Perspective | پرسپکتیو – Telegram
Perspective | پرسپکتیو
513 subscribers
697 photos
152 videos
316 links
• پرسپکتیو‌؛ روزنه‌ای در آیینۀ هنر
• هنر ؛ پژواک اسرارآمیز انسان‌هاست

Admin: @Arya_baghery
سایت: Perspective.ir


| معماری | نقاشی | ادبیات | نمایش | سینما |
Download Telegram
« "مثل گذشته‌ها مهربان باشید"
این عبارت را که می‌گفت...
کوشید که لبخند بزند
اما چشمانش پر از اشک بود »



لئو تولستوی | جنگ و صلح


𝑻𝒉𝒆 𝑾𝒂𝒚 𝒐𝒇 𝑨𝒍𝒍 𝑭𝒍𝒆𝒔𝒉 (𝟏𝟗𝟐𝟕)
𝑫𝒊𝒓: 𝑽𝒊𝒄𝒕𝒐𝒓 𝑭𝒍𝒆𝒎𝒊𝒏𝒈


▫️| #Basics
👤| #Leo_Tolstoy
🌀| @Perspective_7
👍8
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ژان-لوک گدار:


« آن‌که مبارزه می‌کند توضیحی به دیگران بدهکار نیست. »



■ ژان-لوک گدار از شیوه نگارش فیلمنامه‌‌هایش می‌گوید
■ زادروز یکی از پیشگامان موج نوی فرانسه در ۳ دسامبر


👤| #Jean_luc_godard
🌀| @Perspective_7
👍6👎3
روبرتو روسلینی:
• درباره رم شهر بی‌دفاع


« از زمان ساخت «رم، شهر بی‌دفاع»، تلاشی آگاهانه و مصمم برای درک دنیایی که در آن زندگی می‌کنم، با روحیۀ فروتن و احترام به حقایق و تاریخ، انجام داده‌ام. اصلا معنی «رم، شهر بی‌دفاع» چیست؟ ما داشتیم از فاجعه جنگ بیرون می‌آمدیم. همه ما در آن شرکت کرده بودیم، زیرا همه قربانیان آن بودیم. من فقط به دنبال تصویر کردن ماهیت چیزها بودم. من مطلقاً هیچ علاقه‌ای به گفتن یک داستان عاشقانه در طول زندگی معمول درام فیلم نداشتم. چون نمایشگریِ هر کلیشه‌، از هریک از حقایقِ واقعی، دراماتیک‌تر است. »


𝐑𝐨𝐦𝐞, 𝐎𝐩𝐞𝐧 𝐂𝐢𝐭𝐲 (𝟏𝟗𝟒𝟓)
𝐃𝐢𝐫: 𝐑𝐨𝐛𝐞𝐫𝐭𝐨 𝐑𝐨𝐬𝐬𝐞𝐥𝐥𝐢𝐧𝐢


🎥| #History_of_Cinema
👤| #Roberto_Rossellini
🌀| @Perspective_7
👍8
⬅️ Funny Games (1997)
📽 Dir: Michael Haneke



➡️ The Killing of a Sacred Deer (2017)
📽 Dir: Yorgos Lanthimos



◽️ | #Reference
🌀 | @Perspective_7
👍7
▪️هـنر اشکانیان (١)
▪️هنر و معماری


دورانِ اشکانی


هنر اشکانیان به عنوان یک هنر ایرانی است که در امپراتوری اشکانی در مناطق مجاور از جمله عراق (شرق نزدیک) از لحاظ فرهنگی تحت تأثیر قرار داده‌است. امپراتوری اشکانی از حدود ۲۵۰ سال پیش از میلاد تا ۲۲۰ میلادی در ایران بوده‌اند. هنر اشکانی در واقع‌آمیزه‌ای از دو هنر ایرانی و هنر یونانی است.

امپراتوری اشکانی کشورهای ایران و عراق امروزی را زیرپوشش داشته‌است و دربرگیرنده یک منطقه بزرگ با مردمانی با فرهنگ‌های متفاوت بوده‌است. اشکانیان در زمینه هنر بسیار قوی بوده‌اند و هنرمندان در طی قرن‌ها بعد حتی پس از سرنگونی اشکانیان؛ مورد تقلید و استفاده دیگر حکومت‌ها مانند سلسله بعدی (ساسانیان) بوده‌است.

هنر اشکانیان در شهرستان‌هایی از سوریه از جمله پالمیرا و شام وجود دارد که همه آنها جزئی از سرزمین اشکانیان بوده‌اند. در شمال امپراتوری هنر اشکانیان بیشتر در ارمنستان رونق گرفته‌است و در جنوب به روشنی می‌توان آثار دوره اشکانی را در بحرین مشاهده کرد که به دوران اشکانیان تعلق دارند.

