روبرتو روسلینی:
• درباره قدرت فیلم
« قدرت فیلم، بسان یک بوم نقاشی است که کارگردان تصویری از تجربه انسانی را روی آن نقاشی میکند. فیلم قدرت تغییر قلبها و ذهنها را دارد. فیلم میتواند به عنوان ابزاری قدرتمند برای تغییر اجتماعی و کنشگری عمل کند. فیلم قدرت برانگیختن احساسات و لمس عمیقترین زوایای روح ما را دارد. »
• رویکرد روسلینی به سینما همیشه پیشتازی بر هنرهای دیگر بوده است. از این نظر که سینما هم وامدار هنرهای دیگر هست و هم نیست. قدرت پرده فیلم بسان یک بوم نقاشی است اما نه مانند نقاشی متجسد و خام و نه مانند عکاسی در لحظه میرا شده. اگر عکاسی به یک لحظه از کنشگری بسنده میکند، سینما به احیا و امتداد این کنشگری دامن میزند. اینچنین است که سینما یارای آن را دارد که به لمس عمیقترین زوایای روح آدمی، برای تغییری اجتماعی و انقلابی فردی دستیازی کند.
• 𝐑𝐨𝐦𝐞, 𝐎𝐩𝐞𝐧 𝐂𝐢𝐭𝐲 (𝟏𝟗𝟒𝟓)
• 𝐃𝐢𝐫: 𝐑𝐨𝐛𝐞𝐫𝐭𝐨 𝐑𝐨𝐬𝐬𝐞𝐥𝐥𝐢𝐧𝐢
▪️ @honar7modiran
👤 | #Roberto_Rossellini
🌀 | @Perspective_7
• درباره قدرت فیلم
« قدرت فیلم، بسان یک بوم نقاشی است که کارگردان تصویری از تجربه انسانی را روی آن نقاشی میکند. فیلم قدرت تغییر قلبها و ذهنها را دارد. فیلم میتواند به عنوان ابزاری قدرتمند برای تغییر اجتماعی و کنشگری عمل کند. فیلم قدرت برانگیختن احساسات و لمس عمیقترین زوایای روح ما را دارد. »
• رویکرد روسلینی به سینما همیشه پیشتازی بر هنرهای دیگر بوده است. از این نظر که سینما هم وامدار هنرهای دیگر هست و هم نیست. قدرت پرده فیلم بسان یک بوم نقاشی است اما نه مانند نقاشی متجسد و خام و نه مانند عکاسی در لحظه میرا شده. اگر عکاسی به یک لحظه از کنشگری بسنده میکند، سینما به احیا و امتداد این کنشگری دامن میزند. اینچنین است که سینما یارای آن را دارد که به لمس عمیقترین زوایای روح آدمی، برای تغییری اجتماعی و انقلابی فردی دستیازی کند.
• 𝐑𝐨𝐦𝐞, 𝐎𝐩𝐞𝐧 𝐂𝐢𝐭𝐲 (𝟏𝟗𝟒𝟓)
• 𝐃𝐢𝐫: 𝐑𝐨𝐛𝐞𝐫𝐭𝐨 𝐑𝐨𝐬𝐬𝐞𝐥𝐥𝐢𝐧𝐢
▪️ @honar7modiran
👤 | #Roberto_Rossellini
🌀 | @Perspective_7
👍6
▪︎۶ کارکرد نظام نشانهشناسیک در سینما
▪︎بررسی و تبیین سینمای گویا
● سینمای گویا، از کارکرد شش نظام نشانهشناسیک متفاوت تشکیل شده است. برای شناخت سخن فیلمی در این سینما، یعنی برای بررسی ابزار بیان سینمایی باید این شش نظام را بشناسم.
• ۱. نظام نشانههای تصویری که از نشانههای شمایلی آغاز میشود، اما از آنها میگذرد.
• ۲. نظام نشانههای حرکتی که جدا دانستن آن از نظام تصویری یکی از مهمترین گامهای نشانهشناسی سینما بوده است.
• ۳. نظام نشانههای زبانشناسی گفتاری؛ یعنی هرگونه کاربرد زبان گفتاری و کلام در سینما، چون مکالمه، تفسیر خارجی، زبانهای خارجی و...
• ۴. نظام نشانههای زبانشناسی نوشتاری؛ یعنی هر شکل کاربرد زبان نوشتاری در سینما چون عنوانبندی نوشتههایی که درون عناصر تصویری جلوه میکنند مثل زیرنویسها و...
• ۵. نظام نشانههای آوایی غیر زبانشناسی؛ یعنی هر شکل از اصوات که به مقصود ارائه معنا از راه عناصر زبانشناسی ارائه نشوند، سر و صدا، اصوات طبیعی و...
• ۶. نظام نشانههای موسیقایی، چون موسیقی متن، موسیقی فیلمنامهای، زمزمه موسیقایی شخصیتها و.... . تمام اینها برای آن مهم میشود که اساسا سینمای گویا، نظام دلالتگون پیچیدهای است که در آن پیامها از کارکرد شش نظام نشانهشناسیک متفاوت تشکیل میشود.
عناصر این نظامها میتوانند به گونهای همزمان به کار روند، اما کمتر هر شش نظام باهم یک جا و در یک لحظه به کار میآیند. بنیان کار سینمای گویا نظام نشانههای تصویری و نظام نشانههای حرکتی، همراه با یکی از نظامهای نشانهشناسی آوایی است.
• 𝑻𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒕𝒓𝒊𝒙 (𝟏𝟗𝟗𝟗)
• 𝑫𝒊𝒓𝒆𝒄𝒕𝒐𝒓𝒔: 𝑳𝒂𝒏𝒂 & 𝑳𝒊𝒍𝒍𝒚 𝑾𝒂𝒄𝒉𝒐𝒘𝒔𝒌𝒊
📚 کتاب « کالبدشکافی فیلم »
✍ نویسنده: آرین طاهری
📚| #Cinematicterms
🌀| @Perspective_7
▪︎بررسی و تبیین سینمای گویا
● سینمای گویا، از کارکرد شش نظام نشانهشناسیک متفاوت تشکیل شده است. برای شناخت سخن فیلمی در این سینما، یعنی برای بررسی ابزار بیان سینمایی باید این شش نظام را بشناسم.
• ۱. نظام نشانههای تصویری که از نشانههای شمایلی آغاز میشود، اما از آنها میگذرد.
• ۲. نظام نشانههای حرکتی که جدا دانستن آن از نظام تصویری یکی از مهمترین گامهای نشانهشناسی سینما بوده است.
• ۳. نظام نشانههای زبانشناسی گفتاری؛ یعنی هرگونه کاربرد زبان گفتاری و کلام در سینما، چون مکالمه، تفسیر خارجی، زبانهای خارجی و...
• ۴. نظام نشانههای زبانشناسی نوشتاری؛ یعنی هر شکل کاربرد زبان نوشتاری در سینما چون عنوانبندی نوشتههایی که درون عناصر تصویری جلوه میکنند مثل زیرنویسها و...
• ۵. نظام نشانههای آوایی غیر زبانشناسی؛ یعنی هر شکل از اصوات که به مقصود ارائه معنا از راه عناصر زبانشناسی ارائه نشوند، سر و صدا، اصوات طبیعی و...
• ۶. نظام نشانههای موسیقایی، چون موسیقی متن، موسیقی فیلمنامهای، زمزمه موسیقایی شخصیتها و.... . تمام اینها برای آن مهم میشود که اساسا سینمای گویا، نظام دلالتگون پیچیدهای است که در آن پیامها از کارکرد شش نظام نشانهشناسیک متفاوت تشکیل میشود.
عناصر این نظامها میتوانند به گونهای همزمان به کار روند، اما کمتر هر شش نظام باهم یک جا و در یک لحظه به کار میآیند. بنیان کار سینمای گویا نظام نشانههای تصویری و نظام نشانههای حرکتی، همراه با یکی از نظامهای نشانهشناسی آوایی است.
