Perspective | پرسپکتیو – Telegram
Perspective | پرسپکتیو
512 subscribers
704 photos
153 videos
317 links
• پرسپکتیو‌؛ روزنه‌ای در آیینۀ هنر
• هنر ؛ پژواک اسرارآمیز انسان‌هاست

Admin: @Arya_baghery
سایت: Perspective.ir


| معماری | نقاشی | ادبیات | نمایش | سینما |
Download Telegram
زیبایی‌شناسی سینمای فرانچسکو رزی


• فرانچسکو رُزی یکی از مهم‌ترین فیلم‌سازان ایتالیایی قرن بیستم بود - به‌ویژه در سنت «نئورئالیسم انتقادی» یا «سینمای سیاسی ایتالیا». زیبایی‌شناسی سینمای او ترکیبی از رئالیسم اجتماعی، ساختار روایی مستندنما، و نقد قدرت سیاسی و اقتصادی است.


۱. بستر تاریخی و سبک‌شناختی


یکی از ویژگی‌های سبکی سینمای فرانچسکو رزی این بود که کارش را در فضای پس از نئورئالیسم آغاز کرد. او شاگرد ویسکونتی بود اما در زمینه بازنمایی حقیقت در پرتو واقعیت، از استادش سر زد. آثار او “بین واقعی و ساختگی، بین مستند و داستانی” حرکت می‌کنند؛ فرم او ترکیبی است از تحلیل سیاسی، مستندسازی، و استعارهٔ سینمایی. او اصطلاحا "نئورئالیسم مجدّد" یا “پسا-نئورئالیسم” تلقی می‌شود. یعنی میراث نئورئالیسم را با رویکردی مدرن‌تر، ساختاری‌تر، و انتقادی‌تر به کار می‌گیرد. او به جای صرفِ بازنمایی فقر و زندگی روزمره، به ساختارهای پنهان قدرت و فساد پرداخت. ترکیب واقع‌گرایی اجتماعی با تحلیل سیاسی و ساختارگرایانه از مهمترین عناصر روایی آثار اوست.


۲. فرم مستندنما (Docu-fiction)


فیلم‌های او اغلب از سبک مستند الهام می‌گیرند: از این حیث استفاده از لوکیشن‌های واقعی، نور طبیعی و بازیگران غیرحرفه‌ای. روایت چندصدایی (پلی‌فونیک) و غیرخطی، شبیه به تحقیق ژورنالیستی، گرایش وافری به سنت اسلاف خود، فیلمسازان نئورئالیسم دارد. مثل فیلم Salvatore Giuliano (۱۹۶۲) که در آن قتل یک راهزن سیسیلی از زوایای گوناگون بررسی می‌شود. در این فیلم، صحنهٔ شروع با نمای بالا از جسد گلوله‌خوردهٔ جولیانو، برگرفته از عکس مطبوعاتی است، که نشان می‌دهد ما از ابتدا با “موقعیت بازتاب‌شده” سروکار داریم نه حقیقت خام.


۳. سینمای افشاگر (Cinema d’inchiesta)

رزی از نخستین فیلم‌سازانی بود که سینما را به ابزاری برای تحقیق اجتماعی و افشای ساختارهای فساد بدل کرد. بعنوان نمونه میتوان رد فساد سیاسی را در فیلم Hands Over the City (۱۹۶۳)؛ رد قدرت مافیایی در فیلم Lucky Luciano (۱۹۷۳) و همچنین رد فساد سیستماتیک و بین‌المللی، از دل تضاد مفاهیم بی‌عدالتی و عدالت، بی‌قانونی و قانون را در The Mattei Affair (۱۹۷۲) یافت. درون‌مایه‌ی اصلی آثار رزی به پیوند میان قدرت، پول و حقیقت اختصاص دارد.


۴. روایت غیرخطی، ساختار تحلیلیِ معماگون

رزی به جای روایت احساسی، از تحلیل و بازسازی مستندگونه و فاصله‌گذارانه استفاده می‌کند تا تماشاگر خودش حقیقت را کشف کند. او به نوعی به “سینمای عقلانی” باور دارد، نه به سینمای احساسی. حتی در فیلم Cadaveri eccellenti (۱۹۷۶)، کاراگاه در روندی عقلانی، فکری و صوری رفته رفته به ژرفای فساد دولتمردان پی می‌برد، نه به‌شکل دراماتیکِ احساسی. رُزی در آثارش معمولاً از روایت خطی ساده فاصله می‌گیرد؛ روایت او چندلایه، پر از گسست، با پرتاب به گذشته/حال، با تمرکز بر شواهد، اسناد، و بازسازی‌های متعدد است. این ساختار باعث می‌شود که علم به انتها یا پاسخ قطعی کاهش یابد‌. اینچنین حقیقت همواره یا در پرده است یا چندوجهی است. رُزی می‌نویسد: «هر بخش از فیلم به عنوان مدرکی است که باید بررسی شود».


