جوئل کوئن:
• درباره فیلمسازی
« تقریباً میتوانم ساعتم را با توجه به احساسی که در مراحل مختلف فرآیند خواهم داشت تنظیم کنم. همیشه یکسان است، چه فیلم در نهایت خوب از آب دربیاید چه نه. فکر میکنم وقتی روزنامهها را تماشا میکنید، فیلمی که هر روز فیلمبرداری میکنید، از آن بسیار هیجانزده میشوید و نسبت به اینکه چطور قرار است خوب از آب دربیاید بسیار خوشبین هستید. وقتی اولین باری که فیلم را میسازید، و با خشنترین تدوین، آن را میبینید، زمانی است که میخواهید به خانه بروید و رگهایتان را باز کنید و در یک وان آب گرم قرار بگیرید و فقط بروید. و سپس به تدریج، شاید، به جایی که قبلاً بودید، برمیگردید. »
▪︎ زادروز هفتاد سالگی جناب «جوئل کوئن»
▪︎ جوئل و ایتان کوئن را "کارگردان دو سر" نامیدند
👤| #Coen_brothers (Joel)
🌀| @Perspective_7
• درباره فیلمسازی
« تقریباً میتوانم ساعتم را با توجه به احساسی که در مراحل مختلف فرآیند خواهم داشت تنظیم کنم. همیشه یکسان است، چه فیلم در نهایت خوب از آب دربیاید چه نه. فکر میکنم وقتی روزنامهها را تماشا میکنید، فیلمی که هر روز فیلمبرداری میکنید، از آن بسیار هیجانزده میشوید و نسبت به اینکه چطور قرار است خوب از آب دربیاید بسیار خوشبین هستید. وقتی اولین باری که فیلم را میسازید، و با خشنترین تدوین، آن را میبینید، زمانی است که میخواهید به خانه بروید و رگهایتان را باز کنید و در یک وان آب گرم قرار بگیرید و فقط بروید. و سپس به تدریج، شاید، به جایی که قبلاً بودید، برمیگردید. »
▪︎ زادروز هفتاد سالگی جناب «جوئل کوئن»
▪︎ جوئل و ایتان کوئن را "کارگردان دو سر" نامیدند
👤| #Coen_brothers (Joel)
🌀| @Perspective_7
👍2
جملاتی از اوژن یونسکو:
➖ درباره زندگی و واقعیت
➖ به بهانه زادروز ابزودیست مشهور
• «ما وقت نداریم که وقتمان را صرف کنیم»
• «ایدئولوژیها ما را از هم جدا میکنند.
رویاها و رنجها ما را بههم نزدیک میکنند.»
• «هیچ جامعهای نتوانسته اندوه بشر را از بین ببرد، هیچ نظام سیاسی نمیتواند ما را از درد زندگی، از ترس از مرگ و از عطش ما برای امر مطلق رهایی بخشد . »
• «انسان، بریده از ریشههای دینی، متافیزیکی و متعالی خود، گمراه میشود؛ تمام اعمالش بیمعنی، پوچ و بیفایده میشود.»
👤| #Eugène_Ionesco
🎭| #About_Theatre
🌀| @Perspective_7
➖ درباره زندگی و واقعیت
➖ به بهانه زادروز ابزودیست مشهور
• «ما وقت نداریم که وقتمان را صرف کنیم»
• «ایدئولوژیها ما را از هم جدا میکنند.
رویاها و رنجها ما را بههم نزدیک میکنند.»
• «هیچ جامعهای نتوانسته اندوه بشر را از بین ببرد، هیچ نظام سیاسی نمیتواند ما را از درد زندگی، از ترس از مرگ و از عطش ما برای امر مطلق رهایی بخشد . »
• «انسان، بریده از ریشههای دینی، متافیزیکی و متعالی خود، گمراه میشود؛ تمام اعمالش بیمعنی، پوچ و بیفایده میشود.»
👤| #Eugène_Ionesco
🎭| #About_Theatre
🌀| @Perspective_7
👍6
▪︎ درباره درگذشت کری گرانت
▪️ ستاره مشهور سینمای کلاسیک
• گرانت بعدازظهر شنبه، ۲۹ نوامبر ۱۹۸۶، در تئاتر آدلر در داونپورت، آیووا، در حال آماده شدن برای اجرایش در نمایش «گفتگویی با کری گرانت» بود که بیمار شد؛ او هنگام ورود به تئاتر حال خوبی نداشت. باسیل ویلیامز در آنجا از او عکس گرفت و فکر کرد که او هنوز هم همان ظاهر مودب همیشگیاش را دارد، اما متوجه شد که بسیار خسته به نظر میرسد و یک بار در سالن تلو تلو خورد.
ویلیامز به یاد میآورد که گرانت نیم ساعت تمرین کرد تا اینکه ناگهان «به نظر رسید مشکلی پیش آمده» و در پشت صحنه ناپدید شد. گرانت را به هتل بلکهاوک که او و همسرش در آن پذیرش شده بودند، بازگرداندند و با پزشک تماس گرفتند و مشخص شد که گرانت دچار سکته مغزی شدیدی شده است، با فشار خون ۲۱۰ روی ۱۳۰. اما گرانت از انتقال به بیمارستان خودداری کرد.
پزشک او آن لحظه را به یاد میآورد و در خاطراتش چنین میگوید: « روند سکته مغزی در او شدت میگرفت و وضعش بدتر میشد. تنها در عرض پانزده دقیقه حال او به سرعت رو به وخامت رفت. تماشای مرگ او و ناتوانی در کمک کردن به او، وحشتناک بود. اما او به ما اجازه نمیداد.» تا ساعت ۸:۴۵ شب، کری گرانت به کما رفت و به بیمارستان سنت لوک در داونپورت، آیووا منتقل شد. او ۴۵ دقیقه در اورژانس بستری بود و سپس به بخش مراقبتهای ویژه منتقل شد. و سرانجام او ساعت ۱۱:۲۲ شب در سن (۸۲) سالگی درگذشت.
• در سرمقالهای در نیویورک تایمز آمده است: «قرار نبود کری گرانت بمیرد... قرار بود کری گرانت بماند، سنگ محک همیشگی ما از جذابیت و ظرافت و عاشقانه و جوانی.»
• جسد او به کالیفرنیا بازگردانده شد، جایی که سوزانده شد و خاکسترش در اقیانوس آرام پراکنده شد. به دنبال درخواست او، هیچ مراسم تشییع جنازهای برای او برگزار نشد، که رودریک مان اظهار داشت برای «مردی عادی که مزخرفات مراسم تشییع جنازه را نمیخواست» مناسب است. دارایی او در حدود شصت تا هشتاد میلیون دلار ارزش داشت؛ بخش عمده آن به باربارا هریس و جنیفر رسید.
▪️RIP: (1904-1986)
👤| #Cary_Grant
🎥| #History_of_Cinema
🌀| @Perspective_7
▪️ ستاره مشهور سینمای کلاسیک
• گرانت بعدازظهر شنبه، ۲۹ نوامبر ۱۹۸۶، در تئاتر آدلر در داونپورت، آیووا، در حال آماده شدن برای اجرایش در نمایش «گفتگویی با کری گرانت» بود که بیمار شد؛ او هنگام ورود به تئاتر حال خوبی نداشت. باسیل ویلیامز در آنجا از او عکس گرفت و فکر کرد که او هنوز هم همان ظاهر مودب همیشگیاش را دارد، اما متوجه شد که بسیار خسته به نظر میرسد و یک بار در سالن تلو تلو خورد.
ویلیامز به یاد میآورد که گرانت نیم ساعت تمرین کرد تا اینکه ناگهان «به نظر رسید مشکلی پیش آمده» و در پشت صحنه ناپدید شد. گرانت را به هتل بلکهاوک که او و همسرش در آن پذیرش شده بودند، بازگرداندند و با پزشک تماس گرفتند و مشخص شد که گرانت دچار سکته مغزی شدیدی شده است، با فشار خون ۲۱۰ روی ۱۳۰. اما گرانت از انتقال به بیمارستان خودداری کرد.