• 𝑻𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒕𝒓𝒊𝒙 (𝟏𝟗𝟗𝟗)
• 𝑫𝒊𝒓𝒆𝒄𝒕𝒐𝒓𝒔: 𝑳𝒂𝒏𝒂 & 𝑳𝒊𝒍𝒍𝒚 𝑾𝒂𝒄𝒉𝒐𝒘𝒔𝒌𝒊
📚 کتاب « کالبدشکافی فیلم »
✍ نویسنده: آرین طاهری
📚| #Cinematicterms
🌀| @Perspective_7
👍5
➡️ Psycho (1960)
📽 Dir: Alfred Hitchcock
⬅️ House by the Railroad (1925)
🎨 Painter: Edward Hopper
◽️ | #Reference
🌀 | @Perspective_7
📽 Dir: Alfred Hitchcock
⬅️ House by the Railroad (1925)
🎨 Painter: Edward Hopper
◽️ | #Reference
🌀 | @Perspective_7
👍5
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
جک نیکلسون:
• درباره کوبریک و درخشش
« من در لندن زندگی میکردم، که یکی از شهرهای مورد علاقه من روی زمین است. برنامه فیلمبرداری ۱۷ هفتهای در استودیوهای پاینوود به ۴۷ هفته ختم شد. زیرا کارگردان، استنلی کوبریک، برای هر صحنه برداشتهای زیادی انجام میداد. با خودم فکر کردم: «خب، قرار است همه این چیزها را نشان دهیم و من با سختگیرترین کارگردان این حرفه کار میکنم - و قرار است هر شب لندن را با مهمانی به آتش بکشیم » اما هشت هفته بعد از شروع فیلم، در یک شب بیرون رفتن از روی دیوار پریدم. پرش را اشتباه انجام دادم و به دلیل کمردرد هشت هفته از خانه بیرون ماندم. کوبریک میتواند آدم را به مرز جنون برساند. میدانید فقط به این دلیل که او کمالگراست به این معنا نیست که بینقص هم هست. اما باید بگویم که تقریباً همه او را به عنوان «مرد» میشناختند، و من هنوز هم فکر میکنم این واژه او را بدرستی و دقت معرفی نمیکند و دست کم نشان میدهد. »
● Jack Nicholson, First Actor & His Cinematography,
John Alcott ,by Stanley Kubrick in behind the Scene Of The Shining (1980)
👤| #Stanley_Kubrick
🎬| #Behind_The_Scene
🌀| @Perspective_7
• درباره کوبریک و درخشش
« من در لندن زندگی میکردم، که یکی از شهرهای مورد علاقه من روی زمین است. برنامه فیلمبرداری ۱۷ هفتهای در استودیوهای پاینوود به ۴۷ هفته ختم شد. زیرا کارگردان، استنلی کوبریک، برای هر صحنه برداشتهای زیادی انجام میداد. با خودم فکر کردم: «خب، قرار است همه این چیزها را نشان دهیم و من با سختگیرترین کارگردان این حرفه کار میکنم - و قرار است هر شب لندن را با مهمانی به آتش بکشیم » اما هشت هفته بعد از شروع فیلم، در یک شب بیرون رفتن از روی دیوار پریدم. پرش را اشتباه انجام دادم و به دلیل کمردرد هشت هفته از خانه بیرون ماندم. کوبریک میتواند آدم را به مرز جنون برساند. میدانید فقط به این دلیل که او کمالگراست به این معنا نیست که بینقص هم هست. اما باید بگویم که تقریباً همه او را به عنوان «مرد» میشناختند، و من هنوز هم فکر میکنم این واژه او را بدرستی و دقت معرفی نمیکند و دست کم نشان میدهد. »
● Jack Nicholson, First Actor & His Cinematography,
John Alcott ,by Stanley Kubrick in behind the Scene Of The Shining (1980)
👤| #Stanley_Kubrick
🎬| #Behind_The_Scene
🌀| @Perspective_7
👍6
فرانچسکو رزی:
• درباره زندگی کارگردان
« زندگی یک کارگردان، فیلمهای اوست. البته نه تمام زندگیاش، بلکه آن بخش از زندگیاش که از طریق آن رابطهاش را با جهان، با ایدهها و با انسانها بیان کرده است. »
▪️زادروز سیاسیترین سینماگر سینما؛ فرانچسکو رزی
• فرانچسکو رزی؛ کارگردان و فیلمنامهنویس ایتالیایی است که با فیلم ماجرای ماتئی در جشنواره کن ۱۹۷۲ برنده نخل طلا شد. آثار او بهویژه آثار دهههای ۶۰ و ۷۰ او، اغلب پیامهای سیاسی داشتند، چنانکه خود او میگوید «برای نسل من، فیلمسازی به معنای مشارکت در سیاست بود» در حالیکه موضوعات فیلمآثار بعدی او بیشتر به سمت ادبیات گرایش پیدا کردند. رزی هرگز از افشای تاریکی که دههها بر ایتالیا سایه افکند و هنوز هم سایه افکنده، نهراسید. چنانکه ایتالیا کشور محبوب او بود، و از شومترین دسیسهها رنج میبرد. رزی از کودکی به سینما جذب شد و یکی از چهرههای اصلی سینمای پسا-نئورئالیستی سیاسیشده ایتالیا شناخته میشود. آثار او به فساد سیستماتیک کابینه مقامات، تمامیتخواهی دولتمردان، فساد مافیایی سیاسیون، و ظلم سیاسی نهفته در سطوح جامعه میپرداخت.
👤| #Francesco_Rosi
🌀| @Perspective_7
• درباره زندگی کارگردان
« زندگی یک کارگردان، فیلمهای اوست. البته نه تمام زندگیاش، بلکه آن بخش از زندگیاش که از طریق آن رابطهاش را با جهان، با ایدهها و با انسانها بیان کرده است. »
▪️زادروز سیاسیترین سینماگر سینما؛ فرانچسکو رزی
• فرانچسکو رزی؛ کارگردان و فیلمنامهنویس ایتالیایی است که با فیلم ماجرای ماتئی در جشنواره کن ۱۹۷۲ برنده نخل طلا شد. آثار او بهویژه آثار دهههای ۶۰ و ۷۰ او، اغلب پیامهای سیاسی داشتند، چنانکه خود او میگوید «برای نسل من، فیلمسازی به معنای مشارکت در سیاست بود» در حالیکه موضوعات فیلمآثار بعدی او بیشتر به سمت ادبیات گرایش پیدا کردند. رزی هرگز از افشای تاریکی که دههها بر ایتالیا سایه افکند و هنوز هم سایه افکنده، نهراسید. چنانکه ایتالیا کشور محبوب او بود، و از شومترین دسیسهها رنج میبرد. رزی از کودکی به سینما جذب شد و یکی از چهرههای اصلی سینمای پسا-نئورئالیستی سیاسیشده ایتالیا شناخته میشود. آثار او به فساد سیستماتیک کابینه مقامات، تمامیتخواهی دولتمردان، فساد مافیایی سیاسیون، و ظلم سیاسی نهفته در سطوح جامعه میپرداخت.
👤| #Francesco_Rosi
🌀| @Perspective_7
👍5
● عکسی از بزرگان سینمای ایتالیا: فرانچسکو رزی، لوچینو ویسکونتی، فدریکو فلینی کنار يکديگر.
• سه تن از سینماگرانی که هر سه در جریان بزرگ نئورئالیسم شرکت داشتند و به مرور راهشان را از آن جدا ساختند. لوچینو ویسکونتی با دو فیلم زمین میلرزد، وسوسه خودرا در جرگه فیلمسازان نئورئالیسم تثبیت کرد و با فیلم بلیسیما، مسیر فیلمسازی خودرا شخصی کرد و از جریان نئورئالیسم جدا شد. فدریکو فلینی نیز نویسنده رم، شهر بیدفاع و معجزه - هردو به کارگردانی روبرتو روسلینی - بود، پس از آن سبک رازناک و لولیوش خودرا پی گرفت و از این سنت جدا شد. فرانچسکو رزی اما با گرایش آثار ادبی و نمایشی کردن آن در جریان پسا-نئورئالیسم نقش بسزایی داشت و مؤلفههای این جریان را با آثار ایتالیایی و بومیِ نقادانهاش دنبال کرد.
▪︎A photo of the greats of Italian cinema: Francesco Rosi, #Luchino_Visconti And #Federico_Fellini .
🎥| #History_of_Cinema
👤| #Francesco_Rosi
🌀| @perspective_7
• سه تن از سینماگرانی که هر سه در جریان بزرگ نئورئالیسم شرکت داشتند و به مرور راهشان را از آن جدا ساختند. لوچینو ویسکونتی با دو فیلم زمین میلرزد، وسوسه خودرا در جرگه فیلمسازان نئورئالیسم تثبیت کرد و با فیلم بلیسیما، مسیر فیلمسازی خودرا شخصی کرد و از جریان نئورئالیسم جدا شد. فدریکو فلینی نیز نویسنده رم، شهر بیدفاع و معجزه - هردو به کارگردانی روبرتو روسلینی - بود، پس از آن سبک رازناک و لولیوش خودرا پی گرفت و از این سنت جدا شد. فرانچسکو رزی اما با گرایش آثار ادبی و نمایشی کردن آن در جریان پسا-نئورئالیسم نقش بسزایی داشت و مؤلفههای این جریان را با آثار ایتالیایی و بومیِ نقادانهاش دنبال کرد.
▪︎A photo of the greats of Italian cinema: Francesco Rosi, #Luchino_Visconti And #Federico_Fellini .
