▪️دربارۀ گروتسک (١)
حداقل از قرن هجدهم (در فرانسه، آلمان و انگلیس)، گروتسک بعنوان صفتی کلی برای عجیب، مرموز، باشکوه، خارقالعاده، شنیع، زشت، نامتجانس، ناخوشایند، یا منزجرکننده استفاده میشود. بنابراین اغلب برای توصیف اشکال عجیب و غریب و اشکال تحریف شده مانند ماسکهای هالووین استفاده میشود. با این حال، در هنر، اجرا و ادبیات، گروتسک ممکن است به چیزی هم اشاره داشته باشد که به طور همزمان احساس غریبگی ناراحت کننده و همچنین ترحم دلسوزانه را به مخاطب القا کند.
این کلمه انگلیسی برای اولین بار در دهه ١۵۶٠ به عنوان اسمی به عاریت گرفته شده از فرانسوی ظاهر شد، که خود از grottesca ایتالیایی (به معنای کلمه "غار) آمده بود، یک سبک عجیب و غریب از روم باستان ظاهر شد. هنر تزئینی در رم در پایان قرن پانزدهم دوباره کشف شد و پس از آن تقلید شد. این کلمه برای اولین بار در مورد نقاشی های موجود بر روی دیوارهای زیرزمین خرابههای رم که در آن زمان Le Grotte ("غارها") نامیده میشد، استفاده شد. این «غارها» در واقع اتاقها و راهروهای Domus Aurea بودند، مجموعه کاخهای ناتمامی که توسط نرون پس از آتشسوزی بزرگ روم در سال ۶۴ میلادی آغاز شد، مدفون شده بودند، تا زمانی که دوباره به آنها نفوذ کردند و راه یافتند. این اصطلاح که از ایتالیایی به سایر زبانهای اروپایی گسترش یافت، مدتهاست که برای انواع الگوهای تزئینی که از عناصر شاخ و برگ منحنیدار استفاده میکردند، به جای عربی و مرکب به جای هم استفاده میشد.
گروتسک ابتدا در نقاشی مورد استفاده قرار میگرفت و خیلی بعد به دیگر عرصههای هنری راه یافت و با همین تلفظ وارد زبانهای فرانسه، انگلیسی، آلمانی و فارسی شد. در فرهنگ واژههای زبانهای خارجی به فارسی این برابر نهادها موجوداند: مضحک، غریب، خندهدار، مسخره، شگفتآور، ناهنجار، ناجور، عجایبنگاری، خیالی، شگفتانگیز، ناآشنا، ناساز، ناموزون، ناجور، خندهآور، گریهخند.
گروتسک در غرب به عنوان یک سبک هنری، حداقل از ابتدای دورۀ مسیحیت در فرهنگ رومی سابقه دارد. آن هنگام که در یک نقاشی واحد، انسان، حیوان و گیاه را به هم درمیآمیختند. در حقیقت گروتسک به عنوان یک اصطالح معتبر و پرمعنا جدیداً مورد پذیرش قرار گرفته است. هرچند کوششهای مهم ولی پراکنده در تعریف گروتسک، در صدۀ نوزده میلادی صورت گرفت؛ اما تنها در سال ١٩۵٧ میلادی و با انتشار کتاب «گروتسک در هنر و ادبیات» اثر ولفگانگ کیزر منتقد آلمانی بود که گروتسک مورد بررسی بسیاری از تحلیلهای زیباشناختی و سنجش ناقدان قرار گرفت. بیشترین تلاش در بیان ماهیت گروتسک توسط ولفگانگ کیزر انجام گرفته است.
وی در کتابش میگوید: گروتسک تجلی این دنیای پریشان و از خود بیگانه است، یعنی دیدن دنیای آشنا از چشماندازی که آن را عجیب مینماید و این عجیب بودن ممکن است آن را مضحک یا ترسناک جلوه دهد و یا هر دو کیفیت را به صورت همزمان پدید آورد.
گروتسک بازی با پوچیهاست. به این مفهوم که هنرمند گروتسک پرداز در حالی که اضطراب خاطر را در خندۀ ظاهر پنهان میکند، پوچیهای عمیق هستی را به بازی میگیرد. گروتسک حرکتی است در جهت تسلط بر عناصر پلید و شیطانی دنیا و طرد نمودن آنها.
🔗| (ادامه دارد...)
🔖| {پایان قسمت اول...}
🖼| گئورگ شولز، "کشاورزان صنعتی" (1920)
▫️| #Basics
🌀| @Perspective_7
حداقل از قرن هجدهم (در فرانسه، آلمان و انگلیس)، گروتسک بعنوان صفتی کلی برای عجیب، مرموز، باشکوه، خارقالعاده، شنیع، زشت، نامتجانس، ناخوشایند، یا منزجرکننده استفاده میشود. بنابراین اغلب برای توصیف اشکال عجیب و غریب و اشکال تحریف شده مانند ماسکهای هالووین استفاده میشود. با این حال، در هنر، اجرا و ادبیات، گروتسک ممکن است به چیزی هم اشاره داشته باشد که به طور همزمان احساس غریبگی ناراحت کننده و همچنین ترحم دلسوزانه را به مخاطب القا کند.
این کلمه انگلیسی برای اولین بار در دهه ١۵۶٠ به عنوان اسمی به عاریت گرفته شده از فرانسوی ظاهر شد، که خود از grottesca ایتالیایی (به معنای کلمه "غار) آمده بود، یک سبک عجیب و غریب از روم باستان ظاهر شد. هنر تزئینی در رم در پایان قرن پانزدهم دوباره کشف شد و پس از آن تقلید شد. این کلمه برای اولین بار در مورد نقاشی های موجود بر روی دیوارهای زیرزمین خرابههای رم که در آن زمان Le Grotte ("غارها") نامیده میشد، استفاده شد. این «غارها» در واقع اتاقها و راهروهای Domus Aurea بودند، مجموعه کاخهای ناتمامی که توسط نرون پس از آتشسوزی بزرگ روم در سال ۶۴ میلادی آغاز شد، مدفون شده بودند، تا زمانی که دوباره به آنها نفوذ کردند و راه یافتند. این اصطلاح که از ایتالیایی به سایر زبانهای اروپایی گسترش یافت، مدتهاست که برای انواع الگوهای تزئینی که از عناصر شاخ و برگ منحنیدار استفاده میکردند، به جای عربی و مرکب به جای هم استفاده میشد.
گروتسک ابتدا در نقاشی مورد استفاده قرار میگرفت و خیلی بعد به دیگر عرصههای هنری راه یافت و با همین تلفظ وارد زبانهای فرانسه، انگلیسی، آلمانی و فارسی شد. در فرهنگ واژههای زبانهای خارجی به فارسی این برابر نهادها موجوداند: مضحک، غریب، خندهدار، مسخره، شگفتآور، ناهنجار، ناجور، عجایبنگاری، خیالی، شگفتانگیز، ناآشنا، ناساز، ناموزون، ناجور، خندهآور، گریهخند.
گروتسک در غرب به عنوان یک سبک هنری، حداقل از ابتدای دورۀ مسیحیت در فرهنگ رومی سابقه دارد. آن هنگام که در یک نقاشی واحد، انسان، حیوان و گیاه را به هم درمیآمیختند. در حقیقت گروتسک به عنوان یک اصطالح معتبر و پرمعنا جدیداً مورد پذیرش قرار گرفته است. هرچند کوششهای مهم ولی پراکنده در تعریف گروتسک، در صدۀ نوزده میلادی صورت گرفت؛ اما تنها در سال ١٩۵٧ میلادی و با انتشار کتاب «گروتسک در هنر و ادبیات» اثر ولفگانگ کیزر منتقد آلمانی بود که گروتسک مورد بررسی بسیاری از تحلیلهای زیباشناختی و سنجش ناقدان قرار گرفت. بیشترین تلاش در بیان ماهیت گروتسک توسط ولفگانگ کیزر انجام گرفته است.
