عيسي محمدي
#اينترنت_خبرنگاري
البته غيرقانوني نيست؛
چون خود دولت با اختيار كامل و با ميل خود داده
پس اينقدر به غيرقانوني بودنش گير ندهيد.
✍️✍️✍️
سئوال اينجاست: اخلاقي است؟
كانت ميپرسد كه اگر اين رفتاري كه من دارم در همه دنيا عملي بشود، چه ميشود؟
و پاسخ، اخلاقي بودن يا نبودن يك رفتار را از حيث فلسفه اخلاقي و ... مشخص ميكند.
سئوال اصلي: اگر همه مردم ايران اينترنت رايگان بگيرند چه ميشود؟
البته اگر دولت چنين بنيهاي داشته باشد كه عالي است.
ولي چنين بنيهاي نيست.
چون چنين بنيهاي نيست، پس دولت و بيتالمال متضرر ميشود.
پس قاعده براي همه بايد يكسان باشد.
اگر ديگران پول ميدهند، ما هم بايد پول بدهيم.
اگر هم استثنايي تعيين شده، مثل قضيه طرح ترافيك براي تردد خبرنگاران،
بايد درست تبيين شود و تشريح؛ كه سوء تفاهم ايجاد نكند.
✅✅✅
گفته ميشود كار خبرنگاران اقتضا ميكند. آيا اين اقتضا فقط خاص خاص خبرنگارهاست؟
گفته ميشود كه خبرنگارها نياز به اطلاعات و پژوهش دارند. ميدانيم كه مشكل اصلي خبرنگارها، پژوهش است و بيشتر اين حجم اينترنت، صرف هرزگردي و موضوعات غيرمرتبط ميشود.
گفته ميشود...
✅✅✅
نهايت امر اينكه
معتقدم اين اينترنت، بايد به نسبت گريد خبرنگارها و نوع حوزه فعاليت آنها اختصاص مييافت.
مساله بعدي هم آن كه خبرنگاران بايد درك كنند در اين صورت، بيش از پيش تحت نظارت دولتيها هستند؛ هرچند كه اين نظارت كم و بيشتر وجود داشته و دارد.
اما مهمترين نكته همان است كه اشاره شد: اين قضيه به نظر غيراخلاقي ميرسد، چون قابليت قانون عام شدن و قاعده عام شدن را ندارد.
و وقتي كه ما غيراخلاقي عمل ميكنيم، جامعه اعتمادش را به منابع خبري ما از دست ميدهد؛ حتي اگر اين بستههاي اينترنتي باعث نشود كه به نوعي وامدار دولت هم باشيم.
و در نهايت اينكه اين بسته، در خوشبينانهترين حالت ممكن، دارد از سوي بيتالمال هزينهاش پرداخت ميشود و بايد صرف موارد عمومي هم شود؛ حالا اگر آن قضيه وامدار بودن را كنار بگذاريم.
آيا چنين است؟
پاسخ را شايد همه ما بدانيم...
پ.ن:
من خودم از اين بستهها استفاده كردهام و هنوز براي سال جديد را نگرفتهام و يحتمل استفاده كنم. اما،
1️⃣اول اينكه حتي من هم اگر استفاده كنم، باز به اصل اين قضيهاي كه اشاره كردم خدشهاي وارد نميكند؛ دستكم تا جايي كه فهم من ميرسد.
2️⃣دوم اينكه اگر بتوانم اين بسته را براي موارد عمومي و توليد ديتاي مورد نياز عموم استفاده كنم، در اين صورت شايد توجيهي داشته باشد، در غير اين صورت من نيز نزد وجدان خود مسئول هستم،
3️⃣سوم اينكه اين اتفاق غيرقانوني نيست، ولي ميتواند غيراخلاقي باشد؛ اينجاست كه بايد كمي درباره نسبت قانون و اخلاق فكر كنيم و به عمق برويم.
🆔@Journalism_Simple
#اينترنت_خبرنگاري
البته غيرقانوني نيست؛
چون خود دولت با اختيار كامل و با ميل خود داده
پس اينقدر به غيرقانوني بودنش گير ندهيد.
✍️✍️✍️
سئوال اينجاست: اخلاقي است؟
كانت ميپرسد كه اگر اين رفتاري كه من دارم در همه دنيا عملي بشود، چه ميشود؟
و پاسخ، اخلاقي بودن يا نبودن يك رفتار را از حيث فلسفه اخلاقي و ... مشخص ميكند.
سئوال اصلي: اگر همه مردم ايران اينترنت رايگان بگيرند چه ميشود؟
البته اگر دولت چنين بنيهاي داشته باشد كه عالي است.
ولي چنين بنيهاي نيست.
چون چنين بنيهاي نيست، پس دولت و بيتالمال متضرر ميشود.
پس قاعده براي همه بايد يكسان باشد.
اگر ديگران پول ميدهند، ما هم بايد پول بدهيم.
اگر هم استثنايي تعيين شده، مثل قضيه طرح ترافيك براي تردد خبرنگاران،
بايد درست تبيين شود و تشريح؛ كه سوء تفاهم ايجاد نكند.
✅✅✅
گفته ميشود كار خبرنگاران اقتضا ميكند. آيا اين اقتضا فقط خاص خاص خبرنگارهاست؟
گفته ميشود كه خبرنگارها نياز به اطلاعات و پژوهش دارند. ميدانيم كه مشكل اصلي خبرنگارها، پژوهش است و بيشتر اين حجم اينترنت، صرف هرزگردي و موضوعات غيرمرتبط ميشود.
گفته ميشود...
✅✅✅
نهايت امر اينكه
معتقدم اين اينترنت، بايد به نسبت گريد خبرنگارها و نوع حوزه فعاليت آنها اختصاص مييافت.
مساله بعدي هم آن كه خبرنگاران بايد درك كنند در اين صورت، بيش از پيش تحت نظارت دولتيها هستند؛ هرچند كه اين نظارت كم و بيشتر وجود داشته و دارد.
اما مهمترين نكته همان است كه اشاره شد: اين قضيه به نظر غيراخلاقي ميرسد، چون قابليت قانون عام شدن و قاعده عام شدن را ندارد.
و وقتي كه ما غيراخلاقي عمل ميكنيم، جامعه اعتمادش را به منابع خبري ما از دست ميدهد؛ حتي اگر اين بستههاي اينترنتي باعث نشود كه به نوعي وامدار دولت هم باشيم.
و در نهايت اينكه اين بسته، در خوشبينانهترين حالت ممكن، دارد از سوي بيتالمال هزينهاش پرداخت ميشود و بايد صرف موارد عمومي هم شود؛ حالا اگر آن قضيه وامدار بودن را كنار بگذاريم.
آيا چنين است؟
پاسخ را شايد همه ما بدانيم...
پ.ن:
من خودم از اين بستهها استفاده كردهام و هنوز براي سال جديد را نگرفتهام و يحتمل استفاده كنم. اما،
1️⃣اول اينكه حتي من هم اگر استفاده كنم، باز به اصل اين قضيهاي كه اشاره كردم خدشهاي وارد نميكند؛ دستكم تا جايي كه فهم من ميرسد.
2️⃣دوم اينكه اگر بتوانم اين بسته را براي موارد عمومي و توليد ديتاي مورد نياز عموم استفاده كنم، در اين صورت شايد توجيهي داشته باشد، در غير اين صورت من نيز نزد وجدان خود مسئول هستم،
3️⃣سوم اينكه اين اتفاق غيرقانوني نيست، ولي ميتواند غيراخلاقي باشد؛ اينجاست كه بايد كمي درباره نسبت قانون و اخلاق فكر كنيم و به عمق برويم.
🆔@Journalism_Simple
حس ميكنيد به عنوان يك #روزنامهنگار اعتماد شما به نهادها خيلي كم شده؟
البته اين فقط مشكل شما نيست، مشكل انسان عصر ديجيتال هم هست.
مقاله زير به شما كمك ميكند درك خوبي در اين زمينه پيدا كنيد.
🆔@Journalism_Simple
البته اين فقط مشكل شما نيست، مشكل انسان عصر ديجيتال هم هست.
مقاله زير به شما كمك ميكند درك خوبي در اين زمينه پيدا كنيد.
🆔@Journalism_Simple
#روزنامهنگاري_چيست
📐📐📐
روزنامهنگاری یک عمل مستمر نیست
یک تعهد مستمر است
این نیست که هرچه گیر آوردی چاپ و نشر کنی
این است که بين مطالب خوب و عالی، فقط متعهد به عالی باشی
روزنامهنگاری جهان کلیات نیست، جهان جزئیات است
جهان همه چیز نیست، جهان گزیدههاست
پس به همین دلیل، یک تعهد است، نه تکرار یک عمل در طول زمان
🆔@Journalism_Simple
📐📐📐
روزنامهنگاری یک عمل مستمر نیست
یک تعهد مستمر است
این نیست که هرچه گیر آوردی چاپ و نشر کنی
این است که بين مطالب خوب و عالی، فقط متعهد به عالی باشی
روزنامهنگاری جهان کلیات نیست، جهان جزئیات است
جهان همه چیز نیست، جهان گزیدههاست
پس به همین دلیل، یک تعهد است، نه تکرار یک عمل در طول زمان
🆔@Journalism_Simple
#محمد_قوچاني
پس از سالها كار تركيبي #روزنامهنگاري و كنشگري سياسي و اجتماعي
حالا به جايگاه اولش بازگشته؛ به اينكه فقط تفسيرگر جهان باشد
چنين سرنوشتي براي روزنامهنگاراني كه ميخواستند جهان را تغيير دهند، محتوم بود
عجيب است كه كمي دير به آن رسيدند
كنشگر ديگر است و تفسيرگر ديگر
🆔@Journalism_Simple
پس از سالها كار تركيبي #روزنامهنگاري و كنشگري سياسي و اجتماعي
حالا به جايگاه اولش بازگشته؛ به اينكه فقط تفسيرگر جهان باشد
چنين سرنوشتي براي روزنامهنگاراني كه ميخواستند جهان را تغيير دهند، محتوم بود
عجيب است كه كمي دير به آن رسيدند
كنشگر ديگر است و تفسيرگر ديگر
🆔@Journalism_Simple
اگر مدير #رسانه بودم
#خبرنگارهاي زير 50k را اخراج ميكردم
يا فرصت شش ماهه ميدادم براي رسيدن به آن
(يكي مثل خودم هم بايد اخراج ميشد)
چرا؟
مخاطب كجاست؟ موبايلنت و اينترنت و ... .
كسي كه ذائقه اين مخاطب را نشناسد
چرا اصلاً كار رسانهاي ميكند؟
(شكر كه به من شاخ داده نشده😂😂😂)
🆔@Journalism_Simple
#خبرنگارهاي زير 50k را اخراج ميكردم
يا فرصت شش ماهه ميدادم براي رسيدن به آن
(يكي مثل خودم هم بايد اخراج ميشد)
چرا؟
مخاطب كجاست؟ موبايلنت و اينترنت و ... .
كسي كه ذائقه اين مخاطب را نشناسد
چرا اصلاً كار رسانهاي ميكند؟
(شكر كه به من شاخ داده نشده😂😂😂)
🆔@Journalism_Simple
Forwarded from روزنامهنگاری جدید
18 فرمان سردبيري
عيسي محمدي
در ادامه مسیر روزنامهنگاری، شاید هم روزی سردبیر بشوید؛ شاید هم نه. اما یک سردبیر خوب، چگونه سردبیری است؟ یک سردبیر خوب، مثل یک مدیر یا مربی خوب، میتواند به تنهایی یک شرکت و تیم را پیروز کرده یا زمین بزند. سردبیری نه یک موقعیت قابل انتظار، بلکه یک تخصص است. با هم باید و نبایدهایی را در این زمینه مرور میکنیم.
1. در اولین قدم باید توجیه شوید که شما یک سردبیر هستید، نه یک دبیر سرویس یا روزنامهنگار ارشد و ... . طبیعی است که این نقشها، تفاوتهای ماهوی با هم دارند و اگر متوجه این تفاوتها نشوید، خراب خواهيد كرد. این مرحله انتقالی ذهنی، معمولاً سردبیرهای زیادی را زمین میزند یا به شکست میکشاند.
