لیو اولمان:
• درباره بازی هریت اندرسون
« زمانی که ما در حال تولید فریادها و نجواها (۱۹۷۲) بودیم، هیچ یک از ما واقعاً نمیدانستیم که هریت اندرسون در آن صحنههای رنج و مرگ چه میکند. اینگمار همه را بیرون میفرستاد، به جز آن عده رازدارِ معدودی که باید آنجا میبودند، و تنها هریت. وقتی فیلم کامل شده را روی پرده دیدیم، غرق شدیم. تقریباً انگار آن صحنههای عالی راز هریت بودند - که به نوعی قرار بود این راز باشد. زیرا در فیلم او خیلی تنها بود و تنها مرد. »
• 𝑪𝒓𝒊𝒆𝒔 𝑨𝒏𝒅 𝑾𝒉𝒊𝒔𝒑𝒆𝒓𝒔 (𝟏𝟗𝟕𝟐)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑰𝒏𝒈𝒎𝒂𝒓 𝑩𝒆𝒓𝒈𝒎𝒂𝒏
👤| #Liv_Ullmann
🌀| @Perspective_7
• درباره بازی هریت اندرسون
« زمانی که ما در حال تولید فریادها و نجواها (۱۹۷۲) بودیم، هیچ یک از ما واقعاً نمیدانستیم که هریت اندرسون در آن صحنههای رنج و مرگ چه میکند. اینگمار همه را بیرون میفرستاد، به جز آن عده رازدارِ معدودی که باید آنجا میبودند، و تنها هریت. وقتی فیلم کامل شده را روی پرده دیدیم، غرق شدیم. تقریباً انگار آن صحنههای عالی راز هریت بودند - که به نوعی قرار بود این راز باشد. زیرا در فیلم او خیلی تنها بود و تنها مرد. »
• 𝑪𝒓𝒊𝒆𝒔 𝑨𝒏𝒅 𝑾𝒉𝒊𝒔𝒑𝒆𝒓𝒔 (𝟏𝟗𝟕𝟐)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑰𝒏𝒈𝒎𝒂𝒓 𝑩𝒆𝒓𝒈𝒎𝒂𝒏
👤| #Liv_Ullmann
🌀| @Perspective_7
👍10
درام یعنی...
رویارویی با رویدادی که پس از آن...
دیگر هیچ چیز مانند سابق نخواهد بود.
• 𝑹𝒆𝒂𝒓 𝑾𝒊𝒏𝒅𝒐𝒘 (𝟏𝟗𝟓𝟒)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑨𝒍𝒇𝒓𝒆𝒅 𝑯𝒊𝒕𝒄𝒉𝒄𝒐𝒄𝒌
📇¦ #ScreenWriting
🌀¦ @Perspective_7
رویارویی با رویدادی که پس از آن...
دیگر هیچ چیز مانند سابق نخواهد بود.
• 𝑹𝒆𝒂𝒓 𝑾𝒊𝒏𝒅𝒐𝒘 (𝟏𝟗𝟓𝟒)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑨𝒍𝒇𝒓𝒆𝒅 𝑯𝒊𝒕𝒄𝒉𝒄𝒐𝒄𝒌
📇¦ #ScreenWriting
🌀¦ @Perspective_7
👍11
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آندری تارکوفسکی:
• درباب فلسفۀ سینما
« سینما باید زندگی را به شکلی که در آن وجود دارد، به تصویر بکشد و از تصاویرِ خودِ زندگی استفاده کند. این واقعگرایانهترین شکل هنری از نظر فرم است. فرمی که شات سینمایی در آن وجود دارد باید بازتابی از اشکال زندگی واقعی باشد. کارگردان فقط باید لحظاتی را که شکار میکند، انتخاب کند و از آنها یک کل بسازد. »
● 𝑨𝒏𝒅𝒓𝒆𝒊 𝑻𝒂𝒓𝒌𝒐𝒗𝒔𝒌𝒚'𝒔 𝑭𝒊𝒍𝒎 :
• 𝑴𝒊𝒓𝒓𝒐𝒓 (𝟏𝟗𝟕𝟓)
• 𝑺𝒕𝒂𝒍𝒌𝒆𝒓 (𝟏𝟗𝟕𝟗)
• 𝑵𝒐𝒔𝒕𝒂𝒍𝒈𝒉𝒊𝒂 (𝟏𝟗𝟖𝟑)
• 𝑻𝒉𝒆 𝑺𝒂𝒄𝒓𝒊𝒇𝒊𝒄𝒆 (𝟏𝟗𝟖𝟔)
• 𝑰𝒗𝒂𝒏'𝒔 𝑪𝒉𝒊𝒍𝒅𝒉𝒐𝒐𝒅 (𝟏𝟗𝟔𝟐)
👤¦ #Andrei_Tarkovsky
🌀¦ @Perspective_7
• درباب فلسفۀ سینما
« سینما باید زندگی را به شکلی که در آن وجود دارد، به تصویر بکشد و از تصاویرِ خودِ زندگی استفاده کند. این واقعگرایانهترین شکل هنری از نظر فرم است. فرمی که شات سینمایی در آن وجود دارد باید بازتابی از اشکال زندگی واقعی باشد. کارگردان فقط باید لحظاتی را که شکار میکند، انتخاب کند و از آنها یک کل بسازد. »
● 𝑨𝒏𝒅𝒓𝒆𝒊 𝑻𝒂𝒓𝒌𝒐𝒗𝒔𝒌𝒚'𝒔 𝑭𝒊𝒍𝒎 :
• 𝑴𝒊𝒓𝒓𝒐𝒓 (𝟏𝟗𝟕𝟓)
• 𝑺𝒕𝒂𝒍𝒌𝒆𝒓 (𝟏𝟗𝟕𝟗)
• 𝑵𝒐𝒔𝒕𝒂𝒍𝒈𝒉𝒊𝒂 (𝟏𝟗𝟖𝟑)
• 𝑻𝒉𝒆 𝑺𝒂𝒄𝒓𝒊𝒇𝒊𝒄𝒆 (𝟏𝟗𝟖𝟔)
• 𝑰𝒗𝒂𝒏'𝒔 𝑪𝒉𝒊𝒍𝒅𝒉𝒐𝒐𝒅 (𝟏𝟗𝟔𝟐)
👤¦ #Andrei_Tarkovsky
🌀¦ @Perspective_7
👍9
فرانسوا تروفو:
• به مناسبت زادروز او
« صد بار شنیدهایم که سینما یعنی فرار. ما باید این را به خاطر بسپاریم. برای یک فرار خوب میتوان تنها پس از مشاهدات زیاد، تفکر طولانی و در مخفیکاری کامل آماده کرد. فرار اجرا نمیشود تا زمانی که فرد مطمئن شود که همین را میخواهد. و سپس در تاریکیِ شب و در سکوتِ کامل ساخته می شود. پس بیایید این [فرار] را هنگام تهیه، فیلمبرداری یا نمایش فیلمهایمان به خاطر بسپاریم. فرار از هر آن چیزی که واقعی مینمایاند. »
👤| #François_Truffaut
🌀| @Perspective_7
• به مناسبت زادروز او
