▪️تفاوتهای تئاتر ارسطویی با تئاتر روایی
تئاتر ارسطویی:
١ ـ وجود طرح و توطئه
٢ ـ تماشاگر را در داستان صحنه، غرق میکند.
٣ - تماشاگر را در احساسات، غرق میکند.
٤ ـ او را در تجربهای، سهیم میکند.
٥ ـ تماشاگر، درگیر واقعه میشود.
٦ ـ وجود القا و تلقین و همذاتپنداری
٧ ـ احساسات غریزی، پرورش مییابد.
٨ ـ تماشاگر، در بطن نمایش است و در تجربه، سهیم میشود.
٩ ـ انسان؛ متشخص و متعین فرض میشود.
١٠ ـ انسان، تغییرناپذیر است.
١١ ـ نظرها، متوجهٔ پایان است.
١٢ ـ هر صحنه، تابع صحنهٔ دیگر است.
١٣ ـ نمایش، رشدی رو به جلو دارد.
١٤ ـ پیشرفت، در خط مستقیم است.
١٥ ـ وجود ایجاب تکاملیِ طرح داستان
١٦ ـ انسان، ایستا و ثابت است.
١٧ ـ اندیشه و تفکر، وجود را رقم میزند.
١٨ ـ وجود احساسات دوطرفه از اثر به مخاطب
١٩ - نیروی عمل را از تماشاگر میگیرد.
تئاتر روایی:
١ ـ وجود روایت
٢ ـ تماشاگر به ناظری قاضی مبدل میشود.
٣ ـ او را ناگزیر، به تصمیمگیری میکند.
٤ ـ دنیا را برایش، ترسیم میکند.
٥ ـ تماشاگر، رو در روی واقعه، قرار میگیرد.
٦ ـ وجود استدلال ارجح تر از حسیات است
٧ ـ تماشاگر به مرحلۀ قضاوتگری و تمیز دهی میرسد.
٨ ـ تماشاگر، خارج از داستان قرار دارد تا ارزیابی کند.
٩ ـ انسان، هدف نهایی پرس و جو است.
١٠ ـ انسان، دگرگونشونده و دگرگونساز است.
١١ ـ نظرها، بر چگونگی سیر تحول است.
١٢ ـ هر صحنه، قائم به ذات است.
١٣ ـ نمایش، مجموعهای از تک صحنههاست.
١٤ ـ پیشرفت، بهشکل تعدادی منحنی است.
١٥ ـ وجود پرش و جهش در روایت.
١٦ ـ انسانِ پویا؛ انسانِ متحول است.
١٧ ـ موجود اجتماعی، اندیشه را رقم میزند.
١٨ ـ وجود عقل و ادراک بجای حس و احساس
١٩ - قصد دارد نیروی عمل را در تماشاگر برانگیزاند.
▪️نمونههایی از تئاتر ارسطویی:
• عزا برازندۀ الکتراست
• نمایش یک رویا
• ادیپ شهریار
• هدا گابلر
• هملت
▪️نمونه هایی از تئاتر روایی:
• شوایک در جنگ جهانی دوم
• زن نیک ایالت سچوان
• ننه دلاور و فرزندان او
• دایرۀ گچیِ قفقازی
• اپرای سه پولی
📚¦ کتاب «فرهنگ اصطلاحات تئاتر»
✍️¦ نویسنده: همایون نوراحمد
🎭 ¦ #About_Theatre
🌀 ¦ @Perspective_7
تئاتر ارسطویی:
١ ـ وجود طرح و توطئه
٢ ـ تماشاگر را در داستان صحنه، غرق میکند.
٣ - تماشاگر را در احساسات، غرق میکند.
٤ ـ او را در تجربهای، سهیم میکند.
٥ ـ تماشاگر، درگیر واقعه میشود.
٦ ـ وجود القا و تلقین و همذاتپنداری
٧ ـ احساسات غریزی، پرورش مییابد.
٨ ـ تماشاگر، در بطن نمایش است و در تجربه، سهیم میشود.
٩ ـ انسان؛ متشخص و متعین فرض میشود.
١٠ ـ انسان، تغییرناپذیر است.
١١ ـ نظرها، متوجهٔ پایان است.
١٢ ـ هر صحنه، تابع صحنهٔ دیگر است.
١٣ ـ نمایش، رشدی رو به جلو دارد.
١٤ ـ پیشرفت، در خط مستقیم است.
١٥ ـ وجود ایجاب تکاملیِ طرح داستان
١٦ ـ انسان، ایستا و ثابت است.
١٧ ـ اندیشه و تفکر، وجود را رقم میزند.
١٨ ـ وجود احساسات دوطرفه از اثر به مخاطب
١٩ - نیروی عمل را از تماشاگر میگیرد.
تئاتر روایی:
١ ـ وجود روایت
٢ ـ تماشاگر به ناظری قاضی مبدل میشود.
٣ ـ او را ناگزیر، به تصمیمگیری میکند.
٤ ـ دنیا را برایش، ترسیم میکند.
٥ ـ تماشاگر، رو در روی واقعه، قرار میگیرد.
٦ ـ وجود استدلال ارجح تر از حسیات است
٧ ـ تماشاگر به مرحلۀ قضاوتگری و تمیز دهی میرسد.
٨ ـ تماشاگر، خارج از داستان قرار دارد تا ارزیابی کند.
٩ ـ انسان، هدف نهایی پرس و جو است.
١٠ ـ انسان، دگرگونشونده و دگرگونساز است.
١١ ـ نظرها، بر چگونگی سیر تحول است.
١٢ ـ هر صحنه، قائم به ذات است.
١٣ ـ نمایش، مجموعهای از تک صحنههاست.
١٤ ـ پیشرفت، بهشکل تعدادی منحنی است.
١٥ ـ وجود پرش و جهش در روایت.
١٦ ـ انسانِ پویا؛ انسانِ متحول است.
١٧ ـ موجود اجتماعی، اندیشه را رقم میزند.
١٨ ـ وجود عقل و ادراک بجای حس و احساس
١٩ - قصد دارد نیروی عمل را در تماشاگر برانگیزاند.
▪️نمونههایی از تئاتر ارسطویی:
• عزا برازندۀ الکتراست
• نمایش یک رویا
• ادیپ شهریار
• هدا گابلر
• هملت
▪️نمونه هایی از تئاتر روایی:
• شوایک در جنگ جهانی دوم
• زن نیک ایالت سچوان
• ننه دلاور و فرزندان او
• دایرۀ گچیِ قفقازی
• اپرای سه پولی
📚¦ کتاب «فرهنگ اصطلاحات تئاتر»
✍️¦ نویسنده: همایون نوراحمد
🎭 ¦ #About_Theatre
🌀 ¦ @Perspective_7
👍3
هاوارد هاکس:
« وقتی مقداری استعداد دارید، وظیفه شما استفاده از آن است. »
👤| #Howard_Hawks
🌀| @Perspective_7
« وقتی مقداری استعداد دارید، وظیفه شما استفاده از آن است. »
👤| #Howard_Hawks
🌀| @Perspective_7
👍5
⬅️ Portrait of a Lady on Fire (2019)
📽 Dir: Céline Sciamma
➡️ Cries and Whispers (1972)
📽 Dir: Ingmar Bergman
◽️ | #Reference
🌀 | @Perspective_7
📽 Dir: Céline Sciamma
➡️ Cries and Whispers (1972)
📽 Dir: Ingmar Bergman
◽️ | #Reference
🌀 | @Perspective_7
👍4
• این واقعیت که قدرت شیطانیِ موجود در فیلم، با هیج یک از ملتهای جهان همذات نشده، به معنای آن است که قدرتی انتزاعی در نظر گرفته شده است که یک اصل را نمایندگی میکند؛ نه یک موقعیت تاریخی معین را. داستان باید به عملکرد اصلها بپردازد، نه ملتی علیه ملتی دیگر. نقابهای هیولا که در «جنگ ستارگان» بر چهرهٔ مردمان زده میشود، بیانگر و نمایشگر نیروی شیطانی واقعی در دنیای جدید است. هنگامی که نقاب «دارت» برداشته میشود، موجودی بیشکل، بدوی و رباتیک می بینید که هنوز به یک فرد انسانی تبدیل نشده است؛ چرا که آنچه که میبینید نوعی تجسم ِچهره رقت انگیز و غیرقابل تشخیص از نفس شیطانیِ اوست.
📚 قدرت اسطوره / نشر مرکز
✍️ نویسنده: جوزف کمبل
📚| #Basics
🌀| @Perspective_7
📚 قدرت اسطوره / نشر مرکز
✍️ نویسنده: جوزف کمبل
📚| #Basics
🌀| @Perspective_7
👍4
پالین کیل:
« گاه ما ارزش فیلم را حدس میزنیم. گاه این ارزش، تنها از درون خاطرات ما بیرون میزند و نه از خود فیلم. گاه ما با اتکا بر تصورات خود، آنچه را که میپنداریم باید در فیلم باشد، یا میتوانسته باشد، بر فیلم میافزاییم و اینطور، خاطرات و تصورات خود را بر فیلم ارجح میدانیم. و اگر فیلم را دیگر نبینیم، آن را حتی با ارزشهای بیشتری به یاد میآوریم. ما به خاطر میآوریم که آن فیلم چه ارزشهایی برای ما داشته است. اما همه آن خاطرات و نوستالژیِ ما از بازیگری خاص و یا فیلمی به خصوص، ممکن است با دیداری دوباره، به شکلی مبهم، منجمد شده و بپوسد. »
▪️| #Aesthetic
👤| #Pauline_Kael
🌀| @Perspective_7
« گاه ما ارزش فیلم را حدس میزنیم. گاه این ارزش، تنها از درون خاطرات ما بیرون میزند و نه از خود فیلم. گاه ما با اتکا بر تصورات خود، آنچه را که میپنداریم باید در فیلم باشد، یا میتوانسته باشد، بر فیلم میافزاییم و اینطور، خاطرات و تصورات خود را بر فیلم ارجح میدانیم. و اگر فیلم را دیگر نبینیم، آن را حتی با ارزشهای بیشتری به یاد میآوریم. ما به خاطر میآوریم که آن فیلم چه ارزشهایی برای ما داشته است. اما همه آن خاطرات و نوستالژیِ ما از بازیگری خاص و یا فیلمی به خصوص، ممکن است با دیداری دوباره، به شکلی مبهم، منجمد شده و بپوسد. »
▪️| #Aesthetic
👤| #Pauline_Kael
🌀| @Perspective_7
👍8
▪️ تئوری ایدۀ مولد
▪️ جیمز فری
به زبان ساده، ایدۀ مولد و یا اَبر ایده، همان جرقه ای است که آتش فیلمنامه را بر افروخته خواهد کرد، بطوریکه از جایگاه مخاطب به ایدۀ خود خواهید نگریسته و در همان حال به خود خواهید گفت: «آره، خودشه!». اصطلاح ایدۀ مولد به نوعی هالیوودی است. بدین ترتیب هنگامی که تهیه کننده، ایدۀ اصلی شما را میشنود قند توی دلش آب میشود. این ایده مستلزم آنست که شما تا چقدر بر اساس هیجان پیش رفتهاید و فراموش نکنید ایدۀ مولد هر آنچه را که در آستین دارد باید در یک سطر برملاء سازد. با یک مثال میتوان ایدۀ مولد را بدین شکل ذهنیت بخشید: هنگامی که بیل کلینتون رئیس جمهور آمریکا بود، شایعهای بوجود آمد که کلینتون مشکل اخلاقی دارد. درست یا غلط این ماجرا در میان مردم سینه به سینه نقل میشد.