2. درست مثل یک مدیرعامل، آخرین کاری که میکنید باید نوشتن باشد. البته یک سردبیر گاهی باید بنویسد و مصاحبه بگیرد و حتی درگیر گزارشهایی خاص بشود؛ اما گاهی و با منطقی خاص. اگر همیشه بخواهد این کار را انجام بدهد، زمان کم خواهد آورد و در نتیجه اولویتهای اصلی را از دست خواهد داد. کار اصلی شما مدیریت خبرنگاران و نویسندگان و سوژههاست، نه نوشتن.
3. انبوهی از سوژهها و ایدهها و مطالب و خبرها و گزارشها بر سرتان آوار خواهد شد. کدام را انتخاب میکنید و چرا؟ در اینجا دو جنبه وجود دارد: نگرش و فیلتر ذهنی شما که نتیجهای از ذوق و تجربه شما در طول زمان است، تعهد همیشگی شما به این ذوق و فیلتر ذهنی. همه چیز به تفاوت ذوق و سلیقه و فیلتر ذهنی و نگرش شما بر میگردد. اگر سطح آن پایین باشد، به تنهایی سطح نشریه و رسانه شما پایین خواهد آمد. اگر سطح آن بالا باشد، سطح رسانه شما هم ترقی خواهد کرد.
4. در این موقعیت جدید، مساوی با موفقیت رسانه خود هستید. باید این ذهنیت در شما باشد که: اگر من موفق بشوم، رسانهام موفق میشود؛ اگر من باسوادتر و باهوشتر باشم، رسانهام چنین خواهد بود؛ اگر... . در نهایت به این نتیجه میرسید که تلاش شما دیگر برای شخص شما نیست، بلکه مساوی با ارتقای رسانه شماست. درست مثل مهاجمان تیمهای درجه یک فوتبال اروپا.
5. سرعت عمل و قابلیت تمرکز روی چند کار، از جمله ویژگیهایی است که باید داشته باشید. البته این سرعت عمل نباید همراه با بالا رفتن درصد اشتباه شما باشد.
6. مطالعه رسانهها و نشریات رقیب و دیگر، جزو واجبات است. شما را از دوبارهکاری دور میکند.
7. سعی کنید یک استراتژی دقیق محتوایی برای طی مسیر رسانه خود تبیین کنید. در استراتژی، کارهایی که نباید بکنید، مهمتر از کارهایی است که باید انجام بدهید. استراتژی روشن، باعث میشود تا یکپارچه شده و تکلیف رسانهتان مشخص بشود.
8. برای مبارزههای قلمی باید برنامه داشته باشید تا رسانهتان زنده شود. مبارزههای قلمی دستیافتنی، روشن و دارای زمان مشخص برای به نتیجه رسیدن باشند و توسط نخبگان اجتماعی نیز حمایت شود.
9. باید تقویم خبر و فهرست خبر داشته باشید. در تقویم خودتان، موارد قابل پیشبینی را هم بگنجانید.
10. تحریریه الان دقیقاً دارد چه کار میکند؟ هر لحظه باید بتوانید کاملترین پاسخ را به این سئوال بدهید؛ یعنی در جریان امور باشید.
11. به قدری درگیر جزئیات نشوید که زمان برای فکر کردن و برنامهریزی نداشته باشید. فکر کردن، جزو مهمترین و سختترین کارهایی است که همه از انها گریزان هستند.
12. تنوع داشتن در رسانه شما فوقالعاده اهمیت دارد. قرار نیست همیشه جدی یا همیشه غیرجدی یا ... باشد. رنگارنگ و متنوع باید باشد.
13. اصول تفویض اختیار را به خوبی یاد بگیرید. اصولی که در متون مدیریتی به خوبی شرح داده شده.
14. برای سوژهیابی و کشف و پرورش سوژهها وقت بسیاری بگذارید. رسانههایی کوچک با سوژههایی اختصاصی و چشمنواز، میتوانند غلبه کنند بر رسانههای بزرگتر و خالی از سوژه؛ در رقابتهای رسانهای.
15. در سنت روزنامهنگاری جهانی، معمولاً روزنامهنگاران بینالملل یا سیاسی به سردبیری انتخاب میشوند. اما در نهایت، یک سردبیر باید اطلاعات عمومی قابل توجهی داشته باشد و از هر حوزهای، چیزی بداند.
16. سواد شما، مساوی با عمق و سواد رسانه شماست. تا میتوانید بخوانید و بخوانید و عمیقتر بشوید.
17. به تاریخ روزنامهنگاری و سردبیران موفق دیروز و امروز دقیق شوید؛ سعی کنید تقلیدهای هوشمندانه از رفتار و پندار و نگرش و شخصیت آنها داشته باشید.
18. روحیه شما، روحیه تیم تحریریه شما هم خواهد بود. به قول وینس لمباردی، باید گاهی این روحیه را به تحریریه منتقل کنید که: اگر نبریم، باختهایم و اگر ببازیم، نابود شدهایم؛ همه چیز همینقدر جدی است و جای شوخی و اما و اگر ندارد. برد شما نیز در افزایش تیراژ و بازخوردها و سوژههای ناب و گزارشها و خبرها و مصاحبههای اختصاصی و بردن مبارزههای قلمی و ... خلاصه میشود. کاملاً مشخص است که از یک رسانه استاندارد و برنده، چه انتظاری میرود... .
عيسي محمدي
در ادامه مسیر روزنامهنگاری، شاید هم روزی سردبیر بشوید؛ شاید هم نه. اما یک سردبیر خوب، چگونه سردبیری است؟ یک سردبیر خوب، مثل یک مدیر یا مربی خوب، میتواند به تنهایی یک شرکت و تیم را پیروز کرده یا زمین بزند. سردبیری نه یک موقعیت قابل انتظار، بلکه یک تخصص است. با هم باید و نبایدهایی را در این زمینه مرور میکنیم.
1. در اولین قدم باید توجیه شوید که شما یک سردبیر هستید، نه یک دبیر سرویس یا روزنامهنگار ارشد و ... . طبیعی است که این نقشها، تفاوتهای ماهوی با هم دارند و اگر متوجه این تفاوتها نشوید، خراب خواهيد كرد. این مرحله انتقالی ذهنی، معمولاً سردبیرهای زیادی را زمین میزند یا به شکست میکشاند.
2. درست مثل یک مدیرعامل، آخرین کاری که میکنید باید نوشتن باشد. البته یک سردبیر گاهی باید بنویسد و مصاحبه بگیرد و حتی درگیر گزارشهایی خاص بشود؛ اما گاهی و با منطقی خاص. اگر همیشه بخواهد این کار را انجام بدهد، زمان کم خواهد آورد و در نتیجه اولویتهای اصلی را از دست خواهد داد. کار اصلی شما مدیریت خبرنگاران و نویسندگان و سوژههاست، نه نوشتن.
3. انبوهی از سوژهها و ایدهها و مطالب و خبرها و گزارشها بر سرتان آوار خواهد شد. کدام را انتخاب میکنید و چرا؟ در اینجا دو جنبه وجود دارد: نگرش و فیلتر ذهنی شما که نتیجهای از ذوق و تجربه شما در طول زمان است، تعهد همیشگی شما به این ذوق و فیلتر ذهنی. همه چیز به تفاوت ذوق و سلیقه و فیلتر ذهنی و نگرش شما بر میگردد. اگر سطح آن پایین باشد، به تنهایی سطح نشریه و رسانه شما پایین خواهد آمد. اگر سطح آن بالا باشد، سطح رسانه شما هم ترقی خواهد کرد.
4. در این موقعیت جدید، مساوی با موفقیت رسانه خود هستید. باید این ذهنیت در شما باشد که: اگر من موفق بشوم، رسانهام موفق میشود؛ اگر من باسوادتر و باهوشتر باشم، رسانهام چنین خواهد بود؛ اگر... . در نهایت به این نتیجه میرسید که تلاش شما دیگر برای شخص شما نیست، بلکه مساوی با ارتقای رسانه شماست. درست مثل مهاجمان تیمهای درجه یک فوتبال اروپا.
5. سرعت عمل و قابلیت تمرکز روی چند کار، از جمله ویژگیهایی است که باید داشته باشید. البته این سرعت عمل نباید همراه با بالا رفتن درصد اشتباه شما باشد.
6. مطالعه رسانهها و نشریات رقیب و دیگر، جزو واجبات است. شما را از دوبارهکاری دور میکند.
7. سعی کنید یک استراتژی دقیق محتوایی برای طی مسیر رسانه خود تبیین کنید. در استراتژی، کارهایی که نباید بکنید، مهمتر از کارهایی است که باید انجام بدهید. استراتژی روشن، باعث میشود تا یکپارچه شده و تکلیف رسانهتان مشخص بشود.
8. برای مبارزههای قلمی باید برنامه داشته باشید تا رسانهتان زنده شود. مبارزههای قلمی دستیافتنی، روشن و دارای زمان مشخص برای به نتیجه رسیدن باشند و توسط نخبگان اجتماعی نیز حمایت شود.
9. باید تقویم خبر و فهرست خبر داشته باشید. در تقویم خودتان، موارد قابل پیشبینی را هم بگنجانید.
10. تحریریه الان دقیقاً دارد چه کار میکند؟ هر لحظه باید بتوانید کاملترین پاسخ را به این سئوال بدهید؛ یعنی در جریان امور باشید.
11. به قدری درگیر جزئیات نشوید که زمان برای فکر کردن و برنامهریزی نداشته باشید. فکر کردن، جزو مهمترین و سختترین کارهایی است که همه از انها گریزان هستند.
12. تنوع داشتن در رسانه شما فوقالعاده اهمیت دارد. قرار نیست همیشه جدی یا همیشه غیرجدی یا ... باشد. رنگارنگ و متنوع باید باشد.
13. اصول تفویض اختیار را به خوبی یاد بگیرید. اصولی که در متون مدیریتی به خوبی شرح داده شده.
14. برای سوژهیابی و کشف و پرورش سوژهها وقت بسیاری بگذارید. رسانههایی کوچک با سوژههایی اختصاصی و چشمنواز، میتوانند غلبه کنند بر رسانههای بزرگتر و خالی از سوژه؛ در رقابتهای رسانهای.
15. در سنت روزنامهنگاری جهانی، معمولاً روزنامهنگاران بینالملل یا سیاسی به سردبیری انتخاب میشوند. اما در نهایت، یک سردبیر باید اطلاعات عمومی قابل توجهی داشته باشد و از هر حوزهای، چیزی بداند.
16. سواد شما، مساوی با عمق و سواد رسانه شماست. تا میتوانید بخوانید و بخوانید و عمیقتر بشوید.
17. به تاریخ روزنامهنگاری و سردبیران موفق دیروز و امروز دقیق شوید؛ سعی کنید تقلیدهای هوشمندانه از رفتار و پندار و نگرش و شخصیت آنها داشته باشید.
18. روحیه شما، روحیه تیم تحریریه شما هم خواهد بود. به قول وینس لمباردی، باید گاهی این روحیه را به تحریریه منتقل کنید که: اگر نبریم، باختهایم و اگر ببازیم، نابود شدهایم؛ همه چیز همینقدر جدی است و جای شوخی و اما و اگر ندارد. برد شما نیز در افزایش تیراژ و بازخوردها و سوژههای ناب و گزارشها و خبرها و مصاحبههای اختصاصی و بردن مبارزههای قلمی و ... خلاصه میشود. کاملاً مشخص است که از یک رسانه استاندارد و برنده، چه انتظاری میرود... .
اين نظرسنجي فسقلي ما با سئوال «بين پرتيراژترين روزنامههاي كشور كدام را قابل اعتمادتر ميدانيد؟» تمام شد.
54 نفر شركت كردند؛ دستشان درد نكند.
نتيجه:
50 درصد گفتند هيچكدام؛ يعني 27 نفر.
44.4 درصد گفتند همشهري؛ نزديك به 24 نفر.
3.7 درصد گفتند جامجم؛ نزديك دونفر.
1.9 درصد هم گفتند ايران؛ نزديك يكنفر.
با توجه به اينكه بيشتر روزنامهنگاران مرتبط با من همكار و اهل همشهري هستند، ميشود چنين تعبير كرد كه بيشتر خودمان به خودمان رأي دادهايم. اما با توجه به اينكه بخشي از اين عزيزان هم از همشهري تعديل يا رانده شدهاند به نوعي، اين نظريه كمي ضعيف ميشود. ضمن اينكه داخل خود همشهري هم هستند گروهي كه اعتقادي به همشهري به مثابه يك روزنامه مستقل ندارند.
