چرا آنها اشپیگل شدند و ما...؟
✅✅✅
❓❓❓
دارم فصلنامه رسانه میخوانم؛ برای سال 1385. درباره سفرنامههای مطبوعاتی. محمد رضایی ماجرای سفر مطبوعاتی یک تیم از روزنامهنگاران را به آلمان نوشته؛ چهارده سال پیش. نکتههایی خیلی شگفتانگیز داشت. گفتم با هم مرور کنیم تا بفهمیم چرا نشریهای میشود اشپیگل و ما هنوز...
1. خیلی تآکید میکردند که آلمانیها منظم هستند. اگر میگوییم ساعت ده، ده و یک دقیقه نشود؛ چون خیلی حساساند.
2. اول به دیدار اتحادیه روزنامهنگاران آلمان رفتیم. در کمال تعجب دیدیم که وظیفه آنها تهیه کارت بلیت رایگان و وام و اینترنت رایگان و طرح ترافیک و تخفیف بلیت سینما و ... برای روزنامهنگاران نیست؛ وظیفهشان دقیقا این است که مشکلات حقوقی قراردادهای روزنامهنگاران و دیگر مشکلات پیش آمده ناشی انجام روزنامهنگاری را حل کنند.
3. اول به دیدار هفتهنامه سایت با 450 هزار تیراژ رفتیم. خیلی ساختمان بزرگ و باشکوهی داشتند. معاون سردبیرشان گفت چون برند «سایت» خیلی معتبر و با کیفیت است، از آن در تولید سیگار و مشروبات هم استفاده کردهاند و خیلی جواب داده و درآمد خوبی برایشان ایجاد کرده. چون به واسطه برند نیک ما، از این محصولات هم توسط مردم استقبال زیادی میشد.
4. به دیدار مجموعه رسانهای اشپیگل رفتیم. ساختمانی عظیم داشتند، شبیه ساختمان بانک صادرات خودمان. فهمیدم که همهاش برای اشپیگل است. برایمان دیدار با دبیر بینالملل اشپیگل را تدارک دیده بودند. یک ساعت صحبت کردیم و بعد گفت باید بروم بروکسل، قرار ملاقات با خاویر سولانا دارم.
5. از او پرسیدیم چرا این همه راه برای یک مصاحبه به بلژیک و بروکسل میرود؟ چرا تلفنی و کتبی مصاحبه نمیگیرد؟ گفت مصاحبه حضوری چالشیتر و جذابتر بوده و مخاطب بیشتری خواهد داشت. اما منظور ما را از مصاحبه کتبی متوجه نميشد. گفتیم سئوال بفرست و او جواب را مکتوب با فکس و ایمیل بفرستد. تبسمی کرد و نگاهی معنادار؛ خیلی تعجب کرده بود.
6. به ما گفت که در اشپیگل، معاون سردبیر و دبیر سرویسها چرخشی هستند؛ هر دو هفته تغییر میکنند. باعث میشود تا مطالب یکدست نشود. نتیجه خوبی هم گرفتهایم.
7. اشپیگل یک تیم تحلیل دارد که مینشیند و مهمترین وقایع جهان را تحلیل میکند. آنها حتی پیشبینی هم میکنند. به همین دلیل گاهی گزارشهای تحلیلیشان در زمانی کاملاً مناسب، مثل زمان ترور محمدباقر حکیم یا رفیق حریری چاپ میشود؛ چون این تیم تحلیل کرده بودند که مثلا حضور این فرد چه مشکلاتی در پی خواهد داشت و منجر به چه اتفاقی، به احتمال زیاد خواهد شد.
8. اشپیگل دوشنبهها صبح بعد از انتشار، جلسه میگذارد؛ مشخص کردن سوژههای بعد و نقد شماره قبل.
9. آرشیو اشپیگل خیرهکننده است. این نشریه 120 خبرنگار تحریریه دارد و 70 کارمند آرشیو. کارنمدان آرشیو در واقع مشاور و دستیار تخصصی خبرنگاران هستند.
10. کارمندان و خبرنگاران اشپیگل به نسبت تخصصی که دارند، از مالکیت این رسانه سهم دارند. البته بخشی هم از بیرون نشریه سهم دارند. انتخاب سردبیر هم در جمع این سهامداران اتفاق میافتد؛ یعنی سردبیر را همین خبرنگاران و کارمندان و سهامداران مشخص میکنند.
11. خبرنگاران برای جذب در اشپیگل باید حداقل دو زبان بدانند؛ غالباً سه زبان و برخی نیز چهار زبان میدانند؛ زبان چهارم در این حد که مثلاً بتوانند لوموند را روزانه به فرانسوی بخوانند.
12. از مدرسه روزنامهنگاری معروف هنری نانن دیدار کردیم. در هامبورگ. معروف به سختگیری در پذیرش دانشجو. آنها باید امتحانات سختی را بگذرانند. مثل این: ه در یک مرحله، به صورت بداهه و جلوی یک روزنامهنگار معروف و مطرح، از سوژهای جهانی که مشخص میشود، مقالهای در مقابل چشمهای همان روزنامهنگار بنویسند. در مرحله بعدی، عکسهایی از شخصیتهای مختلف در جهان نشان داده میشود و باید بیشتر آنها را بشناسند. بعد بیست نفر نهایی وارد مدرسه میشوند.
13. بیشتر روزنامهنگاران مطرح آلمان محصول این مدرسهاند. مدیرش میگوید یکی از مشکلاتی که دارند این است که وقتی در ماههای پایانی دانشجویان را برای کارورزی به رسانهها میفرستند، پیشنهادهایی با رقمهای بالا به آنها میشود و در نتیجه تحصیلشان نیمهکاره میماند.
https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
✅✅✅
❓❓❓
دارم فصلنامه رسانه میخوانم؛ برای سال 1385. درباره سفرنامههای مطبوعاتی. محمد رضایی ماجرای سفر مطبوعاتی یک تیم از روزنامهنگاران را به آلمان نوشته؛ چهارده سال پیش. نکتههایی خیلی شگفتانگیز داشت. گفتم با هم مرور کنیم تا بفهمیم چرا نشریهای میشود اشپیگل و ما هنوز...
1. خیلی تآکید میکردند که آلمانیها منظم هستند. اگر میگوییم ساعت ده، ده و یک دقیقه نشود؛ چون خیلی حساساند.
2. اول به دیدار اتحادیه روزنامهنگاران آلمان رفتیم. در کمال تعجب دیدیم که وظیفه آنها تهیه کارت بلیت رایگان و وام و اینترنت رایگان و طرح ترافیک و تخفیف بلیت سینما و ... برای روزنامهنگاران نیست؛ وظیفهشان دقیقا این است که مشکلات حقوقی قراردادهای روزنامهنگاران و دیگر مشکلات پیش آمده ناشی انجام روزنامهنگاری را حل کنند.
3. اول به دیدار هفتهنامه سایت با 450 هزار تیراژ رفتیم. خیلی ساختمان بزرگ و باشکوهی داشتند. معاون سردبیرشان گفت چون برند «سایت» خیلی معتبر و با کیفیت است، از آن در تولید سیگار و مشروبات هم استفاده کردهاند و خیلی جواب داده و درآمد خوبی برایشان ایجاد کرده. چون به واسطه برند نیک ما، از این محصولات هم توسط مردم استقبال زیادی میشد.
4. به دیدار مجموعه رسانهای اشپیگل رفتیم. ساختمانی عظیم داشتند، شبیه ساختمان بانک صادرات خودمان. فهمیدم که همهاش برای اشپیگل است. برایمان دیدار با دبیر بینالملل اشپیگل را تدارک دیده بودند. یک ساعت صحبت کردیم و بعد گفت باید بروم بروکسل، قرار ملاقات با خاویر سولانا دارم.
5. از او پرسیدیم چرا این همه راه برای یک مصاحبه به بلژیک و بروکسل میرود؟ چرا تلفنی و کتبی مصاحبه نمیگیرد؟ گفت مصاحبه حضوری چالشیتر و جذابتر بوده و مخاطب بیشتری خواهد داشت. اما منظور ما را از مصاحبه کتبی متوجه نميشد. گفتیم سئوال بفرست و او جواب را مکتوب با فکس و ایمیل بفرستد. تبسمی کرد و نگاهی معنادار؛ خیلی تعجب کرده بود.
6. به ما گفت که در اشپیگل، معاون سردبیر و دبیر سرویسها چرخشی هستند؛ هر دو هفته تغییر میکنند. باعث میشود تا مطالب یکدست نشود. نتیجه خوبی هم گرفتهایم.
7. اشپیگل یک تیم تحلیل دارد که مینشیند و مهمترین وقایع جهان را تحلیل میکند. آنها حتی پیشبینی هم میکنند. به همین دلیل گاهی گزارشهای تحلیلیشان در زمانی کاملاً مناسب، مثل زمان ترور محمدباقر حکیم یا رفیق حریری چاپ میشود؛ چون این تیم تحلیل کرده بودند که مثلا حضور این فرد چه مشکلاتی در پی خواهد داشت و منجر به چه اتفاقی، به احتمال زیاد خواهد شد.
8. اشپیگل دوشنبهها صبح بعد از انتشار، جلسه میگذارد؛ مشخص کردن سوژههای بعد و نقد شماره قبل.
9. آرشیو اشپیگل خیرهکننده است. این نشریه 120 خبرنگار تحریریه دارد و 70 کارمند آرشیو. کارنمدان آرشیو در واقع مشاور و دستیار تخصصی خبرنگاران هستند.
10. کارمندان و خبرنگاران اشپیگل به نسبت تخصصی که دارند، از مالکیت این رسانه سهم دارند. البته بخشی هم از بیرون نشریه سهم دارند. انتخاب سردبیر هم در جمع این سهامداران اتفاق میافتد؛ یعنی سردبیر را همین خبرنگاران و کارمندان و سهامداران مشخص میکنند.
11. خبرنگاران برای جذب در اشپیگل باید حداقل دو زبان بدانند؛ غالباً سه زبان و برخی نیز چهار زبان میدانند؛ زبان چهارم در این حد که مثلاً بتوانند لوموند را روزانه به فرانسوی بخوانند.
12. از مدرسه روزنامهنگاری معروف هنری نانن دیدار کردیم. در هامبورگ. معروف به سختگیری در پذیرش دانشجو. آنها باید امتحانات سختی را بگذرانند. مثل این: ه در یک مرحله، به صورت بداهه و جلوی یک روزنامهنگار معروف و مطرح، از سوژهای جهانی که مشخص میشود، مقالهای در مقابل چشمهای همان روزنامهنگار بنویسند. در مرحله بعدی، عکسهایی از شخصیتهای مختلف در جهان نشان داده میشود و باید بیشتر آنها را بشناسند. بعد بیست نفر نهایی وارد مدرسه میشوند.
13. بیشتر روزنامهنگاران مطرح آلمان محصول این مدرسهاند. مدیرش میگوید یکی از مشکلاتی که دارند این است که وقتی در ماههای پایانی دانشجویان را برای کارورزی به رسانهها میفرستند، پیشنهادهایی با رقمهای بالا به آنها میشود و در نتیجه تحصیلشان نیمهکاره میماند.
https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
Telegram
دنيای ما روزنامهنگاران
تكنگاريهايي درباره:
روزنامهنويسي
روزنامهنگاري
مديريت رسانه
بازاريابي رسانهاي
نگارش آزاد و غيرداستاني
و ...
ارتباط با ما:
@eesamohammadi
روزنامهنويسي
روزنامهنگاري
مديريت رسانه
بازاريابي رسانهاي
نگارش آزاد و غيرداستاني
و ...
ارتباط با ما:
@eesamohammadi
✅✅✅
زماني #فرزاد_جمشيدي اينها را براي اجرا گفته بود
به نظرم به شدت مناسب #روزنامهنگاري هم هست
1️⃣رمز بقاي يك مجري سواد اوست. به اينكه مطالعه برايش مثل نفس كشيدن باشد.
2️⃣از ميكروفن و دوربين به شدت ميترسم، پس بيشتر مطالعه ميكنم تا دستم پر باشد.
3️⃣نبايد ترس يك مجري آنقدر بريزد كه هر چه دلش خواست بگويد.
4️⃣براي يك پلاتوي پنج دقيقهاي بايد سه كتاب را زير و رو كنم. اگر دستمان خالي باشد قطعا مقابل آنتن باختهايم.
5️⃣شما استاد سخن باش، بدون مطالعه روي آنتن بروي باختهاي.
6️⃣مطالعه و مطالب تحقيقي گمگشته يك مجري است.
7️⃣مجري براي پنج دقيقه بايد پنج ساعت مطالعه كند. طريق من اين است.
8️⃣فرمول من بيست درصد مطالعه كتابها، سي درصد اينترنت و پنجاه درصد مطالبي است كه در بين مردم هست و هنوز گفته نشده.
https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
زماني #فرزاد_جمشيدي اينها را براي اجرا گفته بود
به نظرم به شدت مناسب #روزنامهنگاري هم هست
1️⃣رمز بقاي يك مجري سواد اوست. به اينكه مطالعه برايش مثل نفس كشيدن باشد.
2️⃣از ميكروفن و دوربين به شدت ميترسم، پس بيشتر مطالعه ميكنم تا دستم پر باشد.
3️⃣نبايد ترس يك مجري آنقدر بريزد كه هر چه دلش خواست بگويد.
4️⃣براي يك پلاتوي پنج دقيقهاي بايد سه كتاب را زير و رو كنم. اگر دستمان خالي باشد قطعا مقابل آنتن باختهايم.
5️⃣شما استاد سخن باش، بدون مطالعه روي آنتن بروي باختهاي.
6️⃣مطالعه و مطالب تحقيقي گمگشته يك مجري است.
7️⃣مجري براي پنج دقيقه بايد پنج ساعت مطالعه كند. طريق من اين است.
8️⃣فرمول من بيست درصد مطالعه كتابها، سي درصد اينترنت و پنجاه درصد مطالبي است كه در بين مردم هست و هنوز گفته نشده.
https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
Telegram
دنيای ما روزنامهنگاران
تكنگاريهايي درباره:
روزنامهنويسي
روزنامهنگاري
مديريت رسانه
بازاريابي رسانهاي
نگارش آزاد و غيرداستاني
و ...
ارتباط با ما:
@eesamohammadi
روزنامهنويسي
روزنامهنگاري
مديريت رسانه
بازاريابي رسانهاي
نگارش آزاد و غيرداستاني
و ...
ارتباط با ما:
@eesamohammadi
#روزنامهنگار_كامل
✅✅✅
يك روزنامهنگار حرفهاي هم مثل يك مهاجم حرفهاي است. بايد همه چيزش كامل باشد. مهاجماني كه مثلا در پا يا سر يا دريبلينگ صرفا كاملاند، درست است كه كارشان راه ميافتد، اما كامل نيستند و به طور كامل خطرناك نيستند.
به همين نسبت هميشه در ذهنم بوده كه يك روزنامهنگار كامل
كسي است كه خوب خبر تنظيم كند، خوب گزارش و مصاحبه بگيرد و خوب مقالهنگاري كند؛ اعم از نقد و تفسير و تحقيق و ...
بعدها كه جلوتر رفتم، به اين نتيجه رسيدم يك روزنامهنگار كامل، كسي است كه به طور كامل يك مجله هفتاد، هشتاد صفحهاي را بتواند كامل توليد كند؛ اگر كه نياز باشد.
