تمرین نشانهگذاری
آدمها نه دروغ میگویند نه زیر حرفشان میزنند؛ اگر چیزی میگویند، صرفاً احساسشان در همان لحظه است.
سه نکته:
۱) بین پیوند همپایگیِ «نه ... نه ...»، اگر بدون «و» بیاید، ویرگول نمیگذاریم.
۲) پس از جملهٔ شرطی، که معمولاً با «اگر» آغاز میشود، ویرگول میگذاریم.
۳) پیش از جملهای که نهاد آن به قرینهٔ لفظی حذف شده باشد نقطهویرگول میگذاریم.
#نشانهگذاری
۱۴۰۰/۰۵/۱۲
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
آدمها نه دروغ میگویند نه زیر حرفشان میزنند؛ اگر چیزی میگویند، صرفاً احساسشان در همان لحظه است.
سه نکته:
۱) بین پیوند همپایگیِ «نه ... نه ...»، اگر بدون «و» بیاید، ویرگول نمیگذاریم.
۲) پس از جملهٔ شرطی، که معمولاً با «اگر» آغاز میشود، ویرگول میگذاریم.
۳) پیش از جملهای که نهاد آن به قرینهٔ لفظی حذف شده باشد نقطهویرگول میگذاریم.
#نشانهگذاری
۱۴۰۰/۰۵/۱۲
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
👍1
Forwarded from Matnook | ﻣﺘﻨﻮک
سهلِ ممتنع
تعریف:
«سهلِ ممتنع» از اصطلاحاتِ دانشِ بدیع است و به سخنی گفته میشود که ظاهراً آسان نماید، اما گفتن یا نوشتنِ مانندِ آن دشوار یا محال باشد. به بیان دیگر، «سهلِ ممتنع» ویژگیِ سخنی است که، با پرهیز از پیچیدگی و در عین سادگی، اعتدال را در بهرهمندی از صناعاتِ ادبی رعایت کند، مانند آثار سعدی.
شیوۀ نگارش:
این اصطلاح یک گروهِ صفتی (از نوع صفت + صفت) است و بنابراین گاهی با واوِ عطف نیز (= بهصورت «سهل و ممتنع») نوشته میشود (قابلمقایسه است با لباسِ "آبیِ روشن" و لباسِ "آبی و روشن"). پس "سخنِ سهلِ ممتنع" یعنی «سخنِ بهظاهر سهلی که گفتنِ نظیرِ آن ممتنع است» و "سخنِ سهل و ممتنع" یعنی «سخنی که هم سهل است و هم گفتنِ مانندِ آن ممتنع».
شواهد:
۱) سهلِ ممتنع
- قرن ۵: «و اگر شاعر باشی، جَهد کن تا سخنِ تو سهلِ ممتنع باشد.» (قابوسنامه، چاپ غلامحسین یوسفی، ص ۱۸۹)
- قرن ۶: سخنِ عذب و سهلِ ممتنعت/ بر همه شهر خواندن آسان کرد (دیوان سنایی، چاپ مدرّس رضوی، ص ۱۰۶۱)
- قرن ۶: «سهلِ ممتنع که شنیدهیی، صفت دوستان اوست.» (نامههای عینالقضاة همدانی، چاپ علینقی وزیری و عفیف عسیران، ج ۱، ص ۴۱۳)
- قرن ۷: «حکیم فرخی ... در اولِ حال، در صنعت سخن و تدقیق معانی میکوشید ... و به آخر، سخنِ سهلِ ممتنع ایراد میکرد.» (جوامعالحکایات، جزءِ ۲، ص ۳۲۶)
- معاصر: «این است آنچه سهلِ ممتنع نام دارد.» (عبدالحسین زرینکوب، با کاروان حله، ص ۵۴)
۲) سهل و ممتنع
- قرن ۷: «سهل و ممتنع شعری کِی [= که] آسان مینماید، اما مِثل آن دشوار توان گفت.» (حدائقالسحر، چاپ عباس اقبال، ص ۸۷)
- قرن ۸: گر تو بر سهل و ممتنع خواهی/ خویشتن را که مطّلع یابی// شعر ابنیمین بهدست آور/ کآنهمه سهل و ممتنع یابی (دیوان اشعار ابنیمین فریومدی، چاپ باستانی راد، ص ۵۴۱)
- معاصر: «او در این راه یک شیوۀ خاصی داشت، یک شیوۀ سهل و ممتنع.» (پرویز ناتل خانلری، هفتاد سخن، ج ۳، ص ۳۷۹)
نتیجه:
آنچه در غلط ننویسیم آمده که «غالباً آن را با «واو عطف» و به صورت سهل و ممتنع بهکار میبرند و غلط است» (ذیل مدخل) و آنچه در فرهنگ درستنویسی سخن آمده که «در متون قدیمی آن را بدون حرف عطف به کار بردهاند» (ذیل مدخل) هیچیک بر اساسی نیست و بنابراین هر دو ترکیب را میتوان با ارزش یکسان بهکار برد، هرچند بهتر است در مقام اصطلاح ادبی، «سهلِ ممتنع» نوشت.