با انقراض سلسله هخامنشی به دست اسکندر مقدونی و سپس تأسیس دولت سلوکی (۳۱۲ ق.م)، گرایش یونانی در فرهنگ و هنر ایران پدیدار شد و فضاسازی سه بعدی جامه‌پردازی، نمایش حالات و حرکات آمیخته با کیفیت‌هایی چون تعادل، تقارن و تناسب؛ جای سنت هنر هخامنشی را گرفت. تسلط قالب‌های بازنمایی یونانی با حفظ برخی عناصر هنر شرقی توأم بود. هنگامی که یک قوم آریایی دیگر به نام «پارتی» امپراتوری جدیدی را در ایران بنیان نهاد، واکنشی به سود سنت‌های شرقی رخ نمود.

در دورۀ اشکانی پیکرهای خشک و استوار غالباً آراسته به انواع جواهر و ملبس به جامۀ ایرانی با چین و شکن یکنواخت و قراردادی در وضعی متقارن و با نگاهی مستقیم مجسم می‌شدند. این شگرد را در بین‌النهرین باستان فقط در پیکری به کار می‌بردند که از اهمیت استثنایی برخوردار بود. ولی اشکانیان آن را برای تجسم بیشتر پیکرها به صورت قاعده درآوردند. (بعداً، این قاعده به هنر بیزانسی نیز راه یافت)

یک پیکرۀ مفرغی بزرگ (به دست آمده از پرستشگاه شَمی) و چند نقش‌برجسته نازل (مثلاً در تنگه سَروَک و بیستون)، و همچنین نمونه‌هایی از نقاشی دیواری (مثلاً در کوه خواجه سیستان)، از این دوران به جای مانده اند. در اشیای مفرغی سیمین و سفالی گرایش به بازنمایی حیوانات دیده می‌شود.

سفالینه‌های لعابدار در مایه‌های آبی و با شکل‌های یونانی‌مآب از دیگر آثار هنر اشکانی به شمار می‌آید. اشکانیان در معماری قوس و طاق گهواره‌ای به کار بردند و ایوان را ابداع کردند. به طور کلی، هنر اشکانی خصلتی انتقالی دارد که از یکسو به هنر بیزانسی، و از سوی دیگر به هنر ساسانی و هندی مرتبط می‌شود.



🔗| (ادامه دارد...)
📚| کتاب « دورا و مسئله هنر اشکانی »
✍️| نویسنده: میخائیل روستوفتزف



📚| #‌Art_History
🌀| @Perspective_7
👍8
تنها و تنها...
آنچه نادیدنی است
احساسات مارا بر می‌انگیزد


درس‌های زیباشناسی
تئودور ژوفروئا

𝑺𝒕𝒂𝒍𝒌𝒆𝒓 (𝟏𝟗𝟕𝟗)
𝑫𝒊𝒓: 𝑨𝒏𝒅𝒓𝒆𝒊 𝑻𝒂𝒓𝒌𝒐𝒗𝒔𝒌𝒚



▪️ | #Aesthetic
🌀 | @Perspective_7
👍7
▪️ تعلیق شکسپیری


قاعده اومانیستی روایت این است که هر کاراکتری همچون یک انسان سزاوار توجه و تأمل باشد. هر یک از کاراکترها منطق و دلایل خود را دارند. هر یک دورنمایی دارند که مخاطبین باید آن را بفهمند و هیچکس وجود ندارد که ما به نحوی نتوانیم با او همدلی کنیم. این قاعده توسط شکسپیر بیان شده است (دست کم بخش اعظم آن) چرا که هیچکس ماهرتر و استادانه‌تر از وی در وادار کردن مخاطبین به فهمیدن اینکه حتی آن‌گاه که کاراکترهایش را داوری می‎کنند، لحظاتی وجود دارند که باید داوری خود را به حال تعلیق درآورند، عمل نکرده است. هیچکس همانند او مسئله را به امری درباره پیچیدگی های انسان تبدیل نکرده است.


📚| « از کجا می‌آید به کجا می‌رود؟ »
✍️| مقاله‌ای از تیم کاکول


𝑶𝒕𝒉𝒆𝒍𝒍𝒐 (𝟏𝟗𝟓𝟔)
𝑫𝒊𝒓: 𝑺𝒆𝒓𝒈𝒆𝒊 𝒀𝒖𝒕𝒌𝒆𝒗𝒊𝒄𝒉


📇¦ #ScreenWriting
🌀¦ @Perspective_7
👍6
جان کاساوتیس:


« گفتن حقیقتی که بدان اعتقاد دارید لزوماً خودِ حقیقت نیست. به نظرم حقیقتی که دیگران به آن اعتقاد دارند مهم‌تر و روشنگرتر است... برای همین می‌خواهم آنچه مردم می‌گویند را ضبط کنم ــ و آنچه آن‌ها انجام داده‌اند را به تصویر بکشم ــ دخالت در کمترین میزان ممکن؛ یا به‌ تصویر کشیدن آن وحشت عمومی که جامعه امروز را در برگرفته است. »