🎥| #History_of_Cinema
👤| #Francesco_Rosi
🌀| @perspective_7
👍5
Perspective | پرسپکتیو
▪️ پدیدارشناسی و نقد (۲) ▪️ نسبت میان دیدن و بودن؛ روایت در پدیدارشناسی ▪️ نویسـنده: عرفان گرگین ➖ برای [ مطالعه مقاله ] کلیک کنید ▪️| #Aesthetic 🌀| @Perspective_7 🌀| https://Perspective.ir
▪️ پدیدارشناسی و نقد (۳)
▪️ دیدن به مثابه حضور: از هوسرل تا سینمای ژاپن
▪️ نویسـنده: عرفان گرگین
➖ برای [ مطالعه مقاله ] کلیک کنید
▪️| #Aesthetic
🌀| @Perspective_7
🌀| https://Perspective.ir
▪️ دیدن به مثابه حضور: از هوسرل تا سینمای ژاپن
▪️ نویسـنده: عرفان گرگین
➖ برای [ مطالعه مقاله ] کلیک کنید
▪️| #Aesthetic
🌀| @Perspective_7
🌀| https://Perspective.ir
👍3
▪︎ زیباییشناسی سینمای فرانچسکو رزی
• فرانچسکو رُزی یکی از مهمترین فیلمسازان ایتالیایی قرن بیستم بود - بهویژه در سنت «نئورئالیسم انتقادی» یا «سینمای سیاسی ایتالیا». زیباییشناسی سینمای او ترکیبی از رئالیسم اجتماعی، ساختار روایی مستندنما، و نقد قدرت سیاسی و اقتصادی است.
۱. بستر تاریخی و سبکشناختی
یکی از ویژگیهای سبکی سینمای فرانچسکو رزی این بود که کارش را در فضای پس از نئورئالیسم آغاز کرد. او شاگرد ویسکونتی بود اما در زمینه بازنمایی حقیقت در پرتو واقعیت، از استادش سر زد. آثار او “بین واقعی و ساختگی، بین مستند و داستانی” حرکت میکنند؛ فرم او ترکیبی است از تحلیل سیاسی، مستندسازی، و استعارهٔ سینمایی. او اصطلاحا "نئورئالیسم مجدّد" یا “پسا-نئورئالیسم” تلقی میشود. یعنی میراث نئورئالیسم را با رویکردی مدرنتر، ساختاریتر، و انتقادیتر به کار میگیرد. او به جای صرفِ بازنمایی فقر و زندگی روزمره، به ساختارهای پنهان قدرت و فساد پرداخت. ترکیب واقعگرایی اجتماعی با تحلیل سیاسی و ساختارگرایانه از مهمترین عناصر روایی آثار اوست.
۲. فرم مستندنما (Docu-fiction)
فیلمهای او اغلب از سبک مستند الهام میگیرند: از این حیث استفاده از لوکیشنهای واقعی، نور طبیعی و بازیگران غیرحرفهای. روایت چندصدایی (پلیفونیک) و غیرخطی، شبیه به تحقیق ژورنالیستی، گرایش وافری به سنت اسلاف خود، فیلمسازان نئورئالیسم دارد. مثل فیلم Salvatore Giuliano (۱۹۶۲) که در آن قتل یک راهزن سیسیلی از زوایای گوناگون بررسی میشود. در این فیلم، صحنهٔ شروع با نمای بالا از جسد گلولهخوردهٔ جولیانو، برگرفته از عکس مطبوعاتی است، که نشان میدهد ما از ابتدا با “موقعیت بازتابشده” سروکار داریم نه حقیقت خام.
۳. سینمای افشاگر (Cinema d’inchiesta)
رزی از نخستین فیلمسازانی بود که سینما را به ابزاری برای تحقیق اجتماعی و افشای ساختارهای فساد بدل کرد. بعنوان نمونه میتوان رد فساد سیاسی را در فیلم Hands Over the City (۱۹۶۳)؛ رد قدرت مافیایی در فیلم Lucky Luciano (۱۹۷۳) و همچنین رد فساد سیستماتیک و بینالمللی، از دل تضاد مفاهیم بیعدالتی و عدالت، بیقانونی و قانون را در The Mattei Affair (۱۹۷۲) یافت. درونمایهی اصلی آثار رزی به پیوند میان قدرت، پول و حقیقت اختصاص دارد.
۴. روایت غیرخطی، ساختار تحلیلیِ معماگون
رزی به جای روایت احساسی، از تحلیل و بازسازی مستندگونه و فاصلهگذارانه استفاده میکند تا تماشاگر خودش حقیقت را کشف کند. او به نوعی به “سینمای عقلانی” باور دارد، نه به سینمای احساسی. حتی در فیلم Cadaveri eccellenti (۱۹۷۶)، کاراگاه در روندی عقلانی، فکری و صوری رفته رفته به ژرفای فساد دولتمردان پی میبرد، نه بهشکل دراماتیکِ احساسی. رُزی در آثارش معمولاً از روایت خطی ساده فاصله میگیرد؛ روایت او چندلایه، پر از گسست، با پرتاب به گذشته/حال، با تمرکز بر شواهد، اسناد، و بازسازیهای متعدد است. این ساختار باعث میشود که علم به انتها یا پاسخ قطعی کاهش یابد. اینچنین حقیقت همواره یا در پرده است یا چندوجهی است. رُزی مینویسد: «هر بخش از فیلم به عنوان مدرکی است که باید بررسی شود».
۵. زیباییشناسی بصری: ترکیب و فضاسازی
شهر و معماری، برای رزی فقط پسزمینه نیستند؛ نشانههای سیاسی و اجتماعی هستند. از رنگهای خاکی، نور طبیعی و ترکیببندیهای دقیق برای القای واقعیت استفاده میکند. در آثار رُزی، فضا، معماری، شهر، محل فوتوشوت بهمثابهٔ شخصیتاند: نه صرفاً پسزمینه، بلکه حامل معنا. مثلاً در Hands over the City (۱۹۶۳)، ناپل نه فقط شهر بلکه نماد سیاستزدگی، فسادِ عمرانی و مناسبات قدرت است.تصویربرداری با عمق میدان زیاد، ترکیببندی دقیق، و نور طبیعی/واقعی، کمک میکند که فضای "واقعی" حس شود. با اینحال رزی از تکنیکهای سینمایی بهره میبرد؛ مثلاً عبور از نمای مستند به نماهایی با کیفیت تقریباً تئاتری، برای ایجاد تأثیر بصری.
۶. نگاه اخلاقی و تعهد اجتماعی
سینمای رزی از نظر زیباییشناسی، با اخلاقگرایی و مسئولیت اجتماعی گره خورده. او معتقد بود: «سینما باید چشم جامعهاش باشد، نه فقط آینهاش.» از این نظر نقشمایه نجاتبخش قصه Cristo si è fermato a Eboli (۱۹۷۹) با فضای مبارزه علیه موسولینی بخوبی امر اخلاقی را بواسطه یک پزشک مستولی میسازد. یعنی طبابت فراتر از امر پزشکی رفته و بدل به ساحتی از مبارزه اجتماعی-سیاسی شده و رویکردی انسانی را عینیت میبخشد. رزی معمولا آدمهایی را نشان میدهد که "درونِ سیستم" هستند یا قربانیاش شدهاند. اخلاق در فیلمهایش همیشه در بستر ساختار اجتماعی و تاریخی دیده میشود، نه فقط احساس فردی. زیباییشناسی او، زیبایی «تحلیلگر» است: یعنی زیبایی در کشف، در بازنمایی فعل قدرت، در تعلیقِ معنا، نه صرفاً در لنز و قاب زیبا.
▪️| #Aesthetic
👤| #Francesco_Rosi
🌀| @Perspective_7
• فرانچسکو رُزی یکی از مهمترین فیلمسازان ایتالیایی قرن بیستم بود - بهویژه در سنت «نئورئالیسم انتقادی» یا «سینمای سیاسی ایتالیا». زیباییشناسی سینمای او ترکیبی از رئالیسم اجتماعی، ساختار روایی مستندنما، و نقد قدرت سیاسی و اقتصادی است.
۱. بستر تاریخی و سبکشناختی
یکی از ویژگیهای سبکی سینمای فرانچسکو رزی این بود که کارش را در فضای پس از نئورئالیسم آغاز کرد. او شاگرد ویسکونتی بود اما در زمینه بازنمایی حقیقت در پرتو واقعیت، از استادش سر زد. آثار او “بین واقعی و ساختگی، بین مستند و داستانی” حرکت میکنند؛ فرم او ترکیبی است از تحلیل سیاسی، مستندسازی، و استعارهٔ سینمایی. او اصطلاحا "نئورئالیسم مجدّد" یا “پسا-نئورئالیسم” تلقی میشود. یعنی میراث نئورئالیسم را با رویکردی مدرنتر، ساختاریتر، و انتقادیتر به کار میگیرد. او به جای صرفِ بازنمایی فقر و زندگی روزمره، به ساختارهای پنهان قدرت و فساد پرداخت. ترکیب واقعگرایی اجتماعی با تحلیل سیاسی و ساختارگرایانه از مهمترین عناصر روایی آثار اوست.
