Perspective | پرسپکتیو
| زیباییشناسی هگل (۴) | بافت اجتماعی بیان هنری • هنر، دین و فلسفه در نظر هگل بیان هنری، دینی و فلسفی برای هدف واحدی به کار میآیند؛ این هر سه به مجموعهای ارزشهای ذاتی هر تمدن شکل میبخشند و یکی از این سه شیوهی بیانِ "مطلق"، بسته به دورهی زمانی،…
| زیباییشناسی هگل (۵)
| پدیدارشناسیِ روحِ هگل
• تکوین فرد، تکوین نوع
پدیدارشناسی سیاهۀ تمام کارهایی را بر میشمارد که آگاهی برای شکلگیری خود باید انجامشان دهد. ما از نحوۀ ساختن مکانیکی یک سازه، دور هستیم با مجسمهای سرد و خشک روبه رو نیستیم بلکه با فعالیتی که گسترش مییابد با کوششی برای فراروی از هر گونه دستاورد جزیی برای در هم شکستن هر مانع و هر عادتی برای اوج گیری فزاینده سروکار داریم. این قانون مشهور را که تکوین فرد، تکوین نوع را باز میآفریند، هگل حدس میزند، اما آن را فقط در مورد ذهن (روح) به کار میبندد.
آنچه سرشت ذهن و کارهایش را نشان میدهد این است که هر یک از ساختارهای آنها چیزی از سیر تکوینشان را حفظ کند: مسیر ذهن راهش را خود میگشاید، در طی طریق خویش با خود درگیر میشود، و در واپسین مرحله نیز درونی میگردد و پابرجا میماند. هگل شیوه نگرش خود را نتیجه تدارکی طولانی میداند: «آنچه ما هستیم، به طور تاریخی به آن رسیدهایم هنگامی که به گذشته باز میگردیم دیگر نمی توانیم مانند کسانی دریابیماش که آن را زیستهاند، زیرا از آنان جلوتر رفتهایم و در نتیجه افق دیدمان دگرگون شده است.
اما به هر طریق گذشته در زمان حال ما حضور دارد. مدرنترین ماشین نیز چیزی از اولیهترین ابزاری را حفظ میکند که به نفی و تمسخر آن میپردازد؛ و آفرینشگران بزرگ معاصر نیز در مکتب اجدادی پرورش یافته اند، که هیچ میلی به همانند شدن با آنان نداشته اند: هومر و ولتر، افلاطون و دیدرو، اقلیدس و گالیله، فیدیاس و لئوناردو داوینچی. تمایل هگل بینهایت بلندپروازانه بوده و نوعی افراطِ فلسفی را بیان میکرده است: تشریح شکوفایی آهسته آگاهی که نخست در گوهری نهاده شده که از آن متمایز نیست، سپس از آن جدا میشود، به پرورش فردی و جمعی خود میپردازد تا این بار با تسلط و به روشنی به بازیابی این گوهر و باز پیوستن به آن برسد؛ ترسیم تمامی مسیر این پیشروی بی از یاد بردن هیچ یک از نبردها و کژروی ها، تا فتح واپسین دژ، یعنی دانشِ مطلق.
📚| « درآمدی بر هگل »
✍🏻| نویسنده: ژان دونت
👤 | #Hegel
▪️ | #Aesthetic
🌀 | @Perspective_7
| پدیدارشناسیِ روحِ هگل
• تکوین فرد، تکوین نوع
پدیدارشناسی سیاهۀ تمام کارهایی را بر میشمارد که آگاهی برای شکلگیری خود باید انجامشان دهد. ما از نحوۀ ساختن مکانیکی یک سازه، دور هستیم با مجسمهای سرد و خشک روبه رو نیستیم بلکه با فعالیتی که گسترش مییابد با کوششی برای فراروی از هر گونه دستاورد جزیی برای در هم شکستن هر مانع و هر عادتی برای اوج گیری فزاینده سروکار داریم. این قانون مشهور را که تکوین فرد، تکوین نوع را باز میآفریند، هگل حدس میزند، اما آن را فقط در مورد ذهن (روح) به کار میبندد.
آنچه سرشت ذهن و کارهایش را نشان میدهد این است که هر یک از ساختارهای آنها چیزی از سیر تکوینشان را حفظ کند: مسیر ذهن راهش را خود میگشاید، در طی طریق خویش با خود درگیر میشود، و در واپسین مرحله نیز درونی میگردد و پابرجا میماند. هگل شیوه نگرش خود را نتیجه تدارکی طولانی میداند: «آنچه ما هستیم، به طور تاریخی به آن رسیدهایم هنگامی که به گذشته باز میگردیم دیگر نمی توانیم مانند کسانی دریابیماش که آن را زیستهاند، زیرا از آنان جلوتر رفتهایم و در نتیجه افق دیدمان دگرگون شده است.
اما به هر طریق گذشته در زمان حال ما حضور دارد. مدرنترین ماشین نیز چیزی از اولیهترین ابزاری را حفظ میکند که به نفی و تمسخر آن میپردازد؛ و آفرینشگران بزرگ معاصر نیز در مکتب اجدادی پرورش یافته اند، که هیچ میلی به همانند شدن با آنان نداشته اند: هومر و ولتر، افلاطون و دیدرو، اقلیدس و گالیله، فیدیاس و لئوناردو داوینچی. تمایل هگل بینهایت بلندپروازانه بوده و نوعی افراطِ فلسفی را بیان میکرده است: تشریح شکوفایی آهسته آگاهی که نخست در گوهری نهاده شده که از آن متمایز نیست، سپس از آن جدا میشود، به پرورش فردی و جمعی خود میپردازد تا این بار با تسلط و به روشنی به بازیابی این گوهر و باز پیوستن به آن برسد؛ ترسیم تمامی مسیر این پیشروی بی از یاد بردن هیچ یک از نبردها و کژروی ها، تا فتح واپسین دژ، یعنی دانشِ مطلق.