وی در کتابش میگوید: گروتسک تجلی این دنیای پریشان و از خود بیگانه است، یعنی دیدن دنیای آشنا از چشماندازی که آن را عجیب مینماید و این عجیب بودن ممکن است آن را مضحک یا ترسناک جلوه دهد و یا هر دو کیفیت را به صورت همزمان پدید آورد.
گروتسک بازی با پوچیهاست. به این مفهوم که هنرمند گروتسک پرداز در حالی که اضطراب خاطر را در خندۀ ظاهر پنهان میکند، پوچیهای عمیق هستی را به بازی میگیرد. گروتسک حرکتی است در جهت تسلط بر عناصر پلید و شیطانی دنیا و طرد نمودن آنها.
🔗| (ادامه دارد...)
🔖| {پایان قسمت اول...}
🖼| گئورگ شولز، "کشاورزان صنعتی" (1920)
▫️| #Basics
🌀| @Perspective_7
👍6
▪️فقدان هنرمند در تئاتر
هنر تئاتر، نه بازی و نه نمایش است؛ نه صحنه و نه رقص، اما شامل همۀ عناصری است که این چیزها را میسازد: کنش، که خودِ قلب بازیگری است؛ کلمات، که بدنۀ نمایش هستند؛ خط و رنگ، که قلب صحنهاند؛ وزن و آهنگ، که خمیرمایۀ رقص هستند... دلیل اینکه چرا یک اثر هنری بر روی صحنه به شما ارائه نمیشود، نه بخاطر نخواستنِ عوام و نه بخاطر فقدان صنعتگرانِ ماهر در تئاتر است، بلکه بخاطر فقدان هنرمند در تئاتر است - «هنرمند تئاتر»، توجه کنید... نه نقاش، نه شاعر، نه آهنگساز... من صحبت از کارگردان صحنه میکنم.
📚 « هنر تئاتر »
✍️ نویسنده: گوردن کریگ
👤| #Gordon_Craig
🎭| #About_Theatre
🌀| @Perspective_7
هنر تئاتر، نه بازی و نه نمایش است؛ نه صحنه و نه رقص، اما شامل همۀ عناصری است که این چیزها را میسازد: کنش، که خودِ قلب بازیگری است؛ کلمات، که بدنۀ نمایش هستند؛ خط و رنگ، که قلب صحنهاند؛ وزن و آهنگ، که خمیرمایۀ رقص هستند... دلیل اینکه چرا یک اثر هنری بر روی صحنه به شما ارائه نمیشود، نه بخاطر نخواستنِ عوام و نه بخاطر فقدان صنعتگرانِ ماهر در تئاتر است، بلکه بخاطر فقدان هنرمند در تئاتر است - «هنرمند تئاتر»، توجه کنید... نه نقاش، نه شاعر، نه آهنگساز... من صحبت از کارگردان صحنه میکنم.
📚 « هنر تئاتر »
✍️ نویسنده: گوردن کریگ
👤| #Gordon_Craig
🎭| #About_Theatre
🌀| @Perspective_7
👍6
▪️ آثار مورد علاقۀ آندری تارکوفسکی:
🎬¦ 1. City Lights (1931)
👤¦ Dir: Charlie Chaplin
🎬¦ 2. Diary of a Country Priest (1951)
👤¦ Dir: Robert Bresson
🎬¦ 3. Ugetsu Monogatari (1953)
👤¦ Dir: Kenji Mizoguchi
🎬¦ 4. Seven Samurai (1954)
👤¦ Dir: Akira Kurosawa
🎬¦ 5. Wild Strawberries (1957)
👤¦ Dir: Ingmar Bergman
🎬¦ 6. Nazarin (1959)
👤¦ Dir: Luis Buñuel
🎬¦ 7. Winter Light (1963)
👤¦ Dir: Ingmar Bergman
🎬¦ 8. Woman of the Dunes (1964)
👤¦ Dir: Hiroshi Teshigahara
🎬¦ 9. Persona (1966)
👤¦ Dir: Ingmar Bergman
🎬¦ 10. Mouchette (1967)
👤¦ Dir: Robert Bresson
📊¦ #Top10
👤¦ #Andrei_Tarkovsky
🌀¦ @Perspective_7
🎬¦ 1. City Lights (1931)
👤¦ Dir: Charlie Chaplin
🎬¦ 2. Diary of a Country Priest (1951)
👤¦ Dir: Robert Bresson
🎬¦ 3. Ugetsu Monogatari (1953)
👤¦ Dir: Kenji Mizoguchi
🎬¦ 4. Seven Samurai (1954)
👤¦ Dir: Akira Kurosawa
🎬¦ 5. Wild Strawberries (1957)
👤¦ Dir: Ingmar Bergman
🎬¦ 6. Nazarin (1959)
👤¦ Dir: Luis Buñuel
🎬¦ 7. Winter Light (1963)
👤¦ Dir: Ingmar Bergman
🎬¦ 8. Woman of the Dunes (1964)
👤¦ Dir: Hiroshi Teshigahara
🎬¦ 9. Persona (1966)
👤¦ Dir: Ingmar Bergman
🎬¦ 10. Mouchette (1967)
👤¦ Dir: Robert Bresson
📊¦ #Top10
👤¦ #Andrei_Tarkovsky
🌀¦ @Perspective_7
👍8
آندری تارکوفسکی:
« من معمولا در دو وهله کار میکنم: نخست طرح کلی فیلم را در ذهن گسترش میدهم. اما وقتی در محل فیلمبرداری حاضر میشوم، میفهمم که زندگی غنای بیشتری از تخیلات من است. همین باعث میشود همه چیز را تغییر دهم. اما اکنون فهمیدهام که اگر بدون آمادگی قبلی سر صحنه فیلمبرداری بروم، آزادی بیشتری خواهم داشت. در گذشته پیش از تولید برنامهریزی میکردم، زیرا درک مناسبی از خلاقیت خود نداشتم، اما امروزه میترسم این درک به سطحی خشک و انعطافناپذیر رسیده باشد، و منطقی است که از فکر کردن درباره آن دست بکشم. چون زندگیِ ما سرتاسر استعاره است. از ابتدا تا انتها؛ هرآنچه در پیرامون ماست، استعاره است. »
👤¦ #Andrei_Tarkovsky
🌀¦ @Perspective_7
« من معمولا در دو وهله کار میکنم: نخست طرح کلی فیلم را در ذهن گسترش میدهم. اما وقتی در محل فیلمبرداری حاضر میشوم، میفهمم که زندگی غنای بیشتری از تخیلات من است. همین باعث میشود همه چیز را تغییر دهم. اما اکنون فهمیدهام که اگر بدون آمادگی قبلی سر صحنه فیلمبرداری بروم، آزادی بیشتری خواهم داشت. در گذشته پیش از تولید برنامهریزی میکردم، زیرا درک مناسبی از خلاقیت خود نداشتم، اما امروزه میترسم این درک به سطحی خشک و انعطافناپذیر رسیده باشد، و منطقی است که از فکر کردن درباره آن دست بکشم. چون زندگیِ ما سرتاسر استعاره است. از ابتدا تا انتها؛ هرآنچه در پیرامون ماست، استعاره است. »
👤¦ #Andrei_Tarkovsky
🌀¦ @Perspective_7
👍11
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
• شخصیتهای تارکوفسکی همگی عمیقا از چیزی رنج میبرند. آنها روشنفکرانی هستند که هم بحران امروز را درک میکنند، هم میتوانند با آن کلنجار روند... اما هرچه هست قادر به بیان آن نیستند. آنها به حقیقتی آگاه هستند که عذابشان میدهد، و این عذاب زمانی افزون میشود که بیخیالیِ دیگران در مصاف حقیقت، به نمایش در میآید. حقیقتی که سراسر نقش و جلوه است، اما بیانی آشکارا و بیرونی ندارد؛ و به دلیل همین خاصیت باطنی آنهاست که هر کسی توان درک آن را ندارد.