دیوید بالواچی یکي از تریلرنویسان به سرعت این ایده را از سطح جامعه گرفت و در اثر خود جایگذاری نمود به صورتیکه این بار رئیس جمهور، بیل کلینتون واقعی نبود. نویسنده یک شخصیت بازسازی شده از شخصیت رئیس جمهور را در اثر خود کانالیزه کرده بود. داستان از آنجا آغاز میشود که رئیس جمهوری با زنی معاشقه میکند و در همان، حالِ همآغوشی با آن زن دعوایی رخ ميدهد. مشاجره بالا میگیرد، رئیس جمهور با زن گلاویز شده و در نتیجه زن کشته میشود. بديهي است كه به خودی خود این اتفاق نمیتوان برای رئیس جمهور پُر ابهتِ ما مشکل ایجاد کند. تا همین جا با یک ایدۀ ساده و بدون طمطراق روبرو هستیم. اما چه چیزی لازم است تا این ایدۀ ساده را به یک ایدۀ مولد تبدیل کند؟ یک دزد بی سر و پا از آن طرف دیوار بطور اتفاقی شاهد ماجرای قتل زن توسط رئیس جمهور میشود. حال چکار باید کرد؟ رئیس جمهور که متوجه وخامت اوضاع شده و نمیتواند ماجرا را پنهان کند، قتل را به گردن دزد جواهرات میاندازد. در نتيجه همۀ پلیسهای شهر به دنبال قاتل جعلی میگردند.
این همان ایدۀ مولدي است که تماشاگر را به هیجان خواهد انداخت. رمانی که این ایدۀ مولد را ساخته و پرداخته، فیلم «قدرت مطلق» نام دارد. یک رمان با ایدۀ مولدي که در سال 1996 نوشته و چاپ شده است. حال دزد سادۀ داستان در یک مخمصه گیر افتاده است. نقش این دزد در پیشبرد داستان چیست؟ نه تنها باید از دست هزاران پلیس و مأمور مخفی بگریزد بلکه باید قاتل واقعی را هم برای اثبات بیگناهی خود به پای میز محاکمه بکشاند. در این داستان، قاتلی وجود دارد که هم مخاطب و هم همکاران رئیس جمهور از این موضوع اطلاع دارند و برخلاف فیلمهای رایج، مخاطب از اول داستان میداند که قاتل و قهرمان واقعی چه کسانی هستند.
پس ایدۀ مولد «قدرت مطلق» را میتوان در یک سطر خلاصه کرد: «دزدی که شاهد قتل زنی توسط رئیس جمهورِ کشورش میشود. در نتیجه، با نفوذِ قدرت به دردسر میافتد.» میبینید که درعرض چند ثانیه ایدۀ مولد به صورت واضح چكیده حس مطلب را میرساند و مخاطب را وادار به طرح سوالات میکند. فیلم مثال زدنی دیگری که توسط «مل گیبسون» در سال 1996 ساخته شده فیلم «تئوری توطئه» است. داستان در مورد نويسندهاي به نام «جری فلچر» است که در دفاتر روزنامه مشغول نوشتن داستانهایی در مورد تئوريهاي توطئه است. اما دنیای توطئهواري كه این نویسنده خلق نموده به صورت اتفاقی به واقعیت میپیوندد. یکی از داستانهایش نمودی بیرونی مییابد و همین کافی است که او را به دردسر بیاندازد. حال آدمهایی در راه هستند که به سراغ جری فلچر میآیند تا وی را از سر راه بردارند - که البته این مثال در مورد فیلم «کلاغ 2012» نیز که الهام از یکی از داستانهای «ادگار آلن پو» است مصداق دارد.
بسياري از كارشناسان و منتقدان هالیوود، فیلم «آروارهها» اثر «استیون اسپیلبرگ» را نمونۀ بيهمتايي برای ایدۀ مولد قلمداد میکنند. اثری که با ترکیب پلاتها، مخاطب را با داستان هیجان آورش سرگرم مینماید و یا «موبی دیک» اثر بینظیري از «هرمان ملویل» که در سال 1851 نوشته شد را ميتوان مثال زد كه دربارۀ مردیست که به دنبال نهنگ بزرگِ سفیدی اقیانوسها را میپیماید. اثر کلاسیک دیگری را که دارای ایدۀ مولد است نمایشنامۀ «دشمن مردم» اثر «هنریک ایپسن» است. داستان در مورد شهری است که دارای زیرساختهای ضعیف لوله کشی آب است و مسئولان از رسیدگی به مشکلات، امتناع میورزند. این در حالی است که مشکللات موجود، باعث بدنامی شهر و صنعت توریسم شده است و جدا از امتیازاتی که برای مردم دارند؛ مسمومیتِ وسیعی را در پی دارد. حال دکتر شهر، برخلاف میل دوستان و اقوامش قصد دارد تا مردم را از این بحران مطلع سازد.
📚 کتاب «فیلمنامه نویسی به سبک هیجانی»
✍️- نویسنده: جیمز فِــری / ترجمۀ: یوسف جابلو
📇¦ #ScreenWriting
🌀¦ @perspective_7
▪️ جیمز فری
به زبان ساده، ایدۀ مولد و یا اَبر ایده، همان جرقه ای است که آتش فیلمنامه را بر افروخته خواهد کرد، بطوریکه از جایگاه مخاطب به ایدۀ خود خواهید نگریسته و در همان حال به خود خواهید گفت: «آره، خودشه!». اصطلاح ایدۀ مولد به نوعی هالیوودی است. بدین ترتیب هنگامی که تهیه کننده، ایدۀ اصلی شما را میشنود قند توی دلش آب میشود. این ایده مستلزم آنست که شما تا چقدر بر اساس هیجان پیش رفتهاید و فراموش نکنید ایدۀ مولد هر آنچه را که در آستین دارد باید در یک سطر برملاء سازد. با یک مثال میتوان ایدۀ مولد را بدین شکل ذهنیت بخشید: هنگامی که بیل کلینتون رئیس جمهور آمریکا بود، شایعهای بوجود آمد که کلینتون مشکل اخلاقی دارد. درست یا غلط این ماجرا در میان مردم سینه به سینه نقل میشد.
دیوید بالواچی یکي از تریلرنویسان به سرعت این ایده را از سطح جامعه گرفت و در اثر خود جایگذاری نمود به صورتیکه این بار رئیس جمهور، بیل کلینتون واقعی نبود. نویسنده یک شخصیت بازسازی شده از شخصیت رئیس جمهور را در اثر خود کانالیزه کرده بود. داستان از آنجا آغاز میشود که رئیس جمهوری با زنی معاشقه میکند و در همان، حالِ همآغوشی با آن زن دعوایی رخ ميدهد. مشاجره بالا میگیرد، رئیس جمهور با زن گلاویز شده و در نتیجه زن کشته میشود. بديهي است كه به خودی خود این اتفاق نمیتوان برای رئیس جمهور پُر ابهتِ ما مشکل ایجاد کند. تا همین جا با یک ایدۀ ساده و بدون طمطراق روبرو هستیم. اما چه چیزی لازم است تا این ایدۀ ساده را به یک ایدۀ مولد تبدیل کند؟ یک دزد بی سر و پا از آن طرف دیوار بطور اتفاقی شاهد ماجرای قتل زن توسط رئیس جمهور میشود. حال چکار باید کرد؟ رئیس جمهور که متوجه وخامت اوضاع شده و نمیتواند ماجرا را پنهان کند، قتل را به گردن دزد جواهرات میاندازد. در نتيجه همۀ پلیسهای شهر به دنبال قاتل جعلی میگردند.
این همان ایدۀ مولدي است که تماشاگر را به هیجان خواهد انداخت. رمانی که این ایدۀ مولد را ساخته و پرداخته، فیلم «قدرت مطلق» نام دارد. یک رمان با ایدۀ مولدي که در سال 1996 نوشته و چاپ شده است. حال دزد سادۀ داستان در یک مخمصه گیر افتاده است. نقش این دزد در پیشبرد داستان چیست؟ نه تنها باید از دست هزاران پلیس و مأمور مخفی بگریزد بلکه باید قاتل واقعی را هم برای اثبات بیگناهی خود به پای میز محاکمه بکشاند. در این داستان، قاتلی وجود دارد که هم مخاطب و هم همکاران رئیس جمهور از این موضوع اطلاع دارند و برخلاف فیلمهای رایج، مخاطب از اول داستان میداند که قاتل و قهرمان واقعی چه کسانی هستند.
پس ایدۀ مولد «قدرت مطلق» را میتوان در یک سطر خلاصه کرد: «دزدی که شاهد قتل زنی توسط رئیس جمهورِ کشورش میشود. در نتیجه، با نفوذِ قدرت به دردسر میافتد.» میبینید که درعرض چند ثانیه ایدۀ مولد به صورت واضح چكیده حس مطلب را میرساند و مخاطب را وادار به طرح سوالات میکند. فیلم مثال زدنی دیگری که توسط «مل گیبسون» در سال 1996 ساخته شده فیلم «تئوری توطئه» است. داستان در مورد نويسندهاي به نام «جری فلچر» است که در دفاتر روزنامه مشغول نوشتن داستانهایی در مورد تئوريهاي توطئه است. اما دنیای توطئهواري كه این نویسنده خلق نموده به صورت اتفاقی به واقعیت میپیوندد. یکی از داستانهایش نمودی بیرونی مییابد و همین کافی است که او را به دردسر بیاندازد. حال آدمهایی در راه هستند که به سراغ جری فلچر میآیند تا وی را از سر راه بردارند - که البته این مثال در مورد فیلم «کلاغ 2012» نیز که الهام از یکی از داستانهای «ادگار آلن پو» است مصداق دارد.
بسياري از كارشناسان و منتقدان هالیوود، فیلم «آروارهها» اثر «استیون اسپیلبرگ» را نمونۀ بيهمتايي برای ایدۀ مولد قلمداد میکنند. اثری که با ترکیب پلاتها، مخاطب را با داستان هیجان آورش سرگرم مینماید و یا «موبی دیک» اثر بینظیري از «هرمان ملویل» که در سال 1851 نوشته شد را ميتوان مثال زد كه دربارۀ مردیست که به دنبال نهنگ بزرگِ سفیدی اقیانوسها را میپیماید. اثر کلاسیک دیگری را که دارای ایدۀ مولد است نمایشنامۀ «دشمن مردم» اثر «هنریک ایپسن» است. داستان در مورد شهری است که دارای زیرساختهای ضعیف لوله کشی آب است و مسئولان از رسیدگی به مشکلات، امتناع میورزند. این در حالی است که مشکللات موجود، باعث بدنامی شهر و صنعت توریسم شده است و جدا از امتیازاتی که برای مردم دارند؛ مسمومیتِ وسیعی را در پی دارد. حال دکتر شهر، برخلاف میل دوستان و اقوامش قصد دارد تا مردم را از این بحران مطلع سازد.
