MorphoSyntax
☰
🔡 آزفا | «از فروشگاه اتوبخار ژاپنی خرید.» در کنار این جملهٔ خوشساخت، بهکار بردن کدامیک از دو جملهٔ زیر را پذیرفتنی میدانید و به زبانآموز غیرفارسیزبان توصیه میکنید؟
🔡 آزفا | «از فروشگاه اتوبخار ژاپنی خرید.» در کنار این جملهٔ خوشساخت، بهکار بردن کدامیک از دو جملهٔ زیر را پذیرفتنی میدانید و به زبانآموز غیرفارسیزبان توصیه میکنید؟
☰
💎 نحو | اتوی بخار:
🔹 موصوف و صفت یا مضاف و مضافالیه
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
ـ🅐ـ
□ میدانیم که پدیدهٔ انضمام (incorporation) میتواند از گروههای نحوی، واژهٔ مرکب بسازد؛ از جمله هر دو گروه نحوی موصوف و صفت، و نیز مضاف و مضافالیه میتوانند به واژهٔ مرکب تبدیل شوند:
□ گروه نحوی موصوف و صفت:
◄ جارویِ برقی، کاغذِ دیواری، تختهٔ سفید
□ واژهٔ مرکب:
◄ جاروبرقی، کاغذدیواری، تختهسفید
□ گروه نحوی مضاف و مضافالیه:
◄ لباسِ عروس، معلمِ ریاضی، پسرِ عمه
□ واژهٔ مرکب:
◄ لباسعروس، معلمریاضی، پسرعمه
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
ـ🅑ـ
□ در گروه نحوی موصوف و صفت، صفت بعدی معمولاً به انتهای گروه نحوی افزوده میشود:
◄ جارویِ برقی ژاپنی
◄ کاغذِ دیواری طرحدار
◄ تختهٔ سفید خارجی
□ در گروه نحوی مضاف و مضافالیه، صفت معمولاً به بعد از هستهٔ گروه افزوده میشود:
◄ لباسِ توری عروس
◄ معلمِ جدید ریاضی
◄ پسرِ جوان عمه
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
ـ🅒ـ
□ در مورد گروه نحوی «اتوی بخار»، هفتاد درصد از پاسخدهندگان گرامی پذیرفتهاند که صفت «ژاپنی» به انتهای گروه نحوی افزوده میشود: «اتوی بخار ژاپنی».
□ شم زبانی نگارنده نیز با این گروه از رأیدهندگان همسوست و زنجیرهٔ «*اتوی ژاپنی بخار» را نمیپذیرد. بنابراین، رفتار نحوی گروه «اتوی بخار» به مجموعهٔ موصوف و صفت (مانند: جاروی برقی) نزدیکتر است، تا به مجموعهٔ مضاف و مضافالیه (مانند: لباس عروس).
□ اگر این تحلیل درست باشد، «بخار» در «اتوی بخار» صفتی است که ویژگی «اتو» را نشان میدهد و رابطهٔ اضافی میان «اتو» و «بخار» برقرار نیست. در واقع، «اتوی بخار» همان «اتوی بخاری» است؛ مانند «ظرف نقره» که اگرچه «نقره» اسم مینماید، اما آن را باید «ظرف نقرهای» تلقی کرد و گروه وصفی دانست. شواهد نحوی دیگر نیز این گمان را تقویت میکنند که ساخت یادشده، گروه وصفی است.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✍🏿 پینوشت:
ساحت نحو برخی گروههای وصفی و اضافی را به همان شکل به سطح آوایی نمیرساند؛ بلکه فرایند انضمام لزوماً بر آنها اعمال میشود و در نتیجه، چنین نمونههایی تنها بهصورت واژهٔ مرکب بازنمون میشوند:
◄ مادرِ بزرگ ← مادربزرگ
◄ راهِ بزرگ ← بزرگراه
◄ راهِ آهن ← راهآهن
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
@MorphoSyntax
💎 نحو | اتوی بخار:
🔹 موصوف و صفت یا مضاف و مضافالیه
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
ـ🅐ـ
□ میدانیم که پدیدهٔ انضمام (incorporation) میتواند از گروههای نحوی، واژهٔ مرکب بسازد؛ از جمله هر دو گروه نحوی موصوف و صفت، و نیز مضاف و مضافالیه میتوانند به واژهٔ مرکب تبدیل شوند:
□ گروه نحوی موصوف و صفت:
◄ جارویِ برقی، کاغذِ دیواری، تختهٔ سفید
□ واژهٔ مرکب:
◄ جاروبرقی، کاغذدیواری، تختهسفید
□ گروه نحوی مضاف و مضافالیه:
◄ لباسِ عروس، معلمِ ریاضی، پسرِ عمه
□ واژهٔ مرکب:
◄ لباسعروس، معلمریاضی، پسرعمه
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
ـ🅑ـ
□ در گروه نحوی موصوف و صفت، صفت بعدی معمولاً به انتهای گروه نحوی افزوده میشود:
◄ جارویِ برقی ژاپنی
◄ کاغذِ دیواری طرحدار
◄ تختهٔ سفید خارجی
□ در گروه نحوی مضاف و مضافالیه، صفت معمولاً به بعد از هستهٔ گروه افزوده میشود:
◄ لباسِ توری عروس
◄ معلمِ جدید ریاضی
◄ پسرِ جوان عمه
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
ـ🅒ـ
□ در مورد گروه نحوی «اتوی بخار»، هفتاد درصد از پاسخدهندگان گرامی پذیرفتهاند که صفت «ژاپنی» به انتهای گروه نحوی افزوده میشود: «اتوی بخار ژاپنی».
□ شم زبانی نگارنده نیز با این گروه از رأیدهندگان همسوست و زنجیرهٔ «*اتوی ژاپنی بخار» را نمیپذیرد. بنابراین، رفتار نحوی گروه «اتوی بخار» به مجموعهٔ موصوف و صفت (مانند: جاروی برقی) نزدیکتر است، تا به مجموعهٔ مضاف و مضافالیه (مانند: لباس عروس).
□ اگر این تحلیل درست باشد، «بخار» در «اتوی بخار» صفتی است که ویژگی «اتو» را نشان میدهد و رابطهٔ اضافی میان «اتو» و «بخار» برقرار نیست. در واقع، «اتوی بخار» همان «اتوی بخاری» است؛ مانند «ظرف نقره» که اگرچه «نقره» اسم مینماید، اما آن را باید «ظرف نقرهای» تلقی کرد و گروه وصفی دانست. شواهد نحوی دیگر نیز این گمان را تقویت میکنند که ساخت یادشده، گروه وصفی است.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✍🏿 پینوشت:
ساحت نحو برخی گروههای وصفی و اضافی را به همان شکل به سطح آوایی نمیرساند؛ بلکه فرایند انضمام لزوماً بر آنها اعمال میشود و در نتیجه، چنین نمونههایی تنها بهصورت واژهٔ مرکب بازنمون میشوند:
◄ مادرِ بزرگ ← مادربزرگ
◄ راهِ بزرگ ← بزرگراه
◄ راهِ آهن ← راهآهن
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
@MorphoSyntax
Telegram
MorphoSyntax
☰
💎 نحو | گروه نحوی «اتویِ بخار»:
(۱). موصوف و صفت است. / (۲). مضاف و مضافالیه است.
