لئو تولستوی:
• درباب اصلاح جامعه
• تقویم حکمت: اندیشههای روزانه
«اگر میبینید که بخشی از جامعهتان بد است و میخواهید آن را بهبود بخشید، تنها یک راه برای انجام این کار وجود دارد: باید مردم را بهبود بخشید. و برای بهبود مردم، تنها با یک چیز شروع میکنید: میتوانید خودتان بهتر شوید. »
• لئو تولستوی در ۲۰ نوامبر ۱۹۱۰ در سن (۸۲) سالگی بر اثر ذاتالریه، در ایستگاه راهآهن آستاپوو، پس از یک روز سفر با قطار به سمت جنوب، درگذشت. رئیس ایستگاه لئو تولستوی را به آپارتمانش برد و پزشکان شخصیاش رسیدند و به او مورفین و کافور تزریق کردند. پلیس اقدامات احتیاطی بیشتری را برای به حداقل رساندن مخالفت در طول مراسم تشییع جنازه انجام داد. آنها درطول مراسم تشییع جنازه که دو هزار نفر بدون حادثه در آن شرکت کردند، نامحسوس بودند اما حضور داشتند. سه گروه کر آواز خواندند. به درخواست خانواده، هیچ مداحی برگزار نشد، اگرچه صد دانشآموز درخواست سخنرانی کرده بودند. طبق برخی منابع، تولستوی آخرین ساعات زندگی خود را صرف موعظه عشق، عدم خشونت و گئورگیسم برای سایر مسافران قطار میکرد.
👤| #Leo_Tolstoy
🌀| @Perspective_7
• درباب اصلاح جامعه
• تقویم حکمت: اندیشههای روزانه
«اگر میبینید که بخشی از جامعهتان بد است و میخواهید آن را بهبود بخشید، تنها یک راه برای انجام این کار وجود دارد: باید مردم را بهبود بخشید. و برای بهبود مردم، تنها با یک چیز شروع میکنید: میتوانید خودتان بهتر شوید. »
• لئو تولستوی در ۲۰ نوامبر ۱۹۱۰ در سن (۸۲) سالگی بر اثر ذاتالریه، در ایستگاه راهآهن آستاپوو، پس از یک روز سفر با قطار به سمت جنوب، درگذشت. رئیس ایستگاه لئو تولستوی را به آپارتمانش برد و پزشکان شخصیاش رسیدند و به او مورفین و کافور تزریق کردند. پلیس اقدامات احتیاطی بیشتری را برای به حداقل رساندن مخالفت در طول مراسم تشییع جنازه انجام داد. آنها درطول مراسم تشییع جنازه که دو هزار نفر بدون حادثه در آن شرکت کردند، نامحسوس بودند اما حضور داشتند. سه گروه کر آواز خواندند. به درخواست خانواده، هیچ مداحی برگزار نشد، اگرچه صد دانشآموز درخواست سخنرانی کرده بودند. طبق برخی منابع، تولستوی آخرین ساعات زندگی خود را صرف موعظه عشق، عدم خشونت و گئورگیسم برای سایر مسافران قطار میکرد.
👤| #Leo_Tolstoy
🌀| @Perspective_7
👍7
▪️جایگاه و کنشگری زنان سینمای ایتالیا (۱)
▪️فمینیسم در سینمای ایتالیا در دهه ۱۹۹۰
در دهه ۹۰ میلادی، سینمای ایتالیا شاهد ظهور فیلمهایی از کارگردانان زن و مرد بود که در پی ارائه روایتی نوآورانه از شخصیت زن و روابط میان زنان و مردان بودند.
سینمای ایتالیا در این دوره، شاهد گرایشی به سوی «مرکززدایی از مردانگی» و در نتیجه، فعالسازی پتانسیلی نوین برای «کنشگری زنانه» بود؛ مسیری که به لطف رویکردهایی که مردان را به سخره میگرفتند و بر خودآگاهی زنان تأکید داشتند، در دهههای بعد نیز ادامه یافت.
در این دوران، برخی از بهترین کمدینها و کارگردانان مرد سینمای معاصر ایتالیا، نظیر بنینی، تروئیزی و نیکتی، در کنار فیلمسازان زن بسیار خوشآتیهای چون «فرانچسکا آرکیبوجی» و «کریستینا کومنچینی»، به عنوان چهرههای برجسته سینما شناخته شدند.
● «جانی استکینو» (۱۹۹۱)
● بررسی سینمای روبرتو بنینی
شهرت جهانی روبرتو بنینی با فیلم جانی استکینو (۱۹۹۱) کلید خورد؛ فیلمی که روایتی بسیار نامتعارف از زنان به دست میدهد. ماریا، قهرمان زن فیلم، شخصیتی باهوش و کاردان است که سررشته زندگی مردان داستان را در دست میگیرد و الگوی جدیدی از زن را به تصویر میکشد؛ زنی که دیگر از به دست گرفتن ابتکار عمل در زندگی خود و دیگران هراسی ندارد. ماریا، حتی در دل یک محیط سنتی و مردسالار در سیسیل، قواعد عمیقاً ریشهدار پدرسالارانه را زیرکانه به چالش میکشد.
همچنین، این فیلم هجویهای گزنده بر شخصیت مافیایی متکبر و روانپریش است. هسته کمدی فیلم بر شباهت فیزیکی حیرتانگیز میان دو شخصیت متضاد بنا شده است: جانی استکینو، یک مافیایی اهل سیسیل، و ماریو، مددکار اجتماعی سادهدلی که راننده اتوبوس کودکان معلول است.
ماریا در فلورانس با ماریو روبرو میشود و با پی بردن به این شباهت، نقشهای میکشد تا ظاهراً به نفع معشوق مافیاییاش از آن بهره ببرد. او با سوءاستفاده از دلباختگی ماریو، او را به سیسیل دعوت میکند تا در نقش جانی استکینو واقعی ظاهر شود؛ همان رئیس مافیایی که از ترس دشمنانش در ویلایی مجلل پنهان شده بود.
نقشه ماریا این است که پس از کشته شدن ماریو به جای جانی، معشوقش بتواند فرار کرده و زندگی تازهای را با او آغاز کند. اما در نهایت، ماریا نقشه را دنبال نمیکند و جانی استکینو واقعی را به دست دشمنانش میسپارد. با این کار، او جان ماریو را نجات میدهد و همزمان، ناخواسته بر بار کمدی فیلم میافزاید.
در این فیلم، این زن است که سکان هدایت کنش روایی را در دست دارد. او همچنین مأموریتی اخلاقی را به دوش میکشد، زیرا قدرت پاداش دادن به خیر و مجازات شرّ را از آن خود میکند. از اینرو، ماریا کارکردی کلیدی در روایت دارد؛ او تعلیق را تا پایان حفظ میکند و هرگز نیات و احساسات واقعی خود را برای کسی فاش نمیسازد.
این رویکرد، تصویر سنتی زن به عنوان موجودی منفعل و اسیر احساسات را کنار میگذارد و به جای آن، سیمایی مردانهتر از زنی را ترسیم میکند که همچون مردان، با عقلانیت و جاهطلبی حرکت میکند. خیانت او به معشوق مافیاییاش، در نهایت برای او جایگاهی محترم در جامعه به ارمغان میآورد.
با این اوصاف، شاید بتوان جانی استکینو را فیلمی دانست که طبق نظر رابین وود، تنها جایگزین برای زن «خوب» (همسر یا مادر) را زنی «دورو، بیاحساس و با ویژگیهای مردانه» معرفی میکند. با اینحال، به گمان من، فیلم از این دستهبندی میگریزد.
گفتمان فیلم با به سخره گرفتن شخصیت مرد مافیایی و برجسته کردن تکبر و خشونت او، دائماً اقتدارش را تضعیف میکند. در مقابل، بر الگوی متفاوتی از مردانگی تأکید دارد که در شخصیت ماریو تجلی مییابد: مردی که سادگی و مهربانیاش نه تنها در قبال دوست معلولش، بلکه در برابر ماریا به عنوان یک زن نیز آشکار است. ماریا نیز در عوض یاد میگیرد که فارغ از جنسیت، برای انسانیتِ او ارزش قائل شود.
بنابراین، حتی اگر ماریا در پایان از نظر مالی از مرگ جانی استکینو سود میبرد، انتخاب او بیش از آنکه تصمیمی مادی باشد، همچون تلاشی برای یافتن یک زندگی و رابطه بهتر به تصویر کشیده میشود. فیلم با پرهیز از قضاوتهای اخلاقی یا احساسی درباره ماریا، تصویری عینی از زنی خلق میکند که احساسات و باورهایش را برای خود نگه میدارد.
• 𝑱𝒐𝒉𝒏𝒏𝒚 𝑺𝒕𝒆𝒄𝒄𝒉𝒊𝒏𝒐 (𝟏𝟗𝟗𝟏)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑹𝒐𝒃𝒆𝒓𝒕𝒐 𝑩𝒆𝒏𝒊𝒈𝒏𝒊
🔗 [ادامه دارد..]
