MorphoSyntax
☰
💎 نحو | مقولهٔ دستوری واژهٔ «آراسته» چیست؟
💎 نحو | مقولهٔ دستوری واژهٔ «آراسته» چیست؟
☰
💎 نحو | صفت مفعولی
□ عبارت «صفت مفعولی» در برابر اصطلاح انگلیسی «past participle» بهکار میرود که در دستور لاتین ریشه دارد و از واژۀ «participalis»، بهمعنای «سهیم شدن» آمده است؛ چرا که صفتهای مفعولی از هر دو مقولۀ فعل و صفت سهمی بردهاند و در ساختار نحوی غالباً بهشکل صفت یا فعل (و گاهی اسم) درمیآیند.
□ پیشتر اشاره کردیم که «صفت مفعولی» نام نامناسب و بلکه گمراهکنندهای برای صورتی از ریشۀ واژگانی است که با پسوند نمود کامل (ــده/ ــته) همراه میشود و میتواند در نقش صفت، فعل و حتی اسم بنشیند؛ مانند صفت مفعولی «injured» در نمونههای زیر از زبان انگلیسی:
●Verb:
►The athlete has injured his ankle.
●Adjective:
►An injured bird was lying there.
●Noun:
►The injured were taken to the hospital.
□ در فارسی نیز صفت مفعولی، یا دقیقتر بگوییم، صورت نمود کامل ریشه، هر سه مقولهٔ دستوری پیشگفته را میپذیرد و بیرون از بافت نحوی نمیتوان مقولهای برای آن تعیبن کرد (اساساً مقوله متعلق به نحو است، نه واژگان)؛ مانند صفت مفعولی «مرده» در نمونههای زیر:
●فعل:
◄خوشبختانه مجروح این حادثه هنوز نمرده است.
●صفت:
◄برخی از پرندگان جفت مردهٔ خود را رها نمیکنند.
●اسم:
◄در همهگیری طاعون، مردههای خود را میسوزاندند.
□ بههمین ترتیب، صفت مفعولی «آراسته» بیرون از ساحت نحو، مقولهٔ دستوری مشخصی ندارد، اما پس از حضور در ساختار نحوی، به فعل، صفت یا اسم تبدیل میشود.
@MorphoSyntax
💎 نحو | صفت مفعولی
□ عبارت «صفت مفعولی» در برابر اصطلاح انگلیسی «past participle» بهکار میرود که در دستور لاتین ریشه دارد و از واژۀ «participalis»، بهمعنای «سهیم شدن» آمده است؛ چرا که صفتهای مفعولی از هر دو مقولۀ فعل و صفت سهمی بردهاند و در ساختار نحوی غالباً بهشکل صفت یا فعل (و گاهی اسم) درمیآیند.
□ پیشتر اشاره کردیم که «صفت مفعولی» نام نامناسب و بلکه گمراهکنندهای برای صورتی از ریشۀ واژگانی است که با پسوند نمود کامل (ــده/ ــته) همراه میشود و میتواند در نقش صفت، فعل و حتی اسم بنشیند؛ مانند صفت مفعولی «injured» در نمونههای زیر از زبان انگلیسی:
●Verb:
►The athlete has injured his ankle.
●Adjective:
►An injured bird was lying there.
●Noun:
►The injured were taken to the hospital.
□ در فارسی نیز صفت مفعولی، یا دقیقتر بگوییم، صورت نمود کامل ریشه، هر سه مقولهٔ دستوری پیشگفته را میپذیرد و بیرون از بافت نحوی نمیتوان مقولهای برای آن تعیبن کرد (اساساً مقوله متعلق به نحو است، نه واژگان)؛ مانند صفت مفعولی «مرده» در نمونههای زیر:
●فعل:
◄خوشبختانه مجروح این حادثه هنوز نمرده است.
●صفت:
◄برخی از پرندگان جفت مردهٔ خود را رها نمیکنند.
●اسم:
◄در همهگیری طاعون، مردههای خود را میسوزاندند.
□ بههمین ترتیب، صفت مفعولی «آراسته» بیرون از ساحت نحو، مقولهٔ دستوری مشخصی ندارد، اما پس از حضور در ساختار نحوی، به فعل، صفت یا اسم تبدیل میشود.
@MorphoSyntax
👍7
MorphoSyntax
☰
💎 نحو | مقولهٔ دستوری واژهٔ «آراسته» چیست؟
💎 نحو | مقولهٔ دستوری واژهٔ «آراسته» چیست؟
☰
🧊 ساختواژه | صفت مفعولی «آراسته» در کدام جمله با وند تصریفی (inflectional affix) ساخته شده است؟
🧊 ساختواژه | صفت مفعولی «آراسته» در کدام جمله با وند تصریفی (inflectional affix) ساخته شده است؟
Anonymous Quiz
17%
۱. چهرهپرداز ظاهر او را با چند ترفند ساده آراسته کرد.
53%
۲. او با کمک چهرهپرداز، ظاهرش را کاملاً آراسته بود.
15%
۳. ظاهرش به کمک چهرهپرداز بهسرعت آراسته شد.
14%
۴. پیش از رفتن به روی صحنه، ظاهرش آراسته بود.
👍3❤1
2021 IELTS Reading (Academic).pdf
9.2 MB
☰
📔 کتاب | آیلتس
▪️Achieve IELTS: Grammar and Vocabulary (2009)
▪️IELTS Reading: Academic (2021)
@MorphoSyntax
📔 کتاب | آیلتس
▪️Achieve IELTS: Grammar and Vocabulary (2009)
▪️IELTS Reading: Academic (2021)
@MorphoSyntax
❤5🙏2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
☰
💎 نحو | نحو توانمند فارسی
☆فعل نامفعولی فعلی است که فاعل ساختاری/ نهاد آن در واقع موضوع درونی/ مفعول فعل است که بهدلیل نبود گروه اسمی کنشگر در جایگاه موضوع بیرونی، ناگزیر شده تا در نقش فاعل درآید و فعل را به مطابقه وادارد.
◄زید مرد.
◄زید کشته شد.
☆در هر دو جملهٔ بالا، «زید» موضوع درونی/ مفعول فعل «مردن» و «کشته شدن» است و چنانکه گفتیم، در نبود گروه اسمی کنشگر، «زید» خود را تا مقام فاعل ساختاری جمله برکشیده است. جناب مولانا همین مفهوم را در ابیات زیر بیان کرده است.