« صد بار شنیدهایم که سینما یعنی فرار. ما باید این را به خاطر بسپاریم. برای یک فرار خوب میتوان تنها پس از مشاهدات زیاد، تفکر طولانی و در مخفیکاری کامل آماده کرد. فرار اجرا نمیشود تا زمانی که فرد مطمئن شود که همین را میخواهد. و سپس در تاریکیِ شب و در سکوتِ کامل ساخته می شود. پس بیایید این [فرار] را هنگام تهیه، فیلمبرداری یا نمایش فیلمهایمان به خاطر بسپاریم. فرار از هر آن چیزی که واقعی مینمایاند. »
👤| #François_Truffaut
🌀| @Perspective_7
👍6
کلود سوته:
« من عذاب را میشناسم، زن ستیزی را میشناسم، بدخواهی را میشناسم. من دورههایی را گذراندهام که آدم از خودش محافظت میکند ، انگار که در یک قلعه زندگی میکند. من در زندگی لحظاتی را میشناسم که آدم در مورد همه چیز در زندگی، نامطمئن است. »
👤| #Claude_Sautet
🌀| @Perspective_7
« من عذاب را میشناسم، زن ستیزی را میشناسم، بدخواهی را میشناسم. من دورههایی را گذراندهام که آدم از خودش محافظت میکند ، انگار که در یک قلعه زندگی میکند. من در زندگی لحظاتی را میشناسم که آدم در مورد همه چیز در زندگی، نامطمئن است. »
👤| #Claude_Sautet
🌀| @Perspective_7
👍9
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
◀️ An Andalusian Dog (1929)
📽 Dir: Luis Buñuel
▶️ The Holy Mountain (1973)
📽 Dir: Alejandro Jodorowsky
◽️ | #Reference
🌀 | @Perspective_7
📽 Dir: Luis Buñuel
▶️ The Holy Mountain (1973)
📽 Dir: Alejandro Jodorowsky
◽️ | #Reference
🌀 | @Perspective_7
👍6
▪️تاریخ نقاشی
▪️هنر نقاشی
تاریخچه نقاشی به دوره انسانهای ماقبل تاریخ و گستردگی فرهنگها بازمیگردد. تاریخ نقاشی نمایانگر سنتی مداوم است. سال ۲۰۱۸ اعتقاد بر این بود که قدیمیترین نقاشیهای شناخته شده در غار شووه در فرانسه و حدود ۳۲۰۰۰ سال قدمت دارند. این نقوش با استفاده از رنگدانههای قرمز حکاکی و نقاشی شدهاند و مضامین آنها اسبها، کرگدن، شیرها، بوفالو، ماموت، طرحهای انتزاعی و شکلهای جزئی از انسان هستند. سپس نقاشیهای غار در اندونزی در غار «لوبانگ جريجي صالح» پیدا شد که گمان میرود قدمت آن ۴۰ هزار سال باشد. با این حال، اولین شواهد مربوط به عمل نقاشی در دو پناهگاه سنگ در آرنهملند، در شمال استرالیا کشف شده است. در پایینترین لایه مواد در این سایتها، تکههای اکر استفاده شده وجود دارد که قدمت آنها ۶۰ هزار سال است. باستان شناسان همچنین قطعهای از نقاشی سنگ را در یک پناهگاه سنگ آهک در منطقه کیمبرلی در شمال غربی استرالیا که قدمت آن ۴۰ هزار سال است، پیدا کردهاند. نمونههایی از نقاشی غارها در سراسر جهان مثل ایتالیا، فرانسه، اسپانیا، پرتغال، چین، استرالیا، مکزیک، وجود دارد.
📚| #Art_History
🌀| @Perspective_7
▪️هنر نقاشی
تاریخچه نقاشی به دوره انسانهای ماقبل تاریخ و گستردگی فرهنگها بازمیگردد. تاریخ نقاشی نمایانگر سنتی مداوم است. سال ۲۰۱۸ اعتقاد بر این بود که قدیمیترین نقاشیهای شناخته شده در غار شووه در فرانسه و حدود ۳۲۰۰۰ سال قدمت دارند. این نقوش با استفاده از رنگدانههای قرمز حکاکی و نقاشی شدهاند و مضامین آنها اسبها، کرگدن، شیرها، بوفالو، ماموت، طرحهای انتزاعی و شکلهای جزئی از انسان هستند. سپس نقاشیهای غار در اندونزی در غار «لوبانگ جريجي صالح» پیدا شد که گمان میرود قدمت آن ۴۰ هزار سال باشد. با این حال، اولین شواهد مربوط به عمل نقاشی در دو پناهگاه سنگ در آرنهملند، در شمال استرالیا کشف شده است. در پایینترین لایه مواد در این سایتها، تکههای اکر استفاده شده وجود دارد که قدمت آنها ۶۰ هزار سال است. باستان شناسان همچنین قطعهای از نقاشی سنگ را در یک پناهگاه سنگ آهک در منطقه کیمبرلی در شمال غربی استرالیا که قدمت آن ۴۰ هزار سال است، پیدا کردهاند. نمونههایی از نقاشی غارها در سراسر جهان مثل ایتالیا، فرانسه، اسپانیا، پرتغال، چین، استرالیا، مکزیک، وجود دارد.
