ژاک-لویی داوید:
« در هنر؛ ارائه و بیان یک ایده از خود آن ایده مهمتر است »
▪️به بهانه سالگرد ژاک-لویی داوید
▪️نقاش پیشگام و حاذق نئوکلاسیسم
👤| #Jacques_louis_david
🌀| @Perspective_7
« در هنر؛ ارائه و بیان یک ایده از خود آن ایده مهمتر است »
▪️به بهانه سالگرد ژاک-لویی داوید
▪️نقاش پیشگام و حاذق نئوکلاسیسم
👤| #Jacques_louis_david
🌀| @Perspective_7
👍6
مارلن دیتریش:
« من نقلقولها را دوست دارم. زیرا شنیدن افکاری که دوست داریم، از زبان فردی که عاقلتر از ماست و به زیبایی آن را بیان میکند، لذت بخش است. »
👤| #Marlene_Dietrich
🌀| @Perspective_7
« من نقلقولها را دوست دارم. زیرا شنیدن افکاری که دوست داریم، از زبان فردی که عاقلتر از ماست و به زیبایی آن را بیان میکند، لذت بخش است. »
👤| #Marlene_Dietrich
🌀| @Perspective_7
👍6
▪️سوگند هوراتی
▪️هنر و نقاشی
این اثر باعث محبوبیت داوید شد. ترکیب ساده و پیکربندی در گروههای مثلثی و مستطیلی از ایدههای اصلی نئوکلاسیک است. نور دراماتیک در این نقاشی ساختار سخت و باصلابت آن را تحت تاثیر قرار نمیدهد. این نقاشی داستان اختلاف میان روم و آلبا (Alba) را در ۶۶٩ ق.م به تصویر میکشد که در نهایت، منجر به جنگ میان دو گروه یعنی سه برادر هوراتی و سه برادر کوریاتی شد. یکی از خواهران کوریاتی با یکی از برادران هوراتی ازدواج کرده بود و یکی از خواهران هوراتی با یکی از برادران کوریاتی نیز باهم نامزد بودند. به رغم التماسهای دخترها، پدر هوراتی اصرار بر جنگ داشت. داوید، به صورت کاملا آگاهانه، این اثر را به عنوان اعلامیهای از باورهای انقلابی و ارجحیت آن بر مناسبات خانوادگی به تصویر میکشد. این نقاشی بر اهمیت میهندوستی و ایثار مردانهٔ جان خود تأکید دارد؛ زیرا در این داستان بهجای آنکه دو دولت، سپاهیان خود را به میدان جنگ بفرستند، موافقت میکنند که هر کدام سه برادر را روانهٔ میدان کنند. هماکنون این تابلو، تحت مالکیت موزه لوور در پاریس قرار دارد.
📚| #Art_History
👤| #Jacques_louis_david
🌀| @Perspective_7
▪️هنر و نقاشی
این اثر باعث محبوبیت داوید شد. ترکیب ساده و پیکربندی در گروههای مثلثی و مستطیلی از ایدههای اصلی نئوکلاسیک است. نور دراماتیک در این نقاشی ساختار سخت و باصلابت آن را تحت تاثیر قرار نمیدهد. این نقاشی داستان اختلاف میان روم و آلبا (Alba) را در ۶۶٩ ق.م به تصویر میکشد که در نهایت، منجر به جنگ میان دو گروه یعنی سه برادر هوراتی و سه برادر کوریاتی شد. یکی از خواهران کوریاتی با یکی از برادران هوراتی ازدواج کرده بود و یکی از خواهران هوراتی با یکی از برادران کوریاتی نیز باهم نامزد بودند. به رغم التماسهای دخترها، پدر هوراتی اصرار بر جنگ داشت. داوید، به صورت کاملا آگاهانه، این اثر را به عنوان اعلامیهای از باورهای انقلابی و ارجحیت آن بر مناسبات خانوادگی به تصویر میکشد. این نقاشی بر اهمیت میهندوستی و ایثار مردانهٔ جان خود تأکید دارد؛ زیرا در این داستان بهجای آنکه دو دولت، سپاهیان خود را به میدان جنگ بفرستند، موافقت میکنند که هر کدام سه برادر را روانهٔ میدان کنند. هماکنون این تابلو، تحت مالکیت موزه لوور در پاریس قرار دارد.
📚| #Art_History
👤| #Jacques_louis_david
🌀| @Perspective_7
👍4
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
جود لا:
« کارگردانها مرا فقط بخاطر تصویری که ارائه میدهم میخواهند و این موضوع باعث عصبانیتام میشود. من همیشه دوست داشتم بازیگر شوم نه مدل زیبایی. »
🗒 - Enemy at the Gates (2001)
🎬 - Dir : Jean-Jacques Annaud
👥 - Cast: Jude Law, Joseph Fiennes, Rachel Weisz, Bob Hoskins,...
🎊 به مناسبت ۵١ سالگیِ « جود لا » بازیگر انگلیسیتبار
🌀| @Perspective_7
« کارگردانها مرا فقط بخاطر تصویری که ارائه میدهم میخواهند و این موضوع باعث عصبانیتام میشود. من همیشه دوست داشتم بازیگر شوم نه مدل زیبایی. »
🗒 - Enemy at the Gates (2001)
🎬 - Dir : Jean-Jacques Annaud
👥 - Cast: Jude Law, Joseph Fiennes, Rachel Weisz, Bob Hoskins,...
🎊 به مناسبت ۵١ سالگیِ « جود لا » بازیگر انگلیسیتبار
🌀| @Perspective_7
👍5
کارول رید:
« فکر میکنم این وظیفه کارگردان است که آنچه را نویسنده در ذهن داشته، صادقانه منتقل کند. تا زمانی که در وهله اول با نویسنده کار نکرده باشید، نمیتوانید آنچه را که او در ذهن دارد به بازیگر منتقل کنید، همچنین نمیتوانید ایدۀ اصلی را در پایان به تدوینگر منتقل کنید. حال آنکه در ساختن یک فیلم باید به مرحله اول برگردید تا ببینید چقدر ممکن است چیزی در ایجاد این صحنه یا آن شخصیت مهم بوده باشد. »
🎊 به مناسبت زادروز فیلمساز انگلیسیتبار؛ « کارول رید »
▪️پشتصحنۀ «مرد سوم» درکنار جورف کاتن و اورسن ولز
💬| #Carol_Reed
🎬| #Behind_The_Scene
🌀| @Perspective_7
« فکر میکنم این وظیفه کارگردان است که آنچه را نویسنده در ذهن داشته، صادقانه منتقل کند. تا زمانی که در وهله اول با نویسنده کار نکرده باشید، نمیتوانید آنچه را که او در ذهن دارد به بازیگر منتقل کنید، همچنین نمیتوانید ایدۀ اصلی را در پایان به تدوینگر منتقل کنید. حال آنکه در ساختن یک فیلم باید به مرحله اول برگردید تا ببینید چقدر ممکن است چیزی در ایجاد این صحنه یا آن شخصیت مهم بوده باشد. »
🎊 به مناسبت زادروز فیلمساز انگلیسیتبار؛ « کارول رید »
▪️پشتصحنۀ «مرد سوم» درکنار جورف کاتن و اورسن ولز
💬| #Carol_Reed
🎬| #Behind_The_Scene
🌀| @Perspective_7
👍6
▪️ارتباط سینما و فلسفه
▪️نویسنده: کریستوفر فالزون
کریستوفر فالزون در کتابی با عنوان بحث برانگیز «فلسفه به سینما میرود» مقدمهای بر فلسفه، از این ادعا دفاع میکند که فیلم را میتوان فلسفه محسوب کرد. فالزون خوب میداند که بسیاری از فلاسفه به مدعای او با دیده تردید مینگرند. او با ارجاع به تمثیل غار افلاطون، اذعان میکند که «تعصب فلسفیِ عمیقی در برابر این ایده که تصویر بصری راه دستیابی به روشنگری فلسفی است، وجود دارد. » و بدین ترتیب میپذیرد که تلاش او برای در نظر گرفتن فیلم در مقام منبع بینش فلسفی، ممکن است به دلیل ماهیت، ذاتأ تصویری از فیلم، از همان آغاز محکوم به شکست باشد.
در هرحال، بسیاری از فلاسفه پس از افلاطون فلسفه را - در مقام الگووارِ باور عقلی - در تضاد با تصاویر بصری دانستهاند. تصاویری که فاقد اعتبار دانسته میشوند، زیرا با توسل به زودباوری بینندگان، آنها را به واسطه احساسات و یا امیال گمراه میکنند. بنا به این دیدگاه، به نظر میرسد فیلمها توانایی تفکر فلسفی داشته باشند.