در بين روزنامهنگاران، كساني كه از اين نظر كامل ميدانم و ديدهام، شايد بشود به علي ميرميراني اشاره كرد
البته شايد ديگراني بودهاند كه من نميشناسم يا نديدهام
https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
✅✅✅
يك روزنامهنگار حرفهاي هم مثل يك مهاجم حرفهاي است. بايد همه چيزش كامل باشد. مهاجماني كه مثلا در پا يا سر يا دريبلينگ صرفا كاملاند، درست است كه كارشان راه ميافتد، اما كامل نيستند و به طور كامل خطرناك نيستند.
به همين نسبت هميشه در ذهنم بوده كه يك روزنامهنگار كامل
كسي است كه خوب خبر تنظيم كند، خوب گزارش و مصاحبه بگيرد و خوب مقالهنگاري كند؛ اعم از نقد و تفسير و تحقيق و ...
بعدها كه جلوتر رفتم، به اين نتيجه رسيدم يك روزنامهنگار كامل، كسي است كه به طور كامل يك مجله هفتاد، هشتاد صفحهاي را بتواند كامل توليد كند؛ اگر كه نياز باشد.
در بين روزنامهنگاران، كساني كه از اين نظر كامل ميدانم و ديدهام، شايد بشود به علي ميرميراني اشاره كرد
البته شايد ديگراني بودهاند كه من نميشناسم يا نديدهام
https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
Telegram
دنيای ما روزنامهنگاران
تكنگاريهايي درباره:
روزنامهنويسي
روزنامهنگاري
مديريت رسانه
بازاريابي رسانهاي
نگارش آزاد و غيرداستاني
و ...
ارتباط با ما:
@eesamohammadi
روزنامهنويسي
روزنامهنگاري
مديريت رسانه
بازاريابي رسانهاي
نگارش آزاد و غيرداستاني
و ...
ارتباط با ما:
@eesamohammadi
✅✅✅✅
#قدرت_روزنامهنگاري
1. نيويوركر، اداره ويژهاي براي ارزيابي صحت اخبار و مطالب ايجاد شده دارد.
2. جوهر اصلي روزنامهنگاري، اصل تأييد صحت خبر است.
3. آنچه روزنامهنگاري را از سرگرمي، تبليغات، داستان يا هنر متمايز ميكند،اصل تأييد صحت مطالب است.
4. مطالب سرگرمكننده و خويشاوند نزديك آن يعني مطالب شاد و آموزنده، بيشتر جنبه تفريحي دارند.
5. تبليغات، با گزينش حقايق يا ابداع آنها براي كمك به يك هدف خاص مانند ترغيب يا اغفال همراه است.
6. داستانها نيز با هدف ارائه تصويري شخصي از آنچه حقيقت ناميده ميشود، ساخته پرداخته ميشود.
7. روزنامهنگاري بيش از هر چيز بر ارائه گزارشي دقيق از انچه رخ داده است، تأكيد دارد.
منبع: عناصر روزنامهنگاري
https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
9.
#قدرت_روزنامهنگاري
1. نيويوركر، اداره ويژهاي براي ارزيابي صحت اخبار و مطالب ايجاد شده دارد.
2. جوهر اصلي روزنامهنگاري، اصل تأييد صحت خبر است.
3. آنچه روزنامهنگاري را از سرگرمي، تبليغات، داستان يا هنر متمايز ميكند،اصل تأييد صحت مطالب است.
4. مطالب سرگرمكننده و خويشاوند نزديك آن يعني مطالب شاد و آموزنده، بيشتر جنبه تفريحي دارند.
5. تبليغات، با گزينش حقايق يا ابداع آنها براي كمك به يك هدف خاص مانند ترغيب يا اغفال همراه است.
6. داستانها نيز با هدف ارائه تصويري شخصي از آنچه حقيقت ناميده ميشود، ساخته پرداخته ميشود.
7. روزنامهنگاري بيش از هر چيز بر ارائه گزارشي دقيق از انچه رخ داده است، تأكيد دارد.
منبع: عناصر روزنامهنگاري
https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
9.
Telegram
دنيای ما روزنامهنگاران
تكنگاريهايي درباره:
روزنامهنويسي
روزنامهنگاري
مديريت رسانه
بازاريابي رسانهاي
نگارش آزاد و غيرداستاني
و ...
ارتباط با ما:
@eesamohammadi
روزنامهنويسي
روزنامهنگاري
مديريت رسانه
بازاريابي رسانهاي
نگارش آزاد و غيرداستاني
و ...
ارتباط با ما:
@eesamohammadi
نسبت برندینگ شخصی و روزنامهنگاری
✅✅✅
بگذارید چیزکی هم برای نسبت برندینگ شخصی یا پرسونال برندینگ با روزنامهنگاری بنویسم؛ چون به هر حال حوزه کاریمان است دیگر.
ما افراد زیادی را داریم که تحت عنوان خبرنگار و روزنامهنگار و تولیدکننده محتوا و نویسنده مطبوعاتی فعالیت میکنند. حالا اینکه تعدادشان چقدر است را کاری ندارم. تا پنج، شش سال پیش میگفتند بیست هزار کارمند رسانه داریم. حالا با توجه به اینکه بیشتر شرکتها و فروشگاههای اینترنتی و ... نیازمند تولید محتوا هستند، شاید که تعداد اینها بیشتر هم شده باشد.
احتمالا در این میانه، برای شما چنین موقعیتی خیلی پیش آمده است:
کسی مهارت و حرفهایگری بیشتری نسبت به شما و دیگر همکاران شما در رسانه شما و دیگر رسانهها ندارد، اما به راحتی پیشنهادهای کاری خوبی را دریافت میکند، در حالی که شما که در انتظار این پیشنهادها هستید، باید به زحمت یک کار معمولی پیدا کرده یا حتی کار فعلیتان را با شدت بچسبید که یک وقت مشکلی برایتان پیش نیاد.
واقعا چرا؟
شاید بشود گفت بیشترین دلیل این امر، به تصویری که شما نزد دیگران میسازید، برگردد.
این تصویر میتواند به پوشش، گفتار، پایبندی شما به تعهدات و انعطافپذیری و تیزهوشی و ... باز گردد. شاید رفتارهای شما به عنوان یک فعال رسانهای، در حال خنثی کردن همدیگر و در نتیجه خنثی کردن تصویر کلی شما به عنوان یک روزنامهنگار حرفهای است.
نکته بعدی در موقعیتهای پیش از این شما یا موقعیتهای فعلی شماست.
بگذارید سادهتر توضیح بدهم:
وقتی شما خبرنگارید، به راحتی میتوانید یک خبرنگار حرفهای شده و حتی پیشنهادهای خوبی در این زمینه داشته باشید. اما وقتی میخواهید از خبرنگاری به دبیری ارتقا پیدا کنید، کمی دچار مشکل خواهید شد؛ چرا که شما مارک و لیبل و برچسب خبرنگار را دارید. پس همه روی شما به عنوان یک خبرنگار حساب باز میکنند. اما به محض اینکه اولین برچسب دبیرسرویسی به شما بخورد و زمانی هم بگذرد و دیگران متوجه بشوند که شما چنین موقعیتی دشاتهاید، حالا وارد سطحی دیگر از موقعیتهای شغلی خواهید شد که کف آنها، دبیرسرویسی است.
در مورد دبیرسرویسی و ارتقای آن به دبیر تحریریه نیز چنین است.
درباره دبیر تحریریه بودن و ارتقای آن به معاون سردبیر
و درباره معاون سردبیری و ارتقای آن به موقعیت و برچسب سردبیری نیز چنین است.
...
حقیقت امر اینکه طبق قانون اینرسی سکون و حرکت، هل دادن برندینگ شخصی شما از جایی که هستید به جایی که باید باشید، نیاز به یک فعالیت و انرژی بیشتر داشته و دارد و خود به خود اتفاق نمیافتد.
✅✅✅
بگذارید چیزکی هم برای نسبت برندینگ شخصی یا پرسونال برندینگ با روزنامهنگاری بنویسم؛ چون به هر حال حوزه کاریمان است دیگر.
ما افراد زیادی را داریم که تحت عنوان خبرنگار و روزنامهنگار و تولیدکننده محتوا و نویسنده مطبوعاتی فعالیت میکنند. حالا اینکه تعدادشان چقدر است را کاری ندارم. تا پنج، شش سال پیش میگفتند بیست هزار کارمند رسانه داریم. حالا با توجه به اینکه بیشتر شرکتها و فروشگاههای اینترنتی و ... نیازمند تولید محتوا هستند، شاید که تعداد اینها بیشتر هم شده باشد.
احتمالا در این میانه، برای شما چنین موقعیتی خیلی پیش آمده است:
کسی مهارت و حرفهایگری بیشتری نسبت به شما و دیگر همکاران شما در رسانه شما و دیگر رسانهها ندارد، اما به راحتی پیشنهادهای کاری خوبی را دریافت میکند، در حالی که شما که در انتظار این پیشنهادها هستید، باید به زحمت یک کار معمولی پیدا کرده یا حتی کار فعلیتان را با شدت بچسبید که یک وقت مشکلی برایتان پیش نیاد.
واقعا چرا؟
شاید بشود گفت بیشترین دلیل این امر، به تصویری که شما نزد دیگران میسازید، برگردد.
این تصویر میتواند به پوشش، گفتار، پایبندی شما به تعهدات و انعطافپذیری و تیزهوشی و ... باز گردد. شاید رفتارهای شما به عنوان یک فعال رسانهای، در حال خنثی کردن همدیگر و در نتیجه خنثی کردن تصویر کلی شما به عنوان یک روزنامهنگار حرفهای است.
نکته بعدی در موقعیتهای پیش از این شما یا موقعیتهای فعلی شماست.
بگذارید سادهتر توضیح بدهم:
وقتی شما خبرنگارید، به راحتی میتوانید یک خبرنگار حرفهای شده و حتی پیشنهادهای خوبی در این زمینه داشته باشید. اما وقتی میخواهید از خبرنگاری به دبیری ارتقا پیدا کنید، کمی دچار مشکل خواهید شد؛ چرا که شما مارک و لیبل و برچسب خبرنگار را دارید. پس همه روی شما به عنوان یک خبرنگار حساب باز میکنند. اما به محض اینکه اولین برچسب دبیرسرویسی به شما بخورد و زمانی هم بگذرد و دیگران متوجه بشوند که شما چنین موقعیتی دشاتهاید، حالا وارد سطحی دیگر از موقعیتهای شغلی خواهید شد که کف آنها، دبیرسرویسی است.
در مورد دبیرسرویسی و ارتقای آن به دبیر تحریریه نیز چنین است.
درباره دبیر تحریریه بودن و ارتقای آن به معاون سردبیر
و درباره معاون سردبیری و ارتقای آن به موقعیت و برچسب سردبیری نیز چنین است.
...
حقیقت امر اینکه طبق قانون اینرسی سکون و حرکت، هل دادن برندینگ شخصی شما از جایی که هستید به جایی که باید باشید، نیاز به یک فعالیت و انرژی بیشتر داشته و دارد و خود به خود اتفاق نمیافتد.
اما در نهایت، بگذارید چند نکته در این زمینه را هم گوشزد کنم:
1. شما باید برنامه مشخصی برای بازسازی یا آغاز یا تقویت برند شخصی خودتان در روزنامهنگاری و رسانه داشته باشید.
2. باید مهارت و دانشی داشته باشید و سعی نکنید که نقش بازی کنید. کسانی که نقش بازی میکنند، وقتی که لو میروند تا آخر عمر حرفهایشان ممکن است که کمر راست نکنند.
3. زیادهروی نکنید. اغراق ممنوع است. در سطح توانمندیها و سطح خودتان قدم بردارید. خودتان را بهترین و بزرگترین و ... ندانید و حتی تصور نکنید.
4. سعی کنید که پروتکلهای ثابتی برای نوشتن و عکس گذاشتن و پاسخگویی و مطرح کردن و نظر دادن و ... داشته باشید. باید تصویر ثابتی داشته باشید، درست مثل رفتارهایی که ثابتاند. نباید مثل غیرحرفهایها و مردم کف کوچه و خیابان رفتار کنید؛ شما دنبال یک برند حرفهای هستید.
5. دیگران باید به شما اعتماد کنند تا چشمبسته معرفیتان کنند. بهترین چیز آن است که دیگران از شما تعریف کرده و سفارشتان کنند، نه اینکه خودتان خودتان را پیشنهاد کنید. البته شاید گاهی نیاز باشد درخواستی و پیشنهادی برای خودتان به کسی داشته باشید که وارد سطح جدیدی از کار بشوید، اما نکته اینجاست که نباید این امر از ده درصد بیشتر شود و نود درصد باید که دیگران شما را کشف و پیشنهاد کنند؛ بدین منظور باید خودتان را در معرض قضاوت و نگاه دیگران قرار دهید.
6. کلام شما باید سختتر از فولاد باشد. یعنی قولی که میدهید، باید سختتر از فولاد باشد، در این صورت همه میتوانند به راحتی آب خوردن به شما اعتماد کرده و شما را به دیگر همکاران توصیه کنند.
7. نوشتن کتاب، داشتن حوزه تخصصی، حضور منسجم و منظم و سطح بالا در شبکههای اجتماعی، تولید پادکست و مواردی از این دست، اطلاعرسانی کارهایی که کرده و میکنید و ... را هم نباید از یاد ببرید.
8. یادتان باشد که نباید کاری به نحوه فعالیت و کار دیگر همکاران داشته باشید. شما قصد دارید یک برند شخصی قوی بسازید؛ شاید آنها چنین هدفی نداشته باشند. پس رفتار شما باید متفاوت باشد. مراقب شوخیها و پشت سر همکاران حرف زدن و ... باشید. شما بایددر سطح یک مدیرکل درست و حسابی ظاهر شوید و طمأنینه رفتاری و خونسردی و ... داشته باشید.
9. دقت کنید برندینگ شخصی در روزنامهنگاری به این منظور نیست که فقط یک اسم و رسمی داشته باشید. به این منظور است که شما به جاهای بالاتر برسید. در موفقیت نیز، موفقیتهای بیشتری صرفا وظیفه شما و تکلیف شما را سنگینتر میکند تا بیشتر یاد بگیرید و بیشتر کار کنید و بیشتر متعهدتر باشید؛ نه اینکه آغازی برای استراحت شما باشد. کسانی که پیش از این دبیرسرویس و دسربیر و دبیرتحریریه شدهاند، ظاهرا یک جای کار خراب کرده و تنبلی پیشه کردهاند.
10. دیسیپلین ظاهری و پوشش و گفتاری و ...، میتواند اثر زیادی در برندینگ شخصی شما در روزنامهنگاری داشته باشید. روی اینها خیلی دقت کنید. درست مثل یک دیپلمات ارشد، به این موارد حساس باشید.
https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
1. شما باید برنامه مشخصی برای بازسازی یا آغاز یا تقویت برند شخصی خودتان در روزنامهنگاری و رسانه داشته باشید.
2. باید مهارت و دانشی داشته باشید و سعی نکنید که نقش بازی کنید. کسانی که نقش بازی میکنند، وقتی که لو میروند تا آخر عمر حرفهایشان ممکن است که کمر راست نکنند.