■ توصیه تارکوفسکی به جوانان برای تنهایی
■ به مناسبت زادروز «آندری تارکوفسکی»
👤¦ #Andrei_Tarkovsky
🌀¦ @Perspective_7
■ توصیه تارکوفسکی به جوانان برای تنهایی
■ به مناسبت زادروز «آندری تارکوفسکی»
👤¦ #Andrei_Tarkovsky
🌀¦ @Perspective_7
👍7
🔽 Blade Runner 2049 (2017)
🎥 Dir: Denis Villeneuve
🔼 The Sacrifice (1986)
🎥 Dir: Andrei Tarkovsky
▫️| #Reference
🌀| @Perspective_7
🎥 Dir: Denis Villeneuve
🔼 The Sacrifice (1986)
🎥 Dir: Andrei Tarkovsky
▫️| #Reference
🌀| @Perspective_7
👍6
جان کاساوتیس:
« فیلمهای امروزی فقط یک دنیای رؤیایی را نشان میدهند. آنها ارتباط خود را با حیاتِ واقعی مردم از دستدادهاند. در این کشور، مردم در ۲۱ سالگی میمیرند. آنها از نظر احساسی در ۲۱ سالگی میمیرند، حتی شاید جوانتر. مسئولیت من به عنوان یک هنرمند کمک به مردم است. اینکه ٢١ سالگی را پشت سر بگذارند... برای همین فیلمهایم نقشه راهی هستند از طریق زمینهای احساسی و فکری که راهحلی برای نجات ارائه دهد. »
👤| #John_Cassavetes
🌀| @Perspective_7
« فیلمهای امروزی فقط یک دنیای رؤیایی را نشان میدهند. آنها ارتباط خود را با حیاتِ واقعی مردم از دستدادهاند. در این کشور، مردم در ۲۱ سالگی میمیرند. آنها از نظر احساسی در ۲۱ سالگی میمیرند، حتی شاید جوانتر. مسئولیت من به عنوان یک هنرمند کمک به مردم است. اینکه ٢١ سالگی را پشت سر بگذارند... برای همین فیلمهایم نقشه راهی هستند از طریق زمینهای احساسی و فکری که راهحلی برای نجات ارائه دهد. »
👤| #John_Cassavetes
🌀| @Perspective_7
👍7
Perspective | پرسپکتیو
▪️دربارۀ گروتسک (١) حداقل از قرن هجدهم (در فرانسه، آلمان و انگلیس)، گروتسک بعنوان صفتی کلی برای عجیب، مرموز، باشکوه، خارقالعاده، شنیع، زشت، نامتجانس، ناخوشایند، یا منزجرکننده استفاده میشود. بنابراین اغلب برای توصیف اشکال عجیب و غریب و اشکال تحریف شده…
▪️دربارۀ گروتسک (٢)
▪️عناصر شناسایی گروتسک
• ناهماهنگی:
بارزترین خصیصۀ گروتسک، عنصر ناهماهنگی است. این ناهماهنگی میتواند از کشمکش، برخورد، آمیختگی ناهمگونها یا از تلفیق ناجورها ناشی شده باشد.
• خندهآوری و خوفناکی:
همۀ کسانی که در خصوص گروتسک نوشتهاند، آن را با مضحکه و هراس درآمیختهاند. عدهای که گروتسک را نوعی کمدی میدانند، آن را در ردۀ بورلسک (نوعی تقلید در ادبیات انگلستان که به منظور سرگرمی و تفریح، عیبی را با استفاده از کلماتی پرمعنا و سنگین بزرگنمایی میکنند) و انواع دیگر مضحکۀ عامیانه طبقهبندی کردهاند. دیگرانی که بر کیفیت خوفناک گروتسک تکیه دارند، آن را مرز دنیای رازها و خارقالعادهها دانسته و به دنیای ماوراءالطبیعه سوق میدهند. متن گروتسک نباید به گونهای باشد که در سرانجام، اثری مضحک و تفریحی از کار درآید یا مخاطب بپندارد که با مضحکه روبروست و نفس اثر را که وحشت و نفرت مجسم است جدی نگیرد. البته باید دقت نمود تنها در اثر کشمکش عنصرهای متضاد است که تاثیر ویژۀ گروتسک حاصل میشود.
• افراط و اغراق:
گروتسک دارای طبعی افراطی است و عنصر اغراق و زیادهروی از خصایص بارز آن است، بدین جهت اغلب از روی اشتباه با فانتزی و خیالپردازی همردیف شمرده میشود. دنیای گروتسک با تمام عجایب آفرینی، همان دنیای آشنای ماست و از خیالپردازی بسیار دور است. دنیای گروتسک حقیقی، مستقیم و بیپرده است و همین است که آن را قدرتمند میسازد. اگر اثر در دنیایی خیالی و بدون اشاره به دنیای واقعی خلق شود، دیگر گروتسکی وجود نخواهد داشت .
• نابهنجاری:
نابهنجاری، منشاء مضحکه و وحشت و انزجار است. واکنشهای معمول که نسبت به گروتسک نشان داده میشود (احساس نشاط و انزجار، خنده و ترس، جاذبه و دافعۀ همزمان)، حاصل مواجهه با نابهنجاری شدید است. شاید بخاطر همین ماهیت نابهنجار گروتسک و نحوۀ عرضۀ مستقیم و افراطی این نابهنجاری است که آن را به عنوان مطلبی عذاب دهنده و نفرت انگیز، توهین به عفاف و طغیانی علیه حقیقت و هنجار محکوم میکنند.
🔗| (ادامه دارد...)
🔖| {پایان قسمت دوم...}
🖼 | جورج گروس، "خون بهترین سس است" (1919)
▫️| #Basics
🌀| @Perspective_7
▪️عناصر شناسایی گروتسک
• ناهماهنگی:
بارزترین خصیصۀ گروتسک، عنصر ناهماهنگی است. این ناهماهنگی میتواند از کشمکش، برخورد، آمیختگی ناهمگونها یا از تلفیق ناجورها ناشی شده باشد.
• خندهآوری و خوفناکی:
همۀ کسانی که در خصوص گروتسک نوشتهاند، آن را با مضحکه و هراس درآمیختهاند. عدهای که گروتسک را نوعی کمدی میدانند، آن را در ردۀ بورلسک (نوعی تقلید در ادبیات انگلستان که به منظور سرگرمی و تفریح، عیبی را با استفاده از کلماتی پرمعنا و سنگین بزرگنمایی میکنند) و انواع دیگر مضحکۀ عامیانه طبقهبندی کردهاند. دیگرانی که بر کیفیت خوفناک گروتسک تکیه دارند، آن را مرز دنیای رازها و خارقالعادهها دانسته و به دنیای ماوراءالطبیعه سوق میدهند. متن گروتسک نباید به گونهای باشد که در سرانجام، اثری مضحک و تفریحی از کار درآید یا مخاطب بپندارد که با مضحکه روبروست و نفس اثر را که وحشت و نفرت مجسم است جدی نگیرد. البته باید دقت نمود تنها در اثر کشمکش عنصرهای متضاد است که تاثیر ویژۀ گروتسک حاصل میشود.