یادآوری:
۱) در دانشنامۀ زبان و ادب فارسی، به سرپرستی اسماعیل سعادت، ج ۴، ذیل مدخل «سَهْلِ مُمْتَنِع»، بهاشتباه، دو شاهد مذکور از قرن ششم (= سنایی و عینالقضاة) با واو نقل شدهاست که در اصلِ منابع بدون واو است و باید در ویراستهای بعدیِ این دانشنامه اصلاح شود.
۲) در فرهنگ بزرگ سخن و نیز فرهنگ روز سخن، کسرۀ «سهلِ ممتنع» خفیف تلقی شده و نیمفاصله نوشته شدهاست. حالآنکه کسرهاش خفیف نیست و در هر دو صورت (چه با «و» و چه بدون «و») بافاصله نوشته میشود.
سید محمد بصام
@Matnook_com
تعریف:
«سهلِ ممتنع» از اصطلاحاتِ دانشِ بدیع است و به سخنی گفته میشود که ظاهراً آسان نماید، اما گفتن یا نوشتنِ مانندِ آن دشوار یا محال باشد. به بیان دیگر، «سهلِ ممتنع» ویژگیِ سخنی است که، با پرهیز از پیچیدگی و در عین سادگی، اعتدال را در بهرهمندی از صناعاتِ ادبی رعایت کند، مانند آثار سعدی.
شیوۀ نگارش:
این اصطلاح یک گروهِ صفتی (از نوع صفت + صفت) است و بنابراین گاهی با واوِ عطف نیز (= بهصورت «سهل و ممتنع») نوشته میشود (قابلمقایسه است با لباسِ "آبیِ روشن" و لباسِ "آبی و روشن"). پس "سخنِ سهلِ ممتنع" یعنی «سخنِ بهظاهر سهلی که گفتنِ نظیرِ آن ممتنع است» و "سخنِ سهل و ممتنع" یعنی «سخنی که هم سهل است و هم گفتنِ مانندِ آن ممتنع».
