میشه امشب منم ببخشی
Gooshnewsh
دیالوگهایی ماندگار از «یک تکه نان»٬
فرازهایی از دعای جوشن کبیر،
عاشقانههایی از محمد علیزاده،
مناجاتی از محمد اصفهانی،
به همراه یک اذان بهیادماندنی
@Gooshnewsh
فرازهایی از دعای جوشن کبیر،
عاشقانههایی از محمد علیزاده،
مناجاتی از محمد اصفهانی،
به همراه یک اذان بهیادماندنی
@Gooshnewsh
Forwarded from جریانـ
جور دیگر دیدن ماجرا
این شهروند بجای تهدید یا توهین یا لعن کردن، ساعتهایی را که کاری با پارکینگ ندارد، نوشته است تا همشهریهایش بتوانند جلوی در توقف کنند!
#حالخوبى #خلاقیت
#مردم_ایران #مهربان_باشیم
در «جریان» باشید.
@Jaryaann
این شهروند بجای تهدید یا توهین یا لعن کردن، ساعتهایی را که کاری با پارکینگ ندارد، نوشته است تا همشهریهایش بتوانند جلوی در توقف کنند!
#حالخوبى #خلاقیت
#مردم_ایران #مهربان_باشیم
در «جریان» باشید.
@Jaryaann
🏃♀ مریم، گِرِتای ایرانی است.
مریم، دانشجوی مدیریت دانشگاه شریف، و دختری از میان خودمان است. او میداند که اینجا هلند، سوئیس، آلمان یا هر کشور توسعهیافتهٔ دیگری نیست؛ او میداند که اینجا ایران است، با همهٔ مشکلات، موانع و چالشهایش.
مریم، یک دخترِ سرخوشِ بیفکر نیست! او یک دختر عاشقِ سرشار از زندگی است. او میخواهد بهشتش را با تلاش در همینجا بسازد.
مریم دوست دارد فرزندان این سرزمین در همین تهران با آسمانی آبی زندگی کنند و از هراس آلودگی هوا و سرطان روز به روز از جانشان کاسته نشود!
مریم رؤیایی در سر دارد و مسیری در پیشرو. او مدتی است دوچرخه سوار شده و دیگران را هم به همراهی با خودش فرا خوانده است. مریم #دوچرخه را یکی از کارآمدترین، سادهترین، سالمترین و سبزترین ابزارهایی میداند که بشر تاکنون ساخته.
در نگاه مریم، شهری که مردمش با دوچرخه تردد میکنند، شهری است که مردمانش، سرزمین و همنوعانشان را در عمل دوست دارند.
👈 مریم را میتوانید در اینستاگرام دنبال کنید: bit.ly/2YZAvSk
مریم، دانشجوی مدیریت دانشگاه شریف، و دختری از میان خودمان است. او میداند که اینجا هلند، سوئیس، آلمان یا هر کشور توسعهیافتهٔ دیگری نیست؛ او میداند که اینجا ایران است، با همهٔ مشکلات، موانع و چالشهایش.
مریم، یک دخترِ سرخوشِ بیفکر نیست! او یک دختر عاشقِ سرشار از زندگی است. او میخواهد بهشتش را با تلاش در همینجا بسازد.
مریم دوست دارد فرزندان این سرزمین در همین تهران با آسمانی آبی زندگی کنند و از هراس آلودگی هوا و سرطان روز به روز از جانشان کاسته نشود!
مریم رؤیایی در سر دارد و مسیری در پیشرو. او مدتی است دوچرخه سوار شده و دیگران را هم به همراهی با خودش فرا خوانده است. مریم #دوچرخه را یکی از کارآمدترین، سادهترین، سالمترین و سبزترین ابزارهایی میداند که بشر تاکنون ساخته.
در نگاه مریم، شهری که مردمش با دوچرخه تردد میکنند، شهری است که مردمانش، سرزمین و همنوعانشان را در عمل دوست دارند.
👈 مریم را میتوانید در اینستاگرام دنبال کنید: bit.ly/2YZAvSk
Forwarded from انجمن
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گرتا تونبرگ نوجوان سوئدی در اوت ۲۰۱۸ تنها وقتی ۱۵ سال داشت اعتصابهای تک نفره خود را کلید زد. او آن موقع پلاکاردی در دست داشت که روی آن نوشته بود: «اعتصاب مدارس برای تغییرات آب و هوایی.» آن موقع که او تظاهرات تکنفرهاش را مقابل پارلمان سوئد برگزار میکرد شاید تصورش را نمیکرد که روزی صدها هزار دانشآموز در سراسر جهان به دعوت او پاسخ مثبت دهند
@kandoo_ngo
@kandoo_ngo
تعطیل میشویم. چند روز. سریع اسبمان را زین میکنیم و میزنیم به جاده. مقصد کجاست؟ شمال. ماندنِ چند ساعته در راهبندان را هم به جان میخریم. ما طبیعت و سرسبزی را دوست داریم.
اینکه این تعداد سفر بیش از توان اکولوژیک شمال است، به کنار. اگر میخواهیم در آینده هم شمال جای مناسبی باشد که در آخر هفتهها و تعطیلات مناسبتی از ما و فرزندانمان میزبانی کند، کاش فقط یک چیز را رعایت کنیم: «مدیریت زبالههای خودمان».
گام اول رها نکردن زبالهها در طبیعت.
گام دوم مصرف کمتر انواع پلاستیکها و بستهبندیها.
@mostashaar
اینکه این تعداد سفر بیش از توان اکولوژیک شمال است، به کنار. اگر میخواهیم در آینده هم شمال جای مناسبی باشد که در آخر هفتهها و تعطیلات مناسبتی از ما و فرزندانمان میزبانی کند، کاش فقط یک چیز را رعایت کنیم: «مدیریت زبالههای خودمان».
