دنيای ما روزنامه‌نگاران – Telegram
دنيای ما روزنامه‌نگاران
59 subscribers
96 photos
1 video
1 file
155 links
تك‌نگاري‌هايي درباره:
روزنامه‌نويسي
روزنامه‌نگاري
مديريت رسانه
بازاريابي رسانه‌اي
نگارش آزاد و غيرداستاني
و ...


ارتباط با ما:

@eesamohammadi
Download Telegram
شماره جدید مجله "روزنامه‌نگاری جدید" منتشر شد

موضوع ویژه: "شهروندخبرنگاری"

نشریه تخصصی رسانه و روزنامه‌نگاری


🔹 سفارش مجله یا PDF
تماس یا پیام واتس‌اپ به ۰۹۳۶۳۶۸۸۳۵۴

یا ارسال پیام به آی دی زیر👇👇
@Newjournalismadmin


@NewJournalism روزنامه‌نگاری جدید
ژانر مصاحبه و تلاش براي به هم زدن رابطه يك طرفه رسانه‌ها-چهره‌ها

عيسي محمدي؛ روزنامه‌نگار

1. خبر رسيده است كه علي كريمي، براي شركت در يك برنامه‌اي اينترنتي در فيليمو، دو و نيم ميليارد گرفته و البته صرف كار خير كرده. ماجراي دستمزد چند صد ميليون نويد محمدزاده در هم‌رفيق هم كه يادتان هست. يا حتي دستمزد خود شهاب حسيني. در كل حضور وي‌او‌دي‌ها، كلا ژانر مصاحبه و تاك‌شوها را وارد فاز جديدي كرده؛ در واقع بيزينس جديدي راه افتاده. چهره‌‌ها، در هر حوزه‌اي كه باشند، با ورود به اين پلتفرم‌ها و حضور در برنامه‌هاي مختلف‌شان، اساسا به منبع درآمد جديدي دست پيدا كرده‌اند.

2. شيوع اين بيزينس جديد كه هم به نفع مصاحبه‌شونده و هم مصاحبه‌كننده و هم سرمايه‌گذار و هم پلتفرم مربوطه است، يعني كاهش دسترسي مطبوعات و رسانه‌هاي اينترنتي به چهره‌‌ها. از خبرگزاري‌ها چيزي نمي‌گوييم چرا كه به واسطه سرچشمه خبر بودن، هميشه محل مراجعه تيم‌هاي هنري و سلبريتي‌ها هستند؛ چرا كه اگر حرفي داشته باشند يا توضيحي،‌ مي‌توانند به هدف‌شان برسند و اندازه صد تا رسانه ديگر كاركرد و بازخورد بگيرند. بازنده اين بازي‌ بزرگ، يعني بيزينس شدن مصاحبه با چهره‌ها، مطبوعات و رسانه‌هاي اينترنتي هستند. اما چه بايد كرد؟

3. حقيقت امر، نيازمند بازطراحي در ژانر مصاحبه هستيم. مصاحبه براي چيست؟ براي دسترسي به اطلاعات. در واقع هدف، خود مصاحبه نيست؛ مصاحبه بستر و مسيري است براي رسيدن به هدفي ديگر. اشكالي كه در بيشتر و غالب رسانه‌ها افتاده، آن است كه به مصاحبه، به چشم يك هدف نگاه مي‌كنند؛‌ صرفا براي مطرح شدن اسم و تصوير يك چهره و سلبريتي در رسانه‌شان و شايد تيتري جنجالي از او. در واقع غالب رسانه‌ها هنوز دارند با دست‌فرمان ارزش خبري شهرت به پيش مي‌روند. در حالي كه هدف اصلي از اين ارزش خبري را يادشان رفته؛ هدف اصلي مردم و اطلاعات‌اند، نه سلبريتي.

4. مسأله اين‌جاست كه درك كنيم چهره‌ها و اصحاب شهرت، چرا بايد مصاحبه كنند؟ بايد قبل از هر چيزي به اين قضيه فكر كنيم. ببينيم كه مزيت رسانه ما براي مصاحبه چهره‌ها چيست. در كتاب‌هاي آموزش مصاحبه، آمده كه آن‌ها غالبا يا براي مطرح كردن خودشان، يا براي در كانون توجه نگه داشتن خودشان، يا براي معرفي محصول‌شان،‌ يا براي روشنگري درباره چيزي و ... مصاحبه مي‌كنند. بادي اقرار كنيم كه رسانه‌ها، ديگر جذابيتي براي سلبريتي‌هاي ما ندارند؛ به غير از معدودي از آن‌ها كه هنوز توانسته‌اند تيراژ يا وجهه خودشان را حفظ كنند. پس روي هم رفته، رابطه رسانه-اصحاب شهرت يك رابطه يك طرفه به نفع آدم مشهورهاست.

5. نكته بعدي هم، دور شدن از ژانر مصاحبه به عنوان تنها منبع كسب اطلاعات يا تنها منبع خبر و گزارش است. اين امر، باعث مي‌شود تا به قول علي‌اكبر قاضي‌زاده، استاد روزنامه‌نگاري، خبرهاي كلامي شيوعي پيدا كند. خبرهاي كلامي، يعني خبرهايي كه منبع‌شان تك‌بعدي و يك نفر و غالبا مسئولان و آدم‌ها مشهور هستند. در اين صورت همه چيز به نفع اين چهره‌ها تمام مي‌‌شود و امكان گزارش‌هاي چندصدايي و چندمنبعي را از دست مي‌دهيم. در واقع راهكار اصلي،‌ بازگشت به چندصدايي شدن مطالب و گزارش‌ها و خبرهاست.