۵. زیبایی‌شناسی بصری: ترکیب و فضاسازی


شهر و معماری، برای رزی فقط پس‌زمینه نیستند؛ نشانه‌های سیاسی و اجتماعی هستند. از رنگ‌های خاکی، نور طبیعی و ترکیب‌بندی‌های دقیق برای القای واقعیت استفاده می‌کند. در آثار رُزی، فضا، معماری، شهر، محل فوتوشوت به‌مثابهٔ شخصیت‌اند: نه صرفاً پس‌زمینه، بلکه حامل معنا. مثلاً در Hands over the City (۱۹۶۳)، ناپل نه فقط شهر بلکه نماد سیاست‌زدگی، فسادِ عمرانی و مناسبات قدرت است.تصویربرداری با عمق میدان زیاد، ترکیب‌بندی دقیق، و نور طبیعی/واقعی، کمک می‌کند که فضای "واقعی" حس شود. با این‌حال رزی از تکنیک‌های سینمایی بهره می‌برد؛ مثلاً عبور از نمای مستند به نماهایی با کیفیت تقریباً تئاتری، برای ایجاد تأثیر بصری.


۶. نگاه اخلاقی و تعهد اجتماعی


سینمای رزی از نظر زیبایی‌شناسی، با اخلاق‌گرایی و مسئولیت اجتماعی گره خورده. او معتقد بود: «سینما باید چشم جامعه‌اش باشد، نه فقط آینه‌اش.» از این نظر نقش‌مایه نجات‌بخش قصه Cristo si è fermato a Eboli (۱۹۷۹) با فضای مبارزه علیه موسولینی بخوبی امر اخلاقی را بواسطه یک پزشک مستولی می‌سازد. یعنی طبابت فراتر از امر پزشکی رفته و بدل به ساحتی از مبارزه اجتماعی-سیاسی شده و رویکردی انسانی را عینیت می‌بخشد. رزی معمولا آدم‌هایی را نشان می‌دهد که "درونِ سیستم" هستند یا قربانی‌اش شده‌اند. اخلاق در فیلم‌هایش همیشه در بستر ساختار اجتماعی و تاریخی دیده می‌شود، نه فقط احساس فردی. زیبایی‌شناسی او، زیبایی «تحلیل‌گر» است: یعنی زیبایی در کشف، در بازنمایی فعل قدرت، در تعلیقِ معنا، نه صرفاً در لنز و قاب زیبا.

▪️| #Aesthetic
👤| #Francesco_Rosi
🌀| @Perspective_7
ویلیام شکسپیر:


به همه عشق بورز
به تعداد کمی اعتماد کن
به هیچ‌کس بدی نکن.




👤| #William_Shakespeare
🌀| @Perspective_7
👍5
مارتین اسکورسیزی:
• درباره فیلم‌ها و فیلمسازی

« فیلم‌ها قلب ما را لمس می‌کنند، بینش ما را بیدار می‌کنند و نحوه‌ی دیدن ما را تغییر می‌دهند. آن‌ها ما را به جاهای دیگر می‌برند. آن‌ها درها و ذهن‌ها را باز می‌کنند. فیلم‌ها خاطرات زندگی ما هستند. ما باید آن‌ها را زنده نگه داریم. »

︎زادروز (۸۳) سالگی جناب مارتین اسکورسیزی
︎هفدهم نوامبر زادروز این کارگردان نامدار است

👤| #Martin_Scorsese
🌀| @Perspective_7
👍3
مارتین اسکورسیزی:
• درباره آثار استاد فرانک کاپرا

