■ دانشکده الهیات در خاطرات عبدالهادی حائری(۱)
□زندهیاد استاد عبدالهادی حائری (د.۱۳۷۲) در فاصله سالهای ۱۳۳۶-۱۳۳۹ش. دانشجوی دوره کارشناسی دانشکده معقول و منقول دانشگاه تهران بود و از این روی در فصلی از زندگینامه خواندنی خود به وضع و حال آن دانشکده در آن روزگار و ذکر خاطراتی از استادان آن پرداخته است که بخشهایی از آن در ادامه میآید:
■ «روزگاران تحصیل در دانشگاه تهران در واپسین سالهای دهه ۱۳۳۰ خورشیدی همزمان با یک رشته از دگرگونیهای ویژهای بود که در مجموع، ایران را در راستای فرهنگ آمریکایی و در چارچوب سودگرایی و سوداگری آمریکاییان قرار میداد. نوآوریهایی چهره میبست. در مهر ماه سال ۱۳۳۷ تلویزیون ایران برای نخستین بار از سوی شاه گشوده شده در تیر ماه سال ۱۳۳۹ دستگاه فرستنده صدکیلوواتی رادیوی ایران آغاز به کار کرد که از آن پس برنامههایش ۲۴ ساعته گردید. دانشگاهها گسترش مییافت و دانشکدهها و رشتههایی نوین بنیاد میگردید.
در این هنگام، شماری از اندیشهوران بهویژه استاد بدیعالزمان فروزانفر چنان نهادند که دانشکده علوم معقول و منقول را که در روزگاران رضاشاه بنیاد یافته بود ولی رویکردی درخور نگرش بدان نشده بود جانی تازه بخشند. از این روی، به گسترش آن پرداختند. با تلاش پیگیر استاد فروزانفر، رشتههای ادبیات عرب و فرهنگ و معارف اسلامی[کذا، این رشته "فرهنگ اسلامی" نام داشت؛ سپس به "فرهنگ و تمدن اسلامی" و سپستر به "تاریخ و تمدن ملل اسلامی" دگرگون شد] بدان افزوده شد؛ برنامههای شبانه سه ساله علوم تربیتی و دبیری در کنار آن بنیاد گردید تا برای کسانی که بدان پیشه با رتبه دبیری دلبستگی دارند فرصتی درخور پدید آید. از این مهمتر، برنامه علوم قضایی نیز به صورت شبانه برقرار شد که برابر قانون، هر کس دوره سه ساله قضایی را به همراه لیسانس معقول و منقول میگذراند، میتوانست به همراه لیسانسیههای دانشکده حقوق در کارهای قضایی وارد شود. در آن زمان، دورههای لیسانس هیچ یک از دیگر دانشکدهها از این دو برتری (دبیری و قضایی) همزمان برخوردار نبود. از همین روی بود که جوانان دیپلم مانند امید[عبدالهادی حائری] که میخواستند در علوم انسانی به تحصیلات عالی پردازند به گونهای چشمگیر به دانشکده علوم معقول و منقول، که بعدها نامش به «دانشکده الهیات، دگر شد، روی آوردند.
آشنایی با دانشگاه، استاد و دانشجو و همراه با این دگرگونیها، «مؤسسه وعظ و تبلیغ» که وارث همان «مؤسسه وعظ و خطابه»، روزگار رضاشاه بود، باز هم به همت همان فروزانفر و همکاری شماری فراوان از سرشناسان و اندیشهوران کار آزموده و دیرینه که بسیاری از آنان از سررشته داران و دستاندرکاران رده بالای کشور به شمار میآمدند، باز بنیاد گردید و دانشجویان فراوانی را که دارای دیپلم از دبیرستانها و یا تصدیق مدرسی» از حوزههای علمی- روحانی بودند به سوی خویش فراخواند.
در این هنگام، ریاست دانشکده علوم معقول و منقول و مؤسسه وعظ و تبلیغ با خود استاد فروزانفر بود. وی برای فراخواندن دیدگاهها به سوی این دو بنیاد میکوشید گهگاه از استادان و رجال سرشناس برون مرزی برای سخنرانی بدان بنیادها فراخواند. به گونهای نمونه، روز ۳۰ آبان ۱۳۳۸ وزیر فرهنگ پیشین ترکیه یک سخنرانی بلند بالا پیرامون مولانا جلالالدین مولوی بلخی رومی در دانشکده برگزار کرد که البته به دیده امید بسیار در خور نگرش جلوه کرد، جز این که آیه قرآنی «اَنا بشر مثلکم» را به غلط «اِنّا بشر مثلکم» خواند. روشن است که این نادرست خوانی دشواریی پدید نیاورد؛ نکته بنیادی این بود که یکی از وزیران پرآوازه ترکیه برای دانشکده علوم معقول و منقول ایران تا آن اندازه ارج نهاده که برای دانشجویانش سخنرانی میکرده است.
افزون بر این، استاد بدیعالزمان فروزانفر از بسیاری از رجال برجسته سیاسی و قضایی کشور به عنوان استاد بهره میجست، چهرههایی مانند محسن صدرالاشراف، سید حسن تقیزاده، علامه وحیدی کرمانشاهی، جمال اخوی و محمد عبده بروجردی. از برخی از سران سالخورده کشور نیز برای ایراد سخنرانی نیز دعوت میکرد. به گونهای نمونه، در سال تحصیلی ۳۹-۱۳۳۸ خورشیدی برای علی منصور (منصورالملک) نخست وزیر روزگار شهریور ۱۳۲۰ یک رشته سخنرانی پیرامون قانون در جامعه بشری برنامهریزی کرد».
¤ عبدالهادی حائری، آنچه گذشت...نقشی از نیم قرن تکاپو، ۲۵۱-۲۵۲.
@HistoryandMemory
□زندهیاد استاد عبدالهادی حائری (د.۱۳۷۲) در فاصله سالهای ۱۳۳۶-۱۳۳۹ش. دانشجوی دوره کارشناسی دانشکده معقول و منقول دانشگاه تهران بود و از این روی در فصلی از زندگینامه خواندنی خود به وضع و حال آن دانشکده در آن روزگار و ذکر خاطراتی از استادان آن پرداخته است که بخشهایی از آن در ادامه میآید:
■ «روزگاران تحصیل در دانشگاه تهران در واپسین سالهای دهه ۱۳۳۰ خورشیدی همزمان با یک رشته از دگرگونیهای ویژهای بود که در مجموع، ایران را در راستای فرهنگ آمریکایی و در چارچوب سودگرایی و سوداگری آمریکاییان قرار میداد. نوآوریهایی چهره میبست. در مهر ماه سال ۱۳۳۷ تلویزیون ایران برای نخستین بار از سوی شاه گشوده شده در تیر ماه سال ۱۳۳۹ دستگاه فرستنده صدکیلوواتی رادیوی ایران آغاز به کار کرد که از آن پس برنامههایش ۲۴ ساعته گردید. دانشگاهها گسترش مییافت و دانشکدهها و رشتههایی نوین بنیاد میگردید.
در این هنگام، شماری از اندیشهوران بهویژه استاد بدیعالزمان فروزانفر چنان نهادند که دانشکده علوم معقول و منقول را که در روزگاران رضاشاه بنیاد یافته بود ولی رویکردی درخور نگرش بدان نشده بود جانی تازه بخشند. از این روی، به گسترش آن پرداختند. با تلاش پیگیر استاد فروزانفر، رشتههای ادبیات عرب و فرهنگ و معارف اسلامی[کذا، این رشته "فرهنگ اسلامی" نام داشت؛ سپس به "فرهنگ و تمدن اسلامی" و سپستر به "تاریخ و تمدن ملل اسلامی" دگرگون شد] بدان افزوده شد؛ برنامههای شبانه سه ساله علوم تربیتی و دبیری در کنار آن بنیاد گردید تا برای کسانی که بدان پیشه با رتبه دبیری دلبستگی دارند فرصتی درخور پدید آید. از این مهمتر، برنامه علوم قضایی نیز به صورت شبانه برقرار شد که برابر قانون، هر کس دوره سه ساله قضایی را به همراه لیسانس معقول و منقول میگذراند، میتوانست به همراه لیسانسیههای دانشکده حقوق در کارهای قضایی وارد شود. در آن زمان، دورههای لیسانس هیچ یک از دیگر دانشکدهها از این دو برتری (دبیری و قضایی) همزمان برخوردار نبود. از همین روی بود که جوانان دیپلم مانند امید[عبدالهادی حائری] که میخواستند در علوم انسانی به تحصیلات عالی پردازند به گونهای چشمگیر به دانشکده علوم معقول و منقول، که بعدها نامش به «دانشکده الهیات، دگر شد، روی آوردند.