6. به خاطر دارم كه جايي از محمد قوچاني، روزنامه‌نگار شاخص ايراني خوانده بودم كه مصاحبه، ساده‌ترين و دم دستي‌ترين روش كسب اطلاعات است. سخن به غايت درستي است. مصاحبه يعني تماس مي‌گيريد، اطلاعات دريافت كرده و همان را تنظيم مي‌كنيد؛ اطلاعاتي كه غالبا هم راستي‌آزمايي نمي‌شود. در واقع راهكار اصلي، حركت به سمت و سوي گزارش‌هاي چندصدايي و چندمنبعي و مقاله‌هاي پژوهشي و خبرهاي نرم و ... است؛ قالب‌هايي كه در آن‌ها مصاحبه‌ها الزاما يكي از منابع خبري و اطلاعاتي ما و هم‌وزن با ديگر منابع تلقي مي‌شوند.

7. نكته ديگر، حركت به سمت و سوي روزنامه‌نگاري تخصصي است؛ عالي‌ترين مرتبه روزنامه‌نگاري. يعني چشم‌اندازي كه در آن، روزنامه‌نگار ، خود يك برند شخصي در حوزه خودش محسوب مي‌شود. وقتي كه روزنامه‌نگار به چنين جايگاهي برسد كه هم شهرت داشته و هم اثر و كتاب و ... در حوزه‌اش داشته باشد، در واقع مي‌تواند در سطحي برابر با اصحاب شهرت ظاهر شود. پس نيازي به يك رابطه يك‌سويه وجود ندارد. در اين صورت، رسانه‌اي كه از وجود چنين روزنامه‌نگاراني بهره مي‌برد، خود نيز داراي برندي معتبر خواهد بود. چنين است كه رابطه يك‌سويه روزنامه‌نگار-چهره به هم مي‌خورد و اساسا رسانه به جايگاه اصلي خودش باز مي‌گردد؛ به جايگاهي هم‌شانه و هم‌سايه با اصحاب سياست و شهرت و ...؛ نه در جايگاهي فروتر از آن‌ها.

@NewJournalism روزنامه نگاری جدید
گزارش، دست برتر مطبوعات

عیسی محمدی
روزنامه‌نگار

🔹چند روز پیش بود که دوست خوبم، ابراهیم علیزاده، سردبیر محترم تجارت‌نیوز، توئیتی زد درباره گزارشی که از روستای مال‌استریت گرفته بودند. این روستا، همان روستایی بود که چند ماه پیش گزارشی از آن به شدت خبرساز شد؛ بیشتر مردم آن بورس‌باز هستند و زیر درختی در ارتفاعی اطراف روستا جمع می‌شوند تا موبایل‌های‌شان آنتن بدهد و بتوانند پرتفوی‌شان را چک کنند؛ چرا که ان‌جا تنها نقطه‌ای بود که آنتن داشتند. گزارش، می‌گوید که حالا این جماعت به خاک سیاه نشسته‌اند و باورشان نمی‌شود چیزی را که رئیس‌جمهور و وزیر و تلویزیون تبلیغ کرده‌اند، چنین نادرست از آب در آید.

🔹این گزارش به شدت دیده شد؛ طوری که دوستان خوب‌مان در هفت صبح هم آن را تیتر یک کردند. جالب این‌که اصل گزارش هم ویدئویی بود. اما این‌که گزارش ویدئویی باشد یا مکتوب یا حتی تصویری، محل بحث من نیست؛ محل بحث من ژانری به نام گزارش است که همه عزیزان دل با این ژانر به خوبی آشنا هستند.

🔹من به شخصه، معتقدم چیزی به اسم سرویس اجتماعی وجود ندارد و هر چه که هست، سرویس گزارش است. وگرنه اخبار اجتماعی را که می‌شود هر جایی کار کرد و تمام کار اجتماعی‌نویسی، یعنی گزارش. این گزارش می‌تواند در زیرمجموعه‌های روایی و توصیفی و تحقیقی یا گزارش از شخص و تحلیلی و ... تقسیم‌بندی شود. اما اگر بخواهیم بدون تعارف عرض کنم، منظورم گزارش توصیفی و گزارش پیگیرانه است.

🔹امروزه، دست برتر مطبوعات و رسانه‌ها در مقابل شبکه‌های اجتماعی مجازی، تلویزیون، خبرگزاری‌ها، پلتفرم‌های پخش صوت و تصویر و ... همین گزارش است. طبیعی است که در این زمینه سوژه‌یابی و پیگیری و حضور میدانی و ارتباطات گسترده و ... می‌تواند منجر به تولید گزارش‌های ناب‌تری شود.

🔹در کتاب «روزنامه‌نگای حرفه‌ای» اثر دیوید رندال، ترجمه استاد عزیز علی‌اکبر قاضی‌زاده، وقتی که نویسنده در قالب یک سردبیر باسابقه انگلیسی، می‌خواهد از اثرگذاری مطبوعات صحبت کند، پای گزارش‌ها را به میان می‌کشد، نه پای سرمقاله‌ها و مصاحبه‌ها و نقدها و ... را؛ گزارش‌هایی که حتی منجر به ایجاد جنگ‌های جدید و حرکت‌های جدید و اتفاقات جدید می‌شدند که بزرگترین آن‌ها، ایجاد جبهه‌ای جدید علیه عثمانی توسط انگلستان و متحدانش بود؛ که به واسطه گزارشی که از فجایع انسانی در بلغارستان و ... تهیه شده بود، اتفاق افتاد.

🔹گزارش‌ها حتی به قدری اهمیت دارند که خود می‌توانند تبدیل به یک کتاب شوند؛ به کتاب «سینما جهنم؛ شش گزارش درباره آدم سوزی در سینما رکس» کریم نیکونظر توجه کنید که چقدر مورد توجه قرار گرفت؛ کتابی که سراسر گزارش‌های تحقیقی بود.