🎊 به مناسبت زادروز «جان کاساوتیس»



👤| #John_Cassavetes
🌀| @Perspective_7
👍8👎1
▪️مصاحبهٔ "روی گروندمان" با "میشائیل هانکه" [۲۰۰۹]



▪️گروندمان: آیا هنگامی که موضوع مطرح شده در فیلم از اساس یک سطح عمومی تقلیل پیدا میکند. به معنی بی اهمیت نشان دادن و کم جلوه دادن تفاوت های مهم سیستم های مختلف توتالیتر نیست؟

▫️هانکه: منظور بی اهمیت و کم جلوه دادن چیزی نیست، خیلی ساده است اینها موضوع فیلم نیستند. اگر شما بخواهید امروز درباب اسلام گرایی بسازید. شرایط اقتصادی و دیگر عوامل ضروری آنها به یک نوعی با دیگر عوامل متفاوت هستند. اما بطور کلی مدل یکسانی دارند: مردم به خاطر همه رنج ها و تحقیر شدن ها اندوهگین هستند زیرا رنج و ستم را بدون ذره ای امید تصور میکنند، آنها وعده های پوشالی را دست آویز غلبه بر مشکلاتشان قرار داده اند. این قول های پوشالی نوعی ایدئولوژی هستند و هیچ فیلمی توان به تصویر کشیدن وسعت این تفاوت ایدئولوژی هارا ندارد، تنها اقدامی که میتوان انجام داد به تصویر کشیدن و اشاره کردن به مثال های انضمامی و محسوس آن است.

▪️گروندمان: قهرمانان اصلی فیلم کودکان هستند. آیا فکرمیکنید که می‌توانید این حالت فراگیر را بخصوص با کودکان نشان نداد؟

▫️هانکه: با کودکان میتوانیم قالب کاراکتر هارا بصورت کارآمد تری نشان دهیم. البت انسان های بالغ هم میتوانند به ناگزیر یپرو یک ایدئولوژی خاصی باشند. اما جوان تر ها بیشتر در معرض اداره شدن و تحت کنترل بودن هستند.

▪️گروندمان: گفته اید که زمان زیادی را صرف موضوع فیلم کردید، چه چیز ویژه ای بود که به آن علاقه‌مند بودید؟

▫️هانکه: موضوع فیلم تقریبا به ده سال پیش باز میگردد. پیش از آنکه فیلمنامه کامل شود. زمان زیادی را صرف پرورشش کردم، همچنین توجیه عقلانی که مربوط به گذشته است ریسک زیادی میتواند داشته باشد،اما چیزی که بسیار روی من تاثیرگذاشت آثار مربوط به محاکمهٔ آیشمن بود که برایم شگفتی داشت، کسی که فاقد هرگونه آگاهی بوددرتلاش برای توجیه خودش میگفت که من یک شهروند وظیفه شناس و خدمتگزار بودم که رفتارم به نفع و برای دولت بود، او از کارهایی که مجبور به انجامش بود واقعا نادم بود.محاکمه آیشمن و ماجرای جناح چپ گروه تروریست آلمان یعنی گروه مرسوم به فراکسیون ارتش سرخ و حواشی اش مرا وادار کرد به این مجموعه حوادث بیشتر فکر کنم.

▪️گروندمان:بنظرم رسد که ذهن کودکان درفیلم با ترکیب مذهب، اقتدارونظم مسموم میشود، فکرمیکنید این خصوصیات زیادی آلمانی است؟

▫️هانکه: اگر امروزه به کشورهای عربی نگاه کنید متوجه میشوید که آنان با مسائلی غیر مذهبی هم درگیر هستند، آنچه باعث توسعه این ویژگی ها میشود احتیاج به نظم است، سخت گیری و نوعی از تقوا و پرهیزگاری دارد که خارج از دانش من است.اما علت انتخاب آلمان به این دلیل بود که خب نقل این مجموعه مشکلات در آلمان از همه شناخته شده تر و معروف تر است.

▪️گروندمان: آیا تصاویر دیجیتالی هم داشتید؟

▫️هانکه: بله، مانند صحنه های تصادف اسب، سبک سقف های مدرن خانه ها و خیلی جزئیات دیگر

▪️گروندمان: یکی دیگر از موضوعات شایع در فیلمهای شما نقد مدرسه به عنوان یک نهاد آموزشی است.