📚| « درآمدی بر هگل »
✍🏻| نویسنده: ژان دونت
👤 | #Hegel
▪️ | #Aesthetic
🌀 | @Perspective_7
👍6
جرج کیوکر:
« افسوس؛ من نویسنده نیستم. لعنتی تعداد کمی از کارگردانان میتوانند بنویسند. آنها بسیار باهوش هستند و میتوانند سرعت را تجربه کنند. اما به عنوان کارگردان، باید به محدودیتهای خود فکر کنید. چیزهای خاصی وجود دارد که شما با آنها همدردی میکنید، و چیزهای خاصی وجود دارد که به خود میگویید: "خب، من هم میتوانم این کارها را انجام دهم زیرا کاملاً صلاحیت دارم، اما افراد زیادی هستند که میتوانند این کار را بسیار بهتر از من انجام دهند." اما از طرفی این را همیشه میگویم که یک فیلمنامه خوب به من بدهید، به عنوان یک کارگردان آن را صد برابر بهتر خواهم کرد. »
👤| #George_Cukor
🌀| @Perspective_7
« افسوس؛ من نویسنده نیستم. لعنتی تعداد کمی از کارگردانان میتوانند بنویسند. آنها بسیار باهوش هستند و میتوانند سرعت را تجربه کنند. اما به عنوان کارگردان، باید به محدودیتهای خود فکر کنید. چیزهای خاصی وجود دارد که شما با آنها همدردی میکنید، و چیزهای خاصی وجود دارد که به خود میگویید: "خب، من هم میتوانم این کارها را انجام دهم زیرا کاملاً صلاحیت دارم، اما افراد زیادی هستند که میتوانند این کار را بسیار بهتر از من انجام دهند." اما از طرفی این را همیشه میگویم که یک فیلمنامه خوب به من بدهید، به عنوان یک کارگردان آن را صد برابر بهتر خواهم کرد. »
👤| #George_Cukor
🌀| @Perspective_7
👍9
■ نقصِ قهرمان
در نظر گرفتن نقصی برای قهرمان یا شخصیت اصلی باعث جلب همذات پنداری مخاطب میشود، و شخصیت را دوست داشتنیتر میکند. نقصها بهانهای میشوند برای سمپاتی. همچنین برای اینکه شخصیت به چیزی غلبه کند. این امر جذابیت درام را افزایش میدهد. در نظر گرفتن زخمی روحی یا گذشتهای رقتبار، برای قهرمان به شما اجازه میدهد نشان دهید که چگونه شخصیت اصلی رشد کرده و در پایان تغییر میکند. چرا که قهرمان باید در پایان بر نقصهایش، زخمهایش و گذشتهاش غلبه کند.
📚| کتاب « شکسپیر برای فیلمنامهنویسان »
✍️| نوشته: جی. ام. ایونسن
• 𝑶𝒅𝒅 𝑴𝒂𝒏 𝑶𝒖𝒕 (𝟏𝟗𝟒𝟕)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑪𝒂𝒓𝒐𝒍 𝑹𝒆𝒆𝒅
📇¦ #ScreenWriting
🌀¦ @Perspective_7
در نظر گرفتن نقصی برای قهرمان یا شخصیت اصلی باعث جلب همذات پنداری مخاطب میشود، و شخصیت را دوست داشتنیتر میکند. نقصها بهانهای میشوند برای سمپاتی. همچنین برای اینکه شخصیت به چیزی غلبه کند. این امر جذابیت درام را افزایش میدهد. در نظر گرفتن زخمی روحی یا گذشتهای رقتبار، برای قهرمان به شما اجازه میدهد نشان دهید که چگونه شخصیت اصلی رشد کرده و در پایان تغییر میکند. چرا که قهرمان باید در پایان بر نقصهایش، زخمهایش و گذشتهاش غلبه کند.
📚| کتاب « شکسپیر برای فیلمنامهنویسان »
✍️| نوشته: جی. ام. ایونسن
• 𝑶𝒅𝒅 𝑴𝒂𝒏 𝑶𝒖𝒕 (𝟏𝟗𝟒𝟕)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑪𝒂𝒓𝒐𝒍 𝑹𝒆𝒆𝒅
📇¦ #ScreenWriting
🌀¦ @Perspective_7
👍11
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
میشائیل هانکه:
« رسانهها این توهم را در ما ایجاد میکنند
که ما از همهچیز در همه جا با سرعت زیاد
خبر داریم. در صورتی که در واقع ما هیچچیز نمیدانیم. »
▫️| #Basics
👤| #Michael_Haneke
🌀| @Perspective_7
« رسانهها این توهم را در ما ایجاد میکنند
که ما از همهچیز در همه جا با سرعت زیاد
خبر داریم. در صورتی که در واقع ما هیچچیز نمیدانیم. »
▫️| #Basics
👤| #Michael_Haneke
🌀| @Perspective_7
👍11
ویلیام شکسپیر:
« هنگامی که فقر از دری وارد شود..
عشق از پنجره میگریزد. و من همیشه تمایل داشتم
که از اشخاص نجیب پیروی کرده و از آنان چیزی بیاموزم.
شرافتم را از من بگیر و بنگر که چگونه زندگی من تباه میشود. »
👤| #William_Shakespeare
🌀| @Perspective_7
« هنگامی که فقر از دری وارد شود..
عشق از پنجره میگریزد. و من همیشه تمایل داشتم
که از اشخاص نجیب پیروی کرده و از آنان چیزی بیاموزم.
شرافتم را از من بگیر و بنگر که چگونه زندگی من تباه میشود. »
👤| #William_Shakespeare
🌀| @Perspective_7
👍10
ژان لوک گدار:
« سینما هنری نیست که زندگی را به تصویر
بکشد. سینما چیزی بین هنر و زندگیست. »
👤| #Jean_luc_godard
🌀| @Perspective_7
« سینما هنری نیست که زندگی را به تصویر
بکشد. سینما چیزی بین هنر و زندگیست. »
👤| #Jean_luc_godard
🌀| @Perspective_7
👍9
Perspective | پرسپکتیو
▪️صدا و پیشرفتِ سینما (۱) تمایل به تغییر نکردنِ سینما قابلدرک است. یکصد و بیست سال از عمر سینما میگذرد. همچنین نمیشود گفت یک فیلم، یا ده فیلم، یا به قول خیلی از سایتها و نهادها، پنجاه فیلم یا صد فیلم، بهترین فیلمهای تاریخ سینما هستند. در همان دورۀ…
▪️ صدا و سینما (٢)
در حوزه پیشرفت صدا در سینما «رنه کلر» و «سرگئی آیزنشتاین» بر این باور بودند که «صدا سینما را جذب نمیکند؛ بلکه این سینماست که صدا را جذب میکند. » رنه کلر که به سینمای صامت ارادت داشت، پناه بر دن به سینمای «صدادار» را تنها راه گریز از ساخت فیلمهای سخنگو میدانست. این ماجرا تعمیم یافت چنانکه فیلمسازان روس به مرور - افزون بر رنه کلر - بر این باور بودند که صدای «همزمان» (سینک)، ناتورالیستی است؛ یعنی تماشاگر صدای آن چیزی را میشنود که میبیند و برعکس. آنها به کاربرد «ناهمزمان» (اَسینکرونیک) یا «کنترپوان» حمایت میکردند. یعنی صدایی که در برابر تصویر قرار میگیرد تا تاثیری را القا کند. پودوفکین در این مورد نوشت: «کارگردان نباید صدا یا گفتار انسانی را همچون ادبیات بنگرد؛ بلکه باید آن را درخدمت شدت بخشیدن و غنای تصویر عینی خود قرار دهد. » حال از سویی ارنست لوبیچ بود که با ساخت «رژۀ عشق» به دوربین تحرک داد و برای نخستین بار از دوبله بعنوان یک راه حل هنری کمک گرفت.
