Peyman Academy – Telegram
Peyman Academy
346 subscribers
280 photos
166 videos
82 files
339 links
آی دی ادمین جهت تماس
@jpeyman
کلیه درس ها در کانال یوتیوب قابل دسترسی است:
https://youtube.com/channel/UCvRYEoh0xwDc7PeO7TvTuUg
Download Telegram
راز سنگ‌های متحرک دره مرگ کالیفرنیا !🪨🏃


سنگ‌های بزرگی در یک دشت نمکی در کالیفرنیا هستند که به نظر می‌رسد خودشان حرکت می‌کنند و خطوطی را روی زمین ترسیم می‌کنند.

تا مدت‌ها همه فکر می‌کردند این یک راز بزرگه، اما دانشمندان فهمیدند که وقتی زمین خیلی سرد می‌شه و یخ می‌بنده، و بعد نور خورشید باعث آب شدن یخ‌ها می‌شه، باد می‌تونه این سنگ‌ها رو روی زمین لیز بخورن. اینطوری به نظر می‌رسه که سنگ‌ها خودشون دارن حرکت می‌کنند، در حالی که در واقعیت بادها و یخ‌ها کمکشان می‌کنند !


@Razcom
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
‏امروز تولد داستایفسکی بود. مردی که تنها در چند سال پایانی عمرش کمی رنگ آرامش رو دید. کل عمرش بی‌پول بود. یا پولهاش رو خرج قمار میکرد، یا خانواده و اطرافیانش ازش میگرفتن. زن اولش که مُرد، یه پسر ازش به جا موند که پسر فیودور نبود ولی تا روزی که زنده بود از داستایفسکی پول میخواست.
‏پول رو هم خرج عیاشی میکرد. برادرش هم که فیودور خیلی بهش مدیون بود و بارها زیر پر و بالش رو گرفته بود، مُرد و ازش یه خانواده پرجمعیت به جا موند که فیودور خودش رو مسئول میدونست و کمک خرجشون بود. از فشار بی‌پولی کتاب می‌نوشت و کتاب رو هم پیش فروش میکرد به انتشاراتی.

‏پیش پیش پول رو میگرفت و خرج زندگیش میکرد. قمارباز و چند کتاب دیگه رو از سر بی‌پولی و در تایم کمی نوشته.  امتیاز رمان جنایت و مکافات رو هم قبل از نوشته شدن فروخته بود به یک انتشاراتی و گفته بود تا فلان تاریخ بهت تحویل میدم اما روز پس از روز میگذشت و چیزی نمی‌نوشت.

‏درگیر یکی دو رابطه‌ی بد بود که روانش رو بهم ریخته بود و یکی از اون رابطه‌ها تاثیر بزرگی بر داستایفسکی گذاشت که اثرش در رمانهای بزرگش مشهوده. اگه مختصر بخوام ازش بگم: دختری بود که نامه نوشته بود و ابراز علاقه کرده بود بهش و گفته بود من کتابهای شما رو خوندم و شیفته‌ی اثارتون شدم.

‏با هم دیدار کردن و به مرور رابطه‌شون عمق پیدا کرد و البته دختر خیلی پیگیرش بود ولی از یه جایی، خودش رو عقب کشید و با مردای دیگه‌ای هم بود. داستایفسکیِ عاشق هم ناتوان و درمانده شده بود و نمی‌دونست که آیا این دختره بالاخره با اونه یا با دیگران.

این رابطه‌ که یه روز بود و یه روز نبود، چند سال طول کشید و انرژی زیادی از داستایفسکی گرفت و یه جایی داستایفسکی تو نامه‌ای مینویسه که چرا من رو عذاب میدی؟ البته من میدونم چرا داری من رو عذاب میدی. تو بخاطر ابراز علاقه‌ی شدیدی که اوایل به من کردی، داری من رو شکنجه میکنی.

‏و چون از دست خودت عاجزی، و احساس سبکی و سادگی بهت دست داده، داری من رو زجر میدی. بگذریم. اگه تو اون تایم کتاب جنایت و مکافات رو تحویل نمیداد، انتشاراتی امتیاز کل آثار داستایفسکی رو مال خودش میکرد. امضا داده بود. دوستی بهش گفت بیا یک تندنویس استخدام کن.

