اين نظرسنجي فسقلي ما با سئوال «بين پرتيراژترين روزنامههاي كشور كدام را قابل اعتمادتر ميدانيد؟» تمام شد.
54 نفر شركت كردند؛ دستشان درد نكند.
نتيجه:
50 درصد گفتند هيچكدام؛ يعني 27 نفر.
44.4 درصد گفتند همشهري؛ نزديك به 24 نفر.
3.7 درصد گفتند جامجم؛ نزديك دونفر.
1.9 درصد هم گفتند ايران؛ نزديك يكنفر.
با توجه به اينكه بيشتر روزنامهنگاران مرتبط با من همكار و اهل همشهري هستند، ميشود چنين تعبير كرد كه بيشتر خودمان به خودمان رأي دادهايم. اما با توجه به اينكه بخشي از اين عزيزان هم از همشهري تعديل يا رانده شدهاند به نوعي، اين نظريه كمي ضعيف ميشود. ضمن اينكه داخل خود همشهري هم هستند گروهي كه اعتقادي به همشهري به مثابه يك روزنامه مستقل ندارند.
پس اين ديدگاه البته ميتواند وجود داشته باشد، ولي قطعي هم نيست.
البته اينكه نصف شركتكنندگان اعتقادي به اين سه روزنامه ندارند، واقعاً باعث تأسف براي روزنامهنگاري مكتوب بايد باشد.
اما اينكه نزديك به 24 نفر آنها همشهري را قابل اعتمادتر دانستهاند، برايمان كمي از وخامت اوضاع كم ميكند.
🆔@Journalism_Simple
54 نفر شركت كردند؛ دستشان درد نكند.
نتيجه:
50 درصد گفتند هيچكدام؛ يعني 27 نفر.
44.4 درصد گفتند همشهري؛ نزديك به 24 نفر.
3.7 درصد گفتند جامجم؛ نزديك دونفر.
1.9 درصد هم گفتند ايران؛ نزديك يكنفر.
با توجه به اينكه بيشتر روزنامهنگاران مرتبط با من همكار و اهل همشهري هستند، ميشود چنين تعبير كرد كه بيشتر خودمان به خودمان رأي دادهايم. اما با توجه به اينكه بخشي از اين عزيزان هم از همشهري تعديل يا رانده شدهاند به نوعي، اين نظريه كمي ضعيف ميشود. ضمن اينكه داخل خود همشهري هم هستند گروهي كه اعتقادي به همشهري به مثابه يك روزنامه مستقل ندارند.
پس اين ديدگاه البته ميتواند وجود داشته باشد، ولي قطعي هم نيست.
البته اينكه نصف شركتكنندگان اعتقادي به اين سه روزنامه ندارند، واقعاً باعث تأسف براي روزنامهنگاري مكتوب بايد باشد.
اما اينكه نزديك به 24 نفر آنها همشهري را قابل اعتمادتر دانستهاند، برايمان كمي از وخامت اوضاع كم ميكند.
🆔@Journalism_Simple
Forwarded from روزنامهنگاری جدید
مستندنگاري و پيشرفتهاي عرضي خبرنگاران
✍عيسي محمدي
در ابتدا بگویم که بهانه نگارش این مطلب چه بود؟
اخیراً برای هفته دفاع مقدس، گفتگویی با معصومه رامهرمزی، نویسنده و البته مددکار زمان جنگ انجام دادم؛ او که در زمانه جنگ چهارده سال داشته و برادرش را چند روز پیش از سقوط خرمشهر، در مقابل مسجد جامع این شهر و بر اثر اصابت یک خمپاره از دست داده است. خانواده آنها اهل آبادان بودند...
روایت جالبی بود نه؟ این روایت و پیش و بعد از آن به طور کامل در کتاب «یکشنبه آخر» آمده است. در واقع این کتاب، یک مستندنگاری و مستندنویسی خوب است که در ابتدای دهه هشتاد شمسی، باعث شد تا نقش زنان در جنگ ایران و عراق، بهتر و عمیقتر دیده شود.
خانم رامهرمزی در جایی، اشاره کرده بود که هیچ کدام از خاطرهنگاریهای دفاع مقدس با اینکه همه را خوانده و برای همهشان احترام قائل بوده و بعضیهاشان را هم دوست میدارد، در او حسرت ایجاد نکرده که ای کاش او میتوانست آن را بنویسد. اما یک کتاب دیگر، چنین حسرتی را در او ایجاد کرده است: جنگ چهره زنانه ندارد. کتابی که سوتلانا آلکساندرونا الکسیویچ، نویسنده بلاروسی نوشته و اتفاقاً به عنوان یک اثر غیرداستانی، برنده جایزه نوبل هم شده و شگفتیها ایجاد شود.
اما این همه را گفتیم که به چه نتیجهای برسیم؟
وقتی یک خبرنگار از نقطه صفر کارش را شروع میکند، طبیعی است که باید پیشرفت کند. او اگر پیشرفت نکند و درجا بزند، دچار احساس ناکامی و در نتیجه دچار افسردگی و تنش شغلی و بیانگیزگی خواهد شد. اینها امری رایج است و قطعاً اتفاق خواهد افتاد. اما راهحل آنها چیست؟
پیشرفت یک خبرنگار در دو مسیر اتفاق میافتد:
- پیشرفتهای طولی
- پیشرفتهای عرضی
در پیشرفتهای طولی طبیعی است که شما از خبرنگار صفر تبدیل به خبرنگار معمولی، خبرنگار حرفهای، خبرنگار ارشد، دبیر سرویس، دبیر تحریریه، معاون سردبیر و در نهایت نیز سردبیر و عضو شورای سردبیری و شبیه آن میشوید.
اما مسأله اینجاست که پیشرفتهای طولی در مطبوعات، معمولاً منطق آشکاری ندارند. در این فرآیند، نزدیکیها و قرابتهاي فکری و اعتقادی و سیاسی و شخصی و ... غالباً رواج دارد. ضمن اینکه گاهی نیز منطق خاصی وجود ندارد و صرفاً فردی به واسطه سن بیشتر یا حضور بیشتر یا هر دلیل غیرعقلانی ظاهری، به این پیشرفتها نائل میشود. پس باز هم طبیعی است که بیشتر نیروهای رسانهای و خبری، جایی در این پیشرفتها نداشته باشند.
چه باید کرد؟ افسردگی، احساس ناکامی یا تغییر شغل؟
اینجاست که ماجرای پیشرفتهای عمقی و عرضی به میان میآید. اینجاست که مواردی چون مستندنگاری «یکشنبه آخر» و کتاب مستندنگارانه «جنگ چهره زنانه ندارد» میتواند کارگشا باشد.
این کتابها، صورت رئال و واقعی ادبیات میتوانند باشند. حتي اين كتابها ميتوانند منبع بيپاياني براي فيلمسازان و نويسندگان ديگر و سريالسازان و مستندسازان و ... باشند.
جالب اینکه چنین کتابهایی به راحتی میتوانند توسط خبرنگاران کارکشته و باسابقه نگارش شوند. حتی خبرنگارانی از این دست میتوانند در کنار کار خودشان، یک زمان مشخص را به پیگیری هدفمند یک سوژه اختصاص دهند تا در نهایت بعد از چند ماهی، موفق به انجام چنین کاری شوند. در این صورت است که آن احساس افسردگی و ناکامی و عدم پیشرفت، که یک نیاز حرفهای بوده و نمیشود کاریاش کرد، رخ نشان میدهد.
ادبیات نوشتاری فارسی سرشار از این کتابهاست.
دقت کنیم که کتاب معروفی چون «داستان سیستان» و حتی «جانستان کابلستان»، از رضا اميرخاني، در سفرهایی که حتی به یک ماه هم نرسیدهاند، نگارش شده است. یعنی همه اطلاعات لازم آنها در این زمان کسب شده است.
نگارش کتاب و مستندنگاریهایی از این دست، که حتی میتوانند حالت پاورقی هم به خودشان بگیرند، یکی از جنبههای پیشرفت عرضی یک نیروی رسانهای میتواند باشد.
دقت کنیم که مثلاً در تیمهای ورزشی، گاهی یک بازیکن نه تنها مشهورتر و بسیار مشهورتر، که حتی میتواند بسیار بانفوذتر و اثرگذارتر از یک مدیر ارشد و حتی بالاترین مقام یک سازمان و باشگاه ورزشي باشد. دقت کنیم که این اثرگذاری از پیشرفت طولی به دست نیامده، که نتیجه همان پیشرفت عرضی و عمقی است.
راستی، تا به حال به نکته دقت داشتهایم؟
@NewJournalism روزنامه نگاری جدید
✍عيسي محمدي
در ابتدا بگویم که بهانه نگارش این مطلب چه بود؟
اخیراً برای هفته دفاع مقدس، گفتگویی با معصومه رامهرمزی، نویسنده و البته مددکار زمان جنگ انجام دادم؛ او که در زمانه جنگ چهارده سال داشته و برادرش را چند روز پیش از سقوط خرمشهر، در مقابل مسجد جامع این شهر و بر اثر اصابت یک خمپاره از دست داده است. خانواده آنها اهل آبادان بودند...
روایت جالبی بود نه؟ این روایت و پیش و بعد از آن به طور کامل در کتاب «یکشنبه آخر» آمده است. در واقع این کتاب، یک مستندنگاری و مستندنویسی خوب است که در ابتدای دهه هشتاد شمسی، باعث شد تا نقش زنان در جنگ ایران و عراق، بهتر و عمیقتر دیده شود.
خانم رامهرمزی در جایی، اشاره کرده بود که هیچ کدام از خاطرهنگاریهای دفاع مقدس با اینکه همه را خوانده و برای همهشان احترام قائل بوده و بعضیهاشان را هم دوست میدارد، در او حسرت ایجاد نکرده که ای کاش او میتوانست آن را بنویسد. اما یک کتاب دیگر، چنین حسرتی را در او ایجاد کرده است: جنگ چهره زنانه ندارد. کتابی که سوتلانا آلکساندرونا الکسیویچ، نویسنده بلاروسی نوشته و اتفاقاً به عنوان یک اثر غیرداستانی، برنده جایزه نوبل هم شده و شگفتیها ایجاد شود.
اما این همه را گفتیم که به چه نتیجهای برسیم؟
وقتی یک خبرنگار از نقطه صفر کارش را شروع میکند، طبیعی است که باید پیشرفت کند. او اگر پیشرفت نکند و درجا بزند، دچار احساس ناکامی و در نتیجه دچار افسردگی و تنش شغلی و بیانگیزگی خواهد شد. اینها امری رایج است و قطعاً اتفاق خواهد افتاد. اما راهحل آنها چیست؟
پیشرفت یک خبرنگار در دو مسیر اتفاق میافتد:
- پیشرفتهای طولی
- پیشرفتهای عرضی
در پیشرفتهای طولی طبیعی است که شما از خبرنگار صفر تبدیل به خبرنگار معمولی، خبرنگار حرفهای، خبرنگار ارشد، دبیر سرویس، دبیر تحریریه، معاون سردبیر و در نهایت نیز سردبیر و عضو شورای سردبیری و شبیه آن میشوید.
اما مسأله اینجاست که پیشرفتهای طولی در مطبوعات، معمولاً منطق آشکاری ندارند. در این فرآیند، نزدیکیها و قرابتهاي فکری و اعتقادی و سیاسی و شخصی و ... غالباً رواج دارد. ضمن اینکه گاهی نیز منطق خاصی وجود ندارد و صرفاً فردی به واسطه سن بیشتر یا حضور بیشتر یا هر دلیل غیرعقلانی ظاهری، به این پیشرفتها نائل میشود. پس باز هم طبیعی است که بیشتر نیروهای رسانهای و خبری، جایی در این پیشرفتها نداشته باشند.
چه باید کرد؟ افسردگی، احساس ناکامی یا تغییر شغل؟
اینجاست که ماجرای پیشرفتهای عمقی و عرضی به میان میآید. اینجاست که مواردی چون مستندنگاری «یکشنبه آخر» و کتاب مستندنگارانه «جنگ چهره زنانه ندارد» میتواند کارگشا باشد.
این کتابها، صورت رئال و واقعی ادبیات میتوانند باشند. حتي اين كتابها ميتوانند منبع بيپاياني براي فيلمسازان و نويسندگان ديگر و سريالسازان و مستندسازان و ... باشند.
جالب اینکه چنین کتابهایی به راحتی میتوانند توسط خبرنگاران کارکشته و باسابقه نگارش شوند. حتی خبرنگارانی از این دست میتوانند در کنار کار خودشان، یک زمان مشخص را به پیگیری هدفمند یک سوژه اختصاص دهند تا در نهایت بعد از چند ماهی، موفق به انجام چنین کاری شوند. در این صورت است که آن احساس افسردگی و ناکامی و عدم پیشرفت، که یک نیاز حرفهای بوده و نمیشود کاریاش کرد، رخ نشان میدهد.
ادبیات نوشتاری فارسی سرشار از این کتابهاست.
دقت کنیم که کتاب معروفی چون «داستان سیستان» و حتی «جانستان کابلستان»، از رضا اميرخاني، در سفرهایی که حتی به یک ماه هم نرسیدهاند، نگارش شده است. یعنی همه اطلاعات لازم آنها در این زمان کسب شده است.
نگارش کتاب و مستندنگاریهایی از این دست، که حتی میتوانند حالت پاورقی هم به خودشان بگیرند، یکی از جنبههای پیشرفت عرضی یک نیروی رسانهای میتواند باشد.