پس اين ديدگاه البته ميتواند وجود داشته باشد، ولي قطعي هم نيست.
البته اينكه نصف شركتكنندگان اعتقادي به اين سه روزنامه ندارند، واقعاً باعث تأسف براي روزنامهنگاري مكتوب بايد باشد.
اما اينكه نزديك به 24 نفر آنها همشهري را قابل اعتمادتر دانستهاند، برايمان كمي از وخامت اوضاع كم ميكند.
🆔@Journalism_Simple
54 نفر شركت كردند؛ دستشان درد نكند.
نتيجه:
50 درصد گفتند هيچكدام؛ يعني 27 نفر.
44.4 درصد گفتند همشهري؛ نزديك به 24 نفر.
3.7 درصد گفتند جامجم؛ نزديك دونفر.
1.9 درصد هم گفتند ايران؛ نزديك يكنفر.
با توجه به اينكه بيشتر روزنامهنگاران مرتبط با من همكار و اهل همشهري هستند، ميشود چنين تعبير كرد كه بيشتر خودمان به خودمان رأي دادهايم. اما با توجه به اينكه بخشي از اين عزيزان هم از همشهري تعديل يا رانده شدهاند به نوعي، اين نظريه كمي ضعيف ميشود. ضمن اينكه داخل خود همشهري هم هستند گروهي كه اعتقادي به همشهري به مثابه يك روزنامه مستقل ندارند.
پس اين ديدگاه البته ميتواند وجود داشته باشد، ولي قطعي هم نيست.
البته اينكه نصف شركتكنندگان اعتقادي به اين سه روزنامه ندارند، واقعاً باعث تأسف براي روزنامهنگاري مكتوب بايد باشد.
اما اينكه نزديك به 24 نفر آنها همشهري را قابل اعتمادتر دانستهاند، برايمان كمي از وخامت اوضاع كم ميكند.
🆔@Journalism_Simple
Forwarded from روزنامهنگاری جدید
مستندنگاري و پيشرفتهاي عرضي خبرنگاران
✍عيسي محمدي
در ابتدا بگویم که بهانه نگارش این مطلب چه بود؟
اخیراً برای هفته دفاع مقدس، گفتگویی با معصومه رامهرمزی، نویسنده و البته مددکار زمان جنگ انجام دادم؛ او که در زمانه جنگ چهارده سال داشته و برادرش را چند روز پیش از سقوط خرمشهر، در مقابل مسجد جامع این شهر و بر اثر اصابت یک خمپاره از دست داده است. خانواده آنها اهل آبادان بودند...
روایت جالبی بود نه؟ این روایت و پیش و بعد از آن به طور کامل در کتاب «یکشنبه آخر» آمده است. در واقع این کتاب، یک مستندنگاری و مستندنویسی خوب است که در ابتدای دهه هشتاد شمسی، باعث شد تا نقش زنان در جنگ ایران و عراق، بهتر و عمیقتر دیده شود.
خانم رامهرمزی در جایی، اشاره کرده بود که هیچ کدام از خاطرهنگاریهای دفاع مقدس با اینکه همه را خوانده و برای همهشان احترام قائل بوده و بعضیهاشان را هم دوست میدارد، در او حسرت ایجاد نکرده که ای کاش او میتوانست آن را بنویسد. اما یک کتاب دیگر، چنین حسرتی را در او ایجاد کرده است: جنگ چهره زنانه ندارد. کتابی که سوتلانا آلکساندرونا الکسیویچ، نویسنده بلاروسی نوشته و اتفاقاً به عنوان یک اثر غیرداستانی، برنده جایزه نوبل هم شده و شگفتیها ایجاد شود.
اما این همه را گفتیم که به چه نتیجهای برسیم؟
وقتی یک خبرنگار از نقطه صفر کارش را شروع میکند، طبیعی است که باید پیشرفت کند. او اگر پیشرفت نکند و درجا بزند، دچار احساس ناکامی و در نتیجه دچار افسردگی و تنش شغلی و بیانگیزگی خواهد شد. اینها امری رایج است و قطعاً اتفاق خواهد افتاد. اما راهحل آنها چیست؟
پیشرفت یک خبرنگار در دو مسیر اتفاق میافتد:
- پیشرفتهای طولی
- پیشرفتهای عرضی
در پیشرفتهای طولی طبیعی است که شما از خبرنگار صفر تبدیل به خبرنگار معمولی، خبرنگار حرفهای، خبرنگار ارشد، دبیر سرویس، دبیر تحریریه، معاون سردبیر و در نهایت نیز سردبیر و عضو شورای سردبیری و شبیه آن میشوید.
اما مسأله اینجاست که پیشرفتهای طولی در مطبوعات، معمولاً منطق آشکاری ندارند. در این فرآیند، نزدیکیها و قرابتهاي فکری و اعتقادی و سیاسی و شخصی و ... غالباً رواج دارد. ضمن اینکه گاهی نیز منطق خاصی وجود ندارد و صرفاً فردی به واسطه سن بیشتر یا حضور بیشتر یا هر دلیل غیرعقلانی ظاهری، به این پیشرفتها نائل میشود. پس باز هم طبیعی است که بیشتر نیروهای رسانهای و خبری، جایی در این پیشرفتها نداشته باشند.
چه باید کرد؟ افسردگی، احساس ناکامی یا تغییر شغل؟
اینجاست که ماجرای پیشرفتهای عمقی و عرضی به میان میآید. اینجاست که مواردی چون مستندنگاری «یکشنبه آخر» و کتاب مستندنگارانه «جنگ چهره زنانه ندارد» میتواند کارگشا باشد.
این کتابها، صورت رئال و واقعی ادبیات میتوانند باشند. حتي اين كتابها ميتوانند منبع بيپاياني براي فيلمسازان و نويسندگان ديگر و سريالسازان و مستندسازان و ... باشند.
جالب اینکه چنین کتابهایی به راحتی میتوانند توسط خبرنگاران کارکشته و باسابقه نگارش شوند. حتی خبرنگارانی از این دست میتوانند در کنار کار خودشان، یک زمان مشخص را به پیگیری هدفمند یک سوژه اختصاص دهند تا در نهایت بعد از چند ماهی، موفق به انجام چنین کاری شوند. در این صورت است که آن احساس افسردگی و ناکامی و عدم پیشرفت، که یک نیاز حرفهای بوده و نمیشود کاریاش کرد، رخ نشان میدهد.
ادبیات نوشتاری فارسی سرشار از این کتابهاست.
دقت کنیم که کتاب معروفی چون «داستان سیستان» و حتی «جانستان کابلستان»، از رضا اميرخاني، در سفرهایی که حتی به یک ماه هم نرسیدهاند، نگارش شده است. یعنی همه اطلاعات لازم آنها در این زمان کسب شده است.
نگارش کتاب و مستندنگاریهایی از این دست، که حتی میتوانند حالت پاورقی هم به خودشان بگیرند، یکی از جنبههای پیشرفت عرضی یک نیروی رسانهای میتواند باشد.
دقت کنیم که مثلاً در تیمهای ورزشی، گاهی یک بازیکن نه تنها مشهورتر و بسیار مشهورتر، که حتی میتواند بسیار بانفوذتر و اثرگذارتر از یک مدیر ارشد و حتی بالاترین مقام یک سازمان و باشگاه ورزشي باشد. دقت کنیم که این اثرگذاری از پیشرفت طولی به دست نیامده، که نتیجه همان پیشرفت عرضی و عمقی است.
راستی، تا به حال به نکته دقت داشتهایم؟
@NewJournalism روزنامه نگاری جدید
✍عيسي محمدي
در ابتدا بگویم که بهانه نگارش این مطلب چه بود؟
اخیراً برای هفته دفاع مقدس، گفتگویی با معصومه رامهرمزی، نویسنده و البته مددکار زمان جنگ انجام دادم؛ او که در زمانه جنگ چهارده سال داشته و برادرش را چند روز پیش از سقوط خرمشهر، در مقابل مسجد جامع این شهر و بر اثر اصابت یک خمپاره از دست داده است. خانواده آنها اهل آبادان بودند...
روایت جالبی بود نه؟ این روایت و پیش و بعد از آن به طور کامل در کتاب «یکشنبه آخر» آمده است. در واقع این کتاب، یک مستندنگاری و مستندنویسی خوب است که در ابتدای دهه هشتاد شمسی، باعث شد تا نقش زنان در جنگ ایران و عراق، بهتر و عمیقتر دیده شود.
خانم رامهرمزی در جایی، اشاره کرده بود که هیچ کدام از خاطرهنگاریهای دفاع مقدس با اینکه همه را خوانده و برای همهشان احترام قائل بوده و بعضیهاشان را هم دوست میدارد، در او حسرت ایجاد نکرده که ای کاش او میتوانست آن را بنویسد. اما یک کتاب دیگر، چنین حسرتی را در او ایجاد کرده است: جنگ چهره زنانه ندارد. کتابی که سوتلانا آلکساندرونا الکسیویچ، نویسنده بلاروسی نوشته و اتفاقاً به عنوان یک اثر غیرداستانی، برنده جایزه نوبل هم شده و شگفتیها ایجاد شود.
اما این همه را گفتیم که به چه نتیجهای برسیم؟
وقتی یک خبرنگار از نقطه صفر کارش را شروع میکند، طبیعی است که باید پیشرفت کند. او اگر پیشرفت نکند و درجا بزند، دچار احساس ناکامی و در نتیجه دچار افسردگی و تنش شغلی و بیانگیزگی خواهد شد. اینها امری رایج است و قطعاً اتفاق خواهد افتاد. اما راهحل آنها چیست؟
پیشرفت یک خبرنگار در دو مسیر اتفاق میافتد:
- پیشرفتهای طولی
- پیشرفتهای عرضی
در پیشرفتهای طولی طبیعی است که شما از خبرنگار صفر تبدیل به خبرنگار معمولی، خبرنگار حرفهای، خبرنگار ارشد، دبیر سرویس، دبیر تحریریه، معاون سردبیر و در نهایت نیز سردبیر و عضو شورای سردبیری و شبیه آن میشوید.
اما مسأله اینجاست که پیشرفتهای طولی در مطبوعات، معمولاً منطق آشکاری ندارند. در این فرآیند، نزدیکیها و قرابتهاي فکری و اعتقادی و سیاسی و شخصی و ... غالباً رواج دارد. ضمن اینکه گاهی نیز منطق خاصی وجود ندارد و صرفاً فردی به واسطه سن بیشتر یا حضور بیشتر یا هر دلیل غیرعقلانی ظاهری، به این پیشرفتها نائل میشود. پس باز هم طبیعی است که بیشتر نیروهای رسانهای و خبری، جایی در این پیشرفتها نداشته باشند.
چه باید کرد؟ افسردگی، احساس ناکامی یا تغییر شغل؟
اینجاست که ماجرای پیشرفتهای عمقی و عرضی به میان میآید. اینجاست که مواردی چون مستندنگاری «یکشنبه آخر» و کتاب مستندنگارانه «جنگ چهره زنانه ندارد» میتواند کارگشا باشد.
این کتابها، صورت رئال و واقعی ادبیات میتوانند باشند. حتي اين كتابها ميتوانند منبع بيپاياني براي فيلمسازان و نويسندگان ديگر و سريالسازان و مستندسازان و ... باشند.
جالب اینکه چنین کتابهایی به راحتی میتوانند توسط خبرنگاران کارکشته و باسابقه نگارش شوند. حتی خبرنگارانی از این دست میتوانند در کنار کار خودشان، یک زمان مشخص را به پیگیری هدفمند یک سوژه اختصاص دهند تا در نهایت بعد از چند ماهی، موفق به انجام چنین کاری شوند. در این صورت است که آن احساس افسردگی و ناکامی و عدم پیشرفت، که یک نیاز حرفهای بوده و نمیشود کاریاش کرد، رخ نشان میدهد.
ادبیات نوشتاری فارسی سرشار از این کتابهاست.
دقت کنیم که کتاب معروفی چون «داستان سیستان» و حتی «جانستان کابلستان»، از رضا اميرخاني، در سفرهایی که حتی به یک ماه هم نرسیدهاند، نگارش شده است. یعنی همه اطلاعات لازم آنها در این زمان کسب شده است.
