ایران‌دل | IranDel – Telegram
ایران‌دل | IranDel
3.73K subscribers
1.24K photos
984 videos
41 files
2.02K links
همه عالم تن است و ایران‌ دل ❤️

این کانال دغدغه‌اش، ایران است و گردانندۀ آن، یک شهروند ایرانی آذربایجانی

[ بازنشر یک یادداشت، توییت، ویدئو و یا یک صوت به معنی تأیید کل محتوا و تمام مواضع صاحب آن محتوا نیست و هدف صرفاً بازتاب دادن یک نگاه و اندیشه است.]
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 پاسخ ستّارخان، سردارِ ملّی ایران به سرکنسول روسیه:
«من می‌خواهم هفت دولت، زیر سایۀ بیرقِ ایران باشد.»



✍️ جواد رنجبر درخشی‌لر ،‌ دکترای علوم سیاسی در توییتی نوشت:

ستارخان سرمایۀ ملّی ایران است. شخصیت بی‌نظیری است که مشروطه را از ایدۀ تجدّد به کُنشِ سیاسی - نظامی برکشید.
تخریبِ شخصیتِ ستّارخان، خیانت به سرمایۀ ملی است؛ انگار کسی تخت جمشید را تخریب کند یا شاهنامه را.
ستارخان خونی است جاری در رگِ ملّت.
تحریفِ ستارخان، کُشتنِ روحِ ملّی است.


#توییت_خوانی

@IranDel_Channel

💢
👍54👎2

🔴 بیانیه‌ی کانون ایران‌شناسی دانشگاه تهران در واکنش به سخنان معاون اول ریاست جمهوری

✍️ کانون ایران‌شناسی دانشگاه تهران

چندی پیش کانونِ ایران‌شناسی دانشگاه تهران در بیانیه‌ای واکنش و نگرانی خود را نسبت به دیدار خبرنگاری با سابقه‌ی مشخصِ فعالیت‌های ضدِّ ملّی نشان داد. امروز که نزدیک به چهارماه از عمر دولت چهاردهم گذشته است، فعالیت‌های مختلفی اعم از دیدار با بعضی افراد معلوم‌الحال دیگر در دولت و به ویژه نهاد ریاست جمهوری انجام شده که این گفته‌ی بیانیه‌ی پیشین را بیش از پیش اثبات می‌کند؛ در صورت ادامه‌ی این ماجراجویی‌های قوم‌گرایانه‌ی دولت چهاردهم، پس از چهار سال این دولت بیش از هر دولت دیگری به ایران آسیب خواهد زد.

جدیدترین برگ این دفتر فلاکت‌بار برای ایران، این مرز پرگهر، سخنان معاون اول ریاست جمهوری در شورای عالی اداری ناظر به اختیارات استانداران و نهادهای غیر متمرکز است. این سخنان معاون اول کاملا نشأت گرفته از آبشخوری فکری به نام ایده‌ی فدرالیسم برای ایران است که هیچ‌گونه سنخیتی با تاریخ و هویت ایران، همچنین منافع ملی و یکپارچگی سرزمینی ایران ندارد. برای بار چندم تأکید می‌کنیم که ایرانیان سال‌هاست که ملتی واحد هستند و در این ملت واحد‌ تکثرات مختلف اعم از زن و مرد، قومیت‌ها و گروه‌های زبانی متفاوت به رسمیت شناخته می‌شوند این ایده‌های فدرالیستی کاملاً بذر منحوسی را برای تجزیه و تکه‌تکه شدن تمامیت ایران در آینده خواهد کاشت که به یقین همچون سابقه‌ی تاریخ ایران، این خود ایران و هویت ملی ما خواهد بود که آن را تبدیل به خاکستر می‌کند و روی سیاه را به بانیان آن وا می‌گذارد. همچنین در حمایت از این ایده همواره از عنصری به عنوان چابکی اداری و تمرکززدایی اداری استفاده می‌شود که دقیقاً مصداق آدرس غلط دادن است. چابکی اداری ربطی به فدرالیسم ندارد و تمرکززدایی اداری نیز لزوماً به کارآمدی اداری منجر نخواهد شد. تجربه‌ی این موضوع را می‌توان در پیامدهای ایده‌ی شوراهای شهر در دولت سید محمد خاتمی دید. شوراهای شهر نیز مصداقی برای تمرکززدایی اداری بودند اما هیچ نتیجه‌ای جز فساد بیشتر و پیچیده‌تر شدن دستگاه اداری کشور نداشتند و این موضوع را بیش از هر کسی مردم گرانقدر ایران در سراسر کشور و دورترین شهرها می‌دانند.

آن به اصطلاح کارشناسان علوم اداری که چنین پیشنهادهایی می‌دهند اولاً اقتضائات سیاسی و وضعیت حساس فعلی ایران را در نظر نمی‌گیرند و دوماً به هویت و تاریخ ایران وقوف ندارند و با استفاده از تجربیات غیر مرتبط دنیا در کشورهای متفاوتی مثل ایالات متحده‌ی آمریکا که تاریخ متفاوتی از ایران دارند، مسئله را اشتباه می‌گیرند و نسخه‌ی اشتباه می‌دهند.

اطلاعات موثق اثبات می‌کند که حضور افراد و گروهی مشخص با عقیده‌ای مشخص و به صورت کاملاً هدفمند در نهاد ریاست جمهوری مسبب این موضوعات است و در همین ابتدای کار دولت باید جلوی این گروه گرفته شود و تصفیه‌ی گروه مزبور که رد آنها در ملاقات‌های رئیس‌جمهور با عناصر معلوم‌الحال موجود است تنها راه حل این موضوع است وگرنه ادامه‌ی این روند چهارماهه برای چهارسال را نمی‌توان تصور کرد که سرچشمه شاید گرفتن به بیل، چو پُر شد نشاید گذشتن به پیل.

دولت چهاردهم اما اکنون در وضعیتی که باید تمرکز خود را صرف وعده‌های عمل نشده در رابطه با بحران‌های بزرگ انرژی، فیلترینگ، حجاب اجباری، تحریم و سرمایه‌ی اجتماعی پایین خود کند، مشغول ماجراجویی‌هایی قوم‌گرایانه است. دوباره تأکید می‌شود که سخنان آن به اصطلاح کارشناسان در ارتباط با چابکی اداری و نسبت آن با فدرالیسم آدرس غلط دادن است و ادامه‌ی فعالیت‌های ماجراجویانه‌ی قوم‌گرایانه در چهارماه اخیر باعث می‌شود که در پایان چهارسال این دولت بیش از هر دولتی به ایران آسیب بزند.


@IranDel_Channel

💢
👍64👎5

🔴 پندی از استاد بهرام بیضایی

✍️ مهدی تدینی

به مناسبتِ زادروز بهرام بیضایی این سخنرانی کم‌نظیرش را گوش دهید. (ویدئوی پیوست)

«بیضایی در این سخن‌رانی دو تقسیم‌بندی ارائه می‌دهد: «روشنفکران دورۀ بیداری» و «روشنفکران چپ». گروه اول کسانی‌اند که کوشیدند مفاخر این سرزمین را پیدا و زنده کنند ــ از جمله و به ویژه فردوسی و شاهنامه‌اش.