دقت کنیم که مثلاً در تیمهای ورزشی، گاهی یک بازیکن نه تنها مشهورتر و بسیار مشهورتر، که حتی میتواند بسیار بانفوذتر و اثرگذارتر از یک مدیر ارشد و حتی بالاترین مقام یک سازمان و باشگاه ورزشي باشد. دقت کنیم که این اثرگذاری از پیشرفت طولی به دست نیامده، که نتیجه همان پیشرفت عرضی و عمقی است.
راستی، تا به حال به نکته دقت داشتهایم؟
@NewJournalism روزنامه نگاری جدید
#مديريت_مطبوعات
نكتههاي بسيار خواندني از تاريخچه مديريت رسانه و مطبوعات در ايران
داشتم مجموعه مقالات سومین سمینار بررسی مسائل مطبوعات را میخواندم. صحبتهای سیدفرید قاسمی، پژوهشگر مطبوعات درباره تاریخچه مدیریت مطبوعات خیلی نکتههای ارزندهای داشت. حیفم آمد با شما شریک نشوم.
1. روزنامهنگاری دولتی در ایران، 60 سال بیشتر از روزنامهنگاری غیردولتی دارد.
2. نه تولد مطبوعات دولتی در ایران باعث تولد روزنامهنگاری حرفهای شد نه تولد روزنامهنگاری خصوصی.
3. روزنامهنگاری حرفهای به مفهوم امروزین، در ایران 96 سال سابقه دارد.
4. مطبوعات ایران نیم عمر خودشان را غیرحرفهای بودهاند.
5. مطبوعات حرفهای نیز از ابتدا به دو قسم مستقل و غیرمستقل تقسیم شدهاند؛ مستقل یعنی با درآمد آگهی و فروش گذران عمر کرده، غیرمستقل یعنی یارانهبگیر.
6. کمی آدمهای باسواد و همچنین گرانی کاغذ نشریات ادواری نسبت به مایحتاج مردم، باعث شد تا یارانهها به وجود آیند.
7. 125 سال از اجازه انتشار نشریات خصوصی در ایران میگیرد. ولی ناشران نتوانستند حرفهای باشند. به همین دلیل از همان ابتدا از پولدارها، انجمنها، جمعیتها، دولتها و احزاب کمکهای مالی میگرفتند.
8. پس از خارج شدن انحصار مجوز نشریات از دولت، معلمان، واعظان و شاعران از اولین کسانی بودند که به ناشران مطبوعات پیوستند.
9. معلمان و واعظان و ادیبان البته بعدها فاصله گرفته و به مجلهنگاری فرهنگی اشتغال یافتند. در حالی که سیاستنمداران هنوز به روزنامهداری توجه داشتند، چون برایشان نفع داشت.
10. یارانه که در مطبوعات ایران نهادینه شد، بازرگانان، بهخصوص آنان که در فروش کاغذ تبحری داشتند و سودآوری مطبعه را میدانستند، به صف ناشران پیوستند.
11. زمانی که سیدضیا طباطبایی که مدیر روزنامه بود، در سال 1299 و در پی یک کودتا به نسختوزیری رسید، خیلیها به این نتیجه رسیدند که راه رسیدن به ریاست و وکالت و قدرت، از این مجرا میگذرد.
12. به گروهی از مدیران مطبوعات چون مهارت خاصی در انتخابات دشتند، وکیلتراش میگفتند. انها بعدها سفیرتراش و وزیرتراش هم شدند.
13. گروهی بودند که با روزنامهداری، میخواستند هم به سود بالایی برسند، هم به نفوذ اجتماعی بالا. به همین دلیل حتی روزنامهنگار استخدام نمیکردند. بلکه روزنامهنگاران را به استخدام دولت در میآوردند و حقوق و مزایای آنها را باید دولت میداد. به این منظور با بالاترین مقام یک دستگاه دولتی صحبت میکردند. در نهایت روزنامهنگار به جای اداره، باید در دفتر تحریریه حاضر میشد.
14. گروهی از بازرگانان روزنامهدار، در نتیجه فروش کاغذ، تیترفروشی، صفحهفروشی و شمارهفروشی و از جمله تهمت و افترا به افراد و پول زور از آنها گرفتن، به ثروت بادآوردهای رسیدند. جالب اینکه این ثروت بادآورده صرف خود روزنامهنگاری و توسعه آن نشد؛ صرف شهرکسازی و پاساژسازی و دیگر جنبههای سرمایهگذاری شد.
15. بسیاری از بازرگانان روزنامهدار، بر سردر ِ محل کار خود، تابلوی بزرگ «دکان روزنامه» را نصب کرده بودند.
16. روزنامهنگاران پاک طینت ایرانی که ظهور کردند، زیر نظر آن دو گروه و نیز یک گروه سومی که جزو مدیران افتخارآفرین مطبوعات ایران بودند، شروع به کار کردند. البته گروه اول صدایشان از همه بلندتر بود.
17. جالب اینکه نگاه گروه و اول به روزنامهنگار نگاه ارباب-رعیتی بود. این اصل هم پذیرفته شده بود. به همین دلیل به آنها ارباب جراید میگفتند.
18. دانشگاه که آمد، عنوان ارباب جراید هم از بین رفت.
19. دانشگاه که آمد، کمکم و بعد از چند دهه، غالب مدیران روزنامهها و روزنامهدارها را افراد تحصیلکرده و متشخص تشکیل دادند.
20. بیشتر تحصیلکردگان روزنامهنگاری جذب تحریریهها نمیشدند. اول به این علت که به راحتی میتوانستند جذب مؤسسات دیگر شوند. دوم اینکه سررشته روزنامهها به دست نهادها و دستگاههای مختلف بود و روزنامهنگاران میدانستند که تا آخر عمر باید یک خبرنگار بمانند. پس ترجیح میدادند به کاری دیگر بپردازند.
21. در میان شیوههای مدیریت مطبوعات گذشتگان، یک مورد اگر احیا شود خیلی به نفع مطبوعات است؛ احیای شرکتهای سهامی روزنامهنگاری؛ که در ایران بیش از یک قرن سابقه دارند.
22. شرکتهای تعاونی روزنامهنگاری، میتوانند باعث استقلال حرفهای روزنامهنگاری و نیز تأمین امنیت روزنامهنگاران شوند.
23. این شرکتها متأسفانه به دلیل ترجیح منافع شخصی بر منافع جمعی و مشکلات دیگری که وجود داشتند، دچار فروپاشی شدند.
24. این شرکتها، باعث تشخص و افزایش منزلت روزنامهنگاران هم خواهند شد.
🆔@Journalism_Simple
نكتههاي بسيار خواندني از تاريخچه مديريت رسانه و مطبوعات در ايران
داشتم مجموعه مقالات سومین سمینار بررسی مسائل مطبوعات را میخواندم. صحبتهای سیدفرید قاسمی، پژوهشگر مطبوعات درباره تاریخچه مدیریت مطبوعات خیلی نکتههای ارزندهای داشت. حیفم آمد با شما شریک نشوم.
1. روزنامهنگاری دولتی در ایران، 60 سال بیشتر از روزنامهنگاری غیردولتی دارد.
2. نه تولد مطبوعات دولتی در ایران باعث تولد روزنامهنگاری حرفهای شد نه تولد روزنامهنگاری خصوصی.
3. روزنامهنگاری حرفهای به مفهوم امروزین، در ایران 96 سال سابقه دارد.
4. مطبوعات ایران نیم عمر خودشان را غیرحرفهای بودهاند.
5. مطبوعات حرفهای نیز از ابتدا به دو قسم مستقل و غیرمستقل تقسیم شدهاند؛ مستقل یعنی با درآمد آگهی و فروش گذران عمر کرده، غیرمستقل یعنی یارانهبگیر.
6. کمی آدمهای باسواد و همچنین گرانی کاغذ نشریات ادواری نسبت به مایحتاج مردم، باعث شد تا یارانهها به وجود آیند.
7. 125 سال از اجازه انتشار نشریات خصوصی در ایران میگیرد. ولی ناشران نتوانستند حرفهای باشند. به همین دلیل از همان ابتدا از پولدارها، انجمنها، جمعیتها، دولتها و احزاب کمکهای مالی میگرفتند.
8. پس از خارج شدن انحصار مجوز نشریات از دولت، معلمان، واعظان و شاعران از اولین کسانی بودند که به ناشران مطبوعات پیوستند.
9. معلمان و واعظان و ادیبان البته بعدها فاصله گرفته و به مجلهنگاری فرهنگی اشتغال یافتند. در حالی که سیاستنمداران هنوز به روزنامهداری توجه داشتند، چون برایشان نفع داشت.
10. یارانه که در مطبوعات ایران نهادینه شد، بازرگانان، بهخصوص آنان که در فروش کاغذ تبحری داشتند و سودآوری مطبعه را میدانستند، به صف ناشران پیوستند.
11. زمانی که سیدضیا طباطبایی که مدیر روزنامه بود، در سال 1299 و در پی یک کودتا به نسختوزیری رسید، خیلیها به این نتیجه رسیدند که راه رسیدن به ریاست و وکالت و قدرت، از این مجرا میگذرد.
12. به گروهی از مدیران مطبوعات چون مهارت خاصی در انتخابات دشتند، وکیلتراش میگفتند. انها بعدها سفیرتراش و وزیرتراش هم شدند.
13. گروهی بودند که با روزنامهداری، میخواستند هم به سود بالایی برسند، هم به نفوذ اجتماعی بالا. به همین دلیل حتی روزنامهنگار استخدام نمیکردند. بلکه روزنامهنگاران را به استخدام دولت در میآوردند و حقوق و مزایای آنها را باید دولت میداد. به این منظور با بالاترین مقام یک دستگاه دولتی صحبت میکردند. در نهایت روزنامهنگار به جای اداره، باید در دفتر تحریریه حاضر میشد.
14. گروهی از بازرگانان روزنامهدار، در نتیجه فروش کاغذ، تیترفروشی، صفحهفروشی و شمارهفروشی و از جمله تهمت و افترا به افراد و پول زور از آنها گرفتن، به ثروت بادآوردهای رسیدند. جالب اینکه این ثروت بادآورده صرف خود روزنامهنگاری و توسعه آن نشد؛ صرف شهرکسازی و پاساژسازی و دیگر جنبههای سرمایهگذاری شد.
15. بسیاری از بازرگانان روزنامهدار، بر سردر ِ محل کار خود، تابلوی بزرگ «دکان روزنامه» را نصب کرده بودند.
16. روزنامهنگاران پاک طینت ایرانی که ظهور کردند، زیر نظر آن دو گروه و نیز یک گروه سومی که جزو مدیران افتخارآفرین مطبوعات ایران بودند، شروع به کار کردند. البته گروه اول صدایشان از همه بلندتر بود.
17. جالب اینکه نگاه گروه و اول به روزنامهنگار نگاه ارباب-رعیتی بود. این اصل هم پذیرفته شده بود. به همین دلیل به آنها ارباب جراید میگفتند.
18. دانشگاه که آمد، عنوان ارباب جراید هم از بین رفت.
19. دانشگاه که آمد، کمکم و بعد از چند دهه، غالب مدیران روزنامهها و روزنامهدارها را افراد تحصیلکرده و متشخص تشکیل دادند.
20. بیشتر تحصیلکردگان روزنامهنگاری جذب تحریریهها نمیشدند. اول به این علت که به راحتی میتوانستند جذب مؤسسات دیگر شوند. دوم اینکه سررشته روزنامهها به دست نهادها و دستگاههای مختلف بود و روزنامهنگاران میدانستند که تا آخر عمر باید یک خبرنگار بمانند. پس ترجیح میدادند به کاری دیگر بپردازند.
21. در میان شیوههای مدیریت مطبوعات گذشتگان، یک مورد اگر احیا شود خیلی به نفع مطبوعات است؛ احیای شرکتهای سهامی روزنامهنگاری؛ که در ایران بیش از یک قرن سابقه دارند.
22. شرکتهای تعاونی روزنامهنگاری، میتوانند باعث استقلال حرفهای روزنامهنگاری و نیز تأمین امنیت روزنامهنگاران شوند.
23. این شرکتها متأسفانه به دلیل ترجیح منافع شخصی بر منافع جمعی و مشکلات دیگری که وجود داشتند، دچار فروپاشی شدند.
24. این شرکتها، باعث تشخص و افزایش منزلت روزنامهنگاران هم خواهند شد.
🆔@Journalism_Simple
Forwarded from روزنامهنگاری جدید
رسانهها با چهرهها و سوپراستارها چه کنند؟
✍🏼عیسی محمدی
این روزها مدام از خودم میپرسم که رسانهها باید با چهرهها و سوپراستارها و افراد شناخته شده چه کار بکنند؟ تازگیها هم که خبر رد و بدل شدن یا درخواست نیم میلیاردی از سوی یکی از بازیگران بابت یک برنامه گفتگوی اینترنتی با یکی دیگر از بازیگران شاخص نیز تکذیب شده است. ماجرای امامی، تهیهکننده سینما هم وجود داشته که مراودات مالی با بازیگران و هنرمندان داشته. ماجراهای دیگری هم اتفاق افتاده. مجموعه همه این بحثها، مرا به این صرافت انداخت که این یادداشت را به صورت نکتهواره، درباره رویکردی که رسانهها باید نسبت به چهرهها و سوپراستارها داشته باشند، بنگارم. باشد که به کار آید.
