● جملاتی از سرجیو لئونه سینما
• وقتی جوان بودم به سه چیز اعتقاد داشتم: مارکسیسم، قدرت رستگاری سینما و دینامیت. الان فقط به دینامیت ایمان دارم.
• فیلم های من در اصل فیلم های صامت هستند. دیالوگ فقط کمی وزن اضافه می کند.
• اگر مؤلفی وجود داشته باشد که بر من تأثیر گذاشته باشد - فقط یکی وجود دارد - و آن چارلی چاپلین است.
• مادرم بازیگر بود. پدرم بازیگر و کارگردان بود. من فرزند فیلمسازان هستم. من با این پاپیون ساخته شده از سلولوئید روی یقه ام به دنیا آمدم.
• تمام قتلها در فیلمهای من اغراقآمیز است، زیرا میخواستم طنزی بیزبان در وسترنهای بینظیر بسازم.
• زندگی من، مطالعه من، همه چیز درباره من حول محور سینما می چرخد. بنابراین برای من سینما زندگی است و بالعکس.
• وقتی به سینما می روم، اغلب ناامید می شوم، زیرا می توانم حدس بزنم دقیقاً چه اتفاقی قرار است در حدود ده دقیقه بعد از نمایش بیفتد. بنابراین، وقتی روی موضوعی کار می کنم، همیشه به دنبال عنصر غافلگیری هستم.
▪️به بهانه زادروز « سرجیو لئونه »
💬| #Quote
👤| #Sergio_Leone
🌀| @Perspective_7
• وقتی جوان بودم به سه چیز اعتقاد داشتم: مارکسیسم، قدرت رستگاری سینما و دینامیت. الان فقط به دینامیت ایمان دارم.
• فیلم های من در اصل فیلم های صامت هستند. دیالوگ فقط کمی وزن اضافه می کند.
• اگر مؤلفی وجود داشته باشد که بر من تأثیر گذاشته باشد - فقط یکی وجود دارد - و آن چارلی چاپلین است.
• مادرم بازیگر بود. پدرم بازیگر و کارگردان بود. من فرزند فیلمسازان هستم. من با این پاپیون ساخته شده از سلولوئید روی یقه ام به دنیا آمدم.
• تمام قتلها در فیلمهای من اغراقآمیز است، زیرا میخواستم طنزی بیزبان در وسترنهای بینظیر بسازم.
• زندگی من، مطالعه من، همه چیز درباره من حول محور سینما می چرخد. بنابراین برای من سینما زندگی است و بالعکس.
• وقتی به سینما می روم، اغلب ناامید می شوم، زیرا می توانم حدس بزنم دقیقاً چه اتفاقی قرار است در حدود ده دقیقه بعد از نمایش بیفتد. بنابراین، وقتی روی موضوعی کار می کنم، همیشه به دنبال عنصر غافلگیری هستم.
▪️به بهانه زادروز « سرجیو لئونه »
💬| #Quote
👤| #Sergio_Leone
🌀| @Perspective_7
👍6👎5
سخنان سرجیو لئونه:
● درباره روزی روزگاری در آمریکا (۱۹۸۴)
• من نمیتوانم آمریکا را به شکل دیگری جز با چشم یک اروپایی ببینم. این کشوری است که مرا مجذوب و در عین حال وحشتزده میکند.
• من همیشه این احساس را داشتم که مردم در آمریکا همیشه آوانگارد هستند. به تمام نوآوریهای جدید بسیار توجه دارند. اما تخصصی، مردم آمریکا یک جامعه بسیار تخصصی هستند.
• در کودکی من، آمریکا مثل یک دین بود. سپس آمریکاییهای واقعی بطور ناگهانی - با جیپ - وارد زندگی من شدند و تمام رویاهای من را به هم ریختند. آنها را بسیار پرانرژی و کماکان بسیار فریبنده یافتم. آنها دیگر آمریکایی های غرب نبودند. آنها مانند بقیه سربازانی بودند... ماتریالیست، مالک، مشتاق به لذت ها و کالاهای زمینی.
• قسم میخورم که این فیلم بهترین فیلم من است، میدانستم که از لحظهای که کتاب هری گری را دست گرفتم خوشحالم که موفق شدم، حتی اگر در طول فیلمبرداری به اندازه فک دیک تریسی تنش داشتم. همیشه اینطور میشود فیلمبرداری افتضاح است، اما ساخت یک فیلم خوشمزه است.
• 𝑶𝒏𝒄𝒆 𝑼𝒑𝒐𝒏 𝒂 𝑻𝒊𝒎𝒆 𝒊𝒏 𝑨𝒎𝒆𝒓𝒊𝒄𝒂 (𝟏𝟗𝟖𝟒)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝒔𝒆𝒓𝒈𝒊𝒐 𝒍𝒆𝒐𝒏𝒆
💬| #Quote
👤| #Sergio_Leone
🌀| @Perspective_7
● درباره روزی روزگاری در آمریکا (۱۹۸۴)
• من نمیتوانم آمریکا را به شکل دیگری جز با چشم یک اروپایی ببینم. این کشوری است که مرا مجذوب و در عین حال وحشتزده میکند.
• من همیشه این احساس را داشتم که مردم در آمریکا همیشه آوانگارد هستند. به تمام نوآوریهای جدید بسیار توجه دارند. اما تخصصی، مردم آمریکا یک جامعه بسیار تخصصی هستند.
• در کودکی من، آمریکا مثل یک دین بود. سپس آمریکاییهای واقعی بطور ناگهانی - با جیپ - وارد زندگی من شدند و تمام رویاهای من را به هم ریختند. آنها را بسیار پرانرژی و کماکان بسیار فریبنده یافتم. آنها دیگر آمریکایی های غرب نبودند. آنها مانند بقیه سربازانی بودند... ماتریالیست، مالک، مشتاق به لذت ها و کالاهای زمینی.
• قسم میخورم که این فیلم بهترین فیلم من است، میدانستم که از لحظهای که کتاب هری گری را دست گرفتم خوشحالم که موفق شدم، حتی اگر در طول فیلمبرداری به اندازه فک دیک تریسی تنش داشتم. همیشه اینطور میشود فیلمبرداری افتضاح است، اما ساخت یک فیلم خوشمزه است.
• 𝑶𝒏𝒄𝒆 𝑼𝒑𝒐𝒏 𝒂 𝑻𝒊𝒎𝒆 𝒊𝒏 𝑨𝒎𝒆𝒓𝒊𝒄𝒂 (𝟏𝟗𝟖𝟒)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝒔𝒆𝒓𝒈𝒊𝒐 𝒍𝒆𝒐𝒏𝒆
💬| #Quote
👤| #Sergio_Leone
🌀| @Perspective_7
👍7
🖼 «کلودیا کاردیناله»، «جیسون روباردز» و «هنری فوندا» در کنار «سرجیو لئونه» در پشتصحنه فیلم «روزی روزگاری در غرب» - ۱۹۶۸
● "Jason Robards" & "Henry Fonda" & "Claudia Cardinale" by "Sergio Leone" in behind the Scene Of "Once Upon aTime in West" (1968)
🎬| #Behind_The_Scene
👤| #Sergio_Leone
🌀| @Perspective_7
● "Jason Robards" & "Henry Fonda" & "Claudia Cardinale" by "Sergio Leone" in behind the Scene Of "Once Upon aTime in West" (1968)
🎬| #Behind_The_Scene
👤| #Sergio_Leone
🌀| @Perspective_7
👍10
Perspective | پرسپکتیو
▪️زیباییشناسی در دوران باستان (۵) ▪️ افلاطون (۴۲۷-۳۴۷ پیش از میلاد) فیلسوف یونان باستان. شاگردِ سقراط و استادِ ارسطو. آرای افلاطون بر شکل گیری و تحول فلسفۀ غرب تأثیر عظیم و پایداری داشته است. او هنرها را بیرحمانه ملامت و مذمت میکرد تا بدانجا که در کتاب…
| زیباییشناسی دوران باستان (۶)
| ارسطو (۳۸۴-۳۲۲ پیش از میلاد)
• تفاوت میان هنرها
ارسطو با روشی کلاسیک انواع مختلف هنرهای تقلیدی را شناسایی کرد. او نشان داد که آنها یا برحسب ابزار به کار رفته، یا برحسب موضوعاتشان و یا برحسب روش «تقلید» شان از یکدیگر متفاوت اند.
۱) ریتم ها: گفتار و ملودی هردو ابزاری هستند که در شعر و موسیقی به کار گرفته میشوند. از این ابزار یا باهم دیگر و یا به صورت جداگانه استفاده میشود. به عنوان مثال، در موسیقیسازی هردو یعنی ملودی و ریتم به کار میروند. درحالیکه رقص تنها ریتم را به کار میگیرد. و به وسیله حرکات ریتمیک بدن، یا رقص شخصیت ها، احساسات و اعمال را به نمایش میگذارد. برخی از هنرها نظیر تراژدی و کمدی و دیتیرامب ، هرسه ابزار را به کار میبرند.
۲) در خصوص موضوعات مورد تقلید میتوان گفت که مهمترین تقسیم ارسطو تقسیمی بود که برخی هنرها، انسان را همانگونه که هست به نمایش میگذارد. برخی بهتر یا بدتر از آنچه که هست، به تصویر میکشند. با اینحال در روزگار ارسطو، هنر نقاشی، هنر انسانهای معمولی بی اهمیت بود. بطوریکه گمان میکرد هنر تنها به دو دسته تقسیم میشود. هنر اصیل یا هنر مبتذل. که به ترتیب با تراژدی و کمدی بازنموده میشدند
۳) با توجه به روش های تقلید در خصوص هنرِ ادبی، ارسطو بر دو چیز تاکید داشت: اینکه یا خود مؤلف و نویسنده بصورت مستقیم و مصرحه صحبت میکند، یا قهرمانانش را وا میدارد که صحبت کنند. این ثنویت و دوگانگی خود را به ترتیب در هنرهای حماسی و دراماتیک نشان میدهد.