۲. فرم مستندنما (Docu-fiction)
فیلمهای او اغلب از سبک مستند الهام میگیرند: از این حیث استفاده از لوکیشنهای واقعی، نور طبیعی و بازیگران غیرحرفهای. روایت چندصدایی (پلیفونیک) و غیرخطی، شبیه به تحقیق ژورنالیستی، گرایش وافری به سنت اسلاف خود، فیلمسازان نئورئالیسم دارد. مثل فیلم Salvatore Giuliano (۱۹۶۲) که در آن قتل یک راهزن سیسیلی از زوایای گوناگون بررسی میشود. در این فیلم، صحنهٔ شروع با نمای بالا از جسد گلولهخوردهٔ جولیانو، برگرفته از عکس مطبوعاتی است، که نشان میدهد ما از ابتدا با “موقعیت بازتابشده” سروکار داریم نه حقیقت خام.
۳. سینمای افشاگر (Cinema d’inchiesta)
رزی از نخستین فیلمسازانی بود که سینما را به ابزاری برای تحقیق اجتماعی و افشای ساختارهای فساد بدل کرد. بعنوان نمونه میتوان رد فساد سیاسی را در فیلم Hands Over the City (۱۹۶۳)؛ رد قدرت مافیایی در فیلم Lucky Luciano (۱۹۷۳) و همچنین رد فساد سیستماتیک و بینالمللی، از دل تضاد مفاهیم بیعدالتی و عدالت، بیقانونی و قانون را در The Mattei Affair (۱۹۷۲) یافت. درونمایهی اصلی آثار رزی به پیوند میان قدرت، پول و حقیقت اختصاص دارد.
۴. روایت غیرخطی، ساختار تحلیلیِ معماگون
رزی به جای روایت احساسی، از تحلیل و بازسازی مستندگونه و فاصلهگذارانه استفاده میکند تا تماشاگر خودش حقیقت را کشف کند. او به نوعی به “سینمای عقلانی” باور دارد، نه به سینمای احساسی. حتی در فیلم Cadaveri eccellenti (۱۹۷۶)، کاراگاه در روندی عقلانی، فکری و صوری رفته رفته به ژرفای فساد دولتمردان پی میبرد، نه بهشکل دراماتیکِ احساسی. رُزی در آثارش معمولاً از روایت خطی ساده فاصله میگیرد؛ روایت او چندلایه، پر از گسست، با پرتاب به گذشته/حال، با تمرکز بر شواهد، اسناد، و بازسازیهای متعدد است. این ساختار باعث میشود که علم به انتها یا پاسخ قطعی کاهش یابد. اینچنین حقیقت همواره یا در پرده است یا چندوجهی است. رُزی مینویسد: «هر بخش از فیلم به عنوان مدرکی است که باید بررسی شود».
۵. زیباییشناسی بصری: ترکیب و فضاسازی
شهر و معماری، برای رزی فقط پسزمینه نیستند؛ نشانههای سیاسی و اجتماعی هستند. از رنگهای خاکی، نور طبیعی و ترکیببندیهای دقیق برای القای واقعیت استفاده میکند. در آثار رُزی، فضا، معماری، شهر، محل فوتوشوت بهمثابهٔ شخصیتاند: نه صرفاً پسزمینه، بلکه حامل معنا. مثلاً در Hands over the City (۱۹۶۳)، ناپل نه فقط شهر بلکه نماد سیاستزدگی، فسادِ عمرانی و مناسبات قدرت است.تصویربرداری با عمق میدان زیاد، ترکیببندی دقیق، و نور طبیعی/واقعی، کمک میکند که فضای "واقعی" حس شود. با اینحال رزی از تکنیکهای سینمایی بهره میبرد؛ مثلاً عبور از نمای مستند به نماهایی با کیفیت تقریباً تئاتری، برای ایجاد تأثیر بصری.
۶. نگاه اخلاقی و تعهد اجتماعی
سینمای رزی از نظر زیباییشناسی، با اخلاقگرایی و مسئولیت اجتماعی گره خورده. او معتقد بود: «سینما باید چشم جامعهاش باشد، نه فقط آینهاش.» از این نظر نقشمایه نجاتبخش قصه Cristo si è fermato a Eboli (۱۹۷۹) با فضای مبارزه علیه موسولینی بخوبی امر اخلاقی را بواسطه یک پزشک مستولی میسازد. یعنی طبابت فراتر از امر پزشکی رفته و بدل به ساحتی از مبارزه اجتماعی-سیاسی شده و رویکردی انسانی را عینیت میبخشد. رزی معمولا آدمهایی را نشان میدهد که "درونِ سیستم" هستند یا قربانیاش شدهاند. اخلاق در فیلمهایش همیشه در بستر ساختار اجتماعی و تاریخی دیده میشود، نه فقط احساس فردی. زیباییشناسی او، زیبایی «تحلیلگر» است: یعنی زیبایی در کشف، در بازنمایی فعل قدرت، در تعلیقِ معنا، نه صرفاً در لنز و قاب زیبا.
▪️| #Aesthetic
👤| #Francesco_Rosi
🌀| @Perspective_7
ویلیام شکسپیر:
به همه عشق بورز
به تعداد کمی اعتماد کن
به هیچکس بدی نکن.
👤| #William_Shakespeare
🌀| @Perspective_7
به همه عشق بورز
به تعداد کمی اعتماد کن
به هیچکس بدی نکن.
👤| #William_Shakespeare
🌀| @Perspective_7
👍5
مارتین اسکورسیزی:
• درباره فیلمها و فیلمسازی
« فیلمها قلب ما را لمس میکنند، بینش ما را بیدار میکنند و نحوهی دیدن ما را تغییر میدهند. آنها ما را به جاهای دیگر میبرند. آنها درها و ذهنها را باز میکنند. فیلمها خاطرات زندگی ما هستند. ما باید آنها را زنده نگه داریم. »
▪︎زادروز (۸۳) سالگی جناب مارتین اسکورسیزی
▪︎هفدهم نوامبر زادروز این کارگردان نامدار است
👤| #Martin_Scorsese
🌀| @Perspective_7
• درباره فیلمها و فیلمسازی
« فیلمها قلب ما را لمس میکنند، بینش ما را بیدار میکنند و نحوهی دیدن ما را تغییر میدهند. آنها ما را به جاهای دیگر میبرند. آنها درها و ذهنها را باز میکنند. فیلمها خاطرات زندگی ما هستند. ما باید آنها را زنده نگه داریم. »
▪︎زادروز (۸۳) سالگی جناب مارتین اسکورسیزی
▪︎هفدهم نوامبر زادروز این کارگردان نامدار است
👤| #Martin_Scorsese
🌀| @Perspective_7
👍3
مارتین اسکورسیزی:
• درباره آثار استاد فرانک کاپرا
«من نگران فرهنگی هستم که در آن همه چیز فوری آماده، و دور ریخته میشود. پس دخترم فرانچسکا را در معرض چیزهایی مثل موزیکالها و آثار دیدنی ری هریهاوزن، آثار فرانک کاپرا قرار میدهم. من همین الان برایش یک نسخه کودکانه از «ایلیاد» خواندم. میخواستم بداند همه چیز از کجا میآید. سه ماه پیش، اینجا برای خانواده نمایش فیلم داشتم. فرانچسکا به « آقای دیدز به شهر میرود» و « آقای اسمیت به واشنگتن میرود» واکنش نشان داده بود، بنابراین تصمیم گرفتم « یک شب اتفاق افتاد» را نیز امتحان کنم. من تا حدودی این فیلم را که البته برخی از منتقدان آن را دوست دارند، نادیده گرفته بودم، اما بعد متوجه شدم که آن را فقط روی یک صفحه کوچک، در تلویزیون دیدهام. بنابراین یک نسخه ۳۵ میلیمتری از آن را اینجا گرفتم و آن را نمایش دادیم. و متوجه شدم که یک شاهکار است. نحوه حرکت کلودت کولبرت و کلارک گیبل، زبان بدنشان. واقعاً فوقالعاده است! همیشه بخشی از وجودم میخواست یک کارگردان قدیمی باشد. اما نمیتوانستم این کار را بکنم. من حرفهای نیستم »
👤#Frank_Capra
👤#Martin_Scorsese
🌀@Perspective_7
• درباره آثار استاد فرانک کاپرا
