Perspective | پرسپکتیو – Telegram
Perspective | پرسپکتیو
513 subscribers
697 photos
152 videos
316 links
• پرسپکتیو‌؛ روزنه‌ای در آیینۀ هنر
• هنر ؛ پژواک اسرارآمیز انسان‌هاست

Admin: @Arya_baghery
سایت: Perspective.ir


| معماری | نقاشی | ادبیات | نمایش | سینما |
Download Telegram
دیوید بوردول:

« فیلم‌هایی که در دسته‌بندی‌ها به دسته‌ای از مخاطبان کوچک و بزرگ تعلق می‌گیرند، متعلق به هنر بسیار فراگیری هستند که ما آن را سینما می‌نامیم »

دیوید بوردول، یکی از نظریه‌پردازان رسانه و آموزگاران عالی رشته سینما، امروز در گذشت. نظریه‌پردازی نئوفرمالیسم که با رویکردی شناخت‌‌‌‌گرایانه از عناصر زبانی و نشانه‌های متنی اثر را کندوکاو می‌کرد. بوردول بیشتر از بیش از پانزده جلد با موضوع سینما نوشت. از کتب او می‌توان به «روایت در فیلم داستانی - ١٩٨۵»، «اُزو و شاعرانگی سینما - ١٩٨٨»، «ساختن معنا - ١٩٨٩» و «تاریخ سبک فیلم - ١٩٩٧» اشاره کرد.

▪️دیوید بوردول در سن ٧۶ سالگی درگذشت.

👤| #David_Bordwell
🌀| @Perspective_7
👍5
Perspective | پرسپکتیو
▪️کلیسای جامع فلورانس (١) ▪️هنر و معماری کلیسای جامع فلورانس، یکی از بزرگترین کلیساهای ایتالیاست که در ۱۲۹۶ م - اواخر قرن سیزدهم – توسط معماری به نام «آرنولفو د کامبیو» ساخته شده است. البته او پیش از تمام کردنِ ساخت کلیسا فوت کرد و گنبدها و بسیاری از…
▪️کلیسای جامع فلورانس (٢)
▪️هنر و معماری



کلیسای جامع فلورانس بر روی کلیسایی کوچک ساخته شده است. و بزرگترین گنبد سنگی در دنیا به این کلیسا تعلق دارد. وزن گنبد کلیسای دومو به بیش از ۴۰،۰۰۰ تُن می‌رسد و برای ساخت آن از حدود چهار میلیون آجر استفاده شده است. این گنبد بیش از ۱۰ طبقه ارتفاع دارد و توانسته است عنوان بزرگترین گنبد سنگی در دنیا را به خود اختصاص دهد. جالب اینجاست که طراح گنبد این کلیسا قبلاً هیچ آموزشی در زمینه معماری ندیده بود.

پس از کلیسای «سن پیتر» در رم و کلیسای «سن پل» در لندن، «سانتا ماریا دل فیوره»، سومین کلیسای بزرگ در جهان است. این بنا، ۱۵۳ متر طول و ۹۰ متر، عرض و ارتفاع دارد. و پس از تکمیل ساخت آن در زمان خود، بزرگ‌ترین کلیسای اروپا محسوب می‌شد.

کلیسای جامع فلورانس بر روی کلیسایی کوچک ساخته شده است. همچنین ۱۴۰ سال به طول انجامید تا ساخت کلیسا به پایان برسد. گنبد این کلیسا بعد از گذشت سال‌ها از ساخت آن، هنوز هم یکی از شاهکارهای معماری به حساب می‌آید و در سفر خود به شهر زیبای فلورانس  در ایتالیا می‌توانید از آن بازدید و نبوغ معماران آن را تحسین کنید.