📚| « مفاهیم بنیادین زیباییشناسی »
✍🏻| نویسنده: ولادیمیر تاتارکیویچ
▪️| #Aristotle
▪️| #Aesthetic
🌀| @Perspective_7
| ارسطو (۳۸۴-۳۲۲ پیش از میلاد)
• تفاوت میان هنرها
ارسطو با روشی کلاسیک انواع مختلف هنرهای تقلیدی را شناسایی کرد. او نشان داد که آنها یا برحسب ابزار به کار رفته، یا برحسب موضوعاتشان و یا برحسب روش «تقلید» شان از یکدیگر متفاوت اند.
۱) ریتم ها: گفتار و ملودی هردو ابزاری هستند که در شعر و موسیقی به کار گرفته میشوند. از این ابزار یا باهم دیگر و یا به صورت جداگانه استفاده میشود. به عنوان مثال، در موسیقیسازی هردو یعنی ملودی و ریتم به کار میروند. درحالیکه رقص تنها ریتم را به کار میگیرد. و به وسیله حرکات ریتمیک بدن، یا رقص شخصیت ها، احساسات و اعمال را به نمایش میگذارد. برخی از هنرها نظیر تراژدی و کمدی و دیتیرامب ، هرسه ابزار را به کار میبرند.
۲) در خصوص موضوعات مورد تقلید میتوان گفت که مهمترین تقسیم ارسطو تقسیمی بود که برخی هنرها، انسان را همانگونه که هست به نمایش میگذارد. برخی بهتر یا بدتر از آنچه که هست، به تصویر میکشند. با اینحال در روزگار ارسطو، هنر نقاشی، هنر انسانهای معمولی بی اهمیت بود. بطوریکه گمان میکرد هنر تنها به دو دسته تقسیم میشود. هنر اصیل یا هنر مبتذل. که به ترتیب با تراژدی و کمدی بازنموده میشدند
۳) با توجه به روش های تقلید در خصوص هنرِ ادبی، ارسطو بر دو چیز تاکید داشت: اینکه یا خود مؤلف و نویسنده بصورت مستقیم و مصرحه صحبت میکند، یا قهرمانانش را وا میدارد که صحبت کنند. این ثنویت و دوگانگی خود را به ترتیب در هنرهای حماسی و دراماتیک نشان میدهد.
📚| « مفاهیم بنیادین زیباییشناسی »
✍🏻| نویسنده: ولادیمیر تاتارکیویچ
▪️| #Aristotle
▪️| #Aesthetic
🌀| @Perspective_7
👍6
عباس کیارستمی:
«من ریشه و انگیزۀ اولیۀ فیلمهایم را در واقع از روی همین زندگی روزمره و آدمهای اطراف خودم شروع میکنم. این را از قول «چزاره زاواتینی» میگویم که اعتقاد داشت: اولین عابری که در خیابان از کنار شما رد میشود، میتواند قهرمان داستان شما باشد. »
• 𝑪𝒍𝒐𝒔𝒆-𝑼𝒑 (𝟏𝟗𝟗𝟎)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑨𝒃𝒃𝒂𝒔 𝑲𝒊𝒂𝒓𝒐𝒔𝒕𝒂𝒎𝒊
👤| #Abbas_Kiarostami
🌀| @Perspective_7
«من ریشه و انگیزۀ اولیۀ فیلمهایم را در واقع از روی همین زندگی روزمره و آدمهای اطراف خودم شروع میکنم. این را از قول «چزاره زاواتینی» میگویم که اعتقاد داشت: اولین عابری که در خیابان از کنار شما رد میشود، میتواند قهرمان داستان شما باشد. »
• 𝑪𝒍𝒐𝒔𝒆-𝑼𝒑 (𝟏𝟗𝟗𝟎)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑨𝒃𝒃𝒂𝒔 𝑲𝒊𝒂𝒓𝒐𝒔𝒕𝒂𝒎𝒊
👤| #Abbas_Kiarostami
🌀| @Perspective_7
👍7
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
هایائو میازاکی:
• به مناسبت زادروز افسانهسرای ژاپن
« به دنیا آمدن یعنی اجبار به انتخاب یک دوران، یک مکان، یک زندگی. وجود داشتن در اینجا و این زمان به معنای از دست دادن امکان بیشماری از هویتهای بالقوه است… با این حال وقتی به دنیا میآیید بازگشتی در کار نیست؛ و فکر میکنم که این دقیقاً دلیل این است که چرا جهان فانتزیِ فیلمهای کارتونی به این شدت امیدها و اشتیاقهای ما را به نمایش میگذارند. آنها جهانی از امکانات ازدسترفتۀ ما را به تصویر میکشند. »
▪️ هایائو میازاکی، از بنیانگذاران Studio Ghibli، در اواخر تولید انیمه "شهر اشباح" مشغول پخت غذا برای طراحان و انیماتوریستهای استودیوست. اعضایی که تا دیروقت سر کار میماندند و کار میکردند. میازاکی با شوخطبعی و روحیه کودکانه خود، با فرایند آشپزی شوخی میکند و درحالیکه هشتمین بسته رشته فرنگی را میپزد برای ارتقای روحیه طراحان میگوید: « داریم به مرحله بحرانی نزدیک میشویم »
👤| #Hayao_Miyazaki
🌀| @Perspective_7
• به مناسبت زادروز افسانهسرای ژاپن
« به دنیا آمدن یعنی اجبار به انتخاب یک دوران، یک مکان، یک زندگی. وجود داشتن در اینجا و این زمان به معنای از دست دادن امکان بیشماری از هویتهای بالقوه است… با این حال وقتی به دنیا میآیید بازگشتی در کار نیست؛ و فکر میکنم که این دقیقاً دلیل این است که چرا جهان فانتزیِ فیلمهای کارتونی به این شدت امیدها و اشتیاقهای ما را به نمایش میگذارند. آنها جهانی از امکانات ازدسترفتۀ ما را به تصویر میکشند. »
▪️ هایائو میازاکی، از بنیانگذاران Studio Ghibli، در اواخر تولید انیمه "شهر اشباح" مشغول پخت غذا برای طراحان و انیماتوریستهای استودیوست. اعضایی که تا دیروقت سر کار میماندند و کار میکردند. میازاکی با شوخطبعی و روحیه کودکانه خود، با فرایند آشپزی شوخی میکند و درحالیکه هشتمین بسته رشته فرنگی را میپزد برای ارتقای روحیه طراحان میگوید: « داریم به مرحله بحرانی نزدیک میشویم »
👤| #Hayao_Miyazaki
🌀| @Perspective_7
👍7
Forwarded from Perspective | پرسپکتیو
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هاسوی کاواسه:
«من برداشتهای ذهنی را ترسیم نمیکنم. کار من بر اساس واقعیت است... من نمیتوانم ابطال کنم.. (اما) میتوانم آن را ساده کنم. در زمان طراحی از نور و رنگ برداشت ذهنی میکنم. در حین رنگ آمیزی طرح، من قبلاً جلوهها را در یک چاپ چوبی تصور میکنم»
🎊 امروز زادروز هاسوی کاواسه، هنرمند و چاپگر مدرن ژاپنی است که در آثارش به نمایش موضوعات سنتی با تاثیر از هنر غربی میپرداخت. اکثر آثار او شامل منظرههایی بودند که متاثر از شرایط نوری طبیعی هستند.
👤¦ #Hasui_Kawase
🌀¦ @Perspective_7
«من برداشتهای ذهنی را ترسیم نمیکنم. کار من بر اساس واقعیت است... من نمیتوانم ابطال کنم.. (اما) میتوانم آن را ساده کنم. در زمان طراحی از نور و رنگ برداشت ذهنی میکنم. در حین رنگ آمیزی طرح، من قبلاً جلوهها را در یک چاپ چوبی تصور میکنم»
🎊 امروز زادروز هاسوی کاواسه، هنرمند و چاپگر مدرن ژاپنی است که در آثارش به نمایش موضوعات سنتی با تاثیر از هنر غربی میپرداخت. اکثر آثار او شامل منظرههایی بودند که متاثر از شرایط نوری طبیعی هستند.