1. اولین نکته بدیهی و طبیعی این است که شهرت، یکی از ارزشهای خبری است و رسانهها بر پایه ارزشهای خبری بنیان نهاده شدهاند.
2. واقعیت دوم آن است که این روزها، چهرهها خود صفحهها و سایتها و امکانهای اطلاعرسانی دارند که گاهی بسیار بسیار بیشتر از بزرگترین رسانهها نیز دیده میشود. بحث مراودات و زد و بندهایی که با برخی از اصحاب رسانه هم که دارد، بماند که بحثی دیگر میطلبد.
3. در ایران چقدر رسانه و شبه رسانه داریم؟ هزاران هزار. کدامشان دوست ندارند که با یک چهره درجه یک یا حتی درجه دو گفتگو کنند؟ تقریباً هیچکدام. کدامشان حاضرند که به این منظور حتی هزینهکردی هم داشته باشند؟ تقریباً همه آنهایی که دستشان به دهنشان میرسد. از همه هم بیشتر صدا و سیما که حق قدم و حق حضور میدهد و برخی برنامههای اینترنتی و ... . اصلاً بخشی از برنامهها با قصه مشارکت چهرهها و سازندگان و توزیع درآمد حاصله اتفاق میافتد.
4. خب، وسط این رقابت گاه جوانمردانه و در میانه نازهایی که معمولاً چهرهها برای مصاحبه و حضور در رسانهها دارند و با توجه به اینکه غالباً هم این حضور مهم است نه حرفهایی که قرار است بزنند و همه هم راغب به این حضور هستند، چه باید کرد؟ تا پیش از وقوع چنین واقعیتهایی، ماجرای حضور چهرهها در رسانهها تعریف و تعبیر دیگری داشت. اما حالا همه چیز عوض شده. چه باید کرد؟
5. بیایید از قاعده مزیت ده برابری گرنت کاردون استفاده کنیم. او میگوید در جهان به شدت شلوغ امروزی، اگر محصول و خدمات شما کمتر از ده برابر، بهتر از دیگران نباشد، به واقع شما شانسی برای دیده شدن ندارید. او اشاره میکند که بهتر بودن کافی نیست، حتی خیلی خوب بودن كفايت نميكند، باید خیرهکننده ظاهر شوید تا بتوانید زنده بمانید.
6. یعنی ما از چهرههایی گفتگو بگیریم که ده برابر مهمتر از دیگر چهرههای حاضر شده در رسانههای مختلف هستند؟ میبینید که شدنی نیست. یا پول زیاد میخواهد، یا ارتباطات پیچیده و نزدیک. یعنی اطلاعات ده برابر بهتر از دیگران نسبت به این چهرهها بگیریم؟ دو عیب دارد؛ هم ما را زرد میکند، هم این اطلاعات را نداریم.
7. گرنت کاردون میگوید شما لازم نیست در همه جنبهها ده برابر بهتر باشید، در یک جنبه هم این اتفاق بیفتد کفایت میکند. ما به عنوان رسانه، یا باید بتوانیم چهرههایی به شدت مطرح و برند شده را پای کار بیاوریم، یا اطلاعات دقیق و دست اولی از آنها داشته باشیم یا ... .
8. پیشنهاد من این است که رسانهها در حوزه نقد و تفسیرگری و تحقیق در همان زمینههایی که چهرهها کار میکنند، میتوانند دست بالاتر را داشته باشند. یعنی چه؟ مثل اینکه الان بخشی از بهانههای مثلاً بازیگران برای عدم مصاحبه، این است که اگر حرفی داشته باشند با نشریات تخصصی مثل ماهنامه فیلم و ... مطرح خواهند کرد. به عبارت دیگر حضور آنها در نشریات تخصصی به شدت محتملتر است. به عبارت سادهتر: باید اطلاعات شما از آن حوزه، ده برابر بهتر از اطلاعات شاخصترين افراد درگیر در آن حوزه باشد. به واقع هرچقدر نیروی ذخیره شما بیشتر و حجیمتر باشد، کارتان راحتتر خواهد شد. در نهایت به جایی میرسید که این، چهرهها هستند که نیازمند ارتباط با رسانه شما خواهند بود؛ چرا که در این ارتباط، هم اعتباری برایشان نهفته، هم نوعی آموزش.
9. و سئوال پایانی: چقدر از رسانههای ما به این مزیت نسبی پی بردهاند؟ تقریباً نزدیک به صفر است؛ از بس که کم هستند. نتیجه این رویکرد، آن است که رسانهها دنبال چهرهها هستند و باید نازها بکشند، آن هم برای مصاحبههای توخالی که فقط اسم است و حضور و دیگر هیچ... اين كلام حسنين هيكل را هيچ گاه نبايد از ياد برد: بايد به گونهاي كار كرد كه اين سياستمداران باشند كه نيازمند روزنامهنگاران باشند، نه برعكس. در حوزه چهرهها نيز چه بسا بتوان چنين قاعدهاي را مطرح كرد...
@NewJournalism روزنامه نگاری جدید
✍🏼عیسی محمدی
این روزها مدام از خودم میپرسم که رسانهها باید با چهرهها و سوپراستارها و افراد شناخته شده چه کار بکنند؟ تازگیها هم که خبر رد و بدل شدن یا درخواست نیم میلیاردی از سوی یکی از بازیگران بابت یک برنامه گفتگوی اینترنتی با یکی دیگر از بازیگران شاخص نیز تکذیب شده است. ماجرای امامی، تهیهکننده سینما هم وجود داشته که مراودات مالی با بازیگران و هنرمندان داشته. ماجراهای دیگری هم اتفاق افتاده. مجموعه همه این بحثها، مرا به این صرافت انداخت که این یادداشت را به صورت نکتهواره، درباره رویکردی که رسانهها باید نسبت به چهرهها و سوپراستارها داشته باشند، بنگارم. باشد که به کار آید.
1. اولین نکته بدیهی و طبیعی این است که شهرت، یکی از ارزشهای خبری است و رسانهها بر پایه ارزشهای خبری بنیان نهاده شدهاند.
2. واقعیت دوم آن است که این روزها، چهرهها خود صفحهها و سایتها و امکانهای اطلاعرسانی دارند که گاهی بسیار بسیار بیشتر از بزرگترین رسانهها نیز دیده میشود. بحث مراودات و زد و بندهایی که با برخی از اصحاب رسانه هم که دارد، بماند که بحثی دیگر میطلبد.
3. در ایران چقدر رسانه و شبه رسانه داریم؟ هزاران هزار. کدامشان دوست ندارند که با یک چهره درجه یک یا حتی درجه دو گفتگو کنند؟ تقریباً هیچکدام. کدامشان حاضرند که به این منظور حتی هزینهکردی هم داشته باشند؟ تقریباً همه آنهایی که دستشان به دهنشان میرسد. از همه هم بیشتر صدا و سیما که حق قدم و حق حضور میدهد و برخی برنامههای اینترنتی و ... . اصلاً بخشی از برنامهها با قصه مشارکت چهرهها و سازندگان و توزیع درآمد حاصله اتفاق میافتد.
4. خب، وسط این رقابت گاه جوانمردانه و در میانه نازهایی که معمولاً چهرهها برای مصاحبه و حضور در رسانهها دارند و با توجه به اینکه غالباً هم این حضور مهم است نه حرفهایی که قرار است بزنند و همه هم راغب به این حضور هستند، چه باید کرد؟ تا پیش از وقوع چنین واقعیتهایی، ماجرای حضور چهرهها در رسانهها تعریف و تعبیر دیگری داشت. اما حالا همه چیز عوض شده. چه باید کرد؟
5. بیایید از قاعده مزیت ده برابری گرنت کاردون استفاده کنیم. او میگوید در جهان به شدت شلوغ امروزی، اگر محصول و خدمات شما کمتر از ده برابر، بهتر از دیگران نباشد، به واقع شما شانسی برای دیده شدن ندارید. او اشاره میکند که بهتر بودن کافی نیست، حتی خیلی خوب بودن كفايت نميكند، باید خیرهکننده ظاهر شوید تا بتوانید زنده بمانید.
6. یعنی ما از چهرههایی گفتگو بگیریم که ده برابر مهمتر از دیگر چهرههای حاضر شده در رسانههای مختلف هستند؟ میبینید که شدنی نیست. یا پول زیاد میخواهد، یا ارتباطات پیچیده و نزدیک. یعنی اطلاعات ده برابر بهتر از دیگران نسبت به این چهرهها بگیریم؟ دو عیب دارد؛ هم ما را زرد میکند، هم این اطلاعات را نداریم.
7. گرنت کاردون میگوید شما لازم نیست در همه جنبهها ده برابر بهتر باشید، در یک جنبه هم این اتفاق بیفتد کفایت میکند. ما به عنوان رسانه، یا باید بتوانیم چهرههایی به شدت مطرح و برند شده را پای کار بیاوریم، یا اطلاعات دقیق و دست اولی از آنها داشته باشیم یا ... .
8. پیشنهاد من این است که رسانهها در حوزه نقد و تفسیرگری و تحقیق در همان زمینههایی که چهرهها کار میکنند، میتوانند دست بالاتر را داشته باشند. یعنی چه؟ مثل اینکه الان بخشی از بهانههای مثلاً بازیگران برای عدم مصاحبه، این است که اگر حرفی داشته باشند با نشریات تخصصی مثل ماهنامه فیلم و ... مطرح خواهند کرد. به عبارت دیگر حضور آنها در نشریات تخصصی به شدت محتملتر است. به عبارت سادهتر: باید اطلاعات شما از آن حوزه، ده برابر بهتر از اطلاعات شاخصترين افراد درگیر در آن حوزه باشد. به واقع هرچقدر نیروی ذخیره شما بیشتر و حجیمتر باشد، کارتان راحتتر خواهد شد. در نهایت به جایی میرسید که این، چهرهها هستند که نیازمند ارتباط با رسانه شما خواهند بود؛ چرا که در این ارتباط، هم اعتباری برایشان نهفته، هم نوعی آموزش.
9. و سئوال پایانی: چقدر از رسانههای ما به این مزیت نسبی پی بردهاند؟ تقریباً نزدیک به صفر است؛ از بس که کم هستند. نتیجه این رویکرد، آن است که رسانهها دنبال چهرهها هستند و باید نازها بکشند، آن هم برای مصاحبههای توخالی که فقط اسم است و حضور و دیگر هیچ... اين كلام حسنين هيكل را هيچ گاه نبايد از ياد برد: بايد به گونهاي كار كرد كه اين سياستمداران باشند كه نيازمند روزنامهنگاران باشند، نه برعكس. در حوزه چهرهها نيز چه بسا بتوان چنين قاعدهاي را مطرح كرد...
@NewJournalism روزنامه نگاری جدید
#استقلال_روزنامهنگاري
سر قضيه ماسك نيمه زدن قاليباف درگيري پيدا كردهاند
يك طرف اصلاحطلبان، طرف ديگر قاعدتاً اصولگرايان
به خاطر همين حرفها و نيتها باور نميشود
...
مثالي ساده و درسي از اينكه چطور حقيقت، فداي نگاه سياسي روزنامهنگاران ميشود
Translate Tweet
باشگاه روزنامهنگاران ایران
واکنش دانا به باشگاه روزنامهنگاران ایران «دانا» با اشاره به مطلب كانال «باشگاه روزنامهنگاران ايران» درباره سفر استانی اخير رييس مجلس، يادآوري کرد همين كانال از تجمعات مربوط به درگذشت مرحوم شجريان...
https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
سر قضيه ماسك نيمه زدن قاليباف درگيري پيدا كردهاند
يك طرف اصلاحطلبان، طرف ديگر قاعدتاً اصولگرايان
به خاطر همين حرفها و نيتها باور نميشود
...
مثالي ساده و درسي از اينكه چطور حقيقت، فداي نگاه سياسي روزنامهنگاران ميشود
Translate Tweet
باشگاه روزنامهنگاران ایران
واکنش دانا به باشگاه روزنامهنگاران ایران «دانا» با اشاره به مطلب كانال «باشگاه روزنامهنگاران ايران» درباره سفر استانی اخير رييس مجلس، يادآوري کرد همين كانال از تجمعات مربوط به درگذشت مرحوم شجريان...
https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
Telegram
دنيای ما روزنامهنگاران
تكنگاريهايي درباره:
روزنامهنويسي
روزنامهنگاري
مديريت رسانه
بازاريابي رسانهاي
نگارش آزاد و غيرداستاني
و ...
ارتباط با ما:
@eesamohammadi
روزنامهنويسي
روزنامهنگاري
مديريت رسانه
بازاريابي رسانهاي
نگارش آزاد و غيرداستاني
و ...
ارتباط با ما:
@eesamohammadi
#اهميت_سردبيران
محتواي يك رسانه و نشريه
اندازه بينش و دانش سردبيران آن گسترش و عمق و انحصار پيدا ميكند
پس بينش/دانش سردبيران امري سازماني است، نه فردي
پس اين بينش/دانش، ارتباط به شخص سردبيران پيدا نميكند
چون موفقيت يا شكست رسانه را رقم ميزند، تبديل به امري غيرفردي ميشود.
#مديريت_رسانه
https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
محتواي يك رسانه و نشريه
اندازه بينش و دانش سردبيران آن گسترش و عمق و انحصار پيدا ميكند
پس بينش/دانش سردبيران امري سازماني است، نه فردي
پس اين بينش/دانش، ارتباط به شخص سردبيران پيدا نميكند
چون موفقيت يا شكست رسانه را رقم ميزند، تبديل به امري غيرفردي ميشود.