📚 کتاب «فیلمنامه نویسی به سبک هیجانی»
✍️- نویسنده: جیمز فِــری / ترجمۀ: یوسف جابلو
📇¦ #ScreenWriting
🌀¦ @perspective_7
👍3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هاسوی کاواسه:
«من برداشتهای ذهنی را ترسیم نمیکنم. کار من بر اساس واقعیت است... من نمیتوانم ابطال کنم.. (اما) میتوانم آن را ساده کنم. در زمان طراحی از نور و رنگ برداشت ذهنی میکنم. در حین رنگ آمیزی طرح، من قبلاً جلوهها را در یک چاپ چوبی تصور میکنم»
🎊 امروز زادروز هاسوی کاواسه، هنرمند و چاپگر مدرن ژاپنی است که در آثارش به نمایش موضوعات سنتی با تاثیر از هنر غربی میپرداخت. اکثر آثار او شامل منظرههایی بودند که متاثر از شرایط نوری طبیعی هستند.
👤¦ #Hasui_Kawase
🌀¦ @Perspective_7
«من برداشتهای ذهنی را ترسیم نمیکنم. کار من بر اساس واقعیت است... من نمیتوانم ابطال کنم.. (اما) میتوانم آن را ساده کنم. در زمان طراحی از نور و رنگ برداشت ذهنی میکنم. در حین رنگ آمیزی طرح، من قبلاً جلوهها را در یک چاپ چوبی تصور میکنم»
🎊 امروز زادروز هاسوی کاواسه، هنرمند و چاپگر مدرن ژاپنی است که در آثارش به نمایش موضوعات سنتی با تاثیر از هنر غربی میپرداخت. اکثر آثار او شامل منظرههایی بودند که متاثر از شرایط نوری طبیعی هستند.
👤¦ #Hasui_Kawase
🌀¦ @Perspective_7
👍4
آندری تارکوفسکی:
« آدمها چرا به سینما میروند؟ چیست که ایشان را به داخل سالن تاریکی میکشاند که در آن دو ساعت به تماشای رقص سایهها روی پردۀ سفیدی خالی میایستند؟ خواهش سرگرم شدن؟ نیاز به مادهٔ مخدر؟... فکر نکنم. به گمانم، آدمها بطور معمول به جستجوی زمان به سینما میروند: زمانِ تباه شده، گمشده یا از دسترفته، زمان سپریشده یا هنوز نداشته. آدمها به سینما میروند تا تجربه اندوزند، تجربهای جاندار؛ آخر سینما به ترتیبی متفاوت با تمام هنرهای دیگر تجربۀ شخص را وسعت میبخشد، غنا میدهد و متمرکز میسازد... و نه فقط غنا میبخشد که بر طولش میافزاید، به طرزی چشمگیر میافزاید. این قدرت سینماست: «ستارهها»، پیرنگها و سرگرمیسازی، اینها ربطی به حقیقت سینما ندارند.
• آندری تارکوفسکی در پشتصحنۀ فیلم استاکر ١٩٧٩
🎬| #Behind_The_Scene
👤¦ #Andrei_Tarkovsky
🌀¦ @Perspective_7
« آدمها چرا به سینما میروند؟ چیست که ایشان را به داخل سالن تاریکی میکشاند که در آن دو ساعت به تماشای رقص سایهها روی پردۀ سفیدی خالی میایستند؟ خواهش سرگرم شدن؟ نیاز به مادهٔ مخدر؟... فکر نکنم. به گمانم، آدمها بطور معمول به جستجوی زمان به سینما میروند: زمانِ تباه شده، گمشده یا از دسترفته، زمان سپریشده یا هنوز نداشته. آدمها به سینما میروند تا تجربه اندوزند، تجربهای جاندار؛ آخر سینما به ترتیبی متفاوت با تمام هنرهای دیگر تجربۀ شخص را وسعت میبخشد، غنا میدهد و متمرکز میسازد... و نه فقط غنا میبخشد که بر طولش میافزاید، به طرزی چشمگیر میافزاید. این قدرت سینماست: «ستارهها»، پیرنگها و سرگرمیسازی، اینها ربطی به حقیقت سینما ندارند.
• آندری تارکوفسکی در پشتصحنۀ فیلم استاکر ١٩٧٩
🎬| #Behind_The_Scene
👤¦ #Andrei_Tarkovsky
🌀¦ @Perspective_7
👍5
Perspective | پرسپکتیو
🎭- تاریخ نمایش در روم باستان (٢) 🗂- ریشهٔ کمدیِ رومی-نمایش در قرون وسطی ▪️ کمدی رومی کمدی رومی نیز همچون تراژدی با اقتباس از آثار یونانی به وجود آمد. البته -نویسندگانی بودند که سعی کردند تا با به کارگیری اصول و قواعد کمدی یونانی و تلفیق آنها از موضوع ها…
🎭 تاریخ نمایش در روم باستان (٣)
🗂 «انواع نمایش در قرونِ وسطی»
💠 انواع نمایش
نمایشهای قرون وسطایی را معمولا از لحاظ موضوع به دو دسته تقسیم می کنند نمایش های «سایكل» و نمایش های «غیرسایکل». نمایشهای «سایکل» یا «دورهای» به آن دسته از نمایشها اطلاق می شود که از داستانهای انجیل گرفته شده و به مرگ و رستاخیز حضرت مسیح و مصائب یاران او می پردازد. اما نمایش های «غیرسایکل» ؛ بیشتر موضوعهایی اخلاقی، فولکلوریک، جدی و حتی کمدی دارند.
▪️نمایش های سایکل
آغاز نمایش های سایکل که آنها را با عناوینی چون «میسترا» و یا «تعزیه» نیز می شناسیم، به اواخر قرن دهم میلادی باز می گردد.
اولین قطعات کوتاهی که از این گونه نمایشها به دست آمده، متعلق به انگلیس بوده و توسط اسقف اعظم «وینچستر» و احتمالا بین سالهای (۹۹۵ تا ٩٧۵م) نوشته شده اند. این قطعات کوتاه همراه با دستورات کاملی جهت اجرا میباشند. موضوع نمایشهای سایکل از کتاب مقدس انجیل گرفته شده است. برای مثال موضوع یکی از این نمایشها که متعلق به قرن سیزدهم است و در آلمان به دست آمده، شامل این قسمتها است:
[تدفین حضرت مسیح، درخواست روحانیون اعظم یهودی از پیلاتوس برای نگهبانی قبر مسیح، موافقت پیلاتوس و گماردن سربازان رومی برای این کار و دادن پول به آنها، ظهور فرشته ای در کنار مقبره، خرید روغن و مرهم برای تطهیر پیکر عیسی توسط مریم مادر و مریم مجدلیه و بازگشت آنها به مقبره، عروج عیسی به آسمان، گزارش دادن واقعه توسط سربازان به روحانیون اعظم یهودی، درخواست روحانیون از سربازان برای این که اعلام کنند که جسد حضرت عیسی دزدیده شده است، خبر دادن واقعه از طرف مریم مجدلیه به پیکر و جان دو تن از حواریون، ملاقات مریم مجدلیه با عیسی که به جامه باغبانی درآمده، همراهی دو فرشته با عیسی و رفتن آنها به دروازه جهنم برای رهایی روحهایی که در آن جا زندانی شده اند، و بالاخره، اعلام رستاخیز حضرت عیسی توسط مریم مقدس و حواریون به مردم.]
نکته قابل توجه در نمایش فوق، این است که علیرغم گستردگی موضوع و وقایع، نمایش تنها دو پست خط گفتار دارد.
▪️ نمایشهای غیر سایکل
نمایشهای غیرسایکل بیشتر شامل موضوعهای اخلاقی، فولکلوریک، جدی و حتی کمدی می شوند، اما همچنان دارای طرح های مذهبی هستند. یکی از انواع نمایشهای غیرسایکل، نمایشهای اخلاقی هستند که به نمایشهای سایکل بسیار نزدیک می باشند. نمایشهای اخلاقی احتمالا در قرن چهاردهم پدیدار شده اند. او بتدریج عناصر مذهبی خود را از دست داده و جزو برنامه نمایشی گروه ها در می آیند. موضوع اغلب این نمایشها: [هفت گناه کبیره، کشمکش بین فرشته و شیطان بر سر تصاحب روح آدمی و مرگ و جهان پس از مرگ] و موضوعهایی از این قبیل بود.
مشهورترین نویسنده نمایشهای اخلاقی، «پاتر نوستر» انگلیسی بود که متاسفانه اثری از وی باقی نمانده است. قدیمی ترین سندی که از این نمایشها در وی در دست است، قسمتی از نمایشنامه ای تحت عنوان «غرور زندگی» است. متعلق به سال ١۴٠٠م است که در آن پادشاه زندگی، غرور بی حدی را از خود نشان می دهد. بطور حتم در باقی نمایشنامه، او بخاطر غرور و تکبر بی حدش سقوط کرده و مجازات می شده است.
نمایشنامه های اخلاقی طی قرون بعدی و بخصوص در قرن شانزدهم تغییرات بسیاری پیدا می کنند و موضوعهای گوناگونی را در بر می گیرند. در زمینه صحنه آرایی، نمایشهای اخلاقی همان اصول و قواعد کلی را داشتند که در نمایشهای مذهبی به کار گرفته می شد. هر چند که از لحاظ تزئینات و تعداد بازیگر کمیت کمتری را می طلبیدند اما اهمیت نمایشهای اخلاقی در قرون وسطی بیشتر از آن جهت است که راه را برای نمایشهای غیرمذهبی هموار کردند.
از انواع دیگر نمایشهای غیرمذهبی در قرون وسطی، «اینترلود» یا «میان پرده» است. میان پردهها نمایشهای کوتاهی بودند که در قرون وسطی معمولا مابين سایر اتفاقات از جمله ضیافتها اجرا میشدند. این میان معمولا دارای بیاخلاقی، کمدی و تاریخی بود و از آنجا که در سالن های این خانه های اشراف به نمایش در میآمدند، بازیگر کم داشته و از وسایل موضوعهای مذهبی، اخلاقی، کمدی و اندکی نیز جهت صحنه آرایی استفاده می شده است.
📚 کتاب «گزیدهٔ تاریخ نمایش در جهان»
✍️ نویسنده: جمشید ملک پور
🎭| #About_Theatre
🌀| @perspective_7
🗂 «انواع نمایش در قرونِ وسطی»
💠 انواع نمایش
نمایشهای قرون وسطایی را معمولا از لحاظ موضوع به دو دسته تقسیم می کنند نمایش های «سایكل» و نمایش های «غیرسایکل». نمایشهای «سایکل» یا «دورهای» به آن دسته از نمایشها اطلاق می شود که از داستانهای انجیل گرفته شده و به مرگ و رستاخیز حضرت مسیح و مصائب یاران او می پردازد. اما نمایش های «غیرسایکل» ؛ بیشتر موضوعهایی اخلاقی، فولکلوریک، جدی و حتی کمدی دارند.
▪️نمایش های سایکل
آغاز نمایش های سایکل که آنها را با عناوینی چون «میسترا» و یا «تعزیه» نیز می شناسیم، به اواخر قرن دهم میلادی باز می گردد.