💎 نحو | گروه نحوی «اتویِ بخار»:
(۱). موصوف و صفت است. / (۲). مضاف و مضافالیه است.
👍9❤2🥰2👏2
☰
💎 نحو | مصدرها و فعلهایی مانند «برخوردن، بازداشتن، دررفتن»:
💎 نحو | مصدرها و فعلهایی مانند «برخوردن، بازداشتن، دررفتن»:
Anonymous Quiz
80%
(۱). یک واحد واژگانی هستند.
20%
(۲). یک واحد واژگانی نیستند.
🤔8👍1
☰
👁🗨 دیدگاه | شخصیسازی آموختن
✍🏿 فردین علیخواه
عضو گروه جامعهشناسی دانشگاه گیلان
✿ در یک سال گذشته چند کلاس آزاد در خارج از دانشگاه برگزار کردهام. استقبال از کلاسهایم خوب بود. منظورم، تعداد علاقهمندانی است که ثبتنام کردند و نه تعداد کسانی که در کلاسها حاضر شدند. لازم است بیشتر توضیح بدهم. در همان جلسات نخست متوجه شدم بیشتر کسانی که ثبتنام کردهاند، نیامدهاند. این اتفاق در جلسات دوم و سوم هم رخ داد. کنجکاو شدم. با خودم گفتم اگر کیفیت تدریس من بد است، حداقل باید جلسهٔ اول میآمدند تا به تدریج به این نتیجه برسند؛ نمیشود در همان جلسهٔ نخست به این دلیل نیامد. مدتی گذشت و فرصتی فراهم شد تا با چند نفر از علاقهمندان گفتگو کنم. جالب آنکه همچنان به مباحث کلاس علاقهمند بودند و درسگفتارها را دنبال میکردند. آنان حتی در خارج از ساعات کلاس و از طریق شبکههای اجتماعی پیام میدادند و دربارهٔ برخی مباحث توضیح بیشتری از من میخواستند.
✿ از آنان دلیل حضور نیافتن در کلاسها را پرسیدم. گفتند: شما در کلاس کُند صحبت میکنید. اندکی تعجّب کردم. گفتم: به نظر خودم کُند صحبت نمیکنم و ضرباهنگ کلامم متعادل است. یکی از آنان گفت: برای نسل ما شما کُند صحبت میکنید و این کمی کسالتآور است. این برایم جالب بود. همچنین گفتند: ما ترجیح میدهیم به فایل ضبطشدۀ کلاس گوش کنیم چون آن طور که دلمان میخواهد میتوانیم سرعت را تنظیم کنیم، یعنی بعضی جاها دگمهٔ توقف را بزنیم، بعضی جاها دگمهٔ سرعت را بزنیم و بعضی جاها هم گزینهٔ «آرام» را انتخاب کنیم. نکتهٔ قابل تأمل دیگری هم گفتند: وقتی به فایل صوتی دسترسی داریم هر وقت که حال و حوصلهاش را داشتیم از آن استفاده میکنیم. برای مثال در نیمهشب، یا سپیدهدم یا هر وقت مناسب دیگری. گفتند: در ضمن ما میتوانیم صدای شما را با اکولایزرها تمیز و شفاف کنیم و دهها عملکرد دیگر که در کلاس امکانش وجود ندارد.
✿ دریافتم که آنان دوست دارند محتوای آموزشی را «شخصیسازی» کنند، یعنی امکان تغییر و دستکاری محتوا را داشته باشند. به این شکل، گویی محتوا در خدمت آنان است و نه آنان در خدمت محتوا. این افراد در نهایت محتوا را یک محصول رسانهای و یک پکیج تصویری میبینند. در اینجا نقش و اهمیت معلم یا مدرس تا جایی است که امکان تبدیل شدنش به فایل صوتی یا تصویری وجود داشته باشد، تا به این شکل تابع اراده و انتخاب شخصی فرد شود.
✿ دوست دارم تجربهٔ شخصی دیگری را نیز بازگو کنم. به دلیل گرانی کتاب، تصمیم گرفتم مدتی از کتابهای الکترونیک استفاده کنم. تجربهٔ بسیار جالبی بود. در اینجا نیز اتفاقی افتاد که نگرانم کرد. پس از تجربۀ یادشده، وقتی به سراغ کتاب کاغذی میرفتم، حس کلافگی به سراغم میآمد. دوست داشتم اندازهٔ فونت را شخصیسازی یا سفارشیسازی کنم، دوست داشتم نور روی صفحه را شخصیسازی کنم، دوست داشتم صفحهٔ کتاب مدام بسته نشود و فقط با لمس انگشت بر روی صفحه نمایش به صفحه دیگر برود. منظورم آن است که تجربهٔ خواندن کتاب الکترونیک بر تجربهٔ همیشگی خواندن کتاب کاغذیِ من اثر گذاشته بود. وقتی مقایسه کردم، دیدم که امکان شخصیسازی در کتاب الکترونیک بیشتر است.
✿ در این نوشتار کوتاه، مثالهای شاید سادهای از تجاربم بیان کردم. فکر میکنم جریانی فراگیر در عرصۀ آموزش در حال رخ دادن است. تلفنهای همراه حداقل، تأکید میکنم، حداقل دو پیامد مهم را رقم زدهاند: نخست امکان بالای شخصی/ سفارشیسازی محتوا و دیگری تفکر و تأمل تصویری است. نسل جدید بسیار مصوّر میاندیشد. فایل صوتی یک سخنرانی یا یک کلاس، در واقع اندیشهای است که تجسّم یافته، بدنمند شده، و مصوّر گشته است. با دسترسی به فایل صوتی، گویا در نسل جدید حس کنشگری، حس تغییر دادن، حس اثربخشی، حس به خدمتگیری و حس سازگار کردن محتوا با شرایط شخصی بیشتر میشود.
✿ سخن پایانی آنکه، مدتی قبل در اخبار خواندم که میانگین معدل دانشآموزان در چندین استان کشور کاهش چشمگیری داشته است. با خواندن این چنین اخباری بیدرنگ از خود سؤال میکنم که نظام آموزش و پرورش چقدر به آنچه گفتم توجه میکند. اینکه دانشآموزان امروزی دوست دارند محتوا، تجسّم یافته و مصور گردد، اینکه دوست دارند محتوا تبدیل به محصولی رسانهای و شخصی شود تا به دلخواه بتوانند در زمان مناسب از آن بهره برند. شواهد نشان میدهند که جهان، بهویژه با گسترش هوش مصنوعی، به شدت در حال تغییر است. اگر شیوهٔ آموزش ما تغییر نکند، تعداد غایبان کلاسها (حتی در دانشگاهها) و میانگین نمرهها به مراتب به پایینتر از اکنون خواهد رسید. فناوریهای جدید ارتباطی «فردی شدن» و «شخصیسازی» را تسریع کردهاند. بد یا خوب، به نظر میرسد که نسل جدید نیز به این شکل از فناوری خو گرفته است.
