✍️با تشکر از ایلان ماسک
اخیراً پلتفرم «ایکس» در اقدامی ظاهراً فنی، قابلیت نمایش موقعیت مکانی (Location) را فعال کرد؛ تغییری که در سطح جهانی یک بهروزرسانی ساده بود، اما در ایران به یک «رسوایی تمامعیار» بدل شد. این قابلیت، پرده از حقیقتی تلخ و آکنده از تبعیض برداشت: «مدافعان آخرالزمانی فیلترینگ» که در تریبونهای رسمی بر طبل محدودیت میکوبند، خود در خلوت از «اینترنت سفید» بهره میبرند و بدون نیاز به هیچ فیلترشکنی، به جهان آزاد متصلاند. این ماجرا درسی بزرگ داشت: اینکه برای حفظ آرامش و حال خوب خود و اطرافیانمان هم که شده، باید از این فضای آلوده و بازیهای کثیف سیاسی فاصله بگیریم و همیشه در مسیر «صداقت» قدم برداریم. این رخداد، فراتر از یک مچگیری سیاسی، یادآور جملۀ طلایی استادم، دکتر محمود سریعالقلم است که امروز بیش از هر زمان دیگری مصداق یافته: «اگر از روی خیرخواهی هم نتوانستید راست بگویید، همیشه از ترس تکنولوژی راست بگویید.» عصر ما، عصر اتاقهای شیشهای است؛ جایی که تکنولوژی بیرحمتر از آن است که اجازه دهد دیوارهای «استاندارد دوگانه» پابرجا بمانند.
✅@Inter_Politics
اخیراً پلتفرم «ایکس» در اقدامی ظاهراً فنی، قابلیت نمایش موقعیت مکانی (Location) را فعال کرد؛ تغییری که در سطح جهانی یک بهروزرسانی ساده بود، اما در ایران به یک «رسوایی تمامعیار» بدل شد. این قابلیت، پرده از حقیقتی تلخ و آکنده از تبعیض برداشت: «مدافعان آخرالزمانی فیلترینگ» که در تریبونهای رسمی بر طبل محدودیت میکوبند، خود در خلوت از «اینترنت سفید» بهره میبرند و بدون نیاز به هیچ فیلترشکنی، به جهان آزاد متصلاند. این ماجرا درسی بزرگ داشت: اینکه برای حفظ آرامش و حال خوب خود و اطرافیانمان هم که شده، باید از این فضای آلوده و بازیهای کثیف سیاسی فاصله بگیریم و همیشه در مسیر «صداقت» قدم برداریم. این رخداد، فراتر از یک مچگیری سیاسی، یادآور جملۀ طلایی استادم، دکتر محمود سریعالقلم است که امروز بیش از هر زمان دیگری مصداق یافته: «اگر از روی خیرخواهی هم نتوانستید راست بگویید، همیشه از ترس تکنولوژی راست بگویید.» عصر ما، عصر اتاقهای شیشهای است؛ جایی که تکنولوژی بیرحمتر از آن است که اجازه دهد دیوارهای «استاندارد دوگانه» پابرجا بمانند.
✅@Inter_Politics
👍23👎2
این اثر آموزشی، رهنمودی فشرده برای گذار از «ذهنیت کارگری» (کار برای پول) به «ذهنیت سرمایهگذار» (پول برای کار) است. ویدیو با تشریح ۲۱ اصل کلیدی، بر تمایز حیاتی میان «دارایی» و «بدهی»، قدرت جادویی «سود مرکب»، و اهمیت حیاتی «درآمد غیرفعال» تمرکز دارد. هدف نهایی آن، آموزش مهندسیِ مجددِ جریانهای مالی شخصی است تا فرد بتواند به جای فرسودگی در چرخه کار روزمره، به استقلال و آزادی مالی دست یابد. با وجود ضعف بسیار آموزش مالی در نظام آموزشی ایران، تماشای این ویدیو، بسیار مؤثر خواهد بود.
💢در یوتوب تماشا کنید
✅@Inter_Politics
💢در یوتوب تماشا کنید
✅@Inter_Politics
👍6
تاوانِ عبور از غریزه
✍️علیرضا رحمتی
انتشار دیرهنگام و هماهنگِ سخنان دکتر محمود سریعالقلم ـ مبنیبر اینکه حکومت باید متعلق به طبقۀ متوسط باشد [نباید به دست گرسنگان بیفتد] ـ موجی از واکنشها را برانگیخته است که بیش از آنکه بر نقد علمی و استدلالی استوار باشد، ماهیتی تخریبی دارد. اگرچه این سخنان متعلق به تابستان بوده، انتشار عجیب و سازماندهیشدهٔ آن پساز سه ماه و همزمان با رسوایی سیمکارتهای بدون فیلتر، نشان میدهد که ماجرا فراتر از یک اختلافنظرِ عادی و برای انحراف افکار عمومی است.
شدت و هماهنگی این هجمهها بیانگر آن است که این سخنان، نقطهای حساس در حافظۀ سیاسی برخی جریانها را هدف قرار داده است. اظهارات سریعالقلم دربارۀ خاستگاه اجتماعی بخشی از نخبگان قدرت ـ که آنان را برخاسته از لایههای محروم و تهیدست میداند ـ بهراحتی میتواند در چارچوب جامعهشناسی قدرت نقد یا رد شود؛ اما واکنشهای عصبیِ کنونی ریشه در جای دیگری دارد. این واکنشها عمدتاً ازسوی گروههایی است که در رخدادهای رادیکال ابتدای انقلاب (مانند مصادرههای فلّهای و گسترده، کتکزدن کارآفرینان و صاحبان کارخانه، و اشغال سفارت آمریکا) نقش داشتند و آنانی که بعدها کوشیدند عقدههای ناشی از «خالیبودن یخچال خانههایشان» را با غارت اموال عمومی و برخوردهای خشن با منتقدان جبران کنند.
بهعنوان کسی که در دوران تحصیل بارها و بهطور جدی با برخی از دیدگاههای سریعالقلم چالش داشتهام و دارم، معتقدم اختلافنظر علمی نباید مانع از ارزیابی منصفانه شود. او هرگز نگفت که طبقۀ فرودست نباید زندگی کند یا حق رأی و اظهارنظر از آن سلب شود؛ بلکه تأکید او بر این نکتۀ ظریف بود که «امر سیاسی» و «هنر حکمرانی» باید در دست کسانی باشد که از سطح «غریزه» و نیازهای اولیه عبور کرده باشند و با یک سفر دیپلماتیک، از هتلهای پنجستاره ذوقمرگ نشوند و تحت هر شرایطی از منافع ملی چشمپوشی نکنند. او حتی به عبارت «طبقۀ فقیر» هیچ اشارهای نداشت.