📚| #Art_History
🌀| @Perspective_7
👍5
دیوید لینچ:
• درباره فیلم کله پاککن (۱۹۷۷)
« کله پاککن معنویترین فیلم من است. اگرچه کسی این را باور نمیکند اما حقیقت دارد. کله پاککن طور خاصی شکل گرفت که خارج از درک من بود. دنبال کلیدی میگشتم تا قفل آنچه به آن سکانسهای فیلم میگفتند را باز کند. البته بخشی از آنها را درک کردم، ولی نمیدانستم چه چیزی به آنها انسجام میدهد و این مرا به تقلا وا میداشت. پس سراغ انجیل رفتم. و شروع به خواندنش کردم تا اینکه روزی جملهای را خواندم و دیگر انجیل را بستم. چون یافتمش؛ خودش بود. اینطور شد که کلیت اثر را دیدم و با آن این مکاشفه برایم صددرصد کامل شد. بعید است هرگز بگویم که آن جمله چه بود. »
👤¦ #David_lynch
🌀¦ @Perspective_7
• درباره فیلم کله پاککن (۱۹۷۷)
« کله پاککن معنویترین فیلم من است. اگرچه کسی این را باور نمیکند اما حقیقت دارد. کله پاککن طور خاصی شکل گرفت که خارج از درک من بود. دنبال کلیدی میگشتم تا قفل آنچه به آن سکانسهای فیلم میگفتند را باز کند. البته بخشی از آنها را درک کردم، ولی نمیدانستم چه چیزی به آنها انسجام میدهد و این مرا به تقلا وا میداشت. پس سراغ انجیل رفتم. و شروع به خواندنش کردم تا اینکه روزی جملهای را خواندم و دیگر انجیل را بستم. چون یافتمش؛ خودش بود. اینطور شد که کلیت اثر را دیدم و با آن این مکاشفه برایم صددرصد کامل شد. بعید است هرگز بگویم که آن جمله چه بود. »
👤¦ #David_lynch
🌀¦ @Perspective_7
👍6
فئودور داستایفسکی:
• یادداشتهای زیرزمینی
« انسان گاهی رنج را به طرز وحشتناکی دوست دارد؛ تا سر حد عشق. این یک واقعیت است. من طرفدار رنج نیستم اما طرفدار سعادت هم نیستم. رنج؛ یگانه دلیل آگاهی است. آگاهی به عقیده من، بدبختی بزرگ انسان است. این را میدانم که انسان آن را دوست دارد و با هیچ رضایتمندی دیگری عوض نخواهد کرد. »
• 𝑾𝒊𝒏𝒈𝒔 𝒐𝒇 𝑫𝒆𝒔𝒊𝒓𝒆 (𝟏𝟗𝟖𝟕)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑾𝒊𝒎 𝑾𝒆𝒏𝒅𝒆𝒓𝒔
▫️| #Basics
👤| #Dostoevsky
🌀¦ @Perspective_7
• یادداشتهای زیرزمینی
« انسان گاهی رنج را به طرز وحشتناکی دوست دارد؛ تا سر حد عشق. این یک واقعیت است. من طرفدار رنج نیستم اما طرفدار سعادت هم نیستم. رنج؛ یگانه دلیل آگاهی است. آگاهی به عقیده من، بدبختی بزرگ انسان است. این را میدانم که انسان آن را دوست دارد و با هیچ رضایتمندی دیگری عوض نخواهد کرد. »
• 𝑾𝒊𝒏𝒈𝒔 𝒐𝒇 𝑫𝒆𝒔𝒊𝒓𝒆 (𝟏𝟗𝟖𝟕)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑾𝒊𝒎 𝑾𝒆𝒏𝒅𝒆𝒓𝒔
▫️| #Basics
👤| #Dostoevsky
🌀¦ @Perspective_7
👍8
▪️سینمای آزاد (Free Cinema) / سینمای مستقیم (Dircet Cinema)
▪️نویسنده : پرویز دوائی
▪️ سینمای آزاد
جنبشی در جهت ساختن فیلمهای مستند که در انگلستان در دهۀ پنجاه براساس نظریات «کارل رایس»، «تونی ریچاردسون» و «لیندسی آندرسون» آغاز شد. هدف فیلمسازان «سینمای آزاد» به گفتۀ خودشان، ساختن فیلمهابی اجتماعی و متعهد و آزاد از تحميلات سینمای تجارتی، برانگیختن شور و سرزندگی، تشویق به بافتن بیانی شخصی در شناخت « اهمیت وضعیت های زندگی روزمره » بود.
این افراد با اطلاق عنوان «فیلم مستند» بر آثار خویش مخالف بودند، چون به نظر آنها در این عنوان يک جور مسخ زرق و برقدار واقعیت نهفته بود. یکی از خصایص عمدۀ فیلمهای «سینمای آزاد» آن بود که خارج از حیطه و سازمان سینمای حرفهای ساخته میشد.
کارهای عمدهای که زیر لوای «سینمای آزاد» به وجود آمد این بوده: «مادر اجازه نمیدهد» (۱۹۹۰)؛ «Momma» (ساختۀ «ریچاردسون» و «رايس»)؛ «ای سرزمین رویا» (۱۹۰۳) و «هر روز به جز کریسمس» (1957) ساختۀ «کارل رایس» میتوان نام برد.
این جنبش که مخالف روشها و دید جاری در تئاتر و ادبیات بود؛ نیرو و روح تازهای به سینمای انگلستان بخشید و در سینمای تجارتی روز اثر قاطعی برجا گذاشت. فیلمسازان وابسته به این جنبش، بعد از برچیده شدن بساط «سینمای آزاد» نحوۀ بینش خود را در فیلمهای داستانداری که در حیطۀ سینمای تجاری میساختند اعمال میکردند.
▪️سینمای مستقیم
خویشاوند آمریکایی شیوۀ اروپایی سینما-حقیقت ( Cinema- Verite ) اصطلاحی که بر یک نوع روش فیلمسازی مستند در آمریکا اطلاق میشود. این روش از اوایل دهۀ ۶۰ پا گرفت و در آن خدمه و وسایل فیلمبرداری به حداقل تقليل پیدا میکرد. به عبارت دیگر رابطۀ بین فیلم و موضوع مستقیم (و با حداقل وساطت فیلمساز و وسایل فنی) است.
در شیوۀ فیلمسازی «سینمای مستقیم» برخلاف شیوۀ «سینما۔حقيقت» فیلمساز در شکل و جهت دادن به رویداد دخالتی نمیکند. عنوان «سینمای مستقیم» برای بیان طرز کار و نحوۀ بینش و تلقی فیلمسازانی چون « درو » ( Drew )، « لیکاک » ( Leacock )؛ « پن بیکر » ( Pennbaker ) و برادران «میلز» ( Maysles ) وضع شد.
فیلمسازانی که در یک گروه کار میکردند و در طرز کار خویش، تحت تأثیر روش عکاسی خبری (فتو ژورنالیسم) بودند، به خاطر تحرک و به چشم نیامدن دوربین و آنیت و صداقتی که دراثر بود، این گروه در کار خویش به وسایل و شیوههای فیلمبرداری تازهای متوسل میشد، که از این لحاظ، یعنی از نظر سبکیِ وسایل، کمیت افراد، سرعت و آنیت ضبط و کار بصورت جمعی، به چند نوع فیلمسازی مستند دیگر مثل روش «سینمای آزاد» ( Free Cinema ) انگلیس و «سینما-حقیقت» فرانسه و به خصوص شیوۀ خبرگزاری تلویزیونی، شباهت پیدا میکرد.
در «سینمای مستقیم» حرفهایگریِ فنى فرع بر احساس نهفته در واقعه قرار میگیرد. فیلمبرداری آن تمیز و بیغلط نیست، «قطع» و گفتار کمتر به کار میرود، برداشتها طولانی و بیوقفه است (که توجه بیننده از موضوع منحرف نشود)، فیلمساز اغلب بدون تصور قبلی و در دست داشتن سناریوی آماده، به موضوع رو میآورد و مثل یک خبرنگار خود را به جریان واقعه میسپرد.
موفقیت فیلمهای «سینمای مستقیم» به حدّت و غرابت موضوع و موقعیتها، به حساسیت بینش و ابتکار فیلمبردار و متصدی ضبط صدا، به نامریی ماندن فیلمساز و دوربین و به ضبط لحظات وحرکات غیر منتظره و افشاءکننده بستگی دارد.