• افراط و اغراق:
گروتسک دارای طبعی افراطی است و عنصر اغراق و زیادهروی از خصایص بارز آن است، بدین جهت اغلب از روی اشتباه با فانتزی و خیالپردازی همردیف شمرده میشود. دنیای گروتسک با تمام عجایب آفرینی، همان دنیای آشنای ماست و از خیالپردازی بسیار دور است. دنیای گروتسک حقیقی، مستقیم و بیپرده است و همین است که آن را قدرتمند میسازد. اگر اثر در دنیایی خیالی و بدون اشاره به دنیای واقعی خلق شود، دیگر گروتسکی وجود نخواهد داشت .
• نابهنجاری:
نابهنجاری، منشاء مضحکه و وحشت و انزجار است. واکنشهای معمول که نسبت به گروتسک نشان داده میشود (احساس نشاط و انزجار، خنده و ترس، جاذبه و دافعۀ همزمان)، حاصل مواجهه با نابهنجاری شدید است. شاید بخاطر همین ماهیت نابهنجار گروتسک و نحوۀ عرضۀ مستقیم و افراطی این نابهنجاری است که آن را به عنوان مطلبی عذاب دهنده و نفرت انگیز، توهین به عفاف و طغیانی علیه حقیقت و هنجار محکوم میکنند.
🔗| (ادامه دارد...)
🔖| {پایان قسمت دوم...}
🖼 | جورج گروس، "خون بهترین سس است" (1919)
▫️| #Basics
🌀| @Perspective_7
👍4
ژان رنوار:
«نکتۀ جالب اقتباس، شباهتِ آن به اثر اصلی نیست بلکه شیوۀ عکسالعمل فیلمساز نسبت به آن اثر اصلی است. و چه باک... اگر این عکسالعمل حاصلی به بار آورد که ربطی به اثر اصلی نداشته باشد.»
👤| #Jean_Renoir
🌀| @Perspective_7
«نکتۀ جالب اقتباس، شباهتِ آن به اثر اصلی نیست بلکه شیوۀ عکسالعمل فیلمساز نسبت به آن اثر اصلی است. و چه باک... اگر این عکسالعمل حاصلی به بار آورد که ربطی به اثر اصلی نداشته باشد.»
👤| #Jean_Renoir
🌀| @Perspective_7
👍6
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
▪️موسیقی متن فیلم الرساله (رسالت)
▪️موسیقی از موریس ژار
• مصطفی عقاد برای ساخت این فیلم با مشکل تأمین هزینههای ساخت مواجه بود و نبود شریک تجاری در ساخت این فیلم، در همان ابتدا فیلم را تا آستانه تعطیلی کشاند تا این که در نهایت توسط معمر قذافی رهبر لیبی مورد حمایت مالی قرار گرفت و بنابراین فیلم برداری این فیلم در کشورهای لیبی و مراکش که لوکیشنهای مشابه مکه و مدینه آن زمان داشتند، آغاز شد.
▫️| #Basics
🌀| @Perspective_7
▪️موسیقی از موریس ژار
• مصطفی عقاد برای ساخت این فیلم با مشکل تأمین هزینههای ساخت مواجه بود و نبود شریک تجاری در ساخت این فیلم، در همان ابتدا فیلم را تا آستانه تعطیلی کشاند تا این که در نهایت توسط معمر قذافی رهبر لیبی مورد حمایت مالی قرار گرفت و بنابراین فیلم برداری این فیلم در کشورهای لیبی و مراکش که لوکیشنهای مشابه مکه و مدینه آن زمان داشتند، آغاز شد.
▫️| #Basics
🌀| @Perspective_7
👍6
آکیرا کوروساوا:
« کسانی که آمادۀ توضیح دادنِ همه چیز دربارۀ آثارشان هستند، آیندۀ روشنی ندارند »
👤¦ #Akira_Kurosawa
🌀¦ @Perspective_7
« کسانی که آمادۀ توضیح دادنِ همه چیز دربارۀ آثارشان هستند، آیندۀ روشنی ندارند »
👤¦ #Akira_Kurosawa
🌀¦ @Perspective_7
👍8
Perspective | پرسپکتیو
▪️هـنر ماد (١) ▪️هنر و معماری سلسله «ماد» در بزرگترین گسترش خود، بر غرب ایران و از طریق مناطق پیشین اورارتویی و ماننایی در شمال غرب ایران، در آن سوی بین النهرین شمالی به آسیای صغیر دست یافت. جایی که رودخانه هالیس (قزل ایرماق) مرز میان مادها و لیدیها…
▪️هـنر ماد (٢)
▪️هنر و معماری
• ستونهای قدیمتر ایرانی
استفاده از چنان ستونهایی در ایران در قرن نهم ق.م به وسیله تختهسنگهای پایه برای ستونها در حسنلو شناخته شده است. اگرچه بدنهها و سر ستونهای چوبیِ این ستونها از بین رفته است. کارهای سوریهای، آشوری و بابلی در قرنهای نهم و هشتم ق.م ستونهایی را با سر ستونهای پیچکدار نشان میدهند؛ و این امکان را به وجود میآورند که این ستونهای قدیم ایرانی را از روی آنها بازسازی نمائیم. چنان استفادهای از سر ستونهای پیچکداری توانسته است راه را برای پذیرش بعدی سرستونهای ایونی در ایران آماده کند. سرستونهای ایونی از نظر ظرافت و تزیین بیشتر پیشرفتی را نسبت به نمونههای ساده قدیمیتر نشان میدهند.
اینکه کِی و کجا سرستونهای هخامنشی پاسارگاد و تخت جمشید پیشرفت خود را آغاز نمودند، معلوم نیست. شاید آنها از روی الگوهای مادی ساخته شده باشند، شاید هم نه - اما اینها مطالبی هستند که به عهده کشفیات بعدی باقی میمانند. یک کیفیت جالب توجه در تزیین بدنه ستونها در تخت جمشید، ما را در جستجوی خود برای یافتن مدارك ممكن از یک سبک یا سبکهای مادی که مقدم بر دوره هخامنشی باشند به مسیر دیگری راهنمایی میکند. سطح اندود شدۀ یک ستون چوبی با طرحهایی از پیچ و لوزی، به رنگهای قرمز، آبی و سفید پوشیده شده بود.
به نظر میآید که این طرحها در یک مسیر معین با خطوط اریب در حرکت هستند، و بنابراین اساساً از طرحهای متداول خاور نزدیک باستان که به طور محوری قرینه بوده، و ساكن به نظر میرسند، متفاوتاند. حتی در مورد پیچها یا خطوط موّاجِ متقاطع که به وسیله قطعه ظرفی از حسنلو به خوبی تمثیل شده است، تک پیچها به طوری با دایره وفق داده شدهاند که با طرح خود تأثیر ساکنی را القاء کردهاند.
گذشته از آن، ریتم طرحهای باستانیِ خاور نزدیک، معمولا از یک طرح ساده تنها و قاعدتاً رديف نسبى و موزون فرمها تشکیل شده است. مانند طرح مخروطهای بهم چسبیده در آویز سینۀ طلا از زیویه. اما نه از یک ریتم نسبتاً پیچدهمانندِ طرح روی بدنه این ستون که در آن پیچها جفت میشوند، و سپس به وسیله خطوطی از هم جدا میگردند. به طوری که برای یک هنرمند با سنتهای خاور نزدیک غیرممکن به نظر میرسیده است.
اینچنین رفتار «آزاد» با طرحها، خود اشارهای است به خارج از مرز قراردادهای آسیای غربی و شاید به تزيين محركتر و آزادتر آسیای مرکزی. در حقیقت از سوی بعضی از دانشمندان به روابط میان تزیین بدنه ستون از تخت جمشید، وسیلهٔ پیکانهای بدست آمده از سومین کورگان در پازیریک در سیبریۀ جنوبی، اشاره شده و این گونه تزیین به نفوذ سکاها منسوب گردیده است.