🔗 (پایان بخش اول)
📚 « زنان؛ هوس و قدرت در سینمای ایتالیا »
✍️ نویسنده: مارگا کوتینو-جونز
✍ ترجمه: مهران محمدی
🎥 | #History_of_Cinema
🌀 | @Perspective_7
▪️فمینیسم در سینمای ایتالیا در دهه ۱۹۹۰
در دهه ۹۰ میلادی، سینمای ایتالیا شاهد ظهور فیلمهایی از کارگردانان زن و مرد بود که در پی ارائه روایتی نوآورانه از شخصیت زن و روابط میان زنان و مردان بودند.
سینمای ایتالیا در این دوره، شاهد گرایشی به سوی «مرکززدایی از مردانگی» و در نتیجه، فعالسازی پتانسیلی نوین برای «کنشگری زنانه» بود؛ مسیری که به لطف رویکردهایی که مردان را به سخره میگرفتند و بر خودآگاهی زنان تأکید داشتند، در دهههای بعد نیز ادامه یافت.
در این دوران، برخی از بهترین کمدینها و کارگردانان مرد سینمای معاصر ایتالیا، نظیر بنینی، تروئیزی و نیکتی، در کنار فیلمسازان زن بسیار خوشآتیهای چون «فرانچسکا آرکیبوجی» و «کریستینا کومنچینی»، به عنوان چهرههای برجسته سینما شناخته شدند.
● «جانی استکینو» (۱۹۹۱)
● بررسی سینمای روبرتو بنینی
شهرت جهانی روبرتو بنینی با فیلم جانی استکینو (۱۹۹۱) کلید خورد؛ فیلمی که روایتی بسیار نامتعارف از زنان به دست میدهد. ماریا، قهرمان زن فیلم، شخصیتی باهوش و کاردان است که سررشته زندگی مردان داستان را در دست میگیرد و الگوی جدیدی از زن را به تصویر میکشد؛ زنی که دیگر از به دست گرفتن ابتکار عمل در زندگی خود و دیگران هراسی ندارد. ماریا، حتی در دل یک محیط سنتی و مردسالار در سیسیل، قواعد عمیقاً ریشهدار پدرسالارانه را زیرکانه به چالش میکشد.
همچنین، این فیلم هجویهای گزنده بر شخصیت مافیایی متکبر و روانپریش است. هسته کمدی فیلم بر شباهت فیزیکی حیرتانگیز میان دو شخصیت متضاد بنا شده است: جانی استکینو، یک مافیایی اهل سیسیل، و ماریو، مددکار اجتماعی سادهدلی که راننده اتوبوس کودکان معلول است.
ماریا در فلورانس با ماریو روبرو میشود و با پی بردن به این شباهت، نقشهای میکشد تا ظاهراً به نفع معشوق مافیاییاش از آن بهره ببرد. او با سوءاستفاده از دلباختگی ماریو، او را به سیسیل دعوت میکند تا در نقش جانی استکینو واقعی ظاهر شود؛ همان رئیس مافیایی که از ترس دشمنانش در ویلایی مجلل پنهان شده بود.
نقشه ماریا این است که پس از کشته شدن ماریو به جای جانی، معشوقش بتواند فرار کرده و زندگی تازهای را با او آغاز کند. اما در نهایت، ماریا نقشه را دنبال نمیکند و جانی استکینو واقعی را به دست دشمنانش میسپارد. با این کار، او جان ماریو را نجات میدهد و همزمان، ناخواسته بر بار کمدی فیلم میافزاید.
در این فیلم، این زن است که سکان هدایت کنش روایی را در دست دارد. او همچنین مأموریتی اخلاقی را به دوش میکشد، زیرا قدرت پاداش دادن به خیر و مجازات شرّ را از آن خود میکند. از اینرو، ماریا کارکردی کلیدی در روایت دارد؛ او تعلیق را تا پایان حفظ میکند و هرگز نیات و احساسات واقعی خود را برای کسی فاش نمیسازد.
این رویکرد، تصویر سنتی زن به عنوان موجودی منفعل و اسیر احساسات را کنار میگذارد و به جای آن، سیمایی مردانهتر از زنی را ترسیم میکند که همچون مردان، با عقلانیت و جاهطلبی حرکت میکند. خیانت او به معشوق مافیاییاش، در نهایت برای او جایگاهی محترم در جامعه به ارمغان میآورد.
با این اوصاف، شاید بتوان جانی استکینو را فیلمی دانست که طبق نظر رابین وود، تنها جایگزین برای زن «خوب» (همسر یا مادر) را زنی «دورو، بیاحساس و با ویژگیهای مردانه» معرفی میکند. با اینحال، به گمان من، فیلم از این دستهبندی میگریزد.
گفتمان فیلم با به سخره گرفتن شخصیت مرد مافیایی و برجسته کردن تکبر و خشونت او، دائماً اقتدارش را تضعیف میکند. در مقابل، بر الگوی متفاوتی از مردانگی تأکید دارد که در شخصیت ماریو تجلی مییابد: مردی که سادگی و مهربانیاش نه تنها در قبال دوست معلولش، بلکه در برابر ماریا به عنوان یک زن نیز آشکار است. ماریا نیز در عوض یاد میگیرد که فارغ از جنسیت، برای انسانیتِ او ارزش قائل شود.
بنابراین، حتی اگر ماریا در پایان از نظر مالی از مرگ جانی استکینو سود میبرد، انتخاب او بیش از آنکه تصمیمی مادی باشد، همچون تلاشی برای یافتن یک زندگی و رابطه بهتر به تصویر کشیده میشود. فیلم با پرهیز از قضاوتهای اخلاقی یا احساسی درباره ماریا، تصویری عینی از زنی خلق میکند که احساسات و باورهایش را برای خود نگه میدارد.
• 𝑱𝒐𝒉𝒏𝒏𝒚 𝑺𝒕𝒆𝒄𝒄𝒉𝒊𝒏𝒐 (𝟏𝟗𝟗𝟏)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑹𝒐𝒃𝒆𝒓𝒕𝒐 𝑩𝒆𝒏𝒊𝒈𝒏𝒊
🔗 [ادامه دارد..]
🔗 (پایان بخش اول)
📚 « زنان؛ هوس و قدرت در سینمای ایتالیا »
✍️ نویسنده: مارگا کوتینو-جونز
✍ ترجمه: مهران محمدی
🎥 | #History_of_Cinema
🌀 | @Perspective_7
👍4
هاینریش فون کلایست:
• جمله آغازین (Das Erdbeben in Chili)
« در سانتیاگو، پایتخت پادشاهی شیلی، در لحظه وقوع زلزله بزرگ سال ۱۶۴۷ که در آن هزاران نفر جان خود را از دست دادند، یک جوان اسپانیایی به نام جرونیمو روگرا در کنار یکی از ستونهای زندانی که به اتهام جنایی به آن محکوم شده بود، ایستاده بود و قصد داشت خود را حلق آویز کند... »
• امروز سالمرگ هاینریش فون کلایست؛ شاعر، منتقد، دراماتیست، رمان و داستان کوتاهنویس و روزنامهنگار آلمانی تبار است. از شناخته شدهترین آثار او، نمایشنامههای تئاتر شاهزاده هامبورگ، کاترین کوچک از هیلبورن، بچهسرراهی، در تئاتری از ماریونتها، نامزدی، زمینلرزه در شیلی، کوزه شکسته، آمفیتروئون؛ و رمانهای کوتاه میشائیل کولهاس و مارکیز اُ هستند. قلم کلایست از جمله سترگترینها در عین ظرافتهای خاصه سبک رمانتیسم قلمداد میشود. آثار او دستمایه اقتباس برخی از فیلمسازان مهم مثل اریک رومر و هلما سندرز-برامز شده است. کلایست با دوست صمیمیاش که به بیماری لاعلاجی مبتلا بود، با شلیک گلوله به زندگی خود پایان داد.
👤| #Heinrich_von_Kleist
🎭| #About_Theatre
🌀| @Perspective_7
• جمله آغازین (Das Erdbeben in Chili)
« در سانتیاگو، پایتخت پادشاهی شیلی، در لحظه وقوع زلزله بزرگ سال ۱۶۴۷ که در آن هزاران نفر جان خود را از دست دادند، یک جوان اسپانیایی به نام جرونیمو روگرا در کنار یکی از ستونهای زندانی که به اتهام جنایی به آن محکوم شده بود، ایستاده بود و قصد داشت خود را حلق آویز کند... »
• امروز سالمرگ هاینریش فون کلایست؛ شاعر، منتقد، دراماتیست، رمان و داستان کوتاهنویس و روزنامهنگار آلمانی تبار است. از شناخته شدهترین آثار او، نمایشنامههای تئاتر شاهزاده هامبورگ، کاترین کوچک از هیلبورن، بچهسرراهی، در تئاتری از ماریونتها، نامزدی، زمینلرزه در شیلی، کوزه شکسته، آمفیتروئون؛ و رمانهای کوتاه میشائیل کولهاس و مارکیز اُ هستند. قلم کلایست از جمله سترگترینها در عین ظرافتهای خاصه سبک رمانتیسم قلمداد میشود. آثار او دستمایه اقتباس برخی از فیلمسازان مهم مثل اریک رومر و هلما سندرز-برامز شده است. کلایست با دوست صمیمیاش که به بیماری لاعلاجی مبتلا بود، با شلیک گلوله به زندگی خود پایان داد.