بیضایی با معیار قرار دادن شاهنامه، شرح می‌دهد روشنفکران چپ چگونه عناصر ملیت و هویتِ ایرانی را خوار می‌شُمردند. در واقع، چون امور ملی و فرهنگی ایرانی از سوی حاکمیت مطرح شده بود، روشنفکری چپ آنها را خوار می‌شُمرد. بیضایی مثال‌هایی از گلستان و شاملو و آل‌احمد می‌آورد.

این خطای بزرگِ روشنفکری چپ بود که از سرِ ستیز با حاکمیت با «ایرانیت» هم رهِ ستیز جُست. چون حاکمیت برای اعتبار دادن به خود به امورِ ملی رجوع می‌کرد، اینان چشم‌بسته و کورکورانه و از لجِ حاکم، به عناصر ملی می‌تاختند. این آن آفتِ ایدئولوژی‌زدگی و سیاست‌زدگی است.

اگر هم قرار است ما درسی برای امروز بگیریم، همین است: اندیشۀ سیاسی در «سلب» نیست؛ بلکه در «ایجاب» است؛ در «نه» نیست، بلکه در «آری» است؛ یعنی اینکه ما چه چیز را «نمی‌خواهیم» مهم نیست، بلکه باید بدانیم و بگوییم چه چیز «می‌خواهیم».

وقتی ما بدانیم چه چیز می‌خواهیم، آن‌گاه دیگر مانند این دست،‌ روشنفکران، کورکورانه عمل نمی‌کنیم. به همین دلیل است که برای کسی چون من، معیار و ملاک یک شخصیت و یک اندیشه این است که دقیقاً بگوید «چه می‌خواهد»؛ نه اینکه دیگران را با «چه نمی‌خواهد» به سیاهی‌لشکرِ کور و کَر خود بدل کند.»



@IranDel_Channel

💢
👍36

🔴 ‌‌«مولا علی نخستین سوسیالیست جهان!»

✍️ مهدی تدینی

خسرو گلسرخی نام مهمی است، زیرا به گمانم او بهترین نمایندۀ انقلاب ۵۷ بود. اگر بخواهیم تجسم عینی انقلاب ۵۷ را در یک شخص متبلورشده ببینیم، آن شخص «خسرو گلسرخی» است. مناسب‌ترین دریچه برای فهم انقلاب ۵۷ «دریچۀ ایدئولوژی» است. زیرا این انقلاب بدون ایدئولوژی هرگز به پیروزی نمی‌رسید. نقطۀ اوج آن ایدئولوژی را می‌توان در سخنان گلسرخی دید؛ درست جایی که اسلام و مارکسیسم به شکلی بسیار توده‌فهم و اسطوره‌پردازانه پیوند می‌خورد. همین ایدئولوژی اسطوره‌محور و اسطوره‌پرور بود که نیروی مردمی عظیمی را ایجاد کرد و انقلاب را رقم زد.

کمی به عقب‌تر برویم: گلسرخی در تیر ماه ۱۳۵۰ در شمارۀ ۷۴ نشریۀ «نگین» مطلبی نوشت با عنوان «شعر در شبه‌جزیرۀ روشنفکری». این نوشتار او دربارۀ شعر است، اما سطر سطر آن از نوعی «سیاست هنریِ» ایدئولوژیک حکایت دارد و طعم تند مارکسیستی آن با تأکید بر مفهوم «تاریخ» مشخص می‌شود. گلسرخی می‌گوید شاعر باید بفهمد «در کجای تاریخ ایستاده» است. در نقد شاعران می‌گوید: «شاعر را جذبه‌های آرامش و رفاه بلعیده»؛ «شاعر جا خالی کرده است، او گوشه‌نشین، حاشیه‌پرداز و منزوی شده، به متلاشی کردن نقش تاریخی شاعر و حقیقت شعر نشسته است.»

گلسرخی درست همین فردی است که در این چند سطر دیدیم. او شاعری است که از رسالت تاریخی می‌گوید و در دادگاهش نیز دقیقاً از «جایگاه تاریخی» خود سخن می‌گوید و این جایگاه را نیز با نظریاتی مارکسیستی و با ارجاع به اسطوره‌های دینی تعریف می‌کند.

او در دادگاه می‌گوید:

«ان الحیاه عقیده والجهاد. سخنم را با گفته‌ای از مولا حسین، شهید بزرگ خلق‌های خاورمیانه آغاز می‌کنم. من که یک مارکسیست لنینیست هستم، برای نخستین بار عدالت اجتماعی را در مکتب اسلام جستم و آنگاه به سوسیالیسم رسیدم.

من در این دادگاه برای جانم چانه نمی‌زنم، و حتی برای عمرم. من قطره‌ای ناچیز از عظمت، از حرمان خلق‌های مبارز ایران هستم... از اسلام سخنم را آغاز کردم. اسلام حقیقی در ایران همواره دِین خود را به جنبش‌های رهایی‌بخش ایران پرداخته است... هنگامی که مارکس می‌گوید: «در یک جامعه طبقاتی، ثروت در سویی انباشته می‌شود و فقر و گرسنگی و فلاکت در سوی دیگر، در حالی که مولد ثروت طبقه محروم است» و مولا علی می‌گوید: «قصری بر پا نمی‌شود، مگر آنکه هزاران نفر فقیر گردند»، نزدیکی‌های بسیاری وجود دارد. چنین است که می‌توان در این لحظه از تاریخ، از مولا علی به عنوان نخستین سوسیالیست جهان نام برد... زندگی مولا حسین نمودار زندگی اکنونی ماست که جان بر کف، برای خلق‌های محروم میهن خود در این دادگاه محاکمه می‌شویم. او در اقلیت بود و یزید، بارگاه، قشون، حکومت، قدرت داشت. او ایستاد و شهید شد. هر چند یزید گوشه‌ای از تاریخ را اشغال کرد، ولی آنچه که در تداوم تاریخ تکرار شد، راه مولا حسین و پایداری او بود، نه حکومت یزید. آنچه را که خلق‌ها تکرار کردند و می‌کنند، راه مولا حسین است. بدین گونه است که در یک جامعه مارکسیستی، اسلام حقیقی به عنوان یک روبنا قابل توجیه است و ما نیز چنین اسلامی را، اسلام حسینی و اسلام مولا علی را تأیید می‌کنیم.» (پایان نقل‌قول)

گلسرخی دائم از امپریالیسم و استعمار و آمریکا و «دشمنِ نامرئی» سخن می‌گوید و هر چه می‌گوید ایده‌های مارکسیستی است، اما هم با مهارت ادبی این دیدگاه‌ها را به امامان شیعه پیوند می‌دهد تا عمقی بی‌انتها در دل و ذهن شنونده داشته باشد و هم خوب می‌داند چطور از «نظام آباد»؛ «میدان شوش»، «دروازه غار»، «و پل امام‌زاده معصوم» شاهد آورد. او و دانشیان در نهایت از این دادگاه علنی استفاده می‌کنند تا به جای دفاع از خود تندترین و رادیکال‌ترین بیانیه‌های مارکسیستی و لنینیستی را علیه حکومت قرائت کنند. اما گلسرخی همزمان خود را در جایگاه حسین (ع) می‌نهد و طبعاً رقیبش را در جایگاه یزید. نکتۀ اصلی نیز در همین‌جاست! این همان «آمیزه‌ای است که اکسیر انقلاب ۵۷» بود. اسطوره‌های دینی از ژرفای تاریخ با نظریۀ سیاسیِ مدرنِ مارکسیسم می‌آمیزد و ادبیاتی مبارزه‌جویانه‌ را ایجاد می‌کند که نیروی انفجاری بی‌حدی داشت.

