سؤال اصلی این است: باوجوداینکه رهبران ایران از این بحران آگاه هستند، چه اقداماتی برای حل آن انجام دادهاند؟ پاسخ به طرز دردناکی روشن است: هیچ.
یادگیری چیزی جز آنچه در کودکی فرا گرفتم، تقریباً غیرممکن است. بهوضوح به یاد دارم که در پاییز ۱۳۶۷ پیشنویس گزارشی از پدر تازه درگذشتهام را دیدم که در آن وزرای کابینه را خطاب قرار داده بود و آنها را از چالشهایی که ایران در یک اقلیم گرمتر با آن مواجه خواهد شد، آگاه کرده بود. او بر ضرورت فوری ذخیره و نگهداری هرچه بیشتر آب—بهویژه در سفرههای زیرزمینی—تأکید داشت تا نسلهای آینده از کمبودهای فاجعهبار در امان بمانند. هشدارهای او، مانند بسیاری از کارشناسان دیگر، نادیده گرفته شد.
بارها این موضوع را گفتهام، اما هرگز روزی را فراموش نمیکنم که شخصاً به رئیسجمهور خاتمی درباره آینده تاریکی که کشور به دلیل مدیریت ضعیف منابع آبی دولتش در پیش دارد، هشدار دادم. آن لحظه درک من را از عمق و سیستماتیک بودن این مشکل تثبیت کرد.
علم: یک علت و معلول روشن
برای درک این مساله، از منظر مدیریت منابع آبی به آن نگاه کنیم. هنگامی که برداشت آبهای زیرزمینی محدود به مقدار تغذیه طبیعی باشد، تعادل حفظ میشود و زمین پایدار باقی میماند. اما وقتی برداشت آب بسیار فراتر از نرخ تغذیه مجدد انجام شود، نتیجه اجتنابناپذیر، فرونشست زمین است—فرآیندی که زیرساختها را تخریب میکند، اکوسیستمها را تغییر میدهد و معیشت را مختل میکند.
بنا به گفته وزیر پیشین کشاورزی، در دوران ریاست جمهوری خاتمی، سیاستهای نادرست کشاورزی و مدیریت آب باعث ایجاد کسری نزدیک به ۳۲ میلیارد مترمکعب در منابع آب زیرزمینی ایران شد. دوران احمدینژاد اوضاع را بدتر کرد و ۷۶ میلیارد مترمکعب دیگر به این کسری افزود، درحالیکه دولت روحانی برای معکوس کردن روند تلاش چندانی نکرد. طبق گفته عیسی کلانتری، از ۲۱۰ میلیارد مترمکعب آب شیرین زیرزمینی ایران، نزدیک به ۱۹۰ میلیارد مترمکعب بهطور غیرقابل بازگشتی از بین رفته است. بیشتر آب باقیمانده شور یا لبشور است—خبری ویرانگر برای کشاورزان و کسانی که به این منابع حیاتی وابستهاند.
در سال ۱۳۸۰، پس از انتشار یادداشتهایی که سیاستهای آبی معیوب دولت را نقد میکرد—که منجر به احضار من از سوی رئیسجمهور شد—شخصاً به خاتمی هشدار دادم که این سیاستها زندگی مردم را نابود کرده و آسیبهای غیرقابل بازگشتی به همراه خواهند داشت. من تأکید کردم که ادامه این روند میلیونها ایرانی را با پیامدهای مخرب مواجه خواهد کرد. متأسفانه، پیشبینی من به حقیقت پیوست.
ریشه ایدئولوژیک مشکل
در قلب این بحران، یک ایدئولوژی دگماتیتک قرار دارد که از سوی «رهبر معظم» ترویج شده است. اصرار سرسختانه او برای دستیابی به خودکفایی در تولید غذا باعث شده که برداشت غیرپایدار از منابع آب زیرزمینی در سراسر مناطق وسیعی از کشور انجام شود. این رویکرد کوتهبینانه، که نسبت به پایداری محیطزیست و پیامدهای بلندمدت بیتوجه است، سفرههای زیرزمینی ایران را به لبه نابودی کشانده و میلیونها نفر را در برابر نشست زمین و کمبود منابع آسیبپذیر کرده است.
باوجوداینکه میدانند برداشت بیرویه آبهای زیرزمینی به نابودی کشور منجر خواهد شد، سیاستمداران و مقامات میانرتبه یا از ترس سکوت میکنند یا بیتفاوتی کامل نسبت به بحران نشان میدهند. بیعملی آنها تنها رنج مردم را عمیقتر میکند و ایران را بیشتر به سمت یک فاجعه زیستمحیطی و انسانی سوق میدهد.
آنچه امروز شاهد آن هستیم، تأثیر ویرانگر سیاستمداران و مدیران فرومایه، مستبد، بیکفایت و مخرب است که بهسرعت در حال نابودی کشور هستند. سیاستهای نادرست آنها باعث فرونشست و نشست شهرها و دشتهای بزرگ شده و آسیبهای غیرقابل بازگشتی را به همراه آورده است.
راهحل؟ کسی نظری دارد؟
راهحل در یک بازنگری کامل در سیاستهای فعلی نهفته است، که بر اساس علم، توسعه پایدار و یک چشمانداز بلندمدت هدایت شود. سیاستمداران و تصمیمگیرندگان باید رویکردهای مبتنی بر شواهد را اتخاذ کنند که حفاظت از منابع طبیعی را بر منافع سیاسی یا اقتصادی کوتاهمدت اولویت دهد.
برخی گامهای کلیدی عبارتاند از:
• توقف فوری برداشت بیرویه از سفرههای زیرزمینی و اطمینان از اینکه برداشت آب از نرخ تغذیه طبیعی فراتر نمیرود.
• تلاشهای فشرده برای تغذیه مجدد سفرههای زیرزمینی از طریق روشهایی مانند تغذیه مدیریتشده (MAR).
• ترویج شیوههای آبیاری کارآمد و کاهش کشت محصولات پرآببر.
• افزایش آگاهی عمومی و سرمایهگذاری در فناوریهای صرفهجویی در مصرف آب.