👤| #Heinrich_von_Kleist
🎭| #About_Theatre
🌀| @Perspective_7
👍4
➡️ Pieta (2012)
🎥 Director: Kim Ki-duk
⬅️ La Pietà (1499)
👤 Creator: Michelangelo
◽️ | #Reference
🌀 | @Perspective_7
🎥 Director: Kim Ki-duk
⬅️ La Pietà (1499)
👤 Creator: Michelangelo
◽️ | #Reference
🌀 | @Perspective_7
👍5
سرگئی پاراجانف:
« ما در وجود یکدیگر...
به دنبال خودمان میگشتیم »
👤| #Sergei_Parajanov
🌀| @Perspective_7
« ما در وجود یکدیگر...
به دنبال خودمان میگشتیم »
👤| #Sergei_Parajanov
🌀| @Perspective_7
کلاوس کینسکی:
• نظر او درباره نقشهایش
« حتی یک نقش هم نیست که دوست داشته باشم بازی کنم. نقشهای زیادی هستند و هیچکدام نیستند. من همیشه اعتراف کردهام که یک فاحشه هستم. من خودم را برای پول میفروشم. لازم نیست خودم را روی پرده سینما در نقش ناپلئون ببینم تا از یک فیلم راضی باشم. اگر پول زیادی به من بدهید، در فیلم شما بازی خواهم کرد. نهایت بازیگری این است که خودت را نابود کنی. »
▪️سالمرگ :کلاوس گونتر کارل ناکزینسکی"
▪️او یکی از دمدمیترین و مجنونترینهای سینما بود
• نشریه گاردین در سال (۲۰۰۰) در مقالهای تحت عنوان «کینسکی زشت» اورا مستعد طغیانهای احساسی و اغلب خشونتآمیز نسبت به کارگردانان و دیگر بازیگرانش معرفی کرد. همینطور هم بود و مسائلی که با سابقه بیماری روانی پیچیدهتر میشدند. هرتزوگ او را «یکی از بزرگترین بازیگران قرن، اما در عین حال یک هیولا و یک طاعون بزرگ» توصیف کرد. کینسکی در سن ۶۵ سالگی بر اثر حمله قلبی ناگهانی درگذشت.
👤| #Klaus_Kinski
🌀| @Perspective_7
• نظر او درباره نقشهایش
« حتی یک نقش هم نیست که دوست داشته باشم بازی کنم. نقشهای زیادی هستند و هیچکدام نیستند. من همیشه اعتراف کردهام که یک فاحشه هستم. من خودم را برای پول میفروشم. لازم نیست خودم را روی پرده سینما در نقش ناپلئون ببینم تا از یک فیلم راضی باشم. اگر پول زیادی به من بدهید، در فیلم شما بازی خواهم کرد. نهایت بازیگری این است که خودت را نابود کنی. »
▪️سالمرگ :کلاوس گونتر کارل ناکزینسکی"
▪️او یکی از دمدمیترین و مجنونترینهای سینما بود
• نشریه گاردین در سال (۲۰۰۰) در مقالهای تحت عنوان «کینسکی زشت» اورا مستعد طغیانهای احساسی و اغلب خشونتآمیز نسبت به کارگردانان و دیگر بازیگرانش معرفی کرد. همینطور هم بود و مسائلی که با سابقه بیماری روانی پیچیدهتر میشدند. هرتزوگ او را «یکی از بزرگترین بازیگران قرن، اما در عین حال یک هیولا و یک طاعون بزرگ» توصیف کرد. کینسکی در سن ۶۵ سالگی بر اثر حمله قلبی ناگهانی درگذشت.
👤| #Klaus_Kinski
🌀| @Perspective_7
👍6
▪︎سیر و نمودار حیطههای شناختی
• در مواجهه پدیدارشناسانه با هر موضوعی که به تجربه ما میافزاید، خواه اثر هنری باشد و یا حادثهای ناگوار؛ آنچه ارزیابی میشود، تجربه زیستهای است که آدمی حاصل میکند. مسائلی که بر آدمی پدیدار میشوند هرکدام به شناخت بیشتر ما یاری میرسانند و این یاری، زمینهساز ادراکات حسی بهتر ما در شناخت پیرامون، مباحث نظری و موضوعاتی هستیشناسیک هستند.
• به منظور سهولت عمل، شش بام در حیطه شناختی، منجر به رشد علمی، نظری و عملی میشود. حیطههایی که میتوان ردپای نامرئیاش را در مواجهه با پیشپا افتادهترین و خردترین مسائل تا جدیترین و کلانترین مسائل دریافت. هر بام جدا از آنکه مستقلا مقامی را برای خود داراست اما مستلزم تکامل است. تکاملی تدریجی که با تکرار و تمرین، آزمون و خطا، ممارست و [کسب] مهارت به دست میآید. بهره از هر بام مانند نمودار، ضمن آنکه نقض مسیر نمیکند بلکه میتواند سیری تصاعدی داشته باشد. همچنین میتوان با آگاهی و بهره از نصیب هر بام، بطور جداگانه یا همزمان از بامهای دیگر نیز بهره گرفت، اما آنچه ملاک است ابتدا درک و دریافت آن برای آدمی است.
▪️| #Aesthetic
🌀| @Perspective_7
• در مواجهه پدیدارشناسانه با هر موضوعی که به تجربه ما میافزاید، خواه اثر هنری باشد و یا حادثهای ناگوار؛ آنچه ارزیابی میشود، تجربه زیستهای است که آدمی حاصل میکند. مسائلی که بر آدمی پدیدار میشوند هرکدام به شناخت بیشتر ما یاری میرسانند و این یاری، زمینهساز ادراکات حسی بهتر ما در شناخت پیرامون، مباحث نظری و موضوعاتی هستیشناسیک هستند.
• به منظور سهولت عمل، شش بام در حیطه شناختی، منجر به رشد علمی، نظری و عملی میشود. حیطههایی که میتوان ردپای نامرئیاش را در مواجهه با پیشپا افتادهترین و خردترین مسائل تا جدیترین و کلانترین مسائل دریافت. هر بام جدا از آنکه مستقلا مقامی را برای خود داراست اما مستلزم تکامل است. تکاملی تدریجی که با تکرار و تمرین، آزمون و خطا، ممارست و [کسب] مهارت به دست میآید. بهره از هر بام مانند نمودار، ضمن آنکه نقض مسیر نمیکند بلکه میتواند سیری تصاعدی داشته باشد. همچنین میتوان با آگاهی و بهره از نصیب هر بام، بطور جداگانه یا همزمان از بامهای دیگر نیز بهره گرفت، اما آنچه ملاک است ابتدا درک و دریافت آن برای آدمی است.
▪️| #Aesthetic
🌀| @Perspective_7
👍3
میکل آنجلو آنتونیونی:
• درباره مرگ سنت و رسوم
« تنها چیزی که میدانم...
اینست که ما مملو از چیزهای قدیمی
و کهنه شدهایم - عادات، آداب و رسوم،
نگرشهای قدیمی، مرده و از بین رفته اند. »
▪︎ میکل آنجلو آنتونیونی در برابر مجسمه عظیم موسی (Mosè)، شاهکار میکل آنجلو
• 𝑴𝒊𝒄𝒉𝒆𝒍𝒂𝒏𝒈𝒆𝒍𝒐 𝑬𝒚𝒆 𝒕𝒐 𝑬𝒚𝒆 (𝟐𝟎𝟎𝟒)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑴𝒊𝒄𝒉𝒆𝒍𝒂𝒏𝒈𝒆𝒍𝒐 𝑨𝒏𝒕𝒐𝒏𝒊𝒐𝒏𝒊
👤| #Michelangelo_Antonioni
🌀| @Perspective_7
• درباره مرگ سنت و رسوم
« تنها چیزی که میدانم...
