ExDa – Telegram
ExDa
1.01K subscribers
300 photos
29 videos
5 files
61 links
اگر فکر می‌کنی درست دیدی، یبار دیگه با دقت بیش‌تری ببین.
جهت معاشرت ناسالم:
@notwys
Download Telegram
داخل خیلی از اتفاق های مهمِ آدم های ارزشمند زندگیم نبودم.

این هیچی از ارزش های اونا کم نمی‌کنه ولی از مال من شاید.
آدم ها لازم ندارن صرفا درکشون کنید، آدما لازم دارن نشون بدید درکشون می‌کنید.

آدم ها لازم ندارن صرفا نشون بدید درکشون می‌کنید، آدما لازم دارن واقعا درکشون کنید.


خواستم بگم کسشعر بی پایانه.
سال نوتون مبارکه؟
یه کلیپی دیدم، می‌گفت من دیگه دور هامو زدم الان دنبال آرامشم.

راستش رو بخواید من دور هامو نزدم اما دنبال آرامشم. خسته شدم.
زیبا، من صدات می‌زنم ولی حرفی ندارم، می‌خوام صدات رو بشنوم وقتی جواب می‌دی.
فروریختن راحته، برعکس ساختن که زمان می‌بره، زحمت می‌بره.
فرو می‌ریزه انسان.
یا می‌شه اونی که می‌خوام یا بقیه‌ش زندگی نباتیه.
من صدای دور شدن رو می‌شنوم اما مثل صدای رعد و برق می‌مونه. صداش دیرتر از خودش می‌رسه. کاریش نمی‌شه کرد.
دلم می‌خواد یادم بره که نمی‌دونم.
یبار یکی بهم گفت یه فرصت دیگه بهت می‌دم بریم بیرون، گفتم هانی تو با این حرفت فقط این شانس رو از خودت گرفتی که منو بینی.
وقتی خودت رو بشناسی، اسمش اعتماد بنفس نیست.
داشتم یه آهنگی گوش می‌دادم، یجاییش گفت «می‌کارم هرچی دارم رو تا یه چی در آد» اولش فکر کردم که چه جالب ولی نمی‌کنم این کارو. مگه قراره گوسفند ببرم چِرا که فقط بخوام یه چیزی رو زمین باشه.

باید اونی باشه که می‌خوای، در واقع «می کارم هرچی دارم رو تا اونی که می‌خوام درآد» درست تره.
وقت گیر و بی حاصل‌ شدن آدم ها و ارتباط ها.
گاهی نمی‌شه فهمید، باید حسش کرد. مثل تنت.
جای اینکه سیگار بعدی رو با سیگار قبلی روشن کنید دارید کسشعر بعدی رو با کسشعر قبلی روشن می‌کنید.
ولی زدبازی به موقع آهنگ بخند مصنوعی رو خوند، اگه الان می‌خوندن واکنش ها این می‌شد که به پدرت بخندیم؟
زمان خندیدن الکی هم گذشته.
اونی که شهریار گفت نازنینا دگر اکنون با جوانان ناز کن، با ما چرا؟

خواستم بگم حس اون موقع شهریار رو فکر کنم از ۱۵ سالگی داشتم. توانش نیست، هیچوقت نبود. هیچوقت متوجه نشدم که چرا؟ که با کدوم حوصله؟

که همیشه نظرم این بود که نازنینا برو با بقیه جوانان ناز کن، با ما چرا؟
از یادآوری گذشته به خودم نفرت دارم، نه که مشکلی از گذشته باهام مونده باشه نه برعکس. صرفا ناراحت کنندست چیزایی یادت بیاد که فکر می‌کنی بقیه یادشون نمونده.
می‌گن مصرف گل از یه حدی بره بالاتر اونقدری دوپامین توی مغزتون ترشح کردید که از بقیه چیزا لذت نمی‌برید، از صحبت کردن با آدم ها، شاید از غذا خوردن، حرف زدن و همه چیز.
دیگه چیزی جز گل نمی‌تونه خوشحالت کنه. بعد یکی بپرسه:
Why’d You Only Call Me When You’re High?

چون تو تنها چیز خوشحال کننده باقی مونده ای.
همش در مورد اینه که به یه چیز بی معنی و احمقانه معنا بدی.

مثلا سال ها در ستایش چایی بنویسی و از خاص و منحصر بفرد بودنش بگی.
یا در ستایش روز یک گوشه از یک کافه.


اینها بی‌معنی هستن. ماییم که مهمیم، ما هستیم که اونها معنی می‌دیم.