@MorphoSyntax
👁🗨 دیدگاه | شخصیسازی آموختن
✍🏿 فردین علیخواه
عضو گروه جامعهشناسی دانشگاه گیلان
✿ در یک سال گذشته چند کلاس آزاد در خارج از دانشگاه برگزار کردهام. استقبال از کلاسهایم خوب بود. منظورم، تعداد علاقهمندانی است که ثبتنام کردند و نه تعداد کسانی که در کلاسها حاضر شدند. لازم است بیشتر توضیح بدهم. در همان جلسات نخست متوجه شدم بیشتر کسانی که ثبتنام کردهاند، نیامدهاند. این اتفاق در جلسات دوم و سوم هم رخ داد. کنجکاو شدم. با خودم گفتم اگر کیفیت تدریس من بد است، حداقل باید جلسهٔ اول میآمدند تا به تدریج به این نتیجه برسند؛ نمیشود در همان جلسهٔ نخست به این دلیل نیامد. مدتی گذشت و فرصتی فراهم شد تا با چند نفر از علاقهمندان گفتگو کنم. جالب آنکه همچنان به مباحث کلاس علاقهمند بودند و درسگفتارها را دنبال میکردند. آنان حتی در خارج از ساعات کلاس و از طریق شبکههای اجتماعی پیام میدادند و دربارهٔ برخی مباحث توضیح بیشتری از من میخواستند.
✿ از آنان دلیل حضور نیافتن در کلاسها را پرسیدم. گفتند: شما در کلاس کُند صحبت میکنید. اندکی تعجّب کردم. گفتم: به نظر خودم کُند صحبت نمیکنم و ضرباهنگ کلامم متعادل است. یکی از آنان گفت: برای نسل ما شما کُند صحبت میکنید و این کمی کسالتآور است. این برایم جالب بود. همچنین گفتند: ما ترجیح میدهیم به فایل ضبطشدۀ کلاس گوش کنیم چون آن طور که دلمان میخواهد میتوانیم سرعت را تنظیم کنیم، یعنی بعضی جاها دگمهٔ توقف را بزنیم، بعضی جاها دگمهٔ سرعت را بزنیم و بعضی جاها هم گزینهٔ «آرام» را انتخاب کنیم. نکتهٔ قابل تأمل دیگری هم گفتند: وقتی به فایل صوتی دسترسی داریم هر وقت که حال و حوصلهاش را داشتیم از آن استفاده میکنیم. برای مثال در نیمهشب، یا سپیدهدم یا هر وقت مناسب دیگری. گفتند: در ضمن ما میتوانیم صدای شما را با اکولایزرها تمیز و شفاف کنیم و دهها عملکرد دیگر که در کلاس امکانش وجود ندارد.
✿ دریافتم که آنان دوست دارند محتوای آموزشی را «شخصیسازی» کنند، یعنی امکان تغییر و دستکاری محتوا را داشته باشند. به این شکل، گویی محتوا در خدمت آنان است و نه آنان در خدمت محتوا. این افراد در نهایت محتوا را یک محصول رسانهای و یک پکیج تصویری میبینند. در اینجا نقش و اهمیت معلم یا مدرس تا جایی است که امکان تبدیل شدنش به فایل صوتی یا تصویری وجود داشته باشد، تا به این شکل تابع اراده و انتخاب شخصی فرد شود.
✿ دوست دارم تجربهٔ شخصی دیگری را نیز بازگو کنم. به دلیل گرانی کتاب، تصمیم گرفتم مدتی از کتابهای الکترونیک استفاده کنم. تجربهٔ بسیار جالبی بود. در اینجا نیز اتفاقی افتاد که نگرانم کرد. پس از تجربۀ یادشده، وقتی به سراغ کتاب کاغذی میرفتم، حس کلافگی به سراغم میآمد. دوست داشتم اندازهٔ فونت را شخصیسازی یا سفارشیسازی کنم، دوست داشتم نور روی صفحه را شخصیسازی کنم، دوست داشتم صفحهٔ کتاب مدام بسته نشود و فقط با لمس انگشت بر روی صفحه نمایش به صفحه دیگر برود. منظورم آن است که تجربهٔ خواندن کتاب الکترونیک بر تجربهٔ همیشگی خواندن کتاب کاغذیِ من اثر گذاشته بود. وقتی مقایسه کردم، دیدم که امکان شخصیسازی در کتاب الکترونیک بیشتر است.
✿ در این نوشتار کوتاه، مثالهای شاید سادهای از تجاربم بیان کردم. فکر میکنم جریانی فراگیر در عرصۀ آموزش در حال رخ دادن است. تلفنهای همراه حداقل، تأکید میکنم، حداقل دو پیامد مهم را رقم زدهاند: نخست امکان بالای شخصی/ سفارشیسازی محتوا و دیگری تفکر و تأمل تصویری است. نسل جدید بسیار مصوّر میاندیشد. فایل صوتی یک سخنرانی یا یک کلاس، در واقع اندیشهای است که تجسّم یافته، بدنمند شده، و مصوّر گشته است. با دسترسی به فایل صوتی، گویا در نسل جدید حس کنشگری، حس تغییر دادن، حس اثربخشی، حس به خدمتگیری و حس سازگار کردن محتوا با شرایط شخصی بیشتر میشود.
✿ سخن پایانی آنکه، مدتی قبل در اخبار خواندم که میانگین معدل دانشآموزان در چندین استان کشور کاهش چشمگیری داشته است. با خواندن این چنین اخباری بیدرنگ از خود سؤال میکنم که نظام آموزش و پرورش چقدر به آنچه گفتم توجه میکند. اینکه دانشآموزان امروزی دوست دارند محتوا، تجسّم یافته و مصور گردد، اینکه دوست دارند محتوا تبدیل به محصولی رسانهای و شخصی شود تا به دلخواه بتوانند در زمان مناسب از آن بهره برند. شواهد نشان میدهند که جهان، بهویژه با گسترش هوش مصنوعی، به شدت در حال تغییر است. اگر شیوهٔ آموزش ما تغییر نکند، تعداد غایبان کلاسها (حتی در دانشگاهها) و میانگین نمرهها به مراتب به پایینتر از اکنون خواهد رسید. فناوریهای جدید ارتباطی «فردی شدن» و «شخصیسازی» را تسریع کردهاند. بد یا خوب، به نظر میرسد که نسل جدید نیز به این شکل از فناوری خو گرفته است.
@MorphoSyntax
👍16❤3✍2🤔1
☰
🧊 ساختواژه | جدول صیغگان خواستن را تکمیل کردیم!
● خبرنگار میپرسد: «چطوری بالأخره قهرمان جام حذفی شدید؟» بازیکن طبق معمول همان پاسخ کلیشهای را میدهد و میگوید: «همهٔ بچهها همدل شدیم و فعل خواستن را صرف کردیم . . . » محض اطلاع، فعل «خواستن» فقط شش صیغهٔ «خواستم، خواستی، خواست، خواستیم، خواستید، خواستند» ندارد و صرف همهٔ صورتهای تصریفی این فعل بیشتر از اینها زمان میبرد.