🔹بله، گزارش‌ها آخرین سلاح و مهمترین سلاح مطبوعات هستند؛ می‌خواهد در قالب مکتوب باشد، در قالب ویدئو یا هر قالب دیگری. همین الان هم چشم‌بسته می‌توانیم چند تایی از این گزارش‌های جریان‌ساز را بدون فشار به حافظه‌مان اسم ببریم؛ گزارش گورخواب‌های شهروند، گزارش دماوند همشهری، همین گزارش وال‌استریت تجارت‌نیوز.

🔹بیایید به این آخرین و مهمترین سلاح بیشتر احترام بگذاریم، بیشتر توجه کنیم و از پشت میز بلند شده و به جستجوی بیشتر این دست گزارش‌ها برویم؛ چرا که دیگر چاره‌ای برای‌مان نمانده و این امروزه، نه یک انتخاب، که یک اجبار است.... اجباری که جا دارد متولیان رسانه‌ها و مدیران و مدیرمسئولان، حتی هزینه‌های خاص و ویژه‌ای برایش کنار بگذارند؛ هزینه‌هایی که قطعا بازگشت آن را در رشد برندینگ رسانه و فروش آن و ... خواهند دید.

@NewJournalism روزنامه نگاری جدید
روزنامه‌نگاران و شبكه‌سازي
✍️✍️✍️

دكتر محمود سريع‌القلم درباره اهميت شبكه‌سازي مقاله‌اي نوشته كه اين بخش آن، مطالعه‌اش براي هر روزنامه‌نگاري واجب و مبرهن است. بخوانيد و لذت ببريد:

چرا روزنامۀ نیویورک تایمز بیش از 130 میلیون نفر خواننده و 5 میلیون نفر مشترک دارد؟ یک علت در میان علل مختلف به نظر مهم‌تر است: چون خبرنگارانی که برای نیویورک تایمز می نویسند «شبکۀ داخلی و جهانی» دارند. فقط این نیست که خبرنگاران نیویورک تایمز، اطلاعات (Database) دارند، کما اینکه بسیاری دیگر به آنها دسترسی دارند، بلکه به شبکه ای (Networking) از افراد، مرتبط هستند که Data را تفسیر می کنند. یکبار یک خبرنگار نیویورک تایمز به این نویسنده گفت: به فاصلۀ 48 ساعت وارد هر کشوری بشوم می توانم با ده نفر اول سیاسی و فکری آن کشور مصاحبه و ملاقات کنم. سپس جوهر این مصا حبه ها را استخراج می کنم و با Data مخلوط می کنم و ده ها میلیون نفر آن مطلب را می خوانند و در تصمیم گیری های خود استفاده می­‌کنند. بنابراین، خبرنگاری که شبکه ای ندارد و میان ذهن خود و برداشت خود با ده‌­ها ذهن دیگر ارتباط برقرار نمی­‌کند سخنانش در حد تحریریه باقی می ماند.

خبرنگاران را می توانیم به گروه‌­های دیگر تعمیم دهیم: کارآفرینان، سیاست­‌مداران، نویسندگان، اساتید دانشگاه، دانشجویان و گروه‌­های حرفه ای دیگر. اگر تولید کننده­‌ای با هم ­قطاران داخلی و خارجی خود تبادل اطلاعات و تحلیل نکند، طبعاً در محیطِ محدودتری تصمیم سازی خواهد کرد. اگر نویسنده و یک دانشگاهی صرفاً در خلوتِ ذهن خود، نظریه بنویسد بدون آنکه مَحّک بیرون از ذهن بخورد، در دایره ای با شعاع محدود قرار خواهد گرفت و کارآمدی نخواهد داشت. شعاعِ دایرۀ تعامل و معاشرت، سرنوشت افراد، بنگاه‌­ها، سیستم ها و حکومت ها را تعیین می کند. کسانی که کتاب­‌های جدید نمی­‌خوانند، سفر نمی­‌کنند، مشاهده نمی‌­کنند، دیالوگ ندارند و با طیفی از شبکه ها در تعامل نیستند، چگونه می توانند کارآفرینان، نویسندگان، سیاست‌­مداران و خبرنگاران نوآور و خلاقی باشند؟


https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
امروزي‌ها روزنامه‌نگار نيستند، چله‌نشين تحريريه‌هايند

گزيده‌هايي از مصاحبه محمد بلوري، پيشكسوت مطبوعاتي و پدر حوادث‌نويسي ايران با روزنامه همشهري

1️⃣نسل بعدی که خاطرات را می‌خوانند متوجه می‌شوند که روزنامه‌نگاری در گذشته چقدر با حالا متفاوت بوده است. به‌نظرم بقیه روزنامه‌نگاران همسن‌وسال من هم باید خاطراتشان را می‌نوشتند و جامعه امروز را در جریان آنچه قبلا گذشته قرار می‌دادند.

2️⃣تفاوت‌ها زیاد است، گاهی خود روزنامه‌نگاران جوان که خاطراتم را می‌خوانند، می‌گویند ما در مقایسه با زمان شما اصلا روزنامه‌نگاری نمی‌کنیم. امروز بیشتر روزنامه‌نگاران پای کامپیوتر نشسته‌اند و انتقال‌دهنده اطلاعات هستند. به تعبیر من، چله‌نشین تحریریه هستند.

3️⃣زمان ما اوضاع فرق داشت، با چه مرارتی سراغ ماجراها می‌رفتیم و گاهی حتی جنایت‌ها را کشف می‌کردیم و در اختیار پلیس می‌گذاشتیم. من هیچ‌کدام از روزنامه‌های فعلی را روزنامه نمی‌دانم. عشق به روزنامه‌نگاری باعث می‌شد ما در آن دشت بلا بیشتر قدم بگذاریم و در آن فضا نفس بکشیم. همین بود که دوره‌ای برجسته در دنیای مطبوعات ساخته شد. لذت انتشار یک واقعیت و شوقی که در یک روزنامه‌نگار برمی‌انگیزد، قابل توصیف نیست.