«من نگران فرهنگی هستم که در آن همه چیز فوری آماده، و دور ریخته می‌شود. پس دخترم فرانچسکا را در معرض چیزهایی مثل موزیکال‌ها و آثار دیدنی ری هری‌هاوزن، آثار فرانک کاپرا قرار می‌دهم. من همین الان برایش یک نسخه کودکانه از «ایلیاد» خواندم. می‌خواستم بداند همه چیز از کجا می‌آید. سه ماه پیش، اینجا برای خانواده نمایش فیلم داشتم. فرانچسکا به « آقای دیدز به شهر می‌رود» و « آقای اسمیت به واشنگتن می‌رود» واکنش نشان داده بود، بنابراین تصمیم گرفتم « یک شب اتفاق افتاد» را نیز امتحان کنم. من تا حدودی این فیلم را که البته برخی از منتقدان آن را دوست دارند، نادیده گرفته بودم، اما بعد متوجه شدم که آن را فقط روی یک صفحه کوچک، در تلویزیون دیده‌ام. بنابراین یک نسخه ۳۵ میلی‌متری از آن را اینجا گرفتم و آن را نمایش دادیم. و متوجه شدم که یک شاهکار است. نحوه حرکت کلودت کولبرت و کلارک گیبل، زبان بدن‌شان. واقعاً فوق‌العاده است! همیشه بخشی از وجودم می‌خواست یک کارگردان قدیمی باشد. اما نمی‌توانستم این کار را بکنم. من حرفه‌ای نیستم »

👤#Frank_Capra
👤#Martin_Scorsese
🌀@Perspective_7
👍5
جوئل کوئن:
• درباره فیلمسازی


« تقریباً می‌توانم ساعتم را با توجه به احساسی که در مراحل مختلف فرآیند خواهم داشت تنظیم کنم. همیشه یکسان است، چه فیلم در نهایت خوب از آب دربیاید چه نه. فکر می‌کنم وقتی روزنامه‌ها را تماشا می‌کنید، فیلمی که هر روز فیلمبرداری می‌کنید، از آن بسیار هیجان‌زده می‌شوید و نسبت به اینکه چطور قرار است خوب از آب دربیاید بسیار خوش‌بین هستید. وقتی اولین باری که فیلم را می‌سازید، و با خشن‌ترین تدوین، آن را می‌بینید، زمانی است که می‌خواهید به خانه بروید و رگ‌هایتان را باز کنید و در یک وان آب گرم قرار بگیرید و فقط بروید. و سپس به تدریج، شاید، به جایی که قبلاً بودید، برمی‌گردید. »


︎ زادروز هفتاد سالگی جناب «جوئل کوئن»
︎ جوئل و ایتان کوئن را "کارگردان دو سر" نامیدند



👤| #Coen_brothers (Joel)
🌀| @Perspective_7
👍2
جملاتی از اوژن یونسکو:
درباره زندگی و واقعیت
به بهانه زادروز ابزودیست مشهور


• «ما وقت نداریم که وقتمان را صرف کنیم»

• «ایدئولوژی‌ها ما را از هم جدا می‌کنند.
رویاها و رنج‌ها ما را به‌هم نزدیک می‌کنند.»

• «هیچ جامعه‌ای نتوانسته اندوه بشر را از بین ببرد، هیچ نظام سیاسی نمی‌تواند ما را از درد زندگی، از ترس از مرگ و از عطش ما برای امر مطلق رهایی بخشد . »

• «انسان، بریده از ریشه‌های دینی، متافیزیکی و متعالی خود، گمراه می‌شود؛ تمام اعمالش بی‌معنی، پوچ و بی‌فایده می‌شود.»

👤| #Eugène_Ionesco
🎭| #About_Theatre
🌀| @Perspective_7
👍6
︎ درباره درگذشت کری گرانت
▪️ ستاره مشهور سینمای کلاسیک


• گرانت بعدازظهر شنبه، ۲۹ نوامبر ۱۹۸۶، در تئاتر آدلر در داونپورت، آیووا، در حال آماده شدن برای اجرایش در نمایش «گفتگویی با کری گرانت» بود که بیمار شد؛ او هنگام ورود به تئاتر حال خوبی نداشت. باسیل ویلیامز در آنجا از او عکس گرفت و فکر کرد که او هنوز هم همان ظاهر مودب همیشگی‌اش را دارد، اما متوجه شد که بسیار خسته به نظر می‌رسد و یک بار در سالن تلو تلو خورد.

ویلیامز به یاد می‌آورد که گرانت نیم ساعت تمرین کرد تا اینکه ناگهان «به نظر رسید مشکلی پیش آمده» و در پشت صحنه ناپدید شد. گرانت را به هتل بلک‌هاوک که او و همسرش در آن پذیرش شده بودند، بازگرداندند و با پزشک تماس گرفتند و مشخص شد که گرانت دچار سکته مغزی شدیدی شده است، با فشار خون ۲۱۰ روی ۱۳۰. اما گرانت از انتقال به بیمارستان خودداری کرد.

