💰پیشنویس پولی
پیشنویسهای پولی، داستانها و گزارهها و قضاوتهایی درباره پول هستند که ما در طول زندگی خود (و عموماً در دوران کودکی از والدین و اطرافیان) آموختهایم.
بردلی کلونتز، چهار پیشنویس پولی غالب را شناسایی کرده که فراوانی آنها بیشتر از سایر موارد بوده و بسیاری از ما کمابیش آنها را باور داریم.
بعضیها از پول فراری هستند؛ یعنی در فرآیند بهدستآوردن پول حس خوبی ندارند. به این دسته میگویند «پولگریز».
بعضیها برعکس، عاشق پول هستند؛ این افراد گویی به دنیا آمدهاند که پول در بیاورند و به عبارتی پول روی پول بگذارند. به اینها «پولپرست» میگویند. (البته پولپرستی در این تعریف، آن معنی منفی عامیانه را ندارد).
بعضی به دنبال پول درآوردن یا فرار کردن از پول نیستند؛ فقط به این فکر میکنند که چگونه داراییهای خود را حفظ کنند و همواره نگران ازدستدادن هستند. «پولبان» عنوان مناسبی برای این دسته است.
گروه چهارمی هم هستند که خودِ پول برایشان اهمیت خاصی ندارد و جایگاه اجتماعی و شخصیتی که پول برایشان میآورد، مهم است. برای این دسته هنوز عنوان خاصی یافت نشده است!
پیشنویس پولی شما کدام است؟
پ.ن: این متن بهگونهای برگرفته از وبسایت «متمم» است.
@mostashaar
پیشنویسهای پولی، داستانها و گزارهها و قضاوتهایی درباره پول هستند که ما در طول زندگی خود (و عموماً در دوران کودکی از والدین و اطرافیان) آموختهایم.
بردلی کلونتز، چهار پیشنویس پولی غالب را شناسایی کرده که فراوانی آنها بیشتر از سایر موارد بوده و بسیاری از ما کمابیش آنها را باور داریم.
بعضیها از پول فراری هستند؛ یعنی در فرآیند بهدستآوردن پول حس خوبی ندارند. به این دسته میگویند «پولگریز».
بعضیها برعکس، عاشق پول هستند؛ این افراد گویی به دنیا آمدهاند که پول در بیاورند و به عبارتی پول روی پول بگذارند. به اینها «پولپرست» میگویند. (البته پولپرستی در این تعریف، آن معنی منفی عامیانه را ندارد).
بعضی به دنبال پول درآوردن یا فرار کردن از پول نیستند؛ فقط به این فکر میکنند که چگونه داراییهای خود را حفظ کنند و همواره نگران ازدستدادن هستند. «پولبان» عنوان مناسبی برای این دسته است.
گروه چهارمی هم هستند که خودِ پول برایشان اهمیت خاصی ندارد و جایگاه اجتماعی و شخصیتی که پول برایشان میآورد، مهم است. برای این دسته هنوز عنوان خاصی یافت نشده است!
پیشنویس پولی شما کدام است؟
پ.ن: این متن بهگونهای برگرفته از وبسایت «متمم» است.
@mostashaar
محیط کاری در زمستان
دمای اتاق حدود ۳۰ درجه
پنجره باز
پنکه روشن
ما اینگونه منابع را هدر میدهیم و ککمان هم نمیگزد.
@mostashaar
دمای اتاق حدود ۳۰ درجه
پنجره باز
پنکه روشن
ما اینگونه منابع را هدر میدهیم و ککمان هم نمیگزد.
@mostashaar
Forwarded from Systems Thinking
#تفکرسیستمی_در_مدرسه
#مسیر_زندگی
امروز پس از چندین سال به مدرسه دوران تحصیلم بازگشتم؛ مرکز شهید بهشتی نیشابور.
در این بازگشت فرصتی فراهم شد تا با دانشآموزان پایه دهم در سه زنگ متوالی گپوگفتهای چالشی و جذابی شکل گیرد. گفتگوهایی با موضوع «طراحی مسیر زندگی» و حول این سؤال که «مأموریت من چیست؟»
دو نکته در این بازدید و گفتگوها برایم جالب بود.