● «خواستن» شش صیغه هم در زمان حال دارد (میخواهم، میخواهی، . . .)، وجه التزامی میگیرد (بخواهم، بخواهی، . . .)، با نمود کامل در دو زمان حال و گذشته همراه میشود (خواستهام، خواسته بودم، . . .)، نمود کامل را با وجه التزامی میآورد (خواسته باشم، خواسته باشی، . . .) و گاهی با نمود ناقص درمیآمیزد (میخواستهام، میخواستهای)، صورت مصدر مرخمش را در ساخت آینده بهکار میبرد (خواهم خواست، خواهی خواست، . . .) و البته چند صورت تصریفی دیگر هم میپذیرد که هرکدام را باید در شش شخصوشمار ضرب کرد.
● به مجموعهٔ صورتهای تصریفی هر ریشهٔ واژگانی، صیغگان (paradigm) میگویند. با توجه به اینکه فارسی دارای صرف فعل غنی است، تکمیل جدول صیغگان فعل در این زبان، و از جمله فعل «خواستن»، زمان زیادی میگیرد و اگر بازیکنانی که باید عمدهٔ وقتشان را صرف تمرین کنند، هر روز دستهجمعی به صرف فعل بپردازند، باز هم باید مدتها در صف انتظار قهرمانی، پشت سر پرسپولیس بمانند!
@MorphoSyntax
🧊 ساختواژه | جدول صیغگان خواستن را تکمیل کردیم!
● خبرنگار میپرسد: «چطوری بالأخره قهرمان جام حذفی شدید؟» بازیکن طبق معمول همان پاسخ کلیشهای را میدهد و میگوید: «همهٔ بچهها همدل شدیم و فعل خواستن را صرف کردیم . . . » محض اطلاع، فعل «خواستن» فقط شش صیغهٔ «خواستم، خواستی، خواست، خواستیم، خواستید، خواستند» ندارد و صرف همهٔ صورتهای تصریفی این فعل بیشتر از اینها زمان میبرد.
● «خواستن» شش صیغه هم در زمان حال دارد (میخواهم، میخواهی، . . .)، وجه التزامی میگیرد (بخواهم، بخواهی، . . .)، با نمود کامل در دو زمان حال و گذشته همراه میشود (خواستهام، خواسته بودم، . . .)، نمود کامل را با وجه التزامی میآورد (خواسته باشم، خواسته باشی، . . .) و گاهی با نمود ناقص درمیآمیزد (میخواستهام، میخواستهای)، صورت مصدر مرخمش را در ساخت آینده بهکار میبرد (خواهم خواست، خواهی خواست، . . .) و البته چند صورت تصریفی دیگر هم میپذیرد که هرکدام را باید در شش شخصوشمار ضرب کرد.
● به مجموعهٔ صورتهای تصریفی هر ریشهٔ واژگانی، صیغگان (paradigm) میگویند. با توجه به اینکه فارسی دارای صرف فعل غنی است، تکمیل جدول صیغگان فعل در این زبان، و از جمله فعل «خواستن»، زمان زیادی میگیرد و اگر بازیکنانی که باید عمدهٔ وقتشان را صرف تمرین کنند، هر روز دستهجمعی به صرف فعل بپردازند، باز هم باید مدتها در صف انتظار قهرمانی، پشت سر پرسپولیس بمانند!
@MorphoSyntax
😁18🤔3🔥2👏2❤1👍1
☰
📝 ویرایش | بهینهتر
🖊 صفت سنجشی «بهین»، بهمعنی «بهترین، مطلوبترین، نیکوترین»، متشکل از پایهٔ واژگانی «به» و وند عالی «ــین» است. آنچه در مطلوبترین صورت خود باشد، نمیتواند وند تفضیلی «ــتر» بپذیرد و اگر بپذیرد، طبیعتاً وضعیت پیشین آن، نیکوترین حالت ممکن نبوده است.
🖊 همانگونه که «بهترینتر» بیمعناست، «بهینهتر» نیز به هر دو دلیل منطقی و زبانی نادرست است. پس وقتی کارشناس اقتصادی میگوید «*تخصیص بهینهتر منابع تنها راه رسیدن به رشد اقتصادی است»، یعنی منابع را بهتر از روند کنونی هم میتوان تخصیص داد و لاجرم، چندوچون توزیع منابع در وضعیت فعلی اقتصاد که در فضاهای کوچک به دام افتاده، نمیتواند «بهین/ بهینه/ بهترین» باشد . . . اگر «بدترینتر» نباشد!
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
◄ تخصیص بهترِ منابع تنها راه رسیدن به رشد اقتصادی است.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
@MorphoSyntax
📝 ویرایش | بهینهتر
🖊 صفت سنجشی «بهین»، بهمعنی «بهترین، مطلوبترین، نیکوترین»، متشکل از پایهٔ واژگانی «به» و وند عالی «ــین» است. آنچه در مطلوبترین صورت خود باشد، نمیتواند وند تفضیلی «ــتر» بپذیرد و اگر بپذیرد، طبیعتاً وضعیت پیشین آن، نیکوترین حالت ممکن نبوده است.
🖊 همانگونه که «بهترینتر» بیمعناست، «بهینهتر» نیز به هر دو دلیل منطقی و زبانی نادرست است. پس وقتی کارشناس اقتصادی میگوید «*تخصیص بهینهتر منابع تنها راه رسیدن به رشد اقتصادی است»، یعنی منابع را بهتر از روند کنونی هم میتوان تخصیص داد و لاجرم، چندوچون توزیع منابع در وضعیت فعلی اقتصاد که در فضاهای کوچک به دام افتاده، نمیتواند «بهین/ بهینه/ بهترین» باشد . . . اگر «بدترینتر» نباشد!
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
◄ تخصیص بهترِ منابع تنها راه رسیدن به رشد اقتصادی است.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
@MorphoSyntax
👍7❤3🤔1
☰
📢 اطلاعیه | مصاحبهٔ دکتری تخصصی
☫ اطلاعیهٔ شمارهٔ ۲ معاونت آموزشی دانشگاه تهران دربارهٔ مصاحبهٔ دکتری تخصصی و دستیاری دامپزشکی دانشگاه تهران (۱۴۰۴) در پیوند زیر:
https://news.ut.ac.ir/fa/news/47910
@MorphoSyntax
📢 اطلاعیه | مصاحبهٔ دکتری تخصصی
☫ اطلاعیهٔ شمارهٔ ۲ معاونت آموزشی دانشگاه تهران دربارهٔ مصاحبهٔ دکتری تخصصی و دستیاری دامپزشکی دانشگاه تهران (۱۴۰۴) در پیوند زیر:
https://news.ut.ac.ir/fa/news/47910
@MorphoSyntax
🙏3
☰
💎 نحو | نوع رویداد
● آن گروه از زبانهای هندواروپایی که مجهول پراتصریفی دارند، معمولاً از فعل «شدن» یا «بودن» در ساختار مجهول بهره میگیرند. همین زبانها، در ساخت غیرمجهول، میان دو فعل «شدن» (become) و «بودن» (be) تمایز میگذارند تا بر دو نوع نمود واژگانی متفاوت دلالت کنند. «شدن» برای اشاره به رویداد انجامی یا دستاوردی بهکار میرود و از تغییر وضع حکایت میکند. در مقابل، «بودن» غالباً از نمود ایستایی سخن میگوید:
◄ نقشهاش طراحی شد. (انجامی)
◄ نقشهاش تکمیل شد. (دستاوردی)
◄ نقشهاش بینقص بود. (ایستایی)
● «طراحی شدن، تکمیل شدن، بینقص بودن» ساخت نحوی همسانی دارند و هر سه، محمول مرکباند (جزء غیرفعلی + فعل سبک). آنچه میان محمولهای مرکب بالا تمایز میگذارد، نوع رویدادی است که بیان میکنند و این تمایز، در نمود متفاوت «شدن/ بودن» ریشه دارد.