در پیوست همین نوشتار دفاعیۀ کامل گلسرخی را می‌توانید ببینند.


#مستند

@IranDel_Channel

💢
👍21👎3
🔴 گروه مطالعات ورارود کانون ایران‌شناسی دانشگاه تهران برگزار می‌کند:
نخستین نشست از سلسله نشست‌های گفتارهایی در باب ورارود



«نگاهی تاریخی و فرهنگی به سرزمین ورارود»

آیین گشایش گروه مطالعات ورارود در دانشگاه تهران


محورهای نشست:
منصور صفت‌گل
بازاندیشی پژوهش‌های تاریخی ورارودشناسی


علی‌اشرف مجتهد شبستری
فرصت‌ها و چالش‌های ایران در حوزه ورارود


اکبر ولی‌زاده
سی‌سال حضور در ورارود؛ نقد و بررسی سیاست خارجی ایران در آسیای مرکزی


حبیب‌الله فاضلی کرمانشاهی
ایران فرهنگی و ورارود؛ جایگاه ورارود در حوزه تمدنی ایران فرهنگی



دبیر نشست: علی افسری

زمان:
دوشنبه ۱۰ دی‌ماه ۱۴۰۳ خودشیدی، ساعت ۱۰ الی ۱۲

مکان:
دانشگاه تهران، دانشکده‌ی حقوق و علوم سیاسی، سالن دکتر عنایت


#اطلاع_رسانی

@IranDel_Channel

💢
👍18
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴 بزرگداشتِ یعقوبِ لیثِ صفاری (رادمان پور ماهک)

‏یعقوبِ لیث، از سردارانِ دلیرِ ایرانی و از دودمانِ صفاری بود که در منطقه سیستان حکومت می‌کرد؛ بزرگمردی که بخشی از ماندگاریِ زبانِ پارسی را مدیونِ او هستیم. به زایشِ دوباره عظمتِ ایران عشق می‌ورزید و پس از حمله‌یِ اعراب به ایران، یک بارِ دیگر زبانِ پارسی را در ایران رسمیت بخشید. آرامگاهِ وی در روستایِ اسلام‌آبادِ دزفول در خوزستان است.



@IranDel_Channel

💢
👍56

🔴 چه کاپیتان برازنده‌ای!
تراکتور، دشمنِ تراکتور

چه شد آن تراکتورِ دوست‌داشتنیِ این سرزمین؟

✍️ ورزش‌مدیا

دقیقه نود بازی، یک برخورد ساده اتفاق افتاده و کاپیتان سی‌وپنج ساله تیم به جای جمع کردن حواشی، هیزم روی آتش می‌اندازد. «شجاع خلیل‌زاده» با «منتظر محمد» (بازیکن عراقی) از نساجی درگیر می‌شود، «مهدی هاشم‌نژاد» جوان در پشتیبانی از او به صحنه می‌آید و کارت قرمز می‌گیرد، کارت قرمز بعدی هم مال اسکوچیچ است. فرصت طلایی باقی‌مانده از این بازی هدر می‌رود، امتیازات مهم جا می‌ماند و تیم هم برای دیدار بعدی ناقص می‌شود. تازه پس از پایان مسابقه هم شاهد التهاب سکوها، کنده شدن صندلی‌ها و درگیری تماشاگران هستیم.

خالق اصلی این دومینوی وحشت اما عالیجناب خلیل‌زاده است؛ بازیکنی که حالا دیگر به فریادهای خشمگینانه‌اش در دالان (میکس‌زون) بعد از پایان هر بازی عادت کرده‌ایم. او در قائم‌شهر هم برای چندمین بار در این فصل، معرکه می‌گیرد که: «سراسر بازی به من فحش دادند. فرهنگِ هواداری وجود ندارد. فهیم‌ترین هواداران را ما داریم. هیچ‌کس جلوی ما فوتبال بازی نمی‌کند. برای قهرمانی تراکتور باید با کلِّ ایران بجنگیم.»

بی‌گمان هیچ انسان باشرفی هیچ نوع توهین و تحقیر و تهدیدی را تایید نمی‌کند. اتفاقاتی هم که در قائم‌شهر افتاده حتماً زیر سؤال است، اما خوب می‌شد اگر دوستان یک درصد از همین حساسیت را در مورد ورزشگاه تبریز هم می‌داشتند؛ جایی که بعضاً افتخار می‌کنند هوادار تیم مهمان‌ جرأت حضور روی سکوها را پیدا نمی‌کند! جنگ با کلِّ ایران برای قهرمانی؟ با همین تفکر مسموم تبدیل به موتور پخشِ نفرت شده‌اید. چه شد آن تراکتورِ دوست‌داشتنیِ این سرزمین؟

شاید غم‌انگیز باشد، اما کاراکتر کنونی شجاع خلیل‌زاده، دقیقاً متناسب با چهره این سالیان تراکتور در فوتبال ایران بوده است؛ شاکی و عاصی، غرق در وهم و خیال، همیشه طلبکار و در جستجوی دشمنِ فرضی. از کلماتش خشم و خون می‌چکد و هر جمله‌اش بوی تندِ تفرقه و دشمنی می‌دهد. عجیب آن که چنین سیاستی، همیشه بیشتر از همه به ضرر خود تراکتور تمام شده؛ باشگاهی که هر فصل ده‌ها و بلکه صدها میلیارد هزینه کرده، کلی بازیکن گرفته، اما هر بار در آستانه کسب موفقیت، در تله توهم و کج‌اندیشی گرفتار شده و همه چیز را به باد داده. حالا انگار تمام آن انرژی منفی به شکلِ یک‌جا در شمایل شجاع جمع شده؛ کاپیتانی برازنده برای تیمی با معصومیتِ از دست رفته.!


@IranDel_Channel

💢
👍56👎5
ایران‌دل | IranDel
🔴 فدرالیسم در ایران: راهی به سوی دموکراسی یا فروپاشی؟ (بخش یک) ✍️ امیرعباس امیرشکاری، دانش‌آموخته‌ی دکترای حقوق بین‌الملل و وکیل پایه یک دادگستری یکی از مباحث سیاسی و حقوقی در سال‌های اخیر این بوده که برخی بر این باورند که برقراری سیستم فدرال در ایران،…

🔴 «فدرالیسم و یک خطای نظری»

✍️ مهدی تدینی

در مباحثی که دربارۀ فدرالیسم در فضای عمومی می‌شنوم، ایرادی اساسی وجود دارد که لازم است تا دیر نشده به آن اشاره کنم. این ایراد در ظاهر صرفاً مسئله‌ای «اصطلاح‌شناختی» است، اما از آن نوع ایرادهای اصطلاحی است که تأثیری تعیین‌کننده و عمیق روی بحث می‌گذارد.