با اجرای این اقدامات، شاید بتوان اندکی زودتر تعادل را به سفرههای زیرزمینی بازگردانیم و خطر فرونشست زمین را کاهش دهیم. بیایید به سفرههای زیرزمینی فرصت تنفس بدهیم—و در این مسیر، به نسلهای آینده فرصتی برای زندگی و شکوفایی فراهم کنیم.
یادگیری چیزی جز آنچه در کودکی فرا گرفتم، تقریباً غیرممکن است. بهوضوح به یاد دارم که در پاییز ۱۳۶۷ پیشنویس گزارشی از پدر تازه درگذشتهام را دیدم که در آن وزرای کابینه را خطاب قرار داده بود و آنها را از چالشهایی که ایران در یک اقلیم گرمتر با آن مواجه خواهد شد، آگاه کرده بود. او بر ضرورت فوری ذخیره و نگهداری هرچه بیشتر آب—بهویژه در سفرههای زیرزمینی—تأکید داشت تا نسلهای آینده از کمبودهای فاجعهبار در امان بمانند. هشدارهای او، مانند بسیاری از کارشناسان دیگر، نادیده گرفته شد.
بارها این موضوع را گفتهام، اما هرگز روزی را فراموش نمیکنم که شخصاً به رئیسجمهور خاتمی درباره آینده تاریکی که کشور به دلیل مدیریت ضعیف منابع آبی دولتش در پیش دارد، هشدار دادم. آن لحظه درک من را از عمق و سیستماتیک بودن این مشکل تثبیت کرد.
علم: یک علت و معلول روشن
برای درک این مساله، از منظر مدیریت منابع آبی به آن نگاه کنیم. هنگامی که برداشت آبهای زیرزمینی محدود به مقدار تغذیه طبیعی باشد، تعادل حفظ میشود و زمین پایدار باقی میماند. اما وقتی برداشت آب بسیار فراتر از نرخ تغذیه مجدد انجام شود، نتیجه اجتنابناپذیر، فرونشست زمین است—فرآیندی که زیرساختها را تخریب میکند، اکوسیستمها را تغییر میدهد و معیشت را مختل میکند.
بنا به گفته وزیر پیشین کشاورزی، در دوران ریاست جمهوری خاتمی، سیاستهای نادرست کشاورزی و مدیریت آب باعث ایجاد کسری نزدیک به ۳۲ میلیارد مترمکعب در منابع آب زیرزمینی ایران شد. دوران احمدینژاد اوضاع را بدتر کرد و ۷۶ میلیارد مترمکعب دیگر به این کسری افزود، درحالیکه دولت روحانی برای معکوس کردن روند تلاش چندانی نکرد. طبق گفته عیسی کلانتری، از ۲۱۰ میلیارد مترمکعب آب شیرین زیرزمینی ایران، نزدیک به ۱۹۰ میلیارد مترمکعب بهطور غیرقابل بازگشتی از بین رفته است. بیشتر آب باقیمانده شور یا لبشور است—خبری ویرانگر برای کشاورزان و کسانی که به این منابع حیاتی وابستهاند.
در سال ۱۳۸۰، پس از انتشار یادداشتهایی که سیاستهای آبی معیوب دولت را نقد میکرد—که منجر به احضار من از سوی رئیسجمهور شد—شخصاً به خاتمی هشدار دادم که این سیاستها زندگی مردم را نابود کرده و آسیبهای غیرقابل بازگشتی به همراه خواهند داشت. من تأکید کردم که ادامه این روند میلیونها ایرانی را با پیامدهای مخرب مواجه خواهد کرد. متأسفانه، پیشبینی من به حقیقت پیوست.
ریشه ایدئولوژیک مشکل
در قلب این بحران، یک ایدئولوژی دگماتیتک قرار دارد که از سوی «رهبر معظم» ترویج شده است. اصرار سرسختانه او برای دستیابی به خودکفایی در تولید غذا باعث شده که برداشت غیرپایدار از منابع آب زیرزمینی در سراسر مناطق وسیعی از کشور انجام شود. این رویکرد کوتهبینانه، که نسبت به پایداری محیطزیست و پیامدهای بلندمدت بیتوجه است، سفرههای زیرزمینی ایران را به لبه نابودی کشانده و میلیونها نفر را در برابر نشست زمین و کمبود منابع آسیبپذیر کرده است.
باوجوداینکه میدانند برداشت بیرویه آبهای زیرزمینی به نابودی کشور منجر خواهد شد، سیاستمداران و مقامات میانرتبه یا از ترس سکوت میکنند یا بیتفاوتی کامل نسبت به بحران نشان میدهند. بیعملی آنها تنها رنج مردم را عمیقتر میکند و ایران را بیشتر به سمت یک فاجعه زیستمحیطی و انسانی سوق میدهد.
آنچه امروز شاهد آن هستیم، تأثیر ویرانگر سیاستمداران و مدیران فرومایه، مستبد، بیکفایت و مخرب است که بهسرعت در حال نابودی کشور هستند. سیاستهای نادرست آنها باعث فرونشست و نشست شهرها و دشتهای بزرگ شده و آسیبهای غیرقابل بازگشتی را به همراه آورده است.
راهحل؟ کسی نظری دارد؟
راهحل در یک بازنگری کامل در سیاستهای فعلی نهفته است، که بر اساس علم، توسعه پایدار و یک چشمانداز بلندمدت هدایت شود. سیاستمداران و تصمیمگیرندگان باید رویکردهای مبتنی بر شواهد را اتخاذ کنند که حفاظت از منابع طبیعی را بر منافع سیاسی یا اقتصادی کوتاهمدت اولویت دهد.
برخی گامهای کلیدی عبارتاند از:
• توقف فوری برداشت بیرویه از سفرههای زیرزمینی و اطمینان از اینکه برداشت آب از نرخ تغذیه طبیعی فراتر نمیرود.
• تلاشهای فشرده برای تغذیه مجدد سفرههای زیرزمینی از طریق روشهایی مانند تغذیه مدیریتشده (MAR).