📚| #‌Art_History
🌀| @Perspective_7
👍5
▪️زیبایی‌شناسی در دوران باستان (٢)


معروف‌ترین آموزه افلاطون بعنوان معروف‌ترین محکومیت هنر از سوی او، تقلید یک تقلید است، که در کتاب دهم جمهور او تشریح شده است. افلاطون برای روشن ساختن عقیده‌اش راجع به مقلد، مثال سه نوع تختواب را پیش می‌کشد. هنر مبتنی بر میمه‌سیس، بازتابی از تصاویر موهومِ تمثیل غار. آنطور که بجای یک تختخواب با سه تختخواب روبروئیم: ایدۀ تخت‌خواب (معقول)؛ تخت‌خواب واقعی (محسوس) و تصویر تختخواب (میمه‌سیس). لذا با سه سازنده مواجهیم: خدایان؛ صنعت‌گر و نقاش. نقاش را مصادف مقلد می‌گیرند. زیرا از روی آنچه دیگران تولید کرده‌اند، تقلید می‌کند. از دید افلاطون نقاش فقط می‌تواند از دومین سطح واقعیت (از امر محسوس) تقلید کند؛ نه نخستین سطح (از امر معقول). هنر مستقیما به صورت ناب به ایده راه نمی‌برد. به بیان دیگر، هنر تقلیدی بدان سبب که امر واقعی را تکرار می‌کند نه تنها فایده‌ای ندارد، بلکه ضرر هم می‌رساند. چرا که یکی از اهدافش فریفتن بیننده است و بدین دلیل افلاطون چنین نظریه‌ای را در کتاب جمهور گنجانده است.

▪️| #Plato
▪️| #Aesthetic
🌀| @Perspective_7
👍5
« ما نخستین مردمانی نیستیم...
که با داشتن بهترین نیت‌ها
به بدترین روزگار افتاده‌ایم »



- لـیرشـاه | ویلیام شکسپیر



👤| #William_Shakespeare
🌀| @Perspective_7
👍11
▪️نظر اینگمار برگمان دربارۀ میکل‌آنجلو آنتونیونی


مصاحبه‌گر : يعنی در آثار آنتونيونی نکتۀ جالبی نيست؟
▪️برگمان : تکه‌های کوچک جذابی در فيلم‌هايش جلب نظر می‌کنند. اين تکه‌ها در «آگرانديسمان» به صورت درخشانی در کنار هم قرار گرفته‌. همين ويژگی در «شب» هم وجود دارد. اثری که نسخه‌ای از آن در اختيار دارم و گاهی آن‌را با تحسين و لذت تماشا می‌کنم. «شب» فيلم فوق‌العاده‌ای است که «ژان مورو» جوان در آن حرف‌هايی برای زدن داشته.

مصاحبه‌گر : «ماجرا» چه؟
▪️برگمان : خير متشکرم، اين فيلم بيش از حد بزرگ شده را دوست ندارم. هیچ چیز از این فیلم نمی فهمم، بجز سهل انگاری و بی‌تفاوتی کارگردان. اجازه بدهيد به بازی «مونيکا ويتی» در «ماجرا» هم اشاره کنم که درنمی‌يابم چرا همه آن را شاهکار می‌دانند. او افتضاح بازی می‌کرد.

مصاحبه‌گر : يعنی اعتقاد داريد مونيکا ويتی بازيگر خوبی نبود؟
▪️ برگمان : هميشه فکر می‌کردم بازيگر آشغالی است !

مصاحبه‌گر : اما آنتونيونی از فيلم‌سازهايی است که همه جا تحسین شده
▪️ برگمان : دليل اين تحسين‌ها را هیچگاه نفهمیدم.


🎤| #Interview
👤| #Michelangelo_Antonioni
👤| #Ingmar_Bergman
🌀| @Perspective_7
👍6
▪️ قسمتی از مقاله «میزانسن چیست؟»
▪️ نویسنده: الکساندر آستــروک


دوربين تثبت می‌کند، فرا نمی‌رود، نگاه می‌کند. انسان باید خام باشد تا تصور کند استفاده نظامدار از یک لنز ۱۸۵ چیزها را از آنچه هستند، متفاوت خواهد کرد. این استفاده در تبدیل، هرگز دروغ نمی‌گوید. آنچه توسط لنز گرفته میشه حرکت جسم است، یک آشکارسازی بی‌واسطه، شبیه همه آنچه فیزیکی است: رقص، فیزیک یک زن، دگرگونی ضرب آهنگ در یک گام، زیبایی، حقیقت و...