#مديريت_رسانه
https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
Telegram
دنيای ما روزنامهنگاران
تكنگاريهايي درباره:
روزنامهنويسي
روزنامهنگاري
مديريت رسانه
بازاريابي رسانهاي
نگارش آزاد و غيرداستاني
و ...
ارتباط با ما:
@eesamohammadi
روزنامهنويسي
روزنامهنگاري
مديريت رسانه
بازاريابي رسانهاي
نگارش آزاد و غيرداستاني
و ...
ارتباط با ما:
@eesamohammadi
روزنامهنگارتر يا مشهورتر؟
✍️✍️✍️✍️
اينها شايد آدم را شاعرتر نكند، ولي مشهورتر كه ميكند.
اين را شفيعيكدكني درباره شاملو نوشته؛ جايي كه گفته شصت درصد شهرت اين شاعر به شعرش نيست؛ به چيزهاي ديگر است.
...
آيا حضور بيضابطه در شبكههاي مجازي و جار و جنجال و مجادله با ديگران و ...
ما را روزنامهنگارتر ميكند؟
قطعاً نه.
ولي مشهورتر كه ميكند، نه؟
اين است دليل انحراف بخشي از اصحاب رسانه...
آنها به اين توجه نميكنند چه چيزي روزنامهنگارترشان ميكند؛ مثل مطالعه و تحقيق و سوژهيابي و سفرهاي رسانهاي و مطالعه تاريخ رسانه و ... .
برايشان خوشايندتر همين شهرتهاي كاذب است.
و قطعا بين روزنامهنگار درست با روزنامهنگار مشهور، هميشه ميتواند تفاوتي باشد...
https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
✍️✍️✍️✍️
اينها شايد آدم را شاعرتر نكند، ولي مشهورتر كه ميكند.
اين را شفيعيكدكني درباره شاملو نوشته؛ جايي كه گفته شصت درصد شهرت اين شاعر به شعرش نيست؛ به چيزهاي ديگر است.
...
آيا حضور بيضابطه در شبكههاي مجازي و جار و جنجال و مجادله با ديگران و ...
ما را روزنامهنگارتر ميكند؟
قطعاً نه.
ولي مشهورتر كه ميكند، نه؟
اين است دليل انحراف بخشي از اصحاب رسانه...
آنها به اين توجه نميكنند چه چيزي روزنامهنگارترشان ميكند؛ مثل مطالعه و تحقيق و سوژهيابي و سفرهاي رسانهاي و مطالعه تاريخ رسانه و ... .
برايشان خوشايندتر همين شهرتهاي كاذب است.
و قطعا بين روزنامهنگار درست با روزنامهنگار مشهور، هميشه ميتواند تفاوتي باشد...
https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
Telegram
دنيای ما روزنامهنگاران
تكنگاريهايي درباره:
روزنامهنويسي
روزنامهنگاري
مديريت رسانه
بازاريابي رسانهاي
نگارش آزاد و غيرداستاني
و ...
ارتباط با ما:
@eesamohammadi
روزنامهنويسي
روزنامهنگاري
مديريت رسانه
بازاريابي رسانهاي
نگارش آزاد و غيرداستاني
و ...
ارتباط با ما:
@eesamohammadi
Forwarded from روزنامهنگاری جدید
بروسلی، روزنامهنگاری و این درس بسیار بسیار مهم
✍🏼عیسی محمدی
اول بگذارید با یک اصل شروع کنیم:
قالبها ساخته میشوند تا کار ما را راحتتر کنند. اگر قرار باشد همین قالبها کار ما را سختتر کنند، در این صورت یک مانع تلقی شده و باید کنار گذاشته شوند.
این اصل در روزنامهنگاری هم به شدت پابرجاست.
حالا برسیم به اصل قصه. همه شما با شخصیت بروسلی آشنا هستید. او علاوه بر فیلمهایی که ساخته، یکی از مهمترین چهرههای هنرهای رزمی هم محسوب میشود؛ و بیشتر به واسطه فلسفهای که برای جیتکاندو راه انداخته.
اما جیتکاندو چیست؟ یک رشته رزمی. در نگاه اول شبیه بقیه رشتههای رزمی. اما فلسفهاش خیلی شگفتانگیز است. بروسلی به رشتههای رزمی زیادی سرک کشیده و متوجه شده که در خیلی از این رشتهها، فرمگرایی و قالبگرایی، عملاً باعث شده تا دست و پای رزمیکار بسته شود.
یعنی چه؟
هدف از رشتههای رزمی، یک مبارزه واقعی و شکست دادن حریف یا حریفان است. این قضیه به سرعت و با قدرت باید اتفاق بیفتد. اما رشتههای رزمی موجود در زمان بروسلی، غالباً به قدری فرم و قالب و حرکات اضافه به رزمیکار بار میکردند که نمیتوانست به هدفش برسد. در واقع این رشتهها، سرشار از حواشی و زوائد بود.
چرا؟
چون رزمیکاران آن رشتهها به آن عادت کرده بودند و یک سنت بود؛ بدون اینکه فکر کنند این حواشی و زوائد و حرکتهای اضافه، واقعاً به چه دردی میخورد؟
بروسلی اینقدر شجاعت داشت که این زوائد و حواشی و هر حرکت اضافهای را حذف کند و به جیتکاندو برسد؛ که فلسفهاش چنین بود: با سریعترین و قویترین و مستقیمترین ضربه یا ضربههای ممکن باید حریف را شکست داده و مبارزه را تمام کرد. در اینجا دیگر اجرای عجیب و غریب فرمهای رزمی اهمیتش را از دست میداد.
و اما بعد، برسیم به ربطی که این ماجرا میتواند به روزنامهنگاری باشد.
در روزنامهنگاری ما فرمها و قالبها و رویههایی داریم که غالباً از گذشته به جا مانده است.
هدف از روزنامهنگاری چیست؟
معمولاً اطلاعرسانی، آموزش، سرگرم کردن و ... را جزو اهداف روزنامهنگاری میدانند. شما به عنوان یک مدیر رسانه یا روزنامهنگار، میتوانید به نسبت رسانهای که دارید یکی از این هدفها را دنبال کنید. پس هدف شما مشخص است.
اما در این میانه ممکن است که قالبها و رویهها و سنتها و عادتهای حتی دست و پا گیر روزنامهنگاری، دست و پای شما را ببندید.
اما آیا کسی پیدا میشود که از خودش بپرسد واقعاً این رویهها و قالبها، ما را زودتر به هدف میرسانند یا دیرتر؟
به فلسفه جیتکاندو عشق بورزید:
شما باید سریعتر و مستقیمتر و پرقدرتتر و ...، این مبارزه را پایان بدهید. هدف شما کسب خبر است؟ سرگرم کردن است؟ آموزش دادن است؟ باید سریع در این مبارزه به پیروزی برسید. حالا اگر قالبها دست و پای شما را بسته و حرکتتان را کندتر میکند، شجاع باید باشید و آنها را کنار بگذارید.
مثال:
زمانی محمد قوچانی در یادداشتهای آغازین نشریاتی چون شهروند امروز، دو صفحه مینوشت. آن روزگار به این نوشتهها، عنوان یادداشتهای گزارشی را میدادند؛ چرا كه هم يادداشت بودند، هم كلي اطلاعات از طريق آنها منتقل ميشدند؛ اطلاعاتي كه بيشتر بايد در گزارشها مشاهده ميكرديم. در حالی که در سنت مطبوعاتی، هم تعریف یادداشت و هم تعریف گزارش و دیگر قالبها مشخص بود. اما آیا او باید دست و پایش را میبست چون این قالبها وجود داشتند؟ او نیازی داشت و مبارزهای را پیگیری میکرد؛ پس حرکتهای اضافه را کنار گذاشته و سریع این مبارزه را پایان میداد. حالا میخواست در سنت مرسوم روزنامهنگاری تعریفی داشته باشد یا نه.
شما هم آیا چنین جسارتی دارید؟
خاطرتان باشد که قالبها ایجاد شدهاند تا سرعت شما را در رسیدن به هدفتان افزایش بدهند. اگر این قالبها دست و پاگیر شوند، باید در حذف آنها یک لحظه هم ترديد نکنید. به یاد داشته باشید که خیلی از قالبها با توجه به نیازهای زمان خودشان شکل گرفتند و شاید مناسب نیازهای زمانه ما نباشند...
پس کمی شجاعتر باشید...
@NewJournalism روزنامه نگاری جدید
✍🏼عیسی محمدی
اول بگذارید با یک اصل شروع کنیم:
قالبها ساخته میشوند تا کار ما را راحتتر کنند. اگر قرار باشد همین قالبها کار ما را سختتر کنند، در این صورت یک مانع تلقی شده و باید کنار گذاشته شوند.
این اصل در روزنامهنگاری هم به شدت پابرجاست.
حالا برسیم به اصل قصه. همه شما با شخصیت بروسلی آشنا هستید. او علاوه بر فیلمهایی که ساخته، یکی از مهمترین چهرههای هنرهای رزمی هم محسوب میشود؛ و بیشتر به واسطه فلسفهای که برای جیتکاندو راه انداخته.
اما جیتکاندو چیست؟ یک رشته رزمی. در نگاه اول شبیه بقیه رشتههای رزمی. اما فلسفهاش خیلی شگفتانگیز است. بروسلی به رشتههای رزمی زیادی سرک کشیده و متوجه شده که در خیلی از این رشتهها، فرمگرایی و قالبگرایی، عملاً باعث شده تا دست و پای رزمیکار بسته شود.
یعنی چه؟
هدف از رشتههای رزمی، یک مبارزه واقعی و شکست دادن حریف یا حریفان است. این قضیه به سرعت و با قدرت باید اتفاق بیفتد. اما رشتههای رزمی موجود در زمان بروسلی، غالباً به قدری فرم و قالب و حرکات اضافه به رزمیکار بار میکردند که نمیتوانست به هدفش برسد. در واقع این رشتهها، سرشار از حواشی و زوائد بود.
چرا؟
چون رزمیکاران آن رشتهها به آن عادت کرده بودند و یک سنت بود؛ بدون اینکه فکر کنند این حواشی و زوائد و حرکتهای اضافه، واقعاً به چه دردی میخورد؟
بروسلی اینقدر شجاعت داشت که این زوائد و حواشی و هر حرکت اضافهای را حذف کند و به جیتکاندو برسد؛ که فلسفهاش چنین بود: با سریعترین و قویترین و مستقیمترین ضربه یا ضربههای ممکن باید حریف را شکست داده و مبارزه را تمام کرد. در اینجا دیگر اجرای عجیب و غریب فرمهای رزمی اهمیتش را از دست میداد.
و اما بعد، برسیم به ربطی که این ماجرا میتواند به روزنامهنگاری باشد.
در روزنامهنگاری ما فرمها و قالبها و رویههایی داریم که غالباً از گذشته به جا مانده است.
هدف از روزنامهنگاری چیست؟
معمولاً اطلاعرسانی، آموزش، سرگرم کردن و ... را جزو اهداف روزنامهنگاری میدانند. شما به عنوان یک مدیر رسانه یا روزنامهنگار، میتوانید به نسبت رسانهای که دارید یکی از این هدفها را دنبال کنید. پس هدف شما مشخص است.
اما در این میانه ممکن است که قالبها و رویهها و سنتها و عادتهای حتی دست و پا گیر روزنامهنگاری، دست و پای شما را ببندید.
اما آیا کسی پیدا میشود که از خودش بپرسد واقعاً این رویهها و قالبها، ما را زودتر به هدف میرسانند یا دیرتر؟
به فلسفه جیتکاندو عشق بورزید:
شما باید سریعتر و مستقیمتر و پرقدرتتر و ...، این مبارزه را پایان بدهید. هدف شما کسب خبر است؟ سرگرم کردن است؟ آموزش دادن است؟ باید سریع در این مبارزه به پیروزی برسید. حالا اگر قالبها دست و پای شما را بسته و حرکتتان را کندتر میکند، شجاع باید باشید و آنها را کنار بگذارید.
مثال:
زمانی محمد قوچانی در یادداشتهای آغازین نشریاتی چون شهروند امروز، دو صفحه مینوشت. آن روزگار به این نوشتهها، عنوان یادداشتهای گزارشی را میدادند؛ چرا كه هم يادداشت بودند، هم كلي اطلاعات از طريق آنها منتقل ميشدند؛ اطلاعاتي كه بيشتر بايد در گزارشها مشاهده ميكرديم. در حالی که در سنت مطبوعاتی، هم تعریف یادداشت و هم تعریف گزارش و دیگر قالبها مشخص بود. اما آیا او باید دست و پایش را میبست چون این قالبها وجود داشتند؟ او نیازی داشت و مبارزهای را پیگیری میکرد؛ پس حرکتهای اضافه را کنار گذاشته و سریع این مبارزه را پایان میداد. حالا میخواست در سنت مرسوم روزنامهنگاری تعریفی داشته باشد یا نه.
شما هم آیا چنین جسارتی دارید؟
خاطرتان باشد که قالبها ایجاد شدهاند تا سرعت شما را در رسیدن به هدفتان افزایش بدهند. اگر این قالبها دست و پاگیر شوند، باید در حذف آنها یک لحظه هم ترديد نکنید. به یاد داشته باشید که خیلی از قالبها با توجه به نیازهای زمان خودشان شکل گرفتند و شاید مناسب نیازهای زمانه ما نباشند...
پس کمی شجاعتر باشید...