👤¦ #Hasui_Kawase
🌀¦ @Perspective_7
👍6
هایائو میازاکی:
«من قصهگو نیستم، نقش میکشم. با این وجود، به قدرت قصه هم ایمان دارم. تلاش من و دوستانم از دهه هفتاد میلادی این بوده که فضای آرامتری ارائه دهیم و بینندگان را با سروصدای زیاد و سرگیجه کلافه نکنیم و در پرداخت فیلمها از عواطف و احساسات کودکان تبعیت کنیم. اگر به شادی، همدلی و اعجاب وفادار باشیم نیازی به خشونت و اکشن نخواهد بود. کودکان داستان را دنبال خواهند کرد. این معیار اصلی ماست. من معتقدم که ذهن کودکان وارث حافظه تاریخی نسلهای قبلی است. نکته این است که با بزرگتر شدن و تجربه کردن جهان روزمره به مرور حافظه عمیقتر و عمیقتر میشود. احساس میکنم باید فیلمی بسازم که به آن سطوح عمیق دست یابد. اگر بتوانم این کار را بکنم شادمان از این دنیا خواهم رفت. »
👤| #Hayao_Miyazaki
🌀| @Perspective_7
«من قصهگو نیستم، نقش میکشم. با این وجود، به قدرت قصه هم ایمان دارم. تلاش من و دوستانم از دهه هفتاد میلادی این بوده که فضای آرامتری ارائه دهیم و بینندگان را با سروصدای زیاد و سرگیجه کلافه نکنیم و در پرداخت فیلمها از عواطف و احساسات کودکان تبعیت کنیم. اگر به شادی، همدلی و اعجاب وفادار باشیم نیازی به خشونت و اکشن نخواهد بود. کودکان داستان را دنبال خواهند کرد. این معیار اصلی ماست. من معتقدم که ذهن کودکان وارث حافظه تاریخی نسلهای قبلی است. نکته این است که با بزرگتر شدن و تجربه کردن جهان روزمره به مرور حافظه عمیقتر و عمیقتر میشود. احساس میکنم باید فیلمی بسازم که به آن سطوح عمیق دست یابد. اگر بتوانم این کار را بکنم شادمان از این دنیا خواهم رفت. »
👤| #Hayao_Miyazaki
🌀| @Perspective_7
👍6
▪️قفل ذهنی نویسندگان
• اگر روی خودتان برچسب نویسنده تنبل را بچسبانید، اگر فکر می کنید شاید آنچه را که باید، به دست نیاورده اید به این خاطر که فرد تنبلی هستید، می خواهم گوشزد کنم که اینطور نیست. احتمالا نویسنده هایی که واقعا تنبل هستند، انگشت شمارند، اما تا دلتان بخواهد، نویسنده هایی با قفل شدگی ذهن داریم.
• با کمال احترام به عنوان کسی که با صدها نویسنده کار کرده است، باید بگویم درحالیکه برخی از نویسندگان با قفل شدن ذهن درگیر هستند، برای برخی دیگر اینطور واقعا نیست. نویسندگانی داریم که هرگز ذهنشان قفل نشده است و کافی است دست به کار شوند تا کلمات روی کاغذ بیایند. نویسنده تنبل خیلی کم داریم. اما تعداد زیادی نویسنده وحشت زده داریم. نویسندههای زیادی هستند که احتمالا برخی از مهارتهای این حرفه را که برای غلبه بر بخشهای طولانی تر یا چالش برانگیز تر نوشتن لازم است، ندارند. درنتیجه گیر می افتند و اصلا نمی دانند چه می خواهند بنویسند.
• پیشنهاد من این است: "اگر خودتان را متهم به تنبلی کنید، یا حتی شخص دیگری را مقصر بدانید، خودتان هم خوب می دانید که وقتی مهارتهایی را که باید، نداشته باشیم، به سمت تنبل بودن سوق پیدا می کنیم. «جواب خیلی ساده است اگر بتوانید مهارت، باور یا ساختاری را که لازمه کار است، فراهم کنید. حتی نویسنده هایی نیز که به نظر تنبل می رسند، می توانند به ناگهان شکوفا شوند.»
📌 | نوشته: جاکوب کروگر
✍️ | مترجم: مینا محمدی
🔖 | شماره ۲۱۵ مجلهٔ فیلمنگار
📚 | #Cinematicterms
🌀 | @Perspective_7
• اگر روی خودتان برچسب نویسنده تنبل را بچسبانید، اگر فکر می کنید شاید آنچه را که باید، به دست نیاورده اید به این خاطر که فرد تنبلی هستید، می خواهم گوشزد کنم که اینطور نیست. احتمالا نویسنده هایی که واقعا تنبل هستند، انگشت شمارند، اما تا دلتان بخواهد، نویسنده هایی با قفل شدگی ذهن داریم.
• با کمال احترام به عنوان کسی که با صدها نویسنده کار کرده است، باید بگویم درحالیکه برخی از نویسندگان با قفل شدن ذهن درگیر هستند، برای برخی دیگر اینطور واقعا نیست. نویسندگانی داریم که هرگز ذهنشان قفل نشده است و کافی است دست به کار شوند تا کلمات روی کاغذ بیایند. نویسنده تنبل خیلی کم داریم. اما تعداد زیادی نویسنده وحشت زده داریم. نویسندههای زیادی هستند که احتمالا برخی از مهارتهای این حرفه را که برای غلبه بر بخشهای طولانی تر یا چالش برانگیز تر نوشتن لازم است، ندارند. درنتیجه گیر می افتند و اصلا نمی دانند چه می خواهند بنویسند.
• پیشنهاد من این است: "اگر خودتان را متهم به تنبلی کنید، یا حتی شخص دیگری را مقصر بدانید، خودتان هم خوب می دانید که وقتی مهارتهایی را که باید، نداشته باشیم، به سمت تنبل بودن سوق پیدا می کنیم. «جواب خیلی ساده است اگر بتوانید مهارت، باور یا ساختاری را که لازمه کار است، فراهم کنید. حتی نویسنده هایی نیز که به نظر تنبل می رسند، می توانند به ناگهان شکوفا شوند.»
📌 | نوشته: جاکوب کروگر
✍️ | مترجم: مینا محمدی
🔖 | شماره ۲۱۵ مجلهٔ فیلمنگار
📚 | #Cinematicterms
🌀 | @Perspective_7
👍7
▪️مشاهدهگری دوربینِ رزی
دوریگزینی دوربینِ رزی به زیستِ شخصی او برمیگردد. فرانچسکو رزی، دارای شخصیتی ناظر، متفکر، ساکت و شاهد بود؛ اما هرگز تن به انفعال و انقیاد نداد. وی بااینکه ساکت، بیهرج و مرج و کمهیاهو بود اما آثارش بشدت خبر از افکار برسازنده، نقادانه، پرهیاهو و بنیانکن او میدهند. نفوذ تفکرش از نفوذ نگاهش پیداست. همین مساله بنوعی به او زبان سیاست میآموزد. رزی بجای آنکه بیشتر «حرف بزند»، بیشتر «میبیند». حرفهایش «دیده» هاست و این «دیده» هارا در تمامی آثارش – چه تغزلی و چه غیرتغزلی– با مخاطب سهیم میشود. او قصه را چنان روایت میکند که دُم به تله ندهد اما افشاگریِ سیاسیاش را هم میکند (این میتواند از علتهای استفادۀ رزی از لانگشات و مدیوم لانگشاتهایش باشد). نگاه و زیستِ ساکت و خموش رزی مانع ایستاییاش نشده و زبان سینماییِ اورا پویا، بلیغ و نقاد بار میآورد - که با حفظ ریتمی آرام، تمپوی خود را ملتهب و پرنوسان نگه میدارد. و این نشان میدهد که استاتیکِ سینمای ایتالیا – بخصوص سینمای رزی - سیری دینامیک دارد.
𝑻𝒉𝒓𝒆𝒆 𝑩𝒓𝒐𝒕𝒉𝒆𝒓𝒔 (𝟏𝟗𝟖𝟏)
𝑫𝒊𝒓: 𝑭𝒓𝒂𝒏𝒄𝒆𝒔𝒄𝒐 𝑹𝒐𝒔𝒊
👤| #Francesco_Rosi
🌀| @perspective_7
دوریگزینی دوربینِ رزی به زیستِ شخصی او برمیگردد. فرانچسکو رزی، دارای شخصیتی ناظر، متفکر، ساکت و شاهد بود؛ اما هرگز تن به انفعال و انقیاد نداد. وی بااینکه ساکت، بیهرج و مرج و کمهیاهو بود اما آثارش بشدت خبر از افکار برسازنده، نقادانه، پرهیاهو و بنیانکن او میدهند. نفوذ تفکرش از نفوذ نگاهش پیداست. همین مساله بنوعی به او زبان سیاست میآموزد. رزی بجای آنکه بیشتر «حرف بزند»، بیشتر «میبیند». حرفهایش «دیده» هاست و این «دیده» هارا در تمامی آثارش – چه تغزلی و چه غیرتغزلی– با مخاطب سهیم میشود. او قصه را چنان روایت میکند که دُم به تله ندهد اما افشاگریِ سیاسیاش را هم میکند (این میتواند از علتهای استفادۀ رزی از لانگشات و مدیوم لانگشاتهایش باشد). نگاه و زیستِ ساکت و خموش رزی مانع ایستاییاش نشده و زبان سینماییِ اورا پویا، بلیغ و نقاد بار میآورد - که با حفظ ریتمی آرام، تمپوی خود را ملتهب و پرنوسان نگه میدارد. و این نشان میدهد که استاتیکِ سینمای ایتالیا – بخصوص سینمای رزی - سیری دینامیک دارد.
𝑻𝒉𝒓𝒆𝒆 𝑩𝒓𝒐𝒕𝒉𝒆𝒓𝒔 (𝟏𝟗𝟖𝟏)
𝑫𝒊𝒓: 𝑭𝒓𝒂𝒏𝒄𝒆𝒔𝒄𝒐 𝑹𝒐𝒔𝒊
👤| #Francesco_Rosi
🌀| @perspective_7
👍8
Perspective | پرسپکتیو
▪️هـنر اشکانیان (١) ▪️هنر و معماری دورانِ اشکانی هنر اشکانیان به عنوان یک هنر ایرانی است که در امپراتوری اشکانی در مناطق مجاور از جمله عراق (شرق نزدیک) از لحاظ فرهنگی تحت تأثیر قرار دادهاست. امپراتوری اشکانی از حدود ۲۵۰ سال پیش از میلاد تا ۲۲۰ میلادی…
▪️هـنر اشکانیان (٢)
▪️هنر و معماری
• التقاط و احیای هنرها
اشکانیان مردمی سلحشور و جنگجو بودند و به کاخسازی زیاد توجه نشان نمیدادند. اما همانطور که بیشتر اشاره کردیم، سه بنای معروف کاخ مانند، از آنها باقی است که کاخ نسا در عشق آباد ترکمنستان و کاخِ هترا در بغداد، در خارج از محدودۀ ایرانِ کنونی واقع شده است. همچنین کاخ کوه خواجه که در کنار دریاچه سیستان و بلوچستان است. در مجموع تاثیر معماری غربی در بنای کوه خواجه سیستان مشهود است. چنانکه از دوران سلوکیان هنوز کاخی در ایران یافت نشده است.