سینما، باوری معین به جهان را آن طور که هست بر خود فرض می‌کند. و در قلب زشتی و فلاکت، از روی آن شفقتِ غریب و خشن، از آن لطافت بر هیروشیما پرده برمی‌دارد؛ جایی که چند نمای سریع تعقیبی در قلب یک شهر و صدای یک زن برای پراکندن آن همه وحشت و ایجاد دگرگونی در چشم‌انداز کافی و کاملا طبیعی است تا درون یک دورنمای انسانی سازمان داده شود و نیرو اغواگر شگفت انگیزی سبب می‌شود به طور کاملا طبیعی چنین به نظر آید که همه آنچه در اینجا هنوز یک آرزو است، روزی به طور کامل تحقق خواهد یافت.

پس چه بر سر تکنیک می‌آید؟ تکنیک دیگر یک روش نشان دادن یا مخفی کردن نیست. سبک، به سادگی وسیله‌ای برای زیبا ساختن آنچه زشت است و برعکس نیست. اگر محدوده‌های جاه طلبی یک کارگردان در دنیا از رقابت با تصویر کارت پستالی فراتر برود، به «عکس» اعتماد نخواهد کرد یا حتی توسعه یک آگاهی نماهای تعقیبی، یادداشت، یا ارجاع پای یک صفحه نیستند، بلکه فکر می‌کنم تنها کارکرد یک تکنیک تعمیم دادن آن فاصله رمز آلود بین مؤلف و شخصیت های او باشد که به نظر می‌رسد بالا و پایین رفتن آن‌ها و دوین و شتاب دیوانه‌وارشان در میان جنگل با حرکت های دوربین، با چنین صداقتی همراه می‌شود.

هنرمند در جایی جستجو می‌کند که فکر می‌کند شرایط مساعد برای آفرینش را می‌یابد: کارگردان در استودیو، در نجیب‌خانه، در موزه... دنیای یک هنرمند، آن دنیایی نیست که او را مقید می‌کند، بلکه دنیایی است که هنرمند برای آفرینش و تغییر و تبدیل شکل دایمی چیزی که او را به وسواس می‌اندازد، به آن نیاز دارد؛ حتی بیش از آنچه که از طریق آن وسوسه شده است. وسواس هنرمند، خلاقیت هنری اوست.


✍️¦ نويسنده: الکساندر آستروک
🗂
¦ کایه دو سینما/شماره ۱۰۰/ اکتبر ۱۹۵۹
📚¦ #Cinematicterms
👤¦ #Alexandre_Astruc
🌀¦ @Perspective_7
👍5
هـاوارد هاکس:

« درباره اینکه چرا مونتگمری کلیفت در پایان جان وین را با تیر نمی‌زند، حرف و حدیث ها آن موقع زیاد بود. اما من اعتقادی به کشتن آدم‌ها و تمام کردن فیلم با مرگ ندارم. هر چند این کار را با موفقیت در «تنها فرشتگان بال دارند» انجام دادم؛ راجع به پایان «رود سرخ» هم خیلی صحبت‌ها شده. به هر جهت با آن شخصیت‌ها و جنس روابط‌شان این تنها پایانی بود که می‌شد برای فیلم در نظر گرفت. هم جان وین شخصیت بارزی بود و هم مونتگمری کلیفت. این دو نفر می‌توانستند فقط چنین آخر و عاقبتی [نظیر آنچه در فیلم آمده بود] داشته باشند. حالا اگر کسانی هستند که نمی‌توانند این جنس رابطه را درک کنند، خب پس... »