اینست که ما مملو از چیزهای قدیمی
و کهنه شدهایم - عادات، آداب و رسوم،
نگرشهای قدیمی، مرده و از بین رفته اند. »
▪︎ میکل آنجلو آنتونیونی در برابر مجسمه عظیم موسی (Mosè)، شاهکار میکل آنجلو
• 𝑴𝒊𝒄𝒉𝒆𝒍𝒂𝒏𝒈𝒆𝒍𝒐 𝑬𝒚𝒆 𝒕𝒐 𝑬𝒚𝒆 (𝟐𝟎𝟎𝟒)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑴𝒊𝒄𝒉𝒆𝒍𝒂𝒏𝒈𝒆𝒍𝒐 𝑨𝒏𝒕𝒐𝒏𝒊𝒐𝒏𝒊
👤| #Michelangelo_Antonioni
🌀| @Perspective_7
👍4
امیر کوستوریتسا:
• درباره هدفش از فیلمسازی
« هدف من این است که فیلمی بسازم تا شما را گرم کنم. به شما کمی گرما بدهم. حالا، این دنیای عقلانی به جایی تبدیل شده که فقط چیزهای باحال خوب هستند. آیا فیلم را بر اساس ریتم مدرنیته میسازید یا بر اساس ریتم قلب خودتان؟ »
▪︎ زادروز (۷۱) سالگی « امیر کوستوریتسا »
👤| #Emir_Kusturica
🌀| @Perspective_7
• درباره هدفش از فیلمسازی
« هدف من این است که فیلمی بسازم تا شما را گرم کنم. به شما کمی گرما بدهم. حالا، این دنیای عقلانی به جایی تبدیل شده که فقط چیزهای باحال خوب هستند. آیا فیلم را بر اساس ریتم مدرنیته میسازید یا بر اساس ریتم قلب خودتان؟ »
▪︎ زادروز (۷۱) سالگی « امیر کوستوریتسا »
👤| #Emir_Kusturica
🌀| @Perspective_7
👍3
امیر کوستوریتسا:
• درباره این را بمن قول بده (۲۰۰۷)
« فیلم، مثل یک افسانه ژاپنی است: به شهر برو، آنجا کاری انجام بده و بعد به حومه شهر برگرد. ایده خندهدار و کوتاهی است و من میخواستم کاری سادهتر از حد معمول انجام دهم، اما در نهایت خیلی پیچیدهتر شد. باید بگویم که این اولین فیلم از نُه فیلم بلند من است که با بودجه کمتر و تقریباً بدون برنامه قبلی ساخته شد. این چیزی بسیار جدید برای من است و شاید یکی از دلایلش این باشد که همسرم تهیهکننده بود ! »
• 𝑷𝒓𝒐𝒎𝒊𝒔𝒆 𝑴𝒆 𝑻𝒉𝒊𝒔 (𝟐𝟎𝟎𝟕)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑬𝒎𝒊𝒓 𝑲𝒖𝒔𝒕𝒖𝒓𝒊𝒄𝒂
👤| #Emir_Kusturica
🌀| @Perspective_7
• درباره این را بمن قول بده (۲۰۰۷)
« فیلم، مثل یک افسانه ژاپنی است: به شهر برو، آنجا کاری انجام بده و بعد به حومه شهر برگرد. ایده خندهدار و کوتاهی است و من میخواستم کاری سادهتر از حد معمول انجام دهم، اما در نهایت خیلی پیچیدهتر شد. باید بگویم که این اولین فیلم از نُه فیلم بلند من است که با بودجه کمتر و تقریباً بدون برنامه قبلی ساخته شد. این چیزی بسیار جدید برای من است و شاید یکی از دلایلش این باشد که همسرم تهیهکننده بود ! »
• 𝑷𝒓𝒐𝒎𝒊𝒔𝒆 𝑴𝒆 𝑻𝒉𝒊𝒔 (𝟐𝟎𝟎𝟕)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑬𝒎𝒊𝒓 𝑲𝒖𝒔𝒕𝒖𝒓𝒊𝒄𝒂
👤| #Emir_Kusturica
🌀| @Perspective_7
👍3
حالا که از درخت دانش خوردهایم؛
تصورات غلط اجتنابناپذیرند.
اما بهشت قفل و بست شده...
و کروبیان پشت سر ما ایستادهاند.
حال ما باید به سفرمان،
در سراسر جهان ادامه دهیم
تا بنگریم که آیا نقطهای و روزنهای...
از پشت بهشت؛ باز است یا نه.
- در تئاتری از ماریونتها | هاینریش فون کلایست
• 𝑳𝒂𝒏𝒅𝒔𝒄𝒂𝒑𝒆 𝒊𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒊𝒔𝒕 (𝟏𝟗𝟖𝟖)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑻𝒉𝒆𝒐 𝑨𝒏𝒈𝒆𝒍𝒐𝒑𝒐𝒖𝒍𝒐𝒔
▫️| #Basics
👤| #Heinrich_von_Kleist
👤| #Theo_Angelopoulos
🌀| @Perspective_7
تصورات غلط اجتنابناپذیرند.
اما بهشت قفل و بست شده...
و کروبیان پشت سر ما ایستادهاند.
حال ما باید به سفرمان،
در سراسر جهان ادامه دهیم
تا بنگریم که آیا نقطهای و روزنهای...
از پشت بهشت؛ باز است یا نه.
- در تئاتری از ماریونتها | هاینریش فون کلایست
• 𝑳𝒂𝒏𝒅𝒔𝒄𝒂𝒑𝒆 𝒊𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒊𝒔𝒕 (𝟏𝟗𝟖𝟖)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑻𝒉𝒆𝒐 𝑨𝒏𝒈𝒆𝒍𝒐𝒑𝒐𝒖𝒍𝒐𝒔
▫️| #Basics
👤| #Heinrich_von_Kleist
👤| #Theo_Angelopoulos
🌀| @Perspective_7
👍5
الکساندر داوژنکو:
• درباره حقیقت و زیبایی
« اگر لازم باشد بین حقیقت و زیبایی یکی را انتخاب کنم، زیبایی را انتخاب میکنم. در آن، هستیای بزرگتر و عمیقتر از حقیقتِ عریان وجود دارد. هستی تنها آن چیزی است که زیباست. »
▪︎ به بهانه سالمرگ « الکساندر پتروویچ داوژنکو »
▪️ منتقدین اورا شاعر غزلسرای سینما دانستند
• اگر آیزنشتاین را درامپرداز و پودوفکین را حماسهسرای سینمای شوروی بدانیم. داوژنکو را شاعر غزلسرای سینما نامیدهاند. فیلم «زمین» ساخته داوژنکو به عنوان یکی از بزرگترین فیلمهای صامت ساخته شده تاکنون مورد ستایش قرار گرفته است. در سال (۲۰۰۲)، موسسه فیلم بریتانیا از کارگردان بریتانیایی، کارل رایز، خواست تا بهترین فیلمهای ساخته شده تاکنون را رتبهبندی کند و او اثر «زمین» را در رتبه دوم قرار داد. این فیلم، اشتراکیسازی را با نگاهی مثبت به تصویر میکشید. طرح داستان حول محور تلاش یک زمیندار برای نابودی یک مزرعه میچرخید. وحدت وجودی که داوژنکو به آن معتقد بود موجب برخورد با محتوای اجتماعی آثارش نمیشد بلکه به موضوعهای انقلابی آثارش به صورت شخصیِ او از جهان درهم آمیخت.
👤| #Dovzhenko
🌀| @Perspective_7
• درباره حقیقت و زیبایی
« اگر لازم باشد بین حقیقت و زیبایی یکی را انتخاب کنم، زیبایی را انتخاب میکنم. در آن، هستیای بزرگتر و عمیقتر از حقیقتِ عریان وجود دارد. هستی تنها آن چیزی است که زیباست. »
▪︎ به بهانه سالمرگ « الکساندر پتروویچ داوژنکو »
▪️ منتقدین اورا شاعر غزلسرای سینما دانستند
• اگر آیزنشتاین را درامپرداز و پودوفکین را حماسهسرای سینمای شوروی بدانیم. داوژنکو را شاعر غزلسرای سینما نامیدهاند. فیلم «زمین» ساخته داوژنکو به عنوان یکی از بزرگترین فیلمهای صامت ساخته شده تاکنون مورد ستایش قرار گرفته است. در سال (۲۰۰۲)، موسسه فیلم بریتانیا از کارگردان بریتانیایی، کارل رایز، خواست تا بهترین فیلمهای ساخته شده تاکنون را رتبهبندی کند و او اثر «زمین» را در رتبه دوم قرار داد. این فیلم، اشتراکیسازی را با نگاهی مثبت به تصویر میکشید. طرح داستان حول محور تلاش یک زمیندار برای نابودی یک مزرعه میچرخید. وحدت وجودی که داوژنکو به آن معتقد بود موجب برخورد با محتوای اجتماعی آثارش نمیشد بلکه به موضوعهای انقلابی آثارش به صورت شخصیِ او از جهان درهم آمیخت.
👤| #Dovzhenko
🌀| @Perspective_7
👍4
آلفرد هیچکاک:
• درباره ارنست لوبیچ
لوبیچ...
مرد سینمای ناب است
👤| #Alfred_Hitchcock
👤| #Ernst_Lubitsch
🌀| @Perspective_7
• درباره ارنست لوبیچ
لوبیچ...