به هرحال، بعید به نظر نمیرسد که مادها همچنین بستگیهایی با فرمهای هنری آسیای مرکزی داشته و این که آنها رغبتی برای طرحهای محرک از خود نشان داده و علاقه کمی در مورد نگاهداری فرمهای قراردادیِ آسیای غربی ابراز کردهاند. اسلحههای زیاد تزیینی که در نقوش برجسته تخت جمشید بوسیله شخصیتهای مادی حمل میشوند، به همان مسیر اشاره میکنند. یک مثال خوب، غلاف اسلحهدار مادی داریوش یکم (٤٨٦ - ٥٢٢ ق.م) در نقوش برجسته خزانه است. این غلاف، از لحاظ شکل با غلاف گنجینه جیحون که برای آن، و آثار دیگر همراه با آن منشاء احتمالیِ مادی مورد نظر است، مطابقت میکند.
🔗 (ادامه دارد...)
📚 کتاب « هنر ایران باستان »
✍️ نویسنده: ایدت پرادا/ رابرت دایسون
📚| #Art_History
🌀| @Perspective_7
▪️هنر و معماری
• ستونهای قدیمتر ایرانی
استفاده از چنان ستونهایی در ایران در قرن نهم ق.م به وسیله تختهسنگهای پایه برای ستونها در حسنلو شناخته شده است. اگرچه بدنهها و سر ستونهای چوبیِ این ستونها از بین رفته است. کارهای سوریهای، آشوری و بابلی در قرنهای نهم و هشتم ق.م ستونهایی را با سر ستونهای پیچکدار نشان میدهند؛ و این امکان را به وجود میآورند که این ستونهای قدیم ایرانی را از روی آنها بازسازی نمائیم. چنان استفادهای از سر ستونهای پیچکداری توانسته است راه را برای پذیرش بعدی سرستونهای ایونی در ایران آماده کند. سرستونهای ایونی از نظر ظرافت و تزیین بیشتر پیشرفتی را نسبت به نمونههای ساده قدیمیتر نشان میدهند.
اینکه کِی و کجا سرستونهای هخامنشی پاسارگاد و تخت جمشید پیشرفت خود را آغاز نمودند، معلوم نیست. شاید آنها از روی الگوهای مادی ساخته شده باشند، شاید هم نه - اما اینها مطالبی هستند که به عهده کشفیات بعدی باقی میمانند. یک کیفیت جالب توجه در تزیین بدنه ستونها در تخت جمشید، ما را در جستجوی خود برای یافتن مدارك ممكن از یک سبک یا سبکهای مادی که مقدم بر دوره هخامنشی باشند به مسیر دیگری راهنمایی میکند. سطح اندود شدۀ یک ستون چوبی با طرحهایی از پیچ و لوزی، به رنگهای قرمز، آبی و سفید پوشیده شده بود.
به نظر میآید که این طرحها در یک مسیر معین با خطوط اریب در حرکت هستند، و بنابراین اساساً از طرحهای متداول خاور نزدیک باستان که به طور محوری قرینه بوده، و ساكن به نظر میرسند، متفاوتاند. حتی در مورد پیچها یا خطوط موّاجِ متقاطع که به وسیله قطعه ظرفی از حسنلو به خوبی تمثیل شده است، تک پیچها به طوری با دایره وفق داده شدهاند که با طرح خود تأثیر ساکنی را القاء کردهاند.
گذشته از آن، ریتم طرحهای باستانیِ خاور نزدیک، معمولا از یک طرح ساده تنها و قاعدتاً رديف نسبى و موزون فرمها تشکیل شده است. مانند طرح مخروطهای بهم چسبیده در آویز سینۀ طلا از زیویه. اما نه از یک ریتم نسبتاً پیچدهمانندِ طرح روی بدنه این ستون که در آن پیچها جفت میشوند، و سپس به وسیله خطوطی از هم جدا میگردند. به طوری که برای یک هنرمند با سنتهای خاور نزدیک غیرممکن به نظر میرسیده است.
اینچنین رفتار «آزاد» با طرحها، خود اشارهای است به خارج از مرز قراردادهای آسیای غربی و شاید به تزيين محركتر و آزادتر آسیای مرکزی. در حقیقت از سوی بعضی از دانشمندان به روابط میان تزیین بدنه ستون از تخت جمشید، وسیلهٔ پیکانهای بدست آمده از سومین کورگان در پازیریک در سیبریۀ جنوبی، اشاره شده و این گونه تزیین به نفوذ سکاها منسوب گردیده است.
به هرحال، بعید به نظر نمیرسد که مادها همچنین بستگیهایی با فرمهای هنری آسیای مرکزی داشته و این که آنها رغبتی برای طرحهای محرک از خود نشان داده و علاقه کمی در مورد نگاهداری فرمهای قراردادیِ آسیای غربی ابراز کردهاند. اسلحههای زیاد تزیینی که در نقوش برجسته تخت جمشید بوسیله شخصیتهای مادی حمل میشوند، به همان مسیر اشاره میکنند. یک مثال خوب، غلاف اسلحهدار مادی داریوش یکم (٤٨٦ - ٥٢٢ ق.م) در نقوش برجسته خزانه است. این غلاف، از لحاظ شکل با غلاف گنجینه جیحون که برای آن، و آثار دیگر همراه با آن منشاء احتمالیِ مادی مورد نظر است، مطابقت میکند.
🔗 (ادامه دارد...)
📚 کتاب « هنر ایران باستان »
✍️ نویسنده: ایدت پرادا/ رابرت دایسون
📚| #Art_History
🌀| @Perspective_7
👍5
▪️تکثرگراییِ جهان داستایفسکی
لیزا انگلهارت همانند اسلافش، جهان داستایفسکی را تکگویه میداند و آن را به یک تکگویی فلسفی میکاهد، که به نحوی دیالکتیکی پدیدار میشود. در معنای هگلی آن، روحی که به طرز دیالکتیکی رشد میکند موجد چیزی نیست مگر تکگویی فلسفی؛ و بعیدترین جا برای شکوفاییِ آگاهیهای یگانه بستر ایدئالیسم، یکتاانگارانه است. اساساً روح پیشروندهٔ واحد، حتی بعنوان یک انگاره، مغایر با داستایوفسکی است. جهان داستایوفسکی عمیقاً تکثرگراست. اگر بخواهیم در جستجوی انگارهای برآییم که کل این جهان، سر بسوی آن دارد، این انگاره کلیساست که به مثابه باهم بودن جانهای یگانه است که در آن گناهکار و پارسا گرد هم میآیند؛ یا شاید انگارهٔ جهان دانته باشد که در آن چند سطحی بودگی پای به لایتناهی میگذارد، جایی که در آن هم تائبان حضور دارند، و هم روی گردانندگان از توبه، هم دوزخیان و هم رستگاران. چنین انگارهای به سبک خودِ داستایفسکی، دقیقتر بگوییم، به سبک ایدئولوژی اوست؛ حال آنکه انگارهٔ روحی واحد شدیداً با کار وی مغایرت دارد.