بعضی از فیلمهای مهم شیوه «سینمای مستقیم» اینها هستند: «صندلی»(۱۹۶۳) ساختۀ «درو؛ پن بیکره و سایرین»؛ «تولد و مرگ» ( Birth & Death ) (۱۹۹۹) ساختۀ «آرثر و ایولین فارون» (A . & E . Farron )، «پشت سر را نگاه نکن» (Don't Look Back ) (۱۹۹۷) ساختۀ «دان آلن پن بیکر» ( Donn Alan Pennbaker ) و «دستفروش» ( The Salesman ) (۱۹۹۹) ساخته برادران «میلز» .
📚 | #Cinematicterms
🎥 | #History_of_Cinema
🌀 | @Perspective_7
▪️نویسنده : پرویز دوائی
▪️ سینمای آزاد
جنبشی در جهت ساختن فیلمهای مستند که در انگلستان در دهۀ پنجاه براساس نظریات «کارل رایس»، «تونی ریچاردسون» و «لیندسی آندرسون» آغاز شد. هدف فیلمسازان «سینمای آزاد» به گفتۀ خودشان، ساختن فیلمهابی اجتماعی و متعهد و آزاد از تحميلات سینمای تجارتی، برانگیختن شور و سرزندگی، تشویق به بافتن بیانی شخصی در شناخت « اهمیت وضعیت های زندگی روزمره » بود.
این افراد با اطلاق عنوان «فیلم مستند» بر آثار خویش مخالف بودند، چون به نظر آنها در این عنوان يک جور مسخ زرق و برقدار واقعیت نهفته بود. یکی از خصایص عمدۀ فیلمهای «سینمای آزاد» آن بود که خارج از حیطه و سازمان سینمای حرفهای ساخته میشد.
کارهای عمدهای که زیر لوای «سینمای آزاد» به وجود آمد این بوده: «مادر اجازه نمیدهد» (۱۹۹۰)؛ «Momma» (ساختۀ «ریچاردسون» و «رايس»)؛ «ای سرزمین رویا» (۱۹۰۳) و «هر روز به جز کریسمس» (1957) ساختۀ «کارل رایس» میتوان نام برد.
این جنبش که مخالف روشها و دید جاری در تئاتر و ادبیات بود؛ نیرو و روح تازهای به سینمای انگلستان بخشید و در سینمای تجارتی روز اثر قاطعی برجا گذاشت. فیلمسازان وابسته به این جنبش، بعد از برچیده شدن بساط «سینمای آزاد» نحوۀ بینش خود را در فیلمهای داستانداری که در حیطۀ سینمای تجاری میساختند اعمال میکردند.
▪️سینمای مستقیم
خویشاوند آمریکایی شیوۀ اروپایی سینما-حقیقت ( Cinema- Verite ) اصطلاحی که بر یک نوع روش فیلمسازی مستند در آمریکا اطلاق میشود. این روش از اوایل دهۀ ۶۰ پا گرفت و در آن خدمه و وسایل فیلمبرداری به حداقل تقليل پیدا میکرد. به عبارت دیگر رابطۀ بین فیلم و موضوع مستقیم (و با حداقل وساطت فیلمساز و وسایل فنی) است.
در شیوۀ فیلمسازی «سینمای مستقیم» برخلاف شیوۀ «سینما۔حقيقت» فیلمساز در شکل و جهت دادن به رویداد دخالتی نمیکند. عنوان «سینمای مستقیم» برای بیان طرز کار و نحوۀ بینش و تلقی فیلمسازانی چون « درو » ( Drew )، « لیکاک » ( Leacock )؛ « پن بیکر » ( Pennbaker ) و برادران «میلز» ( Maysles ) وضع شد.
فیلمسازانی که در یک گروه کار میکردند و در طرز کار خویش، تحت تأثیر روش عکاسی خبری (فتو ژورنالیسم) بودند، به خاطر تحرک و به چشم نیامدن دوربین و آنیت و صداقتی که دراثر بود، این گروه در کار خویش به وسایل و شیوههای فیلمبرداری تازهای متوسل میشد، که از این لحاظ، یعنی از نظر سبکیِ وسایل، کمیت افراد، سرعت و آنیت ضبط و کار بصورت جمعی، به چند نوع فیلمسازی مستند دیگر مثل روش «سینمای آزاد» ( Free Cinema ) انگلیس و «سینما-حقیقت» فرانسه و به خصوص شیوۀ خبرگزاری تلویزیونی، شباهت پیدا میکرد.
در «سینمای مستقیم» حرفهایگریِ فنى فرع بر احساس نهفته در واقعه قرار میگیرد. فیلمبرداری آن تمیز و بیغلط نیست، «قطع» و گفتار کمتر به کار میرود، برداشتها طولانی و بیوقفه است (که توجه بیننده از موضوع منحرف نشود)، فیلمساز اغلب بدون تصور قبلی و در دست داشتن سناریوی آماده، به موضوع رو میآورد و مثل یک خبرنگار خود را به جریان واقعه میسپرد.
موفقیت فیلمهای «سینمای مستقیم» به حدّت و غرابت موضوع و موقعیتها، به حساسیت بینش و ابتکار فیلمبردار و متصدی ضبط صدا، به نامریی ماندن فیلمساز و دوربین و به ضبط لحظات وحرکات غیر منتظره و افشاءکننده بستگی دارد.
بعضی از فیلمهای مهم شیوه «سینمای مستقیم» اینها هستند: «صندلی»(۱۹۶۳) ساختۀ «درو؛ پن بیکره و سایرین»؛ «تولد و مرگ» ( Birth & Death ) (۱۹۹۹) ساختۀ «آرثر و ایولین فارون» (A . & E . Farron )، «پشت سر را نگاه نکن» (Don't Look Back ) (۱۹۹۷) ساختۀ «دان آلن پن بیکر» ( Donn Alan Pennbaker ) و «دستفروش» ( The Salesman ) (۱۹۹۹) ساخته برادران «میلز» .