متأسفانه آنچه اکنون مشاهده میشود، فاقد هرگونه بنیان روششناسی، معرفتشناسی یا هستیشناسی است و بیشتر به یک پروژۀ هدفمند برای ترور شخصیتیِ یک دانشمند شباهت دارد. تبارشناسی این هجمهها ما را به دو طیف میرساند:
نخست، چهرههایی سیاه که از رانت رسانهای و مصونیتِ موسوم به «خط سفید» برخوردارند.
دوم، کاسبانی که منافع اقتصادی و سیاسیشان نه از بازار رقابتی، بلکه از تاراج منابع عمومی حاصل شده است؛ همان گرسنگان دیروز که اکنون گرسنگی را به سفرهٔ میلیونها ایرانی حقنه کردهاند.
نکتۀ قابلتأمل دیگر، سکوت معنادار کسانی است که در سالهای گذشته بهطور مستمر از اعتبار علمی سریعالقلم بهره میبردند، اما امروز توانایی تحلیل یا دفاع منطقی از او را ندارند. این سکوت، بازتابی از سیاستورزیِ مصلحتمحور و جابهجایی مواضع است. بااینحال، تجربهٔ تاریخی و مبانی تحلیل گفتمان نشان میدهد که چنین «پروژههای تخریبیِ کلاسیک» که از اساس به قرن بیستم و سیاستهای شوروی استالینی تعلق دارند، در عصر دیجیتال معمولاً اثر معکوس دارند. فقدان پشتوانۀ استدلالی در این حملات، تنها تمایز میان جایگاه معرفتی سریعالقلم و سطح نازلِ پروژهبگیران را برجستهتر میکند و درنهایت، بهجای تضعیف، به تقویت موقعیت او در افکار عمومی و محافل دانشگاهی منجر خواهد شد.
فرجام سخن آنکه فارغ از موافقت یا مخالفت با نظریات سریعالقلم، شخصیت او همواره نماد گفتوگو، تساهل، تسامح و احترام به منتقد بوده است. شگفتانگیز است که این چهرۀ علمی، هدف حملۀ «فرقۀ تندرو» در داخل و مجریان شبکۀ «منوتو» در خارج قرار گرفته است!
✅@Inter_Politics
✍️علیرضا رحمتی
انتشار دیرهنگام و هماهنگِ سخنان دکتر محمود سریعالقلم ـ مبنیبر اینکه حکومت باید متعلق به طبقۀ متوسط باشد [نباید به دست گرسنگان بیفتد] ـ موجی از واکنشها را برانگیخته است که بیش از آنکه بر نقد علمی و استدلالی استوار باشد، ماهیتی تخریبی دارد. اگرچه این سخنان متعلق به تابستان بوده، انتشار عجیب و سازماندهیشدهٔ آن پساز سه ماه و همزمان با رسوایی سیمکارتهای بدون فیلتر، نشان میدهد که ماجرا فراتر از یک اختلافنظرِ عادی و برای انحراف افکار عمومی است.
شدت و هماهنگی این هجمهها بیانگر آن است که این سخنان، نقطهای حساس در حافظۀ سیاسی برخی جریانها را هدف قرار داده است. اظهارات سریعالقلم دربارۀ خاستگاه اجتماعی بخشی از نخبگان قدرت ـ که آنان را برخاسته از لایههای محروم و تهیدست میداند ـ بهراحتی میتواند در چارچوب جامعهشناسی قدرت نقد یا رد شود؛ اما واکنشهای عصبیِ کنونی ریشه در جای دیگری دارد. این واکنشها عمدتاً ازسوی گروههایی است که در رخدادهای رادیکال ابتدای انقلاب (مانند مصادرههای فلّهای و گسترده، کتکزدن کارآفرینان و صاحبان کارخانه، و اشغال سفارت آمریکا) نقش داشتند و آنانی که بعدها کوشیدند عقدههای ناشی از «خالیبودن یخچال خانههایشان» را با غارت اموال عمومی و برخوردهای خشن با منتقدان جبران کنند.
بهعنوان کسی که در دوران تحصیل بارها و بهطور جدی با برخی از دیدگاههای سریعالقلم چالش داشتهام و دارم، معتقدم اختلافنظر علمی نباید مانع از ارزیابی منصفانه شود. او هرگز نگفت که طبقۀ فرودست نباید زندگی کند یا حق رأی و اظهارنظر از آن سلب شود؛ بلکه تأکید او بر این نکتۀ ظریف بود که «امر سیاسی» و «هنر حکمرانی» باید در دست کسانی باشد که از سطح «غریزه» و نیازهای اولیه عبور کرده باشند و با یک سفر دیپلماتیک، از هتلهای پنجستاره ذوقمرگ نشوند و تحت هر شرایطی از منافع ملی چشمپوشی نکنند. او حتی به عبارت «طبقۀ فقیر» هیچ اشارهای نداشت.
متأسفانه آنچه اکنون مشاهده میشود، فاقد هرگونه بنیان روششناسی، معرفتشناسی یا هستیشناسی است و بیشتر به یک پروژۀ هدفمند برای ترور شخصیتیِ یک دانشمند شباهت دارد. تبارشناسی این هجمهها ما را به دو طیف میرساند:
نخست، چهرههایی سیاه که از رانت رسانهای و مصونیتِ موسوم به «خط سفید» برخوردارند.
دوم، کاسبانی که منافع اقتصادی و سیاسیشان نه از بازار رقابتی، بلکه از تاراج منابع عمومی حاصل شده است؛ همان گرسنگان دیروز که اکنون گرسنگی را به سفرهٔ میلیونها ایرانی حقنه کردهاند.
نکتۀ قابلتأمل دیگر، سکوت معنادار کسانی است که در سالهای گذشته بهطور مستمر از اعتبار علمی سریعالقلم بهره میبردند، اما امروز توانایی تحلیل یا دفاع منطقی از او را ندارند. این سکوت، بازتابی از سیاستورزیِ مصلحتمحور و جابهجایی مواضع است. بااینحال، تجربهٔ تاریخی و مبانی تحلیل گفتمان نشان میدهد که چنین «پروژههای تخریبیِ کلاسیک» که از اساس به قرن بیستم و سیاستهای شوروی استالینی تعلق دارند، در عصر دیجیتال معمولاً اثر معکوس دارند. فقدان پشتوانۀ استدلالی در این حملات، تنها تمایز میان جایگاه معرفتی سریعالقلم و سطح نازلِ پروژهبگیران را برجستهتر میکند و درنهایت، بهجای تضعیف، به تقویت موقعیت او در افکار عمومی و محافل دانشگاهی منجر خواهد شد.