• ترویج شیوههای آبیاری کارآمد و کاهش کشت محصولات پرآببر.
• افزایش آگاهی عمومی و سرمایهگذاری در فناوریهای صرفهجویی در مصرف آب.
با اجرای این اقدامات، شاید بتوان اندکی زودتر تعادل را به سفرههای زیرزمینی بازگردانیم و خطر فرونشست زمین را کاهش دهیم. بیایید به سفرههای زیرزمینی فرصت تنفس بدهیم—و در این مسیر، به نسلهای آینده فرصتی برای زندگی و شکوفایی فراهم کنیم.
👍6😢1🙏1
چگونه مشتی خاک، بیشتر از توییتر، حس همبستگی ایجاد کرد
https://nkowsar.substack.com/p/how-a-pile-of-dirt-built-more-community?r=cywfv&triedRedirect=true
SuperAdobe: هنر ساخت خانه و پیوندهای اجتماعی
خبرنگاری که از CalEarth بازدید کرد، یکی از خانههای شگفتانگیز آنجا را اینگونه توصیف کرد:
"… نکته قابل توجه در مورد این سازه چیزی است که بازدیدکنندگان نمیتوانند ببینند: این خانه قادر است در برابر یک فاجعه طبیعی عظیم مقاومت کند—خواه گردباد باشد، طوفان، زلزله یا آتشسوزی."
خبرنگار به هدف نادر خلیلی در تأمین سرپناه برای بیخانمانها اشاره کرد، که بدون شک هدفی ارزشمند است. اما آنچه در گزارش لسآنجلس تایمز نیافتم، چیزی حتی قدرتمندتر بود—جنبه اجتماعی و همبستگی در ساخت Superadobe.
تصور کنید: ساکنان پسیفیک پلسیدز و آلتادنا که در آتش سوختند آستینهای خود را بالا زدهاند، کنار یکدیگر خانه میسازند—نه فقط برای خودشان، بلکه برای همسایگانشان. همسایگانی که برای یکبار هم که شده، تصمیم گرفتهاند واقعاً «همسایه» باشند. یا تصور کنید برد پیت که عمارت مجلل هالیوودیاش را با تلی از کیسههای شن عوض کرده، عرق از چهرهاش میچکد، درحالیکه برای بیخانمانهای لسآنجلس، Superadobe کوچک میسازد. حالا این یک تیتر جنجالی خواهد بود!
یا بهتر از آن، هزاران نفر از ساکنان لسآنجلس این روش را یاد بگیرند و یکی از بزرگترین چالشهای کالیفرنیا—مسکن ارزان، مقاوم در برابر آتش و بلایای طبیعی—را حل کنند. بهجای انتظار برای یک پروژه گرانقیمت دیگر یا یک گزارش دولتی دیگر، مردم میتوانند خودشان دستبهکار شوند. چون واقعیت این است که اگر گروهی از شرکتکنندگان در یک کارگاه آموزشی آخر هفته—که بسیاری از آنها حتی یک قفسه IKEA هم نساخته بودند—توانستند این کار را در عرض چند روز یاد بگیرند، شاید راهحل به آن پیچیدگیای که به ما گفتهاند، نباشد.
البته، متقاعد کردن مردم برای اینکه زیرانداز یوگای خود و قهوه روزانه را با بیل و کیسههای شن عوض کنند، شاید سختتر از این باشد که یک کارگزار هالیوودی جواب تماستان را بدهد. اما تصور کنید تأثیر این حرکت را—اگر فقط تعداد کمی از مردم لسآنجلس، فنجانهای نوشیدنی ماچای گرانقیمت خود را کنار بگذارند و یک ماله بردارند، کل محلهها میتوانند متحول شوند. کمپهای بیخانمانها جای خود را به خانههایی محکم و باکرامت خواهند داد. و شاید، فقط شاید، بهجای حل بحران مسکن از طریق توییت کردن درباره آن از یک فضای کار اشتراکی، مردم واقعاً دستهایشان را خاکی کنند—به معنای واقعی کلمه.
در آن روزها، از سایر شرکتکنندگان—چه آمریکایی و چه از سایر کشورها—چیزهای زیادی یاد گرفتم. یکی از آنها دیوید، بازیکن سابق NFL بود که جملهای گفت که در ذهنم ماندگار شد. او که از دوران کودکی در تیمهای ورزشی حضور داشت، گفت که هرگز چنین حس همکاریای را تجربه نکرده بود.
آنجا، در دل بیابان، درحالیکه کیسههای خاک را روی هم میچیدیم، او بدون لحظهای تردید به همتیمیهایش تکیه میکرد. میتوانست روی گنبد بایستد، تعادلش را حفظ کند، کیسهها را مدیریت کند و خاک را درون گونی بریزد، بدون اینکه نگران سقوط باشد. چرا؟ چون او میدانست—بیهیچ شک و تردیدی—که همه پشتش هستند.
نه قراردادی در میان بود، نه کتابچه راهنمای بازی، نه مصاحبههای مطبوعاتی پس از مسابقه—فقط گروهی از آدمها که کنار هم کار میکردند، با تکیه بر اعتماد، یک هدف مشترک، و مقدار زیادی خاک.
https://nkowsar.substack.com/p/how-a-pile-of-dirt-built-more-community?r=cywfv&triedRedirect=true
SuperAdobe: هنر ساخت خانه و پیوندهای اجتماعی
خبرنگاری که از CalEarth بازدید کرد، یکی از خانههای شگفتانگیز آنجا را اینگونه توصیف کرد:
"… نکته قابل توجه در مورد این سازه چیزی است که بازدیدکنندگان نمیتوانند ببینند: این خانه قادر است در برابر یک فاجعه طبیعی عظیم مقاومت کند—خواه گردباد باشد، طوفان، زلزله یا آتشسوزی."
خبرنگار به هدف نادر خلیلی در تأمین سرپناه برای بیخانمانها اشاره کرد، که بدون شک هدفی ارزشمند است. اما آنچه در گزارش لسآنجلس تایمز نیافتم، چیزی حتی قدرتمندتر بود—جنبه اجتماعی و همبستگی در ساخت Superadobe.