👤| #Dostoevsky
📇¦ #ScreenWriting
🌀¦ @Perspective_7
لیزا انگلهارت همانند اسلافش، جهان داستایفسکی را تکگویه میداند و آن را به یک تکگویی فلسفی میکاهد، که به نحوی دیالکتیکی پدیدار میشود. در معنای هگلی آن، روحی که به طرز دیالکتیکی رشد میکند موجد چیزی نیست مگر تکگویی فلسفی؛ و بعیدترین جا برای شکوفاییِ آگاهیهای یگانه بستر ایدئالیسم، یکتاانگارانه است. اساساً روح پیشروندهٔ واحد، حتی بعنوان یک انگاره، مغایر با داستایوفسکی است. جهان داستایوفسکی عمیقاً تکثرگراست. اگر بخواهیم در جستجوی انگارهای برآییم که کل این جهان، سر بسوی آن دارد، این انگاره کلیساست که به مثابه باهم بودن جانهای یگانه است که در آن گناهکار و پارسا گرد هم میآیند؛ یا شاید انگارهٔ جهان دانته باشد که در آن چند سطحی بودگی پای به لایتناهی میگذارد، جایی که در آن هم تائبان حضور دارند، و هم روی گردانندگان از توبه، هم دوزخیان و هم رستگاران. چنین انگارهای به سبک خودِ داستایفسکی، دقیقتر بگوییم، به سبک ایدئولوژی اوست؛ حال آنکه انگارهٔ روحی واحد شدیداً با کار وی مغایرت دارد.
👤| #Dostoevsky
📇¦ #ScreenWriting
🌀¦ @Perspective_7
👍6
▪️جملاتی از لئوناردو داوینچی:
• فقیر؛ شاگردی است که از استادش پیشی نگیرد.
• یادگیری هرگز ذهن را خسته نمیکند.
• هیچ چیز به اندازه سکوت قدرت را تقویت نمیکند.
• من عاشق کسانیام که قادرند در مشکلات لبخند بزنند.
• هرچه احساس عمیقتر باشد، درد بیشتر میشود.
• پای انسان یک شاهکار مهندسی و یک اثر هنری است.
• نقاش کیهان را در ذهن و دستان خود دارد.
• شریف ترین لذت لذت درک است.
• اشک از قلب می آید نه از مغز.
• هنر هیچ وقت پایان نمییابد، بلکه رها میشود.
🎊 به مناسبت زادروز کهنالگوی رنسانسی
💬| #Quote
👤| #Leonardo_Da_Vinci
🌀| @Perspective_7
• فقیر؛ شاگردی است که از استادش پیشی نگیرد.
• یادگیری هرگز ذهن را خسته نمیکند.
• هیچ چیز به اندازه سکوت قدرت را تقویت نمیکند.
• من عاشق کسانیام که قادرند در مشکلات لبخند بزنند.
• هرچه احساس عمیقتر باشد، درد بیشتر میشود.
• پای انسان یک شاهکار مهندسی و یک اثر هنری است.
• نقاش کیهان را در ذهن و دستان خود دارد.
• شریف ترین لذت لذت درک است.
• اشک از قلب می آید نه از مغز.
• هنر هیچ وقت پایان نمییابد، بلکه رها میشود.
🎊 به مناسبت زادروز کهنالگوی رنسانسی
💬| #Quote
👤| #Leonardo_Da_Vinci
🌀| @Perspective_7
👍6
Perspective | پرسپکتیو
▪️دربارۀ گروتسک (٢) ▪️عناصر شناسایی گروتسک • ناهماهنگی: بارزترین خصیصۀ گروتسک، عنصر ناهماهنگی است. این ناهماهنگی میتواند از کشمکش، برخورد، آمیختگی ناهمگونها یا از تلفیق ناجورها ناشی شده باشد. • خندهآوری و خوفناکی: همۀ کسانی که در خصوص گروتسک نوشتهاند،…
▪️دربارۀ گروتسک (٣)
▪️اهدافِ گـروتسـک
• اهانت و الیناسیون
تاثیر گروتسک از طریق یک ضربۀ ناگهانی اعمال میشود و به همین دلیل میتوان از آن به عنوان سلاحی برای حمله و پرخاش بهره برد. مانند نقاشیِ آزادسازی - دزدیدن - اسمرالدا توسط کوازیمودو، که درست همانند پریدن یک خواب قیلوله، مردم متوجه دزدیدن - ولی نجات - اسمرالدا بر روی شانههای گوژپشت نتردام میشوند. الیناسیونِ آشکاری که اسمرالدا را به آن وجاهت و زیبایی و فریبایی، راضی به رهایی در دستان گوژپشتِ نتردام کرده است تا از چیزی که گویی بستر اوست، به دستانِ زمخت و نافرم و ریختارشکستۀ کوازیمودو پناه برد. این حرکت کوازیمودو، نوعی اهانت نیز به جامعۀ وقتِ درام تلقی میشد که پریرویی را (به منزلۀ نقد رمانتیسم) با اهانتی غیرمستقیم (به مقصودِ پاسداریِ معماری گوتیک) از چنگال فرهنگِ وقتِ فرانسه بازیابد.
• تاثیر روانی
«تامس کرامر» میگوید که در گروتسک احساس اضطراب، ناشی از مضحکهای است که به افراط کشیده شده است. ولی برعکس این گفته، گروتسک شکست و طرد اضطراب ناشی از جهل و معضلات توضیح ناپذیر، توسط مضحکه و خنده است. «مایکل ستیگ» با استناد به این تعریف و با توسل به دیدگاه «فروید» در خصوص تابو و بازگشت ترسهای دوران کودکی به تعریفی روانشناختی از گروتسک میرسد: «گروتسک یعنی اداره کردن خارقالعاده به وسیلۀ مضحکه».
• تنش و گشایشناپذیری
گروتسک در یک زمان هم آزادی بخش است و هم تنشزا. برای مثال عنصر کمیک دو حالت همزمان را پیش میآورد: خندهای از ته دل و خندهای که مفید یا دفاعی است. گروتسک میتواند بیهدف حاصل شده و در ساختن آن هیچ قصد و عمدی نباشد. هنرمندان بزرگ هم ممکن است گاهی از روی اشتباه به گروتسک رسیده باشند ولی تعداد نویسندگانی که دوست داشتهاند به دلیل گروتسک خلق شده در آثارشان مشهور شوند اندک است. برای نمونه میتوان «فردریک کمپنز » شاعر آلمانی را نام برد که به گروتسک پرداخته است.
🔗| (ادامه دارد...)
🔖| {پایان قسمت سوم...}
🖼 | ایم دی لمود، "نجات اسمرالدا" (1844)
▫️| #Basics
🌀| @Perspective_7
▪️اهدافِ گـروتسـک
• اهانت و الیناسیون
تاثیر گروتسک از طریق یک ضربۀ ناگهانی اعمال میشود و به همین دلیل میتوان از آن به عنوان سلاحی برای حمله و پرخاش بهره برد. مانند نقاشیِ آزادسازی - دزدیدن - اسمرالدا توسط کوازیمودو، که درست همانند پریدن یک خواب قیلوله، مردم متوجه دزدیدن - ولی نجات - اسمرالدا بر روی شانههای گوژپشت نتردام میشوند. الیناسیونِ آشکاری که اسمرالدا را به آن وجاهت و زیبایی و فریبایی، راضی به رهایی در دستان گوژپشتِ نتردام کرده است تا از چیزی که گویی بستر اوست، به دستانِ زمخت و نافرم و ریختارشکستۀ کوازیمودو پناه برد. این حرکت کوازیمودو، نوعی اهانت نیز به جامعۀ وقتِ درام تلقی میشد که پریرویی را (به منزلۀ نقد رمانتیسم) با اهانتی غیرمستقیم (به مقصودِ پاسداریِ معماری گوتیک) از چنگال فرهنگِ وقتِ فرانسه بازیابد.
• تاثیر روانی
«تامس کرامر» میگوید که در گروتسک احساس اضطراب، ناشی از مضحکهای است که به افراط کشیده شده است. ولی برعکس این گفته، گروتسک شکست و طرد اضطراب ناشی از جهل و معضلات توضیح ناپذیر، توسط مضحکه و خنده است. «مایکل ستیگ» با استناد به این تعریف و با توسل به دیدگاه «فروید» در خصوص تابو و بازگشت ترسهای دوران کودکی به تعریفی روانشناختی از گروتسک میرسد: «گروتسک یعنی اداره کردن خارقالعاده به وسیلۀ مضحکه».