نگارش کتاب و مستندنگاریهایی از این دست، که حتی میتوانند حالت پاورقی هم به خودشان بگیرند، یکی از جنبههای پیشرفت عرضی یک نیروی رسانهای میتواند باشد.
دقت کنیم که مثلاً در تیمهای ورزشی، گاهی یک بازیکن نه تنها مشهورتر و بسیار مشهورتر، که حتی میتواند بسیار بانفوذتر و اثرگذارتر از یک مدیر ارشد و حتی بالاترین مقام یک سازمان و باشگاه ورزشي باشد. دقت کنیم که این اثرگذاری از پیشرفت طولی به دست نیامده، که نتیجه همان پیشرفت عرضی و عمقی است.
راستی، تا به حال به نکته دقت داشتهایم؟
@NewJournalism روزنامه نگاری جدید
#مديريت_مطبوعات
نكتههاي بسيار خواندني از تاريخچه مديريت رسانه و مطبوعات در ايران
داشتم مجموعه مقالات سومین سمینار بررسی مسائل مطبوعات را میخواندم. صحبتهای سیدفرید قاسمی، پژوهشگر مطبوعات درباره تاریخچه مدیریت مطبوعات خیلی نکتههای ارزندهای داشت. حیفم آمد با شما شریک نشوم.
1. روزنامهنگاری دولتی در ایران، 60 سال بیشتر از روزنامهنگاری غیردولتی دارد.
2. نه تولد مطبوعات دولتی در ایران باعث تولد روزنامهنگاری حرفهای شد نه تولد روزنامهنگاری خصوصی.
3. روزنامهنگاری حرفهای به مفهوم امروزین، در ایران 96 سال سابقه دارد.
4. مطبوعات ایران نیم عمر خودشان را غیرحرفهای بودهاند.
5. مطبوعات حرفهای نیز از ابتدا به دو قسم مستقل و غیرمستقل تقسیم شدهاند؛ مستقل یعنی با درآمد آگهی و فروش گذران عمر کرده، غیرمستقل یعنی یارانهبگیر.
6. کمی آدمهای باسواد و همچنین گرانی کاغذ نشریات ادواری نسبت به مایحتاج مردم، باعث شد تا یارانهها به وجود آیند.
7. 125 سال از اجازه انتشار نشریات خصوصی در ایران میگیرد. ولی ناشران نتوانستند حرفهای باشند. به همین دلیل از همان ابتدا از پولدارها، انجمنها، جمعیتها، دولتها و احزاب کمکهای مالی میگرفتند.
8. پس از خارج شدن انحصار مجوز نشریات از دولت، معلمان، واعظان و شاعران از اولین کسانی بودند که به ناشران مطبوعات پیوستند.
9. معلمان و واعظان و ادیبان البته بعدها فاصله گرفته و به مجلهنگاری فرهنگی اشتغال یافتند. در حالی که سیاستنمداران هنوز به روزنامهداری توجه داشتند، چون برایشان نفع داشت.
10. یارانه که در مطبوعات ایران نهادینه شد، بازرگانان، بهخصوص آنان که در فروش کاغذ تبحری داشتند و سودآوری مطبعه را میدانستند، به صف ناشران پیوستند.
11. زمانی که سیدضیا طباطبایی که مدیر روزنامه بود، در سال 1299 و در پی یک کودتا به نسختوزیری رسید، خیلیها به این نتیجه رسیدند که راه رسیدن به ریاست و وکالت و قدرت، از این مجرا میگذرد.
12. به گروهی از مدیران مطبوعات چون مهارت خاصی در انتخابات دشتند، وکیلتراش میگفتند. انها بعدها سفیرتراش و وزیرتراش هم شدند.
13. گروهی بودند که با روزنامهداری، میخواستند هم به سود بالایی برسند، هم به نفوذ اجتماعی بالا. به همین دلیل حتی روزنامهنگار استخدام نمیکردند. بلکه روزنامهنگاران را به استخدام دولت در میآوردند و حقوق و مزایای آنها را باید دولت میداد. به این منظور با بالاترین مقام یک دستگاه دولتی صحبت میکردند. در نهایت روزنامهنگار به جای اداره، باید در دفتر تحریریه حاضر میشد.
14. گروهی از بازرگانان روزنامهدار، در نتیجه فروش کاغذ، تیترفروشی، صفحهفروشی و شمارهفروشی و از جمله تهمت و افترا به افراد و پول زور از آنها گرفتن، به ثروت بادآوردهای رسیدند. جالب اینکه این ثروت بادآورده صرف خود روزنامهنگاری و توسعه آن نشد؛ صرف شهرکسازی و پاساژسازی و دیگر جنبههای سرمایهگذاری شد.
15. بسیاری از بازرگانان روزنامهدار، بر سردر ِ محل کار خود، تابلوی بزرگ «دکان روزنامه» را نصب کرده بودند.
16. روزنامهنگاران پاک طینت ایرانی که ظهور کردند، زیر نظر آن دو گروه و نیز یک گروه سومی که جزو مدیران افتخارآفرین مطبوعات ایران بودند، شروع به کار کردند. البته گروه اول صدایشان از همه بلندتر بود.
17. جالب اینکه نگاه گروه و اول به روزنامهنگار نگاه ارباب-رعیتی بود. این اصل هم پذیرفته شده بود. به همین دلیل به آنها ارباب جراید میگفتند.
18. دانشگاه که آمد، عنوان ارباب جراید هم از بین رفت.
19. دانشگاه که آمد، کمکم و بعد از چند دهه، غالب مدیران روزنامهها و روزنامهدارها را افراد تحصیلکرده و متشخص تشکیل دادند.
20. بیشتر تحصیلکردگان روزنامهنگاری جذب تحریریهها نمیشدند. اول به این علت که به راحتی میتوانستند جذب مؤسسات دیگر شوند. دوم اینکه سررشته روزنامهها به دست نهادها و دستگاههای مختلف بود و روزنامهنگاران میدانستند که تا آخر عمر باید یک خبرنگار بمانند. پس ترجیح میدادند به کاری دیگر بپردازند.
21. در میان شیوههای مدیریت مطبوعات گذشتگان، یک مورد اگر احیا شود خیلی به نفع مطبوعات است؛ احیای شرکتهای سهامی روزنامهنگاری؛ که در ایران بیش از یک قرن سابقه دارند.
22. شرکتهای تعاونی روزنامهنگاری، میتوانند باعث استقلال حرفهای روزنامهنگاری و نیز تأمین امنیت روزنامهنگاران شوند.
23. این شرکتها متأسفانه به دلیل ترجیح منافع شخصی بر منافع جمعی و مشکلات دیگری که وجود داشتند، دچار فروپاشی شدند.
24. این شرکتها، باعث تشخص و افزایش منزلت روزنامهنگاران هم خواهند شد.
🆔@Journalism_Simple
نكتههاي بسيار خواندني از تاريخچه مديريت رسانه و مطبوعات در ايران
داشتم مجموعه مقالات سومین سمینار بررسی مسائل مطبوعات را میخواندم. صحبتهای سیدفرید قاسمی، پژوهشگر مطبوعات درباره تاریخچه مدیریت مطبوعات خیلی نکتههای ارزندهای داشت. حیفم آمد با شما شریک نشوم.
1. روزنامهنگاری دولتی در ایران، 60 سال بیشتر از روزنامهنگاری غیردولتی دارد.
2. نه تولد مطبوعات دولتی در ایران باعث تولد روزنامهنگاری حرفهای شد نه تولد روزنامهنگاری خصوصی.
3. روزنامهنگاری حرفهای به مفهوم امروزین، در ایران 96 سال سابقه دارد.
4. مطبوعات ایران نیم عمر خودشان را غیرحرفهای بودهاند.
5. مطبوعات حرفهای نیز از ابتدا به دو قسم مستقل و غیرمستقل تقسیم شدهاند؛ مستقل یعنی با درآمد آگهی و فروش گذران عمر کرده، غیرمستقل یعنی یارانهبگیر.
6. کمی آدمهای باسواد و همچنین گرانی کاغذ نشریات ادواری نسبت به مایحتاج مردم، باعث شد تا یارانهها به وجود آیند.
7. 125 سال از اجازه انتشار نشریات خصوصی در ایران میگیرد. ولی ناشران نتوانستند حرفهای باشند. به همین دلیل از همان ابتدا از پولدارها، انجمنها، جمعیتها، دولتها و احزاب کمکهای مالی میگرفتند.
8. پس از خارج شدن انحصار مجوز نشریات از دولت، معلمان، واعظان و شاعران از اولین کسانی بودند که به ناشران مطبوعات پیوستند.
9. معلمان و واعظان و ادیبان البته بعدها فاصله گرفته و به مجلهنگاری فرهنگی اشتغال یافتند. در حالی که سیاستنمداران هنوز به روزنامهداری توجه داشتند، چون برایشان نفع داشت.
10. یارانه که در مطبوعات ایران نهادینه شد، بازرگانان، بهخصوص آنان که در فروش کاغذ تبحری داشتند و سودآوری مطبعه را میدانستند، به صف ناشران پیوستند.
11. زمانی که سیدضیا طباطبایی که مدیر روزنامه بود، در سال 1299 و در پی یک کودتا به نسختوزیری رسید، خیلیها به این نتیجه رسیدند که راه رسیدن به ریاست و وکالت و قدرت، از این مجرا میگذرد.
12. به گروهی از مدیران مطبوعات چون مهارت خاصی در انتخابات دشتند، وکیلتراش میگفتند. انها بعدها سفیرتراش و وزیرتراش هم شدند.
13. گروهی بودند که با روزنامهداری، میخواستند هم به سود بالایی برسند، هم به نفوذ اجتماعی بالا. به همین دلیل حتی روزنامهنگار استخدام نمیکردند. بلکه روزنامهنگاران را به استخدام دولت در میآوردند و حقوق و مزایای آنها را باید دولت میداد. به این منظور با بالاترین مقام یک دستگاه دولتی صحبت میکردند. در نهایت روزنامهنگار به جای اداره، باید در دفتر تحریریه حاضر میشد.
14. گروهی از بازرگانان روزنامهدار، در نتیجه فروش کاغذ، تیترفروشی، صفحهفروشی و شمارهفروشی و از جمله تهمت و افترا به افراد و پول زور از آنها گرفتن، به ثروت بادآوردهای رسیدند. جالب اینکه این ثروت بادآورده صرف خود روزنامهنگاری و توسعه آن نشد؛ صرف شهرکسازی و پاساژسازی و دیگر جنبههای سرمایهگذاری شد.
15. بسیاری از بازرگانان روزنامهدار، بر سردر ِ محل کار خود، تابلوی بزرگ «دکان روزنامه» را نصب کرده بودند.
16. روزنامهنگاران پاک طینت ایرانی که ظهور کردند، زیر نظر آن دو گروه و نیز یک گروه سومی که جزو مدیران افتخارآفرین مطبوعات ایران بودند، شروع به کار کردند. البته گروه اول صدایشان از همه بلندتر بود.
17. جالب اینکه نگاه گروه و اول به روزنامهنگار نگاه ارباب-رعیتی بود. این اصل هم پذیرفته شده بود. به همین دلیل به آنها ارباب جراید میگفتند.
18. دانشگاه که آمد، عنوان ارباب جراید هم از بین رفت.
19. دانشگاه که آمد، کمکم و بعد از چند دهه، غالب مدیران روزنامهها و روزنامهدارها را افراد تحصیلکرده و متشخص تشکیل دادند.
20. بیشتر تحصیلکردگان روزنامهنگاری جذب تحریریهها نمیشدند. اول به این علت که به راحتی میتوانستند جذب مؤسسات دیگر شوند. دوم اینکه سررشته روزنامهها به دست نهادها و دستگاههای مختلف بود و روزنامهنگاران میدانستند که تا آخر عمر باید یک خبرنگار بمانند. پس ترجیح میدادند به کاری دیگر بپردازند.
21. در میان شیوههای مدیریت مطبوعات گذشتگان، یک مورد اگر احیا شود خیلی به نفع مطبوعات است؛ احیای شرکتهای سهامی روزنامهنگاری؛ که در ایران بیش از یک قرن سابقه دارند.
22. شرکتهای تعاونی روزنامهنگاری، میتوانند باعث استقلال حرفهای روزنامهنگاری و نیز تأمین امنیت روزنامهنگاران شوند.
