Perspective | پرسپکتیو
▪️ ساختن نماها؛ روابط فضایی ▪️ اندازۀ نما (١) همان طور که میدانید واحدهای جهانی ترکیببندی عبارتند از: نماهای باز و متوسط و درشت. اگر این نماها تکههای متداخل از فضایی واحد باشند و تنها در کنار یکدیگر معنی یابند، مرحلۀ تازه ای از سبک تداومی محسوب میشوند.…
▪️ ساختن نماها؛ روابط فضایی
▪️ اندازۀ نما (۲)
● نمای درشت (Close - Up)
تلویزیون استفاده از نمای درشت را بسیار رواج داده است. به منظور جبران کوچکی صفحۀ تلویزیون، نمای درشت برای نزدیکتر کردن ما به کنش به کار میرود. برای فصلهای گفت وگو، نمای روی شانه به قاببندی غالب تلویزیون تبدیل شده است. از سویی تهیهکنندگان منفعتطلب نماهای بستهتر را ترجیح میدهند، زیرا نورپردازی آنها سادهتر است، و علاوه بر کاستن از نماهای پوششی تقریباً به هر نمای دیگری قابل پیوندند. با ورود روزافزون کارگردانان تلویزیون به سینما ارجحیت نمای درشت به فیلمهای بلند سینمایی نیز سرایت کرده است.
در سینما به دلیل اهمیت چشمها از نمای درشت استفاده میشود. ژان لوکگدار یکبار گفت که طبیعی ترین برش، برش روی نگاه است. حالتهای چشم با اثر تلقینیِ قوی خود، دلبستگی مفرط سینما را به اشارات، چشم، خیره شدنها، اشک ریختنها، نگاههای دزدکی، نگاههای تند و تمام آن گسترۀ زبانی که چشمها در اختیار دارند، توضیح میدهد.
چشمها گویاترین عضو چهرۀ انسان هستند. زیرا در سکوت آنچه را که زبان با کلمات و صداها بیان میکند منتقل مینمایند. نگاه ممکن است حاکی از مورد توجه بودن شیئی در بیرون قاب باشد، در حالیکه جهت قرار گرفتن شیء را نیز نشان میدهد. درست همانطور که فاصلۀ کانونی عدسی و زاویۀ دوربین بیننده را در رابطۀ معینی با موضوعات روی پرده قرار میدهد. مسیر نگاه به موضوعات نیز روابط فضایی صحنه را به خوبی آشکار میسازد. بینندگان خصوصاً به ناهماهنگی در راستای دید افرادی که در صحنه به یکدیگر نگاه میکنند حساس هستند.
در اغلب مواقع به راحتی میتوانند اندکی عدم تطابق بین آنها را تشخیص دهند. نمای درشت باعث میشود تا رابطۀ ما با شخصیتهای فیلم بیشتر از حدی بشود که معمولاً با هر کسی به جز نزدیکترین دوستان یا بستگانمان داریم. گاهی ممکن است استفاده از قابلیت نمای درشت در سرکشی به درون افراد به افراط کشیده شود، و این نما با تحمیل میزانی از نزدیکی که تنها باید با کسب اجازه به آن دست یابیم، تجاوز به حریم خصوصی دیگران تلقی شود. برای همین نمای کلوزآپ، به نسبت ادعای هر متن، هر اثر، هر صحنه و هر برداشت، بسیار حائز اهمیت و ویژه است.
با این وجود، دوربین نیازی به مجوز ندارد. به خصوص وقتی که مجهز به عدسی تله فتوست. فیلمبرداران برنامههای خبری تلویزیون با استفاده از نماهای بسیار درشت غالباً در زندگی خانوادههای مصیبت دیده به تفحص میپردازند. اما ممکن است دیدن صحنههایی که مردم معمولاً در زندگی روزمره از روی ادب از آنها روی بر میگردانند بیننده را ناراحت سازد.
در هر فرهنگی براساس فاصلههای مجاز افراد در موقعیتهای مختلف، رسوم خاصی دربارۀ حریم خصوصی و تماس جسمی و رفتار پسندیده وجود دارد. ممکن است فیلمساز برای ضبط این گونه فاصلههای اجتماعی از دوربین به شکلی استفاده کند که هنگام تماشای آنها احساس کنیم که در حریم شخصی خودمان روی میدهند. نمای درشت نه تنها میتواند نشان دهندۀ نزدیکی و محرمیت باشد.
بلکه میتواند این احساس را در ما به وجود آورد که به حریم خصوصی دیگران وارد شدهایم، یا در لحظات آسیبپذیریِ آنان شریک گشتهایم. انگار شخصیت روی پرده درون خود را بر ما گشوده است. عدسی دوربین به ما این امکان را میدهد با دست بردن در فضای صحنه تا حد زیادی احساس جدایی از/یا درگیری عاطفی با حوادث و موضوعات روی پرده را در بیننده تشدید کنیم.
🔗| (ادامه دارد...)
📚| کتاب « نمابهنما؛ از تصور تا تصویر»
✍️| نویسنده: استیون دی.کاتز
📚| #Cinematicterms
🌀| @Perspective_7
▪️ اندازۀ نما (۲)
● نمای درشت (Close - Up)
تلویزیون استفاده از نمای درشت را بسیار رواج داده است. به منظور جبران کوچکی صفحۀ تلویزیون، نمای درشت برای نزدیکتر کردن ما به کنش به کار میرود. برای فصلهای گفت وگو، نمای روی شانه به قاببندی غالب تلویزیون تبدیل شده است. از سویی تهیهکنندگان منفعتطلب نماهای بستهتر را ترجیح میدهند، زیرا نورپردازی آنها سادهتر است، و علاوه بر کاستن از نماهای پوششی تقریباً به هر نمای دیگری قابل پیوندند. با ورود روزافزون کارگردانان تلویزیون به سینما ارجحیت نمای درشت به فیلمهای بلند سینمایی نیز سرایت کرده است.
در سینما به دلیل اهمیت چشمها از نمای درشت استفاده میشود. ژان لوکگدار یکبار گفت که طبیعی ترین برش، برش روی نگاه است. حالتهای چشم با اثر تلقینیِ قوی خود، دلبستگی مفرط سینما را به اشارات، چشم، خیره شدنها، اشک ریختنها، نگاههای دزدکی، نگاههای تند و تمام آن گسترۀ زبانی که چشمها در اختیار دارند، توضیح میدهد.
چشمها گویاترین عضو چهرۀ انسان هستند. زیرا در سکوت آنچه را که زبان با کلمات و صداها بیان میکند منتقل مینمایند. نگاه ممکن است حاکی از مورد توجه بودن شیئی در بیرون قاب باشد، در حالیکه جهت قرار گرفتن شیء را نیز نشان میدهد. درست همانطور که فاصلۀ کانونی عدسی و زاویۀ دوربین بیننده را در رابطۀ معینی با موضوعات روی پرده قرار میدهد. مسیر نگاه به موضوعات نیز روابط فضایی صحنه را به خوبی آشکار میسازد. بینندگان خصوصاً به ناهماهنگی در راستای دید افرادی که در صحنه به یکدیگر نگاه میکنند حساس هستند.
در اغلب مواقع به راحتی میتوانند اندکی عدم تطابق بین آنها را تشخیص دهند. نمای درشت باعث میشود تا رابطۀ ما با شخصیتهای فیلم بیشتر از حدی بشود که معمولاً با هر کسی به جز نزدیکترین دوستان یا بستگانمان داریم. گاهی ممکن است استفاده از قابلیت نمای درشت در سرکشی به درون افراد به افراط کشیده شود، و این نما با تحمیل میزانی از نزدیکی که تنها باید با کسب اجازه به آن دست یابیم، تجاوز به حریم خصوصی دیگران تلقی شود. برای همین نمای کلوزآپ، به نسبت ادعای هر متن، هر اثر، هر صحنه و هر برداشت، بسیار حائز اهمیت و ویژه است.
با این وجود، دوربین نیازی به مجوز ندارد. به خصوص وقتی که مجهز به عدسی تله فتوست. فیلمبرداران برنامههای خبری تلویزیون با استفاده از نماهای بسیار درشت غالباً در زندگی خانوادههای مصیبت دیده به تفحص میپردازند. اما ممکن است دیدن صحنههایی که مردم معمولاً در زندگی روزمره از روی ادب از آنها روی بر میگردانند بیننده را ناراحت سازد.
در هر فرهنگی براساس فاصلههای مجاز افراد در موقعیتهای مختلف، رسوم خاصی دربارۀ حریم خصوصی و تماس جسمی و رفتار پسندیده وجود دارد. ممکن است فیلمساز برای ضبط این گونه فاصلههای اجتماعی از دوربین به شکلی استفاده کند که هنگام تماشای آنها احساس کنیم که در حریم شخصی خودمان روی میدهند. نمای درشت نه تنها میتواند نشان دهندۀ نزدیکی و محرمیت باشد.
بلکه میتواند این احساس را در ما به وجود آورد که به حریم خصوصی دیگران وارد شدهایم، یا در لحظات آسیبپذیریِ آنان شریک گشتهایم. انگار شخصیت روی پرده درون خود را بر ما گشوده است. عدسی دوربین به ما این امکان را میدهد با دست بردن در فضای صحنه تا حد زیادی احساس جدایی از/یا درگیری عاطفی با حوادث و موضوعات روی پرده را در بیننده تشدید کنیم.