@NewJournalism روزنامه نگاری جدید
ضلالت در روزنامهنگاري
هر مسيري به غير از #روزنامهنگاري_تخصصي ضلالت
و هر نوشته و نظري به غير نظر روزنامهنگار تخصصي (به غير از موارد روايي و توصيفي) گمراهي محض است
اين است حاصل بيست سال رسانهچي بودن اين ناچيز
#روزنامهنگاري
https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
هر مسيري به غير از #روزنامهنگاري_تخصصي ضلالت
و هر نوشته و نظري به غير نظر روزنامهنگار تخصصي (به غير از موارد روايي و توصيفي) گمراهي محض است
اين است حاصل بيست سال رسانهچي بودن اين ناچيز
#روزنامهنگاري
https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
Telegram
دنيای ما روزنامهنگاران
تكنگاريهايي درباره:
روزنامهنويسي
روزنامهنگاري
مديريت رسانه
بازاريابي رسانهاي
نگارش آزاد و غيرداستاني
و ...
ارتباط با ما:
@eesamohammadi
روزنامهنويسي
روزنامهنگاري
مديريت رسانه
بازاريابي رسانهاي
نگارش آزاد و غيرداستاني
و ...
ارتباط با ما:
@eesamohammadi
چرا آنها اشپیگل شدند و ما...؟
✅✅✅
❓❓❓
دارم فصلنامه رسانه میخوانم؛ برای سال 1385. درباره سفرنامههای مطبوعاتی. محمد رضایی ماجرای سفر مطبوعاتی یک تیم از روزنامهنگاران را به آلمان نوشته؛ چهارده سال پیش. نکتههایی خیلی شگفتانگیز داشت. گفتم با هم مرور کنیم تا بفهمیم چرا نشریهای میشود اشپیگل و ما هنوز...
1. خیلی تآکید میکردند که آلمانیها منظم هستند. اگر میگوییم ساعت ده، ده و یک دقیقه نشود؛ چون خیلی حساساند.
2. اول به دیدار اتحادیه روزنامهنگاران آلمان رفتیم. در کمال تعجب دیدیم که وظیفه آنها تهیه کارت بلیت رایگان و وام و اینترنت رایگان و طرح ترافیک و تخفیف بلیت سینما و ... برای روزنامهنگاران نیست؛ وظیفهشان دقیقا این است که مشکلات حقوقی قراردادهای روزنامهنگاران و دیگر مشکلات پیش آمده ناشی انجام روزنامهنگاری را حل کنند.
3. اول به دیدار هفتهنامه سایت با 450 هزار تیراژ رفتیم. خیلی ساختمان بزرگ و باشکوهی داشتند. معاون سردبیرشان گفت چون برند «سایت» خیلی معتبر و با کیفیت است، از آن در تولید سیگار و مشروبات هم استفاده کردهاند و خیلی جواب داده و درآمد خوبی برایشان ایجاد کرده. چون به واسطه برند نیک ما، از این محصولات هم توسط مردم استقبال زیادی میشد.
4. به دیدار مجموعه رسانهای اشپیگل رفتیم. ساختمانی عظیم داشتند، شبیه ساختمان بانک صادرات خودمان. فهمیدم که همهاش برای اشپیگل است. برایمان دیدار با دبیر بینالملل اشپیگل را تدارک دیده بودند. یک ساعت صحبت کردیم و بعد گفت باید بروم بروکسل، قرار ملاقات با خاویر سولانا دارم.
5. از او پرسیدیم چرا این همه راه برای یک مصاحبه به بلژیک و بروکسل میرود؟ چرا تلفنی و کتبی مصاحبه نمیگیرد؟ گفت مصاحبه حضوری چالشیتر و جذابتر بوده و مخاطب بیشتری خواهد داشت. اما منظور ما را از مصاحبه کتبی متوجه نميشد. گفتیم سئوال بفرست و او جواب را مکتوب با فکس و ایمیل بفرستد. تبسمی کرد و نگاهی معنادار؛ خیلی تعجب کرده بود.
6. به ما گفت که در اشپیگل، معاون سردبیر و دبیر سرویسها چرخشی هستند؛ هر دو هفته تغییر میکنند. باعث میشود تا مطالب یکدست نشود. نتیجه خوبی هم گرفتهایم.
7. اشپیگل یک تیم تحلیل دارد که مینشیند و مهمترین وقایع جهان را تحلیل میکند. آنها حتی پیشبینی هم میکنند. به همین دلیل گاهی گزارشهای تحلیلیشان در زمانی کاملاً مناسب، مثل زمان ترور محمدباقر حکیم یا رفیق حریری چاپ میشود؛ چون این تیم تحلیل کرده بودند که مثلا حضور این فرد چه مشکلاتی در پی خواهد داشت و منجر به چه اتفاقی، به احتمال زیاد خواهد شد.
8. اشپیگل دوشنبهها صبح بعد از انتشار، جلسه میگذارد؛ مشخص کردن سوژههای بعد و نقد شماره قبل.
9. آرشیو اشپیگل خیرهکننده است. این نشریه 120 خبرنگار تحریریه دارد و 70 کارمند آرشیو. کارنمدان آرشیو در واقع مشاور و دستیار تخصصی خبرنگاران هستند.
10. کارمندان و خبرنگاران اشپیگل به نسبت تخصصی که دارند، از مالکیت این رسانه سهم دارند. البته بخشی هم از بیرون نشریه سهم دارند. انتخاب سردبیر هم در جمع این سهامداران اتفاق میافتد؛ یعنی سردبیر را همین خبرنگاران و کارمندان و سهامداران مشخص میکنند.
11. خبرنگاران برای جذب در اشپیگل باید حداقل دو زبان بدانند؛ غالباً سه زبان و برخی نیز چهار زبان میدانند؛ زبان چهارم در این حد که مثلاً بتوانند لوموند را روزانه به فرانسوی بخوانند.
12. از مدرسه روزنامهنگاری معروف هنری نانن دیدار کردیم. در هامبورگ. معروف به سختگیری در پذیرش دانشجو. آنها باید امتحانات سختی را بگذرانند. مثل این: ه در یک مرحله، به صورت بداهه و جلوی یک روزنامهنگار معروف و مطرح، از سوژهای جهانی که مشخص میشود، مقالهای در مقابل چشمهای همان روزنامهنگار بنویسند. در مرحله بعدی، عکسهایی از شخصیتهای مختلف در جهان نشان داده میشود و باید بیشتر آنها را بشناسند. بعد بیست نفر نهایی وارد مدرسه میشوند.
13. بیشتر روزنامهنگاران مطرح آلمان محصول این مدرسهاند. مدیرش میگوید یکی از مشکلاتی که دارند این است که وقتی در ماههای پایانی دانشجویان را برای کارورزی به رسانهها میفرستند، پیشنهادهایی با رقمهای بالا به آنها میشود و در نتیجه تحصیلشان نیمهکاره میماند.
https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
✅✅✅
❓❓❓
دارم فصلنامه رسانه میخوانم؛ برای سال 1385. درباره سفرنامههای مطبوعاتی. محمد رضایی ماجرای سفر مطبوعاتی یک تیم از روزنامهنگاران را به آلمان نوشته؛ چهارده سال پیش. نکتههایی خیلی شگفتانگیز داشت. گفتم با هم مرور کنیم تا بفهمیم چرا نشریهای میشود اشپیگل و ما هنوز...
1. خیلی تآکید میکردند که آلمانیها منظم هستند. اگر میگوییم ساعت ده، ده و یک دقیقه نشود؛ چون خیلی حساساند.
2. اول به دیدار اتحادیه روزنامهنگاران آلمان رفتیم. در کمال تعجب دیدیم که وظیفه آنها تهیه کارت بلیت رایگان و وام و اینترنت رایگان و طرح ترافیک و تخفیف بلیت سینما و ... برای روزنامهنگاران نیست؛ وظیفهشان دقیقا این است که مشکلات حقوقی قراردادهای روزنامهنگاران و دیگر مشکلات پیش آمده ناشی انجام روزنامهنگاری را حل کنند.
3. اول به دیدار هفتهنامه سایت با 450 هزار تیراژ رفتیم. خیلی ساختمان بزرگ و باشکوهی داشتند. معاون سردبیرشان گفت چون برند «سایت» خیلی معتبر و با کیفیت است، از آن در تولید سیگار و مشروبات هم استفاده کردهاند و خیلی جواب داده و درآمد خوبی برایشان ایجاد کرده. چون به واسطه برند نیک ما، از این محصولات هم توسط مردم استقبال زیادی میشد.
4. به دیدار مجموعه رسانهای اشپیگل رفتیم. ساختمانی عظیم داشتند، شبیه ساختمان بانک صادرات خودمان. فهمیدم که همهاش برای اشپیگل است. برایمان دیدار با دبیر بینالملل اشپیگل را تدارک دیده بودند. یک ساعت صحبت کردیم و بعد گفت باید بروم بروکسل، قرار ملاقات با خاویر سولانا دارم.
5. از او پرسیدیم چرا این همه راه برای یک مصاحبه به بلژیک و بروکسل میرود؟ چرا تلفنی و کتبی مصاحبه نمیگیرد؟ گفت مصاحبه حضوری چالشیتر و جذابتر بوده و مخاطب بیشتری خواهد داشت. اما منظور ما را از مصاحبه کتبی متوجه نميشد. گفتیم سئوال بفرست و او جواب را مکتوب با فکس و ایمیل بفرستد. تبسمی کرد و نگاهی معنادار؛ خیلی تعجب کرده بود.
6. به ما گفت که در اشپیگل، معاون سردبیر و دبیر سرویسها چرخشی هستند؛ هر دو هفته تغییر میکنند. باعث میشود تا مطالب یکدست نشود. نتیجه خوبی هم گرفتهایم.
7. اشپیگل یک تیم تحلیل دارد که مینشیند و مهمترین وقایع جهان را تحلیل میکند. آنها حتی پیشبینی هم میکنند. به همین دلیل گاهی گزارشهای تحلیلیشان در زمانی کاملاً مناسب، مثل زمان ترور محمدباقر حکیم یا رفیق حریری چاپ میشود؛ چون این تیم تحلیل کرده بودند که مثلا حضور این فرد چه مشکلاتی در پی خواهد داشت و منجر به چه اتفاقی، به احتمال زیاد خواهد شد.
8. اشپیگل دوشنبهها صبح بعد از انتشار، جلسه میگذارد؛ مشخص کردن سوژههای بعد و نقد شماره قبل.
9. آرشیو اشپیگل خیرهکننده است. این نشریه 120 خبرنگار تحریریه دارد و 70 کارمند آرشیو. کارنمدان آرشیو در واقع مشاور و دستیار تخصصی خبرنگاران هستند.
10. کارمندان و خبرنگاران اشپیگل به نسبت تخصصی که دارند، از مالکیت این رسانه سهم دارند. البته بخشی هم از بیرون نشریه سهم دارند. انتخاب سردبیر هم در جمع این سهامداران اتفاق میافتد؛ یعنی سردبیر را همین خبرنگاران و کارمندان و سهامداران مشخص میکنند.
11. خبرنگاران برای جذب در اشپیگل باید حداقل دو زبان بدانند؛ غالباً سه زبان و برخی نیز چهار زبان میدانند؛ زبان چهارم در این حد که مثلاً بتوانند لوموند را روزانه به فرانسوی بخوانند.
12. از مدرسه روزنامهنگاری معروف هنری نانن دیدار کردیم. در هامبورگ. معروف به سختگیری در پذیرش دانشجو. آنها باید امتحانات سختی را بگذرانند. مثل این: ه در یک مرحله، به صورت بداهه و جلوی یک روزنامهنگار معروف و مطرح، از سوژهای جهانی که مشخص میشود، مقالهای در مقابل چشمهای همان روزنامهنگار بنویسند. در مرحله بعدی، عکسهایی از شخصیتهای مختلف در جهان نشان داده میشود و باید بیشتر آنها را بشناسند. بعد بیست نفر نهایی وارد مدرسه میشوند.
13. بیشتر روزنامهنگاران مطرح آلمان محصول این مدرسهاند. مدیرش میگوید یکی از مشکلاتی که دارند این است که وقتی در ماههای پایانی دانشجویان را برای کارورزی به رسانهها میفرستند، پیشنهادهایی با رقمهای بالا به آنها میشود و در نتیجه تحصیلشان نیمهکاره میماند.
https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
Telegram
دنيای ما روزنامهنگاران
تكنگاريهايي درباره:
روزنامهنويسي
روزنامهنگاري
مديريت رسانه
بازاريابي رسانهاي
نگارش آزاد و غيرداستاني
و ...
ارتباط با ما:
@eesamohammadi
روزنامهنويسي
روزنامهنگاري
مديريت رسانه
بازاريابي رسانهاي
نگارش آزاد و غيرداستاني
و ...
ارتباط با ما:
@eesamohammadi
✅✅✅
زماني #فرزاد_جمشيدي اينها را براي اجرا گفته بود
به نظرم به شدت مناسب #روزنامهنگاري هم هست
1️⃣رمز بقاي يك مجري سواد اوست. به اينكه مطالعه برايش مثل نفس كشيدن باشد.
2️⃣از ميكروفن و دوربين به شدت ميترسم، پس بيشتر مطالعه ميكنم تا دستم پر باشد.
3️⃣نبايد ترس يك مجري آنقدر بريزد كه هر چه دلش خواست بگويد.
