«مردی را زنی بود و بر آن زن عاشق بود و يک چشم آن زن سپيد بود و شوی را از آن عيب خبر نبود. چون روزگار برآمد و مراد خويش بسيار از او بيافت و عشق کم گشت، سپيدی بديد. زن را گفت: آن سپيدی در چشم تو کِی پديد آمد؟ گفت: آنگه که محبت ما در دل تو نقصان گرفت. [...] این است معنی قول پیغمبر علیهالسلام که گفت: [...] دوست داشتنِ تو چیزی را تو را کور و [کر] گرداند. کور گردی از عیب دیدن، کر گردی از ملامت شنیدن. عیببین و زملامتترس مُحِب نبوَد.» (مستملی بخاری، شرحالتعرف (قرن ۵)، تصحیح محمد روشن، ص ۱۸۲)
#پرسه_در_متون
۱۴۰۰/۰۵/۲۲
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
#پرسه_در_متون
۱۴۰۰/۰۵/۲۲
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
👍1
Matnook | ﻣﺘﻨﻮک
«مردی را زنی بود و بر آن زن عاشق بود و يک چشم آن زن سپيد بود و شوی را از آن عيب خبر نبود. چون روزگار برآمد و مراد خويش بسيار از او بيافت و عشق کم گشت، سپيدی بديد. زن را گفت: آن سپيدی در چشم تو کِی پديد آمد؟ گفت: آنگه که محبت ما در دل تو نقصان گرفت. [...]…
به نظر شما، مانند این حکایت در کدام کتاب آمدهاست؟
Anonymous Quiz
20%
منطقالطیر عطار.
11%
کشفالأسرار میبدی.
11%
حدیقهٔ سنایی.
14%
سوانحالعشاق احمد غزالی.
44%
هر چهار کتاب.
تمرین درستنویسی
متنِ تصویر را اینگونه ویرایش میکنیم:
میتوان گفت هیچ رابطهای میان اثربخشیِ آموزشی و جنسیتِ معلمان وجود ندارد و همۀ معلمان میتوانند در آموزش اثربخش باشند.
یک نکتهات بگویم!
«درازنویسی» معمولاً در سطح نحوی زبان، که با گروهها و جملهها سروکار داریم، پیش میآید. ولی آیا هر عبارت یا جملهٔ بلندی، صِرف اینکه میتوان کوتاهش کرد، مصداق درازنویسی است؟ خیر! در کوتاه نوشتنِ جملهها یا کوتاه کردنِ عبارتها، به سبک و معنای آنها نیز باید توجه داشت. فراموش نکنیم که «هرچه کوتاهتر بهتر» قاعدهای ثابت و لازم نیست، زیرا همیشه نمیتوان و نباید چنین کرد.
۱۴۰۰/۰۵/۲۵
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
متنِ تصویر را اینگونه ویرایش میکنیم:
میتوان گفت هیچ رابطهای میان اثربخشیِ آموزشی و جنسیتِ معلمان وجود ندارد و همۀ معلمان میتوانند در آموزش اثربخش باشند.
یک نکتهات بگویم!
«درازنویسی» معمولاً در سطح نحوی زبان، که با گروهها و جملهها سروکار داریم، پیش میآید. ولی آیا هر عبارت یا جملهٔ بلندی، صِرف اینکه میتوان کوتاهش کرد، مصداق درازنویسی است؟ خیر! در کوتاه نوشتنِ جملهها یا کوتاه کردنِ عبارتها، به سبک و معنای آنها نیز باید توجه داشت. فراموش نکنیم که «هرچه کوتاهتر بهتر» قاعدهای ثابت و لازم نیست، زیرا همیشه نمیتوان و نباید چنین کرد.
۱۴۰۰/۰۵/۲۵
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
📣 کدام درست است؟: «یا ابوالفضل» یا «یا اباالفضل».
Anonymous Quiz
35%
یا اباالفضل.
23%
یا ابوالفضل.
42%
هردو.
Matnook | ﻣﺘﻨﻮک
📣 کدام درست است؟: «یا ابوالفضل» یا «یا اباالفضل».
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
«یا ابوالفضل»
یا
«یا اباالفضل»؟
۱۴۰۰/۰۵/۲۷
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
یا
«یا اباالفضل»؟
۱۴۰۰/۰۵/۲۷
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
Matnook | ﻣﺘﻨﻮک
📣 ویرایشتان را محک بزنید: نوشتهٔ تصویر چند اشکال دارد؟
نکات:
۱) «شازدهکوچولو» نیمفاصله نوشته میشود، مانند «ننهبلقیس»، «شاهعباس»، و ... .