پزشک او آن لحظه را به یاد میآورد و در خاطراتش چنین میگوید: « روند سکته مغزی در او شدت میگرفت و وضعش بدتر میشد. تنها در عرض پانزده دقیقه حال او به سرعت رو به وخامت رفت. تماشای مرگ او و ناتوانی در کمک کردن به او، وحشتناک بود. اما او به ما اجازه نمیداد.» تا ساعت ۸:۴۵ شب، کری گرانت به کما رفت و به بیمارستان سنت لوک در داونپورت، آیووا منتقل شد. او ۴۵ دقیقه در اورژانس بستری بود و سپس به بخش مراقبتهای ویژه منتقل شد. و سرانجام او ساعت ۱۱:۲۲ شب در سن (۸۲) سالگی درگذشت.
• در سرمقالهای در نیویورک تایمز آمده است: «قرار نبود کری گرانت بمیرد... قرار بود کری گرانت بماند، سنگ محک همیشگی ما از جذابیت و ظرافت و عاشقانه و جوانی.»
• جسد او به کالیفرنیا بازگردانده شد، جایی که سوزانده شد و خاکسترش در اقیانوس آرام پراکنده شد. به دنبال درخواست او، هیچ مراسم تشییع جنازهای برای او برگزار نشد، که رودریک مان اظهار داشت برای «مردی عادی که مزخرفات مراسم تشییع جنازه را نمیخواست» مناسب است. دارایی او در حدود شصت تا هشتاد میلیون دلار ارزش داشت؛ بخش عمده آن به باربارا هریس و جنیفر رسید.
▪️RIP: (1904-1986)
👤| #Cary_Grant
🎥| #History_of_Cinema
🌀| @Perspective_7
👍3
کری گرانت:
• گراهام مککان. ص۲۷۴
• در سن ۷۳ سالگی، درباره مرگ
• کتاب: کریگرانت: یک طبقه متمایز
« مرگ؟ معلوم است که به آن فکر میکنم. اما نمیخواهم زیاد روی آن تمرکز کنم... گمان میکنم چیزی که آدم وقتی به سن من برسد به آن فکر میکند بیشتر این است که چطور قرار است از پس آن بر بیاد، و اینکه آیا در آن هنگام خوب رفتار میکند یا نه. »
▪︎به بهانه سالمرگ ستاره بازیگری؛ کری گرانت
▪︎ کری گرانت؛ از سمبلهای سینمای کلاسیک بود
👤| #Cary_Grant
🌀| @Perspective_7
• گراهام مککان. ص۲۷۴
• در سن ۷۳ سالگی، درباره مرگ
• کتاب: کریگرانت: یک طبقه متمایز
« مرگ؟ معلوم است که به آن فکر میکنم. اما نمیخواهم زیاد روی آن تمرکز کنم... گمان میکنم چیزی که آدم وقتی به سن من برسد به آن فکر میکند بیشتر این است که چطور قرار است از پس آن بر بیاد، و اینکه آیا در آن هنگام خوب رفتار میکند یا نه. »
▪︎به بهانه سالمرگ ستاره بازیگری؛ کری گرانت
▪︎ کری گرانت؛ از سمبلهای سینمای کلاسیک بود
👤| #Cary_Grant
🌀| @Perspective_7
👍3
گراهام مککان:
• زندگینامهنویسِ کری گرانت
« هیچ مرد دیگری به اندازه او یک کمدین بیکلاس و با اعتماد بنفس بنظر نمیرسید. با رمانتیکها راحت کنار میآمد، خوب پیر شده بود و استایل خوبی داشت. خلاصه، کری گرانت کاری میکرد که مردها ایده خوبی به نظر برسند.»
● نظر سینماگران و منتقدان درباره گرانت
• مورکامب و استرلینگ، زندگینامهنویسان گفتهاند که او «بزرگترین مرد نقش اول هالیوود است تا به حال شناخته شده است. ستارههای بسیار کمی هستند که به بزرگی کری گرانت، هنری والا و ظریف، دست یافته، او بهترین بازیگر ستارهایست که تا به حال در سینما وجود داشته است.»
• استنلی دانن و هاوارد هاکس موافق بودند که او بزرگترین و مهمترین بازیگر تاریخ سینماست. هیچکاک نیز او را تحسین میکرد و اورا «تنها بازیگری که در تمام عمرم دوست داشتم» مینامید. گرانت تقریباً سی سال یکی از جاذبههای برتر گیشه هالیوود باقی ماند.
• پائولین کیل اظهار داشت که جهان هنوز هم با محبت به او فکر میکند زیرا او «مظهر زمانی است که به نظر میرسد شادتر بوده است - زمانی که رابطه سادهتری با یک بازیگر داشتیم».
👤 #Cary_Grant
🎥 #History_of_Cinema
🌀 @Perspective_7
• زندگینامهنویسِ کری گرانت
« هیچ مرد دیگری به اندازه او یک کمدین بیکلاس و با اعتماد بنفس بنظر نمیرسید. با رمانتیکها راحت کنار میآمد، خوب پیر شده بود و استایل خوبی داشت. خلاصه، کری گرانت کاری میکرد که مردها ایده خوبی به نظر برسند.»
● نظر سینماگران و منتقدان درباره گرانت
• مورکامب و استرلینگ، زندگینامهنویسان گفتهاند که او «بزرگترین مرد نقش اول هالیوود است تا به حال شناخته شده است. ستارههای بسیار کمی هستند که به بزرگی کری گرانت، هنری والا و ظریف، دست یافته، او بهترین بازیگر ستارهایست که تا به حال در سینما وجود داشته است.»
• استنلی دانن و هاوارد هاکس موافق بودند که او بزرگترین و مهمترین بازیگر تاریخ سینماست. هیچکاک نیز او را تحسین میکرد و اورا «تنها بازیگری که در تمام عمرم دوست داشتم» مینامید. گرانت تقریباً سی سال یکی از جاذبههای برتر گیشه هالیوود باقی ماند.
• پائولین کیل اظهار داشت که جهان هنوز هم با محبت به او فکر میکند زیرا او «مظهر زمانی است که به نظر میرسد شادتر بوده است - زمانی که رابطه سادهتری با یک بازیگر داشتیم».
👤 #Cary_Grant
🎥 #History_of_Cinema
🌀 @Perspective_7
👍3
Perspective | پرسپکتیو
جملاتی از لئو تولستوی: ➖ رماننویس، منتقد، روزنامهنگار • اگر میخواهی شاد باشی... فقط سعی کن خدا را راضی کنی، نه مردم را. • انسان مانند کسری است که صورت آن، خودِ اوست و مخرج آن، تصور او از خودش. هر چه مخرج بزرگتر باشد، کسر کوچکتر است. • چیزی در روح…
لئو تولستوی:
• درباب مرگاندیشی
« مرگ را به یاد داشته باش ! اینها کلمات مهمی هستند. اگر به خاطر داشته باشیم که به زودی و ناگزیر خواهیم مرد، زندگی ما کاملاً متفاوت خواهد بود. اگر کسی بداند که نیم ساعت دیگر خواهد مرد، مطمئناً در این نیم ساعت زحمت انجام کارهای پیش پا افتاده، احمقانه یا به خصوص کارهای بد را به خود نمیدهد. شاید شما نیم قرن تا مرگتان وقت داشته باشید - چه چیزی این را با نیم ساعت متفاوت میکند؟ »
▪️به مناسبت سالمرگ استاد "لئو تولستوی"
▪️از قلههای رفیع ادبیات روسیه و جهان
👤| #Leo_Tolstoy
🌀| @Perspective_7
• درباب مرگاندیشی
« مرگ را به یاد داشته باش ! اینها کلمات مهمی هستند. اگر به خاطر داشته باشیم که به زودی و ناگزیر خواهیم مرد، زندگی ما کاملاً متفاوت خواهد بود. اگر کسی بداند که نیم ساعت دیگر خواهد مرد، مطمئناً در این نیم ساعت زحمت انجام کارهای پیش پا افتاده، احمقانه یا به خصوص کارهای بد را به خود نمیدهد. شاید شما نیم قرن تا مرگتان وقت داشته باشید - چه چیزی این را با نیم ساعت متفاوت میکند؟ »
▪️به مناسبت سالمرگ استاد "لئو تولستوی"
▪️از قلههای رفیع ادبیات روسیه و جهان
👤| #Leo_Tolstoy
🌀| @Perspective_7
👍4
لئو تولستوی:
• درباب اصلاح جامعه
• تقویم حکمت: اندیشههای روزانه
«اگر میبینید که بخشی از جامعهتان بد است و میخواهید آن را بهبود بخشید، تنها یک راه برای انجام این کار وجود دارد: باید مردم را بهبود بخشید. و برای بهبود مردم، تنها با یک چیز شروع میکنید: میتوانید خودتان بهتر شوید. »
• لئو تولستوی در ۲۰ نوامبر ۱۹۱۰ در سن (۸۲) سالگی بر اثر ذاتالریه، در ایستگاه راهآهن آستاپوو، پس از یک روز سفر با قطار به سمت جنوب، درگذشت. رئیس ایستگاه لئو تولستوی را به آپارتمانش برد و پزشکان شخصیاش رسیدند و به او مورفین و کافور تزریق کردند. پلیس اقدامات احتیاطی بیشتری را برای به حداقل رساندن مخالفت در طول مراسم تشییع جنازه انجام داد. آنها درطول مراسم تشییع جنازه که دو هزار نفر بدون حادثه در آن شرکت کردند، نامحسوس بودند اما حضور داشتند. سه گروه کر آواز خواندند. به درخواست خانواده، هیچ مداحی برگزار نشد، اگرچه صد دانشآموز درخواست سخنرانی کرده بودند. طبق برخی منابع، تولستوی آخرین ساعات زندگی خود را صرف موعظه عشق، عدم خشونت و گئورگیسم برای سایر مسافران قطار میکرد.