شواهد:
۱) سهلِ ممتنع
- قرن ۵: «و اگر شاعر باشی، جَهد کن تا سخنِ تو سهلِ ممتنع باشد.» (قابوسنامه، چاپ غلامحسین یوسفی، ص ۱۸۹)
- قرن ۶: سخنِ عذب و سهلِ ممتنعت/ بر همه شهر خواندن آسان کرد (دیوان سنایی، چاپ مدرّس رضوی، ص ۱۰۶۱)
- قرن ۶: «سهلِ ممتنع که شنیدهیی، صفت دوستان اوست.» (نامههای عینالقضاة همدانی، چاپ علینقی وزیری و عفیف عسیران، ج ۱، ص ۴۱۳)
- قرن ۷: «حکیم فرخی ... در اولِ حال، در صنعت سخن و تدقیق معانی میکوشید ... و به آخر، سخنِ سهلِ ممتنع ایراد میکرد.» (جوامعالحکایات، جزءِ ۲، ص ۳۲۶)
- معاصر: «این است آنچه سهلِ ممتنع نام دارد.» (عبدالحسین زرینکوب، با کاروان حله، ص ۵۴)
۲) سهل و ممتنع
- قرن ۷: «سهل و ممتنع شعری کِی [= که] آسان مینماید، اما مِثل آن دشوار توان گفت.» (حدائقالسحر، چاپ عباس اقبال، ص ۸۷)
- قرن ۸: گر تو بر سهل و ممتنع خواهی/ خویشتن را که مطّلع یابی// شعر ابنیمین بهدست آور/ کآنهمه سهل و ممتنع یابی (دیوان اشعار ابنیمین فریومدی، چاپ باستانی راد، ص ۵۴۱)
- معاصر: «او در این راه یک شیوۀ خاصی داشت، یک شیوۀ سهل و ممتنع.» (پرویز ناتل خانلری، هفتاد سخن، ج ۳، ص ۳۷۹)
نتیجه:
آنچه در غلط ننویسیم آمده که «غالباً آن را با «واو عطف» و به صورت سهل و ممتنع بهکار میبرند و غلط است» (ذیل مدخل) و آنچه در فرهنگ درستنویسی سخن آمده که «در متون قدیمی آن را بدون حرف عطف به کار بردهاند» (ذیل مدخل) هیچیک بر اساسی نیست و بنابراین هر دو ترکیب را میتوان با ارزش یکسان بهکار برد، هرچند بهتر است در مقام اصطلاح ادبی، «سهلِ ممتنع» نوشت.
یادآوری:
۱) در دانشنامۀ زبان و ادب فارسی، به سرپرستی اسماعیل سعادت، ج ۴، ذیل مدخل «سَهْلِ مُمْتَنِع»، بهاشتباه، دو شاهد مذکور از قرن ششم (= سنایی و عینالقضاة) با واو نقل شدهاست که در اصلِ منابع بدون واو است و باید در ویراستهای بعدیِ این دانشنامه اصلاح شود.
۲) در فرهنگ بزرگ سخن و نیز فرهنگ روز سخن، کسرۀ «سهلِ ممتنع» خفیف تلقی شده و نیمفاصله نوشته شدهاست. حالآنکه کسرهاش خفیف نیست و در هر دو صورت (چه با «و» و چه بدون «و») بافاصله نوشته میشود.
سید محمد بصام
@Matnook_com
❤1
دو قاعدۀ زبانشناختی برای ویراستاران
قاعدۀ اول:
۱) در گفتار، آواهایی که هنگام تولید آنها هیچ مانعی بر سر راه هوای بازدم وجود نداشته باشد «واکه» نام دارند، مانند صدای a در /مَن/ و صدای e در /شِن/ و صدای o در /رُز/. پس a و e و o سه واکهاند.
۲) در تلفظ، گاهی واکۀ یک هجا از واکۀ هجای مجاورش تأثیر میپذیرد و ویژگی خود را از دست میدهد. درنتیجه ویژگی واکۀ مجاورش را میپذیرد و به شکل آن درمیآید. به این فرایند، در آواشناسی، «هماهنگی واکهای» (vowel harmony) میگویند. مثال:
واژۀ «قطار» در عربی به کسرِ قاف است (بر وزن «شکار»)، ولی در فارسی آن را به فتحِ قاف تلفظ میکنیم (بر وزن «سوار»)، زیرا واکۀ e در هجای اول (= قِ) از واکۀ â در هجای دوم (یعنی /آ/ در «طار») تأثیر پذیرفته و به a (فتحه) بدل شدهاست. («هجا» همان «بخش» است. «قطار» دو هجا دارد: قَ - طار.)
چند نمونۀ دیگر از تبدیل واکۀ e به a در فارسی:
بِساط > بَساط، جِهاد > جَهاد، طِحال > طَحال، عِلاج > عَلاج، عِلاقه > عَلاقه، غِذا > غَذا.
و چند نمونه از تبدیل واکۀ o به a:
رُواق > رَواق، عُنّاب > عَنّاب، قُواره > قَواره، مُفاد > مَفاد.
