منِ درحال تکامل – Telegram
منِ درحال تکامل
335 subscribers
417 photos
104 videos
2 files
392 links
Download Telegram
Forwarded from دوات
یه جا خوندم دلیل خواب‌آلودگی بعد بحران تلاش بدن برای برگشتن به روزمره‌ست. انقد به خودتون گیر ندین و‌ اگه چوب کارفرما روی سرتون نیست بگیرین بخوابین.
یه‌جور حوصله ندارم انگار همه بدبختی‌هارو دچارم.
کلا ۱۰ روز کار نکردیم چطور ۳ ماه از کارا عقبیم کارفرمای دلقک!
بعد ماجرای جنگ، توانمو برای جمع و جور کردن احساسات بد توو مغزم از دست دادم.
دارم دست و پا میزنم که بتونم.
حتما خیلی هامون اینطوری شدیم، اما اینم میگذره.
Forwarded from دِژاوو
نمی‌دونم کلا زندگی سخته یا از همون اول به من سخت گرفته یا اصلا خودم بودم که سختش کرده! در هر صورت می‌دونم سخته واقعا.
اینکه مدام به خودم میگم تنهایی از پس همه چیز برمیام، یه جور غرور شیرینه که بهم انگیزه میده و یادم میندازه چقدر توانمندم.
Forwarded from -Memories- (Leilaa)
سرکار رفتن واقعا خوبه،سرت شلوغ میشه
دیگه به هر چرت و پرتی فکر نمیکنی جز پول درآوردن،حتی دیگه وقتم نداری برای پول خرج کردن،واقعا عالیه.
یه نمیدونمِ بزرگ.
درسته، تنهایی شرافمند‌تره، اما ذاتا برای زنده موندن گاهی باید گوشه‌ای از نفسِ خنده‌ی آدم‌ها رو قرض گرفت، بدون اون‌ها انگار واقعا اصلا نمی‌شه.
کاش اتاقم پنجره داشت تا بتونم ماه رو ببینم. شاید اون موقع یادم می‌اومد که این حسای غمگین فقط یه بخش از زندگی‌ من هستن، نه همش. نگاه‌کردن به آسمون می‌تونست کمکم کنه یه کم از فکر و خیالام فاصله بگیرم و حس رهایی داشته باشم.
Forwarded from طوسی
اون لحظه‌ای که با حال بد کنار میای خیلی خوبه. ولی باعث نمیشه رنج نکشی. فقط فشار عدم پذیرشو کم میکنه.
Forwarded from ufo
شیشه‌ی عطر سی‌میلیونی شکسته و ریخته تو کیفش و تبدیلش کرده به یه کیف خوشبوی سی میلیونی. به همین راحتی. همینه‌ها. زندگی. چی میگم؟ نمی‌دونم.
بعضا توی شلوغ‌ترین لحظه‌های زندگی، درست همون وقتی که همه چیز باید عادی به‌نظر برسه یه حس سنگین از راه میرسه
یه بغض بی‌دلیل یه خستگی که با خواب هم درست نمیشه یه سؤال که بی‌صدا توی ذهنم میچرخه:
پناه من کجاست؟
وقتی هیچ‌کس نیست که بفهمه چی توی دلمه، وقتی حرف زدن خسته‌کننده میشه، وقتی حتی خودم هم از خودم دور می‌افتم باید کجا برم؟ به چی پناه ببرم؟
جوابشم همیشه هم ساده نیست اما کم‌کم یاد گرفتم که امن‌ترین پناه جایی بیرون از من نیست.
نه توی آغوش کسی نه توی اتاقی ساکت نه حتی توی دل طبیعت.
پناه واقعی، درون خودمه.
اون جایی که شاید مدت‌ها فراموشش کرده باشم اما همیشه منتظرمه.
جایی که بدون قضاوت و بدون سرزنش فقط منو میپذیره. همون‌طور که هستم.(:
و خب آرامش چیزی نیست که از بیرون بهم داده بشه.
یه حالته که باید از درونم بجوشه، حتی وقتی همه‌چیز بیرون از من در حال فروپاشیه.
با یه نفس عمیق، با بستن چشم‌هام، با گفتن بی‌ صدای این جمله:
"من با خودمم و همین برای شروع کافیه."