«من نگران فرهنگی هستم که در آن همه چیز فوری آماده، و دور ریخته میشود. پس دخترم فرانچسکا را در معرض چیزهایی مثل موزیکالها و آثار دیدنی ری هریهاوزن، آثار فرانک کاپرا قرار میدهم. من همین الان برایش یک نسخه کودکانه از «ایلیاد» خواندم. میخواستم بداند همه چیز از کجا میآید. سه ماه پیش، اینجا برای خانواده نمایش فیلم داشتم. فرانچسکا به « آقای دیدز به شهر میرود» و « آقای اسمیت به واشنگتن میرود» واکنش نشان داده بود، بنابراین تصمیم گرفتم « یک شب اتفاق افتاد» را نیز امتحان کنم. من تا حدودی این فیلم را که البته برخی از منتقدان آن را دوست دارند، نادیده گرفته بودم، اما بعد متوجه شدم که آن را فقط روی یک صفحه کوچک، در تلویزیون دیدهام. بنابراین یک نسخه ۳۵ میلیمتری از آن را اینجا گرفتم و آن را نمایش دادیم. و متوجه شدم که یک شاهکار است. نحوه حرکت کلودت کولبرت و کلارک گیبل، زبان بدنشان. واقعاً فوقالعاده است! همیشه بخشی از وجودم میخواست یک کارگردان قدیمی باشد. اما نمیتوانستم این کار را بکنم. من حرفهای نیستم »
👤#Frank_Capra
👤#Martin_Scorsese
🌀@Perspective_7
👍5
جوئل کوئن:
• درباره فیلمسازی
« تقریباً میتوانم ساعتم را با توجه به احساسی که در مراحل مختلف فرآیند خواهم داشت تنظیم کنم. همیشه یکسان است، چه فیلم در نهایت خوب از آب دربیاید چه نه. فکر میکنم وقتی روزنامهها را تماشا میکنید، فیلمی که هر روز فیلمبرداری میکنید، از آن بسیار هیجانزده میشوید و نسبت به اینکه چطور قرار است خوب از آب دربیاید بسیار خوشبین هستید. وقتی اولین باری که فیلم را میسازید، و با خشنترین تدوین، آن را میبینید، زمانی است که میخواهید به خانه بروید و رگهایتان را باز کنید و در یک وان آب گرم قرار بگیرید و فقط بروید. و سپس به تدریج، شاید، به جایی که قبلاً بودید، برمیگردید. »
▪︎ زادروز هفتاد سالگی جناب «جوئل کوئن»
▪︎ جوئل و ایتان کوئن را "کارگردان دو سر" نامیدند
👤| #Coen_brothers (Joel)
🌀| @Perspective_7
• درباره فیلمسازی
« تقریباً میتوانم ساعتم را با توجه به احساسی که در مراحل مختلف فرآیند خواهم داشت تنظیم کنم. همیشه یکسان است، چه فیلم در نهایت خوب از آب دربیاید چه نه. فکر میکنم وقتی روزنامهها را تماشا میکنید، فیلمی که هر روز فیلمبرداری میکنید، از آن بسیار هیجانزده میشوید و نسبت به اینکه چطور قرار است خوب از آب دربیاید بسیار خوشبین هستید. وقتی اولین باری که فیلم را میسازید، و با خشنترین تدوین، آن را میبینید، زمانی است که میخواهید به خانه بروید و رگهایتان را باز کنید و در یک وان آب گرم قرار بگیرید و فقط بروید. و سپس به تدریج، شاید، به جایی که قبلاً بودید، برمیگردید. »
▪︎ زادروز هفتاد سالگی جناب «جوئل کوئن»
▪︎ جوئل و ایتان کوئن را "کارگردان دو سر" نامیدند
👤| #Coen_brothers (Joel)
🌀| @Perspective_7
👍2
جملاتی از اوژن یونسکو:
➖ درباره زندگی و واقعیت
➖ به بهانه زادروز ابزودیست مشهور
• «ما وقت نداریم که وقتمان را صرف کنیم»
• «ایدئولوژیها ما را از هم جدا میکنند.
رویاها و رنجها ما را بههم نزدیک میکنند.»
• «هیچ جامعهای نتوانسته اندوه بشر را از بین ببرد، هیچ نظام سیاسی نمیتواند ما را از درد زندگی، از ترس از مرگ و از عطش ما برای امر مطلق رهایی بخشد . »
• «انسان، بریده از ریشههای دینی، متافیزیکی و متعالی خود، گمراه میشود؛ تمام اعمالش بیمعنی، پوچ و بیفایده میشود.»
👤| #Eugène_Ionesco
🎭| #About_Theatre
🌀| @Perspective_7
➖ درباره زندگی و واقعیت
➖ به بهانه زادروز ابزودیست مشهور
• «ما وقت نداریم که وقتمان را صرف کنیم»
• «ایدئولوژیها ما را از هم جدا میکنند.
رویاها و رنجها ما را بههم نزدیک میکنند.»
• «هیچ جامعهای نتوانسته اندوه بشر را از بین ببرد، هیچ نظام سیاسی نمیتواند ما را از درد زندگی، از ترس از مرگ و از عطش ما برای امر مطلق رهایی بخشد . »
• «انسان، بریده از ریشههای دینی، متافیزیکی و متعالی خود، گمراه میشود؛ تمام اعمالش بیمعنی، پوچ و بیفایده میشود.»
👤| #Eugène_Ionesco
🎭| #About_Theatre
🌀| @Perspective_7
👍6
▪︎ درباره درگذشت کری گرانت
▪️ ستاره مشهور سینمای کلاسیک
• گرانت بعدازظهر شنبه، ۲۹ نوامبر ۱۹۸۶، در تئاتر آدلر در داونپورت، آیووا، در حال آماده شدن برای اجرایش در نمایش «گفتگویی با کری گرانت» بود که بیمار شد؛ او هنگام ورود به تئاتر حال خوبی نداشت. باسیل ویلیامز در آنجا از او عکس گرفت و فکر کرد که او هنوز هم همان ظاهر مودب همیشگیاش را دارد، اما متوجه شد که بسیار خسته به نظر میرسد و یک بار در سالن تلو تلو خورد.
ویلیامز به یاد میآورد که گرانت نیم ساعت تمرین کرد تا اینکه ناگهان «به نظر رسید مشکلی پیش آمده» و در پشت صحنه ناپدید شد. گرانت را به هتل بلکهاوک که او و همسرش در آن پذیرش شده بودند، بازگرداندند و با پزشک تماس گرفتند و مشخص شد که گرانت دچار سکته مغزی شدیدی شده است، با فشار خون ۲۱۰ روی ۱۳۰. اما گرانت از انتقال به بیمارستان خودداری کرد.
پزشک او آن لحظه را به یاد میآورد و در خاطراتش چنین میگوید: « روند سکته مغزی در او شدت میگرفت و وضعش بدتر میشد. تنها در عرض پانزده دقیقه حال او به سرعت رو به وخامت رفت. تماشای مرگ او و ناتوانی در کمک کردن به او، وحشتناک بود. اما او به ما اجازه نمیداد.» تا ساعت ۸:۴۵ شب، کری گرانت به کما رفت و به بیمارستان سنت لوک در داونپورت، آیووا منتقل شد. او ۴۵ دقیقه در اورژانس بستری بود و سپس به بخش مراقبتهای ویژه منتقل شد. و سرانجام او ساعت ۱۱:۲۲ شب در سن (۸۲) سالگی درگذشت.
• در سرمقالهای در نیویورک تایمز آمده است: «قرار نبود کری گرانت بمیرد... قرار بود کری گرانت بماند، سنگ محک همیشگی ما از جذابیت و ظرافت و عاشقانه و جوانی.»
• جسد او به کالیفرنیا بازگردانده شد، جایی که سوزانده شد و خاکسترش در اقیانوس آرام پراکنده شد. به دنبال درخواست او، هیچ مراسم تشییع جنازهای برای او برگزار نشد، که رودریک مان اظهار داشت برای «مردی عادی که مزخرفات مراسم تشییع جنازه را نمیخواست» مناسب است. دارایی او در حدود شصت تا هشتاد میلیون دلار ارزش داشت؛ بخش عمده آن به باربارا هریس و جنیفر رسید.
▪️RIP: (1904-1986)
👤| #Cary_Grant
🎥| #History_of_Cinema
🌀| @Perspective_7
▪️ ستاره مشهور سینمای کلاسیک
• گرانت بعدازظهر شنبه، ۲۹ نوامبر ۱۹۸۶، در تئاتر آدلر در داونپورت، آیووا، در حال آماده شدن برای اجرایش در نمایش «گفتگویی با کری گرانت» بود که بیمار شد؛ او هنگام ورود به تئاتر حال خوبی نداشت. باسیل ویلیامز در آنجا از او عکس گرفت و فکر کرد که او هنوز هم همان ظاهر مودب همیشگیاش را دارد، اما متوجه شد که بسیار خسته به نظر میرسد و یک بار در سالن تلو تلو خورد.
ویلیامز به یاد میآورد که گرانت نیم ساعت تمرین کرد تا اینکه ناگهان «به نظر رسید مشکلی پیش آمده» و در پشت صحنه ناپدید شد. گرانت را به هتل بلکهاوک که او و همسرش در آن پذیرش شده بودند، بازگرداندند و با پزشک تماس گرفتند و مشخص شد که گرانت دچار سکته مغزی شدیدی شده است، با فشار خون ۲۱۰ روی ۱۳۰. اما گرانت از انتقال به بیمارستان خودداری کرد.