3. زیادهروی نکنید. اغراق ممنوع است. در سطح توانمندیها و سطح خودتان قدم بردارید. خودتان را بهترین و بزرگترین و ... ندانید و حتی تصور نکنید.
4. سعی کنید که پروتکلهای ثابتی برای نوشتن و عکس گذاشتن و پاسخگویی و مطرح کردن و نظر دادن و ... داشته باشید. باید تصویر ثابتی داشته باشید، درست مثل رفتارهایی که ثابتاند. نباید مثل غیرحرفهایها و مردم کف کوچه و خیابان رفتار کنید؛ شما دنبال یک برند حرفهای هستید.
5. دیگران باید به شما اعتماد کنند تا چشمبسته معرفیتان کنند. بهترین چیز آن است که دیگران از شما تعریف کرده و سفارشتان کنند، نه اینکه خودتان خودتان را پیشنهاد کنید. البته شاید گاهی نیاز باشد درخواستی و پیشنهادی برای خودتان به کسی داشته باشید که وارد سطح جدیدی از کار بشوید، اما نکته اینجاست که نباید این امر از ده درصد بیشتر شود و نود درصد باید که دیگران شما را کشف و پیشنهاد کنند؛ بدین منظور باید خودتان را در معرض قضاوت و نگاه دیگران قرار دهید.
6. کلام شما باید سختتر از فولاد باشد. یعنی قولی که میدهید، باید سختتر از فولاد باشد، در این صورت همه میتوانند به راحتی آب خوردن به شما اعتماد کرده و شما را به دیگر همکاران توصیه کنند.
7. نوشتن کتاب، داشتن حوزه تخصصی، حضور منسجم و منظم و سطح بالا در شبکههای اجتماعی، تولید پادکست و مواردی از این دست، اطلاعرسانی کارهایی که کرده و میکنید و ... را هم نباید از یاد ببرید.
8. یادتان باشد که نباید کاری به نحوه فعالیت و کار دیگر همکاران داشته باشید. شما قصد دارید یک برند شخصی قوی بسازید؛ شاید آنها چنین هدفی نداشته باشند. پس رفتار شما باید متفاوت باشد. مراقب شوخیها و پشت سر همکاران حرف زدن و ... باشید. شما بایددر سطح یک مدیرکل درست و حسابی ظاهر شوید و طمأنینه رفتاری و خونسردی و ... داشته باشید.
9. دقت کنید برندینگ شخصی در روزنامهنگاری به این منظور نیست که فقط یک اسم و رسمی داشته باشید. به این منظور است که شما به جاهای بالاتر برسید. در موفقیت نیز، موفقیتهای بیشتری صرفا وظیفه شما و تکلیف شما را سنگینتر میکند تا بیشتر یاد بگیرید و بیشتر کار کنید و بیشتر متعهدتر باشید؛ نه اینکه آغازی برای استراحت شما باشد. کسانی که پیش از این دبیرسرویس و دسربیر و دبیرتحریریه شدهاند، ظاهرا یک جای کار خراب کرده و تنبلی پیشه کردهاند.
10. دیسیپلین ظاهری و پوشش و گفتاری و ...، میتواند اثر زیادی در برندینگ شخصی شما در روزنامهنگاری داشته باشید. روی اینها خیلی دقت کنید. درست مثل یک دیپلمات ارشد، به این موارد حساس باشید.
https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
Telegram
دنيای ما روزنامهنگاران
تكنگاريهايي درباره:
روزنامهنويسي
روزنامهنگاري
مديريت رسانه
بازاريابي رسانهاي
نگارش آزاد و غيرداستاني
و ...
ارتباط با ما:
@eesamohammadi
روزنامهنويسي
روزنامهنگاري
مديريت رسانه
بازاريابي رسانهاي
نگارش آزاد و غيرداستاني
و ...
ارتباط با ما:
@eesamohammadi
درباره یکی از بزرگترین برندهای شخصی رسانه در جهان ما؛ ممنونیم آقای لری کینگ!
✍️✍️✍️
از همان روزگار نوجوانی دوست داشت برود و پشت میکروفن قرار بگیرد. تا اینکه یک روز دست بر قضا، در یک استودیوی رادیویی کاری گیر آورد. مثلا یک پادو بود. تا اینکه یکبار شانس به او رو آورده و مجری برنامه مریض شد و نیامد. سردبیر برنامه هم به لری گفت که برود پشت آن میکروفن و شروع کند به صحبت کردن. البته لری محبوب ما، اولش که پشت میکروفن قرار گفت، رسما و کاملاً و قطعا و یقینا هنگ کرد و نمیدانست که باید چه کار کند. تا اینکه سردبیر برنامه توی گوشی به او گفت که پسر، تو باید صحبت کنی و کار ما صحبت کردن و سرگرم کردن مردم است، میفهمی؟ و چنین شد که لری کینگ، از همان استودیوی کوچک شروع کرده و به قول بعضیها، توی عمرش توانست 50 هزار تا مصاحبه بگیرد. او اصلا با مصاحبه زنده بود و جالب اینکه مثل اینها هم نبود که دهها و صدها ساعت قبل از هر مصاحبه مطالعه کند. همینطور مینشست و صحبت میکرد؛ مردی که همه رئیسجمهورهای آمریکا در زمان زندگیاش را پای مصاحبههایش کشانده بود؛ مردی که خودش، غالبا بالاتر از مصاحبهشوندههایش بود.
همیشه عاشق این مرد عینکی بودم. شاید یکی از دلایش آن باشد که کمی شبیه خودم بود؛ لاغر، بدریخت و عینکی. مردی که کارش را با رادیو شروع کرد و بزرگترین رسانههای تصویری جهان مشتریاش شدند. مردی که هزاران کیلومتر اینسویتر، حضورش به من انگیزه میداد. منی که به او عشق میورزیدم؛ اویی که اصلا شاید هیچ وقت نفهمید روزنامهنگاری مثل من در این طرف دنیا هست که عاشق اوست. هرچند که میدانم مانند من، بسیاران بودند کسانی که عاشق او بودند.
من همیشه عاشق این دست آدمها هستم؛ مردان و زنانی که دنیای خودشان را به قبل و بعد از خودشان تقسیم میکنند. یعنی نه اینکه بخواهند چنین کاری بکنند، بلکه سیر طبیعی کار و بارشان به گونهای است که عملاً و به صورت طبیعی دست به چنین کاری میزنند. اصلا شما آیا میتوانید صنعت و تکنیک تاکشو در جهان را بدون حضور او تصور کنید؟ او یکپای همه پروندههای مطبوعاتی و رسانهای در باب تاکشوها بوده و هست و خواهد بود. اصلا چنین پروندههایی بدون وجود او معنایی ندارد. خب، یک آدم از دنیا چه میخواهد؟ چقدر یک آدم باید سعادتمند باشد که به چنین جایگاهی برسد، نه؟
لری کینگ از آن دست آدمهایی بود که هیچ وقت به واسطه بزرگی مهمانان خودش جا نخورد. البته حق هم داشت؛ وقتی که در بزرگترین رسانههای جهان کار کنی و بزرگترین برند جهان در حوزه تاکشو را ساخته باشد، لابد چنان اعتماد به نفسی هم خواهی داشت که از حضور کسی جا نخواهی خورد.
نکته بعدی درباره لری کینگ، آن است که چرا ما واقعا در کشورمان، امثال این بنده خدا را نداشته یا کم داریم؟ البته بیشتر این بحث به انحصاری بودن رسانه اصلی صدا و تصویر در کشور ما بر میگردد؛ یعنی صداوسیما. اما بخش دیگر آن هم از اینجا ناشی میشود که اساسا ما، حتی اگر تاکشویی هم راه میاندازیم، بیشتر به چهرهها نظر دایم تا به استعدادها و پدیدهها. واقعا چند نفر از کسانی که تاکشوها را اجرا کرده یا میکنند، به واسطه مهارتی که در این کار دارند انتخاب میشوند؟ یا بازیگرند، یا فوتبالیست یا هنرمند و ... . ولی هیچکدامشان یک روزنامهنگار صوتی و تصویری نیستند؛ یا حتی یک روزنامهنگار مکتوب که اساسا بلد است صحبت کند و بلد است سئوال کند و از اطلاعاتش استفاده کند و گفتگو را در بیاورد.
بله آقای لری کینگ، ما عاشق شما هستیم و ممنونیم که به ما آموختی که تاکشو یعنی چه و چگونه باید بود در این حوزه؛ و ممنونیم که به ما یاد دادی که میشود از هیچ آمد و بزرگترین شد و باز هم ممنونیم که به ما آموختی که رسانه، میتواند از همه بزرگتر و مهمتر باشد؛ حتی از رئیسجمهورها و هنرمندان و خوانندگان و آکتورها؛ چرا که کسی مثل لری کینگ را میتواند پرورش بدهد و داشته باشد...
چاپ شده در همشهري
https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
✍️✍️✍️
از همان روزگار نوجوانی دوست داشت برود و پشت میکروفن قرار بگیرد. تا اینکه یک روز دست بر قضا، در یک استودیوی رادیویی کاری گیر آورد. مثلا یک پادو بود. تا اینکه یکبار شانس به او رو آورده و مجری برنامه مریض شد و نیامد. سردبیر برنامه هم به لری گفت که برود پشت آن میکروفن و شروع کند به صحبت کردن. البته لری محبوب ما، اولش که پشت میکروفن قرار گفت، رسما و کاملاً و قطعا و یقینا هنگ کرد و نمیدانست که باید چه کار کند. تا اینکه سردبیر برنامه توی گوشی به او گفت که پسر، تو باید صحبت کنی و کار ما صحبت کردن و سرگرم کردن مردم است، میفهمی؟ و چنین شد که لری کینگ، از همان استودیوی کوچک شروع کرده و به قول بعضیها، توی عمرش توانست 50 هزار تا مصاحبه بگیرد. او اصلا با مصاحبه زنده بود و جالب اینکه مثل اینها هم نبود که دهها و صدها ساعت قبل از هر مصاحبه مطالعه کند. همینطور مینشست و صحبت میکرد؛ مردی که همه رئیسجمهورهای آمریکا در زمان زندگیاش را پای مصاحبههایش کشانده بود؛ مردی که خودش، غالبا بالاتر از مصاحبهشوندههایش بود.
همیشه عاشق این مرد عینکی بودم. شاید یکی از دلایش آن باشد که کمی شبیه خودم بود؛ لاغر، بدریخت و عینکی. مردی که کارش را با رادیو شروع کرد و بزرگترین رسانههای تصویری جهان مشتریاش شدند. مردی که هزاران کیلومتر اینسویتر، حضورش به من انگیزه میداد. منی که به او عشق میورزیدم؛ اویی که اصلا شاید هیچ وقت نفهمید روزنامهنگاری مثل من در این طرف دنیا هست که عاشق اوست. هرچند که میدانم مانند من، بسیاران بودند کسانی که عاشق او بودند.
من همیشه عاشق این دست آدمها هستم؛ مردان و زنانی که دنیای خودشان را به قبل و بعد از خودشان تقسیم میکنند. یعنی نه اینکه بخواهند چنین کاری بکنند، بلکه سیر طبیعی کار و بارشان به گونهای است که عملاً و به صورت طبیعی دست به چنین کاری میزنند. اصلا شما آیا میتوانید صنعت و تکنیک تاکشو در جهان را بدون حضور او تصور کنید؟ او یکپای همه پروندههای مطبوعاتی و رسانهای در باب تاکشوها بوده و هست و خواهد بود. اصلا چنین پروندههایی بدون وجود او معنایی ندارد. خب، یک آدم از دنیا چه میخواهد؟ چقدر یک آدم باید سعادتمند باشد که به چنین جایگاهی برسد، نه؟
لری کینگ از آن دست آدمهایی بود که هیچ وقت به واسطه بزرگی مهمانان خودش جا نخورد. البته حق هم داشت؛ وقتی که در بزرگترین رسانههای جهان کار کنی و بزرگترین برند جهان در حوزه تاکشو را ساخته باشد، لابد چنان اعتماد به نفسی هم خواهی داشت که از حضور کسی جا نخواهی خورد.
نکته بعدی درباره لری کینگ، آن است که چرا ما واقعا در کشورمان، امثال این بنده خدا را نداشته یا کم داریم؟ البته بیشتر این بحث به انحصاری بودن رسانه اصلی صدا و تصویر در کشور ما بر میگردد؛ یعنی صداوسیما. اما بخش دیگر آن هم از اینجا ناشی میشود که اساسا ما، حتی اگر تاکشویی هم راه میاندازیم، بیشتر به چهرهها نظر دایم تا به استعدادها و پدیدهها. واقعا چند نفر از کسانی که تاکشوها را اجرا کرده یا میکنند، به واسطه مهارتی که در این کار دارند انتخاب میشوند؟ یا بازیگرند، یا فوتبالیست یا هنرمند و ... . ولی هیچکدامشان یک روزنامهنگار صوتی و تصویری نیستند؛ یا حتی یک روزنامهنگار مکتوب که اساسا بلد است صحبت کند و بلد است سئوال کند و از اطلاعاتش استفاده کند و گفتگو را در بیاورد.
بله آقای لری کینگ، ما عاشق شما هستیم و ممنونیم که به ما آموختی که تاکشو یعنی چه و چگونه باید بود در این حوزه؛ و ممنونیم که به ما یاد دادی که میشود از هیچ آمد و بزرگترین شد و باز هم ممنونیم که به ما آموختی که رسانه، میتواند از همه بزرگتر و مهمتر باشد؛ حتی از رئیسجمهورها و هنرمندان و خوانندگان و آکتورها؛ چرا که کسی مثل لری کینگ را میتواند پرورش بدهد و داشته باشد...
چاپ شده در همشهري
https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
Telegram
دنيای ما روزنامهنگاران
تكنگاريهايي درباره:
روزنامهنويسي
روزنامهنگاري
مديريت رسانه
بازاريابي رسانهاي
نگارش آزاد و غيرداستاني
و ...
ارتباط با ما:
@eesamohammadi
روزنامهنويسي
روزنامهنگاري
مديريت رسانه
بازاريابي رسانهاي
نگارش آزاد و غيرداستاني
و ...
ارتباط با ما:
@eesamohammadi
Forwarded from باشگاه روزنامهنگاران ایران
یکسال مثل ارتشیها زندگی کردم
🔹 شماره جدید ویکند «روز هفتم»، ویژهنامه پنجشنبههای روزنامه همشهری منتشر شد.
مصاحبه با محسن قصابیان بازیگر نقش شهید ستاری در فیلم «منصور»، جعفر نجیبی چهره ماندگار مجسمهسازی، ملیحه سعیدی موزیسین ایرانی و مبدع نوازندگی «قانون» به سبک ایرانی و سمانه بیرامی، ملیپوش اسکی و پرچمدار ایران در المپیک زمستانی 2018 مهمترین مطالب این شماره روز هفتم هستند.
قصابیان میگوید که برای اینکه نقش شهید ستاری بتواند طبیعی بازی کند، یک سال مثل ارتشیها زندگی کرده و ساعت خوابش را مثل نظامیها 10 شب تا 5 صبح کرده. او همچنین بعد از پذیرش نقش، تدریس و نوشتن و فیلمسازی را کنار گذاشت و با جدیت دنبال بدنسازی و کم کردن وزن و ورزش رفته و 10 کیلو از وزنش کم کرد. هدف او این بود که به ذهن یک ارتشی که از سرزمینش حفاظت میکند، راه یابد.