4️⃣بعد از کودتای 28مرداد، روزنامه‌ها به‌دلیل محدودیت‌ها، کمتر درباره موضوعات سیاسی می‌نوشتند. مردم هم حس می‌کردند روزنامه دیگر چیزی برای خواندن ندارد. حوادث‌نویسی به این شکل وجود نداشت و درباره هر حادثه، تنها چند سطر نوشته می‌شد. اما من درباره یک قتل، یک صفحه کامل با سبک خودم نوشتم و این تجربه جدید با استقبال مواجه شد.
تیراژ روزنامه آن شب دو برابر شد و از فردا صفحه حوادث متولد شد. مردم به این صفحه رو آوردند و در قهوه‌خانه‌ها و جمع‌ها درباره آن حرف می‌زدند.

5️⃣این حوزه با روحیه من جور نبود. من طاقت ندارم که ببینم کفتری زخمی، پر خونی خود را روی آسفالت می‌کشد، آن شب خواب نخواهم داشت. این حوزه مرا با تلخی‌های مختلف روبه‌رو کرد. بسیاری از شب‌ها کابوس می‌دیدم. سختی‌ها بود اما در اوج حادثه از کارم لذت می‌بردم.

6️⃣من آرزوي برآورده نشده‌اي ندارم. فقط دوست دارم محیط روزنامه دوباره به آن روزهای اوج برگردد، دوباره در آن فضا قلم بزنم و سرگیجه بگیرم.


https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
روزنامه‌نگاري چه هست، چه نيست؟

روزنامه‌نگاري مهارت انتخاب است نه مهارت انتشار
مهارت گزيده‌گويي است نه مهارت پُرگويي
مهارت تك‌تيراندازي است، نه مهارت مسلسل‌وار شليك كردن

گاهي انتشار يك خبر و گزارش فكرشده و تمركزشده و متناسب با شرايط و ...
كاركردي مفيدتر از هزاران خبر و گزارش مي‌تواند براي گزارشگر و خبرنگار و رسانه و حتي آن موضوع داشته باشند.

🔍🔍🔍

در طول سال گذشته چند هزار خبر و گزارش رصد كرده‌ايد؟
كدام‌ها جامعه يا جامعه هدف را تكان داده؟
بله، روزنامه‌نگاري يعني انتخاب مفيدترين و اثرگذارترين پيام‌ها با توجه به موقعيت و شرايط زمانه.



https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
تفاوت اصلي روزنامه‌نگاري با سرگرمي، هنر و تبليغات




در نهايت آن‌چه روزنامه‌نگاري را از سرگرمي، تبليغات، داستان يا هنر متمايز مي‌كند، اصل تأييد صحت مطالب است. مطالب سرگرم‌كننده و خويشاوند نزديك آن يعني نوشته‌هاي شاد و آموزنده، بيشتر جنبه تفريحي دارند. تبليغات، با گزينش حقايق يا ابداع آن‌ها براي كمك به يك هدف خاص مانند ترغيب يا اغفال همراه است. داستان‌ها نيز با هدف ارائه تصويري شخصي از آن‌چه حقيقت ناميده مي‌شود، ساخته‌پرداخته مي‌شود.
روزنامه‌نگاري بيش از هر چيزي بر ارائه گزارش دقيق از ان‌چه رخ داده است تأكيد دارد.


... عينيت‌گرايي از روزنامه‌نگاران مي‌خواست براي ارزيابي اطلاعات روشي منسجم و براي بررسي شواهد رهيافتي شفاف پديد آورند تا تا اين‌كه گرايش و اغراض شخصي و فرهنگي آن‌ها بر دقت فعاليت‌هاي آن‌ها خدشه‌اي وارد نياورد.
ليپمن معتقد بود كه در دنياي آشفته امروز تنها يك نوع وحدت امكان‌پذير است؛ وحدت در روش نه وحدت در هدف. يعني وحدت تجربه نظام‌مند. او معتقد بود بايد آموزش روزنامه‌نگاري تغيير كرده و محور اصلي، مطالعه شواهد و تأييد صحت و سقم آن‌ها باشد.

كتاب «عناصر روزنامه‌نگاري»



پ.ن:
اين چيزي است كه تحت عنوان روحيه علمي در دانشگاه‌ها هم مطرح مي‌شود؛ يعني رسيدن به دقيق‌ترين تصوير و حقيقت. نقل است كه ماركز زماني كه بخشي از كتاب‌هاي خودش را به سبك روزنامه‌نگار و رئاليسم مي‌نوشت، قصد داشت كه كاملا واقعي بنويسد. يك‌بار او به اداره نجوم كشورش زنگ زد تا ببيند در فلان روزي كه او در نوشته‌اش مدعي شده، ماه كامل بوده يا نه. به او گفتند چه اهميتي دارد؟ گفت اگر من در اين نكته به اين سادگي دروغ بگويم، از قدرت كلي گزارش و داستاني كه مي‌خواهم بگويم كم خواهد شد و در اصل يك گزارش واقعي، بايد همه‌چيزش واقعي باشد تا باورپذير به نظر برسد.



https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
چگونه و براي چه مشهور شدن؛ مهمتر از مشهور شدن




اجازه بدهيد بخشي از #برندينگ_شخصي يا #پرسونال_برندينگ را هم به حوزه رسانه اختصاصي بدهيم.
يكي از خبرنگاران بود كه وقتي كنفرانس‌هاي خبري مي‌شد، سريع‌تر از همه مي‌آمد و صندلي اول مي‌نشست. مثلا گاهي نيم ساعت زودتر. مي‌گفتند چرا اين كار را مي‌كني؟ مي‌گفت تلويزيون مرا نشان مي‌دهد و شب كه خانه‌مان نشسته‌ام، فك و فاميل و خانواده مي‌بينند و كلي كيف مي‌كنند.
البته اين هم روشي است براي ديده شدن.
اما آيا چنين روشي به صلاح است؟
در برندينگ شخصي، مهم مشهور شدن نيست؛
مهم
- چگونه مشهور شدن
و
به چه منظور مشهور شدن است.