قاعدۀ دوم:
وامواژهها معمولاً براساسِ نظامِ آواییِ زبانِ مقصد (اینجا فارسی) تلفظ میشوند و مانند سایر واژهها در گذر زمان دستخوش تغییر میگردند. یکی از این تغییرها همگونیِ واکهای است که توضیح و مثالهای آن گذشت. وقتی عمومِ اهلِ زبان واژهای را به یک شیوه تلفظ کردند، آن را «تلفظ معیار» مینامیم و جز آن را «غیرمعیار». برای مثال، در فارسی، تلفظِ معیارِ واژههای «احیا» (در «شب احیا»)، «بساط»، «جهاد»، «علاج»، و «مفاد» همگی به فتحِ اول است و همین تلفظ نیز ترجیح دارد و درست است. «تلفظ معیار» صرفاً برای وامواژههای عربی نیست، بلکه شامل تمام واژههای غیرفارسی و حتی فارسی نیز میشود، مانند «ترش» و «خنک» که دراصل /تُرُش/ و /خُنُک/ (بر وزن «تپل») بودهاند یا مثلاً «پنچرِ» انگلیسی و صدها واژهٔ دیگر که تلفظی متفاوت با تلفظِ رایجشان در فارسی دارند.
یادآوری:
تلفظِ معیارِ واژهها در فارسیِ امروز را باید در فرهنگهای معتبر بهویژه این کتاب جستوجو کرد: فرهنگ آوایی فارسی، گیتی دیهیم، انتشارات فرهنگ معاصر.
۱۴۰۰/۰۵/۱۷
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
قاعدۀ اول:
۱) در گفتار، آواهایی که هنگام تولید آنها هیچ مانعی بر سر راه هوای بازدم وجود نداشته باشد «واکه» نام دارند، مانند صدای a در /مَن/ و صدای e در /شِن/ و صدای o در /رُز/. پس a و e و o سه واکهاند.
۲) در تلفظ، گاهی واکۀ یک هجا از واکۀ هجای مجاورش تأثیر میپذیرد و ویژگی خود را از دست میدهد. درنتیجه ویژگی واکۀ مجاورش را میپذیرد و به شکل آن درمیآید. به این فرایند، در آواشناسی، «هماهنگی واکهای» (vowel harmony) میگویند. مثال:
واژۀ «قطار» در عربی به کسرِ قاف است (بر وزن «شکار»)، ولی در فارسی آن را به فتحِ قاف تلفظ میکنیم (بر وزن «سوار»)، زیرا واکۀ e در هجای اول (= قِ) از واکۀ â در هجای دوم (یعنی /آ/ در «طار») تأثیر پذیرفته و به a (فتحه) بدل شدهاست. («هجا» همان «بخش» است. «قطار» دو هجا دارد: قَ - طار.)
چند نمونۀ دیگر از تبدیل واکۀ e به a در فارسی:
بِساط > بَساط، جِهاد > جَهاد، طِحال > طَحال، عِلاج > عَلاج، عِلاقه > عَلاقه، غِذا > غَذا.
و چند نمونه از تبدیل واکۀ o به a:
رُواق > رَواق، عُنّاب > عَنّاب، قُواره > قَواره، مُفاد > مَفاد.
قاعدۀ دوم:
وامواژهها معمولاً براساسِ نظامِ آواییِ زبانِ مقصد (اینجا فارسی) تلفظ میشوند و مانند سایر واژهها در گذر زمان دستخوش تغییر میگردند. یکی از این تغییرها همگونیِ واکهای است که توضیح و مثالهای آن گذشت. وقتی عمومِ اهلِ زبان واژهای را به یک شیوه تلفظ کردند، آن را «تلفظ معیار» مینامیم و جز آن را «غیرمعیار». برای مثال، در فارسی، تلفظِ معیارِ واژههای «احیا» (در «شب احیا»)، «بساط»، «جهاد»، «علاج»، و «مفاد» همگی به فتحِ اول است و همین تلفظ نیز ترجیح دارد و درست است. «تلفظ معیار» صرفاً برای وامواژههای عربی نیست، بلکه شامل تمام واژههای غیرفارسی و حتی فارسی نیز میشود، مانند «ترش» و «خنک» که دراصل /تُرُش/ و /خُنُک/ (بر وزن «تپل») بودهاند یا مثلاً «پنچرِ» انگلیسی و صدها واژهٔ دیگر که تلفظی متفاوت با تلفظِ رایجشان در فارسی دارند.