@journalistsclub1
🔹 شماره جدید ویکند «روز هفتم»، ویژهنامه پنجشنبههای روزنامه همشهری منتشر شد.
مصاحبه با محسن قصابیان بازیگر نقش شهید ستاری در فیلم «منصور»، جعفر نجیبی چهره ماندگار مجسمهسازی، ملیحه سعیدی موزیسین ایرانی و مبدع نوازندگی «قانون» به سبک ایرانی و سمانه بیرامی، ملیپوش اسکی و پرچمدار ایران در المپیک زمستانی 2018 مهمترین مطالب این شماره روز هفتم هستند.
قصابیان میگوید که برای اینکه نقش شهید ستاری بتواند طبیعی بازی کند، یک سال مثل ارتشیها زندگی کرده و ساعت خوابش را مثل نظامیها 10 شب تا 5 صبح کرده. او همچنین بعد از پذیرش نقش، تدریس و نوشتن و فیلمسازی را کنار گذاشت و با جدیت دنبال بدنسازی و کم کردن وزن و ورزش رفته و 10 کیلو از وزنش کم کرد. هدف او این بود که به ذهن یک ارتشی که از سرزمینش حفاظت میکند، راه یابد.
@journalistsclub1
23 راه درآمدزایی مطبوعات
✅✅✅
1.تکفروشی
2.اشتراک
3.آگهیها
4.رپورتاژها
5.محتوای مشارکتی با سازمانها
6.محتوای پولی در بخش اینترنتی
7.چاپ برگههای تخفیف با فروشگاههای زنجیرهای در روزنامه و رشد فروش
8.چاپ بلیتهای تخفیف رویدادهای فرهنگی و هنری در روزنامه
9.تولید اپلیکیشنهای محتوایی تخصصی؛ به سبک نیویورکتایمز
10.تولید اپلیکیشنهای خبری به سبک خبر فوری و آخرین اخبار و ...
11.تولید مشارکتی با فیلیمو و نماآوا و آپارات و روبیکا و ...
12.همکاری با اپلیکیشنهای کتابخوان؛ مانند فیدیبو و کتابراه و طاقچه و ...
13.تولید محتوای آموزشی مشارکتی برای روزهای خاص؛ با مشارکت دانشگاهها و مجتمعهای فنی و ...
14.تولید کتاب و فروش آنها از طریق بازاریابی فرهنگی و حرفهای
15.تولید کتاب و فروش آنها از طریق مسابقات کتابخوانی با جایزههای مالی
16.راهاندازی مسابقات اطلاعات عمومی و دانستنیها با جایزه نقدی و رشد فروش
17.تولید خبرنامههای تخصصی برای جامعه هدف خاص؛ مثل تجار و صادرکنندگان و ...
18. سرمایهگذاری روی نیروهای مستعد بابت رشد برندینگ شخصی از طریق شبکههای اجتماعی و مشارکت در سود به دست آمده
19.رشد شبکههای اجتماعی و ایجاد آگهیهای چند منظوره چاپی و صوتی و تصویری و شبکههای اجتماعی و ...؛ یک آگهی در چند رسانه
20.ایجاد پژوهش و نظرسنجی برای سازمانهای مختلف
21.سرمایهگذاری روی کسب و کارهای
22.ایجاد باشگاه «مشتریان آینده» و مطالعه درباره مشتریان احتمالی و آیندهپژوهی
23.ایجاد نتورک مارکتینگ با محصول مجله و روزنامه و کتاب
24.و ...
#اقتصاد_رسانه
✅✅✅
1.تکفروشی
2.اشتراک
3.آگهیها
4.رپورتاژها
5.محتوای مشارکتی با سازمانها
6.محتوای پولی در بخش اینترنتی
7.چاپ برگههای تخفیف با فروشگاههای زنجیرهای در روزنامه و رشد فروش
8.چاپ بلیتهای تخفیف رویدادهای فرهنگی و هنری در روزنامه
9.تولید اپلیکیشنهای محتوایی تخصصی؛ به سبک نیویورکتایمز
10.تولید اپلیکیشنهای خبری به سبک خبر فوری و آخرین اخبار و ...
11.تولید مشارکتی با فیلیمو و نماآوا و آپارات و روبیکا و ...
12.همکاری با اپلیکیشنهای کتابخوان؛ مانند فیدیبو و کتابراه و طاقچه و ...
13.تولید محتوای آموزشی مشارکتی برای روزهای خاص؛ با مشارکت دانشگاهها و مجتمعهای فنی و ...
14.تولید کتاب و فروش آنها از طریق بازاریابی فرهنگی و حرفهای
15.تولید کتاب و فروش آنها از طریق مسابقات کتابخوانی با جایزههای مالی
16.راهاندازی مسابقات اطلاعات عمومی و دانستنیها با جایزه نقدی و رشد فروش
17.تولید خبرنامههای تخصصی برای جامعه هدف خاص؛ مثل تجار و صادرکنندگان و ...
18. سرمایهگذاری روی نیروهای مستعد بابت رشد برندینگ شخصی از طریق شبکههای اجتماعی و مشارکت در سود به دست آمده
19.رشد شبکههای اجتماعی و ایجاد آگهیهای چند منظوره چاپی و صوتی و تصویری و شبکههای اجتماعی و ...؛ یک آگهی در چند رسانه
20.ایجاد پژوهش و نظرسنجی برای سازمانهای مختلف
21.سرمایهگذاری روی کسب و کارهای
22.ایجاد باشگاه «مشتریان آینده» و مطالعه درباره مشتریان احتمالی و آیندهپژوهی
23.ایجاد نتورک مارکتینگ با محصول مجله و روزنامه و کتاب
24.و ...
#اقتصاد_رسانه
Forwarded from روزنامهنگاری جدید
شماره جدید مجله "روزنامهنگاری جدید" منتشر شد
موضوع ویژه: "شهروندخبرنگاری"
نشریه تخصصی رسانه و روزنامهنگاری
🔹 سفارش مجله یا PDF
تماس یا پیام واتساپ به ۰۹۳۶۳۶۸۸۳۵۴
یا ارسال پیام به آی دی زیر👇👇
@Newjournalismadmin
@NewJournalism روزنامهنگاری جدید
موضوع ویژه: "شهروندخبرنگاری"
نشریه تخصصی رسانه و روزنامهنگاری
🔹 سفارش مجله یا PDF
تماس یا پیام واتساپ به ۰۹۳۶۳۶۸۸۳۵۴
یا ارسال پیام به آی دی زیر👇👇
@Newjournalismadmin
@NewJournalism روزنامهنگاری جدید
Forwarded from روزنامهنگاری جدید
ژانر مصاحبه و تلاش براي به هم زدن رابطه يك طرفه رسانهها-چهرهها
عيسي محمدي؛ روزنامهنگار
1. خبر رسيده است كه علي كريمي، براي شركت در يك برنامهاي اينترنتي در فيليمو، دو و نيم ميليارد گرفته و البته صرف كار خير كرده. ماجراي دستمزد چند صد ميليون نويد محمدزاده در همرفيق هم كه يادتان هست. يا حتي دستمزد خود شهاب حسيني. در كل حضور وياوديها، كلا ژانر مصاحبه و تاكشوها را وارد فاز جديدي كرده؛ در واقع بيزينس جديدي راه افتاده. چهرهها، در هر حوزهاي كه باشند، با ورود به اين پلتفرمها و حضور در برنامههاي مختلفشان، اساسا به منبع درآمد جديدي دست پيدا كردهاند.
2. شيوع اين بيزينس جديد كه هم به نفع مصاحبهشونده و هم مصاحبهكننده و هم سرمايهگذار و هم پلتفرم مربوطه است، يعني كاهش دسترسي مطبوعات و رسانههاي اينترنتي به چهرهها. از خبرگزاريها چيزي نميگوييم چرا كه به واسطه سرچشمه خبر بودن، هميشه محل مراجعه تيمهاي هنري و سلبريتيها هستند؛ چرا كه اگر حرفي داشته باشند يا توضيحي، ميتوانند به هدفشان برسند و اندازه صد تا رسانه ديگر كاركرد و بازخورد بگيرند. بازنده اين بازي بزرگ، يعني بيزينس شدن مصاحبه با چهرهها، مطبوعات و رسانههاي اينترنتي هستند. اما چه بايد كرد؟
3. حقيقت امر، نيازمند بازطراحي در ژانر مصاحبه هستيم. مصاحبه براي چيست؟ براي دسترسي به اطلاعات. در واقع هدف، خود مصاحبه نيست؛ مصاحبه بستر و مسيري است براي رسيدن به هدفي ديگر. اشكالي كه در بيشتر و غالب رسانهها افتاده، آن است كه به مصاحبه، به چشم يك هدف نگاه ميكنند؛ صرفا براي مطرح شدن اسم و تصوير يك چهره و سلبريتي در رسانهشان و شايد تيتري جنجالي از او. در واقع غالب رسانهها هنوز دارند با دستفرمان ارزش خبري شهرت به پيش ميروند. در حالي كه هدف اصلي از اين ارزش خبري را يادشان رفته؛ هدف اصلي مردم و اطلاعاتاند، نه سلبريتي.
4. مسأله اينجاست كه درك كنيم چهرهها و اصحاب شهرت، چرا بايد مصاحبه كنند؟ بايد قبل از هر چيزي به اين قضيه فكر كنيم. ببينيم كه مزيت رسانه ما براي مصاحبه چهرهها چيست. در كتابهاي آموزش مصاحبه، آمده كه آنها غالبا يا براي مطرح كردن خودشان، يا براي در كانون توجه نگه داشتن خودشان، يا براي معرفي محصولشان، يا براي روشنگري درباره چيزي و ... مصاحبه ميكنند. بادي اقرار كنيم كه رسانهها، ديگر جذابيتي براي سلبريتيهاي ما ندارند؛ به غير از معدودي از آنها كه هنوز توانستهاند تيراژ يا وجهه خودشان را حفظ كنند. پس روي هم رفته، رابطه رسانه-اصحاب شهرت يك رابطه يك طرفه به نفع آدم مشهورهاست.
5. نكته بعدي هم، دور شدن از ژانر مصاحبه به عنوان تنها منبع كسب اطلاعات يا تنها منبع خبر و گزارش است. اين امر، باعث ميشود تا به قول علياكبر قاضيزاده، استاد روزنامهنگاري، خبرهاي كلامي شيوعي پيدا كند. خبرهاي كلامي، يعني خبرهايي كه منبعشان تكبعدي و يك نفر و غالبا مسئولان و آدمها مشهور هستند. در اين صورت همه چيز به نفع اين چهرهها تمام ميشود و امكان گزارشهاي چندصدايي و چندمنبعي را از دست ميدهيم. در واقع راهكار اصلي، بازگشت به چندصدايي شدن مطالب و گزارشها و خبرهاست.
6. به خاطر دارم كه جايي از محمد قوچاني، روزنامهنگار شاخص ايراني خوانده بودم كه مصاحبه، سادهترين و دم دستيترين روش كسب اطلاعات است. سخن به غايت درستي است. مصاحبه يعني تماس ميگيريد، اطلاعات دريافت كرده و همان را تنظيم ميكنيد؛ اطلاعاتي كه غالبا هم راستيآزمايي نميشود. در واقع راهكار اصلي، حركت به سمت و سوي گزارشهاي چندصدايي و چندمنبعي و مقالههاي پژوهشي و خبرهاي نرم و ... است؛ قالبهايي كه در آنها مصاحبهها الزاما يكي از منابع خبري و اطلاعاتي ما و هموزن با ديگر منابع تلقي ميشوند.
7. نكته ديگر، حركت به سمت و سوي روزنامهنگاري تخصصي است؛ عاليترين مرتبه روزنامهنگاري. يعني چشماندازي كه در آن، روزنامهنگار ، خود يك برند شخصي در حوزه خودش محسوب ميشود. وقتي كه روزنامهنگار به چنين جايگاهي برسد كه هم شهرت داشته و هم اثر و كتاب و ... در حوزهاش داشته باشد، در واقع ميتواند در سطحي برابر با اصحاب شهرت ظاهر شود. پس نيازي به يك رابطه يكسويه وجود ندارد. در اين صورت، رسانهاي كه از وجود چنين روزنامهنگاراني بهره ميبرد، خود نيز داراي برندي معتبر خواهد بود. چنين است كه رابطه يكسويه روزنامهنگار-چهره به هم ميخورد و اساسا رسانه به جايگاه اصلي خودش باز ميگردد؛ به جايگاهي همشانه و همسايه با اصحاب سياست و شهرت و ...؛ نه در جايگاهي فروتر از آنها.
@NewJournalism روزنامه نگاری جدید
عيسي محمدي؛ روزنامهنگار
1. خبر رسيده است كه علي كريمي، براي شركت در يك برنامهاي اينترنتي در فيليمو، دو و نيم ميليارد گرفته و البته صرف كار خير كرده. ماجراي دستمزد چند صد ميليون نويد محمدزاده در همرفيق هم كه يادتان هست. يا حتي دستمزد خود شهاب حسيني. در كل حضور وياوديها، كلا ژانر مصاحبه و تاكشوها را وارد فاز جديدي كرده؛ در واقع بيزينس جديدي راه افتاده. چهرهها، در هر حوزهاي كه باشند، با ورود به اين پلتفرمها و حضور در برنامههاي مختلفشان، اساسا به منبع درآمد جديدي دست پيدا كردهاند.
2. شيوع اين بيزينس جديد كه هم به نفع مصاحبهشونده و هم مصاحبهكننده و هم سرمايهگذار و هم پلتفرم مربوطه است، يعني كاهش دسترسي مطبوعات و رسانههاي اينترنتي به چهرهها. از خبرگزاريها چيزي نميگوييم چرا كه به واسطه سرچشمه خبر بودن، هميشه محل مراجعه تيمهاي هنري و سلبريتيها هستند؛ چرا كه اگر حرفي داشته باشند يا توضيحي، ميتوانند به هدفشان برسند و اندازه صد تا رسانه ديگر كاركرد و بازخورد بگيرند. بازنده اين بازي بزرگ، يعني بيزينس شدن مصاحبه با چهرهها، مطبوعات و رسانههاي اينترنتي هستند. اما چه بايد كرد؟
3. حقيقت امر، نيازمند بازطراحي در ژانر مصاحبه هستيم. مصاحبه براي چيست؟ براي دسترسي به اطلاعات. در واقع هدف، خود مصاحبه نيست؛ مصاحبه بستر و مسيري است براي رسيدن به هدفي ديگر. اشكالي كه در بيشتر و غالب رسانهها افتاده، آن است كه به مصاحبه، به چشم يك هدف نگاه ميكنند؛ صرفا براي مطرح شدن اسم و تصوير يك چهره و سلبريتي در رسانهشان و شايد تيتري جنجالي از او. در واقع غالب رسانهها هنوز دارند با دستفرمان ارزش خبري شهرت به پيش ميروند. در حالي كه هدف اصلي از اين ارزش خبري را يادشان رفته؛ هدف اصلي مردم و اطلاعاتاند، نه سلبريتي.