مـــات زید، زید اگــر فاعــل بود
لیک فاعل نیست، کو عاطل بود
او ز روی لـــفظ نحــوی فاعلست
ورنه او مفعول و موتش قاتلست
فاعلِ چه؟ کو چنان مقهور شد
فاعـلیها جــمله از وی دور شد
☆اما نکتهٔ اصلی، توانمندیهای کممانند فارسی و نحو چابک و نیرومند آن است که میتواند یک مفهوم را هم در قالب گزارههای علمی بیان کند، هم با زبانی هنرمندانه به تصویر بکشد؛ زبانی قدرتمند و دلبر که انتقال تازهترین یافتههای علمی و پژوهشی، و بیان ژرفترین مفاهیم فلسفی و ادبی، در کفش چون موم نرم است.
🔝پلنگ ایرانی، پارک ملی سالوک، اسفراین
@MorphoSyntax
💎 نحو | نحو توانمند فارسی
☆فعل نامفعولی فعلی است که فاعل ساختاری/ نهاد آن در واقع موضوع درونی/ مفعول فعل است که بهدلیل نبود گروه اسمی کنشگر در جایگاه موضوع بیرونی، ناگزیر شده تا در نقش فاعل درآید و فعل را به مطابقه وادارد.
◄زید مرد.
◄زید کشته شد.
☆در هر دو جملهٔ بالا، «زید» موضوع درونی/ مفعول فعل «مردن» و «کشته شدن» است و چنانکه گفتیم، در نبود گروه اسمی کنشگر، «زید» خود را تا مقام فاعل ساختاری جمله برکشیده است. جناب مولانا همین مفهوم را در ابیات زیر بیان کرده است.
مـــات زید، زید اگــر فاعــل بود
لیک فاعل نیست، کو عاطل بود
او ز روی لـــفظ نحــوی فاعلست
ورنه او مفعول و موتش قاتلست
فاعلِ چه؟ کو چنان مقهور شد
فاعـلیها جــمله از وی دور شد
☆اما نکتهٔ اصلی، توانمندیهای کممانند فارسی و نحو چابک و نیرومند آن است که میتواند یک مفهوم را هم در قالب گزارههای علمی بیان کند، هم با زبانی هنرمندانه به تصویر بکشد؛ زبانی قدرتمند و دلبر که انتقال تازهترین یافتههای علمی و پژوهشی، و بیان ژرفترین مفاهیم فلسفی و ادبی، در کفش چون موم نرم است.
🔝پلنگ ایرانی، پارک ملی سالوک، اسفراین
@MorphoSyntax
❤11🔥5👏4
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
☰
🪩 تفکر انتقادی | سوگیری بازماندگی
○ سوگیری بقا یا بازماندگی خطایی شناختی و روششناختی است و آنجا رخ میدهد که تحلیل تنها بر دادههایی متمرکز شود که از فرایند انتخاب یا بقا گذر کردهاند و موارد حذفشده نادیده گرفته شوند. این سوگیری به برداشتهای نادرست دربارهٔ ویژگیها، پایداری یا موفقیت یک پدیده میانجامد، زیرا دادهها گرایش نامتوازن به سوی «بازماندهها» دارند.
○ در اوایل سدهٔ بیستم، برخی از ساختگرایان در ثبت زبانهای بومی امریکا، این مؤلفه را درنظر نگرفته بودند که گویشوران این زبانها درپی قومکشی، جابهجایی تحمیلی، حضور در مدارس شبانهروزی اجباری و غیره از میان رفتهاند و تنها برخی سالخوردگان هنوز زبان را، ناقص یا محدود، حفظ کردهاند. بااینهمه، پژوهشگران ناخواسته فرض کردند که سالخوردگان با«مرام» نمایندگان اصیل زباناند و بر پایهٔ بقایای زبانی، توصیفهایی بهدست دادند که بعدها مشخص شد تصویر درستی از زبان نیستند.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🔝 دکتر آذرخش مکری، عضو هیئت علمی گروه روانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران
✔️Survivorship bias
@MorphoSyntax
🪩 تفکر انتقادی | سوگیری بازماندگی
○ سوگیری بقا یا بازماندگی خطایی شناختی و روششناختی است و آنجا رخ میدهد که تحلیل تنها بر دادههایی متمرکز شود که از فرایند انتخاب یا بقا گذر کردهاند و موارد حذفشده نادیده گرفته شوند. این سوگیری به برداشتهای نادرست دربارهٔ ویژگیها، پایداری یا موفقیت یک پدیده میانجامد، زیرا دادهها گرایش نامتوازن به سوی «بازماندهها» دارند.
○ در اوایل سدهٔ بیستم، برخی از ساختگرایان در ثبت زبانهای بومی امریکا، این مؤلفه را درنظر نگرفته بودند که گویشوران این زبانها درپی قومکشی، جابهجایی تحمیلی، حضور در مدارس شبانهروزی اجباری و غیره از میان رفتهاند و تنها برخی سالخوردگان هنوز زبان را، ناقص یا محدود، حفظ کردهاند. بااینهمه، پژوهشگران ناخواسته فرض کردند که سالخوردگان با«مرام» نمایندگان اصیل زباناند و بر پایهٔ بقایای زبانی، توصیفهایی بهدست دادند که بعدها مشخص شد تصویر درستی از زبان نیستند.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🔝 دکتر آذرخش مکری، عضو هیئت علمی گروه روانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران
✔️Survivorship bias
@MorphoSyntax
👌6👍3🔥1
☰
🧊 ساختواژه | تهران در رتبهٔ اول
◄تهران، با شاخص ۲۳۳، در میان آلودهترین شهرهای جهان به رتبهٔ اول دست یافت.
● اهمیت ساختواژی این خبر در کجاست؟ ممنون که پرسیدید. وامواژهٔ «اول» در ساختار صرفی فارسی، محصول فرایند پسانحوی همجوشی است؛ یعنی ریشه یا مفهوم انتزاعی «یک√» و وند ترتیبی «ــم» بهجای آنکه با واحدهای واژگاهی (= واژ) جداگانه و بهشکل «یکم» تظاهر یابند، درآمیختهاند (= واژ آمیخته) و با درج یک واژ، یعنی «اول»، هر دو مفهوم «یک√» و رتبه را رساندهاند.
● ما فارسیزبانان عدد ترتیبی «یکم» را در واژگاهمان ذخیره نکردهایم؛ همانگونه که مثلاً عدد ترتیبی «یکمیلیون و ششصد و چهل و هشتهزار و صد و نود و پنجم» را ذخیره نکردهایم و هرگاه اراده کنیم، آن را در نحو میسازیم. اما «اول» را در فهرست بلندبالای واژهایمان انباشتهایم و آنجا که بخواهیم، آن را بهجای گره مرکبِ همجوشیدهٔ «یک√ + ــم» مینشانیم. پس، «اول» در فارسی اصطلاحاً دو تکواژ دارد.