گام اول رها نکردن زبالهها در طبیعت.
گام دوم مصرف کمتر انواع پلاستیکها و بستهبندیها.
@mostashaar
در مسیر تهران به مشهد، فاصلهٔ بین شاهرود و سبزوار جادهای صاف و بیپیچ و خم دارد که احتمال خوابیدن راننده و واژگونی خودرو در آن زیاد است.
راهداری استان خراسان رضوی یا پلیس راهور این استان در قسمتی از این جاده که احتمال خوابیدن بیشتر است، از تکنیک #تلنگر در طراحی تابلوهای کنار جاده استفاده کردهاند تا توجه راننده را جلب کرده و مانع از خوابیدن وی شوند.
@mostashaar
راهداری استان خراسان رضوی یا پلیس راهور این استان در قسمتی از این جاده که احتمال خوابیدن بیشتر است، از تکنیک #تلنگر در طراحی تابلوهای کنار جاده استفاده کردهاند تا توجه راننده را جلب کرده و مانع از خوابیدن وی شوند.
@mostashaar
🚏 این هم نمونهٔ خارجی تابلوهای سرگرمکننده (trivia signs) در استرالیا که یکی از دوستان لطف کردن و فرستادن.
🌀 کاش جستجوگری، #یادگیری و اقدام ما در سایر حوزهها هم به همین سرعت باشد.
🌐 twistedsifter.com/2017/08/trivia-road-signs-in-australia/
🌀 کاش جستجوگری، #یادگیری و اقدام ما در سایر حوزهها هم به همین سرعت باشد.
🌐 twistedsifter.com/2017/08/trivia-road-signs-in-australia/
Twisted Sifter
There are Roads in Australia that are So Boring they Have Trivia Signs to Keep Drivers Alert
See Mom! Trivia isn’t a trivial pursuit
✍ در اهمیت فُرم و قالب پیامها
پس از درخواست رئیس سازمان داوطلبان جمعیت هلالاحمر برای همکاری با این سازمان، جلسهای با یکی از معاونان ایشان داشتم. وقتی روی کلیات طرح به توافق رسیدیم و گفتوگو دربارهٔ چارچوب همکاری را آغاز کردیم، ایشان مدل داوطلبانه را مد نظر داشتند و من مدل حرفهای را. در حالی که رزومهام پیش رویشان بود، رو به من کردند و گفتند: «ببین، این همکاری آنقدر برای تو ارزشمند خواهد بود که پس از آن، همهٔ فعالیتهایت (در ده سال گذشته) یک طرف و این یک قلم یک طرف و حتی فراتر از آنها خواهد بود». پیام ایشان گرچه قرار بود کمی طنازانه باشد و اهمیت همکاری با سازمان هلالاحمر را نشان دهد، اما پیام ضمنیاش ارزش نهچندان زیاد فعالیتهای من در طی سالیان گذشته بود.
همهٔ ما همواره در گپوگفت با اعضای خانواده، دوستان، همکاران و مشتریان (کارفرمایان) با جملات ناپخته یا نسبتاً خامی مواجه میشویم که خرابکنندهٔ ارتباطاند. سالها پیش در کارگاه #ارتباط_مؤثر تمرینی انجام میدادیم و در آن یک قصد یا منظور را با فرمها و قالبهای متفاوتی بیان میکردیم. #یادگیری حاصل از این تمرین یکی از شیرینترین و پرکاربردترین یادگیریهای من بوده که انجام آن را به شما هم پیشنهاد میکنم.
حواسمان باشد: «فُرم پیام یا شیوهٔ کادوپیچ کردن مقصودی که در ذهن داریم، واقعاً مهم است» و بعضی وقتها یک جملهٔ نامناسب کاری میکند که کاسهٔ رابطه میشکند و ممکن است بندزدنی هم در کار نباشد.
@mostashaar
پس از درخواست رئیس سازمان داوطلبان جمعیت هلالاحمر برای همکاری با این سازمان، جلسهای با یکی از معاونان ایشان داشتم. وقتی روی کلیات طرح به توافق رسیدیم و گفتوگو دربارهٔ چارچوب همکاری را آغاز کردیم، ایشان مدل داوطلبانه را مد نظر داشتند و من مدل حرفهای را. در حالی که رزومهام پیش رویشان بود، رو به من کردند و گفتند: «ببین، این همکاری آنقدر برای تو ارزشمند خواهد بود که پس از آن، همهٔ فعالیتهایت (در ده سال گذشته) یک طرف و این یک قلم یک طرف و حتی فراتر از آنها خواهد بود». پیام ایشان گرچه قرار بود کمی طنازانه باشد و اهمیت همکاری با سازمان هلالاحمر را نشان دهد، اما پیام ضمنیاش ارزش نهچندان زیاد فعالیتهای من در طی سالیان گذشته بود.
همهٔ ما همواره در گپوگفت با اعضای خانواده، دوستان، همکاران و مشتریان (کارفرمایان) با جملات ناپخته یا نسبتاً خامی مواجه میشویم که خرابکنندهٔ ارتباطاند. سالها پیش در کارگاه #ارتباط_مؤثر تمرینی انجام میدادیم و در آن یک قصد یا منظور را با فرمها و قالبهای متفاوتی بیان میکردیم. #یادگیری حاصل از این تمرین یکی از شیرینترین و پرکاربردترین یادگیریهای من بوده که انجام آن را به شما هم پیشنهاد میکنم.
حواسمان باشد: «فُرم پیام یا شیوهٔ کادوپیچ کردن مقصودی که در ذهن داریم، واقعاً مهم است» و بعضی وقتها یک جملهٔ نامناسب کاری میکند که کاسهٔ رابطه میشکند و ممکن است بندزدنی هم در کار نباشد.