👤| #Leo_Tolstoy
🌀| @Perspective_7
• درباب اصلاح جامعه
• تقویم حکمت: اندیشههای روزانه
«اگر میبینید که بخشی از جامعهتان بد است و میخواهید آن را بهبود بخشید، تنها یک راه برای انجام این کار وجود دارد: باید مردم را بهبود بخشید. و برای بهبود مردم، تنها با یک چیز شروع میکنید: میتوانید خودتان بهتر شوید. »
• لئو تولستوی در ۲۰ نوامبر ۱۹۱۰ در سن (۸۲) سالگی بر اثر ذاتالریه، در ایستگاه راهآهن آستاپوو، پس از یک روز سفر با قطار به سمت جنوب، درگذشت. رئیس ایستگاه لئو تولستوی را به آپارتمانش برد و پزشکان شخصیاش رسیدند و به او مورفین و کافور تزریق کردند. پلیس اقدامات احتیاطی بیشتری را برای به حداقل رساندن مخالفت در طول مراسم تشییع جنازه انجام داد. آنها درطول مراسم تشییع جنازه که دو هزار نفر بدون حادثه در آن شرکت کردند، نامحسوس بودند اما حضور داشتند. سه گروه کر آواز خواندند. به درخواست خانواده، هیچ مداحی برگزار نشد، اگرچه صد دانشآموز درخواست سخنرانی کرده بودند. طبق برخی منابع، تولستوی آخرین ساعات زندگی خود را صرف موعظه عشق، عدم خشونت و گئورگیسم برای سایر مسافران قطار میکرد.
👤| #Leo_Tolstoy
🌀| @Perspective_7
👍7
▪️جایگاه و کنشگری زنان سینمای ایتالیا (۱)
▪️فمینیسم در سینمای ایتالیا در دهه ۱۹۹۰
در دهه ۹۰ میلادی، سینمای ایتالیا شاهد ظهور فیلمهایی از کارگردانان زن و مرد بود که در پی ارائه روایتی نوآورانه از شخصیت زن و روابط میان زنان و مردان بودند.
سینمای ایتالیا در این دوره، شاهد گرایشی به سوی «مرکززدایی از مردانگی» و در نتیجه، فعالسازی پتانسیلی نوین برای «کنشگری زنانه» بود؛ مسیری که به لطف رویکردهایی که مردان را به سخره میگرفتند و بر خودآگاهی زنان تأکید داشتند، در دهههای بعد نیز ادامه یافت.
در این دوران، برخی از بهترین کمدینها و کارگردانان مرد سینمای معاصر ایتالیا، نظیر بنینی، تروئیزی و نیکتی، در کنار فیلمسازان زن بسیار خوشآتیهای چون «فرانچسکا آرکیبوجی» و «کریستینا کومنچینی»، به عنوان چهرههای برجسته سینما شناخته شدند.
● «جانی استکینو» (۱۹۹۱)
● بررسی سینمای روبرتو بنینی
شهرت جهانی روبرتو بنینی با فیلم جانی استکینو (۱۹۹۱) کلید خورد؛ فیلمی که روایتی بسیار نامتعارف از زنان به دست میدهد. ماریا، قهرمان زن فیلم، شخصیتی باهوش و کاردان است که سررشته زندگی مردان داستان را در دست میگیرد و الگوی جدیدی از زن را به تصویر میکشد؛ زنی که دیگر از به دست گرفتن ابتکار عمل در زندگی خود و دیگران هراسی ندارد. ماریا، حتی در دل یک محیط سنتی و مردسالار در سیسیل، قواعد عمیقاً ریشهدار پدرسالارانه را زیرکانه به چالش میکشد.
همچنین، این فیلم هجویهای گزنده بر شخصیت مافیایی متکبر و روانپریش است. هسته کمدی فیلم بر شباهت فیزیکی حیرتانگیز میان دو شخصیت متضاد بنا شده است: جانی استکینو، یک مافیایی اهل سیسیل، و ماریو، مددکار اجتماعی سادهدلی که راننده اتوبوس کودکان معلول است.
ماریا در فلورانس با ماریو روبرو میشود و با پی بردن به این شباهت، نقشهای میکشد تا ظاهراً به نفع معشوق مافیاییاش از آن بهره ببرد. او با سوءاستفاده از دلباختگی ماریو، او را به سیسیل دعوت میکند تا در نقش جانی استکینو واقعی ظاهر شود؛ همان رئیس مافیایی که از ترس دشمنانش در ویلایی مجلل پنهان شده بود.
نقشه ماریا این است که پس از کشته شدن ماریو به جای جانی، معشوقش بتواند فرار کرده و زندگی تازهای را با او آغاز کند. اما در نهایت، ماریا نقشه را دنبال نمیکند و جانی استکینو واقعی را به دست دشمنانش میسپارد. با این کار، او جان ماریو را نجات میدهد و همزمان، ناخواسته بر بار کمدی فیلم میافزاید.
در این فیلم، این زن است که سکان هدایت کنش روایی را در دست دارد. او همچنین مأموریتی اخلاقی را به دوش میکشد، زیرا قدرت پاداش دادن به خیر و مجازات شرّ را از آن خود میکند. از اینرو، ماریا کارکردی کلیدی در روایت دارد؛ او تعلیق را تا پایان حفظ میکند و هرگز نیات و احساسات واقعی خود را برای کسی فاش نمیسازد.
این رویکرد، تصویر سنتی زن به عنوان موجودی منفعل و اسیر احساسات را کنار میگذارد و به جای آن، سیمایی مردانهتر از زنی را ترسیم میکند که همچون مردان، با عقلانیت و جاهطلبی حرکت میکند. خیانت او به معشوق مافیاییاش، در نهایت برای او جایگاهی محترم در جامعه به ارمغان میآورد.
با این اوصاف، شاید بتوان جانی استکینو را فیلمی دانست که طبق نظر رابین وود، تنها جایگزین برای زن «خوب» (همسر یا مادر) را زنی «دورو، بیاحساس و با ویژگیهای مردانه» معرفی میکند. با اینحال، به گمان من، فیلم از این دستهبندی میگریزد.
گفتمان فیلم با به سخره گرفتن شخصیت مرد مافیایی و برجسته کردن تکبر و خشونت او، دائماً اقتدارش را تضعیف میکند. در مقابل، بر الگوی متفاوتی از مردانگی تأکید دارد که در شخصیت ماریو تجلی مییابد: مردی که سادگی و مهربانیاش نه تنها در قبال دوست معلولش، بلکه در برابر ماریا به عنوان یک زن نیز آشکار است. ماریا نیز در عوض یاد میگیرد که فارغ از جنسیت، برای انسانیتِ او ارزش قائل شود.