🔝عصر قاجار/ نمود ایستایی: بهرغم آنکه جهان پیوسته در «شدن» است، چنانکه پیداست، جناب استر دلبستهٔ «بودن» است و در گذر زمان هیچ تغییری نکرده است.
✔️Stative = ایستایی
✔️Achievement = دستاوردی
✔️Accomplishment = انجامی
✔️Event type = نوع رویداد
@MorphoSyntax
💎 نحو | نوع رویداد
● آن گروه از زبانهای هندواروپایی که مجهول پراتصریفی دارند، معمولاً از فعل «شدن» یا «بودن» در ساختار مجهول بهره میگیرند. همین زبانها، در ساخت غیرمجهول، میان دو فعل «شدن» (become) و «بودن» (be) تمایز میگذارند تا بر دو نوع نمود واژگانی متفاوت دلالت کنند. «شدن» برای اشاره به رویداد انجامی یا دستاوردی بهکار میرود و از تغییر وضع حکایت میکند. در مقابل، «بودن» غالباً از نمود ایستایی سخن میگوید:
◄ نقشهاش طراحی شد. (انجامی)
◄ نقشهاش تکمیل شد. (دستاوردی)
◄ نقشهاش بینقص بود. (ایستایی)
● «طراحی شدن، تکمیل شدن، بینقص بودن» ساخت نحوی همسانی دارند و هر سه، محمول مرکباند (جزء غیرفعلی + فعل سبک). آنچه میان محمولهای مرکب بالا تمایز میگذارد، نوع رویدادی است که بیان میکنند و این تمایز، در نمود متفاوت «شدن/ بودن» ریشه دارد.
🔝عصر قاجار/ نمود ایستایی: بهرغم آنکه جهان پیوسته در «شدن» است، چنانکه پیداست، جناب استر دلبستهٔ «بودن» است و در گذر زمان هیچ تغییری نکرده است.
✔️Stative = ایستایی
✔️Achievement = دستاوردی
✔️Accomplishment = انجامی
✔️Event type = نوع رویداد
@MorphoSyntax
❤3🙏3👍1👌1
MorphoSyntax
☰
💎 نحو | مصدرها و فعلهایی مانند «برخوردن، بازداشتن، دررفتن»:
💎 نحو | مصدرها و فعلهایی مانند «برخوردن، بازداشتن، دررفتن»:
☰
💎 نحو | واژهگرایی و پادواژهگرایی
★ گلدبرگ (۲۰۰۰) محمولهای مرکب فارسی را X0 تلقی میکند و به بیان سادهتر، آنها را یک واحد واژگانی درنظر میگیرد؛ خواه محمول مرکب متشکل از اسم/ صفت و همکرد باشد (چانه زدن، آسیب دیدن، نظر دادن، گرم کردن، خاموش شدن)، خواه اصطلاحاً فعل پیشوندی باشد و از حرفاضافه و فعل ساخته شده باشد (برخوردن، بازداشتن، دررفتن، واداشتن).
★ در مقابل این رویکرد، شماری از زبانشناسان مانند کریمی (۱۹۹۷، ۲۰۰۵) و فولی و همکاران (۲۰۰۵) محمولهای مرکب یادشده را واحد واژگانی نمیدانند، بلکه اجزای آنها را گرههای مستقلی معرفی میکنند که در نحو ترکیب میشوند. این سخن بدین معناست که اجزای فعلی و غیرفعلی محمولهای مرکب استقلال نحوی دارند و از پیش در واژگان سر هم نشدهاند.
★ برخی شواهد زبانی از رویکرد دوم حمایت میکنند و نشان میدهند که سازههای نحوی یا دستکم عناصر تصریفی میتوانند میان این اجزا فاصله بیندازند. بنابراین، این نکته که این یا آن فعل مرکب در واژهنامه مدخل میشود، دلیلی بر واژگانی بودنشان نیست و امکان رسوخ سازهها و واحدهای زبانی به درون محمولهای مرکب، تصریح میکند که موتور مولد نحو (و نه واژگان) این افعال غیربسیط را تولید میکند.
◄ برای خرید این خانه [چانۀ] خیلی خوبی [زد].
◄ دوستانش او را از این کار [باز] خواهند [داشت].
◄ دلیران هرگز از میدان نبرد [در] نــمی [روند].
★ تفاوت دو نگاه بالا، ریشه در دو رویکرد متمایز زبانشناختی دارد که به ترتیب واژهگرایی و پادواژهگرایی خوانده میشوند.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✍🏿 برای جزئیات بیشتر بنگرید به:
Determinants of event type in Persian complex predicates (2005)
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✔️Lexicalism = واژهگرایی
✔️Anti-lexicalism = پادواژهگرایی
✔️Lexicon = واژگان
@MorphoSyntax
💎 نحو | واژهگرایی و پادواژهگرایی
★ گلدبرگ (۲۰۰۰) محمولهای مرکب فارسی را X0 تلقی میکند و به بیان سادهتر، آنها را یک واحد واژگانی درنظر میگیرد؛ خواه محمول مرکب متشکل از اسم/ صفت و همکرد باشد (چانه زدن، آسیب دیدن، نظر دادن، گرم کردن، خاموش شدن)، خواه اصطلاحاً فعل پیشوندی باشد و از حرفاضافه و فعل ساخته شده باشد (برخوردن، بازداشتن، دررفتن، واداشتن).
★ در مقابل این رویکرد، شماری از زبانشناسان مانند کریمی (۱۹۹۷، ۲۰۰۵) و فولی و همکاران (۲۰۰۵) محمولهای مرکب یادشده را واحد واژگانی نمیدانند، بلکه اجزای آنها را گرههای مستقلی معرفی میکنند که در نحو ترکیب میشوند. این سخن بدین معناست که اجزای فعلی و غیرفعلی محمولهای مرکب استقلال نحوی دارند و از پیش در واژگان سر هم نشدهاند.
★ برخی شواهد زبانی از رویکرد دوم حمایت میکنند و نشان میدهند که سازههای نحوی یا دستکم عناصر تصریفی میتوانند میان این اجزا فاصله بیندازند. بنابراین، این نکته که این یا آن فعل مرکب در واژهنامه مدخل میشود، دلیلی بر واژگانی بودنشان نیست و امکان رسوخ سازهها و واحدهای زبانی به درون محمولهای مرکب، تصریح میکند که موتور مولد نحو (و نه واژگان) این افعال غیربسیط را تولید میکند.
◄ برای خرید این خانه [چانۀ] خیلی خوبی [زد].
◄ دوستانش او را از این کار [باز] خواهند [داشت].
◄ دلیران هرگز از میدان نبرد [در] نــمی [روند].