در بحث‌های فدرالیسم دوگانه‌ای میان حکمرانی «فدرال» و «مرکزگرا» تعریف می‌کنند و موافقان و مخالفان درون این دوگانه مزایا یا معایب فدرالیسم را برای ایران برمی‌شمرند. کسانی که گرایشی به فدرالیسم دارند دائم به تعابیر «مرکز» و «مرکزگرایی» متوسل می‌شوند و معایب «مرکزگرایی» را برمی‌شمرند. طرف مقابل هم ناخودآگاه در پس ذهنش مفهوم «مرکزگرایی» را پذیرفته و فقط می‌خواهد اثبات کند چه مخاطراتی در ایدۀ فدرال وجود دارد ــ یعنی بدون اینکه به مفهوم «مرکز» دقت کند، «مرکزگرایی» را راه نجات از آن مخاطرات می‌داند.

البته همین‌جا باید اذعان کنم که من از زاویۀ دیدِ لیبرالیسم کلاسیک با فدرالیسم مخالفم و دلایل لیبرال برای این مخالفت دارم. در نوشتارهای دیگری باید دربارۀ آن صحبت کنم، اما چکیده‌اش این است که فرد لیبرال باید مدافعِ کاستن از حجمِ دولت باشد، نه اینکه لایه‌ای جدید به لایۀ دولت بیفزاید. در برابر تصدی‌گری دولتی (که خار چشم لیبرالیسم است)، جامعۀ مدنی و بخش خصوصی است، نه یک دولت کوچک‌تر محلی! نمی‌توان در مقام لیبرال شعار سلبِ اختیارات از دولت سر داد و همزمان از واگذاری اختیارات به دولت‌هایی دیگر ــ یعنی دولت ایالتی ــ دم زد. این نه کمینه‌سازی، بلکه بیشینه‌سازی دولت است و با روح لیبرالیسم در تضاد است. بهتر است به جای آن، بسطِ یدِ حداکثری به شهروندان در برابر دولت داده شود. بخش خصوصیِ قدرتمند هم از کیان ملی بهتر دفاع می‌کند و هم هویت‌ها و نیازهای محلی را بهتر تأمین می‌کند. اما بحث ما در این نوشتار نه این، بلکه ایرادی بود که در اصطلاح‌شناسی مباحث فدرالیسم وجود دارد.

مسئله این است که مفهوم «مرکزگرایی» از پایه نادرست است. فدرالیسم در برابر سانترالیسم (مرکزگرایی) نیست. مفهوم «مرکزگرایی» از قضا ــ البته بهتر است بگویم «از عمد» ــ مملو از تداعیات و دلالت‌های منفی است. «مرکزگرایی» تداعی‌کنندۀ سرکوب و خودکامگی است. بُعدی جغرافیایی و مکانی به بحث می‌بخشد؛ دو طرفِ نیرومند و ضعیف تعریف می‌کند که از هم بیگانه‌اند: طرف قدرتمند در نقطۀ مرکزی نشسته است، و طرف ضعیف، اجحاف‌دیده و سرکوب‌شده، در «حاشیه» چشم به عنایت «مرکزنشینانی» دارد که قدرت را به‌ناحق تسخیر کرده‌اند ــ ادبیات چپ هم که مملو از دوگانۀ «مرکز و حاشیه» است و تا می‌تواند بذر کینه و حسرت در دل «حاشیه‌نشینان» نسبت به مرکزنشینان می‌کارد. اما وقتی به آنچه «مرکز» نامیده می‌شود می‌نگرید، می‌بینید «مرکز» ترکیبی از «کل» است؛ ترکیبی از تمام «حاشیه‌ها»ست؛ و جالب اینکه با کمی دقت متوجه می‌شوید خود «مرکز» در مرکز در اقلیتِ محض است!

بگذارید با مثالی معنا را روشن‌تر کنم. مردم پایتخت (که لابد «مرکز» است) درست با همان تفکراتِ ایدئولوژیِ مرکز‌ ـ‌ حاشیه می‌توانند خود را ستمدیده‌تر از همۀ حاشیه‌ها قلمداد کنند؛ می‌توانند گلایه‌مند بگوید: «کسانی از اقصانقاط کشور آمده‌اند و برای ما تصمیم می‌گیرند!» می‌توانند بگویند «به داد ما برسید! حاشیه‌ها آمده‌اند و اختیارات ما را دزدیده‌اند!» اما چنین انگاره‌هایی همان‌قدر بیراه و گمراه‌کننده است که وقتی حاشیه‌نشینان خود را در برابر یک «مرکزِ بیگانه و خودخواه» تصور می‌کنند. جالب‌تر اینکه هر حاشیه‌ای هم به هر حال برای خودش «مرکزی» دارد و «حاشیۀ حاشیه» می‌تواند همین اتهامات را علیه «مرکزِ حاشیه» مطرح کند.

بنابراین، مقابل «فدرالیسم» اصلاً «مرکز» قرار ندارد، بلکه «وحدت» قرار دارد. مرکز «ماهیت و هویت مستقل» ندارد؛ در واقع اصلاً مرکزی مستقل از تمام حاشیه‌ها وجود ندارد. در برابر فدرالیسم، «مرکزگرایی» نیست، بلکه «وحدت‌گرایی» (اونیتاریسم؛ فرانسه: unitarisme) است. در ادبیات حقوقیِ فدرالیسم نیز همواره در برابر فدرالیسم از اونیتاریسم سخت گفته می‌شود، نه سانترالیسم. «وحدت‌گرایی» هم تعبیر درست است و واقعیت را بازتاب می‌دهد (زیرا در حاکمیت دموکراتیکِ غیرفدرال، «کل» به صورت متحد و برابر دربارۀ امور تصمیم می‌گیرد ــ «کل»، نه «مرکز»!)، و هم آن تداعیات منفی را ندارد.

اهمیت این اصلاحِ اصطلاح‌شناختی در این است که مدافعان فدرالیسم اتفاقاً عمدۀ بحث خود را پیرامون تعبیر نادرست «مرکزگرایی» متمرکز کرده‌اند و به جای برشمردن مزایای احتمالی فدرالیسم، دائم از بدی‌های «مرکزگرایی» می‌گویند و در این میان به جای توجه به واقعیتِ «وحدت‌گرایی»، به همان تداعیاتِ منفیِ مفهوم «مرکزگرایی» متوسل می‌شوند. بنابراین، توصیه می‌کنم در بحث از تعبیر «اونیتاریسم» استفاده کنید تا پیشاپیش در این تلۀ مفهومی نیفتید.