@mostashaar
❤️ محیطِ زیست اصلی، #دل انسان است.
از مرحوم دکتر فردید نقل است که میگفت: «این محیطِ زیست اصلیِ انسان که دل انسان است، آلوده شده است». راست میگفت. دل ما آلوده است. دل آدمی که اولاً کارش دوست داشتن بود، آلوده شده و به جای «#دوست_داشتن»، دائماً سودای «#خواستن» دارد. دلش میخواهد، دلم میخواهد، دلمان میخواهد.
وقتی دوست از دلمان رفت، فقط میخواهیم خودمان را ارضا کنیم. این ارضای خود هم هیچ حد یقفی ندارد. تا کجا باید به ارضای امیال خود پیش برویم؟ مرزهای این میلها کجاست؟ تا جایی که به میل دیگری آسیب نرسد، یا میل دیگران را سرکوب نکند؟ حتی اگر بتوانیم این مرز را بپذیریم، تازه سرآغاز سرکوب است. باید به خاطر رعایت امیال دیگران، امیال خود را سرکوب کنیم. این سرکوبها، خودش دلمان را میگیرد، دلمان را تنگ میکند، دلمان را آلوده میکند.
دل که محل دوست داشتن دیگری بود، میشود محل سرکوب میل خود به خاطر میل دیگران. دلی که «دوست» ندارد و مقام دوست نیست، سرکوبهایش، بالاخره یک روزی دهان باز میکند و عقدههایش بیرون میریزد. این برونریزی عقدههای حاصل از سرکوب امیال، از همانجا ناشی میشود که مقامش را از دست داده و اینطور آلوده به امیالی شده است که خواه در حالت سرکوبش، و خواه در مقام ارضایش، فقط آلودگی را دامن میزند. دلی که مقام دوست نباشد، هم آلوده میشود و هم آلودگی تولید میکند.
این محیط زیست اصلی ما که دل باشد، وقتی آلوده شد، خشم بر ما مستولی میشود. چون دائماً با سرکوب امیال مواجه میشویم٬ همهٔ عقدهها و تحقیرهای ناشی از سرکوب امیالمان، دنبال مقصر بیرونی میگردد؛ یا پدر، یا مادر، یا همسر یا جامعه و حکومت، بالاخره یکی را پیدا میکنیم که تقصیر همهٔ سرکوب امیالمان را به گردنش بیندازیم و خشممان را به جانبش نشانه برویم. اما غافل از اینکه داستان چیز دیگری است. نه اینکه این عوامل بیرونی سرکوب واقعی نیستند. واضح است که به هرحال سرکوبگران بیرونی، هیچ وقت تمام نمیشوند، اما مسئلهٔ اصلی همان دل است که مقامش را از دست داده است. دلی که قرار بوده «دوست» داشته باشد، حالا فقط «میخواهد». سرانجامِ این دلِ محرومِ از «دوست داشتن»، چیزی نیست جز حسرت دائمی و خشمی کور و رنجی بیپایان.
✍ نوشتهای از دکتر اکبر جباری (@jabariakbar)
از مرحوم دکتر فردید نقل است که میگفت: «این محیطِ زیست اصلیِ انسان که دل انسان است، آلوده شده است». راست میگفت. دل ما آلوده است. دل آدمی که اولاً کارش دوست داشتن بود، آلوده شده و به جای «#دوست_داشتن»، دائماً سودای «#خواستن» دارد. دلش میخواهد، دلم میخواهد، دلمان میخواهد.
وقتی دوست از دلمان رفت، فقط میخواهیم خودمان را ارضا کنیم. این ارضای خود هم هیچ حد یقفی ندارد. تا کجا باید به ارضای امیال خود پیش برویم؟ مرزهای این میلها کجاست؟ تا جایی که به میل دیگری آسیب نرسد، یا میل دیگران را سرکوب نکند؟ حتی اگر بتوانیم این مرز را بپذیریم، تازه سرآغاز سرکوب است. باید به خاطر رعایت امیال دیگران، امیال خود را سرکوب کنیم. این سرکوبها، خودش دلمان را میگیرد، دلمان را تنگ میکند، دلمان را آلوده میکند.
دل که محل دوست داشتن دیگری بود، میشود محل سرکوب میل خود به خاطر میل دیگران. دلی که «دوست» ندارد و مقام دوست نیست، سرکوبهایش، بالاخره یک روزی دهان باز میکند و عقدههایش بیرون میریزد. این برونریزی عقدههای حاصل از سرکوب امیال، از همانجا ناشی میشود که مقامش را از دست داده و اینطور آلوده به امیالی شده است که خواه در حالت سرکوبش، و خواه در مقام ارضایش، فقط آلودگی را دامن میزند. دلی که مقام دوست نباشد، هم آلوده میشود و هم آلودگی تولید میکند.
این محیط زیست اصلی ما که دل باشد، وقتی آلوده شد، خشم بر ما مستولی میشود. چون دائماً با سرکوب امیال مواجه میشویم٬ همهٔ عقدهها و تحقیرهای ناشی از سرکوب امیالمان، دنبال مقصر بیرونی میگردد؛ یا پدر، یا مادر، یا همسر یا جامعه و حکومت، بالاخره یکی را پیدا میکنیم که تقصیر همهٔ سرکوب امیالمان را به گردنش بیندازیم و خشممان را به جانبش نشانه برویم. اما غافل از اینکه داستان چیز دیگری است. نه اینکه این عوامل بیرونی سرکوب واقعی نیستند. واضح است که به هرحال سرکوبگران بیرونی، هیچ وقت تمام نمیشوند، اما مسئلهٔ اصلی همان دل است که مقامش را از دست داده است. دلی که قرار بوده «دوست» داشته باشد، حالا فقط «میخواهد». سرانجامِ این دلِ محرومِ از «دوست داشتن»، چیزی نیست جز حسرت دائمی و خشمی کور و رنجی بیپایان.