📚 | #Cinematicterms
🎥 | #History_of_Cinema
🌀 | @Perspective_7
در حوزه پیشرفت صدا در سینما «رنه کلر» و «سرگئی آیزنشتاین» بر این باور بودند که «صدا سینما را جذب نمیکند؛ بلکه این سینماست که صدا را جذب میکند. » رنه کلر که به سینمای صامت ارادت داشت، پناه بر دن به سینمای «صدادار» را تنها راه گریز از ساخت فیلمهای سخنگو میدانست. این ماجرا تعمیم یافت چنانکه فیلمسازان روس به مرور - افزون بر رنه کلر - بر این باور بودند که صدای «همزمان» (سینک)، ناتورالیستی است؛ یعنی تماشاگر صدای آن چیزی را میشنود که میبیند و برعکس. آنها به کاربرد «ناهمزمان» (اَسینکرونیک) یا «کنترپوان» حمایت میکردند. یعنی صدایی که در برابر تصویر قرار میگیرد تا تاثیری را القا کند. پودوفکین در این مورد نوشت: «کارگردان نباید صدا یا گفتار انسانی را همچون ادبیات بنگرد؛ بلکه باید آن را درخدمت شدت بخشیدن و غنای تصویر عینی خود قرار دهد. » حال از سویی ارنست لوبیچ بود که با ساخت «رژۀ عشق» به دوربین تحرک داد و برای نخستین بار از دوبله بعنوان یک راه حل هنری کمک گرفت.
📚 | #Cinematicterms
🎥 | #History_of_Cinema
🌀 | @Perspective_7
👍7
روبرتو روسلینی:
« اعمال شرافتمندانه و رویدادهای مهم به همان شکل
اتفاق میافتند و همان تصوری را ایجاد میکنند که
واقعیتهای معمولی هستند. »
👤| #Roberto_Rossellini
🌀| @Perspective_7
« اعمال شرافتمندانه و رویدادهای مهم به همان شکل
اتفاق میافتند و همان تصوری را ایجاد میکنند که
واقعیتهای معمولی هستند. »
👤| #Roberto_Rossellini
🌀| @Perspective_7
👍10
ورنر هرتسوگ:
« آیا این فریاد وحشتناک را در اطراف خود نمیشنوید...
که مردم معمولاً آن را سکوت مینامند؟ »
👤| #Werner_Herzog
🌀| @Perspective_7
« آیا این فریاد وحشتناک را در اطراف خود نمیشنوید...
که مردم معمولاً آن را سکوت مینامند؟ »
👤| #Werner_Herzog
🌀| @Perspective_7
👍9
« "مثل گذشتهها مهربان باشید"
این عبارت را که میگفت...
کوشید که لبخند بزند
اما چشمانش پر از اشک بود »
لئو تولستوی | جنگ و صلح
• 𝑻𝒉𝒆 𝑾𝒂𝒚 𝒐𝒇 𝑨𝒍𝒍 𝑭𝒍𝒆𝒔𝒉 (𝟏𝟗𝟐𝟕)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑽𝒊𝒄𝒕𝒐𝒓 𝑭𝒍𝒆𝒎𝒊𝒏𝒈
▫️| #Basics
👤| #Leo_Tolstoy
🌀| @Perspective_7
این عبارت را که میگفت...
کوشید که لبخند بزند
اما چشمانش پر از اشک بود »
لئو تولستوی | جنگ و صلح
• 𝑻𝒉𝒆 𝑾𝒂𝒚 𝒐𝒇 𝑨𝒍𝒍 𝑭𝒍𝒆𝒔𝒉 (𝟏𝟗𝟐𝟕)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑽𝒊𝒄𝒕𝒐𝒓 𝑭𝒍𝒆𝒎𝒊𝒏𝒈
▫️| #Basics
👤| #Leo_Tolstoy
🌀| @Perspective_7
👍8
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ژان-لوک گدار:
« آنکه مبارزه میکند توضیحی به دیگران بدهکار نیست. »
■ ژان-لوک گدار از شیوه نگارش فیلمنامههایش میگوید
■ زادروز یکی از پیشگامان موج نوی فرانسه در ۳ دسامبر
👤| #Jean_luc_godard
🌀| @Perspective_7
« آنکه مبارزه میکند توضیحی به دیگران بدهکار نیست. »
■ ژان-لوک گدار از شیوه نگارش فیلمنامههایش میگوید
■ زادروز یکی از پیشگامان موج نوی فرانسه در ۳ دسامبر
👤| #Jean_luc_godard
🌀| @Perspective_7
👍6👎3
روبرتو روسلینی:
• درباره رم شهر بیدفاع
« از زمان ساخت «رم، شهر بیدفاع»، تلاشی آگاهانه و مصمم برای درک دنیایی که در آن زندگی میکنم، با روحیۀ فروتن و احترام به حقایق و تاریخ، انجام دادهام. اصلا معنی «رم، شهر بیدفاع» چیست؟ ما داشتیم از فاجعه جنگ بیرون میآمدیم. همه ما در آن شرکت کرده بودیم، زیرا همه قربانیان آن بودیم. من فقط به دنبال تصویر کردن ماهیت چیزها بودم. من مطلقاً هیچ علاقهای به گفتن یک داستان عاشقانه در طول زندگی معمول درام فیلم نداشتم. چون نمایشگریِ هر کلیشه، از هریک از حقایقِ واقعی، دراماتیکتر است. »
• 𝐑𝐨𝐦𝐞, 𝐎𝐩𝐞𝐧 𝐂𝐢𝐭𝐲 (𝟏𝟗𝟒𝟓)
• 𝐃𝐢𝐫: 𝐑𝐨𝐛𝐞𝐫𝐭𝐨 𝐑𝐨𝐬𝐬𝐞𝐥𝐥𝐢𝐧𝐢
🎥| #History_of_Cinema
👤| #Roberto_Rossellini
🌀| @Perspective_7
• درباره رم شهر بیدفاع
« از زمان ساخت «رم، شهر بیدفاع»، تلاشی آگاهانه و مصمم برای درک دنیایی که در آن زندگی میکنم، با روحیۀ فروتن و احترام به حقایق و تاریخ، انجام دادهام. اصلا معنی «رم، شهر بیدفاع» چیست؟ ما داشتیم از فاجعه جنگ بیرون میآمدیم. همه ما در آن شرکت کرده بودیم، زیرا همه قربانیان آن بودیم. من فقط به دنبال تصویر کردن ماهیت چیزها بودم. من مطلقاً هیچ علاقهای به گفتن یک داستان عاشقانه در طول زندگی معمول درام فیلم نداشتم. چون نمایشگریِ هر کلیشه، از هریک از حقایقِ واقعی، دراماتیکتر است. »
• 𝐑𝐨𝐦𝐞, 𝐎𝐩𝐞𝐧 𝐂𝐢𝐭𝐲 (𝟏𝟗𝟒𝟓)
• 𝐃𝐢𝐫: 𝐑𝐨𝐛𝐞𝐫𝐭𝐨 𝐑𝐨𝐬𝐬𝐞𝐥𝐥𝐢𝐧𝐢
🎥| #History_of_Cinema
👤| #Roberto_Rossellini
🌀| @Perspective_7
👍8
⬅️ Funny Games (1997)
📽 Dir: Michael Haneke
➡️ The Killing of a Sacred Deer (2017)
📽 Dir: Yorgos Lanthimos
◽️ | #Reference
🌀 | @Perspective_7
📽 Dir: Michael Haneke
➡️ The Killing of a Sacred Deer (2017)
📽 Dir: Yorgos Lanthimos
◽️ | #Reference
🌀 | @Perspective_7
👍7
▪️هـنر اشکانیان (١)
▪️هنر و معماری
دورانِ اشکانی
هنر اشکانیان به عنوان یک هنر ایرانی است که در امپراتوری اشکانی در مناطق مجاور از جمله عراق (شرق نزدیک) از لحاظ فرهنگی تحت تأثیر قرار دادهاست. امپراتوری اشکانی از حدود ۲۵۰ سال پیش از میلاد تا ۲۲۰ میلادی در ایران بودهاند. هنر اشکانی در واقعآمیزهای از دو هنر ایرانی و هنر یونانی است.