23. این شرکتها متأسفانه به دلیل ترجیح منافع شخصی بر منافع جمعی و مشکلات دیگری که وجود داشتند، دچار فروپاشی شدند.
24. این شرکتها، باعث تشخص و افزایش منزلت روزنامهنگاران هم خواهند شد.
🆔@Journalism_Simple
Forwarded from روزنامهنگاری جدید
رسانهها با چهرهها و سوپراستارها چه کنند؟
✍🏼عیسی محمدی
این روزها مدام از خودم میپرسم که رسانهها باید با چهرهها و سوپراستارها و افراد شناخته شده چه کار بکنند؟ تازگیها هم که خبر رد و بدل شدن یا درخواست نیم میلیاردی از سوی یکی از بازیگران بابت یک برنامه گفتگوی اینترنتی با یکی دیگر از بازیگران شاخص نیز تکذیب شده است. ماجرای امامی، تهیهکننده سینما هم وجود داشته که مراودات مالی با بازیگران و هنرمندان داشته. ماجراهای دیگری هم اتفاق افتاده. مجموعه همه این بحثها، مرا به این صرافت انداخت که این یادداشت را به صورت نکتهواره، درباره رویکردی که رسانهها باید نسبت به چهرهها و سوپراستارها داشته باشند، بنگارم. باشد که به کار آید.
1. اولین نکته بدیهی و طبیعی این است که شهرت، یکی از ارزشهای خبری است و رسانهها بر پایه ارزشهای خبری بنیان نهاده شدهاند.
2. واقعیت دوم آن است که این روزها، چهرهها خود صفحهها و سایتها و امکانهای اطلاعرسانی دارند که گاهی بسیار بسیار بیشتر از بزرگترین رسانهها نیز دیده میشود. بحث مراودات و زد و بندهایی که با برخی از اصحاب رسانه هم که دارد، بماند که بحثی دیگر میطلبد.
3. در ایران چقدر رسانه و شبه رسانه داریم؟ هزاران هزار. کدامشان دوست ندارند که با یک چهره درجه یک یا حتی درجه دو گفتگو کنند؟ تقریباً هیچکدام. کدامشان حاضرند که به این منظور حتی هزینهکردی هم داشته باشند؟ تقریباً همه آنهایی که دستشان به دهنشان میرسد. از همه هم بیشتر صدا و سیما که حق قدم و حق حضور میدهد و برخی برنامههای اینترنتی و ... . اصلاً بخشی از برنامهها با قصه مشارکت چهرهها و سازندگان و توزیع درآمد حاصله اتفاق میافتد.
4. خب، وسط این رقابت گاه جوانمردانه و در میانه نازهایی که معمولاً چهرهها برای مصاحبه و حضور در رسانهها دارند و با توجه به اینکه غالباً هم این حضور مهم است نه حرفهایی که قرار است بزنند و همه هم راغب به این حضور هستند، چه باید کرد؟ تا پیش از وقوع چنین واقعیتهایی، ماجرای حضور چهرهها در رسانهها تعریف و تعبیر دیگری داشت. اما حالا همه چیز عوض شده. چه باید کرد؟
5. بیایید از قاعده مزیت ده برابری گرنت کاردون استفاده کنیم. او میگوید در جهان به شدت شلوغ امروزی، اگر محصول و خدمات شما کمتر از ده برابر، بهتر از دیگران نباشد، به واقع شما شانسی برای دیده شدن ندارید. او اشاره میکند که بهتر بودن کافی نیست، حتی خیلی خوب بودن كفايت نميكند، باید خیرهکننده ظاهر شوید تا بتوانید زنده بمانید.
6. یعنی ما از چهرههایی گفتگو بگیریم که ده برابر مهمتر از دیگر چهرههای حاضر شده در رسانههای مختلف هستند؟ میبینید که شدنی نیست. یا پول زیاد میخواهد، یا ارتباطات پیچیده و نزدیک. یعنی اطلاعات ده برابر بهتر از دیگران نسبت به این چهرهها بگیریم؟ دو عیب دارد؛ هم ما را زرد میکند، هم این اطلاعات را نداریم.
7. گرنت کاردون میگوید شما لازم نیست در همه جنبهها ده برابر بهتر باشید، در یک جنبه هم این اتفاق بیفتد کفایت میکند. ما به عنوان رسانه، یا باید بتوانیم چهرههایی به شدت مطرح و برند شده را پای کار بیاوریم، یا اطلاعات دقیق و دست اولی از آنها داشته باشیم یا ... .
8. پیشنهاد من این است که رسانهها در حوزه نقد و تفسیرگری و تحقیق در همان زمینههایی که چهرهها کار میکنند، میتوانند دست بالاتر را داشته باشند. یعنی چه؟ مثل اینکه الان بخشی از بهانههای مثلاً بازیگران برای عدم مصاحبه، این است که اگر حرفی داشته باشند با نشریات تخصصی مثل ماهنامه فیلم و ... مطرح خواهند کرد. به عبارت دیگر حضور آنها در نشریات تخصصی به شدت محتملتر است. به عبارت سادهتر: باید اطلاعات شما از آن حوزه، ده برابر بهتر از اطلاعات شاخصترين افراد درگیر در آن حوزه باشد. به واقع هرچقدر نیروی ذخیره شما بیشتر و حجیمتر باشد، کارتان راحتتر خواهد شد. در نهایت به جایی میرسید که این، چهرهها هستند که نیازمند ارتباط با رسانه شما خواهند بود؛ چرا که در این ارتباط، هم اعتباری برایشان نهفته، هم نوعی آموزش.
9. و سئوال پایانی: چقدر از رسانههای ما به این مزیت نسبی پی بردهاند؟ تقریباً نزدیک به صفر است؛ از بس که کم هستند. نتیجه این رویکرد، آن است که رسانهها دنبال چهرهها هستند و باید نازها بکشند، آن هم برای مصاحبههای توخالی که فقط اسم است و حضور و دیگر هیچ... اين كلام حسنين هيكل را هيچ گاه نبايد از ياد برد: بايد به گونهاي كار كرد كه اين سياستمداران باشند كه نيازمند روزنامهنگاران باشند، نه برعكس. در حوزه چهرهها نيز چه بسا بتوان چنين قاعدهاي را مطرح كرد...
@NewJournalism روزنامه نگاری جدید
✍🏼عیسی محمدی
این روزها مدام از خودم میپرسم که رسانهها باید با چهرهها و سوپراستارها و افراد شناخته شده چه کار بکنند؟ تازگیها هم که خبر رد و بدل شدن یا درخواست نیم میلیاردی از سوی یکی از بازیگران بابت یک برنامه گفتگوی اینترنتی با یکی دیگر از بازیگران شاخص نیز تکذیب شده است. ماجرای امامی، تهیهکننده سینما هم وجود داشته که مراودات مالی با بازیگران و هنرمندان داشته. ماجراهای دیگری هم اتفاق افتاده. مجموعه همه این بحثها، مرا به این صرافت انداخت که این یادداشت را به صورت نکتهواره، درباره رویکردی که رسانهها باید نسبت به چهرهها و سوپراستارها داشته باشند، بنگارم. باشد که به کار آید.
1. اولین نکته بدیهی و طبیعی این است که شهرت، یکی از ارزشهای خبری است و رسانهها بر پایه ارزشهای خبری بنیان نهاده شدهاند.
2. واقعیت دوم آن است که این روزها، چهرهها خود صفحهها و سایتها و امکانهای اطلاعرسانی دارند که گاهی بسیار بسیار بیشتر از بزرگترین رسانهها نیز دیده میشود. بحث مراودات و زد و بندهایی که با برخی از اصحاب رسانه هم که دارد، بماند که بحثی دیگر میطلبد.
3. در ایران چقدر رسانه و شبه رسانه داریم؟ هزاران هزار. کدامشان دوست ندارند که با یک چهره درجه یک یا حتی درجه دو گفتگو کنند؟ تقریباً هیچکدام. کدامشان حاضرند که به این منظور حتی هزینهکردی هم داشته باشند؟ تقریباً همه آنهایی که دستشان به دهنشان میرسد. از همه هم بیشتر صدا و سیما که حق قدم و حق حضور میدهد و برخی برنامههای اینترنتی و ... . اصلاً بخشی از برنامهها با قصه مشارکت چهرهها و سازندگان و توزیع درآمد حاصله اتفاق میافتد.
4. خب، وسط این رقابت گاه جوانمردانه و در میانه نازهایی که معمولاً چهرهها برای مصاحبه و حضور در رسانهها دارند و با توجه به اینکه غالباً هم این حضور مهم است نه حرفهایی که قرار است بزنند و همه هم راغب به این حضور هستند، چه باید کرد؟ تا پیش از وقوع چنین واقعیتهایی، ماجرای حضور چهرهها در رسانهها تعریف و تعبیر دیگری داشت. اما حالا همه چیز عوض شده. چه باید کرد؟
5. بیایید از قاعده مزیت ده برابری گرنت کاردون استفاده کنیم. او میگوید در جهان به شدت شلوغ امروزی، اگر محصول و خدمات شما کمتر از ده برابر، بهتر از دیگران نباشد، به واقع شما شانسی برای دیده شدن ندارید. او اشاره میکند که بهتر بودن کافی نیست، حتی خیلی خوب بودن كفايت نميكند، باید خیرهکننده ظاهر شوید تا بتوانید زنده بمانید.
6. یعنی ما از چهرههایی گفتگو بگیریم که ده برابر مهمتر از دیگر چهرههای حاضر شده در رسانههای مختلف هستند؟ میبینید که شدنی نیست. یا پول زیاد میخواهد، یا ارتباطات پیچیده و نزدیک. یعنی اطلاعات ده برابر بهتر از دیگران نسبت به این چهرهها بگیریم؟ دو عیب دارد؛ هم ما را زرد میکند، هم این اطلاعات را نداریم.
7. گرنت کاردون میگوید شما لازم نیست در همه جنبهها ده برابر بهتر باشید، در یک جنبه هم این اتفاق بیفتد کفایت میکند. ما به عنوان رسانه، یا باید بتوانیم چهرههایی به شدت مطرح و برند شده را پای کار بیاوریم، یا اطلاعات دقیق و دست اولی از آنها داشته باشیم یا ... .
8. پیشنهاد من این است که رسانهها در حوزه نقد و تفسیرگری و تحقیق در همان زمینههایی که چهرهها کار میکنند، میتوانند دست بالاتر را داشته باشند. یعنی چه؟ مثل اینکه الان بخشی از بهانههای مثلاً بازیگران برای عدم مصاحبه، این است که اگر حرفی داشته باشند با نشریات تخصصی مثل ماهنامه فیلم و ... مطرح خواهند کرد. به عبارت دیگر حضور آنها در نشریات تخصصی به شدت محتملتر است. به عبارت سادهتر: باید اطلاعات شما از آن حوزه، ده برابر بهتر از اطلاعات شاخصترين افراد درگیر در آن حوزه باشد. به واقع هرچقدر نیروی ذخیره شما بیشتر و حجیمتر باشد، کارتان راحتتر خواهد شد. در نهایت به جایی میرسید که این، چهرهها هستند که نیازمند ارتباط با رسانه شما خواهند بود؛ چرا که در این ارتباط، هم اعتباری برایشان نهفته، هم نوعی آموزش.
9. و سئوال پایانی: چقدر از رسانههای ما به این مزیت نسبی پی بردهاند؟ تقریباً نزدیک به صفر است؛ از بس که کم هستند. نتیجه این رویکرد، آن است که رسانهها دنبال چهرهها هستند و باید نازها بکشند، آن هم برای مصاحبههای توخالی که فقط اسم است و حضور و دیگر هیچ... اين كلام حسنين هيكل را هيچ گاه نبايد از ياد برد: بايد به گونهاي كار كرد كه اين سياستمداران باشند كه نيازمند روزنامهنگاران باشند، نه برعكس. در حوزه چهرهها نيز چه بسا بتوان چنين قاعدهاي را مطرح كرد...
@NewJournalism روزنامه نگاری جدید
#استقلال_روزنامهنگاري
سر قضيه ماسك نيمه زدن قاليباف درگيري پيدا كردهاند
يك طرف اصلاحطلبان، طرف ديگر قاعدتاً اصولگرايان
به خاطر همين حرفها و نيتها باور نميشود
...