🔗| (ادامه دارد...)
📚| کتاب « نمابهنما؛ از تصور تا تصویر»
✍️| نویسنده: استیون دی.کاتز
📚| #Cinematicterms
🌀| @Perspective_7
👍4
دیوید لینچ:
• به بهانۀ درگذشت دیوید لینچ
« من فکر میکنم که ایدهها خارج از ما وجود دارند. فکر میکنم در جایی، همه ما در یک سرزمین بسیار انتزاعی به هم متصل شدهایم. اما در جایی بین آنجا و اینجا ایدهها وجود دارند. جهان ایدهها آن جاست. و فکر میکنم ذهن آنقدر آگاه نیست که تا جایی که ما به آن متصل هستیم برود، اما از مقدار مشخصی از آن قلمرو آگاه است. و هنگامی که این ایدهها به بخش خودآگاه پرواز میکنند، آنگاه میتوانید آنها را ضبط کنید. اگر آنها خارج از بخش خودآگاه باشند، شما حتی در مورد آنها نمیدانید. پس فقط امیدوار هستید که بتوانید بخش خودآگاه ذهن خود را بزرگتر کنید یا این ایدهها به فضای هوایی شما پرواز کنند تا بتوانید آنها را ردیابی کنید، به قلابتان بگیرید و به خانه ببرید. بنابراین تمام تلاش شما برای انجام این کار همین است. گاهی اوقات وقتی روی یک صندلی ساکت نشستهاید، ایدهای به ذهنتان خطور میکند؛ گاهی اوقات وقتی ایستادهاید؛ گاهی اوقات هم موسیقی به شما کمک میکند. اگر فکر میکردم فقط میتوانم در یک مکان ساکت بنشینم و ایده بگیرم، همیشه این کار را انجام میدادم. اما گاهی هیچ اتفاقی نمیافتد. هیچ قافیه یا دلیلی برای آن وجود ندارد. برای همین ایدههارا باید فوراً یادداشت کنید. من خیلی چیزها را فراموش میکنم و اگر فراموش کنم و سعی کنم آن را به خاطر بسپارم، تمام روزم خراب میشود. نمیتوانم به خاطر بیاورم و احساس وحشتناکی دارم. تصور میکنم که این یکی از آن ایدههای عالی تمام عمرم بوده و از دست دادمش... هرچند که احتمالا اینطور نیست. »
➖RIP (January 16, 2025)
👤¦ #David_lynch
🌀¦ @Perspective_7
• به بهانۀ درگذشت دیوید لینچ
« من فکر میکنم که ایدهها خارج از ما وجود دارند. فکر میکنم در جایی، همه ما در یک سرزمین بسیار انتزاعی به هم متصل شدهایم. اما در جایی بین آنجا و اینجا ایدهها وجود دارند. جهان ایدهها آن جاست. و فکر میکنم ذهن آنقدر آگاه نیست که تا جایی که ما به آن متصل هستیم برود، اما از مقدار مشخصی از آن قلمرو آگاه است. و هنگامی که این ایدهها به بخش خودآگاه پرواز میکنند، آنگاه میتوانید آنها را ضبط کنید. اگر آنها خارج از بخش خودآگاه باشند، شما حتی در مورد آنها نمیدانید. پس فقط امیدوار هستید که بتوانید بخش خودآگاه ذهن خود را بزرگتر کنید یا این ایدهها به فضای هوایی شما پرواز کنند تا بتوانید آنها را ردیابی کنید، به قلابتان بگیرید و به خانه ببرید. بنابراین تمام تلاش شما برای انجام این کار همین است. گاهی اوقات وقتی روی یک صندلی ساکت نشستهاید، ایدهای به ذهنتان خطور میکند؛ گاهی اوقات وقتی ایستادهاید؛ گاهی اوقات هم موسیقی به شما کمک میکند. اگر فکر میکردم فقط میتوانم در یک مکان ساکت بنشینم و ایده بگیرم، همیشه این کار را انجام میدادم. اما گاهی هیچ اتفاقی نمیافتد. هیچ قافیه یا دلیلی برای آن وجود ندارد. برای همین ایدههارا باید فوراً یادداشت کنید. من خیلی چیزها را فراموش میکنم و اگر فراموش کنم و سعی کنم آن را به خاطر بسپارم، تمام روزم خراب میشود. نمیتوانم به خاطر بیاورم و احساس وحشتناکی دارم. تصور میکنم که این یکی از آن ایدههای عالی تمام عمرم بوده و از دست دادمش... هرچند که احتمالا اینطور نیست. »
➖RIP (January 16, 2025)
👤¦ #David_lynch
🌀¦ @Perspective_7
👍7
دیوید لینچ:
«صحبت کردن درباره معانی و این جور چیزها باعث ناراحتی من میشود. بهتر است اینقدر سراغ معانی نرویم و از معنی چیزی ندانیم. زیرا معنا، یک چیز کاملا شخصی است و معنای آن برای من با معنای دیگری متفاوت است. »
👤¦ #David_lynch
🌀¦ @Perspective_7
«صحبت کردن درباره معانی و این جور چیزها باعث ناراحتی من میشود. بهتر است اینقدر سراغ معانی نرویم و از معنی چیزی ندانیم. زیرا معنا، یک چیز کاملا شخصی است و معنای آن برای من با معنای دیگری متفاوت است. »
👤¦ #David_lynch
🌀¦ @Perspective_7
👍9
دیوید لینچ:
● دربارۀ داستان استریت (۱۹۹۹)
• « بارها شده بسیاری از مردم میگویند که شخصی برای ایفای یک نقش خاص به دنیا آمده است. اگر تا به حال موردی برای آن وجود داشته است، این همان است. فیلم به بازی او وابسته بود. هیچ کس نمیتواند این کار را مانند او انجام دهد. او یک ویژگی دارد، که در تمام فیلمهایی که در آن حضور داشته است، فقط باعث میشود که بخواهید فوراً این مرد را دوست داشته باشید. او با تعریف یک «بازیگر» مطابقت دارد - فردی که چیزها را واقعی میسازد. »
• « میخواستم فیلم، حسی شناور داشته باشد. من بهویژه میخواستم این کیفیت در عکسهای منظره هوایی دیده شود، و توضیح زیادی لازم بود تا خلبانهای هلیکوپتر آنقدر سرعت خود را کاهش دهند تا ظاهری را که من دنبالش بودم به دست آورند. »
• «هیچکس باور نمیکرد که این فیلم برای من باشد؛ برخی از مردم هنوز منتظر بودند تا اتفاق بسیار بدی در فیلم بیفتد. یکبار یک خانم که در صف پیش نمایش فیلم ایستاده بود گفت: "عجیب نیست که دو کارگردان به نام دیوید لینچ وجود داشته باشد." »
• 𝒕𝒉𝒆 𝒔𝒕𝒓𝒂𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒔𝒕𝒐𝒓𝒚 (𝟏𝟗𝟗𝟗)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑫𝒂𝒗𝒊𝒅 𝑳𝒚𝒏𝒄𝒉
👤¦ #David_lynch
🌀¦ @Perspective_7
● دربارۀ داستان استریت (۱۹۹۹)
• « بارها شده بسیاری از مردم میگویند که شخصی برای ایفای یک نقش خاص به دنیا آمده است. اگر تا به حال موردی برای آن وجود داشته است، این همان است. فیلم به بازی او وابسته بود. هیچ کس نمیتواند این کار را مانند او انجام دهد. او یک ویژگی دارد، که در تمام فیلمهایی که در آن حضور داشته است، فقط باعث میشود که بخواهید فوراً این مرد را دوست داشته باشید. او با تعریف یک «بازیگر» مطابقت دارد - فردی که چیزها را واقعی میسازد. »
• « میخواستم فیلم، حسی شناور داشته باشد. من بهویژه میخواستم این کیفیت در عکسهای منظره هوایی دیده شود، و توضیح زیادی لازم بود تا خلبانهای هلیکوپتر آنقدر سرعت خود را کاهش دهند تا ظاهری را که من دنبالش بودم به دست آورند. »
• «هیچکس باور نمیکرد که این فیلم برای من باشد؛ برخی از مردم هنوز منتظر بودند تا اتفاق بسیار بدی در فیلم بیفتد. یکبار یک خانم که در صف پیش نمایش فیلم ایستاده بود گفت: "عجیب نیست که دو کارگردان به نام دیوید لینچ وجود داشته باشد." »
• 𝒕𝒉𝒆 𝒔𝒕𝒓𝒂𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒔𝒕𝒐𝒓𝒚 (𝟏𝟗𝟗𝟗)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑫𝒂𝒗𝒊𝒅 𝑳𝒚𝒏𝒄𝒉
👤¦ #David_lynch
🌀¦ @Perspective_7
👍6
جیم کری:
« من همیشه سعی میکردم مادرم را بخندانم چون مریض و افسرده بود. بسیاری از کمدینها با تلاش برای بهبود حال خانواده خود شروع کردند. اینکه ببینی پدربزرگ و مادربزرگ شما مست میشوند و شما به عنوان یک کودک هفت ساله، رفتارشان را بر میگردانید و از آنها تقلید میکنید. این همان چیزی بود که برای من شروع کمدی شد و آرامشی کمیک برای خانوادهام به ارمغان آورد: تقلید. کمدی، واقعا تسکین است. مردم فقط نمیخواهند کمدی را ببینند، بلکه به آن نیاز دارند. من بیشتر از آنها به آن نیاز دارم و به همین دلیل در این طرف دوربین هستم. چون من واقعاً یک فرد نیازمند هستم. تمرکز من، فراموش کردن درد و تمسخر، و تلاش در کاهش آن است. »
🎊 به مناسبت ۶۳ سالگی « جـیـم کـری »
👤| #Jim_Carrey
🌀| @Perspective_7
« من همیشه سعی میکردم مادرم را بخندانم چون مریض و افسرده بود. بسیاری از کمدینها با تلاش برای بهبود حال خانواده خود شروع کردند. اینکه ببینی پدربزرگ و مادربزرگ شما مست میشوند و شما به عنوان یک کودک هفت ساله، رفتارشان را بر میگردانید و از آنها تقلید میکنید. این همان چیزی بود که برای من شروع کمدی شد و آرامشی کمیک برای خانوادهام به ارمغان آورد: تقلید. کمدی، واقعا تسکین است. مردم فقط نمیخواهند کمدی را ببینند، بلکه به آن نیاز دارند. من بیشتر از آنها به آن نیاز دارم و به همین دلیل در این طرف دوربین هستم. چون من واقعاً یک فرد نیازمند هستم. تمرکز من، فراموش کردن درد و تمسخر، و تلاش در کاهش آن است. »
🎊 به مناسبت ۶۳ سالگی « جـیـم کـری »
👤| #Jim_Carrey
🌀| @Perspective_7
👍10
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
■ ویدیویی از پشت صحنه سریال «توئین پیکس/ بازگشت» [فصل۳] (۲۰۱۷)، که خود «دیوید لینچ»، کارگردان فیلم، شخصا سکانس جیغ کشیدن «شِریل لی» را فیلمبرداری میکند.