یادآوری:
تلفظِ معیارِ واژهها در فارسیِ امروز را باید در فرهنگهای معتبر بهویژه این کتاب جستوجو کرد: فرهنگ آوایی فارسی، گیتی دیهیم، انتشارات فرهنگ معاصر.
۱۴۰۰/۰۵/۱۷
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
👍2👏1
Matnook | ﻣﺘﻨﻮک
📣 ویرایشتان را محک بزنید: نوشتۀ تصویر چند اشکال دارد؟:
نکات:
۱) اولین فعل باید ماضی نقلی باشد، نه ساده. پس «خواندهاید» درست است، نه «خواندید».
۲) پس از نهادِ جمله، هرچند مختوم به فعل باشد، ویرگول نمیگذاریم. پس ویرگولْ اینجا اضافی است.
۳) بهتر و فارسیتر است که بنویسیم «نام کتاب»، نه «عنوان کتاب».
ویراسته:
دوستداشتنیترین کتابی که از نشر ماهی خواندهاید چه نام دارد؟
۱۴۰۰/۰۵/۲۰
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
۱) اولین فعل باید ماضی نقلی باشد، نه ساده. پس «خواندهاید» درست است، نه «خواندید».
۲) پس از نهادِ جمله، هرچند مختوم به فعل باشد، ویرگول نمیگذاریم. پس ویرگولْ اینجا اضافی است.
۳) بهتر و فارسیتر است که بنویسیم «نام کتاب»، نه «عنوان کتاب».
ویراسته:
دوستداشتنیترین کتابی که از نشر ماهی خواندهاید چه نام دارد؟
۱۴۰۰/۰۵/۲۰
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
👍1
«مردی را زنی بود و بر آن زن عاشق بود و يک چشم آن زن سپيد بود و شوی را از آن عيب خبر نبود. چون روزگار برآمد و مراد خويش بسيار از او بيافت و عشق کم گشت، سپيدی بديد. زن را گفت: آن سپيدی در چشم تو کِی پديد آمد؟ گفت: آنگه که محبت ما در دل تو نقصان گرفت. [...] این است معنی قول پیغمبر علیهالسلام که گفت: [...] دوست داشتنِ تو چیزی را تو را کور و [کر] گرداند. کور گردی از عیب دیدن، کر گردی از ملامت شنیدن. عیببین و زملامتترس مُحِب نبوَد.» (مستملی بخاری، شرحالتعرف (قرن ۵)، تصحیح محمد روشن، ص ۱۸۲)
#پرسه_در_متون
۱۴۰۰/۰۵/۲۲
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
#پرسه_در_متون
۱۴۰۰/۰۵/۲۲
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
👍1
Matnook | ﻣﺘﻨﻮک
«مردی را زنی بود و بر آن زن عاشق بود و يک چشم آن زن سپيد بود و شوی را از آن عيب خبر نبود. چون روزگار برآمد و مراد خويش بسيار از او بيافت و عشق کم گشت، سپيدی بديد. زن را گفت: آن سپيدی در چشم تو کِی پديد آمد؟ گفت: آنگه که محبت ما در دل تو نقصان گرفت. [...]…
به نظر شما، مانند این حکایت در کدام کتاب آمدهاست؟
Anonymous Quiz
20%
منطقالطیر عطار.
11%
کشفالأسرار میبدی.
11%
حدیقهٔ سنایی.
14%
سوانحالعشاق احمد غزالی.
44%
هر چهار کتاب.
تمرین درستنویسی
متنِ تصویر را اینگونه ویرایش میکنیم:
میتوان گفت هیچ رابطهای میان اثربخشیِ آموزشی و جنسیتِ معلمان وجود ندارد و همۀ معلمان میتوانند در آموزش اثربخش باشند.
یک نکتهات بگویم!