فالزون اعتراض فوق را رد میکند زیرا باور دارد فیلمها قادرند بینشهای فلسفی اصیلی ارائه کنند. او برای بیان مقصود خود، میان استفاده از فیلمها برای «به تصویر کشیدن» دیدگاههای فلسفی و کندوکاو خودش درباره «محتوای» فلسفی که باور دارد خود فیلم ها از آن بهرهمندند، تمایز قایل میشود.
فالزون شرح میدهد که: تنها برای کمک گرفتن در به تصویر کشیدن و یا روشن کردن مضامین فلسفی به فیلمها رو نمیآورم. شناسایی گزارههای مضامین و یا پرسشهای فلسفی که فیلمهای خاص آنها را ارائه میکنند یا به آنها میپردازند، همانا پی بردن به نکتهای مهم درباره آنچه در این فیلمها میگذرد، یعنی گفتن چیزی درباره محتوای فلسفی و فکری آنهاست. منظور فالزون این است که خود فیلمها محتوای فلسفی اصیلی دارند؛ زیرا دیدگاهها و ایدههای فلسفی را طرح میکنند.
| 📚 بخشی از کتاب «فیلم همچو فلسفه»
▪️¦ #Aesthetic
🌀¦ @Perspective_7
▪️نویسنده: کریستوفر فالزون
کریستوفر فالزون در کتابی با عنوان بحث برانگیز «فلسفه به سینما میرود» مقدمهای بر فلسفه، از این ادعا دفاع میکند که فیلم را میتوان فلسفه محسوب کرد. فالزون خوب میداند که بسیاری از فلاسفه به مدعای او با دیده تردید مینگرند. او با ارجاع به تمثیل غار افلاطون، اذعان میکند که «تعصب فلسفیِ عمیقی در برابر این ایده که تصویر بصری راه دستیابی به روشنگری فلسفی است، وجود دارد. » و بدین ترتیب میپذیرد که تلاش او برای در نظر گرفتن فیلم در مقام منبع بینش فلسفی، ممکن است به دلیل ماهیت، ذاتأ تصویری از فیلم، از همان آغاز محکوم به شکست باشد.
در هرحال، بسیاری از فلاسفه پس از افلاطون فلسفه را - در مقام الگووارِ باور عقلی - در تضاد با تصاویر بصری دانستهاند. تصاویری که فاقد اعتبار دانسته میشوند، زیرا با توسل به زودباوری بینندگان، آنها را به واسطه احساسات و یا امیال گمراه میکنند. بنا به این دیدگاه، به نظر میرسد فیلمها توانایی تفکر فلسفی داشته باشند.
فالزون اعتراض فوق را رد میکند زیرا باور دارد فیلمها قادرند بینشهای فلسفی اصیلی ارائه کنند. او برای بیان مقصود خود، میان استفاده از فیلمها برای «به تصویر کشیدن» دیدگاههای فلسفی و کندوکاو خودش درباره «محتوای» فلسفی که باور دارد خود فیلم ها از آن بهرهمندند، تمایز قایل میشود.
فالزون شرح میدهد که: تنها برای کمک گرفتن در به تصویر کشیدن و یا روشن کردن مضامین فلسفی به فیلمها رو نمیآورم. شناسایی گزارههای مضامین و یا پرسشهای فلسفی که فیلمهای خاص آنها را ارائه میکنند یا به آنها میپردازند، همانا پی بردن به نکتهای مهم درباره آنچه در این فیلمها میگذرد، یعنی گفتن چیزی درباره محتوای فلسفی و فکری آنهاست. منظور فالزون این است که خود فیلمها محتوای فلسفی اصیلی دارند؛ زیرا دیدگاهها و ایدههای فلسفی را طرح میکنند.
| 📚 بخشی از کتاب «فیلم همچو فلسفه»
▪️¦ #Aesthetic
🌀¦ @Perspective_7
👍5
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
آنتونی هاپکینز:
« من میتوانم به خوبی نقش هیولا بازی کنم. من هیولاها را درک میکنم... من دیوانهها را درک میکنم. »
🗒 The Silence of the Lambs (1991)
🎬 Dir: Johnathon Demme
👥 Cast: Anthony Hopkins, Jodie Foster, Scott Glenn, Ted Levine,...
🎊 به مناسبت زادروز «آنتونی هاپکینز»
👤| #Anthony_Hopkins
🌀| @Perspective_7
« من میتوانم به خوبی نقش هیولا بازی کنم. من هیولاها را درک میکنم... من دیوانهها را درک میکنم. »
🗒 The Silence of the Lambs (1991)
🎬 Dir: Johnathon Demme
👥 Cast: Anthony Hopkins, Jodie Foster, Scott Glenn, Ted Levine,...
🎊 به مناسبت زادروز «آنتونی هاپکینز»
👤| #Anthony_Hopkins
🌀| @Perspective_7
👍4
هنریک ایبسن:
زیستن یعنی...
در درونِ خود، با اشباحِ نیروهای ظلمت در آویختن.
نوشتن یعنی...
آزمودنِ ژرفترین خودِ خویشتن
👤| #Henrik_Ibsen
🌀| @Perspective_7
زیستن یعنی...
در درونِ خود، با اشباحِ نیروهای ظلمت در آویختن.
نوشتن یعنی...
آزمودنِ ژرفترین خودِ خویشتن
👤| #Henrik_Ibsen
🌀| @Perspective_7
👍4
▪️تفاوتهای تئاتر ارسطویی با تئاتر روایی
تئاتر ارسطویی:
١ ـ وجود طرح و توطئه
٢ ـ تماشاگر را در داستان صحنه، غرق میکند.
٣ - تماشاگر را در احساسات، غرق میکند.
٤ ـ او را در تجربهای، سهیم میکند.
٥ ـ تماشاگر، درگیر واقعه میشود.
٦ ـ وجود القا و تلقین و همذاتپنداری
٧ ـ احساسات غریزی، پرورش مییابد.
٨ ـ تماشاگر، در بطن نمایش است و در تجربه، سهیم میشود.
٩ ـ انسان؛ متشخص و متعین فرض میشود.
١٠ ـ انسان، تغییرناپذیر است.
١١ ـ نظرها، متوجهٔ پایان است.
١٢ ـ هر صحنه، تابع صحنهٔ دیگر است.
١٣ ـ نمایش، رشدی رو به جلو دارد.
١٤ ـ پیشرفت، در خط مستقیم است.
١٥ ـ وجود ایجاب تکاملیِ طرح داستان
١٦ ـ انسان، ایستا و ثابت است.
١٧ ـ اندیشه و تفکر، وجود را رقم میزند.
١٨ ـ وجود احساسات دوطرفه از اثر به مخاطب
١٩ - نیروی عمل را از تماشاگر میگیرد.
تئاتر روایی:
١ ـ وجود روایت
٢ ـ تماشاگر به ناظری قاضی مبدل میشود.
٣ ـ او را ناگزیر، به تصمیمگیری میکند.
٤ ـ دنیا را برایش، ترسیم میکند.
٥ ـ تماشاگر، رو در روی واقعه، قرار میگیرد.
٦ ـ وجود استدلال ارجح تر از حسیات است
٧ ـ تماشاگر به مرحلۀ قضاوتگری و تمیز دهی میرسد.
٨ ـ تماشاگر، خارج از داستان قرار دارد تا ارزیابی کند.
٩ ـ انسان، هدف نهایی پرس و جو است.
١٠ ـ انسان، دگرگونشونده و دگرگونساز است.
١١ ـ نظرها، بر چگونگی سیر تحول است.
١٢ ـ هر صحنه، قائم به ذات است.
١٣ ـ نمایش، مجموعهای از تک صحنههاست.
١٤ ـ پیشرفت، بهشکل تعدادی منحنی است.
١٥ ـ وجود پرش و جهش در روایت.
١٦ ـ انسانِ پویا؛ انسانِ متحول است.
١٧ ـ موجود اجتماعی، اندیشه را رقم میزند.
١٨ ـ وجود عقل و ادراک بجای حس و احساس
١٩ - قصد دارد نیروی عمل را در تماشاگر برانگیزاند.
▪️نمونههایی از تئاتر ارسطویی:
• عزا برازندۀ الکتراست
• نمایش یک رویا
• ادیپ شهریار
• هدا گابلر
• هملت
▪️نمونه هایی از تئاتر روایی:
• شوایک در جنگ جهانی دوم
• زن نیک ایالت سچوان
• ننه دلاور و فرزندان او
• دایرۀ گچیِ قفقازی
• اپرای سه پولی
📚¦ کتاب «فرهنگ اصطلاحات تئاتر»
✍️¦ نویسنده: همایون نوراحمد
🎭 ¦ #About_Theatre
🌀 ¦ @Perspective_7
تئاتر ارسطویی:
١ ـ وجود طرح و توطئه
٢ ـ تماشاگر را در داستان صحنه، غرق میکند.