پزشک او آن لحظه را به یاد می‌آورد و در خاطراتش چنین می‌گوید: « روند سکته مغزی در او شدت می‌گرفت و وضعش بدتر می‌شد. تنها در عرض پانزده دقیقه حال او به سرعت رو به وخامت رفت. تماشای مرگ او و ناتوانی در کمک کردن به او، وحشتناک بود. اما او به ما اجازه نمی‌داد.» تا ساعت ۸:۴۵ شب، کری گرانت به کما رفت و به بیمارستان سنت لوک در داونپورت، آیووا منتقل شد. او ۴۵ دقیقه در اورژانس بستری بود و سپس به بخش مراقبت‌های ویژه منتقل شد. و سرانجام او ساعت ۱۱:۲۲ شب در سن (۸۲) سالگی درگذشت.

• در سرمقاله‌ای در نیویورک تایمز آمده است: «قرار نبود کری گرانت بمیرد... قرار بود کری گرانت بماند، سنگ محک همیشگی ما از جذابیت و ظرافت و عاشقانه و جوانی.»

• جسد او به کالیفرنیا بازگردانده شد، جایی که سوزانده شد و خاکسترش در اقیانوس آرام پراکنده شد. به دنبال درخواست او، هیچ مراسم تشییع جنازه‌ای برای او برگزار نشد، که رودریک مان اظهار داشت برای «مردی عادی که مزخرفات مراسم تشییع جنازه را نمی‌خواست» مناسب است. دارایی او در حدود شصت تا هشتاد میلیون دلار ارزش داشت؛ بخش عمده آن به باربارا هریس و جنیفر رسید.

▪️RIP: (1904-1986)

👤| #Cary_Grant
🎥| #History_of_Cinema
🌀| @Perspective_7
👍3
کری گرانت:
• گراهام مک‌کان. ص۲۷۴
• در سن ۷۳ سالگی، درباره مرگ
• کتاب: کری‌گرانت: یک طبقه متمایز


« مرگ؟ معلوم است که به آن فکر می‌کنم. اما نمی‌خواهم زیاد روی آن تمرکز کنم... گمان می‌کنم چیزی که آدم وقتی به سن من برسد به آن فکر می‌کند بیشتر این است که چطور قرار است از پس آن بر بیاد، و اینکه آیا در آن هنگام خوب رفتار می‌کند یا نه. »


︎به بهانه سالمرگ ستاره بازیگری؛ کری گرانت
︎ کری گرانت؛ از سمبل‌های سینمای کلاسیک بود



👤| #Cary_Grant
🌀| @Perspective_7
👍3
گراهام مک‌کان:
• زندگینامه‌نویسِ کری گرانت

« هیچ مرد دیگری به اندازه‌ او یک کمدین بی‌کلاس و با اعتماد بنفس بنظر نمی‌رسید. با رمانتیک‌ها راحت کنار می‌آمد، خوب پیر شده بود و استایل خوبی داشت. خلاصه، کری گرانت کاری می‌کرد که مردها ایده‌ خوبی به نظر برسند.»

نظر سینماگران و منتقدان درباره گرانت

مورکامب و استرلینگ، زندگینامه‌نویسان گفته‌اند که او «بزرگترین مرد نقش اول هالیوود است تا به حال شناخته شده است. ستاره‌های بسیار کمی هستند که به بزرگی کری گرانت، هنری والا و ظریف، دست یافته، او بهترین بازیگر ستاره‌ایست که تا به حال در سینما وجود داشته است.»

استنلی دانن و هاوارد هاکس موافق بودند که او بزرگترین و مهمترین بازیگر تاریخ سینماست. هیچکاک نیز او را تحسین می‌کرد و اورا «تنها بازیگری که در تمام عمرم دوست داشتم» می‌نامید. گرانت تقریباً سی سال یکی از جاذبه‌های برتر گیشه هالیوود باقی ماند.

پائولین کیل اظهار داشت که جهان هنوز هم با محبت به او فکر می‌کند زیرا او «مظهر زمانی است که به نظر می‌رسد شادتر بوده است - زمانی که رابطه ساده‌تری با یک بازیگر داشتیم».