مرد سینمای ناب است
👤| #Alfred_Hitchcock
👤| #Ernst_Lubitsch
🌀| @Perspective_7
👍8
Perspective | پرسپکتیو
▪️درسهای کارگردانیِ تئاتر (۲) ▪️برگرفته از خاطرات هرولد کلرمن فکر کردن به دکور به عنوان کپی از یک قصر واقعی اشتباه است. مهم، نوع واقعیتی است که نمایش، هدف قرار میدهد و هر نمایش، واقعیت خودش را [در دکور] داراست. در نمایش «ارزش» اثر «آرتور میلر»، اتاقی…
▪️هدایت توجه تماشاگر
▪️درسهایی از کارگردانی تئاتر (۳)
• توجه تماشاگر باید به کانون رغبت در هر صحنه هدایت شود. روشهایی موجود است که از طریق آنها ممکن است این مهم به انجام رسد:
• آشکارترین آنها انتقال تدریجی شدت نور است. ولی قانون محضی برای جابهجایی نمیتواند وجود داشته باشد. حتی مرکز صحنه موقعیت و وضعیت ثابتی ندارد، همه به طرح نقشه اصلی وابسته است و معماری خود سالن تئاتر. در صندلیهای کنار بعضی از تئاترهای مربعی یا دایرهای، مرکز صحنه به مقدار قابل ملاحظهای از تماشاگر دور است. قاطعترین عامل در جابهجایی، حفظ جریان و گوناگونی در حرکت است. حالتی ثابت در مکانی محدود، در تصویر ایجاد یکنواختی میکند و از شدت توجه تماشاگر میکاهد. از تمامی مکانهای قابل رؤیت بر روی صحنه باید در طول اجرا استفاده شود. از سوی دیگر، حرکات پیدرپی و پیوسته تماشاگر را گیج میکند.
📚 | کتاب « دربارۀ کارگردانی »
✍️ | نوشته: هرولد کلرمن
🎭| #About_Theatre
🌀| @Perspective_7
▪️درسهایی از کارگردانی تئاتر (۳)
• توجه تماشاگر باید به کانون رغبت در هر صحنه هدایت شود. روشهایی موجود است که از طریق آنها ممکن است این مهم به انجام رسد:
• آشکارترین آنها انتقال تدریجی شدت نور است. ولی قانون محضی برای جابهجایی نمیتواند وجود داشته باشد. حتی مرکز صحنه موقعیت و وضعیت ثابتی ندارد، همه به طرح نقشه اصلی وابسته است و معماری خود سالن تئاتر. در صندلیهای کنار بعضی از تئاترهای مربعی یا دایرهای، مرکز صحنه به مقدار قابل ملاحظهای از تماشاگر دور است. قاطعترین عامل در جابهجایی، حفظ جریان و گوناگونی در حرکت است. حالتی ثابت در مکانی محدود، در تصویر ایجاد یکنواختی میکند و از شدت توجه تماشاگر میکاهد. از تمامی مکانهای قابل رؤیت بر روی صحنه باید در طول اجرا استفاده شود. از سوی دیگر، حرکات پیدرپی و پیوسته تماشاگر را گیج میکند.
📚 | کتاب « دربارۀ کارگردانی »
✍️ | نوشته: هرولد کلرمن
🎭| #About_Theatre
🌀| @Perspective_7
👍4
Perspective | پرسپکتیو
▪️جایگاه و کنشگری زنان سینمای ایتالیا (۱) ▪️فمینیسم در سینمای ایتالیا در دهه ۱۹۹۰ در دهه ۹۰ میلادی، سینمای ایتالیا شاهد ظهور فیلمهایی از کارگردانان زن و مرد بود که در پی ارائه روایتی نوآورانه از شخصیت زن و روابط میان زنان و مردان بودند. سینمای ایتالیا…
▪️جایگاه و کنشگری زنان سینمای ایتالیا (۲)
▪️فمینیسم در سینمای ایتالیا در دهه ۱۹۹۰
● هیولا و زندگی زیباست
● بررسی سینمای روبرتو بنینی
در مقایسه با فیلم «هیولا» و «زندگی زیباست» شخصیت او نه با کلام، که تماماً با کنشهایش قضاوت میشود. در پایان، او نه از صحنه محو میشود و نه به قربانی یک میزانسن پدرسالارانه بدل میگردد. برعکس، او به ابزاری برای اجرای عدالت تبدیل میشود تا اطمینان حاصل کند که حذف یک مرد خطرناک، مجازاتی درخور برای تمام خشونتهایی است که مرتکب شده.
خشونت و جنایت، محور اصلی فیلم بعدی بنینی، «هیولا» (۱۹۹۴) نیز هست. در اینجا، شخصیت زن، جسیکا (یک پلیس مخفی)، به ابزاری برای شناسایی و دستگیری قاتل سریالی شهر تبدیل میشود.
برخلاف ماریا، جسیکا شخصیتی است که تماشاگر به سادگی با او همذاتپنداری میکند، زیرا او بیهیچ ابهامی در جبهه قانون و عدالت ایستاده است. در حالی که فیلم تا آخرین لحظه فاصله خود را با ماریا حفظ میکند، از جسیکا کاملاً حمایت میکند. جسیکا با پذیرفتن مأموریت خطرناک اغوای هیولا، به جایگاهی قهرمانانه دست مییابد که سینمای جریان اصلی معمولاً برای مردان محفوظ میدارد. او با به کارگیری بدن و صدای خود برای به دام انداختن قاتل، نقشی به مراتب هنجارشکنانهتر از کلیشههای رایج زن در سینمای ایتالیا ایفا میکند.
این هنجارشکنی به حوزه رفتارهای جنسی تعریفشده برای زنان در یک جامعه سنتی نیز کشیده میشود. جسیکا برای جلب توجه هیولا، مجموعهای از ترفندهای اغواگرانه را به کار میگیرد که با تصویر یک زن نجیب در جامعهای پدرسالار فاصله زیادی دارد.
اوج کمدی فیلم در ترکیب این نمایش جسورانه با ناآگاهی مطلق مردی است که هدف اوست و مقاصد او را کاملاً اشتباه برداشت میکند. این کمدی اشتباهات، در کنار تعلیق هویت واقعی هیولا، بسیار مؤثر عمل میکند.
با این همه، بنینی در اثر بعدی خود، «زندگی زیباست» (۲۰۰۰)، به بازآفرینی نقشهای سنتیتر زنان بازمیگردد. دورا، قهرمان این فیلم، با آغوش باز به نقشهای «همسر خوب» و «مادر خوب» تن میدهد و وفاداری خود را به همسر و پسرش تا سر حد جانفشانی به اثبات میرساند.
دورا؛ وقتی میفهمد آنها به اردوگاه کار اجباری فرستاده شدهاند، داوطلبانه همراهشان میشود تا کنارشان بماند. این فداکاری، او را به جایگاه یک قهرمان سیاسی میرساند؛ جایگاهی که در فیلمهای پیشین کمتر دیده بودیم.
اما پس از این اقدام قهرمانانه، دورا به شکلی هوشمندانه تا لحظات پایانی از قاب تصویر و پیرنگ اصلی داستان غایب است و تنها پس از کشته شدن همسرش، در صحنه اتحاد دوباره با پسرش ظاهر میشود. در این نقطه، این همسر اوست که به قهرمان داستان بدل شده و هویت دورا، منحصراً در چارچوب نقش مادریاش بازتعریف میشود.
در نهایت، میتوان گفت که در فیلمهای بنینی، شخصیتهای زن در نقشهایی متنوع پرداخت میشوند. اگرچه برخی از فیلمهای او همچنان زنان را در قالبهای سنتی همسر و مادر به تصویر میکشند، آثار دیگرش زنانی خودکفا و صاحب اراده را به ما نشان میدهند که خود، موتور محرک داستان فیلماند.
این زنان، همچون «ماریا» در «جانی استکینو» و «جسیکا» در «هیولا»، به جای انفعال و پذیرش سلطه مردان، قادرند سرنوشت خویش را تغییر داده و کنترل آن را به دست گیرند.
🔗 (پایان بخش دوم[آخر])
📚 « زنان؛ هوس و قدرت در سینمای ایتالیا »
✍️ نویسنده: مارگا کوتینو-جونز
✍ ترجمه: مهران محمدی
🎥 | #History_of_Cinema
🌀 | @Perspective_7
▪️فمینیسم در سینمای ایتالیا در دهه ۱۹۹۰
● هیولا و زندگی زیباست
● بررسی سینمای روبرتو بنینی
در مقایسه با فیلم «هیولا» و «زندگی زیباست» شخصیت او نه با کلام، که تماماً با کنشهایش قضاوت میشود. در پایان، او نه از صحنه محو میشود و نه به قربانی یک میزانسن پدرسالارانه بدل میگردد. برعکس، او به ابزاری برای اجرای عدالت تبدیل میشود تا اطمینان حاصل کند که حذف یک مرد خطرناک، مجازاتی درخور برای تمام خشونتهایی است که مرتکب شده.
خشونت و جنایت، محور اصلی فیلم بعدی بنینی، «هیولا» (۱۹۹۴) نیز هست. در اینجا، شخصیت زن، جسیکا (یک پلیس مخفی)، به ابزاری برای شناسایی و دستگیری قاتل سریالی شهر تبدیل میشود.