■ “David Lynch” Recording Sheryl Lee’s Scream in behind the scenes of “Twin Peaks: The Return” [Season 03] (2017)
👤| #David_lynch
🎬| #Behind_The_Scene
🌀| @Perspective_7
■ “David Lynch” Recording Sheryl Lee’s Scream in behind the scenes of “Twin Peaks: The Return” [Season 03] (2017)
👤| #David_lynch
🎬| #Behind_The_Scene
🌀| @Perspective_7
👍6
Perspective | پرسپکتیو
▪️هـنر اشکانیان (٢) ▪️هنر و معماری • التقاط و احیای هنرها اشکانیان مردمی سلحشور و جنگجو بودند و به کاخسازی زیاد توجه نشان نمیدادند. اما همانطور که بیشتر اشاره کردیم، سه بنای معروف کاخ مانند، از آنها باقی است که کاخ نسا در عشق آباد ترکمنستان و کاخِ…
▪️هـنر اشکانیان (٣)
▪️هنر و معماری
• پیل الکتریکی
در سال ۱۳۳۰ خورشیدی، باستانشناس آلمانی ویلهلم کونیک و همکارانش در نزدیکی تیسفون ابزارهایی از دوران اشکانی را یافتند. پس از بررسی معلوم شد که این ابزارها پیلهای الکتریکی هستند که به دست ایرانیان در دوران اشکانی ساخته شده و به کار برده میشدهاند. او این پیلهای تیسفون را باتری بغداد (Bagdad Battery) نامید.
اکتشاف این اختراع ایرانیان به اندازهای تعجب و شگفتی جهانیان را برانگیخت که حتی برخی از دانشمندان اروپایی و آمریکایی این اختراع ایرانیان را به موجودات فضایی و ساکنان فراهوشمند سیارات دیگر که با بشقابهای پرنده و کشتیهای فضایی به زمین آمده بودند، نسبت دادند، و آن را فراتر از دانش اندیشمندان و پژوهشگران ایرانی دانستند. برای ایشان پذیرفتنی نبود که ایرانیان ۱۵۰۰ سال پیش از لوییجی گالوانی ایتالیایی (۱۷۸۶ میلادی) پیل الکتریکی را اختراع نموده باشند.
اساسا «پیل اشکانی» یا «سلول اشکانی» یا «باتری اشکانی»، باتری در امپراتوری اشکانیان (درمناطقی که امروزه جزو ایران کنونی است) ساخته شدهاست. فرضیههای ارائه شده در زمینه یافتههای باستانشناسان همگی بر این مطلب صحه گذاشتهاند که این مجموعه در راستای کاربردهای الکتروشیمیایی از آن میان آبکاری الکتریکی فلزها ساخته شد که کشف ظرفهای آبکاریشده در نزدیکی محل کشف این باتری، تأییدی بر این مطلب است؛ یافتهای که به نوبه خود از یک جهش علمی تاریخی سرگذشت دارد.
یونانیان و مصریان با الکتریسیته ساکن آشنایی داشتند. پارتیها (اشکانی) در بغداد در فاصله سالهای ۲۵۰ق. م تا ۲۲۴ پ.م. باتری الکتریکی ساختند. شرکت جنرال الکتریک این باتریها را شبیهسازی کرده است. ایرانیان از این پیلهای الکتریکی جریان برق تولید میکردند و از آن برای آبکاری اشیاء زینتی سود میجستند. اما در پهنه دریانوردی ایرانیان از این اختراع جهت آبکاری ابزارهای آهنی در کشتی و جلوگیری از زنگ زدن و تخریب آنها استفاده میکردند.
• کندهکاریها و ظروف
یکی از هنرهای برجسته پارتها، ظروف کنده کاری شده از عاج است که در نسا پیدا شده و نقوشی از حیوانات، الههها و موجودات تخیلی بر آنها نقش بسته است. این ظروف مربوط به قرن دوم قبل از میلاد است. کنده کاری بر روی استخوان نیز از هنرهای دوره پارتیان است که در شهر الویا در ساحل دریای سیاه یافت شده است. مهرها و مسکوکاتی که تصویر پادشاهان بر آنها نقش بسته است همچنین از جمله آثار هنری دوره اشکانی محسوب میگردد. یکی از خصوصیات هنر نقاشی و مجسمهسازی پارتیان موضوع نماسازی است که به عنوان میراث به ساسانیان انتقال پیدا کرده و سپس به هنر بیزانس نیز راه یافت.
📚| « تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز »
✍️| نویسنده: م.آ. داندامایو؛ ا.آ. گرانتوسکی
📚| #Art_History
🌀| @Perspective_7
▪️هنر و معماری
• پیل الکتریکی
در سال ۱۳۳۰ خورشیدی، باستانشناس آلمانی ویلهلم کونیک و همکارانش در نزدیکی تیسفون ابزارهایی از دوران اشکانی را یافتند. پس از بررسی معلوم شد که این ابزارها پیلهای الکتریکی هستند که به دست ایرانیان در دوران اشکانی ساخته شده و به کار برده میشدهاند. او این پیلهای تیسفون را باتری بغداد (Bagdad Battery) نامید.
اکتشاف این اختراع ایرانیان به اندازهای تعجب و شگفتی جهانیان را برانگیخت که حتی برخی از دانشمندان اروپایی و آمریکایی این اختراع ایرانیان را به موجودات فضایی و ساکنان فراهوشمند سیارات دیگر که با بشقابهای پرنده و کشتیهای فضایی به زمین آمده بودند، نسبت دادند، و آن را فراتر از دانش اندیشمندان و پژوهشگران ایرانی دانستند. برای ایشان پذیرفتنی نبود که ایرانیان ۱۵۰۰ سال پیش از لوییجی گالوانی ایتالیایی (۱۷۸۶ میلادی) پیل الکتریکی را اختراع نموده باشند.
اساسا «پیل اشکانی» یا «سلول اشکانی» یا «باتری اشکانی»، باتری در امپراتوری اشکانیان (درمناطقی که امروزه جزو ایران کنونی است) ساخته شدهاست. فرضیههای ارائه شده در زمینه یافتههای باستانشناسان همگی بر این مطلب صحه گذاشتهاند که این مجموعه در راستای کاربردهای الکتروشیمیایی از آن میان آبکاری الکتریکی فلزها ساخته شد که کشف ظرفهای آبکاریشده در نزدیکی محل کشف این باتری، تأییدی بر این مطلب است؛ یافتهای که به نوبه خود از یک جهش علمی تاریخی سرگذشت دارد.
یونانیان و مصریان با الکتریسیته ساکن آشنایی داشتند. پارتیها (اشکانی) در بغداد در فاصله سالهای ۲۵۰ق. م تا ۲۲۴ پ.م. باتری الکتریکی ساختند. شرکت جنرال الکتریک این باتریها را شبیهسازی کرده است. ایرانیان از این پیلهای الکتریکی جریان برق تولید میکردند و از آن برای آبکاری اشیاء زینتی سود میجستند. اما در پهنه دریانوردی ایرانیان از این اختراع جهت آبکاری ابزارهای آهنی در کشتی و جلوگیری از زنگ زدن و تخریب آنها استفاده میکردند.
