▪️- آثار مـورد علاقه فدریکو فلینی:
🎬¦ 1. The Circus / City Lights / Monsieur Verdoux
👤¦ Dir: Charles Chaplin
🎬¦ 2. Any Marx Brothers or Laurel and Hardy
👤¦ By Others...
🎬¦ 3. Stagecoach (1939)
👤¦ Dir: John Ford
🎬¦ 4. Rashomon (1950)
👤¦ Dir: Akira Kurosawa
🎬¦ 5. The Discreet Charm of the Bourgeoisie
👤¦ Dir: Luis Buñuel
🎬¦ 6. 2001: A Space Odyssey (1968)
👤¦ Dir: Stanley Kubrick
🎬¦ 7. Paisan (1946)
👤¦ Dir: Roberto Rossellini
🎬¦ 8. The Birds (1963)
👤¦ Dir: Alfred Hitchcock
🎬¦ 9. Wild Strawberries (1957)
👤¦ Dir: Ingmar Bergman
🎬¦ 10. 8½ (1963)
👤¦ Dir: Federico Fellini
📊¦ #Top10
👤¦ #Federico_Fellini
🌀¦ @perspective_7
🎬¦ 1. The Circus / City Lights / Monsieur Verdoux
👤¦ Dir: Charles Chaplin
🎬¦ 2. Any Marx Brothers or Laurel and Hardy
👤¦ By Others...
🎬¦ 3. Stagecoach (1939)
👤¦ Dir: John Ford
🎬¦ 4. Rashomon (1950)
👤¦ Dir: Akira Kurosawa
🎬¦ 5. The Discreet Charm of the Bourgeoisie
👤¦ Dir: Luis Buñuel
🎬¦ 6. 2001: A Space Odyssey (1968)
👤¦ Dir: Stanley Kubrick
🎬¦ 7. Paisan (1946)
👤¦ Dir: Roberto Rossellini
🎬¦ 8. The Birds (1963)
👤¦ Dir: Alfred Hitchcock
🎬¦ 9. Wild Strawberries (1957)
👤¦ Dir: Ingmar Bergman
🎬¦ 10. 8½ (1963)
👤¦ Dir: Federico Fellini
📊¦ #Top10
👤¦ #Federico_Fellini
🌀¦ @perspective_7
👍1
Perspective | پرسپکتیو
📌- «سینمای جسم» [١] 🗂- نشانهٔ تن در فرهنگ و سینمای پساجنگ ژاپن ✍️- نویسنده : نغمه ثمیــنی «ادبیات جسم» درست بعد از جنگ جهانی دوم به وجود آمد. اگرچه به نظر می رسد عنوان رسمی «سینمای جسم» متعلق به دهه شصت، یعنی بیش از یک دهه بعد از پیدایی ادبیات جسم باشد،…
📌- «سینمای جسم» [٢]"آخر"
🗂- نشانهٔ تن در فرهنگ و سینمای پساجنگ ژاپن
✍️- نویسنده : نغمه ثمیــنی
🔻در سال ۱۹۴۵ مردان ژاپنی از جنگی شکست خورده به خانه ها باز می گشتند.. جنگی که هیچ احتمال شکستش را نمی دادند، چون فرض بر این بود که امپراتور خداست و خدا شکست نمی خورد. اما امپراتور نه تنها شکست خورده بودم بلکه حقیر هم شده بود.
مردان ژاپنی به این ترتیب سه باره تحقیر شده بودند: نخست بدلیل تجربه شکست در جنگ، دوم به دلیل مواجهه با فروریختن نمونه نوعی و آرمانی شان در قامت امپراتور، و سوم به سبب اشغال زمین و سرزمینشان به دست سربازان بلندقامت و موبور آمریکایی، جامعه نظامی یک شبه و به اجبار می باید به جامعه دموکراتیک بدل می شد و این نتیجه ای نداشت جز تضعیف مردان که در سنت و تاریخ ژاپن، به ویژه از عصر "ادو" به بعد، حاکمان اصلی آب و خاک بودند.
آلمان هم در جنگ جهانی دوم شکست خورد، اما امپراتوری خدای گون و پنهان از چشم انظار نداشت که به اندازه امپراتور هيروهيتو فرو بریزد و به عالم انسانی تحقیر شده هبوط کند. همچنین تفاوت ظاهری میان آلمانهای شکست خورده و امریکایی های پیروز آنقدرها چشمگیر نبود که در ژاپن میشد تشخیص داد. در چنین وضعیتی آیا سینما میتوانست در لایه های زیرین خود، آنجا که دست اشغالگران و توریستهاي فرهنگی به آن نمی رسید، این تحقیر و تضعیف مردانه را ترمیم بخشد؟
از سویی به نظر می رسد دیدن ضعف بدن زنانه در برابر قدرت مردانه میتوانست تسلی بخش باشد و این خارج از خطوط ممیزی بود: مردان اگرچه سه بار تحقیر شده بودند، اما هنوز جایی بود که بتوانند خود را جنس قویتر بپندارند و از این احساس لذت ببرند. خانم کیو که در فیلم «راشومون» مورد تجاوز قرار میگرفت و در فیلم «اوگستو مونوگاتاری» ضعیف و ترک شده با مرگ روبه رو می شد می توانست در عین بخشیدن لذت تماشای یک زن زیبا، احساس ضعف مردان را اندکی تسلی ببخشد و تسکین دهد.
با این تفسير، بدنهاي رهاشده زنان شمشیری دو لبه بود: در نمود ظاهری نشانی از آزادی زنان در دوران اشغال بود، و در عین حال بازتاب عمیق خواست مردان برای حفظ تنها کرسی قدرتشان در جامعه؛ و نیز راهی برای گریز از واقعیت صریح دفاع و اشغال. در بیانی صریحتر و خلاصهتر میتوان گفت که بدنهای جنسی و آزادشده زنان به مثابه مدلولهاي تروماتیک دوره اشغال عمل می کردند. این بدنها حامل وضعیتی دوگانه بودند: آزادی از قید گذشته تاریخی نظامی و اسارت در واقعیت کریه اشغال و شکست.
اصطلاح ترومای دوره اشغال می تواند میانبری باشد به تمام آنچه تا به این جا گفته شد. این ترومای اشغال حاصل چندین زخم عمیق و ناکامی جدی در روان عام ژاپنی بود.فروریختن امپراتور، ویرانی تنها، ممنوعیت نمایش فرهنگ سنتی، آزادی زنان که تا پیش تر تحت تسلط بودند و به تبع آن ترسی مردانه از تسلط زنان. ورود به بررسي حوزه رسمی سینمای بدن تنها از خلال این تجربیات و تفاسیر ممکن می شود.
«ایمامورا» با فیلم های «زن حشرهای ۱۹۹۳» و «انگیزه های قتل ١٩۶۴» و همچنين «تتسوجی تاکچی» با فیلم «رؤیای روز ۱۹۹۶» از مروّجان جریان سینمای جسم بودند. و نیز باید به «سیجون سوزوکی» اشاره کرد که با فیلمهایی چون «دروازه جسم» و «داستان یک روسپی»، همین مسیر را ادامه داد. هر دو فیلم اقتباس هایی بودند از یکی از مهم ترین نویسندگان این ژانر يعني «تامورا تایجیرو» با گذر زمان، به تدریج این جریان به سینمای پورنوگرافی گرایید و ژانر «پینک» را پدید آورد و عملا از مسیرش منحرف شد.
اینکه یکی از دسته های غالب فیلم های ژاپنی از میان شش دسته محسوب شد. طبقه بندی و نام گذاری طبقه ها بخشی از فرهنگ کلان ژاپنی است و سینما نیز از این امر مستثنی نمی شود. سینماگران ژاپنی، سینمای پس از جنگ را پس از آن که حصارهای سانسور محو یا کم رنگ شد، در این دسته ها باز میشناختند و مینامیدند:
• جيدای - گکی: فیلمهایی که به تاریخ عصر "ادو" و ساموراییها میپرداختند.
• کای جو: فیلمهای هیولایی و ترسناک.
• پینک: فیلمهای مبتنی بر تصاویر پورنوگرافیک.
• یاکوزا : فیلمهایی درباره یاکوزاها
• گندای - گکی: فیلمهای واقع گرا.
• شومین - گکی: فیلم هایی درباره طبقه کارگر. در میان این انواع ژانرها البته سینمای بدن به چشم نمی خورد.
اما در مواجهه با این گونه ها می توان دریافت که سینمای بدن «زیر ژانر، همه این ژانرهاست؛ بدین معنا که در تمام این دسته ها پس از جنگ می توان به فیلم هایی برخورد که در عین تبعیت از قواعد ژانر اصلی، از عناصر سینمای بدن نیز بهره می جویند.
🔖| {پایان قسمت دوم[آخر]}
📚| از کتاب «جنگها و بدنها»
📚 | #Cinematicterms
🎥 | #History_of_Cinema
🌀 | @Perspective_7
🗂- نشانهٔ تن در فرهنگ و سینمای پساجنگ ژاپن
✍️- نویسنده : نغمه ثمیــنی
🔻در سال ۱۹۴۵ مردان ژاپنی از جنگی شکست خورده به خانه ها باز می گشتند.. جنگی که هیچ احتمال شکستش را نمی دادند، چون فرض بر این بود که امپراتور خداست و خدا شکست نمی خورد. اما امپراتور نه تنها شکست خورده بودم بلکه حقیر هم شده بود.
مردان ژاپنی به این ترتیب سه باره تحقیر شده بودند: نخست بدلیل تجربه شکست در جنگ، دوم به دلیل مواجهه با فروریختن نمونه نوعی و آرمانی شان در قامت امپراتور، و سوم به سبب اشغال زمین و سرزمینشان به دست سربازان بلندقامت و موبور آمریکایی، جامعه نظامی یک شبه و به اجبار می باید به جامعه دموکراتیک بدل می شد و این نتیجه ای نداشت جز تضعیف مردان که در سنت و تاریخ ژاپن، به ویژه از عصر "ادو" به بعد، حاکمان اصلی آب و خاک بودند.
آلمان هم در جنگ جهانی دوم شکست خورد، اما امپراتوری خدای گون و پنهان از چشم انظار نداشت که به اندازه امپراتور هيروهيتو فرو بریزد و به عالم انسانی تحقیر شده هبوط کند. همچنین تفاوت ظاهری میان آلمانهای شکست خورده و امریکایی های پیروز آنقدرها چشمگیر نبود که در ژاپن میشد تشخیص داد. در چنین وضعیتی آیا سینما میتوانست در لایه های زیرین خود، آنجا که دست اشغالگران و توریستهاي فرهنگی به آن نمی رسید، این تحقیر و تضعیف مردانه را ترمیم بخشد؟
از سویی به نظر می رسد دیدن ضعف بدن زنانه در برابر قدرت مردانه میتوانست تسلی بخش باشد و این خارج از خطوط ممیزی بود: مردان اگرچه سه بار تحقیر شده بودند، اما هنوز جایی بود که بتوانند خود را جنس قویتر بپندارند و از این احساس لذت ببرند. خانم کیو که در فیلم «راشومون» مورد تجاوز قرار میگرفت و در فیلم «اوگستو مونوگاتاری» ضعیف و ترک شده با مرگ روبه رو می شد می توانست در عین بخشیدن لذت تماشای یک زن زیبا، احساس ضعف مردان را اندکی تسلی ببخشد و تسکین دهد.