اولین قطعات کوتاهی که از این گونه نمایشها به دست آمده، متعلق به انگلیس بوده و توسط اسقف اعظم «وینچستر» و احتمالا بین سالهای (۹۹۵ تا ٩٧۵م) نوشته شده اند. این قطعات کوتاه همراه با دستورات کاملی جهت اجرا میباشند. موضوع نمایشهای سایکل از کتاب مقدس انجیل گرفته شده است. برای مثال موضوع یکی از این نمایشها که متعلق به قرن سیزدهم است و در آلمان به دست آمده، شامل این قسمتها است:
[تدفین حضرت مسیح، درخواست روحانیون اعظم یهودی از پیلاتوس برای نگهبانی قبر مسیح، موافقت پیلاتوس و گماردن سربازان رومی برای این کار و دادن پول به آنها، ظهور فرشته ای در کنار مقبره، خرید روغن و مرهم برای تطهیر پیکر عیسی توسط مریم مادر و مریم مجدلیه و بازگشت آنها به مقبره، عروج عیسی به آسمان، گزارش دادن واقعه توسط سربازان به روحانیون اعظم یهودی، درخواست روحانیون از سربازان برای این که اعلام کنند که جسد حضرت عیسی دزدیده شده است، خبر دادن واقعه از طرف مریم مجدلیه به پیکر و جان دو تن از حواریون، ملاقات مریم مجدلیه با عیسی که به جامه باغبانی درآمده، همراهی دو فرشته با عیسی و رفتن آنها به دروازه جهنم برای رهایی روحهایی که در آن جا زندانی شده اند، و بالاخره، اعلام رستاخیز حضرت عیسی توسط مریم مقدس و حواریون به مردم.]
نکته قابل توجه در نمایش فوق، این است که علیرغم گستردگی موضوع و وقایع، نمایش تنها دو پست خط گفتار دارد.
▪️ نمایشهای غیر سایکل
نمایشهای غیرسایکل بیشتر شامل موضوعهای اخلاقی، فولکلوریک، جدی و حتی کمدی می شوند، اما همچنان دارای طرح های مذهبی هستند. یکی از انواع نمایشهای غیرسایکل، نمایشهای اخلاقی هستند که به نمایشهای سایکل بسیار نزدیک می باشند. نمایشهای اخلاقی احتمالا در قرن چهاردهم پدیدار شده اند. او بتدریج عناصر مذهبی خود را از دست داده و جزو برنامه نمایشی گروه ها در می آیند. موضوع اغلب این نمایشها: [هفت گناه کبیره، کشمکش بین فرشته و شیطان بر سر تصاحب روح آدمی و مرگ و جهان پس از مرگ] و موضوعهایی از این قبیل بود.
مشهورترین نویسنده نمایشهای اخلاقی، «پاتر نوستر» انگلیسی بود که متاسفانه اثری از وی باقی نمانده است. قدیمی ترین سندی که از این نمایشها در وی در دست است، قسمتی از نمایشنامه ای تحت عنوان «غرور زندگی» است. متعلق به سال ١۴٠٠م است که در آن پادشاه زندگی، غرور بی حدی را از خود نشان می دهد. بطور حتم در باقی نمایشنامه، او بخاطر غرور و تکبر بی حدش سقوط کرده و مجازات می شده است.
نمایشنامه های اخلاقی طی قرون بعدی و بخصوص در قرن شانزدهم تغییرات بسیاری پیدا می کنند و موضوعهای گوناگونی را در بر می گیرند. در زمینه صحنه آرایی، نمایشهای اخلاقی همان اصول و قواعد کلی را داشتند که در نمایشهای مذهبی به کار گرفته می شد. هر چند که از لحاظ تزئینات و تعداد بازیگر کمیت کمتری را می طلبیدند اما اهمیت نمایشهای اخلاقی در قرون وسطی بیشتر از آن جهت است که راه را برای نمایشهای غیرمذهبی هموار کردند.
از انواع دیگر نمایشهای غیرمذهبی در قرون وسطی، «اینترلود» یا «میان پرده» است. میان پردهها نمایشهای کوتاهی بودند که در قرون وسطی معمولا مابين سایر اتفاقات از جمله ضیافتها اجرا میشدند. این میان معمولا دارای بیاخلاقی، کمدی و تاریخی بود و از آنجا که در سالن های این خانه های اشراف به نمایش در میآمدند، بازیگر کم داشته و از وسایل موضوعهای مذهبی، اخلاقی، کمدی و اندکی نیز جهت صحنه آرایی استفاده می شده است.
📚 کتاب «گزیدهٔ تاریخ نمایش در جهان»
✍️ نویسنده: جمشید ملک پور
🎭| #About_Theatre
🌀| @perspective_7
👍4
فرانچسکو رزی:
« مضامین فیلمهای من همیشه کم و بیش یکی است: رابطه انسان و جامعه؛ رابطۀ انسان و قدرت. من سعی کردهام اندکی از زندگی ایتالیایی پنجاه سال گذشته را منعکس کنم. من سعی کردهام با استفاده از ایتالیا بعنوان زمینه، تمام مشکلات ناشی از سرکوب مردم توسط قدرت، چه قدرت اقتصادی؛ چه قدرت نظامی؛ چه قدرت سیاسی؛ و چه قدرت مافیا را به همراه داشته باشم. »
▪️سالگرد سیاسیترین فیلمساز سینما «فرانچسکو رزی»
👤| #Francesco_Rosi
🌀| @perspective_7
« مضامین فیلمهای من همیشه کم و بیش یکی است: رابطه انسان و جامعه؛ رابطۀ انسان و قدرت. من سعی کردهام اندکی از زندگی ایتالیایی پنجاه سال گذشته را منعکس کنم. من سعی کردهام با استفاده از ایتالیا بعنوان زمینه، تمام مشکلات ناشی از سرکوب مردم توسط قدرت، چه قدرت اقتصادی؛ چه قدرت نظامی؛ چه قدرت سیاسی؛ و چه قدرت مافیا را به همراه داشته باشم. »
▪️سالگرد سیاسیترین فیلمساز سینما «فرانچسکو رزی»
👤| #Francesco_Rosi
🌀| @perspective_7
👍5
Perspective | پرسپکتیو
▪️ نخستینهای سینما (١) ▪️ ترجمه: حسن فیاد سینما، ناگهان پا به عرصه وجود نگذاشت بلکه به تدریج، طی صدها سال، رشد و پیشرفت کرد. هیچ کس نمیتواند ادعا کند که فکر سینما به خاطر او رسیده است. یا همه پیشرفتهای فنی و گوناگون آن از اوست. این امر را باید به چند…
▪️ نخستینهای سینما (٢)
▪️ ترجمه: حسن فیاد
آزمایش ها و پیشرفت های زیادی بعد از «تاماتروپ» از جمله اختراع مسدود کننده به وقوع پیوست. سه تن از دانشمندان «پلاتو» در بروکسل، «ایم» در فرانسه و «فارادی» در انگلستان به تأثیرات مسدود کنندهای پی بردند و آن را مورد مطالعه قرار دادند. اینها هم به این نتیجه رسیدند که چنانچه صفحه شکاف داری در مقابل صفحه شکافدار دیگری به گردش درآید. هر دو صفحه متفاوت و دگرگون جلوه خواهند کرد. از این سه تن دانشمندان تنها «پلاتو» به تحقیقات خود در این زمینه ادامه داد و سرانجام در [۱۸۲۹] اولین مسدود کننده واقعی را به وجود آورد.
پیشرفت در زمینه اختراعات مربوط به سینما چندان افزایش یافت که سرانجام در [۱۸۳۲] دو نفر اولین تصاویر متحرک را اختراع کردند. «سیمون فون ستامفر» و «پلاتو» که هر کدام مستقلا کار میکردند، فرضيه دوام تصاویر و مسدود کننده را به صورت فرضیه واحدی در آوردند. هر دو وسيله کوچک جدیدی اختراع کرده بودند که از دو صفحه تشکیل می شد. روی یک صفحه تعدادی شکاف و روی صفحه دیگر به همان تعداد تصویر وجود داشت. همچنان که این صفحه به گردش در می آمد، تماشاگران را در مقابل آینه ای قرار می داد و از میان شکافها به تصاویر متحرک می نگریست.
هم «پلاتو» و هم «ستامفر» در این وسائل خود تجدیدنظر کردند تا بتوانند تماشای تصاویر را آسان تر کنند اما «پلاتو» فقط توانست دستگاه خود را تغییر دهد تا تماشاگران بیشتری بتوانند تصاویر را ببینند. روی صفحات شیشهای را جایگزین صفحات مقوائی کرد و با گذاشتن چراغی در پشت صفحه و بستن تمام شکافها، بجز یک شکاف برای دیدن، توانست تصاویر متحرک خود را به گروه کوچکی نشان دهد.
در این هنگام، دستگاههای جدید بسیاری برای دیدن تصاویر به وجود آمد که هر کدام شیوه و فن متفاوتی برای ایجاد توهم حرکت در نظر تماشاگر به کار برده بودند. با این همه، از میان تمامی آنها فقط یک دستگاه حائز اهمیت بود.
«ويليام جورج هورنر» دستگاهی اختراع کرد که از استوانهٔ کاغذی عمودی تشکیل یافته بود. تماشاگر ابتدا در داخل این استوانه نوار درازی از تصاویر نقاشی شده می گذاشت، سپس آن را به گردش در می آورد و آنگاه از درون شکافهای قسمت بالای استوانه تصاویر متحرک را تماشا می کرد. این دستگاه در [۱۸۳۴]ساخته و «دوالوم» نامیده شد. نوار تصاویری که در این استوانه گذاشته می شد، در حقیقت به نوار فیلم شباهت داشت.
در این موقعِ بحرانی تاریخ سینما، هیچ وسیله ای اختراع نشد که بتواند تصاویر متحرک را به مقیاس بزرگتری بر پرده افکند. به همین جهت هیچ پیشرفتی در این زمینه تا سال [۱۸۴۵] که «اوچاتیوس» فکری از دستگاه «پلاتو» به وام گرفت، صورت نپذیرفت. وی یک صفحه شیشه ای با مسدود کنندهای مات را گرفت و چند عدسی و یک چراغ به آن افزود و بدین ترتیب اولین قدم جهت تاباندن و نمایش تصاویر متحرک برداشته شد. این نمایش تصاویر متحرک به علت چراغ ضعیف و مسدود کننده نامناسب کمی نامشخص بود. «اوچاتیوس» کمی بیشتر روی این دستگاه کار کرد و چراغی قوی تر در آن کار گذاشت و مسدود کننده را از آن حذف کرد به این ترتیب توانست با به گردش در آوردن چراغ، به جای تصاویر، نمایش متناوب به وجود آورد. و این اولین دستگاه نمایش سینما بود که تاکنون به وجود آمده است.
در حالیکه همه میکوشیدند که چگونه دستگاهی برای نمایش تصاویر متحرک به وجود آورند، چند تن از مخترعین نیز توجه خود را به ساختن فیلم، جنبه تازهای در سینما، معطوف کردند. فکر عکاسی برمی گردد به روزگاران درازی پیش از این، به زمان «ارسطو» ، فیلسوف یونانی. رمز ساختن فیلم، در ترکیبات نقرهای که با تابیدن نور بر آن تغییر رنگ می دهد. چنین به نظر میاید که ساختن فیلم با آزمایش های یک دکتر آلمانی در [۱۷۲۷] آغاز شد. «یوهان شوتزه خِمیر» مرکبی از گچ، کلرور، نقره و کربنات نقره را گرفت و آن را در لوله ای شیشه ای گذاشت. «شوتزه» به این نتیجه رسید که وقتی بر این خمیر نور می تابید، سیاه می گشت. وی آنگاه با قرار دادن چندنسخه کاغذ سیاه به دور لوله ای که در آن خمیر مرکب بود، و نیز نور دادن به آن تا سیاه شدن قسمتی از خمیر که از کاغذ پوشیده نبود. تعدادی الگوی نقشه برداری به وجود آورد.