★ تفاوت دو نگاه بالا، ریشه در دو رویکرد متمایز زبانشناختی دارد که به ترتیب واژهگرایی و پادواژهگرایی خوانده میشوند.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✍🏿 برای جزئیات بیشتر بنگرید به:
Determinants of event type in Persian complex predicates (2005)
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✔️Lexicalism = واژهگرایی
✔️Anti-lexicalism = پادواژهگرایی
✔️Lexicon = واژگان
@MorphoSyntax
Telegram
MorphoSyntax
☰
📑 مقاله | نوع رویداد در محمولهای مرکب
▪️Determinants of event type in Persian complex predicates
▪️Raffaell Folli, Heidi Harley, Simin Karimi (2005)
@MorphoSyntax
📑 مقاله | نوع رویداد در محمولهای مرکب
▪️Determinants of event type in Persian complex predicates
▪️Raffaell Folli, Heidi Harley, Simin Karimi (2005)
@MorphoSyntax
👍7🙏3👌2🤔1
☰
📝 ویرایش | اداتافزایی
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
◄ در آزادراه تهران ــ قم، ترافیک جریان دارد.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✏️ جملهٔ پیشفرض بالا، از جریان داشتن ترافیک در آزادراه خبر میدهد، اما توصیف دقیقی از میزان آمدوشد در اختیار مخاطب نمیگذارد. این توصیف را میتوان به کمک ادات که سازهای اختیاری است، به جملهٔ اصلی افزود:
(۱). صفت پسین:
◄ در آزادراه تهران ــ قم، ترافیکِ نیمهسنگین اما روان جریان دارد.
(۲). محمول ثانویه:
◄ در آزادراه تهران ــ قم، ترافیک، نیمهسنگین اما روان، جریان دارد.
✏️ در تصویر پیوست، نویسندهٔ خبر ترجیح داده است محمول ثانویهٔ همامدی را در گروه حرفاضافهٔ «بهصورت . . .» بیاورد که بهنظر نمیرسد ضرورتی داشته باشد. این نوع اداتافزایی مانند این است که جملهٔ «الف» را در قالب جملهٔ «ب» بازنویسی کنیم:
◄ (الف). متهم دستبسته به دادگاه انتقال یافت.
◄ (ب). متهم بهصورت دستبسته به دادگاه انتقال یافت.
✔️Adjunct = ادات
✔️Adjunction = اداتافزایی
@MorphoSyntax
📝 ویرایش | اداتافزایی
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
◄ در آزادراه تهران ــ قم، ترافیک جریان دارد.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✏️ جملهٔ پیشفرض بالا، از جریان داشتن ترافیک در آزادراه خبر میدهد، اما توصیف دقیقی از میزان آمدوشد در اختیار مخاطب نمیگذارد. این توصیف را میتوان به کمک ادات که سازهای اختیاری است، به جملهٔ اصلی افزود:
(۱). صفت پسین:
◄ در آزادراه تهران ــ قم، ترافیکِ نیمهسنگین اما روان جریان دارد.
(۲). محمول ثانویه:
◄ در آزادراه تهران ــ قم، ترافیک، نیمهسنگین اما روان، جریان دارد.
✏️ در تصویر پیوست، نویسندهٔ خبر ترجیح داده است محمول ثانویهٔ همامدی را در گروه حرفاضافهٔ «بهصورت . . .» بیاورد که بهنظر نمیرسد ضرورتی داشته باشد. این نوع اداتافزایی مانند این است که جملهٔ «الف» را در قالب جملهٔ «ب» بازنویسی کنیم:
◄ (الف). متهم دستبسته به دادگاه انتقال یافت.
◄ (ب). متهم بهصورت دستبسته به دادگاه انتقال یافت.
✔️Adjunct = ادات
✔️Adjunction = اداتافزایی
@MorphoSyntax
💯4❤3👍2👌1
سین جیم.pdf
2.2 MB
☰
📖 داستان کوتاه | ۱. سارتر ۲. روفوس
▫️داستان (۱): دیوار
▫️نویسنده: ژان پل سارتر
▫️مترجم: صادق هدایت
▫️داستان (۲): سینجیم
▫️نویسنده: رودیس روفوس
▫️مترجم: قاسم صنعوی
@MorphoSyntax
📖 داستان کوتاه | ۱. سارتر ۲. روفوس
▫️داستان (۱): دیوار
▫️نویسنده: ژان پل سارتر
▫️مترجم: صادق هدایت
▫️داستان (۲): سینجیم
▫️نویسنده: رودیس روفوس
▫️مترجم: قاسم صنعوی
@MorphoSyntax
❤5👍2👌2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
☰
🔍 مسئله (۳۷)
🖇 در متن ویدئوی پیوست، عنصر وابستهٔ «ــش» چند بار در نقش وند اشتقاقی بهکار رفته است و چند بار هویت تصریفی دارد؟
۱. اشتقاقی: سه بار ــ تصریفی: سه بار
۲. اشتقاقی: دو بار ــ تصریفی: دو بار
۳. اشتقاقی: سه بار ــ تصریفی: دو بار
۴. اشتقاقی: دو بار ــ تصریفی: سه بار
@MorphoSyntax
🔍 مسئله (۳۷)
🖇 در متن ویدئوی پیوست، عنصر وابستهٔ «ــش» چند بار در نقش وند اشتقاقی بهکار رفته است و چند بار هویت تصریفی دارد؟
۱. اشتقاقی: سه بار ــ تصریفی: سه بار
۲. اشتقاقی: دو بار ــ تصریفی: دو بار
۳. اشتقاقی: سه بار ــ تصریفی: دو بار
۴. اشتقاقی: دو بار ــ تصریفی: سه بار
@MorphoSyntax
❤2👍1😁1
☰
📝 ویرایش | اطلاعیهٔ مهم
🖍 ممکن است بفرمایید «تعیینشده» را باید با نیمفاصله نوشت، همزهٔ «هیئت علمی» بر کرسی «ئـ» مینشیند، «روز» و «مورخ» اضافهاند، بهجای «لغایت» باید «تا» آورد و از این قبیل توصیهها که البته همگی بهجای خود درستاند.
🖍 اما مهمتر از همهٔ اینها اینکه اگر طول و عرض جملهٔمان آنچنان کش آمده که ابعادش از دستمان دررفته است، باید دستکم یکبار سروتهاش را به هم گره بزنیم تا ببینیم آیا اصلاً فعل و فاعلش سازگاری دارند یا نه: «زمان تعیین شده . . . به مدت دو هفته انجام میشود!»
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
◄ زمان ارزشیابی الکترونیکی . . . بهمدت دو هفته است.
◄ ارزشیابی الکترونیکی . . . بهمدت دو هفته انجام میشود.
◄ زمان ارزشیابی الکترونیکی . . . بهمدت دو هفته تعیین شده است.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
@MorphoSyntax
📝 ویرایش | اطلاعیهٔ مهم
🖍 ممکن است بفرمایید «تعیینشده» را باید با نیمفاصله نوشت، همزهٔ «هیئت علمی» بر کرسی «ئـ» مینشیند، «روز» و «مورخ» اضافهاند، بهجای «لغایت» باید «تا» آورد و از این قبیل توصیهها که البته همگی بهجای خود درستاند.