فرجام سخن آنکه فارغ از موافقت یا مخالفت با نظریات سریعالقلم، شخصیت او همواره نماد گفتوگو، تساهل، تسامح و احترام به منتقد بوده است. شگفتانگیز است که این چهرۀ علمی، هدف حملۀ «فرقۀ تندرو» در داخل و مجریان شبکۀ «منوتو» در خارج قرار گرفته است!
✅@Inter_Politics
👍23👎18
تحول بهرهوری در اقتصادهای بزرگ جهان (۲۰۰۵-۲۰۲۵)
طی دورۀ ۲۰۰۵ تا ۲۰۲۵، سنجۀ «تولید به ازای هر ساعت کارِ هر فرد» برای ۳۰ اقتصاد بزرگ جهان نشان میدهد که الگوی بهرهوری جهانی حاصل برهمکنش جهشهای واقعی، تحریفهای آماری و محدودیتهای ساختاری است؛ چین🇨🇳 با رشد چشمگیر بیش از ۳۴۰ درصدی بازتاب صنعتیسازی عمیق و جذب سرمایه است، درحالیکه جهش ایرلند🇮🇪 بیش از آنکه محصول کارایی واقعی نیروی کار باشد، نتیجۀ انتقال سود شرکتهای چندملیتی است. در مقابل، افت بهرهوری عربستان سعودی🇸🇦 عمدتاً از نوسان قیمت نفت و محدودیتهای تولید ناشی میشود و شکنندگی اقتصادهای متکی بر هیدروکربن را آشکار میسازد. اقتصادهای پیشرفتهای چون ایالات متحده🇺🇸، آلمان🇩🇪 و فرانسه🇫🇷 با وجود رشد ملایمتر، بهدلیل اتوماسیون و سرمایهگذاری مستمر در مهارتها، روندی باثبات حفظ کردهاند. برآیند این تحولات روشن میکند که تفسیر بهرهوری بدون توجه به ساختار تولید، نقش مالیات و کیفیت سرمایهگذاری، میتواند تصویر نادرستی از کارایی واقعی اقتصادها ارائه دهد.
🌐منبع
✅@Inter_Politics
طی دورۀ ۲۰۰۵ تا ۲۰۲۵، سنجۀ «تولید به ازای هر ساعت کارِ هر فرد» برای ۳۰ اقتصاد بزرگ جهان نشان میدهد که الگوی بهرهوری جهانی حاصل برهمکنش جهشهای واقعی، تحریفهای آماری و محدودیتهای ساختاری است؛ چین🇨🇳 با رشد چشمگیر بیش از ۳۴۰ درصدی بازتاب صنعتیسازی عمیق و جذب سرمایه است، درحالیکه جهش ایرلند🇮🇪 بیش از آنکه محصول کارایی واقعی نیروی کار باشد، نتیجۀ انتقال سود شرکتهای چندملیتی است. در مقابل، افت بهرهوری عربستان سعودی🇸🇦 عمدتاً از نوسان قیمت نفت و محدودیتهای تولید ناشی میشود و شکنندگی اقتصادهای متکی بر هیدروکربن را آشکار میسازد. اقتصادهای پیشرفتهای چون ایالات متحده🇺🇸، آلمان🇩🇪 و فرانسه🇫🇷 با وجود رشد ملایمتر، بهدلیل اتوماسیون و سرمایهگذاری مستمر در مهارتها، روندی باثبات حفظ کردهاند. برآیند این تحولات روشن میکند که تفسیر بهرهوری بدون توجه به ساختار تولید، نقش مالیات و کیفیت سرمایهگذاری، میتواند تصویر نادرستی از کارایی واقعی اقتصادها ارائه دهد.
🌐منبع
✅@Inter_Politics
👍13
اختلاف نگاه تهران و واشنگتن
✍️آرمیتا پریپور (پژوهشگر مسائل ایالات متحده)
✅@Inter_Politics
✍️آرمیتا پریپور (پژوهشگر مسائل ایالات متحده)
مقایسه تهران و واشنگتن نشان میدهد که ایران در مسیر هوش مصنوعی بهطور قابلتوجهی عقب مانده است. درحالیکه آمریکا با ترکیب زیرساخت قوی، سرمایه انسانی و سرمایهگذاری گسترده، اکوسیستم موثر خود را تثبیت کرده، ایران بدون سیاستگذاری عملی و هماهنگ، با شکاف وسیع در زیرساخت، نیروی انسانی و محیط قانونی مواجه است. اگر اقدامات راهبردی و اصلاحات واقعی انجام نشود، آینده هوش مصنوعی در ایران نهتنها از منظر رقابت جهانی، بلکه در ابعاد امنیتی و اقتصادی نیز با ریسکهای جدی روبهرو خواهد بود
✅@Inter_Politics
روزنامه دنیای اقتصاد
اختلاف نگاه تهران و واشنگتن
در کمتر از یک دهه، هوش مصنوعی از یک فناوری آزمایشگاهی به صحنه اصلی رقابت قدرتهای بزرگ تبدیل شده است؛ صحنهای که قواعد آن نه در نهادهای بینالمللی، بلکه در زیرساختهای محاسباتی و سیاستگذاری داخلی شکل میگیرد.