تصور کنید: ساکنان پسیفیک پلسیدز و آلتادنا که در آتش سوختند آستینهای خود را بالا زدهاند، کنار یکدیگر خانه میسازند—نه فقط برای خودشان، بلکه برای همسایگانشان. همسایگانی که برای یکبار هم که شده، تصمیم گرفتهاند واقعاً «همسایه» باشند. یا تصور کنید برد پیت که عمارت مجلل هالیوودیاش را با تلی از کیسههای شن عوض کرده، عرق از چهرهاش میچکد، درحالیکه برای بیخانمانهای لسآنجلس، Superadobe کوچک میسازد. حالا این یک تیتر جنجالی خواهد بود!
یا بهتر از آن، هزاران نفر از ساکنان لسآنجلس این روش را یاد بگیرند و یکی از بزرگترین چالشهای کالیفرنیا—مسکن ارزان، مقاوم در برابر آتش و بلایای طبیعی—را حل کنند. بهجای انتظار برای یک پروژه گرانقیمت دیگر یا یک گزارش دولتی دیگر، مردم میتوانند خودشان دستبهکار شوند. چون واقعیت این است که اگر گروهی از شرکتکنندگان در یک کارگاه آموزشی آخر هفته—که بسیاری از آنها حتی یک قفسه IKEA هم نساخته بودند—توانستند این کار را در عرض چند روز یاد بگیرند، شاید راهحل به آن پیچیدگیای که به ما گفتهاند، نباشد.
البته، متقاعد کردن مردم برای اینکه زیرانداز یوگای خود و قهوه روزانه را با بیل و کیسههای شن عوض کنند، شاید سختتر از این باشد که یک کارگزار هالیوودی جواب تماستان را بدهد. اما تصور کنید تأثیر این حرکت را—اگر فقط تعداد کمی از مردم لسآنجلس، فنجانهای نوشیدنی ماچای گرانقیمت خود را کنار بگذارند و یک ماله بردارند، کل محلهها میتوانند متحول شوند. کمپهای بیخانمانها جای خود را به خانههایی محکم و باکرامت خواهند داد. و شاید، فقط شاید، بهجای حل بحران مسکن از طریق توییت کردن درباره آن از یک فضای کار اشتراکی، مردم واقعاً دستهایشان را خاکی کنند—به معنای واقعی کلمه.
در آن روزها، از سایر شرکتکنندگان—چه آمریکایی و چه از سایر کشورها—چیزهای زیادی یاد گرفتم. یکی از آنها دیوید، بازیکن سابق NFL بود که جملهای گفت که در ذهنم ماندگار شد. او که از دوران کودکی در تیمهای ورزشی حضور داشت، گفت که هرگز چنین حس همکاریای را تجربه نکرده بود.
آنجا، در دل بیابان، درحالیکه کیسههای خاک را روی هم میچیدیم، او بدون لحظهای تردید به همتیمیهایش تکیه میکرد. میتوانست روی گنبد بایستد، تعادلش را حفظ کند، کیسهها را مدیریت کند و خاک را درون گونی بریزد، بدون اینکه نگران سقوط باشد. چرا؟ چون او میدانست—بیهیچ شک و تردیدی—که همه پشتش هستند.
نه قراردادی در میان بود، نه کتابچه راهنمای بازی، نه مصاحبههای مطبوعاتی پس از مسابقه—فقط گروهی از آدمها که کنار هم کار میکردند، با تکیه بر اعتماد، یک هدف مشترک، و مقدار زیادی خاک.
👍6❤1🥰1
بیداری در کارگاه CalEarth: چگونه بهجای نجات یک ابرشهر، به ساختن قلعههای شنی روی آوردم
آخر هفته گذشته، در حالی که در کارگاه آموزشی کالیارث برای ساخت گنبدهای شنی به نام Superadobe (نام شیکی برای ایگلوهای کیسه شنی که در برابر زلزلهها بهتر از بسیاری از ساختمانهای مدرن دوام میآورند) شرکت کرده بودم، نتوانستم در برابر میل ذاتیام به «پرسشهای بیش از حد» مقاومت کنم. بله، من مربیان را با سیلی از پرسشها بمباران کردم، چون باید از همه چیز این قلعههای گرد و خاکی و مقاوم در برابر زلزله سر درمیآوردم.
این کارگاه آموزشی مرا به سفری نوستالژیک برد—به زمانی که یک دانشجوی زمینشناسی پرشور خیال میکرد میتواند هموطنانش را با هشدار دادن درباره وضعیت وحشتناک تهران به عنوان یک ابرشهر ساختهشده روی چندین گسل فعال نجات دهد. ولی این ایده به ظاهر هوشمندانه با بیتصمیمی مسوولان تبخیر شد.
قدمهای خام
زمانی، من دانشجویی پرشور زمینشناسی بودم که شیفته موضوعاتی بود که واقعاً اهمیت داشتند—مثل زلزله—در حالی در مورد برخی واحدهای درسی مثل معارف اسلامی و ریاضی بیتفاوت بودم.
من شیفته این موضوع بودم که چگونه میتوان از فروپاشی شهرها جلوگیری کرد، چیزی که از روی سادهلوحی خیال میکردم برای همه اهمیت خواهد داشت. اما واقعیت این بود که خیلیها دنبال این کار بودند اما در عمل نتیجه کار فرقی نکرد. یکی از همکلاسیها بعدها تبدیل به یک ستاره پژوهشهای مرتبط با زلزله شد همیشه در تلاش بود تا مردم را آگاه کند. اما بیایید واقعبین باشیم—وادار کردن مردم به توجه به زلزله وقتی توجهی به واقعیتها ندارند، امکانپذیر است؟.
پیش از او، یکی از برجستهترین زمینشناسان ایران—که اساساً پدر زمینشناسی ساختمانی ایران محسوب میشد—قبلاً به سیاستگذاران هشدار داده بود که تهران یک فاجعه لرزهای در انتظار وقوع است. واکنش مسوولان چه بود؟
هیچ!