مثالي ساده و درسي از اينكه چطور حقيقت، فداي نگاه سياسي روزنامهنگاران ميشود
Translate Tweet
باشگاه روزنامهنگاران ایران
واکنش دانا به باشگاه روزنامهنگاران ایران «دانا» با اشاره به مطلب كانال «باشگاه روزنامهنگاران ايران» درباره سفر استانی اخير رييس مجلس، يادآوري کرد همين كانال از تجمعات مربوط به درگذشت مرحوم شجريان...
https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
سر قضيه ماسك نيمه زدن قاليباف درگيري پيدا كردهاند
يك طرف اصلاحطلبان، طرف ديگر قاعدتاً اصولگرايان
به خاطر همين حرفها و نيتها باور نميشود
...
مثالي ساده و درسي از اينكه چطور حقيقت، فداي نگاه سياسي روزنامهنگاران ميشود
Translate Tweet
باشگاه روزنامهنگاران ایران
واکنش دانا به باشگاه روزنامهنگاران ایران «دانا» با اشاره به مطلب كانال «باشگاه روزنامهنگاران ايران» درباره سفر استانی اخير رييس مجلس، يادآوري کرد همين كانال از تجمعات مربوط به درگذشت مرحوم شجريان...
https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
Telegram
دنيای ما روزنامهنگاران
تكنگاريهايي درباره:
روزنامهنويسي
روزنامهنگاري
مديريت رسانه
بازاريابي رسانهاي
نگارش آزاد و غيرداستاني
و ...
ارتباط با ما:
@eesamohammadi
روزنامهنويسي
روزنامهنگاري
مديريت رسانه
بازاريابي رسانهاي
نگارش آزاد و غيرداستاني
و ...
ارتباط با ما:
@eesamohammadi
#اهميت_سردبيران
محتواي يك رسانه و نشريه
اندازه بينش و دانش سردبيران آن گسترش و عمق و انحصار پيدا ميكند
پس بينش/دانش سردبيران امري سازماني است، نه فردي
پس اين بينش/دانش، ارتباط به شخص سردبيران پيدا نميكند
چون موفقيت يا شكست رسانه را رقم ميزند، تبديل به امري غيرفردي ميشود.
#مديريت_رسانه
https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
محتواي يك رسانه و نشريه
اندازه بينش و دانش سردبيران آن گسترش و عمق و انحصار پيدا ميكند
پس بينش/دانش سردبيران امري سازماني است، نه فردي
پس اين بينش/دانش، ارتباط به شخص سردبيران پيدا نميكند
چون موفقيت يا شكست رسانه را رقم ميزند، تبديل به امري غيرفردي ميشود.
#مديريت_رسانه
https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
Telegram
دنيای ما روزنامهنگاران
تكنگاريهايي درباره:
روزنامهنويسي
روزنامهنگاري
مديريت رسانه
بازاريابي رسانهاي
نگارش آزاد و غيرداستاني
و ...
ارتباط با ما:
@eesamohammadi
روزنامهنويسي
روزنامهنگاري
مديريت رسانه
بازاريابي رسانهاي
نگارش آزاد و غيرداستاني
و ...
ارتباط با ما:
@eesamohammadi
روزنامهنگارتر يا مشهورتر؟
✍️✍️✍️✍️
اينها شايد آدم را شاعرتر نكند، ولي مشهورتر كه ميكند.
اين را شفيعيكدكني درباره شاملو نوشته؛ جايي كه گفته شصت درصد شهرت اين شاعر به شعرش نيست؛ به چيزهاي ديگر است.
...
آيا حضور بيضابطه در شبكههاي مجازي و جار و جنجال و مجادله با ديگران و ...
ما را روزنامهنگارتر ميكند؟
قطعاً نه.
ولي مشهورتر كه ميكند، نه؟
اين است دليل انحراف بخشي از اصحاب رسانه...
آنها به اين توجه نميكنند چه چيزي روزنامهنگارترشان ميكند؛ مثل مطالعه و تحقيق و سوژهيابي و سفرهاي رسانهاي و مطالعه تاريخ رسانه و ... .
برايشان خوشايندتر همين شهرتهاي كاذب است.
و قطعا بين روزنامهنگار درست با روزنامهنگار مشهور، هميشه ميتواند تفاوتي باشد...
https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
✍️✍️✍️✍️
اينها شايد آدم را شاعرتر نكند، ولي مشهورتر كه ميكند.
اين را شفيعيكدكني درباره شاملو نوشته؛ جايي كه گفته شصت درصد شهرت اين شاعر به شعرش نيست؛ به چيزهاي ديگر است.
...
آيا حضور بيضابطه در شبكههاي مجازي و جار و جنجال و مجادله با ديگران و ...
ما را روزنامهنگارتر ميكند؟
قطعاً نه.
ولي مشهورتر كه ميكند، نه؟
اين است دليل انحراف بخشي از اصحاب رسانه...
آنها به اين توجه نميكنند چه چيزي روزنامهنگارترشان ميكند؛ مثل مطالعه و تحقيق و سوژهيابي و سفرهاي رسانهاي و مطالعه تاريخ رسانه و ... .
برايشان خوشايندتر همين شهرتهاي كاذب است.
و قطعا بين روزنامهنگار درست با روزنامهنگار مشهور، هميشه ميتواند تفاوتي باشد...
https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
Telegram
دنيای ما روزنامهنگاران
تكنگاريهايي درباره:
روزنامهنويسي
روزنامهنگاري
مديريت رسانه
بازاريابي رسانهاي
نگارش آزاد و غيرداستاني
و ...
ارتباط با ما:
@eesamohammadi
روزنامهنويسي
روزنامهنگاري
مديريت رسانه
بازاريابي رسانهاي
نگارش آزاد و غيرداستاني
و ...
ارتباط با ما:
@eesamohammadi
Forwarded from روزنامهنگاری جدید
بروسلی، روزنامهنگاری و این درس بسیار بسیار مهم
✍🏼عیسی محمدی
اول بگذارید با یک اصل شروع کنیم:
قالبها ساخته میشوند تا کار ما را راحتتر کنند. اگر قرار باشد همین قالبها کار ما را سختتر کنند، در این صورت یک مانع تلقی شده و باید کنار گذاشته شوند.
این اصل در روزنامهنگاری هم به شدت پابرجاست.
حالا برسیم به اصل قصه. همه شما با شخصیت بروسلی آشنا هستید. او علاوه بر فیلمهایی که ساخته، یکی از مهمترین چهرههای هنرهای رزمی هم محسوب میشود؛ و بیشتر به واسطه فلسفهای که برای جیتکاندو راه انداخته.
اما جیتکاندو چیست؟ یک رشته رزمی. در نگاه اول شبیه بقیه رشتههای رزمی. اما فلسفهاش خیلی شگفتانگیز است. بروسلی به رشتههای رزمی زیادی سرک کشیده و متوجه شده که در خیلی از این رشتهها، فرمگرایی و قالبگرایی، عملاً باعث شده تا دست و پای رزمیکار بسته شود.
یعنی چه؟
هدف از رشتههای رزمی، یک مبارزه واقعی و شکست دادن حریف یا حریفان است. این قضیه به سرعت و با قدرت باید اتفاق بیفتد. اما رشتههای رزمی موجود در زمان بروسلی، غالباً به قدری فرم و قالب و حرکات اضافه به رزمیکار بار میکردند که نمیتوانست به هدفش برسد. در واقع این رشتهها، سرشار از حواشی و زوائد بود.
چرا؟
چون رزمیکاران آن رشتهها به آن عادت کرده بودند و یک سنت بود؛ بدون اینکه فکر کنند این حواشی و زوائد و حرکتهای اضافه، واقعاً به چه دردی میخورد؟
بروسلی اینقدر شجاعت داشت که این زوائد و حواشی و هر حرکت اضافهای را حذف کند و به جیتکاندو برسد؛ که فلسفهاش چنین بود: با سریعترین و قویترین و مستقیمترین ضربه یا ضربههای ممکن باید حریف را شکست داده و مبارزه را تمام کرد. در اینجا دیگر اجرای عجیب و غریب فرمهای رزمی اهمیتش را از دست میداد.
و اما بعد، برسیم به ربطی که این ماجرا میتواند به روزنامهنگاری باشد.
در روزنامهنگاری ما فرمها و قالبها و رویههایی داریم که غالباً از گذشته به جا مانده است.
هدف از روزنامهنگاری چیست؟
معمولاً اطلاعرسانی، آموزش، سرگرم کردن و ... را جزو اهداف روزنامهنگاری میدانند. شما به عنوان یک مدیر رسانه یا روزنامهنگار، میتوانید به نسبت رسانهای که دارید یکی از این هدفها را دنبال کنید. پس هدف شما مشخص است.
اما در این میانه ممکن است که قالبها و رویهها و سنتها و عادتهای حتی دست و پا گیر روزنامهنگاری، دست و پای شما را ببندید.
اما آیا کسی پیدا میشود که از خودش بپرسد واقعاً این رویهها و قالبها، ما را زودتر به هدف میرسانند یا دیرتر؟
به فلسفه جیتکاندو عشق بورزید:
شما باید سریعتر و مستقیمتر و پرقدرتتر و ...، این مبارزه را پایان بدهید. هدف شما کسب خبر است؟ سرگرم کردن است؟ آموزش دادن است؟ باید سریع در این مبارزه به پیروزی برسید. حالا اگر قالبها دست و پای شما را بسته و حرکتتان را کندتر میکند، شجاع باید باشید و آنها را کنار بگذارید.
مثال:
زمانی محمد قوچانی در یادداشتهای آغازین نشریاتی چون شهروند امروز، دو صفحه مینوشت. آن روزگار به این نوشتهها، عنوان یادداشتهای گزارشی را میدادند؛ چرا كه هم يادداشت بودند، هم كلي اطلاعات از طريق آنها منتقل ميشدند؛ اطلاعاتي كه بيشتر بايد در گزارشها مشاهده ميكرديم. در حالی که در سنت مطبوعاتی، هم تعریف یادداشت و هم تعریف گزارش و دیگر قالبها مشخص بود. اما آیا او باید دست و پایش را میبست چون این قالبها وجود داشتند؟ او نیازی داشت و مبارزهای را پیگیری میکرد؛ پس حرکتهای اضافه را کنار گذاشته و سریع این مبارزه را پایان میداد. حالا میخواست در سنت مرسوم روزنامهنگاری تعریفی داشته باشد یا نه.
شما هم آیا چنین جسارتی دارید؟
خاطرتان باشد که قالبها ایجاد شدهاند تا سرعت شما را در رسیدن به هدفتان افزایش بدهند. اگر این قالبها دست و پاگیر شوند، باید در حذف آنها یک لحظه هم ترديد نکنید. به یاد داشته باشید که خیلی از قالبها با توجه به نیازهای زمان خودشان شکل گرفتند و شاید مناسب نیازهای زمانه ما نباشند...
پس کمی شجاعتر باشید...
@NewJournalism روزنامه نگاری جدید
✍🏼عیسی محمدی
اول بگذارید با یک اصل شروع کنیم:
قالبها ساخته میشوند تا کار ما را راحتتر کنند. اگر قرار باشد همین قالبها کار ما را سختتر کنند، در این صورت یک مانع تلقی شده و باید کنار گذاشته شوند.
این اصل در روزنامهنگاری هم به شدت پابرجاست.
حالا برسیم به اصل قصه. همه شما با شخصیت بروسلی آشنا هستید. او علاوه بر فیلمهایی که ساخته، یکی از مهمترین چهرههای هنرهای رزمی هم محسوب میشود؛ و بیشتر به واسطه فلسفهای که برای جیتکاندو راه انداخته.
اما جیتکاندو چیست؟ یک رشته رزمی. در نگاه اول شبیه بقیه رشتههای رزمی. اما فلسفهاش خیلی شگفتانگیز است. بروسلی به رشتههای رزمی زیادی سرک کشیده و متوجه شده که در خیلی از این رشتهها، فرمگرایی و قالبگرایی، عملاً باعث شده تا دست و پای رزمیکار بسته شود.
یعنی چه؟
هدف از رشتههای رزمی، یک مبارزه واقعی و شکست دادن حریف یا حریفان است. این قضیه به سرعت و با قدرت باید اتفاق بیفتد. اما رشتههای رزمی موجود در زمان بروسلی، غالباً به قدری فرم و قالب و حرکات اضافه به رزمیکار بار میکردند که نمیتوانست به هدفش برسد. در واقع این رشتهها، سرشار از حواشی و زوائد بود.
