☰
📝 ویرایش | دو نوع حذف
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
◄سینا پرنده را زنده گرفت، و مینا سنجاب را زنده گرفت.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
★حذف از همپایهٔ نخست = ارتقای گره راست:
◄(۱). سینا پرنده را ــــ و مینا سنجاب را زنده گرفت.
★حذف از همپایهٔ دوم = کافت:
◄(۲). سینا پرنده را زنده گرفت، و مینا سنجاب را ــــ .
🖊این دو نوع حذف که در زبانهای مختلف یافت میشوند، رفتارهای نحوی متفاوتی از خود نشان میدهند. مثلاً اغلب فارسیزبانان متفاوت بودن شخصوشمارِ دو فعل در ارتقای گره راست را نمیپذیرند (نمونهٔ ۳ در زیر)، اما وقوع این پدیده را در کافت کاملاً خوشساخت میدانند (نمونهٔ ۴ در زیر). در ویرایش متن فارسی، بهویژه در کتابهای کودکان، به این تفاوتهای نحوی باید توجه کرد.
◄(۳). *من پرنده را ــــ و مینا سنجاب را زنده گرفت.
◄(۴). سینا پرنده را زنده گرفت، و من سنجاب را ــــ .
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✔️Ellipsis = حذف
✔️Gapping = کافت
✔️RNR = ارتقای گره راست
@MorphoSyntax
📝 ویرایش | دو نوع حذف
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
◄سینا پرنده را زنده گرفت، و مینا سنجاب را زنده گرفت.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
★حذف از همپایهٔ نخست = ارتقای گره راست:
◄(۱). سینا پرنده را ــــ و مینا سنجاب را زنده گرفت.
★حذف از همپایهٔ دوم = کافت:
◄(۲). سینا پرنده را زنده گرفت، و مینا سنجاب را ــــ .
🖊این دو نوع حذف که در زبانهای مختلف یافت میشوند، رفتارهای نحوی متفاوتی از خود نشان میدهند. مثلاً اغلب فارسیزبانان متفاوت بودن شخصوشمارِ دو فعل در ارتقای گره راست را نمیپذیرند (نمونهٔ ۳ در زیر)، اما وقوع این پدیده را در کافت کاملاً خوشساخت میدانند (نمونهٔ ۴ در زیر). در ویرایش متن فارسی، بهویژه در کتابهای کودکان، به این تفاوتهای نحوی باید توجه کرد.
◄(۳). *من پرنده را ــــ و مینا سنجاب را زنده گرفت.
◄(۴). سینا پرنده را زنده گرفت، و من سنجاب را ــــ .
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✔️Ellipsis = حذف
✔️Gapping = کافت
✔️RNR = ارتقای گره راست
@MorphoSyntax
👌9👏3❤2🙏1
MorphoSyntax
☰
💎 نحو | «وقتی معصیت زیاد شود . . . (۱). خداوند بارانش را میگیرد؛ (۲). خداوند بارانش میگیرد.» نقش دستوری واژهٔ «خداوند» در جملهٔ اول و دوم، بهترتیب، چیست؟
💎 نحو | «وقتی معصیت زیاد شود . . . (۱). خداوند بارانش را میگیرد؛ (۲). خداوند بارانش میگیرد.» نقش دستوری واژهٔ «خداوند» در جملهٔ اول و دوم، بهترتیب، چیست؟
☰
💎 نحو | فاعل بدلی
◄(۱). خداوند بارانش را میگیرد.
◄(۲). خداوند بارانش میگیرد.
□ واژهٔ «خداوند» در جملهٔ نخست بیتردید در نقش فاعل آمده است، اما همین واژه در جملهٔ دوم فاعل نیست. ساختار نحوی این جمله چنین است:
◄(۳). باران میگیرد.
◄(۴). باران [خداوند] میگیرد.
◄(۵). [خداوند] باران [ــش] میگیرد.
□ بهگفتهٔ دیگر، «خداوند» مضافالیه «باران» است که با مبتداسازی به آغاز جمله، ضمیر متصل «ــش» را در جایگاه اولیهٔ خود باقی میگذارد. ساختار این جمله را میتوان با نمونههای زیر یکی دانست:
◄(۶). من گریهام میگیرد.
◄(۷). تو گریهات میگیرد.
◄(۸). ما گریهٔمان میگیرد.
◄(۹). آنها گریهٔشان میگیرد.
□ فعل این جملهها همواره سوم شخص مفرد است که نشان میدهد هیچیک از ضمایر «من، تو، ما، آنها، . . .» در جایگاه فاعل قرار ندارند، بلکه همهٔ این عناصر مضافالیه «گریه» هستند که دستخوش جایگردانی به آغاز جمله شدهاند.
✍🏿 پس فاعل جملهٔ (۲) و جملات (۶) تا (۹) کیست؟
@MorphoSyntax
💎 نحو | فاعل بدلی
◄(۱). خداوند بارانش را میگیرد.
◄(۲). خداوند بارانش میگیرد.
□ واژهٔ «خداوند» در جملهٔ نخست بیتردید در نقش فاعل آمده است، اما همین واژه در جملهٔ دوم فاعل نیست. ساختار نحوی این جمله چنین است:
◄(۳). باران میگیرد.
◄(۴). باران [خداوند] میگیرد.
◄(۵). [خداوند] باران [ــش] میگیرد.
□ بهگفتهٔ دیگر، «خداوند» مضافالیه «باران» است که با مبتداسازی به آغاز جمله، ضمیر متصل «ــش» را در جایگاه اولیهٔ خود باقی میگذارد. ساختار این جمله را میتوان با نمونههای زیر یکی دانست:
◄(۶). من گریهام میگیرد.
◄(۷). تو گریهات میگیرد.
◄(۸). ما گریهٔمان میگیرد.
◄(۹). آنها گریهٔشان میگیرد.
□ فعل این جملهها همواره سوم شخص مفرد است که نشان میدهد هیچیک از ضمایر «من، تو، ما، آنها، . . .» در جایگاه فاعل قرار ندارند، بلکه همهٔ این عناصر مضافالیه «گریه» هستند که دستخوش جایگردانی به آغاز جمله شدهاند.
✍🏿 پس فاعل جملهٔ (۲) و جملات (۶) تا (۹) کیست؟
@MorphoSyntax
👍9❤5
MorphoSyntax
☰
💎 نحو | «وقتی معصیت زیاد شود . . . (۱). خداوند بارانش را میگیرد؛ (۲). خداوند بارانش میگیرد.» نقش دستوری واژهٔ «خداوند» در جملهٔ اول و دوم، بهترتیب، چیست؟
💎 نحو | «وقتی معصیت زیاد شود . . . (۱). خداوند بارانش را میگیرد؛ (۲). خداوند بارانش میگیرد.» نقش دستوری واژهٔ «خداوند» در جملهٔ اول و دوم، بهترتیب، چیست؟
☰
💎 نحو | نقش دستوری مضاف؟!
★در میان نقشهای دستوری عناصر جمله، چیزی به نام «مضاف» نداریم. در نمونههای زیر، «برادر» در گروه اسمی «برادر شهردار»، هستهٔ گروه است که در سنت به آن مضاف میگویند. اما همین اسم، نقشهای دستوی مختلفی در جمله/ بند (clause) پذیرفته است.