📚 | #Cinematicterms
🎥 | #History_of_Cinema
🌀 | @Perspective_7
👍5
🔻 Wheatfield with Crows (1890)
🎨 Painter: Vincent van Gogh
🔺 Dreams (1990)
📽 Dir: Akira Kurosawa
◽️ | #Reference
🌀 | @Perspective_7
🎨 Painter: Vincent van Gogh
🔺 Dreams (1990)
📽 Dir: Akira Kurosawa
◽️ | #Reference
🌀 | @Perspective_7
👍6
کیم نواک:
« احساس نمیکنم هرگز به تواناییهایم به عنوان یک بازیگر نرسیدم. سعی نکردم خودم را تبلیغ کنم. من آدم زورگویی نیستم، همیشه این آشفتگی برای من وجود دارد - آیا منتظر اتفاقی هستید یا کاری میکنید که اتفاقی بیفتد؟ من همیشه بر این باور بودهام که اگر چیزی قرار است انجام شود، فقط نتیجه میدهد. با این حال بازیگران دیگری را میدیدم که برای خودشان و برای نقشهای بزرگ می جنگند. کدام درست است؟ آیا قرار است در را فشار دهید یا منتظر یک در باز هستید؟ انتخاب من این بود که از هالیوود دور شوم، اما همیشه فکر میکردم که اگر نقشی واقعاً برای من مناسب باشد، هر کجا که باشم به من میرسد. یادم میآید زمانی رئیس تبلیغات استودیوی هالیوودی که من برای اولین بار در آن قرارداد داشتم به من گفت: "تو یک تکه گوشتی؛ همین". خیلی مؤدبانه و زیبا نبود و وقتی اولین تست اکرانم را انجام دادم، کارگردان به همه توضیح داد: "به او گوش ندهید، فقط نگاهش کنید". »
🎊 زادروز ٩٢ سالگی «کیم نواک» در ١٣ فوریه
👤| #Kim_Novak
🌀| @Perspective_7
« احساس نمیکنم هرگز به تواناییهایم به عنوان یک بازیگر نرسیدم. سعی نکردم خودم را تبلیغ کنم. من آدم زورگویی نیستم، همیشه این آشفتگی برای من وجود دارد - آیا منتظر اتفاقی هستید یا کاری میکنید که اتفاقی بیفتد؟ من همیشه بر این باور بودهام که اگر چیزی قرار است انجام شود، فقط نتیجه میدهد. با این حال بازیگران دیگری را میدیدم که برای خودشان و برای نقشهای بزرگ می جنگند. کدام درست است؟ آیا قرار است در را فشار دهید یا منتظر یک در باز هستید؟ انتخاب من این بود که از هالیوود دور شوم، اما همیشه فکر میکردم که اگر نقشی واقعاً برای من مناسب باشد، هر کجا که باشم به من میرسد. یادم میآید زمانی رئیس تبلیغات استودیوی هالیوودی که من برای اولین بار در آن قرارداد داشتم به من گفت: "تو یک تکه گوشتی؛ همین". خیلی مؤدبانه و زیبا نبود و وقتی اولین تست اکرانم را انجام دادم، کارگردان به همه توضیح داد: "به او گوش ندهید، فقط نگاهش کنید". »
🎊 زادروز ٩٢ سالگی «کیم نواک» در ١٣ فوریه
👤| #Kim_Novak
🌀| @Perspective_7
👍7
کیم نواک:
• دربارۀ فرارش از هالیوود
« فکر میکنم برای مردم مفید باشد بدانند. زیرا میدانم انتظاراتی که از شما بهعنوان یک سمبل جنسی میشود چیست؛ و اینکه مرلین مونرو چگونه رنج میبُرد و غیره را هم میدانم... مسئله اینجاست که من توانستم از آن رهایی یابم. من همیشه صاحب نظر بودم. امنیت من ناشی از حواس من است. احساس من آن جهتی که باید بروم. و ناگهان احساس کردم که با آنچه دیگران میخواهند یا آنچه دیگران از من انتظار دارند، ناهماهنگ هستم. »
👤| #Kim_Novak
🌀| @Perspective_7
• دربارۀ فرارش از هالیوود
« فکر میکنم برای مردم مفید باشد بدانند. زیرا میدانم انتظاراتی که از شما بهعنوان یک سمبل جنسی میشود چیست؛ و اینکه مرلین مونرو چگونه رنج میبُرد و غیره را هم میدانم... مسئله اینجاست که من توانستم از آن رهایی یابم. من همیشه صاحب نظر بودم. امنیت من ناشی از حواس من است. احساس من آن جهتی که باید بروم. و ناگهان احساس کردم که با آنچه دیگران میخواهند یا آنچه دیگران از من انتظار دارند، ناهماهنگ هستم. »
👤| #Kim_Novak
🌀| @Perspective_7
👍8
جری ساینفیلد:
• درباره داستان ساینفیلد
« اگر دنبال یک داستان طولانیِ خستهکننده
بیارزش بودم؛ سرگذشت خودم را مرور
میکردم. »
📇¦ #ScreenWriting .
🌀¦ @Perspective_7
• درباره داستان ساینفیلد
« اگر دنبال یک داستان طولانیِ خستهکننده
بیارزش بودم؛ سرگذشت خودم را مرور
میکردم. »
📇¦ #ScreenWriting .
🌀¦ @Perspective_7
👍6
مایک لی:
• درباره سوژهیابی آثارش
« من فیلم میسازم چون بینهایت مجذوب مردم هستم. من بلافاصله مجذوب زندگیهایی هستم که در اطرافم میگذرد. این چیزی است که من را هدایت میکند. و این به این دلیل است که همه مهم هستند، همه آنجا هستند که باید به آنها اهمیت داد، همه جالب هستند و همه شخصیت مرکزی بالقوه یک داستان هستند. قضاوت مردم قابل قبول نیست. »
👤| #Mike_Leigh
🌀| @Perspective_7
• درباره سوژهیابی آثارش
« من فیلم میسازم چون بینهایت مجذوب مردم هستم. من بلافاصله مجذوب زندگیهایی هستم که در اطرافم میگذرد. این چیزی است که من را هدایت میکند. و این به این دلیل است که همه مهم هستند، همه آنجا هستند که باید به آنها اهمیت داد، همه جالب هستند و همه شخصیت مرکزی بالقوه یک داستان هستند. قضاوت مردم قابل قبول نیست. »
👤| #Mike_Leigh
🌀| @Perspective_7
👍6
فئودور داستایفسکی:
• ابله
« دنیا به جایی خواهد رسید که افراد باهوش
از حرف زدن منع میشوند تا باعث رنجش
احمقها نشوند. اکنون همان دوران است. »
• 𝑻𝒉𝒆 𝑰𝒅𝒊𝒐𝒕 (𝟏𝟗𝟓𝟏)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑨𝒌𝒊𝒓𝒂 𝑲𝒖𝒓𝒐𝒔𝒂𝒘𝒂
▫️| #Basics
👤| #Dostoevsky
🌀¦ @Perspective_7
• ابله
« دنیا به جایی خواهد رسید که افراد باهوش
از حرف زدن منع میشوند تا باعث رنجش
احمقها نشوند. اکنون همان دوران است. »
• 𝑻𝒉𝒆 𝑰𝒅𝒊𝒐𝒕 (𝟏𝟗𝟓𝟏)
• 𝑫𝒊𝒓: 𝑨𝒌𝒊𝒓𝒂 𝑲𝒖𝒓𝒐𝒔𝒂𝒘𝒂
▫️| #Basics
👤| #Dostoevsky
🌀¦ @Perspective_7
👍16
کیم نواک:
• دربارۀ جیمز استوارت
« همیشه احساس می کردم جیمی در هالیوود گرفتار شده است. خودش آن را حس کرد. او هوانوردی را بسیار دوست داشت و می خواست بیشتر از این کار را انجام دهد. او به نوعی اینجا گیر کرده است. »
▪️Kim Novak & James Stewart in behind the scene Of Vertigo (1962)
👤| #Kim_Novak
🎬| #Behind_The_Scene
🌀| @Perspective_7
• دربارۀ جیمز استوارت
« همیشه احساس می کردم جیمی در هالیوود گرفتار شده است. خودش آن را حس کرد. او هوانوردی را بسیار دوست داشت و می خواست بیشتر از این کار را انجام دهد. او به نوعی اینجا گیر کرده است. »
▪️Kim Novak & James Stewart in behind the scene Of Vertigo (1962)
👤| #Kim_Novak
🎬| #Behind_The_Scene
🌀| @Perspective_7
👍7👎1
ساموئل بکت:
« آدمهایی که هیچوقت حوصله ندارند،
اشخاصی هستند که بیشتر از همه انتظار کشیدهاند. »
👤| #Samuel_Becket
🌀| @Perspective_7
« آدمهایی که هیچوقت حوصله ندارند،
اشخاصی هستند که بیشتر از همه انتظار کشیدهاند. »
👤| #Samuel_Becket
🌀| @Perspective_7
👍10
▪️ اهمیت و مفهوم فرم(١)
▪️ نویسندگان دیوید بوردول، کریستین تامسون
١- فرم به مثابه یک سیستم
در ارتباط با مخاطب، یعنی انسانی که نمایشنامه را می بیند، رمان را می خواند، به موسیقی گوش می دهد با فیلم را تماشا می کند. اولین چیزی که مطرح می شود فرم هنری است.(ادراک) در تمام مراحل زندگی یک فعالیت است. در حالیکه در خیابانی قدم می زنید، محیط اطراف را به دنبال یافتن ظواهر چشمگیر-چهره یک دوست یک علامت اشنا، نشانه شروع باران-می کاوید.