آشنایی با دانشگاه، استاد و دانشجو و همراه با این دگرگونیها، «مؤسسه وعظ و تبلیغ» که وارث همان «مؤسسه وعظ و خطابه»، روزگار رضاشاه بود، باز هم به همت همان فروزانفر و همکاری شماری فراوان از سرشناسان و اندیشهوران کار آزموده و دیرینه که بسیاری از آنان از سررشته داران و دستاندرکاران رده بالای کشور به شمار میآمدند، باز بنیاد گردید و دانشجویان فراوانی را که دارای دیپلم از دبیرستانها و یا تصدیق مدرسی» از حوزههای علمی- روحانی بودند به سوی خویش فراخواند.
در این هنگام، ریاست دانشکده علوم معقول و منقول و مؤسسه وعظ و تبلیغ با خود استاد فروزانفر بود. وی برای فراخواندن دیدگاهها به سوی این دو بنیاد میکوشید گهگاه از استادان و رجال سرشناس برون مرزی برای سخنرانی بدان بنیادها فراخواند. به گونهای نمونه، روز ۳۰ آبان ۱۳۳۸ وزیر فرهنگ پیشین ترکیه یک سخنرانی بلند بالا پیرامون مولانا جلالالدین مولوی بلخی رومی در دانشکده برگزار کرد که البته به دیده امید بسیار در خور نگرش جلوه کرد، جز این که آیه قرآنی «اَنا بشر مثلکم» را به غلط «اِنّا بشر مثلکم» خواند. روشن است که این نادرست خوانی دشواریی پدید نیاورد؛ نکته بنیادی این بود که یکی از وزیران پرآوازه ترکیه برای دانشکده علوم معقول و منقول ایران تا آن اندازه ارج نهاده که برای دانشجویانش سخنرانی میکرده است.
افزون بر این، استاد بدیعالزمان فروزانفر از بسیاری از رجال برجسته سیاسی و قضایی کشور به عنوان استاد بهره میجست، چهرههایی مانند محسن صدرالاشراف، سید حسن تقیزاده، علامه وحیدی کرمانشاهی، جمال اخوی و محمد عبده بروجردی. از برخی از سران سالخورده کشور نیز برای ایراد سخنرانی نیز دعوت میکرد. به گونهای نمونه، در سال تحصیلی ۳۹-۱۳۳۸ خورشیدی برای علی منصور (منصورالملک) نخست وزیر روزگار شهریور ۱۳۲۰ یک رشته سخنرانی پیرامون قانون در جامعه بشری برنامهریزی کرد».
¤ عبدالهادی حائری، آنچه گذشت...نقشی از نیم قرن تکاپو، ۲۵۱-۲۵۲.
@HistoryandMemory
■ دربارۀ ترجمه فارسی خِطَط مقریزی
¤ مَقریزی، تقیالدین احمد بن علی بن عبدالقادر، پندها و عبرتها از بناها و آثار تاریخی مصر (ترجمۀ خِطَط مقریزی)، ترجمۀ پرویز اتابکی، مشهد، بنیاد پژوهشهای آستان قدس رضوی، ۱۳۹۷ش.
◇ چند هفته پیش به لطف دوستی از باشندگان مشهدالرضا نسخهای از ترجمۀ فارسی المَواعِظُ و الاعتِبار فی ذکر الخِطَط والآثار یا الخِطَط المَقریزیّة به دستم رسید. این کتابِ تقیالدین احمد بن علی مقریزی (د.۸۴۵ﻫ.) کتابی بیمانند و گرانمایه است در تاریخ و جغرافیای مصر اسلامی بهویژه موضع/عارضهنگاری و ذکر آثار و بناهای پایتخت آن، فُسْطاط و قاهره.
◇ ترجمه فارسی در چهار جلد منتشر شده است. سه جلد نخست براساس تصحیح مُنقَّح اما ناکامل گاستون ویت/ ویه فرانسوی (القاهرة، المعهد العلمی الفرنسی للآثار الشرقية، ۱۹۱۱-۱۹۲۷م.) انجام شده و جلد چهارم براساس چاپ کهنه و پراشکال بولاق (۱۸۵۳م.). در زمانی که مرحوم اتابکی کتاب را ترجمه میکردند هنوز تصحیح منقح و کامل ایمن فواد سید (لندن، موسسة الفرقان للتراث الاسلامی، ۲۰۰۲-۲۰۰۴م.) منتشر نشده بود.
◇ زندهیاد پرویز اتابکی که بر ظرایف و دقایق زبان عربی مسلط بود، از خطط مقریزی، همچون دیگر ترجمههایاش، ترجمهای پاکیزه، پخته، رسا و روان بهدست داده است. تنها اشکالی که میتوان از این ترجمه گرفت این است که بهتر بود اصطلاحات رایج در آن روزگار را که پیشینهای طولانی در سنت و فرهنگ اسلامی داشته و در منابع و تواریخ فارسی نیز بهکار میرفته است، ترجمه نمیشد. مثلاً ایشان اصطلاح «کوره»( معادل استان و ناحیه یا شهرستان در معنای امروزی) را به «شارستان» برگرداندهاند(نک. ترجمه فارسی، ۱/ ۲۷۵ به بعد)، این درحالی است که کوره خود معرَّب «خوره» فارسی است.
◇ بهتر بود نام کتاب ترجمه نمیشد. انتخاب اینگونه نامهای مسجع و آهنگین برای کتابها در فرهنگ اسلامی پیشینهای دراز دارد و تنها مختص کتابهای عربی هم نبوده و غالباً کتابهای فارسی و ترکی نیز نامهای عربی و مسجع داشتند؛ برای نمونه الاَبْنیَة عَنْ حَقائقِ الاَدْویَة؛اَلمُعْجَم فی مَعاییرِ أشعارِ العَجَم؛ رَوضاتُ الجَنّات فی اَحوالِ العُلماء و السادات (هر سه به زبان فارسی). ضمن آنکه این کتابها نزد متخصصان با همان نامهای اصلی شناخته میشوند و پس بهتر آن است که در ترجمه نیز همان نام آورده شود.
◇ شادروان اتابکی فرصت نیافته که کتاب را کامل ترجمه کند. آنچه ایشان ترجمه کرده اگر با تصحیح ایمن فواد سید تطبیق داده شود، دقیقاً دو جلد نخست آن را در برمیگیرد. آخرین بخشی که ترجمه شده این عنوان را بر خود دارد: ذکر سرگذشت دو قصر و دیدهگاهها پس از انقراض دولت فاطمی(ترجمه فارسی، ۴/ ۵۹۵-۶۰۰)/ ذكر ما كان من أمر القصرين و المناظر بعد زوال الدّولة الفاطميّة (تصحیح ایمن فواد سید، ۲/ ۶۰۸-۶۲۴).
◇ بنیاد پژوهشهای آستان قدس رضوی در پایانِ «سخن ناشر» اظهار امیدواری کرده است که در چاپهای بعدی ترجمه کامل خطط را عرضه کند. چند سال پیش بهواسطۀ استادم دکتر هادی عالمزاده آگاه شدم که شادروان دکتر سید غلامرضا تهامی (د. ۱۳۹۳ش)، که او نیز عربیدانی برجسته و مترجمی کارکشته بود، بخشهای زیادی از دو جلد آخر کتاب (جلد۴ یا ۳ تصحیح ایمن فواد سید و شاید هر دو- تردید از من است)، یعنی همان بخشهایی که مرحوم اتابکی فرصت ترجمه آن را نیافتند، را به پیشنهاد یکی از زیر مجموعههای فرهنگستان هنر ترجمه کردهاند. شایسته است که بنیاد پژوهشهای آستان قدس رضوی، بهجای ترجمه مجدد، با هماهنگی و موافقت خانواده و بازماندگان مرحوم تهامی و فرهنگستان هنر، این بخشها را در ادامه این چهار مجلد به چاپ برساند.