👤| #Howard_Hawks
🌀| @Perspective_7
👍5
▪️پاپ آرت
▪️هنر و نقاشی


پاپ آرت؛ جنبشی هنری در زمینه هنرهای تجسمی بود که به‌طور مستقل در انگلستان و آمریکا شکل گرفت. دستمایه‌های این هنر جامعه‌ای بود که فراوانی اشیاء مصرفی و تأثیر رسانه‌های جمعی در آن به سرعت رو به گسترش بود ولی هنرمندان این جنبش پیش از آنکه در پی تقبیح یا تقدیس فرهنگ چنین جامعه‌ای باشند، سعی در استفاده از آن در آثارشان و بازنمایی زندگی روزمره را داشتند. وجه مشترک این فعالیت‌ها، تکیه بر تصاویر رسانه‌های گروهی و گاه فرایندهای آن‌ها بود. نام‌های بسیار دیگری برای تسمیۀ این گرایش نوین پیشنهاد شدند. برخی مانند «عوام‌زدگی جدید» بیانگر نفرت منتقدان آمریکایی بودند؛ برخی دیگر از قبیل «رئالیسم نوین» و «دادائیسم نو» به پیوندهایی با تاریخ هنر اشارت داشتند. کلمۀ پاپ از آن جهت به میان آمده بود که این هنر برای رسانه‌ها جاذبه داشت. رسانه هایی که از این هنر بیش از هر هنر دیگری استقبال می‌کردند، چرا که هم سرگرم کننده بود و هم مختصری تکان دهنده - و البته بدان خاطر که رسانه‌ها خود را پدر مشترک آن احساس می‌کردند.

📚 کتاب « هنر مدرن »
✍️ نوشته: نوربرت لینتُن
📚| #‌Art_History
🌀| @Perspective_7
👍6
بهرام بیضایی:
• در گفتگو با زاون قوکاسیان

« سال‌ها پیش خیال داشتم فیلمی بسازم بر زمینهٔ تعزیه. راجع به دسته‌ای که می‌کوشند تعزیه‌ای بازی کنند و آنچه میان آنان از برخورد و کشمکش می‌گذرد و آنچه بر سکّوی تعزیه می‌گذرد. اگر نشد دلیلش بیشتر ترس‌های رایج بود. جز این دیگر هرگز نخواسته‌ام مستقیماً به تعزیه بپردازم، جز این اواخر که فیلمنامۀ «روز واقعه» را نوشتم و درواقع بخشی از حسابی را که با گذشتهٔ کاریَم داشتم صاف کردم، اگر نه همهٔ آن را. »

👤| #Bahram_Beyzaie
🌀| @Perspective_7
👍8
▪️ زیبایی‌شناسیِ بودلر

شارل بودلر در یادداشت‌هایش راجع به زیبایی و زیبایی‌شناسی چنین می‌نویسد: « ادعا نمی‌کنم که نشاط نمی‌تواند با زیبایی توام گردد، اما می‌گویم که نشاط یکی از مبتذل‌ترین زیورهای زیبایی است. درحالیکه اندوه؛ همدمی برازنده و با شکوه است. بدان‌گونه که من نمی‌توانم تصور زیبایی‌ای را بکنم که از بدبختی بی‌نصیب شده باشد. » و درباره امر زیبا چنین توضیح می‌دهد: من تعريف زیبای خود را یافته‌ام، و آن حالتی است حاد و غم آلود، کمی مبهم، که راه را بر حدس و گمان گشوده می‌دارد.

▪️| #Aesthetic
🌀| @Perspective_7
👍11
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ژاک بکر:

« نسل من در آسایش، در تنبلی، در افراد از پیش هضم شده گرفتار شده است. هیچ چیز دیگری در مورد آن معتبر نیست. »

▪️𝑰𝒕 𝑯𝒂𝒑𝒑𝒆𝒏𝒆𝒅 𝒂𝒕 𝒕𝒉𝒆 𝑰𝒏𝒏 (𝟏𝟗𝟒𝟑)
▪️𝑫𝒊𝒓𝒆𝒄𝒕𝒐𝒓: 𝑱𝒂𝒄𝒒𝒖𝒆𝒔 𝑩𝒆𝒄𝒌𝒆𝒓

👤| #Jacques_Becker
🌀| @Perspective_7
👍8
روبرتو روسلینی:


« هنر، قدرت خلاصه کردن چیزی است در چیزی دیگر که بتواند نگرشی از افقی گسترده‌تر عرضد کند و كمک به درک مسائل کند حتی از راه عواطف. من تصور می‌کنم، هنر این باشد. اگر شما با مغز و فكر خود و هم‌چنین با قلب خود درگیر بشوید، آن‌وقت است که کاملا «درگیر» شده‌اید. »



👤| #Roberto_Rossellini
🌀| @Perspective_7
👍7
▪️امداد غیبی در ملودرام


«امداد غیبی» واژه‌ایست که داگلاس سیرک در مصاحبه‌اش با جان هالیدی از آن استفاده می‌کند. عنصر مهمی در درونمایه‌های روایی او. این واژه غالبا به دلیل ارتباطش با «مداخلۀ الهی» که در اصل به تئاتر یونان باستان بر می‌گردد و به فرود بازیگر نقش ایزد به صحنۀ نمایش با دستگاهی جرثقیل مانند اشاره دارد، معنی ضمنی وزینی را با خود به همراه نمی‌آورد. در نمایش‌های یونان باستان با فرود ناگهانیِ خدایان و مداخلۀ آنان مشکلات مرتفع شده و نمایش با رضایتمندی به پایان می‌رسید. این واژه در معنی مدرن خود به بهره از تصادف مصنوعی و شرایط ساختگی برای شکل بخشی به روایت اشاره دارد. چنین شرایطی در ملودرام‌های سیرک به وفور یافت می‌شوند. پایان‌بندی‌ها در ملودرام‌های سیرک تا حدودی به دلیل استفاده از تمهید «امداد غیبی» غالباً مصنوعی به نظر رسیده و بدین وسیله تداعی کنندۀ مشخصۀ پایان خوش کاذب هستند.

📚 کتاب « ملودرام »
✍️ نوشته: جان مرسرو، مارتین شینگلر

📚| #Cinematicterms
🌀| @Perspective_7
👍5
مارک تواین:

« کسی که مطالعه نمی‌کند، نسبت به کسی
که خواندن بلد نیست هیچ برتری ندارد »



👤| #Mark_Twain
🌀| @Perspective_7
👍11👎2
🖼 «آلن اشنایدر» و «باستر کیتون» در کنار «ساموئل بکت» در پشت‌صحنه فیلم «فیلم»، تنها تجربه فیلمنامه‌نویسی ساموئل بکت ـ 1965

"Buster Keaton" & "Alan Schneider" by "Samuel Becket" in behind the Scene Of "Film" (1965)


👤| #Buster_Keaton
👤| #Samuel_Becket
🎬| #Behind_The_Scene
🌀| @Perspective_7
👍6
Perspective | پرسپکتیو
▪️پاپ آرت ▪️هنر و نقاشی پاپ آرت؛ جنبشی هنری در زمینه هنرهای تجسمی بود که به‌طور مستقل در انگلستان و آمریکا شکل گرفت. دستمایه‌های این هنر جامعه‌ای بود که فراوانی اشیاء مصرفی و تأثیر رسانه‌های جمعی در آن به سرعت رو به گسترش بود ولی هنرمندان این جنبش پیش از…
▪️پاپ آرت (٢)