تندنویسی استخدام کرد به نام آنا و جنایت و مکافات رو باهاش در تایم کمی نوشت و تحویل داد. کتاب در همون دوران هم یک اثر موفق بود و داستایفسکی رو به عنوان یک نویسنده‌ی بزرگ به جهان معرفی کرد. آنا هم زنش شد و کسی بود که تونست زندگی پر از چاله چوله‌ی داستایفسکی رو سر و سامون ببخشه.

هرچند اوایل ازدواجشون، مشکلاتشون خیلی زیاد بود و خیلی وقتا از فشار بی‌پولی افتاده بودن به فروش وسایل خونه‌شون، ولی آنا یک آرامش بود براش. یک تکیه‌گاه بود. جایی خود آنا رفته بود کاغذ خریده بود و گفت ازین ببعد کتابا رو خودمون چاپ می‌کنیم و پول به انتشاراتی نمی‌دیم.

و به مرور هم تونست دست آدمای مزاحمی که بخاطر پول اطراف فیودور میچرخیدن رو از زندگیشون حذف کنه. طی سالهایی که درگیر قمار بود، نامه‌ای از سر دلتنگی به آنا مینویسه و میگه: 《یعنی تو حتی یک بار هم خواب مرا ندیده‌ای؟ 》



-faridhub-

@uttweet
هر آدمی بلاخره یه روز کم میاره خسته میشه از درک نشدن، از توضیح دادن خودش، از احساس اضافه بودن، از جنگیدن و به دست نیاوردن، از دعوا های مکرر، از چندین بار فرصت دادن، و حتی از عشق!
کاسه صبر آدمهایی که دوستون دارن و لبریز نکنید شاید دیگه هیچ آدمی پیدا نشه که به اندازه اونا دوستون داشته باشه! آدمای صبور یکباره وقتی فکر نمیکنین ترکتون میکنن!
@RzChnneLL
Forwarded from BOOK
غاده السمان میگه:
حال که از ساده ترین چیزها متاثر میشوی
بسی رنج خواهی برد دوست من
این جهان با آدمهای بسیار حساس
سر سازگاری ندارد...

📚 @lBOOKl
هرمی از انواع روش های یادگیری و میزان فراگیری در آنها؛ که بهترین روش، آموزش به دیگران بوده و به علت فعال بودن این متد، موثر ترین فراگیری حاصل شده و مطلب مورد نظر تا مدت زیادی در ذهن باقی مانده و فراموش نمی شود.

credit : techrasa

@Mechanical_Eng
Forwarded from چمدان کتاب
10 ویژگی کسانی که کتاب نمیخونند :


1- حرف های تکراری میزنن.
2- دایره واژگان محدودی دارن.
3- خودشون رو نمی‌شناسن.
4- روی گفته هاشون تسلط ندارن.
5- گوش کردن رو بلد نیستن.
6- خودشون رو از همه برتر میدونن.
7- در همه زمینه‌ها اظهار نظر میکنن.
8- منافع خودشون رو درک نمیکنن.
9- به دنبال اقتدارگرایی هستند.
10- مغز اونا خشک و غیر قابل انعطافه.

@chamedan_ketab 📚
‏تکراری‌ترین پسورد سال ۲۰۲۳ در تمام کشورها چیه؟
۱۲۳۴۵۶
چقدر طول می‌کشه کسی که کارش اینه رمز رو پیدا کنه؟ زیر یک ثانیه! بعد این مردم از کلمه
admin
برای پسورد استفاده کردن که اونم امنیت نداره! کلا در بین ۱۶ پسورد متداول فقط پسورد
UNKNOWN
هست که ۱۷دقیقه شکستنش طول میکشه!

بقیه زیر ‏یک ثانیه زمان نیاز دارن! بعضیا هم فکر میکنن خیلی خفن‌اند و با خلاقیت زیاد پسورد
Aa123456
رو استفاده میکنن که اونم از لحاظ امنیت فرق چندانی نداره با بقیه!
مردم انگلیس یکم متفاوت‌تر از بقیه عمل کردن و اسم تیم‌های فوتبال یا خود کلمه فوتبال رو به عنوان رمز استفاده میکنن که اونم ‏شکستنش زیر یک ثانیه کار می‌بره!