🔝شگفت آنکه در رتبهبندی شهرهای آلودهٔ جهان، ۱۲ شهر نخست در قارهٔ آسیا واقعاند.
✔️√Root = ریشه
✔️Fusion = همجوشی
✔️Vocabulary item = واحد واژگاهی
@MorphoSyntax
🧊 ساختواژه | تهران در رتبهٔ اول
◄تهران، با شاخص ۲۳۳، در میان آلودهترین شهرهای جهان به رتبهٔ اول دست یافت.
● اهمیت ساختواژی این خبر در کجاست؟ ممنون که پرسیدید. وامواژهٔ «اول» در ساختار صرفی فارسی، محصول فرایند پسانحوی همجوشی است؛ یعنی ریشه یا مفهوم انتزاعی «یک√» و وند ترتیبی «ــم» بهجای آنکه با واحدهای واژگاهی (= واژ) جداگانه و بهشکل «یکم» تظاهر یابند، درآمیختهاند (= واژ آمیخته) و با درج یک واژ، یعنی «اول»، هر دو مفهوم «یک√» و رتبه را رساندهاند.
● ما فارسیزبانان عدد ترتیبی «یکم» را در واژگاهمان ذخیره نکردهایم؛ همانگونه که مثلاً عدد ترتیبی «یکمیلیون و ششصد و چهل و هشتهزار و صد و نود و پنجم» را ذخیره نکردهایم و هرگاه اراده کنیم، آن را در نحو میسازیم. اما «اول» را در فهرست بلندبالای واژهایمان انباشتهایم و آنجا که بخواهیم، آن را بهجای گره مرکبِ همجوشیدهٔ «یک√ + ــم» مینشانیم. پس، «اول» در فارسی اصطلاحاً دو تکواژ دارد.
🔝شگفت آنکه در رتبهبندی شهرهای آلودهٔ جهان، ۱۲ شهر نخست در قارهٔ آسیا واقعاند.
✔️√Root = ریشه
✔️Fusion = همجوشی
✔️Vocabulary item = واحد واژگاهی
@MorphoSyntax
❤12🔥2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
☰
🪕 میراث ناملموس | بارانخواهی
▫️در تربت جام، تایباد و مناطق دیگری از خراسان بزرگ، دوتارنوازهایی هستند که مردم آنها را با نام «الله باران» میشناسند و باور دارند که دوتاریها با نواختن دوتار و خواندن ترانهٔ باران، آسمان را بر سر مهر میآورند.
▫️در سالهای خشک و بیباران، مردم الله بارانها را به روستای خود دعوت میکنند و آنها بدون چشمداشت مادی، با لباسی سپید، زیر پرتو مستقیم آفتاب بر سر تپه یا بلندی مینشینند و با صدای دوتار و آوازی که با سوز دل میخوانند، ابرها را فرامیخوانند.
الله بده تو باران/ از نعمتهای فراوان
گـلهای ســـرخ لاله/ از بیآبی مـــناله
✔️Intangible Cultural Heritage
@MorphoSyntax
🪕 میراث ناملموس | بارانخواهی
▫️در تربت جام، تایباد و مناطق دیگری از خراسان بزرگ، دوتارنوازهایی هستند که مردم آنها را با نام «الله باران» میشناسند و باور دارند که دوتاریها با نواختن دوتار و خواندن ترانهٔ باران، آسمان را بر سر مهر میآورند.
▫️در سالهای خشک و بیباران، مردم الله بارانها را به روستای خود دعوت میکنند و آنها بدون چشمداشت مادی، با لباسی سپید، زیر پرتو مستقیم آفتاب بر سر تپه یا بلندی مینشینند و با صدای دوتار و آوازی که با سوز دل میخوانند، ابرها را فرامیخوانند.
الله بده تو باران/ از نعمتهای فراوان
گـلهای ســـرخ لاله/ از بیآبی مـــناله
✔️Intangible Cultural Heritage
@MorphoSyntax
❤14😢3🔥2
MorphoSyntax
☰ 🧾 واژهگزینی | تکواژ، واژ، واژگونه، تکواژگونه ـ🅐ـ تکواژ (morpheme) کوچکترین واحد انتزاعی زبان است که هویت معنایی یا نقش دستوری دارد. واژهٔ «دانشمندان» از چهار تکواژ ساخته شده که از آن میان، فقط «دان» معنای واژگانی دارد و سه تای دیگر، یعنی «ــش» و «ــمند»…
☰
🧾 واژهگزینی | واج، آوا، واجگونه، آواگونه
ـ🅐ـ واج (phoneme) کوچکترین واحد تقابلدهندهٔ معنا در نظام صوتی زبان است و این واحد کمینه، میان معنای واژهها تمایز میآفریند. «بار» و «کار» از سه واج تشکیل شدهاند و تمایز میان /b/ و /k/ تفاوت این دو واژه را رقم میزند.
ـ🅑ـ آوا (phone) به صورت عینی و صوتی واج گفته میشود و در آواشناسی، کوچکترین بخش مجزا و قابل تشخیص صدا در جریان گفتار است. «کار» سه واحد صوتی قابل تشخیص دارد که با سه واج در نظام واجی زبان فارسی در پیوندند.
ـ🅒ـ آواگونه (allophone) به گونههای آوایی مختلف یک واج اطلاق میشود. در واقع، گاهی یک واج در بافتهای مختلف، صورتهای صوتی متفاوتی مییابد. مثلاً، واج /k/ در «کیف» با همخوان انسدادی سختکامی بیواک [c] تلفظ میشود، اما همین واج در «کُلاه» بهشکل همخوان انسدادی نرمکامی بیواک [k] درمیآید.