امپراتوری اشکانی کشورهای ایران و عراق امروزی را زیرپوشش داشتهاست و دربرگیرنده یک منطقه بزرگ با مردمانی با فرهنگهای متفاوت بودهاست. اشکانیان در زمینه هنر بسیار قوی بودهاند و هنرمندان در طی قرنها بعد حتی پس از سرنگونی اشکانیان؛ مورد تقلید و استفاده دیگر حکومتها مانند سلسله بعدی (ساسانیان) بودهاست.
هنر اشکانیان در شهرستانهایی از سوریه از جمله پالمیرا و شام وجود دارد که همه آنها جزئی از سرزمین اشکانیان بودهاند. در شمال امپراتوری هنر اشکانیان بیشتر در ارمنستان رونق گرفتهاست و در جنوب به روشنی میتوان آثار دوره اشکانی را در بحرین مشاهده کرد که به دوران اشکانیان تعلق دارند.
با انقراض سلسله هخامنشی به دست اسکندر مقدونی و سپس تأسیس دولت سلوکی (۳۱۲ ق.م)، گرایش یونانی در فرهنگ و هنر ایران پدیدار شد و فضاسازی سه بعدی جامهپردازی، نمایش حالات و حرکات آمیخته با کیفیتهایی چون تعادل، تقارن و تناسب؛ جای سنت هنر هخامنشی را گرفت. تسلط قالبهای بازنمایی یونانی با حفظ برخی عناصر هنر شرقی توأم بود. هنگامی که یک قوم آریایی دیگر به نام «پارتی» امپراتوری جدیدی را در ایران بنیان نهاد، واکنشی به سود سنتهای شرقی رخ نمود.
در دورۀ اشکانی پیکرهای خشک و استوار غالباً آراسته به انواع جواهر و ملبس به جامۀ ایرانی با چین و شکن یکنواخت و قراردادی در وضعی متقارن و با نگاهی مستقیم مجسم میشدند. این شگرد را در بینالنهرین باستان فقط در پیکری به کار میبردند که از اهمیت استثنایی برخوردار بود. ولی اشکانیان آن را برای تجسم بیشتر پیکرها به صورت قاعده درآوردند. (بعداً، این قاعده به هنر بیزانسی نیز راه یافت)
یک پیکرۀ مفرغی بزرگ (به دست آمده از پرستشگاه شَمی) و چند نقشبرجسته نازل (مثلاً در تنگه سَروَک و بیستون)، و همچنین نمونههایی از نقاشی دیواری (مثلاً در کوه خواجه سیستان)، از این دوران به جای مانده اند. در اشیای مفرغی سیمین و سفالی گرایش به بازنمایی حیوانات دیده میشود.
سفالینههای لعابدار در مایههای آبی و با شکلهای یونانیمآب از دیگر آثار هنر اشکانی به شمار میآید. اشکانیان در معماری قوس و طاق گهوارهای به کار بردند و ایوان را ابداع کردند. به طور کلی، هنر اشکانی خصلتی انتقالی دارد که از یکسو به هنر بیزانسی، و از سوی دیگر به هنر ساسانی و هندی مرتبط میشود.
🔗| (ادامه دارد...)
📚| کتاب « دورا و مسئله هنر اشکانی »
✍️| نویسنده: میخائیل روستوفتزف
📚| #Art_History
🌀| @Perspective_7
▪️هنر و معماری
دورانِ اشکانی
هنر اشکانیان به عنوان یک هنر ایرانی است که در امپراتوری اشکانی در مناطق مجاور از جمله عراق (شرق نزدیک) از لحاظ فرهنگی تحت تأثیر قرار دادهاست. امپراتوری اشکانی از حدود ۲۵۰ سال پیش از میلاد تا ۲۲۰ میلادی در ایران بودهاند. هنر اشکانی در واقعآمیزهای از دو هنر ایرانی و هنر یونانی است.
امپراتوری اشکانی کشورهای ایران و عراق امروزی را زیرپوشش داشتهاست و دربرگیرنده یک منطقه بزرگ با مردمانی با فرهنگهای متفاوت بودهاست. اشکانیان در زمینه هنر بسیار قوی بودهاند و هنرمندان در طی قرنها بعد حتی پس از سرنگونی اشکانیان؛ مورد تقلید و استفاده دیگر حکومتها مانند سلسله بعدی (ساسانیان) بودهاست.
هنر اشکانیان در شهرستانهایی از سوریه از جمله پالمیرا و شام وجود دارد که همه آنها جزئی از سرزمین اشکانیان بودهاند. در شمال امپراتوری هنر اشکانیان بیشتر در ارمنستان رونق گرفتهاست و در جنوب به روشنی میتوان آثار دوره اشکانی را در بحرین مشاهده کرد که به دوران اشکانیان تعلق دارند.
با انقراض سلسله هخامنشی به دست اسکندر مقدونی و سپس تأسیس دولت سلوکی (۳۱۲ ق.م)، گرایش یونانی در فرهنگ و هنر ایران پدیدار شد و فضاسازی سه بعدی جامهپردازی، نمایش حالات و حرکات آمیخته با کیفیتهایی چون تعادل، تقارن و تناسب؛ جای سنت هنر هخامنشی را گرفت. تسلط قالبهای بازنمایی یونانی با حفظ برخی عناصر هنر شرقی توأم بود. هنگامی که یک قوم آریایی دیگر به نام «پارتی» امپراتوری جدیدی را در ایران بنیان نهاد، واکنشی به سود سنتهای شرقی رخ نمود.