پس از آزمایشهای «شوتزه»، «لوئی داگر»، نقاش فرانسوی و «جوزف نبیسفونيس» افکار خود را روی هم گذاشتند تا یک شیوه عکاسی به وجود آورند. «نبیس» در نظر داشت با عمل نور به جای نقاشی روی سنگ، کلیشه ای برای چاپ سنگی به وجود آورد. معذالک هر دو به این نتیجه رسیدند که این شیوه برای عکاسی مناسب نیست و تصمیم گرفتند شیوه دیگری بازیابند. هر دو همچنان روی این شیوه کار کردند تا مرگ «نبیس» آندو را از یکدیگر جدا کرد.
🔗| (ادامه دارد..)
🔖| {پایان قسمت دوم}
📚| [سینما و سینماگران/مجله رودکی]
🎥 | #History_of_Cinema
🌀 | @Perspective_7
▪️ ترجمه: حسن فیاد
آزمایش ها و پیشرفت های زیادی بعد از «تاماتروپ» از جمله اختراع مسدود کننده به وقوع پیوست. سه تن از دانشمندان «پلاتو» در بروکسل، «ایم» در فرانسه و «فارادی» در انگلستان به تأثیرات مسدود کنندهای پی بردند و آن را مورد مطالعه قرار دادند. اینها هم به این نتیجه رسیدند که چنانچه صفحه شکاف داری در مقابل صفحه شکافدار دیگری به گردش درآید. هر دو صفحه متفاوت و دگرگون جلوه خواهند کرد. از این سه تن دانشمندان تنها «پلاتو» به تحقیقات خود در این زمینه ادامه داد و سرانجام در [۱۸۲۹] اولین مسدود کننده واقعی را به وجود آورد.
پیشرفت در زمینه اختراعات مربوط به سینما چندان افزایش یافت که سرانجام در [۱۸۳۲] دو نفر اولین تصاویر متحرک را اختراع کردند. «سیمون فون ستامفر» و «پلاتو» که هر کدام مستقلا کار میکردند، فرضيه دوام تصاویر و مسدود کننده را به صورت فرضیه واحدی در آوردند. هر دو وسيله کوچک جدیدی اختراع کرده بودند که از دو صفحه تشکیل می شد. روی یک صفحه تعدادی شکاف و روی صفحه دیگر به همان تعداد تصویر وجود داشت. همچنان که این صفحه به گردش در می آمد، تماشاگران را در مقابل آینه ای قرار می داد و از میان شکافها به تصاویر متحرک می نگریست.
هم «پلاتو» و هم «ستامفر» در این وسائل خود تجدیدنظر کردند تا بتوانند تماشای تصاویر را آسان تر کنند اما «پلاتو» فقط توانست دستگاه خود را تغییر دهد تا تماشاگران بیشتری بتوانند تصاویر را ببینند. روی صفحات شیشهای را جایگزین صفحات مقوائی کرد و با گذاشتن چراغی در پشت صفحه و بستن تمام شکافها، بجز یک شکاف برای دیدن، توانست تصاویر متحرک خود را به گروه کوچکی نشان دهد.
در این هنگام، دستگاههای جدید بسیاری برای دیدن تصاویر به وجود آمد که هر کدام شیوه و فن متفاوتی برای ایجاد توهم حرکت در نظر تماشاگر به کار برده بودند. با این همه، از میان تمامی آنها فقط یک دستگاه حائز اهمیت بود.
«ويليام جورج هورنر» دستگاهی اختراع کرد که از استوانهٔ کاغذی عمودی تشکیل یافته بود. تماشاگر ابتدا در داخل این استوانه نوار درازی از تصاویر نقاشی شده می گذاشت، سپس آن را به گردش در می آورد و آنگاه از درون شکافهای قسمت بالای استوانه تصاویر متحرک را تماشا می کرد. این دستگاه در [۱۸۳۴]ساخته و «دوالوم» نامیده شد. نوار تصاویری که در این استوانه گذاشته می شد، در حقیقت به نوار فیلم شباهت داشت.
در این موقعِ بحرانی تاریخ سینما، هیچ وسیله ای اختراع نشد که بتواند تصاویر متحرک را به مقیاس بزرگتری بر پرده افکند. به همین جهت هیچ پیشرفتی در این زمینه تا سال [۱۸۴۵] که «اوچاتیوس» فکری از دستگاه «پلاتو» به وام گرفت، صورت نپذیرفت. وی یک صفحه شیشه ای با مسدود کنندهای مات را گرفت و چند عدسی و یک چراغ به آن افزود و بدین ترتیب اولین قدم جهت تاباندن و نمایش تصاویر متحرک برداشته شد. این نمایش تصاویر متحرک به علت چراغ ضعیف و مسدود کننده نامناسب کمی نامشخص بود. «اوچاتیوس» کمی بیشتر روی این دستگاه کار کرد و چراغی قوی تر در آن کار گذاشت و مسدود کننده را از آن حذف کرد به این ترتیب توانست با به گردش در آوردن چراغ، به جای تصاویر، نمایش متناوب به وجود آورد. و این اولین دستگاه نمایش سینما بود که تاکنون به وجود آمده است.
در حالیکه همه میکوشیدند که چگونه دستگاهی برای نمایش تصاویر متحرک به وجود آورند، چند تن از مخترعین نیز توجه خود را به ساختن فیلم، جنبه تازهای در سینما، معطوف کردند. فکر عکاسی برمی گردد به روزگاران درازی پیش از این، به زمان «ارسطو» ، فیلسوف یونانی. رمز ساختن فیلم، در ترکیبات نقرهای که با تابیدن نور بر آن تغییر رنگ می دهد. چنین به نظر میاید که ساختن فیلم با آزمایش های یک دکتر آلمانی در [۱۷۲۷] آغاز شد. «یوهان شوتزه خِمیر» مرکبی از گچ، کلرور، نقره و کربنات نقره را گرفت و آن را در لوله ای شیشه ای گذاشت. «شوتزه» به این نتیجه رسید که وقتی بر این خمیر نور می تابید، سیاه می گشت. وی آنگاه با قرار دادن چندنسخه کاغذ سیاه به دور لوله ای که در آن خمیر مرکب بود، و نیز نور دادن به آن تا سیاه شدن قسمتی از خمیر که از کاغذ پوشیده نبود. تعدادی الگوی نقشه برداری به وجود آورد.
پس از آزمایشهای «شوتزه»، «لوئی داگر»، نقاش فرانسوی و «جوزف نبیسفونيس» افکار خود را روی هم گذاشتند تا یک شیوه عکاسی به وجود آورند. «نبیس» در نظر داشت با عمل نور به جای نقاشی روی سنگ، کلیشه ای برای چاپ سنگی به وجود آورد. معذالک هر دو به این نتیجه رسیدند که این شیوه برای عکاسی مناسب نیست و تصمیم گرفتند شیوه دیگری بازیابند. هر دو همچنان روی این شیوه کار کردند تا مرگ «نبیس» آندو را از یکدیگر جدا کرد.
🔗| (ادامه دارد..)
🔖| {پایان قسمت دوم}
📚| [سینما و سینماگران/مجله رودکی]
🎥 | #History_of_Cinema
🌀 | @Perspective_7
👍4
▪️ جملاتی از ملکۀ جنایت: آگاتا کریستی
• من در قتلهایی که با علاقههای خانگی و آرام انجام میشوند، تخصص دارم.
• زنی که دروغ نمیگوید زنی بدون تخیل و بدون همدردی است.
• شر؛ چیزی مافوق بشری نیست، چیزی کمتر از انسان است.
• هر قاتل احتمالاً دوست قدیمی کسی است.
• تعداد بسیار کمی از ما همان چیزی هستیم که به نظر میرسیم.
• هرگز خودتان کاری نکنید که دیگران بتوانند برای شما انجام دهند.
▪️به بهانۀ سالگرد «آگاتا کریستی» (January 12, 1976)
💬| #Quote
👤| #Agatha_Christie
🌀| @Perspective_7
• من در قتلهایی که با علاقههای خانگی و آرام انجام میشوند، تخصص دارم.
• زنی که دروغ نمیگوید زنی بدون تخیل و بدون همدردی است.
• شر؛ چیزی مافوق بشری نیست، چیزی کمتر از انسان است.
• هر قاتل احتمالاً دوست قدیمی کسی است.
• تعداد بسیار کمی از ما همان چیزی هستیم که به نظر میرسیم.
• هرگز خودتان کاری نکنید که دیگران بتوانند برای شما انجام دهند.
▪️به بهانۀ سالگرد «آگاتا کریستی» (January 12, 1976)
💬| #Quote
👤| #Agatha_Christie
🌀| @Perspective_7
👍5
⬅️ The Birth Of Venus (1840-1846)
🎨 Painter: Sandro Botticelli
➡️ The Adventures Of Baron Munchausen (1988)
📽 Dir: Terry Gilliam
◽️ | #Reference
🌀 | @Perspective_7
🎨 Painter: Sandro Botticelli
➡️ The Adventures Of Baron Munchausen (1988)
📽 Dir: Terry Gilliam
◽️ | #Reference
🌀 | @Perspective_7
👍4
🖼 «جیان ماریا ولونته» کنار «فرانچسکو رزی» در پشت صحنۀ فیلم «ماجرای ماتئی»
"Gian Maria Volonté" by "Francesco Rosi" in behind the Scene Of "The Mattei Affair" (1972)
👤| #Francesco_Rosi
🎬| #Behind_The_Scene
🌀| @Perspective_7
"Gian Maria Volonté" by "Francesco Rosi" in behind the Scene Of "The Mattei Affair" (1972)
👤| #Francesco_Rosi
🎬| #Behind_The_Scene
🌀| @Perspective_7
👍4
بهرام بیضایی:
« هیچکاک مسائل من را ندارد. گمشدگی؛ پا در هواییِ فرهنگی و معنوی؛ گنگیِ هویتِ تاریخی و غیره. و چرا داشته باشد؟ هویتِ اجتماعی او در زمان معاصر گم یا مخدوش یا منکوب نشده. برعکس عملا از نظر سیاسی و اقتصادی و فرهنگی مرکز جهان است... در برابر اما من به لطف نظارتی که تا ابد بالای سرم دارم؛ تجربیاتم، مجرد و ذهنی مینماید. در آنجا هر مشکلی قابل حل است، اما اینجا هیچ مشکلی هرگز حل نمیشود و فقط به صورت مشکل جدیدی در میآید. »
👤| #Bahram_Beyzaie
🌀| @Perspective_7
« هیچکاک مسائل من را ندارد. گمشدگی؛ پا در هواییِ فرهنگی و معنوی؛ گنگیِ هویتِ تاریخی و غیره. و چرا داشته باشد؟ هویتِ اجتماعی او در زمان معاصر گم یا مخدوش یا منکوب نشده. برعکس عملا از نظر سیاسی و اقتصادی و فرهنگی مرکز جهان است... در برابر اما من به لطف نظارتی که تا ابد بالای سرم دارم؛ تجربیاتم، مجرد و ذهنی مینماید. در آنجا هر مشکلی قابل حل است، اما اینجا هیچ مشکلی هرگز حل نمیشود و فقط به صورت مشکل جدیدی در میآید. »
👤| #Bahram_Beyzaie
🌀| @Perspective_7
👍7
همفری بوگارت:
« تنها راه صادقانه برای گرفتن اسکار چنین است که اجازه دهیم همه نقش هملت را بازی کنند و بهترین بازیگر مرد برنده شوند. البته، از این طریق هملتهای بسیار مسخرهای خواهیم داشت. ماجرا این است که بازیگری برای من نوعی تجربه است. تجربهای پر فراز و فرود که در حفظ ظاهر زیبای خود، باطنی متفاوت دارد؛ باطنی با مقدار کمی شیرینی. شاید هم بخاطر همین است که من بیشتر از هر بازیگری کثیفترین نقشها - و تصویرهای - تاریخ سینما را ساختهام. »
▪️ به بهانه سالگرد «همفری بوگارت»
▪️ از شمایلهای جاودان سینمای کلاسیک
👤| #Humphrey_Bogart
🌀| @Perspective_7
« تنها راه صادقانه برای گرفتن اسکار چنین است که اجازه دهیم همه نقش هملت را بازی کنند و بهترین بازیگر مرد برنده شوند. البته، از این طریق هملتهای بسیار مسخرهای خواهیم داشت. ماجرا این است که بازیگری برای من نوعی تجربه است. تجربهای پر فراز و فرود که در حفظ ظاهر زیبای خود، باطنی متفاوت دارد؛ باطنی با مقدار کمی شیرینی. شاید هم بخاطر همین است که من بیشتر از هر بازیگری کثیفترین نقشها - و تصویرهای - تاریخ سینما را ساختهام. »
▪️ به بهانه سالگرد «همفری بوگارت»
▪️ از شمایلهای جاودان سینمای کلاسیک
👤| #Humphrey_Bogart
🌀| @Perspective_7
👍4
▪️تعرفههای سینمای وسترن [گانگستری]
▪️قسمت اول
فیلم وسترن بخاطر سمبولیسم بدیهی، امکانات صحنه آرائی و پیام ویژه اش. هميشه يك فرم دلخواه و مورد نظر در میان فیلمسازان بوده است،اما متاسفانه چون تا کنون مطالب بی ربط بسیاری درباره معانی پنهانی فیلمهای وسترن به رشته تحریر در آمده است، سعی خواهد شد بطور کامل اهميت استيل و محتوی در این ژانر، مورد بررسی دقیق قرار گیرد.