برخلاف ماریا، جسیکا شخصیتی است که تماشاگر به سادگی با او همذاتپنداری میکند، زیرا او بیهیچ ابهامی در جبهه قانون و عدالت ایستاده است. در حالی که فیلم تا آخرین لحظه فاصله خود را با ماریا حفظ میکند، از جسیکا کاملاً حمایت میکند. جسیکا با پذیرفتن مأموریت خطرناک اغوای هیولا، به جایگاهی قهرمانانه دست مییابد که سینمای جریان اصلی معمولاً برای مردان محفوظ میدارد. او با به کارگیری بدن و صدای خود برای به دام انداختن قاتل، نقشی به مراتب هنجارشکنانهتر از کلیشههای رایج زن در سینمای ایتالیا ایفا میکند.
این هنجارشکنی به حوزه رفتارهای جنسی تعریفشده برای زنان در یک جامعه سنتی نیز کشیده میشود. جسیکا برای جلب توجه هیولا، مجموعهای از ترفندهای اغواگرانه را به کار میگیرد که با تصویر یک زن نجیب در جامعهای پدرسالار فاصله زیادی دارد.
اوج کمدی فیلم در ترکیب این نمایش جسورانه با ناآگاهی مطلق مردی است که هدف اوست و مقاصد او را کاملاً اشتباه برداشت میکند. این کمدی اشتباهات، در کنار تعلیق هویت واقعی هیولا، بسیار مؤثر عمل میکند.
با این همه، بنینی در اثر بعدی خود، «زندگی زیباست» (۲۰۰۰)، به بازآفرینی نقشهای سنتیتر زنان بازمیگردد. دورا، قهرمان این فیلم، با آغوش باز به نقشهای «همسر خوب» و «مادر خوب» تن میدهد و وفاداری خود را به همسر و پسرش تا سر حد جانفشانی به اثبات میرساند.
دورا؛ وقتی میفهمد آنها به اردوگاه کار اجباری فرستاده شدهاند، داوطلبانه همراهشان میشود تا کنارشان بماند. این فداکاری، او را به جایگاه یک قهرمان سیاسی میرساند؛ جایگاهی که در فیلمهای پیشین کمتر دیده بودیم.
اما پس از این اقدام قهرمانانه، دورا به شکلی هوشمندانه تا لحظات پایانی از قاب تصویر و پیرنگ اصلی داستان غایب است و تنها پس از کشته شدن همسرش، در صحنه اتحاد دوباره با پسرش ظاهر میشود. در این نقطه، این همسر اوست که به قهرمان داستان بدل شده و هویت دورا، منحصراً در چارچوب نقش مادریاش بازتعریف میشود.
در نهایت، میتوان گفت که در فیلمهای بنینی، شخصیتهای زن در نقشهایی متنوع پرداخت میشوند. اگرچه برخی از فیلمهای او همچنان زنان را در قالبهای سنتی همسر و مادر به تصویر میکشند، آثار دیگرش زنانی خودکفا و صاحب اراده را به ما نشان میدهند که خود، موتور محرک داستان فیلماند.
این زنان، همچون «ماریا» در «جانی استکینو» و «جسیکا» در «هیولا»، به جای انفعال و پذیرش سلطه مردان، قادرند سرنوشت خویش را تغییر داده و کنترل آن را به دست گیرند.
🔗 (پایان بخش دوم[آخر])
📚 « زنان؛ هوس و قدرت در سینمای ایتالیا »
✍️ نویسنده: مارگا کوتینو-جونز
✍ ترجمه: مهران محمدی
🎥 | #History_of_Cinema
🌀 | @Perspective_7
👍4
جملاتی از استاد یوجین اونیل:
• نویسنده، نمایشنامهنویس
• (زادروز: ۱۸۸۸ وفات: ۱۹۵۳)
• نوشتن، تعطیلات من از زندگی است.
• زندگی یک سلول انفرادی است که دیوارهایش آینه است.
• سانسور هر چیزی، در هر زمان، در هر مکان،
به هر بهانهای، همیشه آخرین راهحل
احمقها و متعصبان بوده و خواهد بود.
• ما که شیفتهی یک افسانهایم،
زندگیمان را صرف جستجوی
دری جادویی و قلمرو گمشدهی آرامش میکنیم.
• آدم یا باید غمگین باشد یا شاد. قناعت،
آشیانهای گرم برای خورندگان و خفتگان است.
• انسان شکسته به دنیا میآید. او با ترمیم
زندگی میکند. لطف خدا مانند چسب است.
• تنهایی انسان چیزی جز ترس او از زندگی نیست.
• ما بیش از هر چیز نیاز داریم
که دوباره یاد بگیریم و به امکان اصالت
روح در خودمان ایمان داشته باشیم.
• هیچ حال یا آیندهای وجود ندارد، فقط
گذشته است که بارها و بارها، اکنون، اتفاق میافتد.
• من از بدبین بودن خیلی فاصله دارم...
برعکس، با وجود زخمهایم، از زندگی،
تا سر حد مرگ، لذت میبرم.
▪︎ به بهانه سالمرگ استاد یوجین اونیل
▪︎یگانه درامنویسِ صاحب چهار جایزه پولیتزر
💬| #Quote
👤| #Eugene_ONeill
🌀| @Perspective_7
• نویسنده، نمایشنامهنویس
• (زادروز: ۱۸۸۸ وفات: ۱۹۵۳)
• نوشتن، تعطیلات من از زندگی است.
• زندگی یک سلول انفرادی است که دیوارهایش آینه است.
• سانسور هر چیزی، در هر زمان، در هر مکان،
به هر بهانهای، همیشه آخرین راهحل
احمقها و متعصبان بوده و خواهد بود.
• ما که شیفتهی یک افسانهایم،
زندگیمان را صرف جستجوی
دری جادویی و قلمرو گمشدهی آرامش میکنیم.
• آدم یا باید غمگین باشد یا شاد. قناعت،
آشیانهای گرم برای خورندگان و خفتگان است.
• انسان شکسته به دنیا میآید. او با ترمیم
زندگی میکند. لطف خدا مانند چسب است.
• تنهایی انسان چیزی جز ترس او از زندگی نیست.
• ما بیش از هر چیز نیاز داریم
که دوباره یاد بگیریم و به امکان اصالت
روح در خودمان ایمان داشته باشیم.
• هیچ حال یا آیندهای وجود ندارد، فقط
گذشته است که بارها و بارها، اکنون، اتفاق میافتد.
• من از بدبین بودن خیلی فاصله دارم...
برعکس، با وجود زخمهایم، از زندگی،
تا سر حد مرگ، لذت میبرم.
▪︎ به بهانه سالمرگ استاد یوجین اونیل
▪︎یگانه درامنویسِ صاحب چهار جایزه پولیتزر
💬| #Quote
👤| #Eugene_ONeill
🌀| @Perspective_7
👍4
ویل دورانت:
• درباره یوجین اونیل
« هیچکس را نمیشناسم که برای نابغه شدن بهایی سنگینتر از اونیل پرداخته باشد. بزرگترین نمایشنامههای او آنهایی است که زندگی خود اورا تصویر میکند. این نمایشنامهها تراژدیهایی از رنجی مادامالعمرند. »
• یوجین اونیل با عنوانی شاعرانه، از اولین نمایشنامهنویسانی بود که تکنیکهای درام رئالیسم را که پیش از آن با چخوف، ایبسن و استریندبرگ مرتبط بود، به ایالات متحده معرفی کرد و به سبب عمر خودرا صرف ایجاد زبانی منحصرا دراماتیک است. تراژدی «سفر طولانی روز به شب» اغلب در فهرست بهترین نمایشنامههای آمریکایی قرن بیستم، در کنار «اتوبوسی به نام هوس» اثر تنسی ویلیامز و «مرگ فروشنده» اثر آرتور میلر قرار میگیرد. او در سال (۱۹۳۶) جایزه نوبل ادبیات را دریافت کرد. اونیل همچنین تنها نمایشنامهنویسی بود که چهار جایزه پولیتزر برای نمایشنامهنویسی را در سالهای (۱۹۲۰، ۱۹۲۲، ۱۹۲۸، ۱۹۵۷) آن خود کرد.
👤| #Eugene_ONeill
🌀| @Perspective_7
• درباره یوجین اونیل
« هیچکس را نمیشناسم که برای نابغه شدن بهایی سنگینتر از اونیل پرداخته باشد. بزرگترین نمایشنامههای او آنهایی است که زندگی خود اورا تصویر میکند. این نمایشنامهها تراژدیهایی از رنجی مادامالعمرند. »
• یوجین اونیل با عنوانی شاعرانه، از اولین نمایشنامهنویسانی بود که تکنیکهای درام رئالیسم را که پیش از آن با چخوف، ایبسن و استریندبرگ مرتبط بود، به ایالات متحده معرفی کرد و به سبب عمر خودرا صرف ایجاد زبانی منحصرا دراماتیک است. تراژدی «سفر طولانی روز به شب» اغلب در فهرست بهترین نمایشنامههای آمریکایی قرن بیستم، در کنار «اتوبوسی به نام هوس» اثر تنسی ویلیامز و «مرگ فروشنده» اثر آرتور میلر قرار میگیرد. او در سال (۱۹۳۶) جایزه نوبل ادبیات را دریافت کرد. اونیل همچنین تنها نمایشنامهنویسی بود که چهار جایزه پولیتزر برای نمایشنامهنویسی را در سالهای (۱۹۲۰، ۱۹۲۲، ۱۹۲۸، ۱۹۵۷) آن خود کرد.