٣ - تماشاگر را در احساسات، غرق میکند.
٤ ـ او را در تجربهای، سهیم میکند.
٥ ـ تماشاگر، درگیر واقعه میشود.
٦ ـ وجود القا و تلقین و همذاتپنداری
٧ ـ احساسات غریزی، پرورش مییابد.
٨ ـ تماشاگر، در بطن نمایش است و در تجربه، سهیم میشود.
٩ ـ انسان؛ متشخص و متعین فرض میشود.
١٠ ـ انسان، تغییرناپذیر است.
١١ ـ نظرها، متوجهٔ پایان است.
١٢ ـ هر صحنه، تابع صحنهٔ دیگر است.
١٣ ـ نمایش، رشدی رو به جلو دارد.
١٤ ـ پیشرفت، در خط مستقیم است.
١٥ ـ وجود ایجاب تکاملیِ طرح داستان
١٦ ـ انسان، ایستا و ثابت است.
١٧ ـ اندیشه و تفکر، وجود را رقم میزند.
١٨ ـ وجود احساسات دوطرفه از اثر به مخاطب
١٩ - نیروی عمل را از تماشاگر میگیرد.
تئاتر روایی:
١ ـ وجود روایت
٢ ـ تماشاگر به ناظری قاضی مبدل میشود.
٣ ـ او را ناگزیر، به تصمیمگیری میکند.
٤ ـ دنیا را برایش، ترسیم میکند.
٥ ـ تماشاگر، رو در روی واقعه، قرار میگیرد.
٦ ـ وجود استدلال ارجح تر از حسیات است
٧ ـ تماشاگر به مرحلۀ قضاوتگری و تمیز دهی میرسد.
٨ ـ تماشاگر، خارج از داستان قرار دارد تا ارزیابی کند.
٩ ـ انسان، هدف نهایی پرس و جو است.
١٠ ـ انسان، دگرگونشونده و دگرگونساز است.
١١ ـ نظرها، بر چگونگی سیر تحول است.
١٢ ـ هر صحنه، قائم به ذات است.
١٣ ـ نمایش، مجموعهای از تک صحنههاست.
١٤ ـ پیشرفت، بهشکل تعدادی منحنی است.
١٥ ـ وجود پرش و جهش در روایت.
١٦ ـ انسانِ پویا؛ انسانِ متحول است.
١٧ ـ موجود اجتماعی، اندیشه را رقم میزند.
١٨ ـ وجود عقل و ادراک بجای حس و احساس
١٩ - قصد دارد نیروی عمل را در تماشاگر برانگیزاند.
▪️نمونههایی از تئاتر ارسطویی:
• عزا برازندۀ الکتراست
• نمایش یک رویا
• ادیپ شهریار
• هدا گابلر
• هملت
▪️نمونه هایی از تئاتر روایی:
• شوایک در جنگ جهانی دوم
• زن نیک ایالت سچوان
• ننه دلاور و فرزندان او
• دایرۀ گچیِ قفقازی
• اپرای سه پولی
📚¦ کتاب «فرهنگ اصطلاحات تئاتر»
✍️¦ نویسنده: همایون نوراحمد
🎭 ¦ #About_Theatre
🌀 ¦ @Perspective_7
👍3
هاوارد هاکس:
« وقتی مقداری استعداد دارید، وظیفه شما استفاده از آن است. »
👤| #Howard_Hawks
🌀| @Perspective_7
« وقتی مقداری استعداد دارید، وظیفه شما استفاده از آن است. »
👤| #Howard_Hawks
🌀| @Perspective_7
👍5
⬅️ Portrait of a Lady on Fire (2019)
📽 Dir: Céline Sciamma
➡️ Cries and Whispers (1972)
📽 Dir: Ingmar Bergman
◽️ | #Reference
🌀 | @Perspective_7
📽 Dir: Céline Sciamma
➡️ Cries and Whispers (1972)
📽 Dir: Ingmar Bergman
◽️ | #Reference
🌀 | @Perspective_7
👍4
• این واقعیت که قدرت شیطانیِ موجود در فیلم، با هیج یک از ملتهای جهان همذات نشده، به معنای آن است که قدرتی انتزاعی در نظر گرفته شده است که یک اصل را نمایندگی میکند؛ نه یک موقعیت تاریخی معین را. داستان باید به عملکرد اصلها بپردازد، نه ملتی علیه ملتی دیگر. نقابهای هیولا که در «جنگ ستارگان» بر چهرهٔ مردمان زده میشود، بیانگر و نمایشگر نیروی شیطانی واقعی در دنیای جدید است. هنگامی که نقاب «دارت» برداشته میشود، موجودی بیشکل، بدوی و رباتیک می بینید که هنوز به یک فرد انسانی تبدیل نشده است؛ چرا که آنچه که میبینید نوعی تجسم ِچهره رقت انگیز و غیرقابل تشخیص از نفس شیطانیِ اوست.
📚 قدرت اسطوره / نشر مرکز
✍️ نویسنده: جوزف کمبل
📚| #Basics
🌀| @Perspective_7
📚 قدرت اسطوره / نشر مرکز
✍️ نویسنده: جوزف کمبل
📚| #Basics
🌀| @Perspective_7
👍4
پالین کیل:
« گاه ما ارزش فیلم را حدس میزنیم. گاه این ارزش، تنها از درون خاطرات ما بیرون میزند و نه از خود فیلم. گاه ما با اتکا بر تصورات خود، آنچه را که میپنداریم باید در فیلم باشد، یا میتوانسته باشد، بر فیلم میافزاییم و اینطور، خاطرات و تصورات خود را بر فیلم ارجح میدانیم. و اگر فیلم را دیگر نبینیم، آن را حتی با ارزشهای بیشتری به یاد میآوریم. ما به خاطر میآوریم که آن فیلم چه ارزشهایی برای ما داشته است. اما همه آن خاطرات و نوستالژیِ ما از بازیگری خاص و یا فیلمی به خصوص، ممکن است با دیداری دوباره، به شکلی مبهم، منجمد شده و بپوسد. »
▪️| #Aesthetic
👤| #Pauline_Kael
🌀| @Perspective_7
« گاه ما ارزش فیلم را حدس میزنیم. گاه این ارزش، تنها از درون خاطرات ما بیرون میزند و نه از خود فیلم. گاه ما با اتکا بر تصورات خود، آنچه را که میپنداریم باید در فیلم باشد، یا میتوانسته باشد، بر فیلم میافزاییم و اینطور، خاطرات و تصورات خود را بر فیلم ارجح میدانیم. و اگر فیلم را دیگر نبینیم، آن را حتی با ارزشهای بیشتری به یاد میآوریم. ما به خاطر میآوریم که آن فیلم چه ارزشهایی برای ما داشته است. اما همه آن خاطرات و نوستالژیِ ما از بازیگری خاص و یا فیلمی به خصوص، ممکن است با دیداری دوباره، به شکلی مبهم، منجمد شده و بپوسد. »
▪️| #Aesthetic
👤| #Pauline_Kael
🌀| @Perspective_7
👍8
▪️ تئوری ایدۀ مولد
▪️ جیمز فری
به زبان ساده، ایدۀ مولد و یا اَبر ایده، همان جرقه ای است که آتش فیلمنامه را بر افروخته خواهد کرد، بطوریکه از جایگاه مخاطب به ایدۀ خود خواهید نگریسته و در همان حال به خود خواهید گفت: «آره، خودشه!». اصطلاح ایدۀ مولد به نوعی هالیوودی است. بدین ترتیب هنگامی که تهیه کننده، ایدۀ اصلی شما را میشنود قند توی دلش آب میشود. این ایده مستلزم آنست که شما تا چقدر بر اساس هیجان پیش رفتهاید و فراموش نکنید ایدۀ مولد هر آنچه را که در آستین دارد باید در یک سطر برملاء سازد. با یک مثال میتوان ایدۀ مولد را بدین شکل ذهنیت بخشید: هنگامی که بیل کلینتون رئیس جمهور آمریکا بود، شایعهای بوجود آمد که کلینتون مشکل اخلاقی دارد. درست یا غلط این ماجرا در میان مردم سینه به سینه نقل میشد.