یک. تغییر جدی در ساختار رشتههای تحصیلی. رشته غالب در زمان ما، ۱۵ سال پیش، ریاضی بود؛ ۵۵ نفر از ۶۰ نفر ریاضی بودند و تنها ۵ نفر تجربی میخواندند. امروز این نسبت کاملاً برعکس شده است؛ ۸۰ نفر تجربی و فقط ۱۰ نفر ریاضی. این تغییر نسبتها و پیامدهایی که در بخش عرضه و تقاضای بازار کار میسازد، کمی نگرانکننده است.
دو. دانشآموزان از مطرحشدن مباحث مسیر زندگی راضی بودند، در کنار این ابراز رضایت یکی از آنها نکتهای را گفت که کمی دردناک بود: «آقا ما اینجا شدیم مثل روبات؛ روباتی که باید فقط درس بخونه. این چیزایی هم که شما میگین شاید فقط یه جرقه باشه. حالا اینکه بگیره یا نگیره رو ما نمیدونیم. فقط میدونیم که الان بعد از زنگِ شما، ما باز باید بریم همون درسامونو بخونیم و به فکر تستا و آزمونامون باشیم.»
این کنکور و آزمون و تست با ما چه کرده است؟!
@systemsthinking
#مسیر_زندگی
امروز پس از چندین سال به مدرسه دوران تحصیلم بازگشتم؛ مرکز شهید بهشتی نیشابور.
در این بازگشت فرصتی فراهم شد تا با دانشآموزان پایه دهم در سه زنگ متوالی گپوگفتهای چالشی و جذابی شکل گیرد. گفتگوهایی با موضوع «طراحی مسیر زندگی» و حول این سؤال که «مأموریت من چیست؟»
دو نکته در این بازدید و گفتگوها برایم جالب بود.
یک. تغییر جدی در ساختار رشتههای تحصیلی. رشته غالب در زمان ما، ۱۵ سال پیش، ریاضی بود؛ ۵۵ نفر از ۶۰ نفر ریاضی بودند و تنها ۵ نفر تجربی میخواندند. امروز این نسبت کاملاً برعکس شده است؛ ۸۰ نفر تجربی و فقط ۱۰ نفر ریاضی. این تغییر نسبتها و پیامدهایی که در بخش عرضه و تقاضای بازار کار میسازد، کمی نگرانکننده است.
دو. دانشآموزان از مطرحشدن مباحث مسیر زندگی راضی بودند، در کنار این ابراز رضایت یکی از آنها نکتهای را گفت که کمی دردناک بود: «آقا ما اینجا شدیم مثل روبات؛ روباتی که باید فقط درس بخونه. این چیزایی هم که شما میگین شاید فقط یه جرقه باشه. حالا اینکه بگیره یا نگیره رو ما نمیدونیم. فقط میدونیم که الان بعد از زنگِ شما، ما باز باید بریم همون درسامونو بخونیم و به فکر تستا و آزمونامون باشیم.»
این کنکور و آزمون و تست با ما چه کرده است؟!
@systemsthinking
Forwarded from Systems Thinking
در جمع دانشآموزان پایه دهم مرکز شهید بهشتی نیشابور
۹ بهمن ۹۵
#تفکرسیستمی_در_مدرسه
#مسیر_زندگی
@systemsthinking
۹ بهمن ۹۵
#تفکرسیستمی_در_مدرسه
#مسیر_زندگی
@systemsthinking
کاش غذای نیمپُرس، غیر از قطار، در سازمانها و رستورانها هم متداول بود. آن وقت هم کنترل ما بر وزنمان، بیشتر میشد و هم هدررفت غذا، کمتر.
@mostashaar
@mostashaar
"دختر"، روایتی از یک زندگی است؛
روایتی که هم درد و هم ارزش دیدن دارد؛
روایتی که بازی خوب فرهاد اصلانی را به همراه دارد.
@mostashaar
روایتی که هم درد و هم ارزش دیدن دارد؛
روایتی که بازی خوب فرهاد اصلانی را به همراه دارد.
@mostashaar
مُستشار
شاید امروز برای بعضی روز عشاق باشد، اما ما را داستانی دیگر است. پنج سال گذشت ... @mostashaar
و سالی دیگر بر آن افزون گشت ...
🚖 درباره اسنپ؛ خدمت نوینی که پس از فراگیر شدن گوشیهای هوشمند و اینترنت همراه، امکان بروز یافت.