●فاعل ساختاری:
◄برادر شهردار به بند عمومی منتقل شده است.
●مفعول مستقیم:
◄برادر شهردار را به بند عمومی منتقل کردند.
●مفعول غیرمستقیم:
◄مسئول بند جایش را به برادر شهردار داد.
●محمول خردهبند:
◄مسئول بند خودش را برادر شهردار جا زد.
●فاعل خردهبند:
◄مسئول بند برادر شهردار را جانشین خود میداند.
●متمم اسم:
◄حمایت مسئول بند از برادر شهردار بیاجر نماند.
@MorphoSyntax
💎 نحو | نقش دستوری مضاف؟!
★در میان نقشهای دستوری عناصر جمله، چیزی به نام «مضاف» نداریم. در نمونههای زیر، «برادر» در گروه اسمی «برادر شهردار»، هستهٔ گروه است که در سنت به آن مضاف میگویند. اما همین اسم، نقشهای دستوی مختلفی در جمله/ بند (clause) پذیرفته است.
●فاعل ساختاری:
◄برادر شهردار به بند عمومی منتقل شده است.
●مفعول مستقیم:
◄برادر شهردار را به بند عمومی منتقل کردند.
●مفعول غیرمستقیم:
◄مسئول بند جایش را به برادر شهردار داد.
●محمول خردهبند:
◄مسئول بند خودش را برادر شهردار جا زد.
●فاعل خردهبند:
◄مسئول بند برادر شهردار را جانشین خود میداند.
●متمم اسم:
◄حمایت مسئول بند از برادر شهردار بیاجر نماند.
@MorphoSyntax
🙏4❤3🆒3👌2
☰
💎 نحو | خود را بنسلمان جا زد!
◄(۱). متهم خود را بنسلمان جا زد.
◄(۲). متهم خود را بنسلمان معرفی کرد.
❂ فعلهایی مانند «جا زدن» و «معرفی کردن» با معنایی که در دو جملهٔ بالا آمدهاند، محمول دوظرفیتی (متعدی/ گذرا) بهشمار میروند؛ با این توجه که موضوع بیرونی/ فاعل، گروه اسمی [متهم] است و جایگاه موضوع درونی/ مفعول، به خردهبند [خود را بنسلمان] تعلق یافته است.
❂ خردهبند (small clause) یک رابطهٔ فاعلی ــ محمولی بیفعل و بدون زمان است (مانند: توقف = ممنوع/ خود = بنسلمان). بنابراین، «خود را» در دو جملهٔ مورد بحث فاعل خردهبند است، اما چون حالت دستوریاش را از فعل گرفته، با نشانهٔ مفعولی آشکار شده است.
◄(۳). [متهم] [خود را بنسلمان] جا زد.
◄(۴). [متهم] [خود را بنسلمان] معرفی کرد.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🔝پرونده: محمد بنسلمان، ولیعهد عربستان، به بهانهٔ ارسال کیف حاوی دلار برای یک بانوی میانسال، ۵۵ میلیون تومان هزینهٔ پست از او دریافت کرد!
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
@MorphoSyntax
💎 نحو | خود را بنسلمان جا زد!
◄(۱). متهم خود را بنسلمان جا زد.
◄(۲). متهم خود را بنسلمان معرفی کرد.
❂ فعلهایی مانند «جا زدن» و «معرفی کردن» با معنایی که در دو جملهٔ بالا آمدهاند، محمول دوظرفیتی (متعدی/ گذرا) بهشمار میروند؛ با این توجه که موضوع بیرونی/ فاعل، گروه اسمی [متهم] است و جایگاه موضوع درونی/ مفعول، به خردهبند [خود را بنسلمان] تعلق یافته است.
❂ خردهبند (small clause) یک رابطهٔ فاعلی ــ محمولی بیفعل و بدون زمان است (مانند: توقف = ممنوع/ خود = بنسلمان). بنابراین، «خود را» در دو جملهٔ مورد بحث فاعل خردهبند است، اما چون حالت دستوریاش را از فعل گرفته، با نشانهٔ مفعولی آشکار شده است.
◄(۳). [متهم] [خود را بنسلمان] جا زد.
◄(۴). [متهم] [خود را بنسلمان] معرفی کرد.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🔝پرونده: محمد بنسلمان، ولیعهد عربستان، به بهانهٔ ارسال کیف حاوی دلار برای یک بانوی میانسال، ۵۵ میلیون تومان هزینهٔ پست از او دریافت کرد!
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
@MorphoSyntax
❤6😁1
☰
🧾 واژهگزینی | همــ + سرمایهگذار؟!
▫️اگر «همبنیانگذار» باب دندان کسی باشد، لابد «همسرمایهگذار» را هم میپسندد و فارغ از تحلیل ساختواژی، کاری به این ندارد که چرا در چند هزار سال پیشینهٔ زبان فارسی، بزرگان نظم و نثر (که صورتهای فراوانی با «همــ» آفریدهاند)، این تکواژ را تقریباً هرگز به مرکب ثانویه ملحق نکردهاند و مثلاً «همجنگجو» یا «همگوشهنشین» نساختهاند.
▫️البته در خور یادآوری است که در فارسی برای «همسرمایهگذار» (گردهبرداری از co-investor) کلمه داشتهایم و واژهٔ یکتکواژی «انباز» نگذاشته است دستوبالمان برای بیان این مفهوم خالی بماند. بنابراین، اگر از قدری کژتابی حاصل مصدر «انباز» بگذریم، مثلاً میتوانیم بگوییم «برای راهاندازی شرکت دانشبنیاد در سیلیکونولی به یک انباز مسلط به زبان انگلیسی نیازمندیم!»
@MorphoSyntax
🧾 واژهگزینی | همــ + سرمایهگذار؟!
▫️اگر «همبنیانگذار» باب دندان کسی باشد، لابد «همسرمایهگذار» را هم میپسندد و فارغ از تحلیل ساختواژی، کاری به این ندارد که چرا در چند هزار سال پیشینهٔ زبان فارسی، بزرگان نظم و نثر (که صورتهای فراوانی با «همــ» آفریدهاند)، این تکواژ را تقریباً هرگز به مرکب ثانویه ملحق نکردهاند و مثلاً «همجنگجو» یا «همگوشهنشین» نساختهاند.
▫️البته در خور یادآوری است که در فارسی برای «همسرمایهگذار» (گردهبرداری از co-investor) کلمه داشتهایم و واژهٔ یکتکواژی «انباز» نگذاشته است دستوبالمان برای بیان این مفهوم خالی بماند. بنابراین، اگر از قدری کژتابی حاصل مصدر «انباز» بگذریم، مثلاً میتوانیم بگوییم «برای راهاندازی شرکت دانشبنیاد در سیلیکونولی به یک انباز مسلط به زبان انگلیسی نیازمندیم!»
@MorphoSyntax
❤5😁3👌2🤔1
☰
📝 ویرایش | ارتقای کمیتنما
◄(۱). یک قاضی هر روز در مکزیک ربوده میشود.