بازم به عربستانی‌ها که حداقل چندتا از ۱۶ پسورد پر تکرارشون بیش از ۸ ثانیه زمان نیاز داره تا شکسته بشه! مثلا با اضافه کردن یه @ به پسوردهای معروف تونستن یه پسورد بسازن که سه ساعت وقت شریف کسی که داره پسورد پیدا می‌کنه رو میگیرن.

در مورد آلمانی‌ها ‏چی حدس میزنید؟ اونا هم تقریبا الگوی جهانی رو تکرار کردن فقط یکی از ۱۶ پسوردای پر تکرارشون هست که پیدا کردنش دو ماه زمان می‌بره! البته اینا برای کسی که حداقل توانایی و تسلط بر سیستم‌های رمز یابی رو داشته باشه. وگرنه زودتر هم میشه پیداش کرد! شما هم این رمزها رو استفاده کردید؟


@Razcom
Forwarded from کتابخانه
چقدر برای خودتان ارزش قائل هستید؟

اگر به جای آموختن، فقط روزهایتان را می گذرانید و هرساله فقط تولد می گیرید و سن تان را زیاد می کنید، بازنده محسوب می شوید.

اگر فقط برای داشتن آسایش، اتومبیل و خانه، زندگی می کنید، بازنده هستید.

اگر طولانی ترین مسافرت های شما، تا منزل خواهر و مادرتان است.

اگر هر روز و هرشب، سریال های بیشتری می بینید.

اگر هنوز نمی‌توانید روزی ده صفحه کتاب بخوانید.

و اگر نمی‌توانید روش زندگی تان را مثل همان هایی کنید که مدام از آنها مثال می زنید، بازنده محسوب می شوید.

اگر آموختن و ارتقای شخصیت خودتان را متوقف کرده اید.

اگر تمام عمر، فقط یک الگو را زندگی می کنید، جز بازنده ها محسوب می شوید.

اگر خوشحال بودن و شاد کردن دیگران‌ را نیاموخته اید.

اگر نمی‌توانید خود و دیگران را ببخشید.

اگر بازی و تفریح در برنامه ی شما نیست.
اگر شنا نمی کنید.

اگر نمی توانید یک روز از وقت تان را برای دیدن دریاچه ای در ۵۰ کیلومتری شهرتان آزاد کنید.
یا غروب آفتاب را در دشت و کویر ۲۰ کیلو متری تان تماشا کنید.

اگر خانواده، مهمانان و همه باید حتی در روزهای تعطیل، تا دیروقت منتظر شما بمانند تا با شما شام میل کنند، شما بازنده واقعی هستید.

اگر تاکنون آدم برفی نساخته اید.

اگر تاکنون به سالن تئاتر نرفته اید.

اگر گالری هنری یا مسابقه فوتبال یا والیبال را به صورت زنده ندیده اید.
شما بازنده اید.

اگر بعد از خواندن این متن می گویید: "ای بابا دلتان خوش است" شما زندگی را باخته اید.

برای خودتان احترام قایل شوید.
شما یک بار زندگی می‌کنید.

شادی و خوشبختی ذخیره کردنی نیستند!
قابل بازیافت هم نیستند.

📚 @BookTop
Forwarded from گفت و چای | فهیم عطار (Fahim Attar)
آن‌قدر از جزییات زندگی‌ام این‌جا نوشته‌ام که احتمالا شب اولِ قبر، نکیر و منکر نیاز چندانی به فشار دادن و پرسش و پاسخ و این‌ها ندارند و خودشان همه چیز را پیشاپیش می‌دانند. دیروز ماموریت داشتم تا یک جا حوله‌ای وصل کنم به دیوار حمام. یک ماموریت ساده در حد پایین بردن کیسه‌ی آشغال و گذاشتن دم در، قبل از ساعت نه. من و مته و چکش رفتیم توی حمام. کل ماجرا فرو کردن دو تا پیچ بود توی گچ دیوار. اولی را فرو کردم. اما پیچ دوم مقاومت کرد. دو دور که می‌خورد  صدا می‌داد و جلو نمی‌رفت. بعد فهمیدم که خورده به نبشی آهنی. باز هم زور زدم. فشار دادم. با چکش کوبیدم توی سرش. پیچ اول هم شل شد. گچ دیوار کنده شد. رنگ لبه‌ی جای حوله‌ای پرید. پنجاه دقیقه‌ی تمام توی حمام کشتی گرفتیم. نه من کوتاه می‌آمدم و نه پیچ. نتیجه شد یک دیوار رنجور و ترک خورده. دو تا پیچ که انگار قطارتهران- یزد از روی آن‌ها رد شده. یک مرد خسته و عرق کرده  و یک جاحوله‌ای شل که به افق هیچ اذانی ، افقی نیست و حوله از روی آن سُر می‌خورد. ماموریت به ظاهر انجام شد اما خودم می‌دانستم که شکست خورده‌ام. خیلی زور زدم.