پاپ آرت سوژه‌هایش را از فرهنگ عامه می‌گرفت، همچنین با موسیقی پاپ خویشاوندی ضمنی داشت. بالاخص با جهان نوین آوازخوانان و گروه‌های موسیقیایی که جاذبه و کامیابی جهانیِ فوق‌العاده‌شان از جمله پدیدارهای حیرت‌انگیز دهه ۱۹۶۰ بود. برخی از اولین نقاشی‌های پاپی که در انگلستان پدید می‌آمدند چنین تعبیری را از واژهٔ پاپ توجیه می‌کردند. آن‌ها هنرپیشگان سینما و ستارگانِ موسیقی پاپ و دیگر قهرمانان مردم‌پسند را می‌ستودند، و نقاشان که اغلب‌شان در بیست و چند سالگی بودند را آشکارا مقارنِ تودهٔ جوانان و سهیم در شورمندی‌شان نشان می‌دادند. نه آن جهانِ تجاریِ پیچیده‌تر و تجملی‌تر مورد اشاره همیلتن، بلکه همین جهانی که وصفش گذشت، مأخذ تصویری هنرمندان پاپ بود. سبک‌های آنها عمداً ترکیبی بود، یعنی عناصری از هنر عامه سنتی را با عامۀ مدرن می‌آمیختند و پاساژهایی از قلم‌زنی‌های نقاشانه را به آن می‌افزودند. نقاشان دیگری در انگلستان، علاقمند بودند نشان دهند هنر تجسمی می‌تواند دل‌مشغولِ روایت و حتی جدل شود، و سنت بزرگ گفتگو را از طریق هنر زنده کند.

📚 کتاب « هنر مدرن »
✍️ نوشته: نوربرت لینتُن
📚| #‌Art_History
🌀| @Perspective_7
👍5
فرانچسکو رزی:

« مضامین آثار من همیشه، کم و بیش یکی اند:
رابطه انسان و جامعه؛ رابطۀ انسان و قدرت. »


👤| #Francesco_Rosi
🌀| @perspective_7
👍6
▪️ده شگرد فیلمنامه‌نویسیِ بیلی وایلدر


تماشاگر بی‌وفا و دمدمی‌ مزاج است.

تماشاگران را از گلو بگیرید و هرگز رهایشان نکنید.

برای شخصیت یک مسیر روشن از وقایع را در نظر بگیرید.

بدانید که می‌خواهید کجا بروید.

هرچه در مخفی کردن نقاط عطف پیرنگ‌تان ظرافت و زیرکی بیشتری داشته باشید، نویسنده بهتری خواهید بود.

اگر با پرده سوم مشکلی دارید، مشکل واقعی در پرده اول است.

توصیه‌ای از لوبیچ: «اجازه دهید تماشاگران دو را با دو جمع بزنند. این طوری برای ابد عاشق شما می‌شوند.»

در نوشتن نریشن دقت کنید تا آن‌چه را که تماشاگر خودش می‌بیند توضیح ندهید. به آن‌چه آن‌ها می‌بینند بیفزایید.

اتفاقی که در پرده دوم روی می‌دهد علل و انگیزه‌های پایان فیلم را مخفی می‌کند.

پرده‌سوم باید با ریتم و حرکت دائما رشد کند تا اتفاق پایانی؛ و سپس نقطه اوج. وقت‌تان را به بطالت نگرانید. صریح باشید.

👤| #Billy_Wilder
📇| #ScreenWriting
🌀| @Perspective_7
👍10
امروز زادروز «هنریک ایبسن» است. ملقب به شکسپیر دوم. ایبسن شاعر و درام‌نویس نروژی است که یکی از ستون‌های اصلی ادبیات مدرن نروژ - و جهان - به شمار می‌رود. او یکی از بزرگ‌ترین استادان هنر تئاتر در تمامی اعصار، هم‌سنگ «سوفوکل» و «شکسپیر» شمرده می‌شود. درام آثار او در دورۀ کاری‌اش به دو بخش درام‌های اجتماعی و درام‌های زناشویی تقسیم می‌شوند. نویسنده‌ای که بیشتر از هر نویسندۀ عصر خود متمرکز بر مسائل خانوادگی و اجتماعی بود و جامعه را همیشه از چشمان زنان، نقادانه و متفاوت می‌نگریست. از دیگر آثار او می‌توان به «هداگابلر»، «پیرگینت»، «عروسک‌خانه»، «دشمن مردم»، «استاد سولنس معمار» و «مرغابی وحشی» اشاره کرد.