🖍آیا این جمله مبهم است؟ احتمالاً خیر؛ چون بنا به منطق میدانیم که هر روز یک قاضی متفاوت در مکزیک ربوده میشود، نه آنکه قاضی مشخصی را هر روز بربایند و برای ربودن در روز بعد رها کنند. اما نمونهٔ زیر چطور؟
◄(۲). یک تیم هر سال در لیگ برتر آندورا قهرمان میشود.
🖍این جمله، بهجز برای دوستانی که نتایج لیگ برتر آندورا را دنبال میکنند، مبهم است و ممکن است اهل زبان، خوانش (۳) یا (۴) یا هر دو خوانش را از آن درک کنند.
◄(۳). یک تیم ثابت هر سال در لیگ آندورا قهرمان میشود.
◄(۴). هر سال یک تیم متفاوت در لیگ آندورا قهرمان میشود.
🖍این پدیده در دستور زایشی ارتقای کمیتنما/ سور خوانده میشود و برای آنکه دامنهٔ این یا آن کمیتنما بزرگتر از دیگری شود، باید در بخش صورت منطقی (LF) دستور ذهنیمان، یکی به جایگاهی بالاتر از دیگری ارتقا یابد.
🖍در نگارش کتابهای آموزشی، متنهای علمی و گزارشهای خبری که دقت در انتقال اطلاعات اهمیت افزونتری دارد، باید توجه کنیم که برهمکنش دو یا چند کمیتنما به ابهام معنایی نینجامد.
@MorphoSyntax
📝 ویرایش | ارتقای کمیتنما
◄(۱). یک قاضی هر روز در مکزیک ربوده میشود.
🖍آیا این جمله مبهم است؟ احتمالاً خیر؛ چون بنا به منطق میدانیم که هر روز یک قاضی متفاوت در مکزیک ربوده میشود، نه آنکه قاضی مشخصی را هر روز بربایند و برای ربودن در روز بعد رها کنند. اما نمونهٔ زیر چطور؟
◄(۲). یک تیم هر سال در لیگ برتر آندورا قهرمان میشود.
🖍این جمله، بهجز برای دوستانی که نتایج لیگ برتر آندورا را دنبال میکنند، مبهم است و ممکن است اهل زبان، خوانش (۳) یا (۴) یا هر دو خوانش را از آن درک کنند.
◄(۳). یک تیم ثابت هر سال در لیگ آندورا قهرمان میشود.
◄(۴). هر سال یک تیم متفاوت در لیگ آندورا قهرمان میشود.
🖍این پدیده در دستور زایشی ارتقای کمیتنما/ سور خوانده میشود و برای آنکه دامنهٔ این یا آن کمیتنما بزرگتر از دیگری شود، باید در بخش صورت منطقی (LF) دستور ذهنیمان، یکی به جایگاهی بالاتر از دیگری ارتقا یابد.
🖍در نگارش کتابهای آموزشی، متنهای علمی و گزارشهای خبری که دقت در انتقال اطلاعات اهمیت افزونتری دارد، باید توجه کنیم که برهمکنش دو یا چند کمیتنما به ابهام معنایی نینجامد.
@MorphoSyntax
❤4👌4👍2
☰
🔍 مسئله (۴۲)
💼 وقتی در مصاحبهٔ شغلی از آقاسعید پرسیدند که آیا پیشتر به گردهماییهای سیاسی احزاب مختلف رفته است، پاسخ کوتاهی داد که مجموعهٔ واحدهای واژگاهی (Vocabulary Item) آن، ۳۵ زیرمجموعهٔ سهعضوی دارد.
۱. هرگـز نرفته بودم.
۲. قــبلاً نـــرفـــتهام.
۳. بعداً خواهم رفت.
۴. شایـد رفته باشـم.
@MorphoSyntax
🔍 مسئله (۴۲)
💼 وقتی در مصاحبهٔ شغلی از آقاسعید پرسیدند که آیا پیشتر به گردهماییهای سیاسی احزاب مختلف رفته است، پاسخ کوتاهی داد که مجموعهٔ واحدهای واژگاهی (Vocabulary Item) آن، ۳۵ زیرمجموعهٔ سهعضوی دارد.
۱. هرگـز نرفته بودم.
۲. قــبلاً نـــرفـــتهام.
۳. بعداً خواهم رفت.
۴. شایـد رفته باشـم.
@MorphoSyntax
🤔6👍3
☰
💎 نحو | مقولهٔ دستوری واژهٔ «آراسته» چیست؟
💎 نحو | مقولهٔ دستوری واژهٔ «آراسته» چیست؟
Anonymous Quiz
40%
۱. اسم یا صفت
41%
۲. صفت یا فعل
2%
۳. فعل یا اسم
17%
۴. کسی نمیداند
❤4😁1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
☰
💎 نحو | جهت دستوری
🔹«تصمیم گرفتن» محمول مرکب دوظرفیتی است که یک گروه اسمی (NP) و یک بند متممی (CP) را در جایگاه، بهترتیب، موضوعهای بیرونی (فاعل) و درونی (مفعول) خود میپذیرد.
◄[ما] تصمیم گرفتیم [که تهران تعطیل نشود].
🔹وقتی «تصمیم گرفتن» با تغییر جهت دستوری، به «تصمیم گرفته شدن» تبدیل میشود، گروه اسمیای که نقش معنایی «تصمیمگیرنده» را ایفا میکند، از ساختار کنار میرود و فقط بند متممی باقی میماند.
◄[ ـــ ] تصمیم گرفته شد [که تهران تعطیل نشود].
🔹از آنجا که در زبان فارسی بند متممی نمیتواند در نقش فاعل آشکار شود، جایگاه فاعل بند اصلی، به یک پوچواژهٔ تهی، یعنی ضمیر غیرارجاعی ناملفوظ، اختصاص مییابد که همتای «it» غیرارجاعی در انگلیسی است.
🔹بدین ترتیب، دو فرایند تغییر جهت از معلوم به مجهول و درج ضمیر غیرارجاعی در جایگاه فاعل، ابزارهای نحوی مناسبی برای گریز از مسئولیت «تصمیم گرفتن» بهشمار میروند.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✔️Complex predicate = محمول مرکب
✔️Non-referential = غیرارجاعی
✔️Argument = موضوع
✔️Expletive = پوچواژه
✔️Voice = جهت
@MorphoSyntax
💎 نحو | جهت دستوری
🔹«تصمیم گرفتن» محمول مرکب دوظرفیتی است که یک گروه اسمی (NP) و یک بند متممی (CP) را در جایگاه، بهترتیب، موضوعهای بیرونی (فاعل) و درونی (مفعول) خود میپذیرد.
◄[ما] تصمیم گرفتیم [که تهران تعطیل نشود].
🔹وقتی «تصمیم گرفتن» با تغییر جهت دستوری، به «تصمیم گرفته شدن» تبدیل میشود، گروه اسمیای که نقش معنایی «تصمیمگیرنده» را ایفا میکند، از ساختار کنار میرود و فقط بند متممی باقی میماند.
◄[ ـــ ] تصمیم گرفته شد [که تهران تعطیل نشود].