• کندهکاریها و ظروف
یکی از هنرهای برجسته پارتها، ظروف کنده کاری شده از عاج است که در نسا پیدا شده و نقوشی از حیوانات، الههها و موجودات تخیلی بر آنها نقش بسته است. این ظروف مربوط به قرن دوم قبل از میلاد است. کنده کاری بر روی استخوان نیز از هنرهای دوره پارتیان است که در شهر الویا در ساحل دریای سیاه یافت شده است. مهرها و مسکوکاتی که تصویر پادشاهان بر آنها نقش بسته است همچنین از جمله آثار هنری دوره اشکانی محسوب میگردد. یکی از خصوصیات هنر نقاشی و مجسمهسازی پارتیان موضوع نماسازی است که به عنوان میراث به ساسانیان انتقال پیدا کرده و سپس به هنر بیزانس نیز راه یافت.
📚| « تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز »
✍️| نویسنده: م.آ. داندامایو؛ ا.آ. گرانتوسکی
📚| #Art_History
🌀| @Perspective_7
👍5
Perspective | پرسپکتیو
▪️زیباییشناسی فرانکفورت (۱) ▪️ تئودور آدورنو (۱۹۶۹-۱۹۰۳) آدورنو فیلسوفی آلمانی و از اعضای برجسته مکتب نظریه انتقادی فرانکفورت بود. او تا زمان به قدرت رسیدن حزب نازی در دانشگاه فرانکفورت تحصیل و تدریس میکرد؛ پس از آن ابتدا در انگلستان و سپس در ایالات…
▪️زیباییشناسی فرانکفورت (۲)
▪️ تئودور آدورنو (۱۹۶۹-۱۹۰۳)
آدورنو فیلسوفی آلمانی و از اعضای برجسته مکتب نظریه انتقادی فرانکفورت بود. او تا زمان به قدرت رسیدن حزب نازی در دانشگاه فرانکفورت تحصیل و تدریس میکرد؛ پس از آن ابتدا در انگلستان و سپس در ایالات متحده زندگی را در تبعید گذراند تا اینکه در سال (۱۹۴۹) به فرانکفورت بازگشت. برای کسب آشنایی مقدماتی با کار آدورنو، توجه داشته باشید که او به شدت متأثر از هگل و مارکسیسم و منتقدِ «ایمانوئل کانت» بود.
در نظریه زیباییشناسیِ آدورنو، نه تنها به دغدغههای زیباییشناختی استانداردی مانند کارکرد زیبایی و تعالی در هنر، بلکه به روابط بین هنر و جامعه نیز توجه دارد. او احساس میکند که آزادی هنر مدرن از محدودیتهایی مانند کارکردهای فرقهای و امپراتوری که در دورههای پیشین هنر آزاردهنده بود، منجر به گسترش ظرفیت انتقادی هنر و افزایش خودمختاری شدهاست.
با این استقلال گسترده، مسئولیت هنر در قبال تفسیر اجتماعی افزایش مییابد. آدورنو احساس نمیکند که محتوای آشکارا سیاسی، بزرگترین نقطه قوت انتقادی هنر است، بلکه او از نوع انتزاعیتری از «محتوای حقیقت» دفاع میکند. بر خلاف زیباییشناسی کانتی یا ایدهآلیستیک، زیباییشناسیِ آدورنو محتوای حقیقت را بهجای درک سوژه، در ابژه هنری قرار میدهد.
چنین محتوایی تحتتأثیر خودآگاهی هنر بهدلیل دوری ضروری آن از جامعه است که در مواردی مانند ناهماهنگیهای ذاتی هنر مدرن قابل درک است. حقیقت-محتوا در نهایت در رابطه بین تعاملات دیالکتیکی متعددی یافت میشود که از موقعیت(های) اثر هنری نسبت به موضوع و سنت اجتماعی بزرگتر و همچنین دیالکتیک درونی، درون خود اثر پدید میآیند. آدورنو در سراسر کتاب از ساموئل بکت نمایشنامهنویسی که کتاب به او تقدیم شده بود، تمجید میکند، چرا که اورا روی این قاعده و مبنا سوار میداند.
📚 کتاب « مفاهیم اساسی فلسفه هنر »
✍️ نوشته: تایگر روهولت
▪️| #Adorno
▪️| #Aesthetic
🌀| @Perspective_7
▪️ تئودور آدورنو (۱۹۶۹-۱۹۰۳)
آدورنو فیلسوفی آلمانی و از اعضای برجسته مکتب نظریه انتقادی فرانکفورت بود. او تا زمان به قدرت رسیدن حزب نازی در دانشگاه فرانکفورت تحصیل و تدریس میکرد؛ پس از آن ابتدا در انگلستان و سپس در ایالات متحده زندگی را در تبعید گذراند تا اینکه در سال (۱۹۴۹) به فرانکفورت بازگشت. برای کسب آشنایی مقدماتی با کار آدورنو، توجه داشته باشید که او به شدت متأثر از هگل و مارکسیسم و منتقدِ «ایمانوئل کانت» بود.
در نظریه زیباییشناسیِ آدورنو، نه تنها به دغدغههای زیباییشناختی استانداردی مانند کارکرد زیبایی و تعالی در هنر، بلکه به روابط بین هنر و جامعه نیز توجه دارد. او احساس میکند که آزادی هنر مدرن از محدودیتهایی مانند کارکردهای فرقهای و امپراتوری که در دورههای پیشین هنر آزاردهنده بود، منجر به گسترش ظرفیت انتقادی هنر و افزایش خودمختاری شدهاست.
با این استقلال گسترده، مسئولیت هنر در قبال تفسیر اجتماعی افزایش مییابد. آدورنو احساس نمیکند که محتوای آشکارا سیاسی، بزرگترین نقطه قوت انتقادی هنر است، بلکه او از نوع انتزاعیتری از «محتوای حقیقت» دفاع میکند. بر خلاف زیباییشناسی کانتی یا ایدهآلیستیک، زیباییشناسیِ آدورنو محتوای حقیقت را بهجای درک سوژه، در ابژه هنری قرار میدهد.
چنین محتوایی تحتتأثیر خودآگاهی هنر بهدلیل دوری ضروری آن از جامعه است که در مواردی مانند ناهماهنگیهای ذاتی هنر مدرن قابل درک است. حقیقت-محتوا در نهایت در رابطه بین تعاملات دیالکتیکی متعددی یافت میشود که از موقعیت(های) اثر هنری نسبت به موضوع و سنت اجتماعی بزرگتر و همچنین دیالکتیک درونی، درون خود اثر پدید میآیند. آدورنو در سراسر کتاب از ساموئل بکت نمایشنامهنویسی که کتاب به او تقدیم شده بود، تمجید میکند، چرا که اورا روی این قاعده و مبنا سوار میداند.
📚 کتاب « مفاهیم اساسی فلسفه هنر »
✍️ نوشته: تایگر روهولت
▪️| #Adorno
▪️| #Aesthetic
🌀| @Perspective_7
👍5
فدریکو فلینی:
• به مناسبت زادروز او
« سینما-حقیقت؟ من یکی بیشتر طرفدار سینما-دروغ هستم. دروغ همیشه بیش از حقیقت جذابیت داشته است. دروغ، دل و جان نمایش است و من عاشق نمایشم. نمایش تخیلی میتواند در راستای حقیقتی ساخته شود که بیش از واقعیت ظاهری و روزمره کارایی داشته باشد. لزومی ندارد آنچه نشان میدهیم حتما صحت داشته باشد؛ اتفاقا برعکس بهتر است اصالت نداشته باشد. آنچه باید اصالت داشته باشد، هیجانی است که از دیدن و بیان کردن احساس میکنیم »
👤| #Federico_Fellini
🌀| @Perspective_7
• به مناسبت زادروز او
« سینما-حقیقت؟ من یکی بیشتر طرفدار سینما-دروغ هستم. دروغ همیشه بیش از حقیقت جذابیت داشته است. دروغ، دل و جان نمایش است و من عاشق نمایشم. نمایش تخیلی میتواند در راستای حقیقتی ساخته شود که بیش از واقعیت ظاهری و روزمره کارایی داشته باشد. لزومی ندارد آنچه نشان میدهیم حتما صحت داشته باشد؛ اتفاقا برعکس بهتر است اصالت نداشته باشد. آنچه باید اصالت داشته باشد، هیجانی است که از دیدن و بیان کردن احساس میکنیم »
👤| #Federico_Fellini
🌀| @Perspective_7
👍9
▪️ایدۀ خوب چیست؟
➖قسمت اول
پیش از شروع کار روی داستان هیچ چیز مهمتر از داشتن ایدهای شایسته نیست. نویسنده دارای یک ایدۀ شایسته، حتی با پرداختی ضعیف، کارش را میتواند مثل موشک شروع کند، در حالی که نویسندهای با ایدهای ضعیف حتی با پرداختی عالی احتمالاً به جایی نخواهد رسید. ضرب المثلی قدیمی میگوید: « از گوش خوک نمیتوان کیف ظریفی درست کرد. »
عقل سلیم حکم میکند که در کار فیلمنامهنویسی ایده فقط پنج درصد کار و ۹۵ درصد آن متعلق به اجرا و نگارش است. در آغاز دوره تدریس به این نظریه اعتقاد داشتم اما با مرور عمر نگارشیام و مطالعهٔ فیلمنامه نویسی به نتیجه كاملاً عکس آن رسیدهام. ایده در واقع بذری است که تقریباً به نحوی جادویی در ذهن پدید میآید. بعضی ایدهها رشد نمیکنند، اما بذرهای سالم و قوی رشد میکنند باید آنها را بنویسید.