👍14
"Cooperative and Competitive Game Analysis between Iran, Kuwait, and Saudi Arabia in Management of the Arash (Al-Durra) Gas Field"
Authors
Hossein Pourahmadi Meibodi (Department of Regional and International Politics, Faculty of Economics and Political Science, Shahid Beheshti University, Tehran, Iran)
*Fateme Dashtroo (MA Student in International Political Economy, Shahid Beheshti University, Tehran, Iran)
Vida Varahrami (Associate Professor and Faculty Member, Faculty of Economics and Political Science, Shahid Beheshti University, Tehran, Iran)
📑https://pbr.put.ac.ir/article_225189.html
✅@Inter_Politics
Authors
Hossein Pourahmadi Meibodi (Department of Regional and International Politics, Faculty of Economics and Political Science, Shahid Beheshti University, Tehran, Iran)
*Fateme Dashtroo (MA Student in International Political Economy, Shahid Beheshti University, Tehran, Iran)
Vida Varahrami (Associate Professor and Faculty Member, Faculty of Economics and Political Science, Shahid Beheshti University, Tehran, Iran)
📑https://pbr.put.ac.ir/article_225189.html
✅@Inter_Politics
👍10
بنیانگذار رسمی رشتهٔ «اقتصاد سیاسی بینالملل» کیست؟
Anonymous Quiz
33%
رابرت کوهن
22%
سوزان استرنج
32%
رابرت گیلپین
14%
دیوید میترانی
👍16
مداخلۀ دستوری دولت و نادیدهگرفتن ریشههای ساختاری گرانی
✍ علیرضا رحمتی
اظهارات سخنگوی کابینۀ پزشکیان مبنیبر وجود «برنامه» برای کنترل گرانی و مقابله با گرانفروشی، واجد یک تناقض مفهومی و سیاستی جدی است. این سخنان ازسوی نمایندۀ دولتی بیان میشود که در سطح گفتمانی، خود را مدافع بازار آزاد و قائل به کاهش نقش دولت در اقتصاد معرفی میکند؛ حالآنکه وعدۀ مداخلهٔ مستقیم برای «کنترل قیمتها» دقیقاً در تعارض با همین ادعا قرار دارد.
مسئلۀ اساسی آن است که در این اظهارات، تمایزی روشن میان «گرانی» بهمثابۀ پدیدهای ساختاری و کلاناقتصادی، و «گرانفروشی» بهعنوان رفتاری خرد و انحرافی در سطح بازار قائل نشدهاند. گرانی عمدتاً محصول متغیرهایی چون تورم مزمن، کسری بودجۀ دولت، ناترازیهای پولی و مالی، و تضعیف انتظارات اقتصادی است؛ عواملی که ریشه در سیاستگذاریهای کلان دارند و با ابزارهای تعزیراتی یا قیمتگذاری دستوری قابلحل نیستند. تقلیل این بحران ساختاری به مسئلۀ گرانفروشی، نهتنها تحلیلی نادرست، بلکه نوعی سادهسازی مسئلهای پیچیده است.
از این منظر، تصور اینکه مداخلۀ دستوری دولت در قیمتها بتواند به رضایت عمومی یا کاهش پایدار سطح قیمتها بینجامد، بازتولید همان منطق سیاستگذاریای است که تجربۀ آن بارها به کمبود، رانت، فساد و انتقال فشار به مصرفکننده و تولیدکننده انجامیده است. چنین رویکردی، بهجای مواجهۀ صادقانه با ریشههای بحران، صورتمسئله را تغییر میدهد و مسئولیت ساختاری دولت را به رفتار بازیگران بازار فرو میکاهد.
درنهایت، سخنگوی دولت به این درک نرسیده است که مشکل کنونی ایران، تورم و یک اقتصاد خردشده زیر لگدهای تحریم است؛ نه گرانفروشی. این نوع اظهارنظرها ـ که با نادیدهگرفتن منطق اقتصادی و تجربۀ تاریخی همراه است ـ بیش از آنکه به ترمیم اعتماد عمومی کمک کند، به عادیسازی ناکارآمدی و تشدید فرسایش روانی جامعه میانجامد. تداوم این رویکرد، نه مسیر اصلاح، بلکه حرکت تدریجی بهسوی بنبست سیاستی و اجتماعی است.
✅@Inter_Politics
✍ علیرضا رحمتی
اظهارات سخنگوی کابینۀ پزشکیان مبنیبر وجود «برنامه» برای کنترل گرانی و مقابله با گرانفروشی، واجد یک تناقض مفهومی و سیاستی جدی است. این سخنان ازسوی نمایندۀ دولتی بیان میشود که در سطح گفتمانی، خود را مدافع بازار آزاد و قائل به کاهش نقش دولت در اقتصاد معرفی میکند؛ حالآنکه وعدۀ مداخلهٔ مستقیم برای «کنترل قیمتها» دقیقاً در تعارض با همین ادعا قرار دارد.
مسئلۀ اساسی آن است که در این اظهارات، تمایزی روشن میان «گرانی» بهمثابۀ پدیدهای ساختاری و کلاناقتصادی، و «گرانفروشی» بهعنوان رفتاری خرد و انحرافی در سطح بازار قائل نشدهاند. گرانی عمدتاً محصول متغیرهایی چون تورم مزمن، کسری بودجۀ دولت، ناترازیهای پولی و مالی، و تضعیف انتظارات اقتصادی است؛ عواملی که ریشه در سیاستگذاریهای کلان دارند و با ابزارهای تعزیراتی یا قیمتگذاری دستوری قابلحل نیستند. تقلیل این بحران ساختاری به مسئلۀ گرانفروشی، نهتنها تحلیلی نادرست، بلکه نوعی سادهسازی مسئلهای پیچیده است.
از این منظر، تصور اینکه مداخلۀ دستوری دولت در قیمتها بتواند به رضایت عمومی یا کاهش پایدار سطح قیمتها بینجامد، بازتولید همان منطق سیاستگذاریای است که تجربۀ آن بارها به کمبود، رانت، فساد و انتقال فشار به مصرفکننده و تولیدکننده انجامیده است. چنین رویکردی، بهجای مواجهۀ صادقانه با ریشههای بحران، صورتمسئله را تغییر میدهد و مسئولیت ساختاری دولت را به رفتار بازیگران بازار فرو میکاهد.
درنهایت، سخنگوی دولت به این درک نرسیده است که مشکل کنونی ایران، تورم و یک اقتصاد خردشده زیر لگدهای تحریم است؛ نه گرانفروشی. این نوع اظهارنظرها ـ که با نادیدهگرفتن منطق اقتصادی و تجربۀ تاریخی همراه است ـ بیش از آنکه به ترمیم اعتماد عمومی کمک کند، به عادیسازی ناکارآمدی و تشدید فرسایش روانی جامعه میانجامد. تداوم این رویکرد، نه مسیر اصلاح، بلکه حرکت تدریجی بهسوی بنبست سیاستی و اجتماعی است.