👤 #Cary_Grant
🎥 #History_of_Cinema
🌀 @Perspective_7
👍3
Perspective | پرسپکتیو
جملاتی از لئو تولستوی: رمان‌نویس، منتقد، روزنامه‌نگار • اگر می‌خواهی شاد باشی... فقط سعی کن خدا را راضی کنی، نه مردم را. • انسان مانند کسری است که صورت آن، خودِ اوست و مخرج آن، تصور او از خودش. هر چه مخرج بزرگتر باشد، کسر کوچکتر است. • چیزی در روح…
لئو تولستوی:
• درباب مرگ‌اندیشی


« مرگ را به یاد داشته باش ! اینها کلمات مهمی هستند. اگر به خاطر داشته باشیم که به زودی و ناگزیر خواهیم مرد، زندگی ما کاملاً متفاوت خواهد بود. اگر کسی بداند که نیم ساعت دیگر خواهد مرد، مطمئناً در این نیم ساعت زحمت انجام کارهای پیش پا افتاده، احمقانه یا به خصوص کارهای بد را به خود نمی‌دهد. شاید شما نیم قرن تا مرگ‌تان وقت داشته باشید - چه چیزی این را با نیم ساعت متفاوت می‌کند؟ »


▪️به مناسبت سالمرگ استاد "لئو تولستوی"
▪️از قله‌های رفیع ادبیات روسیه و جهان




👤| #Leo_Tolstoy
🌀| @Perspective_7
👍4
لئو تولستوی:
• درباب اصلاح جامعه
• تقویم حکمت: اندیشه‌های روزانه


«اگر می‌بینید که بخشی از جامعه‌تان بد است و می‌خواهید آن را بهبود بخشید، تنها یک راه برای انجام این کار وجود دارد: باید مردم را بهبود بخشید. و برای بهبود مردم، تنها با یک چیز شروع می‌کنید: می‌توانید خودتان بهتر شوید. »


لئو تولستوی در ۲۰ نوامبر ۱۹۱۰ در سن (۸۲) سالگی بر اثر ذات‌الریه، در ایستگاه راه‌آهن آستاپوو، پس از یک روز سفر با قطار به سمت جنوب، درگذشت. رئیس ایستگاه لئو تولستوی را به آپارتمانش برد و پزشکان شخصی‌اش رسیدند و به او مورفین و کافور تزریق کردند. پلیس اقدامات احتیاطی بیشتری را برای به حداقل رساندن مخالفت در طول مراسم تشییع جنازه انجام داد. آن‌ها درطول مراسم تشییع جنازه که دو هزار نفر بدون حادثه در آن شرکت کردند، نامحسوس بودند اما حضور داشتند. سه گروه کر آواز خواندند. به درخواست خانواده، هیچ مداحی برگزار نشد، اگرچه صد دانش‌آموز درخواست سخنرانی کرده بودند. طبق برخی منابع، تولستوی آخرین ساعات زندگی خود را صرف موعظه عشق، عدم خشونت و گئورگیسم برای سایر مسافران قطار می‌کرد.


👤| #Leo_Tolstoy
🌀| @Perspective_7
👍7
▪️جایگاه و کنشگری زنان سینمای ایتالیا (۱)
▪️فمینیسم در سینمای ایتالیا در دهه ۱۹۹۰


در دهه ۹۰ میلادی، سینمای ایتالیا شاهد ظهور فیلم‌هایی از کارگردانان زن و مرد بود که در پی ارائه روایتی نوآورانه از شخصیت زن و روابط میان زنان و مردان بودند.

سینمای ایتالیا در این دوره، شاهد گرایشی به سوی «مرکززدایی از مردانگی» و در نتیجه، فعال‌سازی پتانسیلی نوین برای «کنشگری زنانه» بود؛ مسیری که به لطف رویکردهایی که مردان را به سخره می‌گرفتند و بر خودآگاهی زنان تأکید داشتند، در دهه‌های بعد نیز ادامه یافت.

در این دوران، برخی از بهترین کمدین‌ها و کارگردانان مرد سینمای معاصر ایتالیا، نظیر بنینی، تروئیزی و نیکتی، در کنار فیلم‌سازان زن بسیار خوش‌آتیه‌ای چون «فرانچسکا آرکیبوجی» و «کریستینا کومنچینی»، به عنوان چهره‌های برجسته سینما شناخته شدند.

● «جانی استکینو» (۱۹۹۱)
● بررسی سینمای روبرتو بنینی


شهرت جهانی روبرتو بنینی با فیلم جانی استکینو (۱۹۹۱) کلید خورد؛ فیلمی که روایتی بسیار نامتعارف از زنان به دست می‌دهد. ماریا، قهرمان زن فیلم، شخصیتی باهوش و کاردان است که سررشته زندگی مردان داستان را در دست می‌گیرد و الگوی جدیدی از زن را به تصویر می‌کشد؛ زنی که دیگر از به دست گرفتن ابتکار عمل در زندگی خود و دیگران هراسی ندارد. ماریا، حتی در دل یک محیط سنتی و مردسالار در سیسیل، قواعد عمیقاً ریشه‌دار پدرسالارانه را زیرکانه به چالش می‌کشد.