ذهن هرگز استراحت نمی کند. مدام در جستجوی نظم و معناست و جهان را برای یافتن نقيض الگوهای همیشگی ورانداز می کند. آثار هنری بر این قابلیت پویا و وحدت بخش ذهن انسان متکی هستند. فعالیت نمی تواند در خود اثر هنری باشد. یک شعر فقط تعدادی کلمه روی کاغذ است و یک آهنگ صرفا ارتعاشات صوتی است و یک فیلم عبارت است از نقوش سایه روشنی بر روی پرده، اشیا کاری انجام نمی دهند. پس ظاهرا اثر هنری و ادراک کننده آن به یکدیگر وابسته هستند.
می توان درباره اینکه یک اثر هنری چگونه ما را بر می انگیزد تا فعالیتی از ما سر بزند توضیح بیشتری داد. این انگیزش ها اتفاقی نیستند، در قالب سیستم ها سازماندهی شده اند. سیستم عبارت است از گروهی از عناصر که به هم وابسته اند و روی هم تاثیر می گذارند. بدن انسان یک چنین سیستمی است. اگر یکی از اجزا مثلا قلب از کار باز بماند تمامی اجزا در معرض خطر قرار خواهند گرفت. یک فیلم هم مانند این مثال، صرفا مجموعه ای تصادفی از عناصر نیست. یک فیلم مانند همه آثار هنری واجد فرم است.
منظور از فرم، در مفهومی عام، آن سیستم کلی است که بیننده در فیلم دریافت می کند. فرم عبارت است از آن سیستم فراگیر حاکم بر روابط بین عناصر که می توانیم در یک فیلم کامل درک کنیم.
۲-فرم در برابر محتوا
اغلب چنین فکر می کنند که (فرم) به عنوان یک مفهوم در مقابل آن چیزی است که(محتوا) خوانده می شود. از این فرض چنین بر می آید که یک شعر یا یک قطعه موسیقی با یک فیلم مثل یک کوزه است که داخل آن حاوی چیزی است که می توانست در یک فنجان با سطل آب هم جا بگیرد. بر اساس این فرض، فرم اهمیتی کمتر از آنچه که فرضا محتوای آن است خواهد داشت. این فرض قابل قبول نیست.
اگر فرم آن سیستم کلی است که بیننده به فیلم منتسب می کند. دیگر درون یا بیرونی وجود نخواهد داشت. هر جزء متشكله به عنوان بخشی از الگوی فراگیری که ادراک می شود؛ کارکرد دارد. بنابراین خیلی چیزها را که بعضی ها محتوا تلقی می کنند. ما به مثابه عناصر فرمال در نظر می گیریم از نظر ما موضوع و مفاهیم انتزاعی همه در سیستم کلی اثر هنری حل می شوند.
آنها ممکن است ما را به طرح انتظارات خام یا استنباط های خاص سوق دهند. مخاطب این عناصر را به یکدیگر مربوط می کند و آنها را به کنش و واکنشی پویا وا می دارد. در نتیجه موضوع و مفاهیم تا حدودی متفاوت می شوند از آنچه که در خارج از اثر هنری بوده اند. در فیلمی مثل«تولد یک ملت» اثر «دیوید وارک گریفیت» ، جنگ داخلی یک محتوای خنثی نیست بلکه وارد روابط با سایر عناصر فیلم یعنی داستان دو خانواده، افکار سیاسی درباره بازسازی و سبک حماسی فیلم در صحنه های نبرد می شود. فرم فیلم گریفیث شامل عناصری است که جنگ داخلی را به طریقی هماهنگ با سایر عناصر فیلم نمایش می دهند.
🔗 (پایان بخش اول...)
📚 بخشی از کتاب « هنر سینما »
▪️| #Aesthetic
👤| #David_Bordwell
🌀| @Perspective_7
▪️ نویسندگان دیوید بوردول، کریستین تامسون
١- فرم به مثابه یک سیستم
در ارتباط با مخاطب، یعنی انسانی که نمایشنامه را می بیند، رمان را می خواند، به موسیقی گوش می دهد با فیلم را تماشا می کند. اولین چیزی که مطرح می شود فرم هنری است.(ادراک) در تمام مراحل زندگی یک فعالیت است. در حالیکه در خیابانی قدم می زنید، محیط اطراف را به دنبال یافتن ظواهر چشمگیر-چهره یک دوست یک علامت اشنا، نشانه شروع باران-می کاوید.
ذهن هرگز استراحت نمی کند. مدام در جستجوی نظم و معناست و جهان را برای یافتن نقيض الگوهای همیشگی ورانداز می کند. آثار هنری بر این قابلیت پویا و وحدت بخش ذهن انسان متکی هستند. فعالیت نمی تواند در خود اثر هنری باشد. یک شعر فقط تعدادی کلمه روی کاغذ است و یک آهنگ صرفا ارتعاشات صوتی است و یک فیلم عبارت است از نقوش سایه روشنی بر روی پرده، اشیا کاری انجام نمی دهند. پس ظاهرا اثر هنری و ادراک کننده آن به یکدیگر وابسته هستند.