4️⃣براي يك پلاتوي پنج دقيقهاي بايد سه كتاب را زير و رو كنم. اگر دستمان خالي باشد قطعا مقابل آنتن باختهايم.
5️⃣شما استاد سخن باش، بدون مطالعه روي آنتن بروي باختهاي.
6️⃣مطالعه و مطالب تحقيقي گمگشته يك مجري است.
7️⃣مجري براي پنج دقيقه بايد پنج ساعت مطالعه كند. طريق من اين است.
8️⃣فرمول من بيست درصد مطالعه كتابها، سي درصد اينترنت و پنجاه درصد مطالبي است كه در بين مردم هست و هنوز گفته نشده.
https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
زماني #فرزاد_جمشيدي اينها را براي اجرا گفته بود
به نظرم به شدت مناسب #روزنامهنگاري هم هست
1️⃣رمز بقاي يك مجري سواد اوست. به اينكه مطالعه برايش مثل نفس كشيدن باشد.
2️⃣از ميكروفن و دوربين به شدت ميترسم، پس بيشتر مطالعه ميكنم تا دستم پر باشد.
3️⃣نبايد ترس يك مجري آنقدر بريزد كه هر چه دلش خواست بگويد.
4️⃣براي يك پلاتوي پنج دقيقهاي بايد سه كتاب را زير و رو كنم. اگر دستمان خالي باشد قطعا مقابل آنتن باختهايم.
5️⃣شما استاد سخن باش، بدون مطالعه روي آنتن بروي باختهاي.
6️⃣مطالعه و مطالب تحقيقي گمگشته يك مجري است.
7️⃣مجري براي پنج دقيقه بايد پنج ساعت مطالعه كند. طريق من اين است.
8️⃣فرمول من بيست درصد مطالعه كتابها، سي درصد اينترنت و پنجاه درصد مطالبي است كه در بين مردم هست و هنوز گفته نشده.
https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
Telegram
دنيای ما روزنامهنگاران
تكنگاريهايي درباره:
روزنامهنويسي
روزنامهنگاري
مديريت رسانه
بازاريابي رسانهاي
نگارش آزاد و غيرداستاني
و ...
ارتباط با ما:
@eesamohammadi
روزنامهنويسي
روزنامهنگاري
مديريت رسانه
بازاريابي رسانهاي
نگارش آزاد و غيرداستاني
و ...
ارتباط با ما:
@eesamohammadi
#روزنامهنگار_كامل
✅✅✅
يك روزنامهنگار حرفهاي هم مثل يك مهاجم حرفهاي است. بايد همه چيزش كامل باشد. مهاجماني كه مثلا در پا يا سر يا دريبلينگ صرفا كاملاند، درست است كه كارشان راه ميافتد، اما كامل نيستند و به طور كامل خطرناك نيستند.
به همين نسبت هميشه در ذهنم بوده كه يك روزنامهنگار كامل
كسي است كه خوب خبر تنظيم كند، خوب گزارش و مصاحبه بگيرد و خوب مقالهنگاري كند؛ اعم از نقد و تفسير و تحقيق و ...
بعدها كه جلوتر رفتم، به اين نتيجه رسيدم يك روزنامهنگار كامل، كسي است كه به طور كامل يك مجله هفتاد، هشتاد صفحهاي را بتواند كامل توليد كند؛ اگر كه نياز باشد.
در بين روزنامهنگاران، كساني كه از اين نظر كامل ميدانم و ديدهام، شايد بشود به علي ميرميراني اشاره كرد
البته شايد ديگراني بودهاند كه من نميشناسم يا نديدهام
https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
✅✅✅
يك روزنامهنگار حرفهاي هم مثل يك مهاجم حرفهاي است. بايد همه چيزش كامل باشد. مهاجماني كه مثلا در پا يا سر يا دريبلينگ صرفا كاملاند، درست است كه كارشان راه ميافتد، اما كامل نيستند و به طور كامل خطرناك نيستند.
به همين نسبت هميشه در ذهنم بوده كه يك روزنامهنگار كامل
كسي است كه خوب خبر تنظيم كند، خوب گزارش و مصاحبه بگيرد و خوب مقالهنگاري كند؛ اعم از نقد و تفسير و تحقيق و ...
بعدها كه جلوتر رفتم، به اين نتيجه رسيدم يك روزنامهنگار كامل، كسي است كه به طور كامل يك مجله هفتاد، هشتاد صفحهاي را بتواند كامل توليد كند؛ اگر كه نياز باشد.
در بين روزنامهنگاران، كساني كه از اين نظر كامل ميدانم و ديدهام، شايد بشود به علي ميرميراني اشاره كرد
البته شايد ديگراني بودهاند كه من نميشناسم يا نديدهام
https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
Telegram
دنيای ما روزنامهنگاران
تكنگاريهايي درباره:
روزنامهنويسي
روزنامهنگاري
مديريت رسانه
بازاريابي رسانهاي
نگارش آزاد و غيرداستاني
و ...
ارتباط با ما:
@eesamohammadi
روزنامهنويسي
روزنامهنگاري
مديريت رسانه
بازاريابي رسانهاي
نگارش آزاد و غيرداستاني
و ...
ارتباط با ما:
@eesamohammadi
✅✅✅✅
#قدرت_روزنامهنگاري
1. نيويوركر، اداره ويژهاي براي ارزيابي صحت اخبار و مطالب ايجاد شده دارد.
2. جوهر اصلي روزنامهنگاري، اصل تأييد صحت خبر است.
3. آنچه روزنامهنگاري را از سرگرمي، تبليغات، داستان يا هنر متمايز ميكند،اصل تأييد صحت مطالب است.
4. مطالب سرگرمكننده و خويشاوند نزديك آن يعني مطالب شاد و آموزنده، بيشتر جنبه تفريحي دارند.
5. تبليغات، با گزينش حقايق يا ابداع آنها براي كمك به يك هدف خاص مانند ترغيب يا اغفال همراه است.
6. داستانها نيز با هدف ارائه تصويري شخصي از آنچه حقيقت ناميده ميشود، ساخته پرداخته ميشود.
7. روزنامهنگاري بيش از هر چيز بر ارائه گزارشي دقيق از انچه رخ داده است، تأكيد دارد.
منبع: عناصر روزنامهنگاري
https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
9.
#قدرت_روزنامهنگاري
1. نيويوركر، اداره ويژهاي براي ارزيابي صحت اخبار و مطالب ايجاد شده دارد.
2. جوهر اصلي روزنامهنگاري، اصل تأييد صحت خبر است.
3. آنچه روزنامهنگاري را از سرگرمي، تبليغات، داستان يا هنر متمايز ميكند،اصل تأييد صحت مطالب است.
4. مطالب سرگرمكننده و خويشاوند نزديك آن يعني مطالب شاد و آموزنده، بيشتر جنبه تفريحي دارند.
5. تبليغات، با گزينش حقايق يا ابداع آنها براي كمك به يك هدف خاص مانند ترغيب يا اغفال همراه است.
6. داستانها نيز با هدف ارائه تصويري شخصي از آنچه حقيقت ناميده ميشود، ساخته پرداخته ميشود.
7. روزنامهنگاري بيش از هر چيز بر ارائه گزارشي دقيق از انچه رخ داده است، تأكيد دارد.
منبع: عناصر روزنامهنگاري
https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
9.
Telegram
دنيای ما روزنامهنگاران
تكنگاريهايي درباره:
روزنامهنويسي
روزنامهنگاري
مديريت رسانه
بازاريابي رسانهاي
نگارش آزاد و غيرداستاني
و ...
ارتباط با ما:
@eesamohammadi
روزنامهنويسي
روزنامهنگاري
مديريت رسانه
بازاريابي رسانهاي
نگارش آزاد و غيرداستاني
و ...
ارتباط با ما:
@eesamohammadi
نسبت برندینگ شخصی و روزنامهنگاری
✅✅✅
بگذارید چیزکی هم برای نسبت برندینگ شخصی یا پرسونال برندینگ با روزنامهنگاری بنویسم؛ چون به هر حال حوزه کاریمان است دیگر.
ما افراد زیادی را داریم که تحت عنوان خبرنگار و روزنامهنگار و تولیدکننده محتوا و نویسنده مطبوعاتی فعالیت میکنند. حالا اینکه تعدادشان چقدر است را کاری ندارم. تا پنج، شش سال پیش میگفتند بیست هزار کارمند رسانه داریم. حالا با توجه به اینکه بیشتر شرکتها و فروشگاههای اینترنتی و ... نیازمند تولید محتوا هستند، شاید که تعداد اینها بیشتر هم شده باشد.
احتمالا در این میانه، برای شما چنین موقعیتی خیلی پیش آمده است:
کسی مهارت و حرفهایگری بیشتری نسبت به شما و دیگر همکاران شما در رسانه شما و دیگر رسانهها ندارد، اما به راحتی پیشنهادهای کاری خوبی را دریافت میکند، در حالی که شما که در انتظار این پیشنهادها هستید، باید به زحمت یک کار معمولی پیدا کرده یا حتی کار فعلیتان را با شدت بچسبید که یک وقت مشکلی برایتان پیش نیاد.
واقعا چرا؟
شاید بشود گفت بیشترین دلیل این امر، به تصویری که شما نزد دیگران میسازید، برگردد.
این تصویر میتواند به پوشش، گفتار، پایبندی شما به تعهدات و انعطافپذیری و تیزهوشی و ... باز گردد. شاید رفتارهای شما به عنوان یک فعال رسانهای، در حال خنثی کردن همدیگر و در نتیجه خنثی کردن تصویر کلی شما به عنوان یک روزنامهنگار حرفهای است.
نکته بعدی در موقعیتهای پیش از این شما یا موقعیتهای فعلی شماست.
بگذارید سادهتر توضیح بدهم:
وقتی شما خبرنگارید، به راحتی میتوانید یک خبرنگار حرفهای شده و حتی پیشنهادهای خوبی در این زمینه داشته باشید. اما وقتی میخواهید از خبرنگاری به دبیری ارتقا پیدا کنید، کمی دچار مشکل خواهید شد؛ چرا که شما مارک و لیبل و برچسب خبرنگار را دارید. پس همه روی شما به عنوان یک خبرنگار حساب باز میکنند. اما به محض اینکه اولین برچسب دبیرسرویسی به شما بخورد و زمانی هم بگذرد و دیگران متوجه بشوند که شما چنین موقعیتی دشاتهاید، حالا وارد سطحی دیگر از موقعیتهای شغلی خواهید شد که کف آنها، دبیرسرویسی است.
در مورد دبیرسرویسی و ارتقای آن به دبیر تحریریه نیز چنین است.
درباره دبیر تحریریه بودن و ارتقای آن به معاون سردبیر
و درباره معاون سردبیری و ارتقای آن به موقعیت و برچسب سردبیری نیز چنین است.
...
حقیقت امر اینکه طبق قانون اینرسی سکون و حرکت، هل دادن برندینگ شخصی شما از جایی که هستید به جایی که باید باشید، نیاز به یک فعالیت و انرژی بیشتر داشته و دارد و خود به خود اتفاق نمیافتد.
✅✅✅
بگذارید چیزکی هم برای نسبت برندینگ شخصی یا پرسونال برندینگ با روزنامهنگاری بنویسم؛ چون به هر حال حوزه کاریمان است دیگر.
ما افراد زیادی را داریم که تحت عنوان خبرنگار و روزنامهنگار و تولیدکننده محتوا و نویسنده مطبوعاتی فعالیت میکنند. حالا اینکه تعدادشان چقدر است را کاری ندارم. تا پنج، شش سال پیش میگفتند بیست هزار کارمند رسانه داریم. حالا با توجه به اینکه بیشتر شرکتها و فروشگاههای اینترنتی و ... نیازمند تولید محتوا هستند، شاید که تعداد اینها بیشتر هم شده باشد.
احتمالا در این میانه، برای شما چنین موقعیتی خیلی پیش آمده است:
کسی مهارت و حرفهایگری بیشتری نسبت به شما و دیگر همکاران شما در رسانه شما و دیگر رسانهها ندارد، اما به راحتی پیشنهادهای کاری خوبی را دریافت میکند، در حالی که شما که در انتظار این پیشنهادها هستید، باید به زحمت یک کار معمولی پیدا کرده یا حتی کار فعلیتان را با شدت بچسبید که یک وقت مشکلی برایتان پیش نیاد.
واقعا چرا؟
شاید بشود گفت بیشترین دلیل این امر، به تصویری که شما نزد دیگران میسازید، برگردد.
این تصویر میتواند به پوشش، گفتار، پایبندی شما به تعهدات و انعطافپذیری و تیزهوشی و ... باز گردد. شاید رفتارهای شما به عنوان یک فعال رسانهای، در حال خنثی کردن همدیگر و در نتیجه خنثی کردن تصویر کلی شما به عنوان یک روزنامهنگار حرفهای است.
نکته بعدی در موقعیتهای پیش از این شما یا موقعیتهای فعلی شماست.
بگذارید سادهتر توضیح بدهم:
وقتی شما خبرنگارید، به راحتی میتوانید یک خبرنگار حرفهای شده و حتی پیشنهادهای خوبی در این زمینه داشته باشید. اما وقتی میخواهید از خبرنگاری به دبیری ارتقا پیدا کنید، کمی دچار مشکل خواهید شد؛ چرا که شما مارک و لیبل و برچسب خبرنگار را دارید. پس همه روی شما به عنوان یک خبرنگار حساب باز میکنند. اما به محض اینکه اولین برچسب دبیرسرویسی به شما بخورد و زمانی هم بگذرد و دیگران متوجه بشوند که شما چنین موقعیتی دشاتهاید، حالا وارد سطحی دیگر از موقعیتهای شغلی خواهید شد که کف آنها، دبیرسرویسی است.