همچنین، این فیلم هجویه‌ای گزنده بر شخصیت مافیایی متکبر و روان‌پریش است. هسته کمدی فیلم بر شباهت فیزیکی حیرت‌انگیز میان دو شخصیت متضاد بنا شده است: جانی استکینو، یک مافیایی اهل سیسیل، و ماریو، مددکار اجتماعی ساده‌دلی که راننده اتوبوس کودکان معلول است.

ماریا در فلورانس با ماریو روبرو می‌شود و با پی بردن به این شباهت، نقشه‌ای می‌کشد تا ظاهراً به نفع معشوق مافیایی‌اش از آن بهره ببرد. او با سوءاستفاده از دل‌باختگی ماریو، او را به سیسیل دعوت می‌کند تا در نقش جانی استکینو واقعی ظاهر شود؛ همان رئیس مافیایی که از ترس دشمنانش در ویلایی مجلل پنهان شده بود.

نقشه ماریا این است که پس از کشته شدن ماریو به جای جانی، معشوقش بتواند فرار کرده و زندگی تازه‌ای را با او آغاز کند. اما در نهایت، ماریا نقشه را دنبال نمی‌کند و جانی استکینو واقعی را به دست دشمنانش می‌سپارد. با این کار، او جان ماریو را نجات می‌دهد و همزمان، ناخواسته بر بار کمدی فیلم می‌افزاید.

در این فیلم، این زن است که سکان هدایت کنش روایی را در دست دارد. او همچنین مأموریتی اخلاقی را به دوش می‌کشد، زیرا قدرت پاداش دادن به خیر و مجازات شرّ را از آن خود می‌کند. از این‌رو، ماریا کارکردی کلیدی در روایت دارد؛ او تعلیق را تا پایان حفظ می‌کند و هرگز نیات و احساسات واقعی خود را برای کسی فاش نمی‌سازد.

این رویکرد، تصویر سنتی زن به عنوان موجودی منفعل و اسیر احساسات را کنار می‌گذارد و به جای آن، سیمایی مردانه‌تر از زنی را ترسیم می‌کند که همچون مردان، با عقلانیت و جاه‌طلبی حرکت می‌کند. خیانت او به معشوق مافیایی‌اش، در نهایت برای او جایگاهی محترم در جامعه به ارمغان می‌آورد.

با این اوصاف، شاید بتوان جانی استکینو را فیلمی دانست که طبق نظر رابین وود، تنها جایگزین برای زن «خوب» (همسر یا مادر) را زنی «دورو، بی‌احساس و با ویژگی‌های مردانه» معرفی می‌کند. با این‌حال، به گمان من، فیلم از این دسته‌بندی می‌گریزد.

گفتمان فیلم با به سخره گرفتن شخصیت مرد مافیایی و برجسته کردن تکبر و خشونت او، دائماً اقتدارش را تضعیف می‌کند. در مقابل، بر الگوی متفاوتی از مردانگی تأکید دارد که در شخصیت ماریو تجلی می‌یابد: مردی که سادگی و مهربانی‌اش نه تنها در قبال دوست معلولش، بلکه در برابر ماریا به عنوان یک زن نیز آشکار است. ماریا نیز در عوض یاد می‌گیرد که فارغ از جنسیت، برای انسانیتِ او ارزش قائل شود.

بنابراین، حتی اگر ماریا در پایان از نظر مالی از مرگ جانی استکینو سود می‌برد، انتخاب او بیش از آنکه تصمیمی مادی باشد، همچون تلاشی برای یافتن یک زندگی و رابطه بهتر به تصویر کشیده می‌شود. فیلم با پرهیز از قضاوت‌های اخلاقی یا احساسی درباره ماریا، تصویری عینی از زنی خلق می‌کند که احساسات و باورهایش را برای خود نگه می‌دارد.