می توان درباره اینکه یک اثر هنری چگونه ما را بر می انگیزد تا فعالیتی از ما سر بزند توضیح بیشتری داد. این انگیزش ها اتفاقی نیستند، در قالب سیستم ها سازماندهی شده اند. سیستم عبارت است از گروهی از عناصر که به هم وابسته اند و روی هم تاثیر می گذارند. بدن انسان یک چنین سیستمی است. اگر یکی از اجزا مثلا قلب از کار باز بماند تمامی اجزا در معرض خطر قرار خواهند گرفت. یک فیلم هم مانند این مثال، صرفا مجموعه ای تصادفی از عناصر نیست. یک فیلم مانند همه آثار هنری واجد فرم است.
منظور از فرم، در مفهومی عام، آن سیستم کلی است که بیننده در فیلم دریافت می کند. فرم عبارت است از آن سیستم فراگیر حاکم بر روابط بین عناصر که می توانیم در یک فیلم کامل درک کنیم.
۲-فرم در برابر محتوا
اغلب چنین فکر می کنند که (فرم) به عنوان یک مفهوم در مقابل آن چیزی است که(محتوا) خوانده می شود. از این فرض چنین بر می آید که یک شعر یا یک قطعه موسیقی با یک فیلم مثل یک کوزه است که داخل آن حاوی چیزی است که می توانست در یک فنجان با سطل آب هم جا بگیرد. بر اساس این فرض، فرم اهمیتی کمتر از آنچه که فرضا محتوای آن است خواهد داشت. این فرض قابل قبول نیست.
اگر فرم آن سیستم کلی است که بیننده به فیلم منتسب می کند. دیگر درون یا بیرونی وجود نخواهد داشت. هر جزء متشكله به عنوان بخشی از الگوی فراگیری که ادراک می شود؛ کارکرد دارد. بنابراین خیلی چیزها را که بعضی ها محتوا تلقی می کنند. ما به مثابه عناصر فرمال در نظر می گیریم از نظر ما موضوع و مفاهیم انتزاعی همه در سیستم کلی اثر هنری حل می شوند.
آنها ممکن است ما را به طرح انتظارات خام یا استنباط های خاص سوق دهند. مخاطب این عناصر را به یکدیگر مربوط می کند و آنها را به کنش و واکنشی پویا وا می دارد. در نتیجه موضوع و مفاهیم تا حدودی متفاوت می شوند از آنچه که در خارج از اثر هنری بوده اند. در فیلمی مثل«تولد یک ملت» اثر «دیوید وارک گریفیت» ، جنگ داخلی یک محتوای خنثی نیست بلکه وارد روابط با سایر عناصر فیلم یعنی داستان دو خانواده، افکار سیاسی درباره بازسازی و سبک حماسی فیلم در صحنه های نبرد می شود. فرم فیلم گریفیث شامل عناصری است که جنگ داخلی را به طریقی هماهنگ با سایر عناصر فیلم نمایش می دهند.
🔗 (پایان بخش اول...)
📚 بخشی از کتاب « هنر سینما »
▪️| #Aesthetic
👤| #David_Bordwell
🌀| @Perspective_7
👍5
▪️ پنج گام برای کشف تم در فیلمنامه
▪️ متد الکس بلوم (قسمت اول)
فیلمنامهای با شخصیتهایی که درست طراحی شدهاند، دیالوگهای معرکه و صحنههای خیرهکننده و ساختاری بینقص، اگر درون مایه نداشته باشد انگار هیچ چیز ندارد. دقیقا از چه سخن میگوییم؟ از تم. تم جوهرهٔ فیلمنامه است، موضوعی اخلاقی که در تار و پود پلات تنیده شده است.
جان آگست میگوید که تم به مثابه DNA فیلمنامه است، که بنظر من، توصیف درستی است. میتوان تم را بسان یک زنجیره DNA در نظر گرفت که پلات، صحنه و ساختار و شخصیت ها را بهم مرتبط میسازد.
به تعویق انداختن درونمایه (تم) کاری اشتباه است. زیرا تشخیص و شناسایی تم را دشوار میسازد و موجب آشفتگی، شلختگی فیلمنامه میشود. تم به نوع نگاه خالق در فضا سازی داستان تبیین میشود که از نگرش مضمونِ خالق به موضوع تزریق میکند. با تم میشود هدف غایی یک اثر را کشف کرد. الکس بلوم، ارزیاب و فیلمنامهنویسی است که همکاری وسیعی با فیلمنامهنویسان هالیوود دارد. او پنج گام برای کشف تم یک پلات بیان کرده است:
گام اول:
"انواع گوناگون تم (درونمایه)"
ببینید از دل خلاصه داستان، دیالوگ، شخصیتها چه تمی میتوان بیرون کشید. مثلا در [چه زندگی شگفت انگیزی] اثر فرانک کاپرا، تم درباره عشق، خانواده، آزادی، پول و قدرت است، اگر این دستهها و گروههای کلی به شمار آیند، باید در گام بعدی آن را تبیین کرد.
گام دوم:
"مشخص کردن تم"
بعد از دریافت جایگاه تم باید جوهرهٔ آن را مشخص کنید، شاید شنیده باشید که میگویند سعی کنید تم را بصورت یک سوال اخلاقی در بیاورید. مثلا (آیا پول خوشبختی میاورد؟). یا بصورت یک گزاره آن را مطرح کنیم که بعنوان مثال (پول خوشبختی نمیآورد) گاهی اوقات میتواند تم مابهازای یک کلمه باشد، مثلا تم فیلم [اینک آخرالزمان](اخلاق) است. پس برای دریافت تم لازم نیست که هربار این چرخ را بازیابی کنید. بعنوان مثال (پول خوشبختی نمیآورد) تم فیلم [فارگو] است.
اگر گمان میکنید که این تم بدرد شما میخورد از آن بهره ببرید، خیلی از اوقات بهتر است از تمی بهره ببرید که امتحانش را قبلا پس داده است و مخاطب عمیقا با آن ارتباط برقرار کرده است. بعد از آن که معین کردید تم فیلمنامه چیست باید سه شخصیت را به آن اضافه کنید: قهرمان، هماورد، شخصیت همراه. دراین گام ممکن است درونمایه تغییر کند که به آن اهمیتی ندهید، تا زمانیکه مشخص نشده که شما چه میخواهید این تغییرات طبیعی است.
گام سوم:
"ورود قهرمان"
میخواهیم ببینیم که چطور شخصیت اصلی میتواند به بیان تم یاری رساند. از قهرمان داستان شروع میکنیم، شخصیت قهرمان در فرایند داستان دارای تغییر و تحولاتی است. این همان سیر دگرگونی است که موجب منحنی شخصیت میشود و کشمکشی خلق میکند. معمولا در این مسیر کاراکتر وارد کشمکشی میشود که او را از فردی ضعیف یا آشفته به جایی میرساند که از ضعفها و کمبودهایش آگاهی کسب میکند و در نهایت به آدم بهتری تبدیل میشود. البته باید گفت که این فرمول دائمی نیست. یکی از راههای مهم آن است که بیان تم را در منحنی شخصیت اصلی تنیده کنید، البته این همیشگی نیست و باز بستگی به داستان، روایت و نوع شخصیتهای شما دارد که کاراکترها در روند فیلم پرنسیب و نگاهشان دستخوش تغییرهای درونی میشود.