با این تفسير، بدنهاي رهاشده زنان شمشیری دو لبه بود: در نمود ظاهری نشانی از آزادی زنان در دوران اشغال بود، و در عین حال بازتاب عمیق خواست مردان برای حفظ تنها کرسی قدرتشان در جامعه؛ و نیز راهی برای گریز از واقعیت صریح دفاع و اشغال. در بیانی صریحتر و خلاصهتر میتوان گفت که بدنهای جنسی و آزادشده زنان به مثابه مدلولهاي تروماتیک دوره اشغال عمل می کردند. این بدنها حامل وضعیتی دوگانه بودند: آزادی از قید گذشته تاریخی نظامی و اسارت در واقعیت کریه اشغال و شکست.
اصطلاح ترومای دوره اشغال می تواند میانبری باشد به تمام آنچه تا به این جا گفته شد. این ترومای اشغال حاصل چندین زخم عمیق و ناکامی جدی در روان عام ژاپنی بود.فروریختن امپراتور، ویرانی تنها، ممنوعیت نمایش فرهنگ سنتی، آزادی زنان که تا پیش تر تحت تسلط بودند و به تبع آن ترسی مردانه از تسلط زنان. ورود به بررسي حوزه رسمی سینمای بدن تنها از خلال این تجربیات و تفاسیر ممکن می شود.
«ایمامورا» با فیلم های «زن حشرهای ۱۹۹۳» و «انگیزه های قتل ١٩۶۴» و همچنين «تتسوجی تاکچی» با فیلم «رؤیای روز ۱۹۹۶» از مروّجان جریان سینمای جسم بودند. و نیز باید به «سیجون سوزوکی» اشاره کرد که با فیلمهایی چون «دروازه جسم» و «داستان یک روسپی»، همین مسیر را ادامه داد. هر دو فیلم اقتباس هایی بودند از یکی از مهم ترین نویسندگان این ژانر يعني «تامورا تایجیرو» با گذر زمان، به تدریج این جریان به سینمای پورنوگرافی گرایید و ژانر «پینک» را پدید آورد و عملا از مسیرش منحرف شد.
اینکه یکی از دسته های غالب فیلم های ژاپنی از میان شش دسته محسوب شد. طبقه بندی و نام گذاری طبقه ها بخشی از فرهنگ کلان ژاپنی است و سینما نیز از این امر مستثنی نمی شود. سینماگران ژاپنی، سینمای پس از جنگ را پس از آن که حصارهای سانسور محو یا کم رنگ شد، در این دسته ها باز میشناختند و مینامیدند:
• جيدای - گکی: فیلمهایی که به تاریخ عصر "ادو" و ساموراییها میپرداختند.
• کای جو: فیلمهای هیولایی و ترسناک.
• پینک: فیلمهای مبتنی بر تصاویر پورنوگرافیک.
• یاکوزا : فیلمهایی درباره یاکوزاها
• گندای - گکی: فیلمهای واقع گرا.
• شومین - گکی: فیلم هایی درباره طبقه کارگر. در میان این انواع ژانرها البته سینمای بدن به چشم نمی خورد.
اما در مواجهه با این گونه ها می توان دریافت که سینمای بدن «زیر ژانر، همه این ژانرهاست؛ بدین معنا که در تمام این دسته ها پس از جنگ می توان به فیلم هایی برخورد که در عین تبعیت از قواعد ژانر اصلی، از عناصر سینمای بدن نیز بهره می جویند.
🔖| {پایان قسمت دوم[آخر]}
📚| از کتاب «جنگها و بدنها»
📚 | #Cinematicterms
🎥 | #History_of_Cinema
🌀 | @Perspective_7
👍1
دیـویـد لینچ :
« زمانی سرگرم ساخت فیلمی تبلیغاتی در رم بودم. دو همکار داشتم که قبلا با فلینی کار کرده بودند. او ابتدا در بیمارستانی در شمال ایتالیا بستری بود، ولی بعد شنیدیم که به رم انتقالش دادهاند. به همکارانم گفتم: «به نظرتون میتونیم بریم پیشش باهاش حال و احوال کنیم؟ » حدود شش عصر در یک روز گرم و دلپذیر تابستانی بود. دو نفر بودیم که وارد آنجا شدیم و ما را به اتاق فلینی بردند. او روی صندلی چرخدار کوچکی بین دو تخت نشسته بود. از من خواست که بنشینم. دستم را گرفت و نیم ساعتی باهم حرف زدیم. چیز چندانی از او نپرسیدم و فقط به او گوش میدادم، از گذشتهها میگفت از اینکه آن موقعها چگونه بود، داستانها برایم تعریف میکرد. از همنشینی با او واقعا لذت بردم. بعد که رفتیم قرار دیدار ما جمعه شب بود. او یکشنبه به کما رفت و دیگر هرگز بیرون نیامد. »
👤¦ #David_lynch
👤¦ #Federico_Fellini
🌀¦ @Perspective_7
« زمانی سرگرم ساخت فیلمی تبلیغاتی در رم بودم. دو همکار داشتم که قبلا با فلینی کار کرده بودند. او ابتدا در بیمارستانی در شمال ایتالیا بستری بود، ولی بعد شنیدیم که به رم انتقالش دادهاند. به همکارانم گفتم: «به نظرتون میتونیم بریم پیشش باهاش حال و احوال کنیم؟ » حدود شش عصر در یک روز گرم و دلپذیر تابستانی بود. دو نفر بودیم که وارد آنجا شدیم و ما را به اتاق فلینی بردند. او روی صندلی چرخدار کوچکی بین دو تخت نشسته بود. از من خواست که بنشینم. دستم را گرفت و نیم ساعتی باهم حرف زدیم. چیز چندانی از او نپرسیدم و فقط به او گوش میدادم، از گذشتهها میگفت از اینکه آن موقعها چگونه بود، داستانها برایم تعریف میکرد. از همنشینی با او واقعا لذت بردم. بعد که رفتیم قرار دیدار ما جمعه شب بود. او یکشنبه به کما رفت و دیگر هرگز بیرون نیامد. »
👤¦ #David_lynch
👤¦ #Federico_Fellini
🌀¦ @Perspective_7
▪️ «تکنیکِ دوربینِ سوبژکتیو»
دوربین سوبژکتیو در میان تمامی این صحنه ها و اتفاقات از پیش تنظیم و طراحی شده و به عنوان ابزار تکنیک برای ثبت آن لحظات با زاویه و نمایی مشخص جای می گیرد. انگار که خود دوربین یا سوار بر سورتمه است یا هواپیمایی در حال پرواز و یا دوربین است که از ارتفاعی می پرد یا سقوط می کند. نماهای سوبژکتیو، جذابیت و درگیر شدن مخاطب با فیلم را برای او افزایش می دهند.
موقعیت مکانی دوربین سوبژکتیو در یک سکانس، با بازیگران حاضر در آن صحنه تغییر می کند. بیننده این تغییر زاویه دوربین را توسط کاراکتری که در تصویر است متوجه میشود. وقتی که یکی از انواع نماهای سوبژکتیوی که تا به اینجا شرح داده شده با یک نمای بسته (کلوزآپ) که از چهره یکی از شخصیتهای فیلم گرفته می شود، مخاطب درک درستی از آنچه که کاراکتر در مقابلش می بیند خواهد داشت. این نما می تواند دقیقا به همین روش یا شیوه ای که پیش از این شرح داده شد با زاویه ای سوبژکتیو فیلمبرداری شود. اما تفاوت آن با مثال های قبل در این است که اینجا، تماشاگر دیگر از نقطه دید خود، تصویر یا نمایی را نمی بیند، بلکه این بار خود را به جای کاراکتر با بازیگر در فیلم می گذارد تا نظاره گر آن چیزی باشد که او می بیند.
اگر در یک نما، خلبان یک هواپیما یا یک کوهنورد در حال تکان خوردن باشند و وضعیت نامتعادلی به لحاظ فیزیکی داشته باشند، نماهای سوبژکتیو بعدی که از نقطه دید آن شخصیت فیلمبرداری میشود، دقیقا همان گونه خواهد بود که کاراکتر می بیند. این کار حتی میتواند یک تجربه شخصی برای تماشاگر چنین صحنه ای قلمداد شود، چرا که دقیقا اتفاقات در حال وقوع در آن صحنه را از چشم بازیگر می بیند و حسی کاملا مشابه دریافت می کند.
مثال های دیگری که در ادامه می توان به آنها اشاره کرد، نماهای سوبژکتیوی هستند که میتوانند موقعیت تماشای یک شیء بیجان با حوادثی را که هر یک از کاراکترهای در یک فیلم با آن ارتباط مستقیم ندارند یا آن اتفاق را نمی بینند برای مخاطب به تصویر بکشند. این نماهای ثابت و یا بدون حرکت زیاد می توانند، هم با دوربین زاویه ابژکتیو فیلمبرداری شوند و هم با زاویه سوبژکتیو.
در سکانسی که از ابتدا تا انتها به طور کامل سوبژکتیو فیلمبرداری شده باشد، سختیهای دیگری نیز بوجود خواهد آمد. اگر در یک نما تمامی بازیگران حاضر در صحنه، مستقیم و همزمان به لنز دوربین خیره شوند، باورپذیری این نمای سوبژکتیو برای مخاطب کمتر می شود. یا وقتی که دوربین به جای بازیگران قرار می گیرد باید بتواند مثل آنها رفتار کند و چیزی را ببیند که بازیگر در تمام مدت به آن نگاه می کند. به این جهت ضرورت اینکه در هنگام فیلمبرداری، حرکات کاراکتر در صحنه مثل راه رفتن، نشستن، ایستادن یا نگاه کردن به اطراف یا به شخص دیگری به دقت سنجیده شود بسیار مهم است.
بخصوص اگر پلان تداومی باشد و از تکنیک مونتاژ به جهت تقطيع تصاویر استفاده نشود. بازیگران سوبژکتیو، توسط نماهای ابژکتیو معرفی می شوند، اما وقتی که دوربین به جای آنها قرار می گیرد، بیننده باید همه چیز را سوبژکتیو ببیند، همانگونه که او می بیند. وقتی که دوربین سوبژکتیو به جای بازیگر قرار می گیرد و او دیگر بصورت فیزیکی در صحنه دیده نمی شود، با استفاده از بازتاب تصویر او در آینه، پنجره، استخر یا چنین نماهایی می توان چنین مشکلی را حل کرد. دوربین می بایست حرکات بازیگر را شبیه سازی کند، عینا همان طور که او قدم می زند یا به اطراف نگاه می کند، بچرخد یا بالا و پایین برود. بازیگر (دوربین) ممکن است وارد یک اتاق شود، نگاه کند، بنشیند یا با بازیگر دیگری صحبت و زندگی کند.
🎬¦ فیلم « بیگانگان در قطار »
📚¦ منبع: ماهنامهٔ فـرم و نقد
✍️¦ نویسنده: جوزف ماسکلی
📚¦ #Cinematicterms
🌀¦ @perspective_7
دوربین سوبژکتیو در میان تمامی این صحنه ها و اتفاقات از پیش تنظیم و طراحی شده و به عنوان ابزار تکنیک برای ثبت آن لحظات با زاویه و نمایی مشخص جای می گیرد. انگار که خود دوربین یا سوار بر سورتمه است یا هواپیمایی در حال پرواز و یا دوربین است که از ارتفاعی می پرد یا سقوط می کند. نماهای سوبژکتیو، جذابیت و درگیر شدن مخاطب با فیلم را برای او افزایش می دهند.
موقعیت مکانی دوربین سوبژکتیو در یک سکانس، با بازیگران حاضر در آن صحنه تغییر می کند. بیننده این تغییر زاویه دوربین را توسط کاراکتری که در تصویر است متوجه میشود. وقتی که یکی از انواع نماهای سوبژکتیوی که تا به اینجا شرح داده شده با یک نمای بسته (کلوزآپ) که از چهره یکی از شخصیتهای فیلم گرفته می شود، مخاطب درک درستی از آنچه که کاراکتر در مقابلش می بیند خواهد داشت. این نما می تواند دقیقا به همین روش یا شیوه ای که پیش از این شرح داده شد با زاویه ای سوبژکتیو فیلمبرداری شود. اما تفاوت آن با مثال های قبل در این است که اینجا، تماشاگر دیگر از نقطه دید خود، تصویر یا نمایی را نمی بیند، بلکه این بار خود را به جای کاراکتر با بازیگر در فیلم می گذارد تا نظاره گر آن چیزی باشد که او می بیند.
اگر در یک نما، خلبان یک هواپیما یا یک کوهنورد در حال تکان خوردن باشند و وضعیت نامتعادلی به لحاظ فیزیکی داشته باشند، نماهای سوبژکتیو بعدی که از نقطه دید آن شخصیت فیلمبرداری میشود، دقیقا همان گونه خواهد بود که کاراکتر می بیند. این کار حتی میتواند یک تجربه شخصی برای تماشاگر چنین صحنه ای قلمداد شود، چرا که دقیقا اتفاقات در حال وقوع در آن صحنه را از چشم بازیگر می بیند و حسی کاملا مشابه دریافت می کند.
مثال های دیگری که در ادامه می توان به آنها اشاره کرد، نماهای سوبژکتیوی هستند که میتوانند موقعیت تماشای یک شیء بیجان با حوادثی را که هر یک از کاراکترهای در یک فیلم با آن ارتباط مستقیم ندارند یا آن اتفاق را نمی بینند برای مخاطب به تصویر بکشند. این نماهای ثابت و یا بدون حرکت زیاد می توانند، هم با دوربین زاویه ابژکتیو فیلمبرداری شوند و هم با زاویه سوبژکتیو.
در سکانسی که از ابتدا تا انتها به طور کامل سوبژکتیو فیلمبرداری شده باشد، سختیهای دیگری نیز بوجود خواهد آمد. اگر در یک نما تمامی بازیگران حاضر در صحنه، مستقیم و همزمان به لنز دوربین خیره شوند، باورپذیری این نمای سوبژکتیو برای مخاطب کمتر می شود. یا وقتی که دوربین به جای بازیگران قرار می گیرد باید بتواند مثل آنها رفتار کند و چیزی را ببیند که بازیگر در تمام مدت به آن نگاه می کند. به این جهت ضرورت اینکه در هنگام فیلمبرداری، حرکات کاراکتر در صحنه مثل راه رفتن، نشستن، ایستادن یا نگاه کردن به اطراف یا به شخص دیگری به دقت سنجیده شود بسیار مهم است.
بخصوص اگر پلان تداومی باشد و از تکنیک مونتاژ به جهت تقطيع تصاویر استفاده نشود. بازیگران سوبژکتیو، توسط نماهای ابژکتیو معرفی می شوند، اما وقتی که دوربین به جای آنها قرار می گیرد، بیننده باید همه چیز را سوبژکتیو ببیند، همانگونه که او می بیند. وقتی که دوربین سوبژکتیو به جای بازیگر قرار می گیرد و او دیگر بصورت فیزیکی در صحنه دیده نمی شود، با استفاده از بازتاب تصویر او در آینه، پنجره، استخر یا چنین نماهایی می توان چنین مشکلی را حل کرد. دوربین می بایست حرکات بازیگر را شبیه سازی کند، عینا همان طور که او قدم می زند یا به اطراف نگاه می کند، بچرخد یا بالا و پایین برود. بازیگر (دوربین) ممکن است وارد یک اتاق شود، نگاه کند، بنشیند یا با بازیگر دیگری صحبت و زندگی کند.
🎬¦ فیلم « بیگانگان در قطار »
📚¦ منبع: ماهنامهٔ فـرم و نقد
✍️¦ نویسنده: جوزف ماسکلی
📚¦ #Cinematicterms
🌀¦ @perspective_7
Telegram
attach 📎
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پیرو پائولو پازولینی:
« زندگی به خودیِ خود هیچ معنایی ندارد. فقط با مرگ است که زندگی معنا پیدا میکند؛ مرگ مانند قیچی مونتاژ است که نوار فیلم را با یک برش قطع میکند، تا به آن معنی بدهد. »
🗒 - «Uccellacci e uccellini» (1966)
🎬 - Dir : Pier Paolo Pasolini
👥 - act: Totò, Ninetto Davoli, Femi Benussi,...
▪️به بهانۀ سالمرگ پیرو پائولو پازولینی (November 2, 1975)
👤| #Pier_Paolo_Pasolini
🌀| @Perspective_7
« زندگی به خودیِ خود هیچ معنایی ندارد. فقط با مرگ است که زندگی معنا پیدا میکند؛ مرگ مانند قیچی مونتاژ است که نوار فیلم را با یک برش قطع میکند، تا به آن معنی بدهد. »
🗒 - «Uccellacci e uccellini» (1966)
🎬 - Dir : Pier Paolo Pasolini
👥 - act: Totò, Ninetto Davoli, Femi Benussi,...
▪️به بهانۀ سالمرگ پیرو پائولو پازولینی (November 2, 1975)
👤| #Pier_Paolo_Pasolini
🌀| @Perspective_7
👍1
▪️ دربارۀ هـال روچ
1) در اوایل دهه 1900، روچ در بسیاری از فیلمهای صامت به عنوان یک شخصیت کمیک ظاهر شد. و بعدها در مقام تهیهکنندگی او نخستین کسی بود که لورل و هاردی را بعنوان یک زوج هنری-کمدی کشف کرد.
2) در سال 1937، روچ با ویتوریو موسولینی، پسر بنیتو موسولینی، سرمایه گذاری تجاری مشترکی را آغاز کرد و یک شرکت تولیدی به نام «رام» (روچ و موسولینی) تشکیل داد، اگرچه آشکار است که موسولینی آغازگر اصلی بود.
3) استودیو هال روچ نیز یکی از اولین استودیوهای فیلمسازی بود که یک بخش تلویزیونی تأسیس کرد. در سال 1946، او اولین تهیه کننده هالیوود بود که به طور انحصاری رنگی تولید می کرد. روچ از اولین افرادی بود که در لس آنجلس صاحب یک تلویزیون شد و از آن برای آزمایش و بررسی جلوه های بصری فیلم هایش استفاده کرد.
4) روچ علیرغم اینکه یک چهره بسیار موفق هالیوود بود، هرگز جایزه اسکار را دریافت نکرد. با این حال، او در سال 1984 جایزه اسکار افتخاری را برای «93 سال خنده» و سهمش در صنعت سینما دریافت کرد.
▪️به بهانۀ سالمرگ هـال روچ (November 2, 1992)
🎥 | #History_of_Cinema
🌀 | @Perspective_7
1) در اوایل دهه 1900، روچ در بسیاری از فیلمهای صامت به عنوان یک شخصیت کمیک ظاهر شد. و بعدها در مقام تهیهکنندگی او نخستین کسی بود که لورل و هاردی را بعنوان یک زوج هنری-کمدی کشف کرد.
2) در سال 1937، روچ با ویتوریو موسولینی، پسر بنیتو موسولینی، سرمایه گذاری تجاری مشترکی را آغاز کرد و یک شرکت تولیدی به نام «رام» (روچ و موسولینی) تشکیل داد، اگرچه آشکار است که موسولینی آغازگر اصلی بود.
3) استودیو هال روچ نیز یکی از اولین استودیوهای فیلمسازی بود که یک بخش تلویزیونی تأسیس کرد. در سال 1946، او اولین تهیه کننده هالیوود بود که به طور انحصاری رنگی تولید می کرد. روچ از اولین افرادی بود که در لس آنجلس صاحب یک تلویزیون شد و از آن برای آزمایش و بررسی جلوه های بصری فیلم هایش استفاده کرد.
4) روچ علیرغم اینکه یک چهره بسیار موفق هالیوود بود، هرگز جایزه اسکار را دریافت نکرد. با این حال، او در سال 1984 جایزه اسکار افتخاری را برای «93 سال خنده» و سهمش در صنعت سینما دریافت کرد.
▪️به بهانۀ سالمرگ هـال روچ (November 2, 1992)
🎥 | #History_of_Cinema
🌀 | @Perspective_7
👍1
🎭- تاریخ نمایش در روم باستان(١)
🗂- نمایش در روم باستان | تراژدیِ رومی
▪️ ریشه های نمایش در روم باستان
نمایش رومی نیز ریشه در مراسم و آیین های مذهبی و على الخصوص ریشه در نمایشهای یونانی دارد. دو تن از خدایان المپ - که مورد پرستش رومیان بودند به نامهای در «تالیا» و «اوترپ» از حامیان نمایش روم محسوب می شدند. نویسندگان رومی آثار خود را به تقلید از نویسندگان یونانی مینوشتند. اما علیرغم این حمایت و تقلید، نمایش رومی هرگز نتوانست پا جای نمایش یونانی بگذارد. یونان سرزمین خرد و فلسفه و سیاست بود و نمایش یونانی نیز از این چشمه ها سیراب می شد. نمایش در یونان بیانی از اندیشه های والای انسانی بود و نمایش و نمایشگران از جایگاه و منزلت اجتماعی خاصی برخوردار بودند، ولی نمایش رومی به گونه ای دیگر بود.
سرداران رومی که با سپاه جنگی عظیم خود، دائماً به گوشه و کنار جهان لشگر میکشیدند و غنایم بسیاری از سیم و زر و برده با خود به روم می بردند، نمایش را نیز به عنوان غنیمتی جنگی به روم برده و رومیان از آن همچون وسیله ای برای سرگرمی و تفنن در کنار سایر سرگرمیها، حتی کنار جنگ گلادیاتورها بهرهمند میشدند. رومیها در علاقه به نمایش تا جایی پیش رفتند که بعد از نان، نمایش دومین مشغله فکری آنان شد.
▪️تراژدی رومی
گفته شده است که ادبیات رومی با «ليویوس آندرونیکوس» شروع شده است. آندرونیکوس که بردهای یونانی بود، در سال (۲۴٠ ق.م) شروع به ترجمه، اقتباس و نگارش آثار یونانی کرده و تراژدیها و کمدیهایی به شیوه یونان مینوشت. البته باید یادآوری کرد که از آثار وی، اثر کاملی بر جای نمانده و تنها برخی از عناوین نمایشهای او را میدانیم.
«گنهئوس نیویوس» را اولین نمایشنامه نویس رومیالاصل میدانند که هم تراژدی و هم کمدی مینوشته است. در مدت سیسال نزدیک به چهل نمایشنامه مینویسد که بیشتر آنها ترجمه و یا اقتباسهایی از آثار یونانی بودند. تاریخ، نیویوس را ابداع کننده نوعی نمایش به نام «فابولا» نیز میشناسد. فابولاها، نمایشهایی تاریخی-رومی بودند. برای نمونه میتوان از «داستان رمولوس» نام برد که طبق اساطير رومی کسی بود که شهر روم را بنا نهاد.
نیویوس که تنها کمدینویس رومی درآن دوره بود تحت تأثير «آريستو فانس»، کمدیهایی سیاسی مینوشت، گفته شده که وی به سبب انتقاد از یکی از خاندان ثروتمند و بانفوذ رومی، از طرف سنای روم زندانی شده و بهتبعيد فرستاده میشود. گویا این نمایشنامهنویس در تبعید هم میمیرد.
اما تنها چهره معروف تراژدی رومی که آثاری از او برجای مانده، «لوکیوس آنيوس سِنهكا» است که در اسپانیا متولد و در رم تحصیل کرد؛ از آثار این تراژدینویس میتوان: «زنان تروآ»، «مدهآ»، «تیستس» و «آگاممنون» را نام برد.
آثار «سنهکا» به تقلید از تراژدیهای یونانی نوشته و بیشتر برای خواندن نوشته شدهاند. از ویژگیهای تراژدیهای سنهکا، ساختمان پنج قسمتی است که بعدها در دوره رنسانس مورد تقلید قرار گرفت و تبدیل به ساختمان پنج پرده ای میگردد. خطابههای باشکوه، فلسفه پردازی و نمایش خشونت محرز، از المان های آثار این تراژدینویس است.
اگر چه «سنهكا» و بیشتر تراژدی نویسان رومی سعی داشتند تا به شیوه تراژدی های یونانی آثار خود را خلق کنند، اما جز آثاری سراسر خونبار، کسل کننده، پرطمطراق و غلوآمیز اثر قابل تأملی برجای نگذاشتند.
📚- کتاب «گزیدهٔ تاریخ نمایش در جهان»
✍- نویسنده: جمشید ملک پور
🎭| #About_Theatre
🌀| @perspective_7 .
🗂- نمایش در روم باستان | تراژدیِ رومی
▪️ ریشه های نمایش در روم باستان
نمایش رومی نیز ریشه در مراسم و آیین های مذهبی و على الخصوص ریشه در نمایشهای یونانی دارد. دو تن از خدایان المپ - که مورد پرستش رومیان بودند به نامهای در «تالیا» و «اوترپ» از حامیان نمایش روم محسوب می شدند. نویسندگان رومی آثار خود را به تقلید از نویسندگان یونانی مینوشتند. اما علیرغم این حمایت و تقلید، نمایش رومی هرگز نتوانست پا جای نمایش یونانی بگذارد. یونان سرزمین خرد و فلسفه و سیاست بود و نمایش یونانی نیز از این چشمه ها سیراب می شد. نمایش در یونان بیانی از اندیشه های والای انسانی بود و نمایش و نمایشگران از جایگاه و منزلت اجتماعی خاصی برخوردار بودند، ولی نمایش رومی به گونه ای دیگر بود.
سرداران رومی که با سپاه جنگی عظیم خود، دائماً به گوشه و کنار جهان لشگر میکشیدند و غنایم بسیاری از سیم و زر و برده با خود به روم می بردند، نمایش را نیز به عنوان غنیمتی جنگی به روم برده و رومیان از آن همچون وسیله ای برای سرگرمی و تفنن در کنار سایر سرگرمیها، حتی کنار جنگ گلادیاتورها بهرهمند میشدند. رومیها در علاقه به نمایش تا جایی پیش رفتند که بعد از نان، نمایش دومین مشغله فکری آنان شد.
▪️تراژدی رومی
گفته شده است که ادبیات رومی با «ليویوس آندرونیکوس» شروع شده است. آندرونیکوس که بردهای یونانی بود، در سال (۲۴٠ ق.م) شروع به ترجمه، اقتباس و نگارش آثار یونانی کرده و تراژدیها و کمدیهایی به شیوه یونان مینوشت. البته باید یادآوری کرد که از آثار وی، اثر کاملی بر جای نمانده و تنها برخی از عناوین نمایشهای او را میدانیم.
«گنهئوس نیویوس» را اولین نمایشنامه نویس رومیالاصل میدانند که هم تراژدی و هم کمدی مینوشته است. در مدت سیسال نزدیک به چهل نمایشنامه مینویسد که بیشتر آنها ترجمه و یا اقتباسهایی از آثار یونانی بودند. تاریخ، نیویوس را ابداع کننده نوعی نمایش به نام «فابولا» نیز میشناسد. فابولاها، نمایشهایی تاریخی-رومی بودند. برای نمونه میتوان از «داستان رمولوس» نام برد که طبق اساطير رومی کسی بود که شهر روم را بنا نهاد.
نیویوس که تنها کمدینویس رومی درآن دوره بود تحت تأثير «آريستو فانس»، کمدیهایی سیاسی مینوشت، گفته شده که وی به سبب انتقاد از یکی از خاندان ثروتمند و بانفوذ رومی، از طرف سنای روم زندانی شده و بهتبعيد فرستاده میشود. گویا این نمایشنامهنویس در تبعید هم میمیرد.
اما تنها چهره معروف تراژدی رومی که آثاری از او برجای مانده، «لوکیوس آنيوس سِنهكا» است که در اسپانیا متولد و در رم تحصیل کرد؛ از آثار این تراژدینویس میتوان: «زنان تروآ»، «مدهآ»، «تیستس» و «آگاممنون» را نام برد.
آثار «سنهکا» به تقلید از تراژدیهای یونانی نوشته و بیشتر برای خواندن نوشته شدهاند. از ویژگیهای تراژدیهای سنهکا، ساختمان پنج قسمتی است که بعدها در دوره رنسانس مورد تقلید قرار گرفت و تبدیل به ساختمان پنج پرده ای میگردد. خطابههای باشکوه، فلسفه پردازی و نمایش خشونت محرز، از المان های آثار این تراژدینویس است.
اگر چه «سنهكا» و بیشتر تراژدی نویسان رومی سعی داشتند تا به شیوه تراژدی های یونانی آثار خود را خلق کنند، اما جز آثاری سراسر خونبار، کسل کننده، پرطمطراق و غلوآمیز اثر قابل تأملی برجای نگذاشتند.
📚- کتاب «گزیدهٔ تاریخ نمایش در جهان»
✍- نویسنده: جمشید ملک پور
🎭| #About_Theatre
🌀| @perspective_7 .
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
▪️«یان مالمخو» بازیگر و تهیۀ کنندۀ سرشناس فیلم و تیاترِ سوئدی تبار، شخصی که در کارنامۀ خود افتخار همکاری با «اینگمار برگمان» و «آلفرد هیچکاک» را داشته از نگاه خود به الله و دین اسلام میگوید.
🎤| #Interview
👤| #Jan_Malmsjö
🌀| @perspective_7
🎤| #Interview
👤| #Jan_Malmsjö
🌀| @perspective_7
👍2
ریچـارد بـرتـن:
« علاقه واقعی من در زندگی «تئاتر» است و فکر میکنم هرآنچه که به نقشهای کلاسیک مربوط میشود، در لندن بازی کردهام. من تمام اکتهایی را که می توانستم بازی کنم حتی آن یکی دو نقشی را که از دست دادم هم بازی کردم. اما چیزی باقی نمانده تا من آنقدر بزرگ شوم که بتوانم نقشهایی مانند لیرشاه را بازی کنم. »
🎊 به مناسبت زادروز «ریچارد برتن» بازیگر انگلیسی تبار
👤| #Richard_Burton
🌀¦ @Perspective_7
« علاقه واقعی من در زندگی «تئاتر» است و فکر میکنم هرآنچه که به نقشهای کلاسیک مربوط میشود، در لندن بازی کردهام. من تمام اکتهایی را که می توانستم بازی کنم حتی آن یکی دو نقشی را که از دست دادم هم بازی کردم. اما چیزی باقی نمانده تا من آنقدر بزرگ شوم که بتوانم نقشهایی مانند لیرشاه را بازی کنم. »
🎊 به مناسبت زادروز «ریچارد برتن» بازیگر انگلیسی تبار
👤| #Richard_Burton
🌀¦ @Perspective_7
👍1
▪️ برانگیختن همذاتپنداری تماشاگر
• وقتی فیلمنامه نویس، شخصیتی را خلق میکند و او را در موقعیتی کمیک یا تراژیک قرار میدهد، از پیش مبنا را بر این قرار داده که همه مردم خویشتنی درونی دارند که مستقل از زبان است.
• این خویشتنها همپوشانیهای فراوانی با یکدیگر دارند و واکنش درونی ما به رخدادهای خارجی در تحلیل و استنباطِ واکنشهای احتمالی دیگر انسانها به ما کمک میکند. اما این تنها بخشی از ماجراست. چون فیلمنامهنویسان، کارگردانها و بازیگران به نسبتهای مختلف اغلب تلاش میکنند رفتار، حرکات و تجربیات شخصیتهایشان را «خوانشپذیر» کنند.
• بسیاری از نظریهپردازان، تزکیه را حاصل همذاتپنداری با شخصیت میدانند، اما الزامی برای این موضوع وجود ندارد. ممکن است هیچکدام از شخصیتها «آگاهانه» و «عامدانه» به نحوی طراحی نشده باشند که همذاتپنداری تماشاگر را برانگیزند، اما موقعیتی که در آن گرفتارند، به لحاظ عاطفی تماشاگر را درگیر احساسی متفاوت یا بسیار پیچیده می کند.
✍️| نویسنده: نیوشا صدر
📚| شماره ١٩٧ فیلمنگار
📇¦ #ScreenWriting
🌀¦ @Perspective_7
• وقتی فیلمنامه نویس، شخصیتی را خلق میکند و او را در موقعیتی کمیک یا تراژیک قرار میدهد، از پیش مبنا را بر این قرار داده که همه مردم خویشتنی درونی دارند که مستقل از زبان است.
• این خویشتنها همپوشانیهای فراوانی با یکدیگر دارند و واکنش درونی ما به رخدادهای خارجی در تحلیل و استنباطِ واکنشهای احتمالی دیگر انسانها به ما کمک میکند. اما این تنها بخشی از ماجراست. چون فیلمنامهنویسان، کارگردانها و بازیگران به نسبتهای مختلف اغلب تلاش میکنند رفتار، حرکات و تجربیات شخصیتهایشان را «خوانشپذیر» کنند.
• بسیاری از نظریهپردازان، تزکیه را حاصل همذاتپنداری با شخصیت میدانند، اما الزامی برای این موضوع وجود ندارد. ممکن است هیچکدام از شخصیتها «آگاهانه» و «عامدانه» به نحوی طراحی نشده باشند که همذاتپنداری تماشاگر را برانگیزند، اما موقعیتی که در آن گرفتارند، به لحاظ عاطفی تماشاگر را درگیر احساسی متفاوت یا بسیار پیچیده می کند.
✍️| نویسنده: نیوشا صدر
📚| شماره ١٩٧ فیلمنگار
📇¦ #ScreenWriting
🌀¦ @Perspective_7
👍1
اَبـل گانـس:
« در مورد «اتهام!» (1919) باید گفت شرایطی که ما در آن فیلمبرداری کردیم، عمیقاً تکان دهنده بود... این افراد مستقیماً از جبهه - از وردون - آمده بودند و باید هشت روز بعد به میدان جنگ برمیگشتند. آنها نقش مردههایی را بازی می کردند که میدانستند به احتمال زیاد خودشان مدتها قبل مرده بودند.
حتی درعرض چند هفته پس از بازگشت، هشتاد درصد آنها کشته شدند. »
▪️به مناسبت سالگرد «ابل گانس» (November 10,1981)
👤| #Abel_Gance
🌀¦ @Perspective_7
« در مورد «اتهام!» (1919) باید گفت شرایطی که ما در آن فیلمبرداری کردیم، عمیقاً تکان دهنده بود... این افراد مستقیماً از جبهه - از وردون - آمده بودند و باید هشت روز بعد به میدان جنگ برمیگشتند. آنها نقش مردههایی را بازی می کردند که میدانستند به احتمال زیاد خودشان مدتها قبل مرده بودند.
حتی درعرض چند هفته پس از بازگشت، هشتاد درصد آنها کشته شدند. »
▪️به مناسبت سالگرد «ابل گانس» (November 10,1981)
👤| #Abel_Gance
🌀¦ @Perspective_7
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آلفـرد هیـچکاک:
« وقتی گریس کلی باشید، حتی خرابیهای شما هم فوق العاده است »
🎊 به مناسبت زادروز «گـریس کِـلی» - ملکۀ موناکو
👤| #Grace_Kelly
👤| #Alfred_Hitchcock
🌀| @Perspective_7
« وقتی گریس کلی باشید، حتی خرابیهای شما هم فوق العاده است »
🎊 به مناسبت زادروز «گـریس کِـلی» - ملکۀ موناکو
👤| #Grace_Kelly
👤| #Alfred_Hitchcock
🌀| @Perspective_7
🔻سینمای مردمشناسانه و سینمای پیشرفته
▪️ فیلم مردم شناسانه «Ethnographic film»
فیلمهای مردمشناسانه تلاش داردد تجربه های اجتماعی و فرهنگی گروه خاصی از انسانها را به تصویر بکشد. هدف فیلم مردم شناسانه تفسیر یک جامعه مشخص و ویژه است و متفاوت از انواع مستندهایی است که موضوعات شان، پرسش های ملی اجتماعی و سیاسی است. تمامی آثار مهم «رابرت فلاهرتی» فیلم های مردم شناسانه هستند.
این فیلم ها «نانوک شمال ۱۹۲۲»، تصویری قهرمانانه از زندگی یک اسکیمو در خلیج در کانادا، «فیلم موآنا ۱۹۲۶»، تصویری از سنت های قبیله ای ساموان، «مردی از آران ۱۹۳۴»، شرحی از واقعیت های دشوار زندگی یک خانواده در جزیره ای دور افتاده در ایرلند و «داستان لوئیزیانا ۱۹۴۸»،نگاهی شاعرانه به رودخانه ای در جنوب آمریکا هستند.
از دیگر پیشاهنگان اولیه مردم شناس در سینما می توان از «مریان سی کوپر و ارنست شودساک» برای فیلم «علفزار 1925» یاد کرد که سفر قبیله ای عشایری در ایران مرکزی را نشان میدهد.
این دو مستند پرداز هم همچون «فلاهرتی» تلاش دارند برای ضبط فرهنگ موضوعات شان، در نهایت بی طرفی و بدون پیش داوری های ممکن آثار خود را بنا کنند. این پیش شرط ویژه در تمامی فیلم های مردم شناسان دیده می شود. مردم شناسان معاصر در فیلم های شان به گونه ای طبیعی برای ثبت دقیق و به دست آمدن مواد خام تصویری از موضوعات فرهنگی شان، از نماهای دور به مراتب بیشتر استفاده میکنند.«جان کوهن» در فیلم «کوئروها:یک شکل بقاء 1978» از این روش در مطالعه مردم شناسانه سرخ پوستان قبیله «کوئرو» در شرایط بدوی کوه های«آند»در پرو، بهره جسته است.
برخی از فیلم های داستانی نیز دارای گرایش هایم مردم شناسانه هستند: «دختر معدنچی 1980»، «داستان کی جو 1992» ، «پیش از غروب 2000» و «شهر مردان 2007» نیز از این دست فیلم ها هستند.
▪️سینمای پیشرفته «Expanded cinema»
اصطلاح «سینمای پیشرفته» اولینبار بار از سوی یک منتقد سینما به نام «جین یانگ بلود» به کار گرفته شد. اصطلاح عمومی به مفهوم جستجو به دنبال شیوه های بسیار فناورانه در هنر سینما. این نوع سینما شامل انواع استفاده فناورانه به عنوان مثال استفاده از چند دستگاه پخش در نمایش فیلم تا فیلم های کامپیوتری و بازی های سادۀ سایه و نور، تلاشهای هنرمندانه برای خلق تصاویر متحرک و فضاهای چندرسانهای که روی حواس ما اثر می گذارند،می شود.
هنرمندان «سینمای پیشرفته» غالباً با جوهر حرکت سر و کار دارند که من همواره سینماگر را به کشف مجدد از سه اصل در سینما وسوسه کرده است. این سه اصل: نور زمان و مکان (فضا)است. فیلمسازان «سینمای پیشرفته» به دور از فیلم های "طوطی قوطی"(منظور فیلم های کلاسیک داستانی است) که به صورت معمول در سالن های سینما به صورت تجاری نمایش داده می شود تلاش دارند هر یک از فیلم های شان را به یک تجربه اصیل و بدیع تماشایی تبدیل کنند.
برنامه یک سالن سینمای پیشرفته شامل این عناصر می شود:
۱- استفاده چند رسانه ای شامل اجرای زنده
٢- فناوری ویدیو
٣- نظام نمایش چند رسانه ای.
📚| #Cinematicterms
🌀| @perspective_7
▪️ فیلم مردم شناسانه «Ethnographic film»
فیلمهای مردمشناسانه تلاش داردد تجربه های اجتماعی و فرهنگی گروه خاصی از انسانها را به تصویر بکشد. هدف فیلم مردم شناسانه تفسیر یک جامعه مشخص و ویژه است و متفاوت از انواع مستندهایی است که موضوعات شان، پرسش های ملی اجتماعی و سیاسی است. تمامی آثار مهم «رابرت فلاهرتی» فیلم های مردم شناسانه هستند.
این فیلم ها «نانوک شمال ۱۹۲۲»، تصویری قهرمانانه از زندگی یک اسکیمو در خلیج در کانادا، «فیلم موآنا ۱۹۲۶»، تصویری از سنت های قبیله ای ساموان، «مردی از آران ۱۹۳۴»، شرحی از واقعیت های دشوار زندگی یک خانواده در جزیره ای دور افتاده در ایرلند و «داستان لوئیزیانا ۱۹۴۸»،نگاهی شاعرانه به رودخانه ای در جنوب آمریکا هستند.
از دیگر پیشاهنگان اولیه مردم شناس در سینما می توان از «مریان سی کوپر و ارنست شودساک» برای فیلم «علفزار 1925» یاد کرد که سفر قبیله ای عشایری در ایران مرکزی را نشان میدهد.
این دو مستند پرداز هم همچون «فلاهرتی» تلاش دارند برای ضبط فرهنگ موضوعات شان، در نهایت بی طرفی و بدون پیش داوری های ممکن آثار خود را بنا کنند. این پیش شرط ویژه در تمامی فیلم های مردم شناسان دیده می شود. مردم شناسان معاصر در فیلم های شان به گونه ای طبیعی برای ثبت دقیق و به دست آمدن مواد خام تصویری از موضوعات فرهنگی شان، از نماهای دور به مراتب بیشتر استفاده میکنند.«جان کوهن» در فیلم «کوئروها:یک شکل بقاء 1978» از این روش در مطالعه مردم شناسانه سرخ پوستان قبیله «کوئرو» در شرایط بدوی کوه های«آند»در پرو، بهره جسته است.
برخی از فیلم های داستانی نیز دارای گرایش هایم مردم شناسانه هستند: «دختر معدنچی 1980»، «داستان کی جو 1992» ، «پیش از غروب 2000» و «شهر مردان 2007» نیز از این دست فیلم ها هستند.
▪️سینمای پیشرفته «Expanded cinema»
اصطلاح «سینمای پیشرفته» اولینبار بار از سوی یک منتقد سینما به نام «جین یانگ بلود» به کار گرفته شد. اصطلاح عمومی به مفهوم جستجو به دنبال شیوه های بسیار فناورانه در هنر سینما. این نوع سینما شامل انواع استفاده فناورانه به عنوان مثال استفاده از چند دستگاه پخش در نمایش فیلم تا فیلم های کامپیوتری و بازی های سادۀ سایه و نور، تلاشهای هنرمندانه برای خلق تصاویر متحرک و فضاهای چندرسانهای که روی حواس ما اثر می گذارند،می شود.
هنرمندان «سینمای پیشرفته» غالباً با جوهر حرکت سر و کار دارند که من همواره سینماگر را به کشف مجدد از سه اصل در سینما وسوسه کرده است. این سه اصل: نور زمان و مکان (فضا)است. فیلمسازان «سینمای پیشرفته» به دور از فیلم های "طوطی قوطی"(منظور فیلم های کلاسیک داستانی است) که به صورت معمول در سالن های سینما به صورت تجاری نمایش داده می شود تلاش دارند هر یک از فیلم های شان را به یک تجربه اصیل و بدیع تماشایی تبدیل کنند.
برنامه یک سالن سینمای پیشرفته شامل این عناصر می شود:
۱- استفاده چند رسانه ای شامل اجرای زنده
٢- فناوری ویدیو
٣- نظام نمایش چند رسانه ای.
📚| #Cinematicterms
🌀| @perspective_7
👍1
Perspective | پرسپکتیو
📁- خاستگاه کمدی در سینما (۴) 🗂- تاریخ تحلیلی سینمای جهان ✍️- دیوید رابینسون 🔻[کمدی های آمریکایی و مک سنت] آمریکا در یافتن کمدین هایی که میتوانستند مجموعهای از فیلمهای تک حلقهای بازی کنند از اروپای قارهای (به جز انگلستان) عقب ماند. اولین کمدین آمریکایی…
📁- خاستگاه کمدی در سینما (۵)
🗂- تاریخ تحلیلی سینمای جهان
✍️- دیوید رابینسون
🔻[کمدی های آمریکایی و مک سنت](½)
کمدی های کیستون همچنان سنگ بنای هنر مردمی اوایل قرن بیستم به شمار می روند، فیلم هایی که ظواهر زندگی و زمانه دهه های(١٩١٠) و (۱۹۲۰) را به کمدی ای فراگیر و جهان شمول تبدیل کردند. فیلم های کوتاه کیستون بدون استثناء مملو از هرج و مرج بودند. در واقع فیلم های مک سنت در دوران اقتدار ارزش های مادی مهر تأییدی بر تخریب اشبا و دارایی ها بودند .
سال ۱۹۱۴ برای مک نت بهترین سال فعالیتش بود. در این سال مشهورترین ستاره او یعنی چارلی چاپلین به شهرتی جهانی دست یافت. و استودیو چند ماهی را در اوج کشف پدیده ها و نوآوری و ابداع کمدی گذراند. چاپلین وقتی که قرارداد یک ساله اش با کیستون به پایان رسید و به ارزش تجاری بی حد خود پی برد اضافه دستمزد چشمگیری را علاوه بر حقوق ۱۵۰ دلاری اش در هفته تقاضا کرد.
مک سنت که شاید به آینده نمی اندیشید به تقاضای او پاسخ نگفت. چاپلین نیز در مقابل به استودیوی اسنی رفت و با «موچو آل اند فرست نشنال» قرارداد بست، قراردادی که به او استقلالی داد که آرزویش را داشت. کیستون از دست دادن چاپلین را تاب آورد اما باید گفت که سالی که چاپلین برای آنها کار کرد اوج کار این استودیو بود.
موفقیت مک سنت در کیتون بسیاری از استودیوهای رقیب را برآن داشت که هر چند برای زمانی کوتاه به تولید فیلم های کمدی روی آورند. مهم ترین رقیب او «هال روچ» بود که با یکی از سیاهی لشکرهای فیلم های کمدی یعنی «هارولد لويد» تصمیم به ساختن مجموعه ای کمدی گرفت که در آن لوید نفش «ویلی ورک» (تقلید کم رنگی از ولگرد چاپلین) را بازی میکند. همکاری های بعدی این دو بهتر از آب در آمده و خلق شخصیت تماشایی هارولد توسط لوید موفقیت حرفه ای آنها را رقم زد.
«روچ» پس از جدا شدن از لوید تصمیم به در کنار هم گذاشتن دو کمدین گرفت که سال ها به تنهایی کار کرده بودند. در واقع مقدر شده بود که «لورل و هاردی» در حیطه اسطوره شناسی جهانی و در قالب اِستنِ ریزه میزه و مطيع و نازک نارنجی، و اُولیورِ خپل و مغرور و کم خرد و از خود راضی جاودانه شوند.
سبک ستاره های روچ (لوید، لورل و هاردی، گروه کودک ستاره های دسته ما تلماتا دو زاسو پیرس، چارلی چیس، ویل راجرز، ادگارکندی، استاب پولارد) در دوران فعالیت او نمایانگر تفاوت او با مک سنت است. فیلم های مک سنت معمولا به سوی حرکات دیوانه وار و اسلپ استیک گرایش داشتند. اما روچ کمدی شخصیتی را ترجیح می داد که داستانی شسته و رفته و سبکی محدود و واقع گرا و با فرهنگ تر داشته باشد.
«هارولد لوید» و «لورل و هاردی» آشکارا انسان هایی هستند که همان ضعفها و احساسات و نگرانی های تماشاگران را دارند، تماشاگرانی که مانند آنها دائما با بی ثباتی های وحشتناک دنیای معاصر دست به گریبانند، نمی توانند با دوستانش باشند و بنوعی ماهیت را دست و پاگیر میدانستند که مرد را محصور میگذاشتند؛ برخلاف کمدیهای مک سنت و چاپلین که زن را معمولا مظلوم، ساده و موجودی دوست داشتنی و لطیف نشان میداد.
🔗| (ادامه دارد...)
🔖| {پایان قسمت پنجم...}
📚| [بخشی از کتاب تاریخ تحلیلی سینمای جهان]
🗂 ¦ #FilmGenre
🎥 | #History_of_Cinema
🌀 | @Perspective_7
🗂- تاریخ تحلیلی سینمای جهان
✍️- دیوید رابینسون
🔻[کمدی های آمریکایی و مک سنت](½)
کمدی های کیستون همچنان سنگ بنای هنر مردمی اوایل قرن بیستم به شمار می روند، فیلم هایی که ظواهر زندگی و زمانه دهه های(١٩١٠) و (۱۹۲۰) را به کمدی ای فراگیر و جهان شمول تبدیل کردند. فیلم های کوتاه کیستون بدون استثناء مملو از هرج و مرج بودند. در واقع فیلم های مک سنت در دوران اقتدار ارزش های مادی مهر تأییدی بر تخریب اشبا و دارایی ها بودند .
سال ۱۹۱۴ برای مک نت بهترین سال فعالیتش بود. در این سال مشهورترین ستاره او یعنی چارلی چاپلین به شهرتی جهانی دست یافت. و استودیو چند ماهی را در اوج کشف پدیده ها و نوآوری و ابداع کمدی گذراند. چاپلین وقتی که قرارداد یک ساله اش با کیستون به پایان رسید و به ارزش تجاری بی حد خود پی برد اضافه دستمزد چشمگیری را علاوه بر حقوق ۱۵۰ دلاری اش در هفته تقاضا کرد.
مک سنت که شاید به آینده نمی اندیشید به تقاضای او پاسخ نگفت. چاپلین نیز در مقابل به استودیوی اسنی رفت و با «موچو آل اند فرست نشنال» قرارداد بست، قراردادی که به او استقلالی داد که آرزویش را داشت. کیستون از دست دادن چاپلین را تاب آورد اما باید گفت که سالی که چاپلین برای آنها کار کرد اوج کار این استودیو بود.
موفقیت مک سنت در کیتون بسیاری از استودیوهای رقیب را برآن داشت که هر چند برای زمانی کوتاه به تولید فیلم های کمدی روی آورند. مهم ترین رقیب او «هال روچ» بود که با یکی از سیاهی لشکرهای فیلم های کمدی یعنی «هارولد لويد» تصمیم به ساختن مجموعه ای کمدی گرفت که در آن لوید نفش «ویلی ورک» (تقلید کم رنگی از ولگرد چاپلین) را بازی میکند. همکاری های بعدی این دو بهتر از آب در آمده و خلق شخصیت تماشایی هارولد توسط لوید موفقیت حرفه ای آنها را رقم زد.
«روچ» پس از جدا شدن از لوید تصمیم به در کنار هم گذاشتن دو کمدین گرفت که سال ها به تنهایی کار کرده بودند. در واقع مقدر شده بود که «لورل و هاردی» در حیطه اسطوره شناسی جهانی و در قالب اِستنِ ریزه میزه و مطيع و نازک نارنجی، و اُولیورِ خپل و مغرور و کم خرد و از خود راضی جاودانه شوند.
سبک ستاره های روچ (لوید، لورل و هاردی، گروه کودک ستاره های دسته ما تلماتا دو زاسو پیرس، چارلی چیس، ویل راجرز، ادگارکندی، استاب پولارد) در دوران فعالیت او نمایانگر تفاوت او با مک سنت است. فیلم های مک سنت معمولا به سوی حرکات دیوانه وار و اسلپ استیک گرایش داشتند. اما روچ کمدی شخصیتی را ترجیح می داد که داستانی شسته و رفته و سبکی محدود و واقع گرا و با فرهنگ تر داشته باشد.
«هارولد لوید» و «لورل و هاردی» آشکارا انسان هایی هستند که همان ضعفها و احساسات و نگرانی های تماشاگران را دارند، تماشاگرانی که مانند آنها دائما با بی ثباتی های وحشتناک دنیای معاصر دست به گریبانند، نمی توانند با دوستانش باشند و بنوعی ماهیت را دست و پاگیر میدانستند که مرد را محصور میگذاشتند؛ برخلاف کمدیهای مک سنت و چاپلین که زن را معمولا مظلوم، ساده و موجودی دوست داشتنی و لطیف نشان میداد.
🔗| (ادامه دارد...)
🔖| {پایان قسمت پنجم...}
📚| [بخشی از کتاب تاریخ تحلیلی سینمای جهان]
🗂 ¦ #FilmGenre
🎥 | #History_of_Cinema
🌀 | @Perspective_7
👍1
🔻¦ Joker (2019)
🎥 Dir: Todd Phillips
🔺¦ The Man Who Laughs (1928)
🎥 Dir: Paul Leni
▫️¦ #Reference
🌀¦ @Perspective_7
🎥 Dir: Todd Phillips
🔺¦ The Man Who Laughs (1928)
🎥 Dir: Paul Leni
▫️¦ #Reference
🌀¦ @Perspective_7
آنـدره بازن:
« ژان گابن در تمام آثارش از جمله فیلمهای رئالیستی-شاعرانه، به سرانجامی خشونت بار گرفتار میآید. گابن در آثارش به تاویل یک داستان از میان داستانهای گوناگون نمیپردازد بلکه همیشه داستان خودش در کار است که باید پایانی غمانگیز داشته باشد. »
▪️به مناسبت سالگرد «ژان گابن» (November 15,1976)
👤| #Jean_Gabin
👤| #André_Bazin
🌀¦ @Perspective_7
« ژان گابن در تمام آثارش از جمله فیلمهای رئالیستی-شاعرانه، به سرانجامی خشونت بار گرفتار میآید. گابن در آثارش به تاویل یک داستان از میان داستانهای گوناگون نمیپردازد بلکه همیشه داستان خودش در کار است که باید پایانی غمانگیز داشته باشد. »
▪️به مناسبت سالگرد «ژان گابن» (November 15,1976)
👤| #Jean_Gabin
👤| #André_Bazin
🌀¦ @Perspective_7
Perspective | پرسپکتیو
🎭- تاریخ نمایش در روم باستان(١) 🗂- نمایش در روم باستان | تراژدیِ رومی ▪️ ریشه های نمایش در روم باستان نمایش رومی نیز ریشه در مراسم و آیین های مذهبی و على الخصوص ریشه در نمایشهای یونانی دارد. دو تن از خدایان المپ - که مورد پرستش رومیان بودند به نامهای…
🎭- تاریخ نمایش در روم باستان (٢)
🗂- ریشهٔ کمدیِ رومی-نمایش در قرون وسطی
▪️ کمدی رومی
کمدی رومی نیز همچون تراژدی با اقتباس از آثار یونانی به وجود آمد. البته -نویسندگانی بودند که سعی کردند تا با به کارگیری اصول و قواعد کمدی یونانی و تلفیق آنها از موضوع ها و شخصیتهای رومی، سبک جدیدی را خلق کنند.
از نخستین کسانی که دست به نگارش کمدی زدند، باید همچنان از «لیویوس آندرونیکوس» و «نیویوس» نام برد که علاوه بر تراژدی، طبع خود را در زمینه کمدی نیز آزمودند. از آثار کمدی این دو نمایشنامه نویس هم تنها عناوین و چند سطری باقی مانده است. در ضمن از «سیسیلیوس استاتيوس» نیز باید نام برد که طبق گفته نقادان رومی، بزرگترین نویسنده کمدی روم بوده است. متأسفانه اثری از این کمدی نویس باقی نماند، تا بتوان دربارۀ رأی نقادان رومی قضاوت کرد.
از میان کمدی نویسان مشهور رومی که آثارشان باقی مانده و شهر بسیاری نیز دارند، «تیتوس ماکیوس پلاتوس» که زبان نمایشیای هجو برای مردم فرودست داشت و «پابليوس ترنتیوس» که ١٣٠ نمایشنامه با کلماتی سنگین و طنزی جدی نوشته است، این به ترتیب معروف به «پلاتوس» و «ترنس» را باید نام برد.
«وارو» محقق رومی، بدون شک تنها بیست و یک اثر را متعلق به پلاتوس میداند از میان آثار باقی مانده این کمدی نویس می توان «کمدی مالیات بستن»، «تاج»، «گنجینه طلا» را نام برد. پلاتوس آثار خود را به شیوه کمدی نویونانی نوشته و عناصر رومی (بخصوص شخصیت های رومی) را با آن تلفیق کرده است. او همچنین، به جای گروه همسرایی که در کمدی های یونانی وجود دارد، مقدمه ای را که توسط یک بازیگر اجرا می شود بدان اضافه کرده است. همین شیوه بتدریج به صورت [تک گویی] در نمایش باب می شود.
«ترنس» که در [کارتاژ] متولد شده، به عنوان برده به روم آورده می شود و شش کمدی می نویسد که تمام آنها نیز باقی مانده اند. آثار ترنس در مقایسه با آثار «پلاتوس» از اشتهار کمتری برخوردارند، زیرا که زبان مؤدب تر، جدی تر و موضوع های اخلاقی و تقلید کامل از آثار یونانی از محبوبیت آنها نزد تماشاگران رومی می کاست.ترنس اولین نویسنده ای است که عناصر تراژیک را وارد کمدی کرده است. از آثار می توان «مادرخوانده» ، «برادران» و «خودآزاری» را نام برد. در نمایشنامه اخير ، ترنس داستان پدری را بازگو میکند که پسرش را از زناشوئی با دختر دلخواهش منع میکند، و چون پسر از دستور پدر سر می پیچد، پدر او را از فرزندی محروم می کند.
▪️ نمایش و مسیحیت [قرون وسطی]
با ظهور مذهب مسیح و سقوط امپراطوری روم در سال [۴٧۴.م] ، و تسلط کلیسا بر ارگان های حکومتی، معیشتی و اخلاقی جامعه، و از آنجا که مسیحیون سخت مخالف نمایشهای رومی بودند، و پس از آنکه «کنستانتين» قیصر روم شرقی، مذهب مسیح را پذیرفت، نمایش نیز ممنوع اعلام می گردد. اما این ممنوعیت طولی نمی کشد و نمایش این بار از درون خود کلیسا و از تحول مراسم عشاء ربانی و ادغام با موضوع های محلی دوباره پدیدار می گردد.
اما این نمایش دیگر شباهتی با آنچه که در روم اجرا می گردید نداشت. زیرا که این بار مواد و مصالح فکری و فنی نمایشگران را نه #اساطیر یونانی و رومی و به طبع و سلیقه تماشاگران رومی، بلکه اعتقادات مذهبی مسیحی فراهم می آورد. نهال نمایش بعد از آن که زمستانی طولانی را پشت سر می گذارد، در حدود قرن دهم میلادی دوباره جوانه می زند. چه به نظر می رسد که اولین قطعه نمایشی باید در حدود نیمه دوم قرن دهم اجرا شده باشد.
بعد از آنکه امپراطوری روم سقوط کرد، تماشاخانه ها نیز متروک ویران شد و مجازاتهای سنگین، اشخاص را از گرویدن به هنر نمایش پرهیز می داد. اما نمایش به اشکال دیگری همچنان در جامعه حضور داشت.در طول سالیانی که رسمأ وجود نداشت، بازیهایی از قبیل پانتومیم، بندبازی و آکروبات همچنان مردم را گردهم جمع می کرد.
اگر چه تماشاخانه ای رسمی وجود نداشت، اما نمایشگران دوره گرد با برپایی نمایش در بازارچه ها، خیابانها و راهروی قلعه ها نمی گذاشتند تا خاطره آن از ذهن مردم زدوده شود. نمایشگران اغلب کتک خورده یا زندانی می شدند، و از شهری به شهر دیگر و از دهکده ای به دهکده ای دیگر در سفر بودند و برای مردم پیک شادی و خبر محسوب می شدند.
تا این که کلیسا به يمن ذوق بعضی از روحانیون خود متوجه می شود که می تواند از بعضی از آیینها و نمایشها برای تبلیغ اندیشه های الهی بهره مند شود. اینجا است که نمایش دوباره برای رشد، محیطی مناسب می یابد.
📚- کتاب «گزیدهٔ تاریخ نمایش در جهان»
✍️- نویسنده: جمشید ملک پور
🎭| #About_Theatre
🌀| @perspective_7
🗂- ریشهٔ کمدیِ رومی-نمایش در قرون وسطی
▪️ کمدی رومی
کمدی رومی نیز همچون تراژدی با اقتباس از آثار یونانی به وجود آمد. البته -نویسندگانی بودند که سعی کردند تا با به کارگیری اصول و قواعد کمدی یونانی و تلفیق آنها از موضوع ها و شخصیتهای رومی، سبک جدیدی را خلق کنند.
از نخستین کسانی که دست به نگارش کمدی زدند، باید همچنان از «لیویوس آندرونیکوس» و «نیویوس» نام برد که علاوه بر تراژدی، طبع خود را در زمینه کمدی نیز آزمودند. از آثار کمدی این دو نمایشنامه نویس هم تنها عناوین و چند سطری باقی مانده است. در ضمن از «سیسیلیوس استاتيوس» نیز باید نام برد که طبق گفته نقادان رومی، بزرگترین نویسنده کمدی روم بوده است. متأسفانه اثری از این کمدی نویس باقی نماند، تا بتوان دربارۀ رأی نقادان رومی قضاوت کرد.
از میان کمدی نویسان مشهور رومی که آثارشان باقی مانده و شهر بسیاری نیز دارند، «تیتوس ماکیوس پلاتوس» که زبان نمایشیای هجو برای مردم فرودست داشت و «پابليوس ترنتیوس» که ١٣٠ نمایشنامه با کلماتی سنگین و طنزی جدی نوشته است، این به ترتیب معروف به «پلاتوس» و «ترنس» را باید نام برد.
«وارو» محقق رومی، بدون شک تنها بیست و یک اثر را متعلق به پلاتوس میداند از میان آثار باقی مانده این کمدی نویس می توان «کمدی مالیات بستن»، «تاج»، «گنجینه طلا» را نام برد. پلاتوس آثار خود را به شیوه کمدی نویونانی نوشته و عناصر رومی (بخصوص شخصیت های رومی) را با آن تلفیق کرده است. او همچنین، به جای گروه همسرایی که در کمدی های یونانی وجود دارد، مقدمه ای را که توسط یک بازیگر اجرا می شود بدان اضافه کرده است. همین شیوه بتدریج به صورت [تک گویی] در نمایش باب می شود.
«ترنس» که در [کارتاژ] متولد شده، به عنوان برده به روم آورده می شود و شش کمدی می نویسد که تمام آنها نیز باقی مانده اند. آثار ترنس در مقایسه با آثار «پلاتوس» از اشتهار کمتری برخوردارند، زیرا که زبان مؤدب تر، جدی تر و موضوع های اخلاقی و تقلید کامل از آثار یونانی از محبوبیت آنها نزد تماشاگران رومی می کاست.ترنس اولین نویسنده ای است که عناصر تراژیک را وارد کمدی کرده است. از آثار می توان «مادرخوانده» ، «برادران» و «خودآزاری» را نام برد. در نمایشنامه اخير ، ترنس داستان پدری را بازگو میکند که پسرش را از زناشوئی با دختر دلخواهش منع میکند، و چون پسر از دستور پدر سر می پیچد، پدر او را از فرزندی محروم می کند.
▪️ نمایش و مسیحیت [قرون وسطی]
با ظهور مذهب مسیح و سقوط امپراطوری روم در سال [۴٧۴.م] ، و تسلط کلیسا بر ارگان های حکومتی، معیشتی و اخلاقی جامعه، و از آنجا که مسیحیون سخت مخالف نمایشهای رومی بودند، و پس از آنکه «کنستانتين» قیصر روم شرقی، مذهب مسیح را پذیرفت، نمایش نیز ممنوع اعلام می گردد. اما این ممنوعیت طولی نمی کشد و نمایش این بار از درون خود کلیسا و از تحول مراسم عشاء ربانی و ادغام با موضوع های محلی دوباره پدیدار می گردد.
اما این نمایش دیگر شباهتی با آنچه که در روم اجرا می گردید نداشت. زیرا که این بار مواد و مصالح فکری و فنی نمایشگران را نه #اساطیر یونانی و رومی و به طبع و سلیقه تماشاگران رومی، بلکه اعتقادات مذهبی مسیحی فراهم می آورد. نهال نمایش بعد از آن که زمستانی طولانی را پشت سر می گذارد، در حدود قرن دهم میلادی دوباره جوانه می زند. چه به نظر می رسد که اولین قطعه نمایشی باید در حدود نیمه دوم قرن دهم اجرا شده باشد.
بعد از آنکه امپراطوری روم سقوط کرد، تماشاخانه ها نیز متروک ویران شد و مجازاتهای سنگین، اشخاص را از گرویدن به هنر نمایش پرهیز می داد. اما نمایش به اشکال دیگری همچنان در جامعه حضور داشت.در طول سالیانی که رسمأ وجود نداشت، بازیهایی از قبیل پانتومیم، بندبازی و آکروبات همچنان مردم را گردهم جمع می کرد.
اگر چه تماشاخانه ای رسمی وجود نداشت، اما نمایشگران دوره گرد با برپایی نمایش در بازارچه ها، خیابانها و راهروی قلعه ها نمی گذاشتند تا خاطره آن از ذهن مردم زدوده شود. نمایشگران اغلب کتک خورده یا زندانی می شدند، و از شهری به شهر دیگر و از دهکده ای به دهکده ای دیگر در سفر بودند و برای مردم پیک شادی و خبر محسوب می شدند.
تا این که کلیسا به يمن ذوق بعضی از روحانیون خود متوجه می شود که می تواند از بعضی از آیینها و نمایشها برای تبلیغ اندیشه های الهی بهره مند شود. اینجا است که نمایش دوباره برای رشد، محیطی مناسب می یابد.
📚- کتاب «گزیدهٔ تاریخ نمایش در جهان»
✍️- نویسنده: جمشید ملک پور
🎭| #About_Theatre
🌀| @perspective_7
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کلارگ گیبل:
« تنها دلیلی که آنها به دیدن من میآیند این است که من میدانم زندگی عالی است و آنها میدانند که من این را میدانم »
▪️به مناسبت سالگرد «کلارک گیبل» (November 16,1960)
👤| #Clark_Gable
🌀¦ @Perspective_7
« تنها دلیلی که آنها به دیدن من میآیند این است که من میدانم زندگی عالی است و آنها میدانند که من این را میدانم »
▪️به مناسبت سالگرد «کلارک گیبل» (November 16,1960)
👤| #Clark_Gable
🌀¦ @Perspective_7
فرانسوا تروفو:
« در واقع امروز دیگر کسی نمانده که لازم باشد در مورد هیچکاک متقاعد شود. آنان که در رسیدن به او و شناخت او تعلل کردهاند، عقب ماندهاند. زمان به نفع او کار کرده است. هیچکاک عاقبت پیروز شده است. »
👤| #François_Truffaut
🌀| @perspective_7
« در واقع امروز دیگر کسی نمانده که لازم باشد در مورد هیچکاک متقاعد شود. آنان که در رسیدن به او و شناخت او تعلل کردهاند، عقب ماندهاند. زمان به نفع او کار کرده است. هیچکاک عاقبت پیروز شده است. »
👤| #François_Truffaut
🌀| @perspective_7
▪️ 21 قانون داستانگویی برای انیمیشن
• شما شخصیتها را بیشتر برای تلاشهایشان تحسین می کنید نه برای موفقیتهایشان.
• خودتان را جای مخاطب قرار دهید و ببینید چه چیزی برای شما جذاب است. نه چیزی که به عنوان نویسنده برای شما لذت بخش است. این دو با هم تفاوتهای بسیار دارند.
• تلاش برای ایجاد تم داستان مهم است، اما شما تا پایان داستان را مشخص نکنید نمیتوانید بگویید که داستان دقیقا راجع به چه چیزی است. و حالا پس از تصمیم گیری در مورد پایان داستان آن را بازنویسی کنید.
• ساده نگاری کنید. شخصیت ها را با هم ترکیب نکنید. از انحرافات ذهنی بپرهیزید . شاید به نظر برسد که شما چیز با ارزشی را از دست خواهید داد اما در واقع این کار شما را از گیر و دار رها میکند.
• کاراکتر شما در چه کاری متبحر است؟ با چه چیزی راحت است؟ کاراکتر را در تضاد با اینها قرار دهید. آنها را به چالش بکشید. آنها چگونه با این چالشها روبرو میشوند ؟
• ابتدا پایان داستان را مشخص کنید، سپس به سراغ وسط داستان بروید . پایانها، بسیار سخت هستند و نقطه مهم داستان اند که شما باید مقدمه و زمینه چینی خوبی را برای آن داشته باشید تا از کلیشهها عبور کنید.
• داستان خود را تمام کنید. حتی اگر عالی هم نباشد آن را رها نکنید. تنها در یک دنیای ایده آل شما هر دو را دارید. اما کار را کنار نگذارید. دفعه بعد بهتر کار کنید.
• زمانی که در داستان به مشکل بر میخورید و نمیتوانید داستان را به جلو ببرید، لیستی از تمام چیزهایی که بعدا و در داستان اتفاق نخواهد افتاد تهیه کنید. چیزهایی ظاهر میشود که به شما کمک میکند تا داستان خود را ادامه دهید .
• داستانهایی که دوست دارید را تکه تکه و بخش بخش کنید. حالا تکههای دوست داشتنیاش را جدا کنید. اینها بخشی از شما هستند . شما باید پیش از اینکه از آنها در داستان خود استفاده کنید، این قسمتها را بشناسید.
• چیزی را که در سر دارید روی کاغذ بنویسید. اگر ایده را در ذهن خودتان نگه دارید ، شما هرگز آنرا با فرد دیگری در میان نخواهید گذاشت .
• اولین چیزی که به ذهنتان میرسد را به حساب نیاورید. دومین، سومین، چهارمین، پنجمین ... را امتحان کنید. بدیهیات را دور بریزد. اول خودتان را غافلگیر کنید و بعد دیگران را.
• به شخصیتها دیدگاه بدهید. کاراکتر غیرفعال و یا نرم و قابل انعطاف شاید برای شما که نویسندگی میکنید راحتتر و بهتر باشد، اما برای مخاطبان شما مانند سم است .
• چرا شما باید این قصه را بگویید؟ چیزی که در درون شما شعلهور است باعث میشود که این داستان جان بگیرد. این همان قلب و نقطۀ اتکای داستان شماست.
• اگر شما جای شخصیتتان بودید، در این وضعیت چه احساسی داشتید؟ صداقت شما باعث میشود به موقعیتهای غیرقابل باور، اعتبار و حسِ واقعی بودن را ببخشید.
• مخاطرات شخصیتهای داستان چه چیزهایی هستند؟ به ما اجازه دهید تا مشکل شخصیت را ریشهیابی کنیم. اگر شخصیتها موفق نشوند چه اتفاقی خواهد افتاد؟ کارهای خارق العاده و عجیب را هم دخیل کنید.
• هیچ چیزی بیفایده نیست. اگر قابل استفاده نیست، آن را دور نریزید، شاید بعدا به کارتان بیاید.
• شما باید خودتان را بشناسید: تفاوتی بین تلاش عالی و ایراد گرفتن است. داستان گویی یعنی آزمودن، نه تصحیح کردن.
• این بسیار خوب است که به صورت تصادفی کاراکتر شما دچار مشکل و یا بحران شود؛ ولی تصادفی خارج کردن شخصیت از گرفتاریشان، نوعی تقلب کردن است.
• تمرین کردن: قسمتهایی از یک فیلمی که دوستش ندارید را انتخاب کنید. اگر شما نویسنده آن بودید چطور این تکهها را کنار هم میچیدید تا تبدیل به یک فیلم خوب شود؟
• شما باید وضعیت و شخصیتهای داستانتان را تشخیص دهید. نمیتوانید خیلی راحت به داستانسرایی بپردازید و اوضاع و شرایط را نادیده بگیرید.
• چکیدۀ داستان شما چیست؟ مفیدترین روش برای گفتن آن چیست؟ اگر آن را میدانید، میتوانید ساخت داستانتان را از همینجا شروع کنید.
✍️ | نویسنده: اِمـا کُتس
(عضو نویسندگان پیکسار)
📇¦ #ScreenWriting
🌀| @Perspective_7
• شما شخصیتها را بیشتر برای تلاشهایشان تحسین می کنید نه برای موفقیتهایشان.
• خودتان را جای مخاطب قرار دهید و ببینید چه چیزی برای شما جذاب است. نه چیزی که به عنوان نویسنده برای شما لذت بخش است. این دو با هم تفاوتهای بسیار دارند.
• تلاش برای ایجاد تم داستان مهم است، اما شما تا پایان داستان را مشخص نکنید نمیتوانید بگویید که داستان دقیقا راجع به چه چیزی است. و حالا پس از تصمیم گیری در مورد پایان داستان آن را بازنویسی کنید.
• ساده نگاری کنید. شخصیت ها را با هم ترکیب نکنید. از انحرافات ذهنی بپرهیزید . شاید به نظر برسد که شما چیز با ارزشی را از دست خواهید داد اما در واقع این کار شما را از گیر و دار رها میکند.
• کاراکتر شما در چه کاری متبحر است؟ با چه چیزی راحت است؟ کاراکتر را در تضاد با اینها قرار دهید. آنها را به چالش بکشید. آنها چگونه با این چالشها روبرو میشوند ؟
• ابتدا پایان داستان را مشخص کنید، سپس به سراغ وسط داستان بروید . پایانها، بسیار سخت هستند و نقطه مهم داستان اند که شما باید مقدمه و زمینه چینی خوبی را برای آن داشته باشید تا از کلیشهها عبور کنید.
• داستان خود را تمام کنید. حتی اگر عالی هم نباشد آن را رها نکنید. تنها در یک دنیای ایده آل شما هر دو را دارید. اما کار را کنار نگذارید. دفعه بعد بهتر کار کنید.
• زمانی که در داستان به مشکل بر میخورید و نمیتوانید داستان را به جلو ببرید، لیستی از تمام چیزهایی که بعدا و در داستان اتفاق نخواهد افتاد تهیه کنید. چیزهایی ظاهر میشود که به شما کمک میکند تا داستان خود را ادامه دهید .
• داستانهایی که دوست دارید را تکه تکه و بخش بخش کنید. حالا تکههای دوست داشتنیاش را جدا کنید. اینها بخشی از شما هستند . شما باید پیش از اینکه از آنها در داستان خود استفاده کنید، این قسمتها را بشناسید.
• چیزی را که در سر دارید روی کاغذ بنویسید. اگر ایده را در ذهن خودتان نگه دارید ، شما هرگز آنرا با فرد دیگری در میان نخواهید گذاشت .
• اولین چیزی که به ذهنتان میرسد را به حساب نیاورید. دومین، سومین، چهارمین، پنجمین ... را امتحان کنید. بدیهیات را دور بریزد. اول خودتان را غافلگیر کنید و بعد دیگران را.
• به شخصیتها دیدگاه بدهید. کاراکتر غیرفعال و یا نرم و قابل انعطاف شاید برای شما که نویسندگی میکنید راحتتر و بهتر باشد، اما برای مخاطبان شما مانند سم است .
• چرا شما باید این قصه را بگویید؟ چیزی که در درون شما شعلهور است باعث میشود که این داستان جان بگیرد. این همان قلب و نقطۀ اتکای داستان شماست.
• اگر شما جای شخصیتتان بودید، در این وضعیت چه احساسی داشتید؟ صداقت شما باعث میشود به موقعیتهای غیرقابل باور، اعتبار و حسِ واقعی بودن را ببخشید.
• مخاطرات شخصیتهای داستان چه چیزهایی هستند؟ به ما اجازه دهید تا مشکل شخصیت را ریشهیابی کنیم. اگر شخصیتها موفق نشوند چه اتفاقی خواهد افتاد؟ کارهای خارق العاده و عجیب را هم دخیل کنید.
• هیچ چیزی بیفایده نیست. اگر قابل استفاده نیست، آن را دور نریزید، شاید بعدا به کارتان بیاید.
• شما باید خودتان را بشناسید: تفاوتی بین تلاش عالی و ایراد گرفتن است. داستان گویی یعنی آزمودن، نه تصحیح کردن.
• این بسیار خوب است که به صورت تصادفی کاراکتر شما دچار مشکل و یا بحران شود؛ ولی تصادفی خارج کردن شخصیت از گرفتاریشان، نوعی تقلب کردن است.
• تمرین کردن: قسمتهایی از یک فیلمی که دوستش ندارید را انتخاب کنید. اگر شما نویسنده آن بودید چطور این تکهها را کنار هم میچیدید تا تبدیل به یک فیلم خوب شود؟
• شما باید وضعیت و شخصیتهای داستانتان را تشخیص دهید. نمیتوانید خیلی راحت به داستانسرایی بپردازید و اوضاع و شرایط را نادیده بگیرید.
• چکیدۀ داستان شما چیست؟ مفیدترین روش برای گفتن آن چیست؟ اگر آن را میدانید، میتوانید ساخت داستانتان را از همینجا شروع کنید.
✍️ | نویسنده: اِمـا کُتس
(عضو نویسندگان پیکسار)
📇¦ #ScreenWriting
🌀| @Perspective_7
👍1