۲) «شدهام» (ماضی نقلی) درست است، نه «شدم» (ماضی ساده).
۳) اول سهنقطه میآید و سپس نشانهٔ تعجب، چنانکه ابتدا سهنقطه میآید و سپس نقطهٔ پایانیِ جمله.
۴) نام نویسندهٔ شازدهکوچولو به این صورت نوشته میشود: آنتوان دو سَنت-اگزوپری.
Antoine de Saint-Exupéry
ویراسته:
شازدهکوچولو: از کجا بفهمم وابسته شدهام؟
روباه: تا وقتی که هست نمیفهمی...!
۱۴۰۰/۰۵/۳۰
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
۱) «شازدهکوچولو» نیمفاصله نوشته میشود، مانند «ننهبلقیس»، «شاهعباس»، و ... .
۲) «شدهام» (ماضی نقلی) درست است، نه «شدم» (ماضی ساده).
۳) اول سهنقطه میآید و سپس نشانهٔ تعجب، چنانکه ابتدا سهنقطه میآید و سپس نقطهٔ پایانیِ جمله.
۴) نام نویسندهٔ شازدهکوچولو به این صورت نوشته میشود: آنتوان دو سَنت-اگزوپری.
Antoine de Saint-Exupéry
ویراسته:
شازدهکوچولو: از کجا بفهمم وابسته شدهام؟
روباه: تا وقتی که هست نمیفهمی...!
۱۴۰۰/۰۵/۳۰
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
بهمناسبتِ ۵ شهریور
زادروز زکریای رازی و روز داروسازی
تصویر از ویکیپدیا
«رازی»، برخلاف قیاس و قاعده، صفت منسوب به «ری» است و به کسی گفته میشود که اهل این شهر باشد، مانند «مَروَزی» که منسوب به «مرو» (شهری در ترکمنستان امروزی و خراسان قدیم) است.
در فارسی، «من رازی و او مروزی» و «مروزی را چکار با رازی»، به معنای از دو تیره و اعتقادِ متفاوت بودن یا دشمنی داشتنِ دو تن یا گروه با هم، ضربالمثل است. این بیتِ مولوی به همین مَثَل و مفهوم اشاره دارد:
گرچه هردو برسر یک بازیاند
لیک با هم مروزی و رازیاند
۱۴۰۰/۰۶/۰۵
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
زادروز زکریای رازی و روز داروسازی
تصویر از ویکیپدیا
«رازی»، برخلاف قیاس و قاعده، صفت منسوب به «ری» است و به کسی گفته میشود که اهل این شهر باشد، مانند «مَروَزی» که منسوب به «مرو» (شهری در ترکمنستان امروزی و خراسان قدیم) است.
در فارسی، «من رازی و او مروزی» و «مروزی را چکار با رازی»، به معنای از دو تیره و اعتقادِ متفاوت بودن یا دشمنی داشتنِ دو تن یا گروه با هم، ضربالمثل است. این بیتِ مولوی به همین مَثَل و مفهوم اشاره دارد:
گرچه هردو برسر یک بازیاند
لیک با هم مروزی و رازیاند
۱۴۰۰/۰۶/۰۵
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
یک نکتهات بگویم!
«عه»، تکواژی که نشانۀ تعجب است، بهصورت «اِ» نوشته میشود. پس باید بنویسیم «اِ، صبح شد!»، نه *عه. گاهی نیز آن را سه بار تکرار میکنیم، که به این صورت و بیفاصله نوشته میشود: اِاِاِ!
۱۴۰۰/۰۶/۰۷
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
«عه»، تکواژی که نشانۀ تعجب است، بهصورت «اِ» نوشته میشود. پس باید بنویسیم «اِ، صبح شد!»، نه *عه. گاهی نیز آن را سه بار تکرار میکنیم، که به این صورت و بیفاصله نوشته میشود: اِاِاِ!
۱۴۰۰/۰۶/۰۷
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
یک نکتهات بگویم!
در فارسی، به کسی که همسرش را بهخاطر طلاق یا مرگ از دست داده و دیگر ازدواج نکرده باشد «بیوه» میگویند، چه مرد باشد و چه زن. ولی معمولاً «بیوه» را برای زنان بهکار میبرند. بنابراین میتوان به مردی که پس از درگذشتِ همسرش یا طلاق دادنِ او ازدواج نکرده باشد «بیوهمرد» گفت و برای تصریح بیشتر، به زنی که پس از درگذشتِ همسرش یا طلاق از او ازدواج نکرده باشد «بیوهزن» گفت.