✍ نوشتهای از دکتر اکبر جباری (@jabariakbar)
Forwarded from ترجمان علوم انسانى
🎯 چراغ سبز شده اما ماشین جلویی هنوز راه نیفتاده است. ده نفر توی صف ایستادهاند اما صندوقدار مثل یک لاکپشت کند است. پنج دقیقه گذشته، اما هنوز فیلمی که میخواهید ببینید دانلود نشده است. این انتظارها مغز ما را منفجر میکند، حتی اگر چند ثانیه بیشتر طول نکشد. توی دلمان فحش میدهیم و عبوس و عصبانی میشویم. به این تمایل ما به پرخاشگری، وقتی بیهوده معطل میشویم، «سندروم خشم پیادهرو» میگویند. پدیدۀ روانشناختیای که در جامعۀ شتابان امروز هر روز بیشتر احساسش میکنیم.
🔖 ۲۱۰۰ کلمه
⏰ زمان مطالعه: ۱۳ دقيقه
📌 ادامۀ مطلب را در لینک زیر بخوانید:
http://tarjomaan.com/neveshtar/9450/
🔻 اشتراک چهار شمارۀ فصلنامه
🔗 @tarjomaanweb
🔖 ۲۱۰۰ کلمه
⏰ زمان مطالعه: ۱۳ دقيقه
📌 ادامۀ مطلب را در لینک زیر بخوانید:
http://tarjomaan.com/neveshtar/9450/
🔻 اشتراک چهار شمارۀ فصلنامه
🔗 @tarjomaanweb
Forwarded from مدرسهٔ بنگاههای مسئولیتپذیر
جمعهای که گذشت (۲۱ تیر ۹۸) رویداد تدکس تهران در مرکز همایشهای برج میلاد برگزار شد. مضمون اصلی این رویداد «خوشبینی مسئولانه» بود. رضا غیابی در سخنرانی افتتاحیه گفت: «ما در شرایط امروز ایران و برای بهتر کردن اوضاع بیش از نیاز به مسئولانِ خوشبین به خوشبینانِ مسئول نیازمندیم. #خوشبینی_مسئولانه بدین معناست که علاوه بر این که نسبت به آینده خوشبین هستیم، در قبال پدیدههای پیرامونمان و ساختن آیندهای خوب مسئولیت داریم».
✅ @RESchool
✅ @RESchool
🤔 اندازهٔ منِ من چقدر است؟
ما در جامعه زندگی میکنیم و در این زندگی اجتماعی خود به دیگران وصلیم. تعداد این دیگران و دیگریها بسته به میزان اجتماعی بودن ما فرق میکند و میتواند از پنج تا پنجاه، پانصد و حتی بیشتر متغیر باشد.
ما در زندگی روزمرهٔ خود و در بستر تعاملات اجتماعیمان تصمیماتی میگیریم. این تصمیمات به دلیل وصل بودنمان به دیگران، فقط و فقط جنبهٔ شخصی و فردی ندارند، بلکه بقیه هم معمولاً از تصمیمات ما اثر میپذیرند؛ یعنی اکثر تصمیمات ما پیامدهایی دارند که فقط در زمین خودمان نیست، بلکه بر دیگرانِ زندگی ما هم اثر یا اثراتی دارند.
حال نکته اینجاست که ما چقدر حواسمان به این پیامدهایی است که به دیگران میرسد و چقدر «اثر بر دیگران» در اتخاذ تصمیمهایمان مؤثر است. این چیزی است که میتوان از آن به «اندازهٔ من» یاد کرد.
اگر منِ من کوچک باشد، در بیشتر موارد دیگران در مرکز تصمیماتم هستند و من فردی دگرخواه، فداکار و از خود گذشته شناخته میشوم. اگر منِ من بزرگ باشد، اکثراً خودم در مرکز تصمیماتم هستم و در دستهٔ افراد خودخواه جای خواهم گرفت.
خودخواهی و دگرخواهی انگار یک طیف است. کمی تأمل کنیم و ببینیم ما در کجای طیف قرار میگیریم.
@mostashaar
ما در جامعه زندگی میکنیم و در این زندگی اجتماعی خود به دیگران وصلیم. تعداد این دیگران و دیگریها بسته به میزان اجتماعی بودن ما فرق میکند و میتواند از پنج تا پنجاه، پانصد و حتی بیشتر متغیر باشد.
ما در زندگی روزمرهٔ خود و در بستر تعاملات اجتماعیمان تصمیماتی میگیریم. این تصمیمات به دلیل وصل بودنمان به دیگران، فقط و فقط جنبهٔ شخصی و فردی ندارند، بلکه بقیه هم معمولاً از تصمیمات ما اثر میپذیرند؛ یعنی اکثر تصمیمات ما پیامدهایی دارند که فقط در زمین خودمان نیست، بلکه بر دیگرانِ زندگی ما هم اثر یا اثراتی دارند.
حال نکته اینجاست که ما چقدر حواسمان به این پیامدهایی است که به دیگران میرسد و چقدر «اثر بر دیگران» در اتخاذ تصمیمهایمان مؤثر است. این چیزی است که میتوان از آن به «اندازهٔ من» یاد کرد.
اگر منِ من کوچک باشد، در بیشتر موارد دیگران در مرکز تصمیماتم هستند و من فردی دگرخواه، فداکار و از خود گذشته شناخته میشوم. اگر منِ من بزرگ باشد، اکثراً خودم در مرکز تصمیماتم هستم و در دستهٔ افراد خودخواه جای خواهم گرفت.
خودخواهی و دگرخواهی انگار یک طیف است. کمی تأمل کنیم و ببینیم ما در کجای طیف قرار میگیریم.