🔹از آنجا که در زبان فارسی بند متممی نمیتواند در نقش فاعل آشکار شود، جایگاه فاعل بند اصلی، به یک پوچواژهٔ تهی، یعنی ضمیر غیرارجاعی ناملفوظ، اختصاص مییابد که همتای «it» غیرارجاعی در انگلیسی است.
🔹بدین ترتیب، دو فرایند تغییر جهت از معلوم به مجهول و درج ضمیر غیرارجاعی در جایگاه فاعل، ابزارهای نحوی مناسبی برای گریز از مسئولیت «تصمیم گرفتن» بهشمار میروند.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✔️Complex predicate = محمول مرکب
✔️Non-referential = غیرارجاعی
✔️Argument = موضوع
✔️Expletive = پوچواژه
✔️Voice = جهت
@MorphoSyntax
😁5👍3👏3👌2
MorphoSyntax
☰
💎 نحو | مقولهٔ دستوری واژهٔ «آراسته» چیست؟
💎 نحو | مقولهٔ دستوری واژهٔ «آراسته» چیست؟
☰
💎 نحو | صفت مفعولی
□ عبارت «صفت مفعولی» در برابر اصطلاح انگلیسی «past participle» بهکار میرود که در دستور لاتین ریشه دارد و از واژۀ «participalis»، بهمعنای «سهیم شدن» آمده است؛ چرا که صفتهای مفعولی از هر دو مقولۀ فعل و صفت سهمی بردهاند و در ساختار نحوی غالباً بهشکل صفت یا فعل (و گاهی اسم) درمیآیند.
□ پیشتر اشاره کردیم که «صفت مفعولی» نام نامناسب و بلکه گمراهکنندهای برای صورتی از ریشۀ واژگانی است که با پسوند نمود کامل (ــده/ ــته) همراه میشود و میتواند در نقش صفت، فعل و حتی اسم بنشیند؛ مانند صفت مفعولی «injured» در نمونههای زیر از زبان انگلیسی:
●Verb:
►The athlete has injured his ankle.
●Adjective:
►An injured bird was lying there.
●Noun:
►The injured were taken to the hospital.
□ در فارسی نیز صفت مفعولی، یا دقیقتر بگوییم، صورت نمود کامل ریشه، هر سه مقولهٔ دستوری پیشگفته را میپذیرد و بیرون از بافت نحوی نمیتوان مقولهای برای آن تعیبن کرد (اساساً مقوله متعلق به نحو است، نه واژگان)؛ مانند صفت مفعولی «مرده» در نمونههای زیر:
●فعل:
◄خوشبختانه مجروح این حادثه هنوز نمرده است.
●صفت:
◄برخی از پرندگان جفت مردهٔ خود را رها نمیکنند.
●اسم:
◄در همهگیری طاعون، مردههای خود را میسوزاندند.
□ بههمین ترتیب، صفت مفعولی «آراسته» بیرون از ساحت نحو، مقولهٔ دستوری مشخصی ندارد، اما پس از حضور در ساختار نحوی، به فعل، صفت یا اسم تبدیل میشود.
@MorphoSyntax
💎 نحو | صفت مفعولی
□ عبارت «صفت مفعولی» در برابر اصطلاح انگلیسی «past participle» بهکار میرود که در دستور لاتین ریشه دارد و از واژۀ «participalis»، بهمعنای «سهیم شدن» آمده است؛ چرا که صفتهای مفعولی از هر دو مقولۀ فعل و صفت سهمی بردهاند و در ساختار نحوی غالباً بهشکل صفت یا فعل (و گاهی اسم) درمیآیند.
□ پیشتر اشاره کردیم که «صفت مفعولی» نام نامناسب و بلکه گمراهکنندهای برای صورتی از ریشۀ واژگانی است که با پسوند نمود کامل (ــده/ ــته) همراه میشود و میتواند در نقش صفت، فعل و حتی اسم بنشیند؛ مانند صفت مفعولی «injured» در نمونههای زیر از زبان انگلیسی:
●Verb:
►The athlete has injured his ankle.
●Adjective:
►An injured bird was lying there.
●Noun:
►The injured were taken to the hospital.
□ در فارسی نیز صفت مفعولی، یا دقیقتر بگوییم، صورت نمود کامل ریشه، هر سه مقولهٔ دستوری پیشگفته را میپذیرد و بیرون از بافت نحوی نمیتوان مقولهای برای آن تعیبن کرد (اساساً مقوله متعلق به نحو است، نه واژگان)؛ مانند صفت مفعولی «مرده» در نمونههای زیر:
●فعل:
◄خوشبختانه مجروح این حادثه هنوز نمرده است.
●صفت:
◄برخی از پرندگان جفت مردهٔ خود را رها نمیکنند.
●اسم:
◄در همهگیری طاعون، مردههای خود را میسوزاندند.
□ بههمین ترتیب، صفت مفعولی «آراسته» بیرون از ساحت نحو، مقولهٔ دستوری مشخصی ندارد، اما پس از حضور در ساختار نحوی، به فعل، صفت یا اسم تبدیل میشود.
@MorphoSyntax
👍7
MorphoSyntax
☰
💎 نحو | مقولهٔ دستوری واژهٔ «آراسته» چیست؟
💎 نحو | مقولهٔ دستوری واژهٔ «آراسته» چیست؟
☰
🧊 ساختواژه | صفت مفعولی «آراسته» در کدام جمله با وند تصریفی (inflectional affix) ساخته شده است؟
🧊 ساختواژه | صفت مفعولی «آراسته» در کدام جمله با وند تصریفی (inflectional affix) ساخته شده است؟
Anonymous Quiz
17%
۱. چهرهپرداز ظاهر او را با چند ترفند ساده آراسته کرد.
53%
۲. او با کمک چهرهپرداز، ظاهرش را کاملاً آراسته بود.
15%
۳. ظاهرش به کمک چهرهپرداز بهسرعت آراسته شد.
14%
۴. پیش از رفتن به روی صحنه، ظاهرش آراسته بود.
👍3❤1
2021 IELTS Reading (Academic).pdf
9.2 MB
☰
📔 کتاب | آیلتس
▪️Achieve IELTS: Grammar and Vocabulary (2009)
▪️IELTS Reading: Academic (2021)
@MorphoSyntax
📔 کتاب | آیلتس
▪️Achieve IELTS: Grammar and Vocabulary (2009)
▪️IELTS Reading: Academic (2021)
@MorphoSyntax
❤5🙏2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
☰
💎 نحو | نحو توانمند فارسی
☆فعل نامفعولی فعلی است که فاعل ساختاری/ نهاد آن در واقع موضوع درونی/ مفعول فعل است که بهدلیل نبود گروه اسمی کنشگر در جایگاه موضوع بیرونی، ناگزیر شده تا در نقش فاعل درآید و فعل را به مطابقه وادارد.
◄زید مرد.
◄زید کشته شد.
☆در هر دو جملهٔ بالا، «زید» موضوع درونی/ مفعول فعل «مردن» و «کشته شدن» است و چنانکه گفتیم، در نبود گروه اسمی کنشگر، «زید» خود را تا مقام فاعل ساختاری جمله برکشیده است. جناب مولانا همین مفهوم را در ابیات زیر بیان کرده است.