@IranDel_Channel

💢
👍40

🎙«طرحی دربارۀ دوره‌بندی تاریخ ایران باستان»

سخنران:
روزبه زرین‌کوب، استاد گروه تاریخ دانشگاه تهران

همایش «دوره‌بندی در تاریخ»
پژوهشکدۀ تاریخ اسلام، آذر ماه ۱۴۰۳ خورشیدی


پیشنهاد روزبه زرین‌کوب به تقسیم‌بندی تاریخ ایران باستان به هفت دوره:

۱) دورۀ چند شاهی
۲) دورۀ تک‌شاهی
۳) دورۀ شاهنشاهی بر دهیوها
۴) دورۀ شاهی - کدخدایی
۵) دورۀ شاهنشاهی بر ایران
۶) دورۀ شاهنشاهی بر ایران و انیران
۷) دورۀ شاهنشاهی بر ایرانشهر


@IranDel_Channel

💢
👍24
🔴 واکنش‌ها به حرف‌هایی که بوی «فدرالیسم» می‌دهد!!

✍️ رضا کدخدازاده، دانش‌آموختۀ علوم سیاسی و کنشگر مدنی ارومیه‌ای در رشته‌توییتی نوشت:

جولانی رهبر جریانی تروریستی که ملغمه‌ای از ایده‌های فروملّی و فراملّی (جهان‌وطنی) است، در کمتر از یک ماه فهمیده که برای حکمرانی بر یک کشور - حتی کشوری [چون سوریه] که عملاً «کشور» نیست و «مجموعه‌ای از فرقه‌ها و قبایل و طوائف» است - باید ملّی بیندیشد. به همین خاطر، جولانی صراحتاً بر فدرالی شدن کشورش خط بطلان کشیده.

اما در «ایرانِ بی‌نوا»، ابلهانی هستند که قریب نیم‌قرن سوارند، اما فکر می‌کنند - یا مأمورند - تا کشوری را که قرن‌ها «کشور» یکپارچه و متحد بوده با ایدۀ ‎فدرالیسم اداره کنند. ایده‌ای که در نهایت به تجزیه ختم می‌شود!


#توییت_خوانی

@IranDel_Channel

💢
👍67👎3

🔴به فراخور عضویت پیوستۀ دکتر مولایی در فرهنگستان زبان و ادب فارسی

اگر ما آذربایجانی‌ها نبودیم، چه کسی به این خوبی از زبان فارسی دفاع می‌کرد؟!

✍️ نیما عظیمی

زمانی‌که خبر عضویتِ استاد چنگیز مولایی به فرهنگستان زبان و ادب فارسی به‌عنوان عضو پیوستۀ این فرهنگستان را شنیدم، بی‌درنگ جمله‌ای از ژاله آموزگار به یادم آمد.

ژاله آموزگار، پارسال در مراسمِ بزرگداشتِ حسن انوری با همان شیرینی و شیواییِ همیشگیِ سخنش گفته بود: «زمانی که صحبتی در دفاع از زبان فارسی پیش می‌آید به شوخی به ایشان می‌گویم اگر ما آذربایجانی‌ها نبودیم، چه کسی به این خوبی از فرهنگ و زبان فارسی دفاع می‌کرد؟»

به‌عنوان نگارندۀ این‌ سطور، پس‌از شنیدنِ این خبر، زود با دکتر «بهمن دمشقی خیابانی» که خود، استاد دانشگاه در ادبیات فارسی - با گرایش ادبیات حماسی - هستند، تماس گرفتم و او این خبرِ مسرت‌بخش را تأیید نمود.

چنان‌چه بنا باشد در این یادداشت از تک‌تک آذربایجانی‌های مدافع زبان فارسی نام آورده شود، بی‌شک این نام‌های پرشمار و بزرگ، در این ظرف کوچک نخواهند گنجید.

باری!
به گزارش روابط عمومی دانشگاه تبریز، اعضای پیوستۀ فرهنگستان زبان و ادب فارسی در چهارصدوهشتادوچهارمین جلسۀ شورای فرهنگستان با عضویت پیوستۀ دکتر چنگیر مولایی موافقت کردند.

دکتر چنگیر مولایی استاد تمام دانشکدۀ ادبیات فارسی و زبان‌های خارجی دانشگاه تبریز و دارای مدرکِ دکتری فرهنگ و زبان‌های باستانی از دانشگاه تهران و از چهره‌های شناخته‌شده حوزۀ تحقیقات ادبی و عرصۀ زبان‌شناسی در ایران است.

تألیف پنج کتاب، چاپ بیش‌ از ۷۰ مقاله در مجلات معتبر علمی و پژوهشی ملی و بین‌المللی، سخنرانی و ارائۀ مقاله در سمینارهای مختلف، انتخاب به‌عنوان پژوهشگر برگزیدۀ دانشگاه تبریز، انتخاب کتاب بررسی فروردین‌یشت (سرود اوستایی در ستایشِ فروهرها) به‌عنوان کتاب سالِ دانشگاه تبریز و نگارشِ مدخل‌های متعدد علمی در دانشنامه‌ها و ... بخشی از سوابق علمی و پژوهشی دکتر چنگیز مولایی است.

این استاد برجستۀ دانشگاه تبریز بعد از مرحوم دکتر بهمن سرکاراتی، دومین استاد دانشگاه تبریز است که به عضویت پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی در می‌آید.


🔴 بُن‌مایه: هم‌نوا


@IranDel_Channel

💢
👍48👎3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 فرهنگ، ادبیات و هنر ایرانشهر

نی‌نامۀ مولوی جلال‌الدین بلخی
با صدای نگینه امان‌قلوا، خوانندۀ تاجیکستانی
و آهنگی از آرش فولادوند، آهنگساز و رهبر ارکستر ایرانی


@IranDel_Channel

💢
👍32

🔴 بنیاد ایران‌شناسی استان آذربایجان شرقی با همکاری انجمن ایرانی تاریخ برگزار می‌کند:

«آیین بزرگداشتِ مقام علمی استاد داوود اصفهانیان، ایرانشناس و استاد بازنشستۀ گروه تاریخِ دانشگاه تبریز»




سخنرانان:
جواد ابوالحسنی
فاطمه اروجی
محمدباقر بهشتی
سعید جهانبخش
محمد طاهری خسروشاهی
حمید فرشچی اندیسی


زمان:
چهارشنبه ۱۲ دی ماه ۱۴۰۳ خورشیدی، ساعت شانزده

مکان:
تبریز، خیابان ثقه‌الاسلام، کوی سرخاب، خانۀ تاریخی شربت‌اوغلی، بنیاد ایران‌شناسی استان آذربایجان شرقی


#اطلاع_رسانی

@IranDel_Channel

💢
👍24👎1
ایران‌دل | IranDel
🔴 کارگاه شاهنامه‌خوانی تبریز (بصورت برخط و مجازی) نشست یک‌صد و سیزدهم زمان: چهارشنبه ۵ دی۱۴۰۳ خورشیدی، ساعتِ بیست سخنران: محمد جعفری قنواتی، دکترای فرهنگ ادبیاتِ عامه و فولکلورشناس [موضوع سخنرانی: شاهنامه و فولکلور] آموزگار: جواد رنجبر درخشی‌لر، دکترای…

🔴 کارگاه شاهنامه‌خوانی تبریز (بصورت برخط و مجازی)

نشست یکصد و چهاردهم



زمان:
چهارشنبه ۱۲ دی ماه ۱۴۰۳ خورشیدی، ساعتِ بیست

سخنران: سید محمد بهشتی، رئیس پیشین سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری

[موضوع سخنرانی: شاهنامه، قرار در بی‌قراری]

آموزگار: جواد رنجبر درخشی‌لر، دکترای علوم سیاسی و شاهنامه‌پژوه

[دستور کار: شرح بیت‌های "اندر ستایش آفرینش"]

شاهنامه‌خوان: ژاله افشار

[خوانشِ دیباچۀ شاهنامه]


با همکاری:
انجمن علمی مطالعات صلح ایران
خانۀ اندیشمندان علوم انسانی
خِرَدسرای فردوسی
بنیاد فردوسی توس
کانون شاهنامۀ فردوسی توس
باشگاه شاهنامه‌پژوهان
رادیو شاهنامه
انجمن دوست‌داران شاهنامۀ البرز (اشا)
انجمن افراز


🔴 کارگاه شاهنامه‌خوانی تبریز، بصورت مجازی و برخط، در بسترِ «گوگل‌میت» برگزار خواهد شد.
برای ورود به کارگاه، روز چهارشنبه ۱۲ دی ماه ۱۴۰۳ خورشیدی، ساعت ۲۰ از «اینجا» وارد شوید.


#اطلاع_رسانی

@IranDel_Channel

💢
👍30👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 تصاویری از کلیساهای ایران

پیشکش به ایرانیانِ مسیحی در روزهای فرخنده‌شان



🔴 ویدئو از خشایار لهراسبی

@IranDel_Channel

💢
👍37
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 گزارشی از مشارکت کهن‌شهرِ تبریز در جشنوارۀ حماسی توس در سال ۱۳۵۴ خورشیدی

در گزارشِ ویدئویی‌، تصاویری را از نقّالی شاهنامه فردوسی در محوطۀ اَرگِ تاریخی و تالار باشکوه شیر و خورشید شهرِ تبریز (تالاری که پس از انقلاب ۵۷ تخریب شد) مشاهده می‌کنید.


#مستند

@IranDel_Channel

💢
👍38👎1
🔴 عصر دوشنبه‌های بخارا
به مناسبت انتشارِ کتابِ «تبریز»
(شهری ایرانی در گذار تاریخ اجتماعی و اقتصادی نخبگانِ تبریز)


نوشتۀ کریستف ورنر، ترجمۀ جمال پیره‌مرد شتربان


با حضور:
داریوش رحمانیان
مقصود فراستخواه
جواد مرشدلو
علی دهباشی
با پیام کریستف ورنر


محل:
تهران، بلوار کشاورز، خیابان نادری، نرسیده به خیابان ایتالیا، پلاک ۶، مرکز مطالعات خاورمیانه

زمان:
دوشنبه ۱۷ دی ماه ۱۴۰۳ خورشیدی، ساعت ۱۷


#اطلاع_رسانی

@IranDel_Channel

💢
👍18

🔴 ۴۸ ساعت حمله به خاکپور؛
دردِ وطن کجاست؟


✍️ ورزش‌مدیا

دو روز است که جماعتی همه کار و زندگی‌شان را کنار گذاشته‌اند و مشغول حمله به محمد خاکپور هستند. صداوسیما چند ده سال، با هزاران میلیارد بودجه از جیب مردم، میلیون‌ها دقیقه محتوای دلخواهش را تولید کرده و هر چه خواسته گفته، اما حالا دوستان طاقت سی ثانیه اظهارنظر متفاوت کاپیتان پیشین تیم ملی را ندارند و صغیر تا کبیرشان برای توجیه و ملامت او به صف شده‌اند؛ از مسوولان و رسانه‌های دولتی تا اکانت‌های زنجیره‌ای توییتری، از مدیران شرکت توسعه و تجهیز تا یکی مثل حمید رسایی که با چهارصد هزار رأی نمایندۀ تهران پانزده میلیونی شده و حالا این‌طور به خاکپور می‌تازد: «متأسفم که بی‌اطلاعی؛ ورزشگاه آزادی با هزینۀ گزاف و با نظارت شرکت آمریکایی ساخته شد.» واقعاً هزینه‌اش گزاف بوده؟ جدی می‌فرمایید؟ یعنی مثل قارچ‌خودرو از زمین سبز نشده؟ انتظار دارید استادیومی که امروز بازسازی‌اش نزدیک به دو هزار میلیارد تومان هزینه داشته، آن زمان مفتکی ساخته شده باشد؟ راستی مخارج استادیوم مجللی که شرکت ایرانی اخیراً در عراق ساخت چقدر بوده؟
در همین روزهایی که شما پروژۀ حمله به خاکپور را دست گرفته‌اید، رسول خادم از روستاهای حاشیۀ زاهدان می‌نویسد که مردمانش حتی شناسنامه هم ندارند، نفت گیرشان نمی‌آید و در این سوز و سرما، شب‌ها ناچارند در تک و توک کپرهایی بخوابند که بخاری هیزمی دارند. این دردِ وطن است، نه چهار جمله حرف یکی از فرزندان ایران، روی آنتن رسانه‌ای که با پول همین ملت اداره می‌شود.
اصلاً باشد، قبول؛ همه تاریخ و جغرافیا بد بودند، آسمان سوراخ شده و فقط شما پایین افتاده‌اید؛ اما کاش کمی هم به دردِ این مردم می‌رسیدید. عمل که هیچ؛ آخرین باری که امثال رسایی در تریبون‌های‌شان از رنج‌های این مردم فقط «حرف» زده‌اند کی بوده؟ از فقر فزاینده و افزایش اختلاف طبقاتی، از تبخیر طبقۀ متوسط، از سیل عظیم مهاجرت، از مردمانی که با التماس و پروپاگاندای رسانه‌ای هم حاضر نیستند در این کشور صاحب فرزند شوند، از بی‌سوادی گسترده در مدارس و مراکز آموزش عالی، از بی‌‎برقی و بی‌آبی، از کمبود انرژی روی اقیانوس گاز، از فرونشست زمین و زوال محیط زیست، از شلتاق ساعت به ساعت دلار که زندگی مردم را فلج کرده... خاکپور را فراموش کنید؛ آخرین نطق و مصاحبه‌تان در مورد این چیزها کی بوده؟ شما واقعاً نمایندۀ ایران هستید؟


@IranDel_Channel

💢
👍59👎7
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎥 سخنان حمید احمدی، استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران، راجع‌ به سخنانِ اخیر معاون اول رئیس‌جمهور و ایدۀ مرکززدایی

چندی پیش حمید احمدی، استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران، در نشستی به برخی از استدلال‌های علمی موجود و تجربیات کشورهای دیگر برای ضرورت وجود دولت مرکزی قدرتمند تأکید کرده‌اند. همچنین ایشان ذکر کرده‌اند که در شیوۀ کنونی نظام حکمرانی ایران نیز عدم تمرکز قدرت و وجود نهادهای موازی قدرت باعث پیچیدگی و عدم کارآمدی در بسیاری از عرصه‌های سیاست‌گذاری شده‌ است و تقسیم همین قدرت ناکافی نیز باعث تهی‌ شدن قدرت از نهاد ریاست‌جمهوری، ناکارآمدی و عدم پاسخگویی بیشتر خواهد شد و دردی از دردها دوا نخواهد کرد.
در بخش پایانی نیز ایشان هشدار داده‌اند که این روند و برخی فعالیت‌های دیگر از این دست که در مجلس شورای اسلامی در جریان است به تلاطم فرهنگی ایران و در خطر قرار گرفتن هویت ملّی منجر خواهد شد.