پزشک او آن لحظه را به یاد میآورد و در خاطراتش چنین میگوید: « روند سکته مغزی در او شدت میگرفت و وضعش بدتر میشد. تنها در عرض پانزده دقیقه حال او به سرعت رو به وخامت رفت. تماشای مرگ او و ناتوانی در کمک کردن به او، وحشتناک بود. اما او به ما اجازه نمیداد.» تا ساعت ۸:۴۵ شب، کری گرانت به کما رفت و به بیمارستان سنت لوک در داونپورت، آیووا منتقل شد. او ۴۵ دقیقه در اورژانس بستری بود و سپس به بخش مراقبتهای ویژه منتقل شد. و سرانجام او ساعت ۱۱:۲۲ شب در سن (۸۲) سالگی درگذشت.
• در سرمقالهای در نیویورک تایمز آمده است: «قرار نبود کری گرانت بمیرد... قرار بود کری گرانت بماند، سنگ محک همیشگی ما از جذابیت و ظرافت و عاشقانه و جوانی.»
• جسد او به کالیفرنیا بازگردانده شد، جایی که سوزانده شد و خاکسترش در اقیانوس آرام پراکنده شد. به دنبال درخواست او، هیچ مراسم تشییع جنازهای برای او برگزار نشد، که رودریک مان اظهار داشت برای «مردی عادی که مزخرفات مراسم تشییع جنازه را نمیخواست» مناسب است. دارایی او در حدود شصت تا هشتاد میلیون دلار ارزش داشت؛ بخش عمده آن به باربارا هریس و جنیفر رسید.
▪️RIP: (1904-1986)
👤| #Cary_Grant
🎥| #History_of_Cinema
🌀| @Perspective_7
👍3
کری گرانت:
• گراهام مککان. ص۲۷۴
• در سن ۷۳ سالگی، درباره مرگ
• کتاب: کریگرانت: یک طبقه متمایز
« مرگ؟ معلوم است که به آن فکر میکنم. اما نمیخواهم زیاد روی آن تمرکز کنم... گمان میکنم چیزی که آدم وقتی به سن من برسد به آن فکر میکند بیشتر این است که چطور قرار است از پس آن بر بیاد، و اینکه آیا در آن هنگام خوب رفتار میکند یا نه. »
▪︎به بهانه سالمرگ ستاره بازیگری؛ کری گرانت
▪︎ کری گرانت؛ از سمبلهای سینمای کلاسیک بود
👤| #Cary_Grant
🌀| @Perspective_7
• گراهام مککان. ص۲۷۴
• در سن ۷۳ سالگی، درباره مرگ
• کتاب: کریگرانت: یک طبقه متمایز
« مرگ؟ معلوم است که به آن فکر میکنم. اما نمیخواهم زیاد روی آن تمرکز کنم... گمان میکنم چیزی که آدم وقتی به سن من برسد به آن فکر میکند بیشتر این است که چطور قرار است از پس آن بر بیاد، و اینکه آیا در آن هنگام خوب رفتار میکند یا نه. »
▪︎به بهانه سالمرگ ستاره بازیگری؛ کری گرانت
▪︎ کری گرانت؛ از سمبلهای سینمای کلاسیک بود
👤| #Cary_Grant
🌀| @Perspective_7
👍3
گراهام مککان:
• زندگینامهنویسِ کری گرانت
« هیچ مرد دیگری به اندازه او یک کمدین بیکلاس و با اعتماد بنفس بنظر نمیرسید. با رمانتیکها راحت کنار میآمد، خوب پیر شده بود و استایل خوبی داشت. خلاصه، کری گرانت کاری میکرد که مردها ایده خوبی به نظر برسند.»
● نظر سینماگران و منتقدان درباره گرانت
• مورکامب و استرلینگ، زندگینامهنویسان گفتهاند که او «بزرگترین مرد نقش اول هالیوود است تا به حال شناخته شده است. ستارههای بسیار کمی هستند که به بزرگی کری گرانت، هنری والا و ظریف، دست یافته، او بهترین بازیگر ستارهایست که تا به حال در سینما وجود داشته است.»
• استنلی دانن و هاوارد هاکس موافق بودند که او بزرگترین و مهمترین بازیگر تاریخ سینماست. هیچکاک نیز او را تحسین میکرد و اورا «تنها بازیگری که در تمام عمرم دوست داشتم» مینامید. گرانت تقریباً سی سال یکی از جاذبههای برتر گیشه هالیوود باقی ماند.
• پائولین کیل اظهار داشت که جهان هنوز هم با محبت به او فکر میکند زیرا او «مظهر زمانی است که به نظر میرسد شادتر بوده است - زمانی که رابطه سادهتری با یک بازیگر داشتیم».
👤 #Cary_Grant
🎥 #History_of_Cinema
🌀 @Perspective_7
• زندگینامهنویسِ کری گرانت
« هیچ مرد دیگری به اندازه او یک کمدین بیکلاس و با اعتماد بنفس بنظر نمیرسید. با رمانتیکها راحت کنار میآمد، خوب پیر شده بود و استایل خوبی داشت. خلاصه، کری گرانت کاری میکرد که مردها ایده خوبی به نظر برسند.»
● نظر سینماگران و منتقدان درباره گرانت
• مورکامب و استرلینگ، زندگینامهنویسان گفتهاند که او «بزرگترین مرد نقش اول هالیوود است تا به حال شناخته شده است. ستارههای بسیار کمی هستند که به بزرگی کری گرانت، هنری والا و ظریف، دست یافته، او بهترین بازیگر ستارهایست که تا به حال در سینما وجود داشته است.»
• استنلی دانن و هاوارد هاکس موافق بودند که او بزرگترین و مهمترین بازیگر تاریخ سینماست. هیچکاک نیز او را تحسین میکرد و اورا «تنها بازیگری که در تمام عمرم دوست داشتم» مینامید. گرانت تقریباً سی سال یکی از جاذبههای برتر گیشه هالیوود باقی ماند.
• پائولین کیل اظهار داشت که جهان هنوز هم با محبت به او فکر میکند زیرا او «مظهر زمانی است که به نظر میرسد شادتر بوده است - زمانی که رابطه سادهتری با یک بازیگر داشتیم».
👤 #Cary_Grant
🎥 #History_of_Cinema
🌀 @Perspective_7
👍3
Perspective | پرسپکتیو
جملاتی از لئو تولستوی: ➖ رماننویس، منتقد، روزنامهنگار • اگر میخواهی شاد باشی... فقط سعی کن خدا را راضی کنی، نه مردم را. • انسان مانند کسری است که صورت آن، خودِ اوست و مخرج آن، تصور او از خودش. هر چه مخرج بزرگتر باشد، کسر کوچکتر است. • چیزی در روح…
لئو تولستوی:
• درباب مرگاندیشی
« مرگ را به یاد داشته باش ! اینها کلمات مهمی هستند. اگر به خاطر داشته باشیم که به زودی و ناگزیر خواهیم مرد، زندگی ما کاملاً متفاوت خواهد بود. اگر کسی بداند که نیم ساعت دیگر خواهد مرد، مطمئناً در این نیم ساعت زحمت انجام کارهای پیش پا افتاده، احمقانه یا به خصوص کارهای بد را به خود نمیدهد. شاید شما نیم قرن تا مرگتان وقت داشته باشید - چه چیزی این را با نیم ساعت متفاوت میکند؟ »
▪️به مناسبت سالمرگ استاد "لئو تولستوی"
▪️از قلههای رفیع ادبیات روسیه و جهان
👤| #Leo_Tolstoy
🌀| @Perspective_7
• درباب مرگاندیشی
« مرگ را به یاد داشته باش ! اینها کلمات مهمی هستند. اگر به خاطر داشته باشیم که به زودی و ناگزیر خواهیم مرد، زندگی ما کاملاً متفاوت خواهد بود. اگر کسی بداند که نیم ساعت دیگر خواهد مرد، مطمئناً در این نیم ساعت زحمت انجام کارهای پیش پا افتاده، احمقانه یا به خصوص کارهای بد را به خود نمیدهد. شاید شما نیم قرن تا مرگتان وقت داشته باشید - چه چیزی این را با نیم ساعت متفاوت میکند؟ »
▪️به مناسبت سالمرگ استاد "لئو تولستوی"
▪️از قلههای رفیع ادبیات روسیه و جهان
👤| #Leo_Tolstoy
🌀| @Perspective_7
👍4
لئو تولستوی:
• درباب اصلاح جامعه
• تقویم حکمت: اندیشههای روزانه
«اگر میبینید که بخشی از جامعهتان بد است و میخواهید آن را بهبود بخشید، تنها یک راه برای انجام این کار وجود دارد: باید مردم را بهبود بخشید. و برای بهبود مردم، تنها با یک چیز شروع میکنید: میتوانید خودتان بهتر شوید. »
• لئو تولستوی در ۲۰ نوامبر ۱۹۱۰ در سن (۸۲) سالگی بر اثر ذاتالریه، در ایستگاه راهآهن آستاپوو، پس از یک روز سفر با قطار به سمت جنوب، درگذشت. رئیس ایستگاه لئو تولستوی را به آپارتمانش برد و پزشکان شخصیاش رسیدند و به او مورفین و کافور تزریق کردند. پلیس اقدامات احتیاطی بیشتری را برای به حداقل رساندن مخالفت در طول مراسم تشییع جنازه انجام داد. آنها درطول مراسم تشییع جنازه که دو هزار نفر بدون حادثه در آن شرکت کردند، نامحسوس بودند اما حضور داشتند. سه گروه کر آواز خواندند. به درخواست خانواده، هیچ مداحی برگزار نشد، اگرچه صد دانشآموز درخواست سخنرانی کرده بودند. طبق برخی منابع، تولستوی آخرین ساعات زندگی خود را صرف موعظه عشق، عدم خشونت و گئورگیسم برای سایر مسافران قطار میکرد.