@mostashaar
Forwarded from جریانـ
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺مردی ۹۶ ساله به اتهام سرعت بالا در محدوده مدرسه جریمه میشود و به دادگاه میرود.
او اما این اتهام را نمیپذیرد و میگوید به علت شرایط سنیاش بسیار آهسته میراند و اصولاً بسیار کم و فقط به هنگام ضرورت رانندگی میکند و آنهم هر ۲ هفته یکبار، وقتی است که پسر دارای معلولیت خود را که سرطان دارد، برای آزمایش خون باید نزد پزشک ببرد.
قاضی از اینکه پیرمرد در ۹۶ سالگی از خانواده خود و پسر ۶۳ سالهاش مراقبت میکند متأثر میشود و با آرزوی بهترینها برای پیرمرد و پسرس با توجه به مشاهدات خود جریمه او را لغو میکند.
#اخلاق_مراقبت
در «جریان» باشید.
@Jaryaann
او اما این اتهام را نمیپذیرد و میگوید به علت شرایط سنیاش بسیار آهسته میراند و اصولاً بسیار کم و فقط به هنگام ضرورت رانندگی میکند و آنهم هر ۲ هفته یکبار، وقتی است که پسر دارای معلولیت خود را که سرطان دارد، برای آزمایش خون باید نزد پزشک ببرد.
قاضی از اینکه پیرمرد در ۹۶ سالگی از خانواده خود و پسر ۶۳ سالهاش مراقبت میکند متأثر میشود و با آرزوی بهترینها برای پیرمرد و پسرس با توجه به مشاهدات خود جریمه او را لغو میکند.
#اخلاق_مراقبت
در «جریان» باشید.
@Jaryaann
یارا بهشت صحبت یاران همدم است
دیدار یار نامتناسب جهنم است
هر دم که در حضور عزیزی برآوری
دریاب، کز حیاتِ جهان حاصل آن دم است
هرگز حسد نبرده و حسرت نخوردهام
جز بر دو روی یار موافق که در هم است
آرام نیست در همه عالم به اتفاق
ور هست در مجاورت یار محرم است
دنیا خوش است و مال عزیز است و تن شریف
لیکن #رفیق بر همه چیزی مقدم است
#سعدی
@mostashaar
دیدار یار نامتناسب جهنم است
هر دم که در حضور عزیزی برآوری
دریاب، کز حیاتِ جهان حاصل آن دم است
هرگز حسد نبرده و حسرت نخوردهام
جز بر دو روی یار موافق که در هم است
آرام نیست در همه عالم به اتفاق
ور هست در مجاورت یار محرم است
دنیا خوش است و مال عزیز است و تن شریف
لیکن #رفیق بر همه چیزی مقدم است
#سعدی
@mostashaar
Forwarded from محمدرضا جلائیپور🍀Jalaeipour
💢آیا روشنفکر باید غمگین باشد؟💢
✍️محمدمهدی اردبیلی
▪️منبع: روزنامه اعتماد
▪️این ادعا را تاکنون بسیار شنیدهایم: هرقدر یک فرد احمقتر باشد، خوشحالتر است؛ و هرقدر یک فرد باهوشتر باشد غمگینتر. میدانیم که این اسطورهی رمانتیک سالهاست بر فضای روشنفکری ایرانی حاکم است. صادق هدایت رفتهرفته به نماد روشنفکری ایرانی بدل شد، بیش از همه، حتی بیش از نثر قدرتمند یا طنز گزندهاش، به این دلیل که وی دقیقا این اسطورهی «هرچه باهوشتر غمگینتر» را نمایندگی میکرد: نویسندهای افسرده(دستکم در عرصهی نمادین) که دست آخر با خودکشی تراژیکش خود را جاودان ساخت. البته حتماً میتوان مضامینی در آثار هدایت یافت که با رویکرد فوق منافات داشته باشند، اما از آنجا که موضوع یادداشت حاضر نه نقد ادبی، بلکه سیاسی-اجتماعی است، تنها به جایگاه هدایت در عرصۀ عمومی نظر دارد، نه تحلیل محتوای آثارش. درکل، باید این تفکیک میان محتوای درونی و جایگاه بیرونی را بسیار جدی گرفت.
به نظر میرسد فضای فکری جامعهی ما هنوز اسیر روح هدایت است. ما هنوز «غم» را ارج مینهیم و شادی را «خیانت» تلقی میکنیم. زمانی که احساس شادی میکنیم، این شادی غالباً با نوعی عذاب وجدان همراه است. گویی هرچه میزان دانش، تعهد، دغدغه و مسئولیتپذیری فرد بالاتر باشد، این عذاب وجدان هم باید بیشتر باشد. حتی افراطهای صورت گرفته، به ویژه در مجالس جشن و شادیمان، خود یکی از راهکارهای ما برای فراموش کردن این عذاب وجدان است. از دیگر نشانههای این اپیدمیِ «شادیستیزی»، مواجههی ما با خودکشی است. ما هرقدر هم که از شنیدن مرگ یک فرد ناراحت شویم، قابل مقایسه با ناراحتیمان از خبر خودکشی نیست. به ویژه اینکه خودکشیکننده از قشری روشنفکر باشد: نویسنده، شاعر، مترجم، نقاش، بازیگر و غیره. و دقیقاً در همان لحظهای که باید عمل این فرد، یعنی خودکشی را به نقد کشید، مقدسسازی و الگوبرداریها آغاز میشود.