مـــات زید، زید اگــر فاعــل بود
لیک فاعل نیست، کو عاطل بود
او ز روی لـــفظ نحــوی فاعلست
ورنه او مفعول و موتش قاتلست
فاعلِ چه؟ کو چنان مقهور شد
فاعـلیها جــمله از وی دور شد
☆اما نکتهٔ اصلی، توانمندیهای کممانند فارسی و نحو چابک و نیرومند آن است که میتواند یک مفهوم را هم در قالب گزارههای علمی بیان کند، هم با زبانی هنرمندانه به تصویر بکشد؛ زبانی قدرتمند و دلبر که انتقال تازهترین یافتههای علمی و پژوهشی، و بیان ژرفترین مفاهیم فلسفی و ادبی، در کفش چون موم نرم است.
🔝پلنگ ایرانی، پارک ملی سالوک، اسفراین
@MorphoSyntax
💎 نحو | نحو توانمند فارسی
☆فعل نامفعولی فعلی است که فاعل ساختاری/ نهاد آن در واقع موضوع درونی/ مفعول فعل است که بهدلیل نبود گروه اسمی کنشگر در جایگاه موضوع بیرونی، ناگزیر شده تا در نقش فاعل درآید و فعل را به مطابقه وادارد.
◄زید مرد.
◄زید کشته شد.
☆در هر دو جملهٔ بالا، «زید» موضوع درونی/ مفعول فعل «مردن» و «کشته شدن» است و چنانکه گفتیم، در نبود گروه اسمی کنشگر، «زید» خود را تا مقام فاعل ساختاری جمله برکشیده است. جناب مولانا همین مفهوم را در ابیات زیر بیان کرده است.
مـــات زید، زید اگــر فاعــل بود
لیک فاعل نیست، کو عاطل بود
او ز روی لـــفظ نحــوی فاعلست
ورنه او مفعول و موتش قاتلست
فاعلِ چه؟ کو چنان مقهور شد
فاعـلیها جــمله از وی دور شد
☆اما نکتهٔ اصلی، توانمندیهای کممانند فارسی و نحو چابک و نیرومند آن است که میتواند یک مفهوم را هم در قالب گزارههای علمی بیان کند، هم با زبانی هنرمندانه به تصویر بکشد؛ زبانی قدرتمند و دلبر که انتقال تازهترین یافتههای علمی و پژوهشی، و بیان ژرفترین مفاهیم فلسفی و ادبی، در کفش چون موم نرم است.
🔝پلنگ ایرانی، پارک ملی سالوک، اسفراین
@MorphoSyntax
❤11🔥5👏4
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
☰
🪩 تفکر انتقادی | سوگیری بازماندگی
○ سوگیری بقا یا بازماندگی خطایی شناختی و روششناختی است و آنجا رخ میدهد که تحلیل تنها بر دادههایی متمرکز شود که از فرایند انتخاب یا بقا گذر کردهاند و موارد حذفشده نادیده گرفته شوند. این سوگیری به برداشتهای نادرست دربارهٔ ویژگیها، پایداری یا موفقیت یک پدیده میانجامد، زیرا دادهها گرایش نامتوازن به سوی «بازماندهها» دارند.
○ در اوایل سدهٔ بیستم، برخی از ساختگرایان در ثبت زبانهای بومی امریکا، این مؤلفه را درنظر نگرفته بودند که گویشوران این زبانها درپی قومکشی، جابهجایی تحمیلی، حضور در مدارس شبانهروزی اجباری و غیره از میان رفتهاند و تنها برخی سالخوردگان هنوز زبان را، ناقص یا محدود، حفظ کردهاند. بااینهمه، پژوهشگران ناخواسته فرض کردند که سالخوردگان با«مرام» نمایندگان اصیل زباناند و بر پایهٔ بقایای زبانی، توصیفهایی بهدست دادند که بعدها مشخص شد تصویر درستی از زبان نیستند.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🔝 دکتر آذرخش مکری، عضو هیئت علمی گروه روانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران
✔️Survivorship bias
@MorphoSyntax
🪩 تفکر انتقادی | سوگیری بازماندگی
○ سوگیری بقا یا بازماندگی خطایی شناختی و روششناختی است و آنجا رخ میدهد که تحلیل تنها بر دادههایی متمرکز شود که از فرایند انتخاب یا بقا گذر کردهاند و موارد حذفشده نادیده گرفته شوند. این سوگیری به برداشتهای نادرست دربارهٔ ویژگیها، پایداری یا موفقیت یک پدیده میانجامد، زیرا دادهها گرایش نامتوازن به سوی «بازماندهها» دارند.
○ در اوایل سدهٔ بیستم، برخی از ساختگرایان در ثبت زبانهای بومی امریکا، این مؤلفه را درنظر نگرفته بودند که گویشوران این زبانها درپی قومکشی، جابهجایی تحمیلی، حضور در مدارس شبانهروزی اجباری و غیره از میان رفتهاند و تنها برخی سالخوردگان هنوز زبان را، ناقص یا محدود، حفظ کردهاند. بااینهمه، پژوهشگران ناخواسته فرض کردند که سالخوردگان با«مرام» نمایندگان اصیل زباناند و بر پایهٔ بقایای زبانی، توصیفهایی بهدست دادند که بعدها مشخص شد تصویر درستی از زبان نیستند.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🔝 دکتر آذرخش مکری، عضو هیئت علمی گروه روانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران
✔️Survivorship bias
@MorphoSyntax
👌6👍3🔥1
☰
🧊 ساختواژه | تهران در رتبهٔ اول
◄تهران، با شاخص ۲۳۳، در میان آلودهترین شهرهای جهان به رتبهٔ اول دست یافت.
● اهمیت ساختواژی این خبر در کجاست؟ ممنون که پرسیدید. وامواژهٔ «اول» در ساختار صرفی فارسی، محصول فرایند پسانحوی همجوشی است؛ یعنی ریشه یا مفهوم انتزاعی «یک√» و وند ترتیبی «ــم» بهجای آنکه با واحدهای واژگاهی (= واژ) جداگانه و بهشکل «یکم» تظاهر یابند، درآمیختهاند (= واژ آمیخته) و با درج یک واژ، یعنی «اول»، هر دو مفهوم «یک√» و رتبه را رساندهاند.
● ما فارسیزبانان عدد ترتیبی «یکم» را در واژگاهمان ذخیره نکردهایم؛ همانگونه که مثلاً عدد ترتیبی «یکمیلیون و ششصد و چهل و هشتهزار و صد و نود و پنجم» را ذخیره نکردهایم و هرگاه اراده کنیم، آن را در نحو میسازیم. اما «اول» را در فهرست بلندبالای واژهایمان انباشتهایم و آنجا که بخواهیم، آن را بهجای گره مرکبِ همجوشیدهٔ «یک√ + ــم» مینشانیم. پس، «اول» در فارسی اصطلاحاً دو تکواژ دارد.
🔝شگفت آنکه در رتبهبندی شهرهای آلودهٔ جهان، ۱۲ شهر نخست در قارهٔ آسیا واقعاند.