• تنش و گشایشناپذیری
گروتسک در یک زمان هم آزادی بخش است و هم تنشزا. برای مثال عنصر کمیک دو حالت همزمان را پیش میآورد: خندهای از ته دل و خندهای که مفید یا دفاعی است. گروتسک میتواند بیهدف حاصل شده و در ساختن آن هیچ قصد و عمدی نباشد. هنرمندان بزرگ هم ممکن است گاهی از روی اشتباه به گروتسک رسیده باشند ولی تعداد نویسندگانی که دوست داشتهاند به دلیل گروتسک خلق شده در آثارشان مشهور شوند اندک است. برای نمونه میتوان «فردریک کمپنز » شاعر آلمانی را نام برد که به گروتسک پرداخته است.
🔗| (ادامه دارد...)
🔖| {پایان قسمت سوم...}
🖼 | ایم دی لمود، "نجات اسمرالدا" (1844)
▫️| #Basics
🌀| @Perspective_7
👍5
چارلی چاپلین:
« بچه که بودم کنار مادرم میخوابیدم و هرشب آرزو میکردم. آرزویم این بود اسباببازی بخرد؛ میگفت «میخرم به شرط اینکه بخوابی» یا آرزو میکردم بزرگترین شهربازیِ دنیا بروم؛ میگفت «میبرمت به شرط اینکه بخوابی» یک شب پرسیدم «اگر بزرگ بشوم به آرزوهایم میرسم؟» گفت «میرسی به شرط اینکه بخوابی» هر شب با خوشحالی میخوابیدم. آنقدر خوابیدم که بزرگ شدم و آرزوهایم کوچک شدند. دیشب مادرم را خواب دیدم. پرسید «هنوز شبها قبل از خواب آرزو میکنی؟» گفتم «شبها نمیخوابم» گفت «مگر چه آرزویی داری؟» گفتم «تو اینجا باشی و هیچ آرزویی نداشته باشم» گفت «سعی میکنم به خوابت بیایم به شرط آنکه بخوابی
🎊 به مناسبت زادروز چارلی چاپلین
👤| #Charlie_Chaplin
🌀| @Perspective_7
« بچه که بودم کنار مادرم میخوابیدم و هرشب آرزو میکردم. آرزویم این بود اسباببازی بخرد؛ میگفت «میخرم به شرط اینکه بخوابی» یا آرزو میکردم بزرگترین شهربازیِ دنیا بروم؛ میگفت «میبرمت به شرط اینکه بخوابی» یک شب پرسیدم «اگر بزرگ بشوم به آرزوهایم میرسم؟» گفت «میرسی به شرط اینکه بخوابی» هر شب با خوشحالی میخوابیدم. آنقدر خوابیدم که بزرگ شدم و آرزوهایم کوچک شدند. دیشب مادرم را خواب دیدم. پرسید «هنوز شبها قبل از خواب آرزو میکنی؟» گفتم «شبها نمیخوابم» گفت «مگر چه آرزویی داری؟» گفتم «تو اینجا باشی و هیچ آرزویی نداشته باشم» گفت «سعی میکنم به خوابت بیایم به شرط آنکه بخوابی
🎊 به مناسبت زادروز چارلی چاپلین
👤| #Charlie_Chaplin
🌀| @Perspective_7
👍12
آندری تارکوفسکی:
« من آدمی هستم که خدا به او امکان داده مثل یک شاعر زندگی کند. یعنی به شیوهای متفاوت از دیگر مؤمنان که در معابد دعا میکنند، نیایش کند. »
👤¦ #Andrei_Tarkovsky
🌀¦ @Perspective_7
« من آدمی هستم که خدا به او امکان داده مثل یک شاعر زندگی کند. یعنی به شیوهای متفاوت از دیگر مؤمنان که در معابد دعا میکنند، نیایش کند. »
👤¦ #Andrei_Tarkovsky
🌀¦ @Perspective_7
👍7
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⬆️ Portrait of a Lady on Fire (2019)
📽 Dir: Céline Sciamma
⬇️ Persona (1966)
📽 Dir: Ingmar Bergman
▫️| #Reference
🌀| @Perspective_7
📽 Dir: Céline Sciamma
⬇️ Persona (1966)
📽 Dir: Ingmar Bergman
▫️| #Reference
🌀| @Perspective_7
👍3👎2
بهرام بیضایی:
آری، روزی همگی هیچ میشویم؛
پس تا هستیم کسی باشیم...
به گرفتن دستی...
و ستردن اشکی...
و زدودن خونی !
👤| #Bahram_Beyzaie
🌀| @Perspective_7
آری، روزی همگی هیچ میشویم؛
پس تا هستیم کسی باشیم...
به گرفتن دستی...
و ستردن اشکی...
و زدودن خونی !
👤| #Bahram_Beyzaie
🌀| @Perspective_7
👍8
فردریش شیللر:
« بشر به آسمان احترام میگذارد...
چون هنوز بدان دست نیافته است »
▫️| #Basics
▪️| #Aesthetic
🌀| @Perspective_7
« بشر به آسمان احترام میگذارد...
چون هنوز بدان دست نیافته است »
▫️| #Basics
▪️| #Aesthetic
🌀| @Perspective_7
👍6
Perspective | پرسپکتیو
▪️درباب زیباییشناسیِ مارکس (٢) ▪️نویسنده: هانری لوفور ▪️ترجمه: حمید محوی فعالیت زیباییشناختی یکی از نتایج رشد نیروهای مولد و انکشاف قدرت انسان است. هنرمند خلاق نیاز و الهامات بسیار ارزشمندی را ابراز میدارد، و با نیازی که برای آفرینش اثر هنری از خود نشان…
▪️درباب زیباییشناسیِ مارکس (٣)
▪️نویسنده: هانری لوفور
▪️ترجمه: حمید محوی
فرد، موجود انسانی در بادی امر با جهان ارتباط حسی، طبیعی و فوری دارد: دیدن، شنیدن، چشیدن، بوئیدن. در نتیجه پیش از همه سامانه های جاندار طبیعی او هستند. ولی به مثابه ابزار برای انسانی که کار میکند، با شیء تولیدی انطباق می یابد، و در عین حال واقعیت به دست آمده با زندگی طبیعی انطباق می یابد. «نحوهای که سامانه های حسی انسان در رابطه با اشیاء عمل می کند، جلوه گاه واقعیت انسان است»
حس های انسان اجتماعی از حس های انسان غیر اجتماعی متفاوت است. چشم قادر به تشخیص اشکال، ساختارها و مجموعه هائی شد که فوراً قابل تشخیص و شناسائی نیست. «چشم از وقتی انسانی شد که شیء آن به شیئی اجتماعی تبدیل گشت.»
چشم به مثابه عضو طبیعی و دادهای فوری، در فرایندی طبیعی و در عین حال اجتماعی، به چشم واقعاً انسانی تبدیل میشود. چشم واقعیتی پیچیده را جذب کرده و در آن نفوذ میکند، و به این ترتیب به عضو عقلی و انسانی تبدیل میگردد. مارکس فرمول جالبی در این مورد مطرح می کند، حواس در عمل به نظریهپرداز تبدیل می شود. اندامی که در مناسبات طبیعی وجود دارد، محتوای متکامل تری را جذب کرده و به ابزاری در زندگی اجتماعی تبدیل می شود، ولی از همین طریق می تواند تحت شرایط خاصی به هدف تبدیل شود. درک بینائی تحول یافته، اشیاء خاص خود را جذب کرده، و به فعالیتی ویژه تبدیل می شود، و بر این اساس است که روی خود تأثیر میگذارد.