ـ🅓ـ اما واجگونه چیست؟ راستش هیچ! در فارسی، «واجگونه» را در برابر همان اصطلاح بیگانهٔ «allophone» بهکار برده و بهتصویب رساندهاند که از هر دو منظر لغوی و مفهومی دقیق نیست. در لغت، اصطلاح مدنظر، «allophoneme» نیست تا در فارسی به آن «واجگونه» بگوییم. از دیدگاه مفهومی هم، «واج»ها عناصر انتزاعی نظام صوتیاند و گونهگونی آوایی ندارند. چندریختی از آنِ آواهاست و این عناصر صوتی، گونههای آوا یا آواگونه دارند. نمیشود وقتی یک واج، یک تظاهر عینی دارد، به آن آوا بگوییم، اما برای بیش از یکی، دوباره به سراغ اصطلاح واج برویم و بازنمودهایش را واجگونه بخوانیم. اهل فن آگاهانه از «allophone» سخن گفتهاند و توجه داشتهاند که «phone»ها از عالم انتزاع بیرون جستهاند و میتوانند تنوع صورت داشته باشند.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✍🏿 آواگونهها ممیز معنا نیستند. «کار» را چه [kɑr] تلفظ کنیم، چه [cɑr]، تفاوتی در معنا ایجاد نمیکند. اما چهبسا در زبانی، /k/ و /c/ دو واج مستقل باشند و جفت کمینه (minimal pair) بیافرینند. گویا این ویژگی در مجاری و برخی از زبانهای بومی امریکای شمالی و استرالیا یافت میشود. در مقابل، [ɾ] و [l] که در فارسی و انگلیسی و عربی و ترکی تمایزدهندهاند، در ژاپنی آواگونههای واج /r/ بهشمار میروند.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
@MorphoSyntax
🧾 واژهگزینی | واج، آوا، واجگونه، آواگونه
ـ🅐ـ واج (phoneme) کوچکترین واحد تقابلدهندهٔ معنا در نظام صوتی زبان است و این واحد کمینه، میان معنای واژهها تمایز میآفریند. «بار» و «کار» از سه واج تشکیل شدهاند و تمایز میان /b/ و /k/ تفاوت این دو واژه را رقم میزند.
ـ🅑ـ آوا (phone) به صورت عینی و صوتی واج گفته میشود و در آواشناسی، کوچکترین بخش مجزا و قابل تشخیص صدا در جریان گفتار است. «کار» سه واحد صوتی قابل تشخیص دارد که با سه واج در نظام واجی زبان فارسی در پیوندند.
ـ🅒ـ آواگونه (allophone) به گونههای آوایی مختلف یک واج اطلاق میشود. در واقع، گاهی یک واج در بافتهای مختلف، صورتهای صوتی متفاوتی مییابد. مثلاً، واج /k/ در «کیف» با همخوان انسدادی سختکامی بیواک [c] تلفظ میشود، اما همین واج در «کُلاه» بهشکل همخوان انسدادی نرمکامی بیواک [k] درمیآید.
ـ🅓ـ اما واجگونه چیست؟ راستش هیچ! در فارسی، «واجگونه» را در برابر همان اصطلاح بیگانهٔ «allophone» بهکار برده و بهتصویب رساندهاند که از هر دو منظر لغوی و مفهومی دقیق نیست. در لغت، اصطلاح مدنظر، «allophoneme» نیست تا در فارسی به آن «واجگونه» بگوییم. از دیدگاه مفهومی هم، «واج»ها عناصر انتزاعی نظام صوتیاند و گونهگونی آوایی ندارند. چندریختی از آنِ آواهاست و این عناصر صوتی، گونههای آوا یا آواگونه دارند. نمیشود وقتی یک واج، یک تظاهر عینی دارد، به آن آوا بگوییم، اما برای بیش از یکی، دوباره به سراغ اصطلاح واج برویم و بازنمودهایش را واجگونه بخوانیم. اهل فن آگاهانه از «allophone» سخن گفتهاند و توجه داشتهاند که «phone»ها از عالم انتزاع بیرون جستهاند و میتوانند تنوع صورت داشته باشند.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✍🏿 آواگونهها ممیز معنا نیستند. «کار» را چه [kɑr] تلفظ کنیم، چه [cɑr]، تفاوتی در معنا ایجاد نمیکند. اما چهبسا در زبانی، /k/ و /c/ دو واج مستقل باشند و جفت کمینه (minimal pair) بیافرینند. گویا این ویژگی در مجاری و برخی از زبانهای بومی امریکای شمالی و استرالیا یافت میشود. در مقابل، [ɾ] و [l] که در فارسی و انگلیسی و عربی و ترکی تمایزدهندهاند، در ژاپنی آواگونههای واج /r/ بهشمار میروند.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
@MorphoSyntax
👍6🆒5👌3🔥2🤔2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
☰
👁🗨 دیدگاه | زبان فارسی از مؤلفههای موجودیت ماست
✨دکتر محمدرضا ترکی، استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران، و عضو پیوستۀ فرهنگستان زبان و ادب فارسی.
@MorphoSyntax
👁🗨 دیدگاه | زبان فارسی از مؤلفههای موجودیت ماست
✨دکتر محمدرضا ترکی، استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران، و عضو پیوستۀ فرهنگستان زبان و ادب فارسی.
@MorphoSyntax
❤10😁4
☰
🔰 حکایت | نحویِ پارسیگوی در کاشغر
○ سالی محمد خوارزمشاه [درگذشت: شوال ۶۱۷ هجری] رحمة الله علیه با خَتا برای مصلحتی صلح اختیار کرد. به جامع کاشغَر در آمدم، پسری دیدم نحوی به غایتِ اعتدال و نهایتِ جمال، چنانکه در امثال او گویند:
معلمت همه شوخـی و دلبری آموخت
جفا و ناز و عتاب و ستمگری آموخت
من آدمی به چنین شکل و خوی و قد و روش
نـــدیدهام مــگر این شــیوه از پـــری آمــوخت
○ مقدمهٔ نحو زمخشری در دست داشت و همیخواند: ضَرَبَ زیدٌ عمرواً و کان المتعدّي عمرواً. گفتم: ای پسر، خوارزم و خَتا صلح کردند و زید و عمرو را همچنان خصومت باقیست؟ بخندید و مولدم پرسید. گفتم: خاک شیراز. گفت: از سخنان سعدی چه داری؟ گفتم:
بُلیتُ بِنَحويٍّ یَصولُ مُغاضِباً
عَلَيَّ کَزَیدٍ في مُقابَلَةِ العَمرو
عـــلی جَـــرِّ ذَیلٍ لَیسَ یَـــرفَعُ رَأسَهُ
وَ هَل یَستَقیمُ الَّرفعُ مِن عامِلِ الجَرِّ
○ لختی به اندیشه فرورفت و گفت: غالب اشعار او در این زمین به زبان پارسیست، اگر بگویی به فهم نزدیکتر باشد. کَلِّمِ الناسَ عَلی قَدرِ عُقولِهِم. گفتم:
طبع تو را تا هوس نحــــــو کرد
صورت صبر از دل ما مـحو کرد
ای دل عشــــاق بــه دام تــو صــــــید
ما به تـو مشغول و تو با عمرو و زید؟
○ بامدادان که عزم سفر مصمم شد، گفته بودندش که فلان سعدیست. دوان آمد و تلطف کرد و تأسف خورد که چندین مدت چرا نگفتی منم تا شکر قدوم بزرگان را میان به خدمت ببستمی. گفتم: با وجودت ز من آواز نیاید که منم. گفتا چه شود گر در این خطه چندی برآسایی تا به خدمت مستفید گردیم. گفتم نتوانم به حکم این حکایت:
بزرگـی دیدم اندر کوهساری
قناعت کرده از دنیا به غاری
چرا گفتم به شهــر اندر نیایی
که باری بندی از دل برگشایی
بگفت آنـــجا پریرویان نغــزند
چو گِل بسیار شد پیلان بلغزند
○ این بگفتم و بوسه بر سر و روی یکدیگر دادیم و وداع کردیم.