✔️√Root = ریشه
✔️Fusion = همجوشی
✔️Vocabulary item = واحد واژگاهی
@MorphoSyntax
🧊 ساختواژه | تهران در رتبهٔ اول
◄تهران، با شاخص ۲۳۳، در میان آلودهترین شهرهای جهان به رتبهٔ اول دست یافت.
● اهمیت ساختواژی این خبر در کجاست؟ ممنون که پرسیدید. وامواژهٔ «اول» در ساختار صرفی فارسی، محصول فرایند پسانحوی همجوشی است؛ یعنی ریشه یا مفهوم انتزاعی «یک√» و وند ترتیبی «ــم» بهجای آنکه با واحدهای واژگاهی (= واژ) جداگانه و بهشکل «یکم» تظاهر یابند، درآمیختهاند (= واژ آمیخته) و با درج یک واژ، یعنی «اول»، هر دو مفهوم «یک√» و رتبه را رساندهاند.
● ما فارسیزبانان عدد ترتیبی «یکم» را در واژگاهمان ذخیره نکردهایم؛ همانگونه که مثلاً عدد ترتیبی «یکمیلیون و ششصد و چهل و هشتهزار و صد و نود و پنجم» را ذخیره نکردهایم و هرگاه اراده کنیم، آن را در نحو میسازیم. اما «اول» را در فهرست بلندبالای واژهایمان انباشتهایم و آنجا که بخواهیم، آن را بهجای گره مرکبِ همجوشیدهٔ «یک√ + ــم» مینشانیم. پس، «اول» در فارسی اصطلاحاً دو تکواژ دارد.
🔝شگفت آنکه در رتبهبندی شهرهای آلودهٔ جهان، ۱۲ شهر نخست در قارهٔ آسیا واقعاند.
✔️√Root = ریشه
✔️Fusion = همجوشی
✔️Vocabulary item = واحد واژگاهی
@MorphoSyntax
❤12🔥2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
☰
🪕 میراث ناملموس | بارانخواهی
▫️در تربت جام، تایباد و مناطق دیگری از خراسان بزرگ، دوتارنوازهایی هستند که مردم آنها را با نام «الله باران» میشناسند و باور دارند که دوتاریها با نواختن دوتار و خواندن ترانهٔ باران، آسمان را بر سر مهر میآورند.
▫️در سالهای خشک و بیباران، مردم الله بارانها را به روستای خود دعوت میکنند و آنها بدون چشمداشت مادی، با لباسی سپید، زیر پرتو مستقیم آفتاب بر سر تپه یا بلندی مینشینند و با صدای دوتار و آوازی که با سوز دل میخوانند، ابرها را فرامیخوانند.
الله بده تو باران/ از نعمتهای فراوان
گـلهای ســـرخ لاله/ از بیآبی مـــناله
✔️Intangible Cultural Heritage
@MorphoSyntax
🪕 میراث ناملموس | بارانخواهی
▫️در تربت جام، تایباد و مناطق دیگری از خراسان بزرگ، دوتارنوازهایی هستند که مردم آنها را با نام «الله باران» میشناسند و باور دارند که دوتاریها با نواختن دوتار و خواندن ترانهٔ باران، آسمان را بر سر مهر میآورند.
▫️در سالهای خشک و بیباران، مردم الله بارانها را به روستای خود دعوت میکنند و آنها بدون چشمداشت مادی، با لباسی سپید، زیر پرتو مستقیم آفتاب بر سر تپه یا بلندی مینشینند و با صدای دوتار و آوازی که با سوز دل میخوانند، ابرها را فرامیخوانند.
الله بده تو باران/ از نعمتهای فراوان
گـلهای ســـرخ لاله/ از بیآبی مـــناله
✔️Intangible Cultural Heritage
@MorphoSyntax
❤14😢3🔥2
MorphoSyntax
☰ 🧾 واژهگزینی | تکواژ، واژ، واژگونه، تکواژگونه ـ🅐ـ تکواژ (morpheme) کوچکترین واحد انتزاعی زبان است که هویت معنایی یا نقش دستوری دارد. واژهٔ «دانشمندان» از چهار تکواژ ساخته شده که از آن میان، فقط «دان» معنای واژگانی دارد و سه تای دیگر، یعنی «ــش» و «ــمند»…
☰
🧾 واژهگزینی | واج، آوا، واجگونه، آواگونه
ـ🅐ـ واج (phoneme) کوچکترین واحد تقابلدهندهٔ معنا در نظام صوتی زبان است و این واحد کمینه، میان معنای واژهها تمایز میآفریند. «بار» و «کار» از سه واج تشکیل شدهاند و تمایز میان /b/ و /k/ تفاوت این دو واژه را رقم میزند.
ـ🅑ـ آوا (phone) به صورت عینی و صوتی واج گفته میشود و در آواشناسی، کوچکترین بخش مجزا و قابل تشخیص صدا در جریان گفتار است. «کار» سه واحد صوتی قابل تشخیص دارد که با سه واج در نظام واجی زبان فارسی در پیوندند.
ـ🅒ـ آواگونه (allophone) به گونههای آوایی مختلف یک واج اطلاق میشود. در واقع، گاهی یک واج در بافتهای مختلف، صورتهای صوتی متفاوتی مییابد. مثلاً، واج /k/ در «کیف» با همخوان انسدادی سختکامی بیواک [c] تلفظ میشود، اما همین واج در «کُلاه» بهشکل همخوان انسدادی نرمکامی بیواک [k] درمیآید.
ـ🅓ـ اما واجگونه چیست؟ راستش هیچ! در فارسی، «واجگونه» را در برابر همان اصطلاح بیگانهٔ «allophone» بهکار برده و بهتصویب رساندهاند که از هر دو منظر لغوی و مفهومی دقیق نیست. در لغت، اصطلاح مدنظر، «allophoneme» نیست تا در فارسی به آن «واجگونه» بگوییم. از دیدگاه مفهومی هم، «واج»ها عناصر انتزاعی نظام صوتیاند و گونهگونی آوایی ندارند. چندریختی از آنِ آواهاست و این عناصر صوتی، گونههای آوا یا آواگونه دارند. نمیشود وقتی یک واج، یک تظاهر عینی دارد، به آن آوا بگوییم، اما برای بیش از یکی، دوباره به سراغ اصطلاح واج برویم و بازنمودهایش را واجگونه بخوانیم. اهل فن آگاهانه از «allophone» سخن گفتهاند و توجه داشتهاند که «phone»ها از عالم انتزاع بیرون جستهاند و میتوانند تنوع صورت داشته باشند.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✍🏿 آواگونهها ممیز معنا نیستند. «کار» را چه [kɑr] تلفظ کنیم، چه [cɑr]، تفاوتی در معنا ایجاد نمیکند. اما چهبسا در زبانی، /k/ و /c/ دو واج مستقل باشند و جفت کمینه (minimal pair) بیافرینند. گویا این ویژگی در مجاری و برخی از زبانهای بومی امریکای شمالی و استرالیا یافت میشود. در مقابل، [ɾ] و [l] که در فارسی و انگلیسی و عربی و ترکی تمایزدهندهاند، در ژاپنی آواگونههای واج /r/ بهشمار میروند.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
@MorphoSyntax
🧾 واژهگزینی | واج، آوا، واجگونه، آواگونه
ـ🅐ـ واج (phoneme) کوچکترین واحد تقابلدهندهٔ معنا در نظام صوتی زبان است و این واحد کمینه، میان معنای واژهها تمایز میآفریند. «بار» و «کار» از سه واج تشکیل شدهاند و تمایز میان /b/ و /k/ تفاوت این دو واژه را رقم میزند.