موفق ترین نوع فیلم آمریکائی، در زمینه «گانگستــری» و «وســترنی» میباشد، آدمهائی که در پناه اسلحه زندگی می کنند. اسلحه در هر دوی این فیلمهای مرکز ثقل احساس بصری و عاطفی را تشکیل میدهد. چنین تصور میشود که این امر، اهمیت اسلحه را در زندگی فانتزی امریکائی منعکس میسازد، در حالی که در واقع امر آنطوری که در ظاهر بنظر میرسد، نیست.
فیلم گانگستری در فرم «کلاسيك» اش وجود ندارد، داستان تهور و موفقیت زودگذری می باشد که در شکست شتابزدهیی پایان می پذیرد. موفقیت، بعنوان يك قدرت روزافزون برای صدمه و آسیب رساندن به دیگران تصور گردیده است. خصوصیت ویژه يك گانگستر، فعالیت بدون وقفه و عصبی اش میباشد. طبیعتا کامل و عینی اعمال متهورانه اش ممکن است گنگ و مبهم باقی بماند، اما تعهدش به کاری که تهور میخواهد همیشه روشن و واضح است، و چقدر روشنتر و واضحتر، زیرا که او در خارج از امور عام المنفعه عمل میکند.
او بدون فرهنگ ، بدون اطوار پسندیده، بدون فرصت و مجال کافی می باشد، یا در هر حال فرصت و مجالش احتمال دارد تا در يك عیاشی و هرزگی خیلی اجباری تجاوزکارانه سپری شود، همان طوری که بنظر میرسد تا یکی دیگر از جنبههای «کاره» اش باشد. اما او دارای تحرك و نرمش خاصی است، همچون رقاصه یی که در میان خطرات فراوان زندگی در شهر، در حال حرکت می باشد.
يك گانگستر در تصور و تصویر کردن مقاصدش خام و خشن میباشد، اما به هییچ وجه نارسا نیست، برعکس، او غالبا آزاد، صریح و پر سر و صدا می باشد. (خویشتن نگری گانگستر يك پیشرفت و تکامل تا اندازه یی جدید و تازه است) و می تواند چیزی را که میخواهد با قاطعیت بیان کند: برای تسلط پیدا کردن بر «نورث ساید» ، برای مالکیت یکصد دست لباس، برای این که شخصیت درجه اول و برتر در میان یاران و همکاران باقی بماند هر زمان بیشتر می تازد ولی، به محض این که او بخواهد با اتکاء به منافع و اندوخته هایش آرامشی پیدا کند، در طریق هلاکت و انهدام خویش گام نهاده است.
گانگستر، يك انسان تنها و مالیخولیایی می باشد، و می تواند نشانی از عقل و خرد عمیقانه دنیوی را از دست بدهد. او بیشتر در نزد افراد بالغ با ناشکیبایی ها، بیصبریها، و احساسات خارجی، نشان افسونگری و از هم گسیختگی می کند، اما بطور کلی او برای جنبه ما که اعتقاد و ایمان به امکانات «نرمال» خوشی و سعادت و کار برجسته را رد می کند، متوسل می گردد، گانگستر يك «جواب منفی» به آن «جواب مثبت» بزرگ امریکایی می باشد که با عظمت و قدرت هرچه تمامتری بر روی فرهنگ رسمی امریکایی صحة می زند و با تمام اینها ارتباط خیلی کمی با طریقی که آنها در باره زندگی ایشان احساس میکند دارد.
اما تنهائی و مالیخولیای گانگستر «موفق و معتبر نیست، مانند هر چیز دیگری که بدو تعلق دارند، چرا که آنها را از راه صداقت و درستی بدست نیاورده است : او تنها و مالیخولیایی می باشد؛ نه بخاطر این که زندگی سرانجام چنان احساسات و حالاتی را ایجاب می کند، بل بخاطر این که او خویشتن را در موقعیتی قرار داده است که هر کسی میخواهد او را به قتل برساند. و عاقبت نیز يك کسی او را از پای در خواهد آورد بسان شخصیت «تونی مونتانا» در «صورت زخمی ١٩٨٣». او بدون دفاع می باشد، زیرا قادر بپذیرش هیچگونه محدودیتی نیست مگر این که با طبیعت حاکی از ترس و فارغ از عشق و دوستی سازش و موافقتی پیدا کند. و داستان زندگی حرفهایش برگردانی از کابوس معیارهای جاه طلبی و موقعیت طلبی است.
حتی در المان نیز میتوان چنین مواردی که گویای سرنوشت مختوم شخصیت های گنگستر نیز است را یافت. بعنوان مثال از ورای پنجره ضد گلوله آپارتمانِ «صورت زخمی» اثر «هاوارد ماكس»، يك نوشته با چراغ های الکتریکی خودنمایی میکند که اعلام می دارد «جهان از آن شماست»، و این نوشته الکتریکی، آخرین چیزی است که پس از اینکه «صورت زخمی» بحال مرگ در خیابان افتاده است می بیند.
این نقطه ضعف گانگستر در پایانش می باشد که بههمان اندازه قدرت و آزادیش در نظر ما جلب توجه و جلوهگری می کند. جهان از آن ما نیست، اما شخصیت بدو نیز تعلق ندارد، و در مرگش او نیز برای رؤیاهای ما کفاره می پردازد، ما را بطور آنی و زودگذری هم از تصور و توهم موفقیت که او با کاریکاتور کردن آن انکارش می کند؛نیز از نیاز به موفقیت که نشان میدهد چقدر برایمان خطرناك است آزاد و رها می سازد.
🔗| (ادامه دارد..)
🔖| {پایان قسمت اول}
🗂¦ #FilmGenre
🌀¦ @perspective_7
▪️قسمت اول
فیلم وسترن بخاطر سمبولیسم بدیهی، امکانات صحنه آرائی و پیام ویژه اش. هميشه يك فرم دلخواه و مورد نظر در میان فیلمسازان بوده است،اما متاسفانه چون تا کنون مطالب بی ربط بسیاری درباره معانی پنهانی فیلمهای وسترن به رشته تحریر در آمده است، سعی خواهد شد بطور کامل اهميت استيل و محتوی در این ژانر، مورد بررسی دقیق قرار گیرد.
موفق ترین نوع فیلم آمریکائی، در زمینه «گانگستــری» و «وســترنی» میباشد، آدمهائی که در پناه اسلحه زندگی می کنند. اسلحه در هر دوی این فیلمهای مرکز ثقل احساس بصری و عاطفی را تشکیل میدهد. چنین تصور میشود که این امر، اهمیت اسلحه را در زندگی فانتزی امریکائی منعکس میسازد، در حالی که در واقع امر آنطوری که در ظاهر بنظر میرسد، نیست.
فیلم گانگستری در فرم «کلاسيك» اش وجود ندارد، داستان تهور و موفقیت زودگذری می باشد که در شکست شتابزدهیی پایان می پذیرد. موفقیت، بعنوان يك قدرت روزافزون برای صدمه و آسیب رساندن به دیگران تصور گردیده است. خصوصیت ویژه يك گانگستر، فعالیت بدون وقفه و عصبی اش میباشد. طبیعتا کامل و عینی اعمال متهورانه اش ممکن است گنگ و مبهم باقی بماند، اما تعهدش به کاری که تهور میخواهد همیشه روشن و واضح است، و چقدر روشنتر و واضحتر، زیرا که او در خارج از امور عام المنفعه عمل میکند.
او بدون فرهنگ ، بدون اطوار پسندیده، بدون فرصت و مجال کافی می باشد، یا در هر حال فرصت و مجالش احتمال دارد تا در يك عیاشی و هرزگی خیلی اجباری تجاوزکارانه سپری شود، همان طوری که بنظر میرسد تا یکی دیگر از جنبههای «کاره» اش باشد. اما او دارای تحرك و نرمش خاصی است، همچون رقاصه یی که در میان خطرات فراوان زندگی در شهر، در حال حرکت می باشد.
يك گانگستر در تصور و تصویر کردن مقاصدش خام و خشن میباشد، اما به هییچ وجه نارسا نیست، برعکس، او غالبا آزاد، صریح و پر سر و صدا می باشد. (خویشتن نگری گانگستر يك پیشرفت و تکامل تا اندازه یی جدید و تازه است) و می تواند چیزی را که میخواهد با قاطعیت بیان کند: برای تسلط پیدا کردن بر «نورث ساید» ، برای مالکیت یکصد دست لباس، برای این که شخصیت درجه اول و برتر در میان یاران و همکاران باقی بماند هر زمان بیشتر می تازد ولی، به محض این که او بخواهد با اتکاء به منافع و اندوخته هایش آرامشی پیدا کند، در طریق هلاکت و انهدام خویش گام نهاده است.