بنابراین، حتی اگر ماریا در پایان از نظر مالی از مرگ جانی استکینو سود میبرد، انتخاب او بیش از آنکه تصمیمی مادی باشد، همچون تلاشی برای یافتن یک زندگی و رابطه بهتر به تصویر کشیده میشود. فیلم با پرهیز از قضاوتهای اخلاقی یا احساسی درباره ماریا، تصویری عینی از زنی خلق میکند که احساسات و باورهایش را برای خود نگه میدارد.
• 𝑱𝒐𝒉𝒏𝒏𝒚 𝑺𝒕𝒆𝒄𝒄𝒉𝒊𝒏𝒐 (𝟏𝟗𝟗𝟏)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑹𝒐𝒃𝒆𝒓𝒕𝒐 𝑩𝒆𝒏𝒊𝒈𝒏𝒊
🔗 [ادامه دارد..]
🔗 (پایان بخش اول)
📚 « زنان؛ هوس و قدرت در سینمای ایتالیا »
✍️ نویسنده: مارگا کوتینو-جونز
✍ ترجمه: مهران محمدی
🎥 | #History_of_Cinema
🌀 | @Perspective_7
▪️فمینیسم در سینمای ایتالیا در دهه ۱۹۹۰
در دهه ۹۰ میلادی، سینمای ایتالیا شاهد ظهور فیلمهایی از کارگردانان زن و مرد بود که در پی ارائه روایتی نوآورانه از شخصیت زن و روابط میان زنان و مردان بودند.
سینمای ایتالیا در این دوره، شاهد گرایشی به سوی «مرکززدایی از مردانگی» و در نتیجه، فعالسازی پتانسیلی نوین برای «کنشگری زنانه» بود؛ مسیری که به لطف رویکردهایی که مردان را به سخره میگرفتند و بر خودآگاهی زنان تأکید داشتند، در دهههای بعد نیز ادامه یافت.
در این دوران، برخی از بهترین کمدینها و کارگردانان مرد سینمای معاصر ایتالیا، نظیر بنینی، تروئیزی و نیکتی، در کنار فیلمسازان زن بسیار خوشآتیهای چون «فرانچسکا آرکیبوجی» و «کریستینا کومنچینی»، به عنوان چهرههای برجسته سینما شناخته شدند.
● «جانی استکینو» (۱۹۹۱)
● بررسی سینمای روبرتو بنینی
شهرت جهانی روبرتو بنینی با فیلم جانی استکینو (۱۹۹۱) کلید خورد؛ فیلمی که روایتی بسیار نامتعارف از زنان به دست میدهد. ماریا، قهرمان زن فیلم، شخصیتی باهوش و کاردان است که سررشته زندگی مردان داستان را در دست میگیرد و الگوی جدیدی از زن را به تصویر میکشد؛ زنی که دیگر از به دست گرفتن ابتکار عمل در زندگی خود و دیگران هراسی ندارد. ماریا، حتی در دل یک محیط سنتی و مردسالار در سیسیل، قواعد عمیقاً ریشهدار پدرسالارانه را زیرکانه به چالش میکشد.
همچنین، این فیلم هجویهای گزنده بر شخصیت مافیایی متکبر و روانپریش است. هسته کمدی فیلم بر شباهت فیزیکی حیرتانگیز میان دو شخصیت متضاد بنا شده است: جانی استکینو، یک مافیایی اهل سیسیل، و ماریو، مددکار اجتماعی سادهدلی که راننده اتوبوس کودکان معلول است.
ماریا در فلورانس با ماریو روبرو میشود و با پی بردن به این شباهت، نقشهای میکشد تا ظاهراً به نفع معشوق مافیاییاش از آن بهره ببرد. او با سوءاستفاده از دلباختگی ماریو، او را به سیسیل دعوت میکند تا در نقش جانی استکینو واقعی ظاهر شود؛ همان رئیس مافیایی که از ترس دشمنانش در ویلایی مجلل پنهان شده بود.
نقشه ماریا این است که پس از کشته شدن ماریو به جای جانی، معشوقش بتواند فرار کرده و زندگی تازهای را با او آغاز کند. اما در نهایت، ماریا نقشه را دنبال نمیکند و جانی استکینو واقعی را به دست دشمنانش میسپارد. با این کار، او جان ماریو را نجات میدهد و همزمان، ناخواسته بر بار کمدی فیلم میافزاید.
در این فیلم، این زن است که سکان هدایت کنش روایی را در دست دارد. او همچنین مأموریتی اخلاقی را به دوش میکشد، زیرا قدرت پاداش دادن به خیر و مجازات شرّ را از آن خود میکند. از اینرو، ماریا کارکردی کلیدی در روایت دارد؛ او تعلیق را تا پایان حفظ میکند و هرگز نیات و احساسات واقعی خود را برای کسی فاش نمیسازد.
این رویکرد، تصویر سنتی زن به عنوان موجودی منفعل و اسیر احساسات را کنار میگذارد و به جای آن، سیمایی مردانهتر از زنی را ترسیم میکند که همچون مردان، با عقلانیت و جاهطلبی حرکت میکند. خیانت او به معشوق مافیاییاش، در نهایت برای او جایگاهی محترم در جامعه به ارمغان میآورد.
با این اوصاف، شاید بتوان جانی استکینو را فیلمی دانست که طبق نظر رابین وود، تنها جایگزین برای زن «خوب» (همسر یا مادر) را زنی «دورو، بیاحساس و با ویژگیهای مردانه» معرفی میکند. با اینحال، به گمان من، فیلم از این دستهبندی میگریزد.
گفتمان فیلم با به سخره گرفتن شخصیت مرد مافیایی و برجسته کردن تکبر و خشونت او، دائماً اقتدارش را تضعیف میکند. در مقابل، بر الگوی متفاوتی از مردانگی تأکید دارد که در شخصیت ماریو تجلی مییابد: مردی که سادگی و مهربانیاش نه تنها در قبال دوست معلولش، بلکه در برابر ماریا به عنوان یک زن نیز آشکار است. ماریا نیز در عوض یاد میگیرد که فارغ از جنسیت، برای انسانیتِ او ارزش قائل شود.
بنابراین، حتی اگر ماریا در پایان از نظر مالی از مرگ جانی استکینو سود میبرد، انتخاب او بیش از آنکه تصمیمی مادی باشد، همچون تلاشی برای یافتن یک زندگی و رابطه بهتر به تصویر کشیده میشود. فیلم با پرهیز از قضاوتهای اخلاقی یا احساسی درباره ماریا، تصویری عینی از زنی خلق میکند که احساسات و باورهایش را برای خود نگه میدارد.
• 𝑱𝒐𝒉𝒏𝒏𝒚 𝑺𝒕𝒆𝒄𝒄𝒉𝒊𝒏𝒐 (𝟏𝟗𝟗𝟏)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑹𝒐𝒃𝒆𝒓𝒕𝒐 𝑩𝒆𝒏𝒊𝒈𝒏𝒊
🔗 [ادامه دارد..]
🔗 (پایان بخش اول)
📚 « زنان؛ هوس و قدرت در سینمای ایتالیا »
✍️ نویسنده: مارگا کوتینو-جونز
✍ ترجمه: مهران محمدی
🎥 | #History_of_Cinema
🌀 | @Perspective_7
👍4
هاینریش فون کلایست:
• جمله آغازین (Das Erdbeben in Chili)
« در سانتیاگو، پایتخت پادشاهی شیلی، در لحظه وقوع زلزله بزرگ سال ۱۶۴۷ که در آن هزاران نفر جان خود را از دست دادند، یک جوان اسپانیایی به نام جرونیمو روگرا در کنار یکی از ستونهای زندانی که به اتهام جنایی به آن محکوم شده بود، ایستاده بود و قصد داشت خود را حلق آویز کند... »
• امروز سالمرگ هاینریش فون کلایست؛ شاعر، منتقد، دراماتیست، رمان و داستان کوتاهنویس و روزنامهنگار آلمانی تبار است. از شناخته شدهترین آثار او، نمایشنامههای تئاتر شاهزاده هامبورگ، کاترین کوچک از هیلبورن، بچهسرراهی، در تئاتری از ماریونتها، نامزدی، زمینلرزه در شیلی، کوزه شکسته، آمفیتروئون؛ و رمانهای کوتاه میشائیل کولهاس و مارکیز اُ هستند. قلم کلایست از جمله سترگترینها در عین ظرافتهای خاصه سبک رمانتیسم قلمداد میشود. آثار او دستمایه اقتباس برخی از فیلمسازان مهم مثل اریک رومر و هلما سندرز-برامز شده است. کلایست با دوست صمیمیاش که به بیماری لاعلاجی مبتلا بود، با شلیک گلوله به زندگی خود پایان داد.