• 𝑱𝒐𝒉𝒏𝒏𝒚 𝑺𝒕𝒆𝒄𝒄𝒉𝒊𝒏𝒐 (𝟏𝟗𝟗𝟏)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑹𝒐𝒃𝒆𝒓𝒕𝒐 𝑩𝒆𝒏𝒊𝒈𝒏𝒊


🔗 [ادامه دارد..]
🔗 (پایان بخش اول)


📚 « زنان؛ هوس و قدرت در سینمای ایتالیا »
✍️ نویسنده: مارگا کوتینو-جونز
ترجمه: مهران محمدی

🎥 | #History_of_Cinema
🌀 | @Perspective_7
👍4
هاینریش فون کلایست:
• جمله آغازین (Das Erdbeben in Chili)


« در سانتیاگو، پایتخت پادشاهی شیلی، در لحظه وقوع زلزله بزرگ سال ۱۶۴۷ که در آن هزاران نفر جان خود را از دست دادند، یک جوان اسپانیایی به نام جرونیمو روگرا در کنار یکی از ستون‌های زندانی که به اتهام جنایی به آن محکوم شده بود، ایستاده بود و قصد داشت خود را حلق آویز کند... »


امروز سالمرگ هاینریش فون کلایست؛ شاعر، منتقد، دراماتیست، رمان‌ و داستان کوتاه‌نویس و روزنامه‌نگار آلمانی تبار است. از شناخته‌ شده‌ترین آثار او، نمایشنامه‌های تئاتر شاهزاده هامبورگ، کاترین کوچک از هیلبورن، بچه‌سرراهی، در تئاتری از ماریونت‌ها، نامزدی، زمین‌لرزه در شیلی، کوزه شکسته، آمفیتروئون؛ و رمان‌های کوتاه میشائیل کولهاس و مارکیز اُ هستند. قلم کلایست از جمله سترگ‌ترین‌ها در عین ظرافت‌های خاصه سبک رمانتیسم قلمداد می‌شود. آثار او دستمایه اقتباس برخی از فیلمسازان مهم مثل اریک رومر و هلما سندرز-برامز شده است. کلایست با دوست صمیمی‌اش که به بیماری لاعلاجی مبتلا بود، با شلیک گلوله به زندگی خود پایان داد.

👤| #Heinrich_von_Kleist
🎭| #About_Theatre
🌀| @Perspective_7
👍4
➡️ Pieta (2012)
🎥 Director: Kim Ki-duk



⬅️ La Pietà (1499)
👤 Creator: Michelangelo



◽️ | #Reference
🌀 | @Perspective_7
👍5
سرگئی پاراجانف:


« ما در وجود یکدیگر...
به دنبال خودمان می‌گشتیم »




👤| #Sergei_Parajanov
🌀| @Perspective_7
کلاوس کینسکی:
• نظر او درباره نقش‌هایش


« حتی یک نقش هم نیست که دوست داشته باشم بازی کنم. نقش‌های زیادی هستند و هیچ‌کدام نیستند. من همیشه اعتراف کرده‌ام که یک فاحشه هستم. من خودم را برای پول می‌فروشم. لازم نیست خودم را روی پرده سینما در نقش ناپلئون ببینم تا از یک فیلم راضی باشم. اگر پول زیادی به من بدهید، در فیلم شما بازی خواهم کرد. نهایت بازیگری این است که خودت را نابود کنی. »


▪️سالمرگ :کلاوس گونتر کارل ناکزینسکی"
▪️او یکی از دمدمی‌ترین و مجنون‌ترینهای سینما بود


نشریه گاردین در سال (۲۰۰۰) در مقاله‌ای تحت عنوان «کینسکی زشت» اورا مستعد طغیان‌های احساسی و اغلب خشونت‌آمیز نسبت به کارگردانان و دیگر بازیگرانش معرفی کرد. همینطور هم بود و مسائلی که با سابقه بیماری روانی پیچیده‌تر می‌شدند. هرتزوگ او را «یکی از بزرگترین بازیگران قرن، اما در عین حال یک هیولا و یک طاعون بزرگ» توصیف کرد. کینسکی در سن ۶۵ سالگی بر اثر حمله قلبی ناگهانی درگذشت.


👤| #Klaus_Kinski
🌀| @Perspective_7
👍6
︎سیر و نمودار حیطه‌های شناختی


• در مواجهه پدیدارشناسانه با هر موضوعی که به تجربه ما می‌افزاید، خواه اثر هنری باشد و یا حادثه‌ای ناگوار؛ آنچه ارزیابی می‌شود، تجربه‌ زیسته‌ای است که آدمی حاصل می‌کند. مسائلی که بر آدمی پدیدار می‌شوند هرکدام به شناخت بیشتر ما یاری می‌رسانند و این یاری، زمینه‌ساز ادراکات حسی بهتر ما در شناخت پیرامون، مباحث نظری و موضوعاتی هستی‌شناسیک هستند.