حال سوال اینجاست که چرا فرد خودکشیکننده چنین جایگاهی پیدا میکند؟ پاسخهای سیاسی، فرهنگی، مذهبی و روانشناختی زیادی وجود دارد که دستکم یکی از آنها که با بحث ما مرتبط است، همین اسطورهی روشنفکر غمگین است. شعار «هرچه باهوشتر، غمگینتر» به ناگاه به این گزاره تبدیل میشود که «فلانی که از همه ما غمگینتر بود، اونقدر که از فرط غم خودش رو کشت، پس لابد از همه ما باهوشتر هم بوده است». به یکباره یک نویسنده کمسواد، یک شاعر درجهی چندم یا یک مترجم بسیار ضعیف، پس از خودکشی به قهرمان و آرمان یک نسل تبدیل میشود.
در نهایت، باید نشان داد که هیچ تناسب مستقیمی بین غم و عقلانیت وجود ندارد. و اگر هم وجود داشته باشد غالباً برعکس است. افسردگی فینفسه، نه ارزش، بلکه روی دیگر سکهی انفعال است که دقیقا بر ضد خلاقیت، هوشمندی و خردورزی عمل میکند. اسپینوزا در کتاب اخلاق صراحتاً نشان میدهد که اندوه همان شرّ است که تحت تاثیر نوسانات شدید عواطف و دقیقاً در تضاد با عقلانیت عمل میکند. یا به تعبیری هگلی، میتوان نشان داد که آگاهی ناشاد، دقیقاً برخلاف ژست «روشنفکر دانای غمگین»، افسردگی و ناشادیاش را به عنوان تمهیدی برای عدم مواجهه با تعارضات خود و فرار از حقیقتاش برمیگزیند و برای مخفی کردن این مساله مجبور میشود این ناشادی را به صورتهای مختلف توجیه کند و ضعفش را فضیلت و افسردگیاش را دانایی جلوه دهد. اگر نیچه بود، شاید افسردگی را یکی از نمونههای متاخرترِ «اخلاق بردگان» مینامید.
هدف از انتشار این یادداشت کوتاه به هیچ وجه دفاع از هرگونه خوشباشی و عافیت طلبی نیست، بلکه اتفاقا تلاشی است برای شکستن اسطوره «فضیلت سازی از غم» و نشان دادن این حقیقت که اتفاقاً افسردگی، آن هم در وضعیت سیاسی-اقتصادی-اجتماعی نابسامان ما، خود یکی از نمونههای همین عافیتطلبی و عین خیانت به «امید» است. علاوه بر این باید از این اسطورۀ یهودی-مسیحی برآمده از گناه اولیه فراتر رفت که شاد بودن را معادل خیانت به آرمانها یا فراموشی رنجکشان میداند. رنجکشان جهان به اندوه ما نیازی ندارند، بلکه بیشتر به هوشمندی، خلاقیت، پویایی و حرکت ما برای تغییر جهان محتاجند. البته این نوشته در عین حال قصد ندارد اندوه یا غمِ غمگینان را مورد تمسخر قرار دهد، یا آن را کم ارزش جلوه دهد. بلکه فقط «کاسبی کردن با غم» یا ارتزاق اجتماعی از طریق غصه خوردن را مد نظر قرار داده است. نمیتوان کتمان کرد که همواره نوعی نارضایتی یا غم برای انسانِ هبوط کرده، انسان آرمانخواه و دغدغهمند وجود دارد، اما نکته اصلی در این است که این غم و نارضایتی باید خود را نه در افسردگی و کنارهگیری، بلکه در پویایی و فعالیت نشان دهد و بدل به انگیزهای برای تغییر وضعیت شود. بنابراین دو راهیای که ما باید بین آن دست به انتخاب بزنیم، نه دوراهی غم و شادی، بلکه دوراهی زیستنِ فعالانه و منفعلانه است.
✍️محمدمهدی اردبیلی
▪️منبع: روزنامه اعتماد
▪️این ادعا را تاکنون بسیار شنیدهایم: هرقدر یک فرد احمقتر باشد، خوشحالتر است؛ و هرقدر یک فرد باهوشتر باشد غمگینتر. میدانیم که این اسطورهی رمانتیک سالهاست بر فضای روشنفکری ایرانی حاکم است. صادق هدایت رفتهرفته به نماد روشنفکری ایرانی بدل شد، بیش از همه، حتی بیش از نثر قدرتمند یا طنز گزندهاش، به این دلیل که وی دقیقا این اسطورهی «هرچه باهوشتر غمگینتر» را نمایندگی میکرد: نویسندهای افسرده(دستکم در عرصهی نمادین) که دست آخر با خودکشی تراژیکش خود را جاودان ساخت. البته حتماً میتوان مضامینی در آثار هدایت یافت که با رویکرد فوق منافات داشته باشند، اما از آنجا که موضوع یادداشت حاضر نه نقد ادبی، بلکه سیاسی-اجتماعی است، تنها به جایگاه هدایت در عرصۀ عمومی نظر دارد، نه تحلیل محتوای آثارش. درکل، باید این تفکیک میان محتوای درونی و جایگاه بیرونی را بسیار جدی گرفت.
به نظر میرسد فضای فکری جامعهی ما هنوز اسیر روح هدایت است. ما هنوز «غم» را ارج مینهیم و شادی را «خیانت» تلقی میکنیم. زمانی که احساس شادی میکنیم، این شادی غالباً با نوعی عذاب وجدان همراه است. گویی هرچه میزان دانش، تعهد، دغدغه و مسئولیتپذیری فرد بالاتر باشد، این عذاب وجدان هم باید بیشتر باشد. حتی افراطهای صورت گرفته، به ویژه در مجالس جشن و شادیمان، خود یکی از راهکارهای ما برای فراموش کردن این عذاب وجدان است. از دیگر نشانههای این اپیدمیِ «شادیستیزی»، مواجههی ما با خودکشی است. ما هرقدر هم که از شنیدن مرگ یک فرد ناراحت شویم، قابل مقایسه با ناراحتیمان از خبر خودکشی نیست. به ویژه اینکه خودکشیکننده از قشری روشنفکر باشد: نویسنده، شاعر، مترجم، نقاش، بازیگر و غیره. و دقیقاً در همان لحظهای که باید عمل این فرد، یعنی خودکشی را به نقد کشید، مقدسسازی و الگوبرداریها آغاز میشود.