👤| #Eugene_ONeill
🌀| @Perspective_7
👍5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔻 "Fahrenheit 9/11" (2004)
📽 Dir: Michael Moore
🔺 One Battle After Another (2025)
📽 Dir: #Paul_Thomas_Anderson
◽️ | #Reference
🌀 | @Perspective_7
📽 Dir: Michael Moore
🔺 One Battle After Another (2025)
📽 Dir: #Paul_Thomas_Anderson
◽️ | #Reference
🌀 | @Perspective_7
👍5
امیر کوستوریتسا:
• درباره لجامگسیختگی آثارش
« هر فیلمی که میسازم، اگر داستانها را تحلیل کنید، متوجه میشوید که در هر داستان، یعنی در طول فیلم، بعد از ۱۵ دقیقه اول، ممکن است همه چیز از هم بپاشد. یا هر ۱۰ دقیقه این احتمال وجود دارد که رشته کلام از دستتان در برود. از طرف دیگر، اگر در کنار هم قرار دادن آنها موفق شوید، فیلم خودجوش و بیشتر شبیه سینما به نظر میرسد. »
● «لازار ریستوفسکی» و «میکی مانویلوویچ» کنار «امیر کوستوریتسا» در پشتصحنه فیلم « زیرزمین »
🎬| #Behind_The_Scene
👤| #Emir_Kusturica
🌀| @Perspective_7
• درباره لجامگسیختگی آثارش
« هر فیلمی که میسازم، اگر داستانها را تحلیل کنید، متوجه میشوید که در هر داستان، یعنی در طول فیلم، بعد از ۱۵ دقیقه اول، ممکن است همه چیز از هم بپاشد. یا هر ۱۰ دقیقه این احتمال وجود دارد که رشته کلام از دستتان در برود. از طرف دیگر، اگر در کنار هم قرار دادن آنها موفق شوید، فیلم خودجوش و بیشتر شبیه سینما به نظر میرسد. »
● «لازار ریستوفسکی» و «میکی مانویلوویچ» کنار «امیر کوستوریتسا» در پشتصحنه فیلم « زیرزمین »
🎬| #Behind_The_Scene
👤| #Emir_Kusturica
🌀| @Perspective_7
• ۲۸ نوامبر؛ سالمرگ خانم «رزالید راسل» است. راسل علاوه بر نقشهای کمدی، به خاطر بازی در نقشهای دراماتیک، اغلب زنان ثروتمند، باوقار و شیکپوش، شناخته میشد. او از معدود بازیگران زن زمان خود بود که زنان را در نقشهای حرفهای مانند قاضی، خبرنگار و روانپزشک به تصویر میکشید. او اگرچه نقشهای جذاب زیادی داشت، اما هرگز به یک نماد جنسی تبدیل نشد. راسل از معدود بازیگران زن تلاشگر سینما بود.
• در کتاب خاطرات راسل چنین آمده که بر سر تمرین فیلم «زنان» ۱۹۳۹ ساخته، کیوکر یکبار بمن او گفت که نقش سیلویا را آزادانه بازی بکن. چون در این تصویر سیلویا خانوادهای را از هم میپاشد. اگر سنگین بازی کنی، بینندگان از تو متنفر میشوند. پس در فیلم سنگین بازی نکن، مسخره باش» او یکبار در جشن راپ فیلم زنان، درحال رقص با کیوکر بوده که لوبیچ از کنار او گذشته و گفته: "اگر میخواهی نماهای نزدیک بیشتری داشته باشی، رقصیدن با کارگردان مهم نیست، بهتره با نورما شیرر برقص" راسل بارها گفته که شهرتش را مدیون کیوکر بوده است.
▪︎ پشتصحنهای از فیلم زنان(۱۹۳۹) ساخته جرج کیوکر
▪️ راسل رها شده در آغوش کیوکر است
👤| #George_Cukor
🌀| @Perspective_7
• در کتاب خاطرات راسل چنین آمده که بر سر تمرین فیلم «زنان» ۱۹۳۹ ساخته، کیوکر یکبار بمن او گفت که نقش سیلویا را آزادانه بازی بکن. چون در این تصویر سیلویا خانوادهای را از هم میپاشد. اگر سنگین بازی کنی، بینندگان از تو متنفر میشوند. پس در فیلم سنگین بازی نکن، مسخره باش» او یکبار در جشن راپ فیلم زنان، درحال رقص با کیوکر بوده که لوبیچ از کنار او گذشته و گفته: "اگر میخواهی نماهای نزدیک بیشتری داشته باشی، رقصیدن با کارگردان مهم نیست، بهتره با نورما شیرر برقص" راسل بارها گفته که شهرتش را مدیون کیوکر بوده است.
▪︎ پشتصحنهای از فیلم زنان(۱۹۳۹) ساخته جرج کیوکر
▪️ راسل رها شده در آغوش کیوکر است
👤| #George_Cukor
🌀| @Perspective_7
👍5
▪️نظر فیلمسازان و بازیگران سینما درباره « ارنست لوبیچ »
➖ به بهانه سالمرگ استاد بلامنازع سینما
🔻از نگاه کارگردانان
👤| آلفرد هیچکاک:
💬 « لوبیچ؛ مرد سینمای ناب بود »
👤| جان فورد:
💬 « هیچکدام از ما فکر نمیکردیم در حال حاضر چیزی جز سرگرمی بسازیم فقط ارنست لوبیچ بود و همو میدانست که ما هنر میسازیم. »
👤| فرانک کاپرا:
💬 « ارنست لوبیچ معمار کامل سینما و معمار کامل فیلمهای متحرک بود. مهر او روی هر فریم فیلمش بود - از زمان لقاح تا بدنیا آمدن آن. او برای سبک والا، کمدیهای عاشقانه و موزیکالهای تند، استانداردی را تعیین کرد که تا کنون کسی با آن برابری نکرده است. "لمس لوبیچ" بینظیر بود.»
👤| چارلی چاپلین:
💬 « لوبیچ نابغه بود. او میتوانست در آثارش بیش از هر کارگردان دیگری که تا بهحال نامش را شنیدهام، مقوله سکس و امر جنسی را با ظرافت و شوخطبعی، و به شیوهای شهوتآمیز تیزهوشانه نشان دهد، بیآنکه حتی یک زیپ شلوار پایین کشیده شود.»
👤| بیلی وایلدر:
💬 « مرد درجه یکی که حقش بود نامش در فهرست بزرگترین نويسندگان ثبت شود، ولی نمیخواست بعنوان نویسنده شناخته شود. او میگفت من همان تهیهکننده و کارگردان میمانم بهتر است. وقتی ایده جدیدی به او ارائه میکردی بقدری ممنون میشد که حد نداشت. واقعا کار کردن با تو در عین دشواری کیف داشت. هوایی که با لوبیچ نفس میکشیدید، هوای خلاقیت بود. لوبیچ استاد برازنده استفاده از اَبَرشوخیها، که کسی نبود عاشقش نباشد. فردی بیتردید تحسینبرانگیز که تا ابد برایم ترفندهایش ماناست. »
👤| ویلیام وایلر:
💬 « لوبیچ واقعا نویسنده آثارش بود، بیآنکه دست به قلم ببرد. او سبکی از کمدی پیچیده که مخصوصا مختص خودش بود، و همچنین سبک جدیدی از موزیکال را ایجاد کرد که هردو قبل از زمان خود ناشناخته بودند. آثار او مهر قابل تشخیص و پاکنشدنی از استاد باهوش، شوخطبع و بدجنس را دارا بودند که شخصیت دلچسبش مطابقت داشت. من افتخار میکنم که اورا بعنوان یک دوست و یک معلم میشناسم. فیلمهای او واقعا متعلق به خودش بود - نه برای استودیو. »
👤| اورسن ولز:
💬 « ارنست لوبیچ یک غول بود...