چرا اسنپ را دوست دارم؟
یک. چون سازوکار قیمتگذاریش به عدالت نزدیکتر است و یک نسخه یکسان برای همه حالتها ندارد. یعنی اگر مسیر خلوت باشد، شما هزینه کمتری میپردازید و اگر شلوغی و راهبندان در پیش باشد، هزینه شما بیشتر خواهد شد. در خاطر دارم که یک روز صبح زود بلیت قطار داشتم و باید از نارمک به ایستگاه راهآهن میرسیدم. هزینه این خدمتی که کلا ۱۵ دقیقه طول کشیده بود، چیزی شد حدود ۲۰ هزار تومان؛ و این در حالی بود که حقوق متعارف یک پژوهشگر با درجه کارشناسی ارشد، ساعتی هفت هزار تومان بود (سال ۸۷).
دو. چون شیوه طراحی خدمتش، نسبت به سازوکارهای پیشین کارامدتر است و من کارامدی را بسیار میپسندم. کارامدتر یعنی اینکه اسنپ در تخصیص خودرو به مسافر بهینهتر از تاکسیهای گردشی و تاکسیتلفنیها عمل میکند؛ و این بهینگی از پیامدهای منفی مانند مصرف سوخت بیشتر، ترافیک بیشتر و آلودگی هوای بیشتر در شهرها میکاهد.
سه. چون کیفیت خدمتی که اسنپ ارائه میکند، معمولاً بیش از نمونههای پیشین است و رانندهها معمولاً هم باادبتر هستند و هم به استفاده از تکنولوژی مسیریابی روز مسلطتر.
با این حال، یک نکته هست که از رضایت من از اسنپ میکاهد و آن شیوهای است که برای کسب سهم بازار در پیش گرفته است. شیوهای که بهنوعی میتوان آن را دامپینگ دانست. در دامپینگ ابتدا با کمتر کردن قیمتها (از قیمتهای متداول) تلاش میکنند تا رقبا را از میدان به در کرده و پس از آن در بازاری بیرقیب (یا کمرقیبتر) سود اصلی خود را کسب نمایند. این کاهش قیمتها البته اثر دیگری هم دارد و آن معتاد شدن افرادی است که تاکنون تاکسی دربستی در سبد مصرفیشان نبوده اما با این سطح از قیمتها امکان دریافت چنین خدمتی را یافتهاند. این افراد در این فاز که قیمتها پایینتر است به این سطح از رفاه عادت کرده و پس از گرانتر شدنِ خدمت، برگشتن به حالت پیشین برایشان دشوار خواهد بود.
در هر حال، امیدوارم مشکلی برای این کسبوکار نوپا، نسبتاً کارامد و البته دوستداشتنی، پیش نیاید و درنهایت به سمتی پیش رویم که بتوانیم کسبوکارها و خدماتی را طراحی کنیم که به کارامدی اقتصادی بیشتری انجامیده و پیامدهای محیطزیستی کمتری داشته باشند.
@mostashaar
چرا اسنپ را دوست دارم؟
یک. چون سازوکار قیمتگذاریش به عدالت نزدیکتر است و یک نسخه یکسان برای همه حالتها ندارد. یعنی اگر مسیر خلوت باشد، شما هزینه کمتری میپردازید و اگر شلوغی و راهبندان در پیش باشد، هزینه شما بیشتر خواهد شد. در خاطر دارم که یک روز صبح زود بلیت قطار داشتم و باید از نارمک به ایستگاه راهآهن میرسیدم. هزینه این خدمتی که کلا ۱۵ دقیقه طول کشیده بود، چیزی شد حدود ۲۰ هزار تومان؛ و این در حالی بود که حقوق متعارف یک پژوهشگر با درجه کارشناسی ارشد، ساعتی هفت هزار تومان بود (سال ۸۷).
دو. چون شیوه طراحی خدمتش، نسبت به سازوکارهای پیشین کارامدتر است و من کارامدی را بسیار میپسندم. کارامدتر یعنی اینکه اسنپ در تخصیص خودرو به مسافر بهینهتر از تاکسیهای گردشی و تاکسیتلفنیها عمل میکند؛ و این بهینگی از پیامدهای منفی مانند مصرف سوخت بیشتر، ترافیک بیشتر و آلودگی هوای بیشتر در شهرها میکاهد.
سه. چون کیفیت خدمتی که اسنپ ارائه میکند، معمولاً بیش از نمونههای پیشین است و رانندهها معمولاً هم باادبتر هستند و هم به استفاده از تکنولوژی مسیریابی روز مسلطتر.