ـ🅑ـ آوا (phone) به صورت عینی و صوتی واج گفته میشود و در آواشناسی، کوچکترین بخش مجزا و قابل تشخیص صدا در جریان گفتار است. «کار» سه واحد صوتی قابل تشخیص دارد که با سه واج در نظام واجی زبان فارسی در پیوندند.
ـ🅒ـ آواگونه (allophone) به گونههای آوایی مختلف یک واج اطلاق میشود. در واقع، گاهی یک واج در بافتهای مختلف، صورتهای صوتی متفاوتی مییابد. مثلاً، واج /k/ در «کیف» با همخوان انسدادی سختکامی بیواک [c] تلفظ میشود، اما همین واج در «کُلاه» بهشکل همخوان انسدادی نرمکامی بیواک [k] درمیآید.
ـ🅓ـ اما واجگونه چیست؟ راستش هیچ! در فارسی، «واجگونه» را در برابر همان اصطلاح بیگانهٔ «allophone» بهکار برده و بهتصویب رساندهاند که از هر دو منظر لغوی و مفهومی دقیق نیست. در لغت، اصطلاح مدنظر، «allophoneme» نیست تا در فارسی به آن «واجگونه» بگوییم. از دیدگاه مفهومی هم، «واج»ها عناصر انتزاعی نظام صوتیاند و گونهگونی آوایی ندارند. چندریختی از آنِ آواهاست و این عناصر صوتی، گونههای آوا یا آواگونه دارند. نمیشود وقتی یک واج، یک تظاهر عینی دارد، به آن آوا بگوییم، اما برای بیش از یکی، دوباره به سراغ اصطلاح واج برویم و بازنمودهایش را واجگونه بخوانیم. اهل فن آگاهانه از «allophone» سخن گفتهاند و توجه داشتهاند که «phone»ها از عالم انتزاع بیرون جستهاند و میتوانند تنوع صورت داشته باشند.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✍🏿 آواگونهها ممیز معنا نیستند. «کار» را چه [kɑr] تلفظ کنیم، چه [cɑr]، تفاوتی در معنا ایجاد نمیکند. اما چهبسا در زبانی، /k/ و /c/ دو واج مستقل باشند و جفت کمینه (minimal pair) بیافرینند. گویا این ویژگی در مجاری و برخی از زبانهای بومی امریکای شمالی و استرالیا یافت میشود. در مقابل، [ɾ] و [l] که در فارسی و انگلیسی و عربی و ترکی تمایزدهندهاند، در ژاپنی آواگونههای واج /r/ بهشمار میروند.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
@MorphoSyntax
👍6🆒5👌3🔥2🤔2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
☰
👁🗨 دیدگاه | زبان فارسی از مؤلفههای موجودیت ماست
✨دکتر محمدرضا ترکی، استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران، و عضو پیوستۀ فرهنگستان زبان و ادب فارسی.
@MorphoSyntax
👁🗨 دیدگاه | زبان فارسی از مؤلفههای موجودیت ماست
✨دکتر محمدرضا ترکی، استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران، و عضو پیوستۀ فرهنگستان زبان و ادب فارسی.
@MorphoSyntax
❤10😁4
☰
🔰 حکایت | نحویِ پارسیگوی در کاشغر
○ سالی محمد خوارزمشاه [درگذشت: شوال ۶۱۷ هجری] رحمة الله علیه با خَتا برای مصلحتی صلح اختیار کرد. به جامع کاشغَر در آمدم، پسری دیدم نحوی به غایتِ اعتدال و نهایتِ جمال، چنانکه در امثال او گویند:
معلمت همه شوخـی و دلبری آموخت
جفا و ناز و عتاب و ستمگری آموخت
من آدمی به چنین شکل و خوی و قد و روش
نـــدیدهام مــگر این شــیوه از پـــری آمــوخت
○ مقدمهٔ نحو زمخشری در دست داشت و همیخواند: ضَرَبَ زیدٌ عمرواً و کان المتعدّي عمرواً. گفتم: ای پسر، خوارزم و خَتا صلح کردند و زید و عمرو را همچنان خصومت باقیست؟ بخندید و مولدم پرسید. گفتم: خاک شیراز. گفت: از سخنان سعدی چه داری؟ گفتم:
بُلیتُ بِنَحويٍّ یَصولُ مُغاضِباً
عَلَيَّ کَزَیدٍ في مُقابَلَةِ العَمرو
عـــلی جَـــرِّ ذَیلٍ لَیسَ یَـــرفَعُ رَأسَهُ
وَ هَل یَستَقیمُ الَّرفعُ مِن عامِلِ الجَرِّ
○ لختی به اندیشه فرورفت و گفت: غالب اشعار او در این زمین به زبان پارسیست، اگر بگویی به فهم نزدیکتر باشد. کَلِّمِ الناسَ عَلی قَدرِ عُقولِهِم. گفتم:
طبع تو را تا هوس نحــــــو کرد
صورت صبر از دل ما مـحو کرد
ای دل عشــــاق بــه دام تــو صــــــید
ما به تـو مشغول و تو با عمرو و زید؟
○ بامدادان که عزم سفر مصمم شد، گفته بودندش که فلان سعدیست. دوان آمد و تلطف کرد و تأسف خورد که چندین مدت چرا نگفتی منم تا شکر قدوم بزرگان را میان به خدمت ببستمی. گفتم: با وجودت ز من آواز نیاید که منم. گفتا چه شود گر در این خطه چندی برآسایی تا به خدمت مستفید گردیم. گفتم نتوانم به حکم این حکایت:
بزرگـی دیدم اندر کوهساری
قناعت کرده از دنیا به غاری
چرا گفتم به شهــر اندر نیایی
که باری بندی از دل برگشایی
بگفت آنـــجا پریرویان نغــزند
چو گِل بسیار شد پیلان بلغزند
○ این بگفتم و بوسه بر سر و روی یکدیگر دادیم و وداع کردیم.