در همين دنياي رسانه و روزنامه‌نگاري هم، افرادي را داريم كه شهرت‌شان را از راه درست كسب كرده‌اند؛
يعني گزارش‌ها و مطالب خوب نوشته‌اند،
كتاب‌هاي فراوان خوانده و حتي كتاب در حوزه تخصصي‌شان نوشته‌اند،
كارشان را به غايت خوب انجام مي‌دهند،
و تعهد براي بهترين شدن داشته و دارند.
شهرت‌ نيك‌شان هم در نهايت به جايي مي‌رسد كه حتي براي مصاحبه كردن با آن‌ها و مشاوره گرفتن و حتي پست و موقعيت دادن به آن‌ها سر و دست مي‌شكنند.

متأسفانه برخي از خبرنگاران يا خبرنگارنماها هستند كه تصور مي‌كنند در اين حوزه در كل مشهور و توي چشم بودن، بهتر از نبودن است؛ حتي اگر اين شهرت، شهرت جالبي هم نباشد.
در دنياي رسانه و خبرنگاري فرد ديگري نيز به بلاك و آنبلاك مشهور شده است؛ با اين كار عملا در صدد رشد فالوئرهاي خود است و همه هم او را به اين كار و البته مواضع خاص ديگر مي‌شناسند.
اما جالب اين‌كه اين فرد اهميتي به اين نكته نمي‌دهد و به كارش ادامه مي‌دهد.
واقعا چنين شهرت‌هايي چه اهميتي دارد؟


مهم به هر قيمتي مشهور شدن نيست؛
مهم درست مشهور شدن و از راه درست مشهور شدن است؛
طوري كه ديگران با احترام با شهرت و تخصص شما برخورد كنند.
وگرنه شما اصلا 10 برابر آقاي دوربيني ديده شو و شهرت به دست بياور،
چه فايده وقتي برايت توليد ارزش و كار و پروژه و ... نمي‌كند؟

🙏🙏🙏


https://news.1rj.ru/str/caffemo
منبع ناشناخته‌‌اي به نام مخاطبان ناراضي و شاكي!


✍🏼عيسي محمدي

اصحاب رسانه و خاصه مدیران رسانه لازم است که چیزهایی از بازاریابی و فروش و مشتری داری و ... هم بدانند. درست است که ما کاری فرهنگی داریم انجام می‌دهیم، اما در اصل یک صنعت‌فرهنگ هم هستیم.
در این‌جا دو نکته را می‌خواهم عرض کنم که امید است خیلی به کارتان بیاید؛

نکته اول این است که به قول مدیران بزرگ، جایی که مشتریان ناراضی هستند، درس‌های زیادی برای جلو افتادن در صنعت شما هم وجود دارد.
رسانه‌ها مشتریان زیادی دارند که البته همیشه گلایه‌مند هستند. جالب این‌که بیشتر رسانه‌ها حال و حوصله پاسخ دادن و توجه و مطالعه نارضایتی‌ها را ندارند. حتی گاهی مشاهده می‌شود که خیلی بد برخورد می‌کنند و می‌گویند سطح مخاطبان پایین‌تر از این است که بخواهند برای ما تعیین تکلیف کنند. نتیجه چه می‌شود؟ خداحاظی خاموش مخاطبان.

خطر اصلی همین مخاطبان خاموشی هستند که بدون جار و جنجال رسانه و محصول شما را ترک می‌کنند. ضمن این‌که هر کدام آن‌ها می‌توانند این حس منفی را به پانزده تا بیست نفر هم منتقل کنند. این دیگر یک فاجعه است.

اما واقعاً مخاطبان ناراضی از چه چیزهایی گلایه می‌کنند؟ چیزهایی که دیده‌ایم، چنین است:
ـ سوژه‌های انتخاب شده به درد مخاطب نمی‌خورد؛
ـ اطلاعات بیان شده موثق نیستند؛
ـ نکته‌هایی مغفول مانده است؛
ـ چرا به منابع اصلی مراجعه نشده است؟
ـ گزارش شما کامل نیست؛
ـ گزارش شما تحریف‌شده است؛
ـ اطلاعات شما قدیمی است؛
ـ و ...


نکته این‌جاست که این موارد، دقیقاً همان چیزهایی است که باعث ضعف یک رسانه هم می‌شود. پس بهترین نکته، توجه به مخاطبان ناراضی است که می‌توانند مزیت‌های زیادی برای ما و رسانه ما ایجاد کنند، در صورتی که نارضایتی آن‌ها را کشف و رفع کنیم. يعني كار و بار شما بايد تدوين و تفسير نارضايتي‌ها باشد.

اما نکته بعدی در حوزه بازاریابی، رفتارهایی است که با مشتریان و مراجعان و در حوزه رسانه با خوانندگان خود می‌توانید داشته باشید. کارشناسان بازاریابی، این رفتارها را در چهار بخش تقسیم بندی می‌کنند:
1. مشتری خود را راضی کنید؛ یعنی چیزهایی که خواسته شده را انجام بدهید.
2. مشتریان خود را خوشحال کنید؛ یعنی مقداری از انتظاری که از شما می‌رود، برای مشتری خود بیشتر کار کنید.
3. مشتری خود را غافلگیر کنید؛ یعنی چیزی را که انتظارش را ندارد به او بدهید.
4. و مرحله نهایی، شگفت‌زده کردن مشتری است؛ کاری بکنید که او اصلاً باورش نشود. تفاوت این حوزه با بخش غافلگیری، این است که در قسمت قبلی، مخاطب انتظار رفتاری را ندارد و بعد از خوشحالی با آن کنار می‌آید، اما در مرحله نهایی، مخاطب یا مشتری مدام به اطرافیان خود تعریف می‌کند که چه اتفاقی افتاده و باورش برایش سخت خواهد بود.