👤| #Heinrich_von_Kleist
🎭| #About_Theatre
🌀| @Perspective_7
• جمله آغازین (Das Erdbeben in Chili)
« در سانتیاگو، پایتخت پادشاهی شیلی، در لحظه وقوع زلزله بزرگ سال ۱۶۴۷ که در آن هزاران نفر جان خود را از دست دادند، یک جوان اسپانیایی به نام جرونیمو روگرا در کنار یکی از ستونهای زندانی که به اتهام جنایی به آن محکوم شده بود، ایستاده بود و قصد داشت خود را حلق آویز کند... »
• امروز سالمرگ هاینریش فون کلایست؛ شاعر، منتقد، دراماتیست، رمان و داستان کوتاهنویس و روزنامهنگار آلمانی تبار است. از شناخته شدهترین آثار او، نمایشنامههای تئاتر شاهزاده هامبورگ، کاترین کوچک از هیلبورن، بچهسرراهی، در تئاتری از ماریونتها، نامزدی، زمینلرزه در شیلی، کوزه شکسته، آمفیتروئون؛ و رمانهای کوتاه میشائیل کولهاس و مارکیز اُ هستند. قلم کلایست از جمله سترگترینها در عین ظرافتهای خاصه سبک رمانتیسم قلمداد میشود. آثار او دستمایه اقتباس برخی از فیلمسازان مهم مثل اریک رومر و هلما سندرز-برامز شده است. کلایست با دوست صمیمیاش که به بیماری لاعلاجی مبتلا بود، با شلیک گلوله به زندگی خود پایان داد.
👤| #Heinrich_von_Kleist
🎭| #About_Theatre
🌀| @Perspective_7
👍4
➡️ Pieta (2012)
🎥 Director: Kim Ki-duk
⬅️ La Pietà (1499)
👤 Creator: Michelangelo
◽️ | #Reference
🌀 | @Perspective_7
🎥 Director: Kim Ki-duk
⬅️ La Pietà (1499)
👤 Creator: Michelangelo
◽️ | #Reference
🌀 | @Perspective_7
👍5
سرگئی پاراجانف:
« ما در وجود یکدیگر...
به دنبال خودمان میگشتیم »
👤| #Sergei_Parajanov
🌀| @Perspective_7
« ما در وجود یکدیگر...
به دنبال خودمان میگشتیم »
👤| #Sergei_Parajanov
🌀| @Perspective_7
کلاوس کینسکی:
• نظر او درباره نقشهایش
« حتی یک نقش هم نیست که دوست داشته باشم بازی کنم. نقشهای زیادی هستند و هیچکدام نیستند. من همیشه اعتراف کردهام که یک فاحشه هستم. من خودم را برای پول میفروشم. لازم نیست خودم را روی پرده سینما در نقش ناپلئون ببینم تا از یک فیلم راضی باشم. اگر پول زیادی به من بدهید، در فیلم شما بازی خواهم کرد. نهایت بازیگری این است که خودت را نابود کنی. »
▪️سالمرگ :کلاوس گونتر کارل ناکزینسکی"
▪️او یکی از دمدمیترین و مجنونترینهای سینما بود
• نشریه گاردین در سال (۲۰۰۰) در مقالهای تحت عنوان «کینسکی زشت» اورا مستعد طغیانهای احساسی و اغلب خشونتآمیز نسبت به کارگردانان و دیگر بازیگرانش معرفی کرد. همینطور هم بود و مسائلی که با سابقه بیماری روانی پیچیدهتر میشدند. هرتزوگ او را «یکی از بزرگترین بازیگران قرن، اما در عین حال یک هیولا و یک طاعون بزرگ» توصیف کرد. کینسکی در سن ۶۵ سالگی بر اثر حمله قلبی ناگهانی درگذشت.
👤| #Klaus_Kinski
🌀| @Perspective_7
• نظر او درباره نقشهایش
« حتی یک نقش هم نیست که دوست داشته باشم بازی کنم. نقشهای زیادی هستند و هیچکدام نیستند. من همیشه اعتراف کردهام که یک فاحشه هستم. من خودم را برای پول میفروشم. لازم نیست خودم را روی پرده سینما در نقش ناپلئون ببینم تا از یک فیلم راضی باشم. اگر پول زیادی به من بدهید، در فیلم شما بازی خواهم کرد. نهایت بازیگری این است که خودت را نابود کنی. »
▪️سالمرگ :کلاوس گونتر کارل ناکزینسکی"
▪️او یکی از دمدمیترین و مجنونترینهای سینما بود
• نشریه گاردین در سال (۲۰۰۰) در مقالهای تحت عنوان «کینسکی زشت» اورا مستعد طغیانهای احساسی و اغلب خشونتآمیز نسبت به کارگردانان و دیگر بازیگرانش معرفی کرد. همینطور هم بود و مسائلی که با سابقه بیماری روانی پیچیدهتر میشدند. هرتزوگ او را «یکی از بزرگترین بازیگران قرن، اما در عین حال یک هیولا و یک طاعون بزرگ» توصیف کرد. کینسکی در سن ۶۵ سالگی بر اثر حمله قلبی ناگهانی درگذشت.
👤| #Klaus_Kinski
🌀| @Perspective_7
👍6
▪︎سیر و نمودار حیطههای شناختی
• در مواجهه پدیدارشناسانه با هر موضوعی که به تجربه ما میافزاید، خواه اثر هنری باشد و یا حادثهای ناگوار؛ آنچه ارزیابی میشود، تجربه زیستهای است که آدمی حاصل میکند. مسائلی که بر آدمی پدیدار میشوند هرکدام به شناخت بیشتر ما یاری میرسانند و این یاری، زمینهساز ادراکات حسی بهتر ما در شناخت پیرامون، مباحث نظری و موضوعاتی هستیشناسیک هستند.
• به منظور سهولت عمل، شش بام در حیطه شناختی، منجر به رشد علمی، نظری و عملی میشود. حیطههایی که میتوان ردپای نامرئیاش را در مواجهه با پیشپا افتادهترین و خردترین مسائل تا جدیترین و کلانترین مسائل دریافت. هر بام جدا از آنکه مستقلا مقامی را برای خود داراست اما مستلزم تکامل است. تکاملی تدریجی که با تکرار و تمرین، آزمون و خطا، ممارست و [کسب] مهارت به دست میآید. بهره از هر بام مانند نمودار، ضمن آنکه نقض مسیر نمیکند بلکه میتواند سیری تصاعدی داشته باشد. همچنین میتوان با آگاهی و بهره از نصیب هر بام، بطور جداگانه یا همزمان از بامهای دیگر نیز بهره گرفت، اما آنچه ملاک است ابتدا درک و دریافت آن برای آدمی است.
▪️| #Aesthetic
🌀| @Perspective_7
• در مواجهه پدیدارشناسانه با هر موضوعی که به تجربه ما میافزاید، خواه اثر هنری باشد و یا حادثهای ناگوار؛ آنچه ارزیابی میشود، تجربه زیستهای است که آدمی حاصل میکند. مسائلی که بر آدمی پدیدار میشوند هرکدام به شناخت بیشتر ما یاری میرسانند و این یاری، زمینهساز ادراکات حسی بهتر ما در شناخت پیرامون، مباحث نظری و موضوعاتی هستیشناسیک هستند.