فرهنگستان زبان و ادب فارسی نیز «بیوهزن» را برای واژۀ انگلیسیِ widow و «بیوهمرد» را برای widower تصویب کردهاست.
آیا میدانستید سطرها هم بیوه میشوند؟! (اینجا را بخوانید.)
۱۴۰۰/۰۶/۰۹
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
در فارسی، به کسی که همسرش را بهخاطر طلاق یا مرگ از دست داده و دیگر ازدواج نکرده باشد «بیوه» میگویند، چه مرد باشد و چه زن. ولی معمولاً «بیوه» را برای زنان بهکار میبرند. بنابراین میتوان به مردی که پس از درگذشتِ همسرش یا طلاق دادنِ او ازدواج نکرده باشد «بیوهمرد» گفت و برای تصریح بیشتر، به زنی که پس از درگذشتِ همسرش یا طلاق از او ازدواج نکرده باشد «بیوهزن» گفت.
فرهنگستان زبان و ادب فارسی نیز «بیوهزن» را برای واژۀ انگلیسیِ widow و «بیوهمرد» را برای widower تصویب کردهاست.
آیا میدانستید سطرها هم بیوه میشوند؟! (اینجا را بخوانید.)
۱۴۰۰/۰۶/۰۹
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
👍1
«در تعجبم تا این دلِ ضعیف چندین سال اینهمه غصه چگونه خورْد! عجب دلی است! با اینهمه درد که در او بود نشکافت. [...] دَم فروخور و لب مگشای، چه مهربانی نیست که دلپردازی را شاید.» (محمد نسوی، نفثةالمصدور*، به کوشش امیرحسن یزدگردی، تهران: انتشارات توس، ۱۳۸۱، ص ۵ و ۶)
* نفثةالمصدور کتابی است به زبان فارسی نوشتهٔ شهابالدین محمد خَرَندِزیِ زَیدَریِ نَسَوی، منشی سلطان جلالالدین خوارزمشاه، در سدهٔ هفتم هجری قمری. موضوع اصلی آن تاریخ ایران در دورۀ حملۀ مغول و سقوط حکمرانی خوارزمشاهیان است. بیت زیر، در این کتاب، از زندگانی پرآشوب نویسنده و عصر او حکایت میکند:
هرگز درنگ او به زمينی دو شب نبود
تا او قرار كرد، جهان بیقرار شد!
کتاب سیرت جلالالدین مَِنکُبِرنی نیز از همین نویسنده است.
#پرسه_در_متون
۱۴۰۰/۰۶/۱۱
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
* نفثةالمصدور کتابی است به زبان فارسی نوشتهٔ شهابالدین محمد خَرَندِزیِ زَیدَریِ نَسَوی، منشی سلطان جلالالدین خوارزمشاه، در سدهٔ هفتم هجری قمری. موضوع اصلی آن تاریخ ایران در دورۀ حملۀ مغول و سقوط حکمرانی خوارزمشاهیان است. بیت زیر، در این کتاب، از زندگانی پرآشوب نویسنده و عصر او حکایت میکند:
هرگز درنگ او به زمينی دو شب نبود
تا او قرار كرد، جهان بیقرار شد!
کتاب سیرت جلالالدین مَِنکُبِرنی نیز از همین نویسنده است.
#پرسه_در_متون
۱۴۰۰/۰۶/۱۱
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
👍1
واژههای «هم»دار، 265.pdf
320.2 KB
فاصلهگذاری ۲۶۵ واژۀ «هم»دار (رایگان)
با امکان جستوجو + ۱ قاعدۀ فاصلهگذاری
۲ صفحه، پیدیاف
#فاصلهگذاری
سید محمد بصام
@Matnook_com
www.matnook.com
با امکان جستوجو + ۱ قاعدۀ فاصلهگذاری
۲ صفحه، پیدیاف
#فاصلهگذاری
سید محمد بصام
@Matnook_com
www.matnook.com
👌5
بهمناسبت گرامیداشت ابوریحان بیرونی
بزرگ دانشیمرد ایرانی