اگرچه فرهنگ یونانی در دوره هلنی نزد مردمِ خاور نزدیک مقبولیت قابل توجهی پیدا کرده بود، اما در دوره اشکانی شاهد احیای فرهنگ ایرانی در مذهب، هنر و حتی پوشاک هستیم. پادشاهان اشکانی با آگاهی از هر دو ریشه هلنی و ایرانی ممالک زیر سلطه خود، پس از آنکه خود را پادشاه خواندند، خود را فیلهلنیسم (یونانی دوست) معرفی کردند. واژه «فیلهلنی» تا دوره سلطنت «اردوان سوم» بر روی سکهها ضرب میشد. حذف این واژه از روی سکهها از نشانههای احیای فرهنگ ایرانی در دوره اشکانی است. «بلاش یکم» اولین پادشاه اشکانی بود که خط اشکانی و زبان پارتی را مورد استفاده قرار داد و به جای استفاده از الفبای یونانی، سکههایی به خط اشکانی ضرب نمود. با این وجود از الفبای یونانی تا پایان دوره اشکانی بر روی سکهها استفاده میشد.
به هرشکل نفوذ فرهنگ یونانی در دوران امپراتوری اشکانی کاملاً از بین نمیرود، بهطور مثال مدارکی دال بر لذت بردن اشکها از تئاترهای یونانی وجود دارد. زمانی که سر «کراسوس» را برای «ارد دوم» آوردند، او در کنار «آرتاواز دوم»، پادشاه ارمنستان، مشغول تماشای نمایش «باکچای» اثر «اوریپید» بوده است. در آن زمان از سر کراسوس، به جای سر پنتئوس در نمایش استفاده شد.
• تقسیمبندی هنر دوره اشکانی
هنر دوره اشکانی را میتوان به سه بخش جغرافیایی-تاریخی تقسیم کرد: 1) هنر اشکانی 2) هنر فلات ایران 3) هنر میانرودان تقسیم نمود. اولین بخش هنر اشکانی پیدا شده در مهرداد کرت، ترکیبی از هنر یونانی و ایرانی در راستای سنتهای هخامنشی و سلوکی است. بخش دوم آن، گویای تأثیر آثار هنری دوره هخامنشی است. و بخش سوم بهتدریج با گذشتن مرزهای اشکانی از میانرودان شکل گرفته است.
نقوش متداول به جا مانده از دوران اشکانی معمولاً شامل تصاویری از شکارهای سلطنتی و اهدای نشان توسط پادشاهان است. استفاده گسترده از این نقوش منجر به استفاده حتی توسط حاکمان محلی شده بود. این نقوش معمولاً شامل انواع نقش برجسته و دیوارنگاری میشد. همچنین از الگوهای هندسی و طرح گیاهان به صورت گچبُری بر دیوار نیز استفاده میشده است. پارتیان در شمال خاوری ایران معماری نوینی را تکوین بخشیدند. معماری پارتیان، با ترکیب عناصر ایرانی و یونانی شیوه جدید و بینظیری را در معماری بهوجود آورد.
• مهرها و مسکوکات
یکی از هنرهای برجسته پارتها، ظروف کندهکاری شده از عاج است که در «نسا» پیدا شده و نقوشی از حیوانات، الههها و موجودات تخیلی بر آنها نقش بسته است. این ظروف مربوط به قرن دوم قبل از میلاد است. کنده کاری بر روی استخوان نیز از هنرهای دوره پارتیان است که در شهر «الویا» در ساحل دریای سیاه یافت شده است.
مهرها و مسکوکاتی که تصویر پادشاهان بر آنها نقش بسته است همچنین از جمله آثار هنری دوره اشکانی محسوب میگردد. یکی از خصوصیات هنر نقاشی و مجسمهسازی پارتیان موضوع نماسازی است که به عنوان میراث به ساسانیان انتقال پیدا کرده و سپس به هنر بیزانس نیز راه یافت. دوشهر زیرزمینی مربوط به دوره اشکانی در شهرستان «تیران» و «کرون» واقع در استان اصفهان کشف شدهاند. شهر اول در روستای «کردعلیا» و شهر دوم در روستای «دولتآباد» کشف شدهاند.
🔗| (ادامه دارد...)
📚| کتاب « تاریخ ایران باستان »
✍️| نویسنده: میخائیل دیاکونوف
📚| #Art_History
🌀| @Perspective_7
▪️هنر و معماری
• التقاط و احیای هنرها
اشکانیان مردمی سلحشور و جنگجو بودند و به کاخسازی زیاد توجه نشان نمیدادند. اما همانطور که بیشتر اشاره کردیم، سه بنای معروف کاخ مانند، از آنها باقی است که کاخ نسا در عشق آباد ترکمنستان و کاخِ هترا در بغداد، در خارج از محدودۀ ایرانِ کنونی واقع شده است. همچنین کاخ کوه خواجه که در کنار دریاچه سیستان و بلوچستان است. در مجموع تاثیر معماری غربی در بنای کوه خواجه سیستان مشهود است. چنانکه از دوران سلوکیان هنوز کاخی در ایران یافت نشده است.
اگرچه فرهنگ یونانی در دوره هلنی نزد مردمِ خاور نزدیک مقبولیت قابل توجهی پیدا کرده بود، اما در دوره اشکانی شاهد احیای فرهنگ ایرانی در مذهب، هنر و حتی پوشاک هستیم. پادشاهان اشکانی با آگاهی از هر دو ریشه هلنی و ایرانی ممالک زیر سلطه خود، پس از آنکه خود را پادشاه خواندند، خود را فیلهلنیسم (یونانی دوست) معرفی کردند. واژه «فیلهلنی» تا دوره سلطنت «اردوان سوم» بر روی سکهها ضرب میشد. حذف این واژه از روی سکهها از نشانههای احیای فرهنگ ایرانی در دوره اشکانی است. «بلاش یکم» اولین پادشاه اشکانی بود که خط اشکانی و زبان پارتی را مورد استفاده قرار داد و به جای استفاده از الفبای یونانی، سکههایی به خط اشکانی ضرب نمود. با این وجود از الفبای یونانی تا پایان دوره اشکانی بر روی سکهها استفاده میشد.
به هرشکل نفوذ فرهنگ یونانی در دوران امپراتوری اشکانی کاملاً از بین نمیرود، بهطور مثال مدارکی دال بر لذت بردن اشکها از تئاترهای یونانی وجود دارد. زمانی که سر «کراسوس» را برای «ارد دوم» آوردند، او در کنار «آرتاواز دوم»، پادشاه ارمنستان، مشغول تماشای نمایش «باکچای» اثر «اوریپید» بوده است. در آن زمان از سر کراسوس، به جای سر پنتئوس در نمایش استفاده شد.
• تقسیمبندی هنر دوره اشکانی
هنر دوره اشکانی را میتوان به سه بخش جغرافیایی-تاریخی تقسیم کرد: 1) هنر اشکانی 2) هنر فلات ایران 3) هنر میانرودان تقسیم نمود. اولین بخش هنر اشکانی پیدا شده در مهرداد کرت، ترکیبی از هنر یونانی و ایرانی در راستای سنتهای هخامنشی و سلوکی است. بخش دوم آن، گویای تأثیر آثار هنری دوره هخامنشی است. و بخش سوم بهتدریج با گذشتن مرزهای اشکانی از میانرودان شکل گرفته است.
نقوش متداول به جا مانده از دوران اشکانی معمولاً شامل تصاویری از شکارهای سلطنتی و اهدای نشان توسط پادشاهان است. استفاده گسترده از این نقوش منجر به استفاده حتی توسط حاکمان محلی شده بود. این نقوش معمولاً شامل انواع نقش برجسته و دیوارنگاری میشد. همچنین از الگوهای هندسی و طرح گیاهان به صورت گچبُری بر دیوار نیز استفاده میشده است. پارتیان در شمال خاوری ایران معماری نوینی را تکوین بخشیدند. معماری پارتیان، با ترکیب عناصر ایرانی و یونانی شیوه جدید و بینظیری را در معماری بهوجود آورد.
• مهرها و مسکوکات
یکی از هنرهای برجسته پارتها، ظروف کندهکاری شده از عاج است که در «نسا» پیدا شده و نقوشی از حیوانات، الههها و موجودات تخیلی بر آنها نقش بسته است. این ظروف مربوط به قرن دوم قبل از میلاد است. کنده کاری بر روی استخوان نیز از هنرهای دوره پارتیان است که در شهر «الویا» در ساحل دریای سیاه یافت شده است.
مهرها و مسکوکاتی که تصویر پادشاهان بر آنها نقش بسته است همچنین از جمله آثار هنری دوره اشکانی محسوب میگردد. یکی از خصوصیات هنر نقاشی و مجسمهسازی پارتیان موضوع نماسازی است که به عنوان میراث به ساسانیان انتقال پیدا کرده و سپس به هنر بیزانس نیز راه یافت. دوشهر زیرزمینی مربوط به دوره اشکانی در شهرستان «تیران» و «کرون» واقع در استان اصفهان کشف شدهاند. شهر اول در روستای «کردعلیا» و شهر دوم در روستای «دولتآباد» کشف شدهاند.