▫️هانکه: بله، اما تنهاکاری که شما بعنوان یک هنرمند قادر به انجامش هستید برجسته کردن اینهاست. من راه حل یا پیشنهادی ندادم. این را هم نمیدانم که چطور میتوان یک بچه را درست بار آورد. تربیت کردن یک کودکِ مسئول که عصبی و روان جور هم نباشد مشکل ترین کار دنیاست! موسسه های آموزشی دنیا هم دراین راه شکست خورده اند، زیرا همیشه متر و معیارشان در سنجش برابر هر شخصی با هرفردی ثابت بوده است. وبه نظرمیرسد که راه دیگری وجود نداشته باشد و این بسیار خطرناک است. در زبان انگلیسی کلمه ای پیدا کردم که بنظرم خیلی خوب است و حتی در فیلم بازی های مسخره ۲۰۰۷ هم ازآن بهره بردم و آن (رام نشده است) ، وقتی که پسر خانواده شلوارش را خیس میکند از ترس این عمل خودش رااینگونه توجیه میکند، ووقتی کلمه رام شده را برایم شرح داد من به یک توصیف مفهومیِ عمیق و روشنگرانه ای از بزرگ شدن و پرورش دست یافته بودم. ماهمیشه فردیت جوانان را خرد میکنیم برای اینکه برای اجتماع و جامعه تحمل پذیر شوند واین بد است.


📚 | کتاب « روبان سفید »
✍️| کوشش: حمیدباقری، حامد عزیزیان


🎤| #Interview
👤| #Michael_Haneke
🌀¦ @Perspective_7
👍5
● ده فیلم برتر سال ۲۰۲۴
● به انتخاب جان واترز
:


« صنعت سینمایی که می‌شناختم، دیگر به پایان رسیده است. به جز در نیویورک، جایی که فیلم‌های هنری تلخ، جسورانه و بی‌اعتنا به امتیازدهی همچنان به نمایش درمی‌آیند و من برای تماشای آن‌ها در سینماها پول می‌پردازم. از شما توزیع‌کنندگان، از اعماق قلب آسیب‌ دیده سینمایی‌ام سپاسگزارم که این فیلم‌ها را برای مخاطبان جسور و متفاوت، که هنوز هم خواهان شگفت‌زده شدن و آرامش یافتن توسط کارگردانان جسور و سرکش از سراسر جهان هستند، به نمایش می‌گذارید. اینجا ده فیلم برتر من هستند. آن‌ها را ببینید و رنج ببرید...
از ته دل ! »


1. Love Lies Bleeding
• Dir:Rose Glass

2. Queer
• Dir:Luca Guadagnino

3. The Brutalist
• Dir:Brady Corbet

4. Hard Truths
• Dir:Mike Leigh

5. Messy
• Dir:Alexi Wasser

6. Joker: Folie a Deux
• Dir:Todd Phillips

7. Femme
• Dir:Freeman/Ping

8. Emilia Perez
• Dir: Jacques Audiard

9. Babygirl
• Dir:Halina Reijn

10. Viet and Nam
• Dir:Truong Minh Quy


👤| #John_Waters
🌀| @Perspective_7
👍6👎3
▪️ انواع بدن‌
تقسیم پنجگانۀ بدن



پنج نوع بدن وجود دارد. اولین‌شان بدنی عادی است. در دومین بدن سر تقدم دارد؛ کمر و شانه‌ها به سمت جلو خم شده‌اند دست‌ها از آرنج خم شده‌اند و پاها ضعیف‌اند. انرژی در جلوی ناحیه شکم متمرکز می‌شود. انگار که کاراکتر مراقب است.

اما این طرز ایستادن نشان دهنده انرژی کم است و ثبات هم ندارد. نسخهٔ پرانرژی این بدن نشان دهنده ورزیدگی در قسمت بالاتنه است. یعنی دست‌ها و شانه‌ها به شکلی که پیکرهٔ ما جنبه یک گوریل را به خود می‌گیرد.

بدن سوم ایستادن به طریق نظامی است. در این حالت شانه‌ها به زور به عقب رانده می‌شوند، دستها پشت کمر قفل می‌شود و همۀ خشم و تنش جمع می‌شود بین دو تیغه شانه. این حالت منفی‌ترین و پرخاشگرانه ترین وضعیت بدن است. نواحی نرم‌تر جلو، یعنی شکم و سینه سفت می‌شوند. بدن قرص است. اما چون شق ورق است حرکاتش نه متناسب که خام یا مصنوعی به نظر می‌رسند

در بدن چهارم؛ شکم تقدم دارد و انرژی هم همان جاست. کمر در نوسان است و این حرکت جلوی انرژی پر تکاپوی عقب بدن را می‌گیرد. این طرز ایستادن سنگین اما پرنشاط و احساسی است، نه پرخاشگرانه. این بدن بدن، آدمهای بی‌قیدی است که می‌گویند «به هیچ جام نیست» این کاراکتر پرحرف است، برون گراست و دردش را پنهان می‌کند.

بدن پنجم؛ کج و معوج است و مشخصه‌اش نگاهی تحریف شده به جهان واقعی است. این بدن توانایی بسیار محدودی برای انجام دادن کارهای روزمره دارد. همه مفصل‌های اصلی از هم جدایند و سر به دو طرف شُل‌ووِل است. دست راست به شرق می‌رود و دست چپ به غرب. این بدن ناپایدار است. استواری ندارد و در حرکت بی‌ظرافت است.

شما به عنوان کارگردان/دراماتورژ/نویسنده باید در ذهن با هر کاراکتر هم قدم شوید با کفش آنها راه بروید. هر کاراکتر چه شکلی چه قسمی از بدن و چه انرژی‌ای دارد؟ آن‌ها چگونه می‌ایستند؟ چگونه حرکت می‌کنند؟ و چطور دست‌هایشان را تکان می‌دهند؟ تا به عبارتی مشخص شود که چگونه بدن کاراکترها بازتاب دهنده هویت آنهاست.



📚| « نوشتن برای صحنه »
✍️| نویسنده: لیروی کلارک

🎭| #About_Theatre
🌀| @Perspective_7
👍7
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
یاسوجیرو ازو:


« اگرچه ممکن است برای دیگران یکسان به نظر بیایم، اما برای من هر چیزی که تولید می‌کنم بیان جدیدی است و من همیشه هر اثری را بر اساس علاقه جدیدی می‌سازم. مثل یک نقاش است که همیشه یک گل
رز را نقاشی می کند. »

• Good Morning (1959)
• Director: Yasujirō Ozu


● به مناسبت زادروز و سالگرد استاد «یاسوجیرو ازو»


👤| #Yasujirō_Ozu
🌀| @Perspective_7
👍8
کلارک گیبل:
• درباره نقش رت باتلر


« دریافتم که بازی رت حتی سخت‌تر از آن چیزی است که پیش‌بینی می‌کردم. با وجود تعداد زیادی از قاب‌هایی که اسکارلت قبل از ورود او داشت، صحنه‌های رت همه اوج بودند. فرصتی برای ساختن اسکارلت وجود داشت، اما رت هر بار که ظاهر می شد درام و اکشن را به نمایش می‌کاشت. بااین‌حال او در هیچ یک از صحنه‌های نبرد نقش آفرینی نکرد، او مردی بود که از جنگ متنفر بود، در حالی که در سخت‌ترین صحنه‌های محاصره آتلانتا قرار نداشت. چیزی که من برای آن مبارزه می‌کردم این بود که در نیمه اول فیلم خودم را نگه دارم - که آن تماماً متعلق به ویوین لی است - زیرا احساس می‌کردم بعد از صحنه با بچه، بانی، رت می‌توانند پایان فیلم را کنترل کنند؛ آن صحنه‌ای که بانی می‌میرد، و صحنه‌ای که من به اسکارلت ضربه می‌زنم و او به طور تصادفی از پله‌ها پایین می‌آید و در نتیجه فرزند متولد نشده‌اش را از دست می‌دهد. این آن دو موردی بودند که من را بیشتر از خود بازیگری نگران می‌کردند. »


𝑮𝒐𝒏𝒆 𝒘𝒊𝒕𝒉 𝒕𝒉𝒆 𝑾𝒊𝒏𝒅 (𝟏𝟗𝟑𝟗)
𝑫𝒊𝒓: 𝑽𝒊𝒄𝒕𝒐𝒓 𝑭𝒍𝒆𝒎𝒊𝒏𝒈


👤 | #Clark_Gable
🎥 | #History_of_Cinema
🌀 | @Perspective_7
👍8
فدریکو فلینی:


« روسلینی جَدّیست که همه ما نوه و نتیجه‌های او هستیم. »


● زمانی فدریکو فلینی شفاف‌ترین چشم و خالص‌ترین نگاه را به روبرتو روسلینی نسبت داد، استعدادی گرانبها که با اینحال نتوانسته بود آن را حفظ کند. چنانکه او زندگی را بیش از حد دوست داشت. روسلینی معلم او، یا بهتر است بگوییم «پیزاردون» بود. همانطور که فلینی ترجيح می‌داد روسلینی را این‌چنین تعریف کند، که راه را به او نشان داده بود و بُعد خلاقانه اورا آشکار کرده است. او یک موهبت بود چرا که بیشتر از آن چیزی که گمانش را می‌کرد برای او سازگار و هویدا ساخته بود.


👤| #Roberto_Rossellini
👤| #Federico_Fellini
🌀| @Perspective_7
👍7
« با من...
پا به سن بگذار...
بهترین روزها هنوز مانده‌اند »



رابرت براونینگ | مردان و زنان


𝑳𝒐𝒗𝒆 𝑨𝒎𝒐𝒏𝒈 𝒕𝒉𝒆 𝑹𝒖𝒊𝒏𝒔 (𝟏𝟗𝟕𝟓)
𝑫𝒊𝒓: 𝑮𝒆𝒐𝒓𝒈𝒆 𝑪𝒖𝒌𝒐𝒓


▫️| #Basics
👤| #George_Cukor
🌀| @Perspective_7
👍8
لیو اولمان:


« ما که در این لحظه زنده‌ایم، تنها بخشی نامتناهی از چیزی هستیم که برای ابدیت وجود داشته است و زمانی که چیزی برای اثبات وجود زمین باقی نمانده باشد، وجود خواهد داشت. با اینحال، باید احساس کنیم و باور کنیم که همه چیز هستیم. این مسئولیت ماست - نه تنها در قبال خودمان، بلکه در قبال همه و همه چیزهایی که با آنها زندگی مشترک داریم. »


🎊 به مناسبت زادروز ۸۶ سالگی بانوی بازیگر «لیو اولمان»


👤| #Liv_Ullmann
🌀| @Perspective_7
👍9
▪️برگمان و آزارگری جنسی


چند سال پیش تلاش‌هایی صورت گرفت تا درباره اینگمار برگمان در دوران اوج جنبش می‌تو مسائلی را مطرح کنند . از لیو اولمان که چند سالی با اینگمار برگمان زندگی کرده بود در این باره، در جشنواره کن پرس‌وجو کردند. اولمان در این باره چنین پاسخ داد:

« اینگمار برگمان هرگز شیطان صفت نبود. من با او دوازده فیلم در مقام بازیگر کار کردم. سه تا از فیلمنامه‌های او را ساختم. با اینگمار زیر یک سقف زندگی کردم و دختری از او دارم. زمانی که در بستر مرگ بود بر بالینش بودم. من تمام بازیگران فیلم‌های او را می‌شناختم و با یکدیگر دوست بودیم. هرگز مورد آزار جنسی درباره او نشنیده‌ام. حتی فکر می‌کنم اینگمار برگمان مردی بسیار خجالتی بود که بخواهد دست به چنین کارهایی بزند. هر چند که به دام عشق چندتن از بازیگران زنی که مقابل دوربینش می‌رفتند، افتاد، اما چه کسی عاشق نمی‌شود؟ عشق برای همه پیش می‌آید. اگر شما همکاری خیلی نزدیک با کسی داشته باشید، شاید او هم عاشق شما شود و این ربطی به جنبش می‌تو ندارد. »


👤| #Liv_Ullmann
👤| #Ingmar_Bergman
🌀| @Perspective_7
👍10
▪️شخصیت‌پردازی چیست؟
بخش اول


آدم‌ها چه چیزهای مشترکی دارند؟

من و شما یکسان هستیم: دارای نیازها، خواست‌ها، ترس‌ها و عدم اطمینان‌های مشترک هستیم. می‌خواهیم دوست‌مان بدارند. آدم‌هایی مثل ما وجود داشته باشند و موفق باشیم. خوشبخت و سالم باشیم. در زیر این پوست، ما افراد انسانی یکسانی هستیم. این چیزهاست که ما
را یکی می‌کند.

اما چه چیز ما را از یکدیگر جدا می‌کند؟

آنچه ما را از دیگران جدا می‌کند، نقطه نظر ماست. اینکه چگونه جهان هستی را می‌نگریم. و در این مورد هر کس یک نقطه نظری دارد. شخصیت، [صاحب] یک نقطه نظر است. این شیوۀ نگرش فرد به جهان است. این ظرف اوست.

شخصیت داستان می‌تواند پدر یا مادر خانواده‌ای باشد، و از این‌رو نقطه نظر والدین را نشان می‌دهد. می‌تواند دانش‌آموز باشد و جهان را از نقطه نظر یک دانش‌آموز نگاه کند. شخصیت داستان می‌تواند مثل فیلم «جولیا» یک فعال سیاسی باشد، این نقطه نظر اوست و او حاضر است برای آن زندگی‌اش را هم فدا کند. زن خانه‌دار دارای نقطه نظر خاصی است. همچنین تبهکار، پلیس، پزشک، حقوق‌دان، ثروتمند، فقیر، زن آزاد یا شاغل و غیره - همه نقطه نظرهای مشخص و منفردی دارند.

لذا باید پرسید نقطه نظر شخصیت داستان چیست؟ شخصیت شما محافظه کار است یا آزادی‌خواه؟ جامعه‌گرا ؟ بشردوست؟ نژادپرست؟ کسی که به سرنوشت تقدیر و یا به خرافات اعتقاد دارد؟ کسی که به پزشکان و حقوق‌دانان اعتقاد دارد، کسی که به «وال استریت جورنال» و «نیویورک تایمز» اعتقاد دارد؟ معتقد به " پیپل نیوزویک " است ؟ یا برخی نشریات معروف هفتگی و روزانه اقتصادی - اجتماعی آمریکا.

نقطه نظر شخصیت داستان دربارۀ کارش چیست؟

در مورد زندگی زناشوئی‌اش چطور؟ از موسیقی خوشش می‌آید؟ اگر خوشش می‌آید از چه نوع موسیقی؟ این عناصر بعدا به صورت اجزای ویژه و تمامیت یافتۀ شخصیت داستان در می‌آید. هر یک از ما دارای نقطه نظری هستیم. پس اول مطمئن شوید که داستان دارای نقطه نظرهای مشخص و مستقلی است. ابتدا ظرف را خلق کنید و محتوی به دنبال آن خلق می‌شود.



📚 « فیلمنامه‌نویسی »
✍️ نوشته: سیدفیلد

📇¦ #ScreenWriting
🌀¦ @Perspective_7
👍9
▪️ «مصاحبه ناگیسا اوشیما با آکیرا کوروساوا» (١)
قسمت اول


اوشیما: من همیشه شما را به لحاظ رفتاری و فیزیکی و همچنین فیلم هایی که ساختند، متمایز از عموم ژاپنی ها می دیدم، آیا شما اجدادی غیر - ژاپنی داشتید؟


کوروساوا: احتمالا همینطور است که می گویید، مطمئن نیستم، خودم هم متوجه این تغییر در خودم شده ام. وقتی افراد خانواده ام به سن ۸۰ سالگی می رسند، رنگ چشمانشان متمایل به آبی میشود. این اتفاق برای پدرم و عمه هایم نیز رخ داد. همیشه در تعجب بودم که چرا چشم هایشان این رنگی است. از قرار معلوم این اتفاق در میان اهالی توهوگو متداول است. حدس میزنم به دلیل پیوند نژادی با روس ها باشد. وقتی بچه بودم گیج میشدم که چرا بسیاری از مردم خصوصیات قفقازی دارند. البته همه ی این ها فقط حدس و گمان من است.

اوشیما: پس در ورزش هم خوب نبودید؟

کوروساوا: نه، ولی پدرم میخواست این قضیه را تغیر دهد، پوست واقعا رنگ پریدهای داشتم، از همین بابت هر وقت آفتاب سوخته میشدم پدرم بهم پول می داد. همین طور به من میگفت رشنه ی شنا را پی بگیرم، چراکه برادرم هم شناگر بسیار خوبی بود، برادرم گهگاهی مرا با خود می برد و من اندکی تمرین شنا می کردم، همین طور هم شمشیربازی ژاپنی، پدرم نگران بنیه ی ضعيف من برد. او حتی به من گفت اسمم را عوض کنم. چراکه تعداد خطوط نوشتاری اسمم عدد بدیُمنی است. ولی علی رغم این که او می خواست تا نامم را عوض کنم. من از این کار امتناع کردم. به گمانم وجود ضعیفم او را نگران کرده بود.

اوشیما: شما به هنرستان رفتید؟

کوروساوا: نه برای مدت طولانی، با این که در آزمون ورودی شرکت کرده بودم، ولی قصد رفتن به هنرستان را نداشتم.

اوشیما: پس پیش تر خود آموخته هستید؟

کوروساوا: بله

اوشیما: آیا این امر که برادرتان راوی فیلم بود، انگیزه ای برای ورود شما به صنعت سینما شد؟

کوروساوا: در واقع نه، ولی گهگاهی فیلم‌هایی که بایستی می دیدم را به من معرفی می‌کرد. پدر من ارتشی بود و در آن روزگار برای یک فرد ارتشی معمول نبود که به سینما برود.چراکه در این صورت او را نامحترم می انگاشتند. اما پدرم ما را تشویق به دیدن فیلم می کرد و به سینما می برد.سینما رفتن را از سن خیلی کم شروع کردم.

اوشیما: اولین فیلمی که دیدید چه بود؟

کوروساوا: اولین فیلمی که به یاد دارم، فیلمی بود به نام قلب.همین طور فکر می کنم فیلم دیگری هم بود به اسم "زیگومار". خاطرهٔ خیلی محوی از آن داشتم، برای کسی آن را توصیف کردم، و او به من گفت اسم فيلم زیگومار است حافظه تا همین اندازه یاری ام می کند که به اوایل دههٔ ۱۹۱۰ باز می گردد.

اوشیما: از کی آغاز به نقاشی کشیدن کرديد؟

کوروساوا: اولین اثرم درنمایشگاه نیکا به نمایش در آمد، و همان موقع بود که به عنوان یک نقاش شک کردم، چراکه یک اثر را خیلی سریع به اتمام می رسانم. در حالیکه هنرمندانی همچون (سزان)، (ریوزابورو)،(اومه‌هارا) و (كازوماسا ناکاگاوا) بر روی آثارشان تا ابد کار می کنند.آنها تصویر نامی ازآنچه که می خواستند بیافرینند داشتند و زمان زیادی می برد تابه هدفشان برسند پس فکر کردم نقاشی کشیدن با این سرعت نبایستی خوب باشد.

اوشیما: نمایشگاهی در پاریس داشتید؟

کوروساوا: از کلاس نهم آغاز شد. ولی مساله دیگر سعی در خوب طراحی کردن و نقاشی کردن نبود، فقط به صورت آزادانه کار می کردم، و درنتیجه گمان می کنم از این بابت است که تصویر سازی هایم مقداری جذابیت دارند، فکر خوب طراحی کردن به ذهنم خطور نمی‌کند بلکه تصویر سازی هایم تنها به منظور منتقل کردن تصاویر درون ذهنم به عوامل فیلم هستند.و این که این تصویرسازی‌ها کمکم می‌کند تا تصاویری انضمامی که نیاز به کارگردانی شان در یک فیلم دارم، تجسم بخشم. من فقط از طراحی و نقاشی به منظور راهی برای تجسم بخشیدن به ایده هایم استفاده می کنم،بدون این که درهای بلند پروازی به منظور تولید تصویرسازی های زیبا داشته باشم،در همان حال که به راه های متفاوت فیلمبرداری صحنه های فیلم فکر میکنم، با وسایلی که دم دست دارم تصاویری را که به ذهنم می‌رسند میکشم.

اوشیما: ولی همچنان سریع کار میکنید؟

کوروساوا: بله.برای مثال وقتی عوامل فیلم و خودم از بازدید از لوکیشن ها به هتلی باز می گردیم،از این بابت که حمام کردن را دوست ندارم، دوش سریعی می‌گیرم؛ ولی برای عوامل فیلمم بین ۶۰ تا ۹۰ دقیقه طول میکشد تا حمام کردن را تمام کنند و به سالن غذاخوری بیایند.پس در حالیکه منتظر آنها هستم، مینشینم و تصویرسازی هایم را می‌کنم، و موقع شام به عوامل فیلم نشان می‌دهم، از این بابت فکر می‌کنم، سریع کار کنم.


🔗 (ادامه دارد..)
▪️ مصاحبه‌ای با کوروساوا - ۱۹۹۳


🎤| #Interview
👤| #Akira_Kurosawa
🌀| @Perspective_7
👍6
روبر برسون:
یادداشت‌هایی درباب سینماتوگرافی


« تئاتر چیزیست بسیار آشکار و مشخص. و سینماتوگرافی چیزیست که تا بحال بسیار نامشخص مانده است. »

« زیبایی فیلم تو از تصاویر (کارت پستالی) ناشی نمی‎‌شود، بل ناشی از ویژگی وصف‌ناشدنی‌ای است که آن‌ها آزادش می‌کنند. »

« فیلمهای سینمایی‌ای که از طریق تعقل کنترل می‌شوند، از یک حد فراتر نمی‌روند. »

« در صحنۀ تئاتر، اسب یا سگی که گچی یا مقوایی نباشد آدم را معذب می‌کند. در تئاتر برخلاف سینماتوگرافی، جستجوی حقیقت در امر واقعی، مهلک است. »

« تصویر و صدا نباید حامی یکدیگر باشند، بلکه هرکدام باید به نوبت عمل کنند، از طریق نوعی تعویضِ بجا. »

« صدا هرگز نباید به کمک تصویر بیاید، تصویر هم نباید به کمک صدا بیاید. »

« اگر استفاده از صدا برای تکمیل تصویر اجباری شد، برتری را یا به صدا بده یا به تصویر. اگر به یکسان از آن‌ها استفاده کنی، به همدیگر آسیب می‌رسانند یا می‌کشند. درست شبیه آن چیزی که در مورد رنگ‌ها صادق است. »

« اگر صرفا نیاز چشم مدنظر قرار گیرد، گوش بی‌قرار می‌شود. اگر صرفا نیز گوش مدنظر قرار گیرد، چشم بی‌قرار می‌شود. از این بی‌قراری استفاده کن. این قدرت هنرمندِ سینماتوگرافیست، که از این دو حس به شیوه‌ای قابل کنترل بهره می‌گیرد. »

« ایده‌هارا پنهان کن، ولی تا حدی که مردم بتوانند آن‌هارا پیدا کنند. مهمترین چیز، پنهان‌ترین چیز خواهد بود. »

« کسی که می‌تواند با حداقل کار کند، می‌تواند با حداکثر هم کار کند. کسی که با حداکثر کار می‌کند، به ناچار نمی‌تواند با حداقل کار کند. »

« در فیلمبرداری. فقط و فقط به تاثیر‌ها، به حس‌ها اتکا کن. تعقل که با این تاثیرها و حس‌ها بیگانه است، نباید به هیچ وجه دخالت کند. »

« تصویری که کاملا پیش‌بینی شده باشد (کلیشه)، هرگز حقیقی به نظر نخواهد رسید. حتی اگر حقیقی باشد. »

« آن فیلمی را میتوانی عالی بنامی که ایدۀ رفیعی از سینماتوگرافی را به تو ببخشد. »

« در یک تصویر هیچ ارزش مطلقی وجود ندارد. تصاویر و اصوات، ارزش و قدرت خودرا صرفا به آن کاربردی مدیونند که تو به آن‌ها بخشیده‌ای. »


▪️به بهانه سالگرد متفکر سینما؛ جناب «روبر برسون»
● در (December 18, 1999)


💬| #Quote
👤| #Robert_Bresson
🌀| @Perspective_7
👍6