ابوریحان محمدبن احمد بیرونی خوارزمی، دانشمند پرآوازهٔ ایرانی، در سال ۳۶۲ ه.ق در حومهٔ شهر کاث، پایتخت کهن خوارزم، که زمانی پایتخت خوارزمشاهیان بود، یا شاید در قلعهای به نام «بیرون» بهدنیا آمد. ازاینرو به او «بیرونی» گفتهاند (در آن روزگار، چنانکه برخی گفتهاند، به کسی که خارج و بیرون از خوارزم بهدنیا میآمد «بیرونی» میگفتند). اثرِ نامآشنای او کتاب التفهیم لأوائل صناعة التنجیم در دانش ستارهشناسی و به زبان فارسی است. وی در این کتاب، تا آنجا که توانسته، از واژههای فارسی استفاده کردهاست. برای نمونه، در نوشتۀ زیر، تنها دو واژۀ عربی دیده میشود:
«مهرگان چيست؟ شانزدهم روز است از مهرماه و نامش مهر. و اندرين روز افريدون ظفر يافت بر بيوَراسب جادو، آنکِ معروف است به ضحاک، و به كوه دماوند بازداشت. و روزها كه سپسِ مهرگان است همه جشناند بر كردارِ آنچِ از پسِ نوروز بوَد. و ششمِ آن مهرگانِ بزرگ بوَد و رامروز نام است و بدين دانندش.» (التفهیم، تصحیح جلالالدین همایی، ص ۲۵۴ و ۲۵۵)
اینک برخی از واژهگزینیهای بیرونی در کتاب التفهیم برای واژههای عربی و اهتمام او در بهکار بردنِ واژههای فارسی:
آبپشت: نطفه
آتش آسمانى: صاعقه، شهاب
آتشبار: صاعقه
آرامیده: ساکن (مقابل متحرک)
آماس: ورم
آمده: حاصلشده
اندامبریده: مقطوعالعضو
اَوام (= وام): دِین، قرض
باریک: دقیق
بایستها: شروط
بخشیدن: تقسیم
برسو: سَمت فوقانی، عالی
بزرگمنش: جبار
بسودن/ پسودن: لمس، تماس
بسیارپهلو: کثیرالاضلاع
بهارگاه: فصل و موسم بهار
بهکار داشتن: استعمال کردن
بِهَم بودن: جماع (همبستری)
بِهَم: مجتمع، متحد، منطبق
پایکار: عمله
پذیرفتن/ پذرفتن: قبول
پسسو: مؤخر
پلۀ ترازو: کفۀ ترازو
پهلو: ضلع
پِی: عصب
پیشسو: مقدّم
تری: رطوبت
تنومندی: جِرم و جسمانیت
تنۀ آفتاب: جِرم شمس
تیزنگر: دقیقالنظر
چگونگی: کیفیت
چندی: کمیت
چونی: کیفیت
چهارپهلو: چهارضلعی، مربع
خشکی: یبوست
خوشه: سنبله
داددِه: عادل
درازا: طول
دَرزی: خیاط
دستآموز: اهلی
دستکاری: صنعت
دَمه: طوفان
دُوتو: مضاعف
دهگان: عشرات
راستپای: متساویالساقین
راستپهلو: متساویالاضلاع
راستزاویه: قائمالزاویه
روسبیباره: زناکار
زمینلرز: زلزله
زیانکار: مضر، ضارّی (گزنده)
ژرفنگر: عمیقالنظر
سبکرُو، زودرُو: سریعالسیر
سِپُرز: طحال
سپسرُو: تابع، مقلّد
ستارهشمار: منجم
ستارهیاب: اسطرلاب
سردی: برودت
سو: جهت
سهسو: مثلث
سهسوی ناراستپهلو: مثلث مختلفالاضلاع
شبپر، شبپرک: خفاش
شمار: حساب
فروسو: سَمت تحتاتی، تحت
کاریز: قنات
کرانه: ساحل
کُمیز: بول، ادرار
کُمیزدان: مثانه
گِردبرگِرد: حولوحوش، حوالی
گرمی: حرارت
گروه: جماعت
گروهان: طوایف، قبایل
گُش سیاه: خِلط سودا
گوسپندکُشان: عید قربان/ اضحیٰ
مادینه: مؤنث
مانندگی: شباهت
مَغ: عمیق
میانگاه: وسط
میانه: وسط، معتدل
ناپالوده: ناخالص
ناهموار: نامساوی
نرینه: مذکر
نموده: مثال و شاهد (نمونه)
نیمروزان: نصفالنهار، ظهر
هفتکشور: اقالیم سَبعه
همچند: مساوی
هموار: مسطح
همیشهپنهان: ابدیالخفاء
همیشهپیدا: ابدیالظهور
یادکرده: مذکور، معروف
یَله: متروک
#واژهشناسی
۱۴۰۰/۰۶/۱۶
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
بزرگ دانشیمرد ایرانی