👤| #Leo_Tolstoy
🌀| @Perspective_7
• درباب اصلاح جامعه
• تقویم حکمت: اندیشههای روزانه
«اگر میبینید که بخشی از جامعهتان بد است و میخواهید آن را بهبود بخشید، تنها یک راه برای انجام این کار وجود دارد: باید مردم را بهبود بخشید. و برای بهبود مردم، تنها با یک چیز شروع میکنید: میتوانید خودتان بهتر شوید. »
• لئو تولستوی در ۲۰ نوامبر ۱۹۱۰ در سن (۸۲) سالگی بر اثر ذاتالریه، در ایستگاه راهآهن آستاپوو، پس از یک روز سفر با قطار به سمت جنوب، درگذشت. رئیس ایستگاه لئو تولستوی را به آپارتمانش برد و پزشکان شخصیاش رسیدند و به او مورفین و کافور تزریق کردند. پلیس اقدامات احتیاطی بیشتری را برای به حداقل رساندن مخالفت در طول مراسم تشییع جنازه انجام داد. آنها درطول مراسم تشییع جنازه که دو هزار نفر بدون حادثه در آن شرکت کردند، نامحسوس بودند اما حضور داشتند. سه گروه کر آواز خواندند. به درخواست خانواده، هیچ مداحی برگزار نشد، اگرچه صد دانشآموز درخواست سخنرانی کرده بودند. طبق برخی منابع، تولستوی آخرین ساعات زندگی خود را صرف موعظه عشق، عدم خشونت و گئورگیسم برای سایر مسافران قطار میکرد.
👤| #Leo_Tolstoy
🌀| @Perspective_7
👍7
▪️جایگاه و کنشگری زنان سینمای ایتالیا (۱)
▪️فمینیسم در سینمای ایتالیا در دهه ۱۹۹۰
در دهه ۹۰ میلادی، سینمای ایتالیا شاهد ظهور فیلمهایی از کارگردانان زن و مرد بود که در پی ارائه روایتی نوآورانه از شخصیت زن و روابط میان زنان و مردان بودند.
سینمای ایتالیا در این دوره، شاهد گرایشی به سوی «مرکززدایی از مردانگی» و در نتیجه، فعالسازی پتانسیلی نوین برای «کنشگری زنانه» بود؛ مسیری که به لطف رویکردهایی که مردان را به سخره میگرفتند و بر خودآگاهی زنان تأکید داشتند، در دهههای بعد نیز ادامه یافت.
در این دوران، برخی از بهترین کمدینها و کارگردانان مرد سینمای معاصر ایتالیا، نظیر بنینی، تروئیزی و نیکتی، در کنار فیلمسازان زن بسیار خوشآتیهای چون «فرانچسکا آرکیبوجی» و «کریستینا کومنچینی»، به عنوان چهرههای برجسته سینما شناخته شدند.
● «جانی استکینو» (۱۹۹۱)
● بررسی سینمای روبرتو بنینی
شهرت جهانی روبرتو بنینی با فیلم جانی استکینو (۱۹۹۱) کلید خورد؛ فیلمی که روایتی بسیار نامتعارف از زنان به دست میدهد. ماریا، قهرمان زن فیلم، شخصیتی باهوش و کاردان است که سررشته زندگی مردان داستان را در دست میگیرد و الگوی جدیدی از زن را به تصویر میکشد؛ زنی که دیگر از به دست گرفتن ابتکار عمل در زندگی خود و دیگران هراسی ندارد. ماریا، حتی در دل یک محیط سنتی و مردسالار در سیسیل، قواعد عمیقاً ریشهدار پدرسالارانه را زیرکانه به چالش میکشد.
همچنین، این فیلم هجویهای گزنده بر شخصیت مافیایی متکبر و روانپریش است. هسته کمدی فیلم بر شباهت فیزیکی حیرتانگیز میان دو شخصیت متضاد بنا شده است: جانی استکینو، یک مافیایی اهل سیسیل، و ماریو، مددکار اجتماعی سادهدلی که راننده اتوبوس کودکان معلول است.
ماریا در فلورانس با ماریو روبرو میشود و با پی بردن به این شباهت، نقشهای میکشد تا ظاهراً به نفع معشوق مافیاییاش از آن بهره ببرد. او با سوءاستفاده از دلباختگی ماریو، او را به سیسیل دعوت میکند تا در نقش جانی استکینو واقعی ظاهر شود؛ همان رئیس مافیایی که از ترس دشمنانش در ویلایی مجلل پنهان شده بود.
نقشه ماریا این است که پس از کشته شدن ماریو به جای جانی، معشوقش بتواند فرار کرده و زندگی تازهای را با او آغاز کند. اما در نهایت، ماریا نقشه را دنبال نمیکند و جانی استکینو واقعی را به دست دشمنانش میسپارد. با این کار، او جان ماریو را نجات میدهد و همزمان، ناخواسته بر بار کمدی فیلم میافزاید.
در این فیلم، این زن است که سکان هدایت کنش روایی را در دست دارد. او همچنین مأموریتی اخلاقی را به دوش میکشد، زیرا قدرت پاداش دادن به خیر و مجازات شرّ را از آن خود میکند. از اینرو، ماریا کارکردی کلیدی در روایت دارد؛ او تعلیق را تا پایان حفظ میکند و هرگز نیات و احساسات واقعی خود را برای کسی فاش نمیسازد.
این رویکرد، تصویر سنتی زن به عنوان موجودی منفعل و اسیر احساسات را کنار میگذارد و به جای آن، سیمایی مردانهتر از زنی را ترسیم میکند که همچون مردان، با عقلانیت و جاهطلبی حرکت میکند. خیانت او به معشوق مافیاییاش، در نهایت برای او جایگاهی محترم در جامعه به ارمغان میآورد.
با این اوصاف، شاید بتوان جانی استکینو را فیلمی دانست که طبق نظر رابین وود، تنها جایگزین برای زن «خوب» (همسر یا مادر) را زنی «دورو، بیاحساس و با ویژگیهای مردانه» معرفی میکند. با اینحال، به گمان من، فیلم از این دستهبندی میگریزد.
گفتمان فیلم با به سخره گرفتن شخصیت مرد مافیایی و برجسته کردن تکبر و خشونت او، دائماً اقتدارش را تضعیف میکند. در مقابل، بر الگوی متفاوتی از مردانگی تأکید دارد که در شخصیت ماریو تجلی مییابد: مردی که سادگی و مهربانیاش نه تنها در قبال دوست معلولش، بلکه در برابر ماریا به عنوان یک زن نیز آشکار است. ماریا نیز در عوض یاد میگیرد که فارغ از جنسیت، برای انسانیتِ او ارزش قائل شود.
بنابراین، حتی اگر ماریا در پایان از نظر مالی از مرگ جانی استکینو سود میبرد، انتخاب او بیش از آنکه تصمیمی مادی باشد، همچون تلاشی برای یافتن یک زندگی و رابطه بهتر به تصویر کشیده میشود. فیلم با پرهیز از قضاوتهای اخلاقی یا احساسی درباره ماریا، تصویری عینی از زنی خلق میکند که احساسات و باورهایش را برای خود نگه میدارد.
• 𝑱𝒐𝒉𝒏𝒏𝒚 𝑺𝒕𝒆𝒄𝒄𝒉𝒊𝒏𝒐 (𝟏𝟗𝟗𝟏)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑹𝒐𝒃𝒆𝒓𝒕𝒐 𝑩𝒆𝒏𝒊𝒈𝒏𝒊
🔗 [ادامه دارد..]
🔗 (پایان بخش اول)
📚 « زنان؛ هوس و قدرت در سینمای ایتالیا »
✍️ نویسنده: مارگا کوتینو-جونز
✍ ترجمه: مهران محمدی
🎥 | #History_of_Cinema
🌀 | @Perspective_7
▪️فمینیسم در سینمای ایتالیا در دهه ۱۹۹۰
در دهه ۹۰ میلادی، سینمای ایتالیا شاهد ظهور فیلمهایی از کارگردانان زن و مرد بود که در پی ارائه روایتی نوآورانه از شخصیت زن و روابط میان زنان و مردان بودند.
سینمای ایتالیا در این دوره، شاهد گرایشی به سوی «مرکززدایی از مردانگی» و در نتیجه، فعالسازی پتانسیلی نوین برای «کنشگری زنانه» بود؛ مسیری که به لطف رویکردهایی که مردان را به سخره میگرفتند و بر خودآگاهی زنان تأکید داشتند، در دهههای بعد نیز ادامه یافت.