4. مسأله اينجاست كه درك كنيم چهرهها و اصحاب شهرت، چرا بايد مصاحبه كنند؟ بايد قبل از هر چيزي به اين قضيه فكر كنيم. ببينيم كه مزيت رسانه ما براي مصاحبه چهرهها چيست. در كتابهاي آموزش مصاحبه، آمده كه آنها غالبا يا براي مطرح كردن خودشان، يا براي در كانون توجه نگه داشتن خودشان، يا براي معرفي محصولشان، يا براي روشنگري درباره چيزي و ... مصاحبه ميكنند. بادي اقرار كنيم كه رسانهها، ديگر جذابيتي براي سلبريتيهاي ما ندارند؛ به غير از معدودي از آنها كه هنوز توانستهاند تيراژ يا وجهه خودشان را حفظ كنند. پس روي هم رفته، رابطه رسانه-اصحاب شهرت يك رابطه يك طرفه به نفع آدم مشهورهاست.
5. نكته بعدي هم، دور شدن از ژانر مصاحبه به عنوان تنها منبع كسب اطلاعات يا تنها منبع خبر و گزارش است. اين امر، باعث ميشود تا به قول علياكبر قاضيزاده، استاد روزنامهنگاري، خبرهاي كلامي شيوعي پيدا كند. خبرهاي كلامي، يعني خبرهايي كه منبعشان تكبعدي و يك نفر و غالبا مسئولان و آدمها مشهور هستند. در اين صورت همه چيز به نفع اين چهرهها تمام ميشود و امكان گزارشهاي چندصدايي و چندمنبعي را از دست ميدهيم. در واقع راهكار اصلي، بازگشت به چندصدايي شدن مطالب و گزارشها و خبرهاست.
6. به خاطر دارم كه جايي از محمد قوچاني، روزنامهنگار شاخص ايراني خوانده بودم كه مصاحبه، سادهترين و دم دستيترين روش كسب اطلاعات است. سخن به غايت درستي است. مصاحبه يعني تماس ميگيريد، اطلاعات دريافت كرده و همان را تنظيم ميكنيد؛ اطلاعاتي كه غالبا هم راستيآزمايي نميشود. در واقع راهكار اصلي، حركت به سمت و سوي گزارشهاي چندصدايي و چندمنبعي و مقالههاي پژوهشي و خبرهاي نرم و ... است؛ قالبهايي كه در آنها مصاحبهها الزاما يكي از منابع خبري و اطلاعاتي ما و هموزن با ديگر منابع تلقي ميشوند.
7. نكته ديگر، حركت به سمت و سوي روزنامهنگاري تخصصي است؛ عاليترين مرتبه روزنامهنگاري. يعني چشماندازي كه در آن، روزنامهنگار ، خود يك برند شخصي در حوزه خودش محسوب ميشود. وقتي كه روزنامهنگار به چنين جايگاهي برسد كه هم شهرت داشته و هم اثر و كتاب و ... در حوزهاش داشته باشد، در واقع ميتواند در سطحي برابر با اصحاب شهرت ظاهر شود. پس نيازي به يك رابطه يكسويه وجود ندارد. در اين صورت، رسانهاي كه از وجود چنين روزنامهنگاراني بهره ميبرد، خود نيز داراي برندي معتبر خواهد بود. چنين است كه رابطه يكسويه روزنامهنگار-چهره به هم ميخورد و اساسا رسانه به جايگاه اصلي خودش باز ميگردد؛ به جايگاهي همشانه و همسايه با اصحاب سياست و شهرت و ...؛ نه در جايگاهي فروتر از آنها.
@NewJournalism روزنامه نگاری جدید
Forwarded from روزنامهنگاری جدید
گزارش، دست برتر مطبوعات
✍عیسی محمدی
روزنامهنگار
🔹چند روز پیش بود که دوست خوبم، ابراهیم علیزاده، سردبیر محترم تجارتنیوز، توئیتی زد درباره گزارشی که از روستای مالاستریت گرفته بودند. این روستا، همان روستایی بود که چند ماه پیش گزارشی از آن به شدت خبرساز شد؛ بیشتر مردم آن بورسباز هستند و زیر درختی در ارتفاعی اطراف روستا جمع میشوند تا موبایلهایشان آنتن بدهد و بتوانند پرتفویشان را چک کنند؛ چرا که انجا تنها نقطهای بود که آنتن داشتند. گزارش، میگوید که حالا این جماعت به خاک سیاه نشستهاند و باورشان نمیشود چیزی را که رئیسجمهور و وزیر و تلویزیون تبلیغ کردهاند، چنین نادرست از آب در آید.
🔹این گزارش به شدت دیده شد؛ طوری که دوستان خوبمان در هفت صبح هم آن را تیتر یک کردند. جالب اینکه اصل گزارش هم ویدئویی بود. اما اینکه گزارش ویدئویی باشد یا مکتوب یا حتی تصویری، محل بحث من نیست؛ محل بحث من ژانری به نام گزارش است که همه عزیزان دل با این ژانر به خوبی آشنا هستند.
🔹من به شخصه، معتقدم چیزی به اسم سرویس اجتماعی وجود ندارد و هر چه که هست، سرویس گزارش است. وگرنه اخبار اجتماعی را که میشود هر جایی کار کرد و تمام کار اجتماعینویسی، یعنی گزارش. این گزارش میتواند در زیرمجموعههای روایی و توصیفی و تحقیقی یا گزارش از شخص و تحلیلی و ... تقسیمبندی شود. اما اگر بخواهیم بدون تعارف عرض کنم، منظورم گزارش توصیفی و گزارش پیگیرانه است.
🔹امروزه، دست برتر مطبوعات و رسانهها در مقابل شبکههای اجتماعی مجازی، تلویزیون، خبرگزاریها، پلتفرمهای پخش صوت و تصویر و ... همین گزارش است. طبیعی است که در این زمینه سوژهیابی و پیگیری و حضور میدانی و ارتباطات گسترده و ... میتواند منجر به تولید گزارشهای نابتری شود.
🔹در کتاب «روزنامهنگای حرفهای» اثر دیوید رندال، ترجمه استاد عزیز علیاکبر قاضیزاده، وقتی که نویسنده در قالب یک سردبیر باسابقه انگلیسی، میخواهد از اثرگذاری مطبوعات صحبت کند، پای گزارشها را به میان میکشد، نه پای سرمقالهها و مصاحبهها و نقدها و ... را؛ گزارشهایی که حتی منجر به ایجاد جنگهای جدید و حرکتهای جدید و اتفاقات جدید میشدند که بزرگترین آنها، ایجاد جبههای جدید علیه عثمانی توسط انگلستان و متحدانش بود؛ که به واسطه گزارشی که از فجایع انسانی در بلغارستان و ... تهیه شده بود، اتفاق افتاد.
🔹گزارشها حتی به قدری اهمیت دارند که خود میتوانند تبدیل به یک کتاب شوند؛ به کتاب «سینما جهنم؛ شش گزارش درباره آدم سوزی در سینما رکس» کریم نیکونظر توجه کنید که چقدر مورد توجه قرار گرفت؛ کتابی که سراسر گزارشهای تحقیقی بود.
🔹بله، گزارشها آخرین سلاح و مهمترین سلاح مطبوعات هستند؛ میخواهد در قالب مکتوب باشد، در قالب ویدئو یا هر قالب دیگری. همین الان هم چشمبسته میتوانیم چند تایی از این گزارشهای جریانساز را بدون فشار به حافظهمان اسم ببریم؛ گزارش گورخوابهای شهروند، گزارش دماوند همشهری، همین گزارش والاستریت تجارتنیوز.
🔹بیایید به این آخرین و مهمترین سلاح بیشتر احترام بگذاریم، بیشتر توجه کنیم و از پشت میز بلند شده و به جستجوی بیشتر این دست گزارشها برویم؛ چرا که دیگر چارهای برایمان نمانده و این امروزه، نه یک انتخاب، که یک اجبار است.... اجباری که جا دارد متولیان رسانهها و مدیران و مدیرمسئولان، حتی هزینههای خاص و ویژهای برایش کنار بگذارند؛ هزینههایی که قطعا بازگشت آن را در رشد برندینگ رسانه و فروش آن و ... خواهند دید.
@NewJournalism روزنامه نگاری جدید
✍عیسی محمدی
روزنامهنگار
🔹چند روز پیش بود که دوست خوبم، ابراهیم علیزاده، سردبیر محترم تجارتنیوز، توئیتی زد درباره گزارشی که از روستای مالاستریت گرفته بودند. این روستا، همان روستایی بود که چند ماه پیش گزارشی از آن به شدت خبرساز شد؛ بیشتر مردم آن بورسباز هستند و زیر درختی در ارتفاعی اطراف روستا جمع میشوند تا موبایلهایشان آنتن بدهد و بتوانند پرتفویشان را چک کنند؛ چرا که انجا تنها نقطهای بود که آنتن داشتند. گزارش، میگوید که حالا این جماعت به خاک سیاه نشستهاند و باورشان نمیشود چیزی را که رئیسجمهور و وزیر و تلویزیون تبلیغ کردهاند، چنین نادرست از آب در آید.
🔹این گزارش به شدت دیده شد؛ طوری که دوستان خوبمان در هفت صبح هم آن را تیتر یک کردند. جالب اینکه اصل گزارش هم ویدئویی بود. اما اینکه گزارش ویدئویی باشد یا مکتوب یا حتی تصویری، محل بحث من نیست؛ محل بحث من ژانری به نام گزارش است که همه عزیزان دل با این ژانر به خوبی آشنا هستند.
🔹من به شخصه، معتقدم چیزی به اسم سرویس اجتماعی وجود ندارد و هر چه که هست، سرویس گزارش است. وگرنه اخبار اجتماعی را که میشود هر جایی کار کرد و تمام کار اجتماعینویسی، یعنی گزارش. این گزارش میتواند در زیرمجموعههای روایی و توصیفی و تحقیقی یا گزارش از شخص و تحلیلی و ... تقسیمبندی شود. اما اگر بخواهیم بدون تعارف عرض کنم، منظورم گزارش توصیفی و گزارش پیگیرانه است.
🔹امروزه، دست برتر مطبوعات و رسانهها در مقابل شبکههای اجتماعی مجازی، تلویزیون، خبرگزاریها، پلتفرمهای پخش صوت و تصویر و ... همین گزارش است. طبیعی است که در این زمینه سوژهیابی و پیگیری و حضور میدانی و ارتباطات گسترده و ... میتواند منجر به تولید گزارشهای نابتری شود.
🔹در کتاب «روزنامهنگای حرفهای» اثر دیوید رندال، ترجمه استاد عزیز علیاکبر قاضیزاده، وقتی که نویسنده در قالب یک سردبیر باسابقه انگلیسی، میخواهد از اثرگذاری مطبوعات صحبت کند، پای گزارشها را به میان میکشد، نه پای سرمقالهها و مصاحبهها و نقدها و ... را؛ گزارشهایی که حتی منجر به ایجاد جنگهای جدید و حرکتهای جدید و اتفاقات جدید میشدند که بزرگترین آنها، ایجاد جبههای جدید علیه عثمانی توسط انگلستان و متحدانش بود؛ که به واسطه گزارشی که از فجایع انسانی در بلغارستان و ... تهیه شده بود، اتفاق افتاد.
🔹گزارشها حتی به قدری اهمیت دارند که خود میتوانند تبدیل به یک کتاب شوند؛ به کتاب «سینما جهنم؛ شش گزارش درباره آدم سوزی در سینما رکس» کریم نیکونظر توجه کنید که چقدر مورد توجه قرار گرفت؛ کتابی که سراسر گزارشهای تحقیقی بود.
🔹بله، گزارشها آخرین سلاح و مهمترین سلاح مطبوعات هستند؛ میخواهد در قالب مکتوب باشد، در قالب ویدئو یا هر قالب دیگری. همین الان هم چشمبسته میتوانیم چند تایی از این گزارشهای جریانساز را بدون فشار به حافظهمان اسم ببریم؛ گزارش گورخوابهای شهروند، گزارش دماوند همشهری، همین گزارش والاستریت تجارتنیوز.
🔹بیایید به این آخرین و مهمترین سلاح بیشتر احترام بگذاریم، بیشتر توجه کنیم و از پشت میز بلند شده و به جستجوی بیشتر این دست گزارشها برویم؛ چرا که دیگر چارهای برایمان نمانده و این امروزه، نه یک انتخاب، که یک اجبار است.... اجباری که جا دارد متولیان رسانهها و مدیران و مدیرمسئولان، حتی هزینههای خاص و ویژهای برایش کنار بگذارند؛ هزینههایی که قطعا بازگشت آن را در رشد برندینگ رسانه و فروش آن و ... خواهند دید.
@NewJournalism روزنامه نگاری جدید
روزنامهنگاران و شبكهسازي
✍️✍️✍️
دكتر محمود سريعالقلم درباره اهميت شبكهسازي مقالهاي نوشته كه اين بخش آن، مطالعهاش براي هر روزنامهنگاري واجب و مبرهن است. بخوانيد و لذت ببريد:
چرا روزنامۀ نیویورک تایمز بیش از 130 میلیون نفر خواننده و 5 میلیون نفر مشترک دارد؟ یک علت در میان علل مختلف به نظر مهمتر است: چون خبرنگارانی که برای نیویورک تایمز می نویسند «شبکۀ داخلی و جهانی» دارند. فقط این نیست که خبرنگاران نیویورک تایمز، اطلاعات (Database) دارند، کما اینکه بسیاری دیگر به آنها دسترسی دارند، بلکه به شبکه ای (Networking) از افراد، مرتبط هستند که Data را تفسیر می کنند. یکبار یک خبرنگار نیویورک تایمز به این نویسنده گفت: به فاصلۀ 48 ساعت وارد هر کشوری بشوم می توانم با ده نفر اول سیاسی و فکری آن کشور مصاحبه و ملاقات کنم. سپس جوهر این مصا حبه ها را استخراج می کنم و با Data مخلوط می کنم و ده ها میلیون نفر آن مطلب را می خوانند و در تصمیم گیری های خود استفاده میکنند. بنابراین، خبرنگاری که شبکه ای ندارد و میان ذهن خود و برداشت خود با دهها ذهن دیگر ارتباط برقرار نمیکند سخنانش در حد تحریریه باقی می ماند.