در مورد دبیرسرویسی و ارتقای آن به دبیر تحریریه نیز چنین است.
درباره دبیر تحریریه بودن و ارتقای آن به معاون سردبیر
و درباره معاون سردبیری و ارتقای آن به موقعیت و برچسب سردبیری نیز چنین است.
...
حقیقت امر اینکه طبق قانون اینرسی سکون و حرکت، هل دادن برندینگ شخصی شما از جایی که هستید به جایی که باید باشید، نیاز به یک فعالیت و انرژی بیشتر داشته و دارد و خود به خود اتفاق نمیافتد.
اما در نهایت، بگذارید چند نکته در این زمینه را هم گوشزد کنم:
1. شما باید برنامه مشخصی برای بازسازی یا آغاز یا تقویت برند شخصی خودتان در روزنامهنگاری و رسانه داشته باشید.
2. باید مهارت و دانشی داشته باشید و سعی نکنید که نقش بازی کنید. کسانی که نقش بازی میکنند، وقتی که لو میروند تا آخر عمر حرفهایشان ممکن است که کمر راست نکنند.
3. زیادهروی نکنید. اغراق ممنوع است. در سطح توانمندیها و سطح خودتان قدم بردارید. خودتان را بهترین و بزرگترین و ... ندانید و حتی تصور نکنید.
4. سعی کنید که پروتکلهای ثابتی برای نوشتن و عکس گذاشتن و پاسخگویی و مطرح کردن و نظر دادن و ... داشته باشید. باید تصویر ثابتی داشته باشید، درست مثل رفتارهایی که ثابتاند. نباید مثل غیرحرفهایها و مردم کف کوچه و خیابان رفتار کنید؛ شما دنبال یک برند حرفهای هستید.
5. دیگران باید به شما اعتماد کنند تا چشمبسته معرفیتان کنند. بهترین چیز آن است که دیگران از شما تعریف کرده و سفارشتان کنند، نه اینکه خودتان خودتان را پیشنهاد کنید. البته شاید گاهی نیاز باشد درخواستی و پیشنهادی برای خودتان به کسی داشته باشید که وارد سطح جدیدی از کار بشوید، اما نکته اینجاست که نباید این امر از ده درصد بیشتر شود و نود درصد باید که دیگران شما را کشف و پیشنهاد کنند؛ بدین منظور باید خودتان را در معرض قضاوت و نگاه دیگران قرار دهید.
6. کلام شما باید سختتر از فولاد باشد. یعنی قولی که میدهید، باید سختتر از فولاد باشد، در این صورت همه میتوانند به راحتی آب خوردن به شما اعتماد کرده و شما را به دیگر همکاران توصیه کنند.
7. نوشتن کتاب، داشتن حوزه تخصصی، حضور منسجم و منظم و سطح بالا در شبکههای اجتماعی، تولید پادکست و مواردی از این دست، اطلاعرسانی کارهایی که کرده و میکنید و ... را هم نباید از یاد ببرید.
8. یادتان باشد که نباید کاری به نحوه فعالیت و کار دیگر همکاران داشته باشید. شما قصد دارید یک برند شخصی قوی بسازید؛ شاید آنها چنین هدفی نداشته باشند. پس رفتار شما باید متفاوت باشد. مراقب شوخیها و پشت سر همکاران حرف زدن و ... باشید. شما بایددر سطح یک مدیرکل درست و حسابی ظاهر شوید و طمأنینه رفتاری و خونسردی و ... داشته باشید.
9. دقت کنید برندینگ شخصی در روزنامهنگاری به این منظور نیست که فقط یک اسم و رسمی داشته باشید. به این منظور است که شما به جاهای بالاتر برسید. در موفقیت نیز، موفقیتهای بیشتری صرفا وظیفه شما و تکلیف شما را سنگینتر میکند تا بیشتر یاد بگیرید و بیشتر کار کنید و بیشتر متعهدتر باشید؛ نه اینکه آغازی برای استراحت شما باشد. کسانی که پیش از این دبیرسرویس و دسربیر و دبیرتحریریه شدهاند، ظاهرا یک جای کار خراب کرده و تنبلی پیشه کردهاند.
10. دیسیپلین ظاهری و پوشش و گفتاری و ...، میتواند اثر زیادی در برندینگ شخصی شما در روزنامهنگاری داشته باشید. روی اینها خیلی دقت کنید. درست مثل یک دیپلمات ارشد، به این موارد حساس باشید.
https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
1. شما باید برنامه مشخصی برای بازسازی یا آغاز یا تقویت برند شخصی خودتان در روزنامهنگاری و رسانه داشته باشید.
2. باید مهارت و دانشی داشته باشید و سعی نکنید که نقش بازی کنید. کسانی که نقش بازی میکنند، وقتی که لو میروند تا آخر عمر حرفهایشان ممکن است که کمر راست نکنند.
3. زیادهروی نکنید. اغراق ممنوع است. در سطح توانمندیها و سطح خودتان قدم بردارید. خودتان را بهترین و بزرگترین و ... ندانید و حتی تصور نکنید.
4. سعی کنید که پروتکلهای ثابتی برای نوشتن و عکس گذاشتن و پاسخگویی و مطرح کردن و نظر دادن و ... داشته باشید. باید تصویر ثابتی داشته باشید، درست مثل رفتارهایی که ثابتاند. نباید مثل غیرحرفهایها و مردم کف کوچه و خیابان رفتار کنید؛ شما دنبال یک برند حرفهای هستید.
5. دیگران باید به شما اعتماد کنند تا چشمبسته معرفیتان کنند. بهترین چیز آن است که دیگران از شما تعریف کرده و سفارشتان کنند، نه اینکه خودتان خودتان را پیشنهاد کنید. البته شاید گاهی نیاز باشد درخواستی و پیشنهادی برای خودتان به کسی داشته باشید که وارد سطح جدیدی از کار بشوید، اما نکته اینجاست که نباید این امر از ده درصد بیشتر شود و نود درصد باید که دیگران شما را کشف و پیشنهاد کنند؛ بدین منظور باید خودتان را در معرض قضاوت و نگاه دیگران قرار دهید.
6. کلام شما باید سختتر از فولاد باشد. یعنی قولی که میدهید، باید سختتر از فولاد باشد، در این صورت همه میتوانند به راحتی آب خوردن به شما اعتماد کرده و شما را به دیگر همکاران توصیه کنند.
7. نوشتن کتاب، داشتن حوزه تخصصی، حضور منسجم و منظم و سطح بالا در شبکههای اجتماعی، تولید پادکست و مواردی از این دست، اطلاعرسانی کارهایی که کرده و میکنید و ... را هم نباید از یاد ببرید.
8. یادتان باشد که نباید کاری به نحوه فعالیت و کار دیگر همکاران داشته باشید. شما قصد دارید یک برند شخصی قوی بسازید؛ شاید آنها چنین هدفی نداشته باشند. پس رفتار شما باید متفاوت باشد. مراقب شوخیها و پشت سر همکاران حرف زدن و ... باشید. شما بایددر سطح یک مدیرکل درست و حسابی ظاهر شوید و طمأنینه رفتاری و خونسردی و ... داشته باشید.
9. دقت کنید برندینگ شخصی در روزنامهنگاری به این منظور نیست که فقط یک اسم و رسمی داشته باشید. به این منظور است که شما به جاهای بالاتر برسید. در موفقیت نیز، موفقیتهای بیشتری صرفا وظیفه شما و تکلیف شما را سنگینتر میکند تا بیشتر یاد بگیرید و بیشتر کار کنید و بیشتر متعهدتر باشید؛ نه اینکه آغازی برای استراحت شما باشد. کسانی که پیش از این دبیرسرویس و دسربیر و دبیرتحریریه شدهاند، ظاهرا یک جای کار خراب کرده و تنبلی پیشه کردهاند.
10. دیسیپلین ظاهری و پوشش و گفتاری و ...، میتواند اثر زیادی در برندینگ شخصی شما در روزنامهنگاری داشته باشید. روی اینها خیلی دقت کنید. درست مثل یک دیپلمات ارشد، به این موارد حساس باشید.
https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
Telegram
دنيای ما روزنامهنگاران
تكنگاريهايي درباره:
روزنامهنويسي
روزنامهنگاري
مديريت رسانه
بازاريابي رسانهاي
نگارش آزاد و غيرداستاني
و ...
ارتباط با ما:
@eesamohammadi
روزنامهنويسي
روزنامهنگاري
مديريت رسانه
بازاريابي رسانهاي
نگارش آزاد و غيرداستاني
و ...
ارتباط با ما:
@eesamohammadi
درباره یکی از بزرگترین برندهای شخصی رسانه در جهان ما؛ ممنونیم آقای لری کینگ!
✍️✍️✍️
از همان روزگار نوجوانی دوست داشت برود و پشت میکروفن قرار بگیرد. تا اینکه یک روز دست بر قضا، در یک استودیوی رادیویی کاری گیر آورد. مثلا یک پادو بود. تا اینکه یکبار شانس به او رو آورده و مجری برنامه مریض شد و نیامد. سردبیر برنامه هم به لری گفت که برود پشت آن میکروفن و شروع کند به صحبت کردن. البته لری محبوب ما، اولش که پشت میکروفن قرار گفت، رسما و کاملاً و قطعا و یقینا هنگ کرد و نمیدانست که باید چه کار کند. تا اینکه سردبیر برنامه توی گوشی به او گفت که پسر، تو باید صحبت کنی و کار ما صحبت کردن و سرگرم کردن مردم است، میفهمی؟ و چنین شد که لری کینگ، از همان استودیوی کوچک شروع کرده و به قول بعضیها، توی عمرش توانست 50 هزار تا مصاحبه بگیرد. او اصلا با مصاحبه زنده بود و جالب اینکه مثل اینها هم نبود که دهها و صدها ساعت قبل از هر مصاحبه مطالعه کند. همینطور مینشست و صحبت میکرد؛ مردی که همه رئیسجمهورهای آمریکا در زمان زندگیاش را پای مصاحبههایش کشانده بود؛ مردی که خودش، غالبا بالاتر از مصاحبهشوندههایش بود.
همیشه عاشق این مرد عینکی بودم. شاید یکی از دلایش آن باشد که کمی شبیه خودم بود؛ لاغر، بدریخت و عینکی. مردی که کارش را با رادیو شروع کرد و بزرگترین رسانههای تصویری جهان مشتریاش شدند. مردی که هزاران کیلومتر اینسویتر، حضورش به من انگیزه میداد. منی که به او عشق میورزیدم؛ اویی که اصلا شاید هیچ وقت نفهمید روزنامهنگاری مثل من در این طرف دنیا هست که عاشق اوست. هرچند که میدانم مانند من، بسیاران بودند کسانی که عاشق او بودند.
من همیشه عاشق این دست آدمها هستم؛ مردان و زنانی که دنیای خودشان را به قبل و بعد از خودشان تقسیم میکنند. یعنی نه اینکه بخواهند چنین کاری بکنند، بلکه سیر طبیعی کار و بارشان به گونهای است که عملاً و به صورت طبیعی دست به چنین کاری میزنند. اصلا شما آیا میتوانید صنعت و تکنیک تاکشو در جهان را بدون حضور او تصور کنید؟ او یکپای همه پروندههای مطبوعاتی و رسانهای در باب تاکشوها بوده و هست و خواهد بود. اصلا چنین پروندههایی بدون وجود او معنایی ندارد. خب، یک آدم از دنیا چه میخواهد؟ چقدر یک آدم باید سعادتمند باشد که به چنین جایگاهی برسد، نه؟
لری کینگ از آن دست آدمهایی بود که هیچ وقت به واسطه بزرگی مهمانان خودش جا نخورد. البته حق هم داشت؛ وقتی که در بزرگترین رسانههای جهان کار کنی و بزرگترین برند جهان در حوزه تاکشو را ساخته باشد، لابد چنان اعتماد به نفسی هم خواهی داشت که از حضور کسی جا نخواهی خورد.
نکته بعدی درباره لری کینگ، آن است که چرا ما واقعا در کشورمان، امثال این بنده خدا را نداشته یا کم داریم؟ البته بیشتر این بحث به انحصاری بودن رسانه اصلی صدا و تصویر در کشور ما بر میگردد؛ یعنی صداوسیما. اما بخش دیگر آن هم از اینجا ناشی میشود که اساسا ما، حتی اگر تاکشویی هم راه میاندازیم، بیشتر به چهرهها نظر دایم تا به استعدادها و پدیدهها. واقعا چند نفر از کسانی که تاکشوها را اجرا کرده یا میکنند، به واسطه مهارتی که در این کار دارند انتخاب میشوند؟ یا بازیگرند، یا فوتبالیست یا هنرمند و ... . ولی هیچکدامشان یک روزنامهنگار صوتی و تصویری نیستند؛ یا حتی یک روزنامهنگار مکتوب که اساسا بلد است صحبت کند و بلد است سئوال کند و از اطلاعاتش استفاده کند و گفتگو را در بیاورد.
بله آقای لری کینگ، ما عاشق شما هستیم و ممنونیم که به ما آموختی که تاکشو یعنی چه و چگونه باید بود در این حوزه؛ و ممنونیم که به ما یاد دادی که میشود از هیچ آمد و بزرگترین شد و باز هم ممنونیم که به ما آموختی که رسانه، میتواند از همه بزرگتر و مهمتر باشد؛ حتی از رئیسجمهورها و هنرمندان و خوانندگان و آکتورها؛ چرا که کسی مثل لری کینگ را میتواند پرورش بدهد و داشته باشد...