آنها با نهایت مسوولیتپذیری و اندیشهی خردمندانه، کاملاً او را نادیده گرفتند.
بنابراین، مثل هر انسان منطقی، او کشور را ترک کرد. چون وقتی میتوانی از راه دور نظارهگر آخرالزمان باشی، چرا بیهوده وقت و انرژی خود را تلف کنی؟
تقدیر: سفر از زمینشناسی به کارتون
زمان گذشت و من با مدرک کارشناسی بسیار عملی و بسیار قابلاشتغال در زمینشناسی فارغالتحصیل شدم. آیا در رشته خود شغلی پیدا کردم؟ البته که نه! در عوض، بهطور عجیبی بهعنوان یک کارتونیست (بله، درست خواندید) جذب روزنامه همشهری متعلق به شهرداری تهران شدم. چون اگر مردم مسائل مهم زمینشناسی را جدی نمیگرفتند، لااقل به راحتی از کنار کارتونهای تند و تیز نمیگذشتند.
من همیشه با همکاران خبرنگار درباره زمینلرزه و لرزهخیزی و اینکه چرا شاید آگاهیبخشی مخاطبان روزنامه مهم باشد، حرف میزدم، اما هیچ اشتیاقی نمیدیدم. تا اینکه…
لحظه کوتاه امید
ناگهان، یک قهرمان ظهور کرد—یک خبرنگار که بهطرز معجزهآسایی به چیزهایی مانند نجات مردمی که ممکن بود زیر آوار بروند اهمیت میداد. او از من خواست تا به او کمک کنم گزارشی بنویسیم که واقعاً شهرداری را بیدار کند.
ما سنگ تمام گذاشتیم:
- با اساتید برجسته مصاحبه کردیم
- با متخصصان ژئوفیزیک دانشگاه تهران مشورت کردیم
- از سازمان زمینشناسی ایران نقلقولهای داغ گرفتم
- نقشهای وحشتناک با جزئیات تهیه کردم که نشان میداد کدام مناطق احتمالا بیشتر در خطر هستند
ما فقط داده منتشر نکردیم؛ عملاً فریاد زدیم:
"هی، شاید ساختن یک شهر روی گسل فکر خوبی نباشد!"
و راستش را بخواهید؟ من افتخار میکردم. ما کاری انجام داده بودیم که میتوانست جان خیلیها را نجات دهد.
واقعیت تلخ: پیروزی بوروکراسی
درست مثل داستانهای کلیشهای، فاجعه رخ داد. سردبیر روزنامه که بهطور تصادفی معاون وزیر کشور هم بود، گزارش را مستقیماً به سطل زباله انداخت.
سانسور. تمام!
از نظر عطریانفر "به مصلحت مردم" نبود که بدانند روی یک بمب ساعتی لرزهای زندگی میکنند. چون، معلوم است، ما نمیخواهیم مردم وحشت کنند…!
وضعیت کنونی: انفجار جمعیتی غیرمنتظره
اگر روزگاری جمعیت تهران حدود ۶ میلیون نفر بود. امروز بر اساس برخی برآوردها از مرز ۱۶.۸ میلیون نفر هم گذشته—و این حتی شامل حاشیهنشینانی که در سازههایی شکنندهتر از خانهی مقوایی زندگی میکنند، نمیشود.
سالها بعد، آژانس همکاری بینالمللی ژاپن (JICA) به همراه شهرداری تهران مطالعهای مشترک درباره خطرات لرزهای انجام دادند. آنها نهتنها خطرات را تحلیل کردند، بلکه نقشههای کاملی از مناطق پرخطر ارائه دادند تا شاید مردم آگاه شوند که روی یک بمب تکتونیکی زندگی میکنند.
و مسوولان با این اطلاعات حیاتی چه کردند؟
هیچ. مطلقاً هیچ.
و در نهایت؟ من مشغول بازی با کیسههای شن هستم!
https://nkowsar.substack.com/p/the-calearth-epiphany-how-i-ended
آخر هفته گذشته، در حالی که در کارگاه آموزشی کالیارث برای ساخت گنبدهای شنی به نام Superadobe (نام شیکی برای ایگلوهای کیسه شنی که در برابر زلزلهها بهتر از بسیاری از ساختمانهای مدرن دوام میآورند) شرکت کرده بودم، نتوانستم در برابر میل ذاتیام به «پرسشهای بیش از حد» مقاومت کنم. بله، من مربیان را با سیلی از پرسشها بمباران کردم، چون باید از همه چیز این قلعههای گرد و خاکی و مقاوم در برابر زلزله سر درمیآوردم.
این کارگاه آموزشی مرا به سفری نوستالژیک برد—به زمانی که یک دانشجوی زمینشناسی پرشور خیال میکرد میتواند هموطنانش را با هشدار دادن درباره وضعیت وحشتناک تهران به عنوان یک ابرشهر ساختهشده روی چندین گسل فعال نجات دهد. ولی این ایده به ظاهر هوشمندانه با بیتصمیمی مسوولان تبخیر شد.
قدمهای خام
زمانی، من دانشجویی پرشور زمینشناسی بودم که شیفته موضوعاتی بود که واقعاً اهمیت داشتند—مثل زلزله—در حالی در مورد برخی واحدهای درسی مثل معارف اسلامی و ریاضی بیتفاوت بودم.
من شیفته این موضوع بودم که چگونه میتوان از فروپاشی شهرها جلوگیری کرد، چیزی که از روی سادهلوحی خیال میکردم برای همه اهمیت خواهد داشت. اما واقعیت این بود که خیلیها دنبال این کار بودند اما در عمل نتیجه کار فرقی نکرد. یکی از همکلاسیها بعدها تبدیل به یک ستاره پژوهشهای مرتبط با زلزله شد همیشه در تلاش بود تا مردم را آگاه کند. اما بیایید واقعبین باشیم—وادار کردن مردم به توجه به زلزله وقتی توجهی به واقعیتها ندارند، امکانپذیر است؟.