🔴 بُن‌مایه:
کانون ایران‌شناسی دانشگاه تهران

@IranDel_Channel

💢
👍39👎3

🔴 «تهران، یگانۀ ایرانشهر»

در مخالفت با ایدۀ تغییر پایتخت

✍️ مهدی تدینی

در طول مدتی که دولت جدید مستقر شده است، بارها از زبان رئیس‌جمهور شنیده‌ایم که مؤکداً بر لزوم تغییر پایتخت ایران صحبت می‌کنند. در این کلاف هزارگرهِ موجود، صحبت دربارۀ تغییر پایتخت نشانی از واقع‌بینی ندارد و آدرس غلط است؛ به ویژه وقتی می‌بینیم انبوهی از معضلات روی زمین مانده است و امید به رفع آنها نمی‌رود و فقط باید کوشید این معضلات عمیق‌تر و خطرناک‌تر نشود. اما مسئله این است که اساساً بحث دربارۀ تغییر پایتخت را بی‌راه می‌دانم. بگذارید اول در ستایش تهران ــ آری همین تهران گرفتار ــ نکاتی بگویم.

تهران هم از آن دست واقعیت‌های زیبا و سترگ ایران است که هیچ مدافعی ندارد؛ از آن داشته‌هاست که کسی قدرش را نمی‌داند. کسانی که در آن نشسته‌اند مشکلاتش را می‌بینند و کسانی هم که بیرون آنند به آن به منزلۀ دیگی می‌نگرند که برایشان نمی‌جوشد ــ اما دیگ تهران هم برای کلِّ ایران می‌جوشد و هم حتی می‌توانم ادعا کنم این دیگ برای کل خاورمیانه در جوش است و هر آشی در آن پخته شود اول همۀ ایران و بعد کل خاورمیانه به سهم خود باید از آن بخورد.

تهران برلین و پاریس نیست، لندن و توکیو نیست که قدمت و هویت مستقلی داشته باشد. تهران تا همین اواخر قاجار یک روستای بزرگ بود و اتفاقاً به همین دلیل به «شیرازۀ ایران جدید» بدل شد. کسی که در روستاهای خوزستان و خراسان شمالی، آذربایجان غربی و سیستان نشسته است، بدون اینکه بداند متأثر از اتفاقاتی است که در دیگِ اجتماعی تهران رقم می‌خورد؛ به عنوان کانون مدرنیزاسیون و سکولاریزاسیون اجتماعی در ایران و در خاورمیانه. روشن‌ترین نشان همین‌که تهران سرآغاز اسلام‌گرایی در خاورمیانه بود و سایر نقاط خاورمیانه یا بعد از ما به آن رسیدند یا حتی هنوز جرئت نکرده‌اند درِ جعبۀ پاندورای دموکراسی را باز کنند تا ببینند چه چیزهایی قرار است از آن درآید ــ که قطعاً گزینۀ اول آنها هم اسلام‌گرایی است.

اما در این نوشتار می‌خواهم به بُعد دیگری از تهران اشاره کنم. با خاطره‌ای منظورم را بیان می‌کنم. روزی از دوستی پرسیدم: «شما تهرانی هستید؟» پاسخ داد: «نه! ما از همه‌جا هستیم جز تهران» و بعد توضیح داد که خانوادۀ پدر و مادرش یکی اهل یاسوج و مشهد، دیگری هم اهل ارومیه و قم بوده است. به او گفتم «شما اتفاقاً دقیقاً تهرانی هستید»؛ زیرا تهران دقیقاً همین درهم‌شدگی است. ارزش و اهمیت تهران در همین هویت آمیزشی آن است. تهران بی‌هویت نیست، بلکه هویت آن «آمیزش» است؛ تهران جایی است که غلیظ‌ترین، متنوع‌ترین و پیچیده‌ترین آمیزش مردمیِ ایران در آن صورت گرفته است و تهرانی کسی است که متعلّق به این «آمیزه» است.

تهران تنها «ایرانشهر» واقعی است؛ اگر چیزی تحت عنوان «ایرانشهر» وجود داشته باشد، همین تهران است. به همین دلیل تهران به کوره‌ای برای «شهروندسازی» تبدیل شده است؛ جایی که فرد از عضوی از طایفه، قوم و شهر، تبدیل می‌شود به شهروند یک کشور؛ عناصر بومی و محلی میان هویت فردی و هویت ملی در تهران از میان رفته است. البته منظور این نیست که شهروندسازی در جای دیگری رخ نمی‌دهد، بلکه یعنی هویت فرد بیش از هر چیز متأثر از شهروند بودنش است، نه تعلقات دیگر.

مدرنیزاسیون در دوران پهلوی اول و بعد به ویژه در پهلوی دوم از دهۀ ۱۳۳۰ به بعد به تهران امکان داد به کانون اصلی مهاجرپذیری ایران بدل شود. هویت جدید تهران در نیمۀ اول قرن خورشیدی پیشین شکل گرفت و در نیمۀ دوم قرن بر همان ریل‌ها به مسیر خود ادامه داد. در تهران، مردمی که زادگاهشان یک تا دو هزار کیلومتر از هم فاصله داشت، همسایۀ دیواربه‌دیوار شدند. متولد کردستان، همسایۀ یزدی داشت، متولد مازندران همسایۀ شیرازی، متولد آبادان همسایۀ مشهدی و همین را ضرب کنید در چندین میلیون. در کدام نقطۀ دیگری از ایران چنین آمیزۀ زیبا، بزرگ و ایران‌سازی می‌توانید پیدا کنید؟ هویت‌های جدید از همنشینی در کنار هم، از افتادن در کوره‌های اجتماعی جدید پدید می‌آید و اگر بخواهیم چگال‌ترین و فشرده‌ترین هویت ایرانی را بیابیم، کانونش تهران است. همین آمیزه باعث شده است تهران و شهروند آن خود را مستقیماً مدافع ایران ببیند؛ چون او خودآگاه‌ ـ‌ ناخودآگاه عمیق‌ترین پیوندِ وجودی و هویتی را با ایران دارد.


🔴 دنبالۀ یادداشت را در بخشِ «مشاهدۀ فوری» بخوانید:
👇👇


@IranDel_Channel

💢
👍57👎9
ایران‌دل | IranDel
‍ ‌ 🔴 چه کاپیتان برازنده‌ای! تراکتور، دشمنِ تراکتور چه شد آن تراکتورِ دوست‌داشتنیِ این سرزمین؟ ✍️ ورزش‌مدیا دقیقه نود بازی، یک برخورد ساده اتفاق افتاده و کاپیتان سی‌وپنج ساله تیم به جای جمع کردن حواشی، هیزم روی آتش می‌اندازد. «شجاع خلیل‌زاده» با «منتظر…
‌‌
🔴 هولیگانیسم قومی یا هولیگانیسم ورزشی؟

پاسخ به یک واکنشِ قوم‌گرایانه!