در غیر این صورت راحت ناپدید خواهند شد. وقتی سفت و سخت درباره ایده خود میاندیشید در ذهن با آن بازی میکنید، با آن ور میروید تا ببینید شما را به کجا میبرد. چه داستانی از آب در میآید، هر بار که بر آن شوید تا درباره گسترش احتمالی آن بیندیشید به شخصیتهایی فکر میکنید که با داستان خاص شما جور در میآیند و یا اینکه شخصیت شما را به کجا هدایت میکنند.
این دوره فکر کردن درباره ایده داستانی به شدت مهم است. گاهی نویسندگان چند هفته چند ماه یا حتی سالها را صرف میکنند تا داستان را جمع وجور کنند. این دورۀ بسیار مهم دوره تکوین به شمار میرود؛ «بچه» شما دارد شکل میگیرد. دست و پا و قلب پیدا میکند و در زهدان مغز شما رشد میکند. در این دوره تکوین به هیچ وجه نباید با کسی مشورت کنید. صبر کنید تا ایده خاص شما ظرفیت رشد و بالندگی را بیابد. اگر ایده خود را با دیگری در میان بگذارید انرژی نگارش آن را از دست خواهید داد.
به محض این که مطمئن شدید که چیزی نو و اصیل دارید آمادهاید تا در این باره جدی شوید. فقط پس از این مرحله است که آمادهاید تا شروع به یادداشت کنید و تکه پارههای داستان آتی خود را همان طور که رخ میدهند، روی کاغذ بنویسید. آن را سرریز و آبشاروار ننویسید؛ وقت بگذارید و آن را تخلیه کنید. اگر مایل هستید سرفصلهای فیلمنامه را یادداشت کنید. بسیاری از فیلمنامهنویسان مهم تاریخ، قبل از نوشتن فیلمنامه، سرفصلها یا خلاصه آن را نمینویسند. این انتخابی شخصی است.
هیچ قاعده و قانونی نیست که بگوید پیش از نوشتن فیلمنامه باید سر فصلها یا خلاصه آن را نوشت. «کالیکوری» خلاصۀ «تلما و لوئیز» را ننوشت. بیلی وایلدر خلاصه «بعضی ها داغشو دوست دارند» را ننوشت. بسیاری از فیلمنامهنویسان آثار کلاسیک را، از جمله همشهری کین، بدون خلاصه نویسی نوشته اند. اگر باید کاری برای تلویزیون بنویسید، تهیه کننده تأکید دارد که خلاصهای جامع نوشته شود. بنابراین چارهای جز این ندارید. اما اگر برای خود مینویسید و بدون سفارش دهنده است، هر جور که راحت هستید بنویسید. اکثر دوستان رماننویس من قبل از نگارش هر فصل خلاصه آن را مینویسند. اما اگر شخصیتها یا داستان چرخشهای غیر منتظره کردند و مسیر دیگری در پیش گرفتند راحتترند که در مسیر جدید قلم بزنند.
با وجود این، پیش میرویم. قبل از شروع اجرای ژیمناستیکوارِ ذهنی داستان، مطمئن شوید که داستانی دارید که شما را به خود جذب کرده و اطمینان حاصل کنید که دلتان میخواهد وقت نسبتاً زیادی را به نوشتن آن اختصاص دهید. تذکر اینجاست که خیلی از فیلمنامهنویسان آتی، ایده خود را از بازبینی فیلمهای قدیمی که از تلویزیون پخش میشوند، پیدا میکنند.
گاهی میتوان براساس فیلمی قدیمی نسخۀ بهتری نوشت. اما اکثر اوقات آدم با شکست مواجه میشود. به نظر من در بیشتر موارد فیلمنامهنویسان آتی آگاه نیستند که ناخودآگاه داستانهای تکراری و موقعیتهای نخنما را بر میگزینند که خوانندگان فیلمنامه فوراً متوجه میشوند گمان میکنم اکثر فیلمنامههای ارائه شدهای که در سطل کاغذ باطله جا میگیرند یا به فرستنده آنها عودت میشوند، نسخهٔ المثنای فیلمهای دیگرند. چون اکثر اوقات این راه منجر به شکست میشود.
📚¦ «ذن و هنر نگارش فیلمنامه»
✍️¦ نویسنده: ویلیام فروگ
📇¦ #ScreenWriting .
🌀¦ @Perspective_7
➖قسمت اول
پیش از شروع کار روی داستان هیچ چیز مهمتر از داشتن ایدهای شایسته نیست. نویسنده دارای یک ایدۀ شایسته، حتی با پرداختی ضعیف، کارش را میتواند مثل موشک شروع کند، در حالی که نویسندهای با ایدهای ضعیف حتی با پرداختی عالی احتمالاً به جایی نخواهد رسید. ضرب المثلی قدیمی میگوید: « از گوش خوک نمیتوان کیف ظریفی درست کرد. »
عقل سلیم حکم میکند که در کار فیلمنامهنویسی ایده فقط پنج درصد کار و ۹۵ درصد آن متعلق به اجرا و نگارش است. در آغاز دوره تدریس به این نظریه اعتقاد داشتم اما با مرور عمر نگارشیام و مطالعهٔ فیلمنامه نویسی به نتیجه كاملاً عکس آن رسیدهام. ایده در واقع بذری است که تقریباً به نحوی جادویی در ذهن پدید میآید. بعضی ایدهها رشد نمیکنند، اما بذرهای سالم و قوی رشد میکنند باید آنها را بنویسید.
در غیر این صورت راحت ناپدید خواهند شد. وقتی سفت و سخت درباره ایده خود میاندیشید در ذهن با آن بازی میکنید، با آن ور میروید تا ببینید شما را به کجا میبرد. چه داستانی از آب در میآید، هر بار که بر آن شوید تا درباره گسترش احتمالی آن بیندیشید به شخصیتهایی فکر میکنید که با داستان خاص شما جور در میآیند و یا اینکه شخصیت شما را به کجا هدایت میکنند.
این دوره فکر کردن درباره ایده داستانی به شدت مهم است. گاهی نویسندگان چند هفته چند ماه یا حتی سالها را صرف میکنند تا داستان را جمع وجور کنند. این دورۀ بسیار مهم دوره تکوین به شمار میرود؛ «بچه» شما دارد شکل میگیرد. دست و پا و قلب پیدا میکند و در زهدان مغز شما رشد میکند. در این دوره تکوین به هیچ وجه نباید با کسی مشورت کنید. صبر کنید تا ایده خاص شما ظرفیت رشد و بالندگی را بیابد. اگر ایده خود را با دیگری در میان بگذارید انرژی نگارش آن را از دست خواهید داد.
به محض این که مطمئن شدید که چیزی نو و اصیل دارید آمادهاید تا در این باره جدی شوید. فقط پس از این مرحله است که آمادهاید تا شروع به یادداشت کنید و تکه پارههای داستان آتی خود را همان طور که رخ میدهند، روی کاغذ بنویسید. آن را سرریز و آبشاروار ننویسید؛ وقت بگذارید و آن را تخلیه کنید. اگر مایل هستید سرفصلهای فیلمنامه را یادداشت کنید. بسیاری از فیلمنامهنویسان مهم تاریخ، قبل از نوشتن فیلمنامه، سرفصلها یا خلاصه آن را نمینویسند. این انتخابی شخصی است.
هیچ قاعده و قانونی نیست که بگوید پیش از نوشتن فیلمنامه باید سر فصلها یا خلاصه آن را نوشت. «کالیکوری» خلاصۀ «تلما و لوئیز» را ننوشت. بیلی وایلدر خلاصه «بعضی ها داغشو دوست دارند» را ننوشت. بسیاری از فیلمنامهنویسان آثار کلاسیک را، از جمله همشهری کین، بدون خلاصه نویسی نوشته اند. اگر باید کاری برای تلویزیون بنویسید، تهیه کننده تأکید دارد که خلاصهای جامع نوشته شود. بنابراین چارهای جز این ندارید. اما اگر برای خود مینویسید و بدون سفارش دهنده است، هر جور که راحت هستید بنویسید. اکثر دوستان رماننویس من قبل از نگارش هر فصل خلاصه آن را مینویسند. اما اگر شخصیتها یا داستان چرخشهای غیر منتظره کردند و مسیر دیگری در پیش گرفتند راحتترند که در مسیر جدید قلم بزنند.