گانگستر، يك انسان تنها و مالیخولیایی می باشد، و می تواند نشانی از عقل و خرد عمیقانه دنیوی را از دست بدهد. او بیشتر در نزد افراد بالغ با ناشکیبایی ها، بیصبریها، و احساسات خارجی، نشان افسونگری و از هم گسیختگی می کند، اما بطور کلی او برای جنبه ما که اعتقاد و ایمان به امکانات «نرمال» خوشی و سعادت و کار برجسته را رد می کند، متوسل می گردد، گانگستر يك «جواب منفی» به آن «جواب مثبت» بزرگ امریکایی می باشد که با عظمت و قدرت هرچه تمامتری بر روی فرهنگ رسمی امریکایی صحة می زند و با تمام اینها ارتباط خیلی کمی با طریقی که آنها در باره زندگی ایشان احساس میکند دارد.
اما تنهائی و مالیخولیای گانگستر «موفق و معتبر نیست، مانند هر چیز دیگری که بدو تعلق دارند، چرا که آنها را از راه صداقت و درستی بدست نیاورده است : او تنها و مالیخولیایی می باشد؛ نه بخاطر این که زندگی سرانجام چنان احساسات و حالاتی را ایجاب می کند، بل بخاطر این که او خویشتن را در موقعیتی قرار داده است که هر کسی میخواهد او را به قتل برساند. و عاقبت نیز يك کسی او را از پای در خواهد آورد بسان شخصیت «تونی مونتانا» در «صورت زخمی ١٩٨٣». او بدون دفاع می باشد، زیرا قادر بپذیرش هیچگونه محدودیتی نیست مگر این که با طبیعت حاکی از ترس و فارغ از عشق و دوستی سازش و موافقتی پیدا کند. و داستان زندگی حرفهایش برگردانی از کابوس معیارهای جاه طلبی و موقعیت طلبی است.
حتی در المان نیز میتوان چنین مواردی که گویای سرنوشت مختوم شخصیت های گنگستر نیز است را یافت. بعنوان مثال از ورای پنجره ضد گلوله آپارتمانِ «صورت زخمی» اثر «هاوارد ماكس»، يك نوشته با چراغ های الکتریکی خودنمایی میکند که اعلام می دارد «جهان از آن شماست»، و این نوشته الکتریکی، آخرین چیزی است که پس از اینکه «صورت زخمی» بحال مرگ در خیابان افتاده است می بیند.
این نقطه ضعف گانگستر در پایانش می باشد که بههمان اندازه قدرت و آزادیش در نظر ما جلب توجه و جلوهگری می کند. جهان از آن ما نیست، اما شخصیت بدو نیز تعلق ندارد، و در مرگش او نیز برای رؤیاهای ما کفاره می پردازد، ما را بطور آنی و زودگذری هم از تصور و توهم موفقیت که او با کاریکاتور کردن آن انکارش می کند؛نیز از نیاز به موفقیت که نشان میدهد چقدر برایمان خطرناك است آزاد و رها می سازد.
🔗| (ادامه دارد..)
🔖| {پایان قسمت اول}
🗂¦ #FilmGenre
🌀¦ @perspective_7
👍6
▪️ جملاتی از استیون سودربرگ
• من فرایندمحور هستم؛ من نتیجه محور نیستم
• اگر به دنبال عدالت هستید، در جهان اشتباهی هستید.
• شما قرار است ذهن خود را بگونهای گسترش دهید که با هنر مطابقت داشته باشد؛ قرار نیست هنر را به تناسب ذهن خود خرد کنید.
• اگر نشسته باشید و به این فکر کنید که دیگران در مورد کار شما چه فکر میکنند، فقط فلج خواهید شد.
• شما باید با نقدها به همان شیوه برخورد کنید که با دیدگاههای خود برخورد میکنید، نکته این است که اگر نظرات خوب را باور دارید، باید نظرات بد را نیز باور کنید.
• حقیقت باید بر حزبگرایی غلبه کند. باید چیزی وجود داشته باشد که صحت داشته باشد، صرف نظر از اینکه زاویه شما با آن چیست.
• سینما؛ دربارۀ فرم نیست و یا چیزی مربوط به محل [صحنه]. سینما یک رویکرد است؛ یک حالت ذهنی از سوی فیلمساز.
🎊 زادروز «استیون سودربرگ»؛ فیلمساز آمریکایی تبار
💬| #Quote
👤| #Steven_Soderbergh
🌀| @Perspective_7
• من فرایندمحور هستم؛ من نتیجه محور نیستم
• اگر به دنبال عدالت هستید، در جهان اشتباهی هستید.
• شما قرار است ذهن خود را بگونهای گسترش دهید که با هنر مطابقت داشته باشد؛ قرار نیست هنر را به تناسب ذهن خود خرد کنید.
• اگر نشسته باشید و به این فکر کنید که دیگران در مورد کار شما چه فکر میکنند، فقط فلج خواهید شد.
• شما باید با نقدها به همان شیوه برخورد کنید که با دیدگاههای خود برخورد میکنید، نکته این است که اگر نظرات خوب را باور دارید، باید نظرات بد را نیز باور کنید.
• حقیقت باید بر حزبگرایی غلبه کند. باید چیزی وجود داشته باشد که صحت داشته باشد، صرف نظر از اینکه زاویه شما با آن چیست.
• سینما؛ دربارۀ فرم نیست و یا چیزی مربوط به محل [صحنه]. سینما یک رویکرد است؛ یک حالت ذهنی از سوی فیلمساز.
🎊 زادروز «استیون سودربرگ»؛ فیلمساز آمریکایی تبار
💬| #Quote
👤| #Steven_Soderbergh
🌀| @Perspective_7
👍5
▪️درباب باورپذیری
ذات باورپذیری به معنای «واقعی بودن» نیست. ژانرهایی که در واقع، غیرِ واقع گرا هستند مثل فانتزی، علمی تخیلی، انیمیشن و موزیکال، جهان داستانی را خلق میکنند که در واقع وجود خارجی ندارد، در عوض کارهایی مثل «ماتریکس» نمونه های واقعی از فضای خودشان ارائه دادهاند. مهم نیست که بعضی از آنها دنیاهای عجیب و غریبی دارند. مهم این است که آنها این فضای عجیب و غریب را در خدمت داستان خودشان خلق کردهاند. مهم نیست که شما برای روایت داستان از چه قاعده ای پیروی کنید. وقتی قاعده را به کار می برید مخاطب یا خواننده تا زمانی که شما قانون داستانتان را نشکنید، خودش را آزادانه با داستان شما همراه میکند.
📚¦ منبع: شماره ۸۱ فیلم نگار
✍️¦ نویسنده: رابرت مک کی
📇¦ #ScreenWriting
🌀¦ @Perspective_7
ذات باورپذیری به معنای «واقعی بودن» نیست. ژانرهایی که در واقع، غیرِ واقع گرا هستند مثل فانتزی، علمی تخیلی، انیمیشن و موزیکال، جهان داستانی را خلق میکنند که در واقع وجود خارجی ندارد، در عوض کارهایی مثل «ماتریکس» نمونه های واقعی از فضای خودشان ارائه دادهاند. مهم نیست که بعضی از آنها دنیاهای عجیب و غریبی دارند. مهم این است که آنها این فضای عجیب و غریب را در خدمت داستان خودشان خلق کردهاند. مهم نیست که شما برای روایت داستان از چه قاعده ای پیروی کنید. وقتی قاعده را به کار می برید مخاطب یا خواننده تا زمانی که شما قانون داستانتان را نشکنید، خودش را آزادانه با داستان شما همراه میکند.
📚¦ منبع: شماره ۸۱ فیلم نگار
✍️¦ نویسنده: رابرت مک کی
📇¦ #ScreenWriting
🌀¦ @Perspective_7
👍5
| معرفی درامنویس (١)
| مولیر؛ ژان باتیست پوکلن
🎊 به مناسبت زادروز « مـولـیـر »
مولیر؛ یکی از سه نمایشنامهنویسِ برترِ قرن هفدهم در فرانسه و یکی از بزرگترین کمدینویسِها و هنرپیشههای تئاتر در اروپا به همراه «پیر کورنی» و «ژان راسین» بود. در زمینه کمدینویسی پس از نویسندگان معروف یونان قدیم مانند «آریستوفان» و «مناندر» و کمدیسازهای روم قدیم مثل «پلوتوس» کسی تا به امروز به پای او نرسیدهاست. در باب زبان مولیر میتوان چنین گفت که سادگی و روانی بر آن غلبه دارد و همین امر در مواردی موجب لغزشهای زبانی و نحوی در انشاء آثار او شده است. در کل نمیتوان او را در زمرهٔ نویسندگانی دانست که پایبند فصاحت و بلاغتاند.
از تغییر نام وی از «ژان باتیست پوکلن» به «مولیر» اطلاعات دقیقی نیست، اما احتمال میرود که آن زمان که بعنوان پیشخدمت در رکاب لویی سیزدهمِ فرانسه بود، در دهکدهای به نام مولیر اولین بار با معشوقه خود «مادلن بژار» که آشنا شد، به یاد معشوقش اسم آنجا را برای خود اختیار نمود.
مولیر جوان در ابتدا کمی در کار خود مردد و دودل بود و نمیدانست که آیا بهتر است شغل پدر را دنبال کند یا به سراغ قضاوت و وکالت برود. ولی سرانجام با خانوادهای آشنا شد که پیشهٔ بازیگری در تئاتر داشتند؛ و در ٢١ سالگی ورق برای او برگشت و تا آخر عمر در کار صحنه مشغول شد. خانواده «بژار» ابتدا بطور دورهگردی مشغول اجرای نمایش بودند و مولیر به دختر آنها «مادلن بژار» بازیگر معروف علاقهمند شد. مولیر به پدر خود نامهای نوشت که دیگر حاضر به ادامه پیشهٔ او نیست و از وی طلب میراث مادریاش را کرد. از آن زمان رابطه با پدرش قطع شد و وی به خانواده بژار ملحق گردید. دسته خانوادۀ بژار نامش «دسته خانواده» بود که بعد از پیوستن مولیر بدانها، به «تئاتر ایلوستر» تغییر نام داد. پس از آنکه مولیر به دسته خانواده بژار ملحق گردید، در پاریس مشغول به کار شد اما چندان موفقیتآمیز نبود. بنابراین مولیر و خانواده تصمیم گرفتند از پاریس، به غرب و جنوب فرانسه را بروند. آنها حدود ١٣ سال مشغول این دورهگردیها بودند و در سن ٣۶ سالگی به پاریس برگشت.
با نمایشنامۀ طنز «زنهای فضلفروش مضحک» در سال ۱۶۵۹ مشهور شد. همین باعث شد که مورد مهر مخصوص لویی چهاردهم قرار گیرد که در آن زمان ٢١ سال داشت و ٩ سال بود که بر تخت سلطنت نشسته بود. این علاقه سبب شد مولیر در آن جامعۀ محدود، با آزادی بیشتری به نقد مشکلات جامعه با زبان طنز بپردازد. نمایشنامههای او که با بازی و کارگردانی خودش روی صحنه میرفت، اغلب پیکان نقد اجتماعی و سیاسی را به سمت اشراف، درباریان، روحانیون و رهبران مذهبی، ریاکاران و دروغگویان، شیادان و کلاهبرداران و... نشانه میگرفت.