دیوید بالواچی یکي از تریلرنویسان به سرعت این ایده را از سطح جامعه گرفت و در اثر خود جایگذاری نمود به صورتیکه این بار رئیس جمهور، بیل کلینتون واقعی نبود. نویسنده یک شخصیت بازسازی شده از شخصیت رئیس جمهور را در اثر خود کانالیزه کرده بود. داستان از آنجا آغاز میشود که رئیس جمهوری با زنی معاشقه میکند و در همان، حالِ همآغوشی با آن زن دعوایی رخ ميدهد. مشاجره بالا میگیرد، رئیس جمهور با زن گلاویز شده و در نتیجه زن کشته میشود. بديهي است كه به خودی خود این اتفاق نمیتوان برای رئیس جمهور پُر ابهتِ ما مشکل ایجاد کند. تا همین جا با یک ایدۀ ساده و بدون طمطراق روبرو هستیم. اما چه چیزی لازم است تا این ایدۀ ساده را به یک ایدۀ مولد تبدیل کند؟ یک دزد بی سر و پا از آن طرف دیوار بطور اتفاقی شاهد ماجرای قتل زن توسط رئیس جمهور میشود. حال چکار باید کرد؟ رئیس جمهور که متوجه وخامت اوضاع شده و نمیتواند ماجرا را پنهان کند، قتل را به گردن دزد جواهرات میاندازد. در نتيجه همۀ پلیسهای شهر به دنبال قاتل جعلی میگردند.
این همان ایدۀ مولدي است که تماشاگر را به هیجان خواهد انداخت. رمانی که این ایدۀ مولد را ساخته و پرداخته، فیلم «قدرت مطلق» نام دارد. یک رمان با ایدۀ مولدي که در سال 1996 نوشته و چاپ شده است. حال دزد سادۀ داستان در یک مخمصه گیر افتاده است. نقش این دزد در پیشبرد داستان چیست؟ نه تنها باید از دست هزاران پلیس و مأمور مخفی بگریزد بلکه باید قاتل واقعی را هم برای اثبات بیگناهی خود به پای میز محاکمه بکشاند. در این داستان، قاتلی وجود دارد که هم مخاطب و هم همکاران رئیس جمهور از این موضوع اطلاع دارند و برخلاف فیلمهای رایج، مخاطب از اول داستان میداند که قاتل و قهرمان واقعی چه کسانی هستند.
پس ایدۀ مولد «قدرت مطلق» را میتوان در یک سطر خلاصه کرد: «دزدی که شاهد قتل زنی توسط رئیس جمهورِ کشورش میشود. در نتیجه، با نفوذِ قدرت به دردسر میافتد.» میبینید که درعرض چند ثانیه ایدۀ مولد به صورت واضح چكیده حس مطلب را میرساند و مخاطب را وادار به طرح سوالات میکند. فیلم مثال زدنی دیگری که توسط «مل گیبسون» در سال 1996 ساخته شده فیلم «تئوری توطئه» است. داستان در مورد نويسندهاي به نام «جری فلچر» است که در دفاتر روزنامه مشغول نوشتن داستانهایی در مورد تئوريهاي توطئه است. اما دنیای توطئهواري كه این نویسنده خلق نموده به صورت اتفاقی به واقعیت میپیوندد. یکی از داستانهایش نمودی بیرونی مییابد و همین کافی است که او را به دردسر بیاندازد. حال آدمهایی در راه هستند که به سراغ جری فلچر میآیند تا وی را از سر راه بردارند - که البته این مثال در مورد فیلم «کلاغ 2012» نیز که الهام از یکی از داستانهای «ادگار آلن پو» است مصداق دارد.
بسياري از كارشناسان و منتقدان هالیوود، فیلم «آروارهها» اثر «استیون اسپیلبرگ» را نمونۀ بيهمتايي برای ایدۀ مولد قلمداد میکنند. اثری که با ترکیب پلاتها، مخاطب را با داستان هیجان آورش سرگرم مینماید و یا «موبی دیک» اثر بینظیري از «هرمان ملویل» که در سال 1851 نوشته شد را ميتوان مثال زد كه دربارۀ مردیست که به دنبال نهنگ بزرگِ سفیدی اقیانوسها را میپیماید. اثر کلاسیک دیگری را که دارای ایدۀ مولد است نمایشنامۀ «دشمن مردم» اثر «هنریک ایپسن» است. داستان در مورد شهری است که دارای زیرساختهای ضعیف لوله کشی آب است و مسئولان از رسیدگی به مشکلات، امتناع میورزند. این در حالی است که مشکللات موجود، باعث بدنامی شهر و صنعت توریسم شده است و جدا از امتیازاتی که برای مردم دارند؛ مسمومیتِ وسیعی را در پی دارد. حال دکتر شهر، برخلاف میل دوستان و اقوامش قصد دارد تا مردم را از این بحران مطلع سازد.
📚 کتاب «فیلمنامه نویسی به سبک هیجانی»
✍️- نویسنده: جیمز فِــری / ترجمۀ: یوسف جابلو
📇¦ #ScreenWriting
🌀¦ @perspective_7
▪️ جیمز فری
به زبان ساده، ایدۀ مولد و یا اَبر ایده، همان جرقه ای است که آتش فیلمنامه را بر افروخته خواهد کرد، بطوریکه از جایگاه مخاطب به ایدۀ خود خواهید نگریسته و در همان حال به خود خواهید گفت: «آره، خودشه!». اصطلاح ایدۀ مولد به نوعی هالیوودی است. بدین ترتیب هنگامی که تهیه کننده، ایدۀ اصلی شما را میشنود قند توی دلش آب میشود. این ایده مستلزم آنست که شما تا چقدر بر اساس هیجان پیش رفتهاید و فراموش نکنید ایدۀ مولد هر آنچه را که در آستین دارد باید در یک سطر برملاء سازد. با یک مثال میتوان ایدۀ مولد را بدین شکل ذهنیت بخشید: هنگامی که بیل کلینتون رئیس جمهور آمریکا بود، شایعهای بوجود آمد که کلینتون مشکل اخلاقی دارد. درست یا غلط این ماجرا در میان مردم سینه به سینه نقل میشد.
دیوید بالواچی یکي از تریلرنویسان به سرعت این ایده را از سطح جامعه گرفت و در اثر خود جایگذاری نمود به صورتیکه این بار رئیس جمهور، بیل کلینتون واقعی نبود. نویسنده یک شخصیت بازسازی شده از شخصیت رئیس جمهور را در اثر خود کانالیزه کرده بود. داستان از آنجا آغاز میشود که رئیس جمهوری با زنی معاشقه میکند و در همان، حالِ همآغوشی با آن زن دعوایی رخ ميدهد. مشاجره بالا میگیرد، رئیس جمهور با زن گلاویز شده و در نتیجه زن کشته میشود. بديهي است كه به خودی خود این اتفاق نمیتوان برای رئیس جمهور پُر ابهتِ ما مشکل ایجاد کند. تا همین جا با یک ایدۀ ساده و بدون طمطراق روبرو هستیم. اما چه چیزی لازم است تا این ایدۀ ساده را به یک ایدۀ مولد تبدیل کند؟ یک دزد بی سر و پا از آن طرف دیوار بطور اتفاقی شاهد ماجرای قتل زن توسط رئیس جمهور میشود. حال چکار باید کرد؟ رئیس جمهور که متوجه وخامت اوضاع شده و نمیتواند ماجرا را پنهان کند، قتل را به گردن دزد جواهرات میاندازد. در نتيجه همۀ پلیسهای شهر به دنبال قاتل جعلی میگردند.
این همان ایدۀ مولدي است که تماشاگر را به هیجان خواهد انداخت. رمانی که این ایدۀ مولد را ساخته و پرداخته، فیلم «قدرت مطلق» نام دارد. یک رمان با ایدۀ مولدي که در سال 1996 نوشته و چاپ شده است. حال دزد سادۀ داستان در یک مخمصه گیر افتاده است. نقش این دزد در پیشبرد داستان چیست؟ نه تنها باید از دست هزاران پلیس و مأمور مخفی بگریزد بلکه باید قاتل واقعی را هم برای اثبات بیگناهی خود به پای میز محاکمه بکشاند. در این داستان، قاتلی وجود دارد که هم مخاطب و هم همکاران رئیس جمهور از این موضوع اطلاع دارند و برخلاف فیلمهای رایج، مخاطب از اول داستان میداند که قاتل و قهرمان واقعی چه کسانی هستند.