با این حال، یک نکته هست که از رضایت من از اسنپ میکاهد و آن شیوهای است که برای کسب سهم بازار در پیش گرفته است. شیوهای که بهنوعی میتوان آن را دامپینگ دانست. در دامپینگ ابتدا با کمتر کردن قیمتها (از قیمتهای متداول) تلاش میکنند تا رقبا را از میدان به در کرده و پس از آن در بازاری بیرقیب (یا کمرقیبتر) سود اصلی خود را کسب نمایند. این کاهش قیمتها البته اثر دیگری هم دارد و آن معتاد شدن افرادی است که تاکنون تاکسی دربستی در سبد مصرفیشان نبوده اما با این سطح از قیمتها امکان دریافت چنین خدمتی را یافتهاند. این افراد در این فاز که قیمتها پایینتر است به این سطح از رفاه عادت کرده و پس از گرانتر شدنِ خدمت، برگشتن به حالت پیشین برایشان دشوار خواهد بود.
در هر حال، امیدوارم مشکلی برای این کسبوکار نوپا، نسبتاً کارامد و البته دوستداشتنی، پیش نیاید و درنهایت به سمتی پیش رویم که بتوانیم کسبوکارها و خدماتی را طراحی کنیم که به کارامدی اقتصادی بیشتری انجامیده و پیامدهای محیطزیستی کمتری داشته باشند.
@mostashaar
خوشبختی چیزی نیست که تنهایی بشه به دستش آوُرد. یه جورایی مثل تلفنه؛ اگه بقیه نداشته باشن، تو هم نمیتونی ازش استفاده کنی.
#خودمداری
@mostashaar
#خودمداری
@mostashaar
Forwarded from دستادست
🔺جای شما اینجا خالیست!
منتظر دیدارتان هستیم...
مطهری، لارستان، کوچه مجلسی، پلاک ۲۷، سالن شماره ۲ خیریه مهرطه
@dastadast1
منتظر دیدارتان هستیم...
مطهری، لارستان، کوچه مجلسی، پلاک ۲۷، سالن شماره ۲ خیریه مهرطه
@dastadast1
ساعتی پیش با دو نفر از دوستان نازنین سری به بازارچه نوروزی دستادست زدیم و کمی هم خرید کردیم تا ما هم سهمی در بهروزی زنان و مادران توانمند سرزمینمان داشته باشیم.
اگر شما هم رفتید، "کیک سیب و گردو" را هیچجوره از دست ندهید.
پ.ن: اگه به عکس بالا یهکم دقت کنین، منم توش میبینین 😊
اگر شما هم رفتید، "کیک سیب و گردو" را هیچجوره از دست ندهید.
پ.ن: اگه به عکس بالا یهکم دقت کنین، منم توش میبینین 😊
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اُمیدِ هیچ معجزی ز مُرده نیست،
[سایه جان] تو زنده باش ...
۶ اسفند، زادروز هوشنگ خان ابتهاج، سایه سر ادبیات امروز ایران، خجسته باد.
@mostashaar
[سایه جان] تو زنده باش ...
۶ اسفند، زادروز هوشنگ خان ابتهاج، سایه سر ادبیات امروز ایران، خجسته باد.
@mostashaar
سلام
خوشامد میگم به همراهان جدیدی که اینجا رو برای دنبالکردن انتخاب کردهن.
اینجا کانال پُرگویی نیست و تا حالا بهطور میانگین هفتهای سه پست داشته.
اینجا برای من مثل وبلاگیه که دسترسیش راحتتره؛ جایی برا اینکه اطلاعاتی رو با دوستانم به اشتراک بذارم.
تا حالا اعضای اینجا رو میشناختم، جز اندکی، و میدونستم که دارم برای کی مینویسم. حالا هم امیدوارم که شما در این همراهی، اینجا رو مفید بیابین و دوستش داشته باشین.
اگه بازخوردی داشتین، گفتنش لطف شماست به من.
ارادتمند
توحیدی
خوشامد میگم به همراهان جدیدی که اینجا رو برای دنبالکردن انتخاب کردهن.
اینجا کانال پُرگویی نیست و تا حالا بهطور میانگین هفتهای سه پست داشته.
اینجا برای من مثل وبلاگیه که دسترسیش راحتتره؛ جایی برا اینکه اطلاعاتی رو با دوستانم به اشتراک بذارم.