خبرنگاران را می توانیم به گروههای دیگر تعمیم دهیم: کارآفرینان، سیاستمداران، نویسندگان، اساتید دانشگاه، دانشجویان و گروههای حرفه ای دیگر. اگر تولید کنندهای با هم قطاران داخلی و خارجی خود تبادل اطلاعات و تحلیل نکند، طبعاً در محیطِ محدودتری تصمیم سازی خواهد کرد. اگر نویسنده و یک دانشگاهی صرفاً در خلوتِ ذهن خود، نظریه بنویسد بدون آنکه مَحّک بیرون از ذهن بخورد، در دایره ای با شعاع محدود قرار خواهد گرفت و کارآمدی نخواهد داشت. شعاعِ دایرۀ تعامل و معاشرت، سرنوشت افراد، بنگاهها، سیستم ها و حکومت ها را تعیین می کند. کسانی که کتابهای جدید نمیخوانند، سفر نمیکنند، مشاهده نمیکنند، دیالوگ ندارند و با طیفی از شبکه ها در تعامل نیستند، چگونه می توانند کارآفرینان، نویسندگان، سیاستمداران و خبرنگاران نوآور و خلاقی باشند؟
https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
✍️✍️✍️
دكتر محمود سريعالقلم درباره اهميت شبكهسازي مقالهاي نوشته كه اين بخش آن، مطالعهاش براي هر روزنامهنگاري واجب و مبرهن است. بخوانيد و لذت ببريد:
چرا روزنامۀ نیویورک تایمز بیش از 130 میلیون نفر خواننده و 5 میلیون نفر مشترک دارد؟ یک علت در میان علل مختلف به نظر مهمتر است: چون خبرنگارانی که برای نیویورک تایمز می نویسند «شبکۀ داخلی و جهانی» دارند. فقط این نیست که خبرنگاران نیویورک تایمز، اطلاعات (Database) دارند، کما اینکه بسیاری دیگر به آنها دسترسی دارند، بلکه به شبکه ای (Networking) از افراد، مرتبط هستند که Data را تفسیر می کنند. یکبار یک خبرنگار نیویورک تایمز به این نویسنده گفت: به فاصلۀ 48 ساعت وارد هر کشوری بشوم می توانم با ده نفر اول سیاسی و فکری آن کشور مصاحبه و ملاقات کنم. سپس جوهر این مصا حبه ها را استخراج می کنم و با Data مخلوط می کنم و ده ها میلیون نفر آن مطلب را می خوانند و در تصمیم گیری های خود استفاده میکنند. بنابراین، خبرنگاری که شبکه ای ندارد و میان ذهن خود و برداشت خود با دهها ذهن دیگر ارتباط برقرار نمیکند سخنانش در حد تحریریه باقی می ماند.
خبرنگاران را می توانیم به گروههای دیگر تعمیم دهیم: کارآفرینان، سیاستمداران، نویسندگان، اساتید دانشگاه، دانشجویان و گروههای حرفه ای دیگر. اگر تولید کنندهای با هم قطاران داخلی و خارجی خود تبادل اطلاعات و تحلیل نکند، طبعاً در محیطِ محدودتری تصمیم سازی خواهد کرد. اگر نویسنده و یک دانشگاهی صرفاً در خلوتِ ذهن خود، نظریه بنویسد بدون آنکه مَحّک بیرون از ذهن بخورد، در دایره ای با شعاع محدود قرار خواهد گرفت و کارآمدی نخواهد داشت. شعاعِ دایرۀ تعامل و معاشرت، سرنوشت افراد، بنگاهها، سیستم ها و حکومت ها را تعیین می کند. کسانی که کتابهای جدید نمیخوانند، سفر نمیکنند، مشاهده نمیکنند، دیالوگ ندارند و با طیفی از شبکه ها در تعامل نیستند، چگونه می توانند کارآفرینان، نویسندگان، سیاستمداران و خبرنگاران نوآور و خلاقی باشند؟
https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
Telegram
دنيای ما روزنامهنگاران
تكنگاريهايي درباره:
روزنامهنويسي
روزنامهنگاري
مديريت رسانه
بازاريابي رسانهاي
نگارش آزاد و غيرداستاني
و ...
ارتباط با ما:
@eesamohammadi
روزنامهنويسي
روزنامهنگاري
مديريت رسانه
بازاريابي رسانهاي
نگارش آزاد و غيرداستاني
و ...
ارتباط با ما:
@eesamohammadi
امروزيها روزنامهنگار نيستند، چلهنشين تحريريههايند
گزيدههايي از مصاحبه محمد بلوري، پيشكسوت مطبوعاتي و پدر حوادثنويسي ايران با روزنامه همشهري
1️⃣نسل بعدی که خاطرات را میخوانند متوجه میشوند که روزنامهنگاری در گذشته چقدر با حالا متفاوت بوده است. بهنظرم بقیه روزنامهنگاران همسنوسال من هم باید خاطراتشان را مینوشتند و جامعه امروز را در جریان آنچه قبلا گذشته قرار میدادند.
2️⃣تفاوتها زیاد است، گاهی خود روزنامهنگاران جوان که خاطراتم را میخوانند، میگویند ما در مقایسه با زمان شما اصلا روزنامهنگاری نمیکنیم. امروز بیشتر روزنامهنگاران پای کامپیوتر نشستهاند و انتقالدهنده اطلاعات هستند. به تعبیر من، چلهنشین تحریریه هستند.
3️⃣زمان ما اوضاع فرق داشت، با چه مرارتی سراغ ماجراها میرفتیم و گاهی حتی جنایتها را کشف میکردیم و در اختیار پلیس میگذاشتیم. من هیچکدام از روزنامههای فعلی را روزنامه نمیدانم. عشق به روزنامهنگاری باعث میشد ما در آن دشت بلا بیشتر قدم بگذاریم و در آن فضا نفس بکشیم. همین بود که دورهای برجسته در دنیای مطبوعات ساخته شد. لذت انتشار یک واقعیت و شوقی که در یک روزنامهنگار برمیانگیزد، قابل توصیف نیست.
4️⃣بعد از کودتای 28مرداد، روزنامهها بهدلیل محدودیتها، کمتر درباره موضوعات سیاسی مینوشتند. مردم هم حس میکردند روزنامه دیگر چیزی برای خواندن ندارد. حوادثنویسی به این شکل وجود نداشت و درباره هر حادثه، تنها چند سطر نوشته میشد. اما من درباره یک قتل، یک صفحه کامل با سبک خودم نوشتم و این تجربه جدید با استقبال مواجه شد.
تیراژ روزنامه آن شب دو برابر شد و از فردا صفحه حوادث متولد شد. مردم به این صفحه رو آوردند و در قهوهخانهها و جمعها درباره آن حرف میزدند.
5️⃣این حوزه با روحیه من جور نبود. من طاقت ندارم که ببینم کفتری زخمی، پر خونی خود را روی آسفالت میکشد، آن شب خواب نخواهم داشت. این حوزه مرا با تلخیهای مختلف روبهرو کرد. بسیاری از شبها کابوس میدیدم. سختیها بود اما در اوج حادثه از کارم لذت میبردم.
6️⃣من آرزوي برآورده نشدهاي ندارم. فقط دوست دارم محیط روزنامه دوباره به آن روزهای اوج برگردد، دوباره در آن فضا قلم بزنم و سرگیجه بگیرم.
https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
گزيدههايي از مصاحبه محمد بلوري، پيشكسوت مطبوعاتي و پدر حوادثنويسي ايران با روزنامه همشهري
1️⃣نسل بعدی که خاطرات را میخوانند متوجه میشوند که روزنامهنگاری در گذشته چقدر با حالا متفاوت بوده است. بهنظرم بقیه روزنامهنگاران همسنوسال من هم باید خاطراتشان را مینوشتند و جامعه امروز را در جریان آنچه قبلا گذشته قرار میدادند.
2️⃣تفاوتها زیاد است، گاهی خود روزنامهنگاران جوان که خاطراتم را میخوانند، میگویند ما در مقایسه با زمان شما اصلا روزنامهنگاری نمیکنیم. امروز بیشتر روزنامهنگاران پای کامپیوتر نشستهاند و انتقالدهنده اطلاعات هستند. به تعبیر من، چلهنشین تحریریه هستند.
3️⃣زمان ما اوضاع فرق داشت، با چه مرارتی سراغ ماجراها میرفتیم و گاهی حتی جنایتها را کشف میکردیم و در اختیار پلیس میگذاشتیم. من هیچکدام از روزنامههای فعلی را روزنامه نمیدانم. عشق به روزنامهنگاری باعث میشد ما در آن دشت بلا بیشتر قدم بگذاریم و در آن فضا نفس بکشیم. همین بود که دورهای برجسته در دنیای مطبوعات ساخته شد. لذت انتشار یک واقعیت و شوقی که در یک روزنامهنگار برمیانگیزد، قابل توصیف نیست.
4️⃣بعد از کودتای 28مرداد، روزنامهها بهدلیل محدودیتها، کمتر درباره موضوعات سیاسی مینوشتند. مردم هم حس میکردند روزنامه دیگر چیزی برای خواندن ندارد. حوادثنویسی به این شکل وجود نداشت و درباره هر حادثه، تنها چند سطر نوشته میشد. اما من درباره یک قتل، یک صفحه کامل با سبک خودم نوشتم و این تجربه جدید با استقبال مواجه شد.
تیراژ روزنامه آن شب دو برابر شد و از فردا صفحه حوادث متولد شد. مردم به این صفحه رو آوردند و در قهوهخانهها و جمعها درباره آن حرف میزدند.
5️⃣این حوزه با روحیه من جور نبود. من طاقت ندارم که ببینم کفتری زخمی، پر خونی خود را روی آسفالت میکشد، آن شب خواب نخواهم داشت. این حوزه مرا با تلخیهای مختلف روبهرو کرد. بسیاری از شبها کابوس میدیدم. سختیها بود اما در اوج حادثه از کارم لذت میبردم.
6️⃣من آرزوي برآورده نشدهاي ندارم. فقط دوست دارم محیط روزنامه دوباره به آن روزهای اوج برگردد، دوباره در آن فضا قلم بزنم و سرگیجه بگیرم.
https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
Telegram
دنيای ما روزنامهنگاران
تكنگاريهايي درباره:
روزنامهنويسي
روزنامهنگاري
مديريت رسانه
بازاريابي رسانهاي
نگارش آزاد و غيرداستاني
و ...
ارتباط با ما:
@eesamohammadi
روزنامهنويسي
روزنامهنگاري
مديريت رسانه
بازاريابي رسانهاي
نگارش آزاد و غيرداستاني
و ...
ارتباط با ما:
@eesamohammadi
روزنامهنگاري چه هست، چه نيست؟
✅✅✅
روزنامهنگاري مهارت انتخاب است نه مهارت انتشار
مهارت گزيدهگويي است نه مهارت پُرگويي
مهارت تكتيراندازي است، نه مهارت مسلسلوار شليك كردن
گاهي انتشار يك خبر و گزارش فكرشده و تمركزشده و متناسب با شرايط و ...
كاركردي مفيدتر از هزاران خبر و گزارش ميتواند براي گزارشگر و خبرنگار و رسانه و حتي آن موضوع داشته باشند.
🔍🔍🔍
در طول سال گذشته چند هزار خبر و گزارش رصد كردهايد؟
كدامها جامعه يا جامعه هدف را تكان داده؟
بله، روزنامهنگاري يعني انتخاب مفيدترين و اثرگذارترين پيامها با توجه به موقعيت و شرايط زمانه.
https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
✅✅✅
روزنامهنگاري مهارت انتخاب است نه مهارت انتشار
مهارت گزيدهگويي است نه مهارت پُرگويي
مهارت تكتيراندازي است، نه مهارت مسلسلوار شليك كردن
گاهي انتشار يك خبر و گزارش فكرشده و تمركزشده و متناسب با شرايط و ...
كاركردي مفيدتر از هزاران خبر و گزارش ميتواند براي گزارشگر و خبرنگار و رسانه و حتي آن موضوع داشته باشند.
🔍🔍🔍
در طول سال گذشته چند هزار خبر و گزارش رصد كردهايد؟
كدامها جامعه يا جامعه هدف را تكان داده؟
بله، روزنامهنگاري يعني انتخاب مفيدترين و اثرگذارترين پيامها با توجه به موقعيت و شرايط زمانه.
https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
Telegram
دنيای ما روزنامهنگاران
تكنگاريهايي درباره:
روزنامهنويسي
روزنامهنگاري
مديريت رسانه
بازاريابي رسانهاي
نگارش آزاد و غيرداستاني
و ...
ارتباط با ما:
@eesamohammadi
روزنامهنويسي
روزنامهنگاري
مديريت رسانه
بازاريابي رسانهاي
نگارش آزاد و غيرداستاني
و ...
ارتباط با ما:
@eesamohammadi
تفاوت اصلي روزنامهنگاري با سرگرمي، هنر و تبليغات
✅✅✅
در نهايت آنچه روزنامهنگاري را از سرگرمي، تبليغات، داستان يا هنر متمايز ميكند، اصل تأييد صحت مطالب است. مطالب سرگرمكننده و خويشاوند نزديك آن يعني نوشتههاي شاد و آموزنده، بيشتر جنبه تفريحي دارند. تبليغات، با گزينش حقايق يا ابداع آنها براي كمك به يك هدف خاص مانند ترغيب يا اغفال همراه است. داستانها نيز با هدف ارائه تصويري شخصي از آنچه حقيقت ناميده ميشود، ساختهپرداخته ميشود.
روزنامهنگاري بيش از هر چيزي بر ارائه گزارش دقيق از انچه رخ داده است تأكيد دارد.
✅✅✅
... عينيتگرايي از روزنامهنگاران ميخواست براي ارزيابي اطلاعات روشي منسجم و براي بررسي شواهد رهيافتي شفاف پديد آورند تا تا اينكه گرايش و اغراض شخصي و فرهنگي آنها بر دقت فعاليتهاي آنها خدشهاي وارد نياورد.
ليپمن معتقد بود كه در دنياي آشفته امروز تنها يك نوع وحدت امكانپذير است؛ وحدت در روش نه وحدت در هدف. يعني وحدت تجربه نظاممند. او معتقد بود بايد آموزش روزنامهنگاري تغيير كرده و محور اصلي، مطالعه شواهد و تأييد صحت و سقم آنها باشد.
كتاب «عناصر روزنامهنگاري»
✅✅✅
پ.ن:
اين چيزي است كه تحت عنوان روحيه علمي در دانشگاهها هم مطرح ميشود؛ يعني رسيدن به دقيقترين تصوير و حقيقت. نقل است كه ماركز زماني كه بخشي از كتابهاي خودش را به سبك روزنامهنگار و رئاليسم مينوشت، قصد داشت كه كاملا واقعي بنويسد. يكبار او به اداره نجوم كشورش زنگ زد تا ببيند در فلان روزي كه او در نوشتهاش مدعي شده، ماه كامل بوده يا نه. به او گفتند چه اهميتي دارد؟ گفت اگر من در اين نكته به اين سادگي دروغ بگويم، از قدرت كلي گزارش و داستاني كه ميخواهم بگويم كم خواهد شد و در اصل يك گزارش واقعي، بايد همهچيزش واقعي باشد تا باورپذير به نظر برسد.
https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
✅✅✅
در نهايت آنچه روزنامهنگاري را از سرگرمي، تبليغات، داستان يا هنر متمايز ميكند، اصل تأييد صحت مطالب است. مطالب سرگرمكننده و خويشاوند نزديك آن يعني نوشتههاي شاد و آموزنده، بيشتر جنبه تفريحي دارند. تبليغات، با گزينش حقايق يا ابداع آنها براي كمك به يك هدف خاص مانند ترغيب يا اغفال همراه است. داستانها نيز با هدف ارائه تصويري شخصي از آنچه حقيقت ناميده ميشود، ساختهپرداخته ميشود.
روزنامهنگاري بيش از هر چيزي بر ارائه گزارش دقيق از انچه رخ داده است تأكيد دارد.
✅✅✅
... عينيتگرايي از روزنامهنگاران ميخواست براي ارزيابي اطلاعات روشي منسجم و براي بررسي شواهد رهيافتي شفاف پديد آورند تا تا اينكه گرايش و اغراض شخصي و فرهنگي آنها بر دقت فعاليتهاي آنها خدشهاي وارد نياورد.
ليپمن معتقد بود كه در دنياي آشفته امروز تنها يك نوع وحدت امكانپذير است؛ وحدت در روش نه وحدت در هدف. يعني وحدت تجربه نظاممند. او معتقد بود بايد آموزش روزنامهنگاري تغيير كرده و محور اصلي، مطالعه شواهد و تأييد صحت و سقم آنها باشد.