در دورۀ اشکانی پیکرهای خشک و استوار غالباً آراسته به انواع جواهر و ملبس به جامۀ ایرانی با چین و شکن یکنواخت و قراردادی در وضعی متقارن و با نگاهی مستقیم مجسم میشدند. این شگرد را در بینالنهرین باستان فقط در پیکری به کار میبردند که از اهمیت استثنایی برخوردار بود. ولی اشکانیان آن را برای تجسم بیشتر پیکرها به صورت قاعده درآوردند. (بعداً، این قاعده به هنر بیزانسی نیز راه یافت)
یک پیکرۀ مفرغی بزرگ (به دست آمده از پرستشگاه شَمی) و چند نقشبرجسته نازل (مثلاً در تنگه سَروَک و بیستون)، و همچنین نمونههایی از نقاشی دیواری (مثلاً در کوه خواجه سیستان)، از این دوران به جای مانده اند. در اشیای مفرغی سیمین و سفالی گرایش به بازنمایی حیوانات دیده میشود.
سفالینههای لعابدار در مایههای آبی و با شکلهای یونانیمآب از دیگر آثار هنر اشکانی به شمار میآید. اشکانیان در معماری قوس و طاق گهوارهای به کار بردند و ایوان را ابداع کردند. به طور کلی، هنر اشکانی خصلتی انتقالی دارد که از یکسو به هنر بیزانسی، و از سوی دیگر به هنر ساسانی و هندی مرتبط میشود.
🔗| (ادامه دارد...)
📚| کتاب « دورا و مسئله هنر اشکانی »
✍️| نویسنده: میخائیل روستوفتزف
📚| #Art_History
🌀| @Perspective_7
👍8
تنها و تنها...
آنچه نادیدنی است
احساسات مارا بر میانگیزد
• درسهای زیباشناسی
• تئودور ژوفروئا
• 𝑺𝒕𝒂𝒍𝒌𝒆𝒓 (𝟏𝟗𝟕𝟗)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑨𝒏𝒅𝒓𝒆𝒊 𝑻𝒂𝒓𝒌𝒐𝒗𝒔𝒌𝒚
▪️ | #Aesthetic
🌀 | @Perspective_7
آنچه نادیدنی است
احساسات مارا بر میانگیزد
• درسهای زیباشناسی
• تئودور ژوفروئا
• 𝑺𝒕𝒂𝒍𝒌𝒆𝒓 (𝟏𝟗𝟕𝟗)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑨𝒏𝒅𝒓𝒆𝒊 𝑻𝒂𝒓𝒌𝒐𝒗𝒔𝒌𝒚
▪️ | #Aesthetic
🌀 | @Perspective_7
👍7
▪️ تعلیق شکسپیری
قاعده اومانیستی روایت این است که هر کاراکتری همچون یک انسان سزاوار توجه و تأمل باشد. هر یک از کاراکترها منطق و دلایل خود را دارند. هر یک دورنمایی دارند که مخاطبین باید آن را بفهمند و هیچکس وجود ندارد که ما به نحوی نتوانیم با او همدلی کنیم. این قاعده توسط شکسپیر بیان شده است (دست کم بخش اعظم آن) چرا که هیچکس ماهرتر و استادانهتر از وی در وادار کردن مخاطبین به فهمیدن اینکه حتی آنگاه که کاراکترهایش را داوری میکنند، لحظاتی وجود دارند که باید داوری خود را به حال تعلیق درآورند، عمل نکرده است. هیچکس همانند او مسئله را به امری درباره پیچیدگی های انسان تبدیل نکرده است.
📚| « از کجا میآید به کجا میرود؟ »
✍️| مقالهای از تیم کاکول
• 𝑶𝒕𝒉𝒆𝒍𝒍𝒐 (𝟏𝟗𝟓𝟔)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑺𝒆𝒓𝒈𝒆𝒊 𝒀𝒖𝒕𝒌𝒆𝒗𝒊𝒄𝒉
📇¦ #ScreenWriting
🌀¦ @Perspective_7
قاعده اومانیستی روایت این است که هر کاراکتری همچون یک انسان سزاوار توجه و تأمل باشد. هر یک از کاراکترها منطق و دلایل خود را دارند. هر یک دورنمایی دارند که مخاطبین باید آن را بفهمند و هیچکس وجود ندارد که ما به نحوی نتوانیم با او همدلی کنیم. این قاعده توسط شکسپیر بیان شده است (دست کم بخش اعظم آن) چرا که هیچکس ماهرتر و استادانهتر از وی در وادار کردن مخاطبین به فهمیدن اینکه حتی آنگاه که کاراکترهایش را داوری میکنند، لحظاتی وجود دارند که باید داوری خود را به حال تعلیق درآورند، عمل نکرده است. هیچکس همانند او مسئله را به امری درباره پیچیدگی های انسان تبدیل نکرده است.
📚| « از کجا میآید به کجا میرود؟ »
✍️| مقالهای از تیم کاکول
• 𝑶𝒕𝒉𝒆𝒍𝒍𝒐 (𝟏𝟗𝟓𝟔)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑺𝒆𝒓𝒈𝒆𝒊 𝒀𝒖𝒕𝒌𝒆𝒗𝒊𝒄𝒉
📇¦ #ScreenWriting
🌀¦ @Perspective_7
👍6
جان کاساوتیس:
« گفتن حقیقتی که بدان اعتقاد دارید لزوماً خودِ حقیقت نیست. به نظرم حقیقتی که دیگران به آن اعتقاد دارند مهمتر و روشنگرتر است... برای همین میخواهم آنچه مردم میگویند را ضبط کنم ــ و آنچه آنها انجام دادهاند را به تصویر بکشم ــ دخالت در کمترین میزان ممکن؛ یا به تصویر کشیدن آن وحشت عمومی که جامعه امروز را در برگرفته است. »
🎊 به مناسبت زادروز «جان کاساوتیس»
👤| #John_Cassavetes
🌀| @Perspective_7
« گفتن حقیقتی که بدان اعتقاد دارید لزوماً خودِ حقیقت نیست. به نظرم حقیقتی که دیگران به آن اعتقاد دارند مهمتر و روشنگرتر است... برای همین میخواهم آنچه مردم میگویند را ضبط کنم ــ و آنچه آنها انجام دادهاند را به تصویر بکشم ــ دخالت در کمترین میزان ممکن؛ یا به تصویر کشیدن آن وحشت عمومی که جامعه امروز را در برگرفته است. »
🎊 به مناسبت زادروز «جان کاساوتیس»
👤| #John_Cassavetes
🌀| @Perspective_7
👍8👎1
▪️مصاحبهٔ "روی گروندمان" با "میشائیل هانکه" [۲۰۰۹]
▪️گروندمان: آیا هنگامی که موضوع مطرح شده در فیلم از اساس یک سطح عمومی تقلیل پیدا میکند. به معنی بی اهمیت نشان دادن و کم جلوه دادن تفاوت های مهم سیستم های مختلف توتالیتر نیست؟
▫️هانکه: منظور بی اهمیت و کم جلوه دادن چیزی نیست، خیلی ساده است اینها موضوع فیلم نیستند. اگر شما بخواهید امروز درباب اسلام گرایی بسازید. شرایط اقتصادی و دیگر عوامل ضروری آنها به یک نوعی با دیگر عوامل متفاوت هستند. اما بطور کلی مدل یکسانی دارند: مردم به خاطر همه رنج ها و تحقیر شدن ها اندوهگین هستند زیرا رنج و ستم را بدون ذره ای امید تصور میکنند، آنها وعده های پوشالی را دست آویز غلبه بر مشکلاتشان قرار داده اند. این قول های پوشالی نوعی ایدئولوژی هستند و هیچ فیلمی توان به تصویر کشیدن وسعت این تفاوت ایدئولوژی هارا ندارد، تنها اقدامی که میتوان انجام داد به تصویر کشیدن و اشاره کردن به مثال های انضمامی و محسوس آن است.