«درازنویسی» معمولاً در سطح نحوی زبان، که با گروهها و جملهها سروکار داریم، پیش میآید. ولی آیا هر عبارت یا جملهٔ بلندی، صِرف اینکه میتوان کوتاهش کرد، مصداق درازنویسی است؟ خیر! در کوتاه نوشتنِ جملهها یا کوتاه کردنِ عبارتها، به سبک و معنای آنها نیز باید توجه داشت. فراموش نکنیم که «هرچه کوتاهتر بهتر» قاعدهای ثابت و لازم نیست، زیرا همیشه نمیتوان و نباید چنین کرد.
۱۴۰۰/۰۵/۲۵
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
متنِ تصویر را اینگونه ویرایش میکنیم:
میتوان گفت هیچ رابطهای میان اثربخشیِ آموزشی و جنسیتِ معلمان وجود ندارد و همۀ معلمان میتوانند در آموزش اثربخش باشند.
یک نکتهات بگویم!
«درازنویسی» معمولاً در سطح نحوی زبان، که با گروهها و جملهها سروکار داریم، پیش میآید. ولی آیا هر عبارت یا جملهٔ بلندی، صِرف اینکه میتوان کوتاهش کرد، مصداق درازنویسی است؟ خیر! در کوتاه نوشتنِ جملهها یا کوتاه کردنِ عبارتها، به سبک و معنای آنها نیز باید توجه داشت. فراموش نکنیم که «هرچه کوتاهتر بهتر» قاعدهای ثابت و لازم نیست، زیرا همیشه نمیتوان و نباید چنین کرد.
۱۴۰۰/۰۵/۲۵
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
📣 کدام درست است؟: «یا ابوالفضل» یا «یا اباالفضل».
Anonymous Quiz
35%
یا اباالفضل.
23%
یا ابوالفضل.
42%
هردو.
Matnook | ﻣﺘﻨﻮک
📣 کدام درست است؟: «یا ابوالفضل» یا «یا اباالفضل».
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
«یا ابوالفضل»
یا
«یا اباالفضل»؟
۱۴۰۰/۰۵/۲۷
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
یا
«یا اباالفضل»؟
۱۴۰۰/۰۵/۲۷
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
Matnook | ﻣﺘﻨﻮک
📣 ویرایشتان را محک بزنید: نوشتهٔ تصویر چند اشکال دارد؟
نکات:
۱) «شازدهکوچولو» نیمفاصله نوشته میشود، مانند «ننهبلقیس»، «شاهعباس»، و ... .
۲) «شدهام» (ماضی نقلی) درست است، نه «شدم» (ماضی ساده).
۳) اول سهنقطه میآید و سپس نشانهٔ تعجب، چنانکه ابتدا سهنقطه میآید و سپس نقطهٔ پایانیِ جمله.
۴) نام نویسندهٔ شازدهکوچولو به این صورت نوشته میشود: آنتوان دو سَنت-اگزوپری.
Antoine de Saint-Exupéry
ویراسته:
شازدهکوچولو: از کجا بفهمم وابسته شدهام؟
روباه: تا وقتی که هست نمیفهمی...!
۱۴۰۰/۰۵/۳۰
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
۱) «شازدهکوچولو» نیمفاصله نوشته میشود، مانند «ننهبلقیس»، «شاهعباس»، و ... .
۲) «شدهام» (ماضی نقلی) درست است، نه «شدم» (ماضی ساده).
۳) اول سهنقطه میآید و سپس نشانهٔ تعجب، چنانکه ابتدا سهنقطه میآید و سپس نقطهٔ پایانیِ جمله.
۴) نام نویسندهٔ شازدهکوچولو به این صورت نوشته میشود: آنتوان دو سَنت-اگزوپری.
Antoine de Saint-Exupéry
ویراسته:
شازدهکوچولو: از کجا بفهمم وابسته شدهام؟
روباه: تا وقتی که هست نمیفهمی...!
۱۴۰۰/۰۵/۳۰
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
بهمناسبتِ ۵ شهریور
زادروز زکریای رازی و روز داروسازی
تصویر از ویکیپدیا
«رازی»، برخلاف قیاس و قاعده، صفت منسوب به «ری» است و به کسی گفته میشود که اهل این شهر باشد، مانند «مَروَزی» که منسوب به «مرو» (شهری در ترکمنستان امروزی و خراسان قدیم) است.