شما به عنوان اصحاب رسانه، چه کار می‌کنید؟
صرفاً کاری را که از شما خواسته شده را انجام می‌دهید؟ در این صورت مخاطب شما لرزان خواهد بود و به راحتی لیز خورده و به رسانه‌ای دیگر می‌افتد.
مخاطب خودتان را خوشحال می‌کنید؟ در این صورت کمی وضع بهتر می‌شود، اما هنوز هم خط از دست دادن مشتری یا مخاطب وجود دارد.
مخاطب خودتان را غافلگیر می‌کنید؟ در این صورت مخاطب شما وفادارتر می‌شود.
یا این‌که مخاطب خودتان را شگفت‌زده می‌کنید؟ در این صورت مخاطب شما وفادار خواهد ماند و همه‌جا دنبال شما خواهد بود.

بنشينید و فکر کنید که به عنوان اصحاب رسانه یا مدیر رسانه، چه راه‌هایی برای خوشحال کردن مخاطب‌تان دارید؟
این فکر کردن، باید بخشی از کار شما باشد؛ وگرنه در میان هزاران رسانه و ده‌ها هزار خبرنگار و اصحاب رسانه‌ای که وجود دارد، به راحتی فراموش می‌شوید.
راستی روزانه، چقدر به این چیزها فکر مي‌كنيد؟



@NewJournalism روزنامه نگاری جدید
مزيت از دست رفته

هم دارايي‌هاي‌شان از رسانه بيشتر است،‌ هم ساختمان‌هاي‌شان، هم تعداد نيروهاي‌شان، هم ارتباطات و شبكه‌سازي‌هاي‌شان گسترده‌تر است، هم اختيارات قانوني‌شان، هم گردش مالي‌شان فوق‌العاده بيشتر است و ...
پس چه چيزي باعث مي‌شود از رسانه اصيل بترسند؟

فقط و فقط روحيه‌ تعهد تام و تمام به حقيقت و استقلال فكري و منافع مردم و كشور.
در واقع برتري رسانه نرم‌افزاري است، نه سخت‌افزاري؛ در سخت‌افزار كه حرفي براي گفتن ندارد.
پس بيخودي دنبال بزرگتر كردن رسانه‌تان نباشيد،
دنبال آن مزيت از دست رفته نرم‌افزاري باشيد...

#روزنامه‌نگاري



https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
9 نکته درباره شهرت روزنامه‌نگاران و رسانه‌ها
✍🏼عیسی محمدی

یک.
ایده اولیه این یادداشت، از توئیت یکی از همکاران رسانه‌ای شکل گرفت. خانم فاطمه ترکاشوند در توئیتی، نوشته بودند:«اغلب وقتی شبکه خبر می‌بینم این سوال برام ایجاد می‌شه چرا خبرنگاراش، اعتبار حرفه‌ای رو ندارن که محصول برند خاص و شاخصی باشه؛ مثلا شبا منتظر میز اقتصادی فلانی باشی یا گفت‌وگوی سیاسی بهمانی و... خیلی مرسوم‌ه در تلویزیونای جهان و کار مثبتی‌ه؛ نمی‌دونن یا نمی‌خوان یا نمی‌تونن؟»

دو.
یکی از ایده‌های رایج در روزنامه‌های جهان، چاپ عکس نویسندگان و گزارشگران در کنار گزارش‌های آن‌هاست. این امر در درازمدت باعث چهره شدن این افراد رسانه‌ای می‌شود. چهره شدن افراد، هم به نفع خودشان است و انگیزه بیشتری برای کار به آن‌ها می‌بخشد؛ هم برای مخاطبان خوب است و به صورت خودکار سراغ نویسندگان محسوب خود می‌برند.

سه.
روزگاری پرز، رئیس باشگاه رئال مادرید، درباره کریس رونالدو گفته بود که جاه‌طلبی او، جاه‌طلبی ماست؛ جاه‌طلبی رئال‌مادرید و موفقیت او موفقیت رئال است. البته بماند که حالا پرز بعدها در حق این ستاره خودش جفای بسیاری کرد. اما اصل حرفی که زده، بسیار عالی است؛ گره زدن جاه‌طلبی‌ها و موفقیت‌های نیروها به جاه‌طلبی و موفقیت یک تیم و سازمان و شرکت و یک گروه. در این صورت، تعارض منافع میان افراد تشکیل‌دهنده یک ساختار و دستاوردهای آن ساختار از بین خواهد رفت. چه چیزی بهتر از این؟

چهار.
روزگاری در حساب توئیتری خودم، نظرسنجی کوچکی انجام دادم درباره این‌که به نظر شما کشور پرتغال معروفتر است یا رونالدوی پرتغالی. بیشتر شرکت‌کنندگان گفته بودند که رونالدو معروفتر است. این، چیز عجیبی نبود و نیست. به واقع یک فرد با جاه‌طلبی خودش، می‌تواند به قدری پیش ببرد که حتی از تیم و ساختاری که او را ایجاد کرده هم بالاتر ببرد؛ درست مثل نسبت لیونل مسی و بارسلونا و ... .

پنج.
همه ما می‌دانیم که انتظار داشتن برای این‌که افراد به خاطر شرکت و تیم و گروه کار کنند، کار نسبتا سختی است. همه خواهند گفت که منافع این کار ما به جیب مدیران و اعتبار تیم و شرکت و سازمان می‌رود، پس جاذبه‌ای برای ما ندارد. اما اگر کاری کنیم که بخشی یا حتی همه این اعتبار و موفقیت به خود این افراد برسد، به نظرتان چه اتفاقی خواهد افتاد؟ آن‌ها انگیزه شخصی بالایی خواهند داشت و چون این انگیزه، گره خورده است با موفقیت تیم و شرکت و سازمان، یک بازی کاملا برد-برد محسوب می‌شود.