پیش از او، یکی از برجستهترین زمینشناسان ایران—که اساساً پدر زمینشناسی ساختمانی ایران محسوب میشد—قبلاً به سیاستگذاران هشدار داده بود که تهران یک فاجعه لرزهای در انتظار وقوع است. واکنش مسوولان چه بود؟
هیچ!
آنها با نهایت مسوولیتپذیری و اندیشهی خردمندانه، کاملاً او را نادیده گرفتند.
بنابراین، مثل هر انسان منطقی، او کشور را ترک کرد. چون وقتی میتوانی از راه دور نظارهگر آخرالزمان باشی، چرا بیهوده وقت و انرژی خود را تلف کنی؟
تقدیر: سفر از زمینشناسی به کارتون
زمان گذشت و من با مدرک کارشناسی بسیار عملی و بسیار قابلاشتغال در زمینشناسی فارغالتحصیل شدم. آیا در رشته خود شغلی پیدا کردم؟ البته که نه! در عوض، بهطور عجیبی بهعنوان یک کارتونیست (بله، درست خواندید) جذب روزنامه همشهری متعلق به شهرداری تهران شدم. چون اگر مردم مسائل مهم زمینشناسی را جدی نمیگرفتند، لااقل به راحتی از کنار کارتونهای تند و تیز نمیگذشتند.
من همیشه با همکاران خبرنگار درباره زمینلرزه و لرزهخیزی و اینکه چرا شاید آگاهیبخشی مخاطبان روزنامه مهم باشد، حرف میزدم، اما هیچ اشتیاقی نمیدیدم. تا اینکه…
لحظه کوتاه امید
ناگهان، یک قهرمان ظهور کرد—یک خبرنگار که بهطرز معجزهآسایی به چیزهایی مانند نجات مردمی که ممکن بود زیر آوار بروند اهمیت میداد. او از من خواست تا به او کمک کنم گزارشی بنویسیم که واقعاً شهرداری را بیدار کند.
ما سنگ تمام گذاشتیم:
- با اساتید برجسته مصاحبه کردیم
- با متخصصان ژئوفیزیک دانشگاه تهران مشورت کردیم
- از سازمان زمینشناسی ایران نقلقولهای داغ گرفتم
- نقشهای وحشتناک با جزئیات تهیه کردم که نشان میداد کدام مناطق احتمالا بیشتر در خطر هستند
ما فقط داده منتشر نکردیم؛ عملاً فریاد زدیم:
"هی، شاید ساختن یک شهر روی گسل فکر خوبی نباشد!"
و راستش را بخواهید؟ من افتخار میکردم. ما کاری انجام داده بودیم که میتوانست جان خیلیها را نجات دهد.
واقعیت تلخ: پیروزی بوروکراسی
درست مثل داستانهای کلیشهای، فاجعه رخ داد. سردبیر روزنامه که بهطور تصادفی معاون وزیر کشور هم بود، گزارش را مستقیماً به سطل زباله انداخت.
سانسور. تمام!
از نظر عطریانفر "به مصلحت مردم" نبود که بدانند روی یک بمب ساعتی لرزهای زندگی میکنند. چون، معلوم است، ما نمیخواهیم مردم وحشت کنند…!
وضعیت کنونی: انفجار جمعیتی غیرمنتظره
اگر روزگاری جمعیت تهران حدود ۶ میلیون نفر بود. امروز بر اساس برخی برآوردها از مرز ۱۶.۸ میلیون نفر هم گذشته—و این حتی شامل حاشیهنشینانی که در سازههایی شکنندهتر از خانهی مقوایی زندگی میکنند، نمیشود.
سالها بعد، آژانس همکاری بینالمللی ژاپن (JICA) به همراه شهرداری تهران مطالعهای مشترک درباره خطرات لرزهای انجام دادند. آنها نهتنها خطرات را تحلیل کردند، بلکه نقشههای کاملی از مناطق پرخطر ارائه دادند تا شاید مردم آگاه شوند که روی یک بمب تکتونیکی زندگی میکنند.
و مسوولان با این اطلاعات حیاتی چه کردند؟
هیچ. مطلقاً هیچ.
و در نهایت؟ من مشغول بازی با کیسههای شن هستم!
https://nkowsar.substack.com/p/the-calearth-epiphany-how-i-ended
Substack
The CalEarth Epiphany: How I Ended Up Building Sandbag Fortresses Instead of Saving a Megacity
This past weekend, while attending the CalEarth workshop on building Superadobes (a fancy name for sandbag igloos that can survive earthquakes better than most modern buildings), I found myself unable to resist my natural tendency to be an askhole. Yep, I…
۳۱ سال بعد از آن گزارش سانسور شده و من در کارگاه CalEarth داشتم یاد میگرفتم که چگونه با دستان خود خانههای مقاوم در برابر زمینلرزه بسازم، آن هم یکی از زلزلهخیزترین نقاط جهان، درست کنار گسل سن آندریاس، که از زمان آغاز پروژههای نادر خلیلی، بارها و بارها همه را لرزانده است، در حالی که سازههای ساخته شده بهوسیله تیم خلیلی، سر پا هستند.
در حالی که در گرد و خاک غرق شده و کیسههای شن را روی هم میچیدم تا خانهای بسازم که شاید واقعاً از زلزله جان سالم به در ببرد، فقط یک فکر در ذهنم چرخ میزد:
کاش مسوولان شهر تهران هم همینقدر به مقاومت لرزهای توجه نشان میدادند—شاید امروز شهرشان روی یک بمب ساعتی تکتونیکی نمینشست.
https://nkowsar.substack.com/p/the-calearth-epiphany-how-i-ended
در حالی که در گرد و خاک غرق شده و کیسههای شن را روی هم میچیدم تا خانهای بسازم که شاید واقعاً از زلزله جان سالم به در ببرد، فقط یک فکر در ذهنم چرخ میزد:
کاش مسوولان شهر تهران هم همینقدر به مقاومت لرزهای توجه نشان میدادند—شاید امروز شهرشان روی یک بمب ساعتی تکتونیکی نمینشست.