حال سوال اینجاست که چرا فرد خودکشیکننده چنین جایگاهی پیدا میکند؟ پاسخهای سیاسی، فرهنگی، مذهبی و روانشناختی زیادی وجود دارد که دستکم یکی از آنها که با بحث ما مرتبط است، همین اسطورهی روشنفکر غمگین است. شعار «هرچه باهوشتر، غمگینتر» به ناگاه به این گزاره تبدیل میشود که «فلانی که از همه ما غمگینتر بود، اونقدر که از فرط غم خودش رو کشت، پس لابد از همه ما باهوشتر هم بوده است». به یکباره یک نویسنده کمسواد، یک شاعر درجهی چندم یا یک مترجم بسیار ضعیف، پس از خودکشی به قهرمان و آرمان یک نسل تبدیل میشود.
در نهایت، باید نشان داد که هیچ تناسب مستقیمی بین غم و عقلانیت وجود ندارد. و اگر هم وجود داشته باشد غالباً برعکس است. افسردگی فینفسه، نه ارزش، بلکه روی دیگر سکهی انفعال است که دقیقا بر ضد خلاقیت، هوشمندی و خردورزی عمل میکند. اسپینوزا در کتاب اخلاق صراحتاً نشان میدهد که اندوه همان شرّ است که تحت تاثیر نوسانات شدید عواطف و دقیقاً در تضاد با عقلانیت عمل میکند. یا به تعبیری هگلی، میتوان نشان داد که آگاهی ناشاد، دقیقاً برخلاف ژست «روشنفکر دانای غمگین»، افسردگی و ناشادیاش را به عنوان تمهیدی برای عدم مواجهه با تعارضات خود و فرار از حقیقتاش برمیگزیند و برای مخفی کردن این مساله مجبور میشود این ناشادی را به صورتهای مختلف توجیه کند و ضعفش را فضیلت و افسردگیاش را دانایی جلوه دهد. اگر نیچه بود، شاید افسردگی را یکی از نمونههای متاخرترِ «اخلاق بردگان» مینامید.
هدف از انتشار این یادداشت کوتاه به هیچ وجه دفاع از هرگونه خوشباشی و عافیت طلبی نیست، بلکه اتفاقا تلاشی است برای شکستن اسطوره «فضیلت سازی از غم» و نشان دادن این حقیقت که اتفاقاً افسردگی، آن هم در وضعیت سیاسی-اقتصادی-اجتماعی نابسامان ما، خود یکی از نمونههای همین عافیتطلبی و عین خیانت به «امید» است. علاوه بر این باید از این اسطورۀ یهودی-مسیحی برآمده از گناه اولیه فراتر رفت که شاد بودن را معادل خیانت به آرمانها یا فراموشی رنجکشان میداند. رنجکشان جهان به اندوه ما نیازی ندارند، بلکه بیشتر به هوشمندی، خلاقیت، پویایی و حرکت ما برای تغییر جهان محتاجند. البته این نوشته در عین حال قصد ندارد اندوه یا غمِ غمگینان را مورد تمسخر قرار دهد، یا آن را کم ارزش جلوه دهد. بلکه فقط «کاسبی کردن با غم» یا ارتزاق اجتماعی از طریق غصه خوردن را مد نظر قرار داده است. نمیتوان کتمان کرد که همواره نوعی نارضایتی یا غم برای انسانِ هبوط کرده، انسان آرمانخواه و دغدغهمند وجود دارد، اما نکته اصلی در این است که این غم و نارضایتی باید خود را نه در افسردگی و کنارهگیری، بلکه در پویایی و فعالیت نشان دهد و بدل به انگیزهای برای تغییر وضعیت شود. بنابراین دو راهیای که ما باید بین آن دست به انتخاب بزنیم، نه دوراهی غم و شادی، بلکه دوراهی زیستنِ فعالانه و منفعلانه است.
🌀 دعوت به حضور در یک نشست گپوگفت با موضوع کار
پدیدهٔ #کار برای من همواره شگفتی خاصی داشته است. این شگفتی اقلاً دو وجه دارد.
اول اینکه این کار چیست که توانسته بخش قابلاعتنایی (حدود یکچهارم تا نیمی و حتی بیشتر) از زندگی آدمیان را به خود اختصاص دهد.
دوم اینکه چه سازوکار انگیزشیای توانسته انسانها را تا این حد به تلاش و تکاپو وادارد. اینکه یک نانوا حاضر میشود صبح سحر، کنار تنور را به خواب ناز ترجیح دهد، یا یک سرهنگ ارتش، مراسم صبحگاه نظامی را به صبحانه با خانواده، یا یک مهندس کامپیوتر، کدنویسی با کامپیوترش را به دورهمی پرنشاط دوستانه، و مانند اینها.
این شگفتی نسبت به پدیدهٔ کار مرا در پایان دوران کارشناسیارشد به این واداشت که موضوع پایاننامهام را مرتبط با کار تعریف کنم تا بتوانم بهصورت متمرکز و هدفمند در این حوزه مطالعه و پژوهش کنم. موضوع پایاننامهٔ من پس از رفتوبرگشتهای مکرر شد: «بررسی نگرش کارآفرینان ایرانی نسبت به کار».
در آن زمان تا جایی که توانستم دربارهٔ کار خواندم، پیشینهٔ تاریخی آن را بررسی کردم، با کارکردهای کار آشنا شدم و تقریباً دانستم که انسانها چرا سراغ کار میروند.