تا حالا اعضای اینجا رو میشناختم، جز اندکی، و میدونستم که دارم برای کی مینویسم. حالا هم امیدوارم که شما در این همراهی، اینجا رو مفید بیابین و دوستش داشته باشین.
اگه بازخوردی داشتین، گفتنش لطف شماست به من.
ارادتمند
توحیدی
Forwarded from Systems Thinking
#خطاهای_شناختی
#سوگیری_تداوم_وضع_موجود
#مصرف_انرژی
⭕️وقتی سوگیری تداوم وضع موجود، مصرف گاز طبیعی را افزایش میدهد.
سال ۸۹ که در شرکت مشاوره مدیریت دانشپژوهان در حال انجام پروژه استراتژی شرکت ملی گاز ایران بودیم، پروژهای هم با روابط عمومی این شرکت برای سنجش بازخورد فعالیتهای اطلاعرسانی و آگاهیبخشی، داشتیم.
در این پروژه براساس اطلاعاتی که از واحد ديسپچينگ شرکت ملی گاز ايران دريافت کرده بودیم، مشخص شده بود که مهمترين عامل تأثيرگذار بر ميزان مصرف گاز طبيعی، دمای هواست. در این بررسی یک نکته جالب وجود داشت؛ هرچند متوسط دمای هوای اسفند و آبان تقریباً یکی بود، میزان مصرف گاز در اسفند بهطور معناداری بیشتر از میزان مصرف گاز در آبان بود.
آن زمان این تفاوت در میزان مصرف را ناشی از اهمالکاری خانوارها در راهاندازی سیستمهای گرمایشی در ابتدای فصل سرد و اهمالکاری مجدد در خاموشکردن سیستمها در انتهای فصل سرد برشمرده بودیم.
بعدها دانستم که به این اثر، «سوگیری تداوم وضع موجود» یا «Status Quo Bias» گفته میشود.
اکنون که هوا گرمتر شده، بهتر است حواسمان کمی بیشتر به درجه سیستم گرمایشی منزل و محل کارمان باشد تا از هدررفت منابع انرژی خود جلوگیری کنیم.
@systemsthinking
#سوگیری_تداوم_وضع_موجود
#مصرف_انرژی
⭕️وقتی سوگیری تداوم وضع موجود، مصرف گاز طبیعی را افزایش میدهد.
سال ۸۹ که در شرکت مشاوره مدیریت دانشپژوهان در حال انجام پروژه استراتژی شرکت ملی گاز ایران بودیم، پروژهای هم با روابط عمومی این شرکت برای سنجش بازخورد فعالیتهای اطلاعرسانی و آگاهیبخشی، داشتیم.
در این پروژه براساس اطلاعاتی که از واحد ديسپچينگ شرکت ملی گاز ايران دريافت کرده بودیم، مشخص شده بود که مهمترين عامل تأثيرگذار بر ميزان مصرف گاز طبيعی، دمای هواست. در این بررسی یک نکته جالب وجود داشت؛ هرچند متوسط دمای هوای اسفند و آبان تقریباً یکی بود، میزان مصرف گاز در اسفند بهطور معناداری بیشتر از میزان مصرف گاز در آبان بود.
آن زمان این تفاوت در میزان مصرف را ناشی از اهمالکاری خانوارها در راهاندازی سیستمهای گرمایشی در ابتدای فصل سرد و اهمالکاری مجدد در خاموشکردن سیستمها در انتهای فصل سرد برشمرده بودیم.
بعدها دانستم که به این اثر، «سوگیری تداوم وضع موجود» یا «Status Quo Bias» گفته میشود.
اکنون که هوا گرمتر شده، بهتر است حواسمان کمی بیشتر به درجه سیستم گرمایشی منزل و محل کارمان باشد تا از هدررفت منابع انرژی خود جلوگیری کنیم.
@systemsthinking
«درختِ دوستی نشاندن» با «درخت سرو و چنار و آلبالو کاشتن» فرق دارد!
«درختِ دوستی» یک اضافه تشبیهی است و منظور حضرت حافظ از این بیت، توسعه دوستیها و ریشهکنکردن دشمنیها بوده است.
@mostashaar
«درختِ دوستی» یک اضافه تشبیهی است و منظور حضرت حافظ از این بیت، توسعه دوستیها و ریشهکنکردن دشمنیها بوده است.
@mostashaar
Forwarded from نسل جديد، شهر جديد