✅@Inter_Politics
👍17👎2
نظامیگری جهانی در آینۀ هزینهها، سرانه و فشار اقتصادی
دادههای مؤسسهٔ اقتصاد و صلح نشان میدهد که نظامیگری جهانی پدیدهای چندبعدی است و تنها با حجم مطلق هزینههای دفاعی قابلتبیین نیست؛ 🇺🇸ایالات متحده در سال ۲۰۲۴ با بودجهٔ ۹۴۹ میلیارد دلاری همچنان بزرگترین قدرت نظامی از نظر هزینه است و پساز آن 🇨🇳چین، 🇷🇺روسیه و 🇮🇳هند قرار دارند. در مقابل، در شاخص هزینهٔ نظامی سرانه برحسب برابری قدرت خرید، 🇰🇵کرهٔ شمالی با فاصلهای چشمگیر در صدر قرار میگیرد که نشاندهندهٔ اولویتیافتن امنیت سخت در یک اقتصاد محدود است، درحالیکه کشورهایی چون 🇶🇦قطر و 🇸🇬سنگاپور الگوی نظامیسازی مبتنی بر درآمدهای بالا را بازتاب میدهند. از منظر سهم هزینهٔ نظامی از تولید ناخالص داخلی نیز 🇰🇵کرهٔ شمالی، 🇺🇦اوکراین و 🇦🇫افغانستان در بالاترین سطوح قرار دارند که بیانگر غلبهٔ منطق بقا و منازعه بر اهداف توسعهای است. درمجموع، این الگوها نشان میدهد شدت نظامیگری بیشاز آنکه صرفاً تابع توان اقتصادی باشد، به شرایط ژئوپلیتیکی و انتخابهای سیاسی دولتها وابسته است.
🌐منبع
✅@Inter_Politics
دادههای مؤسسهٔ اقتصاد و صلح نشان میدهد که نظامیگری جهانی پدیدهای چندبعدی است و تنها با حجم مطلق هزینههای دفاعی قابلتبیین نیست؛ 🇺🇸ایالات متحده در سال ۲۰۲۴ با بودجهٔ ۹۴۹ میلیارد دلاری همچنان بزرگترین قدرت نظامی از نظر هزینه است و پساز آن 🇨🇳چین، 🇷🇺روسیه و 🇮🇳هند قرار دارند. در مقابل، در شاخص هزینهٔ نظامی سرانه برحسب برابری قدرت خرید، 🇰🇵کرهٔ شمالی با فاصلهای چشمگیر در صدر قرار میگیرد که نشاندهندهٔ اولویتیافتن امنیت سخت در یک اقتصاد محدود است، درحالیکه کشورهایی چون 🇶🇦قطر و 🇸🇬سنگاپور الگوی نظامیسازی مبتنی بر درآمدهای بالا را بازتاب میدهند. از منظر سهم هزینهٔ نظامی از تولید ناخالص داخلی نیز 🇰🇵کرهٔ شمالی، 🇺🇦اوکراین و 🇦🇫افغانستان در بالاترین سطوح قرار دارند که بیانگر غلبهٔ منطق بقا و منازعه بر اهداف توسعهای است. درمجموع، این الگوها نشان میدهد شدت نظامیگری بیشاز آنکه صرفاً تابع توان اقتصادی باشد، به شرایط ژئوپلیتیکی و انتخابهای سیاسی دولتها وابسته است.
🌐منبع
✅@Inter_Politics
👍7
دلاریشدن
دلاریشدن اقتصاد به وضعیتی اطلاق میشود که در آن دلار جایگزین پول ملی میگردد. در چنین شرایطی، اقتصاد یک جامعه از یکسو بهطور کلی تحتتأثیر نوسانات نرخ ارز قرار میگیرد و ازسوی دیگر، تقاضایی فزاینده و مصنوعی برای ارز ایجاد میشود. از آنجا که میزان ارز محدود و عرضۀ آن اندک است، این وضعیت به تشدید مشکلات اقتصادی میانجامد. سادهترین پیامد دلاریشدن اقتصاد هر کشور آن است که تصمیمگیری دربارۀ پول ملی از اختیار دولت آن کشور خارج میشود و مقامات خارجی، بنابر منافع ملی خود، دربارۀ میزان عرضه و نحوۀ انتشار ارز بیشتر تصمیمگیری میکنند. در مجموع، حضور رسمی بودجۀ ارزی و اعمال نظام چندنرخی ارز از ریشههای اصلی دلاریشدن اقتصاد به شمار میآید.
📚دژپسند، ف؛ رئوفی، ح (۱۳۹۰) اقتصاد ایران در دوران جنگ تحمیلی. مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ.
✅@Inter_Politics
دلاریشدن اقتصاد به وضعیتی اطلاق میشود که در آن دلار جایگزین پول ملی میگردد. در چنین شرایطی، اقتصاد یک جامعه از یکسو بهطور کلی تحتتأثیر نوسانات نرخ ارز قرار میگیرد و ازسوی دیگر، تقاضایی فزاینده و مصنوعی برای ارز ایجاد میشود. از آنجا که میزان ارز محدود و عرضۀ آن اندک است، این وضعیت به تشدید مشکلات اقتصادی میانجامد. سادهترین پیامد دلاریشدن اقتصاد هر کشور آن است که تصمیمگیری دربارۀ پول ملی از اختیار دولت آن کشور خارج میشود و مقامات خارجی، بنابر منافع ملی خود، دربارۀ میزان عرضه و نحوۀ انتشار ارز بیشتر تصمیمگیری میکنند. در مجموع، حضور رسمی بودجۀ ارزی و اعمال نظام چندنرخی ارز از ریشههای اصلی دلاریشدن اقتصاد به شمار میآید.
📚دژپسند، ف؛ رئوفی، ح (۱۳۹۰) اقتصاد ایران در دوران جنگ تحمیلی. مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ.
✅@Inter_Politics
👍5
اسلاید.pdf
965.6 KB
این روزها مجادلههای سادهانگارانه اما خطرناک میان چپها و راستهای اقتصادی در ایران بیشازپیش برجسته شده است؛ جدلهایی که در آن هر طرف، دیگری را مسئول وضعیت موجود میداند.
چپها نظام اقتصادی ایران را سرمایهداری میخوانند و هر عقبنشینی دولت در برابر بخش خصوصی را نشانهای از سلطۀ سرمایهداری میدانند؛ در مقابل، نولیبرالها همین نظام را سوسیالیستیِ شرقی تلقی کرده و هرگونه مداخلهٔ دولت را معادل بازگشت تدریجی به الگوی شوروی میشمارند. گرایش فکری من به رویکرد دوم نزدیکتر است، اما همواره کوشیدهام از مطلقنگری پرهیز کنم.