استعداد و اصالت او مبهوتکننده بود »
👤| ژان رنوار:
💬 « آثار او مملو از نوعی شوخ طبعی بود که به طور خاص جوهره برلین روشنفکر آن روزها بود. این مرد آنقدر قوی بود که وقتی هالیوود از او خواست در آنجا کار کند، نه تنها سبک برلینی خود را از دست نداد، بلکه صنعت هالیوود را به شیوه بیان خود تبدیل کرد. »
👤| فرانسوا تروفو:
💬 « به اعتقاد من لوبیچ در سینما یک شاهزاده بود؛
یا بهتر است بگویم شاهزاده سینما بود »
👤| اریک رومر:
💬 « در ژانر کمدی، وقتی از من نام کارگردانهای کمدیسازِ محبوبم را میپرسند جوابی دریافت نمیکنند اما بیشک ارنست لوبیچ را ترجیح میدهم. »
👤| جوزف ال. منکیهویچ :
💬 « من اورا پرستش میکردم و کارهای اورا بسیار تحسین میکردم. او در زمینه کمدی پیشرفته، یک سر و گردن فراتر از همه بود »
👤| ادگار جی.اولمر:
💬 « چیزهایی خندهدار و باکلاس... در نظرگاه مردم عجیب میآمدند. لوبیچ آن چیزها را ملموس کرد. لوبیچ، عجیب بود - او واقعا باید فرانسوی میبود. »
👤| جی. جی. کوئن:
• مدیر تولید و تهیهکننده
💬 « لوبیچ از نظر ذهنی بسیار فراتر از یک کارگردان معمولی بود. »
👤| مارتین اسکورسیزی:
💬 « همه چیز در یک فیلم لوبیچ مهم است: هر حرکت، هر کلمه، هر انتخاب طراحی برای هر مجموعه، هر زاویه، هر ثانیه. او به همه چیز توجه میکرد و همین اورا درخور تحسین و توجه میکرد. او مانند بسیاری از کارگردانانی که از دوران صامت آمدند، ساختار سینما را کاملا درک میکرد. »
👤| سامسون رافائلسون:
• نویسنده آثارش
💬 « لوبیچ بالاتر از هرکسی بود که در هالیوود میشناختم، یک خالق خلاق. او بزرگترین کارگردانی بود که در صنعت سینما تا به حال زندگی کرده است. بمعنای دانستن درخشانترین و اصلیترین روشهای بیانی با زبان سینما. »
🔻از نگاه بازیگران
👤| گرتا گاربو:
💬 « او تنها کارگردان بزرگ آنجا [هالیوود] بود. فیلم "نینوچیکا" تنها برای زمانی بود که فقط یک کارگردان بزرگ در هالیوود داشتیم. »
👤| ملوین داگلاس:
💬 « او کارگردانی خلاق، بداخلاق، فهیم، زیرک، اما درکل کارگردانی درخشان بود. »
👤| دیوید نیون:
💬 « ارنست لوبیچ یک پیکسی بود. در دهههای سی و چهل چند کارگردان چیره دست در هالیوود وجود داشت، مردانی که بزرگترین ستارههای جهان در اضطراب دعوت به کار با آنان همدیگر را میکوبیدند، ارنست یکی از آنان بود. »
👤| کلودت کولبرت:
💬 « در آن عصر طلایی هالیوود که همه همیشه درباره آن صحبت میکردند، تنها دو کارگردان وجود داشتند که نامشان برای عموم و منتقدان معنی داشت: سسیل بی. دمیل و ارنست لوبیچ. »
💬| #Quote
👤| #Ernest_Lubitsch
🌀| @Perspective_7
➖ به بهانه سالمرگ استاد بلامنازع سینما
🔻از نگاه کارگردانان
👤| آلفرد هیچکاک:
💬 « لوبیچ؛ مرد سینمای ناب بود »
👤| جان فورد:
💬 « هیچکدام از ما فکر نمیکردیم در حال حاضر چیزی جز سرگرمی بسازیم فقط ارنست لوبیچ بود و همو میدانست که ما هنر میسازیم. »
👤| فرانک کاپرا:
💬 « ارنست لوبیچ معمار کامل سینما و معمار کامل فیلمهای متحرک بود. مهر او روی هر فریم فیلمش بود - از زمان لقاح تا بدنیا آمدن آن. او برای سبک والا، کمدیهای عاشقانه و موزیکالهای تند، استانداردی را تعیین کرد که تا کنون کسی با آن برابری نکرده است. "لمس لوبیچ" بینظیر بود.»
👤| چارلی چاپلین:
💬 « لوبیچ نابغه بود. او میتوانست در آثارش بیش از هر کارگردان دیگری که تا بهحال نامش را شنیدهام، مقوله سکس و امر جنسی را با ظرافت و شوخطبعی، و به شیوهای شهوتآمیز تیزهوشانه نشان دهد، بیآنکه حتی یک زیپ شلوار پایین کشیده شود.»
👤| بیلی وایلدر:
💬 « مرد درجه یکی که حقش بود نامش در فهرست بزرگترین نويسندگان ثبت شود، ولی نمیخواست بعنوان نویسنده شناخته شود. او میگفت من همان تهیهکننده و کارگردان میمانم بهتر است. وقتی ایده جدیدی به او ارائه میکردی بقدری ممنون میشد که حد نداشت. واقعا کار کردن با تو در عین دشواری کیف داشت. هوایی که با لوبیچ نفس میکشیدید، هوای خلاقیت بود. لوبیچ استاد برازنده استفاده از اَبَرشوخیها، که کسی نبود عاشقش نباشد. فردی بیتردید تحسینبرانگیز که تا ابد برایم ترفندهایش ماناست. »
👤| ویلیام وایلر:
💬 « لوبیچ واقعا نویسنده آثارش بود، بیآنکه دست به قلم ببرد. او سبکی از کمدی پیچیده که مخصوصا مختص خودش بود، و همچنین سبک جدیدی از موزیکال را ایجاد کرد که هردو قبل از زمان خود ناشناخته بودند. آثار او مهر قابل تشخیص و پاکنشدنی از استاد باهوش، شوخطبع و بدجنس را دارا بودند که شخصیت دلچسبش مطابقت داشت. من افتخار میکنم که اورا بعنوان یک دوست و یک معلم میشناسم. فیلمهای او واقعا متعلق به خودش بود - نه برای استودیو. »
👤| اورسن ولز:
💬 « ارنست لوبیچ یک غول بود...
استعداد و اصالت او مبهوتکننده بود »
👤| ژان رنوار:
💬 « آثار او مملو از نوعی شوخ طبعی بود که به طور خاص جوهره برلین روشنفکر آن روزها بود. این مرد آنقدر قوی بود که وقتی هالیوود از او خواست در آنجا کار کند، نه تنها سبک برلینی خود را از دست نداد، بلکه صنعت هالیوود را به شیوه بیان خود تبدیل کرد. »
👤| فرانسوا تروفو:
💬 « به اعتقاد من لوبیچ در سینما یک شاهزاده بود؛
یا بهتر است بگویم شاهزاده سینما بود »
👤| اریک رومر:
💬 « در ژانر کمدی، وقتی از من نام کارگردانهای کمدیسازِ محبوبم را میپرسند جوابی دریافت نمیکنند اما بیشک ارنست لوبیچ را ترجیح میدهم. »
👤| جوزف ال. منکیهویچ :
💬 « من اورا پرستش میکردم و کارهای اورا بسیار تحسین میکردم. او در زمینه کمدی پیشرفته، یک سر و گردن فراتر از همه بود »
👤| ادگار جی.اولمر:
💬 « چیزهایی خندهدار و باکلاس... در نظرگاه مردم عجیب میآمدند. لوبیچ آن چیزها را ملموس کرد. لوبیچ، عجیب بود - او واقعا باید فرانسوی میبود. »
👤| جی. جی. کوئن:
• مدیر تولید و تهیهکننده
💬 « لوبیچ از نظر ذهنی بسیار فراتر از یک کارگردان معمولی بود. »
👤| مارتین اسکورسیزی:
💬 « همه چیز در یک فیلم لوبیچ مهم است: هر حرکت، هر کلمه، هر انتخاب طراحی برای هر مجموعه، هر زاویه، هر ثانیه. او به همه چیز توجه میکرد و همین اورا درخور تحسین و توجه میکرد. او مانند بسیاری از کارگردانانی که از دوران صامت آمدند، ساختار سینما را کاملا درک میکرد. »
👤| سامسون رافائلسون:
• نویسنده آثارش
💬 « لوبیچ بالاتر از هرکسی بود که در هالیوود میشناختم، یک خالق خلاق. او بزرگترین کارگردانی بود که در صنعت سینما تا به حال زندگی کرده است. بمعنای دانستن درخشانترین و اصلیترین روشهای بیانی با زبان سینما. »
🔻از نگاه بازیگران
👤| گرتا گاربو:
💬 « او تنها کارگردان بزرگ آنجا [هالیوود] بود. فیلم "نینوچیکا" تنها برای زمانی بود که فقط یک کارگردان بزرگ در هالیوود داشتیم. »
👤| ملوین داگلاس:
💬 « او کارگردانی خلاق، بداخلاق، فهیم، زیرک، اما درکل کارگردانی درخشان بود. »
👤| دیوید نیون:
💬 « ارنست لوبیچ یک پیکسی بود. در دهههای سی و چهل چند کارگردان چیره دست در هالیوود وجود داشت، مردانی که بزرگترین ستارههای جهان در اضطراب دعوت به کار با آنان همدیگر را میکوبیدند، ارنست یکی از آنان بود. »
👤| کلودت کولبرت:
💬 « در آن عصر طلایی هالیوود که همه همیشه درباره آن صحبت میکردند، تنها دو کارگردان وجود داشتند که نامشان برای عموم و منتقدان معنی داشت: سسیل بی. دمیل و ارنست لوبیچ. »
💬| #Quote
👤| #Ernest_Lubitsch
🌀| @Perspective_7
👍7