چرا؟
چون رزمیکاران آن رشتهها به آن عادت کرده بودند و یک سنت بود؛ بدون اینکه فکر کنند این حواشی و زوائد و حرکتهای اضافه، واقعاً به چه دردی میخورد؟
بروسلی اینقدر شجاعت داشت که این زوائد و حواشی و هر حرکت اضافهای را حذف کند و به جیتکاندو برسد؛ که فلسفهاش چنین بود: با سریعترین و قویترین و مستقیمترین ضربه یا ضربههای ممکن باید حریف را شکست داده و مبارزه را تمام کرد. در اینجا دیگر اجرای عجیب و غریب فرمهای رزمی اهمیتش را از دست میداد.
و اما بعد، برسیم به ربطی که این ماجرا میتواند به روزنامهنگاری باشد.
در روزنامهنگاری ما فرمها و قالبها و رویههایی داریم که غالباً از گذشته به جا مانده است.
هدف از روزنامهنگاری چیست؟
معمولاً اطلاعرسانی، آموزش، سرگرم کردن و ... را جزو اهداف روزنامهنگاری میدانند. شما به عنوان یک مدیر رسانه یا روزنامهنگار، میتوانید به نسبت رسانهای که دارید یکی از این هدفها را دنبال کنید. پس هدف شما مشخص است.
اما در این میانه ممکن است که قالبها و رویهها و سنتها و عادتهای حتی دست و پا گیر روزنامهنگاری، دست و پای شما را ببندید.
اما آیا کسی پیدا میشود که از خودش بپرسد واقعاً این رویهها و قالبها، ما را زودتر به هدف میرسانند یا دیرتر؟
به فلسفه جیتکاندو عشق بورزید:
شما باید سریعتر و مستقیمتر و پرقدرتتر و ...، این مبارزه را پایان بدهید. هدف شما کسب خبر است؟ سرگرم کردن است؟ آموزش دادن است؟ باید سریع در این مبارزه به پیروزی برسید. حالا اگر قالبها دست و پای شما را بسته و حرکتتان را کندتر میکند، شجاع باید باشید و آنها را کنار بگذارید.
مثال:
زمانی محمد قوچانی در یادداشتهای آغازین نشریاتی چون شهروند امروز، دو صفحه مینوشت. آن روزگار به این نوشتهها، عنوان یادداشتهای گزارشی را میدادند؛ چرا كه هم يادداشت بودند، هم كلي اطلاعات از طريق آنها منتقل ميشدند؛ اطلاعاتي كه بيشتر بايد در گزارشها مشاهده ميكرديم. در حالی که در سنت مطبوعاتی، هم تعریف یادداشت و هم تعریف گزارش و دیگر قالبها مشخص بود. اما آیا او باید دست و پایش را میبست چون این قالبها وجود داشتند؟ او نیازی داشت و مبارزهای را پیگیری میکرد؛ پس حرکتهای اضافه را کنار گذاشته و سریع این مبارزه را پایان میداد. حالا میخواست در سنت مرسوم روزنامهنگاری تعریفی داشته باشد یا نه.
شما هم آیا چنین جسارتی دارید؟
خاطرتان باشد که قالبها ایجاد شدهاند تا سرعت شما را در رسیدن به هدفتان افزایش بدهند. اگر این قالبها دست و پاگیر شوند، باید در حذف آنها یک لحظه هم ترديد نکنید. به یاد داشته باشید که خیلی از قالبها با توجه به نیازهای زمان خودشان شکل گرفتند و شاید مناسب نیازهای زمانه ما نباشند...
پس کمی شجاعتر باشید...
@NewJournalism روزنامه نگاری جدید
ضلالت در روزنامهنگاري
هر مسيري به غير از #روزنامهنگاري_تخصصي ضلالت
و هر نوشته و نظري به غير نظر روزنامهنگار تخصصي (به غير از موارد روايي و توصيفي) گمراهي محض است
اين است حاصل بيست سال رسانهچي بودن اين ناچيز
#روزنامهنگاري
https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
هر مسيري به غير از #روزنامهنگاري_تخصصي ضلالت
و هر نوشته و نظري به غير نظر روزنامهنگار تخصصي (به غير از موارد روايي و توصيفي) گمراهي محض است
اين است حاصل بيست سال رسانهچي بودن اين ناچيز
#روزنامهنگاري
https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
Telegram
دنيای ما روزنامهنگاران
تكنگاريهايي درباره:
روزنامهنويسي
روزنامهنگاري
مديريت رسانه
بازاريابي رسانهاي
نگارش آزاد و غيرداستاني
و ...
ارتباط با ما:
@eesamohammadi
روزنامهنويسي
روزنامهنگاري
مديريت رسانه
بازاريابي رسانهاي
نگارش آزاد و غيرداستاني
و ...
ارتباط با ما:
@eesamohammadi
چرا آنها اشپیگل شدند و ما...؟
✅✅✅
❓❓❓
دارم فصلنامه رسانه میخوانم؛ برای سال 1385. درباره سفرنامههای مطبوعاتی. محمد رضایی ماجرای سفر مطبوعاتی یک تیم از روزنامهنگاران را به آلمان نوشته؛ چهارده سال پیش. نکتههایی خیلی شگفتانگیز داشت. گفتم با هم مرور کنیم تا بفهمیم چرا نشریهای میشود اشپیگل و ما هنوز...
1. خیلی تآکید میکردند که آلمانیها منظم هستند. اگر میگوییم ساعت ده، ده و یک دقیقه نشود؛ چون خیلی حساساند.
2. اول به دیدار اتحادیه روزنامهنگاران آلمان رفتیم. در کمال تعجب دیدیم که وظیفه آنها تهیه کارت بلیت رایگان و وام و اینترنت رایگان و طرح ترافیک و تخفیف بلیت سینما و ... برای روزنامهنگاران نیست؛ وظیفهشان دقیقا این است که مشکلات حقوقی قراردادهای روزنامهنگاران و دیگر مشکلات پیش آمده ناشی انجام روزنامهنگاری را حل کنند.
3. اول به دیدار هفتهنامه سایت با 450 هزار تیراژ رفتیم. خیلی ساختمان بزرگ و باشکوهی داشتند. معاون سردبیرشان گفت چون برند «سایت» خیلی معتبر و با کیفیت است، از آن در تولید سیگار و مشروبات هم استفاده کردهاند و خیلی جواب داده و درآمد خوبی برایشان ایجاد کرده. چون به واسطه برند نیک ما، از این محصولات هم توسط مردم استقبال زیادی میشد.
4. به دیدار مجموعه رسانهای اشپیگل رفتیم. ساختمانی عظیم داشتند، شبیه ساختمان بانک صادرات خودمان. فهمیدم که همهاش برای اشپیگل است. برایمان دیدار با دبیر بینالملل اشپیگل را تدارک دیده بودند. یک ساعت صحبت کردیم و بعد گفت باید بروم بروکسل، قرار ملاقات با خاویر سولانا دارم.
5. از او پرسیدیم چرا این همه راه برای یک مصاحبه به بلژیک و بروکسل میرود؟ چرا تلفنی و کتبی مصاحبه نمیگیرد؟ گفت مصاحبه حضوری چالشیتر و جذابتر بوده و مخاطب بیشتری خواهد داشت. اما منظور ما را از مصاحبه کتبی متوجه نميشد. گفتیم سئوال بفرست و او جواب را مکتوب با فکس و ایمیل بفرستد. تبسمی کرد و نگاهی معنادار؛ خیلی تعجب کرده بود.
6. به ما گفت که در اشپیگل، معاون سردبیر و دبیر سرویسها چرخشی هستند؛ هر دو هفته تغییر میکنند. باعث میشود تا مطالب یکدست نشود. نتیجه خوبی هم گرفتهایم.
7. اشپیگل یک تیم تحلیل دارد که مینشیند و مهمترین وقایع جهان را تحلیل میکند. آنها حتی پیشبینی هم میکنند. به همین دلیل گاهی گزارشهای تحلیلیشان در زمانی کاملاً مناسب، مثل زمان ترور محمدباقر حکیم یا رفیق حریری چاپ میشود؛ چون این تیم تحلیل کرده بودند که مثلا حضور این فرد چه مشکلاتی در پی خواهد داشت و منجر به چه اتفاقی، به احتمال زیاد خواهد شد.
8. اشپیگل دوشنبهها صبح بعد از انتشار، جلسه میگذارد؛ مشخص کردن سوژههای بعد و نقد شماره قبل.
9. آرشیو اشپیگل خیرهکننده است. این نشریه 120 خبرنگار تحریریه دارد و 70 کارمند آرشیو. کارنمدان آرشیو در واقع مشاور و دستیار تخصصی خبرنگاران هستند.
10. کارمندان و خبرنگاران اشپیگل به نسبت تخصصی که دارند، از مالکیت این رسانه سهم دارند. البته بخشی هم از بیرون نشریه سهم دارند. انتخاب سردبیر هم در جمع این سهامداران اتفاق میافتد؛ یعنی سردبیر را همین خبرنگاران و کارمندان و سهامداران مشخص میکنند.
11. خبرنگاران برای جذب در اشپیگل باید حداقل دو زبان بدانند؛ غالباً سه زبان و برخی نیز چهار زبان میدانند؛ زبان چهارم در این حد که مثلاً بتوانند لوموند را روزانه به فرانسوی بخوانند.
12. از مدرسه روزنامهنگاری معروف هنری نانن دیدار کردیم. در هامبورگ. معروف به سختگیری در پذیرش دانشجو. آنها باید امتحانات سختی را بگذرانند. مثل این: ه در یک مرحله، به صورت بداهه و جلوی یک روزنامهنگار معروف و مطرح، از سوژهای جهانی که مشخص میشود، مقالهای در مقابل چشمهای همان روزنامهنگار بنویسند. در مرحله بعدی، عکسهایی از شخصیتهای مختلف در جهان نشان داده میشود و باید بیشتر آنها را بشناسند. بعد بیست نفر نهایی وارد مدرسه میشوند.
13. بیشتر روزنامهنگاران مطرح آلمان محصول این مدرسهاند. مدیرش میگوید یکی از مشکلاتی که دارند این است که وقتی در ماههای پایانی دانشجویان را برای کارورزی به رسانهها میفرستند، پیشنهادهایی با رقمهای بالا به آنها میشود و در نتیجه تحصیلشان نیمهکاره میماند.
https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
✅✅✅
❓❓❓
دارم فصلنامه رسانه میخوانم؛ برای سال 1385. درباره سفرنامههای مطبوعاتی. محمد رضایی ماجرای سفر مطبوعاتی یک تیم از روزنامهنگاران را به آلمان نوشته؛ چهارده سال پیش. نکتههایی خیلی شگفتانگیز داشت. گفتم با هم مرور کنیم تا بفهمیم چرا نشریهای میشود اشپیگل و ما هنوز...
1. خیلی تآکید میکردند که آلمانیها منظم هستند. اگر میگوییم ساعت ده، ده و یک دقیقه نشود؛ چون خیلی حساساند.
2. اول به دیدار اتحادیه روزنامهنگاران آلمان رفتیم. در کمال تعجب دیدیم که وظیفه آنها تهیه کارت بلیت رایگان و وام و اینترنت رایگان و طرح ترافیک و تخفیف بلیت سینما و ... برای روزنامهنگاران نیست؛ وظیفهشان دقیقا این است که مشکلات حقوقی قراردادهای روزنامهنگاران و دیگر مشکلات پیش آمده ناشی انجام روزنامهنگاری را حل کنند.
3. اول به دیدار هفتهنامه سایت با 450 هزار تیراژ رفتیم. خیلی ساختمان بزرگ و باشکوهی داشتند. معاون سردبیرشان گفت چون برند «سایت» خیلی معتبر و با کیفیت است، از آن در تولید سیگار و مشروبات هم استفاده کردهاند و خیلی جواب داده و درآمد خوبی برایشان ایجاد کرده. چون به واسطه برند نیک ما، از این محصولات هم توسط مردم استقبال زیادی میشد.
4. به دیدار مجموعه رسانهای اشپیگل رفتیم. ساختمانی عظیم داشتند، شبیه ساختمان بانک صادرات خودمان. فهمیدم که همهاش برای اشپیگل است. برایمان دیدار با دبیر بینالملل اشپیگل را تدارک دیده بودند. یک ساعت صحبت کردیم و بعد گفت باید بروم بروکسل، قرار ملاقات با خاویر سولانا دارم.