▪️گروندمان: قهرمانان اصلی فیلم کودکان هستند. آیا فکرمیکنید که میتوانید این حالت فراگیر را بخصوص با کودکان نشان نداد؟
▫️هانکه: با کودکان میتوانیم قالب کاراکتر هارا بصورت کارآمد تری نشان دهیم. البت انسان های بالغ هم میتوانند به ناگزیر یپرو یک ایدئولوژی خاصی باشند. اما جوان تر ها بیشتر در معرض اداره شدن و تحت کنترل بودن هستند.
▪️گروندمان: گفته اید که زمان زیادی را صرف موضوع فیلم کردید، چه چیز ویژه ای بود که به آن علاقهمند بودید؟
▫️هانکه: موضوع فیلم تقریبا به ده سال پیش باز میگردد. پیش از آنکه فیلمنامه کامل شود. زمان زیادی را صرف پرورشش کردم، همچنین توجیه عقلانی که مربوط به گذشته است ریسک زیادی میتواند داشته باشد،اما چیزی که بسیار روی من تاثیرگذاشت آثار مربوط به محاکمهٔ آیشمن بود که برایم شگفتی داشت، کسی که فاقد هرگونه آگاهی بوددرتلاش برای توجیه خودش میگفت که من یک شهروند وظیفه شناس و خدمتگزار بودم که رفتارم به نفع و برای دولت بود، او از کارهایی که مجبور به انجامش بود واقعا نادم بود.محاکمه آیشمن و ماجرای جناح چپ گروه تروریست آلمان یعنی گروه مرسوم به فراکسیون ارتش سرخ و حواشی اش مرا وادار کرد به این مجموعه حوادث بیشتر فکر کنم.
▪️گروندمان:بنظرم رسد که ذهن کودکان درفیلم با ترکیب مذهب، اقتدارونظم مسموم میشود، فکرمیکنید این خصوصیات زیادی آلمانی است؟
▫️هانکه: اگر امروزه به کشورهای عربی نگاه کنید متوجه میشوید که آنان با مسائلی غیر مذهبی هم درگیر هستند، آنچه باعث توسعه این ویژگی ها میشود احتیاج به نظم است، سخت گیری و نوعی از تقوا و پرهیزگاری دارد که خارج از دانش من است.اما علت انتخاب آلمان به این دلیل بود که خب نقل این مجموعه مشکلات در آلمان از همه شناخته شده تر و معروف تر است.
▪️گروندمان: آیا تصاویر دیجیتالی هم داشتید؟
▫️هانکه: بله، مانند صحنه های تصادف اسب، سبک سقف های مدرن خانه ها و خیلی جزئیات دیگر
▪️گروندمان: یکی دیگر از موضوعات شایع در فیلمهای شما نقد مدرسه به عنوان یک نهاد آموزشی است.
▫️هانکه: بله، اما تنهاکاری که شما بعنوان یک هنرمند قادر به انجامش هستید برجسته کردن اینهاست. من راه حل یا پیشنهادی ندادم. این را هم نمیدانم که چطور میتوان یک بچه را درست بار آورد. تربیت کردن یک کودکِ مسئول که عصبی و روان جور هم نباشد مشکل ترین کار دنیاست! موسسه های آموزشی دنیا هم دراین راه شکست خورده اند، زیرا همیشه متر و معیارشان در سنجش برابر هر شخصی با هرفردی ثابت بوده است. وبه نظرمیرسد که راه دیگری وجود نداشته باشد و این بسیار خطرناک است. در زبان انگلیسی کلمه ای پیدا کردم که بنظرم خیلی خوب است و حتی در فیلم بازی های مسخره ۲۰۰۷ هم ازآن بهره بردم و آن (رام نشده است) ، وقتی که پسر خانواده شلوارش را خیس میکند از ترس این عمل خودش رااینگونه توجیه میکند، ووقتی کلمه رام شده را برایم شرح داد من به یک توصیف مفهومیِ عمیق و روشنگرانه ای از بزرگ شدن و پرورش دست یافته بودم. ماهمیشه فردیت جوانان را خرد میکنیم برای اینکه برای اجتماع و جامعه تحمل پذیر شوند واین بد است.
📚 | کتاب « روبان سفید »
✍️| کوشش: حمیدباقری، حامد عزیزیان
🎤| #Interview
👤| #Michael_Haneke
🌀¦ @Perspective_7
▪️گروندمان: آیا هنگامی که موضوع مطرح شده در فیلم از اساس یک سطح عمومی تقلیل پیدا میکند. به معنی بی اهمیت نشان دادن و کم جلوه دادن تفاوت های مهم سیستم های مختلف توتالیتر نیست؟
▫️هانکه: منظور بی اهمیت و کم جلوه دادن چیزی نیست، خیلی ساده است اینها موضوع فیلم نیستند. اگر شما بخواهید امروز درباب اسلام گرایی بسازید. شرایط اقتصادی و دیگر عوامل ضروری آنها به یک نوعی با دیگر عوامل متفاوت هستند. اما بطور کلی مدل یکسانی دارند: مردم به خاطر همه رنج ها و تحقیر شدن ها اندوهگین هستند زیرا رنج و ستم را بدون ذره ای امید تصور میکنند، آنها وعده های پوشالی را دست آویز غلبه بر مشکلاتشان قرار داده اند. این قول های پوشالی نوعی ایدئولوژی هستند و هیچ فیلمی توان به تصویر کشیدن وسعت این تفاوت ایدئولوژی هارا ندارد، تنها اقدامی که میتوان انجام داد به تصویر کشیدن و اشاره کردن به مثال های انضمامی و محسوس آن است.
▪️گروندمان: قهرمانان اصلی فیلم کودکان هستند. آیا فکرمیکنید که میتوانید این حالت فراگیر را بخصوص با کودکان نشان نداد؟
▫️هانکه: با کودکان میتوانیم قالب کاراکتر هارا بصورت کارآمد تری نشان دهیم. البت انسان های بالغ هم میتوانند به ناگزیر یپرو یک ایدئولوژی خاصی باشند. اما جوان تر ها بیشتر در معرض اداره شدن و تحت کنترل بودن هستند.
▪️گروندمان: گفته اید که زمان زیادی را صرف موضوع فیلم کردید، چه چیز ویژه ای بود که به آن علاقهمند بودید؟
▫️هانکه: موضوع فیلم تقریبا به ده سال پیش باز میگردد. پیش از آنکه فیلمنامه کامل شود. زمان زیادی را صرف پرورشش کردم، همچنین توجیه عقلانی که مربوط به گذشته است ریسک زیادی میتواند داشته باشد،اما چیزی که بسیار روی من تاثیرگذاشت آثار مربوط به محاکمهٔ آیشمن بود که برایم شگفتی داشت، کسی که فاقد هرگونه آگاهی بوددرتلاش برای توجیه خودش میگفت که من یک شهروند وظیفه شناس و خدمتگزار بودم که رفتارم به نفع و برای دولت بود، او از کارهایی که مجبور به انجامش بود واقعا نادم بود.محاکمه آیشمن و ماجرای جناح چپ گروه تروریست آلمان یعنی گروه مرسوم به فراکسیون ارتش سرخ و حواشی اش مرا وادار کرد به این مجموعه حوادث بیشتر فکر کنم.
▪️گروندمان:بنظرم رسد که ذهن کودکان درفیلم با ترکیب مذهب، اقتدارونظم مسموم میشود، فکرمیکنید این خصوصیات زیادی آلمانی است؟
▫️هانکه: اگر امروزه به کشورهای عربی نگاه کنید متوجه میشوید که آنان با مسائلی غیر مذهبی هم درگیر هستند، آنچه باعث توسعه این ویژگی ها میشود احتیاج به نظم است، سخت گیری و نوعی از تقوا و پرهیزگاری دارد که خارج از دانش من است.اما علت انتخاب آلمان به این دلیل بود که خب نقل این مجموعه مشکلات در آلمان از همه شناخته شده تر و معروف تر است.
▪️گروندمان: آیا تصاویر دیجیتالی هم داشتید؟
▫️هانکه: بله، مانند صحنه های تصادف اسب، سبک سقف های مدرن خانه ها و خیلی جزئیات دیگر
▪️گروندمان: یکی دیگر از موضوعات شایع در فیلمهای شما نقد مدرسه به عنوان یک نهاد آموزشی است.
▫️هانکه: بله، اما تنهاکاری که شما بعنوان یک هنرمند قادر به انجامش هستید برجسته کردن اینهاست. من راه حل یا پیشنهادی ندادم. این را هم نمیدانم که چطور میتوان یک بچه را درست بار آورد. تربیت کردن یک کودکِ مسئول که عصبی و روان جور هم نباشد مشکل ترین کار دنیاست! موسسه های آموزشی دنیا هم دراین راه شکست خورده اند، زیرا همیشه متر و معیارشان در سنجش برابر هر شخصی با هرفردی ثابت بوده است. وبه نظرمیرسد که راه دیگری وجود نداشته باشد و این بسیار خطرناک است. در زبان انگلیسی کلمه ای پیدا کردم که بنظرم خیلی خوب است و حتی در فیلم بازی های مسخره ۲۰۰۷ هم ازآن بهره بردم و آن (رام نشده است) ، وقتی که پسر خانواده شلوارش را خیس میکند از ترس این عمل خودش رااینگونه توجیه میکند، ووقتی کلمه رام شده را برایم شرح داد من به یک توصیف مفهومیِ عمیق و روشنگرانه ای از بزرگ شدن و پرورش دست یافته بودم. ماهمیشه فردیت جوانان را خرد میکنیم برای اینکه برای اجتماع و جامعه تحمل پذیر شوند واین بد است.
📚 | کتاب « روبان سفید »
✍️| کوشش: حمیدباقری، حامد عزیزیان
🎤| #Interview
👤| #Michael_Haneke
🌀¦ @Perspective_7
👍5
● ده فیلم برتر سال ۲۰۲۴
● به انتخاب جان واترز:
« صنعت سینمایی که میشناختم، دیگر به پایان رسیده است. به جز در نیویورک، جایی که فیلمهای هنری تلخ، جسورانه و بیاعتنا به امتیازدهی همچنان به نمایش درمیآیند و من برای تماشای آنها در سینماها پول میپردازم. از شما توزیعکنندگان، از اعماق قلب آسیب دیده سینماییام سپاسگزارم که این فیلمها را برای مخاطبان جسور و متفاوت، که هنوز هم خواهان شگفتزده شدن و آرامش یافتن توسط کارگردانان جسور و سرکش از سراسر جهان هستند، به نمایش میگذارید. اینجا ده فیلم برتر من هستند. آنها را ببینید و رنج ببرید...
از ته دل ! »
1. Love Lies Bleeding
• Dir:Rose Glass
2. Queer
• Dir:Luca Guadagnino
3. The Brutalist
• Dir:Brady Corbet
4. Hard Truths
• Dir:Mike Leigh
5. Messy
• Dir:Alexi Wasser
6. Joker: Folie a Deux
• Dir:Todd Phillips
7. Femme
• Dir:Freeman/Ping
8. Emilia Perez
• Dir: Jacques Audiard
9. Babygirl
• Dir:Halina Reijn
10. Viet and Nam
• Dir:Truong Minh Quy
👤| #John_Waters
🌀| @Perspective_7
● به انتخاب جان واترز:
« صنعت سینمایی که میشناختم، دیگر به پایان رسیده است. به جز در نیویورک، جایی که فیلمهای هنری تلخ، جسورانه و بیاعتنا به امتیازدهی همچنان به نمایش درمیآیند و من برای تماشای آنها در سینماها پول میپردازم. از شما توزیعکنندگان، از اعماق قلب آسیب دیده سینماییام سپاسگزارم که این فیلمها را برای مخاطبان جسور و متفاوت، که هنوز هم خواهان شگفتزده شدن و آرامش یافتن توسط کارگردانان جسور و سرکش از سراسر جهان هستند، به نمایش میگذارید. اینجا ده فیلم برتر من هستند. آنها را ببینید و رنج ببرید...
از ته دل ! »
1. Love Lies Bleeding
• Dir:Rose Glass
2. Queer
• Dir:Luca Guadagnino
3. The Brutalist
• Dir:Brady Corbet
4. Hard Truths
• Dir:Mike Leigh
5. Messy
• Dir:Alexi Wasser
6. Joker: Folie a Deux
• Dir:Todd Phillips
7. Femme
• Dir:Freeman/Ping
8. Emilia Perez
• Dir: Jacques Audiard
9. Babygirl
• Dir:Halina Reijn
10. Viet and Nam
• Dir:Truong Minh Quy
👤| #John_Waters
🌀| @Perspective_7
👍6👎3
▪️ انواع بدن
➖ تقسیم پنجگانۀ بدن
پنج نوع بدن وجود دارد. اولینشان بدنی عادی است. در دومین بدن سر تقدم دارد؛ کمر و شانهها به سمت جلو خم شدهاند دستها از آرنج خم شدهاند و پاها ضعیفاند. انرژی در جلوی ناحیه شکم متمرکز میشود. انگار که کاراکتر مراقب است.
اما این طرز ایستادن نشان دهنده انرژی کم است و ثبات هم ندارد. نسخهٔ پرانرژی این بدن نشان دهنده ورزیدگی در قسمت بالاتنه است. یعنی دستها و شانهها به شکلی که پیکرهٔ ما جنبه یک گوریل را به خود میگیرد.
بدن سوم ایستادن به طریق نظامی است. در این حالت شانهها به زور به عقب رانده میشوند، دستها پشت کمر قفل میشود و همۀ خشم و تنش جمع میشود بین دو تیغه شانه. این حالت منفیترین و پرخاشگرانه ترین وضعیت بدن است. نواحی نرمتر جلو، یعنی شکم و سینه سفت میشوند. بدن قرص است. اما چون شق ورق است حرکاتش نه متناسب که خام یا مصنوعی به نظر میرسند
در بدن چهارم؛ شکم تقدم دارد و انرژی هم همان جاست. کمر در نوسان است و این حرکت جلوی انرژی پر تکاپوی عقب بدن را میگیرد. این طرز ایستادن سنگین اما پرنشاط و احساسی است، نه پرخاشگرانه. این بدن بدن، آدمهای بیقیدی است که میگویند «به هیچ جام نیست» این کاراکتر پرحرف است، برون گراست و دردش را پنهان میکند.
بدن پنجم؛ کج و معوج است و مشخصهاش نگاهی تحریف شده به جهان واقعی است. این بدن توانایی بسیار محدودی برای انجام دادن کارهای روزمره دارد. همه مفصلهای اصلی از هم جدایند و سر به دو طرف شُلووِل است. دست راست به شرق میرود و دست چپ به غرب. این بدن ناپایدار است. استواری ندارد و در حرکت بیظرافت است.
شما به عنوان کارگردان/دراماتورژ/نویسنده باید در ذهن با هر کاراکتر هم قدم شوید با کفش آنها راه بروید. هر کاراکتر چه شکلی چه قسمی از بدن و چه انرژیای دارد؟ آنها چگونه میایستند؟ چگونه حرکت میکنند؟ و چطور دستهایشان را تکان میدهند؟ تا به عبارتی مشخص شود که چگونه بدن کاراکترها بازتاب دهنده هویت آنهاست.
📚| « نوشتن برای صحنه »
✍️| نویسنده: لیروی کلارک
🎭| #About_Theatre
🌀| @Perspective_7
➖ تقسیم پنجگانۀ بدن
پنج نوع بدن وجود دارد. اولینشان بدنی عادی است. در دومین بدن سر تقدم دارد؛ کمر و شانهها به سمت جلو خم شدهاند دستها از آرنج خم شدهاند و پاها ضعیفاند. انرژی در جلوی ناحیه شکم متمرکز میشود. انگار که کاراکتر مراقب است.
اما این طرز ایستادن نشان دهنده انرژی کم است و ثبات هم ندارد. نسخهٔ پرانرژی این بدن نشان دهنده ورزیدگی در قسمت بالاتنه است. یعنی دستها و شانهها به شکلی که پیکرهٔ ما جنبه یک گوریل را به خود میگیرد.
بدن سوم ایستادن به طریق نظامی است. در این حالت شانهها به زور به عقب رانده میشوند، دستها پشت کمر قفل میشود و همۀ خشم و تنش جمع میشود بین دو تیغه شانه. این حالت منفیترین و پرخاشگرانه ترین وضعیت بدن است. نواحی نرمتر جلو، یعنی شکم و سینه سفت میشوند. بدن قرص است. اما چون شق ورق است حرکاتش نه متناسب که خام یا مصنوعی به نظر میرسند
در بدن چهارم؛ شکم تقدم دارد و انرژی هم همان جاست. کمر در نوسان است و این حرکت جلوی انرژی پر تکاپوی عقب بدن را میگیرد. این طرز ایستادن سنگین اما پرنشاط و احساسی است، نه پرخاشگرانه. این بدن بدن، آدمهای بیقیدی است که میگویند «به هیچ جام نیست» این کاراکتر پرحرف است، برون گراست و دردش را پنهان میکند.
بدن پنجم؛ کج و معوج است و مشخصهاش نگاهی تحریف شده به جهان واقعی است. این بدن توانایی بسیار محدودی برای انجام دادن کارهای روزمره دارد. همه مفصلهای اصلی از هم جدایند و سر به دو طرف شُلووِل است. دست راست به شرق میرود و دست چپ به غرب. این بدن ناپایدار است. استواری ندارد و در حرکت بیظرافت است.
شما به عنوان کارگردان/دراماتورژ/نویسنده باید در ذهن با هر کاراکتر هم قدم شوید با کفش آنها راه بروید. هر کاراکتر چه شکلی چه قسمی از بدن و چه انرژیای دارد؟ آنها چگونه میایستند؟ چگونه حرکت میکنند؟ و چطور دستهایشان را تکان میدهند؟ تا به عبارتی مشخص شود که چگونه بدن کاراکترها بازتاب دهنده هویت آنهاست.
📚| « نوشتن برای صحنه »
✍️| نویسنده: لیروی کلارک
🎭| #About_Theatre
🌀| @Perspective_7
👍7
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
یاسوجیرو ازو:
« اگرچه ممکن است برای دیگران یکسان به نظر بیایم، اما برای من هر چیزی که تولید میکنم بیان جدیدی است و من همیشه هر اثری را بر اساس علاقه جدیدی میسازم. مثل یک نقاش است که همیشه یک گل
رز را نقاشی می کند. »
• Good Morning (1959)
• Director: Yasujirō Ozu
● به مناسبت زادروز و سالگرد استاد «یاسوجیرو ازو»
👤| #Yasujirō_Ozu
🌀| @Perspective_7
« اگرچه ممکن است برای دیگران یکسان به نظر بیایم، اما برای من هر چیزی که تولید میکنم بیان جدیدی است و من همیشه هر اثری را بر اساس علاقه جدیدی میسازم. مثل یک نقاش است که همیشه یک گل
رز را نقاشی می کند. »
• Good Morning (1959)
• Director: Yasujirō Ozu
● به مناسبت زادروز و سالگرد استاد «یاسوجیرو ازو»
👤| #Yasujirō_Ozu
🌀| @Perspective_7
👍8