بعنوان مثال در [چه زندگی شگفت انگیزی]: مهم این است که بتوان در زندگی از چیزهای کوچک نهایت لذت را برد نه اینکه انسان لزوما به چیزهای بزرگ برای رسیدن به لذت دل ببندد. درابتدا جورج بیلی از این پیام بیخبر است ولی دست آخر پس از کلی اتفاقات ساختار یافته در فیلمنامه او این پیام که بنوعی تم فیلم است را درک میکند.
یا در [فارگو]: جری در آغاز فیلم از این واقعیت که پول خوشبختی نیاورد مطلع نیست، اما وقتی نقشههایش به شکلی فجیعتر اجرا میشود و اتفاقات نحس دیگری را منجر میشود و او دستگیر میشود، ناگزیر از پذیرش حقیقت است.
🔗 (پایان بخش اول...)
📇¦ #ScreenWriting .
🌀¦ @Perspective_7
▪️ متد الکس بلوم (قسمت اول)
فیلمنامهای با شخصیتهایی که درست طراحی شدهاند، دیالوگهای معرکه و صحنههای خیرهکننده و ساختاری بینقص، اگر درون مایه نداشته باشد انگار هیچ چیز ندارد. دقیقا از چه سخن میگوییم؟ از تم. تم جوهرهٔ فیلمنامه است، موضوعی اخلاقی که در تار و پود پلات تنیده شده است.
جان آگست میگوید که تم به مثابه DNA فیلمنامه است، که بنظر من، توصیف درستی است. میتوان تم را بسان یک زنجیره DNA در نظر گرفت که پلات، صحنه و ساختار و شخصیت ها را بهم مرتبط میسازد.
به تعویق انداختن درونمایه (تم) کاری اشتباه است. زیرا تشخیص و شناسایی تم را دشوار میسازد و موجب آشفتگی، شلختگی فیلمنامه میشود. تم به نوع نگاه خالق در فضا سازی داستان تبیین میشود که از نگرش مضمونِ خالق به موضوع تزریق میکند. با تم میشود هدف غایی یک اثر را کشف کرد. الکس بلوم، ارزیاب و فیلمنامهنویسی است که همکاری وسیعی با فیلمنامهنویسان هالیوود دارد. او پنج گام برای کشف تم یک پلات بیان کرده است:
گام اول:
"انواع گوناگون تم (درونمایه)"
ببینید از دل خلاصه داستان، دیالوگ، شخصیتها چه تمی میتوان بیرون کشید. مثلا در [چه زندگی شگفت انگیزی] اثر فرانک کاپرا، تم درباره عشق، خانواده، آزادی، پول و قدرت است، اگر این دستهها و گروههای کلی به شمار آیند، باید در گام بعدی آن را تبیین کرد.
گام دوم:
"مشخص کردن تم"
بعد از دریافت جایگاه تم باید جوهرهٔ آن را مشخص کنید، شاید شنیده باشید که میگویند سعی کنید تم را بصورت یک سوال اخلاقی در بیاورید. مثلا (آیا پول خوشبختی میاورد؟). یا بصورت یک گزاره آن را مطرح کنیم که بعنوان مثال (پول خوشبختی نمیآورد) گاهی اوقات میتواند تم مابهازای یک کلمه باشد، مثلا تم فیلم [اینک آخرالزمان](اخلاق) است. پس برای دریافت تم لازم نیست که هربار این چرخ را بازیابی کنید. بعنوان مثال (پول خوشبختی نمیآورد) تم فیلم [فارگو] است.
اگر گمان میکنید که این تم بدرد شما میخورد از آن بهره ببرید، خیلی از اوقات بهتر است از تمی بهره ببرید که امتحانش را قبلا پس داده است و مخاطب عمیقا با آن ارتباط برقرار کرده است. بعد از آن که معین کردید تم فیلمنامه چیست باید سه شخصیت را به آن اضافه کنید: قهرمان، هماورد، شخصیت همراه. دراین گام ممکن است درونمایه تغییر کند که به آن اهمیتی ندهید، تا زمانیکه مشخص نشده که شما چه میخواهید این تغییرات طبیعی است.
گام سوم:
"ورود قهرمان"
میخواهیم ببینیم که چطور شخصیت اصلی میتواند به بیان تم یاری رساند. از قهرمان داستان شروع میکنیم، شخصیت قهرمان در فرایند داستان دارای تغییر و تحولاتی است. این همان سیر دگرگونی است که موجب منحنی شخصیت میشود و کشمکشی خلق میکند. معمولا در این مسیر کاراکتر وارد کشمکشی میشود که او را از فردی ضعیف یا آشفته به جایی میرساند که از ضعفها و کمبودهایش آگاهی کسب میکند و در نهایت به آدم بهتری تبدیل میشود. البته باید گفت که این فرمول دائمی نیست. یکی از راههای مهم آن است که بیان تم را در منحنی شخصیت اصلی تنیده کنید، البته این همیشگی نیست و باز بستگی به داستان، روایت و نوع شخصیتهای شما دارد که کاراکترها در روند فیلم پرنسیب و نگاهشان دستخوش تغییرهای درونی میشود.
بعنوان مثال در [چه زندگی شگفت انگیزی]: مهم این است که بتوان در زندگی از چیزهای کوچک نهایت لذت را برد نه اینکه انسان لزوما به چیزهای بزرگ برای رسیدن به لذت دل ببندد. درابتدا جورج بیلی از این پیام بیخبر است ولی دست آخر پس از کلی اتفاقات ساختار یافته در فیلمنامه او این پیام که بنوعی تم فیلم است را درک میکند.
یا در [فارگو]: جری در آغاز فیلم از این واقعیت که پول خوشبختی نیاورد مطلع نیست، اما وقتی نقشههایش به شکلی فجیعتر اجرا میشود و اتفاقات نحس دیگری را منجر میشود و او دستگیر میشود، ناگزیر از پذیرش حقیقت است.
🔗 (پایان بخش اول...)
📇¦ #ScreenWriting .
🌀¦ @Perspective_7
👍7
فرانسیس بیکن:
"مطالعه"
انسان را کامل میکند...
"سخنرانی"
به او حضور ذهن
و سرعت انتقال میدهد...
و اما "نوشتن"
انسان را دقيق میکند.
▫️| #Basics
🌀| @Perspective_7
"مطالعه"
انسان را کامل میکند...
"سخنرانی"
به او حضور ذهن
و سرعت انتقال میدهد...
و اما "نوشتن"
انسان را دقيق میکند.
▫️| #Basics
🌀| @Perspective_7
👍8