مقالۀ کالین کروچ با عنوان «مدلهای سرمایهداری» نشان میدهد که اقتصاد بازار محدود به زمان یا مکان خاصی نیست و در جوامع مختلف، به اشکال گوناگون بروز یافته است؛ در جهانی که در آن دولت، بازار و جامعه چنان درهمتنیدهاند که هیچ کشوری نه کاملاً بازارمحور است و نه عاری از مداخلهٔ دولت.
پیشتر پژوهشی دانشگاهی براساس این مقاله انجام داده بودم و اکنون خلاصهای از آن، همراه با اسلایدها، ارائه میشود؛ به این امید که به کاهش جدلهای افراطی و غیرتحلیلی کمک کند.
✅@Inter_Politics
چپها نظام اقتصادی ایران را سرمایهداری میخوانند و هر عقبنشینی دولت در برابر بخش خصوصی را نشانهای از سلطۀ سرمایهداری میدانند؛ در مقابل، نولیبرالها همین نظام را سوسیالیستیِ شرقی تلقی کرده و هرگونه مداخلهٔ دولت را معادل بازگشت تدریجی به الگوی شوروی میشمارند. گرایش فکری من به رویکرد دوم نزدیکتر است، اما همواره کوشیدهام از مطلقنگری پرهیز کنم.
مقالۀ کالین کروچ با عنوان «مدلهای سرمایهداری» نشان میدهد که اقتصاد بازار محدود به زمان یا مکان خاصی نیست و در جوامع مختلف، به اشکال گوناگون بروز یافته است؛ در جهانی که در آن دولت، بازار و جامعه چنان درهمتنیدهاند که هیچ کشوری نه کاملاً بازارمحور است و نه عاری از مداخلهٔ دولت.
پیشتر پژوهشی دانشگاهی براساس این مقاله انجام داده بودم و اکنون خلاصهای از آن، همراه با اسلایدها، ارائه میشود؛ به این امید که به کاهش جدلهای افراطی و غیرتحلیلی کمک کند.
✅@Inter_Politics
👍9
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#فیلم_کامل l نشست
«دموکراسی و توسعه»
👥 سخنرانان:
دکتر مسعود نیلی
استاد اقتصاد دانشگاه صنعتی شریف
دکتر جواد اطاعت
دانشیار علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی
🗓 دوشنبه، ۱ دی
🕑 ساعت ۱۳ الی ۱۵
📍تالار شهید بهشتی، دانشکده اقتصاد و علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی
میزبان: مرکز مطالعات اقتصادی و سیاسی و انجمن علمی اقتصاد دانشگاه شهید بهشتی
✅@Inter_Politics
«دموکراسی و توسعه»
👥 سخنرانان:
دکتر مسعود نیلی
استاد اقتصاد دانشگاه صنعتی شریف
دکتر جواد اطاعت
دانشیار علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی
🗓 دوشنبه، ۱ دی
🕑 ساعت ۱۳ الی ۱۵
📍تالار شهید بهشتی، دانشکده اقتصاد و علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی
میزبان: مرکز مطالعات اقتصادی و سیاسی و انجمن علمی اقتصاد دانشگاه شهید بهشتی
✅@Inter_Politics
👍5
🏅دو مسیر متفاوت انباشت سرمایه در ۲۰۲۵: برتری پلتفرمهای آمریکایی در برابر ساختار نهادی چین
مقایسۀ ۲۰ شرکت بزرگ آمریکا و چین در سال ۲۰۲۵ نشان میدهد شکاف میان دو اقتصاد نه صرفاً کمی، بلکه عمیقاً ساختاری است؛ بهگونهای که مجموع ارزش بازار غولهای آمریکایی با ۳۰.۵ تریلیون دلار بیش از شش برابر چین است و تمرکز سرمایه در چند شرکت فناوریمحور، بازتابدهندۀ سرمایهداری پلتفرمی مبتنیبر مقیاسپذیری جهانی، داده و نوآوری است، درحالیکه بنگاههای پیشتاز چین با مجموع ۴.۷ تریلیون دلار عمدتاً در بخشهای مالی، انرژی و صنایع راهبردی متمرکزند و نشان میدهند، انباشت سرمایه همچنان در چارچوب نهادی و بازار داخلی لنگر دارد؛ از این منظر، واگرایی دو کشور بیانگر تقابل میان منطق پلتفرمیِ بازارمحور آمریکا و منطق نهادی ـ دولتیِ توسعه در چین است.
🌐منبع
✅@Inter_Politics
مقایسۀ ۲۰ شرکت بزرگ آمریکا و چین در سال ۲۰۲۵ نشان میدهد شکاف میان دو اقتصاد نه صرفاً کمی، بلکه عمیقاً ساختاری است؛ بهگونهای که مجموع ارزش بازار غولهای آمریکایی با ۳۰.۵ تریلیون دلار بیش از شش برابر چین است و تمرکز سرمایه در چند شرکت فناوریمحور، بازتابدهندۀ سرمایهداری پلتفرمی مبتنیبر مقیاسپذیری جهانی، داده و نوآوری است، درحالیکه بنگاههای پیشتاز چین با مجموع ۴.۷ تریلیون دلار عمدتاً در بخشهای مالی، انرژی و صنایع راهبردی متمرکزند و نشان میدهند، انباشت سرمایه همچنان در چارچوب نهادی و بازار داخلی لنگر دارد؛ از این منظر، واگرایی دو کشور بیانگر تقابل میان منطق پلتفرمیِ بازارمحور آمریکا و منطق نهادی ـ دولتیِ توسعه در چین است.
🌐منبع
✅@Inter_Politics
👍19
بهنظر شما، «کنترل و مداخلهٔ دولت در قیمتگذاری کالاها و خدمات» درمجموع چه اثری بر سطح عمومی قیمتها دارد؟
Anonymous Poll
46%
درمجموع، موجب افزایش قیمتها (تورم) میشود.
3%
درمجموع، موجب کاهش قیمتها میشود.
11%
اثر پایدار و معناداری بر سطح عمومی قیمتها ندارد.
18%
اثر آن وابسته به شرایط (نوع بازار، ساختار نهادی، و شیوهٔ اجرا) است.
22%
اطلاعات یا نظر کافی برای قضاوت ندارم.