✍️ نیما عظیمی

پس‌از دیدار تیم‌های پرسپولیس و هوادار در هفتۀ پانزدهم از لیگ برتر فوتبال ایران، یادداشتی در یکی از پایگاه‌های خبری - تحلیلی تبریز با سرنویسِ «هولگوگانیسم پرسپولیس، سکوت آقا کریم و عزت همیشگی تراکتور!» هم‌رسانی شد.

سوا از این‌که ناآشنایی نویسندۀ این یادداشت با ابتدایی‌ترین و پرکاربردترین اصطلاحات اجتماعی - ورزشی، با به‌کار گرفتنِ واژه‌ی نادرستِ «هولگوگانیسم(؟!)» به‌جای واژۀ درستِ «هولیگانیسم» در همان سرنویسِ یادداشت آشکار است، درون‌مایۀ سست این یادداشت نیز ما را به نتایج جالب‌توجهی می‌رساند.

چنان‌چه نویسندۀ یادداشت مذکور، واقعا نگرانِ گسترش ناهنجاری‌های اجتماعی ناشی از فضای خشونت‌بار و به قول خودش «هولگوگانیسم(؟!)» ورزشی‌ست؛ اصول حرفه‌ای و درستِ یادداشت‌نویسی ایجاب می‌کرد که احساسات و غرض‌های شخصی خود را کنار گذارد. اما از سرنویس این یادداشت، روشن است که درون‌مایۀ یادداشت، نه برای برداشتنِ گامی مؤثر و سودمند برای فوتبال و جامعه، بلکه برای تخلیۀ نفرتی شخصی نگاشته شده است.

پر واضح است که فحاشی و توهین به هر تیمی در هر ورزشگاهی و در هر شهری از شهرهای ایران عزیزمان، امری ناپسند و ضدِّ روح پاکِ ورزش است.

توهین و فحاشی و به‌کارگیری الفاظ رکیک، شوربختانه تبدیل به کنشِ اصلی «بخشی از سکوهای همه‌ی ورزشگاه‌های کشور» شده است؛ اما داستان سکوهای ورزشگاه‌های تبریز، فراتر از این حرف‌هاست! و «بخشی از سکوها» صرفاً با هدف پیش‌برد پروژۀ پانتُرکیسم و اهداف تجزیه‌طلبانه‌ وارد ورزشگاه می‌شوند.

شگفت‌آور است که نویسندۀ یادداشت مذکور در بند دوم مدعی شده: «تراکتوری‌ها هیچ وقت آتش‌بیار معرکۀ دوقطبی‌سازی‌های فوتبالی در استادیوم‌ها نبوده‌اند!» و در ادامه، برای تخلیۀ نفرت شخصی خود از پرسپولیس، جملاتی را نوشته که دقیقاً در آتشِ دوقطبی‌سازی‌های فوتبالی می‌دمد!
باید برخی از رفتارهای بخشی از سکوهای ورزشگاه یادگار امام تبریز را به نویسندۀ یادداشت مذکور یادآور شویم: فحاشی به روح هادی نوروزی، کاپیتان درگذشتۀ پرسپولیس، رفتاری تفرقه‌آمیز و دقیقاً دوقطبی‌‌زا است. سر دادن شعارهای ایران‌ستیزانه از جمله بیانِ شعارِ «خلیج ع ر ب ی»، کُنشی علیه تمامیتِ ارضی ایران است. بدمستی کردن با جولانِ بنرنوشته‌های تجزیه‌طلبانه و تکرار شعارهای ضدِّ ملی در چهارچوب مطالبات زبانیِ استالینیستی، تفرقه‌زاست. افزون بر این‌ها توهین‌ به زبانِ فارسی، زبانِ ملّی و رسمی کشور، توهین به فرهنگ ایرانیِ آذربایجان و... تنها بخشی از رفتارهای پلیدِ همان بخش از سکوهای ورزشگاه یادگار امام تبریز است؛ که از آمدن به ورزشگاه، هدفی جز تحریک گسل‌های قومی و آوردن لبخند رضایت بر لبان الهام علی‌اف و اردوغان ندارند! این تماشاگرنماها  تابع و ترویج‌دهندۀ یک «هولیگانیسم قومی» هستند نه ورزشی!

بد نیست برای نویسندۀ یادداشت مذکور که توهین به پرچم تراکتور را توهین به دین و مذهب دانسته، یادآور شوم که در همین ورزشگاه یادگار امام تبریز، «بخشی از سکوهای ورزشگاه» مرتب و هماهنگ در رفتاری غیرانسانی و غیردینی، هنگام پخش آیات قرآن در ورزشگاه به جای سکوت و احترام که روال معمول است، در رفتاری غیردینی و غیرانسانی، از خود صدای زوزۀ گرگ صادر می‌کنند!

این نویسنده در جایی از یادداشت خود، از عدم‌ ورود کریم باقری به ماجرا دچار تعجب شده که نوشته: کریم باقری «تو*رک تبریزی و تراکتوری» است! که البته، به نظر می‌رسد این جملات، بیشتر ناشی از یک ذهنیتِ قومیّت‌گراست تا نگاهی حرفه‌ای و ملّی.

با تکرار دوباره‌ براین موضوع که فحاشی و توهین به هر تیمی در هر ورزشگاهی و در هر شهری از شهرهای ایرانِ عزیزمان، امری ناپسند و ضدِّ روح پاکِ ورزش است؛ استثنائاً با یک مورد از موارد نویسندۀ یادداشت مذکور هم‌دل و موافقم. بله! «ورود و برخوردِ جدّی دولت و نهادهای نظارتی».

امید آن‌که این نهادها ورود کنند، تا هم «هولگوگانیسم(؟!)» مورد نظر او را از فوتبال پاک کنند، هم «هولیگانیسم» مورد نظرِ نگارندۀ این سطور را.  مهم‌تر این‌که سکوهای ورزشگاه‌های تبریز را خالی از ژنده‌پاره‌های جمهوری باکو و ترکیه کنند! چرا که تبریز، مهدِ مدنیت و قلبِ تپندۀ مشروطۀ ایران است؛ آذربایجان، دیارِ شهید باکری و باکری‌هاست که برای حفاظت از خاک و ناموس ایران، غیورانه و عاشقانه برابر مهاجمان و متجاوزان ایستادند. آذربایجان، فرزند ایران است. «آذربایجان»، خودِ «ایران» است.

بنابراین باید حساب آذربایجانی‌های ایران‌پرست را که - از قضا بخشی از آن‌ها نیز بیشتر سکوهای ورزشگاه یادگار امام تبریز را پوشش می‌دهند - جُدا از آن اوباشِ خودباخته بدانیم.

این یادداشت در راستای هواداری از باشگاه پرسپولیس یا در راستای سوگیری علیه باشگاه تراکتور نگاشته نشده؛ بلکه صدایی‌ست که باید شنیده شود.


@IranDel_Channel

💢
👍58👎5