كتاب «عناصر روزنامهنگاري»
✅✅✅
پ.ن:
اين چيزي است كه تحت عنوان روحيه علمي در دانشگاهها هم مطرح ميشود؛ يعني رسيدن به دقيقترين تصوير و حقيقت. نقل است كه ماركز زماني كه بخشي از كتابهاي خودش را به سبك روزنامهنگار و رئاليسم مينوشت، قصد داشت كه كاملا واقعي بنويسد. يكبار او به اداره نجوم كشورش زنگ زد تا ببيند در فلان روزي كه او در نوشتهاش مدعي شده، ماه كامل بوده يا نه. به او گفتند چه اهميتي دارد؟ گفت اگر من در اين نكته به اين سادگي دروغ بگويم، از قدرت كلي گزارش و داستاني كه ميخواهم بگويم كم خواهد شد و در اصل يك گزارش واقعي، بايد همهچيزش واقعي باشد تا باورپذير به نظر برسد.
https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
Telegram
دنيای ما روزنامهنگاران
تكنگاريهايي درباره:
روزنامهنويسي
روزنامهنگاري
مديريت رسانه
بازاريابي رسانهاي
نگارش آزاد و غيرداستاني
و ...
ارتباط با ما:
@eesamohammadi
روزنامهنويسي
روزنامهنگاري
مديريت رسانه
بازاريابي رسانهاي
نگارش آزاد و غيرداستاني
و ...
ارتباط با ما:
@eesamohammadi
Forwarded from كافه خلاقيت/ عیسی محمدی
چگونه و براي چه مشهور شدن؛ مهمتر از مشهور شدن
✅✅✅
اجازه بدهيد بخشي از #برندينگ_شخصي يا #پرسونال_برندينگ را هم به حوزه رسانه اختصاصي بدهيم.
يكي از خبرنگاران بود كه وقتي كنفرانسهاي خبري ميشد، سريعتر از همه ميآمد و صندلي اول مينشست. مثلا گاهي نيم ساعت زودتر. ميگفتند چرا اين كار را ميكني؟ ميگفت تلويزيون مرا نشان ميدهد و شب كه خانهمان نشستهام، فك و فاميل و خانواده ميبينند و كلي كيف ميكنند.
البته اين هم روشي است براي ديده شدن.
اما آيا چنين روشي به صلاح است؟
در برندينگ شخصي، مهم مشهور شدن نيست؛
مهم
- چگونه مشهور شدن
و
به چه منظور مشهور شدن است.
✅✅✅
در همين دنياي رسانه و روزنامهنگاري هم، افرادي را داريم كه شهرتشان را از راه درست كسب كردهاند؛
يعني گزارشها و مطالب خوب نوشتهاند،
كتابهاي فراوان خوانده و حتي كتاب در حوزه تخصصيشان نوشتهاند،
كارشان را به غايت خوب انجام ميدهند،
و تعهد براي بهترين شدن داشته و دارند.
شهرت نيكشان هم در نهايت به جايي ميرسد كه حتي براي مصاحبه كردن با آنها و مشاوره گرفتن و حتي پست و موقعيت دادن به آنها سر و دست ميشكنند.
متأسفانه برخي از خبرنگاران يا خبرنگارنماها هستند كه تصور ميكنند در اين حوزه در كل مشهور و توي چشم بودن، بهتر از نبودن است؛ حتي اگر اين شهرت، شهرت جالبي هم نباشد.
در دنياي رسانه و خبرنگاري فرد ديگري نيز به بلاك و آنبلاك مشهور شده است؛ با اين كار عملا در صدد رشد فالوئرهاي خود است و همه هم او را به اين كار و البته مواضع خاص ديگر ميشناسند.
اما جالب اينكه اين فرد اهميتي به اين نكته نميدهد و به كارش ادامه ميدهد.
واقعا چنين شهرتهايي چه اهميتي دارد؟
✅✅✅
مهم به هر قيمتي مشهور شدن نيست؛
مهم درست مشهور شدن و از راه درست مشهور شدن است؛
طوري كه ديگران با احترام با شهرت و تخصص شما برخورد كنند.
وگرنه شما اصلا 10 برابر آقاي دوربيني ديده شو و شهرت به دست بياور،
چه فايده وقتي برايت توليد ارزش و كار و پروژه و ... نميكند؟
🙏🙏🙏
https://news.1rj.ru/str/caffemo
✅✅✅
اجازه بدهيد بخشي از #برندينگ_شخصي يا #پرسونال_برندينگ را هم به حوزه رسانه اختصاصي بدهيم.
يكي از خبرنگاران بود كه وقتي كنفرانسهاي خبري ميشد، سريعتر از همه ميآمد و صندلي اول مينشست. مثلا گاهي نيم ساعت زودتر. ميگفتند چرا اين كار را ميكني؟ ميگفت تلويزيون مرا نشان ميدهد و شب كه خانهمان نشستهام، فك و فاميل و خانواده ميبينند و كلي كيف ميكنند.
البته اين هم روشي است براي ديده شدن.
اما آيا چنين روشي به صلاح است؟
در برندينگ شخصي، مهم مشهور شدن نيست؛
مهم
- چگونه مشهور شدن
و
به چه منظور مشهور شدن است.
✅✅✅
در همين دنياي رسانه و روزنامهنگاري هم، افرادي را داريم كه شهرتشان را از راه درست كسب كردهاند؛
يعني گزارشها و مطالب خوب نوشتهاند،
كتابهاي فراوان خوانده و حتي كتاب در حوزه تخصصيشان نوشتهاند،
كارشان را به غايت خوب انجام ميدهند،
و تعهد براي بهترين شدن داشته و دارند.
شهرت نيكشان هم در نهايت به جايي ميرسد كه حتي براي مصاحبه كردن با آنها و مشاوره گرفتن و حتي پست و موقعيت دادن به آنها سر و دست ميشكنند.
متأسفانه برخي از خبرنگاران يا خبرنگارنماها هستند كه تصور ميكنند در اين حوزه در كل مشهور و توي چشم بودن، بهتر از نبودن است؛ حتي اگر اين شهرت، شهرت جالبي هم نباشد.
در دنياي رسانه و خبرنگاري فرد ديگري نيز به بلاك و آنبلاك مشهور شده است؛ با اين كار عملا در صدد رشد فالوئرهاي خود است و همه هم او را به اين كار و البته مواضع خاص ديگر ميشناسند.
اما جالب اينكه اين فرد اهميتي به اين نكته نميدهد و به كارش ادامه ميدهد.
واقعا چنين شهرتهايي چه اهميتي دارد؟
✅✅✅
مهم به هر قيمتي مشهور شدن نيست؛
مهم درست مشهور شدن و از راه درست مشهور شدن است؛
طوري كه ديگران با احترام با شهرت و تخصص شما برخورد كنند.
وگرنه شما اصلا 10 برابر آقاي دوربيني ديده شو و شهرت به دست بياور،
چه فايده وقتي برايت توليد ارزش و كار و پروژه و ... نميكند؟
🙏🙏🙏
https://news.1rj.ru/str/caffemo
Telegram
كافه خلاقيت/ عیسی محمدی
در جهان امروز و فردا، خلاقیت و نوآوری حرف اول و آخر را میزند
در ایران امروز و فردا نیز چنین است
و اینجا، جایی است برای فکر کردن و گفتن و نوشتن از:
خلاقیت
نوآوری
و تفکر خلاق
***
عیسی محمدی
پژوهشگر و مشاور خلاقیت و نوآوری
🌍🌍🌍
💫💫💫
💥💥💥
در ایران امروز و فردا نیز چنین است
و اینجا، جایی است برای فکر کردن و گفتن و نوشتن از:
خلاقیت
نوآوری
و تفکر خلاق
***
عیسی محمدی
پژوهشگر و مشاور خلاقیت و نوآوری
🌍🌍🌍
💫💫💫
💥💥💥
Forwarded from روزنامهنگاری جدید
منبع ناشناختهاي به نام مخاطبان ناراضي و شاكي!
✍🏼عيسي محمدي
اصحاب رسانه و خاصه مدیران رسانه لازم است که چیزهایی از بازاریابی و فروش و مشتری داری و ... هم بدانند. درست است که ما کاری فرهنگی داریم انجام میدهیم، اما در اصل یک صنعتفرهنگ هم هستیم.
در اینجا دو نکته را میخواهم عرض کنم که امید است خیلی به کارتان بیاید؛
نکته اول این است که به قول مدیران بزرگ، جایی که مشتریان ناراضی هستند، درسهای زیادی برای جلو افتادن در صنعت شما هم وجود دارد.
رسانهها مشتریان زیادی دارند که البته همیشه گلایهمند هستند. جالب اینکه بیشتر رسانهها حال و حوصله پاسخ دادن و توجه و مطالعه نارضایتیها را ندارند. حتی گاهی مشاهده میشود که خیلی بد برخورد میکنند و میگویند سطح مخاطبان پایینتر از این است که بخواهند برای ما تعیین تکلیف کنند. نتیجه چه میشود؟ خداحاظی خاموش مخاطبان.
خطر اصلی همین مخاطبان خاموشی هستند که بدون جار و جنجال رسانه و محصول شما را ترک میکنند. ضمن اینکه هر کدام آنها میتوانند این حس منفی را به پانزده تا بیست نفر هم منتقل کنند. این دیگر یک فاجعه است.
اما واقعاً مخاطبان ناراضی از چه چیزهایی گلایه میکنند؟ چیزهایی که دیدهایم، چنین است:
ـ سوژههای انتخاب شده به درد مخاطب نمیخورد؛
ـ اطلاعات بیان شده موثق نیستند؛
ـ نکتههایی مغفول مانده است؛
ـ چرا به منابع اصلی مراجعه نشده است؟
ـ گزارش شما کامل نیست؛
ـ گزارش شما تحریفشده است؛
ـ اطلاعات شما قدیمی است؛
ـ و ...
نکته اینجاست که این موارد، دقیقاً همان چیزهایی است که باعث ضعف یک رسانه هم میشود. پس بهترین نکته، توجه به مخاطبان ناراضی است که میتوانند مزیتهای زیادی برای ما و رسانه ما ایجاد کنند، در صورتی که نارضایتی آنها را کشف و رفع کنیم. يعني كار و بار شما بايد تدوين و تفسير نارضايتيها باشد.
اما نکته بعدی در حوزه بازاریابی، رفتارهایی است که با مشتریان و مراجعان و در حوزه رسانه با خوانندگان خود میتوانید داشته باشید. کارشناسان بازاریابی، این رفتارها را در چهار بخش تقسیم بندی میکنند:
1. مشتری خود را راضی کنید؛ یعنی چیزهایی که خواسته شده را انجام بدهید.
2. مشتریان خود را خوشحال کنید؛ یعنی مقداری از انتظاری که از شما میرود، برای مشتری خود بیشتر کار کنید.
3. مشتری خود را غافلگیر کنید؛ یعنی چیزی را که انتظارش را ندارد به او بدهید.
4. و مرحله نهایی، شگفتزده کردن مشتری است؛ کاری بکنید که او اصلاً باورش نشود. تفاوت این حوزه با بخش غافلگیری، این است که در قسمت قبلی، مخاطب انتظار رفتاری را ندارد و بعد از خوشحالی با آن کنار میآید، اما در مرحله نهایی، مخاطب یا مشتری مدام به اطرافیان خود تعریف میکند که چه اتفاقی افتاده و باورش برایش سخت خواهد بود.
شما به عنوان اصحاب رسانه، چه کار میکنید؟
صرفاً کاری را که از شما خواسته شده را انجام میدهید؟ در این صورت مخاطب شما لرزان خواهد بود و به راحتی لیز خورده و به رسانهای دیگر میافتد.
مخاطب خودتان را خوشحال میکنید؟ در این صورت کمی وضع بهتر میشود، اما هنوز هم خط از دست دادن مشتری یا مخاطب وجود دارد.
مخاطب خودتان را غافلگیر میکنید؟ در این صورت مخاطب شما وفادارتر میشود.
یا اینکه مخاطب خودتان را شگفتزده میکنید؟ در این صورت مخاطب شما وفادار خواهد ماند و همهجا دنبال شما خواهد بود.
بنشينید و فکر کنید که به عنوان اصحاب رسانه یا مدیر رسانه، چه راههایی برای خوشحال کردن مخاطبتان دارید؟
این فکر کردن، باید بخشی از کار شما باشد؛ وگرنه در میان هزاران رسانه و دهها هزار خبرنگار و اصحاب رسانهای که وجود دارد، به راحتی فراموش میشوید.
راستی روزانه، چقدر به این چیزها فکر ميكنيد؟
@NewJournalism روزنامه نگاری جدید
✍🏼عيسي محمدي
اصحاب رسانه و خاصه مدیران رسانه لازم است که چیزهایی از بازاریابی و فروش و مشتری داری و ... هم بدانند. درست است که ما کاری فرهنگی داریم انجام میدهیم، اما در اصل یک صنعتفرهنگ هم هستیم.
در اینجا دو نکته را میخواهم عرض کنم که امید است خیلی به کارتان بیاید؛
نکته اول این است که به قول مدیران بزرگ، جایی که مشتریان ناراضی هستند، درسهای زیادی برای جلو افتادن در صنعت شما هم وجود دارد.
رسانهها مشتریان زیادی دارند که البته همیشه گلایهمند هستند. جالب اینکه بیشتر رسانهها حال و حوصله پاسخ دادن و توجه و مطالعه نارضایتیها را ندارند. حتی گاهی مشاهده میشود که خیلی بد برخورد میکنند و میگویند سطح مخاطبان پایینتر از این است که بخواهند برای ما تعیین تکلیف کنند. نتیجه چه میشود؟ خداحاظی خاموش مخاطبان.
خطر اصلی همین مخاطبان خاموشی هستند که بدون جار و جنجال رسانه و محصول شما را ترک میکنند. ضمن اینکه هر کدام آنها میتوانند این حس منفی را به پانزده تا بیست نفر هم منتقل کنند. این دیگر یک فاجعه است.
اما واقعاً مخاطبان ناراضی از چه چیزهایی گلایه میکنند؟ چیزهایی که دیدهایم، چنین است:
ـ سوژههای انتخاب شده به درد مخاطب نمیخورد؛
ـ اطلاعات بیان شده موثق نیستند؛
ـ نکتههایی مغفول مانده است؛
ـ چرا به منابع اصلی مراجعه نشده است؟
ـ گزارش شما کامل نیست؛
ـ گزارش شما تحریفشده است؛
ـ اطلاعات شما قدیمی است؛
ـ و ...
نکته اینجاست که این موارد، دقیقاً همان چیزهایی است که باعث ضعف یک رسانه هم میشود. پس بهترین نکته، توجه به مخاطبان ناراضی است که میتوانند مزیتهای زیادی برای ما و رسانه ما ایجاد کنند، در صورتی که نارضایتی آنها را کشف و رفع کنیم. يعني كار و بار شما بايد تدوين و تفسير نارضايتيها باشد.
اما نکته بعدی در حوزه بازاریابی، رفتارهایی است که با مشتریان و مراجعان و در حوزه رسانه با خوانندگان خود میتوانید داشته باشید. کارشناسان بازاریابی، این رفتارها را در چهار بخش تقسیم بندی میکنند:
1. مشتری خود را راضی کنید؛ یعنی چیزهایی که خواسته شده را انجام بدهید.