👎1
اقتصاد سیاسی بینالملل pinned «بهنظر شما، «کنترل و مداخلهٔ دولت در قیمتگذاری کالاها و خدمات» درمجموع چه اثری بر سطح عمومی قیمتها دارد؟»
در یک سال گذشته، کانال «اقتصاد سیاسی بینالملل» با تمرکز بر تولید محتوای تحلیلی و آموزشی منسجم، مسیری تدریجی و پیوسته از رشد و اثرگذاری را طی کرده و توانسته است جایگاه خود را بهعنوان مرجعی قابلاعتماد در حوزۀ اقتصاد سیاسی و روابط بینالملل تثبیت کند؛ دستیابی به بیش از ۱.۴ میلیون بازدید سالانه نشاندهندۀ افزایش مستمر توجه مخاطبان و عمقیافتن ارتباط آنان با محتوای کانال است، بهویژه آنکه تحلیلهای کاربردی، بیشترین میزان استقبال را به خود اختصاص دادهاند؛ در این مسیر، صمیمانه از همراهی، اعتماد و حمایت ارزشمند شما مخاطبان آگاه سپاسگزاری میکنیم و متعهد هستیم با حفظ این روند روبهرشد، ارتقای کیفیت تحلیلی و تعمیق محتوای علمی، در کنار شما باشیم.
به امید روزهای بهتر برای این سرزمین ماتمزده.
✅@Inter_Politics
به امید روزهای بهتر برای این سرزمین ماتمزده.
✅@Inter_Politics
👍14👎2
✍️نفت، تحریم و قدرت: وفور ذخایر لزوماً به نفوذ ژئوپلیتیکی تبدیل نمیشود
تجربۀ یک دهۀ اخیر، و بهویژه تحولات ونزوئلا و سقوط مادورو، بهروشنی نشان داده است که برخلاف ادعای برخی از تحلیلگرانِ وابسته به حاکمیت در داخل ایران، نفت بهتنهایی کالایی استراتژیک و تضمینکنندۀ بقا و ثبات نظام سیاسی نیست. نفت میتواند در بهترین حالت، زمان بخرد و هزینههای فروپاشی را به تعویق اندازد، اما در غیاب حکمرانی کارآمد، دسترسی نهادی و پیوند پایدار با اقتصاد جهانی، قادر به بازتولید قدرت سیاسی در بلندمدت نخواهد بود.
الگوی تمرکز ذخایر اثباتشدۀ نفت در پایان سال ۲۰۲۴ نشان میدهد که ژئوپلیتیک انرژی همچنان بر منطق «قدرت نفت» استوار است؛ اما این قدرت، ماهیتی نامتقارن، مشروط و بهشدت وابسته به بسترهای نهادی دارد. صرف وفور منابع نهتنها الزاماً به نفوذ راهبردی منجر نمیشود، بلکه در شرایط خاص میتواند به داراییای منجمد و کماثر بدل شود.
چهار کشور ونزوئلا🇻🇪 (۳۰۳ میلیارد بشکه)، عربستان🇸🇦 (۲۶۷ میلیارد بشکه)، ایران🇮🇷 (۲۰۹ میلیارد بشکه) و کانادا🇨🇦 (۱۶۳ میلیارد بشکه) در مجموع بیش از ۵۰٪ ذخایر اثباتشدۀ نفت جهان را در اختیار دارند؛ بااینحال، مقایسۀ ایران و ونزوئلا ـ که رویهمرفته حدود ۵۱۲ میلیارد بشکه ذخیره دارند ـ شکاف عمیق میان «ظرفیت منابع» و «قابلیت اعمال قدرت» را آشکار میسازد. در هر دو مورد، تحریمهای مالی، محدودیتهای فناورانه، انسداد دسترسی به بازارهای سرمایه و اختلال در زیرساختهای صادراتی موجب شده است که نفت، نه بهعنوان یک اهرم فعال ژئوپلیتیکی، بلکه بهمثابۀ منبعی برای مدیریت بحرانهای کوتاهمدت عمل کند. تجربه ونزوئلا نشان داد که حتی انبوهترین ذخایر نفتی نیز نمیتوانند از فرسایش مشروعیت سیاسی، فروپاشی ظرفیت دولت و بیثباتی ساختاری جلوگیری کنند؛ بلکه صرفاً روند آن را کند میسازند.
در مقابل، کشورهای خاورمیانه عضو اوپک ـ بهویژه عربستان سعودی، عراق (۱۴۵ میلیارد بشکه)، امارات (۱۱۳ میلیارد بشکه) و کویت (۱۰۲ میلیارد بشکه) ـ بهواسطۀ هزینههای پایین استخراج، ظرفیت مازاد تولید چندمیلیونبشکهای و ادغام عمیق در سازوکارهای بازار جهانی، توانستهاند نفت را به ابزاری مؤثر برای مدیریت عرضه، تنظیم قیمت و اعمال نفوذ ژئوپلیتیکی تبدیل کنند. در این چارچوب، نفت نه صرفاً یک منبع طبیعی، بلکه بخشی از یک معماری نهادی و راهبردی است؛ نقشی که در شرایطی اهمیت مضاعف مییابد که سوختهای فسیلی همچنان حدود ۷۰٪ تقاضای انرژی جهان را تأمین میکنند.
در سطحی کلانتر، حضور بازیگرانی چون کانادا، روسیه (۸۰ میلیارد بشکه) و ایالات متحده (۴۵ میلیارد بشکه) نشان میدهد که رقابت انرژی آینده کمتر حول «پایان نفت» و بیشتر پیرامون توان سازگاری با فشارهای زیستمحیطی، انعطافپذیری زنجیرههای عرضه و کنترل گلوگاههای صادراتی شکل خواهد گرفت. از این منظر، گذار انرژی بهمعنای افول ژئوپلیتیک نفت نیست، بلکه بازآرایی آن در قالب نظمی پیچیدهتر و چندسطحی است؛ نظمی که در آن، نفت همچنان یکی از ستونهای قدرت راهبردی باقی میماند، اما کارایی آن بیش از هر زمان دیگر به کیفیت حکمرانی، ظرفیت نهادی و جایگاه کشورها در شبکههای جهانی وابسته است؛ درسی که تجربۀ ونزوئلا آن را بهوضوح، به نمایش گذاشت.
🌐منبع دادهها
✅@Inter_Politics
تجربۀ یک دهۀ اخیر، و بهویژه تحولات ونزوئلا و سقوط مادورو، بهروشنی نشان داده است که برخلاف ادعای برخی از تحلیلگرانِ وابسته به حاکمیت در داخل ایران، نفت بهتنهایی کالایی استراتژیک و تضمینکنندۀ بقا و ثبات نظام سیاسی نیست. نفت میتواند در بهترین حالت، زمان بخرد و هزینههای فروپاشی را به تعویق اندازد، اما در غیاب حکمرانی کارآمد، دسترسی نهادی و پیوند پایدار با اقتصاد جهانی، قادر به بازتولید قدرت سیاسی در بلندمدت نخواهد بود.