🎊 به مناسبت زادروز پدر نمایشنامه‌نویسی مدرن

👤| #Henrik_Ibsen
🌀| @Perspective_7
👍7
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
کلیپی از مجموعه‌ رقص‌های سینمایی



🎉 به مناسبت آغاز سال ١۴٠٢
🎊 نـوروز بر همـگی شـما مبـارک



▫️| #Basics
🌀| @Perspective_7
👍10
Perspective | پرسپکتیو
• امروز زادروز «هنریک ایبسن» است. ملقب به شکسپیر دوم. ایبسن شاعر و درام‌نویس نروژی است که یکی از ستون‌های اصلی ادبیات مدرن نروژ - و جهان - به شمار می‌رود. او یکی از بزرگ‌ترین استادان هنر تئاتر در تمامی اعصار، هم‌سنگ «سوفوکل» و «شکسپیر» شمرده می‌شود. درام آثار…
| نکاتی درباب هنریک ایبسن
| نوشتهٔ مایکل مه‌یر، اینگا استینا



واقعیت این است که ایبسن در سرزمینِ هنر، کوهی بلند نبود؛ کوهستان پرمنظره‌ای بود مرکب از ٣ قلهٔ سر به فلک کشیده:

قلهٔ اول؛ مربوط می‌شود به دورهٔ حماسی - شاعرانه سمبولیک آثار او که با براند و پرگینت به اوج می‌رسد. پس از اتمام پرگینت در ۱۸۶۷، ایبسن به عمد تصمیم گرفت از شعر به عنوان رسانه‌ای تئاتری استفاده نکند. در نامه‌ای به تاریخ ۱۵ ژانویه ۱۸۷۴ توضیح می‌دهد که چرا تصمیم گرفته است «امپراتور و گالیله» را به تحریر در آورد بنویسد: «می‌خواهم این احساس را در خواننده به وجود بیاورم که آنچه او می‌خواند چیزی است که حقیقتا اتفاق افتاده. ما دیگر در عهد شکسپیر زندگی نمی‌کنیم. در پی‌ آنم که انسان‌ها را تصویر کنم، و بنابراین به آنان اجازه نمی‌دهم به زبان خدایان صحبت کنند. »

بدین ترتیب دومین دورهٔ آثار او شروع می‌شود. دوره‌ای که در آن به «زندگی معاصر»، به زندگیِ در جریان و به آن چه اصطلاحا «رئالیسم» خوانده می‌شود، توجهی جدی نشان می‌دهد و از حماسه و شعر فاصله می‌گیرد، اگر چه در تمام نمایشنامه‌های این دوره، لحظه‌هایی هست که ما در آن‌ها رودخانهٔ پنهان شهر را حس می‌کنیم که زیر سطح رویدادها جریان دارد. مهم‌ترین آثار این دوره عبارتند از: «پایه‌های جامعه»، «عروسک‌خانه»، «دشمن‌مردم»، «اردک‌وحشی»، «خانم دریایی»، «هدا گابلر».

دورهٔ سوم کارهای ایبسن به حکم طبیعت که مرگ را ناگزیر می‌سازد، بسیار کوتاه است و فقط دو نمایشنامه را در برمی‌گیرد: «جان‌گابریل بورکمن» و «وقتی ما مردگان برخیزیم». او دراین دوره، بویژه در «جان‌ گابریل بورکمن»، تجربیات دو دورهٔ پیشین آفرینش هنری خود را، که اولی ۱۹ سال و دومی ۲۸ سال طول کشید، درهم آمیخت و حقیقتأ به تعبير خود او که چهار سال بعد نوشت با سلاح‌های جدید، در زرهی جدید ظاهر گشت و اثری آفرید آکنده از بدایع هنری و ریزه‌کاری‌های استادانه تکنیکی. در واقع شاهکاری که اگر از بقیهٔ آثار این نابغه رفیع‌تر نباشد، به ضرس قاطع در ردیف بهترین آنها جای دارد.