🖍 اما مهمتر از همهٔ اینها اینکه اگر طول و عرض جملهٔمان آنچنان کش آمده که ابعادش از دستمان دررفته است، باید دستکم یکبار سروتهاش را به هم گره بزنیم تا ببینیم آیا اصلاً فعل و فاعلش سازگاری دارند یا نه: «زمان تعیین شده . . . به مدت دو هفته انجام میشود!»
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
◄ زمان ارزشیابی الکترونیکی . . . بهمدت دو هفته است.
◄ ارزشیابی الکترونیکی . . . بهمدت دو هفته انجام میشود.
◄ زمان ارزشیابی الکترونیکی . . . بهمدت دو هفته تعیین شده است.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
@MorphoSyntax
😁8👌8🤔1
☰
🌐 ریشهشناسی | زردپی اسفندیار!
❂ واژههای فارسی «تار» (رشتۀ باریک و دراز)، «کارتَن» (عنکبوت) و «تنیدن» (بافتن) از یک ریشهاند؛ اما شاید جالب باشد که بدانیم واژۀ «تاندون» فرانسوی/ انگلیسی هم که در فارسی به آن «زردپی» میگویند، نیای مشترکی با «تار» و «تنیدن» دارد.
❂ «تن» که در ایرانی باستان «tanu»، به معنای «بافتن، تنیدن» بوده، برآمده از واژۀ هندواروپایی «tend» است. واج /d/ در «tend» پسوند بهشمار میرود و بنابراین، «تن» دنبالۀ ریشۀ هندواروپایی «ten»، به مفهوم «کشیدن، بسط دادن»، است.
❂ اصطلاح «tendon» در فرانسوی/ انگلیسی وامگرفته از واژهٔ لاتین «tendō» است که آن نیز از واژۀ هندواروپایی «tend» و ریشۀ «ten» مشتق شده است و البته ارتباطی با نیای عدد «ten» ندارد. ریشۀ «ten» در مفهوم «کشیدن» به سنسکریت و یونانی و برخی دیگر از زبانهای این خانواده نیز راه یافته است.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🔝وقتی از دیپسیک چینی بخواهید که کل اصطلاح «تاندون آشیل» (Achilles tendon) را برایتان فارسی کند، بهترین پیشنهادش «زردپی اسفندیار» است!
@MorphoSyntax
🌐 ریشهشناسی | زردپی اسفندیار!
❂ واژههای فارسی «تار» (رشتۀ باریک و دراز)، «کارتَن» (عنکبوت) و «تنیدن» (بافتن) از یک ریشهاند؛ اما شاید جالب باشد که بدانیم واژۀ «تاندون» فرانسوی/ انگلیسی هم که در فارسی به آن «زردپی» میگویند، نیای مشترکی با «تار» و «تنیدن» دارد.
❂ «تن» که در ایرانی باستان «tanu»، به معنای «بافتن، تنیدن» بوده، برآمده از واژۀ هندواروپایی «tend» است. واج /d/ در «tend» پسوند بهشمار میرود و بنابراین، «تن» دنبالۀ ریشۀ هندواروپایی «ten»، به مفهوم «کشیدن، بسط دادن»، است.
❂ اصطلاح «tendon» در فرانسوی/ انگلیسی وامگرفته از واژهٔ لاتین «tendō» است که آن نیز از واژۀ هندواروپایی «tend» و ریشۀ «ten» مشتق شده است و البته ارتباطی با نیای عدد «ten» ندارد. ریشۀ «ten» در مفهوم «کشیدن» به سنسکریت و یونانی و برخی دیگر از زبانهای این خانواده نیز راه یافته است.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🔝وقتی از دیپسیک چینی بخواهید که کل اصطلاح «تاندون آشیل» (Achilles tendon) را برایتان فارسی کند، بهترین پیشنهادش «زردپی اسفندیار» است!
@MorphoSyntax
👍9😁6🤔1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
☰
🧾 واژهگزینی | معماری ایرانی
○ مجموعهٔ تاریخی آقازاده در شهرستان ابرکوه، با مساحت ۸۲۰ متر مربع و در زمینی به مساحت ۱۵۰۰ متر مربع در حدود سال ۱۱۵۷ خورشیدی، به سفارش حاج حسین ابرقویی، از متمولان این شهر بنا شده است.
○ گذشته از معماری چشمنواز این مجموعه، بادگیر دوطبقهٔ عمارت، شهرتی عالمگیر به آن بخشیده است. ساختمان آقازاده که در بهمن ۱۳۷۵ در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده، سرشار از عناصر ویژهٔ معماری غنی و کممانند ایرانی است که فقط گوشهای از آنها درپی فهرست شدهاند.
○ گنبد = Dome
○ مناره = Minaret
○ شاهنشین = Alcove
○ هشتی = Vestibule
○ سهدری = Triforium
○ کلاهفرنگی = Gazebo
○ نورگیر گنبد = Oculus
○ پنجدری = Pentaforium
○ ساباط = Arcade, archway
○ پنجرهٔ اُرسی = Sash window
○ تابستاننشین = Summer room
○ دالان ورودی = Carriage porch, pawn
○ قطاربندی = Belt course, string course
○ بادگیر = Wind-catcher tower, wind turret
○ مقرنسکاری = Honeycomb, stalactite work
@MorphoSyntax
🧾 واژهگزینی | معماری ایرانی
○ مجموعهٔ تاریخی آقازاده در شهرستان ابرکوه، با مساحت ۸۲۰ متر مربع و در زمینی به مساحت ۱۵۰۰ متر مربع در حدود سال ۱۱۵۷ خورشیدی، به سفارش حاج حسین ابرقویی، از متمولان این شهر بنا شده است.
○ گذشته از معماری چشمنواز این مجموعه، بادگیر دوطبقهٔ عمارت، شهرتی عالمگیر به آن بخشیده است. ساختمان آقازاده که در بهمن ۱۳۷۵ در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده، سرشار از عناصر ویژهٔ معماری غنی و کممانند ایرانی است که فقط گوشهای از آنها درپی فهرست شدهاند.
○ گنبد = Dome
○ مناره = Minaret
○ شاهنشین = Alcove
○ هشتی = Vestibule
○ سهدری = Triforium
○ کلاهفرنگی = Gazebo
○ نورگیر گنبد = Oculus
○ پنجدری = Pentaforium
○ ساباط = Arcade, archway
○ پنجرهٔ اُرسی = Sash window
○ تابستاننشین = Summer room
○ دالان ورودی = Carriage porch, pawn
○ قطاربندی = Belt course, string course
○ بادگیر = Wind-catcher tower, wind turret
○ مقرنسکاری = Honeycomb, stalactite work
@MorphoSyntax
👏5❤2👍2
☰
🧾 واژهگزینی | ادات/ افزوده
□ اداتها/ افزودهها (adjunct) سازههایی اختیاریاند که به ساختار افزوده میشوند و چیزی به معنای آن میافزایند. بنابراین، حضور ادات/ افزوده در جمله و گروه، الزام نحوی ندارد.