در فارسی، «من رازی و او مروزی» و «مروزی را چکار با رازی»، به معنای از دو تیره و اعتقادِ متفاوت بودن یا دشمنی داشتنِ دو تن یا گروه با هم، ضربالمثل است. این بیتِ مولوی به همین مَثَل و مفهوم اشاره دارد:
گرچه هردو برسر یک بازیاند
لیک با هم مروزی و رازیاند
۱۴۰۰/۰۶/۰۵
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
زادروز زکریای رازی و روز داروسازی
تصویر از ویکیپدیا
«رازی»، برخلاف قیاس و قاعده، صفت منسوب به «ری» است و به کسی گفته میشود که اهل این شهر باشد، مانند «مَروَزی» که منسوب به «مرو» (شهری در ترکمنستان امروزی و خراسان قدیم) است.
در فارسی، «من رازی و او مروزی» و «مروزی را چکار با رازی»، به معنای از دو تیره و اعتقادِ متفاوت بودن یا دشمنی داشتنِ دو تن یا گروه با هم، ضربالمثل است. این بیتِ مولوی به همین مَثَل و مفهوم اشاره دارد:
گرچه هردو برسر یک بازیاند
لیک با هم مروزی و رازیاند
۱۴۰۰/۰۶/۰۵
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
یک نکتهات بگویم!
«عه»، تکواژی که نشانۀ تعجب است، بهصورت «اِ» نوشته میشود. پس باید بنویسیم «اِ، صبح شد!»، نه *عه. گاهی نیز آن را سه بار تکرار میکنیم، که به این صورت و بیفاصله نوشته میشود: اِاِاِ!
۱۴۰۰/۰۶/۰۷
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
«عه»، تکواژی که نشانۀ تعجب است، بهصورت «اِ» نوشته میشود. پس باید بنویسیم «اِ، صبح شد!»، نه *عه. گاهی نیز آن را سه بار تکرار میکنیم، که به این صورت و بیفاصله نوشته میشود: اِاِاِ!
۱۴۰۰/۰۶/۰۷
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
یک نکتهات بگویم!
در فارسی، به کسی که همسرش را بهخاطر طلاق یا مرگ از دست داده و دیگر ازدواج نکرده باشد «بیوه» میگویند، چه مرد باشد و چه زن. ولی معمولاً «بیوه» را برای زنان بهکار میبرند. بنابراین میتوان به مردی که پس از درگذشتِ همسرش یا طلاق دادنِ او ازدواج نکرده باشد «بیوهمرد» گفت و برای تصریح بیشتر، به زنی که پس از درگذشتِ همسرش یا طلاق از او ازدواج نکرده باشد «بیوهزن» گفت.
فرهنگستان زبان و ادب فارسی نیز «بیوهزن» را برای واژۀ انگلیسیِ widow و «بیوهمرد» را برای widower تصویب کردهاست.
آیا میدانستید سطرها هم بیوه میشوند؟! (اینجا را بخوانید.)
۱۴۰۰/۰۶/۰۹
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
در فارسی، به کسی که همسرش را بهخاطر طلاق یا مرگ از دست داده و دیگر ازدواج نکرده باشد «بیوه» میگویند، چه مرد باشد و چه زن. ولی معمولاً «بیوه» را برای زنان بهکار میبرند. بنابراین میتوان به مردی که پس از درگذشتِ همسرش یا طلاق دادنِ او ازدواج نکرده باشد «بیوهمرد» گفت و برای تصریح بیشتر، به زنی که پس از درگذشتِ همسرش یا طلاق از او ازدواج نکرده باشد «بیوهزن» گفت.
فرهنگستان زبان و ادب فارسی نیز «بیوهزن» را برای واژۀ انگلیسیِ widow و «بیوهمرد» را برای widower تصویب کردهاست.
آیا میدانستید سطرها هم بیوه میشوند؟! (اینجا را بخوانید.)
۱۴۰۰/۰۶/۰۹
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
👍1