بوسه دادن به روی دوست چه سود
هـــم در این لحظه کردنش بــــدرود
سـیب گـــویی وداع بســتان کـــــرد
روی از این نیمه سرخ و زان سو زرد
إِنْ لَـم أَمُتْ یَـــومَ الوَداعِ تَأسُّفاً
لا تَحسَبوني في المَوَدَّةِ مُنصِفاً
📚 گلستان سعدی، باب پنجم، در عشق و جوانی
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✍🏿 برخی در واقعی بودن این حکایت تردید کردهاند؛ چه، رخدادی که جناب سعدی از آن یاد میکند، در حدود سال ۶۱۰ هجری رخ داده و افصح المتکلمین (زادهٔ ۵۸۵ تا ۶۱۵ هجری مهی) به احتمال فراوان در آن سال خردسال بوده است. ممکن است شیخ اجل دو واقعهٔ مستقل را یکی کرده و در حکایتی آورده باشد که این در حکایتپردازی بسیار معمول است. اما قدر مسلم آنکه زبان فارسی روزگاری تا غرب و شمالغرب چین رواج داشته و مردمان ترکتبار آن نواحی که در مکتب و مدرسه نحو عربی زمخشری (درگذشت: ۵۳۸ هجری) میخواندند، با آثار بزرگان پارسیگوی نیز آشنا بودند.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
@MorphoSyntax
🔰 حکایت | نحویِ پارسیگوی در کاشغر
○ سالی محمد خوارزمشاه [درگذشت: شوال ۶۱۷ هجری] رحمة الله علیه با خَتا برای مصلحتی صلح اختیار کرد. به جامع کاشغَر در آمدم، پسری دیدم نحوی به غایتِ اعتدال و نهایتِ جمال، چنانکه در امثال او گویند:
معلمت همه شوخـی و دلبری آموخت
جفا و ناز و عتاب و ستمگری آموخت
من آدمی به چنین شکل و خوی و قد و روش
نـــدیدهام مــگر این شــیوه از پـــری آمــوخت
○ مقدمهٔ نحو زمخشری در دست داشت و همیخواند: ضَرَبَ زیدٌ عمرواً و کان المتعدّي عمرواً. گفتم: ای پسر، خوارزم و خَتا صلح کردند و زید و عمرو را همچنان خصومت باقیست؟ بخندید و مولدم پرسید. گفتم: خاک شیراز. گفت: از سخنان سعدی چه داری؟ گفتم:
بُلیتُ بِنَحويٍّ یَصولُ مُغاضِباً
عَلَيَّ کَزَیدٍ في مُقابَلَةِ العَمرو
عـــلی جَـــرِّ ذَیلٍ لَیسَ یَـــرفَعُ رَأسَهُ
وَ هَل یَستَقیمُ الَّرفعُ مِن عامِلِ الجَرِّ
○ لختی به اندیشه فرورفت و گفت: غالب اشعار او در این زمین به زبان پارسیست، اگر بگویی به فهم نزدیکتر باشد. کَلِّمِ الناسَ عَلی قَدرِ عُقولِهِم. گفتم:
طبع تو را تا هوس نحــــــو کرد
صورت صبر از دل ما مـحو کرد
ای دل عشــــاق بــه دام تــو صــــــید
ما به تـو مشغول و تو با عمرو و زید؟
○ بامدادان که عزم سفر مصمم شد، گفته بودندش که فلان سعدیست. دوان آمد و تلطف کرد و تأسف خورد که چندین مدت چرا نگفتی منم تا شکر قدوم بزرگان را میان به خدمت ببستمی. گفتم: با وجودت ز من آواز نیاید که منم. گفتا چه شود گر در این خطه چندی برآسایی تا به خدمت مستفید گردیم. گفتم نتوانم به حکم این حکایت:
بزرگـی دیدم اندر کوهساری
قناعت کرده از دنیا به غاری
چرا گفتم به شهــر اندر نیایی
که باری بندی از دل برگشایی
بگفت آنـــجا پریرویان نغــزند
چو گِل بسیار شد پیلان بلغزند
○ این بگفتم و بوسه بر سر و روی یکدیگر دادیم و وداع کردیم.
بوسه دادن به روی دوست چه سود
هـــم در این لحظه کردنش بــــدرود
سـیب گـــویی وداع بســتان کـــــرد
روی از این نیمه سرخ و زان سو زرد
إِنْ لَـم أَمُتْ یَـــومَ الوَداعِ تَأسُّفاً
لا تَحسَبوني في المَوَدَّةِ مُنصِفاً
📚 گلستان سعدی، باب پنجم، در عشق و جوانی
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✍🏿 برخی در واقعی بودن این حکایت تردید کردهاند؛ چه، رخدادی که جناب سعدی از آن یاد میکند، در حدود سال ۶۱۰ هجری رخ داده و افصح المتکلمین (زادهٔ ۵۸۵ تا ۶۱۵ هجری مهی) به احتمال فراوان در آن سال خردسال بوده است. ممکن است شیخ اجل دو واقعهٔ مستقل را یکی کرده و در حکایتی آورده باشد که این در حکایتپردازی بسیار معمول است. اما قدر مسلم آنکه زبان فارسی روزگاری تا غرب و شمالغرب چین رواج داشته و مردمان ترکتبار آن نواحی که در مکتب و مدرسه نحو عربی زمخشری (درگذشت: ۵۳۸ هجری) میخواندند، با آثار بزرگان پارسیگوی نیز آشنا بودند.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
@MorphoSyntax
❤11😍1
☰
💎 نحو | معنا در نحو
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
◄همهٔ متأهلها همسر دارند.
◄همهٔ متأهلها مجردند.
◄همهٔ نحویون همسر دارند.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
□ جملۂ (۱) همواره صادق است. به جملهای که صدق آن برپایهٔ روابط مفهومی واژههایش ضروری باشد، تحلیلی میگویند.