اکنون به درخواست دوستانی از #فانوس_شب، نشستی تدارک دیده شده تا دربارهٔ این دو سؤال گفتوگو کنیم:
۱. کار چیست؟
۲. چرا کار میکنیم؟
و با استفاده از پرسشنامهٔ سنجش نگرش نسبت به کار، نگرش خود نسبت به این پدیده را بسنجیم.
فانوس شب، جمعی دوستانه از دانشجویان و فارغالتحصیلان دانشگاه صنعتی شریف است که به منظور یادگیری جمعی در سال ۹۶ شکل گرفته است.
شما هم اگر میخواهید در نشست پنجشنبه عصر (ساعت ۵ تا ۷) حضور داشته باشید، کافی است که این فرم (shorturl.at/otGW3) را تکمیل کنید. این نشست در پارک علم و فناوری شریف واقع در ضلع غربی دانشگاه، روبروی رستوران المهدی، برگزار میشود.
پدیدهٔ #کار برای من همواره شگفتی خاصی داشته است. این شگفتی اقلاً دو وجه دارد.
اول اینکه این کار چیست که توانسته بخش قابلاعتنایی (حدود یکچهارم تا نیمی و حتی بیشتر) از زندگی آدمیان را به خود اختصاص دهد.
دوم اینکه چه سازوکار انگیزشیای توانسته انسانها را تا این حد به تلاش و تکاپو وادارد. اینکه یک نانوا حاضر میشود صبح سحر، کنار تنور را به خواب ناز ترجیح دهد، یا یک سرهنگ ارتش، مراسم صبحگاه نظامی را به صبحانه با خانواده، یا یک مهندس کامپیوتر، کدنویسی با کامپیوترش را به دورهمی پرنشاط دوستانه، و مانند اینها.
این شگفتی نسبت به پدیدهٔ کار مرا در پایان دوران کارشناسیارشد به این واداشت که موضوع پایاننامهام را مرتبط با کار تعریف کنم تا بتوانم بهصورت متمرکز و هدفمند در این حوزه مطالعه و پژوهش کنم. موضوع پایاننامهٔ من پس از رفتوبرگشتهای مکرر شد: «بررسی نگرش کارآفرینان ایرانی نسبت به کار».
در آن زمان تا جایی که توانستم دربارهٔ کار خواندم، پیشینهٔ تاریخی آن را بررسی کردم، با کارکردهای کار آشنا شدم و تقریباً دانستم که انسانها چرا سراغ کار میروند.
اکنون به درخواست دوستانی از #فانوس_شب، نشستی تدارک دیده شده تا دربارهٔ این دو سؤال گفتوگو کنیم:
۱. کار چیست؟
۲. چرا کار میکنیم؟
و با استفاده از پرسشنامهٔ سنجش نگرش نسبت به کار، نگرش خود نسبت به این پدیده را بسنجیم.
فانوس شب، جمعی دوستانه از دانشجویان و فارغالتحصیلان دانشگاه صنعتی شریف است که به منظور یادگیری جمعی در سال ۹۶ شکل گرفته است.
شما هم اگر میخواهید در نشست پنجشنبه عصر (ساعت ۵ تا ۷) حضور داشته باشید، کافی است که این فرم (shorturl.at/otGW3) را تکمیل کنید. این نشست در پارک علم و فناوری شریف واقع در ضلع غربی دانشگاه، روبروی رستوران المهدی، برگزار میشود.
Google Docs
ثبت نام جلسه پنجم، فصل دوم فانوس شب - کار چیست؟ - 980607
سلام
تو فانوس شب تلاشمون اینه از هم یاد بگیریم. جلسات فانوس شب، اغلب پنجشنبه عصر برگزار میشه. برای هماهنگی ورود و اطلاعرسانی رویدادهای آتی لطفا فرم رو تکمیل بفرمایید.
سپاسگزاریم :)
#فانوس_هم_باشیم
تو فانوس شب تلاشمون اینه از هم یاد بگیریم. جلسات فانوس شب، اغلب پنجشنبه عصر برگزار میشه. برای هماهنگی ورود و اطلاعرسانی رویدادهای آتی لطفا فرم رو تکمیل بفرمایید.
سپاسگزاریم :)
#فانوس_هم_باشیم
♻️ دیوار #زباله در شریف
دیوار زباله، پروژهای دانشجویی بود که یکی از تیمهای مدرسه اشتغال شریف با حمایت گروه دوستداران محیطزیست دانشگاه و مجموعهٔ شریفپلاس آن را اجرا کردند. این حجم از قوطیهای فلزی و بطریهای پلاستیکی فقط در طول یک ماه (تیر ۹۸ که ماه کمترددی هم هست) در مجموعهٔ شریفپلاس (رستوران آزاد دانشگاه) مصرف شده است.
🤔 سؤال اصلی پروژهٔ دیوار زبالهٔ شریف از مخاطبان طرح این بود که: «بدون اصلاح رویهٔ #مصرف کنونی، ارتفاع این دیوار به کجا خواهد رسید؟»
@mostashaar
دیوار زباله، پروژهای دانشجویی بود که یکی از تیمهای مدرسه اشتغال شریف با حمایت گروه دوستداران محیطزیست دانشگاه و مجموعهٔ شریفپلاس آن را اجرا کردند. این حجم از قوطیهای فلزی و بطریهای پلاستیکی فقط در طول یک ماه (تیر ۹۸ که ماه کمترددی هم هست) در مجموعهٔ شریفپلاس (رستوران آزاد دانشگاه) مصرف شده است.
🤔 سؤال اصلی پروژهٔ دیوار زبالهٔ شریف از مخاطبان طرح این بود که: «بدون اصلاح رویهٔ #مصرف کنونی، ارتفاع این دیوار به کجا خواهد رسید؟»
@mostashaar