🔗| (ادامه دارد...)
📚| کتاب « تاریخ ایران باستان »
✍️| نویسنده: میخائیل دیاکونوف
📚| #Art_History
🌀| @Perspective_7
👍8
فرانچسکو رزی:
« شخصیت یک مرد پیچیده است، پر است از تضادها و تضادها. از تضاد واقعیت و در عین حال خیال، از تضاد واقعیت و حافظه، اما حافظه چنان توسط تفکر هدایت میشود که گویی به نظر میرسد حتی ممکن است [همه اینها] یک خیال باشد. »
▪️ به بهانه سالگرد «فرانچسکو رزی»؛ دهم ژانویه
▪️ فرانچسکو رزی در پشتصحنۀ فیلم سه برادر (۱۹۸۱)
🎬| #Behind_The_Scene
👤| #Francesco_Rosi
🌀| @perspective_7
« شخصیت یک مرد پیچیده است، پر است از تضادها و تضادها. از تضاد واقعیت و در عین حال خیال، از تضاد واقعیت و حافظه، اما حافظه چنان توسط تفکر هدایت میشود که گویی به نظر میرسد حتی ممکن است [همه اینها] یک خیال باشد. »
▪️ به بهانه سالگرد «فرانچسکو رزی»؛ دهم ژانویه
▪️ فرانچسکو رزی در پشتصحنۀ فیلم سه برادر (۱۹۸۱)
🎬| #Behind_The_Scene
👤| #Francesco_Rosi
🌀| @perspective_7
👍5
▪️زیباییشناسی فرانکفورت (۱)
▪️ تئودور آدورنو (۱۹۶۹-۱۹۰۳)
آدورنو فیلسوفی آلمانی و از اعضای برجسته مکتب نظریه انتقادی فرانکفورت بود. او تا زمان به قدرت رسیدن حزب نازی در دانشگاه فرانکفورت تحصیل و تدریس میکرد؛ پس از آن ابتدا در انگلستان و سپس در ایالات متحده زندگی را در تبعید گذراند تا اینکه در سال (۱۹۴۹) به فرانکفورت بازگشت. برای کسب آشنایی مقدماتی با کار آدورنو، توجه داشته باشید که او به شدت متأثر از هگل و مارکسیسم و منتقدِ «ایمانوئل کانت» بود.
شاخهای سفت و سخت از مارکسیسم ایدئولوژی (روبنای جامعه، که شامل فلسفه و هنرها میشود) را تحت تعین زیر ساخت (اساس اقتصادی جامعه) می انگارد. در چنین نگاهی، روبناْ بازتابندۀ زیربناست؛ و تأثیری بر آن ندارد. آدورنو شاخهای از مارکسیسم را میپذیرد که بر اساس آن، روبنا به واقع میتواند بر زیربنا تأثیر بگذارد.
به عقیده آدورنو، ارزش هنر نه در زیبایی آن و قابلیتاش برای بیانگری نهفته است و نه در ظرفیتش برای ایجاد تجربیات زیباشناختی؛ بلکه ارزش هنر در این قابلیت آن نهفته است که به عنوان واسطهای برای خوانندگان شنوندگان و غیره عمل کند تا آن ها از شرایط اجتماعی سیاسی موجود خود آگاه شوند و آن را با دید انتقادی بسنجند.
هنر برای چنگ زدن به چنین اهرم انتقادیای نخست باید از قلمرو کاربرد عملی فاصله بگیرد. برخلاف شهود معمول، هنری که حقیقتاً سیاسی است نمیتواند به خدمت کارکرد صریح سیاسی یا اجتماعی درآید (مثلاً در رخدادی حکومتی یا تجمعی اعتراضی)؛ این یعنی هنر باید خودآیین باشد. هنری که پیام اجتماعی خود را به اصطلاح جار میزند بیش از حد در قید و بند جوّ جاری است؛ چنین اقدامی همان جهتگیری تبلیغاتِ محض است. هنر، با اختیار کردن فاصلهٔ مذکور و این خودآیینی، سرمشقی را برای امتناع از خدمت به کارکردی اجتماعی ارائه میدهد.
آدورنو نه تنها از امر زیبا و لذتبخش زیباشناختی اجتناب میکند، بلکه معتقد است که هنرِ به واقع سیاسی و مترقی ناهمساز، برآشوبنده و نیازمند درگیری اندیشه ورزانه [از سوی مخاطب] است. او امر آوانگارد را میستاید (مثلاً موسیقی آتونال را در برابر موسیقی کلاسیک تونال) و بطورکلی منتقد هنر عامه پسند از قبیل موسیقی جز و فیلم های هالیوودی است. در این رویه والتر بنیامین رویکردی نسبتا متضاد با آدورنو دارد.
به گفته آدورنو، آثار هنری عامه پسند از لحاظ سیاسی بیطرف نیستند؛ این آثار ایدئولوژیکاند و کالاهایی هستند که گرایشهای انتقادی ما را تضعیف میکنند. هم راحتطلبی هنری را رواج میدهند و هم سازگاری پذیری سیاسی-اجتماعی را. برعکس، هنر آوانگارد از اینکه بر اساس ارزش مبادله تعریف یا ارزشگذاری شود امتناع میورزد. این هنر با تجربه دشواری که ایجاد میکند در برابر کالایی شدن میایستد. ماهیت فکری چالش برانگیز هنر آوانگارد، تفکر مستقل و گرایشی انتقادی را در مخاطبان تقویت میکند که آنها را مستعد نقد اجتماعی و سیاسی میسازد.
📚 کتاب « مفاهیم اساسی فلسفه هنر »
✍️ نوشته: تایگر روهولت
▪️| #Adorno
▪️| #Aesthetic
🌀| @Perspective_7
▪️ تئودور آدورنو (۱۹۶۹-۱۹۰۳)
آدورنو فیلسوفی آلمانی و از اعضای برجسته مکتب نظریه انتقادی فرانکفورت بود. او تا زمان به قدرت رسیدن حزب نازی در دانشگاه فرانکفورت تحصیل و تدریس میکرد؛ پس از آن ابتدا در انگلستان و سپس در ایالات متحده زندگی را در تبعید گذراند تا اینکه در سال (۱۹۴۹) به فرانکفورت بازگشت. برای کسب آشنایی مقدماتی با کار آدورنو، توجه داشته باشید که او به شدت متأثر از هگل و مارکسیسم و منتقدِ «ایمانوئل کانت» بود.
شاخهای سفت و سخت از مارکسیسم ایدئولوژی (روبنای جامعه، که شامل فلسفه و هنرها میشود) را تحت تعین زیر ساخت (اساس اقتصادی جامعه) می انگارد. در چنین نگاهی، روبناْ بازتابندۀ زیربناست؛ و تأثیری بر آن ندارد. آدورنو شاخهای از مارکسیسم را میپذیرد که بر اساس آن، روبنا به واقع میتواند بر زیربنا تأثیر بگذارد.
به عقیده آدورنو، ارزش هنر نه در زیبایی آن و قابلیتاش برای بیانگری نهفته است و نه در ظرفیتش برای ایجاد تجربیات زیباشناختی؛ بلکه ارزش هنر در این قابلیت آن نهفته است که به عنوان واسطهای برای خوانندگان شنوندگان و غیره عمل کند تا آن ها از شرایط اجتماعی سیاسی موجود خود آگاه شوند و آن را با دید انتقادی بسنجند.
هنر برای چنگ زدن به چنین اهرم انتقادیای نخست باید از قلمرو کاربرد عملی فاصله بگیرد. برخلاف شهود معمول، هنری که حقیقتاً سیاسی است نمیتواند به خدمت کارکرد صریح سیاسی یا اجتماعی درآید (مثلاً در رخدادی حکومتی یا تجمعی اعتراضی)؛ این یعنی هنر باید خودآیین باشد. هنری که پیام اجتماعی خود را به اصطلاح جار میزند بیش از حد در قید و بند جوّ جاری است؛ چنین اقدامی همان جهتگیری تبلیغاتِ محض است. هنر، با اختیار کردن فاصلهٔ مذکور و این خودآیینی، سرمشقی را برای امتناع از خدمت به کارکردی اجتماعی ارائه میدهد.
آدورنو نه تنها از امر زیبا و لذتبخش زیباشناختی اجتناب میکند، بلکه معتقد است که هنرِ به واقع سیاسی و مترقی ناهمساز، برآشوبنده و نیازمند درگیری اندیشه ورزانه [از سوی مخاطب] است. او امر آوانگارد را میستاید (مثلاً موسیقی آتونال را در برابر موسیقی کلاسیک تونال) و بطورکلی منتقد هنر عامه پسند از قبیل موسیقی جز و فیلم های هالیوودی است. در این رویه والتر بنیامین رویکردی نسبتا متضاد با آدورنو دارد.
به گفته آدورنو، آثار هنری عامه پسند از لحاظ سیاسی بیطرف نیستند؛ این آثار ایدئولوژیکاند و کالاهایی هستند که گرایشهای انتقادی ما را تضعیف میکنند. هم راحتطلبی هنری را رواج میدهند و هم سازگاری پذیری سیاسی-اجتماعی را. برعکس، هنر آوانگارد از اینکه بر اساس ارزش مبادله تعریف یا ارزشگذاری شود امتناع میورزد. این هنر با تجربه دشواری که ایجاد میکند در برابر کالایی شدن میایستد. ماهیت فکری چالش برانگیز هنر آوانگارد، تفکر مستقل و گرایشی انتقادی را در مخاطبان تقویت میکند که آنها را مستعد نقد اجتماعی و سیاسی میسازد.