□ جملۂ (۲) همواره کاذب است. جملهای که کذب آن برپایهٔ روابط مفهومی واژههایش پیشبینیپذیر باشد، پادگویی خوانده میشود.
□ جملۂ (۳) میتواند کاذب یا صادق باشد و درستی یا نادرستی آن (دستکم برای نگارنده) روشن نیست. جملهای که صدق و کذبش بر واقعیتهای جهان استوار باشد، ترکیبی نام دارد.
□ جملۂ (۴) در زیر چگونه جملهای است؟ همواره صادق (تحلیلی)، همواره کاذب (پادگویی)، یا محتمل میان صادق/کاذب (ترکیبی)؟
◄افزایش بهای بنزین به افزایش کرایهٔ تاکسی نمیانجامد.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✔️Analytic = تحلیلی
✔️Contradiction = پادگویی
✔️Synthetic = ترکیبی
@MorphoSyntax
💎 نحو | معنا در نحو
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
◄همهٔ متأهلها همسر دارند.
◄همهٔ متأهلها مجردند.
◄همهٔ نحویون همسر دارند.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
□ جملۂ (۱) همواره صادق است. به جملهای که صدق آن برپایهٔ روابط مفهومی واژههایش ضروری باشد، تحلیلی میگویند.
□ جملۂ (۲) همواره کاذب است. جملهای که کذب آن برپایهٔ روابط مفهومی واژههایش پیشبینیپذیر باشد، پادگویی خوانده میشود.
□ جملۂ (۳) میتواند کاذب یا صادق باشد و درستی یا نادرستی آن (دستکم برای نگارنده) روشن نیست. جملهای که صدق و کذبش بر واقعیتهای جهان استوار باشد، ترکیبی نام دارد.
□ جملۂ (۴) در زیر چگونه جملهای است؟ همواره صادق (تحلیلی)، همواره کاذب (پادگویی)، یا محتمل میان صادق/کاذب (ترکیبی)؟
◄افزایش بهای بنزین به افزایش کرایهٔ تاکسی نمیانجامد.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✔️Analytic = تحلیلی
✔️Contradiction = پادگویی
✔️Synthetic = ترکیبی
@MorphoSyntax
😁10❤4
☰
🔰 حکایت | شاعردزد
● روزی حکیم انوری در بازار بلخ میگذشت؛ هنگامهای دید، پیش رفت و سری در میان کرد. مردی دید که ایستاده و قصاید انوری را به نام خود میخواند و جماعت او را تحسین میکنند. انوری پیش رفت و گفت:
ــ ای مرد! اشعار که را میخوانی؟
گفت:
ــ اشعار انوری را.
گفت:
ــ تو انوری را میشناسی؟
گفت:
ــ چه میگویی؟! انوری منم.
انوری بخندید و گفت:
ــ شعردزد شنیده بودم، اما شاعردزد ندیده بودم.
📚 لطایفالطوایف، فخرالدین علی صفی (۸۶۷ ــ ۹۳۹ هجری)
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
● نتیجۀ روز: وقتی با رونویسی از آثار دیگری، مقالهای بیارجاع و استناد مینویسیم و برای مجلات میفرستیم، احتیاط کنیم که دست بر قضا، داوری مقاله را به خود انوری نسپارند!
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
@MorphoSyntax
🔰 حکایت | شاعردزد
● روزی حکیم انوری در بازار بلخ میگذشت؛ هنگامهای دید، پیش رفت و سری در میان کرد. مردی دید که ایستاده و قصاید انوری را به نام خود میخواند و جماعت او را تحسین میکنند. انوری پیش رفت و گفت:
ــ ای مرد! اشعار که را میخوانی؟
گفت:
ــ اشعار انوری را.
گفت:
ــ تو انوری را میشناسی؟
گفت:
ــ چه میگویی؟! انوری منم.
انوری بخندید و گفت:
ــ شعردزد شنیده بودم، اما شاعردزد ندیده بودم.
📚 لطایفالطوایف، فخرالدین علی صفی (۸۶۷ ــ ۹۳۹ هجری)
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
● نتیجۀ روز: وقتی با رونویسی از آثار دیگری، مقالهای بیارجاع و استناد مینویسیم و برای مجلات میفرستیم، احتیاط کنیم که دست بر قضا، داوری مقاله را به خود انوری نسپارند!
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
@MorphoSyntax
😁22👍4
☰
🧾 واژهگزینی | اسپری و شوکر
▪️«افشانه» معادل مناسبی است که در برابر واژهٔ بیگانهٔ «اسپری» بهتصویب رسیده و در خبر پیوست هم آمده است. اما آیا میدانستید که در گروه علوم نظامی برای اصطلاح «شوکر» واژهٔ «شوکدهنده» مصوب شده است؟ اگر بخواهیم برای «شوکر» نیز برابر فارسی برگزینیم، میتوانیم به سراغ «تکیدن» (جنبیدن) و صورت سببی «تکاندن» (جنباندن) برویم و به کمک پسوند ابزارساز «ــه»، صفت فاعلی «تکانه» بسازیم (به قیاس: رسانه).
▪️البته اشکال «تکانه» اینجاست که پیشتر در علم فیزیک بهکار رفته و ترکیبات فراوانی از آن ساخته شده است. اگر برای «شوکر» به فکر «لرزانه» افتادهاید، عرض کنم که آن را هم قبلاً برای دستگاهی مصرف کردهایم که حبابهای هوا را از بتون بهدرمیکند. اما خبر خوب اینکه فارسی برخلاف انگلیسی و بسیاری از زبانهای دیگر، دستوپابسته نیست و وندهای بیشتری برای صفت فاعلی دارد. پس، میتوانیم به همان مصدر «تکاندن» بازگردیم، اما اینبار پسوندش را به «ــک» تغییر دهیم که گاه صفت فاعلی میسازد، مثل «غلتک» و حالا «تکانک»؛ مثلاً در: انجمن زبانشناسان زایشی برای اعضای خود درخواست تکانک و افشانه داد.
@MorphoSyntax
🧾 واژهگزینی | اسپری و شوکر
▪️«افشانه» معادل مناسبی است که در برابر واژهٔ بیگانهٔ «اسپری» بهتصویب رسیده و در خبر پیوست هم آمده است. اما آیا میدانستید که در گروه علوم نظامی برای اصطلاح «شوکر» واژهٔ «شوکدهنده» مصوب شده است؟ اگر بخواهیم برای «شوکر» نیز برابر فارسی برگزینیم، میتوانیم به سراغ «تکیدن» (جنبیدن) و صورت سببی «تکاندن» (جنباندن) برویم و به کمک پسوند ابزارساز «ــه»، صفت فاعلی «تکانه» بسازیم (به قیاس: رسانه).