2. مشتریان خود را خوشحال کنید؛ یعنی مقداری از انتظاری که از شما میرود، برای مشتری خود بیشتر کار کنید.
3. مشتری خود را غافلگیر کنید؛ یعنی چیزی را که انتظارش را ندارد به او بدهید.
4. و مرحله نهایی، شگفتزده کردن مشتری است؛ کاری بکنید که او اصلاً باورش نشود. تفاوت این حوزه با بخش غافلگیری، این است که در قسمت قبلی، مخاطب انتظار رفتاری را ندارد و بعد از خوشحالی با آن کنار میآید، اما در مرحله نهایی، مخاطب یا مشتری مدام به اطرافیان خود تعریف میکند که چه اتفاقی افتاده و باورش برایش سخت خواهد بود.
شما به عنوان اصحاب رسانه، چه کار میکنید؟
صرفاً کاری را که از شما خواسته شده را انجام میدهید؟ در این صورت مخاطب شما لرزان خواهد بود و به راحتی لیز خورده و به رسانهای دیگر میافتد.
مخاطب خودتان را خوشحال میکنید؟ در این صورت کمی وضع بهتر میشود، اما هنوز هم خط از دست دادن مشتری یا مخاطب وجود دارد.
مخاطب خودتان را غافلگیر میکنید؟ در این صورت مخاطب شما وفادارتر میشود.
یا اینکه مخاطب خودتان را شگفتزده میکنید؟ در این صورت مخاطب شما وفادار خواهد ماند و همهجا دنبال شما خواهد بود.
بنشينید و فکر کنید که به عنوان اصحاب رسانه یا مدیر رسانه، چه راههایی برای خوشحال کردن مخاطبتان دارید؟
این فکر کردن، باید بخشی از کار شما باشد؛ وگرنه در میان هزاران رسانه و دهها هزار خبرنگار و اصحاب رسانهای که وجود دارد، به راحتی فراموش میشوید.
راستی روزانه، چقدر به این چیزها فکر ميكنيد؟
@NewJournalism روزنامه نگاری جدید
مزيت از دست رفته
هم داراييهايشان از رسانه بيشتر است، هم ساختمانهايشان، هم تعداد نيروهايشان، هم ارتباطات و شبكهسازيهايشان گستردهتر است، هم اختيارات قانونيشان، هم گردش ماليشان فوقالعاده بيشتر است و ...
پس چه چيزي باعث ميشود از رسانه اصيل بترسند؟
فقط و فقط روحيه تعهد تام و تمام به حقيقت و استقلال فكري و منافع مردم و كشور.
در واقع برتري رسانه نرمافزاري است، نه سختافزاري؛ در سختافزار كه حرفي براي گفتن ندارد.
پس بيخودي دنبال بزرگتر كردن رسانهتان نباشيد،
دنبال آن مزيت از دست رفته نرمافزاري باشيد...
#روزنامهنگاري
https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
هم داراييهايشان از رسانه بيشتر است، هم ساختمانهايشان، هم تعداد نيروهايشان، هم ارتباطات و شبكهسازيهايشان گستردهتر است، هم اختيارات قانونيشان، هم گردش ماليشان فوقالعاده بيشتر است و ...
پس چه چيزي باعث ميشود از رسانه اصيل بترسند؟
فقط و فقط روحيه تعهد تام و تمام به حقيقت و استقلال فكري و منافع مردم و كشور.
در واقع برتري رسانه نرمافزاري است، نه سختافزاري؛ در سختافزار كه حرفي براي گفتن ندارد.
پس بيخودي دنبال بزرگتر كردن رسانهتان نباشيد،
دنبال آن مزيت از دست رفته نرمافزاري باشيد...
#روزنامهنگاري
https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
Telegram
دنيای ما روزنامهنگاران
تكنگاريهايي درباره:
روزنامهنويسي
روزنامهنگاري
مديريت رسانه
بازاريابي رسانهاي
نگارش آزاد و غيرداستاني
و ...
ارتباط با ما:
@eesamohammadi
روزنامهنويسي
روزنامهنگاري
مديريت رسانه
بازاريابي رسانهاي
نگارش آزاد و غيرداستاني
و ...
ارتباط با ما:
@eesamohammadi
Forwarded from روزنامهنگاری جدید
9 نکته درباره شهرت روزنامهنگاران و رسانهها
✍🏼عیسی محمدی
یک.
ایده اولیه این یادداشت، از توئیت یکی از همکاران رسانهای شکل گرفت. خانم فاطمه ترکاشوند در توئیتی، نوشته بودند:«اغلب وقتی شبکه خبر میبینم این سوال برام ایجاد میشه چرا خبرنگاراش، اعتبار حرفهای رو ندارن که محصول برند خاص و شاخصی باشه؛ مثلا شبا منتظر میز اقتصادی فلانی باشی یا گفتوگوی سیاسی بهمانی و... خیلی مرسومه در تلویزیونای جهان و کار مثبتیه؛ نمیدونن یا نمیخوان یا نمیتونن؟»
دو.
یکی از ایدههای رایج در روزنامههای جهان، چاپ عکس نویسندگان و گزارشگران در کنار گزارشهای آنهاست. این امر در درازمدت باعث چهره شدن این افراد رسانهای میشود. چهره شدن افراد، هم به نفع خودشان است و انگیزه بیشتری برای کار به آنها میبخشد؛ هم برای مخاطبان خوب است و به صورت خودکار سراغ نویسندگان محسوب خود میبرند.
سه.
روزگاری پرز، رئیس باشگاه رئال مادرید، درباره کریس رونالدو گفته بود که جاهطلبی او، جاهطلبی ماست؛ جاهطلبی رئالمادرید و موفقیت او موفقیت رئال است. البته بماند که حالا پرز بعدها در حق این ستاره خودش جفای بسیاری کرد. اما اصل حرفی که زده، بسیار عالی است؛ گره زدن جاهطلبیها و موفقیتهای نیروها به جاهطلبی و موفقیت یک تیم و سازمان و شرکت و یک گروه. در این صورت، تعارض منافع میان افراد تشکیلدهنده یک ساختار و دستاوردهای آن ساختار از بین خواهد رفت. چه چیزی بهتر از این؟
چهار.
روزگاری در حساب توئیتری خودم، نظرسنجی کوچکی انجام دادم درباره اینکه به نظر شما کشور پرتغال معروفتر است یا رونالدوی پرتغالی. بیشتر شرکتکنندگان گفته بودند که رونالدو معروفتر است. این، چیز عجیبی نبود و نیست. به واقع یک فرد با جاهطلبی خودش، میتواند به قدری پیش ببرد که حتی از تیم و ساختاری که او را ایجاد کرده هم بالاتر ببرد؛ درست مثل نسبت لیونل مسی و بارسلونا و ... .
پنج.
همه ما میدانیم که انتظار داشتن برای اینکه افراد به خاطر شرکت و تیم و گروه کار کنند، کار نسبتا سختی است. همه خواهند گفت که منافع این کار ما به جیب مدیران و اعتبار تیم و شرکت و سازمان میرود، پس جاذبهای برای ما ندارد. اما اگر کاری کنیم که بخشی یا حتی همه این اعتبار و موفقیت به خود این افراد برسد، به نظرتان چه اتفاقی خواهد افتاد؟ آنها انگیزه شخصی بالایی خواهند داشت و چون این انگیزه، گره خورده است با موفقیت تیم و شرکت و سازمان، یک بازی کاملا برد-برد محسوب میشود.
شش.
این کاری است که رسانههای ما نیز میتوانند انجام بدهند؛ اما چون ترس دارند غالبا تن به این کار نمیدهند. لابد ترس دارند که این افراد رسانه را ترک کنند یا با موضعگیریهای غیررسمی خودشان به رسانه آسیب بزنند. چه ترس نادرستی؛ وقتی که همه منافع با هم گره خورده باشد، چه نیازی به این ترس هست؟
هفت.
راهکار درست چنین است: گره زدن برندینگ شخصی روزنامهنگاران و خبرنگاران با برند رسانهها. راه درست هم چنین است: موفقیت شما، موفقیت رسانه ماست؛ شهرت شما، شهرت رسانه ماست؛ دستاوردهای حتی شخصی شما دستاوردهای جمعی رسانه ماست و ... . این تفکر، آیا تفکری سازنده برای مدیران رسانهای ما نیست؟ همه روزنامهنگاران انگیزه میگیرند؛ هم نفع آن میرسد به رسانهها و سازمانهای رسانهای.
هشت.
رسانهها حتی در این مسیر میتوانند مشاوران و همراهان و حامیان خبرنگاران و روزنامهنگاران هم باشند؛ به آنها مشاوره بدهند، فضا برای خودنمایی بیشتر بدهند، مأموریتهای بزرگتری برایشان در نظر بگیرند و حتی حسابهای آنها در شبکههای مجازی را رصد و مشاورههای لازم را برای بهتر شدن کار به آنها بدهند؛ حتی حسابهای کاربری انها را از طریق حساب کاربری رسانه و سازمانشان معرفی کنند. واقعا چه اشکالی دارد وقتی که طراحی کلی ما یک مدل برنده-برنده باشد؟
نه.
متأسفانه این فرآیند در کشور ما تعریف نشده است. به همین دلیل خبرنگاران و روزنامهنگاران به صورت خودکار اقدام به چنین کاری میکنند؛ تا برای خودشان برندینگ شخصی ایجاد کنند. نتیجه؟ آنها تعلق خاطری به رسانه خود نخواهند داشت، به صورت سنتی طول خواهد کشید تا برندینگ شخصیشان را ایجاد کنند و ... . در این مدل، زمان برای روزنامهنگار کند خواهد گذشت و از سوی دیگر، رسانه هیچ نفعی از این شهرت ایجاد شده نخواهد برد.
@NewJournalism روزنامه نگاری جدید
✍🏼عیسی محمدی
یک.
ایده اولیه این یادداشت، از توئیت یکی از همکاران رسانهای شکل گرفت. خانم فاطمه ترکاشوند در توئیتی، نوشته بودند:«اغلب وقتی شبکه خبر میبینم این سوال برام ایجاد میشه چرا خبرنگاراش، اعتبار حرفهای رو ندارن که محصول برند خاص و شاخصی باشه؛ مثلا شبا منتظر میز اقتصادی فلانی باشی یا گفتوگوی سیاسی بهمانی و... خیلی مرسومه در تلویزیونای جهان و کار مثبتیه؛ نمیدونن یا نمیخوان یا نمیتونن؟»
دو.
یکی از ایدههای رایج در روزنامههای جهان، چاپ عکس نویسندگان و گزارشگران در کنار گزارشهای آنهاست. این امر در درازمدت باعث چهره شدن این افراد رسانهای میشود. چهره شدن افراد، هم به نفع خودشان است و انگیزه بیشتری برای کار به آنها میبخشد؛ هم برای مخاطبان خوب است و به صورت خودکار سراغ نویسندگان محسوب خود میبرند.
سه.
روزگاری پرز، رئیس باشگاه رئال مادرید، درباره کریس رونالدو گفته بود که جاهطلبی او، جاهطلبی ماست؛ جاهطلبی رئالمادرید و موفقیت او موفقیت رئال است. البته بماند که حالا پرز بعدها در حق این ستاره خودش جفای بسیاری کرد. اما اصل حرفی که زده، بسیار عالی است؛ گره زدن جاهطلبیها و موفقیتهای نیروها به جاهطلبی و موفقیت یک تیم و سازمان و شرکت و یک گروه. در این صورت، تعارض منافع میان افراد تشکیلدهنده یک ساختار و دستاوردهای آن ساختار از بین خواهد رفت. چه چیزی بهتر از این؟
چهار.
روزگاری در حساب توئیتری خودم، نظرسنجی کوچکی انجام دادم درباره اینکه به نظر شما کشور پرتغال معروفتر است یا رونالدوی پرتغالی. بیشتر شرکتکنندگان گفته بودند که رونالدو معروفتر است. این، چیز عجیبی نبود و نیست. به واقع یک فرد با جاهطلبی خودش، میتواند به قدری پیش ببرد که حتی از تیم و ساختاری که او را ایجاد کرده هم بالاتر ببرد؛ درست مثل نسبت لیونل مسی و بارسلونا و ... .
پنج.
همه ما میدانیم که انتظار داشتن برای اینکه افراد به خاطر شرکت و تیم و گروه کار کنند، کار نسبتا سختی است. همه خواهند گفت که منافع این کار ما به جیب مدیران و اعتبار تیم و شرکت و سازمان میرود، پس جاذبهای برای ما ندارد. اما اگر کاری کنیم که بخشی یا حتی همه این اعتبار و موفقیت به خود این افراد برسد، به نظرتان چه اتفاقی خواهد افتاد؟ آنها انگیزه شخصی بالایی خواهند داشت و چون این انگیزه، گره خورده است با موفقیت تیم و شرکت و سازمان، یک بازی کاملا برد-برد محسوب میشود.
شش.
این کاری است که رسانههای ما نیز میتوانند انجام بدهند؛ اما چون ترس دارند غالبا تن به این کار نمیدهند. لابد ترس دارند که این افراد رسانه را ترک کنند یا با موضعگیریهای غیررسمی خودشان به رسانه آسیب بزنند. چه ترس نادرستی؛ وقتی که همه منافع با هم گره خورده باشد، چه نیازی به این ترس هست؟
هفت.
راهکار درست چنین است: گره زدن برندینگ شخصی روزنامهنگاران و خبرنگاران با برند رسانهها. راه درست هم چنین است: موفقیت شما، موفقیت رسانه ماست؛ شهرت شما، شهرت رسانه ماست؛ دستاوردهای حتی شخصی شما دستاوردهای جمعی رسانه ماست و ... . این تفکر، آیا تفکری سازنده برای مدیران رسانهای ما نیست؟ همه روزنامهنگاران انگیزه میگیرند؛ هم نفع آن میرسد به رسانهها و سازمانهای رسانهای.
هشت.
رسانهها حتی در این مسیر میتوانند مشاوران و همراهان و حامیان خبرنگاران و روزنامهنگاران هم باشند؛ به آنها مشاوره بدهند، فضا برای خودنمایی بیشتر بدهند، مأموریتهای بزرگتری برایشان در نظر بگیرند و حتی حسابهای آنها در شبکههای مجازی را رصد و مشاورههای لازم را برای بهتر شدن کار به آنها بدهند؛ حتی حسابهای کاربری انها را از طریق حساب کاربری رسانه و سازمانشان معرفی کنند. واقعا چه اشکالی دارد وقتی که طراحی کلی ما یک مدل برنده-برنده باشد؟
نه.
متأسفانه این فرآیند در کشور ما تعریف نشده است. به همین دلیل خبرنگاران و روزنامهنگاران به صورت خودکار اقدام به چنین کاری میکنند؛ تا برای خودشان برندینگ شخصی ایجاد کنند. نتیجه؟ آنها تعلق خاطری به رسانه خود نخواهند داشت، به صورت سنتی طول خواهد کشید تا برندینگ شخصیشان را ایجاد کنند و ... . در این مدل، زمان برای روزنامهنگار کند خواهد گذشت و از سوی دیگر، رسانه هیچ نفعی از این شهرت ایجاد شده نخواهد برد.
@NewJournalism روزنامه نگاری جدید