چاپ شده در همشهري
https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
✍️✍️✍️
از همان روزگار نوجوانی دوست داشت برود و پشت میکروفن قرار بگیرد. تا اینکه یک روز دست بر قضا، در یک استودیوی رادیویی کاری گیر آورد. مثلا یک پادو بود. تا اینکه یکبار شانس به او رو آورده و مجری برنامه مریض شد و نیامد. سردبیر برنامه هم به لری گفت که برود پشت آن میکروفن و شروع کند به صحبت کردن. البته لری محبوب ما، اولش که پشت میکروفن قرار گفت، رسما و کاملاً و قطعا و یقینا هنگ کرد و نمیدانست که باید چه کار کند. تا اینکه سردبیر برنامه توی گوشی به او گفت که پسر، تو باید صحبت کنی و کار ما صحبت کردن و سرگرم کردن مردم است، میفهمی؟ و چنین شد که لری کینگ، از همان استودیوی کوچک شروع کرده و به قول بعضیها، توی عمرش توانست 50 هزار تا مصاحبه بگیرد. او اصلا با مصاحبه زنده بود و جالب اینکه مثل اینها هم نبود که دهها و صدها ساعت قبل از هر مصاحبه مطالعه کند. همینطور مینشست و صحبت میکرد؛ مردی که همه رئیسجمهورهای آمریکا در زمان زندگیاش را پای مصاحبههایش کشانده بود؛ مردی که خودش، غالبا بالاتر از مصاحبهشوندههایش بود.
همیشه عاشق این مرد عینکی بودم. شاید یکی از دلایش آن باشد که کمی شبیه خودم بود؛ لاغر، بدریخت و عینکی. مردی که کارش را با رادیو شروع کرد و بزرگترین رسانههای تصویری جهان مشتریاش شدند. مردی که هزاران کیلومتر اینسویتر، حضورش به من انگیزه میداد. منی که به او عشق میورزیدم؛ اویی که اصلا شاید هیچ وقت نفهمید روزنامهنگاری مثل من در این طرف دنیا هست که عاشق اوست. هرچند که میدانم مانند من، بسیاران بودند کسانی که عاشق او بودند.
من همیشه عاشق این دست آدمها هستم؛ مردان و زنانی که دنیای خودشان را به قبل و بعد از خودشان تقسیم میکنند. یعنی نه اینکه بخواهند چنین کاری بکنند، بلکه سیر طبیعی کار و بارشان به گونهای است که عملاً و به صورت طبیعی دست به چنین کاری میزنند. اصلا شما آیا میتوانید صنعت و تکنیک تاکشو در جهان را بدون حضور او تصور کنید؟ او یکپای همه پروندههای مطبوعاتی و رسانهای در باب تاکشوها بوده و هست و خواهد بود. اصلا چنین پروندههایی بدون وجود او معنایی ندارد. خب، یک آدم از دنیا چه میخواهد؟ چقدر یک آدم باید سعادتمند باشد که به چنین جایگاهی برسد، نه؟
لری کینگ از آن دست آدمهایی بود که هیچ وقت به واسطه بزرگی مهمانان خودش جا نخورد. البته حق هم داشت؛ وقتی که در بزرگترین رسانههای جهان کار کنی و بزرگترین برند جهان در حوزه تاکشو را ساخته باشد، لابد چنان اعتماد به نفسی هم خواهی داشت که از حضور کسی جا نخواهی خورد.
نکته بعدی درباره لری کینگ، آن است که چرا ما واقعا در کشورمان، امثال این بنده خدا را نداشته یا کم داریم؟ البته بیشتر این بحث به انحصاری بودن رسانه اصلی صدا و تصویر در کشور ما بر میگردد؛ یعنی صداوسیما. اما بخش دیگر آن هم از اینجا ناشی میشود که اساسا ما، حتی اگر تاکشویی هم راه میاندازیم، بیشتر به چهرهها نظر دایم تا به استعدادها و پدیدهها. واقعا چند نفر از کسانی که تاکشوها را اجرا کرده یا میکنند، به واسطه مهارتی که در این کار دارند انتخاب میشوند؟ یا بازیگرند، یا فوتبالیست یا هنرمند و ... . ولی هیچکدامشان یک روزنامهنگار صوتی و تصویری نیستند؛ یا حتی یک روزنامهنگار مکتوب که اساسا بلد است صحبت کند و بلد است سئوال کند و از اطلاعاتش استفاده کند و گفتگو را در بیاورد.
بله آقای لری کینگ، ما عاشق شما هستیم و ممنونیم که به ما آموختی که تاکشو یعنی چه و چگونه باید بود در این حوزه؛ و ممنونیم که به ما یاد دادی که میشود از هیچ آمد و بزرگترین شد و باز هم ممنونیم که به ما آموختی که رسانه، میتواند از همه بزرگتر و مهمتر باشد؛ حتی از رئیسجمهورها و هنرمندان و خوانندگان و آکتورها؛ چرا که کسی مثل لری کینگ را میتواند پرورش بدهد و داشته باشد...
چاپ شده در همشهري
https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
Telegram
دنيای ما روزنامهنگاران
تكنگاريهايي درباره:
روزنامهنويسي
روزنامهنگاري
مديريت رسانه
بازاريابي رسانهاي
نگارش آزاد و غيرداستاني
و ...
ارتباط با ما:
@eesamohammadi
روزنامهنويسي
روزنامهنگاري
مديريت رسانه
بازاريابي رسانهاي
نگارش آزاد و غيرداستاني
و ...
ارتباط با ما:
@eesamohammadi
Forwarded from باشگاه روزنامهنگاران ایران
یکسال مثل ارتشیها زندگی کردم
🔹 شماره جدید ویکند «روز هفتم»، ویژهنامه پنجشنبههای روزنامه همشهری منتشر شد.
مصاحبه با محسن قصابیان بازیگر نقش شهید ستاری در فیلم «منصور»، جعفر نجیبی چهره ماندگار مجسمهسازی، ملیحه سعیدی موزیسین ایرانی و مبدع نوازندگی «قانون» به سبک ایرانی و سمانه بیرامی، ملیپوش اسکی و پرچمدار ایران در المپیک زمستانی 2018 مهمترین مطالب این شماره روز هفتم هستند.
قصابیان میگوید که برای اینکه نقش شهید ستاری بتواند طبیعی بازی کند، یک سال مثل ارتشیها زندگی کرده و ساعت خوابش را مثل نظامیها 10 شب تا 5 صبح کرده. او همچنین بعد از پذیرش نقش، تدریس و نوشتن و فیلمسازی را کنار گذاشت و با جدیت دنبال بدنسازی و کم کردن وزن و ورزش رفته و 10 کیلو از وزنش کم کرد. هدف او این بود که به ذهن یک ارتشی که از سرزمینش حفاظت میکند، راه یابد.
@journalistsclub1
🔹 شماره جدید ویکند «روز هفتم»، ویژهنامه پنجشنبههای روزنامه همشهری منتشر شد.
مصاحبه با محسن قصابیان بازیگر نقش شهید ستاری در فیلم «منصور»، جعفر نجیبی چهره ماندگار مجسمهسازی، ملیحه سعیدی موزیسین ایرانی و مبدع نوازندگی «قانون» به سبک ایرانی و سمانه بیرامی، ملیپوش اسکی و پرچمدار ایران در المپیک زمستانی 2018 مهمترین مطالب این شماره روز هفتم هستند.
قصابیان میگوید که برای اینکه نقش شهید ستاری بتواند طبیعی بازی کند، یک سال مثل ارتشیها زندگی کرده و ساعت خوابش را مثل نظامیها 10 شب تا 5 صبح کرده. او همچنین بعد از پذیرش نقش، تدریس و نوشتن و فیلمسازی را کنار گذاشت و با جدیت دنبال بدنسازی و کم کردن وزن و ورزش رفته و 10 کیلو از وزنش کم کرد. هدف او این بود که به ذهن یک ارتشی که از سرزمینش حفاظت میکند، راه یابد.
@journalistsclub1
23 راه درآمدزایی مطبوعات
✅✅✅
1.تکفروشی
2.اشتراک
3.آگهیها
4.رپورتاژها
5.محتوای مشارکتی با سازمانها
6.محتوای پولی در بخش اینترنتی
7.چاپ برگههای تخفیف با فروشگاههای زنجیرهای در روزنامه و رشد فروش
8.چاپ بلیتهای تخفیف رویدادهای فرهنگی و هنری در روزنامه
9.تولید اپلیکیشنهای محتوایی تخصصی؛ به سبک نیویورکتایمز
10.تولید اپلیکیشنهای خبری به سبک خبر فوری و آخرین اخبار و ...
11.تولید مشارکتی با فیلیمو و نماآوا و آپارات و روبیکا و ...
12.همکاری با اپلیکیشنهای کتابخوان؛ مانند فیدیبو و کتابراه و طاقچه و ...
13.تولید محتوای آموزشی مشارکتی برای روزهای خاص؛ با مشارکت دانشگاهها و مجتمعهای فنی و ...
14.تولید کتاب و فروش آنها از طریق بازاریابی فرهنگی و حرفهای
15.تولید کتاب و فروش آنها از طریق مسابقات کتابخوانی با جایزههای مالی
16.راهاندازی مسابقات اطلاعات عمومی و دانستنیها با جایزه نقدی و رشد فروش
17.تولید خبرنامههای تخصصی برای جامعه هدف خاص؛ مثل تجار و صادرکنندگان و ...
18. سرمایهگذاری روی نیروهای مستعد بابت رشد برندینگ شخصی از طریق شبکههای اجتماعی و مشارکت در سود به دست آمده
19.رشد شبکههای اجتماعی و ایجاد آگهیهای چند منظوره چاپی و صوتی و تصویری و شبکههای اجتماعی و ...؛ یک آگهی در چند رسانه
20.ایجاد پژوهش و نظرسنجی برای سازمانهای مختلف
21.سرمایهگذاری روی کسب و کارهای
22.ایجاد باشگاه «مشتریان آینده» و مطالعه درباره مشتریان احتمالی و آیندهپژوهی
23.ایجاد نتورک مارکتینگ با محصول مجله و روزنامه و کتاب
24.و ...
#اقتصاد_رسانه
✅✅✅
1.تکفروشی
2.اشتراک
3.آگهیها
4.رپورتاژها
5.محتوای مشارکتی با سازمانها
6.محتوای پولی در بخش اینترنتی
7.چاپ برگههای تخفیف با فروشگاههای زنجیرهای در روزنامه و رشد فروش
8.چاپ بلیتهای تخفیف رویدادهای فرهنگی و هنری در روزنامه
9.تولید اپلیکیشنهای محتوایی تخصصی؛ به سبک نیویورکتایمز
10.تولید اپلیکیشنهای خبری به سبک خبر فوری و آخرین اخبار و ...
11.تولید مشارکتی با فیلیمو و نماآوا و آپارات و روبیکا و ...
12.همکاری با اپلیکیشنهای کتابخوان؛ مانند فیدیبو و کتابراه و طاقچه و ...
13.تولید محتوای آموزشی مشارکتی برای روزهای خاص؛ با مشارکت دانشگاهها و مجتمعهای فنی و ...
14.تولید کتاب و فروش آنها از طریق بازاریابی فرهنگی و حرفهای
15.تولید کتاب و فروش آنها از طریق مسابقات کتابخوانی با جایزههای مالی
16.راهاندازی مسابقات اطلاعات عمومی و دانستنیها با جایزه نقدی و رشد فروش
17.تولید خبرنامههای تخصصی برای جامعه هدف خاص؛ مثل تجار و صادرکنندگان و ...
18. سرمایهگذاری روی نیروهای مستعد بابت رشد برندینگ شخصی از طریق شبکههای اجتماعی و مشارکت در سود به دست آمده
19.رشد شبکههای اجتماعی و ایجاد آگهیهای چند منظوره چاپی و صوتی و تصویری و شبکههای اجتماعی و ...؛ یک آگهی در چند رسانه
20.ایجاد پژوهش و نظرسنجی برای سازمانهای مختلف
21.سرمایهگذاری روی کسب و کارهای
22.ایجاد باشگاه «مشتریان آینده» و مطالعه درباره مشتریان احتمالی و آیندهپژوهی
23.ایجاد نتورک مارکتینگ با محصول مجله و روزنامه و کتاب
24.و ...
#اقتصاد_رسانه
Forwarded from روزنامهنگاری جدید
شماره جدید مجله "روزنامهنگاری جدید" منتشر شد
موضوع ویژه: "شهروندخبرنگاری"
نشریه تخصصی رسانه و روزنامهنگاری
🔹 سفارش مجله یا PDF
تماس یا پیام واتساپ به ۰۹۳۶۳۶۸۸۳۵۴
یا ارسال پیام به آی دی زیر👇👇
@Newjournalismadmin
@NewJournalism روزنامهنگاری جدید
موضوع ویژه: "شهروندخبرنگاری"
نشریه تخصصی رسانه و روزنامهنگاری
🔹 سفارش مجله یا PDF
تماس یا پیام واتساپ به ۰۹۳۶۳۶۸۸۳۵۴
یا ارسال پیام به آی دی زیر👇👇
@Newjournalismadmin
@NewJournalism روزنامهنگاری جدید