پس ایدۀ مولد «قدرت مطلق» را میتوان در یک سطر خلاصه کرد: «دزدی که شاهد قتل زنی توسط رئیس جمهورِ کشورش میشود. در نتیجه، با نفوذِ قدرت به دردسر میافتد.» میبینید که درعرض چند ثانیه ایدۀ مولد به صورت واضح چكیده حس مطلب را میرساند و مخاطب را وادار به طرح سوالات میکند. فیلم مثال زدنی دیگری که توسط «مل گیبسون» در سال 1996 ساخته شده فیلم «تئوری توطئه» است. داستان در مورد نويسندهاي به نام «جری فلچر» است که در دفاتر روزنامه مشغول نوشتن داستانهایی در مورد تئوريهاي توطئه است. اما دنیای توطئهواري كه این نویسنده خلق نموده به صورت اتفاقی به واقعیت میپیوندد. یکی از داستانهایش نمودی بیرونی مییابد و همین کافی است که او را به دردسر بیاندازد. حال آدمهایی در راه هستند که به سراغ جری فلچر میآیند تا وی را از سر راه بردارند - که البته این مثال در مورد فیلم «کلاغ 2012» نیز که الهام از یکی از داستانهای «ادگار آلن پو» است مصداق دارد.
بسياري از كارشناسان و منتقدان هالیوود، فیلم «آروارهها» اثر «استیون اسپیلبرگ» را نمونۀ بيهمتايي برای ایدۀ مولد قلمداد میکنند. اثری که با ترکیب پلاتها، مخاطب را با داستان هیجان آورش سرگرم مینماید و یا «موبی دیک» اثر بینظیري از «هرمان ملویل» که در سال 1851 نوشته شد را ميتوان مثال زد كه دربارۀ مردیست که به دنبال نهنگ بزرگِ سفیدی اقیانوسها را میپیماید. اثر کلاسیک دیگری را که دارای ایدۀ مولد است نمایشنامۀ «دشمن مردم» اثر «هنریک ایپسن» است. داستان در مورد شهری است که دارای زیرساختهای ضعیف لوله کشی آب است و مسئولان از رسیدگی به مشکلات، امتناع میورزند. این در حالی است که مشکللات موجود، باعث بدنامی شهر و صنعت توریسم شده است و جدا از امتیازاتی که برای مردم دارند؛ مسمومیتِ وسیعی را در پی دارد. حال دکتر شهر، برخلاف میل دوستان و اقوامش قصد دارد تا مردم را از این بحران مطلع سازد.
📚 کتاب «فیلمنامه نویسی به سبک هیجانی»
✍️- نویسنده: جیمز فِــری / ترجمۀ: یوسف جابلو
📇¦ #ScreenWriting
🌀¦ @perspective_7
👍3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هاسوی کاواسه:
«من برداشتهای ذهنی را ترسیم نمیکنم. کار من بر اساس واقعیت است... من نمیتوانم ابطال کنم.. (اما) میتوانم آن را ساده کنم. در زمان طراحی از نور و رنگ برداشت ذهنی میکنم. در حین رنگ آمیزی طرح، من قبلاً جلوهها را در یک چاپ چوبی تصور میکنم»
🎊 امروز زادروز هاسوی کاواسه، هنرمند و چاپگر مدرن ژاپنی است که در آثارش به نمایش موضوعات سنتی با تاثیر از هنر غربی میپرداخت. اکثر آثار او شامل منظرههایی بودند که متاثر از شرایط نوری طبیعی هستند.
👤¦ #Hasui_Kawase
🌀¦ @Perspective_7
«من برداشتهای ذهنی را ترسیم نمیکنم. کار من بر اساس واقعیت است... من نمیتوانم ابطال کنم.. (اما) میتوانم آن را ساده کنم. در زمان طراحی از نور و رنگ برداشت ذهنی میکنم. در حین رنگ آمیزی طرح، من قبلاً جلوهها را در یک چاپ چوبی تصور میکنم»
🎊 امروز زادروز هاسوی کاواسه، هنرمند و چاپگر مدرن ژاپنی است که در آثارش به نمایش موضوعات سنتی با تاثیر از هنر غربی میپرداخت. اکثر آثار او شامل منظرههایی بودند که متاثر از شرایط نوری طبیعی هستند.
👤¦ #Hasui_Kawase
🌀¦ @Perspective_7
👍4
آندری تارکوفسکی:
« آدمها چرا به سینما میروند؟ چیست که ایشان را به داخل سالن تاریکی میکشاند که در آن دو ساعت به تماشای رقص سایهها روی پردۀ سفیدی خالی میایستند؟ خواهش سرگرم شدن؟ نیاز به مادهٔ مخدر؟... فکر نکنم. به گمانم، آدمها بطور معمول به جستجوی زمان به سینما میروند: زمانِ تباه شده، گمشده یا از دسترفته، زمان سپریشده یا هنوز نداشته. آدمها به سینما میروند تا تجربه اندوزند، تجربهای جاندار؛ آخر سینما به ترتیبی متفاوت با تمام هنرهای دیگر تجربۀ شخص را وسعت میبخشد، غنا میدهد و متمرکز میسازد... و نه فقط غنا میبخشد که بر طولش میافزاید، به طرزی چشمگیر میافزاید. این قدرت سینماست: «ستارهها»، پیرنگها و سرگرمیسازی، اینها ربطی به حقیقت سینما ندارند.
• آندری تارکوفسکی در پشتصحنۀ فیلم استاکر ١٩٧٩
🎬| #Behind_The_Scene
👤¦ #Andrei_Tarkovsky
🌀¦ @Perspective_7
« آدمها چرا به سینما میروند؟ چیست که ایشان را به داخل سالن تاریکی میکشاند که در آن دو ساعت به تماشای رقص سایهها روی پردۀ سفیدی خالی میایستند؟ خواهش سرگرم شدن؟ نیاز به مادهٔ مخدر؟... فکر نکنم. به گمانم، آدمها بطور معمول به جستجوی زمان به سینما میروند: زمانِ تباه شده، گمشده یا از دسترفته، زمان سپریشده یا هنوز نداشته. آدمها به سینما میروند تا تجربه اندوزند، تجربهای جاندار؛ آخر سینما به ترتیبی متفاوت با تمام هنرهای دیگر تجربۀ شخص را وسعت میبخشد، غنا میدهد و متمرکز میسازد... و نه فقط غنا میبخشد که بر طولش میافزاید، به طرزی چشمگیر میافزاید. این قدرت سینماست: «ستارهها»، پیرنگها و سرگرمیسازی، اینها ربطی به حقیقت سینما ندارند.
• آندری تارکوفسکی در پشتصحنۀ فیلم استاکر ١٩٧٩
🎬| #Behind_The_Scene
👤¦ #Andrei_Tarkovsky
🌀¦ @Perspective_7
👍5
Perspective | پرسپکتیو
🎭- تاریخ نمایش در روم باستان (٢) 🗂- ریشهٔ کمدیِ رومی-نمایش در قرون وسطی ▪️ کمدی رومی کمدی رومی نیز همچون تراژدی با اقتباس از آثار یونانی به وجود آمد. البته -نویسندگانی بودند که سعی کردند تا با به کارگیری اصول و قواعد کمدی یونانی و تلفیق آنها از موضوع ها…
🎭 تاریخ نمایش در روم باستان (٣)
🗂 «انواع نمایش در قرونِ وسطی»
💠 انواع نمایش
نمایشهای قرون وسطایی را معمولا از لحاظ موضوع به دو دسته تقسیم می کنند نمایش های «سایكل» و نمایش های «غیرسایکل». نمایشهای «سایکل» یا «دورهای» به آن دسته از نمایشها اطلاق می شود که از داستانهای انجیل گرفته شده و به مرگ و رستاخیز حضرت مسیح و مصائب یاران او می پردازد. اما نمایش های «غیرسایکل» ؛ بیشتر موضوعهایی اخلاقی، فولکلوریک، جدی و حتی کمدی دارند.
▪️نمایش های سایکل
آغاز نمایش های سایکل که آنها را با عناوینی چون «میسترا» و یا «تعزیه» نیز می شناسیم، به اواخر قرن دهم میلادی باز می گردد.
