زمستانی تیره بر کوههای خسته تکیه داده است. زمستانی که درخت را از ته ماندهی برگهای پوسیدهاش عاری میکند.
زمستانی که با سرمایش از گرمای درونم گُر گرفتهام.
زمستانی که با هر روزش سرکشتر از دیروز میشوم. زمستانی که گمان میکنم همان فصل عریان شدن است.
زمستانی که با سرمایش از گرمای درونم گُر گرفتهام.
زمستانی که با هر روزش سرکشتر از دیروز میشوم. زمستانی که گمان میکنم همان فصل عریان شدن است.
تمامی کوچهها را طی میکنم.
خانهها به یکصدا از غم فریاد میزنند.
باد میآید؛
باد سوزناکی که تا اعماق وجودم را سست میکند.
و تنها منم که در بحبوحهی این انقلاب زمستانی بین خیابانی خلوت سرگردانم.
فروغ در گوشم میخواند،
«انسان پوک، انسان پوک پر از اعتماد. نگاه کن که دندانهایش چگونه وقت جویدن سرود میخوانند.» و در هنگام شنیدن دندانهایم از سرما همدیگر را میساییدند.
خانهها به یکصدا از غم فریاد میزنند.
باد میآید؛
باد سوزناکی که تا اعماق وجودم را سست میکند.
و تنها منم که در بحبوحهی این انقلاب زمستانی بین خیابانی خلوت سرگردانم.
فروغ در گوشم میخواند،
«انسان پوک، انسان پوک پر از اعتماد. نگاه کن که دندانهایش چگونه وقت جویدن سرود میخوانند.» و در هنگام شنیدن دندانهایم از سرما همدیگر را میساییدند.
تمام روز را به مادرم دروغ گفتم.
شاید هم روزها و هفتهها.
کاش گلهام را به خدایش بکند. از آن خدای پوچ و بزدل بیزارم.
زیر سقف پهناور این آسمان و پشت آن دیوارهای کهنه همه مردهاند.
سردم است.
سردم است و به این زودی گرم نخواهم شد.
مادرم گفت که تیرگی زیر چشمانت به صورتت زار میزند.
نمیدانست که چشمانم ساعتی پیش بر دل مادران داغ دیده زار زده بود.
حال مینویسم.
مینویسم چون نفس میکشم.
مینویسم از این روزها تا بعد بخوانم که چه بر سرم آوار شد.
شاید هم روزها و هفتهها.
کاش گلهام را به خدایش بکند. از آن خدای پوچ و بزدل بیزارم.
زیر سقف پهناور این آسمان و پشت آن دیوارهای کهنه همه مردهاند.
سردم است.
سردم است و به این زودی گرم نخواهم شد.
مادرم گفت که تیرگی زیر چشمانت به صورتت زار میزند.
نمیدانست که چشمانم ساعتی پیش بر دل مادران داغ دیده زار زده بود.
حال مینویسم.
مینویسم چون نفس میکشم.
مینویسم از این روزها تا بعد بخوانم که چه بر سرم آوار شد.
mystery of lack
Leonard Cohen – Famous Blue Raincoat
You’d been to the station to meet every train.
You came home without Lili Marlene.
You came home without Lili Marlene.
mystery of lack
Fadaei – Azadi
انگار داره قد میکشه تو قلبمون کینه
این تازه رقص ماست ببین جنگمون چیه
عمق حماقت بشر رو میبینم توی جمعیت
بعد تکبیر وقتی خامنهای دست تکون میده
قتلای ناموسی، زنکشی قانونِ آبادی
تیغ غیرت میبره سر یه عاشق رو
کثافت اسلام رو میشوره بارونِ آزادی
شعله بالا میره میگیره یقهی خالق رو
این تازه رقص ماست ببین جنگمون چیه
عمق حماقت بشر رو میبینم توی جمعیت
بعد تکبیر وقتی خامنهای دست تکون میده
قتلای ناموسی، زنکشی قانونِ آبادی
تیغ غیرت میبره سر یه عاشق رو
کثافت اسلام رو میشوره بارونِ آزادی
شعله بالا میره میگیره یقهی خالق رو