@HistoryandMemory
¤ مَقریزی، تقیالدین احمد بن علی بن عبدالقادر، پندها و عبرتها از بناها و آثار تاریخی مصر (ترجمۀ خِطَط مقریزی)، ترجمۀ پرویز اتابکی، مشهد، بنیاد پژوهشهای آستان قدس رضوی، ۱۳۹۷ش.
◇ چند هفته پیش به لطف دوستی از باشندگان مشهدالرضا نسخهای از ترجمۀ فارسی المَواعِظُ و الاعتِبار فی ذکر الخِطَط والآثار یا الخِطَط المَقریزیّة به دستم رسید. این کتابِ تقیالدین احمد بن علی مقریزی (د.۸۴۵ﻫ.) کتابی بیمانند و گرانمایه است در تاریخ و جغرافیای مصر اسلامی بهویژه موضع/عارضهنگاری و ذکر آثار و بناهای پایتخت آن، فُسْطاط و قاهره.
◇ ترجمه فارسی در چهار جلد منتشر شده است. سه جلد نخست براساس تصحیح مُنقَّح اما ناکامل گاستون ویت/ ویه فرانسوی (القاهرة، المعهد العلمی الفرنسی للآثار الشرقية، ۱۹۱۱-۱۹۲۷م.) انجام شده و جلد چهارم براساس چاپ کهنه و پراشکال بولاق (۱۸۵۳م.). در زمانی که مرحوم اتابکی کتاب را ترجمه میکردند هنوز تصحیح منقح و کامل ایمن فواد سید (لندن، موسسة الفرقان للتراث الاسلامی، ۲۰۰۲-۲۰۰۴م.) منتشر نشده بود.
◇ زندهیاد پرویز اتابکی که بر ظرایف و دقایق زبان عربی مسلط بود، از خطط مقریزی، همچون دیگر ترجمههایاش، ترجمهای پاکیزه، پخته، رسا و روان بهدست داده است. تنها اشکالی که میتوان از این ترجمه گرفت این است که بهتر بود اصطلاحات رایج در آن روزگار را که پیشینهای طولانی در سنت و فرهنگ اسلامی داشته و در منابع و تواریخ فارسی نیز بهکار میرفته است، ترجمه نمیشد. مثلاً ایشان اصطلاح «کوره»( معادل استان و ناحیه یا شهرستان در معنای امروزی) را به «شارستان» برگرداندهاند(نک. ترجمه فارسی، ۱/ ۲۷۵ به بعد)، این درحالی است که کوره خود معرَّب «خوره» فارسی است.
◇ بهتر بود نام کتاب ترجمه نمیشد. انتخاب اینگونه نامهای مسجع و آهنگین برای کتابها در فرهنگ اسلامی پیشینهای دراز دارد و تنها مختص کتابهای عربی هم نبوده و غالباً کتابهای فارسی و ترکی نیز نامهای عربی و مسجع داشتند؛ برای نمونه الاَبْنیَة عَنْ حَقائقِ الاَدْویَة؛اَلمُعْجَم فی مَعاییرِ أشعارِ العَجَم؛ رَوضاتُ الجَنّات فی اَحوالِ العُلماء و السادات (هر سه به زبان فارسی). ضمن آنکه این کتابها نزد متخصصان با همان نامهای اصلی شناخته میشوند و پس بهتر آن است که در ترجمه نیز همان نام آورده شود.
◇ شادروان اتابکی فرصت نیافته که کتاب را کامل ترجمه کند. آنچه ایشان ترجمه کرده اگر با تصحیح ایمن فواد سید تطبیق داده شود، دقیقاً دو جلد نخست آن را در برمیگیرد. آخرین بخشی که ترجمه شده این عنوان را بر خود دارد: ذکر سرگذشت دو قصر و دیدهگاهها پس از انقراض دولت فاطمی(ترجمه فارسی، ۴/ ۵۹۵-۶۰۰)/ ذكر ما كان من أمر القصرين و المناظر بعد زوال الدّولة الفاطميّة (تصحیح ایمن فواد سید، ۲/ ۶۰۸-۶۲۴).
◇ بنیاد پژوهشهای آستان قدس رضوی در پایانِ «سخن ناشر» اظهار امیدواری کرده است که در چاپهای بعدی ترجمه کامل خطط را عرضه کند. چند سال پیش بهواسطۀ استادم دکتر هادی عالمزاده آگاه شدم که شادروان دکتر سید غلامرضا تهامی (د. ۱۳۹۳ش)، که او نیز عربیدانی برجسته و مترجمی کارکشته بود، بخشهای زیادی از دو جلد آخر کتاب (جلد۴ یا ۳ تصحیح ایمن فواد سید و شاید هر دو- تردید از من است)، یعنی همان بخشهایی که مرحوم اتابکی فرصت ترجمه آن را نیافتند، را به پیشنهاد یکی از زیر مجموعههای فرهنگستان هنر ترجمه کردهاند. شایسته است که بنیاد پژوهشهای آستان قدس رضوی، بهجای ترجمه مجدد، با هماهنگی و موافقت خانواده و بازماندگان مرحوم تهامی و فرهنگستان هنر، این بخشها را در ادامه این چهار مجلد به چاپ برساند.
@HistoryandMemory
یادداشت کوتاه استاد هادی عالمزاده درباره ترجمه مرحوم تهامی
"به نام خدا
گزارش کوتاه و گویایی است در باره الخطط مقریزی و ترجمه آن به فارسی. ترجمه شادروان سید غلامرضا تهامی، از فضلای مکاتب و حوزه های علمی قدیم خراسان - و نه دکتر دانشگاهی - را من بنده چند سال پیش برای "پژوهشکده هنر " با متن عربی آن مقابله کردم و آن را ترجمهای رسا و استوار و دقیق یافتم ، چنان که میتوان بینیاز به ویرایش آن را به چاپ سپرد.
بایسته است از دیگر تالیف ارزشمند و در خور تحسین و تقدیر مرحوم تهامی نام ببرم: " فرهنگ اَعلام تاریخ اسلام " در دو مجلد (به قطع رحلی، در ۲۱۶۶ صفحه، چاپ شرکت سهامی انتشار ) که اهل علم را در بسیاری موارد از مراجعه به اعلام زرکلی، ریحانه الادب، لغت نامه و دیگر مراجع مشابه بینیاز میکند."
@HistoryandMemory
"به نام خدا
گزارش کوتاه و گویایی است در باره الخطط مقریزی و ترجمه آن به فارسی. ترجمه شادروان سید غلامرضا تهامی، از فضلای مکاتب و حوزه های علمی قدیم خراسان - و نه دکتر دانشگاهی - را من بنده چند سال پیش برای "پژوهشکده هنر " با متن عربی آن مقابله کردم و آن را ترجمهای رسا و استوار و دقیق یافتم ، چنان که میتوان بینیاز به ویرایش آن را به چاپ سپرد.
بایسته است از دیگر تالیف ارزشمند و در خور تحسین و تقدیر مرحوم تهامی نام ببرم: " فرهنگ اَعلام تاریخ اسلام " در دو مجلد (به قطع رحلی، در ۲۱۶۶ صفحه، چاپ شرکت سهامی انتشار ) که اهل علم را در بسیاری موارد از مراجعه به اعلام زرکلی، ریحانه الادب، لغت نامه و دیگر مراجع مشابه بینیاز میکند."