5. از او پرسیدیم چرا این همه راه برای یک مصاحبه به بلژیک و بروکسل میرود؟ چرا تلفنی و کتبی مصاحبه نمیگیرد؟ گفت مصاحبه حضوری چالشیتر و جذابتر بوده و مخاطب بیشتری خواهد داشت. اما منظور ما را از مصاحبه کتبی متوجه نميشد. گفتیم سئوال بفرست و او جواب را مکتوب با فکس و ایمیل بفرستد. تبسمی کرد و نگاهی معنادار؛ خیلی تعجب کرده بود.
6. به ما گفت که در اشپیگل، معاون سردبیر و دبیر سرویسها چرخشی هستند؛ هر دو هفته تغییر میکنند. باعث میشود تا مطالب یکدست نشود. نتیجه خوبی هم گرفتهایم.
7. اشپیگل یک تیم تحلیل دارد که مینشیند و مهمترین وقایع جهان را تحلیل میکند. آنها حتی پیشبینی هم میکنند. به همین دلیل گاهی گزارشهای تحلیلیشان در زمانی کاملاً مناسب، مثل زمان ترور محمدباقر حکیم یا رفیق حریری چاپ میشود؛ چون این تیم تحلیل کرده بودند که مثلا حضور این فرد چه مشکلاتی در پی خواهد داشت و منجر به چه اتفاقی، به احتمال زیاد خواهد شد.
8. اشپیگل دوشنبهها صبح بعد از انتشار، جلسه میگذارد؛ مشخص کردن سوژههای بعد و نقد شماره قبل.
9. آرشیو اشپیگل خیرهکننده است. این نشریه 120 خبرنگار تحریریه دارد و 70 کارمند آرشیو. کارنمدان آرشیو در واقع مشاور و دستیار تخصصی خبرنگاران هستند.
10. کارمندان و خبرنگاران اشپیگل به نسبت تخصصی که دارند، از مالکیت این رسانه سهم دارند. البته بخشی هم از بیرون نشریه سهم دارند. انتخاب سردبیر هم در جمع این سهامداران اتفاق میافتد؛ یعنی سردبیر را همین خبرنگاران و کارمندان و سهامداران مشخص میکنند.
11. خبرنگاران برای جذب در اشپیگل باید حداقل دو زبان بدانند؛ غالباً سه زبان و برخی نیز چهار زبان میدانند؛ زبان چهارم در این حد که مثلاً بتوانند لوموند را روزانه به فرانسوی بخوانند.
12. از مدرسه روزنامهنگاری معروف هنری نانن دیدار کردیم. در هامبورگ. معروف به سختگیری در پذیرش دانشجو. آنها باید امتحانات سختی را بگذرانند. مثل این: ه در یک مرحله، به صورت بداهه و جلوی یک روزنامهنگار معروف و مطرح، از سوژهای جهانی که مشخص میشود، مقالهای در مقابل چشمهای همان روزنامهنگار بنویسند. در مرحله بعدی، عکسهایی از شخصیتهای مختلف در جهان نشان داده میشود و باید بیشتر آنها را بشناسند. بعد بیست نفر نهایی وارد مدرسه میشوند.
13. بیشتر روزنامهنگاران مطرح آلمان محصول این مدرسهاند. مدیرش میگوید یکی از مشکلاتی که دارند این است که وقتی در ماههای پایانی دانشجویان را برای کارورزی به رسانهها میفرستند، پیشنهادهایی با رقمهای بالا به آنها میشود و در نتیجه تحصیلشان نیمهکاره میماند.
https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
Telegram
دنيای ما روزنامهنگاران
تكنگاريهايي درباره:
روزنامهنويسي
روزنامهنگاري
مديريت رسانه
بازاريابي رسانهاي
نگارش آزاد و غيرداستاني
و ...
ارتباط با ما:
@eesamohammadi
روزنامهنويسي
روزنامهنگاري
مديريت رسانه
بازاريابي رسانهاي
نگارش آزاد و غيرداستاني
و ...
ارتباط با ما:
@eesamohammadi
✅✅✅
زماني #فرزاد_جمشيدي اينها را براي اجرا گفته بود
به نظرم به شدت مناسب #روزنامهنگاري هم هست
1️⃣رمز بقاي يك مجري سواد اوست. به اينكه مطالعه برايش مثل نفس كشيدن باشد.
2️⃣از ميكروفن و دوربين به شدت ميترسم، پس بيشتر مطالعه ميكنم تا دستم پر باشد.
3️⃣نبايد ترس يك مجري آنقدر بريزد كه هر چه دلش خواست بگويد.
4️⃣براي يك پلاتوي پنج دقيقهاي بايد سه كتاب را زير و رو كنم. اگر دستمان خالي باشد قطعا مقابل آنتن باختهايم.
5️⃣شما استاد سخن باش، بدون مطالعه روي آنتن بروي باختهاي.
6️⃣مطالعه و مطالب تحقيقي گمگشته يك مجري است.
7️⃣مجري براي پنج دقيقه بايد پنج ساعت مطالعه كند. طريق من اين است.
8️⃣فرمول من بيست درصد مطالعه كتابها، سي درصد اينترنت و پنجاه درصد مطالبي است كه در بين مردم هست و هنوز گفته نشده.
https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
زماني #فرزاد_جمشيدي اينها را براي اجرا گفته بود
به نظرم به شدت مناسب #روزنامهنگاري هم هست
1️⃣رمز بقاي يك مجري سواد اوست. به اينكه مطالعه برايش مثل نفس كشيدن باشد.
2️⃣از ميكروفن و دوربين به شدت ميترسم، پس بيشتر مطالعه ميكنم تا دستم پر باشد.
3️⃣نبايد ترس يك مجري آنقدر بريزد كه هر چه دلش خواست بگويد.
4️⃣براي يك پلاتوي پنج دقيقهاي بايد سه كتاب را زير و رو كنم. اگر دستمان خالي باشد قطعا مقابل آنتن باختهايم.
5️⃣شما استاد سخن باش، بدون مطالعه روي آنتن بروي باختهاي.
6️⃣مطالعه و مطالب تحقيقي گمگشته يك مجري است.
7️⃣مجري براي پنج دقيقه بايد پنج ساعت مطالعه كند. طريق من اين است.
8️⃣فرمول من بيست درصد مطالعه كتابها، سي درصد اينترنت و پنجاه درصد مطالبي است كه در بين مردم هست و هنوز گفته نشده.
https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
Telegram
دنيای ما روزنامهنگاران
تكنگاريهايي درباره:
روزنامهنويسي
روزنامهنگاري
مديريت رسانه
بازاريابي رسانهاي
نگارش آزاد و غيرداستاني
و ...
ارتباط با ما:
@eesamohammadi
روزنامهنويسي
روزنامهنگاري
مديريت رسانه
بازاريابي رسانهاي
نگارش آزاد و غيرداستاني
و ...
ارتباط با ما:
@eesamohammadi
#روزنامهنگار_كامل
✅✅✅
يك روزنامهنگار حرفهاي هم مثل يك مهاجم حرفهاي است. بايد همه چيزش كامل باشد. مهاجماني كه مثلا در پا يا سر يا دريبلينگ صرفا كاملاند، درست است كه كارشان راه ميافتد، اما كامل نيستند و به طور كامل خطرناك نيستند.
به همين نسبت هميشه در ذهنم بوده كه يك روزنامهنگار كامل
كسي است كه خوب خبر تنظيم كند، خوب گزارش و مصاحبه بگيرد و خوب مقالهنگاري كند؛ اعم از نقد و تفسير و تحقيق و ...
بعدها كه جلوتر رفتم، به اين نتيجه رسيدم يك روزنامهنگار كامل، كسي است كه به طور كامل يك مجله هفتاد، هشتاد صفحهاي را بتواند كامل توليد كند؛ اگر كه نياز باشد.
در بين روزنامهنگاران، كساني كه از اين نظر كامل ميدانم و ديدهام، شايد بشود به علي ميرميراني اشاره كرد
البته شايد ديگراني بودهاند كه من نميشناسم يا نديدهام
https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
✅✅✅
يك روزنامهنگار حرفهاي هم مثل يك مهاجم حرفهاي است. بايد همه چيزش كامل باشد. مهاجماني كه مثلا در پا يا سر يا دريبلينگ صرفا كاملاند، درست است كه كارشان راه ميافتد، اما كامل نيستند و به طور كامل خطرناك نيستند.
به همين نسبت هميشه در ذهنم بوده كه يك روزنامهنگار كامل
كسي است كه خوب خبر تنظيم كند، خوب گزارش و مصاحبه بگيرد و خوب مقالهنگاري كند؛ اعم از نقد و تفسير و تحقيق و ...
بعدها كه جلوتر رفتم، به اين نتيجه رسيدم يك روزنامهنگار كامل، كسي است كه به طور كامل يك مجله هفتاد، هشتاد صفحهاي را بتواند كامل توليد كند؛ اگر كه نياز باشد.
در بين روزنامهنگاران، كساني كه از اين نظر كامل ميدانم و ديدهام، شايد بشود به علي ميرميراني اشاره كرد
البته شايد ديگراني بودهاند كه من نميشناسم يا نديدهام
https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
Telegram
دنيای ما روزنامهنگاران
تكنگاريهايي درباره:
روزنامهنويسي
روزنامهنگاري
مديريت رسانه
بازاريابي رسانهاي
نگارش آزاد و غيرداستاني
و ...
ارتباط با ما:
@eesamohammadi
روزنامهنويسي
روزنامهنگاري
مديريت رسانه
بازاريابي رسانهاي
نگارش آزاد و غيرداستاني
و ...
ارتباط با ما:
@eesamohammadi
✅✅✅✅
#قدرت_روزنامهنگاري
1. نيويوركر، اداره ويژهاي براي ارزيابي صحت اخبار و مطالب ايجاد شده دارد.
2. جوهر اصلي روزنامهنگاري، اصل تأييد صحت خبر است.
3. آنچه روزنامهنگاري را از سرگرمي، تبليغات، داستان يا هنر متمايز ميكند،اصل تأييد صحت مطالب است.
4. مطالب سرگرمكننده و خويشاوند نزديك آن يعني مطالب شاد و آموزنده، بيشتر جنبه تفريحي دارند.
5. تبليغات، با گزينش حقايق يا ابداع آنها براي كمك به يك هدف خاص مانند ترغيب يا اغفال همراه است.
6. داستانها نيز با هدف ارائه تصويري شخصي از آنچه حقيقت ناميده ميشود، ساخته پرداخته ميشود.
7. روزنامهنگاري بيش از هر چيز بر ارائه گزارشي دقيق از انچه رخ داده است، تأكيد دارد.
منبع: عناصر روزنامهنگاري
https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
9.
#قدرت_روزنامهنگاري
1. نيويوركر، اداره ويژهاي براي ارزيابي صحت اخبار و مطالب ايجاد شده دارد.
2. جوهر اصلي روزنامهنگاري، اصل تأييد صحت خبر است.
3. آنچه روزنامهنگاري را از سرگرمي، تبليغات، داستان يا هنر متمايز ميكند،اصل تأييد صحت مطالب است.
4. مطالب سرگرمكننده و خويشاوند نزديك آن يعني مطالب شاد و آموزنده، بيشتر جنبه تفريحي دارند.
5. تبليغات، با گزينش حقايق يا ابداع آنها براي كمك به يك هدف خاص مانند ترغيب يا اغفال همراه است.
6. داستانها نيز با هدف ارائه تصويري شخصي از آنچه حقيقت ناميده ميشود، ساخته پرداخته ميشود.
7. روزنامهنگاري بيش از هر چيز بر ارائه گزارشي دقيق از انچه رخ داده است، تأكيد دارد.
منبع: عناصر روزنامهنگاري
https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
9.
Telegram
دنيای ما روزنامهنگاران
تكنگاريهايي درباره:
روزنامهنويسي
روزنامهنگاري
مديريت رسانه
بازاريابي رسانهاي
نگارش آزاد و غيرداستاني
و ...
ارتباط با ما:
@eesamohammadi
روزنامهنويسي
روزنامهنگاري
مديريت رسانه
بازاريابي رسانهاي
نگارش آزاد و غيرداستاني
و ...
ارتباط با ما:
@eesamohammadi