شبکه توسعه – Telegram
شبکه توسعه
40.2K subscribers
1.08K photos
117 videos
88 files
329 links
زیرنظر آقایان دکتر: علی سرزعیم (اقتصاددان)، مجتبی لشکربلوکی (استراتژیست)، امیر ناظمی(آینده پژوه) و محمد فاضلی (جامعه‌شناس) و محمدرضا اسلامی(استادپلی تکنیک کالیفرنیا)

نام سابق: شبکه استراتژیست
ادمین
@Mm_135
http://t.me/itdmcbot?start=dr_lashkarbolouki
Download Telegram
🔳⭕️معرفی کتاب

شبکه توسعه در نظر دارد باتوجه به دغدغه‌ها و اهدافش، هر هفته به معرفی یک کتاب بپردازد.
بدین ترتیب کتاب‌های مختلف و مرتبط با توسعه معرفی خواهد شد.

⭕️ با احترام؛ علی سرزعیم، امیر ناظمی و محمد فاضلی. هفت آبان هزار و سیصد و نود و هشت
#شبکه_توسعه
@I_D_Network
🔳⭕️آن‌چه با پول نمی‌توان خرید
محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی

⭕️انسان موقعی تصمیم به ازدواج می‌گیرد که می‌بیند سود آن بیشتر از سود مجرد ماندن یا ادامه دادن جست‌وجوی همسر مناسب‌تر است. به همین ترتیب، شخص متأهل زمانی به ازدواجش پایان می‌دهد که می‌بیند سود مجرد شدن یا ازدواج با فرد دیگری بیش از زیان جدایی، از جمله زیان‌های جدایی جسمانی از فرزندانش، تقسیم دارایی‌های مشترک با همسرش، هزینه‌های قانونی طلاق، و غیره است. از آن‌جا که افراد بسیاری هم برای ازدواج دوباره پیدا می‌شوند، می‌توان گفت بازار ازدواج هم وجود دارد.

⭕️شما ممکن است با این نگاه به ازدواج و عشق موافق نباشید اما گَری بِکِر اقتصاددان آمریکایی در کتاب «رویکرد اقتصادی به رفتار انسان (1976)» چنین تحلیلی از ازدواج ارائه کرده است. مایکل سندل هم در کتاب «آن‌چه با پول نمی‌توان خرید: مرزهای اخلاقی بازار» (1393) آن‌را ذکر کرده است.

⭕️مایکل سندل در این کتاب نمونه‌های بسیار متعددی از بازاری‌شدن و رسوخ کردن پول به عرصه‌هایی که پیش‌تر تجاری، پولی و بازاری نبوده‌اند ارائه و تحلیل می‌کند. برخی از آن‌ها عبارتند از:
🔹فروش حق تردد در خط ویژه
🔹فروش حق شکار کرگدن در معرض انقراض
🔹جریمه تخطی از تک‌فرزندی در چین
🔹جریمه کردن والدینی که دیر برای بردن فرزند خود به مهد کودک مراجعه می‌کنند
🔹پرداخت پول به زنان معتاد در ازای عقیم کردن آن‌ها
🔹دادن پول به ازای اهدای خون به خون‌دهندگان
🔹فروش امضای بازیکنان مشهور
خرید و فروش نوبت در صف‌های طولانی
🔹بازار سیاه بلیت کنسرت
🔹پول دادن به دانش‌آموزان که بیشتر کتاب بخوانند
🔹کرایه دادن پیشانی برای تبلیغات شرکت‌ها

⭕️اگر بازاری شدن و وارد شدن روابط پولی در این عرصه‌ها باعث کارآیی اقتصادی بیشتر بشود، خوب است؟ آیا مجاز هستیم بازار را به این عرصه‌ها وارد کنیم؟ سؤال مهم‌تر این است که آیا چیزی هست که با پول نتوان خرید؟

⭕️مایکل سندل در کتابی چالش‌برانگیز، حاوی سؤالات عمیق درباره فلسفه بازار و فلسفه اخلاق، و در عین حال بسیار روان و بدون استدلال‌های پیچیده که برای عموم کتاب‌خوان‌ها هم جذاب است، تلاش می‌کند «حد و مرزهای اخلاقی بازار» را مشخص کند.
سندل نشان می‌دهد بازاری شدن هر چیزی باعث نمی‌شود ارزش واقعی‌اش را پیدا کند. انسان به صورت برده در برهه‌ای از تاریخ، بازاری شد، اما ارزش‌اش از دست رفت. او سپس نشان می‌دهد که نباید گذاشت مفهوم زندگی خوب از گفتمان عمومی دور شود و همه چیز به دست بازار بیفتد.

⭕️سندل استدلال می‌کند که بازار برخی ارزش‌ها و فضیلت‌ها را فاسد می‌کند و به ارزش‌گذاری پولی چیزهایی – مثل محیط‌زیست، خانواده، بدن، آموزش عالی و حتی حق نام‌گذاری - می‌انجامد که عمیقاً با اخلاق در ارتباط هستند. او نشان می‌دهد پولی شدن معنای فضیلت‌ها را عوض می‌کند و حتی باعث از میان رفتن مسئولیت اجتماعی می‌شود.

⭕️سندل معتقد است بازاری‌شدن همه چیز اخلاق را کنار می‌زند اما ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که برخی چیزها – مثل دوستی یا جایزه نوبل – را نمی‌شود با پول خرید و اگر بخرید، ارزش آن از دست می‌رود. او اعتقاد دارد بازاری‌شدن همه چیز، بالاخص آن‌هایی که به دلایل اخلاقی نباید بازاری شوند، عدالت، برابری و زندگی مدنی را از میان می‌برد. ازدواج را هم بر اساس این نگاه سندل، باید به گونه دیگری دید.

اهمیت کتاب برای ایران امروز
جامعه ایران امروز در بین همه مناقشات‌اش، شاهد مناقشه بین طرفداران بازار و کسانی است که از بازاری‌شدن نگران هستند و توسعه بازارها را عمدتاً تحت عنوان نئولیبرالیسم نقد می‌کنند. این کتاب اولاً نشان می‌دهد که خطرات بازاری‌شدن چیست و ورود بازار به چه عرصه‌هایی باعث فساد، نقض اصول اخلاق و از میان رفتن فضیلت‌های مدنی می‌شود.
کتاب ثانیاً با نشان دادن عرصه‌هایی که بازاری‌شدن در آن‌ها خطرناک است، دفاعیه‌ای از بازار در سایر عرصه‌هاست. این کتاب برای دقیق شدن نقدها علیه بازار بسیار کارآمد است. گروهی به هر صورتی از بازار می‌تازند و گروهی دیگر بی‌محابا از بازار - بی‌قید و شرط – دفاع می‌کنند. کتاب سندل برای افزایش دقت در نقد و پذیرش بازار، الهام‌بخش و جذاب است.
این کتاب انسان را به خوبی با طیفی از استدلال‌های اخلاقی و شیوه استدلال در نقد بازار یا دفاع از آن آشنا می‌کند.

⭕️سندل، مایکل. (1393) آن‌چه با پول نمی‌توان خرید: مرزهای اخلاقی بازار. ترجمه حسن افشار. نشر مرکز.

(اگر می‌پسندید، به اشتراک بگذارید.)
@I_D_Network

http://vrgl.ir/pWUnY
☑️ ماليات گرفتني است، دادني نيست

محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی

  مدتی است که «سرزنش اخلاقی» اقشار و گروه‌های مختلف بابت مالیات ندادن، مُد شده است. دو گروه اصلی که بیشتر هدف این سرزنش‌ها قرار گرفته‌اند عبارتند از الف. پزشکان و ب. سلبریتی‌ها یا اینفلوئنسرهای اینستاگرام که بابت تبلیغات در صفحه‌های‌شان درآمدهای هنگفت دارند.

  اول، گرفتن مالیات بنیان دولت‌مندی (Stateness) و یکی از بنیادی‌ترین وجوه شهروندی و حق اعمال حاکمیت است. سطح توسعه‌یافتگی حکمرانی و ظرفیت حکومت را می‌توان در قدرت مالیات‌ستانی عادلانه و کم‌خطا، به علاوه ظرفیت استفاده حکومت از مالیات‌ستانی برای پیشبرد اهداف توسعه و ابزار تنظیم‌گری (نه صرفاً کسب درآمد) سنجید. دادن ماليات هم عمل اخلاقي پسنديده است.

  دوم، علی‌رغم باور فوق، مالیات دادن داوطلبانه اگرچه رفتار اخلاقی است، اما در طول تاریخ، محاسبه عقلانی و نفع‌طلبی بر مالیات دادن غلبه داشته است. انسان‌ها تمایلی به دادن مالیات ندارند. فرهنگ‌سازی (به معنای مصطلحی که در ایران کاربرد دارد) نقش مهمي در مالیات دادن ندارد. شهروندان کم‌وبیش در همه جهان، اگر بتوانند مالیات نمی‌دهند.

  سوم، دو دسته ظرفیت در درون حکومت سبب می‌شود که توان گرفتن مالیات افزایش یابد:

🔹اول، توان فنی حکمرانی برای شناسایی درآمدهای افراد، جلوگیری از مخفی‌کاری و بالا بردن احتمال گیر افتادن و مواجه شدن با مجازات‌های ناشی از تخلف مالیاتی، با خطای کم.

🔹دوم، کارآمدی حکمرانی به نحوی که اعتماد نهادی و اجتماعی خلق شده و شهروندان متقاعد شوند شيوه استفاده از مالیات‌ها کارآمدی و براي خير جمعي است. این دومی، تمایل فرد برای فرار مالیاتی را کاهش می‌دهد و مکمل ظرفیت جلوگیری از تخلف مالیاتی می‌شود.

  چهارم، اغلب شهروندان که مالیات می‌دهند، از جمله کارمندان یا کسانی که درآمد و حقوق‌شان را با کسر مالیات می‌پردازند، امکانی برای فرار مالیاتی از محل این گونه درآمدهای‌شان ندارند و این نوع مالیات پرداختن، فضیلتی اخلاقی به حساب نمی‌آید، بلکه ناگزیر است.

  پنجم، حکمران در درجه اول نمی‌تواند ظرفیت‌های خود نظير تکنیک‌ها و ابزار حکمرانی را وانهد، شناخت‌هایش از درآمد مشمول ماليات را کامل نکند و ظرفیت نظارت قانونی بر شهروند را فروبگذارد و از شهروند – خواه پزشکان باشند یا سلبریتی‌های اینستاگرام – انتظار داشته باشد اخلاقی عمل کنند و خودکار مالیات بدهند. بدتر آن‌که با سرزنش‌هاي اخلاقي، منازعه اجتماعي را تشديد کند.

  ششم، اگر شماری از پزشکان درآمدهای نجومی دارند، محصول سامانه معیوب نظام بهداشت و درمان ایران است؛ و اگر شماری از ایشان مالیات نمی‌پردازند، معلول نقصان حکمرانی در استفاده از ظرفیت‌های شناسایی درآمدهای پزشکان و مالیات‌ستانی است. این نقصان حکمرانی است که ظاهرا قانون مشخصی برای کسب درآمد از تبلیغات در فضای مجازی برای اشخاص ندارد.

  هفتم، همه کسانی که از تبلیغات در فضای مجازی درآمد دارند، گردش مالی در حساب‌های بانکی دارند و این نقصان حکمرانی است که قادر نیست درآمدهای مشمول مالیات ایشان را شناسایی کند يا مي‌تواند اين توانايي را مبناي ماليات‌ستاني قرار نمي‌دهد.

هشتم، حکمرانی که قادر نیست درآمدهای مشمول مالیات را شناسایی کند – خواه با گذاشتن پوز یا بدون آن – و توسط هر کسی از جمله سلبریتی‌های اینستاگرام، ناچار دست به دامن سرزنش اخلاقی می‌شود.

  نهم، آیا کشورهای پیشرو در مالیات‌ستانی، قبل از اختراع دستگاه پوز، قادر بوده‌اند درآمد مشمول مالیات گروه‌های پردرآمد خود – از جمله پزشکان – را شناسایی کنند؟ بله. پس ظرفیت مالیات‌ستانی تابع نصب دستگاه پوز نیست. ابزارهای متعدد دیگری از جمله حساب‌های بانکی يا ماليات بر مصرف هم در اختیار است. سلبریتی‌ها هم حساب بانکی دارند. و مصرف مي‌کنند.

دهم، فرار از مالیات، گریز از مسئولیت شهروندی و غیراخلاقی است، اما حکومت معلم اخلاق نیست، مسئول اثربخش و کارآمد اداره کردن است. مسئولیت شهروندی هم در حکمرانی کارآمد بهتر رشد می‌کند.

 ☑️ تجويز راهبردي

 شهروند باید اخلاقی زندگی کند، اما حکمرانی نمی‌تواند در درجه اول بر «انتظار اخلاقی زیستن» شهروند بنا شود.

شهروندان می‌توانند از یکدیگر انتظار اخلاقی عمل کردن داشته باشند، اما حکمران باید به بهبود سیاست‌ها، ابزارها و فنون حکمرانی خود در چارچوب قانون بیندیشد.

حکمران بايد ماليات بگيرد و انتظار دادن ماليات نداشته باشد، و در همان حال چنان کارآمد و عادلانه عمل کند که شهروند از ماليات گرفتن حکمران، احساس خسران نکند؛ و چنان شفاف باشد که شهروندان بدانند براي چه چيز ماليات (انواع ماليات) مي‌پردازند.

 #مالیات_ستانی، #ظرفیت_حکومت، #مالیات_و_شهروندی، #مالیات_پزشکان،

 📡 شبکه توسعه: @I_D_Network

 https://virgool.io/@I_D_Network/jnukhdk58t2d
👍1
🔳⭕️انتخاب بین آلبانی یا آلمانی؟

علی سرزعیم-تحلیل‌گر اقتصاد

زمان مطالعه: ۴ دقیقه

⭕️دو کشور را تصور کنید. کشور اول کشوری است که در آن معلم حوصله ندارد همه ساعت را تدریس کند، کارمند حوصله ندارد همه ساعت کار کند و کار مراجعه‌کننده را راه بیاندازد، استاد حوصله ندارد منابعش را به روزرسانی کند، دانش‌آموز و دانشجو پیوسته تمنا می‌کند که حجم مطالب تدریس شده کمتر شود تا امتحان آسانتر شود، پلیس حال ندارد تا گشت‌زنی دقیقی انجام دهد تا مجال کمتری برای دزدی ایجاد شود و بیشتر با همکارانش در خودروی پلیس گپ می‌زند، مهندسانش نیز پیوسته دنبال سفر خارجی برای ایجاد قراردادی برای واردات ماشین آلات جدید و حداکثر نصب آن‌ها هستند. خلاصه همه خسته هستند و نیازمند استراحت و بازنشستگی زودهنگامند! البته کار در چنین شرایطی سخت نیست ولی زندگی سخت خواهد بود و از این شرایط چیزی جز توسعه نیافتگی بیرون نمی‌آید. این وضع یادآور کشور آلبانی است.

⭕️کشور دیگر، کشوری است که در آن معلم می‌داند اگر همه ساعت را تدریس نکند بالاخره بازخواست خواهد شد، کارمند می‌داند که اگر بخشی از زمان را به چک کردن ایمیل و یا تلگرام بازی تلف کند و کار را به عقب بیاندازد مواخذه شده و احتمالا شغلش را از دست خواهد داد، استاد می‌داند که اگر ارزیابی تدریسش به دلیل کهنه بودن مطالب پایین باشد اخراج می‌شود، دانشجو می‌داند که آه و ناله برای تخفیف در تدریس افاقه نخواهد کرد و باید به تلاش خود بیافزاید، پلیس می‌داند که افزایش گزارشات دزدی از یک محل، او را زیرسوال خواهد برد و به رغم تمایل ذاتی به تنبلی با جدیت کار خود را دنبال خواهد کرد. در این فرهنگ سن بازنشستگی پیوسته بالا برده می‌شود و به افراد القا می‌شود که تا 65 سال که قطعا شادابی و توان کار کردن دارند و حتی می‌توانند تا 70 سال کار کنند. روشن است که کار در چنین شرایطی سخت است اما زندگی در آن آسان خواهد بود که از آن به توسعه‌یافتگی یاد می‌شود. این وضع یادآور کشور آلمان است.