با وجود این، پیش میرویم. قبل از شروع اجرای ژیمناستیکوارِ ذهنی داستان، مطمئن شوید که داستانی دارید که شما را به خود جذب کرده و اطمینان حاصل کنید که دلتان میخواهد وقت نسبتاً زیادی را به نوشتن آن اختصاص دهید. تذکر اینجاست که خیلی از فیلمنامهنویسان آتی، ایده خود را از بازبینی فیلمهای قدیمی که از تلویزیون پخش میشوند، پیدا میکنند.
گاهی میتوان براساس فیلمی قدیمی نسخۀ بهتری نوشت. اما اکثر اوقات آدم با شکست مواجه میشود. به نظر من در بیشتر موارد فیلمنامهنویسان آتی آگاه نیستند که ناخودآگاه داستانهای تکراری و موقعیتهای نخنما را بر میگزینند که خوانندگان فیلمنامه فوراً متوجه میشوند گمان میکنم اکثر فیلمنامههای ارائه شدهای که در سطل کاغذ باطله جا میگیرند یا به فرستنده آنها عودت میشوند، نسخهٔ المثنای فیلمهای دیگرند. چون اکثر اوقات این راه منجر به شکست میشود.
📚¦ «ذن و هنر نگارش فیلمنامه»
✍️¦ نویسنده: ویلیام فروگ
📇¦ #ScreenWriting .
🌀¦ @Perspective_7
👍5
دیوید لینچ:
« من دوست دارم فیلم بسازم چون دوست دارم به دنیای دیگری بروم. دوست دارم در دنیای دیگری گم شوم. فیلم برای من یک رسانه جادویی است که شما را به ورطۀ رویا میاندازد. به شما اجازه میدهد در تاریکی، رویاپردازی کنید. این مطلقا یک چیز خارق العاده است؛ گم شدن در دنیای فیلمها »
▪️ به مناسبت زادروز «دیوید لینچ»
➖Born: January 20, 1946
➖Died: January 16, 2025
👤¦ #David_lynch
🌀¦ @Perspective_7
« من دوست دارم فیلم بسازم چون دوست دارم به دنیای دیگری بروم. دوست دارم در دنیای دیگری گم شوم. فیلم برای من یک رسانه جادویی است که شما را به ورطۀ رویا میاندازد. به شما اجازه میدهد در تاریکی، رویاپردازی کنید. این مطلقا یک چیز خارق العاده است؛ گم شدن در دنیای فیلمها »
▪️ به مناسبت زادروز «دیوید لینچ»
➖Born: January 20, 1946
➖Died: January 16, 2025
👤¦ #David_lynch
🌀¦ @Perspective_7
👍6
● دیوید هیوم:
عقل برده عواطف است و باید هم باشد.
● فردریش نیچه:
گویی همه عواطف سهمی از عقل نبرده بودند.
● ژان پل سارتر:
عاطفه روش خاصی برای درک جهان است...
عاطفه، دگرسانی جادویی جهان است.
• 𝑺𝒂𝒓𝒂𝒃𝒂𝒏𝒅 (𝟐𝟎𝟎𝟑)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑰𝒏𝒈𝒎𝒂𝒓 𝑩𝒆𝒓𝒈𝒎𝒂𝒏
▫️| #Basics
🌀| @Perspective_7
عقل برده عواطف است و باید هم باشد.
● فردریش نیچه:
گویی همه عواطف سهمی از عقل نبرده بودند.
● ژان پل سارتر:
عاطفه روش خاصی برای درک جهان است...
عاطفه، دگرسانی جادویی جهان است.
• 𝑺𝒂𝒓𝒂𝒃𝒂𝒏𝒅 (𝟐𝟎𝟎𝟑)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑰𝒏𝒈𝒎𝒂𝒓 𝑩𝒆𝒓𝒈𝒎𝒂𝒏
▫️| #Basics
🌀| @Perspective_7
👍6
■ جملاتی از سر آگوست استریندبرگ
● درامنویس، نقاش، منجم و کیمیاگر شهیر سوئدی
• اگر از تنهایی میترسی ازدواج نکن.
• من خواب میبینم، پس وجود دارم.
• سکوت چیزی را پنهان نمیکند. کلمات پنهان میکنند.
• آیا باید فروتن شوم تا بلند شوم، پست شوم تا بلند شوم؟
• جامعه؛ دیوانخانهای است که متولیان آن مسئولان و پلیس هستند.
• انسان هرچه بیشتر عمر میکند فروتنتر میشود
و در سایه مرگ خیلی چیزها متفاوت به نظر میرسند.
• زهرهایی هستند که کورت میکنند و
زهرهایی هستند که چشمانت را باز میکنند.
🎊 زادروز شکسپیر سوئد؛ آگوست استریندبرگ
▫️| #Quote
👤| #August_Strindberg
🌀| @Perspective_7
● درامنویس، نقاش، منجم و کیمیاگر شهیر سوئدی
• اگر از تنهایی میترسی ازدواج نکن.
• من خواب میبینم، پس وجود دارم.
• سکوت چیزی را پنهان نمیکند. کلمات پنهان میکنند.
• آیا باید فروتن شوم تا بلند شوم، پست شوم تا بلند شوم؟
• جامعه؛ دیوانخانهای است که متولیان آن مسئولان و پلیس هستند.
• انسان هرچه بیشتر عمر میکند فروتنتر میشود
و در سایه مرگ خیلی چیزها متفاوت به نظر میرسند.
• زهرهایی هستند که کورت میکنند و
زهرهایی هستند که چشمانت را باز میکنند.
🎊 زادروز شکسپیر سوئد؛ آگوست استریندبرگ
▫️| #Quote
👤| #August_Strindberg
🌀| @Perspective_7
👍7
▪️مهمترین کارهای سینماتیک گریفیث
▪️ملقب به «پدر فن فیلم»
• تجزیه و تقطیع فیلم به نما
• تغییر فاصله دید و زاویه دید
• تغییر مرکز توجه در طول یک نما به وسیله حرکت دوربین
• بزرگنمایی، جداسازی و تأکید بر مرکز توجه از راه نمای بسته
• مونتاژ
• نمایش دو یا چند واقعه به صورت موازی
• تقطیع مسیر مداوم واقعیت، فلاش بک و فلش فوروارد
▪️ به بهانۀ زادروز دیوید وارک گریفیث؛ ۲۲ ژانویه
👤| #D_W_Griffith
📚| #Cinematicterms
🌀| @Perspective_7
▪️ملقب به «پدر فن فیلم»
• تجزیه و تقطیع فیلم به نما
• تغییر فاصله دید و زاویه دید
• تغییر مرکز توجه در طول یک نما به وسیله حرکت دوربین
• بزرگنمایی، جداسازی و تأکید بر مرکز توجه از راه نمای بسته
• مونتاژ
• نمایش دو یا چند واقعه به صورت موازی
• تقطیع مسیر مداوم واقعیت، فلاش بک و فلش فوروارد
▪️ به بهانۀ زادروز دیوید وارک گریفیث؛ ۲۲ ژانویه
👤| #D_W_Griffith
📚| #Cinematicterms
🌀| @Perspective_7
👍5
جرج کیوکر:
« فکر میکنم من شهره شدهام به کارگردان زنان؛
چون در قدیم این همه ملکه سینما وجود داشت
و من بیشتر آنها را کارگردانی کردم. »
▪️ به بهانۀ سالمرگ کارگردان زنان؛ «جرج کیوکر»
▪️Joan Fontaine, Joan Crawford, George Cukor, Paulette Goddard, Mary Boland, Florence Nash, Phyllis Povah, Rosalind Russell, and "Norma Shearer" at an event for "The Women" (1939).
👤| #George_Cukor
🌀| @Perspective_7
« فکر میکنم من شهره شدهام به کارگردان زنان؛
چون در قدیم این همه ملکه سینما وجود داشت
و من بیشتر آنها را کارگردانی کردم. »
▪️ به بهانۀ سالمرگ کارگردان زنان؛ «جرج کیوکر»
▪️Joan Fontaine, Joan Crawford, George Cukor, Paulette Goddard, Mary Boland, Florence Nash, Phyllis Povah, Rosalind Russell, and "Norma Shearer" at an event for "The Women" (1939).