• به منظور سهولت عمل، شش بام در حیطه شناختی، منجر به رشد علمی، نظری و عملی می‌شود. حیطه‌هایی که می‌توان ردپای نامرئی‌اش را در مواجهه با پیش‌پا افتاده‌ترین و خردترین مسائل تا جدی‌ترین و کلان‌ترین مسائل دریافت. هر بام جدا از آنکه مستقلا مقامی را برای خود داراست اما مستلزم تکامل است. تکاملی تدریجی که با تکرار و تمرین، آزمون و خطا، ممارست و [کسب] مهارت به دست می‌آید. بهره از هر بام مانند نمودار، ضمن آنکه نقض مسیر نمی‌کند بلکه می‌تواند سیری تصاعدی داشته باشد. همچنین می‌توان با آگاهی و بهره از نصیب هر بام، بطور جداگانه یا همزمان از بام‌های دیگر نیز بهره گرفت، اما آنچه ملاک است ابتدا درک و دریافت آن برای آدمی است.
▪️| #Aesthetic
🌀| @Perspective_7
👍3
میکل آنجلو آنتونیونی:
• درباره مرگ سنت و رسوم


« تنها چیزی که می‌دانم...
اینست که ما مملو از چیزهای قدیمی
و کهنه شده‌ایم - عادات، آداب و رسوم،
نگرش‌های قدیمی، مرده و از بین رفته اند. »


︎ میکل آنجلو آنتونیونی در برابر مجسمه عظیم موسی (Mosè)، شاهکار میکل آنجلو

• 𝑴𝒊𝒄𝒉𝒆𝒍𝒂𝒏𝒈𝒆𝒍𝒐 𝑬𝒚𝒆 𝒕𝒐 𝑬𝒚𝒆 (𝟐𝟎𝟎𝟒)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑴𝒊𝒄𝒉𝒆𝒍𝒂𝒏𝒈𝒆𝒍𝒐 𝑨𝒏𝒕𝒐𝒏𝒊𝒐𝒏𝒊


👤| #Michelangelo_Antonioni
🌀| @Perspective_7
👍4
امیر کوستوریتسا:
• درباره هدفش از فیلمسازی


« هدف من این است که فیلمی بسازم تا شما را گرم کنم. به شما کمی گرما بدهم. حالا، این دنیای عقلانی به جایی تبدیل شده که فقط چیزهای باحال خوب هستند. آیا فیلم را بر اساس ریتم مدرنیته می‌سازید یا بر اساس ریتم قلب خودتان؟ »


︎ زادروز (۷۱) سالگی « امیر کوستوریتسا »



👤| #Emir_Kusturica
🌀| @Perspective_7
👍3
امیر کوستوریتسا:
• درباره این را بمن قول بده (۲۰۰۷)


« فیلم، مثل یک افسانه ژاپنی است: به شهر برو، آنجا کاری انجام بده و بعد به حومه شهر برگرد. ایده خنده‌دار و کوتاهی است و من می‌خواستم کاری ساده‌تر از حد معمول انجام دهم، اما در نهایت خیلی پیچیده‌تر شد. باید بگویم که این اولین فیلم از نُه فیلم بلند من است که با بودجه کمتر و تقریباً بدون برنامه قبلی ساخته شد. این چیزی بسیار جدید برای من است و شاید یکی از دلایلش این باشد که همسرم تهیه‌کننده بود ! »


• 𝑷𝒓𝒐𝒎𝒊𝒔𝒆 𝑴𝒆 𝑻𝒉𝒊𝒔 (𝟐𝟎𝟎𝟕)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑬𝒎𝒊𝒓 𝑲𝒖𝒔𝒕𝒖𝒓𝒊𝒄𝒂


👤| #Emir_Kusturica
🌀| @Perspective_7
👍3
حالا که از درخت دانش خورده‌ایم؛
تصورات غلط اجتناب‌ناپذیرند.
اما بهشت ​​قفل و بست شده...
و کروبیان پشت سر ما ایستاده‌اند.
حال ما باید به سفرمان،
در سراسر جهان ادامه دهیم
تا بنگریم که آیا نقطه‌ای و روزنه‌ای...
از پشت بهشت؛ باز است یا نه.


- در تئاتری از ماریونت‌ها | هاینریش فون کلایست


• 𝑳𝒂𝒏𝒅𝒔𝒄𝒂𝒑𝒆 𝒊𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒊𝒔𝒕 (𝟏𝟗𝟖𝟖)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑻𝒉𝒆𝒐 𝑨𝒏𝒈𝒆𝒍𝒐𝒑𝒐𝒖𝒍𝒐𝒔


▫️| #Basics
👤| #Heinrich_von_Kleist
👤| #Theo_Angelopoulos
🌀| @Perspective_7
👍5