طرح کلی «جان گابریل بورکمن» براساس داستانی شکل گرفته که ایبسن مدت‌ها پیش در ایام دانشجویی اش در اسلو (که در آن زمان کریستیانا نام داشت) شنیده بود. در سال ۱۸۵۱ یک افسر عالی رتبهٔ ارتش متهم به اختلاس شد. او ابتدا این اتهام را بی‌پایه خواند، ولی بعد سعی کرد با شلیک تیر خودکشی کند - که نتوانست-. به چهار سال زندان با اعمال شاقه محکوم شد و وقتی از زندان بیرون آمد، کمی پیش از آن که ایبسن به اسلو برگردد تا به کارگردانی تئاتر بپردازد، خودش را در خانه حبس کرد و بقیهٔ زندگی را در کنج عزلت به غم و غصه گذراند، بی‌آنکه حتی قادر باشد با زنش همکلام شود.

بعدها، در سال ۱۸۸۰، افتضاح بزرگی در آرندال برپا شد: یک مدیر بانک پول‌های مشتریان را اختلاس کرد و به زندان محکوم شد. ورشکستگی زیربنای موضوعاتی بود که همواره توجه ایبسن را بخود جلب می‌کرد؛ زیرا وقتی هفت ساله بود پدرش به همین درد مبتلا شده بود.

خاطره‌ دردناک و تازه‌تری نیز نشان خود را بر نمایشنامه برجا گذاشته است. کمی پیش از آنکه ایبسن بورکمن را بنویسد یگانه پسرش، سیگورد، که ایبسن پیوستگی روحی عمیقی به او داشت، خانه را ترک کرده بود که ازدواج کند. خانه بی‌وجود او انگار خالی جلوه می‌کرده است. و ایبسن وقتی این صحنه از نمایشنامه را می‌نوشته، گویی چنین احساسی داشته که‌ فرزندش والدینش را ترک می‌گوید. مضمون جوانانی که در برابر تسلط والدین‌شان قد علم می‌کنند مدت‌ها مورد توجه ایبسن بود. این مضمون را، در مثال، در «اردک وحشی» و «اشباح» نیز شاهدیم. مصیبت ازدواج بی‌عشق مضمون دیگری بود که ایبسن دائم به آن باز می‌گشت.

«کمدی‌عشق»، «ستون‌های جامعه»، «عروسک‌خانه»، «خانم دریایی»، «هدا گابلر»؛ مضمون مردی که خوشبختی زنش یا معشوقش را فدای آرمان: یا جاه طلبی شخصی می‌کند. «براند»، «دشمن مردم»، «استاد سولنس معمار» و «وقتی ما مردگان برخیزیم» همین حال را داشت. ازدواج خود ایبسن، اگر چه مصیبت بار نبود، کم و بیش بی‌عشق بود و این احساس بر او غلبه داشت که با انتخاب حرفهٔ نویسندگی خوشبختی خودش و تا حدی خوشبختی زنش را قربانی کرده است.

مضمون «جان گابریل بورکمن»، که از این دیده‌ و شنیده‌ها و سوابق ذهنی و هنریِ او مایه گرفته، به تعبير خود ایبسن «سرمای قلب» است. او همهٔ ابزارهای شناخته شدهٔ تئاتر را به کار می‌برد تا نشان دهد که مردی بخاطر جاه‌طلبی‌های شخصی و مخاطره جویی‌‌های مالی-تجارتی عامداً چه به سر خودش و دو زنی می‌آورد که عاشقش بودند و آن دو زن نیز به نوبهٔ خود چه به سر خودشان و یکدیگر و نسل بعدی می‌آورند. حال آن تمایزهای شناخته شده‌ای که میان طرز بیان رئالیستی؛ سمبولیستی و اکسپرسیونیستی وجود دارند در «جان گابریل بورکمن» محو می‌گردد.

👤| #Henrik_Ibsen
🎭¦ #About_Theatre
🌀| @Perspective_7
👍8