• به منظور سهولت عمل، شش بام در حیطه شناختی، منجر به رشد علمی، نظری و عملی میشود. حیطههایی که میتوان ردپای نامرئیاش را در مواجهه با پیشپا افتادهترین و خردترین مسائل تا جدیترین و کلانترین مسائل دریافت. هر بام جدا از آنکه مستقلا مقامی را برای خود داراست اما مستلزم تکامل است. تکاملی تدریجی که با تکرار و تمرین، آزمون و خطا، ممارست و [کسب] مهارت به دست میآید. بهره از هر بام مانند نمودار، ضمن آنکه نقض مسیر نمیکند بلکه میتواند سیری تصاعدی داشته باشد. همچنین میتوان با آگاهی و بهره از نصیب هر بام، بطور جداگانه یا همزمان از بامهای دیگر نیز بهره گرفت، اما آنچه ملاک است ابتدا درک و دریافت آن برای آدمی است.
▪️| #Aesthetic
🌀| @Perspective_7
👍3
میکل آنجلو آنتونیونی:
• درباره مرگ سنت و رسوم
« تنها چیزی که میدانم...
اینست که ما مملو از چیزهای قدیمی
و کهنه شدهایم - عادات، آداب و رسوم،
نگرشهای قدیمی، مرده و از بین رفته اند. »
▪︎ میکل آنجلو آنتونیونی در برابر مجسمه عظیم موسی (Mosè)، شاهکار میکل آنجلو
• 𝑴𝒊𝒄𝒉𝒆𝒍𝒂𝒏𝒈𝒆𝒍𝒐 𝑬𝒚𝒆 𝒕𝒐 𝑬𝒚𝒆 (𝟐𝟎𝟎𝟒)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑴𝒊𝒄𝒉𝒆𝒍𝒂𝒏𝒈𝒆𝒍𝒐 𝑨𝒏𝒕𝒐𝒏𝒊𝒐𝒏𝒊
👤| #Michelangelo_Antonioni
🌀| @Perspective_7
• درباره مرگ سنت و رسوم
« تنها چیزی که میدانم...
اینست که ما مملو از چیزهای قدیمی
و کهنه شدهایم - عادات، آداب و رسوم،
نگرشهای قدیمی، مرده و از بین رفته اند. »
▪︎ میکل آنجلو آنتونیونی در برابر مجسمه عظیم موسی (Mosè)، شاهکار میکل آنجلو
• 𝑴𝒊𝒄𝒉𝒆𝒍𝒂𝒏𝒈𝒆𝒍𝒐 𝑬𝒚𝒆 𝒕𝒐 𝑬𝒚𝒆 (𝟐𝟎𝟎𝟒)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑴𝒊𝒄𝒉𝒆𝒍𝒂𝒏𝒈𝒆𝒍𝒐 𝑨𝒏𝒕𝒐𝒏𝒊𝒐𝒏𝒊
👤| #Michelangelo_Antonioni
🌀| @Perspective_7
👍4
امیر کوستوریتسا:
• درباره هدفش از فیلمسازی
« هدف من این است که فیلمی بسازم تا شما را گرم کنم. به شما کمی گرما بدهم. حالا، این دنیای عقلانی به جایی تبدیل شده که فقط چیزهای باحال خوب هستند. آیا فیلم را بر اساس ریتم مدرنیته میسازید یا بر اساس ریتم قلب خودتان؟ »
▪︎ زادروز (۷۱) سالگی « امیر کوستوریتسا »
👤| #Emir_Kusturica
🌀| @Perspective_7
• درباره هدفش از فیلمسازی
« هدف من این است که فیلمی بسازم تا شما را گرم کنم. به شما کمی گرما بدهم. حالا، این دنیای عقلانی به جایی تبدیل شده که فقط چیزهای باحال خوب هستند. آیا فیلم را بر اساس ریتم مدرنیته میسازید یا بر اساس ریتم قلب خودتان؟ »
▪︎ زادروز (۷۱) سالگی « امیر کوستوریتسا »
👤| #Emir_Kusturica
🌀| @Perspective_7
👍3
امیر کوستوریتسا:
• درباره این را بمن قول بده (۲۰۰۷)
« فیلم، مثل یک افسانه ژاپنی است: به شهر برو، آنجا کاری انجام بده و بعد به حومه شهر برگرد. ایده خندهدار و کوتاهی است و من میخواستم کاری سادهتر از حد معمول انجام دهم، اما در نهایت خیلی پیچیدهتر شد. باید بگویم که این اولین فیلم از نُه فیلم بلند من است که با بودجه کمتر و تقریباً بدون برنامه قبلی ساخته شد. این چیزی بسیار جدید برای من است و شاید یکی از دلایلش این باشد که همسرم تهیهکننده بود ! »
• 𝑷𝒓𝒐𝒎𝒊𝒔𝒆 𝑴𝒆 𝑻𝒉𝒊𝒔 (𝟐𝟎𝟎𝟕)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑬𝒎𝒊𝒓 𝑲𝒖𝒔𝒕𝒖𝒓𝒊𝒄𝒂
👤| #Emir_Kusturica
🌀| @Perspective_7
• درباره این را بمن قول بده (۲۰۰۷)
« فیلم، مثل یک افسانه ژاپنی است: به شهر برو، آنجا کاری انجام بده و بعد به حومه شهر برگرد. ایده خندهدار و کوتاهی است و من میخواستم کاری سادهتر از حد معمول انجام دهم، اما در نهایت خیلی پیچیدهتر شد. باید بگویم که این اولین فیلم از نُه فیلم بلند من است که با بودجه کمتر و تقریباً بدون برنامه قبلی ساخته شد. این چیزی بسیار جدید برای من است و شاید یکی از دلایلش این باشد که همسرم تهیهکننده بود ! »
• 𝑷𝒓𝒐𝒎𝒊𝒔𝒆 𝑴𝒆 𝑻𝒉𝒊𝒔 (𝟐𝟎𝟎𝟕)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑬𝒎𝒊𝒓 𝑲𝒖𝒔𝒕𝒖𝒓𝒊𝒄𝒂
👤| #Emir_Kusturica
🌀| @Perspective_7
👍3
حالا که از درخت دانش خوردهایم؛
تصورات غلط اجتنابناپذیرند.
اما بهشت قفل و بست شده...
و کروبیان پشت سر ما ایستادهاند.
حال ما باید به سفرمان،
در سراسر جهان ادامه دهیم
تا بنگریم که آیا نقطهای و روزنهای...
از پشت بهشت؛ باز است یا نه.
- در تئاتری از ماریونتها | هاینریش فون کلایست
• 𝑳𝒂𝒏𝒅𝒔𝒄𝒂𝒑𝒆 𝒊𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒊𝒔𝒕 (𝟏𝟗𝟖𝟖)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑻𝒉𝒆𝒐 𝑨𝒏𝒈𝒆𝒍𝒐𝒑𝒐𝒖𝒍𝒐𝒔
▫️| #Basics
👤| #Heinrich_von_Kleist
👤| #Theo_Angelopoulos
🌀| @Perspective_7
تصورات غلط اجتنابناپذیرند.
اما بهشت قفل و بست شده...
و کروبیان پشت سر ما ایستادهاند.
حال ما باید به سفرمان،
در سراسر جهان ادامه دهیم
تا بنگریم که آیا نقطهای و روزنهای...
از پشت بهشت؛ باز است یا نه.