ابوریحان محمدبن احمد بیرونی خوارزمی، دانشمند پرآوازهٔ ایرانی، در سال ۳۶۲ ه.ق در حومهٔ شهر کاث، پایتخت کهن خوارزم، که زمانی پایتخت خوارزمشاهیان بود، یا شاید در قلعهای به نام «بیرون» بهدنیا آمد. ازاینرو به او «بیرونی» گفتهاند (در آن روزگار، چنانکه برخی گفتهاند، به کسی که خارج و بیرون از خوارزم بهدنیا میآمد «بیرونی» میگفتند). اثرِ نامآشنای او کتاب التفهیم لأوائل صناعة التنجیم در دانش ستارهشناسی و به زبان فارسی است. وی در این کتاب، تا آنجا که توانسته، از واژههای فارسی استفاده کردهاست. برای نمونه، در نوشتۀ زیر، تنها دو واژۀ عربی دیده میشود:
«مهرگان چيست؟ شانزدهم روز است از مهرماه و نامش مهر. و اندرين روز افريدون ظفر يافت بر بيوَراسب جادو، آنکِ معروف است به ضحاک، و به كوه دماوند بازداشت. و روزها كه سپسِ مهرگان است همه جشناند بر كردارِ آنچِ از پسِ نوروز بوَد. و ششمِ آن مهرگانِ بزرگ بوَد و رامروز نام است و بدين دانندش.» (التفهیم، تصحیح جلالالدین همایی، ص ۲۵۴ و ۲۵۵)
اینک برخی از واژهگزینیهای بیرونی در کتاب التفهیم برای واژههای عربی و اهتمام او در بهکار بردنِ واژههای فارسی:
آبپشت: نطفه
آتش آسمانى: صاعقه، شهاب
آتشبار: صاعقه
آرامیده: ساکن (مقابل متحرک)
آماس: ورم
آمده: حاصلشده
اندامبریده: مقطوعالعضو
اَوام (= وام): دِین، قرض
باریک: دقیق
بایستها: شروط
بخشیدن: تقسیم
برسو: سَمت فوقانی، عالی
بزرگمنش: جبار
بسودن/ پسودن: لمس، تماس
بسیارپهلو: کثیرالاضلاع
بهارگاه: فصل و موسم بهار
بهکار داشتن: استعمال کردن
بِهَم بودن: جماع (همبستری)
بِهَم: مجتمع، متحد، منطبق
پایکار: عمله
پذیرفتن/ پذرفتن: قبول
پسسو: مؤخر
پلۀ ترازو: کفۀ ترازو
پهلو: ضلع
پِی: عصب
پیشسو: مقدّم
تری: رطوبت
تنومندی: جِرم و جسمانیت
تنۀ آفتاب: جِرم شمس
تیزنگر: دقیقالنظر
چگونگی: کیفیت
چندی: کمیت
چونی: کیفیت
چهارپهلو: چهارضلعی، مربع
خشکی: یبوست
خوشه: سنبله
داددِه: عادل
درازا: طول
دَرزی: خیاط
دستآموز: اهلی
دستکاری: صنعت
دَمه: طوفان
دُوتو: مضاعف
دهگان: عشرات
راستپای: متساویالساقین
راستپهلو: متساویالاضلاع
راستزاویه: قائمالزاویه
روسبیباره: زناکار
زمینلرز: زلزله
زیانکار: مضر، ضارّی (گزنده)
ژرفنگر: عمیقالنظر
سبکرُو، زودرُو: سریعالسیر
سِپُرز: طحال
سپسرُو: تابع، مقلّد
ستارهشمار: منجم
ستارهیاب: اسطرلاب
سردی: برودت
سو: جهت
سهسو: مثلث
سهسوی ناراستپهلو: مثلث مختلفالاضلاع
شبپر، شبپرک: خفاش
شمار: حساب
فروسو: سَمت تحتاتی، تحت
کاریز: قنات
کرانه: ساحل
کُمیز: بول، ادرار
کُمیزدان: مثانه
گِردبرگِرد: حولوحوش، حوالی
گرمی: حرارت
گروه: جماعت
گروهان: طوایف، قبایل
گُش سیاه: خِلط سودا
گوسپندکُشان: عید قربان/ اضحیٰ
مادینه: مؤنث
مانندگی: شباهت
مَغ: عمیق
میانگاه: وسط
میانه: وسط، معتدل
ناپالوده: ناخالص
ناهموار: نامساوی
نرینه: مذکر
نموده: مثال و شاهد (نمونه)
نیمروزان: نصفالنهار، ظهر
هفتکشور: اقالیم سَبعه
همچند: مساوی
هموار: مسطح
همیشهپنهان: ابدیالخفاء
همیشهپیدا: ابدیالظهور
یادکرده: مذکور، معروف
یَله: متروک
#واژهشناسی
۱۴۰۰/۰۶/۱۶
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com