الگوی تمرکز ذخایر اثباتشدۀ نفت در پایان سال ۲۰۲۴ نشان میدهد که ژئوپلیتیک انرژی همچنان بر منطق «قدرت نفت» استوار است؛ اما این قدرت، ماهیتی نامتقارن، مشروط و بهشدت وابسته به بسترهای نهادی دارد. صرف وفور منابع نهتنها الزاماً به نفوذ راهبردی منجر نمیشود، بلکه در شرایط خاص میتواند به داراییای منجمد و کماثر بدل شود.
چهار کشور ونزوئلا🇻🇪 (۳۰۳ میلیارد بشکه)، عربستان🇸🇦 (۲۶۷ میلیارد بشکه)، ایران🇮🇷 (۲۰۹ میلیارد بشکه) و کانادا🇨🇦 (۱۶۳ میلیارد بشکه) در مجموع بیش از ۵۰٪ ذخایر اثباتشدۀ نفت جهان را در اختیار دارند؛ بااینحال، مقایسۀ ایران و ونزوئلا ـ که رویهمرفته حدود ۵۱۲ میلیارد بشکه ذخیره دارند ـ شکاف عمیق میان «ظرفیت منابع» و «قابلیت اعمال قدرت» را آشکار میسازد. در هر دو مورد، تحریمهای مالی، محدودیتهای فناورانه، انسداد دسترسی به بازارهای سرمایه و اختلال در زیرساختهای صادراتی موجب شده است که نفت، نه بهعنوان یک اهرم فعال ژئوپلیتیکی، بلکه بهمثابۀ منبعی برای مدیریت بحرانهای کوتاهمدت عمل کند. تجربه ونزوئلا نشان داد که حتی انبوهترین ذخایر نفتی نیز نمیتوانند از فرسایش مشروعیت سیاسی، فروپاشی ظرفیت دولت و بیثباتی ساختاری جلوگیری کنند؛ بلکه صرفاً روند آن را کند میسازند.
در مقابل، کشورهای خاورمیانه عضو اوپک ـ بهویژه عربستان سعودی، عراق (۱۴۵ میلیارد بشکه)، امارات (۱۱۳ میلیارد بشکه) و کویت (۱۰۲ میلیارد بشکه) ـ بهواسطۀ هزینههای پایین استخراج، ظرفیت مازاد تولید چندمیلیونبشکهای و ادغام عمیق در سازوکارهای بازار جهانی، توانستهاند نفت را به ابزاری مؤثر برای مدیریت عرضه، تنظیم قیمت و اعمال نفوذ ژئوپلیتیکی تبدیل کنند. در این چارچوب، نفت نه صرفاً یک منبع طبیعی، بلکه بخشی از یک معماری نهادی و راهبردی است؛ نقشی که در شرایطی اهمیت مضاعف مییابد که سوختهای فسیلی همچنان حدود ۷۰٪ تقاضای انرژی جهان را تأمین میکنند.
در سطحی کلانتر، حضور بازیگرانی چون کانادا، روسیه (۸۰ میلیارد بشکه) و ایالات متحده (۴۵ میلیارد بشکه) نشان میدهد که رقابت انرژی آینده کمتر حول «پایان نفت» و بیشتر پیرامون توان سازگاری با فشارهای زیستمحیطی، انعطافپذیری زنجیرههای عرضه و کنترل گلوگاههای صادراتی شکل خواهد گرفت. از این منظر، گذار انرژی بهمعنای افول ژئوپلیتیک نفت نیست، بلکه بازآرایی آن در قالب نظمی پیچیدهتر و چندسطحی است؛ نظمی که در آن، نفت همچنان یکی از ستونهای قدرت راهبردی باقی میماند، اما کارایی آن بیش از هر زمان دیگر به کیفیت حکمرانی، ظرفیت نهادی و جایگاه کشورها در شبکههای جهانی وابسته است؛ درسی که تجربۀ ونزوئلا آن را بهوضوح، به نمایش گذاشت.
🌐منبع دادهها
✅@Inter_Politics
👍16👎1
اظهارنظر ترامپ دربارۀ ماچادو (رهبر مخالفان مادورو) مبنیبر بر اینکه او قابلیت مدیریت ونزوئلا را ندارد، ناظر به یک منطق واقعگرایانه است: رهبری سیاسی زمانی برای بازیگرانِ آلترناتیو معنا دارد که پشتوانۀ اجتماعی و قابلیت اِعمال قدرت در داخل وجود داشته باشد. اپوزیسیون فاقد پایگاه داخلی، حتی اگر از حمایت رسانهای یا نمادین برخوردار باشد، ابزار قابلاتکایی برای تغییر سیاسی نیست.
همین منطق دربارۀ بخشهایی از اپوزیسیون ایرانی، ازجمله خاندان پهلوی، نیز صادق است. اگرچه مقایسۀ سرنوشت ایران با سرنوشت سوریه و عراق، چیزی جز مغالطۀ تندروها برای ساکتکردن منتقدان نیست، اما تجربۀ تاریخی نشان میدهد دولتهای خارجی براساس منافع خود عمل میکنند، نه آزادی دیگران. ازاینرو، هر تحول پایدار در کشور، ناگزیر باید از درونِ جامعه، با اتکا به سازمانیافتگی و مشروعیت داخلی، شکل بگیرد. ادامۀ این روند، همگان را دچار مکافات خواهد کرد؛ چه منتقد و چه طرفدار وضع موجود را.
✅@Inter_Politics
همین منطق دربارۀ بخشهایی از اپوزیسیون ایرانی، ازجمله خاندان پهلوی، نیز صادق است. اگرچه مقایسۀ سرنوشت ایران با سرنوشت سوریه و عراق، چیزی جز مغالطۀ تندروها برای ساکتکردن منتقدان نیست، اما تجربۀ تاریخی نشان میدهد دولتهای خارجی براساس منافع خود عمل میکنند، نه آزادی دیگران. ازاینرو، هر تحول پایدار در کشور، ناگزیر باید از درونِ جامعه، با اتکا به سازمانیافتگی و مشروعیت داخلی، شکل بگیرد. ادامۀ این روند، همگان را دچار مکافات خواهد کرد؛ چه منتقد و چه طرفدار وضع موجود را.
✅@Inter_Politics
👍41👎10