https://nkowsar.substack.com/p/the-calearth-epiphany-how-i-ended
Substack
The CalEarth Epiphany: How I Ended Up Building Sandbag Fortresses Instead of Saving a Megacity
This past weekend, while attending the CalEarth workshop on building Superadobes (a fancy name for sandbag igloos that can survive earthquakes better than most modern buildings), I found myself unable to resist my natural tendency to be an askhole. Yep, I…
❤1
Forwarded from گفتآب؛ دیالوگهای محیط زیستی درباره آب
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
بخش نخست گزارش CalEarth
❤4
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
بخش سوم گزارش CalEarth در باره ساخت سازههای ارزان قیمت و مقاوم در برابر زمینلرزه، در مناطق خشک
Forwarded from Vahid Online وحید آنلاین
hadinik
مدیر عامل شرکت آب و فاضلاب استان تهران هشدار داد این استان با خشکسالی مواجه است که در «۵۷ سال اخیر» سابقه نداشته است.
محسن اردکانی گفت: «میزان بارندگیهای استان تهران از ابتدای سال آبی جاری تاکنون، پایینترین میزان بارش در ۵۷ سال اخیر محسوب میشود.»
او در ادامه اضافه کرد که مقدار آب سدهای امیرکبیر، لتیان، لار و ماملو به عنوان چهار سد عمدهٔ تأمینکنندهٔ آب استان تهران، تنها «شش درصد» است.
با این حال گزارش شده ذخیرهٔ آبی سد طالقان وضعیت بهتری نسبت به سد کرج دارد و اکنون ۵۰ درصد آن پر است.
با نزدیک شدن به روزهای پایانی سال و فصل «خانهتکانی»، شرکت آبفای استان تهران اوج مصرف لحظهای آب پایتخت در روز جمعه ۱۰ اسفندماه را رکورد ۴۸ هزار لیتر بر ثانیه اعلام و تصریح کرد افزایش ۲۰ درصدی میزان مصرفِ لحظهای در شرایطی که هوای سردی نیز بر تهران حاکم است، «بیسابقه محسوب میشود».
مشکل کمبود آب تقریباً در سراسر ایران وجود دارد.
@VahidHeadline
📡 @VahidOnline
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
گزارش سوم از کارگاه آموزشی ساخت گنبدهای خشتی SuperAdobe در کارگاه CalEarth
بخش نخست
بخش نخست
👍3❤1👎1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
گزارش سوم از کارگاه آموزشی ساخت گنبدهای خشتی SuperAdobe در کارگاه CalEarth
بخش دوم
بخش دوم
👍2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
گزارش سوم از کارگاه آموزشی ساخت گنبدهای خشتی SuperAdobe در کارگاه CalEarth
بخش سوم
بخش سوم
👍3
Forwarded from Iranefarda TV
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
با هم درباره آب حرف بزنیم – سه شنبه 21 اسفند 1403
کاری از گروه آبانگان به میزبانی نیک آهنگ کوثر (روزنامه نگار حوزه آب)
کاری از گروه آبانگان به میزبانی نیک آهنگ کوثر (روزنامه نگار حوزه آب)
👍1
نقطه مشترک سدهای حوضه کارون، تخریب محیطزیست، کاهش منابع آب در پاییندست، آوارگی مردم محلی، و تشدید بحران آب در خوزستان بوده است.
اما سؤال اساسی این است:
- آیا روزنامهنگاران طی سه دهه و نیم پس از آغاز دوران سازندگی، به اندازه کافی درباره این فجایع نوشتهاند؟
- آیا هنگام آغاز پروژهها، هشدارهای لازم داده شد؟
- اگر وظیفه روزنامهنگاران، آگاهیبخشی عمومی و نظارت بر قدرت بوده است، پس مسوولیت روزنامهنگارانی که بازوی تبلیغاتی سدسازی بودهاند چیست؟
#آب_و_نیرو
#مهاب_قدس
#قرارگاه_خاتم
#سپاسد
#مافیای_آب
https://www.abanganiran.org/single-post/karun-analysis-1
اما سؤال اساسی این است:
- آیا روزنامهنگاران طی سه دهه و نیم پس از آغاز دوران سازندگی، به اندازه کافی درباره این فجایع نوشتهاند؟
- آیا هنگام آغاز پروژهها، هشدارهای لازم داده شد؟
- اگر وظیفه روزنامهنگاران، آگاهیبخشی عمومی و نظارت بر قدرت بوده است، پس مسوولیت روزنامهنگارانی که بازوی تبلیغاتی سدسازی بودهاند چیست؟
#آب_و_نیرو
#مهاب_قدس
#قرارگاه_خاتم
#سپاسد
#مافیای_آب
https://www.abanganiran.org/single-post/karun-analysis-1
X (formerly Twitter)
#آب_و_نیرو - Search / X
See posts about #آب_و_نیرو on X. See what people are saying and join the conversation.
👍3
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
فیلم مستند «اگر برفی به کوهستان نبارد - قسمت اول»
درباره از دست رفتن یخچالهای طبیعی
به مناسبت اولین روز جهانی یخچالهای طبیعی - ۲۰۲۵
درباره از دست رفتن یخچالهای طبیعی
به مناسبت اولین روز جهانی یخچالهای طبیعی - ۲۰۲۵
روز جهانی آب یا سراب؟
نیک آهنگ کوثر
امروز «روز جهانی آب» است و دیروز هم «روز جهانی یخچالهای طبیعی» بود. بله، روز همان یخچالهایی که اگر پا داشتند، تا حالا از دست انسانها با کمک ایلان ماسک به کره مریخ فرار کرده بودند! کاش این یخچالها جاندار بودند؛ آنوقت سازمانهای حمایت از حیوانات برایشان تظاهرات میکردند و کشتیهای صلح سبز به سوی نابودکنندگانشان خیار و گوجه پرتاب میکردند. ولی خب، بیچارهها نه صدایی دارند و نه میتوانند پناهندگی بگیرند!