- در تئاتری از ماریونتها | هاینریش فون کلایست
• 𝑳𝒂𝒏𝒅𝒔𝒄𝒂𝒑𝒆 𝒊𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒊𝒔𝒕 (𝟏𝟗𝟖𝟖)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑻𝒉𝒆𝒐 𝑨𝒏𝒈𝒆𝒍𝒐𝒑𝒐𝒖𝒍𝒐𝒔
▫️| #Basics
👤| #Heinrich_von_Kleist
👤| #Theo_Angelopoulos
🌀| @Perspective_7
👍5
الکساندر داوژنکو:
• درباره حقیقت و زیبایی
« اگر لازم باشد بین حقیقت و زیبایی یکی را انتخاب کنم، زیبایی را انتخاب میکنم. در آن، هستیای بزرگتر و عمیقتر از حقیقتِ عریان وجود دارد. هستی تنها آن چیزی است که زیباست. »
▪︎ به بهانه سالمرگ « الکساندر پتروویچ داوژنکو »
▪️ منتقدین اورا شاعر غزلسرای سینما دانستند
• اگر آیزنشتاین را درامپرداز و پودوفکین را حماسهسرای سینمای شوروی بدانیم. داوژنکو را شاعر غزلسرای سینما نامیدهاند. فیلم «زمین» ساخته داوژنکو به عنوان یکی از بزرگترین فیلمهای صامت ساخته شده تاکنون مورد ستایش قرار گرفته است. در سال (۲۰۰۲)، موسسه فیلم بریتانیا از کارگردان بریتانیایی، کارل رایز، خواست تا بهترین فیلمهای ساخته شده تاکنون را رتبهبندی کند و او اثر «زمین» را در رتبه دوم قرار داد. این فیلم، اشتراکیسازی را با نگاهی مثبت به تصویر میکشید. طرح داستان حول محور تلاش یک زمیندار برای نابودی یک مزرعه میچرخید. وحدت وجودی که داوژنکو به آن معتقد بود موجب برخورد با محتوای اجتماعی آثارش نمیشد بلکه به موضوعهای انقلابی آثارش به صورت شخصیِ او از جهان درهم آمیخت.
👤| #Dovzhenko
🌀| @Perspective_7
• درباره حقیقت و زیبایی
« اگر لازم باشد بین حقیقت و زیبایی یکی را انتخاب کنم، زیبایی را انتخاب میکنم. در آن، هستیای بزرگتر و عمیقتر از حقیقتِ عریان وجود دارد. هستی تنها آن چیزی است که زیباست. »
▪︎ به بهانه سالمرگ « الکساندر پتروویچ داوژنکو »
▪️ منتقدین اورا شاعر غزلسرای سینما دانستند
• اگر آیزنشتاین را درامپرداز و پودوفکین را حماسهسرای سینمای شوروی بدانیم. داوژنکو را شاعر غزلسرای سینما نامیدهاند. فیلم «زمین» ساخته داوژنکو به عنوان یکی از بزرگترین فیلمهای صامت ساخته شده تاکنون مورد ستایش قرار گرفته است. در سال (۲۰۰۲)، موسسه فیلم بریتانیا از کارگردان بریتانیایی، کارل رایز، خواست تا بهترین فیلمهای ساخته شده تاکنون را رتبهبندی کند و او اثر «زمین» را در رتبه دوم قرار داد. این فیلم، اشتراکیسازی را با نگاهی مثبت به تصویر میکشید. طرح داستان حول محور تلاش یک زمیندار برای نابودی یک مزرعه میچرخید. وحدت وجودی که داوژنکو به آن معتقد بود موجب برخورد با محتوای اجتماعی آثارش نمیشد بلکه به موضوعهای انقلابی آثارش به صورت شخصیِ او از جهان درهم آمیخت.
👤| #Dovzhenko
🌀| @Perspective_7
👍4
آلفرد هیچکاک:
• درباره ارنست لوبیچ
لوبیچ...
مرد سینمای ناب است
👤| #Alfred_Hitchcock
👤| #Ernst_Lubitsch
🌀| @Perspective_7
• درباره ارنست لوبیچ
لوبیچ...
مرد سینمای ناب است
👤| #Alfred_Hitchcock
👤| #Ernst_Lubitsch
🌀| @Perspective_7
👍8
Perspective | پرسپکتیو
▪️درسهای کارگردانیِ تئاتر (۲) ▪️برگرفته از خاطرات هرولد کلرمن فکر کردن به دکور به عنوان کپی از یک قصر واقعی اشتباه است. مهم، نوع واقعیتی است که نمایش، هدف قرار میدهد و هر نمایش، واقعیت خودش را [در دکور] داراست. در نمایش «ارزش» اثر «آرتور میلر»، اتاقی…
▪️هدایت توجه تماشاگر
▪️درسهایی از کارگردانی تئاتر (۳)
• توجه تماشاگر باید به کانون رغبت در هر صحنه هدایت شود. روشهایی موجود است که از طریق آنها ممکن است این مهم به انجام رسد:
• آشکارترین آنها انتقال تدریجی شدت نور است. ولی قانون محضی برای جابهجایی نمیتواند وجود داشته باشد. حتی مرکز صحنه موقعیت و وضعیت ثابتی ندارد، همه به طرح نقشه اصلی وابسته است و معماری خود سالن تئاتر. در صندلیهای کنار بعضی از تئاترهای مربعی یا دایرهای، مرکز صحنه به مقدار قابل ملاحظهای از تماشاگر دور است. قاطعترین عامل در جابهجایی، حفظ جریان و گوناگونی در حرکت است. حالتی ثابت در مکانی محدود، در تصویر ایجاد یکنواختی میکند و از شدت توجه تماشاگر میکاهد. از تمامی مکانهای قابل رؤیت بر روی صحنه باید در طول اجرا استفاده شود. از سوی دیگر، حرکات پیدرپی و پیوسته تماشاگر را گیج میکند.
📚 | کتاب « دربارۀ کارگردانی »
✍️ | نوشته: هرولد کلرمن
🎭| #About_Theatre
🌀| @Perspective_7
▪️درسهایی از کارگردانی تئاتر (۳)
• توجه تماشاگر باید به کانون رغبت در هر صحنه هدایت شود. روشهایی موجود است که از طریق آنها ممکن است این مهم به انجام رسد:
• آشکارترین آنها انتقال تدریجی شدت نور است. ولی قانون محضی برای جابهجایی نمیتواند وجود داشته باشد. حتی مرکز صحنه موقعیت و وضعیت ثابتی ندارد، همه به طرح نقشه اصلی وابسته است و معماری خود سالن تئاتر. در صندلیهای کنار بعضی از تئاترهای مربعی یا دایرهای، مرکز صحنه به مقدار قابل ملاحظهای از تماشاگر دور است. قاطعترین عامل در جابهجایی، حفظ جریان و گوناگونی در حرکت است. حالتی ثابت در مکانی محدود، در تصویر ایجاد یکنواختی میکند و از شدت توجه تماشاگر میکاهد. از تمامی مکانهای قابل رؤیت بر روی صحنه باید در طول اجرا استفاده شود. از سوی دیگر، حرکات پیدرپی و پیوسته تماشاگر را گیج میکند.
📚 | کتاب « دربارۀ کارگردانی »
✍️ | نوشته: هرولد کلرمن
🎭| #About_Theatre
🌀| @Perspective_7
👍4
Perspective | پرسپکتیو
▪️جایگاه و کنشگری زنان سینمای ایتالیا (۱) ▪️فمینیسم در سینمای ایتالیا در دهه ۱۹۹۰ در دهه ۹۰ میلادی، سینمای ایتالیا شاهد ظهور فیلمهایی از کارگردانان زن و مرد بود که در پی ارائه روایتی نوآورانه از شخصیت زن و روابط میان زنان و مردان بودند. سینمای ایتالیا…
▪️جایگاه و کنشگری زنان سینمای ایتالیا (۲)
▪️فمینیسم در سینمای ایتالیا در دهه ۱۹۹۰
● هیولا و زندگی زیباست
● بررسی سینمای روبرتو بنینی
در مقایسه با فیلم «هیولا» و «زندگی زیباست» شخصیت او نه با کلام، که تماماً با کنشهایش قضاوت میشود. در پایان، او نه از صحنه محو میشود و نه به قربانی یک میزانسن پدرسالارانه بدل میگردد. برعکس، او به ابزاری برای اجرای عدالت تبدیل میشود تا اطمینان حاصل کند که حذف یک مرد خطرناک، مجازاتی درخور برای تمام خشونتهایی است که مرتکب شده.
خشونت و جنایت، محور اصلی فیلم بعدی بنینی، «هیولا» (۱۹۹۴) نیز هست. در اینجا، شخصیت زن، جسیکا (یک پلیس مخفی)، به ابزاری برای شناسایی و دستگیری قاتل سریالی شهر تبدیل میشود.