اولین قطعات کوتاهی که از این گونه نمایشها به دست آمده، متعلق به انگلیس بوده و توسط اسقف اعظم «وینچستر» و احتمالا بین سالهای (۹۹۵ تا ٩٧۵م) نوشته شده اند. این قطعات کوتاه همراه با دستورات کاملی جهت اجرا میباشند. موضوع نمایشهای سایکل از کتاب مقدس انجیل گرفته شده است. برای مثال موضوع یکی از این نمایشها که متعلق به قرن سیزدهم است و در آلمان به دست آمده، شامل این قسمتها است:
[تدفین حضرت مسیح، درخواست روحانیون اعظم یهودی از پیلاتوس برای نگهبانی قبر مسیح، موافقت پیلاتوس و گماردن سربازان رومی برای این کار و دادن پول به آنها، ظهور فرشته ای در کنار مقبره، خرید روغن و مرهم برای تطهیر پیکر عیسی توسط مریم مادر و مریم مجدلیه و بازگشت آنها به مقبره، عروج عیسی به آسمان، گزارش دادن واقعه توسط سربازان به روحانیون اعظم یهودی، درخواست روحانیون از سربازان برای این که اعلام کنند که جسد حضرت عیسی دزدیده شده است، خبر دادن واقعه از طرف مریم مجدلیه به پیکر و جان دو تن از حواریون، ملاقات مریم مجدلیه با عیسی که به جامه باغبانی درآمده، همراهی دو فرشته با عیسی و رفتن آنها به دروازه جهنم برای رهایی روحهایی که در آن جا زندانی شده اند، و بالاخره، اعلام رستاخیز حضرت عیسی توسط مریم مقدس و حواریون به مردم.]
نکته قابل توجه در نمایش فوق، این است که علیرغم گستردگی موضوع و وقایع، نمایش تنها دو پست خط گفتار دارد.
▪️ نمایشهای غیر سایکل
نمایشهای غیرسایکل بیشتر شامل موضوعهای اخلاقی، فولکلوریک، جدی و حتی کمدی می شوند، اما همچنان دارای طرح های مذهبی هستند. یکی از انواع نمایشهای غیرسایکل، نمایشهای اخلاقی هستند که به نمایشهای سایکل بسیار نزدیک می باشند. نمایشهای اخلاقی احتمالا در قرن چهاردهم پدیدار شده اند. او بتدریج عناصر مذهبی خود را از دست داده و جزو برنامه نمایشی گروه ها در می آیند. موضوع اغلب این نمایشها: [هفت گناه کبیره، کشمکش بین فرشته و شیطان بر سر تصاحب روح آدمی و مرگ و جهان پس از مرگ] و موضوعهایی از این قبیل بود.
مشهورترین نویسنده نمایشهای اخلاقی، «پاتر نوستر» انگلیسی بود که متاسفانه اثری از وی باقی نمانده است. قدیمی ترین سندی که از این نمایشها در وی در دست است، قسمتی از نمایشنامه ای تحت عنوان «غرور زندگی» است. متعلق به سال ١۴٠٠م است که در آن پادشاه زندگی، غرور بی حدی را از خود نشان می دهد. بطور حتم در باقی نمایشنامه، او بخاطر غرور و تکبر بی حدش سقوط کرده و مجازات می شده است.
نمایشنامه های اخلاقی طی قرون بعدی و بخصوص در قرن شانزدهم تغییرات بسیاری پیدا می کنند و موضوعهای گوناگونی را در بر می گیرند. در زمینه صحنه آرایی، نمایشهای اخلاقی همان اصول و قواعد کلی را داشتند که در نمایشهای مذهبی به کار گرفته می شد. هر چند که از لحاظ تزئینات و تعداد بازیگر کمیت کمتری را می طلبیدند اما اهمیت نمایشهای اخلاقی در قرون وسطی بیشتر از آن جهت است که راه را برای نمایشهای غیرمذهبی هموار کردند.
از انواع دیگر نمایشهای غیرمذهبی در قرون وسطی، «اینترلود» یا «میان پرده» است. میان پردهها نمایشهای کوتاهی بودند که در قرون وسطی معمولا مابين سایر اتفاقات از جمله ضیافتها اجرا میشدند. این میان معمولا دارای بیاخلاقی، کمدی و تاریخی بود و از آنجا که در سالن های این خانه های اشراف به نمایش در میآمدند، بازیگر کم داشته و از وسایل موضوعهای مذهبی، اخلاقی، کمدی و اندکی نیز جهت صحنه آرایی استفاده می شده است.
📚 کتاب «گزیدهٔ تاریخ نمایش در جهان»
✍️ نویسنده: جمشید ملک پور
🎭| #About_Theatre
🌀| @perspective_7
🗂 «انواع نمایش در قرونِ وسطی»
💠 انواع نمایش
نمایشهای قرون وسطایی را معمولا از لحاظ موضوع به دو دسته تقسیم می کنند نمایش های «سایكل» و نمایش های «غیرسایکل». نمایشهای «سایکل» یا «دورهای» به آن دسته از نمایشها اطلاق می شود که از داستانهای انجیل گرفته شده و به مرگ و رستاخیز حضرت مسیح و مصائب یاران او می پردازد. اما نمایش های «غیرسایکل» ؛ بیشتر موضوعهایی اخلاقی، فولکلوریک، جدی و حتی کمدی دارند.
▪️نمایش های سایکل
آغاز نمایش های سایکل که آنها را با عناوینی چون «میسترا» و یا «تعزیه» نیز می شناسیم، به اواخر قرن دهم میلادی باز می گردد.
اولین قطعات کوتاهی که از این گونه نمایشها به دست آمده، متعلق به انگلیس بوده و توسط اسقف اعظم «وینچستر» و احتمالا بین سالهای (۹۹۵ تا ٩٧۵م) نوشته شده اند. این قطعات کوتاه همراه با دستورات کاملی جهت اجرا میباشند. موضوع نمایشهای سایکل از کتاب مقدس انجیل گرفته شده است. برای مثال موضوع یکی از این نمایشها که متعلق به قرن سیزدهم است و در آلمان به دست آمده، شامل این قسمتها است:
[تدفین حضرت مسیح، درخواست روحانیون اعظم یهودی از پیلاتوس برای نگهبانی قبر مسیح، موافقت پیلاتوس و گماردن سربازان رومی برای این کار و دادن پول به آنها، ظهور فرشته ای در کنار مقبره، خرید روغن و مرهم برای تطهیر پیکر عیسی توسط مریم مادر و مریم مجدلیه و بازگشت آنها به مقبره، عروج عیسی به آسمان، گزارش دادن واقعه توسط سربازان به روحانیون اعظم یهودی، درخواست روحانیون از سربازان برای این که اعلام کنند که جسد حضرت عیسی دزدیده شده است، خبر دادن واقعه از طرف مریم مجدلیه به پیکر و جان دو تن از حواریون، ملاقات مریم مجدلیه با عیسی که به جامه باغبانی درآمده، همراهی دو فرشته با عیسی و رفتن آنها به دروازه جهنم برای رهایی روحهایی که در آن جا زندانی شده اند، و بالاخره، اعلام رستاخیز حضرت عیسی توسط مریم مقدس و حواریون به مردم.]
نکته قابل توجه در نمایش فوق، این است که علیرغم گستردگی موضوع و وقایع، نمایش تنها دو پست خط گفتار دارد.
▪️ نمایشهای غیر سایکل
نمایشهای غیرسایکل بیشتر شامل موضوعهای اخلاقی، فولکلوریک، جدی و حتی کمدی می شوند، اما همچنان دارای طرح های مذهبی هستند. یکی از انواع نمایشهای غیرسایکل، نمایشهای اخلاقی هستند که به نمایشهای سایکل بسیار نزدیک می باشند. نمایشهای اخلاقی احتمالا در قرن چهاردهم پدیدار شده اند. او بتدریج عناصر مذهبی خود را از دست داده و جزو برنامه نمایشی گروه ها در می آیند. موضوع اغلب این نمایشها: [هفت گناه کبیره، کشمکش بین فرشته و شیطان بر سر تصاحب روح آدمی و مرگ و جهان پس از مرگ] و موضوعهایی از این قبیل بود.
مشهورترین نویسنده نمایشهای اخلاقی، «پاتر نوستر» انگلیسی بود که متاسفانه اثری از وی باقی نمانده است. قدیمی ترین سندی که از این نمایشها در وی در دست است، قسمتی از نمایشنامه ای تحت عنوان «غرور زندگی» است. متعلق به سال ١۴٠٠م است که در آن پادشاه زندگی، غرور بی حدی را از خود نشان می دهد. بطور حتم در باقی نمایشنامه، او بخاطر غرور و تکبر بی حدش سقوط کرده و مجازات می شده است.
نمایشنامه های اخلاقی طی قرون بعدی و بخصوص در قرن شانزدهم تغییرات بسیاری پیدا می کنند و موضوعهای گوناگونی را در بر می گیرند. در زمینه صحنه آرایی، نمایشهای اخلاقی همان اصول و قواعد کلی را داشتند که در نمایشهای مذهبی به کار گرفته می شد. هر چند که از لحاظ تزئینات و تعداد بازیگر کمیت کمتری را می طلبیدند اما اهمیت نمایشهای اخلاقی در قرون وسطی بیشتر از آن جهت است که راه را برای نمایشهای غیرمذهبی هموار کردند.