« با وجود این، در جامعه، واقعیت عینی به واقعیت نیروی انسانی، واقعیت انسان، و در نتیجه به واقعیت نیروی خاص خود او تبدیل می شود. اشیاء برای او (انسان) به وسیله ای برای عینیت بخشیدن به خود او تبدیل می شود، اشیائی که بیانگر و عینیت بخش او بوده ... نحوه ای که اشیاء به تعلق او در می آیند به طبیعت بستگی دارد ...برای چشم شیء همانی نیست که برای گوش، و انگیزۀ و هدف چشم و گوش با یکدیگر متفاوت است.» (مارکس)
نیاز به زیبائی – زیبائی شناختی -، فعالیت هنری در همین سیر تحولی عمیق و اساسی در انکشاف بشریت منشأ میگیرد. بر این اساس، مفهوم زیبائی شناختی از دیدگاه تاریخی با مفهوم طبیعی در رابطۀ مفصلی قرار میگیرد.
وقتی که عضو حساس غنی می شود و به عبارتی با تبدیل شدن به حامل طبیعی، جلوه گاه و اندام فرهنگی در مرحله ای مشخص به «اندام آموزشدیده» تبدیل می شود. (از طریق زندگی و فعالیت اجتماعی و نه تنها توسط فرهنگ به مفهوم کاملاً ذهنی کلمه)، در این صورت هنر به وجود میآید. به این ترتیب از گوش و صدا موسیقی به وجود میآید. برای گوشی که با موسیقی آشنائی ندارد و تربیت شده نیست، زیباترین موسیقی نیز هیچ مفهومی نخواهد داشت. برای چنین گوشی (گوش یا عضو شنوائی آموزشندیده) زیباترین قطعۀ موسیقی «شیء نیست، به این علت که شیء – پدیده - برای من تنها می تواند جلوه گاه قدرت و توانائی و قابلیت وجود خود من باشد.» (مارکس)
جریان دیالکتیک بر اساس رابطۀ متقابل انداموارۀ طبیعی و اجتماعی بوده، و قدرت وجود فردی من در خود دارای « قابلیت ذهنی» نیز هست. به این معنا که مفهوم یک تا شیء تنها در رابطه با مفهوم مربوط به آن، در خودِ من معنی میباشد، و «تا جائی پیش می رود که در حد همین مفهوم است» ولی، به شکل متقابل، قابلیت و تمایل ذهنی من شیء را درک میکند، آن را مییابد – یا آن را ایجاد میکند. به طور خلاصه تاریخ کار، در عین حال تاریخ قدرت های بنیادی انسان است : به شکل عینی و ذهنی.
🔗| (ادامه دارد...)
🔖| {پایان قسمت سوم...}
📚| [بخشی از کتاب درنگهایی دربارۀ زیباییشناسی]
▪️| #Aesthetic
👤| #Karl_Marx
🌀| @Perspective_7
▪️نویسنده: هانری لوفور
▪️ترجمه: حمید محوی
فرد، موجود انسانی در بادی امر با جهان ارتباط حسی، طبیعی و فوری دارد: دیدن، شنیدن، چشیدن، بوئیدن. در نتیجه پیش از همه سامانه های جاندار طبیعی او هستند. ولی به مثابه ابزار برای انسانی که کار میکند، با شیء تولیدی انطباق می یابد، و در عین حال واقعیت به دست آمده با زندگی طبیعی انطباق می یابد. «نحوهای که سامانه های حسی انسان در رابطه با اشیاء عمل می کند، جلوه گاه واقعیت انسان است»
حس های انسان اجتماعی از حس های انسان غیر اجتماعی متفاوت است. چشم قادر به تشخیص اشکال، ساختارها و مجموعه هائی شد که فوراً قابل تشخیص و شناسائی نیست. «چشم از وقتی انسانی شد که شیء آن به شیئی اجتماعی تبدیل گشت.»
چشم به مثابه عضو طبیعی و دادهای فوری، در فرایندی طبیعی و در عین حال اجتماعی، به چشم واقعاً انسانی تبدیل میشود. چشم واقعیتی پیچیده را جذب کرده و در آن نفوذ میکند، و به این ترتیب به عضو عقلی و انسانی تبدیل میگردد. مارکس فرمول جالبی در این مورد مطرح می کند، حواس در عمل به نظریهپرداز تبدیل می شود. اندامی که در مناسبات طبیعی وجود دارد، محتوای متکامل تری را جذب کرده و به ابزاری در زندگی اجتماعی تبدیل می شود، ولی از همین طریق می تواند تحت شرایط خاصی به هدف تبدیل شود. درک بینائی تحول یافته، اشیاء خاص خود را جذب کرده، و به فعالیتی ویژه تبدیل می شود، و بر این اساس است که روی خود تأثیر میگذارد.
« با وجود این، در جامعه، واقعیت عینی به واقعیت نیروی انسانی، واقعیت انسان، و در نتیجه به واقعیت نیروی خاص خود او تبدیل می شود. اشیاء برای او (انسان) به وسیله ای برای عینیت بخشیدن به خود او تبدیل می شود، اشیائی که بیانگر و عینیت بخش او بوده ... نحوه ای که اشیاء به تعلق او در می آیند به طبیعت بستگی دارد ...برای چشم شیء همانی نیست که برای گوش، و انگیزۀ و هدف چشم و گوش با یکدیگر متفاوت است.» (مارکس)
نیاز به زیبائی – زیبائی شناختی -، فعالیت هنری در همین سیر تحولی عمیق و اساسی در انکشاف بشریت منشأ میگیرد. بر این اساس، مفهوم زیبائی شناختی از دیدگاه تاریخی با مفهوم طبیعی در رابطۀ مفصلی قرار میگیرد.
وقتی که عضو حساس غنی می شود و به عبارتی با تبدیل شدن به حامل طبیعی، جلوه گاه و اندام فرهنگی در مرحله ای مشخص به «اندام آموزشدیده» تبدیل می شود. (از طریق زندگی و فعالیت اجتماعی و نه تنها توسط فرهنگ به مفهوم کاملاً ذهنی کلمه)، در این صورت هنر به وجود میآید. به این ترتیب از گوش و صدا موسیقی به وجود میآید. برای گوشی که با موسیقی آشنائی ندارد و تربیت شده نیست، زیباترین موسیقی نیز هیچ مفهومی نخواهد داشت. برای چنین گوشی (گوش یا عضو شنوائی آموزشندیده) زیباترین قطعۀ موسیقی «شیء نیست، به این علت که شیء – پدیده - برای من تنها می تواند جلوه گاه قدرت و توانائی و قابلیت وجود خود من باشد.» (مارکس)
جریان دیالکتیک بر اساس رابطۀ متقابل انداموارۀ طبیعی و اجتماعی بوده، و قدرت وجود فردی من در خود دارای « قابلیت ذهنی» نیز هست. به این معنا که مفهوم یک تا شیء تنها در رابطه با مفهوم مربوط به آن، در خودِ من معنی میباشد، و «تا جائی پیش می رود که در حد همین مفهوم است» ولی، به شکل متقابل، قابلیت و تمایل ذهنی من شیء را درک میکند، آن را مییابد – یا آن را ایجاد میکند. به طور خلاصه تاریخ کار، در عین حال تاریخ قدرت های بنیادی انسان است : به شکل عینی و ذهنی.
🔗| (ادامه دارد...)
🔖| {پایان قسمت سوم...}
📚| [بخشی از کتاب درنگهایی دربارۀ زیباییشناسی]
▪️| #Aesthetic
👤| #Karl_Marx
🌀| @Perspective_7
👍6