▪️البته اشکال «تکانه» اینجاست که پیشتر در علم فیزیک بهکار رفته و ترکیبات فراوانی از آن ساخته شده است. اگر برای «شوکر» به فکر «لرزانه» افتادهاید، عرض کنم که آن را هم قبلاً برای دستگاهی مصرف کردهایم که حبابهای هوا را از بتون بهدرمیکند. اما خبر خوب اینکه فارسی برخلاف انگلیسی و بسیاری از زبانهای دیگر، دستوپابسته نیست و وندهای بیشتری برای صفت فاعلی دارد. پس، میتوانیم به همان مصدر «تکاندن» بازگردیم، اما اینبار پسوندش را به «ــک» تغییر دهیم که گاه صفت فاعلی میسازد، مثل «غلتک» و حالا «تکانک»؛ مثلاً در: انجمن زبانشناسان زایشی برای اعضای خود درخواست تکانک و افشانه داد.
@MorphoSyntax
👍8😁6🤔2
MorphoSyntax
☰ 🧾 واژهگزینی | اسپری و شوکر ▪️«افشانه» معادل مناسبی است که در برابر واژهٔ بیگانهٔ «اسپری» بهتصویب رسیده و در خبر پیوست هم آمده است. اما آیا میدانستید که در گروه علوم نظامی برای اصطلاح «شوکر» واژهٔ «شوکدهنده» مصوب شده است؟ اگر بخواهیم برای «شوکر» نیز…
☰
🧾 واژهگزینی | برای اصطلاح بیگانهٔ «شوکر» کدام برابر را میپسندید (بهترتیب الفبا)؟
🧾 واژهگزینی | برای اصطلاح بیگانهٔ «شوکر» کدام برابر را میپسندید (بهترتیب الفبا)؟
Final Results
14%
۱. تکانک
23%
۲. تکانگر
9%
۳. تکاننده
14%
۴. شوکدهنده
26%
۵. شوکر
7%
۶. گزینهٔ بهتری دارم
8%
۷. هیچکدام
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
☰
هــوای روی تو دارم نمیگذارندم
مگر به کوی تو این ابرها ببارندم
مرا که مست توام این خمار خواهد کشت
نـگاه کـن کـه بـه دسـت کـه مـیسـپارنـدم
مگر در این شب دیرانتظارِ عاشقکُش
بـه وعـدههای وصـال تـو زنـده دارندم
غمم نمیخورد ایام و جای رنجش نیست
هــزار شــکر کـه بـی غــم نمــیگـذارنــدم
سـری به سـینه فـرو بردهام مگر روزی
چو گـنج گمشده زین کنج غم برآرندم
چه باک اگر به دل بیغمان نبردم راه
غــم شکـستهدلانم کـه مـیگـسارنـدم
مـن آن سـتارۀ شبزندهدار امّیدم
که عاشقان تو تا روز میشمارندم
چه جای خواب که هر شب محصّلان فراق
خـــیال روی تــو بــر دیـــده مـیگــمارنــدم
هنوز دست نَشستهست غم ز خون دلم
چـه نقشها که ازین دسـت مینگارندم
کدام مست، می از خون سایه خواهد کرد
کـه همچـو خــوشۀ انگــور مـیفــشارنـدم
✍🏿 امیرهوشنگ ابتهاج (۱۳۰۶ ــ ۱۴۰۱)، سایه
@MorphoSyntax
هــوای روی تو دارم نمیگذارندم
مگر به کوی تو این ابرها ببارندم
مرا که مست توام این خمار خواهد کشت
نـگاه کـن کـه بـه دسـت کـه مـیسـپارنـدم
مگر در این شب دیرانتظارِ عاشقکُش
بـه وعـدههای وصـال تـو زنـده دارندم
غمم نمیخورد ایام و جای رنجش نیست
هــزار شــکر کـه بـی غــم نمــیگـذارنــدم
سـری به سـینه فـرو بردهام مگر روزی
چو گـنج گمشده زین کنج غم برآرندم
چه باک اگر به دل بیغمان نبردم راه
غــم شکـستهدلانم کـه مـیگـسارنـدم
مـن آن سـتارۀ شبزندهدار امّیدم
که عاشقان تو تا روز میشمارندم
چه جای خواب که هر شب محصّلان فراق
خـــیال روی تــو بــر دیـــده مـیگــمارنــدم
هنوز دست نَشستهست غم ز خون دلم
چـه نقشها که ازین دسـت مینگارندم
کدام مست، می از خون سایه خواهد کرد
کـه همچـو خــوشۀ انگــور مـیفــشارنـدم
✍🏿 امیرهوشنگ ابتهاج (۱۳۰۶ ــ ۱۴۰۱)، سایه
@MorphoSyntax
❤10
☰
🧊 ساختواژه | «سری به سینه فرو بردهام مگر روزی؛ چو گنج گمشده زین کنج غم برآرندم/ چه باک اگر به دل بیغمان نبردم راه؛ غم شکستهدلانم که میگسارندم». عنصر وابستهٔ /am/ در کدام واژهها واژهبست آمیخته (portmanteau clitic) بهشمار میآید؟
🧊 ساختواژه | «سری به سینه فرو بردهام مگر روزی؛ چو گنج گمشده زین کنج غم برآرندم/ چه باک اگر به دل بیغمان نبردم راه؛ غم شکستهدلانم که میگسارندم». عنصر وابستهٔ /am/ در کدام واژهها واژهبست آمیخته (portmanteau clitic) بهشمار میآید؟
Anonymous Quiz
22%
۱. بردهام ـــ شکستهدلانم
46%
۲. برآرندم ــ میگسارندم
12%
۳. بردهام ــ نبردم
20%
۴. برآرندم ــ شکستهدلانم
👍3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
☰
🧾 واژهگزینی | خط سفید
⚪️ رنگ «سفید» که نماد صلح و پاکی و روشنی است، وقتی به استعاره در مقام وابستهٔ پسین اسم بهکار میرود، غالباً معنای پسندیده و ممدوح را به هستهٔ گروه اسمی یا همان موصوف میافزاید؛ از این جملهاند: پروندهٔ سفید، بخت سفید، پرچم سفید، وضعیت سفید، لباس سفید و موی سفید [۱]. اما «سفید» در خطِ سفید از نشانههای طبقاتی شدن جامعه و بهرهمندی از «رانت» است و طبیعتاً معنای مثبتی ندارد.