مولیر در دورانی از تاریخ نمایش به کمدینویسی روی آورد که این سبک، شأن و جایگاه هنری خاصی نداشت. این انتخاب - جدا از علایق شخصی - نشان از هوش او داشت. زیرا تراژدی که چندین سده حضوری والا و بیرقیب بر صحنۀ نمایش داشت تقریبا ظرفیتها و ممکنات خود را عرضه داشته و ملالتبار شده بود. مولیر به خوبی میدانست که دیگر زمان سخن گفتن از ضعفها، کاستیها، ناپاکیها، زشتیها و محدودیتهاست. لهذا با نگاه طنز و زبان نقد، خواهان آن بود که در جامۀ خنده، باطن مخاطب را - با نقد - بیدار میکند.
حاصل قلم مولیر تصویر تمامنمای روزگار اوست. او مقاصد خود را در شوخیها مکتوم میکند و از این طریق به افشاگری دست میزند. همین ویژگی او و نوشتههایش بود که زندگی تلخ و غمناک او را چنین لبریز از سختیها کرد. آثار مولیر علیرغم کینهجویی، عناد و بدخواهیهای صاحبان قدرت، همواره جایگاه ویژهای نزد توده مردم داشت. زیرا زبان ساده، کنایی و گیرای او در کنار شکل کمدی مخصوص خود، توجه، اقبال و رضایت عوام را به همراه داشت. اندیشهٔ نقاد، روح پالوده و قریحهٔ زیباییپرورَش نظر هر انسان خوشطبعی را به خود جلب میکرد - و همچنان میکند.
در ١۶۶۴ مولیر نمایشنامۀ «تارتوف» را نوشت. مولیر در این نمایشنامه به جنگ زهدریایی، فریبکاری و دروغ، ظاهربینی و ظاهر پرستی (در یک کلام به جنگ کلیسا) میرود. «تارتوف»؛ جریان یک شیاد تمام عیار است که در جامهٔ کشیشی زاهد و وارسته به خانهٔ مردی ثروتمند و بااصالت نفوذ میکند. تارتوف کار خود را در نیرنگ چنان حرفهای انجام میدهد که «اورگون» - پدر خانواده - را مرید خود میکند. به شکلی که استدلالهای اعضای خانواده برای رسوا کردن تارتوف و نشان دادن چهرهٔ واقعی او، عملا بیاثر است.
در کل؛ فرانسویها باید آنچه مولیر برایشان به میراث گذاشته را در عیار سنجش بگذارند تا وزن آن مشخص گردد. زیرا در ادبیات نمایشی فرانسه، این آثار مولیر بود که به ژانر کمدی استقراری جاوید داد.
🔗| (ادامه دارد..)
🔖| {پایان قسمت اول}
👤¦ #Molière
📇¦ #ScreenWriting
🌀¦ @Perspective_7
| مولیر؛ ژان باتیست پوکلن
🎊 به مناسبت زادروز « مـولـیـر »
مولیر؛ یکی از سه نمایشنامهنویسِ برترِ قرن هفدهم در فرانسه و یکی از بزرگترین کمدینویسِها و هنرپیشههای تئاتر در اروپا به همراه «پیر کورنی» و «ژان راسین» بود. در زمینه کمدینویسی پس از نویسندگان معروف یونان قدیم مانند «آریستوفان» و «مناندر» و کمدیسازهای روم قدیم مثل «پلوتوس» کسی تا به امروز به پای او نرسیدهاست. در باب زبان مولیر میتوان چنین گفت که سادگی و روانی بر آن غلبه دارد و همین امر در مواردی موجب لغزشهای زبانی و نحوی در انشاء آثار او شده است. در کل نمیتوان او را در زمرهٔ نویسندگانی دانست که پایبند فصاحت و بلاغتاند.
از تغییر نام وی از «ژان باتیست پوکلن» به «مولیر» اطلاعات دقیقی نیست، اما احتمال میرود که آن زمان که بعنوان پیشخدمت در رکاب لویی سیزدهمِ فرانسه بود، در دهکدهای به نام مولیر اولین بار با معشوقه خود «مادلن بژار» که آشنا شد، به یاد معشوقش اسم آنجا را برای خود اختیار نمود.
مولیر جوان در ابتدا کمی در کار خود مردد و دودل بود و نمیدانست که آیا بهتر است شغل پدر را دنبال کند یا به سراغ قضاوت و وکالت برود. ولی سرانجام با خانوادهای آشنا شد که پیشهٔ بازیگری در تئاتر داشتند؛ و در ٢١ سالگی ورق برای او برگشت و تا آخر عمر در کار صحنه مشغول شد. خانواده «بژار» ابتدا بطور دورهگردی مشغول اجرای نمایش بودند و مولیر به دختر آنها «مادلن بژار» بازیگر معروف علاقهمند شد. مولیر به پدر خود نامهای نوشت که دیگر حاضر به ادامه پیشهٔ او نیست و از وی طلب میراث مادریاش را کرد. از آن زمان رابطه با پدرش قطع شد و وی به خانواده بژار ملحق گردید. دسته خانوادۀ بژار نامش «دسته خانواده» بود که بعد از پیوستن مولیر بدانها، به «تئاتر ایلوستر» تغییر نام داد. پس از آنکه مولیر به دسته خانواده بژار ملحق گردید، در پاریس مشغول به کار شد اما چندان موفقیتآمیز نبود. بنابراین مولیر و خانواده تصمیم گرفتند از پاریس، به غرب و جنوب فرانسه را بروند. آنها حدود ١٣ سال مشغول این دورهگردیها بودند و در سن ٣۶ سالگی به پاریس برگشت.
با نمایشنامۀ طنز «زنهای فضلفروش مضحک» در سال ۱۶۵۹ مشهور شد. همین باعث شد که مورد مهر مخصوص لویی چهاردهم قرار گیرد که در آن زمان ٢١ سال داشت و ٩ سال بود که بر تخت سلطنت نشسته بود. این علاقه سبب شد مولیر در آن جامعۀ محدود، با آزادی بیشتری به نقد مشکلات جامعه با زبان طنز بپردازد. نمایشنامههای او که با بازی و کارگردانی خودش روی صحنه میرفت، اغلب پیکان نقد اجتماعی و سیاسی را به سمت اشراف، درباریان، روحانیون و رهبران مذهبی، ریاکاران و دروغگویان، شیادان و کلاهبرداران و... نشانه میگرفت.
مولیر در دورانی از تاریخ نمایش به کمدینویسی روی آورد که این سبک، شأن و جایگاه هنری خاصی نداشت. این انتخاب - جدا از علایق شخصی - نشان از هوش او داشت. زیرا تراژدی که چندین سده حضوری والا و بیرقیب بر صحنۀ نمایش داشت تقریبا ظرفیتها و ممکنات خود را عرضه داشته و ملالتبار شده بود. مولیر به خوبی میدانست که دیگر زمان سخن گفتن از ضعفها، کاستیها، ناپاکیها، زشتیها و محدودیتهاست. لهذا با نگاه طنز و زبان نقد، خواهان آن بود که در جامۀ خنده، باطن مخاطب را - با نقد - بیدار میکند.
حاصل قلم مولیر تصویر تمامنمای روزگار اوست. او مقاصد خود را در شوخیها مکتوم میکند و از این طریق به افشاگری دست میزند. همین ویژگی او و نوشتههایش بود که زندگی تلخ و غمناک او را چنین لبریز از سختیها کرد. آثار مولیر علیرغم کینهجویی، عناد و بدخواهیهای صاحبان قدرت، همواره جایگاه ویژهای نزد توده مردم داشت. زیرا زبان ساده، کنایی و گیرای او در کنار شکل کمدی مخصوص خود، توجه، اقبال و رضایت عوام را به همراه داشت. اندیشهٔ نقاد، روح پالوده و قریحهٔ زیباییپرورَش نظر هر انسان خوشطبعی را به خود جلب میکرد - و همچنان میکند.
در ١۶۶۴ مولیر نمایشنامۀ «تارتوف» را نوشت. مولیر در این نمایشنامه به جنگ زهدریایی، فریبکاری و دروغ، ظاهربینی و ظاهر پرستی (در یک کلام به جنگ کلیسا) میرود. «تارتوف»؛ جریان یک شیاد تمام عیار است که در جامهٔ کشیشی زاهد و وارسته به خانهٔ مردی ثروتمند و بااصالت نفوذ میکند. تارتوف کار خود را در نیرنگ چنان حرفهای انجام میدهد که «اورگون» - پدر خانواده - را مرید خود میکند. به شکلی که استدلالهای اعضای خانواده برای رسوا کردن تارتوف و نشان دادن چهرهٔ واقعی او، عملا بیاثر است.
در کل؛ فرانسویها باید آنچه مولیر برایشان به میراث گذاشته را در عیار سنجش بگذارند تا وزن آن مشخص گردد. زیرا در ادبیات نمایشی فرانسه، این آثار مولیر بود که به ژانر کمدی استقراری جاوید داد.
🔗| (ادامه دارد..)
🔖| {پایان قسمت اول}
👤¦ #Molière
📇¦ #ScreenWriting
🌀¦ @Perspective_7
👍5
• خاطرۀ آی.ال.ای دایموند؛ نویسنده و همکار بیلی وایلدر، از سفرش به ایران و ملاقات با رضا پهلوی:
« یادم ميآيد همان زمان که با جمعی از نویسندگان و کارگردانان استودیوی فیلمسازی به مراسمی که در مصر بصورت رسمی برگزار میشد دعوت شدیم تا با ولیعهدِ آن زمان ایران نشستی داشته باشیم؛ هرکس برای خودش سوالاتی آماده کرده بود و من هیچ پرسشی در ذهنم نداشتم؛ حتی علت حضورم را هم در آن دیدار عمیقا نمیدانستم؛ و گمان هم میکردم که شخصیتی برابرم بیاید که هیچ علاقهای به سینما نداشته باشد؛ بااین حال در آن نشست از او پرسیدم چه رویایی دارید؟ و پاسخ داد: "یکی از رویاهایم فیلمسازیست ... کارگردان شدن." سپس سوالات دیگری بعدِ من پرسیده شد و نتوانستم که کامل از او علت این سخنش را بپرسم... اما پاسخی که داد تمام فرضیههای که در طول مسیر ساختم را بهم ریخت و باورم نمیشد وی به سینما علاقمند باشد. »
🎤| #Interview
👤| #Billy_Wilder
🌀| @Perspective_7
« یادم ميآيد همان زمان که با جمعی از نویسندگان و کارگردانان استودیوی فیلمسازی به مراسمی که در مصر بصورت رسمی برگزار میشد دعوت شدیم تا با ولیعهدِ آن زمان ایران نشستی داشته باشیم؛ هرکس برای خودش سوالاتی آماده کرده بود و من هیچ پرسشی در ذهنم نداشتم؛ حتی علت حضورم را هم در آن دیدار عمیقا نمیدانستم؛ و گمان هم میکردم که شخصیتی برابرم بیاید که هیچ علاقهای به سینما نداشته باشد؛ بااین حال در آن نشست از او پرسیدم چه رویایی دارید؟ و پاسخ داد: "یکی از رویاهایم فیلمسازیست ... کارگردان شدن." سپس سوالات دیگری بعدِ من پرسیده شد و نتوانستم که کامل از او علت این سخنش را بپرسم... اما پاسخی که داد تمام فرضیههای که در طول مسیر ساختم را بهم ریخت و باورم نمیشد وی به سینما علاقمند باشد. »
🎤| #Interview
👤| #Billy_Wilder
🌀| @Perspective_7
👍6