@HistoryandMemory
نامه کنارهگیری استاد عالمزاده از سرپرستی گروه تاریخ دانشگاه الزهرا
#هادیعالمزاده
#تاریخرشتهتاریخ
#دانشگاهالزهرا
@HistoryandMemory
#هادیعالمزاده
#تاریخرشتهتاریخ
#دانشگاهالزهرا
@HistoryandMemory
«معتصم بفرمود تا جرّاحان را بياوردند و دستها و پايهاى بابک[خرمدین] ببريدند و شكمش بشكافتند و گلوش ببريدند. و تنش بر سامره به دار كردند و سرش به همه پادشاهيهاى عراق بگردانيدند. و آنگاه به خراسان فرستاد سوى عبد الله بن طاهر تا گرد همه شهرهاى خراسان بگردانيد».
¤ تاریخنامه طبری (تاریخ بلعمی)، ۴/ ۱۲۷۵.
@HistoryandMemory
¤ تاریخنامه طبری (تاریخ بلعمی)، ۴/ ۱۲۷۵.
@HistoryandMemory
▪درون هر یک از ما ساختاری خودویرانگرانه مدام در کار است که به پاس این تباهی لذتی عمیق ببخشدمان.
¤ غزاله علیزاده - از یادداشتها
۱۷ اردیبهشت ۱۳۵۲.
@HistoryandMemory
¤ غزاله علیزاده - از یادداشتها
۱۷ اردیبهشت ۱۳۵۲.
@HistoryandMemory
▪«انقلاب فرهنگی آغاز و دانشگاهها بسته شد. این کار از دیدگاههای گوناگون میتواند ارزیابی شود که اکنون جای بحث پیرامون تک تک آنها نیست. ولی به همین اندازه بسنده میکنیم که در روند انقلاب فرهنگی کارهای تندروانه کم به چشم نمیخورد. چهرههای برجستهای از میان اعضای هیات علمی دانشگاهها از کار برکنار و مورد بیحرمتی واقع شدند. این تندرویها تا جایی بود که رفته رفته دستگاههای دستاندرکار، خود به شکستن برخی از تصمیمگیریهای تندروانه دست زدند و آن شیوه برخورد را متوقف ساختند.
این تندرویها دامن یکی از دوستان و همکاران دانشگاهی امید را نیز گرفت و او را از ادامه تدریس در دانشگاه بازداشت. روشن است که این کار، سخت به زیان خود دانشگاه بود، زیرا در پهنه عمل، دانشگاه و دانشجویان را از داشتن یک استاد کارآزموده و سودمند بیبهره ساخت. نیز آشکار است که برکناری وی از عضویت هیات علمی دانشگاه، نامبرده را در تنگناهای مالی و گرفتاریهای زاییده آن گذارد. ولی همین کار، بی آن که دست طراحی دوراندیش از آغاز در کار دیده شود، به گونهای چشمگیر با سود فراوانی در زمینه فرهنگ ایرانی-اسلامی و پژوهشهای تاریخی همراه بود. وی به جای رفتن به کلاس، در خانه نشست و به ترجمه کتابها و متون مهم تاریخ اسلام به زبان فارسی دست زد و از این رهگذر دهها جلد کتاب به معرض استفاده دلبستگان فارسی زبان فرهنگ اسلامی قرار داد.
انقلاب فرهنگی هر چه بود، برای شخص امید سودمند افتاد. نخست آن که از محیط دانشگاه و بیحرمتیها و تهدیدها و نگرانیهای زائیده آن در امان شد. دوم آن که فرصتی بسنده به دست آورد که به کار پژوهش در خانه و کتابخانهها بپردازد».
¤ عبدالهادی حائری، آنچه گذشت... نقشی از نیمقرن تکاپو، ۵۱۱-۵۱۲.
* گویا آن استاد رانده شده از دانشگاه استاد "محمود مهدوی دامغانی" است!
@HistoryandMemory
این تندرویها دامن یکی از دوستان و همکاران دانشگاهی امید را نیز گرفت و او را از ادامه تدریس در دانشگاه بازداشت. روشن است که این کار، سخت به زیان خود دانشگاه بود، زیرا در پهنه عمل، دانشگاه و دانشجویان را از داشتن یک استاد کارآزموده و سودمند بیبهره ساخت. نیز آشکار است که برکناری وی از عضویت هیات علمی دانشگاه، نامبرده را در تنگناهای مالی و گرفتاریهای زاییده آن گذارد. ولی همین کار، بی آن که دست طراحی دوراندیش از آغاز در کار دیده شود، به گونهای چشمگیر با سود فراوانی در زمینه فرهنگ ایرانی-اسلامی و پژوهشهای تاریخی همراه بود. وی به جای رفتن به کلاس، در خانه نشست و به ترجمه کتابها و متون مهم تاریخ اسلام به زبان فارسی دست زد و از این رهگذر دهها جلد کتاب به معرض استفاده دلبستگان فارسی زبان فرهنگ اسلامی قرار داد.
انقلاب فرهنگی هر چه بود، برای شخص امید سودمند افتاد. نخست آن که از محیط دانشگاه و بیحرمتیها و تهدیدها و نگرانیهای زائیده آن در امان شد. دوم آن که فرصتی بسنده به دست آورد که به کار پژوهش در خانه و کتابخانهها بپردازد».
¤ عبدالهادی حائری، آنچه گذشت... نقشی از نیمقرن تکاپو، ۵۱۱-۵۱۲.
* گویا آن استاد رانده شده از دانشگاه استاد "محمود مهدوی دامغانی" است!
@HistoryandMemory
👍2
▪«رفته رفته امید [عبدالهادی] دریافت که محيط گروه مطالعات خاورمیانه دانشگاه بزرگ شمال کالیفرنیا [برکلی] یکی از مسمومترین محیطهای آکادمیک جهان است. نخست آن که یهودیان، بویژه صهیونیستها، دست بالا را داشتند. نفوذ و قدرت آنها تا جایی بود که عربان غیر صهیونیست را در عمل تابع خود ساخته بودند. دوم آن که آن استاد اسلامشناس - ایرانشناس [حامد الگار] به عنوان دشمن صهیونیسم شناخته شده بود. چون امید به یاری وی بدانجا راه یافته بود، راه او را با آن استاد، یکی قلمداد میکردند و بنابراین از روز نخست عملاً هیچ کس با امید دست دوستی نفشرد. روشن است که امید از عنوان «مخالفت با صهیونیسم» برای خود بدش نمیآمد و هرگز مایل نبود دلبسته به صهیونیسم شناخته شود، ولی دوست هم نداشت با استاد اسلامشناس- ایرانشناس یکی و «همراه» پنداشته شود. این استاد باورهایی تندروانه نسبت به بسیاری از مسایل از جمله تشیع داشت. وی سخت بر ضد شیعه میاندیشید و در نشستهای ایرانیان به سود ابوبکر و دیگر چهرههای مانند او سخن میگفت. از ایرانیان از جمله دکتر علی شریعتی انتقاد میکرد که نام عمر و ابوبکر را با احترامی بسنده یاد نمیکنند.
او ضمناً اعتقاد به کشتارهای گروهی برای مبارزه با کفر داشت. او کسی بود که ۱۳ سال پیش از نخستین دیدار امید از او، در انگلستان به مذهب حنفی در آمده بود. بنابراین، امید میل نداشت با این جنبههای آن استاد یکی و همراه شود. وی اصلاً انگلیسی بود. با این همه، او نزدیکترین دوست امید در دانشکده بود و بسیاری از ویژگیهای اخلاقی نامبرده برای امید خوشایند بود».
¤ عبدالهادی حائری، آنچه گذشت...نقشی از نیمقرن تکاپو، ۴۶۹.
* چند سال پیش خبر آمد که حامد الگار به تشیع گرویده است! نک.
http://al-mostabserin.com/persian/1020
@HistoryandMemory
او ضمناً اعتقاد به کشتارهای گروهی برای مبارزه با کفر داشت. او کسی بود که ۱۳ سال پیش از نخستین دیدار امید از او، در انگلستان به مذهب حنفی در آمده بود. بنابراین، امید میل نداشت با این جنبههای آن استاد یکی و همراه شود. وی اصلاً انگلیسی بود. با این همه، او نزدیکترین دوست امید در دانشکده بود و بسیاری از ویژگیهای اخلاقی نامبرده برای امید خوشایند بود».
¤ عبدالهادی حائری، آنچه گذشت...نقشی از نیمقرن تکاپو، ۴۶۹.
* چند سال پیش خبر آمد که حامد الگار به تشیع گرویده است! نک.
http://al-mostabserin.com/persian/1020
@HistoryandMemory
■ ده فرمان ریچارد بولت (دستاورد پنجاه سال پژوهش تاريخی)
۱. اوّل دادهها را بشناسيد و راهنمايی را به منابع تاريخی بسپاريد.
۲. فهرست نامها– نام اشخاص و نام مکانها– از فهرست رویدادها هم اطلاعات بيشتر در بر دارد و هم از تحريف مصونتر است.
۳. چون گذشت زمان همه چيز را نابود میکند، در نگرش به هر شیء بر جا مانده با اين پرسش آغاز کنيد که چرا آن شیء بر جا مانده، و از کجا آمده است.
۴. در اعتماد به اعداد، تاريخها، و نقل قولهای مستقيم تأمل کنيد، چون اغلب نادقيق هستند.
۵. نگرش "درازمدّت" [به تعبير مکتب آنال] و کنش افراد را از هم جدا نشماريد. نگاه کلانِ تاريخی باعامليت اشخاص تقابل ندارد.
۶. حيوانات هم جزو تاريخند.
۷. نظريهها و روشها ابزار پژوهشاند نه غايت آن.
۸. تاريخ انديشهها لانۀ مارهاست.
۹. پی بردن به انديشهها و احساسات ديگران محال است. راه اصلاح برداشتها در اين باره هميشه باز است.
۱۰. وصالِ کشف تاريخی از عسل شيرينتر است! [ترجمۀ آزاد!]
ترجمه حسین کمالی
@HistoryandMemory
۱. اوّل دادهها را بشناسيد و راهنمايی را به منابع تاريخی بسپاريد.
۲. فهرست نامها– نام اشخاص و نام مکانها– از فهرست رویدادها هم اطلاعات بيشتر در بر دارد و هم از تحريف مصونتر است.
۳. چون گذشت زمان همه چيز را نابود میکند، در نگرش به هر شیء بر جا مانده با اين پرسش آغاز کنيد که چرا آن شیء بر جا مانده، و از کجا آمده است.
۴. در اعتماد به اعداد، تاريخها، و نقل قولهای مستقيم تأمل کنيد، چون اغلب نادقيق هستند.
۵. نگرش "درازمدّت" [به تعبير مکتب آنال] و کنش افراد را از هم جدا نشماريد. نگاه کلانِ تاريخی باعامليت اشخاص تقابل ندارد.
۶. حيوانات هم جزو تاريخند.
۷. نظريهها و روشها ابزار پژوهشاند نه غايت آن.
۸. تاريخ انديشهها لانۀ مارهاست.
۹. پی بردن به انديشهها و احساسات ديگران محال است. راه اصلاح برداشتها در اين باره هميشه باز است.
۱۰. وصالِ کشف تاريخی از عسل شيرينتر است! [ترجمۀ آزاد!]
ترجمه حسین کمالی
@HistoryandMemory
■ زندگی روزانۀ شاهزادهای قاجاری در اصفهان عصر پهلوی
«روال زندگی شازده همیشه تا حدی یکنواخت بود. صبح که از خواب بلند میشدند نماز میخواندند و پس از استراحت مجدد، با روبدوشامبر در باغ راه میرفتند و با مستخدمها حرف میزدند و شوخی میکردند. آقاجان شازده روزی دو وعده تریاک میکشیدند، ظهر و سرشب. حوالی ساعت یازده صبح حاجی اسدالله سینی مشروب ایشان را میآورد که نمیدانم ودکا بود یا عرق. مقداری پسته و گاهی خاویار یا پنیر کرافت انگلیسی هم در سینی بود. آقاجان شازده به این نوشیدنی که یک ساعت قبل از ظهر میخوردند آپِرِتیف میگفتند. اوایل فکر میکردیم این لغتهای مخصوصی است که شازده از خودش درمیآورد ولی بعدها فهمیدیم که همان لغت فرانسوی آپِرِتیف به معنی مشروب قبل از غذاست. به هر حال کسی در باغ نو صحبت از مشروب نمیکرد. میگفتند سینی صبح آقا یا سینی دوای آقا. به خاطر دارم که دهان آقاجان شازده بعد از خوردن این دوا بوی تندی میگرفت و اگر میخواستند ما را را ببوسند از دستشان فرار میکردیم. آقاجان شازده بعد از خوردن مشروب، شکلک بدی در میآوردند که ما خیال میکردیم زهر خوردهاند. اما ایشان به کمک پسته و چیزهای دیگر تلخی زهر را تحمل میکردند. بعد برایشان آفتابه و لگن میآوردند و ایشان دهانشان را آب میکشیدند و در حضور همه وضو میگرفتند و همان جانماز ظهر را میخواندند. آقاجان شازده نمازشان هیچگاه ترک نمیشد».
¤شهلا سلطانی، آقاجان شازده، ۱۹-۲۰.
@HistoryandMemory
«روال زندگی شازده همیشه تا حدی یکنواخت بود. صبح که از خواب بلند میشدند نماز میخواندند و پس از استراحت مجدد، با روبدوشامبر در باغ راه میرفتند و با مستخدمها حرف میزدند و شوخی میکردند. آقاجان شازده روزی دو وعده تریاک میکشیدند، ظهر و سرشب. حوالی ساعت یازده صبح حاجی اسدالله سینی مشروب ایشان را میآورد که نمیدانم ودکا بود یا عرق. مقداری پسته و گاهی خاویار یا پنیر کرافت انگلیسی هم در سینی بود. آقاجان شازده به این نوشیدنی که یک ساعت قبل از ظهر میخوردند آپِرِتیف میگفتند. اوایل فکر میکردیم این لغتهای مخصوصی است که شازده از خودش درمیآورد ولی بعدها فهمیدیم که همان لغت فرانسوی آپِرِتیف به معنی مشروب قبل از غذاست. به هر حال کسی در باغ نو صحبت از مشروب نمیکرد. میگفتند سینی صبح آقا یا سینی دوای آقا. به خاطر دارم که دهان آقاجان شازده بعد از خوردن این دوا بوی تندی میگرفت و اگر میخواستند ما را را ببوسند از دستشان فرار میکردیم. آقاجان شازده بعد از خوردن مشروب، شکلک بدی در میآوردند که ما خیال میکردیم زهر خوردهاند. اما ایشان به کمک پسته و چیزهای دیگر تلخی زهر را تحمل میکردند. بعد برایشان آفتابه و لگن میآوردند و ایشان دهانشان را آب میکشیدند و در حضور همه وضو میگرفتند و همان جانماز ظهر را میخواندند. آقاجان شازده نمازشان هیچگاه ترک نمیشد».
¤شهلا سلطانی، آقاجان شازده، ۱۹-۲۰.
@HistoryandMemory
این چکیده مقالهای پژوهشی! است که در تازهترین شماره مجله پژوهشهای علوم تاریخی دانشگاه تهران (زمستان ۱۳۹۹) منتشر شدهاست.
کموبیش هر آنچه در این چکیده آمده، واژهها، اصطلاحات، تعابیر و جملهها، نامفهوم و نادرست است!
@HistoryandMemory
کموبیش هر آنچه در این چکیده آمده، واژهها، اصطلاحات، تعابیر و جملهها، نامفهوم و نادرست است!
@HistoryandMemory
«این چند جمله استاد مجتبی مینوی را که به من توصیه کرده "... مثل مورچه باید زحمت کشید و ریزه ریزه و دانه دانه جمعآوری کرد." را در معرض دید دوستان و دانشجویان بگذارید تا هم با گوشهای از روش کار استاد مینوی آشنا شوند و هم ببینند لحن گفتار او با دانشجویی در مقطع دکتری چگونه بوده است.
این نامه در تاریخ هجدهم آبان ۱۳۴۷/ ۹ نوامبر ۱۹۶۹ از دانشگاه پرینستون ارسال شدهاست».
یادداشت استاد هادی عالمزاده به همراه تصویر پاکت نامهای از استاد مجتبی مینوی
@HistoryandMemory
این نامه در تاریخ هجدهم آبان ۱۳۴۷/ ۹ نوامبر ۱۹۶۹ از دانشگاه پرینستون ارسال شدهاست».
یادداشت استاد هادی عالمزاده به همراه تصویر پاکت نامهای از استاد مجتبی مینوی
@HistoryandMemory
■ بُرشی مُختَصر از یک گزارش مُطَوّل!
خوشخدمتی و سرپوشگذاری چاپلوسان دیروز و وارثانِ امروزشان.
----
مرحوم ملا فیضمحمد کاتب، در سراج التواریخ، در ذیل حوادث ماه ربیع الاول سال ۱۳۱۳ قمری، آورده است که پس از حمله خونخواران عبدالرحمن خان به مناطق مرکزی و هزارهجات و قتل و غارت و دستدرازی به ناموس مردم، اخبار این رخداد به گوش همگان رسید. میرزا حسن شیرازی مجتهد فرقه امامیه اثنیعشریه ساکن در عراق، وقتی از جریان اطلاع یافت، تلگرافی به ناصرالدین شاه(شاه ایران) زد و او را وادار نمود که با دولت انگلیس مذاکره نماید و بپرسد که به چه دلیلی شخص دستنشانده ایشان در افغانستان، دست به چنین ظلم و جنایت زده است! ناصرالدین شاه موضوع را با سفیر انگلیس در تهران منعکس کرد. سفیر انگلیس از تهران به هند بریتانیا(که در آن زمان تحت استعمار انگلیس بود و از طریق هند، دیگر کشورها اداره میکرد)، نامه زد. کاردار حکومت بریتانیا در هند، موضوع را به کابل منتقل نمود و حاکم دستنشاندهاش عبدالرحمن خان را تذکر داده که جنایاتش شهره آفاق شده و بهگوش همگان رسیده است. باید دلیل عقل پسند ارائه کند تا حکومت بریتانیا به ناصرالدین شاه روان کند، و گرنه در نزد همگان بیآبرو خواهد شد. عبدالرحمن خان، پس از آنکه نامه را دریافت کرد و خواند، برآشفته شد و در فکرِ چاره افتاد. چون چاره دیگری نداشت، از سر محبوری، بزرگانِ قزلباش شیعه مذهب را که در کابل زندگی میکردند، با کوشش و تفحص و تجسّس میرزا محمدحسین خان کوتوال، شناسایی کرد و مجبور کرد تا در داخل حیات مقبره بابرشاه مغول، جمع شوند و میرابوالقاسمخان از سادات قزلباش را(که منصب سر دفتری دارالانشاء را داشت)، الزام نمود که پاسخ شاه ایران را از زبان خودشان بنویسند. قزلباشان ساکنِ کابل، یک روز فرصت خواستند، فردای آن روز، دوباره در محوطه باغ خانشیرینخان جمع شدند و از زبانِ خودشان نوشتند که ما جز نیکی و خوبی، چیزی دیگری از دولت افغانستان ندیدهایم! اخبار ظلم، بیدادی و قتل مردم بیگناه، همه کذب و دروغ است! افغانستان، «گُل و گلزار» است! سپس همه مُهر و امضاء کردند و نامه را برای عبدالرحمنخان فرستادند.
جالب اینکه مرحوم کاتب در ذیل همین گزارش آورده است که در همین روزها، حبیبالله خان به تازکی از تَب و مرض محرقه خوب شده بود، به شکرانه این کار دو حسینیه بزرگ قزلباش را خراب کرد و تبدیل به مسجد نمود، مؤذن و امامت جماعت سنی مذهب نصب کرد، جای محراب را خودش با کُلَند(کلنگ) کَند.
ملافیض محمد کاتب نوشته است: در همان روز کلنگزنی، جمعی از همین قزلباشان کابل، به منظور خوشخدمتی، پسرانِ جوان خودشان را به عنوان غلامی و نوکری، حاضر کرده بودند، اما پذیرفته نشد! و از همین روز به بعد برگزاری مراسم رسمی در حسینیهها ممنوع و قدغن شد.
----
¤ منبع: ملافیضمحمد کاتب، سراج التواریخ، جلد۳، بخش۲، صفحه ۴۳۰ و ۴۳۱.
برگرفته از برگه حسیب احسانی بهسودی
@HistoryandMemory
خوشخدمتی و سرپوشگذاری چاپلوسان دیروز و وارثانِ امروزشان.
----
مرحوم ملا فیضمحمد کاتب، در سراج التواریخ، در ذیل حوادث ماه ربیع الاول سال ۱۳۱۳ قمری، آورده است که پس از حمله خونخواران عبدالرحمن خان به مناطق مرکزی و هزارهجات و قتل و غارت و دستدرازی به ناموس مردم، اخبار این رخداد به گوش همگان رسید. میرزا حسن شیرازی مجتهد فرقه امامیه اثنیعشریه ساکن در عراق، وقتی از جریان اطلاع یافت، تلگرافی به ناصرالدین شاه(شاه ایران) زد و او را وادار نمود که با دولت انگلیس مذاکره نماید و بپرسد که به چه دلیلی شخص دستنشانده ایشان در افغانستان، دست به چنین ظلم و جنایت زده است! ناصرالدین شاه موضوع را با سفیر انگلیس در تهران منعکس کرد. سفیر انگلیس از تهران به هند بریتانیا(که در آن زمان تحت استعمار انگلیس بود و از طریق هند، دیگر کشورها اداره میکرد)، نامه زد. کاردار حکومت بریتانیا در هند، موضوع را به کابل منتقل نمود و حاکم دستنشاندهاش عبدالرحمن خان را تذکر داده که جنایاتش شهره آفاق شده و بهگوش همگان رسیده است. باید دلیل عقل پسند ارائه کند تا حکومت بریتانیا به ناصرالدین شاه روان کند، و گرنه در نزد همگان بیآبرو خواهد شد. عبدالرحمن خان، پس از آنکه نامه را دریافت کرد و خواند، برآشفته شد و در فکرِ چاره افتاد. چون چاره دیگری نداشت، از سر محبوری، بزرگانِ قزلباش شیعه مذهب را که در کابل زندگی میکردند، با کوشش و تفحص و تجسّس میرزا محمدحسین خان کوتوال، شناسایی کرد و مجبور کرد تا در داخل حیات مقبره بابرشاه مغول، جمع شوند و میرابوالقاسمخان از سادات قزلباش را(که منصب سر دفتری دارالانشاء را داشت)، الزام نمود که پاسخ شاه ایران را از زبان خودشان بنویسند. قزلباشان ساکنِ کابل، یک روز فرصت خواستند، فردای آن روز، دوباره در محوطه باغ خانشیرینخان جمع شدند و از زبانِ خودشان نوشتند که ما جز نیکی و خوبی، چیزی دیگری از دولت افغانستان ندیدهایم! اخبار ظلم، بیدادی و قتل مردم بیگناه، همه کذب و دروغ است! افغانستان، «گُل و گلزار» است! سپس همه مُهر و امضاء کردند و نامه را برای عبدالرحمنخان فرستادند.
جالب اینکه مرحوم کاتب در ذیل همین گزارش آورده است که در همین روزها، حبیبالله خان به تازکی از تَب و مرض محرقه خوب شده بود، به شکرانه این کار دو حسینیه بزرگ قزلباش را خراب کرد و تبدیل به مسجد نمود، مؤذن و امامت جماعت سنی مذهب نصب کرد، جای محراب را خودش با کُلَند(کلنگ) کَند.
ملافیض محمد کاتب نوشته است: در همان روز کلنگزنی، جمعی از همین قزلباشان کابل، به منظور خوشخدمتی، پسرانِ جوان خودشان را به عنوان غلامی و نوکری، حاضر کرده بودند، اما پذیرفته نشد! و از همین روز به بعد برگزاری مراسم رسمی در حسینیهها ممنوع و قدغن شد.
----
¤ منبع: ملافیضمحمد کاتب، سراج التواریخ، جلد۳، بخش۲، صفحه ۴۳۰ و ۴۳۱.
برگرفته از برگه حسیب احسانی بهسودی
@HistoryandMemory
الانتصار لواسطة عقد الامصار نوشته
ابن دُقْماق، بهکوشش ایمن فواد سید
#تازهها
#تاریخوجغرافیایمصر
@HistoryandMemory
ابن دُقْماق، بهکوشش ایمن فواد سید
#تازهها
#تاریخوجغرافیایمصر
@HistoryandMemory
"شام مستر [سر والتر الکساندر] اسمارت انگلیسی که سابقاً در ایران بوده و دیشب از لندن به پاریس آمده و عازم سالونیک است مهمان ما بود. فارسی خوب میداند. شاگرد پرفسور [ادوارد] برون بوده. ایراندوست و آزادی طلب و خیلی آدم خوبی است. میگفت شما چرا افکار عامۀ انگلیس را تحریک نمیکنید. و ضمناً معلوم شد به او تکلیف شدهاست که برای خدمت مالیه به ایران برود، قبول نکردهاست. و کلّیةً یقین کردیم که در ایران خودمانیها انگلیسها را وادار به این خیالات کردهاند. زبان حال او هم این بود که چرا شما هر کار میخواهید نمیکنید؟ مستشار چرا نمیگیرید؟ بیچاره نمیداند که ما خودمان نمیخواهیم و عیب در خودمان است. من و انتظامالملک یک مرتبه بهطور توارد گفتیم هرچه هست از قامت [ناساز بیاندام ماست]. و نیز از حرفهای او فهمیدیم که ادارات و وزارت خارجۀ انگلیس هم خربازار است. مثلاً حالا ادارۀ امور ایران در دست اُلیفانت نامی است که وقتی از اعضای سفارت انگلیس در ایران بوده و مضحکۀ همه اعضای سفارت بوده است و چرچیل کذایی هم مشیر و مشار او است. و نیز میگفت همیشه مابین اعضای وزارت خارجۀ انگلیس و اعضای دایرۀ هند اختلاف و ضدّیت است و مثلاً هرچه سر پرسی کاکس بگوید در لندن با او مخالفت می شود، به واسطۀ اینکه او از اعضای هند است".
¤ یادداشتهای روزانۀ محمدعلی فروغی از سفر کنفرانس صلح پاریس (دسامبر ۱۹۱۸ - اوت ۱۹۲۰)، صص ۱۵۴-۱۵۵.
@HistoryandMemory
¤ یادداشتهای روزانۀ محمدعلی فروغی از سفر کنفرانس صلح پاریس (دسامبر ۱۹۱۸ - اوت ۱۹۲۰)، صص ۱۵۴-۱۵۵.
@HistoryandMemory
¤ در خبرها آمده بود که خیابانی در شهر تاریخی ری به نام زندهیاد دکتر حسین کریمان (د. ۱۳۷۲ش)، ادیب و مورخ و ریشناس برجسته، نامگذاری شدهاست. خبر را برای حضرت استادی دکتر هادی عالمزاده فرستادم و این پیام خواندنی را دریافت کردم:
¤ «بهنام خدا
شادروان دکتر حسین کریمان که دو سال تحصیلی بخت و افتخار شاگردی او را در دوره لیسانس داشتهام از معدود استادانی بود که بسیار از او آموختهام: ۱. شرح و تفسیر بخشی از قصیده مشکل و طویل خاقانی شروانی با عنوان "مرآت الصفا در حکمت و تکمیل نفس" ( مرا دل پیر تعلیم است و من طفل زبان دانَش/ دم تسلیم سر عشر و سر زانو دبستانش)؛ ۲. بخشی از "قصیده عینیّه" ابنسینا به عربی (هبطت الیک من المحل الارفعِ/ ورقاء ذات تعزّز و تمنّعِ)
۳. قراءت و ترجمه بخشی از " کلیله و دمنه " ابنمقفّع به عربی؛ ۴. حُسن خلق و ادب و تزاکت که نه بخت یاری کرد و نه از استعداد خداداد بهره لازم داشتم که از آنها بهره ای برم.
در خور ذکر است که افزون بر وقوف بر فقه و معارف اسلامی در حد اجتهاد، خط نسخ و ثلث را بسیارخوش مینوشت. متن کلیله و دمنه ابنمقفّع را چندان خوش با گچ بر تخته مینوشت که معلمان بعد از او دریغ میآمدشان آن را بزدایند.
روانش شاد و جلیس انبیاء و اولیاء باد!
به آموختههایم از محضر شادروان حسین کریمان باید شرح چند غزل از حافظ را نیز بیفزایم.
با حافظ و حافظاندیشان محشور باد!»
@HistoryandMemory
¤ «بهنام خدا
شادروان دکتر حسین کریمان که دو سال تحصیلی بخت و افتخار شاگردی او را در دوره لیسانس داشتهام از معدود استادانی بود که بسیار از او آموختهام: ۱. شرح و تفسیر بخشی از قصیده مشکل و طویل خاقانی شروانی با عنوان "مرآت الصفا در حکمت و تکمیل نفس" ( مرا دل پیر تعلیم است و من طفل زبان دانَش/ دم تسلیم سر عشر و سر زانو دبستانش)؛ ۲. بخشی از "قصیده عینیّه" ابنسینا به عربی (هبطت الیک من المحل الارفعِ/ ورقاء ذات تعزّز و تمنّعِ)
۳. قراءت و ترجمه بخشی از " کلیله و دمنه " ابنمقفّع به عربی؛ ۴. حُسن خلق و ادب و تزاکت که نه بخت یاری کرد و نه از استعداد خداداد بهره لازم داشتم که از آنها بهره ای برم.
در خور ذکر است که افزون بر وقوف بر فقه و معارف اسلامی در حد اجتهاد، خط نسخ و ثلث را بسیارخوش مینوشت. متن کلیله و دمنه ابنمقفّع را چندان خوش با گچ بر تخته مینوشت که معلمان بعد از او دریغ میآمدشان آن را بزدایند.
روانش شاد و جلیس انبیاء و اولیاء باد!
به آموختههایم از محضر شادروان حسین کریمان باید شرح چند غزل از حافظ را نیز بیفزایم.
با حافظ و حافظاندیشان محشور باد!»
@HistoryandMemory
¤ «ما هشت دانشجوی ایرانی بودیم که در آلمان در عهد «احمد شاه» تحصیل میکردیم. روزی رئیس دانشگاه به ما اعلام نمود که همۀ دانشجویان خارجی باید از مقابل امپراطور آلمان رژه بروند و سرود ملی کشور خودشان را بخوانند. ما بهانه آوریم که عدۀ مان کم است. گفت: اهمیت ندارد. از برخی کشورها فقط یک دانشجو در اینجا تحصیل میکند و همان یک نفر، پرچم کشور خود را حمل خواهد کرد، و سرود ملی خود را خواهد خواند.
چارهای نداشتیم. همۀ ایرانیها دور هم جمع شدیم و گفتیم ما که سرود ملی نداریم، و اگر هم داریم، ما بهیاد نداریم. پس چه باید کرد؟ وقت هم نیست که از نیشابور و از پدرمان بپرسیم. به راستی عزا گرفته بودیم که مشکل را چگونه حل کنیم.
یکی از دوستان گفت: اینها که فارسی نمیدانند. چطور است شعر و آهنگی را سر هم بکنیم و بخوانیم و بگوئیم همین سرود ملی ما است… کسی نیست که سرود ملی ما را بداند و اعتراض کند.
اشعار مختلفی که از سعدی و حافظ میدانستیم، با هم تبادل کردیم. اما این شعرها آهنگین نبود و نمیشد بهصورت سرود خواند.