یخچالها در ایران مدتی است دچار غیبت شدهاند... البته فقط این یخچالها نیستند که دارند آهسته و بیصدا ناپدید و یا منقرض میشوند. دریاچهها، تالابها، رودخانهها و حتی سفرههای آب زیرزمینی یکییکی غیب میشوند و به جایشان وعده و وعید سبز میشود. به این میگویند «امداد غیبی»!
اما سوال اصلی اینجاست: چرا در سرزمینی که همه برای هر چیز کوچکی سر و صدا میکنند، کسی برای آب سالم که حیاتیترین نیاز ما است، صدایش در نمیآید؟ یعنی آب از رأی و جناح و سیاست بیاهمیتتر شده که همه در سکوت به غیب شدن تدریجیاش خیره ماندهایم؟ امان از اکثریت خاموش! یعنی بعضیها حتی نگران خالی ماندن آفتابههای خود در تابستان امسال نیستند!
ادامه در لینک
https://www.abanganiran.org/single-post/world-water-day-2025
نیک آهنگ کوثر
امروز «روز جهانی آب» است و دیروز هم «روز جهانی یخچالهای طبیعی» بود. بله، روز همان یخچالهایی که اگر پا داشتند، تا حالا از دست انسانها با کمک ایلان ماسک به کره مریخ فرار کرده بودند! کاش این یخچالها جاندار بودند؛ آنوقت سازمانهای حمایت از حیوانات برایشان تظاهرات میکردند و کشتیهای صلح سبز به سوی نابودکنندگانشان خیار و گوجه پرتاب میکردند. ولی خب، بیچارهها نه صدایی دارند و نه میتوانند پناهندگی بگیرند!
یخچالها در ایران مدتی است دچار غیبت شدهاند... البته فقط این یخچالها نیستند که دارند آهسته و بیصدا ناپدید و یا منقرض میشوند. دریاچهها، تالابها، رودخانهها و حتی سفرههای آب زیرزمینی یکییکی غیب میشوند و به جایشان وعده و وعید سبز میشود. به این میگویند «امداد غیبی»!
اما سوال اصلی اینجاست: چرا در سرزمینی که همه برای هر چیز کوچکی سر و صدا میکنند، کسی برای آب سالم که حیاتیترین نیاز ما است، صدایش در نمیآید؟ یعنی آب از رأی و جناح و سیاست بیاهمیتتر شده که همه در سکوت به غیب شدن تدریجیاش خیره ماندهایم؟ امان از اکثریت خاموش! یعنی بعضیها حتی نگران خالی ماندن آفتابههای خود در تابستان امسال نیستند!
ادامه در لینک
https://www.abanganiran.org/single-post/world-water-day-2025
👏1
Forwarded from مهندسی منابع آب (Water Resources Engineering)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔹 نشست سازمان ملل به مناسبت روز جهانی آب
دکتر کاوه مدنی، مدیر مؤسسه آب، محیطزیست و بهداشت دانشگاه ملل متحد (UNU-INWEH)، در نشست سازمان ملل به مناسبت روز جهانی آب (۲۱ مارس)، به چالشهای ناشی از عدم قطعیت و تغییر نظم جهانی اشاره کرد.
وی تأکید کرد که یخچالهای طبیعی، بهعنوان بزرگترین ذخایر آب شیرین جهان، در حال ناپدید شدن هستند. این پدیده منجر به تغییر الگوهای جریان آب شده و چالشهای جدیدی را برای زیرساختها و نهادهای موجود ایجاد میکند. در نتیجه، معاهدات و توافقنامههای بینالمللی مرتبط با منابع آب که تحت شرایط پیشین تنظیم شدهاند، ممکن است کارایی خود را از دست بدهند.
سخنرانی او بر ضرورت همکاری جهانی، رویکردهای علمی و اقدامات فوری برای مقابله با پیامدهای ذوب یخچالهای طبیعی تأکید داشت.
#آب
#روزجهانی_آب
#تغییرات_آب_و_هوایی
#یخچالها
#Water
#World_Water_Day
#Climate_Changes
#Glaciers
@Water_Resources_Eng
دکتر کاوه مدنی، مدیر مؤسسه آب، محیطزیست و بهداشت دانشگاه ملل متحد (UNU-INWEH)، در نشست سازمان ملل به مناسبت روز جهانی آب (۲۱ مارس)، به چالشهای ناشی از عدم قطعیت و تغییر نظم جهانی اشاره کرد.
وی تأکید کرد که یخچالهای طبیعی، بهعنوان بزرگترین ذخایر آب شیرین جهان، در حال ناپدید شدن هستند. این پدیده منجر به تغییر الگوهای جریان آب شده و چالشهای جدیدی را برای زیرساختها و نهادهای موجود ایجاد میکند. در نتیجه، معاهدات و توافقنامههای بینالمللی مرتبط با منابع آب که تحت شرایط پیشین تنظیم شدهاند، ممکن است کارایی خود را از دست بدهند.
سخنرانی او بر ضرورت همکاری جهانی، رویکردهای علمی و اقدامات فوری برای مقابله با پیامدهای ذوب یخچالهای طبیعی تأکید داشت.
#آب
#روزجهانی_آب
#تغییرات_آب_و_هوایی
#یخچالها
#Water
#World_Water_Day
#Climate_Changes
#Glaciers
@Water_Resources_Eng
❤1
در دوران گذار، چند مساله را باید جدی گرفت:
۱- مانع فرونشست شدید زمین شویم.
۲- جلوی افت دائمی سطح آب زیرزمینی را بگیریم.
۳- مانع کاهش کیفیت آب شویم.
۴- نگذاریم آب شور وارد سفره آب زیرزمینی شود.
https://www.abanganiran.org/single-post/sgma-iran-transition
۱- مانع فرونشست شدید زمین شویم.
۲- جلوی افت دائمی سطح آب زیرزمینی را بگیریم.
۳- مانع کاهش کیفیت آب شویم.
۴- نگذاریم آب شور وارد سفره آب زیرزمینی شود.
https://www.abanganiran.org/single-post/sgma-iran-transition
👏2👍1