در این دوران، برخی از بهترین کمدینها و کارگردانان مرد سینمای معاصر ایتالیا، نظیر بنینی، تروئیزی و نیکتی، در کنار فیلمسازان زن بسیار خوشآتیهای چون «فرانچسکا آرکیبوجی» و «کریستینا کومنچینی»، به عنوان چهرههای برجسته سینما شناخته شدند.
● «جانی استکینو» (۱۹۹۱)
● بررسی سینمای روبرتو بنینی
شهرت جهانی روبرتو بنینی با فیلم جانی استکینو (۱۹۹۱) کلید خورد؛ فیلمی که روایتی بسیار نامتعارف از زنان به دست میدهد. ماریا، قهرمان زن فیلم، شخصیتی باهوش و کاردان است که سررشته زندگی مردان داستان را در دست میگیرد و الگوی جدیدی از زن را به تصویر میکشد؛ زنی که دیگر از به دست گرفتن ابتکار عمل در زندگی خود و دیگران هراسی ندارد. ماریا، حتی در دل یک محیط سنتی و مردسالار در سیسیل، قواعد عمیقاً ریشهدار پدرسالارانه را زیرکانه به چالش میکشد.
همچنین، این فیلم هجویهای گزنده بر شخصیت مافیایی متکبر و روانپریش است. هسته کمدی فیلم بر شباهت فیزیکی حیرتانگیز میان دو شخصیت متضاد بنا شده است: جانی استکینو، یک مافیایی اهل سیسیل، و ماریو، مددکار اجتماعی سادهدلی که راننده اتوبوس کودکان معلول است.
ماریا در فلورانس با ماریو روبرو میشود و با پی بردن به این شباهت، نقشهای میکشد تا ظاهراً به نفع معشوق مافیاییاش از آن بهره ببرد. او با سوءاستفاده از دلباختگی ماریو، او را به سیسیل دعوت میکند تا در نقش جانی استکینو واقعی ظاهر شود؛ همان رئیس مافیایی که از ترس دشمنانش در ویلایی مجلل پنهان شده بود.
نقشه ماریا این است که پس از کشته شدن ماریو به جای جانی، معشوقش بتواند فرار کرده و زندگی تازهای را با او آغاز کند. اما در نهایت، ماریا نقشه را دنبال نمیکند و جانی استکینو واقعی را به دست دشمنانش میسپارد. با این کار، او جان ماریو را نجات میدهد و همزمان، ناخواسته بر بار کمدی فیلم میافزاید.
در این فیلم، این زن است که سکان هدایت کنش روایی را در دست دارد. او همچنین مأموریتی اخلاقی را به دوش میکشد، زیرا قدرت پاداش دادن به خیر و مجازات شرّ را از آن خود میکند. از اینرو، ماریا کارکردی کلیدی در روایت دارد؛ او تعلیق را تا پایان حفظ میکند و هرگز نیات و احساسات واقعی خود را برای کسی فاش نمیسازد.
این رویکرد، تصویر سنتی زن به عنوان موجودی منفعل و اسیر احساسات را کنار میگذارد و به جای آن، سیمایی مردانهتر از زنی را ترسیم میکند که همچون مردان، با عقلانیت و جاهطلبی حرکت میکند. خیانت او به معشوق مافیاییاش، در نهایت برای او جایگاهی محترم در جامعه به ارمغان میآورد.
با این اوصاف، شاید بتوان جانی استکینو را فیلمی دانست که طبق نظر رابین وود، تنها جایگزین برای زن «خوب» (همسر یا مادر) را زنی «دورو، بیاحساس و با ویژگیهای مردانه» معرفی میکند. با اینحال، به گمان من، فیلم از این دستهبندی میگریزد.
گفتمان فیلم با به سخره گرفتن شخصیت مرد مافیایی و برجسته کردن تکبر و خشونت او، دائماً اقتدارش را تضعیف میکند. در مقابل، بر الگوی متفاوتی از مردانگی تأکید دارد که در شخصیت ماریو تجلی مییابد: مردی که سادگی و مهربانیاش نه تنها در قبال دوست معلولش، بلکه در برابر ماریا به عنوان یک زن نیز آشکار است. ماریا نیز در عوض یاد میگیرد که فارغ از جنسیت، برای انسانیتِ او ارزش قائل شود.
بنابراین، حتی اگر ماریا در پایان از نظر مالی از مرگ جانی استکینو سود میبرد، انتخاب او بیش از آنکه تصمیمی مادی باشد، همچون تلاشی برای یافتن یک زندگی و رابطه بهتر به تصویر کشیده میشود. فیلم با پرهیز از قضاوتهای اخلاقی یا احساسی درباره ماریا، تصویری عینی از زنی خلق میکند که احساسات و باورهایش را برای خود نگه میدارد.
• 𝑱𝒐𝒉𝒏𝒏𝒚 𝑺𝒕𝒆𝒄𝒄𝒉𝒊𝒏𝒐 (𝟏𝟗𝟗𝟏)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑹𝒐𝒃𝒆𝒓𝒕𝒐 𝑩𝒆𝒏𝒊𝒈𝒏𝒊
🔗 [ادامه دارد..]
🔗 (پایان بخش اول)
📚 « زنان؛ هوس و قدرت در سینمای ایتالیا »
✍️ نویسنده: مارگا کوتینو-جونز
✍ ترجمه: مهران محمدی
🎥 | #History_of_Cinema
🌀 | @Perspective_7
👍4
هاینریش فون کلایست:
• جمله آغازین (Das Erdbeben in Chili)
« در سانتیاگو، پایتخت پادشاهی شیلی، در لحظه وقوع زلزله بزرگ سال ۱۶۴۷ که در آن هزاران نفر جان خود را از دست دادند، یک جوان اسپانیایی به نام جرونیمو روگرا در کنار یکی از ستونهای زندانی که به اتهام جنایی به آن محکوم شده بود، ایستاده بود و قصد داشت خود را حلق آویز کند... »
• امروز سالمرگ هاینریش فون کلایست؛ شاعر، منتقد، دراماتیست، رمان و داستان کوتاهنویس و روزنامهنگار آلمانی تبار است. از شناخته شدهترین آثار او، نمایشنامههای تئاتر شاهزاده هامبورگ، کاترین کوچک از هیلبورن، بچهسرراهی، در تئاتری از ماریونتها، نامزدی، زمینلرزه در شیلی، کوزه شکسته، آمفیتروئون؛ و رمانهای کوتاه میشائیل کولهاس و مارکیز اُ هستند. قلم کلایست از جمله سترگترینها در عین ظرافتهای خاصه سبک رمانتیسم قلمداد میشود. آثار او دستمایه اقتباس برخی از فیلمسازان مهم مثل اریک رومر و هلما سندرز-برامز شده است. کلایست با دوست صمیمیاش که به بیماری لاعلاجی مبتلا بود، با شلیک گلوله به زندگی خود پایان داد.
👤| #Heinrich_von_Kleist
🎭| #About_Theatre
🌀| @Perspective_7
• جمله آغازین (Das Erdbeben in Chili)
« در سانتیاگو، پایتخت پادشاهی شیلی، در لحظه وقوع زلزله بزرگ سال ۱۶۴۷ که در آن هزاران نفر جان خود را از دست دادند، یک جوان اسپانیایی به نام جرونیمو روگرا در کنار یکی از ستونهای زندانی که به اتهام جنایی به آن محکوم شده بود، ایستاده بود و قصد داشت خود را حلق آویز کند... »
• امروز سالمرگ هاینریش فون کلایست؛ شاعر، منتقد، دراماتیست، رمان و داستان کوتاهنویس و روزنامهنگار آلمانی تبار است. از شناخته شدهترین آثار او، نمایشنامههای تئاتر شاهزاده هامبورگ، کاترین کوچک از هیلبورن، بچهسرراهی، در تئاتری از ماریونتها، نامزدی، زمینلرزه در شیلی، کوزه شکسته، آمفیتروئون؛ و رمانهای کوتاه میشائیل کولهاس و مارکیز اُ هستند. قلم کلایست از جمله سترگترینها در عین ظرافتهای خاصه سبک رمانتیسم قلمداد میشود. آثار او دستمایه اقتباس برخی از فیلمسازان مهم مثل اریک رومر و هلما سندرز-برامز شده است. کلایست با دوست صمیمیاش که به بیماری لاعلاجی مبتلا بود، با شلیک گلوله به زندگی خود پایان داد.
👤| #Heinrich_von_Kleist
🎭| #About_Theatre
🌀| @Perspective_7
👍4
➡️ Pieta (2012)
🎥 Director: Kim Ki-duk
⬅️ La Pietà (1499)
👤 Creator: Michelangelo
◽️ | #Reference
🌀 | @Perspective_7
🎥 Director: Kim Ki-duk
⬅️ La Pietà (1499)
👤 Creator: Michelangelo
◽️ | #Reference
🌀 | @Perspective_7
👍5