📚 کتاب « مفاهیم اساسی فلسفه هنر »
✍️ نوشته: تایگر روهولت
▪️| #Adorno
▪️| #Aesthetic
🌀| @Perspective_7
👍4
▪️دراماتیزه سازیِ متن
داستانسرایان خبره، چیزی را توضیح نمیدهند. آنها، کار سخت و خلاقانۀ دراماتیزه کردن را انجام میدهند. دراماتیزه کردن داستان، یعنی هرچه در داستان وجود دارد، مربوط به همان داستان و درام است. دراماتیزه کردن، یعنی حذف هرآنچه که به درام نمیچسبد. قوارۀ متن نیست و ایجاب لازمه از پیشبرد درام، عمقدهی به شخصیتها و ژرفا بخشیدن به کنشها و رخدادها را ندارد. رویهای که در بازنویسیِ فیلمنامه پیش میآید. امری که هرچند در فرایند نگارش فیلمنامه، نویسنده از آن آگاهی دارد، ولی به هنگام بازنویسیِ فیلمنامه دراماتیزه سازیِ دوباره متن سبب میشود که بسیاری از کنشها، دیالوگها و اتفاقات طولی و عرضیِ اثر جرح و تعدیل گردد.
📚 درس هایی رابرت مک کی
✍️ مترجم : محمد گذر آبادی
📇¦ #ScreenWriting
🌀¦ @Perspective_7
داستانسرایان خبره، چیزی را توضیح نمیدهند. آنها، کار سخت و خلاقانۀ دراماتیزه کردن را انجام میدهند. دراماتیزه کردن داستان، یعنی هرچه در داستان وجود دارد، مربوط به همان داستان و درام است. دراماتیزه کردن، یعنی حذف هرآنچه که به درام نمیچسبد. قوارۀ متن نیست و ایجاب لازمه از پیشبرد درام، عمقدهی به شخصیتها و ژرفا بخشیدن به کنشها و رخدادها را ندارد. رویهای که در بازنویسیِ فیلمنامه پیش میآید. امری که هرچند در فرایند نگارش فیلمنامه، نویسنده از آن آگاهی دارد، ولی به هنگام بازنویسیِ فیلمنامه دراماتیزه سازیِ دوباره متن سبب میشود که بسیاری از کنشها، دیالوگها و اتفاقات طولی و عرضیِ اثر جرح و تعدیل گردد.
📚 درس هایی رابرت مک کی
✍️ مترجم : محمد گذر آبادی
📇¦ #ScreenWriting
🌀¦ @Perspective_7
👍7
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آندره بازن:
• درباب سوگواری همفری بوگارت
« اگر مرگ جیمز دین دل دختران زیر بیست سال را به درد آورد، اما درگذشت بوگارت، والدین آن دخترها، یا دستکم برادران بزرگتر آنها را متاثر کرد. سوگواری و عزای او ویژه مردان بود. به گمانم در نگاه تماشاگر، بوگارت نقش آن قهرمانی را بازی میکرد که بیشتر از آنکه دوستش داشته باشد، با او همذاتپنداری میکرد. محبوبیت بوگارت مردانه است. شاید زنانی هم باشند که بر مرگ او تاسف بخورند، اما مردانی را میشناسم که اِبایی نداشتند از اینکه بر مزار عاری از گُلِ این مردِ پرصلابت اشک بریزند.»
● ویدیوی از مراسم خاکسپاری همفری بوگارت در ژانویه ۱۹۵۷، جایی که بسیاری از بزرگترین ستارگان تاریخ سینما در مراسم درگذشت بزرگترین ستاره عصر طلایی کلاسیک حضور پیدا کردند: اسپنسر تریسی و مارلین دیتریش، ارول فلین، گریکوپر. بوگارت به «آخرین مرد قرن» مشهور بود. مردی که کارش را خیلی بیشتر از خودش جدی میگرفت.
▪️ به بهانه سالمرگ جناب « همفری بوگارت »
▪️ از شمایلهای جاودان سینمای کلاسیک
👤| #André_Bazin
👤| #Humphrey_Bogart
🌀| @Perspective_7
• درباب سوگواری همفری بوگارت
« اگر مرگ جیمز دین دل دختران زیر بیست سال را به درد آورد، اما درگذشت بوگارت، والدین آن دخترها، یا دستکم برادران بزرگتر آنها را متاثر کرد. سوگواری و عزای او ویژه مردان بود. به گمانم در نگاه تماشاگر، بوگارت نقش آن قهرمانی را بازی میکرد که بیشتر از آنکه دوستش داشته باشد، با او همذاتپنداری میکرد. محبوبیت بوگارت مردانه است. شاید زنانی هم باشند که بر مرگ او تاسف بخورند، اما مردانی را میشناسم که اِبایی نداشتند از اینکه بر مزار عاری از گُلِ این مردِ پرصلابت اشک بریزند.»
● ویدیوی از مراسم خاکسپاری همفری بوگارت در ژانویه ۱۹۵۷، جایی که بسیاری از بزرگترین ستارگان تاریخ سینما در مراسم درگذشت بزرگترین ستاره عصر طلایی کلاسیک حضور پیدا کردند: اسپنسر تریسی و مارلین دیتریش، ارول فلین، گریکوپر. بوگارت به «آخرین مرد قرن» مشهور بود. مردی که کارش را خیلی بیشتر از خودش جدی میگرفت.
▪️ به بهانه سالمرگ جناب « همفری بوگارت »
▪️ از شمایلهای جاودان سینمای کلاسیک
👤| #André_Bazin
👤| #Humphrey_Bogart
🌀| @Perspective_7
👍8
همفری بوگارت:
« هرگز خوشچهره نیستم، شاید قدیمها بودم اما حالا دیگر نیستم. بهجایش چیزی که دارم حالت خاصِ چهرم است. شب بیداریها و مستکردنهای زیادی برده تا صورتم این حالت را داشته باشد. از آن هم فرار نمیکنم، وقتی میروم سر صحنه میگویم: چین و چروکهای صورتم را محو نکنید، بذارید همینطوری که هست به نظر برسند. »
👤| #Humphrey_Bogart
🌀| @Perspective_7
« هرگز خوشچهره نیستم، شاید قدیمها بودم اما حالا دیگر نیستم. بهجایش چیزی که دارم حالت خاصِ چهرم است. شب بیداریها و مستکردنهای زیادی برده تا صورتم این حالت را داشته باشد. از آن هم فرار نمیکنم، وقتی میروم سر صحنه میگویم: چین و چروکهای صورتم را محو نکنید، بذارید همینطوری که هست به نظر برسند. »
👤| #Humphrey_Bogart
🌀| @Perspective_7
👍9
■ فیجتینگ در تئاتر
■ رهایی از گرههای زبان و بدن
فیجتینگ، اصطلاحی تئاتری و سینمایی است که به حالت و به تاثیر آن، مجموعه حرکاتی است که برخی نابازیگران، افرادی که بدون طی آموزش مجبور به بازی یا مصاحبه میشوند و یا سخنرانان در هنگام تمرین یا سخنرانی به علت استرس، اضطراب و یا خستگی و معمولا به صورت ناخودآگاه انجام می دهند.
این حالت و حرکات می تواند به صورت درگیر کردن دست ها با یکدیگر، بازی کردن با اجزای لباس (مثلا دکمه ها) و ابزارهایی مانند ساعت، حلقه، یقه لباس و ... ، یا حرکت دادن تکراری و پشت سرهم اجزای مختلف بدن (مثلا پاها) باشد.
علاوه بر استرس، استنباط بیننده یا تماشاگر آنست که مغز بازیگر یا سخنران در حال جستجو برای یافتن دیالوگ یا واژه است. اگر به عنوان یک کارگردان تئاتر پدیده فیجتینگ را مشاهده می کنید:
روش های کاهش استرس را به کار گیرید. اعتماد به نفس بازیگر را تقویت کنید؛ اجازه ندهید کافئین و غذاهای تند مصرف کند و از تمرین نفس عمیق با چشم باز و سپس بسته غفلت نکنید.
تعداد تمرین را افزایش دهید، در جلسات تمرین از دوستان و نزدیکان نابازیگر و هنرجو دعوت کنید در برابر آنها اجرا کند. بازی او را ضبط کنید و برای او در جمع بازیگران پخش کنید. زبان بدنش را تقویت کنید. به او یاد بدهید قرار است از دست ها و پاهایتان چه استفاده ای کند.
پیش از شروع تمرین برایش تصویرسازی کرده و هنگام تمرین به تمرکز او کمک کنید. فیجتینگ معمولاً به سرعت از بین نمی رود؛ برای کاهش آن حوصله به خرج داده و با تمرین آن را کاهش دهید.
🎭| #About_Theatre
🌀| @Perspective_7
■ رهایی از گرههای زبان و بدن
فیجتینگ، اصطلاحی تئاتری و سینمایی است که به حالت و به تاثیر آن، مجموعه حرکاتی است که برخی نابازیگران، افرادی که بدون طی آموزش مجبور به بازی یا مصاحبه میشوند و یا سخنرانان در هنگام تمرین یا سخنرانی به علت استرس، اضطراب و یا خستگی و معمولا به صورت ناخودآگاه انجام می دهند.
این حالت و حرکات می تواند به صورت درگیر کردن دست ها با یکدیگر، بازی کردن با اجزای لباس (مثلا دکمه ها) و ابزارهایی مانند ساعت، حلقه، یقه لباس و ... ، یا حرکت دادن تکراری و پشت سرهم اجزای مختلف بدن (مثلا پاها) باشد.
علاوه بر استرس، استنباط بیننده یا تماشاگر آنست که مغز بازیگر یا سخنران در حال جستجو برای یافتن دیالوگ یا واژه است. اگر به عنوان یک کارگردان تئاتر پدیده فیجتینگ را مشاهده می کنید:
روش های کاهش استرس را به کار گیرید. اعتماد به نفس بازیگر را تقویت کنید؛ اجازه ندهید کافئین و غذاهای تند مصرف کند و از تمرین نفس عمیق با چشم باز و سپس بسته غفلت نکنید.
تعداد تمرین را افزایش دهید، در جلسات تمرین از دوستان و نزدیکان نابازیگر و هنرجو دعوت کنید در برابر آنها اجرا کند. بازی او را ضبط کنید و برای او در جمع بازیگران پخش کنید. زبان بدنش را تقویت کنید. به او یاد بدهید قرار است از دست ها و پاهایتان چه استفاده ای کند.
پیش از شروع تمرین برایش تصویرسازی کرده و هنگام تمرین به تمرکز او کمک کنید. فیجتینگ معمولاً به سرعت از بین نمی رود؛ برای کاهش آن حوصله به خرج داده و با تمرین آن را کاهش دهید.
🎭| #About_Theatre
🌀| @Perspective_7
👍5
Perspective | پرسپکتیو
▪️ ساختن نماها؛ روابط فضایی ▪️ اندازۀ نما (١) همان طور که میدانید واحدهای جهانی ترکیببندی عبارتند از: نماهای باز و متوسط و درشت. اگر این نماها تکههای متداخل از فضایی واحد باشند و تنها در کنار یکدیگر معنی یابند، مرحلۀ تازه ای از سبک تداومی محسوب میشوند.…
▪️ ساختن نماها؛ روابط فضایی
▪️ اندازۀ نما (۲)
● نمای درشت (Close - Up)
تلویزیون استفاده از نمای درشت را بسیار رواج داده است. به منظور جبران کوچکی صفحۀ تلویزیون، نمای درشت برای نزدیکتر کردن ما به کنش به کار میرود. برای فصلهای گفت وگو، نمای روی شانه به قاببندی غالب تلویزیون تبدیل شده است. از سویی تهیهکنندگان منفعتطلب نماهای بستهتر را ترجیح میدهند، زیرا نورپردازی آنها سادهتر است، و علاوه بر کاستن از نماهای پوششی تقریباً به هر نمای دیگری قابل پیوندند. با ورود روزافزون کارگردانان تلویزیون به سینما ارجحیت نمای درشت به فیلمهای بلند سینمایی نیز سرایت کرده است.
در سینما به دلیل اهمیت چشمها از نمای درشت استفاده میشود. ژان لوکگدار یکبار گفت که طبیعی ترین برش، برش روی نگاه است. حالتهای چشم با اثر تلقینیِ قوی خود، دلبستگی مفرط سینما را به اشارات، چشم، خیره شدنها، اشک ریختنها، نگاههای دزدکی، نگاههای تند و تمام آن گسترۀ زبانی که چشمها در اختیار دارند، توضیح میدهد.
چشمها گویاترین عضو چهرۀ انسان هستند. زیرا در سکوت آنچه را که زبان با کلمات و صداها بیان میکند منتقل مینمایند. نگاه ممکن است حاکی از مورد توجه بودن شیئی در بیرون قاب باشد، در حالیکه جهت قرار گرفتن شیء را نیز نشان میدهد. درست همانطور که فاصلۀ کانونی عدسی و زاویۀ دوربین بیننده را در رابطۀ معینی با موضوعات روی پرده قرار میدهد. مسیر نگاه به موضوعات نیز روابط فضایی صحنه را به خوبی آشکار میسازد. بینندگان خصوصاً به ناهماهنگی در راستای دید افرادی که در صحنه به یکدیگر نگاه میکنند حساس هستند.
در اغلب مواقع به راحتی میتوانند اندکی عدم تطابق بین آنها را تشخیص دهند. نمای درشت باعث میشود تا رابطۀ ما با شخصیتهای فیلم بیشتر از حدی بشود که معمولاً با هر کسی به جز نزدیکترین دوستان یا بستگانمان داریم. گاهی ممکن است استفاده از قابلیت نمای درشت در سرکشی به درون افراد به افراط کشیده شود، و این نما با تحمیل میزانی از نزدیکی که تنها باید با کسب اجازه به آن دست یابیم، تجاوز به حریم خصوصی دیگران تلقی شود. برای همین نمای کلوزآپ، به نسبت ادعای هر متن، هر اثر، هر صحنه و هر برداشت، بسیار حائز اهمیت و ویژه است.
با این وجود، دوربین نیازی به مجوز ندارد. به خصوص وقتی که مجهز به عدسی تله فتوست. فیلمبرداران برنامههای خبری تلویزیون با استفاده از نماهای بسیار درشت غالباً در زندگی خانوادههای مصیبت دیده به تفحص میپردازند. اما ممکن است دیدن صحنههایی که مردم معمولاً در زندگی روزمره از روی ادب از آنها روی بر میگردانند بیننده را ناراحت سازد.
در هر فرهنگی براساس فاصلههای مجاز افراد در موقعیتهای مختلف، رسوم خاصی دربارۀ حریم خصوصی و تماس جسمی و رفتار پسندیده وجود دارد. ممکن است فیلمساز برای ضبط این گونه فاصلههای اجتماعی از دوربین به شکلی استفاده کند که هنگام تماشای آنها احساس کنیم که در حریم شخصی خودمان روی میدهند. نمای درشت نه تنها میتواند نشان دهندۀ نزدیکی و محرمیت باشد.
بلکه میتواند این احساس را در ما به وجود آورد که به حریم خصوصی دیگران وارد شدهایم، یا در لحظات آسیبپذیریِ آنان شریک گشتهایم. انگار شخصیت روی پرده درون خود را بر ما گشوده است. عدسی دوربین به ما این امکان را میدهد با دست بردن در فضای صحنه تا حد زیادی احساس جدایی از/یا درگیری عاطفی با حوادث و موضوعات روی پرده را در بیننده تشدید کنیم.
🔗| (ادامه دارد...)
📚| کتاب « نمابهنما؛ از تصور تا تصویر»
✍️| نویسنده: استیون دی.کاتز
📚| #Cinematicterms
🌀| @Perspective_7
▪️ اندازۀ نما (۲)
● نمای درشت (Close - Up)
تلویزیون استفاده از نمای درشت را بسیار رواج داده است. به منظور جبران کوچکی صفحۀ تلویزیون، نمای درشت برای نزدیکتر کردن ما به کنش به کار میرود. برای فصلهای گفت وگو، نمای روی شانه به قاببندی غالب تلویزیون تبدیل شده است. از سویی تهیهکنندگان منفعتطلب نماهای بستهتر را ترجیح میدهند، زیرا نورپردازی آنها سادهتر است، و علاوه بر کاستن از نماهای پوششی تقریباً به هر نمای دیگری قابل پیوندند. با ورود روزافزون کارگردانان تلویزیون به سینما ارجحیت نمای درشت به فیلمهای بلند سینمایی نیز سرایت کرده است.
در سینما به دلیل اهمیت چشمها از نمای درشت استفاده میشود. ژان لوکگدار یکبار گفت که طبیعی ترین برش، برش روی نگاه است. حالتهای چشم با اثر تلقینیِ قوی خود، دلبستگی مفرط سینما را به اشارات، چشم، خیره شدنها، اشک ریختنها، نگاههای دزدکی، نگاههای تند و تمام آن گسترۀ زبانی که چشمها در اختیار دارند، توضیح میدهد.
چشمها گویاترین عضو چهرۀ انسان هستند. زیرا در سکوت آنچه را که زبان با کلمات و صداها بیان میکند منتقل مینمایند. نگاه ممکن است حاکی از مورد توجه بودن شیئی در بیرون قاب باشد، در حالیکه جهت قرار گرفتن شیء را نیز نشان میدهد. درست همانطور که فاصلۀ کانونی عدسی و زاویۀ دوربین بیننده را در رابطۀ معینی با موضوعات روی پرده قرار میدهد. مسیر نگاه به موضوعات نیز روابط فضایی صحنه را به خوبی آشکار میسازد. بینندگان خصوصاً به ناهماهنگی در راستای دید افرادی که در صحنه به یکدیگر نگاه میکنند حساس هستند.
در اغلب مواقع به راحتی میتوانند اندکی عدم تطابق بین آنها را تشخیص دهند. نمای درشت باعث میشود تا رابطۀ ما با شخصیتهای فیلم بیشتر از حدی بشود که معمولاً با هر کسی به جز نزدیکترین دوستان یا بستگانمان داریم. گاهی ممکن است استفاده از قابلیت نمای درشت در سرکشی به درون افراد به افراط کشیده شود، و این نما با تحمیل میزانی از نزدیکی که تنها باید با کسب اجازه به آن دست یابیم، تجاوز به حریم خصوصی دیگران تلقی شود. برای همین نمای کلوزآپ، به نسبت ادعای هر متن، هر اثر، هر صحنه و هر برداشت، بسیار حائز اهمیت و ویژه است.
با این وجود، دوربین نیازی به مجوز ندارد. به خصوص وقتی که مجهز به عدسی تله فتوست. فیلمبرداران برنامههای خبری تلویزیون با استفاده از نماهای بسیار درشت غالباً در زندگی خانوادههای مصیبت دیده به تفحص میپردازند. اما ممکن است دیدن صحنههایی که مردم معمولاً در زندگی روزمره از روی ادب از آنها روی بر میگردانند بیننده را ناراحت سازد.
در هر فرهنگی براساس فاصلههای مجاز افراد در موقعیتهای مختلف، رسوم خاصی دربارۀ حریم خصوصی و تماس جسمی و رفتار پسندیده وجود دارد. ممکن است فیلمساز برای ضبط این گونه فاصلههای اجتماعی از دوربین به شکلی استفاده کند که هنگام تماشای آنها احساس کنیم که در حریم شخصی خودمان روی میدهند. نمای درشت نه تنها میتواند نشان دهندۀ نزدیکی و محرمیت باشد.
بلکه میتواند این احساس را در ما به وجود آورد که به حریم خصوصی دیگران وارد شدهایم، یا در لحظات آسیبپذیریِ آنان شریک گشتهایم. انگار شخصیت روی پرده درون خود را بر ما گشوده است. عدسی دوربین به ما این امکان را میدهد با دست بردن در فضای صحنه تا حد زیادی احساس جدایی از/یا درگیری عاطفی با حوادث و موضوعات روی پرده را در بیننده تشدید کنیم.
🔗| (ادامه دارد...)
📚| کتاب « نمابهنما؛ از تصور تا تصویر»
✍️| نویسنده: استیون دی.کاتز
📚| #Cinematicterms
🌀| @Perspective_7
👍4
دیوید لینچ:
• به بهانۀ درگذشت دیوید لینچ
« من فکر میکنم که ایدهها خارج از ما وجود دارند. فکر میکنم در جایی، همه ما در یک سرزمین بسیار انتزاعی به هم متصل شدهایم. اما در جایی بین آنجا و اینجا ایدهها وجود دارند. جهان ایدهها آن جاست. و فکر میکنم ذهن آنقدر آگاه نیست که تا جایی که ما به آن متصل هستیم برود، اما از مقدار مشخصی از آن قلمرو آگاه است. و هنگامی که این ایدهها به بخش خودآگاه پرواز میکنند، آنگاه میتوانید آنها را ضبط کنید. اگر آنها خارج از بخش خودآگاه باشند، شما حتی در مورد آنها نمیدانید. پس فقط امیدوار هستید که بتوانید بخش خودآگاه ذهن خود را بزرگتر کنید یا این ایدهها به فضای هوایی شما پرواز کنند تا بتوانید آنها را ردیابی کنید، به قلابتان بگیرید و به خانه ببرید. بنابراین تمام تلاش شما برای انجام این کار همین است. گاهی اوقات وقتی روی یک صندلی ساکت نشستهاید، ایدهای به ذهنتان خطور میکند؛ گاهی اوقات وقتی ایستادهاید؛ گاهی اوقات هم موسیقی به شما کمک میکند. اگر فکر میکردم فقط میتوانم در یک مکان ساکت بنشینم و ایده بگیرم، همیشه این کار را انجام میدادم. اما گاهی هیچ اتفاقی نمیافتد. هیچ قافیه یا دلیلی برای آن وجود ندارد. برای همین ایدههارا باید فوراً یادداشت کنید. من خیلی چیزها را فراموش میکنم و اگر فراموش کنم و سعی کنم آن را به خاطر بسپارم، تمام روزم خراب میشود. نمیتوانم به خاطر بیاورم و احساس وحشتناکی دارم. تصور میکنم که این یکی از آن ایدههای عالی تمام عمرم بوده و از دست دادمش... هرچند که احتمالا اینطور نیست. »
➖RIP (January 16, 2025)
👤¦ #David_lynch
🌀¦ @Perspective_7
• به بهانۀ درگذشت دیوید لینچ
« من فکر میکنم که ایدهها خارج از ما وجود دارند. فکر میکنم در جایی، همه ما در یک سرزمین بسیار انتزاعی به هم متصل شدهایم. اما در جایی بین آنجا و اینجا ایدهها وجود دارند. جهان ایدهها آن جاست. و فکر میکنم ذهن آنقدر آگاه نیست که تا جایی که ما به آن متصل هستیم برود، اما از مقدار مشخصی از آن قلمرو آگاه است. و هنگامی که این ایدهها به بخش خودآگاه پرواز میکنند، آنگاه میتوانید آنها را ضبط کنید. اگر آنها خارج از بخش خودآگاه باشند، شما حتی در مورد آنها نمیدانید. پس فقط امیدوار هستید که بتوانید بخش خودآگاه ذهن خود را بزرگتر کنید یا این ایدهها به فضای هوایی شما پرواز کنند تا بتوانید آنها را ردیابی کنید، به قلابتان بگیرید و به خانه ببرید. بنابراین تمام تلاش شما برای انجام این کار همین است. گاهی اوقات وقتی روی یک صندلی ساکت نشستهاید، ایدهای به ذهنتان خطور میکند؛ گاهی اوقات وقتی ایستادهاید؛ گاهی اوقات هم موسیقی به شما کمک میکند. اگر فکر میکردم فقط میتوانم در یک مکان ساکت بنشینم و ایده بگیرم، همیشه این کار را انجام میدادم. اما گاهی هیچ اتفاقی نمیافتد. هیچ قافیه یا دلیلی برای آن وجود ندارد. برای همین ایدههارا باید فوراً یادداشت کنید. من خیلی چیزها را فراموش میکنم و اگر فراموش کنم و سعی کنم آن را به خاطر بسپارم، تمام روزم خراب میشود. نمیتوانم به خاطر بیاورم و احساس وحشتناکی دارم. تصور میکنم که این یکی از آن ایدههای عالی تمام عمرم بوده و از دست دادمش... هرچند که احتمالا اینطور نیست. »
➖RIP (January 16, 2025)
👤¦ #David_lynch
🌀¦ @Perspective_7
👍7
دیوید لینچ:
«صحبت کردن درباره معانی و این جور چیزها باعث ناراحتی من میشود. بهتر است اینقدر سراغ معانی نرویم و از معنی چیزی ندانیم. زیرا معنا، یک چیز کاملا شخصی است و معنای آن برای من با معنای دیگری متفاوت است. »
👤¦ #David_lynch
🌀¦ @Perspective_7
«صحبت کردن درباره معانی و این جور چیزها باعث ناراحتی من میشود. بهتر است اینقدر سراغ معانی نرویم و از معنی چیزی ندانیم. زیرا معنا، یک چیز کاملا شخصی است و معنای آن برای من با معنای دیگری متفاوت است. »
👤¦ #David_lynch
🌀¦ @Perspective_7
👍9
دیوید لینچ:
● دربارۀ داستان استریت (۱۹۹۹)
• « بارها شده بسیاری از مردم میگویند که شخصی برای ایفای یک نقش خاص به دنیا آمده است. اگر تا به حال موردی برای آن وجود داشته است، این همان است. فیلم به بازی او وابسته بود. هیچ کس نمیتواند این کار را مانند او انجام دهد. او یک ویژگی دارد، که در تمام فیلمهایی که در آن حضور داشته است، فقط باعث میشود که بخواهید فوراً این مرد را دوست داشته باشید. او با تعریف یک «بازیگر» مطابقت دارد - فردی که چیزها را واقعی میسازد. »
• « میخواستم فیلم، حسی شناور داشته باشد. من بهویژه میخواستم این کیفیت در عکسهای منظره هوایی دیده شود، و توضیح زیادی لازم بود تا خلبانهای هلیکوپتر آنقدر سرعت خود را کاهش دهند تا ظاهری را که من دنبالش بودم به دست آورند. »
• «هیچکس باور نمیکرد که این فیلم برای من باشد؛ برخی از مردم هنوز منتظر بودند تا اتفاق بسیار بدی در فیلم بیفتد. یکبار یک خانم که در صف پیش نمایش فیلم ایستاده بود گفت: "عجیب نیست که دو کارگردان به نام دیوید لینچ وجود داشته باشد." »
• 𝒕𝒉𝒆 𝒔𝒕𝒓𝒂𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒔𝒕𝒐𝒓𝒚 (𝟏𝟗𝟗𝟗)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑫𝒂𝒗𝒊𝒅 𝑳𝒚𝒏𝒄𝒉
👤¦ #David_lynch
🌀¦ @Perspective_7
● دربارۀ داستان استریت (۱۹۹۹)
• « بارها شده بسیاری از مردم میگویند که شخصی برای ایفای یک نقش خاص به دنیا آمده است. اگر تا به حال موردی برای آن وجود داشته است، این همان است. فیلم به بازی او وابسته بود. هیچ کس نمیتواند این کار را مانند او انجام دهد. او یک ویژگی دارد، که در تمام فیلمهایی که در آن حضور داشته است، فقط باعث میشود که بخواهید فوراً این مرد را دوست داشته باشید. او با تعریف یک «بازیگر» مطابقت دارد - فردی که چیزها را واقعی میسازد. »
• « میخواستم فیلم، حسی شناور داشته باشد. من بهویژه میخواستم این کیفیت در عکسهای منظره هوایی دیده شود، و توضیح زیادی لازم بود تا خلبانهای هلیکوپتر آنقدر سرعت خود را کاهش دهند تا ظاهری را که من دنبالش بودم به دست آورند. »
• «هیچکس باور نمیکرد که این فیلم برای من باشد؛ برخی از مردم هنوز منتظر بودند تا اتفاق بسیار بدی در فیلم بیفتد. یکبار یک خانم که در صف پیش نمایش فیلم ایستاده بود گفت: "عجیب نیست که دو کارگردان به نام دیوید لینچ وجود داشته باشد." »
• 𝒕𝒉𝒆 𝒔𝒕𝒓𝒂𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒔𝒕𝒐𝒓𝒚 (𝟏𝟗𝟗𝟗)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑫𝒂𝒗𝒊𝒅 𝑳𝒚𝒏𝒄𝒉
👤¦ #David_lynch
🌀¦ @Perspective_7
👍6