👤| #George_Cukor
🌀| @Perspective_7
👍5
🔻 The Death Of Marat (1793)
🎨 Painter: Jacques Louis David
🔺 About Schmidt (2002)
📽 Dir: Alexander Payne
◽️ | #Reference
🌀 | @Perspective_7
🎨 Painter: Jacques Louis David
🔺 About Schmidt (2002)
📽 Dir: Alexander Payne
◽️ | #Reference
🌀 | @Perspective_7
👍5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جرج کیوکر:
« شما دوست دارید فکر کنید که تقریباً یک فرد اصیلِ خاص هستید. بگونهای که همه چیز در مورد شما متمایز و منحصر به فرد است. اما اینطور نیست. تعجب آور است که متوجه شوید تا چه اندازه خانواده خود را تکرار میکنید و چگونه از کودکی، اینگونه شکل گرفتهاید. »
👤| #George_Cukor
🌀| @Perspective_7
« شما دوست دارید فکر کنید که تقریباً یک فرد اصیلِ خاص هستید. بگونهای که همه چیز در مورد شما متمایز و منحصر به فرد است. اما اینطور نیست. تعجب آور است که متوجه شوید تا چه اندازه خانواده خود را تکرار میکنید و چگونه از کودکی، اینگونه شکل گرفتهاید. »
👤| #George_Cukor
🌀| @Perspective_7
👍7
Perspective | پرسپکتیو
▪️زیباییشناسی فرانکفورت (۲) ▪️ تئودور آدورنو (۱۹۶۹-۱۹۰۳) آدورنو فیلسوفی آلمانی و از اعضای برجسته مکتب نظریه انتقادی فرانکفورت بود. او تا زمان به قدرت رسیدن حزب نازی در دانشگاه فرانکفورت تحصیل و تدریس میکرد؛ پس از آن ابتدا در انگلستان و سپس در ایالات متحده…
▪️زیباییشناسی فرانکفورت (۳)
▪️ تئودور آدورنو (۱۹۶۹-۱۹۰۳) [آخر]
آدورنو به طور کلی مدافع موسیقی بیکلام و هنر انتزاعی بود و صورت را مقدم بر محتوا میدانست. چرا که میگفت به چنین هنری باید محض خاطر خودش توجه شود؛ به این ترتیب، صرف وجود آن سرمشقی برای آزادی است. هنر به لطف آنچه آدورنو محتوای حقیقت میخواند به این آزادی دست مییابد. آشکار است که این برداشت از حقیقت همان تلقی سنتی از بازنمایی نیست که در پی [تقلید] واقعیت است.
از نظر آدورنو؛ بازنمایی دقیق واقعیت به معنای نمایش وضعیت ظالمانه مناسبات حاکم بر جامعه خواهد بود؛ بلکه هنری که برداشت آدورنو از حقیقت دربارهاش صادق است فاصلهای کافی از واقعیت اجتماعی دارد (در برابر عدم اصالت و کالایی شدن مقاومت میکند) و در حکم واسطهای برای نقد جامعه است.
آدورنو نه تنها از امر زیبا و لذتبخش زیباشناختی اجتناب میکند، بلکه معتقد است که هنرِ به واقع سیاسی و مترقی ناهمساز، برآشوبنده و نیازمند درگیری اندیشه ورزانه [از سوی مخاطب] است. او امر آوانگارد را میستاید (مثلاً موسیقی آتونال را در برابر موسیقی کلاسیک تونال) و بطورکلی منتقد هنر عامه پسند از قبیل موسیقی جز و فیلم های هالیوودی است. در این رویه والتر بنیامین رویکردی نسبتا متضاد با آدورنو دارد.
به گفته آدورنو، آثار هنری عامه پسند از لحاظ سیاسی بیطرف نیستند؛ این آثار ایدئولوژیکاند و کالاهایی هستند که گرایشهای انتقادی ما را تضعیف میکنند. هم راحتطلبی هنری را رواج میدهند و هم سازگاری پذیری سیاسی-اجتماعی را. برعکس، هنر آوانگارد از اینکه بر اساس ارزش مبادله تعریف یا ارزشگذاری شود امتناع میورزد. این هنر با تجربه دشواری که ایجاد میکند در برابر کالایی شدن میایستد. ماهیت فکری چالش برانگیز هنر آوانگارد، تفکر مستقل و گرایشی انتقادی را در مخاطبان تقویت میکند که آنها را مستعد نقد اجتماعی و سیاسی میسازد.
برخی هنرمندان تصمیمات خلاقهای میگیرند که صرفاً تحت فرمان اقتضائات رسانه هنری و بنا به الزامات آن اثر خاص هنری است، اما حتی چنین هنری از لحاظ قابلیت تفسیر و ارزیابی، از منظری غیرتاریخی خودآیین نیست. ماهیت و ارزش هنر وابسته به موقعیت تاریخی و اجتماعی است. مثلاً موسیقی آتونال مورد علاقه آدورنو صرفاً در بستری تاریخی بهتر از موسیقی تونال بود که مطابق نظر آدورنو، از ناکامی آهنگسازان در سنت تونال ناشی می شد.
📚 کتاب « مفاهیم اساسی فلسفه هنر »
✍️ نوشته: تایگر روهولت
▪️| #Adorno
▪️| #Aesthetic
🌀| @Perspective_7
▪️ تئودور آدورنو (۱۹۶۹-۱۹۰۳) [آخر]
آدورنو به طور کلی مدافع موسیقی بیکلام و هنر انتزاعی بود و صورت را مقدم بر محتوا میدانست. چرا که میگفت به چنین هنری باید محض خاطر خودش توجه شود؛ به این ترتیب، صرف وجود آن سرمشقی برای آزادی است. هنر به لطف آنچه آدورنو محتوای حقیقت میخواند به این آزادی دست مییابد. آشکار است که این برداشت از حقیقت همان تلقی سنتی از بازنمایی نیست که در پی [تقلید] واقعیت است.
از نظر آدورنو؛ بازنمایی دقیق واقعیت به معنای نمایش وضعیت ظالمانه مناسبات حاکم بر جامعه خواهد بود؛ بلکه هنری که برداشت آدورنو از حقیقت دربارهاش صادق است فاصلهای کافی از واقعیت اجتماعی دارد (در برابر عدم اصالت و کالایی شدن مقاومت میکند) و در حکم واسطهای برای نقد جامعه است.
آدورنو نه تنها از امر زیبا و لذتبخش زیباشناختی اجتناب میکند، بلکه معتقد است که هنرِ به واقع سیاسی و مترقی ناهمساز، برآشوبنده و نیازمند درگیری اندیشه ورزانه [از سوی مخاطب] است. او امر آوانگارد را میستاید (مثلاً موسیقی آتونال را در برابر موسیقی کلاسیک تونال) و بطورکلی منتقد هنر عامه پسند از قبیل موسیقی جز و فیلم های هالیوودی است. در این رویه والتر بنیامین رویکردی نسبتا متضاد با آدورنو دارد.
به گفته آدورنو، آثار هنری عامه پسند از لحاظ سیاسی بیطرف نیستند؛ این آثار ایدئولوژیکاند و کالاهایی هستند که گرایشهای انتقادی ما را تضعیف میکنند. هم راحتطلبی هنری را رواج میدهند و هم سازگاری پذیری سیاسی-اجتماعی را. برعکس، هنر آوانگارد از اینکه بر اساس ارزش مبادله تعریف یا ارزشگذاری شود امتناع میورزد. این هنر با تجربه دشواری که ایجاد میکند در برابر کالایی شدن میایستد. ماهیت فکری چالش برانگیز هنر آوانگارد، تفکر مستقل و گرایشی انتقادی را در مخاطبان تقویت میکند که آنها را مستعد نقد اجتماعی و سیاسی میسازد.
برخی هنرمندان تصمیمات خلاقهای میگیرند که صرفاً تحت فرمان اقتضائات رسانه هنری و بنا به الزامات آن اثر خاص هنری است، اما حتی چنین هنری از لحاظ قابلیت تفسیر و ارزیابی، از منظری غیرتاریخی خودآیین نیست. ماهیت و ارزش هنر وابسته به موقعیت تاریخی و اجتماعی است. مثلاً موسیقی آتونال مورد علاقه آدورنو صرفاً در بستری تاریخی بهتر از موسیقی تونال بود که مطابق نظر آدورنو، از ناکامی آهنگسازان در سنت تونال ناشی می شد.
📚 کتاب « مفاهیم اساسی فلسفه هنر »
✍️ نوشته: تایگر روهولت
▪️| #Adorno
▪️| #Aesthetic
🌀| @Perspective_7
👍6
■ جملاتی از پل نـیومـن
■ زادروز چشم آبیِ سینما؛ «پل نیومن»
• بین دیروز و فردا انتخاب کنید.
• برای بازیگر شدن باید بچه باشی.
• اگر دشمن ندارید، شخصیت ندارید.
• موضعگیری همیشه مخالفت ایجاد میکند.
• وقتی کاری را درست میبینید، بهتر است انجامش دهید.
• بازیگری فرآیندی خلاقانه نیست، یک فرآیند تفسیری است.
• واقعاً مهم است که مراقب افرادی باشید که کمتر از شما خوش شانس هستند.
• تقریباً همه چیزهایی که در مورد بازیگری یاد گرفتم از همان سالهای اولیه در استودیو آمده است.
• یک انسان را فقط میتوان با اعمالش قضاوت کرد، نه بر اساس نیات یا اعتقاداتش.
• من دوست دارم مردم فکر کنند که فراتر از نیومن، روحی وجود دارد که دست به عمل میزند؛ یک قلبی و یک استعدادی که از چشمان آبی من نشأت نمیگیرد.
• من با یک اجبار درونی به سمت بازیگری سوق پیدا نکردم. داشتم از تجارت لوازم ورزشی فرار میکردم.
• فقط به این دلیل که کارت انجمن بازیگران فیلم را دارید نمی توانید از شهروند بودن دست بردارید.
▫️| #Quote
👤| #Paul_Newman
🌀| @Perspective_7
■ زادروز چشم آبیِ سینما؛ «پل نیومن»
• بین دیروز و فردا انتخاب کنید.
• برای بازیگر شدن باید بچه باشی.
• اگر دشمن ندارید، شخصیت ندارید.
• موضعگیری همیشه مخالفت ایجاد میکند.