شش.
این کاری است که رسانه‌های ما نیز می‌توانند انجام بدهند؛ اما چون ترس دارند غالبا تن به این کار نمی‌دهند. لابد ترس دارند که این افراد رسانه را ترک کنند یا با موضع‌گیری‌های غیررسمی خودشان به رسانه آسیب بزنند. چه ترس نادرستی؛ وقتی که همه منافع با هم گره خورده باشد، چه نیازی به این ترس هست؟

هفت.
راهکار درست چنین است: گره زدن برندینگ شخصی روزنامه‌نگاران و خبرنگاران با برند رسانه‌ها. راه درست هم چنین است: موفقیت شما، موفقیت رسانه ماست؛ شهرت شما،‌ شهرت رسانه ماست؛ دستاوردهای حتی شخصی شما دستاوردهای جمعی رسانه ماست و ... . این تفکر، آیا تفکری سازنده برای مدیران رسانه‌ای ما نیست؟ همه روزنامه‌نگاران انگیزه می‌گیرند؛ هم نفع آن می‌رسد به رسانه‌ها و سازمان‌های رسانه‌ای.

هشت.
رسانه‌ها حتی در این مسیر می‌توانند مشاوران و همراهان و حامیان خبرنگاران و روزنامه‌نگاران هم باشند؛ به آن‌ها مشاوره بدهند، فضا برای خودنمایی بیشتر بدهند، مأموریت‌های بزرگتری برای‌شان در نظر بگیرند و حتی حساب‌های آن‌ها در شبکه‌های مجازی را رصد و مشاوره‌های لازم را برای بهتر شدن کار به آن‌ها بدهند؛ حتی حساب‌های کاربری ان‌ها را از طریق حساب کاربری رسانه و سازمان‌شان معرفی کنند. واقعا چه اشکالی دارد وقتی که طراحی کلی ما یک مدل برنده-برنده باشد؟

نه.
متأسفانه این فرآیند در کشور ما تعریف نشده است. به همین دلیل خبرنگاران و روزنامه‌نگاران به صورت خودکار اقدام به چنین کاری می‌کنند؛ تا برای خودشان برندینگ شخصی ایجاد کنند. نتیجه؟ آن‌ها تعلق خاطری به رسانه خود نخواهند داشت، به صورت سنتی طول خواهد کشید تا برندینگ شخصی‌شان را ایجاد کنند و ... . در این مدل، زمان برای روزنامه‌نگار کند خواهد گذشت و از سوی دیگر، رسانه هیچ نفعی از این شهرت ایجاد شده نخواهد برد.

@NewJournalism روزنامه نگاری جدید
#آيين_روزنامه‌داري_و_روزنامه‌نگاري

غالباً رسم بر این است که روزنامه‌ها، شکل می‌گیرند تا به موفقیت برسند. کسی را پیدا نمی‌کنید که مدیرمسئول یا سردبیر روزنامه‌ای شده باشد، اما چنین ایده‌ای در سرش نپرورانده باشد. و البته باز هم غالباً رسم بر این است که بیشتر روزنامه‌ها و جراید کثیرالانتشار، به موفقیت نرسند و از میانه راه، شکست خورده و ناتوان از ادامه این مسیر، تعطیل شوند. یا اینکه از میانه راه، در حالی که می‌دانند شکست خورده‌اند و به موفقیت حرفه‌ای و رسانه‌ای نرسیده‌اند، دست به دامان کمک‌های ریز و درشت از جانب دیگران شده و از این طریق، ادامه می‌دهند. یک روزنامه چرا و چگونه موفق می‌شود؟ سئوال ساده، اما پیچیده‌ای است. هر روزنامه‌ای، در بستری فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی و سیاسی شکل می‌گیرد که موفقیتش، به آن‌ها گره می‌خورد. البته بدیهی است که نمی‌شود به همه سردبیران و متولیان روزنامه‌ها، مدل خاصی از رفتارهای رسانه‌ای را پیشنهاد داد تا به موفقیت برسند. اما طبیعی است که با بازخوانی علل موفقیت روزنامه‌ها و سردبیران بر‌تر تاریخ مطبوعات، می‌توان به ایده‌های نابی دست یافت؛ اتفاقی که در این متن تحقیقاتی، به آن پرداخته شده است. شاید مهمترین برداشتی که بتوانید از این متن تحقیقاتی داشته باشید، این نکته باشد که: گاه وجود یک سردبیر مقتدر و یک ناشر و مدیرمسئول آگاه و شجاع، می‌تواند یک روزنامه را به تنهایی، به اوج برساند و این، یعنی قدرت مدیریت یک سردبیر و ناشر و مدیرمسئول؛ اتفاقی که نمی‌توان و نباید از آن شانه خالی کرد.

اين پژوهش كوتاه، بيشتر نكته‌واره‌هايي است كه از كتاب‌هاي مختلف درباره اين‌كه چطور يك رسانه و روزنامه معتبر داشته باشيم، برداشته‌ام.
براي خودم كه مفيد بوده.
اين‌جا به اشتراك مي‌گذارم؛ باشد كه همگي سود ببريد.


👇👇👇
🖕🖕🖕

اين مطلب جديد از دكتر سريع‌القلم
نكته‌هايي بديع براي كسب اعتبار در #روزنامه‌»گاري داردۀ
توصيه مي‌كنم به هيچ وجه مطالعه‌اش را از دست ندهيد.
سلام و درود خدمت همه همراهان و اساتيد ارجمندم
مدتي به واسطه كثرت مشغله امكان بارگذاري مطلب در اين‌جا را نداشتم.
البته نگاهي هم كه به مطالبي كه بايد منتشر مي‌شد هم داشتم و ديدم كلا كمي سفت و سخت مي‌نويسم؛ يعني با روحيه نوشتاري هميشگي‌ام متفاوت است.
تصميم گرفته‌ام مطالب كوتاه‌تر با نكاتي كه خودم دركي از آن‌ها دارم و حس مي‌كنم به درد اين حوزه و روزنامه‌نگاران مي‌خورد بنويسم؛ از مطالب ديگر بگذرم حتي اگر حس كنم مثلا من را خيلي باسواد در حوزه رسانه و روزنامه‌نگاري جلوه مي‌دهد.
به واقع قصد دارم كمي راحت‌تر باشيم در اين كانال.
اميدوارم بتوانم به نظام انتشاري خوبي بعد از اين برسم.