⭕️بنابراین یا باید در کار سختی نکشید ولی در زندگی سختی کشید و انتظار توسعه نداشت یا باید در کار سختی کشید ولی در زندگی آسوده بود و توسعه یافت. آیا به طور منطقی ممکن است در کار سختی نکشید اما زندگی آسوده‌ای داشت؟ اگرچه به طور منطقی ممکن نیست اما درآمدهای نفتی چنین حالت غیرمنطقی را ممکن کرده است: کشورهای عربی جنوب خلیج فارس را نگاه کنید تا با این پدیده غیرمتعارف آشنا شوید! البته روشن است تا وقتی درآمد نفت هست چنین حالت متناقضی ممکن است.
حال با خود فکر کنیم که ما ایرانیان به کدام دسته شبیه هستیم؟ آلبانی‌ها، آلمانی‌ها یا کشورهای نفتی؟

⭕️به نظر می‌رسد ما نیز الگوی کشورهای نفتی را دنبال کردیم. کم کار می‌کنیم، کم کاری را به واسطه مشکلات کلان کشور توجیه می‌کنیم، پیوسته غر می‌زنیم و عملکرد ضعیف خود را به نبود امکانات یا ضعف سیستم مدیریتی نسبت می‌دهیم ولی با صدای بلند انتظار داریم تا رفاه سوئیس را داشته باشیم و حقوقی معادل شاغلان کشورهای پیشرفته داشته باشیم. هنوز رویای بازگشت قیمت نفت به بالاتر از 110 دلار را در سر می‌پرورانیم و رفاه آن دوران را حالت طبیعی کشور می‌دانیم و شرایط کشور در حالت تحریم فروش نفت را غیرطبیعی قلمداد می‌کنیم.

⭕️متاسفانه در فرهنگ کاری ما عناصری است که اگر مراقب نباشیم ما را به آلبانی شدن سوق می‌دهد: جملاتی مثل اینکه شتر را با بارش برده‌اند حالا شما روی انجام این کار سخت‌گیری نکن، مملکت را آب برده تو به چی گیر داده‌ای، تا وقتی سیاست خارجی صلح‌آمیز با ابرقدرت‌ها نداشته باشیم همه تلاش‌ها بی ثمر است، یک اختلاس کم شود مشکل رفاه همه حل می‌شود، عذر کسی را نباید بابت کم کاری خواست چون نباید آب باریکه ای قطع شود، اکثر شغلهای ما سخت و زیان آور است چون زندگی در این سرزمین و این شرایط سخت و زیان است پس باید به هر بهانه بازنشستگی زودهنگام را تسهیل کرد، ...

⭕️تردیدی نیست که این به معنی آن نیست که نباید فساد را نابود کرد یا اثرات منفی فساد و نقش سیاست خارجی مشوق تجارت و اقتصاد را نادیده گرفت بلکه به این معنی است که نباید فرهنگ کار را نابود کرد. اگر فرهنگ کار مشوق تنبلی، بی عاری، عدم جدیت و سخت‌گیری، تحمل از زیرکار دررفتن و مجازات نکردن و عدم حساسیت به کم کاری شود، حتی اگر فساد از بین برود و روابط خارجی تسهیل کننده روابط اقتصادی شود، توسعه به سادگی محقق نخواهد شد زیرا همین فرهنگ خود مانعی برای اصلاح شیوه حکمرانی و انتظام اقتصاد خواهد شد.

⭕️بیاییم باور کنیم که تقدیر ما آلبانی شدن یا آلمانی شدن نیست بلکه این تدبیر ماست که به کدام سو برویم. لذا قدر کسانی را که اهل سستی در کار نیستند و علی‌رغم شرایط نامساعد کلان کماکان روی وجدان کاری و استانداردهای سخت‌گیرانه در انجام کار پافشاری می‌کنند بدانیم.

(اگر می‌پسندید به اشتراک بگذارید)
@I_D_Network

http://vrgl.ir/opvcm
🔳⭕️ توسعه، دولت و محیط‌زیست

محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی

زمان مطالعه: ۳ دقیقه

جهان بر اثر تغییرات آب و هوایی در حال گرم شدن است اما راه‌حل‌های مسأله به همان اندازه که فنی، اقتصادی و محیط‌زیستی است، ابعاد اجتماعی و سیاسی نیز دارد.

آنتونی گیدنز، جامعه‌شناس شهیر انگلیسی (متولد 1938) در کتاب «سیاست‌های مقابله با تغییرات آب و هوا» (ترجمه صادق صالحی و شعبان محمدی، انتشارات آگه، 1394) الزامات سیاسی و اجتماعی مقابله با تغییرات آب و هوایی را ارائه می‌کند.

اهمیت این کتاب فقط در نگاه او به تغییرات آب و هوایی نیست، بلکه راهبردی که گیدنز پیشنهاد می‌کند، هم‌چنین نظریه‌ای درباره دولت و نقش آن در توسعه پایدار و حفظ محیط‌زیست است.

گیدنز ابتدا مفهوم «تناقض گیدنز» را تعریف می‌کند: «این تناقض می‌گوید از آن‌جا که خطرات گرمایش زمین در جریان زندگی روزمره ملموس، فوری و مشهود نیست، ممکن است بسیاری از افراد دست روی دست بگذارند و هیچ کار خاصی درباره آن انجام ندهند.» (ص. 24) این همان نادیده گرفتن آینده یا تنزیل کردن آینده است. او راه‌حل تناقض گیدنز را در ترکیب نوینی از نقش دولت، بازار و جامعه مدنی جست‌وجو می‌کند.

سخن اصلی گیدنز این است که «باید در روش‌های مرسوم تفکر سیاسی‌مان تغییرات بنیادینی صورت گیرد. با این حال، ما باید با نهادهایی که پیشاپیش وجود دارند کار کنیم و البته به شیوه‌ای که به دموکراسی احترام بگذاریم.» (ص. 27)

وی که لیبرالی شناخته‌شده است، آشکارا اعلام می‌کند «بار دیگر به دخالت فعال دولت نیاز داریم.» (ص. 27) تا «محافظت از این سیاره و در صورت امکان، ایجاد یک سبک زندگی آبرومندانه برای بشر ساکن در آن» (ص. 29) ممکن شود.

گیدنز می‌داند که حمایت از ایده مداخله دولت و آن‌چه در فصل ششم «بازگشت به برنامه‌ریزی» می‌نامد، تصاویری از اقتدارگرایی تا بی‌لیاقتی دولت را پیش می‌کشد (ص. 29) و خوشایند نیست و بنابراین مهم‌ترین تلاش او معطوف است به این‌که ویژگی‌های نوع مناسب مداخله دولت برای حفظ محیط‌زیست را مشخص کند.

او می‌پذیرد که «برای مقابله با مشکلاتی که با آن‌ها مواجه‌ایم، هیچ راه‌حل فوری وجود ندارد» (ص. 32) و از پوپولیسم محیط‌زیستی نیز گریزان است (نک: فصل سوم، «جنبش طرفداران محیط‌زیست و بعد از آن»).

گیدنز در فصول مختلف شرح‌های مفصلی از ریشه‌های تغییرات آب و هوایی، تحولات فناورانه برای مقابله با تغییرات، فناوری‌ها و مالیات‌ها، و حتی ژئوپلتیک تغییرات آب و هوا می‌پردازد، اما در این‌جا فقط فصل ششم کتاب را با تفصیل بیشتری معرفی می‌کنم.

«دولت تضمین‌گر» (Ensuring state) کلیدی‌ترین مفهوم نویسنده است: «دولت مسئول کنترل اهداف عمومی» (ص. 113) که «به تصمیم‌های سختی که باید اتخاذ گردد» (ص. 115) توجه دارد. این دولتی است که از سیاست‌های حزبی فراتر می‌رود و پاسخ به تغییرات آب و هوا را در چارچوب نگرش چپ-راست نمی‌نگرد. (ص. 116) گیدنز نُه ویژگی برای این دولت برمی‌شمرد:

1. دولت باید به ما کمک کند تا به آینده بیندیشیم.

2. دولت باید مخاطرات آب و هوا را در متن مخاطرات دیگری که جوامع معاصر با آن‌ها مواجه می‌شوند مدیریت کند.

3. دولت باید هم‌گرایی اقتصادی و سیاسی را در مقام مهم‌ترین نیروهای مؤثر بر سیاست انرژی و تغییرات آب و هوا بهبود ببخشد.

4. دولت باید برای نهادینه کردن اصل «آلوده‌کننده هزینه را می‌پردازد» در بازار دخالت کند.

5. دولت باید با منابع اقتصادی‌ای که مانع ابتکارات در مسأله تغییرات آب و هوا می‌شوند برخورد کند.

6. دولت باید موضوع تغییرات آب و هوا را در صدر برنامه سیاسی خود قرار دهد.

7. باید چارچوب مالی و اقتصادی مناسبی برای حرکت در جهت اقتصاد کم‌کربن شکل گیرد.

8. دولت باید برای سازگاری با پی‌آمدهای تغییرات آب و هوا آماده شود.

9. باید جنبه‌های محلی، منطقه‌ای، ملی و بین‌المللی سیاست مواجهه با تغییرات آب و هوا با هم هماهنگ شود. (صص. 145-141)

سه فصل از کتاب به شرح چگونگی عملی کردن این نُه توصیه و نوآوری لازم در رابطه دولت، بازار و جامعه مدنی برای رسیدن به دولت تضمین‌گر اختصاص یافته است. کتاب هم‌چنین منبعی از شناسایی ایده‌های سیاستی برای توسعه پایدار است.

اهمیت کتاب برای جامعه ایران، معرفی رویکردی سیاسی –اجتماعی به محیط‌زیست و نگاهی به بایسته‌های سیاست محیط‌زیستی است. آن‌چه را گیدنز درباره دولت و تغییرات آب و هوایی گفته می‌توان به دولت و کل محیط‌زیست تعمیم داد.

📖 کتاب در نُه فصل، 335 صفحه و با قیمت 22 هزار تومان عرضه شده است.

(اگر می‌پسندید، به اشتراک بگذارید.)

📡شبکه توسعه: @I_D_Network

http://vrgl.ir/5Qjl5
🔳⭕️بدون تو هیچ چیز هوشمند نیست!

امیر ناظمی

زمان مطالعه: ۳ دقیقه

⭕️میراث مهندسی و پزشکی
در سال ۱۳۰۷ که قانون اعزام دانشجویان بورسیه ایران به اروپا تصویب شد، تصویب‌کنندگان در رویای ساخت ایرانی توسعه‌یافته بودند. رویای آن‌ها ایرانی بود که بر پایه مهارت و دانش دانشجویان بازگشته از فرنگ ساخته می‌شد. دانشجویان اعزامی، به غیر از معلمان، اغلب دانشجویان رشته‌های مهندسی و پزشکی بودند، جز اندکی که در حقوق و حسابداری تحصیل کردند.

از میان ۱۰۰ نفر دور نخست تنها ۸ نفر دانشجوی حقوق بودند؛ و مابقی در حوزه‌های پزشکی و مهندسی. به این ترتیب آنان پایه‌گذاران بسیاری از تحولات کشور شدند، البته آنان از سال‌های تحصیل در اروپا خوب فهمیده بودند که توسعه بیش از تحولات فنی و پزشکی نیازمند تحولات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی است؛ افسوس اما که هیچکدام درس جامعه، سیاست و اقتصاد نخوانده بودند!

به این ترتیب بود که پس از بازگشت آنان از اروپا و تصدی مهم‌ترین مشاغل دولتی نوعی از غلبه مهندسان و پزشکان بر عرصه‌های مختلف اقتصادی و اجتماعی شکل گرفت. به نحوی که بزرگترین احزاب و کنش‌گران سیاسی نیز از میان آنان بود. به این ترتیب ما میراث‌دار مهندسان و پزشکانی شدیم که تلاش داشتند و دارند تا توسعه را بسازند!


⭕️فناوری بدون تو
توجه بیش از حد به فناوری در هر مفهومی را باید میراث مهندسی و پزشکی دانست. پس عجیب نیست که وقتی به مفهوم «هوشمندی» برخورد می‌کنیم و وقتی «هوشمند» می‌شود پسوند هر چیزی از خانه تا شهر و وقتی «خانه هوشمند» و «شهر هوشمند» در اسم رویدادها طنین می‌اندازد، برداشت‌ها سوگیری عجیبی به فنی دیدن دارند. از کلیپ‌هایی که تهیه می‌شود تا کتابچه‌ها و ارائه‌ها بیش از حد بر رویه‌های فنی تاکید دارند.

وقتی این روزها با مدیرانی که شوق‌ورزانه از «شهر هوشمند» صحبت می‌کنند؛ گفت‌وگو می‌کنم درمی‌یابم این نگاه مهندسی‌زده می‌تواند دوباره ما را به ناکجاآبادی دیگر ببرد. هوشمندی از دید آن ترکیب همان اینترنت اشیاء است با هوش مصنوعی با شهری پر از حس‌گرهایی که هر کیفیتی را تبدیل به کمیتی قابل اندازه‌گیری می‌کنند. حس‌گرهایی که از آتش تا آلودگی را اندازه‌گیری می‌کنند؛ از پارکینگ‌های خالی تا اپ‌هایی که می‌توان با آن پروفایل‌های شهروندی ساخت. اما آنچه در این طرح‌ها نادیده گرفته می‌شود انسان است.

⭕️تو فقط تو!
در طرح‌های شهر هوشمند اغلب انسان‌ها فناوری‌زده هستند، از موسیقی خبری نیست، از روابط انسانی، از خلاقیت انسان‌ها و از آزادی آن‌ها. شهرهای هوشمند ایده‌آلی که ترسیم می‌شوند تفاوتی با حضور همیشگی «برادر بزرگ‌تر» ۱۹۸۴ جورج اورول ندارند. سنسورها و دوربین‌هایی که همه جا تو را مراقبت می‌کنند، تو را عدد کرده و در بانک‌های داده ذخیره‌سازی می‌کنند.

نظریه «طبقه خلاق» فلوریدا را هرچند نامناسب برای ایران بدانیم، اما حداقل یک گام رو به جلوتر از نگاه مهندسی‌زده ماست. او که مفهوم «شهر خلاق» را تعریف می‌کند در کنار فناوری حداقل ۲ ویژگی دیگر را ذکر می‌کند: نخبگی انسان و روامداری اجتماعی!

به این ترتیب لندری و بیانچینی به خوبی به ما یادآور می‌شوند که «[شهر] نیازمند خلاقیت، تفکر میان‌رشته‌ای، جامع‌نگری و کیفیات دیگری است که شهر باید حمایتگر آن باشد و نامحسوس آن را تشویق می‌کند». تمامی این نیازمندی‌هایی که آنان بر آن دست می‌گذارند، همان چیزهایی است که نگاه مهندسی‌زده اصلا آن را نمی‌بیند!

به این ترتیب اندرسون می‌گوید: «افراد خلاق نیازمند شهرهای خلاق هستند».
او به ما خاطرنشان می‌کند که هدف یک شهر هوشمند شاید چیزی جز آن نیست که بهترین پذیرای شهروند هوشمند باشد!
یعنی اگر محیطی ساختیم که زندگی را برای شهروند هوشمند جذاب‌تر ساخت، ما شهر هوشمند را دست یافته‌ایم.

فلوریدا از خود می‌پرسد: «آیا زندگی کردن در یک محیط باز و متنوع به ساختن آدم‌های بااستعداد و خلاق کمک می‌کند ... یا به سادگی دور هم بودن این آدم‌ها یک محیط را تبدیل به مکان خلاقیت می‌کند؟ من معتقدم هر دو با هم پیش می‌روند اما اولی مهم‌تر است. مکان‌هایی که موانع کمتری برای پیوستن غریبه‌ها دارد دستاوردهای خلاقانه بیشتری دارد...»

به این ترتیب اگر شهر هوشمند اولویت‌اش ساختن محیط بهتری برای «شهروند هوشمند» است، آیا این سنسورها، نرم‌افزارها و اپ‌ها هستند که شهرها را برای او خوشایندتر می‌کنند؟

حالا جای خالی علوم غیرفنی، جای خالی جامعه‌شناسی، علوم سیاسی و اقتصاد در میان این همه سنسورهایی که تمامی ما و تمامی اشیاء را به هم متصل می‌کند، خالی است!

شهر هوشمند یا ایران هوشمند یا هر چیز هوشمند دیگر، وقتی هوشمند است که زندگی برای هوشمندان را دلپذیرتر کند! حالا با موسیقی باشد یا با اپ موبایل! اولین گام هوشمندی یعنی فهمیدن همین!

تو اگر نباشی هیچ چیز هوشمند نیست!

📡شبکه توسعه: @I_D_Network
https://virgool.io/@I_D_Network/pdxb8fgblcbd
⭕️🔳مدیریت بهینه بدبختی با بنزين

علی سرزعیم-تحلیل‌گر اقتصادی

زمان مطالعه: ۳ دقیقه

🔹اول؛من احتمالا مفصل‌ترين کتاب در نقد سياست‌هاي دولت‌هاي محمود احمدي‌نژاد را با عنوان «پوپوليسم ايراني» نوشته‌ام. سر سازگاري با پوپوليست‌ها ندارم اما در همان کتاب نوشتم که سیاست پرداخت نقدی ايده درستي بود که محمود احمدي‌نژاد به يکي از بدترين شکل‌هاي ممکن اجرا کرد، اما همان اجرای نصفه-نیمه و بد نیز بعداً نشان داد که تا اندازه‌اي در کاهش فقر و کاهش نابرابری مؤثر بوده است.

🔹دوم؛ اقتصاد ايران بيمار است و سياست‌هاي گذشته بر شدت بيماري افزوده‌اند. جراحي ناگزير شده است، اما جراحي بايد بر بستر يک بسته سياستي منسجم صورت گيرد که اصلاح قيمت‌ حامل‌ها را هم شامل مي‌شود.

🔹سوم؛ افزايش قيمت بنزين به روشي که انجام شد، بهترين طرح افزايش قيمت و بازتوزيع منابع نيست. روش‌هاي بسيار بهتري نيز وجود داشت ولي اکنون بايد به سياست فعلي پرداخت.  

🔴عطف به اين توضيحات متن زير را بخوانيد.

⭕️من در متن «مديريت بهينه بدبختي» توضيح دادم که کیک اقتصاد به واسطه رشد منفی کوچک شده و تورم بالا قدرت خرید خانوارهای ایرانی را کاهش داده و بدبختی در اقتصاد ایران به وجود آورده است. هنر سیاستگذاری در وهله اول (میان مدت و بلندمدت) افزایش رشد و مهار تورم  و در کوتاه مدت (مهار فقر فزاینده) است. فقرزدایی زماني با تخصیص بهتر منابع دولت به سمت فقراست اما در شرایط تحریم که دولت به زحمت حقوق و دستمزد می‌دهد و با کسری بودجه بزرگ مواجه است، دیگر توزیع بهتر منابع دولتی موجود ممکن نيست.

⭕️تداوم وضع موجود يعني بدبختی بيشتر بر روی بخش ضعیف جامعه منتقل شود که تبعات سنگيني خواهد داشت. تنها راه موجود بازتوزیع است. مقصود از بازتوزیع یعنی با مالیات یا افزایش قیمت برخی کالاها یا خدمات مثل بنزین، رفاه طبقات بالا و متوسط کاسته شود تا از منابع حاصله پرداخت به اقشار پایین‌تر صورت گيرد. این دقیقا همان مدیریت بهینه بدبختی است!

⭕️کمتر از نیمی از خانوارهای ایرانی خودرو دارند که دقیقا 5 دهک بالای جامعه را تشکیل می‌دهند. این اقشار در کوتاه‌مدت به واسطه افزایش قیمت بنزین بازنده هستند و پنج دهک پایین جامعه که فاقد خودرو هستند از بازتوزیع، بیش از پیامدهای منفی و غیرمستقیم افزایش قیمت بنزین منتفع می‌شوند.

⭕️بنابراین مسئله این است که سیاستمدار رضایت کدام قشر را دنبال کند. اگر سیاستمدار به کوتاه‌مدت سیاسی خود نگاه کند (یعنی عدم افت محبوبیت یا عدم تشدید افت محبوبیت)، باید رضایت پنج دهک بالا را دنبال کند اما اگر مصلحت کوتاه‌مدت و بلندمدت اقتصاد را نگاه کند باید از خير محبوبيت بگذرد.

⭕️پنج دهک بالای جامعه ایران صدای بلندتری در رسانه‌های رسمی (روزنامه‌ها، سایت‌ها ...) و رسانه‌های غیررسمی (تلگرام، ...) و حتی بیشتر دستگاه‌های دولتی و حتی مراجع تصمیم‌گیری دارند و بیشتر و موفق‌تر از پنج دهک ضعیف می‌توانند به مسئولان فشار وارد کنند و آن‌ها را به سمت سیاست‌های ناظر بر منافع خود سوق دهند.

⭕️پنج دهک پایین‌تر چون در استان‌های دورتر از مرکز هستند و به رسانه‌های جمعی و دستگاه‌های حاکمیتی دسترسی کمتری دارند فشار سیاسی کمتری وارد مي‌کنند تا سیاست‌های معطوف به فقرزدایی و منافع آن‌ها در دستور کار قرار گیرد. این مسئله یکی از دلایل اصلی عدم اصلاحات اقتصادی در ایران است.

⭕️تردید نکنیم که تداوم سیاست‌های اقتصادی موجود سبب افت تدریجی و پیوسته رفاه مردم ایران مي‌شود. اگر نمی‌خواهیم به این مرگ تدریجی تن بدهیم باید به جراحی تن بدهیم. روشن است که جراحی درد و خونریزی دارد اما منفعت هر بیماری از جمله اقتصاد بیمار ایران در جراحی اقتصادی است نه نادیده گرفتن، خود را به نادانستن زدن یا به جادو و جنبل متوسل شدن.

⭕️روشن است که این اصلاحات اقتصادی در بستر اصلاحات اقتصاد سیاسی موفق می‌شود یعنی نظام حکمرانی کشور باید همزمان اصلاح شود تا سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی برای همراهی با این اصلاحات اقتصادی سخت دوباره ایجاد شود.

⭕️همراهی جامعه با اصلاحات اقتصادی مستلزم همراهي نهادهای حکمرانی با اصلاحات بنيادين در نظام حکمرانی است. تنها دست در دست هم می‌توان از یک فرجام بد به یک فرجام خوب منتقل شد. فراموش نکنیم که تقدیر ما و هیچ کشوری لزوما انحطاط تدریجی نیست بلکه تدبیر جمعی است ما مسیر آینده ما را مشخص می‌کند.

⭕️اصلاحاتي لازم است که راه بدبختي را ناگزير نسازند تا مجبور به «مديريت بهينه بدبختي» نشويم.

(اگر مي‌پسنديد، به اشتراک بگذاريد.)

@I_D_Network
https://virgool.io/@I_D_Network/zge7qjj5mxom
👍2
🔳⭕️آسیب شناسی دانشگاه‌ها

علی سرزعیم_تحلیل‌گر اقتصاد


زمان مطالعه: ۳ دقیقه

⭕️‌ اگر دیدید در دانشکده‌ها، سمینارهای تخصصی هر چند ماه یک بار برگزار می‌شود ولی انجمن‌های اسلامی هر یکی دو هفته از یک شخصیت دعوت می‌کنند تا در مورد یک موضوع صحبت کنند باید دانست یک جای کار می‌لنگد. وقتی عرصه نقد و نقادی در امور تخصصی در دانشکده‌ها تعطیل است ولی بازار روشنفکری داغ، می‌توان حدس زد که دانشگاه نقش درست خود را ایفا نمی‌کند.

⭕️ نقش درست یک استاد دانشگاه چیست؟ اکثر افراد تصور می‌کنند که وظیفه اصلی یک استاد دانشگاه تدریس است ولی در کشورهای پیشرفته تدریس واجب برای یک استاد معمولا اندک است (یک یا دو درس در ترم) و مابقی وقت خود را به پژوهش اختصاص می‌دهد. دانشکده‌های تخصصی محل ارزیابی و نقد ادعاهایی است که در جامعه مطرح می‌شود نه فقط تدریس، نمره دادن و حضور و غیاب. این‌که یک شخص در جمع انبوه دانشجویان در رشته‌های مختلف ادعاهای گوناگونی را یک سویه مطرح کند بیشتر به منبر مساجد شبیه است نه دانشگاه‌های مدرن. فراموش نشود که منبر مساجد نیز محل طرح موضوعات اخلاقی و دینی است که روی آن اتفاق نظر هست وگرنه موضوعات چالشی فقهی در حوزه‌ها همراه با بحث و جدل مطرح می‌شود.

⭕️ امروزه در دانشکده‌های کشورهای پیشرفته اگر سمیناری هست و لیست سخنرانان ارائه می‌شود بلافاصله لیست پنل یا گروهی که قرار است حرف‌های او را نیز نقد کنند ارائه می‌گردد. ناقدها قبلا نوشته‌های سخنران را خوانده‌اند و به همین دلیل ناقدها از جاهای مختلف دعوت می‌شوند و الزامی نیست که فقط از درون دانشکده یا دانشگاهی باشند که قرار است در آن سمینار برگزار شود.

⭕️ سمینارهای بدون ناقد و سخنرانی‌های یک سویه بیشتر منبر مسجد هستند نه سمینارهای علمی دانشگاه‌های مدرن و نه حتی حوزه‌های علمیه سنتی. در چنین آشوبناکی زمینه‌ای البته عجیب نیست که جامعه‌شناس آن در مورد اقتصاد صحبت کند و استاد علوم سیاسی در مورد نظام سلامت و فرمانده نظامی در مورد سیاست خارجی. هویت مشوش ما ایرانیان که میان عناصر ایرانی-اسلامی-مدرن سرگردان است در این بازار آشفته، آشفته‌تر می‌شود.

⭕️پدیده تاسف‌بار دیگر فعالیت‌های سیاسی دانشجویی است. دانشجویی که تازه از دبیرستان آمده و به صرف خواندن چند کتاب و شنیدن چند سخنرانی و حضور در چند جلسه می‌خواهد سکان‌دار سیاست کشور باشد. در کشورهای توسعه‌یافته احزاب جاافتاده میدان‌دار سیاست هستند و سیاست حرفه تمام وقت عده‌ای می‌گردد که به لحاظ سن و تجربه زندگی به پختگی رسیده‌اند. شاید صدراعظم یا نخست وزیری احیانا از جوانان انتخاب شود اما میانگین فعالان سیاسی را افراد میانسال به بالای جامعه تشکیل می‌دهند زیرا نمی‌توان در مورد حیات و معیشت یک جامعه ریسک کرد و زمام را به فرد بی تجربه سپرد. معمولا تلاش می‌شود شجاعت و بی‌باکی جوانان با تجربه و پختگی افراد پیر ترکیب شود تا خردمندی جسورانه‌ای حاصل شود. در کشور ما احزاب منفعل هستند یا به انفعال کشیده شده‌اند و به جای میتینگ‌های حزبی و جلسات و کنگره‌های پرشور احزاب، نشست‌ها و تظاهرات‌های دانشجویی رونق یافته است.

⭕️ دانشجویانی که عجیب نیست اقدامات نادرستی کنند یا شعارهای خامی سَر دهند ولی هزینه آن به دوش جامعه افتد. اشغال لانه جاسوسی را که فراموش نکرده‌ایم!

باید سیطره سیاست بر دانشگاه کوتاه شود و دانشگاه به جایگاه اصلی خود که فعالیت علمی و نقادی علمی و تربیت جوانان این دیار است بازگردد. تجربه 40 ساله که نه تجربه 50 سال اخیر نشان داده که از فعالیت‌های دانشجویی و روشنفکری خیر بلندمدتی نصیب جامعه ایران نشده و نمی‌شود و تنها از فعالیت سخت و جانکاه علمی است که شاید مرهمی بر انبوه زخم‌های این دیار گذاشته شود.

(اگر می‌پسندید، به اشتراک بگذارید.)
#شبکه_توسعه
@I_D_Network
🔳⭕️مزدک، عادل یا محمدحسین!

امیر ناظمی

هر یک از ما مدام در موقعیت‌های تصمیم‌گیری قرار داریم. موقعیتی که در آن اغلب مجبور به انتخاب یکی از گزینه‌ها هستیم. تاریخ نهایتا امکان مشاهده نتیجه تصمیم‌گیری‌مان را به آیندگان خواهد داد؛ هر چند ما شاید در زمان زندگی خود هیچ‌گاه نفهمیم کدام گزینه صحیح بود.

موقعیت‌هایی پیش روی ما انسان‌های متنوع قرار می‌گیرد و هر یک از ما بر اساس آنچه از جهان می‌فهمیم و بر اساس ویژگی‌های خود تصمیم خود را می‌گیریم. تنوع انتخاب‌های پیش روی ما منجر به تنوع سرنوشت ما خواهد شد.

⭕️آن ۳نفر
شاید از یک سال پیش موقعیتی کم و بیش مشابه پیش روی سه گزارشگر ورزشی ایران قرار گرفت. گزینه‌هایی که هر کدام از این سه انتخاب کردند، متفاوت بود. به همین دلیل تنوع انتخاب بود که ۳سرنوشت مختلف را برای آنان رقم زد.

انتخاب‌های این ۳ نفر شاید در آینده بتواند به نماد ۳ نوع سرنوشت مختلف تبدیل شود؛ ۳ نوع سرنوشتی که پیش روی هر یک از ما نیز قرار دارد و ما نیز کم و بیش انتخاب‌های مشابهی داشته‌ایم:

1️⃣سناریوی مزدک میرزایی: چند ماه پیش مهاجرت مزدک میرزایی از ایران آشکار شد؛ وقتی خبر برنامه جدید او در شبکه‌ای ماهواره‌ای منتشر شد. برای مخاطب ایرانی چهره مزدک با کروات، هم آشنا و هم غریب بود. او به دلایل شخصی تصمیم به مهاجرت گرفته بود؛ و حالا داشت در شبکه‌ای ماهواره به تولید برنامه‌ای شبیه «نود» می‌پرداخت. مزدک نماد انسان ناامید از تغییر بود!!

2️⃣سناریوی عادل فردوسی‌پور: ماجرای درگیری عادل با صداوسیما یکی از روایت‌های قابل تعمیم در ایران است. روایتی که در آن سلیقه یک مدیر در تقابل با یک فرد توانمند قرار می‌گیرد؛ که فراتر از مرزهای سازمانی‌اش سرمایه و اعتبار اجتماعی دارد. عادل اما تصمیم می‌گیرد در ایران بماند؛ و با ساخت یک برنامه ویدئویی رکورد بیننده تاریخ برنامه‌های اینترنتی را می‌شکند. او نماد کسی است که هنوز میل و ایمان به امید دارد.

3️⃣سناریوی محمدحسین میثاقی: میثاقی شاگرد و دست‌پرورده عادل بود؛ که پیش‌تر استعداد خود را آشکار شاخته بود. میثاقی جانشین عادل شد؛ تا انتخاب وفادارانه خود را به نهاد تصمیم‌گیر حاکمیتی نشان دهد؛ شاید حتی علی‌رغم میل‌اش.

این ۳ انتخاب، ۳ نوع سرنوشت را برای هر ۳ نفر پیش خواهد برد.

⭕️نظریه خروج، اعتراض و وفاداری
هیرشمن (Hirschman) کتابی دارد با نام «خروج‌، اعتراض و وفاداری» (Exit, Voice & Loyalty)؛ در حوزه‌ی اقتصاد-سیاسی. کتابی مرجع که در اغلب دانشکده‌های اقتصاد سیاسی هم‌چنان تدریس می‌شود. هیرشمن با مقایسه یک کسب‌وکار با یک حزب سیاسی سعی دارد تا به شباهت‌های رفتاری آنان اشاره نماید.

در این مقایسه یک حزب سیاسی همانند یک کسب‌وکار به عرضه‌ی کالای خود می‌پردازد و همان‌گونه که مشتری، بنا به مطلوبیت آن کالا هزینه می‌نماید، مشتریان یک حزب یعنی رای‌دهندگان نیز بنا به مطلوبیت انتخاب حزب، به پرداخت هزینه که همان رای است اقدام می‌نمایند.

هیرشمن این شباهت را ادامه می‌دهد تا نشان دهد ۳ نوع انتخاب پیش روی مشتریان یک کسب‌وکار یا رای‌دهندگان به یک حزب یا منش سیاسی وجود دارد:

1️⃣خروج: در این وضعیت رای‌دهنده/مشتری از رای‌دادن/خرید یک نماینده/کالا سر باز می‌زند. مزدک میرزایی نماد خروج است. او در برابر نارضایتی از وضع موجود تصمیم به ترک می‌گیرد.

2️⃣اعتراض: در این وضعیت آن رای‌دهنده/مشتری به اعتراض می‌پردازد. برنامه کلاسیکو شاید بلندترین اعتراض فردوسی‌پور به شرایط بود؛ اعتراضی به مدیریت سلیقه‌ای، اعتراضی به جامعه شمشمادی

3️⃣وفاداری: در این وضعیت همچنان آن رای‌دهنده/مشتری تصمیم به وفاداری دارد. میثاقی نماد این وفاداری تام و تمام به وضع موجود است.

به اعتقاد هیرشمن اما اصلی‌ترین پرسش در خصوص دینامیسم میان این ۳گونه انتخاب است! آیا در آینده معترض به یک خروجی بدل می‌شود یا یک وفادار؟ همان‌طور که آیا وفادار در آینده معترض یا خروجی می‌شود؟

⭕️نتیجه‌گیری شخصی
به نظر می‌رسد ما انسان‌ها مدام در برابر انتخاب این گزینه‌ها هستیم؛ و مدام با نمادسازی انتخاب‌های دیگران سعی داریم تا سرنوشت خود را در انتخاب‌های آن‌ها بازسازی کنیم. اگرچه سرنوشت هر ۳ می‌تواند متفاوت باشد؛ اما انسان‌ها با هر سرنوشتی که این ۳ بیابند، و با اتکاء به شبیه‌سازی آن و تعمیم آن سه نفر به خود، تصمیم خود را تغییر می‌دهند. اگر عادل موفق نشود، در حقیقت به جامعه‌ای گفته شده است که راهبرد «اعتراض» بی‌فایده است و باید فقط «خروج» کرد!

اما دومین نتیجه برمی‌گردد به امکان‌های جدیدی که فناوری برای ما می‌سازد. به قول شومپیتر، نوآوری از «تخریب خلاق» آغاز می‌شود. فردوسی‌پور از امکان جدید فضای مجازی بهره برد؛ از امکان دسترسی گسترده به اینترنت. اعتراض نوگرایانه باید متکی به نوآوری باشد؛ چرا که راه‌های سنتی در انحصار بازیگرانی است که تنها وفاداری می‌طلبند!

vrgl.ir/ZdQzf
⭕️🔳 این متغیر لعنتی

محمد فاضلی_عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی

زمان مطالعه: ۳ دقیقه


هاف و پندی دو اقتصاددان بانک جهانی در سال 2004 آزمایش جالبی انجام دادند. آن‌ها 321 دانش‌آموز 11 و 12 ساله از کاستِ (طبقه) ممتاز و 321 نفر از کاستِ نازل (پایین‌ترین جایگاه اجتماعی در هندوستان) از روستاهای هندوستان را در نظر گرفته و به آن‌ها معماهایی برای حل کردن دادند.

پسرها ابتدا از کاست‌های یکدیگر خبر نداشتند و پسران کاستِ نازل به خوبی پسران کاستِ ممتاز معما حل کردند.
آن‌ها آزمایش را این گونه تکرار کردند که از پسرها خواسته شد نام روستا، پدر و پدربزرگ‌شان را بنویسند. پس از اعلام عمومی تعلق کاستی (طبقاتی) پسرها، اثر فاصله طبقاتی دیده شد. این بار عملکرد پسرهای کاستِ نازل، به‌طور محسوسی افت کرد. (ص. 131)

📖 آزمایش فوق را از کتاب «تاوان نابرابری: چرا برابری به سود همگان است» نوشته ریچارد ویلکینسون و کیت پیکت گرفته‌ام که سارا افراز آن‌را ترجمه و نشر میم در سال 1393 منتشر کرده است.

ویلکینسون و پیکت در این کتاب نشان می‌دهند که نابرابری، متغیر مؤثر بر طول عمر، بیماری روانی، خشونت، بی‌سوادی، ناتوانی جنسی، چاقی و هر مسأله اجتماعی دیگری است. «جوامعی که شکاف عمیقی میان فقیر و غنی ایجاد کرده‌اند، برای تک‌تک افراد، از جمله ثروتمندان، زیان‌آورند.»

این کتاب بر مقایسه کشورهای توسعه‌یافته با یکدیگر، و مقایسه ایالت‌های آمریکا بر اساس میزان نابرابری و اثر آن بر بسیاری شاخص‌ها از۸ سلامت جسمی و روانی تا بارداری نوجوانان، آموزش، خشونت و عملکرد تحصیلی متکی است. انبوهی از مطالعات و شواهد برای نوشتن این کتاب به‌کار گرفته شده است. نویسندگان نشان می‌دهند:

☑️ قضاوت اجتماعی دیگران درباره هر فرد، برای انسان‌ها بسیار مهم و استرس‌زاست. نابرابری شخصیت و شأن اجتماعی افراد را تهدید و استرس تولید می‌کند. نابرابری افراد را در معرض این استرس بیماری‌زا قرار می‌دهد.

☑️ «انسان یعنی حساسیت به حقیر شمرده‌شدن» (ص. 56) و نابرابری انسان‌ها را تحقیر می‌کند.

☑️ «مردم جوامع نابرابر، در مقایسه با جوامع برابرتر، در انتخاب همسر کمتر به ارتباط عاشقانه اهمیت می‌دهند و بیشتر به معیارهای مادی مانند وضعیت مالی، موقعیت اجتماعی و شغلی توجه می‌کنند.» (ص. 60)

☑️ هر قدر نابرابری بیشتر می‌شود، مردم اعتماد کمتری خواهند داشت (صص. 74-67). حتی گرایش مردم به خریدن ماشین‌های اس‌یو‌وی (شاسی بلند)، ناشی از بی‌اعتمادی و احساس عدم امنیت است که از نابرابری نشأت می‌گیرد (ص. 74).

☑️ نابرابری سبب اختلالات اضطرابی می‌شود و «با این‌که اضطراب آنی حاد به سیستم ایمنی‌مان قدرت می‌بخشد، اضطراب مزمن و دائم ایمنی را مختل می‌کند و به اختلالات رشد کودکان، اختلالات تخمک‌گذاری زنان، اختلالات نعوظ در مردان و مشکلات گوارشی در همه ما منجر می‌شود.» (صص. 104-103)

☑️ کودکان در کشورهای نابرابر، آرزوهای بیشتری دارند و گرایش‌شان به آرزومندی بیشتر است. (ص. 135)

☑️ نابرابری بعد از فروپاشی کمونیسم در کشورهای اروپای شرقی افزایش یافت و کاهش طول عمر در کشورهایی که بیشترین نرخ رشد نابرابری را داشتند، بیشتر بود. (ص. 212)

☑️ نویسندگان مدعی‌اند حکومت‌ها برای کاستن از نابرابری، کمبود سیاستی ندارند، مشکل‌شان فقدان اراده و عزم سیاسی است. (ص. 265)


پیام کتاب برای ما

کتاب «تاوان نابرابری» کاملاً مستدل و مبتنی بر شواهد است. پیام روشن‌اش برای جامعه ایران این است که حکومت باید عزم سیاسی جدی برای کاهش نابرابری داشته باشد.

مردمی که در آبان 1398 به افزایش قیمت بنزین معترض بوده و هستند، قربانی نابرابری‌اند. نابرابری در جامعه ایرانی به‌واسطه سیاست‌های ناشی از نقض بی‌طرفی، کیفیت کم حکمرانی، تعارض منافع، فقدان شفافیت، فساد و ناکافی بودن میزان دموکراسی و آزادی تولید می‌شود.

جامعه‌ای سرخورده، ناراضی و انباشته از اختلالات روانی، حتی در معرض افزایش طلاق ناشی از ناخرسندی‌های جنسی، بر اساس شواهد ارائه‌شده در این کتاب، می‌تواند ناشی از نابرابری فزاینده‌ای باشد که در چند دهه گذشته در ایران شکل گرفته است.

چرخه‌ای از نقض بی‌طرفی، ناکارآمدی، فساد، نابرابری و بی‌اعتمادی، این کشور را از توسعه دور کرده و به قهقرا می‌برد. این تاوان سنگینی است که اگر نابرابری و علل مولد آن درمان نشوند، مردمان این سرزمین خواهند پرداخت.

نابرابری، این متغیر لعنتی را باید درمان کرد.

(اگر می‌پسندید، به اشتراک بگذارید.)

@I_D_Network

http://vrgl.ir/MCFaZ
👍2
⭕️🔳 گریز از دست پوپولیست‌ها
قابل توجه کاندیداهای مجلس و ریاست جمهوری 1400

محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی


زمان مطالعه: ۲ دقیقه


⭕️ یکی از تکنیک‌هایی که پوپولیست‌ها برای کلاهبرداری از مردم استفاده می‌کنند (پوپولیست‌هایی متعلق به همه جناح‌ها، تفکرات و گرایش‌ها)، ساده نشان دادن مسائل پیچیده است. تکنیکی درست شبیه این‌که بگویند «قبلی‌ها یا این‌ها که شما را بدبخت کرده‌اند، دکمه قرمز را فشار می‌دهند، اما راه درست دکمه سبز است. ما دکمه سبز را فشار می‌دهیم و شما خوشبخت می‌شوید.»

⭕️ یک راه مقابله کردن با این کلاهبرداری‌ها، نشان دادن میزان پیچیدگی واقعیت و عمق سواد و شناختی است که باید برای حل کردن مسائل داشت و به دست آورد. من از این جهت، هر تلاشی را برای نشان دادن پیچیدگی مسائلی که ایران امروز با آن‌ها مواجه است و سطح سواد، عزم و گفت‌وگوی لازم برای تعدیل آن‌ها را مفید می‌دانم.

⭕️ نشان دادن پیچیدگی، یکی از راه‌های مقابله با انواع پوپولیست‌ها، اعم از پوپولیست‌های لیبرال، نئولیبرال، جهادی، انقلابی، اشرافی، ضداشرافی، بغض‌کننده، گریه‌کننده، شیک، ژنده‌پوش، ساده‌زیست و سایر اشکال آن‌هاست.

⭕️ پوپولیسم در عرصه اقتصاد از خطرناک‌ترین اشکال آن است. خیلی خطرناک است اگر پدیده‌های پیچیده‌ای نظیر تورم، رکود، معوقات بانکی، بیکاری و ... با واژه‌های ساده توضیح داده شوند. آخر کار این گونه تحلیل‌ها هم راهکارشان چیزی شبیه «رضاشاه نانوای گران‌فروش را در تنور کرد تا گرانفروشی از میان برود» خواهد شد.

⭕️ یک معلم اقتصاد (دکتر مهدی ناجی، عضو هیئت علمی دانشگاه تهران) و دانشجویانش، مدتی است اقتصاددانان را دعوت می‌کنند و درباره مسائل اقتصاد ایران – از تورم و تحریم گرفته تا مالیات و قیمت بنزین – با آن‌ها گفت‌وگو می‌کنند. این گفت‌وگوها را در قالب‌ فایل صوتی منتشر می‌کنند. کانال‌شان در تلگرام «پادکست سکّه» (http://t.me/sekke_podcast) نام دارد.

⭕️ روی سخنم با همه مردم علاقمند به دانستن ریشه‌های دردهای وضع بسیار نامناسب اقتصاد ایران، و بیشتر از همه مردم با کاندیداهای نمایندگی مجلس و بالاتر از آن‌ها با کاندیداهای بالقوه ریاست جمهوری 1400 است که از اکنون رؤیای کرسی ریاست کابینه را هر شب خواب می‌بینند.

⭕️ این پادکست‌ها را گوش کنید. خواهش می‌کنم به بحث #مهدی_ناجی با دکتر #علی_سعدوندی درباره ریشه‌های بانکی، پولی و سیاست اقتصادی منجر به پنجاه سال تورم دورقمی در این کشور (اپیزود نهم)؛ به بحث او با دکتر #علی_مروی درباره وضع مالیات‌ها در ایران (اپیزود هشتم)؛ و به مباحثه‌ درباره سیاست ارزی با دکتر #مجید_شاکری (اپیزود ششم) گوش کنید.

⭕️ آقایان و خانم‌های محترم، می‌دانیم که همه شما درگیر تعارض منافع هستید، دوستان و رفقا انتظاراتی دارند، همه چیز را بلدید، خرج و هزینه‌های زندگی‌تان هم بالاست؛ اما گوش دادن این فایل‌های صوتی یک تا یک‌ونیم ساعتی، کمک می‌کند خودتان هم بر پیچیدگی‌های حکومت‌داری بیشتر آگاه شوید، کمتر وعده بدهید، عمیق‌تر بیندیشید و کمتر مردم را به دردسر بیندازید.

⭕️ فایل‌های صوتی را دانلود کنید، با یک هندزفری ساده، در فاصله بین جلسات، پیش از خواب و در اوقات فراغت به جای نقشه کشیدن برای دیگران، به این فایل‌ها گوش دهید و اندکی بیندیشید.

⭕️ راه توضیح دادن مسائل برای مردم و گفت‌وگو کردن را هم یاد می‌گیرید و خواهید دید غیر از آدم‌هایی که از سی چهل سال پیش می‌شناسید و با هم زندان بودید، در جبهه بودید، شریک کسب‌وکارتان هستند یا دوست و رفیق گرمابه و گلستان شما بوده‌اند، آدم‌های دیگری هم هستند که درس خوانده‌اند، بیشتر از شما و رفقا می‌فهمند و بیش از شما انگیزه ساختن ایران را دارند.

⭕️ امیدوارم هر چه بیشتر شاهد رونق گرفتن کار «پادکست سکه» و سایر بحث‌های علمی درباره محیط‌زیست، آب، انرژی، اقتصاد، آسیب‌های اجتماعی، سیاست داخلی، احزاب، مجلس، سیاست خارجی و ... باشیم. دست و پای پوپولیست‌ها را باید با دانش و با بالا بردن شناخت عمومی از حکمرانی بست؛ باید کاری کرد که پوپولیست‌ها نتوانند به راحتی فریبکاری کنند.

#پادکست_سکه

#بینش_اقتصادی

#گریز_از_پوپولیسم

باز نشر از کانال دغدغه ایران
@fazeli_mohammad
(اگر می‌پسندید، به اشتراک بگذارید.)
@I_D_Network
⭕️🔳 آیا تحریم‌های ظالمانه‌ی آمریکا بازی باخت-باخت است؟

دکتر امیر کرمانی_استاد دانشگاه برکلی کالیفرنیا


زمان مطالعه: ۳ دقیقه


⭕️ درک صحیح برندگان و بازندگان تحریم نفتی ایران یکی از مهم‌ترین مسائل برای دستگاه دیپلماسی کشور است. ادعای اصلی این مطلب آن است که بر خلاف تحریم‌های سال ۲۰۱۰، تحریم‌های اخیر و خروج آمریکا از برجام نه تنها هزینه‌ی اقتصادی چندانی برای آمریکا نداشته است بلکه شاید انگیزه‌های اقتصادی (تولید کنندگان نفت شیل) یکی از عوامل مشوق ترامپ برای خروج از برجام بوده است.

⭕️ همانگونه که در نمودار می‌بینید در سال ۲۰۱۰، شروع دور جدید تحریم‌ها بر علیه ایران باعث افزایش چشم‌گیر قیمت جهانی نفت از حدود ۸۰ دلار به ۱۲۰ دلار شد. در آن زمان تولید نفت آمریکا در حدود ۵ میلیون بشکه در روز بود که سهم نفت شیل در آن بسیار کم بود. اما با افزایش قیمت نفت به عدد ۱۲۰ دلار درسال های ۲۰۱۲ و ۲۰۱۳، سرمایه گذاری بسیار زیادی در بهبود تکنولوژی تولید نفت شیل در آمریکا شد. به طوری که هزینه‌ی تولید نفت شیل از حدود ۱۰۰ دلار در هر بشکه به عدد ۶۰ دلار در هر بشکه کاهش یافت. در طی این زمان تولید نفت آمریکا هم از ۹ میلیون بشکه در روز گذشت. البته خود این توسعه تکنولوژی نفت شیل و همچنین کاهش رشد اقتصادی چین باعث کاهش قیمت نفت از ۱۲۰ دلار به حدود ۶۰ دلار (همان هزینه‌ی تولید نفت شیل) در سال ۲۰۱۴ شد.

⭕️ اما با امضای برجام و بازگشت نفت ایران به بازارهای جهانی، قیمت جهانی نفت به زیر ۴۰ دلار رسید. این کاهش قیمت نفت به عددی کمتر از هزینه‌ی تولید نفت شیل، ضربه‌ی بسیار بزرگی به صنعت نفت شیل در آمریکا بود به نحوی که در یک سال و نیم بعد از برجام تولید نفت آمریکا در حدود یک میلیون بشکه کاهش یافت و در این دوره بسیاری از شرکت‌های نفتی اعلام ورشکستگی کردند و در صورت ادامه‌ی قیمت‌های قبلی میزان تولید نفت شیل کاهش بسیار بیشتری را تجربه می‌کرد.

⭕️ اما با انتخاب ترامپ و افزایش احتمال خروج آمریکا از برجام (و در نهایت خروج آمریکا از برجام) قیمت نفت دوباره به محدوده‌ی ۶۰ دلار بازگشت. در این دوره تولید نفت آمریکا با افزایش ۴ میلیون بشکه در روز به عدد ۱۳ میلیون بشکه در روز رسیده است و در حال حاضر سه خریدار عمده‌ی نفت ایران (هند، ژاپن و کره جنوبی) جز مهم‌ترین مقاصد صادراتی نفت آمریکا هستند.

⭕️ در واقع ترامپ با اتکا به تکنولوژی نفت شیل مطمئن بود که
🔹اولاً بر خلاف تحریم‌های سال ۲۰۱۰، پس از خروج از برجام و تحریم نفتی ایران قیمت نفت در محدوده‌ی شصت دلار تثبیت خواهد شد.
🔹ثانیاً، این افزایش قیمت برای ادامه‌ی حیات صنعت نفت شیل آمریکا و ادامه‌ی روند استقلال آمریکا در زمینه‌ی انرژی ضروری بود.
🔹ثالثاً، نفت صادراتی آمریکا می‌تواند جایگزین نفت ایران شود و در نتیجه کشورهای واردکننده‌ی نفت ایران هم ضرر چندانی را متحمل نشدند.

⭕️ با درک این موضوع متوجه می‌شویم که نه تنها تحریم‌های نفتی دوره ترامپ هزینه‌ی چندانی برای اقتصاد آمریکا نداشته است بلکه کمک شایانی به رشد بسیار سریع صنعت نفت این کشور و استقلال آن در زمینه تولید نفت کرده است.

نتیجه منطقی این موضوع آن است که مادامی که مهم‌ترین خواسته‌ی ایران در مذاکرات رفع تحریم‌های نفتی است، طرف مقابل احتمالاً تمایل چندانی به حل پایدار مساله‌ی تحریم ایران ندارد. در مقابل به نظر می‌رسد که در صورتی که خواسته‌ی اصلی ایران بر رفع تحریم‌های مالی و تجاری در سایر حوزه‌ها باشد، این مذاکرات از شانس موفقیت بالاتری برخوردار باشد.

رفع تحریم‌های مالی و تجاری همچنین می‌تواند نقش بسیار موثری در توسعه‌ی پایدار انواع بخش‌های اقتصادی -علی‌الخصوص صنایع تولیدی و بخش گردشگری- داشته باشد.


(اگر می‌پسندید، به اشتراک بگذارید.)
@I_D_Network

http://vrgl.ir/FZT6s
🔳⭕️ درس بزرگ وقایع آبان ماه

علی سرزعیم-تحلیل‌گر اقتصاد


زمان مطالعه: ۳ دقیقه


⭕️ اتفاقات آبان ماه که پس از افزایش قیمت بنزین رخ داد، هزینه‌های بالایی برای کشور به همراه داشت. این اتفاقات تردیدهایی در مورد ضرورت افزایش قیمت بنزین ایجاد کرد اما می‌توان مسئله را جور دیگر دید! می‌توان گفت وقایع آبان ماه چرایی افزایش قیمت بنزین را زیر سوال نبرد بلکه چگونگی انجام این کار را زیر سوال برد. توده مردم کمابیش پذیرفته‌اند در اقتصادی که تورم بالا دارد نمی‌شود قیمت یک کالا را پیوسته ثابت نگه داشت اما سوالی که برای مردم وجود دارد آنست که چرا این اصلاح قیمت به این شکل و در این زمان انجام شد.

⭕️ واقعیت آنست همه کشورهای موجود در جمهوری‌های سابق شوروی و بلوک شرق که قصد گذار از نظام‌های برنامه‌ریزی مرکزی به نظام‌های اقتصاد بازار را داشتند فرجام‌های یکسانی نداشتند. در برخی از آن‌ها مثل چکسلواکی این فرآیند گذار موفقیت‌آمیز بود و نه تنها وضعیت اقتصادی را بهبود بخشید بلکه به تحکیم دمکراسی کمک کرد؛ اما در روسیه این گذار ناموفق بود و نه تنها رفاه مردم افزایش نیافت بلکه به یک عقب‌نشینی از دمکراسی منتهی شد.

⭕️ تنوع تجارب گذار از نظام متمرکز مبتنی بر مداخلات دولت به یک نظام مبتنی بر سازوکار بازار در این کشورها یک درس بزرگ به همراه داشت که برای امروز ما نیز آموزنده و حیاتی است:
شیوه گذار تاثیر قاطعی در توفیق یا شکست پروژه گذار دارد!

⭕️ نتیجه‌ای که از آن تجارب گرفته شد آن بود که انجام اصلاحات اقتصادی نیازمند طراحی و برنامه‌ریزی است. از رایج‌ترین موضوعات در برنامه‌ریزی و طراحی سیاست‌های اصلاحی، زمان‌بندی، تعیین توالی سیاست‌ها، تنظیم سرعت اجرا و تفکیک بخش‌های مختلف جامعه از حیث اثرگذاری، جبران زیان و اموری از این دست است.

⭕️ یافته‌هایی که از دل تجربیات کشورهای مختلف برای طراحی اصلاحات اقتصادی به دست آمده تحت عنوان «اقتصاد سیاسی اصلاحات اقتصادی» شناخته می‌شود. این امر با شهود روزمره خودمان نیز سازگار است. به عنوان مثال، اگرچه ورزش برای تندرستی لازم است اما هر ورزشی برای هر سنی مناسب نیست و ای بسا برخی ورزش‌ها برای برخی سنین مضر باشد و انتخاب‌های غلط به سلامت آسیب رساند.

⭕️ بگذارید همین افزایش قیمت بنزین در ایران را از همین زاویه نگاه کنیم. همه می‌دانیم که در ابتدای امسال سیل استان‌های مختلفی را فراگرفت و خسارتی حداقل به اندازه 35 هزار میلیارد تومان بر جای گذاشت. در شرایطی که کشور دچار تحریم است و فروش نفت به شدت کاهش یافته، اگر در همان مقطع دولت قیمت بنزین را به 1500 افزایش می‌داد حدود 45 هزار میلیارد تومان به دست می‌آورد که می‌توانست آن را خرج بازسازی مناطق سیل زده کند و مابقی را برای حوادث احتمالی بعدی ذخیره کند یا کسری بودجه را کم کند. به نظر می‌رسید که در سایه آن واقعه طبیعی، افزایش قیمت بنزین به 1500 تومان هیچ واکنش منفی ایجاد نمی‌کرد و جهش بزرگی قلمداد نمی‌شد. اگر وقتی قیمت روی 1500 تومان تثبیت می‌شد و اقتصاد با آن سازگار می‌شد سهمیه‌بندی صورت می‌گرفت مردم احساس جهش شدید نمی‌کردند زیرا سهمیه‌ها به قیمت «قبل» پرداخت می‌شد. در این حالت شاید بازپرداخت نقدی به جامعه دیگر لازم نمی‌شد و چنین اعتراضاتی به وجود نمی‌آمد.

⭕️ می‌توان وقایع رخ داده را بهانه‌ای کرد تا اصل افزایش قیمت بنزین یا اصلاح قیمت‌ها را زیر سوال برد و یا سیاستگذار را از ادامه اصلاحات اقتصادی ترساند تا اقتصاد با همین شیب به قهقرا برود. اما می‌توان درس بزرگتری گرفت و آن این است که صرف درست بودن یک سیاست، موفقیت‌آمیز بودن اجرای آن را تضمین نمی‌کند. سیاست درست را باید به شکل درستی اجرا کرد و اجرای درست نیازمند طراحی و برنامه‌ریزی درست است.

اگر از این واقعه چنین درسی بگیریم در این صورت لزومی ندارد که از تداوم اصلاحات اقتصادی در کشور ناامید باشیم و با چشمان نگران و اندوه‌ناک به شکلی منفعل، شاهد پس‌رفت اقتصادمان باشیم. آن وقت می‌توان از تجربیات کشورهای دیگر برای انجام موفق اصلاحات اقتصادی استفاده کرد و با هزینه کمتر به دستاوردهای بزرگتری رسید. باشد که چنین شود!

(اگر می‌پسندید، به اشتراک بگذارید.)
#شبکه_توسعه
@I_D_Network

http://vrgl.ir/YCCty
🔳⭕️ شرکت‌های مسئول، جامعه پایدار

محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی


زمان مطالعه: ۳ دقیقه


⭕️ شرکت کاریبوکافی بعد از استارباکس، بزرگ‌ترین قهوه‌فروشی در آمریکاست. چَد ترویک مدیر منابع‌یابی قهوه در این شرکت، کاری کرده است که صد درصد قهوه مصرفی این شرکت از مزارع مورد تأیید رِین‌فارِست اَلاینس (اتحادی برای حفظ جنگل‌های بارانی) تهیه می‌شود. کاریبوکافی خود را در قبال وضع محیط‌زیستی تولید قهوه و شرایط کاری کارگران تولیدکننده قهوه مسئول می‌داند.

⭕️ رِین‌فارِست اَلاینس با دادن مجوز برچسب «مورد تأیید رِین‌فارِست اَلاینس» و مهر «قورباغه سبز» روی محصولات و ترکیباتی که در مزارع تأییدشده تولید می‌شوند، به مصرف‌کنندگان کمک می‌کند تا محصولات پایدار را شناسایی کنند و تولیدکنندگان نیز در مسیر پایداری حرکت کنند.

⭕️ آن‌چه شرکت کاریبوکافی انجام می‌دهد، بخشی از آن چیزی است که در جهان امروز با عنوان «مسئولیت اجتماعی شرکتی» (Corporate Social Responsibility - CSR) خوانده می‌شود و عبارت خلاصه‌شده برای آن در فارسی هم می‌تواند «ماش» باشد.

⭕️ «مسئولیت اجتماعی شرکتی» (ماش) خیلی خلاصه عبارت است از: مسئولیت‌پذیری شرکت‌ها در قبال تأثیرات محیط‌زیستی و اجتماعی که بر جهان باقی می‌گذارند. شرکتی مثل مک‌دونالد غذای میلیون‌ها انسان را هر روز تأمین می‌کند. هر تصمیم این شرکت درباره ترکیب غذایی‌اش بر سلامت انسان‌ها مؤثر است. هر تصمیم شرکت‌ها درباره مواد اولیه محصولات‌شان یا شیوه تأمین آن‌ها بر محیط‌زیست نیز اثرگذار است.

⭕️ تقاضا برای مسئولیت‌پذیر شدن شرکت‌ها در قبال تولیدات‌شان – برای مثال، پاسخ‌گو شدن ایران‌خودرو و سایپا در قبال خودروهایی که به ملت ایران تحویل می‌دهند – در دو سه دهه گذشته بسیار زیاد شده است. شرکت‌ها به دلایل مختلف از جمله نگرانی برای شهرت برندشان، ملاحظات اخلاقی یا فشار گروه‌های ذینفع تمایل دارند «مسئولیت اجتماعی شرکتی» را در کارشان جدی بگیرند.

⭕️ کتاب «مسئولیت اجتماعی شرکتی» نوشته اسبن رابک پدروسن که فاطمه دانشور، تایماز سیدمصطفایی و مریم رفیعی آن‌را به فارسی ترجمه کرده‌اند و در سال 1396 نشر ایران‌بان آن‌را منتشر کرده است، در میان همه آثاری که من درباره «مسئولیت اجتماعی شرکتی» دیده‌ام، بهترین اثر برای تشریح ابعاد مختلف «ماش» است.

⭕️ کتاب در ده فصل، چرایی ظهور ماش در دنیای امروز، رابطه آن با رهبری (Leadership) و مدیریت (Management)، مدیریت منابع انسانی شرکت و ماش، و نسبت‌های بین ماش با نوآوری، فعالیت‌های خیریه‌ای شرکت‌ها، زنجیره تأمین، تقاضاهای اجتماعی برای ماش، و رابطه اخلاق و ماش را تشریح می‌کند. کتاب مملو از مثال‌هایی درباره «مسئولیت اجتماعی شرکتی» است.

⭕️ مسئولیت اجتماعی شرکتی در جهان امروز هر چه بیشتر ضروری می‌شود و روندها نشان می‌دهد، استانداردهای جهانی برای آن نیز تدوین شده و بیشتر نیز خواهد شد. شرکت‌ها در ایران نیز مجبور خواهند شد مسئولیت‌پذیری بیشتری داشته باشند. این کتاب برای علاقمندان به این مبحث بسیار مفید است. متن را با دو نکته مهم که در این کتاب خیلی خوب تشریح شده است پایان می‌دهم.

🔹 تفاوت مدیریت و رهبری چیست؟ مدیریت، بسیج منابع، هماهنگ‌سازی، نظارت کردن و پیش بردن انجام کاری است که «راه‌حل انجام آن شناخته‌شده و موجود است.» اما رهبری، پرسیدن سؤالات مهم برای ساختن و رسیدن به راه‌حل مسأله‌ای است که «راه‌حل شناخته‌شده‌ای برای آن وجود ندارد.» اهمیت رهبری در همین تمایز مهم اما ظریف نهفته است.

🔹 پذیرش مسئولیت اجتماعی شرکتی به معنای کار خیریه کردن یا کمک‌های هزینه‌بردار به ذی‌نفعان یا جامعه میزبان کردن نیست. پذیرش مسئولیت اجتماعی گاه به معنای نوآوری برای ارائه محصولاتی است که اگرچه تأثیرات مخرب کمتری بر محیط‌زیست باقی می‌گذارند و فواید اجتماعی‌شان بیشتر است، اما برای شرکت نیز سودآور هستند. اگر شرکت‌ها محصولاتی با مصرف کمتر مواد اولیه ارائه کنند، در قبال محیط‌زیست مسئول بوده‌اند اما هم‌زمان هزینه تولید را کاهش داده و سودشان را افزوده‌اند. بنابراین، مسئولیت اجتماعی شرکتی، تأسیس خیریه نیست.

فعالان اقتصادی و استراتژیست‌هایی با قدرت رهبری قادرند مسئولیت اجتماعی شرکتی را به اقدامی راهبردی برای بهتر کردن وضعیت شرکت‌ها، بهبود برند، زندگی شرکتی اخلاقی‌تر و ساختن دنیای اجتماعی و محیط‌زیستی بهتر تبدیل کنند.

⭕️ خواندن این کتاب به همه فعالان اقتصادی کسب‌وکارها، صاحبان شرکت‌ها، مدیران برنامه‌ریزی راهبردی شرکت‌ها و فعالانی که مایل‌اند سهمی در ساختن دنیایی اخلاقی‌تر و پایدارتر داشته باشند توصیه می‌شود.

⭕️ ما نیز در ایران به فشار اجتماعی برای مسئول ساختن شرکت‌ها در قبال تأثیرات‌شان بر جامعه ایرانی، سخت نیازمندیم.

(اگر می‌پسندید به اشتراک بگذارید.)
@I_D_Network

http://vrgl.ir/TW2MY
👍1
🔳⭕️ ایران: امید توسعه

زمان مطالعه: ۱۰ دقیقه

این متن، خلاصه‌ای از پانزده هزار کلمه گفت‌وگوی دکتر محسن رنانی با دکتر محمدرضا اسلامی است که روز دهم دی‌ماه هزار و سیصد و نود و هشت در کانال هر دو نفر منتشر شد.

این گفت‌وگو با عنوان «من بسیار امیدوارم: آینده ایران تماشایی است»، حاصل یک گفت‌وگو در مرداد و گفت‌وگویی دیگر بعد از وقایع آبان 1398 است.

این اولین متن منتشرشده از محسن رنانی بعد از یک سال سکوت است. «شبکه توسعه» خلاصه و برگزیده‌ای از این گفت‌وگو را منتشر می‌کند و علاقمندان می‌توانند برای مطالعه متن مفصل، به کانال محسن رنانی (@renani_mohsen) یا محمدرضا اسلامی (@solseghalam) مراجعه کنند.

توضیح: تیترها، ترتیب و ترکیب متن توسط «شبکه توسعه» (@I_D_Network) تدوین شده‌اند، اما عبارات عیناً از متن منتشرشده گفت‌وگو استخراج شده‌اند.


⭕️آینده چگونه است؟

🔹 آینده قرار نیست که چنین بماند. به گمان من بیست‌‌-‌‌سی سال آینده ایران بسیار تماشایی است. برای کسی که یا اهل رشد وجودی یا اهل رشد فکری یا حتی اهل تماشا و لذت بردن از تحولات کشور باشد سال‌های دیدنی‌ای در پیش است. سال‌هایی که کاملاً با گذشته متفاوت است.


⭕️ نسل جدید در راه است

🔹 اگر در چند سال آینده، مدیران کنونی کشور، با تصمیم‌های نادرست، ما را وارد جنگ، بحران‌های ویرانگر یا تجربه‌های برگشت‌ناپذیر نکنند، ممکن است ما پنج شش سال آینده را هم با همین وضعی که امروز داریم سپری کنیم اما واقعیت این است که پس از آن، عملاً نسل کاملاً جدیدی در جایگاه مدیریت و هدایت امور کشور مستقر می‌شود، نسلی که زاده و پرورده پس از انقلاب است و پیامد تمام خطاهای سیاستی چهار دهه گذشته را با پوست و گوشت خود حس کرده است.

🔹 این نسل، زمینی و عقلانی می‌اندیشد؛ جهان مدرن را بهتر می‌فهمد؛ بسیار آگاه است؛ به خاطر گسترش ابزارهای اطلاعاتی و ارتباطی، قدرت اثرگذاری و کنترلش بر سیاست‌های نظام تدبیر و بر خطاهای آن شدیداً بالا رفته است؛ ابزار کاملاً عملی برای نافرمانی از قوانینی که با طبیعت او نمی‌خواند را دارد؛ و در یک کلام، زندگی را عمیق‌تر درک می‌کند و زندگی را عمیقاً دوست دارد. چنین نسلی همه تلاشش این خواهد بود که فضا را برای زندگی بهتر، مهیا کند و چنین خواهد کرد.

🔹 نسل جدید بن‌بست نمی‌شناسد؛ نه بن‌بست فکری و نه بن‌بست عملی. نسل ما نسل بن‌بست بود، نسلی که چشمش به بزرگان بود تا به پنجه تدبیر، بن‌بست‌ها و گره‌ها را بگشایند. اما این نسل بن‌بست نمی‌شناسد بنابراین نیازی به «بزرگان» ندارد و همین وجه امتیاز این نسل نسبت به نسل ماست.

🔹 سلاح دوم این نسل، «رواداری» است. نسل جدید مانند نسل ما نیست که انتظار داشتیم دوست یا همسفر یا فرد همراهمان الزاما مثل خودمان باشد، یعنی همچون ما مذهبی باشد یا چپگرا باشد یا نوگرا باشد. این نسل می‌تواند با هر کس با هر عقیده‌ای کار کند و کنار بیاید به شرط آنکه حقوق یکدیگر و قواعد بازی را رعایت کنند.


⭕️ ناکارآمدی و آمادگی برای افق‌گشایی

🔹 این سیستم از نقطه سربه سر انرژی عبور کرده است. یعنی تراز ورودی و خروجی انرژی در آن منفی شده است. معنی ساده‌اش این است که مجموعه تولید و خلق ارزشی که در این سیستم می‌شود از مجموع منابعی مالی و مادی که مصرف می کند کمتر شده است. یعنی این سیستم دارد از مواهب خدادای یا از ذخایر و انباشت‌های گذشته می‌خورد. چنین سیستمی خیلی نمی‌تواند به این روش ادامه بدهد و یک جایی کم می‌آورد و باید در خودش تغییرات اساسی بدهد.

🔹 بوروکراسی به دو علت ناکارآمد و ناتوان شده است: یکی فساد فراگیر و دیگری تخلیه آن از نیروهای اندیشمند و متخصص. برخی از نیروهای متخصص و توانمند را حکومت به دلایل ایدئولوژیک راه نداد یا اخراج کرد، برخی دیگر هم خودشان تحمل نکردند و خارج شدند. یعنی علی‌رغم این همه پیشرفت در فناوریهای اداری و نظارتی، اما آنقدر نظام بوروکراسی ناتوان شده است که آن فناوری‌ها هم کمکی به کارآمدی بوروکراسی نمی‌کنند.

🔹 همه‌ چیز مهیای یک افق‌گشایی است و من علائم هوشیاری سیستم را می‌بینم. به نظرم آنها در آینده نزدیک مترصد فرصت خواهند بود که راهی برای انجام این افق‌گشایی پیدا کنند. بهترین و کم‌هزینه‌ترین راه این است که این افق‌گشایی زیر نظر رهبری و با دستور رهبر و با اِعمال اقتدار رهبری رخ بدهد. شخص دیگری این توان را ندارد که کشور را بدون تنش و هزینه به سوی افق‌گشایی و اصلاحات ساختاری ببرد.

🔹 اگر ما بخواهیم به عقلانیت برگردیم و با آرامش و بدون خشونت یک افق‌گشایی و تغییر ساختار جدی در کشور ایجاد کنیم بدون حضور رهبری تقریباً امیدی به انجام این کار نیست. به عبارت دقیق‌تر این امر یا ممکن نیست یا پرهزینه است و می‌تواند به کشمکش‌های درونی بینجامد.

ادامه مطلب در لینک ویرگول شبکه توسعه 👇👇
http://vrgl.ir/M8R6u
🔳⭕️ جمهوری توسعه نامتوازن

محمد فاضلی

زمان مطالعه: ۳ دقیقه


⭕️ مرور رخدادهای دو سه روز گذشته نکته بسیار مهمی را آشکار می‌سازد:

🔹 واقعه اول، ایران به نوعی از بازدارندگی (نظامی – سیاسی) در مقابل بزرگ‌ترین قدرت سیاسی، نظامی، اقتصادی و فرهنگی جهان می‌رسد و به هر دلیل، آمریکا از تداوم حمله به ایران خودداری می‌کند.

🔹 واقعه دوم، پنجاه و نه نفر در مراسم خاکسپاری سردار شهید قاسم سلیمانی به علت ازدحام جمعیت خود را از دست می‌دهند.

🔹 واقعه سوم، هواپیمای اوکراینی سقوط می‌کند و ده‌ها ایرانی در آن کشته می‌شوند و تأسف‌بارتر آن‌که مشخص می‌شود شمار زیادی از آن‌ها دانشجویان نخبه ایرانی شاغل به تحصیل در دانشگاه‌های کانادا بوده‌اند.


⭕️ هر قدر واقعه اول می‌تواند موفقیت حکمرانی نظامی، امنیتی و سیاسی در بعد خارجی و مقابله با یک کشور خارجی را به جهاتی نشان دهد و موفقیت به حساب آید، دو واقعه دیگر وجوهی تلخ از حکمرانی در جمهوری اسلامی ایران را نشان می‌دهد. سؤالات مهمی مطرح است:

🔹 آیا ما سازمان اداری و عقلانیت بوروکراتیکی داریم که پس از مشاهده تجمعات میلیونی در اهواز، مشهد و تهران برای تشییع سردار سلیمانی، قادر نیست ازدحام جمعیت در زادگاهش را پیش‌بینی کرده و مانع بروز فاجعه شود؟

🔹 آیا نظام اداری ما هنوز به «سندروم برگزاری مراسم» مبتلاست و از برگزاری مراسم جشن قهرمانی تیم‌های ورزشی تا بزرگ‌ترین تشییع جنازه یک نظامی در ایران برایش فرقی نمی‌کند و همه را به نحوی به یک فاجعه اداری، رسانه‌ای و انسانی تبدیل می‌کند؟

🔹 آیا همه پروازهایی که به مقصد کانادا، آمریکا یا اروپا می‌روند، این تعداد فارغ‌التحصیل دانشگاه‌های برتر را در خود جای می‌دهند؟ این جوانان عزیز برای چه می‌روند؟ آیا ناخرسندی‌ها و ناامیدی‌های جامعه ایرانی، منبع تأمین نیروی انسانی کارآمد برای غرب نشده است؟


⭕️ این سه رخداد در کنار یکدیگر، خصیصه بسیار مهمی از جمهوری اسلامی ایران را آشکار می‌سازند: عدم توازن توسعه؛ جمهوری توسعه نامتوازن.

⭕️ کشوری شده‌ایم که مردم‌اش با غرور و سوگوارانه سردارشان را به خاک می‌سپارند و اکثریت‌شان از بازدارندگی نظامی-امنیتی و کارآمدی دیپلماتیک برای ممانعت از جنگی ویران‌گر خوشحال‌ هستند.

⭕️ این مردم اما زیر دست و پای یکدیگر در مراسمی که می‌توانست فاجعه به بار نیاورد، می‌میرند و کسی مسئولیت نمی‌پذیرد. این مردم هر روز ده‌ها نفر از یکدیگر را در جاده‌ها با تصادفات می‌کشند. شمار زیادی از این مردم به بالندگی فرزندان‌شان در جغرافیای ایران ناامید شده‌اند و با یک چشم اشک و یک چشم خون، خوشبختی فرزندان‌شان را در سرزمین‌هایی می‌جویند که با وطن‌شان سر جنگ دارند.

⭕️ شماری از مردمان جمهوری توسعه نامتوازن، در حالی خرسند و سرشار از غرور بازدارندگی نظامی و امنیتی سر بر بالین می‌گذارند که بیکارند، گاه نان شب ندارند و برای هزینه درمان‌ درمانده‌اند.

⭕️ قصدم برشمردن عدم توازن‌های توسعه در ایران امروز نیست والا بسیار می‌توان برشمرد از ناخرسندی‌های مردمان مغرور از بازدارندگی نظامی و امنیتی. قصدم فقط طرح این پرسش است که «حکمرانان جمهوری توسعه نامتوازن، چه زمانی و در فردای کدام رخدادی، تصمیم می‌گیرند در فرایندهای منجر به این عدم توازن خسارت‌بار و فرساینده بازنگری کنند؟»

⭕️ سؤال دیگر آن است که «آیا می‌شود در حالی که روندهای اقتصادی، محیط‌زیستی، اجتماعی و فرهنگی هر روز بر عدم توازن‌ها می‌افزایند، تا ابد بازدارندگی نظامی-امنیتی را ادامه داد؟» سرداران شهید تا چه زمانی مثل فرشته نجات باید از راه برسند و زخم‌های وارد آمده بر انسجام اجتماعی ناشی از ناکارآمدی و کم‌خردی را مرهم بنهند؟

⭕️ ذخیره سرمایه اجتماعی ناشی از شهادت «سردار شهید، سرباز وطن، قاسم سلیمانی» برای مدارا و مهربانی با تشییع‌کنندگان متکثر و پرشمارش برای زمینه‌سازی توسعه متوازن به‌کار گرفته می‌شود یا برای بازسازی تراژیک-کمیکی از دهه شصت، برای نمک‌پاشیدن بر زخم‌ها و افزودن بر عدم توازن‌ها، تا مسافران پروازهای تهران-کیف پرشمارتر شوند؟

⭕️ آمریکا و بالاخص آمریکای دونالد ترامپ همواره سرشار از خطر تمدنی برای ایران ماست و من یک سخنرانی او را پایان خطر نمی‌بینم، اما مهم‌تر این است که در سایه همین مقدار بازدارندگی سیاسی، نظامی و امنیتی، برای بهبود حکمرانی و برقراری توازن توسعه چه کاری می‌شود.

⭕️ امام علی (ع) فرموده‌اند «الفُرصَه تمُّر مرِّ السَحاب فانتَهِزوا فُرَصَ الخَیّر» (فرصت مانند ابر از افق زندگی می‌گذرد، مواقعی که فرصت‌های خیری پیش می‌آید غنیمت بشمارید و از آن‌ها استفاده کنید.) فرصت را برای بهبود حکمرانی در جمهوری توسعه نامتوازن غنیمت بشمارید.

(اگر می‌پسندید به اشتراک بگذارید)

#شبکه_توسعه
@I_D_Network

http://vrgl.ir/sa3ju
👍1
🔳⭕️ سلاخی اعتماد عمومی!

امیر ناظمی


زمان مطالعه: ۳ دقیقه


⭕️ بازخوانی یک روایت

🔹 جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۴۵ با دو بمبی اتمی بر فراز دو شهر ژاپن پایان یافت؛ تا گزاره عجیب «بمبی برای صلح» برای مدتی کوتاه، برای جنگ طلبان دل‌خوشی به همراه بیاورد. اما در کمتر از ۴ سال یعنی در ۱۹۴۹ شوروی توانست انحصار آمریکاییان در داشتن بمب اتمی را بشکند و البته با این کارش زمینه‌ساز آغاز دوران «جنگ سرد» میان دو ابرقدرت شود.

🔹 وقتی بمب اتمی روس‌ها آزمایش شد، آمریکاییان در شوک، بهت و حیرت بودند. آن‌ها از طریق آزمایش‌های خود پیش از اعلام رسمی روس‌ها متوجه شدند که آزمایش روس‌ها موفقیت‌آمیز بوده است! این خبر برای آنان که در سر لاف حکمرانی جهان را می‌پروراندند؛ هولناک بود و همین کافی بود تا همان روز شورای راهبرد هسته‌ای آمریکا تشکیل جلسه دهد.

🔹 پرسش‌هایی که باید مورد بررسی قرار می‌گرفتند، زیاد بودند؛ اما یک پرسش، عملیاتی و فوری بود: «موضع رسمی آمریکا در برابر این خبر چه باشد؟»

این پرسش کلیدی یعنی پاسخ‌گویی به پرسش‌هایی کوچک‌تر مانند این:
واکنش آمریکا در برابر اعلام خبر رسمی توسط روس‌ها چه باشد؟ چگونه در برابر شعارهایی که تا کنون در کشورشان داده بودند، پاسخ بگویند؟ چگونه وقتی قدرت را برابر با بمب اتمی تعریف کرده‌اند، حالا در برابر یک بمب اتمی دیگر پاسخ دهند؟

🔹 می‌توان از روی خاطرات و گزارش‌ها حدس زد که آن روز اعضاء شورا تا چه حد در شوک و بهت بوده‌اند و چقدر تصمیم‌گیری برایشان سخت بوده است. اما آنان «تصمیم سخت» را گرفتند: آن‌ها ترجیح دادند خبر آزمایش موفقیت‌آمیز را پیش از روس‌ها و توسط خود آمریکایی‌ها منتشر شود!

🔹 در حالی که برخی از اعضاء استدلال داشتند که این خبر موجی از ناامیدی را در میان مردم و نظامیان خواهد پراکند، اما ترجیح دادند این سختی را پیش‌دستانه تحمل کنند!


⭕️ چرا این تصمیم گرفته شد؟
حتی در کتاب «معمای زندانی» (به قلم پاندستون و ترجمه‌شده به فارسی) که روایتی ساده و روزنامه‌نگارانه از نظریه‌های بازی‌ها و کاربردهای آن در جنگ سرد است، در کنار بازی «معمای زندانی» به روایت فون‌نویمان (مبدع نظریه بازی‌ها) از آن تصمیم‌گیری می‌پردازد. موضوعی که شاید ربطی به نظریه بازی‌ها ندارد؛ اما قابل توجه است.

چند گزاره می‌تواند نگاه واقع‌گرایانه را به این مساله بازآرایی کند:

1️⃣ پذیرش واقعیت تلخ: آن‌ها می‌دانستند که در واقعیت رخ داده، هرچند تلخ باشد، هیچ‌گونه تغییری نمی‌توانند بدهند. باید واقعیت را پذیرفت و دانست که این واقعیت دیر یا زود آشکار خواهد شد.

2️⃣ اهمیت زمان: آن‌ها خوب می‌دانستند که انکار آن واقعیت تلخ و از دست دادن زمان تنها اوضاع را پیچیده‌تر و تلخ‌تر می‌کند. تصمیم سخت را باید در زمان کوتاه گرفت. از دست رفتن زمان یعنی دادن زمین بازی به دیگران!

3️⃣ اعتماد عمومی اصلی‌ترین دارایی ملی: شنیدن این خبر تلخ از زبان روس‌ها که دشمنان اصلی آنان بودند، نه تنها بر وحشت عمومی از مساله می‌افزود، بلکه واقعیت تلخ‌تر آن بود که اعتماد عمومی به دولت به دلیل پنهان‌کاری‌اش نیز از دست می‌رفت. آن‌ها در همان لحظه به این مساله اشاره کردند که «در زمان سخت نبرد، اصلی‌ترین دارایی ملی‌شان اعتماد عمومی است»؛ یا به زبان دیگر «هر چیزی را می‌توان از دست داد غیر از اعتماد عمومی»!

4️⃣ نمایش قدرت: وقتی «تصمیم سخت» را می‌توانی به خوبی اجرا کنی، نمایشی از قدرت خود ارائه خواهی داد. نمایشی که در آن می‌توانی به مردم خودت و به دنیای بیرون از مرزهایت نشان دهی که تصمیم‌های سخت را می‌گیری، و خبرهای ناگوار را خودت پیش از دیگری و پیش از دشمن‌ات اعلام رسمی می‌کنی!


☑️ تجویز راهبردی

تمامی دولت‌ها و ملت‌ها لحظات سخت داشته‌اند، لحظاتی که بین دو راهی تصمیم سخت و بی‌تصمیمی یکی را انتخاب می‌کرده‌اند. برخی تصمیم سخت گرفته‌اند و برخی در دیگر بی‌تصمیمی را؛ یعنی نادیده‌انگاری، پنهان‌کاری و تعلل!

اما برای برنده شدن و برنده ماندن باید تصمیم سخت را گرفت. باید تصمیمات سخت را فهرست کرد، و سود و زیان هر کدام را ازنگاه طرفداران و منتقدان‌تان ارزیابی کنید. دقیق مشخص کنید مسئولیت هر تصمیم را چه کسی می پذیرد. تصمیم سخت یعنی تصمیم هزینه‌دار، یعنی تصمیمی که حتما هزینه‌های مشهود، قطعی و بزرگی در کوتاه‌مدت دارد؛ اما در بلندمدت سودهای نامشهود، غیرقطعی و البته بزرگ‌تری دارد.

سود اعتماد اجتماعی، حتما بلندمدت، غیرمشهود و البته غیرقطعی است؛ اما هزینه‌های کوتاه‌مدت اعلام یک اشتباه، عذرخواهی و کناره‌گیری قطعی و مشهود است.



(اگر می‌پسندید به اشتراک بگذارید)

#شبکه_توسعه
@I_D_Network

http://vrgl.ir/sxB0q
👍1
🔳⭕️ پرایدی شدن و توسعه

محمد فاضلی


زمان مطالعه: ۳ دقیقه


⭕️ پرده اول؛ پراید فقط ماشین نیست، پراید مدل و شیوه‌ای از تفکر و نگرش به جهان است.

🔹پراید محصول و البته نماد تفکر انحصارگرا، و عدم پذیرش رقابت است. رقابت ماشین‌های خارجی که نباشد، می‌شود تا ابد پراید را با همین کیفیت فروخت.

🔹سازنده پراید هیچ وقت ضرورتی برای رقابت احساس نکرده است و در نتیجه همواره محصولی قدیمی، کم‌کیفیت، دارای ایمنی نامناسب با زمانه، و مسبب نارضایتی مشتری را فروخته است.

🔹سازنده پراید هیچ وقت تحولی اساسی در محصولش ایجاد نمی‌کند اما چندین مدل از آن‌را که به معنای واقعی همگی پراید هستند، به بازار عرضه کرده است. تفاوت‌های‌شان جزئی – در حد تغییرات ساده و کم‌فروغ در بدنه - و نامؤثر است و عملاً هیچ تفاوتی در رضایت مشتری ایجاد نمی‌کنند.

🔹پراید در یک بازار بی‌رقابت باقی می‌ماند اما درست به ضد معنای اسمش بدل می‌شود. واژه پراید (Pride) در زبان انگلیسی به معنای غرور، افتخار و احساس خوش ناشی از دست‌آوردی فوق‌العاده است. اما پرایدی که امروز ایرانیان از آن سواری می‌گیرند، بیشتر نشانه استیصال در صنعت و توسعه است تا علامت غرور، افتخار یا دست‌آوردی فوق‌العاده که شایسته ستایش باشد.

🔹 تناقضی که در واقعیت و اسم پراید نهفته است، تا اندازه زیادی محصول انحصار، بازار بدون رقابت، بی‌انگیزگی‌های ناشی از انحصار، ناهماهنگی با اوضاع جهان و واقعیت‌گریزی است.


⭕️ پرده دوم؛ تفکر پرایدی می‌تواند پا را از عرصه صنعت و اقتصاد بیرون بگذارد و به عرصه سیاست، رسانه، فرهنگ و جامعه نیز تسری پیدا کند. خروجی سیاست، رسانه، فرهنگ و جامعه انحصارگرا هم پرایدی شدن محصولات همه این عرصه‌هاست.

🔹محصولات رسانه برآمده از انحصار، پرایدی است؛ یعنی مخاطب را جذب نمی‌کند حتی وقتی مخاطب بالاجبار آن‌را مصرف می‌کند. میلیون‌ها نفر ممکن است با پراید معاش زندگی‌شان را تأمین کنند اما به معنای رضایت از آن نیست.

🔹رسانه پرایدی، عین خود ماشین پراید نیازمند یارانه است. تداوم اقتصاد پرایدی به دوام یارانه سوخت بستگی دارد، و به همان نسبت رسانه پرایدی نیز قادر نیست روی پای خودش بایستد و باید یارانه بگیرد.

🔹نهادهای برآمده از انحصار هم عین پراید، کم‌کیفیت، ناراضی‌کننده مشتری و در طول زمان ثابت و کم‌تغییرند و به تدریج با روح زمانه در تضاد قرار می‌گیرند؛ درست همان گونه که طراحی و ریخت و قیافه پراید با ماشین‌های امروز ناسازگار و وصله ناجور است.

🔹پرایدی شدن هر عرصه‌ای، درست عین خود ماشین پراید، واقعیت و معنای کلمات را رو در روی هم قرار می‌دهد. آن‌چه بر افتخارآمیز بودنش تأکید می‌شود درست عین پراید، واقعیتی نازل پیدا می‌کند. ممکن است کثیری برای آن سر و دست هم بشکنند، اما نتیجه رضایت و کیفیت نیست، گویی چاره‌ای ندارند. آن‌ها که چاره دارند، پراید سوار نمی‌شوند.


☑️ پرده سوم؛ نتیجه راهبردی

⭕️ آن‌چه توسعه ایران ما را تهدید می‌کند، قفس انحصارهای مختلف است که از سیاست تا فرهنگ و رسانه، اقتصاد و صنعت را از آن خود کرده‌اند.

⭕️ نتیجه انحصار #پرایدی_شدن محصولات تا سیاست‌ها، نهادها، سخن‌ها و ایده‌هاست. همان گونه که نمی‌توان پراید را ابزار و بازوی قدرت ملی، رضایت عمومی و توسعه صنعتی قرار داد، و به معنای واقعی افتخارآمیز نیست، سایر محصولات ناشی از انحصار نیز چنین سرنوشتی دارند.

⭕️ آن‌چه بیش از هر چیز ضرورت دارد، گشودن همه بندهای انحصار است، هر نوع انحصاری که جامعه و محصولاتش را در کلیت به سمت پرایدی_شدن پیش می‌برد.

⭕️ پراید فقط ماشین نیست، پراید مدل و شیوه‌ای از تفکر و نگرش به جهان است. فراتر رفتن از پراید، مستلزم تغییر نگرش به انحصار و گام برداشتن به سوی دنیایی فراتر از #انحصارهای_چندگانه است.

⭕️ فهرست کردن مصادیق #انحصارهای_چندگانه و عزم جمعی برای فراتر رفتن از آن‌ها، راهی به سوی گریز از #پرایدی_شدن جامعه، سیاست، فرهنگ و اقتصاد در ایران امروز است. این به نفع همه ایرانیان است.

#انحصارهای_چندگانه

#پرایدی_شدن

#شبکه_توسعه

(اگر می‌پسندید به اشتراک بگذارید.)
@I_D_Network

http://vrgl.ir/VyvtT
👍1
🔳⭕️ چرا کولرگازی، گاز مصرف می‌کند؟!

محمد فاضلی


زمان مطالعه: ۳ دقیقه



⭕️ زیر ویدئویی از وزیر نیرو نوشته‌اند «یکی به وزیر نیرو بگه کولر گازی اسمش گازی است، اما با گاز کار نمیکنه با برق کار میکنه.»

⭕️ اما دو دقیقه به این آمار که از دو کارشناس باسابقه و معتبر صنعت برق گرفته‌ام، دقت کنیم:

🔹 نیروگاه‌های کشور در زمستان، روزانه برای تولید برق، حدود ۱۷۰ میلیون‌مترمکعب «معادل گاز طبیعی» می‌سوزانند.

🔹چرا می‌گوییم «معادل گاز طبیعی»؟ چون هر متر مکعب گاز طبیعی معادل یک لیتر گازوئیل یا یک لیتر مازوت، انرژی تولید می‌کند.

🔹آلودگی حاصل از سوخت گاز بسیار کمتر و قیمت آن در سطح ملی و جهانی تقریباً نصف قیمت گازوئیل و مازوت است؛ و مصرف گاز برای نیروگاه‌ها از هر جهت، بهتر است. سیاست نیروگاه‌ها، کاهش هر چه بیشتر مصرف مازوت و گازوئیل است.

🔹همه نیروگاه‌ها می‌توانند گاز بسوزانند، و چون مصرف گاز طبیعی خانوارهای کشور در تابستان کم است، بنابراین بیش از ۹۰ درصد برق در تابستان با گاز تولید می‌شود.

🔹مصرف گاز خانوارها در زمستان به شدت افزایش می‌یابد و با اولویت تحویل گاز به خانواده‌ها، تحویل گاز به نیروگاه‌ها کم می‌شود. نیروگاه‌ها نیز به دلایل محیط‌زیستی، تا حد ممکن از گازوئیل و در صورت ضرورت از مازوت استفاده می‌کنند تا برق خانوارها تأمین شود.

🔹مصرف معادل ۱۷۰ میلیون متر مکعب گاز (در زمستان) و مقدار بیشتر مصرف گاز در تابستان، یعنی در هر سال معادل ۸۵ تا ۹۰ میلیارد مترمکعب معادل گاز در نیروگاه‌ها مصرف می‌شود؛ و هر ایرانی معادل ۱۰۷۱ مترمکعب گاز طبیعی در سال، در قالب برق، مصرف می‌کند.

🔹این مقدار سوخت (گاز، گازوئیل و مازوت) ۳۳۰ میلیارد کیلووات‌ساعت برق در سال تولید می‌کند؛ یعنی مقدار تولید برق به ازای هر ایرانی (۸۴ میلیون نفر) معادل ۳۹۲۸ کیلووات‌ساعت است.

🔹پس هر یک متر مکعب گاز (یا معادل آن، یک لیتر گازوئیل یا یک لیتر مازوت) برابر با ۳.۶۷ کیلووات‌ساعت برق تولید می‌کند.

🔹سوختن هر متر مکعب گاز، ۲.۵ کیلوگرم دی‌اکسید کربن تولید می‌کند. ما ایرانی‌ها – اگر فقط گاز در نیروگاه‌ها بسوزانیم - هر سال ۲۲۵ میلیون تن دی‌اکسید کربن وارد جو زمین می‌کنیم. این مقدار برابر ۲۶۷۰ کیلوگرم دی‌اکسید کربن به ازای هر ایرانی است.


☑️ نتیجه اول

🔴 هر ایرانی سالی ۱۰۷۱ مترمکعب گاز از طریق مصرف ۳۹۲۸ کیلووات‌ساعت برق، مصرف می‌کند؛ و با این کار ۲۶۷۰ کیلوگرم دی‌اکسید کربن بر آلودگی هوا می‌افزاید. بخشی از این آلودگی را در شهرهای خودمان تنفس می‌کنیم. کاهش مصرف برق و گاز به نفع همه ماست.


☑️ یک راهکار

⭕️ اگر یک میلیون کولر گازی غیراستاندارد، اصلاح و به کولرهای گازی استاندارد تبدیل شوند، چه تحولی رخ می‌دهد؟

⭕️ هر کولر گازی غیراستاندارد در هر ساعت ۲.۵ تا ۳ کیلووات‌ساعت برق مصرف می‌کند. (معادل حدود یک متر مکعب سوخت گاز طبیعی)

⭕️ اگر یک میلیون دستگاه کولر گازی متعلق به یک میلیون خانواده اصلاح شوند، نتایج زیر به دست می‌آید:

🔹 معادل ۸ میلیارد کیلووات‌ساعت از مصرف برق کشور کم می‌شود. این معادل کاسته شدن بیش از ۲ میلیارد مترمکعب گاز در سال است.

🔹 میانگین قیمت جهانی گاز، حدود ۲۳ سنت است و کاهش ۲ میلیارد مترمکعبی گاز مصرفی، ارزشی معادل ۴۶۰ میلیون دلار (۶۲۱۰ میلیارد تومان) دارد.

🔹 این اصلاح باعث ۳۰ درصد کاهش هزینه برق مصرفی یک میلیون خانوار می‌شود.

🔹 کاهش ۲ میلیارد متر مکعب مصرف گاز، سبب کاهش ۵ میلیون تن تولید گاز دی‌اکسید کربن نیز می‌شود.

🔹 این اصلاح سبب می‌شود ساخت ۲۰۰۰ مگاوات نیروگاه جدید لازم نباشد. ساخت هر ۱۰۰۰ مگاوات نیروگاه جدید تقریبا ۶۰۰ میلیون یورو (معادل حداقل ۹ هزار میلیارد تومان) هزینه دارد. پس این اصلاح، ۱۸ هزار میلیارد تومان هزینه سرمایه‌گذاری را کاهش می‌دهد.

🔹 اگر یک میلیون کولر گازی اصلاح شود، راه برای اصلاح کولرهای بیشتری باز می‌شود و مشاغل بیشتری در مدیریت مصرف ایجاد خواهد شد.


☑️ نتیجه‌گیری

⭕️ گاز کولر گازی با گازی که در نیروگاه می‌سوزد فرق دارد، اما اصلاح کولرهای گازی به مصرف گاز طبیعی کشور ربط دارد. وزیر نیرو درست گفته است.

⭕️ مدیریت مصرف راه بسیار پایدارتر و عاقلانه‌تری برای اداره کشور است.

⭕️ صرفه‌جویی در مصرف برق و گاز به نفع محیط‌زیست و اقتصاد همه ماست.

⭕️ انتقاد و مطالبه‌گری حق ماست، اما از ایده‌ها و اقدامات درست می‌توانیم حمایت کنیم.



(اگر می‌پسندید به اشتراک بگذارید.)

📡 شبکه توسعه: @I_D_Network

http://vrgl.ir/CIK4u
👍1
🔳⭕️ چرا با حمله نامشروط به خودروسازها همنوا نیستم؟

علی سرزعیم - تحلیل‌گر اقتصاد


زمان مطالعه: ۳ دقیقه


⭕️ مبانی اقتصاد خرد نشان می‌دهد انحصار، قیمت را به زیان مصرف‌کننده بالا می‌برد، رفاه را کاهش و سود انحصارگر را افزایش می‌دهد. مبانی تجارت بین‌الملل هم نشان می‌دهد ممنوعیت واردات و افزایش تعرفه به زیان مصرف‌کننده و به نفع تولیدکننده است و انگیزه خلاقیت، نوآوری و بهبود کیفیت را از بین می‌برد لذا روی هم‌ رفته به زیان کشور است. به همین دلیل اقتصاددانان رفع موانع غیرتعرفه‌ای و کاهش تعرفه و حذف انحصار را توصیه می‌کنند. طبیعتا انحصار خودروسازها و حمایت تجاری از طریق ایجاد تعرفه بالا را نباید تایید کرد و من نیز آن را فی‌نفسه تایید نمی‌کنم؛ اما وجه دیگری از واقعیت هم وجود دارد که کمتر دیده می‌شود.

⭕️ تثبیت قیمت دلار در شرایط تورمی در سال‌های طولانی موجب شده قیمت خودروی خارجی برای مصرف‌کننده داخلی پایین جلوه کند. مصرف‌کنندگان قیمت قبل از اعمال تعرفه خودروهای خارجی را با قیمت محصولات خودروسازان داخلی مقایسه کرده و طبعاً ناراضی می‌شوند. واقعیت این است که تثبیت قیمت دلار سیاست غلطی بوده که تنها به مدد رانت نفت ممکن شده است. اگر دولت به اشتباه نرخ ارز را در طی سالیانی که درآمد ارزی خوبی داشته تثبیت کرده است، طبیعتا جامعه به اشتباه قیمت واقعی خودرو (قبل از تعرفه) را پایین قلمداد می‌کنند و در نتیجه مقایسه نادرستی صورت می‌دهند.

⭕️ تثبیت نرخ ارز در شرایط تورمی به معنی یارانه به محصول خارجی و تنبیه تولیدکننده داخلی است زیرا قطعاتی که در داخل تولید می‌شوند کمابیش از تورم داخل تأثیر می‌پذیرند و حداقل دستمزد کارگران با افزایش تورم کمابیش بیشتر شده و هزینه ساخت داخل دائما افزایش می‌یابد؛ اما قیمت خودرو داخلی معمولا تثبیت می‌شود که معنای آن کاهش حاشیه سود خودروسازهاست. سیاست تثبیت نرخ ارز و تثبیت قیمت خودروهای تولید داخل در واقع در جهت منافع خودروسازان خارجی و مصرف‌کنندگان آن در داخل و در جهت زیان به تولیدکنندگان داخلی است.

⭕️ وضع تعرفه در شرایط عادی – نظیر شناور بودن نرخ ارز - به لحاظ اقتصادی امر قابل توصیه‌ای نیست، اما وقتی نرخ ارز سرکوب شده است اعمال تعرفه می‌تواند تا حدی جبران کننده آن یارانه باشد. به عبارت دیگر اگر نرخ ارز سرکوب نمی‌شد شاید قیمت آن دو برابر قیمت قبل می‌شد حال که این امر رخ نداده تعرفه 100 درصد روی خودرو می‌تواند اثر آن را جبران کند.

⭕️ نکته دیگر در مورد کیفیت خودروهاست. درست است که انحصار و حمایت‌های تعرفه‌ای با کاهش رقابت، انگیزه نوآوری و بهبود کیفیت را کم می‌کند اما باید به رابطه قیمت خودرو و قدرت خرید مصرف‌کننده داخلی نیز توجه کرد. درآمد سرانه مردم ایران تا وقتی پایین باشد، عموم مردم امکان خرید خودروی بهتر را نخواهند داشت. خودروی بهتر گران‌تر است و نمی‌شود آن را به قیمت پایین‌تر خرید. به یاد آوریم وقتی که به مدیر پژو گفته شد که آیا خودروی بهتری از 407 در ایران تولید نخواهید کرد؟ در پاسخ گفت اگر درآمد سرانه شما بالاتر برود می‌توان خودروهای بهتری در ایران تولید کرد! به یاد داشته باشیم که اگر واردات خودرو آزاد شود، همه مردم سراتو و کَمِری سوار نخواهند شد! بلکه خودروهای هندی و چینی که رقیب پراید هستند به بازار داخل سرازیر می‌شوند.

⭕️ رقابتی عمل‌کردن خودروسازها الزاماتی دارد که یکی از آن‌ها، کاهش هزینه‌های ناشی از نیروی انسانی مازاد است که در خودروسازهای داخلی معضلی جدی است. آیا جامعه حاضر است به این الزام تن دهد؟ آیا در شرایط فعلی بسته سیاستی و برنامه مشخصی برای جلوگیری از خسارات اجتماعی، سیاسی و حتی امنیتی تعدیل نیروهای مازاد در صنایع خودروسازی وجود دارد؟ 


☑️ تجویز راهبردی

⭕️ رفاه بلندمدت ما ایرانیان در گرو حذف انحصارات، سوبسیدهای غیرمولد و ایجادکننده رانت و فساد، و کاستن از حمایت‌های تعرفه‌ای و غیرتعرفه‌ای غیرمولد، و سوق دادن بخش‌های مختلف اقتصاد به سمت رقابت است. اما نباید فراموش کرد که این کار باید در پرتو سیاست‌های اقتصاد کلان مناسب (سرکوب نکردن قیمت‌ها و نرخ‌ها از جمله نرخ ارز، نرخ بهره و ...) صورت گیرد.

⭕️ همه ما از ایجاد فشار رقابتی بر صنایع از جمله خودروسازها برای بهبود کیفیت محصول حمایت می‌کنیم و بر کاهش انحصارات و تعرفه‌ها اصرار داریم اما این انتظارات خود از خودروسازان را با اصلاح متغیرهای اقتصاد کلان توامان می‌خواهیم و معتقدیم منطقی نیست که یکی را بدون دیگری طلب کنیم. بهبود سیاست‌های اقتصادی در سطح کلان امکان بهبود عملکرد در سطح خُرد و سطح صنعت را ممکن می‌سازد در غیر این صورت تمنای بهبود صرفا یک آرزوی محال و دست‌نیافتنی است.


(اگر می‌پسندید، به اشتراک بگذارید)

#شبکه_توسعه
@I_D_Network

http://vrgl.ir/luJSO
🔳⭕️انگ بزن و قلدری کن!

امیر ناظمی



⭕️ انگ‌زنی!
واقعیت دردناکی است اما انسان‌ها به کسانی که مشابه‌شان نیستند، برچسب می‌زنند. آن‌ها وقتی به کسی که مشابه‌شان لباس نمی‌پوشد، انگ یا برچسب می‌زنند: گاه فرد دین‌دار به او می‌گوید «بی‌دین» یا فرد اشراف‌زاده او را «بی‌اصل و نسب» می‌نامد؛ به هر حال هر دو به او برچسب زده‌اند، چرا که پوشش او را مشابه خود نیافته‌اند؛ همان‌طور که برای هیپی‌ها در دهه‌های ۶۰ و ۷۰ گفته می‌شد.

اغلب بکر (Becker) به عنوان نظریه‌پرداز «برچسب‌زنی» (Labeling Theory) شناخته می‌شود؛ سوسیالیستی که به گروه‌های حاشیه‌ای در جامعه می‌پرداخت. اما این نظریه سریع به سرعت به «جرم‌شناسی» نزدیک شد.

برچسب‌ها گویی نوعی انتقام اجتماعی از کسی است که قواعد جامعه را تغییر می‌دهد. برچسب به بخشی از جامعه این مجوز را می‌دهد تا علیه بخش دیگر اعمال مجازات کنند. انگار وقتی برچسب «بی‌دین» زده می‌شود، حالا آن بخش دین‌دار مجوز می‌یابد تا او را کیفر دهد، همان‌طور که وقتی بخش دیگر جامعه به آن‌ها برچسب «ایدئولوژیک» یا «دین‌دار افراطی» می‌زند، مجوز آن را می‌یابد تا آن‌ها را بی‌منطق و بی‌دانش قلمداد کند. در کل کسی که شبیه ما نیست، کسی که «دیگری» است؛ همان کسی است که برچسب می‌خورد!

برچسب‌زنی به همین دلیل نزدیک به جرم‌شناسی می‌شود؛ چون برچسب نقطه آغازین بسیاری از جرم‌هاست؛ همان جایی که مجرم آسودگی وجدان می‌یابد از خشونت‌ورزی‌اش! همان جایی که «خفاش شب» این اجازه را به خود می‌دهد تا زنانی را به خشن‌ترین وجه به قتل برساند، یا همان جایی که زورگیر خیابانی، طلبه‌ای را به قتل می‌رساند! آن‌ها سرشار از تنفر «دیگری» بودند؛ همان دیگری که حالا یک برچسب داشت تا بتوان او را کشت، چه او را فاحشه بنامند، چه او را افراطی!

⭕️خشونت افسار گسیخته
جامعه امروز به روایت آمار بگیریم یا مشاهده شخصی‌مان، سرشار از خشونت شده است. خشونتی که از همین برچسب‌زنی‌ها آغاز می‌شود. جایی که افراد جامعه‌ای بی‌محابا به خود اجازه می‌دهند تا هر «دیگری» را به هر انگی برنجانند. وقتی برچسب‌ها در تریبون‌های رسمی تولید می‌شوند؛ حتما بخش غیررسمی آمادگی انگ‌های بیشتر و خشونت‌ورزی بالاتر دارد.

این روزها تنها مشاهده شبکه‌های اجتماعی به ما نشان می‌دهد تا چه حد برچسب‌زنی تفریح روزمره شده است. برچسب‌هایی که ابتدا در قالب واژه‌های پاسخ به یک توییت آغاز می‌شود؛ سپس تبدیل به یک برچسب استاندارد می‌شوند؛ از داعشی، افراطی و بازجو گرفته تا غربزده، فتنه‌گر و نفوذی. برچسب ابتدا غیررسمی است، شاید واژه‌ای باشد که از یک سخنرانی وام گرفته شده، اما به مرور و توسط بخشی از جامعه تبدیل به برچسب می‌شود تا از این طریق «دیگری» را از میدان خارج کنند.

برچسب اما نقطه آغازین فرآیندی است که در ادامه مسیر تجسم و تبلور می‌یابد؛ تبدیل به چاقو و گلوله و طناب می‌شود. برچسب‌ها درست مثل شعر اریش فرید می‌شود که:
«بچه‌ها شوخی شوخی
به قورباغه‌ها سنگ می‌زدند
قورباغه‌ها
جدی جدی می‌مردند»

حالا می‌توان گفت:
برچسب‌ها شوخی شوخی تولید می‌شوند
تا «دیگری» جدی جدی قربانی شود!

⭕️برچسب‌زنی تکنیک سیاسی
اما برچسب‌زنی حالا بیش از امری اجتماعی تبدیل به تکنیکی سیاسی شده است. در این تکنیک سیاسی، مخالف یا دیگری را باید برچسب زد. با برچسب می‌توان او را تا هر کجا می‌خواهی ببری. می‌توان به او گفت نفوذی یا بازجو! در هر حال او پس از برچسب دیگر تاثیرگذاری سابق را ندارد!

برچسب هم بر ذهن فرد گیرنده و هم بر ذهن مخاطب او تاثیرگذار است. کافی است اقتصاددانی را برچسب لیبرال بزنید؛ صرف‌نظر از آن‌که او چه عقیده‌ای داشته باشد؛ دو اتفاق می‌افتد:

1️⃣ اقتصاددان برای اثبات آن‌که لیبرال نیست، تمامی حرف‌هایش تبدیل به واکنش می‌شود؛ دیگر حرف‌هایش و ایده‌هایش را از ترس نشانه اثبات آن برچسب فرومی‌خورد. او آزادی عقیده‌اش را به همین سادگی از دست می‌دهد.

2️⃣ اما هم‌زمان مخاطب او نیز فرومی‌ریزد؛ کسانی که لیبرالیسم دوست ندارند، به دلیل این انگ دیگر حرف‌هایش را نخواهند شنید و آنانکه طرفدار لیبرالیسم اقتصادی هستند؛ چون عقاید او را هم‌راستا با اقتصاد لیبرال نمی‌دانند؛ به نقد او برمی‌خیزند!

☑️نتیجه راهبردی
برچسب ساده‌ترین راه بی‌اثر کردن کنش‌گران اجتماعی است. راهی ساده برای حذف رقیب؛ اما پرهزینه برای جامعه! جامعه از طریق برچسب‌ها امکان گفتگو را از دست می‌دهد! آن‌ها دیگر نمی‌توانند آزاداندیشانه سخن بگویند و مخاطب آنان نیز با عینکی پر از سوءتفاهم به شنیدن و نقد آن کنش‌گر می‌پردازد.

برچسب‌زنی نشانه خشونت‌ورزی جامعه‌ای است که برای انتقام به انتظار یک برچسب نشسته است. امید که بر این شعله نفس ما ندمد! برچسب‌ها را از کلام خود پاک کنیم. و یادمان باشد یک برچسب تفاوت‌اش با یک مفهوم جایی است که یک فرد یا گروه مشخص را نشانه می‌گیرد و مجوز اعمال خشونت می‌دهد.

http://vrgl.ir/n851W
👍1