• وقتی کاری را درست میبینید، بهتر است انجامش دهید.
• بازیگری فرآیندی خلاقانه نیست، یک فرآیند تفسیری است.
• واقعاً مهم است که مراقب افرادی باشید که کمتر از شما خوش شانس هستند.
• تقریباً همه چیزهایی که در مورد بازیگری یاد گرفتم از همان سالهای اولیه در استودیو آمده است.
• یک انسان را فقط میتوان با اعمالش قضاوت کرد، نه بر اساس نیات یا اعتقاداتش.
• من دوست دارم مردم فکر کنند که فراتر از نیومن، روحی وجود دارد که دست به عمل میزند؛ یک قلبی و یک استعدادی که از چشمان آبی من نشأت نمیگیرد.
• من با یک اجبار درونی به سمت بازیگری سوق پیدا نکردم. داشتم از تجارت لوازم ورزشی فرار میکردم.
• فقط به این دلیل که کارت انجمن بازیگران فیلم را دارید نمی توانید از شهروند بودن دست بردارید.
▫️| #Quote
👤| #Paul_Newman
🌀| @Perspective_7
👍4
▪️جانمایۀ آثار جرج کیوکر
▪️بهزاد رحیمیان
اگرچه اغلب آثار کیوکر برمبنای رمانها و نمایشنامههای موجود ساخته شدهاند، ولی او همیشه مصالحی را انتخاب میکرد که با دیدگاههای خودش هماهنگی داشتند. خیلی از اوقات به تضاد و درگیری بین توهمات و واقعیتهای زندگی مردم میپرداخت.
در بسیاری موارد شخصیتهای اصلیاش بازیگران زن و مردی هستند که به خاطر آنکه مدام با دنیاها و شخصیتهایی خیالی سر و کار دارند، بنابراین بیش از سایر آدمها در معرض این خطر قرار دارند که به توهمات اجازه دهند زندگیشان را در سیطره خود گیرد.
این مضمون در تعدادی از بهترین فیلمهای کیوکر به نظر میآید و در بعضی از فیلمهای اولیهاش، از جمله «خانواده سلطنتی برودوی» (۱۹۳۰) که به طور مشترک کارگردانی کرده، آشکار است. در این فیلم که براساس زندگی خانواده باریمور ساخته شده با افراد خانوادهای روبه رو هستیم که چنان خود را به دست دنیای نمایش و تخیلاتاش میسپارند که زندگی خصوصیشان در معرض فروپاشی قرار میگیرد.
تلاش افراد برای آشتی دادن رؤیاهای عزیزشان با واقعیتهای ملموس زندگی، در فیلمهایی مثل «شام در ساعت هشت» (۱۹۳۳) «داستان فیلادلفیا» (۱۹۴۰) و «زندگی مضاعف» (۱۹۴۰)، که فقط از نظر ظاهری با هم تفاوت دارند ادامه پیدا میکند. در این فیلم اخیر، رانلد کولمن در نقش بازیگری ظاهر شده که چنان با نقش «اتللو» همذات پنداری میکند که در عین حال حس حسادت مرگباری در وجودش زبانه میکشد و در نهایت نابودش میسازد.
با آنکه کیوکر معمولاً به طرف داستانهایی درباره آدمهای دنیای سرگرمی تمایل دارد فیلمهایش نشان میدهند، هرکس زندگی دوگانهای دارد که بین توهم و واقعیت در نوسان است و اینکه هرکس اگر میخواهد به گونهای واقعگرایانه با مشکلاتاش کنار بیاید باید راهی برای تمیز دادن فانتزی از واقعیت پیدا کند - کاری شخصیتهای کیوکر غالباً از انجامش قاصرند.
بین فیلمهای جرج کیوکر «دختران (۱۹۵۷) آشکارتر از همه به این مضمون میپردازد. در اینجا در یک محاکمۀ حقوقی وقایعی مشابه از چهار دیدگاه کاملاً متفاوت تعريف میشوند. از آنجا که کیوکر فرصتی برابر در اختیار هر راوی قرار داده با روشی که هر یک از آنها به طور ناخودآگاه در تجربه مشترک خود تجدید نظر کرده و به این ترتیب میتواند با گذشته خود در زمان حال کنار بیاید، همدلی نشان میدهد.
چنان است که به قول «اندرو ساریس»، منتقد بزرگ، جرج کیوکر تلویحا نمیگوید که آدمها الزاماً دروغ گویند، بلکه حرف کیوکر این است که هرکس به روش خود واقعیت را بیان میکند. با آن که کیوکر احتمالاً تا اندازهای برای دنیای خیالپردازیهای رمانتیکش همدلی و همدردی داشته، جرا که همیشه تهمایهای از حسرت و غم در فیلمهایش حس میشود. ولی فیلمهایش به طور کاملاً مشخص در واقعیت زندگی روزانه ریشه دارند.
👤| #George_Cukor
👤| #Andrew_Sarris
🌀| @Perspective_7
▪️بهزاد رحیمیان
اگرچه اغلب آثار کیوکر برمبنای رمانها و نمایشنامههای موجود ساخته شدهاند، ولی او همیشه مصالحی را انتخاب میکرد که با دیدگاههای خودش هماهنگی داشتند. خیلی از اوقات به تضاد و درگیری بین توهمات و واقعیتهای زندگی مردم میپرداخت.
در بسیاری موارد شخصیتهای اصلیاش بازیگران زن و مردی هستند که به خاطر آنکه مدام با دنیاها و شخصیتهایی خیالی سر و کار دارند، بنابراین بیش از سایر آدمها در معرض این خطر قرار دارند که به توهمات اجازه دهند زندگیشان را در سیطره خود گیرد.
این مضمون در تعدادی از بهترین فیلمهای کیوکر به نظر میآید و در بعضی از فیلمهای اولیهاش، از جمله «خانواده سلطنتی برودوی» (۱۹۳۰) که به طور مشترک کارگردانی کرده، آشکار است. در این فیلم که براساس زندگی خانواده باریمور ساخته شده با افراد خانوادهای روبه رو هستیم که چنان خود را به دست دنیای نمایش و تخیلاتاش میسپارند که زندگی خصوصیشان در معرض فروپاشی قرار میگیرد.
تلاش افراد برای آشتی دادن رؤیاهای عزیزشان با واقعیتهای ملموس زندگی، در فیلمهایی مثل «شام در ساعت هشت» (۱۹۳۳) «داستان فیلادلفیا» (۱۹۴۰) و «زندگی مضاعف» (۱۹۴۰)، که فقط از نظر ظاهری با هم تفاوت دارند ادامه پیدا میکند. در این فیلم اخیر، رانلد کولمن در نقش بازیگری ظاهر شده که چنان با نقش «اتللو» همذات پنداری میکند که در عین حال حس حسادت مرگباری در وجودش زبانه میکشد و در نهایت نابودش میسازد.
با آنکه کیوکر معمولاً به طرف داستانهایی درباره آدمهای دنیای سرگرمی تمایل دارد فیلمهایش نشان میدهند، هرکس زندگی دوگانهای دارد که بین توهم و واقعیت در نوسان است و اینکه هرکس اگر میخواهد به گونهای واقعگرایانه با مشکلاتاش کنار بیاید باید راهی برای تمیز دادن فانتزی از واقعیت پیدا کند - کاری شخصیتهای کیوکر غالباً از انجامش قاصرند.
بین فیلمهای جرج کیوکر «دختران (۱۹۵۷) آشکارتر از همه به این مضمون میپردازد. در اینجا در یک محاکمۀ حقوقی وقایعی مشابه از چهار دیدگاه کاملاً متفاوت تعريف میشوند. از آنجا که کیوکر فرصتی برابر در اختیار هر راوی قرار داده با روشی که هر یک از آنها به طور ناخودآگاه در تجربه مشترک خود تجدید نظر کرده و به این ترتیب میتواند با گذشته خود در زمان حال کنار بیاید، همدلی نشان میدهد.
چنان است که به قول «اندرو ساریس»، منتقد بزرگ، جرج کیوکر تلویحا نمیگوید که آدمها الزاماً دروغ گویند، بلکه حرف کیوکر این است که هرکس به روش خود واقعیت را بیان میکند. با آن که کیوکر احتمالاً تا اندازهای برای دنیای خیالپردازیهای رمانتیکش همدلی و همدردی داشته، جرا که همیشه تهمایهای از حسرت و غم در فیلمهایش حس میشود. ولی فیلمهایش به طور کاملاً مشخص در واقعیت زندگی روزانه ریشه دارند.
👤| #George_Cukor
👤| #Andrew_Sarris
🌀| @Perspective_7
👍5
Forwarded from Perspective | پرسپکتیو
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
▪️«یان مالمخو» بازیگر و تهیۀ کنندۀ سرشناس فیلم و تیاترِ سوئدی تبار، شخصی که در کارنامۀ خود افتخار همکاری با «اینگمار برگمان» و «آلفرد هیچکاک» را داشته از نگاه خود به الله و دین اسلام میگوید.
🎤| #Interview
👤| #Jan_Malmsjö
🌀| @perspective_7
🎤| #Interview
👤| #Jan_Malmsjö
🌀| @perspective_7
👍6👎1