🙏🙏🙏
روزنامه‌نگار واقعي كيست؟


من به شخصه كسي را كه دست‌تنها، نتواند در كمتر از يك هفته، يك مجله شصت، هفتاد صفحه‌اي را توليد كند، روزنامه‌نگار واقعي نمي‌دانم.
دقت كنيد بحث‌مان درباره كيفيت اين مطالب نيست، درباره احاطه اين فرد بر قالب‌ها و توان استخراج متن مورد نياز از حوزه‌هايي است كه اطلاعات كم و زيادي از آن‌ها ندارد...
روزنامه‌نگار تك‌فن، مثل اين‌كه فقط يادداشت‌نويس يا فقط مصاحبه‌كننده يا فقط گزارش‌نويس يا فقط اجتماعي‌نويس يا .... به كار نيايد.

نكته:
البته اين حرفي كه گفتيم تضادي با روزنامه‌نگاري تخصصي ندارد. نكته اصلي ما احاطه فرد بر همه قالب‌ها و توان استخراج محتوا از همه حوزه‌هاست؛ همين.


https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
بازنويسي براي رشد بيشتر قلم

📖📖📖
من از تمرين استنساخ خيلي خيلي سود برده‌ام و مي‌برم؛
اين‌كه بنشينم و شعرها و حتي متن‌هاي داستاني نويسندگان مورد قبولم را بازنويسي كنم
تا اسلوب نوشتاري آن‌ها را بيشتر درك كنم.
اگر اشتباه نكنم حتي با اين روش بود كه ورود به دنياي مطبوعات و نوشتن كردم.
امتحان كنيد، شايد به دردتان بخورد...


https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
تخصص يا خلاقيت؟

📚📚📚
در جلسه‌اي از قول روزنامه‌نگاري كه حالا كسوت مديريت رسانه هم دارد، نكته‌اي جالب شنيدم كه مرا به فكر فرو برد؛
او گفت قبلا تخصص نويسندگان و روزنامه‌نگاران و رسانه‌ها باعث مي‌شد تا دست برتر را داشته باشند
امروز خلاقيت آن‌ها...

نكته جالبي است كه جاي فكر دارد:
خلاقيت در بسته‌بندي و توليد محتواي رسانه‌اي مهم است
يا تخصص در آن؟

https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
روزنامه‌نگاري و نيروي ذخيره

مي‌دانيد نيروي ذخيره در فعاليت‌هاي اطلاعات‌محور چيست؟
يعني اين‌كه اضافه‌بر سازمان و اضافه بر مقداري كه نياز داريد، چقدر اطلاعات و دانش از يك حوزه يا بحث يا محصول يا مكان يا ... داريد؟
گفته مي‌شود هرچقدر اين نيروي ذخيره شما نسبت به مقداري كه در توليد آن مطلب يا فعاليت يا ... استفاده مي‌كنيد بيشتر باشد و عدد درشت‌تري باشد
اثري كه روي اثرگذاري محصول و پرزنت و توضيح و نوشته و خلق كردن شما مي‌گذارد بيشتر مي‌شود...

من دوره‌اي به اين نتيجه رسيده بودم كه اوقات فراغت روزنامه‌نگار بايد صرفا صرف شود تا نيروي ذخيره‌اش را در حوزه‌اي كه كار مي‌كند زيادتر و زيادتر كند.
اين، شايد چيزي است كه تحت عنوان روزنامه‌نگاري تخصصي مي‌توان از آن ياد كرد.
اما نكته مهم اين نيروي ذخيره، آن حس مقاومت‌ناپذيري در مخاطب است كه نسبت به واژه‌ها و كلام و نوشته شما ايجاد مي‌كند...

https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
آفت روزنامه‌نگاري

🦗🦗🦗
البته روزنامه‌نگاري و روزنامه‌نويسي و رسانه‌‌كاري، آفت‌هاي زيادي دارد.
اما بدون شك يكي از مهمترين آفت‌هاي آن را،‌ بايد اولويت‌ بخشيدن به مصاحبه و خبرهاي كلامي دانست
(خبرهاي كلامي: خبرهاي نقل قولي كه گوينده آن‌ها يك تن است و صرفا دارد اطلاع مي‌دهد در قالب يك مسئول يا مطلع يا متخصص يا ...)

وقتي تمركز روي مصاحبه و خبرهاي كلامي زيادي مي‌شود، در نتيجه اين روزنامه‌چي‌ها هستند كه بيشتر نيازمند منابع مصاحبه و خبر هستند تا برعكس.

به عنوان كسي كه غالبا درگير اين سبك روزنامه‌نگاري بوده‌ام، درك مي‌كنم واقعا دارم از چه چيزي و چه آفتي صحبت مي‌كنم.

بهترين راه مقابله با اين آفت نيز، اولويت دادن به گزارش و نقدنويسي و مقاله‌نويسي، البته به صورت جدي و درست و حسابي‌اش مي‌باشد...

اين البته بدان مفهوم نيست كه با خبر كلامي و مصاحبه خداحافظي شود؛
صرفا بدين مفهوم است كه اولويت ندارند. يعني مصاحبه مي‌گيرد براي اطلاع كسب كردن، نه اين‌كه حتما بايد بگيريد و يك «بايد» است...

https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple