Perspective | پرسپکتیو – Telegram
Perspective | پرسپکتیو
513 subscribers
697 photos
152 videos
316 links
• پرسپکتیو‌؛ روزنه‌ای در آیینۀ هنر
• هنر ؛ پژواک اسرارآمیز انسان‌هاست

Admin: @Arya_baghery
سایت: Perspective.ir


| معماری | نقاشی | ادبیات | نمایش | سینما |
Download Telegram
▪️ نخستین‎های سینما (١)
▪️ ترجمه: حسن فیاد



سینما، ناگهان پا به عرصه وجود نگذاشت بلکه به تدریج، طی صدها سال، رشد و پیشرفت کرد. هیچ کس نمی‌تواند ادعا کند که فکر سینما به خاطر او رسیده است. یا همه پیشرفت‌های فنی و گوناگون آن از اوست. این امر را باید به چند تن از دانشمندان پرشور و خلاق نسبت داد. با این وصف، از میان همه این دانشمندان تنها چهار یا پنج تن از آنان را به خاطر خدمات برجسته‌ای که به پیدایش و پیشرفت سینما کرده‌اند، می‌توان نام برد.

نخستین سال‌های سینما، سال‌های دراز و پر مشقت برای مطالعه و تجربه در زمینه نور، حرکت و مواد شیمیائی بود. نخستین بار تاباندن تصاویر به وسیله «آتاناسیوس کرشر»، استاد ریاضیات، صورت گرفت. «کرشر» یک «فانوس جادو» اختراع کرده بود که از پیشروان دستگاه نمایش فیلم محسوب می‌شد.

«فرنچسکو اسشیناردی» در ۱۶۶۶ نیز فانوس جادوی مشابهی اختراع کرد که برای تاباندن تصاویر شفاف نقاشی شده، به کار می‌رفت. و سرانجام فرضيهٔ «دوام تصاویر» یا «ثبات بینائی»، منجر به اختراع پروژکتور سینما شد. اما این پروژکتور ابتدائی نیز فرسنگ‌ها از یک پروژکتور کامل به دور بود و می‌بایست «مسدود‌کننده‌ای» بر آن افزوده شود. با این همه، پس از «کِرشر» و «اسشیناردی»، تقریبا تا سال ۱۸۰۰ همچنان از پیشرفت باز ماند.

«لئوناردو داوینچی» تشریح ساده‌ای از این فرضیه را پیشنهاد و اظهار کرده بود که اگر چند ثانیه‌ای بر شعاع نوری بنگریم و سپس روی از آن بازگردانیم، هنوز نقطه روشنی را خواهیم دید. در سینما، یک سلسله تصاویر به چشم ارائه می شود. هر تصویر پس از تصویر دیگر با وقفه‌ای کوتاه از جلو چشمان ما می‌گذرد. با این وصف، این وقفه‌ها آنقدر کوتاه است که وقتی چشم روی هر تصویر متمرکز می‌شود، تصویر دیگری در این فاصله به چشم ارائه می‌شود. آنگاه، این تصاویر مجزا از هم با یکدیگر به وسیله چشم ترکیب می‌شوند. و به ظاهر تداوم و توهمی از حرکت به وجود می‌آورند. «پیترمارک راجت» در ۱۸۲۴ این فرضیه را اعلام کرد اما در ۱۸۳۳ بود که مخترعین سرانجام کشف کردند که چگونه از این فرضیه استفاده کنند.

«پیتر راجت» و شخص دیگری در ۱۸۲۴ نیز دریافتند که پره‌های چرخ‌ نگاری متحرک وقتی که از میان توفال‌های افقی دیوارهای مشاهده شود، خمیده و دگرگون به نظر می‌آید. آنچه که در این مورد توفال‌های افقی دیواره انجام می‌دادند مشابه کاری است که امروزه «مسدود کننده» در دوربین یا پروژکتور انجام می‌دهد. با این همه، این موضوع به فرضیه «دوام تصاویر» بستگی داشت.

اگر به خاطر «دوام تصاویر» نبود، فکر سینما هرگز از قوه به فعل در نمی‌آمد. زیرا که بدون این پدیدهٔ طبیعیِ انسانی، سینما محال می‌نمود. هر وقت چشمان ما روی چیزی متمرکز می‌شود، عصب بینائی، تصویری به مغز می‌فرستد. آن گاه مغز برای یک‌دهم ثانیه یا بیشتر بر این تصویر می‌نگرد.

«بطلميوس»، ریاضیدان یونانی ۱۸۰۰ قبل از میلاد، این پدیده بینائی با خاصیت چشم را نیز کشف کرده بود. وی معتقد بود که قطاع رنگی دایره یا صفحه چرخنده‌ای، بر تمامی قسمت‌های صفحه سایه می‌اندازد. «آبه ژان انتوان» فیزیکدان، در سال ۱۷۶۵ نشان داده بود که اشیاء چرخنده دگرگون می‌شوند و به اشکال مختلف در می‌آیند. اسباب‌بازی های متعدد و گوناگونی ناگهان به وجود آمد که چشم انسان به وسيله آن‌ها یک شیء را در بیش از یک نقطه می‌توانست دید.

«دکتر پاریس» و «دکتر فرتین» ورق را برگرداندند و وسیله‌ای اختراع کردند که دو شیء را که در دو نقطه متفاوت قرار داشتند در یک نقطه مشابه نشان می‌داد. این وسیله عبارت بود از صفحه‌ای که در هر طرف به یک تکه نخ متصل بود. در یک طرف صفحه یک تصویر نقاشی شده و در طرف دیگر آن تصویر متفاوتی وجود داشت. وقتی که این صفحه به گردش در می‌آمد، دو تصویر مختلف بصورت یک طرح واحد در می‌آمد. این وسیله به اسم «توماتروپ» مشهور شد.


🔗| (ادامه دارد..)
🔖| {پایان قسمت اول}
📚| [سینما و سینماگران/مجله رودکی]

🎥 | #History_of_Cinema
🌀 | @Perspective_7
👍4
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
▪️ویدئویی در ستایش سینما
▪️نود سال رؤیا؛ نود سال زندگی
▪️نودمین جشنوارۀ جهانی اسکار



🎊 ٢٨ دسامبر؛ روزِ جهانیِ رویایی رهایی‎بخش است
🎊 ٢٨ دسامبر؛ روز جهانیِ سینما - هـنـر هـفـتم


🎥 | #History_of_Cinema
🌀 | @Perspective_7
👍4
🔻 The Lord of the Rings (2001)
📽 Dir: Peter Jackson

🔺 The Seventh Seal (1957)
📽 Dir: Ingmar Bergman

◽️ | #Reference
🌀 | @Perspective_7
👍4
ژاک-لویی داوید:


« در هنر؛ ارائه و بیان یک ایده از خود آن ایده مهم‌تر است »


▪️به بهانه سالگرد ژاک-لویی داوید
▪️نقاش پیشگام و حاذق نئوکلاسیسم


👤| #Jacques_louis_david
🌀| @Perspective_7
👍6
مارلن دیتریش:

« من نقل‌قول‌ها را دوست دارم. زیرا شنیدن افکاری که دوست داریم، از زبان فردی که عاقل‌تر از ماست و به زیبایی آن را بیان می‌کند، لذت بخش است. »


👤| #Marlene_Dietrich
🌀| @Perspective_7
👍6
▪️سوگند هوراتی
▪️هنر و نقاشی


این اثر باعث محبوبیت داوید شد. ترکیب ساده و پیکربندی در گروه‌های مثلثی و مستطیلی از ایده‌های اصلی نئوکلاسیک است. نور دراماتیک در این نقاشی ساختار سخت و باصلابت آن را تحت تاثیر قرار نمی‌دهد. این نقاشی داستان اختلاف میان روم و آلبا (Alba) را در ۶۶٩ ق.م به تصویر می‌کشد که در نهایت، منجر به جنگ میان دو گروه یعنی سه برادر هوراتی و سه برادر کوریاتی شد. یکی از خواهران کوریاتی با یکی از برادران هوراتی ازدواج کرده بود و یکی از خواهران هوراتی با یکی از برادران کوریاتی نیز باهم نامزد بودند. به رغم التماس‌های دخترها، پدر هوراتی اصرار بر جنگ داشت. داوید، به صورت کاملا آگاهانه، این اثر را به عنوان اعلامیه‌ای از باورهای انقلابی و ارجحیت آن بر مناسبات خانوادگی به تصویر می‌کشد. این نقاشی بر اهمیت میهن‌دوستی و ایثار مردانهٔ جان خود تأکید دارد؛ زیرا در این داستان به‌جای آنکه دو دولت، سپاهیان خود را به میدان جنگ بفرستند، موافقت می‌کنند که هر کدام سه برادر را روانهٔ میدان کنند. هم‌اکنون این تابلو، تحت مالکیت موزه لوور در پاریس قرار دارد.

📚| #Art_History
👤| #Jacques_louis_david
🌀| @Perspective_7
👍4
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
جود لا:

« کارگردان‌ها مرا فقط بخاطر تصویری که ارائه می‌دهم می‌خواهند و این موضوع باعث عصبانیت‌ام می‌شود. من همیشه دوست داشتم بازیگر شوم نه مدل زیبایی. »

🗒 - Enemy at the Gates (2001)
🎬 - Dir : Jean-Jacques Annaud
👥 - Cast: Jude Law, Joseph Fiennes, Rachel Weisz, Bob Hoskins,...

🎊 به مناسبت ۵١ سالگیِ « جود لا » بازیگر انگلیسی‎تبار


🌀| @Perspective_7
👍5
کارول رید:

« فکر می‌کنم این وظیفه کارگردان است که آنچه را نویسنده در ذهن داشته، صادقانه منتقل کند. تا زمانی که در وهله اول با نویسنده کار نکرده باشید، نمی‎توانید آنچه را که او در ذهن دارد به بازیگر منتقل کنید، همچنین نمی‎توانید ایدۀ اصلی را در پایان به تدوین‎گر منتقل کنید. حال آنکه در ساختن یک فیلم باید به مرحله اول برگردید تا ببینید چقدر ممکن است چیزی در ایجاد این صحنه یا آن شخصیت مهم بوده باشد. »



🎊 به مناسبت زادروز فیلمساز انگلیسی‎تبار؛ « کارول رید »
▪️پشت‎صحنۀ «مرد سوم» درکنار جورف کاتن و اورسن ولز


💬| #Carol_Reed
🎬| #Behind_The_Scene
🌀| @Perspective_7
👍6
▪️ارتباط سینما و فلسفه
▪️نویسنده: کریستوفر فالزون



کریستوفر فالزون در کتابی با عنوان بحث برانگیز «فلسفه به سینما می‌رود» مقدمه‌ای بر فلسفه، از این ادعا دفاع می‌کند که فیلم را می‌توان فلسفه محسوب کرد. فالزون خوب می‌داند که بسیاری از فلاسفه به مدعای او با دیده تردید می‌نگرند. او با ارجاع به تمثیل غار افلاطون، اذعان می‌کند که «تعصب فلسفیِ عمیقی در برابر این ایده که تصویر بصری راه دستیابی به روشنگری فلسفی است، وجود دارد. » و بدین ترتیب می‌پذیرد که تلاش او برای در نظر گرفتن فیلم در مقام منبع بینش فلسفی، ممکن است به دلیل ماهیت، ذاتأ تصویری از فیلم، از همان آغاز محکوم به شکست باشد.

در هرحال، بسیاری از فلاسفه پس از افلاطون فلسفه را - در مقام الگووارِ باور عقلی - در تضاد با تصاویر بصری دانسته‌اند. تصاویری که فاقد اعتبار دانسته می‌شوند، زیرا با توسل به زودباوری بینندگان، آن‌ها را به واسطه احساسات و یا امیال گمراه می‌کنند. بنا به این دیدگاه، به نظر می‌رسد فیلم‌ها توانایی تفکر فلسفی داشته باشند.

فالزون اعتراض فوق را رد می‌کند زیرا باور دارد فیلم‌ها قادرند بینش‌های فلسفی اصیلی ارائه کنند. او برای بیان مقصود خود، میان استفاده از فیلم‌ها برای «به تصویر کشیدن» دیدگاه‌های فلسفی و کندوکاو خودش درباره «محتوای» فلسفی که باور دارد خود فیلم ها از آن بهره‌مندند، تمایز قایل می‌شود.

فالزون شرح می‌دهد که: تنها برای کمک گرفتن در به تصویر کشیدن و یا روشن کردن مضامین فلسفی به فیلم‌ها رو نمی‌آورم. شناسایی گزاره‌های مضامین و یا پرسش‌های فلسفی که فیلم‌های خاص آن‌ها را ارائه می‌کنند یا به آن‌ها می‌پردازند، همانا پی بردن به نکته‌ای مهم درباره آنچه در این فیلم‌ها می‌گذرد، یعنی گفتن چیزی درباره محتوای فلسفی و فکری آن‌هاست. منظور فالزون این است که خود فیلم‌ها محتوای فلسفی اصیلی دارند؛ زیرا دیدگاه‌ها و ایده‌های فلسفی را طرح می‌کنند.


| 📚 بخشی از کتاب «فیلم همچو فلسفه»

▪️¦ #Aesthetic
🌀¦ @Perspective_7
👍5
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
آنتونی هاپکینز:

« من می‌توانم به خوبی نقش هیولا بازی کنم. من هیولاها را درک می‌کنم... من دیوانه‌ها را درک می‌کنم. »

🗒 The Silence of the Lambs (1991)
🎬 Dir: Johnathon Demme
👥 Cast: Anthony Hopkins, Jodie Foster, Scott Glenn, Ted Levine,...

🎊 به مناسبت زادروز «آنتونی هاپکینز»

👤| #Anthony_Hopkins
🌀| @Perspective_7
👍4
کوستا-گاوراس:

« تکنولوژی امتداد دست و پای ماست، نه روح ما »


👤| #Costa_Gavras
🌀| @Perspective_7
👍4
هنریک ایبسن:

زیستن یعنی...
در درونِ خود، با اشباحِ نیروهای ظلمت در آویختن.
نوشتن یعنی...
آزمودنِ ژرف‌ترین خودِ خویشتن

👤| #Henrik_Ibsen
🌀| @Perspective_7
👍4
▪️تفاوت‎های تئاتر ارسطویی با تئاتر روایی


تئاتر ارسطویی:



١ ـ وجود طرح و توطئه
٢ ـ تماشاگر را در داستان صحنه، غرق می‌کند.
٣ - تماشاگر را در احساسات، غرق می‌کند.
٤ ـ او را در تجربه‌ای، سهیم می‌کند.
٥ ـ تماشاگر، درگیر واقعه می‌شود.
٦ ـ وجود القا و تلقین و همذات‌پنداری
٧ ـ احساسات غریزی، پرورش می‌یابد.
٨ ـ تماشاگر، در بطن نمایش است و در تجربه، سهیم می‌شود.
٩ ـ انسان؛ متشخص و متعین فرض می‌شود.
١٠ ـ انسان، تغییرناپذیر است.
١١ ـ نظرها، متوجهٔ پایان است.
١٢ ـ هر صحنه، تابع صحنهٔ دیگر است.
١٣ ـ نمایش، رشدی رو به جلو دارد.
١٤ ـ پیشرفت، در خط مستقیم است.
١٥ ـ وجود ایجاب تکاملیِ طرح داستان
١٦ ـ انسان، ایستا و ثابت است.
١٧ ـ اندیشه و تفکر، وجود را رقم می‌زند.
١٨ ـ وجود احساسات دوطرفه از اثر به مخاطب
١٩ - نیروی عمل را از تماشاگر می‌گیرد.


تئاتر روایی:


١ ـ وجود روایت
٢ ـ تماشاگر به ناظری قاضی مبدل می‌شود.
٣ ـ او را ناگزیر، به تصمیم‌گیری می‌کند.
٤ ـ دنیا را برایش، ترسیم می‌کند.
٥ ـ تماشاگر، رو در روی واقعه، قرار می‌گیرد.
٦ ـ وجود استدلال ارجح تر از حسیات است
٧ ـ تماشاگر به مرحلۀ قضاوت‎گری و تمیز دهی می‌رسد.
٨ ـ تماشاگر، خارج از داستان قرار دارد تا ارزیابی کند.
٩ ـ انسان، هدف نهایی پرس و جو است.
١٠ ـ انسان، دگرگون‌شونده و دگرگون‌ساز است.
١١ ـ نظرها، بر چگونگی سیر تحول است.
١٢ ـ هر صحنه، قائم به ذات است.
١٣ ـ نمایش، مجموعه‌ای از تک صحنه‌هاست.
١٤ ـ پیشرفت، به‌شکل تعدادی منحنی است.
١٥ ـ وجود پرش و جهش در روایت.
١٦ ـ انسانِ پویا؛ انسانِ متحول است.
١٧ ـ موجود اجتماعی، اندیشه را رقم می‌زند.
١٨ ـ وجود عقل و ادراک بجای حس و احساس
١٩ - قصد دارد نیروی عمل را در تماشاگر برانگیزاند.


▪️نمونه‎هایی از تئاتر ارسطویی:

• عزا برازندۀ الکتراست
• نمایش یک رویا
• ادیپ شهریار
• هدا گابلر
• هملت

▪️نمونه هایی از تئاتر روایی:

• شوایک در جنگ جهانی دوم
• زن نیک ایالت سچوان
• ننه دلاور و فرزندان او
• دایرۀ گچیِ قفقازی
• اپرای سه پولی


📚¦ کتاب «فرهنگ اصطلاحات تئاتر»
✍️¦ نویسنده: همایون نوراحمد
🎭 ¦ #About_Theatre
🌀 ¦ @Perspective_7
👍3
هاوارد هاکس:

« وقتی مقداری استعداد دارید، وظیفه شما استفاده از آن است. »


👤| #Howard_Hawks
🌀| @Perspective_7
👍5
⬅️ Portrait of a Lady on Fire (2019)
📽 Dir: Céline Sciamma

➡️ Cries and Whispers (1972)
📽 Dir: Ingmar Bergman

◽️ | #Reference
🌀 | @Perspective_7
👍4
این واقعیت که قدرت شیطانیِ موجود در فیلم، با هیج یک از ملت‎های جهان همذات نشده، به معنای آن است که قدرتی انتزاعی در نظر گرفته شده است که یک اصل را نمایندگی می‎کند؛ نه یک موقعیت تاریخی معین را. داستان باید به عملکرد اصل‎ها بپردازد، نه ملتی علیه ملتی دیگر. نقاب‎های هیولا که در «جنگ ستارگان» بر چهرهٔ مردمان زده می‌‎شود، بیانگر و نمایشگر نیروی شیطانی واقعی در دنیای جدید است. هنگامی که نقاب «دارت» برداشته می‎شود، موجودی بی‎شکل، بدوی و رباتیک می بینید که هنوز به یک فرد انسانی تبدیل نشده است؛ چرا که آنچه که می‎بینید نوعی تجسم ِچهره رقت انگیز و غیرقابل تشخیص از نفس شیطانیِ اوست.


📚 قدرت اسطوره / نشر مرکز
✍️ نویسنده: جوزف کمبل

📚| #Basics
🌀| @Perspective_7
👍4
پالین کیل:


« گاه ما ارزش فیلم را حدس می‌زنیم. گاه این ارزش، تنها از درون خاطرات ما بیرون می‌زند و نه از خود فیلم. گاه ما با اتکا بر تصورات خود، آنچه را که می‌پنداریم باید در فیلم باشد، یا می‌توانسته باشد، بر فیلم می‌افزاییم و این‌طور، خاطرات و تصورات خود را بر فیلم ارجح می‌دانیم. و اگر فیلم را دیگر نبینیم، آن را حتی با ارزش‌های بیشتری به یاد می‌آوریم. ما به خاطر می‌آوریم که آن فیلم چه ارزش‌هایی برای ما داشته است. اما همه آن خاطرات و نوستالژیِ ما از بازیگری خاص و یا فیلمی به خصوص، ممکن است با دیداری دوباره، به شکلی مبهم، منجمد شده و بپوسد. »

▪️| #Aesthetic
👤| #Pauline_Kael
🌀| @Perspective_7
👍8
▪️ تئوری ایدۀ مولد
▪️ جیمز فری



به زبان ساده، ایدۀ مولد و یا اَبر ایده، همان جرقه ای است که آتش فیلمنامه را بر افروخته خواهد کرد، بطوریکه از جایگاه مخاطب به ایدۀ خود خواهید نگریسته و در همان حال به خود خواهید گفت: «آره، خودشه!». اصطلاح ایدۀ مولد به نوعی هالیوودی است. بدین ترتیب هنگامی که تهیه کننده، ایدۀ اصلی شما را می‎شنود قند توی دلش آب می‎شود. این ایده مستلزم آنست که شما تا چقدر بر اساس هیجان پیش رفته‎اید و فراموش نکنید ایدۀ مولد هر آنچه را که در آستین دارد باید در یک سطر برملاء سازد. با یک مثال می‎توان ایدۀ مولد را بدین شکل ذهنیت بخشید: هنگامی که بیل کلینتون رئیس جمهور آمریکا بود، شایعه‎ای بوجود آمد که کلینتون مشکل اخلاقی دارد. درست یا غلط این ماجرا در میان مردم سینه به سینه نقل می‎شد.

دیوید بالواچی یکي از تریلرنویسان به سرعت این ایده را از سطح جامعه گرفت و در اثر خود جایگذاری نمود به صورتی‎که این بار رئیس جمهور، بیل کلینتون واقعی نبود. نویسنده یک شخصیت بازسازی شده از شخصیت رئیس جمهور را در اثر خود کانالیزه کرده بود. داستان از آنجا آغاز می‎شود که رئیس جمهوری با زنی معاشقه می‌کند و در همان، حالِ هم‎آغوشی با آن زن دعوایی رخ مي‎دهد. مشاجره بالا می‎گیرد، رئیس جمهور با زن گلاویز شده و در نتیجه زن کشته می‎شود. بديهي است كه به خودی خود این اتفاق نمی‌توان برای رئیس جمهور پُر ابهتِ ما مشکل ایجاد کند. تا همین جا با یک ایدۀ ساده و بدون طمطراق روبرو هستیم. اما چه چیزی لازم است تا این ایدۀ ساده را به یک ایدۀ مولد تبدیل کند؟ یک دزد بی سر و پا از آن طرف دیوار بطور اتفاقی شاهد ماجرای قتل زن توسط رئیس جمهور می‎شود. حال چکار باید کرد؟ رئیس جمهور که متوجه وخامت اوضاع شده و نمی‎تواند ماجرا را پنهان کند، قتل را به گردن دزد جواهرات می‎اندازد. در نتيجه همۀ پلیس‎های شهر به دنبال قاتل جعلی می‎گردند.

این همان ایدۀ مولدي است که تماشاگر را به هیجان خواهد انداخت. رمانی که این ایدۀ مولد را ساخته و پرداخته، فیلم «قدرت مطلق» نام دارد. یک رمان با ایدۀ مولدي که در سال 1996 نوشته و چاپ شده است. حال دزد سادۀ داستان در یک مخمصه گیر افتاده است. نقش این دزد در پیشبرد داستان چیست؟ نه تنها باید از دست هزاران پلیس و مأمور مخفی بگریزد بلکه باید قاتل واقعی را هم برای اثبات بی‎گناهی خود به پای میز محاکمه بکشاند. در این داستان، قاتلی وجود دارد که هم مخاطب و هم همکاران رئیس جمهور از این موضوع اطلاع دارند و برخلاف فیلم‎های رایج، مخاطب از اول داستان می‎داند که قاتل و قهرمان واقعی چه کسانی هستند.

پس ایدۀ مولد «قدرت مطلق» را می‎توان در یک سطر خلاصه کرد: «دزدی که شاهد قتل زنی توسط رئیس جمهورِ کشورش می‎شود. در نتیجه، با نفوذِ قدرت به دردسر می‎افتد.» می‎بینید که درعرض چند ثانیه ایدۀ مولد به صورت واضح چكیده حس مطلب را می‎رساند و مخاطب را وادار به طرح سوالات می‎کند. فیلم مثال زدنی دیگری که توسط «مل گیبسون» در سال 1996 ساخته شده فیلم «تئوری توطئه» است. داستان در مورد نويسنده‎اي به نام «جری فلچر» است که در دفاتر روزنامه مشغول نوشتن داستان‎هایی در مورد تئوري‎هاي توطئه است. اما دنیای توطئه‎واري كه این نویسنده خلق نموده به صورت اتفاقی به واقعیت می‎‌پیوندد. یکی از داستان‎هایش نمودی بیرونی می‎یابد و همین کافی است که او را به دردسر بیاندازد. حال آدمهایی در راه هستند که به سراغ جری فلچر می‎آیند تا وی را از سر راه بردارند - که البته این مثال در مورد فیلم «کلاغ 2012» نیز که الهام از یکی از داستانهای «ادگار آلن پو» است مصداق دارد.

بسياري از كارشناسان و منتقدان هالیوود، فیلم «آرواره‎ها» اثر «استیون اسپیلبرگ» را نمونۀ بي‎همتايي برای ایدۀ مولد قلمداد می‎کنند. اثری که با ترکیب پلات‎ها، مخاطب را با داستان هیجان آورش سرگرم می‎نماید و یا «موبی دیک» اثر بی‎نظیري از «هرمان ملویل» که در سال 1851 نوشته شد را مي‎توان مثال زد كه دربارۀ مردیست که به دنبال نهنگ بزرگِ سفیدی اقیانوس‌ها را می‎پیماید. اثر کلاسیک دیگری را که دارای ایدۀ مولد است نمایشنامۀ «دشمن مردم» اثر «هنریک ایپسن» است. داستان در مورد شهری است که دارای زیرساخت‎های ضعیف لوله کشی آب است و مسئولان از رسیدگی به مشکلات، امتناع می‎ورزند. این در حالی است که مشکللات موجود، باعث بدنامی شهر و صنعت توریسم شده است و جدا از امتیازاتی که برای مردم دارند؛ مسمومیتِ وسیعی را در پی دارد. حال دکتر شهر، برخلاف میل دوستان و اقوامش قصد دارد تا مردم را از این بحران مطلع سازد.


📚 کتاب «فیلمنامه نویسی به سبک هیجانی»
✍️- نویسنده: جیمز فِــری / ترجمۀ: یوسف جابلو

📇¦ #ScreenWriting
🌀¦ @perspective_7
👍3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هاسوی کاواسه:

«من برداشت‌های ذهنی را ترسیم نمی‎‌کنم. کار من بر اساس واقعیت است... من نمی‌توانم ابطال کنم.. (اما) می‌توانم آن را ساده کنم. در زمان طراحی از نور و رنگ برداشت ذهنی می‌کنم. در حین رنگ آمیزی طرح، من قبلاً جلوه‌ها را در یک چاپ چوبی تصور می‎کنم»


🎊 امروز زادروز هاسوی کاواسه، هنرمند و چاپگر مدرن ژاپنی است که در آثارش به نمایش موضوعات سنتی با تاثیر از هنر غربی می‎‌پرداخت. اکثر آثار او شامل منظره‌هایی بودند که متاثر از شرایط نوری طبیعی هستند. 

👤¦ #Hasui_Kawase
🌀¦ @Perspective_7
👍4
آندری تارکوفسکی:


« آدم‌ها چرا به سینما می‌روند؟ چیست که ایشان را به داخل سالن تاریکی می‌کشاند که در آن دو ساعت به تماشای رقص سایه‌ها روی پردۀ سفیدی خالی می‌ایستند؟ خواهش سرگرم شدن؟ نیاز به مادهٔ مخدر؟... فکر نکنم. به گمانم، آدمها بطور معمول به جستجوی زمان به سینما می‌روند: زمانِ تباه شده، گم‌شده یا از دست‌رفته، زمان سپری‌شده یا هنوز نداشته. آدم‌ها به سینما می‌روند تا تجربه اندوزند، تجربه‌ای جاندار؛ آخر سینما به ترتیبی متفاوت با تمام هنرهای دیگر تجربۀ شخص را وسعت می‌بخشد، غنا می‌دهد و متمرکز می‌سازد... و نه فقط غنا می‌بخشد که بر طولش می‌افزاید، به طرزی چشمگیر می‌افزاید. این قدرت سینماست: «ستاره‌ها»، پیرنگ‌ها و سرگرمی‌سازی، اینها ربطی به حقیقت سینما ندارند.

آندری تارکوفسکی در پشت‎صحنۀ فیلم استاکر ١٩٧٩

🎬| #Behind_The_Scene
👤¦ #Andrei_Tarkovsky
🌀¦ @Perspective_7
👍5
Perspective | پرسپکتیو
🎭- تاریخ نمایش در روم باستان (٢) 🗂- ریشهٔ کمدیِ رومی-نمایش در قرون وسطی ▪️ کمدی رومی کمدی رومی نیز همچون تراژدی با اقتباس از آثار یونانی به وجود آمد. البته -نویسندگانی بودند که سعی کردند تا با به کارگیری اصول و قواعد کمدی یونانی و تلفیق آنها از موضوع ها…
🎭 تاریخ نمایش در روم باستان (٣)
🗂 «انواع نمایش در قرونِ وسطی
»


💠 انواع نمایش

نمایش‌های قرون وسطایی را معمولا از لحاظ موضوع به دو دسته تقسیم می کنند نمایش های «سایكل» و نمایش های «غیرسایکل». نمایش‌های «سایکل» یا «دوره‌ای» به آن دسته از نمایش‌ها اطلاق می شود که از داستانهای انجیل گرفته شده و به مرگ و رستاخیز حضرت مسیح و مصائب یاران او می پردازد. اما نمایش های «غیرسایکل» ؛ بیشتر موضوع‌هایی اخلاقی، فولکلوریک، جدی و حتی کمدی دارند.


▪️نمایش های سایکل


آغاز نمایش های سایکل که آنها را با عناوینی چون «میسترا» و یا «تعزیه» نیز می شناسیم، به اواخر قرن دهم میلادی باز می گردد.

اولین قطعات کوتاهی که از این گونه نمایش‌ها به دست آمده، متعلق به انگلیس بوده و توسط اسقف اعظم «وینچستر» و احتمالا بین سالهای (۹۹۵ تا ٩٧۵م) نوشته شده اند. این قطعات کوتاه همراه با دستورات کاملی جهت اجرا می‌باشند. موضوع نمایش‌های سایکل از کتاب مقدس انجیل گرفته شده است. برای مثال موضوع یکی از این نمایشها که متعلق به قرن سیزدهم است و در آلمان به دست آمده، شامل این قسمتها است:

[تدفین حضرت مسیح، درخواست روحانیون اعظم یهودی از پیلاتوس برای نگهبانی قبر مسیح، موافقت پیلاتوس و گماردن سربازان رومی برای این کار و دادن پول به آنها، ظهور فرشته ای در کنار مقبره، خرید روغن و مرهم برای تطهیر پیکر عیسی توسط مریم مادر و مریم مجدلیه و بازگشت آنها به مقبره، عروج عیسی به آسمان، گزارش دادن واقعه توسط سربازان به روحانیون اعظم یهودی، درخواست روحانیون از سربازان برای این که اعلام کنند که جسد حضرت عیسی دزدیده شده است، خبر دادن واقعه از طرف مریم مجدلیه به پیکر و جان دو تن از حواریون، ملاقات مریم مجدلیه با عیسی که به جامه باغبانی درآمده، همراهی دو فرشته با عیسی و رفتن آنها به دروازه جهنم برای رهایی روح‌هایی که در آن جا زندانی شده اند، و بالاخره، اعلام رستاخیز حضرت عیسی توسط مریم مقدس و حواریون به مردم.]

نکته قابل توجه در نمایش فوق، این است که علیرغم گستردگی موضوع و وقایع، نمایش تنها دو پست خط گفتار دارد.


▪️ نمایش‌‏های غیر سایکل


نمایش‌های غیرسایکل بیشتر شامل موضوع‌های اخلاقی، فولکلوریک، جدی و حتی کمدی می شوند، اما همچنان دارای طرح های مذهبی هستند. یکی از انواع نمایش‌های غیرسایکل، نمایشهای اخلاقی هستند که به نمایش‌های سایکل بسیار نزدیک می باشند. نمایش‌های اخلاقی احتمالا در قرن چهاردهم پدیدار شده اند. او بتدریج عناصر مذهبی خود را از دست داده و جزو برنامه نمایشی گروه ها در می آیند. موضوع اغلب این نمایش‌ها: [هفت گناه کبیره، کشمکش بین فرشته و شیطان بر سر تصاحب روح آدمی و مرگ و جهان پس از مرگ] و موضوع‌هایی از این قبیل بود.

مشهورترین نویسنده نمایشهای اخلاقی، «پاتر نوستر» انگلیسی بود که متاسفانه اثری از وی باقی نمانده است. قدیمی ترین سندی که از این نمایش‌ها در وی در دست است، قسمتی از نمایشنامه ای تحت عنوان «غرور زندگی» است. متعلق به سال ١۴٠٠م است که در آن پادشاه زندگی، غرور بی حدی را از خود نشان می دهد. بطور حتم در باقی نمایشنامه، او بخاطر غرور و تکبر بی حدش سقوط کرده و مجازات می شده است.

نمایشنامه های اخلاقی طی قرون بعدی و بخصوص در قرن شانزدهم تغییرات بسیاری پیدا می کنند و موضوع‌های گوناگونی را در بر می گیرند. در زمینه صحنه آرایی، نمایش‌های اخلاقی همان اصول و قواعد کلی را داشتند که در نمایش‌های مذهبی به کار گرفته می شد. هر چند که از لحاظ تزئینات و تعداد بازیگر کمیت کمتری را می طلبیدند اما اهمیت نمایش‌های اخلاقی در قرون وسطی بیشتر از آن جهت است که راه را برای نمایش‌های غیرمذهبی هموار کردند.

از انواع دیگر نمایش‌‎های غیرمذهبی در قرون وسطی، «اینترلود» یا «میان پرده» است. میان پرده‌ها نمایش‌های کوتاهی بودند که در قرون وسطی معمولا مابين سایر اتفاقات از جمله ضیافتها اجرا می‌شدند. این میان معمولا دارای بی‌اخلاقی، کمدی و تاریخی بود و از آنجا که در سالن های این خانه های اشراف به نمایش در می‎آمدند، بازیگر کم داشته و از وسایل موضوع‌های مذهبی، اخلاقی، کمدی و اندکی نیز جهت صحنه آرایی استفاده می شده است.


📚 کتاب «گزیدهٔ تاریخ نمایش در جهان»
✍️ نویسنده: جمشید ملک پور
🎭| #About_Theatre
🌀| @perspective_7
👍4