⚪️ این پدیدهٔ نکوهیده نهتنها صفت «سفید» را بدنام میکند و از اعتبار میاندازد، بلکه راه را برای کارت سوخت سفید، انشعاب آبوبرق سفید، خدمات بهداشتودرمان سفید، امکان اشتغال و اعطای اشتمال[۲] سفید، و سهمیهٔ شیر مرغ و جون آدمیزاد سفید میگشاید. اگر نمیخواهیم به خط سفید، مثلاً خط سیاه یا چیزی شبیهش بگوییم، شاید بتوانیم به قیاس «چشمسفید» و «پیشانیسفید»، از آن واژهٔ مرکب «خطسفید» بسازیم که هم به نوع خط ارجاع یابد، هم در نقش صفت، دارندهاش را شرمسار کند!
✍🏿 [۱] حالا نفرمایید این خُلقیات تازه مثل ازدواج سفید پس چی. [۲] اشتمال، مدرک بسندگی زبان عربی است؛ همتای تافل، یا چه میدانم، آیلتس در انگلیسی.
@MorphoSyntax
🧾 واژهگزینی | خط سفید
⚪️ رنگ «سفید» که نماد صلح و پاکی و روشنی است، وقتی به استعاره در مقام وابستهٔ پسین اسم بهکار میرود، غالباً معنای پسندیده و ممدوح را به هستهٔ گروه اسمی یا همان موصوف میافزاید؛ از این جملهاند: پروندهٔ سفید، بخت سفید، پرچم سفید، وضعیت سفید، لباس سفید و موی سفید [۱]. اما «سفید» در خطِ سفید از نشانههای طبقاتی شدن جامعه و بهرهمندی از «رانت» است و طبیعتاً معنای مثبتی ندارد.
⚪️ این پدیدهٔ نکوهیده نهتنها صفت «سفید» را بدنام میکند و از اعتبار میاندازد، بلکه راه را برای کارت سوخت سفید، انشعاب آبوبرق سفید، خدمات بهداشتودرمان سفید، امکان اشتغال و اعطای اشتمال[۲] سفید، و سهمیهٔ شیر مرغ و جون آدمیزاد سفید میگشاید. اگر نمیخواهیم به خط سفید، مثلاً خط سیاه یا چیزی شبیهش بگوییم، شاید بتوانیم به قیاس «چشمسفید» و «پیشانیسفید»، از آن واژهٔ مرکب «خطسفید» بسازیم که هم به نوع خط ارجاع یابد، هم در نقش صفت، دارندهاش را شرمسار کند!
✍🏿 [۱] حالا نفرمایید این خُلقیات تازه مثل ازدواج سفید پس چی. [۲] اشتمال، مدرک بسندگی زبان عربی است؛ همتای تافل، یا چه میدانم، آیلتس در انگلیسی.
@MorphoSyntax
❤14👍10
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
☰
🧊 ساختواژه | دورنما
● اگر واژهٔ مرکب «دورنما» را برابر با «outlook» بدانیم، «نما» اسم غیررویدادی است و کل ترکیب را باید ریشهای تلقی کنیم. بدین ترتیب، «دورنما» به معنای «نمای دور» خواهد بود. اما ساختار «دورنما» در بیت زیر از صائب چگونه است؟
نیست ممکن که ز من دور توانی گردید
عـــینک صــافدلان دورنــما میباشـــد
● در این نمونه، «نما» محمول ترکیب است و «دور» موضوع درونی آن بهشمار میرود. بنابراین، در اینجا «دورنما» از نوع ترکیبهای فعلی است و در معنای ابزاری بهکار رفته که دور را به بیننده مینمایاند.
● چنانچه واژهای دارای هر دو کاربرد رویدادی و غیررویدادی باشد، این امکان را فراهم میآورد که در دو نوع ترکیب یادشده بهکار رود. «نما» چنین واژهای است و بههمین دلیل، با آن هم مرکب ریشهای ساختهایم، هم مرکب فعلی:
◄دورنما (outlook): در آیندهپژوهی، نمایی از آیندههای دلخواه و ممکن.
◄مسیرنما (route indicator) در حملونقل ریلی، نشانگر مسیر حرکت قطار.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🔝نمایی از دماوند برفپوش، پاییز ۱۴۰۴
@MorphoSyntax
🧊 ساختواژه | دورنما
● اگر واژهٔ مرکب «دورنما» را برابر با «outlook» بدانیم، «نما» اسم غیررویدادی است و کل ترکیب را باید ریشهای تلقی کنیم. بدین ترتیب، «دورنما» به معنای «نمای دور» خواهد بود. اما ساختار «دورنما» در بیت زیر از صائب چگونه است؟
نیست ممکن که ز من دور توانی گردید
عـــینک صــافدلان دورنــما میباشـــد
● در این نمونه، «نما» محمول ترکیب است و «دور» موضوع درونی آن بهشمار میرود. بنابراین، در اینجا «دورنما» از نوع ترکیبهای فعلی است و در معنای ابزاری بهکار رفته که دور را به بیننده مینمایاند.
● چنانچه واژهای دارای هر دو کاربرد رویدادی و غیررویدادی باشد، این امکان را فراهم میآورد که در دو نوع ترکیب یادشده بهکار رود. «نما» چنین واژهای است و بههمین دلیل، با آن هم مرکب ریشهای ساختهایم، هم مرکب فعلی:
◄دورنما (outlook): در آیندهپژوهی، نمایی از آیندههای دلخواه و ممکن.
◄مسیرنما (route indicator) در حملونقل ریلی، نشانگر مسیر حرکت قطار.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🔝نمایی از دماوند برفپوش، پاییز ۱۴۰۴
@MorphoSyntax
❤11👌3👍1
☰
📢 نشست | زبان معیار در سیما
▫️مرکز تحقیقات صداوسیما با همکاری مرکز پاسداشت زبان و ادبیات فارسی و مرکز شعر و موسیقی و سرود، همزمان با هفتهٔ پژوهش، برگزار میکند: آسیبشناسی ترانههای عنوانبندی در مجموعههای تلویزیونی.
@MorphoSyntax
📢 نشست | زبان معیار در سیما
▫️مرکز تحقیقات صداوسیما با همکاری مرکز پاسداشت زبان و ادبیات فارسی و مرکز شعر و موسیقی و سرود، همزمان با هفتهٔ پژوهش، برگزار میکند: آسیبشناسی ترانههای عنوانبندی در مجموعههای تلویزیونی.
@MorphoSyntax
👍4