□ به فرایند الحاق ادات/ افزوده به ساختار نحوی، «adjunction» میگویند. صفتها و قیدها از پرکاربردترین اداتها/ افزودههاییاند که میشناسیم؛ مانند سازههایی که در جملۀ «۲» در میان قلاب آمدهاند:
◄ (۱). بازیکن تیم کُشتی حریفش را شکست داد.
◄ (۲). [خوشبختانه] بازیکن [جوان] تیم کُشتی [با در پیش گرفتن راهبرد مناسب] [[خیلی] سریع] [اصلیترین] حریفش را شکست داد.
□ گویا فرهنگستان زبان و ادب فارسی تاکنون معادلی برای «adjunct» پیشنهاد نداده است و اهل فن غالباً یکی از دو اصطلاح «ادات/ افزوده» را در برابر آن بهکار میبرند. فرایند «adjunction» هم معادل رایجی ندارد و در متنهای فارسی گاهی یک عبارت در برابر آن میآید.
□ نگارنده برای دو اصطلاح یادشده، به ترتیب، برابرنهادهای «ادات» و «اداتافزایی» را بهکار میبرد. پیشنهاد شما چیست یا از چه معادلهایی برای این دو اصطلاح پرکاربرد نحوی استفاده میکنید؟
@MorphoSyntax
🧾 واژهگزینی | ادات/ افزوده
□ اداتها/ افزودهها (adjunct) سازههایی اختیاریاند که به ساختار افزوده میشوند و چیزی به معنای آن میافزایند. بنابراین، حضور ادات/ افزوده در جمله و گروه، الزام نحوی ندارد.
□ به فرایند الحاق ادات/ افزوده به ساختار نحوی، «adjunction» میگویند. صفتها و قیدها از پرکاربردترین اداتها/ افزودههاییاند که میشناسیم؛ مانند سازههایی که در جملۀ «۲» در میان قلاب آمدهاند:
◄ (۱). بازیکن تیم کُشتی حریفش را شکست داد.
◄ (۲). [خوشبختانه] بازیکن [جوان] تیم کُشتی [با در پیش گرفتن راهبرد مناسب] [[خیلی] سریع] [اصلیترین] حریفش را شکست داد.
□ گویا فرهنگستان زبان و ادب فارسی تاکنون معادلی برای «adjunct» پیشنهاد نداده است و اهل فن غالباً یکی از دو اصطلاح «ادات/ افزوده» را در برابر آن بهکار میبرند. فرایند «adjunction» هم معادل رایجی ندارد و در متنهای فارسی گاهی یک عبارت در برابر آن میآید.
□ نگارنده برای دو اصطلاح یادشده، به ترتیب، برابرنهادهای «ادات» و «اداتافزایی» را بهکار میبرد. پیشنهاد شما چیست یا از چه معادلهایی برای این دو اصطلاح پرکاربرد نحوی استفاده میکنید؟
@MorphoSyntax
💯5👍3❤2
MorphoSyntax
☰ 🧾 واژهگزینی | ادات/ افزوده □ اداتها/ افزودهها (adjunct) سازههایی اختیاریاند که به ساختار افزوده میشوند و چیزی به معنای آن میافزایند. بنابراین، حضور ادات/ افزوده در جمله و گروه، الزام نحوی ندارد. □ به فرایند الحاق ادات/ افزوده به ساختار نحوی،…
☰
🧾 واژهگزینی | در برابر اصطلاح نحوی «adjunct»:
🧾 واژهگزینی | در برابر اصطلاح نحوی «adjunct»:
Anonymous Poll
35%
(۱). اصطلاح «ادات» را بهکار میبرم.
47%
(۲). از واژهٔ «افزوده» استفاده میکنم.
6%
(۳). معادل بهتری دارم، اما نمیگویم.
13%
(۴). اصلاً این اصطلاح مسئلهٔ زندگیام نیست.
👍3😁2
دربارهٔ ریشهٔ «مسلمان».pdf
566.3 KB
☰
🌐 ریشهشناسی | دربارهٔ ریشهٔ واژهٔ «مسلمان»
▫️آریا طبیبزاده، دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران، در این مقالهٔ عالمانه به بررسی ریشهٔ واژهٔ «مسلمان» میپردازد و استدلال میکند که این کلمه تبار سریانی دارد. بنابراین، واژهٔ «مسلمان» که نخست در فارسی رواج یافته و سپس به دیگر زبانهای حوزهٔ تمدن ایرانی، از جمله ترکی و اردو راه پیدا کرده است، نیای مشترکی با واژهٔ عربی «مسلم» یا نام «سلمان فارسی» ندارد.
▫️طبیبزاده، آریا (۱۴۰۴). دربارهٔ ریشهٔ واژهٔ «مسلمان». آینهٔ پژوهش، سال ۳۶، شمارهٔ ۱، صص ۲۸۵ -- ۲۹۴.
@MorphoSyntax
🌐 ریشهشناسی | دربارهٔ ریشهٔ واژهٔ «مسلمان»
▫️آریا طبیبزاده، دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران، در این مقالهٔ عالمانه به بررسی ریشهٔ واژهٔ «مسلمان» میپردازد و استدلال میکند که این کلمه تبار سریانی دارد. بنابراین، واژهٔ «مسلمان» که نخست در فارسی رواج یافته و سپس به دیگر زبانهای حوزهٔ تمدن ایرانی، از جمله ترکی و اردو راه پیدا کرده است، نیای مشترکی با واژهٔ عربی «مسلم» یا نام «سلمان فارسی» ندارد.
▫️طبیبزاده، آریا (۱۴۰۴). دربارهٔ ریشهٔ واژهٔ «مسلمان». آینهٔ پژوهش، سال ۳۶، شمارهٔ ۱، صص ۲۸۵ -- ۲۹۴.
@MorphoSyntax
👍12🔥5❤1😁1
☰
👁🗨 دیدگاه | هنر و علم
▪️زبان، ابزار آفرینش ادبی است و رنگ، خمیرمایهٔ هنر نگارگری. اما سپردن آموزش «زبان» فارسی به ادیبان هنرمند، مانند پرسوجو دربارهٔ ساختار مولکولی و ویژگیهای شیمیایی رنگها از هنرمندان نقاش است. اولی کار علم زبانشناسی است، دومی در حوزهٔ علم شیمی.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🔗 حذف گرایشهای آزفا و زبانشناسی از شغل دبیری، در آزمون استخدامی آموزش و پرورش ۱۴۰۴
https://www.karzar.net/228960
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
@MorphoSyntax
👁🗨 دیدگاه | هنر و علم
▪️زبان، ابزار آفرینش ادبی است و رنگ، خمیرمایهٔ هنر نگارگری. اما سپردن آموزش «زبان» فارسی به ادیبان هنرمند، مانند پرسوجو دربارهٔ ساختار مولکولی و ویژگیهای شیمیایی رنگها از هنرمندان نقاش است. اولی کار علم زبانشناسی است، دومی در حوزهٔ علم شیمی.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🔗 حذف گرایشهای آزفا و زبانشناسی از شغل دبیری، در آزمون استخدامی آموزش و پرورش ۱۴۰۴
https://www.karzar.net/228960
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
@MorphoSyntax
👍9💯3❤2😁1🤔1