بوسه دادن به روی دوست چه سود
هـــم در این لحظه کردنش بــــدرود
سـیب گـــویی وداع بســتان کـــــرد
روی از این نیمه سرخ و زان سو زرد
إِنْ لَـم أَمُتْ یَـــومَ الوَداعِ تَأسُّفاً
لا تَحسَبوني في المَوَدَّةِ مُنصِفاً
📚 گلستان سعدی، باب پنجم، در عشق و جوانی
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✍🏿 برخی در واقعی بودن این حکایت تردید کردهاند؛ چه، رخدادی که جناب سعدی از آن یاد میکند، در حدود سال ۶۱۰ هجری رخ داده و افصح المتکلمین (زادهٔ ۵۸۵ تا ۶۱۵ هجری مهی) به احتمال فراوان در آن سال خردسال بوده است. ممکن است شیخ اجل دو واقعهٔ مستقل را یکی کرده و در حکایتی آورده باشد که این در حکایتپردازی بسیار معمول است. اما قدر مسلم آنکه زبان فارسی روزگاری تا غرب و شمالغرب چین رواج داشته و مردمان ترکتبار آن نواحی که در مکتب و مدرسه نحو عربی زمخشری (درگذشت: ۵۳۸ هجری) میخواندند، با آثار بزرگان پارسیگوی نیز آشنا بودند.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
@MorphoSyntax
🔰 حکایت | نحویِ پارسیگوی در کاشغر
○ سالی محمد خوارزمشاه [درگذشت: شوال ۶۱۷ هجری] رحمة الله علیه با خَتا برای مصلحتی صلح اختیار کرد. به جامع کاشغَر در آمدم، پسری دیدم نحوی به غایتِ اعتدال و نهایتِ جمال، چنانکه در امثال او گویند:
معلمت همه شوخـی و دلبری آموخت
جفا و ناز و عتاب و ستمگری آموخت
من آدمی به چنین شکل و خوی و قد و روش
نـــدیدهام مــگر این شــیوه از پـــری آمــوخت
○ مقدمهٔ نحو زمخشری در دست داشت و همیخواند: ضَرَبَ زیدٌ عمرواً و کان المتعدّي عمرواً. گفتم: ای پسر، خوارزم و خَتا صلح کردند و زید و عمرو را همچنان خصومت باقیست؟ بخندید و مولدم پرسید. گفتم: خاک شیراز. گفت: از سخنان سعدی چه داری؟ گفتم:
بُلیتُ بِنَحويٍّ یَصولُ مُغاضِباً
عَلَيَّ کَزَیدٍ في مُقابَلَةِ العَمرو
عـــلی جَـــرِّ ذَیلٍ لَیسَ یَـــرفَعُ رَأسَهُ
وَ هَل یَستَقیمُ الَّرفعُ مِن عامِلِ الجَرِّ
○ لختی به اندیشه فرورفت و گفت: غالب اشعار او در این زمین به زبان پارسیست، اگر بگویی به فهم نزدیکتر باشد. کَلِّمِ الناسَ عَلی قَدرِ عُقولِهِم. گفتم:
طبع تو را تا هوس نحــــــو کرد
صورت صبر از دل ما مـحو کرد
ای دل عشــــاق بــه دام تــو صــــــید
ما به تـو مشغول و تو با عمرو و زید؟
○ بامدادان که عزم سفر مصمم شد، گفته بودندش که فلان سعدیست. دوان آمد و تلطف کرد و تأسف خورد که چندین مدت چرا نگفتی منم تا شکر قدوم بزرگان را میان به خدمت ببستمی. گفتم: با وجودت ز من آواز نیاید که منم. گفتا چه شود گر در این خطه چندی برآسایی تا به خدمت مستفید گردیم. گفتم نتوانم به حکم این حکایت:
بزرگـی دیدم اندر کوهساری
قناعت کرده از دنیا به غاری
چرا گفتم به شهــر اندر نیایی
که باری بندی از دل برگشایی
بگفت آنـــجا پریرویان نغــزند
چو گِل بسیار شد پیلان بلغزند
○ این بگفتم و بوسه بر سر و روی یکدیگر دادیم و وداع کردیم.
بوسه دادن به روی دوست چه سود
هـــم در این لحظه کردنش بــــدرود
سـیب گـــویی وداع بســتان کـــــرد
روی از این نیمه سرخ و زان سو زرد
إِنْ لَـم أَمُتْ یَـــومَ الوَداعِ تَأسُّفاً
لا تَحسَبوني في المَوَدَّةِ مُنصِفاً
📚 گلستان سعدی، باب پنجم، در عشق و جوانی
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✍🏿 برخی در واقعی بودن این حکایت تردید کردهاند؛ چه، رخدادی که جناب سعدی از آن یاد میکند، در حدود سال ۶۱۰ هجری رخ داده و افصح المتکلمین (زادهٔ ۵۸۵ تا ۶۱۵ هجری مهی) به احتمال فراوان در آن سال خردسال بوده است. ممکن است شیخ اجل دو واقعهٔ مستقل را یکی کرده و در حکایتی آورده باشد که این در حکایتپردازی بسیار معمول است. اما قدر مسلم آنکه زبان فارسی روزگاری تا غرب و شمالغرب چین رواج داشته و مردمان ترکتبار آن نواحی که در مکتب و مدرسه نحو عربی زمخشری (درگذشت: ۵۳۸ هجری) میخواندند، با آثار بزرگان پارسیگوی نیز آشنا بودند.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
@MorphoSyntax
❤11😍1
☰
💎 نحو | معنا در نحو
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
◄همهٔ متأهلها همسر دارند.
◄همهٔ متأهلها مجردند.
◄همهٔ نحویون همسر دارند.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
□ جملۂ (۱) همواره صادق است. به جملهای که صدق آن برپایهٔ روابط مفهومی واژههایش ضروری باشد، تحلیلی میگویند.
□ جملۂ (۲) همواره کاذب است. جملهای که کذب آن برپایهٔ روابط مفهومی واژههایش پیشبینیپذیر باشد، پادگویی خوانده میشود.
□ جملۂ (۳) میتواند کاذب یا صادق باشد و درستی یا نادرستی آن (دستکم برای نگارنده) روشن نیست. جملهای که صدق و کذبش بر واقعیتهای جهان استوار باشد، ترکیبی نام دارد.
□ جملۂ (۴) در زیر چگونه جملهای است؟ همواره صادق (تحلیلی)، همواره کاذب (پادگویی)، یا محتمل میان صادق/کاذب (ترکیبی)؟
◄افزایش بهای بنزین به افزایش کرایهٔ تاکسی نمیانجامد.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✔️Analytic = تحلیلی
✔️Contradiction = پادگویی
✔️Synthetic = ترکیبی
@MorphoSyntax
💎 نحو | معنا در نحو
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
◄همهٔ متأهلها همسر دارند.
◄همهٔ متأهلها مجردند.
◄همهٔ نحویون همسر دارند.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
□ جملۂ (۱) همواره صادق است. به جملهای که صدق آن برپایهٔ روابط مفهومی واژههایش ضروری باشد، تحلیلی میگویند.
□ جملۂ (۲) همواره کاذب است. جملهای که کذب آن برپایهٔ روابط مفهومی واژههایش پیشبینیپذیر باشد، پادگویی خوانده میشود.
□ جملۂ (۳) میتواند کاذب یا صادق باشد و درستی یا نادرستی آن (دستکم برای نگارنده) روشن نیست. جملهای که صدق و کذبش بر واقعیتهای جهان استوار باشد، ترکیبی نام دارد.
□ جملۂ (۴) در زیر چگونه جملهای است؟ همواره صادق (تحلیلی)، همواره کاذب (پادگویی)، یا محتمل میان صادق/کاذب (ترکیبی)؟
◄افزایش بهای بنزین به افزایش کرایهٔ تاکسی نمیانجامد.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✔️Analytic = تحلیلی
✔️Contradiction = پادگویی
✔️Synthetic = ترکیبی
@MorphoSyntax
😁10❤4