بالاخره من(دکتر گنجی) گفتم: بچهها، عمو سبزیفروش را همه بلدید؟. گفتند: آری. گفتم: هم آهنگین است، و هم ساده و کوتاه. بچهها گفتند: آخر عمو سبزیفروش که سرود نمیشود.
گفتم: بچهها گوش کنید! و خودم با صدای بلند و خیلی جدی شروع به خواندن کردم: «عمو سبزیفروش . . . بله. سبزی کمفروش . . . بله. سبزی خوب داری؟ . . . بله»
فریاد شادی از بچهها برخاست و شروع به تمرین نمودیم. بیشتر تکیۀ شعر روی کلمۀ «بله» بود که همه با صدای بم و زیر میخواندیم. همۀ شعر را نمیدانستیم.
با توافق همدیگر، «سرود ملی» به اینصورت تدوین شد:
عمو سبزیفروش! . . . بله
سبزی کمفروش! . . . .. بله
سبزی خوب داری؟ . . بله
خیلی خوب داری؟ . . . بله
عمو سبزیفروش! . . . بله
سیب کالک داری؟ . . . بله
زالزالک داری؟ . . . . . بله
سبزیت باریکه؟ . . . . . بله
شبهات تاریکه؟ … . . . . بله
عمو سبزیفروش! . . . بله
این را چند بار تمرین کردیم. روز رژه، با یونیفورم یکشکل و یکرنگ از مقابل امپراطور آلمان، «عمو سبزیفروش» خوانان رژه رفتیم. پشت سر ما دانشجویان ایرلندی در حرکت بودند. از «بله» گفتن ما به هیجان آمدند و «بله» را با ما همصدا شدند، بهطوری که صدای «بله» در استادیوم طنینانداز شد و امپراطور هم به ما ابراز تفقد فرمودند و داستان بهخیر گذشت.»
¤ از خاطرات دكتر جلال گنجي (فرزند سالار معتمد گنجی نیشابوری) در
فصلنامۀ «ره آورد»، ش ۳۵، ص ۲۸۶.
@HistoryandMemory
چارهای نداشتیم. همۀ ایرانیها دور هم جمع شدیم و گفتیم ما که سرود ملی نداریم، و اگر هم داریم، ما بهیاد نداریم. پس چه باید کرد؟ وقت هم نیست که از نیشابور و از پدرمان بپرسیم. به راستی عزا گرفته بودیم که مشکل را چگونه حل کنیم.
یکی از دوستان گفت: اینها که فارسی نمیدانند. چطور است شعر و آهنگی را سر هم بکنیم و بخوانیم و بگوئیم همین سرود ملی ما است… کسی نیست که سرود ملی ما را بداند و اعتراض کند.
اشعار مختلفی که از سعدی و حافظ میدانستیم، با هم تبادل کردیم. اما این شعرها آهنگین نبود و نمیشد بهصورت سرود خواند.
بالاخره من(دکتر گنجی) گفتم: بچهها، عمو سبزیفروش را همه بلدید؟. گفتند: آری. گفتم: هم آهنگین است، و هم ساده و کوتاه. بچهها گفتند: آخر عمو سبزیفروش که سرود نمیشود.
گفتم: بچهها گوش کنید! و خودم با صدای بلند و خیلی جدی شروع به خواندن کردم: «عمو سبزیفروش . . . بله. سبزی کمفروش . . . بله. سبزی خوب داری؟ . . . بله»
فریاد شادی از بچهها برخاست و شروع به تمرین نمودیم. بیشتر تکیۀ شعر روی کلمۀ «بله» بود که همه با صدای بم و زیر میخواندیم. همۀ شعر را نمیدانستیم.
با توافق همدیگر، «سرود ملی» به اینصورت تدوین شد:
عمو سبزیفروش! . . . بله
سبزی کمفروش! . . . .. بله
سبزی خوب داری؟ . . بله
خیلی خوب داری؟ . . . بله
عمو سبزیفروش! . . . بله
سیب کالک داری؟ . . . بله
زالزالک داری؟ . . . . . بله
سبزیت باریکه؟ . . . . . بله
شبهات تاریکه؟ … . . . . بله
عمو سبزیفروش! . . . بله
این را چند بار تمرین کردیم. روز رژه، با یونیفورم یکشکل و یکرنگ از مقابل امپراطور آلمان، «عمو سبزیفروش» خوانان رژه رفتیم. پشت سر ما دانشجویان ایرلندی در حرکت بودند. از «بله» گفتن ما به هیجان آمدند و «بله» را با ما همصدا شدند، بهطوری که صدای «بله» در استادیوم طنینانداز شد و امپراطور هم به ما ابراز تفقد فرمودند و داستان بهخیر گذشت.»
¤ از خاطرات دكتر جلال گنجي (فرزند سالار معتمد گنجی نیشابوری) در
فصلنامۀ «ره آورد»، ش ۳۵، ص ۲۸۶.
@HistoryandMemory
مطالعهای ارزنده، پرمایه و خواندنی درباره دولت فاطمیان مصر
«دولت فاطمیان در مصر» نوشته ایمن فؤاد سید، ترجمه اسماعیل باغستانی
حیات سیاسی و فرهنگی و اداری فاطمیان را معمولاً به دو بخش متمایز تقسیم میکنند، بخش نخست شامل دوران فعالیتهای آنان در مغرب که برههی زمانیِ پیش از تأسیس خلافت تا انتقال به مصر را دربرمیگیرد؛ بخش دوم دورهی انتقال به مصر تا سقوط دولت فاطمی. با توجه به این تقسیمبندی، نوع فعالیتها و تاریخ سیاسی و تمدنی فاطمیان نیز به دو قسم متمایز تقسیم میگردد. دوران اول از بساطت بیشتری برخوردار است. اما، در دوران دوم، دولت فاطمیان شالوده و نظام پیچیدهتر و کارآمدتری را میریزد و به ضرورت، در رقابت با خلافت عباسی، به تقلید و ابداع نظامها و سازوکارهای سیاسی و دینی و آئینی و تشکیلاتی پیشرفتهتری دست مییازد.
کتاب دولت فاطمیان در مصر به نظر میرسد تازهترین و کاملترین کتابی باشد که با تفصیل کافی و با استناد به اهّم منابع و تحقیقات قدیم و جدید به بررسی هر دو مرحلهی تاریخ فاطمیان پرداخته است.
@neypub
@HistoryandMemory
«دولت فاطمیان در مصر» نوشته ایمن فؤاد سید، ترجمه اسماعیل باغستانی
حیات سیاسی و فرهنگی و اداری فاطمیان را معمولاً به دو بخش متمایز تقسیم میکنند، بخش نخست شامل دوران فعالیتهای آنان در مغرب که برههی زمانیِ پیش از تأسیس خلافت تا انتقال به مصر را دربرمیگیرد؛ بخش دوم دورهی انتقال به مصر تا سقوط دولت فاطمی. با توجه به این تقسیمبندی، نوع فعالیتها و تاریخ سیاسی و تمدنی فاطمیان نیز به دو قسم متمایز تقسیم میگردد. دوران اول از بساطت بیشتری برخوردار است. اما، در دوران دوم، دولت فاطمیان شالوده و نظام پیچیدهتر و کارآمدتری را میریزد و به ضرورت، در رقابت با خلافت عباسی، به تقلید و ابداع نظامها و سازوکارهای سیاسی و دینی و آئینی و تشکیلاتی پیشرفتهتری دست مییازد.
کتاب دولت فاطمیان در مصر به نظر میرسد تازهترین و کاملترین کتابی باشد که با تفصیل کافی و با استناد به اهّم منابع و تحقیقات قدیم و جدید به بررسی هر دو مرحلهی تاریخ فاطمیان پرداخته است.
@neypub
@HistoryandMemory
دولت فاطمیان در مصر.PDF
455.1 KB
فهرست و مقدمه کتاب «دولت فاطمیان در مصر» ایمن فؤاد سید، ترجمه اسماعیل باغستانی
@neypub
@HistoryandMemory
@neypub
@HistoryandMemory