از انواع دیگر نمایشهای غیرمذهبی در قرون وسطی، «اینترلود» یا «میان پرده» است. میان پردهها نمایشهای کوتاهی بودند که در قرون وسطی معمولا مابين سایر اتفاقات از جمله ضیافتها اجرا میشدند. این میان معمولا دارای بیاخلاقی، کمدی و تاریخی بود و از آنجا که در سالن های این خانه های اشراف به نمایش در میآمدند، بازیگر کم داشته و از وسایل موضوعهای مذهبی، اخلاقی، کمدی و اندکی نیز جهت صحنه آرایی استفاده می شده است.
📚 کتاب «گزیدهٔ تاریخ نمایش در جهان»
✍️ نویسنده: جمشید ملک پور
🎭| #About_Theatre
🌀| @perspective_7
👍4
فرانچسکو رزی:
« مضامین فیلمهای من همیشه کم و بیش یکی است: رابطه انسان و جامعه؛ رابطۀ انسان و قدرت. من سعی کردهام اندکی از زندگی ایتالیایی پنجاه سال گذشته را منعکس کنم. من سعی کردهام با استفاده از ایتالیا بعنوان زمینه، تمام مشکلات ناشی از سرکوب مردم توسط قدرت، چه قدرت اقتصادی؛ چه قدرت نظامی؛ چه قدرت سیاسی؛ و چه قدرت مافیا را به همراه داشته باشم. »
▪️سالگرد سیاسیترین فیلمساز سینما «فرانچسکو رزی»
👤| #Francesco_Rosi
🌀| @perspective_7
« مضامین فیلمهای من همیشه کم و بیش یکی است: رابطه انسان و جامعه؛ رابطۀ انسان و قدرت. من سعی کردهام اندکی از زندگی ایتالیایی پنجاه سال گذشته را منعکس کنم. من سعی کردهام با استفاده از ایتالیا بعنوان زمینه، تمام مشکلات ناشی از سرکوب مردم توسط قدرت، چه قدرت اقتصادی؛ چه قدرت نظامی؛ چه قدرت سیاسی؛ و چه قدرت مافیا را به همراه داشته باشم. »
▪️سالگرد سیاسیترین فیلمساز سینما «فرانچسکو رزی»
👤| #Francesco_Rosi
🌀| @perspective_7
👍5
Perspective | پرسپکتیو
▪️ نخستینهای سینما (١) ▪️ ترجمه: حسن فیاد سینما، ناگهان پا به عرصه وجود نگذاشت بلکه به تدریج، طی صدها سال، رشد و پیشرفت کرد. هیچ کس نمیتواند ادعا کند که فکر سینما به خاطر او رسیده است. یا همه پیشرفتهای فنی و گوناگون آن از اوست. این امر را باید به چند…
▪️ نخستینهای سینما (٢)
▪️ ترجمه: حسن فیاد
آزمایش ها و پیشرفت های زیادی بعد از «تاماتروپ» از جمله اختراع مسدود کننده به وقوع پیوست. سه تن از دانشمندان «پلاتو» در بروکسل، «ایم» در فرانسه و «فارادی» در انگلستان به تأثیرات مسدود کنندهای پی بردند و آن را مورد مطالعه قرار دادند. اینها هم به این نتیجه رسیدند که چنانچه صفحه شکاف داری در مقابل صفحه شکافدار دیگری به گردش درآید. هر دو صفحه متفاوت و دگرگون جلوه خواهند کرد. از این سه تن دانشمندان تنها «پلاتو» به تحقیقات خود در این زمینه ادامه داد و سرانجام در [۱۸۲۹] اولین مسدود کننده واقعی را به وجود آورد.
پیشرفت در زمینه اختراعات مربوط به سینما چندان افزایش یافت که سرانجام در [۱۸۳۲] دو نفر اولین تصاویر متحرک را اختراع کردند. «سیمون فون ستامفر» و «پلاتو» که هر کدام مستقلا کار میکردند، فرضيه دوام تصاویر و مسدود کننده را به صورت فرضیه واحدی در آوردند. هر دو وسيله کوچک جدیدی اختراع کرده بودند که از دو صفحه تشکیل می شد. روی یک صفحه تعدادی شکاف و روی صفحه دیگر به همان تعداد تصویر وجود داشت. همچنان که این صفحه به گردش در می آمد، تماشاگران را در مقابل آینه ای قرار می داد و از میان شکافها به تصاویر متحرک می نگریست.
هم «پلاتو» و هم «ستامفر» در این وسائل خود تجدیدنظر کردند تا بتوانند تماشای تصاویر را آسان تر کنند اما «پلاتو» فقط توانست دستگاه خود را تغییر دهد تا تماشاگران بیشتری بتوانند تصاویر را ببینند. روی صفحات شیشهای را جایگزین صفحات مقوائی کرد و با گذاشتن چراغی در پشت صفحه و بستن تمام شکافها، بجز یک شکاف برای دیدن، توانست تصاویر متحرک خود را به گروه کوچکی نشان دهد.
در این هنگام، دستگاههای جدید بسیاری برای دیدن تصاویر به وجود آمد که هر کدام شیوه و فن متفاوتی برای ایجاد توهم حرکت در نظر تماشاگر به کار برده بودند. با این همه، از میان تمامی آنها فقط یک دستگاه حائز اهمیت بود.
«ويليام جورج هورنر» دستگاهی اختراع کرد که از استوانهٔ کاغذی عمودی تشکیل یافته بود. تماشاگر ابتدا در داخل این استوانه نوار درازی از تصاویر نقاشی شده می گذاشت، سپس آن را به گردش در می آورد و آنگاه از درون شکافهای قسمت بالای استوانه تصاویر متحرک را تماشا می کرد. این دستگاه در [۱۸۳۴]ساخته و «دوالوم» نامیده شد. نوار تصاویری که در این استوانه گذاشته می شد، در حقیقت به نوار فیلم شباهت داشت.
در این موقعِ بحرانی تاریخ سینما، هیچ وسیله ای اختراع نشد که بتواند تصاویر متحرک را به مقیاس بزرگتری بر پرده افکند. به همین جهت هیچ پیشرفتی در این زمینه تا سال [۱۸۴۵] که «اوچاتیوس» فکری از دستگاه «پلاتو» به وام گرفت، صورت نپذیرفت. وی یک صفحه شیشه ای با مسدود کنندهای مات را گرفت و چند عدسی و یک چراغ به آن افزود و بدین ترتیب اولین قدم جهت تاباندن و نمایش تصاویر متحرک برداشته شد. این نمایش تصاویر متحرک به علت چراغ ضعیف و مسدود کننده نامناسب کمی نامشخص بود. «اوچاتیوس» کمی بیشتر روی این دستگاه کار کرد و چراغی قوی تر در آن کار گذاشت و مسدود کننده را از آن حذف کرد به این ترتیب توانست با به گردش در آوردن چراغ، به جای تصاویر، نمایش متناوب به وجود آورد. و این اولین دستگاه نمایش سینما بود که تاکنون به وجود آمده است.
در حالیکه همه میکوشیدند که چگونه دستگاهی برای نمایش تصاویر متحرک به وجود آورند، چند تن از مخترعین نیز توجه خود را به ساختن فیلم، جنبه تازهای در سینما، معطوف کردند. فکر عکاسی برمی گردد به روزگاران درازی پیش از این، به زمان «ارسطو» ، فیلسوف یونانی. رمز ساختن فیلم، در ترکیبات نقرهای که با تابیدن نور بر آن تغییر رنگ می دهد. چنین به نظر میاید که ساختن فیلم با آزمایش های یک دکتر آلمانی در [۱۷۲۷] آغاز شد. «یوهان شوتزه خِمیر» مرکبی از گچ، کلرور، نقره و کربنات نقره را گرفت و آن را در لوله ای شیشه ای گذاشت. «شوتزه» به این نتیجه رسید که وقتی بر این خمیر نور می تابید، سیاه می گشت. وی آنگاه با قرار دادن چندنسخه کاغذ سیاه به دور لوله ای که در آن خمیر مرکب بود، و نیز نور دادن به آن تا سیاه شدن قسمتی از خمیر که از کاغذ پوشیده نبود. تعدادی الگوی نقشه برداری به وجود آورد.