برخلاف ماریا، جسیکا شخصیتی است که تماشاگر به سادگی با او همذاتپنداری میکند، زیرا او بیهیچ ابهامی در جبهه قانون و عدالت ایستاده است. در حالی که فیلم تا آخرین لحظه فاصله خود را با ماریا حفظ میکند، از جسیکا کاملاً حمایت میکند. جسیکا با پذیرفتن مأموریت خطرناک اغوای هیولا، به جایگاهی قهرمانانه دست مییابد که سینمای جریان اصلی معمولاً برای مردان محفوظ میدارد. او با به کارگیری بدن و صدای خود برای به دام انداختن قاتل، نقشی به مراتب هنجارشکنانهتر از کلیشههای رایج زن در سینمای ایتالیا ایفا میکند.
این هنجارشکنی به حوزه رفتارهای جنسی تعریفشده برای زنان در یک جامعه سنتی نیز کشیده میشود. جسیکا برای جلب توجه هیولا، مجموعهای از ترفندهای اغواگرانه را به کار میگیرد که با تصویر یک زن نجیب در جامعهای پدرسالار فاصله زیادی دارد.
اوج کمدی فیلم در ترکیب این نمایش جسورانه با ناآگاهی مطلق مردی است که هدف اوست و مقاصد او را کاملاً اشتباه برداشت میکند. این کمدی اشتباهات، در کنار تعلیق هویت واقعی هیولا، بسیار مؤثر عمل میکند.
با این همه، بنینی در اثر بعدی خود، «زندگی زیباست» (۲۰۰۰)، به بازآفرینی نقشهای سنتیتر زنان بازمیگردد. دورا، قهرمان این فیلم، با آغوش باز به نقشهای «همسر خوب» و «مادر خوب» تن میدهد و وفاداری خود را به همسر و پسرش تا سر حد جانفشانی به اثبات میرساند.
دورا؛ وقتی میفهمد آنها به اردوگاه کار اجباری فرستاده شدهاند، داوطلبانه همراهشان میشود تا کنارشان بماند. این فداکاری، او را به جایگاه یک قهرمان سیاسی میرساند؛ جایگاهی که در فیلمهای پیشین کمتر دیده بودیم.
اما پس از این اقدام قهرمانانه، دورا به شکلی هوشمندانه تا لحظات پایانی از قاب تصویر و پیرنگ اصلی داستان غایب است و تنها پس از کشته شدن همسرش، در صحنه اتحاد دوباره با پسرش ظاهر میشود. در این نقطه، این همسر اوست که به قهرمان داستان بدل شده و هویت دورا، منحصراً در چارچوب نقش مادریاش بازتعریف میشود.
در نهایت، میتوان گفت که در فیلمهای بنینی، شخصیتهای زن در نقشهایی متنوع پرداخت میشوند. اگرچه برخی از فیلمهای او همچنان زنان را در قالبهای سنتی همسر و مادر به تصویر میکشند، آثار دیگرش زنانی خودکفا و صاحب اراده را به ما نشان میدهند که خود، موتور محرک داستان فیلماند.
این زنان، همچون «ماریا» در «جانی استکینو» و «جسیکا» در «هیولا»، به جای انفعال و پذیرش سلطه مردان، قادرند سرنوشت خویش را تغییر داده و کنترل آن را به دست گیرند.
🔗 (پایان بخش دوم[آخر])
📚 « زنان؛ هوس و قدرت در سینمای ایتالیا »
✍️ نویسنده: مارگا کوتینو-جونز
✍ ترجمه: مهران محمدی
🎥 | #History_of_Cinema
🌀 | @Perspective_7
▪️فمینیسم در سینمای ایتالیا در دهه ۱۹۹۰
● هیولا و زندگی زیباست
● بررسی سینمای روبرتو بنینی
در مقایسه با فیلم «هیولا» و «زندگی زیباست» شخصیت او نه با کلام، که تماماً با کنشهایش قضاوت میشود. در پایان، او نه از صحنه محو میشود و نه به قربانی یک میزانسن پدرسالارانه بدل میگردد. برعکس، او به ابزاری برای اجرای عدالت تبدیل میشود تا اطمینان حاصل کند که حذف یک مرد خطرناک، مجازاتی درخور برای تمام خشونتهایی است که مرتکب شده.
خشونت و جنایت، محور اصلی فیلم بعدی بنینی، «هیولا» (۱۹۹۴) نیز هست. در اینجا، شخصیت زن، جسیکا (یک پلیس مخفی)، به ابزاری برای شناسایی و دستگیری قاتل سریالی شهر تبدیل میشود.
برخلاف ماریا، جسیکا شخصیتی است که تماشاگر به سادگی با او همذاتپنداری میکند، زیرا او بیهیچ ابهامی در جبهه قانون و عدالت ایستاده است. در حالی که فیلم تا آخرین لحظه فاصله خود را با ماریا حفظ میکند، از جسیکا کاملاً حمایت میکند. جسیکا با پذیرفتن مأموریت خطرناک اغوای هیولا، به جایگاهی قهرمانانه دست مییابد که سینمای جریان اصلی معمولاً برای مردان محفوظ میدارد. او با به کارگیری بدن و صدای خود برای به دام انداختن قاتل، نقشی به مراتب هنجارشکنانهتر از کلیشههای رایج زن در سینمای ایتالیا ایفا میکند.
این هنجارشکنی به حوزه رفتارهای جنسی تعریفشده برای زنان در یک جامعه سنتی نیز کشیده میشود. جسیکا برای جلب توجه هیولا، مجموعهای از ترفندهای اغواگرانه را به کار میگیرد که با تصویر یک زن نجیب در جامعهای پدرسالار فاصله زیادی دارد.
اوج کمدی فیلم در ترکیب این نمایش جسورانه با ناآگاهی مطلق مردی است که هدف اوست و مقاصد او را کاملاً اشتباه برداشت میکند. این کمدی اشتباهات، در کنار تعلیق هویت واقعی هیولا، بسیار مؤثر عمل میکند.
با این همه، بنینی در اثر بعدی خود، «زندگی زیباست» (۲۰۰۰)، به بازآفرینی نقشهای سنتیتر زنان بازمیگردد. دورا، قهرمان این فیلم، با آغوش باز به نقشهای «همسر خوب» و «مادر خوب» تن میدهد و وفاداری خود را به همسر و پسرش تا سر حد جانفشانی به اثبات میرساند.
دورا؛ وقتی میفهمد آنها به اردوگاه کار اجباری فرستاده شدهاند، داوطلبانه همراهشان میشود تا کنارشان بماند. این فداکاری، او را به جایگاه یک قهرمان سیاسی میرساند؛ جایگاهی که در فیلمهای پیشین کمتر دیده بودیم.
اما پس از این اقدام قهرمانانه، دورا به شکلی هوشمندانه تا لحظات پایانی از قاب تصویر و پیرنگ اصلی داستان غایب است و تنها پس از کشته شدن همسرش، در صحنه اتحاد دوباره با پسرش ظاهر میشود. در این نقطه، این همسر اوست که به قهرمان داستان بدل شده و هویت دورا، منحصراً در چارچوب نقش مادریاش بازتعریف میشود.
در نهایت، میتوان گفت که در فیلمهای بنینی، شخصیتهای زن در نقشهایی متنوع پرداخت میشوند. اگرچه برخی از فیلمهای او همچنان زنان را در قالبهای سنتی همسر و مادر به تصویر میکشند، آثار دیگرش زنانی خودکفا و صاحب اراده را به ما نشان میدهند که خود، موتور محرک داستان فیلماند.
این زنان، همچون «ماریا» در «جانی استکینو» و «جسیکا» در «هیولا»، به جای انفعال و پذیرش سلطه مردان، قادرند سرنوشت خویش را تغییر داده و کنترل آن را به دست گیرند.
🔗 (پایان بخش دوم[آخر])
📚 « زنان؛ هوس و قدرت در سینمای ایتالیا »
✍️ نویسنده: مارگا کوتینو-جونز
✍ ترجمه: مهران محمدی
🎥 | #History_of_Cinema
🌀 | @Perspective_7
👍4