پس از آزمایشهای «شوتزه»، «لوئی داگر»، نقاش فرانسوی و «جوزف نبیسفونيس» افکار خود را روی هم گذاشتند تا یک شیوه عکاسی به وجود آورند. «نبیس» در نظر داشت با عمل نور به جای نقاشی روی سنگ، کلیشه ای برای چاپ سنگی به وجود آورد. معذالک هر دو به این نتیجه رسیدند که این شیوه برای عکاسی مناسب نیست و تصمیم گرفتند شیوه دیگری بازیابند. هر دو همچنان روی این شیوه کار کردند تا مرگ «نبیس» آندو را از یکدیگر جدا کرد.
🔗| (ادامه دارد..)
🔖| {پایان قسمت دوم}
📚| [سینما و سینماگران/مجله رودکی]
🎥 | #History_of_Cinema
🌀 | @Perspective_7
▪️ ترجمه: حسن فیاد
آزمایش ها و پیشرفت های زیادی بعد از «تاماتروپ» از جمله اختراع مسدود کننده به وقوع پیوست. سه تن از دانشمندان «پلاتو» در بروکسل، «ایم» در فرانسه و «فارادی» در انگلستان به تأثیرات مسدود کنندهای پی بردند و آن را مورد مطالعه قرار دادند. اینها هم به این نتیجه رسیدند که چنانچه صفحه شکاف داری در مقابل صفحه شکافدار دیگری به گردش درآید. هر دو صفحه متفاوت و دگرگون جلوه خواهند کرد. از این سه تن دانشمندان تنها «پلاتو» به تحقیقات خود در این زمینه ادامه داد و سرانجام در [۱۸۲۹] اولین مسدود کننده واقعی را به وجود آورد.
پیشرفت در زمینه اختراعات مربوط به سینما چندان افزایش یافت که سرانجام در [۱۸۳۲] دو نفر اولین تصاویر متحرک را اختراع کردند. «سیمون فون ستامفر» و «پلاتو» که هر کدام مستقلا کار میکردند، فرضيه دوام تصاویر و مسدود کننده را به صورت فرضیه واحدی در آوردند. هر دو وسيله کوچک جدیدی اختراع کرده بودند که از دو صفحه تشکیل می شد. روی یک صفحه تعدادی شکاف و روی صفحه دیگر به همان تعداد تصویر وجود داشت. همچنان که این صفحه به گردش در می آمد، تماشاگران را در مقابل آینه ای قرار می داد و از میان شکافها به تصاویر متحرک می نگریست.
هم «پلاتو» و هم «ستامفر» در این وسائل خود تجدیدنظر کردند تا بتوانند تماشای تصاویر را آسان تر کنند اما «پلاتو» فقط توانست دستگاه خود را تغییر دهد تا تماشاگران بیشتری بتوانند تصاویر را ببینند. روی صفحات شیشهای را جایگزین صفحات مقوائی کرد و با گذاشتن چراغی در پشت صفحه و بستن تمام شکافها، بجز یک شکاف برای دیدن، توانست تصاویر متحرک خود را به گروه کوچکی نشان دهد.
در این هنگام، دستگاههای جدید بسیاری برای دیدن تصاویر به وجود آمد که هر کدام شیوه و فن متفاوتی برای ایجاد توهم حرکت در نظر تماشاگر به کار برده بودند. با این همه، از میان تمامی آنها فقط یک دستگاه حائز اهمیت بود.
«ويليام جورج هورنر» دستگاهی اختراع کرد که از استوانهٔ کاغذی عمودی تشکیل یافته بود. تماشاگر ابتدا در داخل این استوانه نوار درازی از تصاویر نقاشی شده می گذاشت، سپس آن را به گردش در می آورد و آنگاه از درون شکافهای قسمت بالای استوانه تصاویر متحرک را تماشا می کرد. این دستگاه در [۱۸۳۴]ساخته و «دوالوم» نامیده شد. نوار تصاویری که در این استوانه گذاشته می شد، در حقیقت به نوار فیلم شباهت داشت.
در این موقعِ بحرانی تاریخ سینما، هیچ وسیله ای اختراع نشد که بتواند تصاویر متحرک را به مقیاس بزرگتری بر پرده افکند. به همین جهت هیچ پیشرفتی در این زمینه تا سال [۱۸۴۵] که «اوچاتیوس» فکری از دستگاه «پلاتو» به وام گرفت، صورت نپذیرفت. وی یک صفحه شیشه ای با مسدود کنندهای مات را گرفت و چند عدسی و یک چراغ به آن افزود و بدین ترتیب اولین قدم جهت تاباندن و نمایش تصاویر متحرک برداشته شد. این نمایش تصاویر متحرک به علت چراغ ضعیف و مسدود کننده نامناسب کمی نامشخص بود. «اوچاتیوس» کمی بیشتر روی این دستگاه کار کرد و چراغی قوی تر در آن کار گذاشت و مسدود کننده را از آن حذف کرد به این ترتیب توانست با به گردش در آوردن چراغ، به جای تصاویر، نمایش متناوب به وجود آورد. و این اولین دستگاه نمایش سینما بود که تاکنون به وجود آمده است.
در حالیکه همه میکوشیدند که چگونه دستگاهی برای نمایش تصاویر متحرک به وجود آورند، چند تن از مخترعین نیز توجه خود را به ساختن فیلم، جنبه تازهای در سینما، معطوف کردند. فکر عکاسی برمی گردد به روزگاران درازی پیش از این، به زمان «ارسطو» ، فیلسوف یونانی. رمز ساختن فیلم، در ترکیبات نقرهای که با تابیدن نور بر آن تغییر رنگ می دهد. چنین به نظر میاید که ساختن فیلم با آزمایش های یک دکتر آلمانی در [۱۷۲۷] آغاز شد. «یوهان شوتزه خِمیر» مرکبی از گچ، کلرور، نقره و کربنات نقره را گرفت و آن را در لوله ای شیشه ای گذاشت. «شوتزه» به این نتیجه رسید که وقتی بر این خمیر نور می تابید، سیاه می گشت. وی آنگاه با قرار دادن چندنسخه کاغذ سیاه به دور لوله ای که در آن خمیر مرکب بود، و نیز نور دادن به آن تا سیاه شدن قسمتی از خمیر که از کاغذ پوشیده نبود. تعدادی الگوی نقشه برداری به وجود آورد.
پس از آزمایشهای «شوتزه»، «لوئی داگر»، نقاش فرانسوی و «جوزف نبیسفونيس» افکار خود را روی هم گذاشتند تا یک شیوه عکاسی به وجود آورند. «نبیس» در نظر داشت با عمل نور به جای نقاشی روی سنگ، کلیشه ای برای چاپ سنگی به وجود آورد. معذالک هر دو به این نتیجه رسیدند که این شیوه برای عکاسی مناسب نیست و تصمیم گرفتند شیوه دیگری بازیابند. هر دو همچنان روی این شیوه کار کردند تا مرگ «نبیس» آندو را از یکدیگر جدا کرد.
🔗| (ادامه دارد..)
🔖| {پایان قسمت دوم}
📚| [سینما و سینماگران/مجله رودکی]
🎥 | #History_of_Cinema
🌀 | @Perspective_7
👍4
▪️ جملاتی از ملکۀ جنایت: آگاتا کریستی
• من در قتلهایی که با علاقههای خانگی و آرام انجام میشوند، تخصص دارم.
• زنی که دروغ نمیگوید زنی بدون تخیل و بدون همدردی است.
• شر؛ چیزی مافوق بشری نیست، چیزی کمتر از انسان است.
• هر قاتل احتمالاً دوست قدیمی کسی است.
• تعداد بسیار کمی از ما همان چیزی هستیم که به نظر میرسیم.
• هرگز خودتان کاری نکنید که دیگران بتوانند برای شما انجام دهند.
▪️به بهانۀ سالگرد «آگاتا کریستی» (January 12, 1976)
💬| #Quote
👤| #Agatha_Christie
🌀| @Perspective_7
• من در قتلهایی که با علاقههای خانگی و آرام انجام میشوند، تخصص دارم.
• زنی که دروغ نمیگوید زنی بدون تخیل و بدون همدردی است.
• شر؛ چیزی مافوق بشری نیست، چیزی کمتر از انسان است.
• هر قاتل احتمالاً دوست قدیمی کسی است.
• تعداد بسیار کمی از ما همان چیزی هستیم که به نظر میرسیم.
• هرگز خودتان کاری نکنید که دیگران بتوانند برای شما انجام دهند.
▪️به بهانۀ سالگرد «آگاتا کریستی» (January 12, 1976)
💬| #Quote
👤| #Agatha_Christie
🌀| @Perspective_7
👍5