امروز همین‌ها را برای محبوب تعریف ‌کردم. از تمام زورهایی که توی حمام زده بودم برایش گفتم .محبوب کل مصیب وارده را این‌طور به دار کشید که : «هرجا داری زور اضافی می‌زنی، بدون که یه جای کارت داره می‌لنگه». راست می‌گفت. آن جاحوله‌ای برای آن دیوار نبود و من زور اضافه می‌زدم. باید نصبش نمی‌کردم. یا اصلا روی دیوار روبرو نصبش می‌کردم. بعد هم گفت که کلا زور نزن. تلاش کن اما زور نزن. یک مرز باریک بین تلاش و زور وجود دارد که آدم را از پویایی به فرسودگی سوق می‌دهد. از همان حرف‌هایی بود که یکهو چراغ توی سر آدم روشن می‌کرد. بدیهیاتی که از بس جلوی چشم آدم هستند، دیده نمی‌شوند. دمت گرم محبوب.

توی دلم تعمیمش دادم به ارتباطات و رفاقت‌ها و عاشقی‌ها و خلاصه به همه چیز. یک همکار قدکوتاه دارم که دو سال است با یک مرد آلمانی که آلمان است و قدش چهار برابر اوست وارد رابطه شده است. همدیگر را تصادفا توی ترکیه دیده بودند و علف‌ به دهن بزی خوش آمده و الباقی ماجرا. خیلی از هم دورند. افق‌شان هم یکی نیست. ما که صبحانه می‌خوریم، مرد آلمانیِ خیلی قد بلند کم کم دارد پیازها را تفت می‌دهد برای شام. زبانشان هم که یکی نیست. اما تلاش ‌می‌کنند برای بقا. یک بار مرد بلندتر از آلمان آمده بود اینجا. برای بار اول هر دو نفرشان را با هم دیدم. کنار هم انگار یک بوته گل رز را کاشته باشند کنار یک صنوبر. اما با این وجود درست مثل نت‌های موسیقی‌ای بودند که مثلا چایکوفسکی چیده باشد کنار هم. ارگانیک و طبیعی. نرم و روان و قشنگ. امروز که محبوب این حرف‌ها را زد یادشان افتادم. اینکه برای با هم بودن تلاش می‌کردند اما بدون زور زدن. بدیهیات زندگی. دوست داشتن بدون ریختن عرق. در عوض من رفیق‌های زیادی دارم که سال‌هاست یا من آن‌ها را خط زدم و یا آن‌ها من را خط زده‌اند. به شکل مدنی به این نتیجه رسیده‌ایم که دست از تقلای بیهوده برای زنده نگه داشتن موجودی به اسم ارتباط برداریم. دوستی من و پیچ دوم.

خلاصه که زور زدن کار بیهوده‌ای است. جای جاحوله‌ای هر جا نیست. یک رفیق افسرده داشتم که کلا آدم غمگینی بود اما همیشه اصرار داشت مثل مجری‌های جفنگ جُنگ‌های تلویزیونی، شاد در انظار عمومی ظاهر شود. قدرت خدا وقتی که زور می‌زد تا خوشحال باشد، می‌شد شبیه حاجی فیروزهای سر چهارراه، دمِ عید. آدم یاد جای ترقه‌های چهارشنبه سوری روی دیوار سفید می‌افتاد. زشت و نچسب. در عوض وقتی تلاش می‌کرد تا غمگین نباشد، می‌شد یک تکه جواهر. قشنگ می‌شد. خودش بارها اعتراف کرده بود. می‌گفت این زور زدن زیادی فرسوده‌ترش می‌کند. حالا می‌فهمم که از به زور خوشحال بودن تا تلاش برای غمگین نبودن چقدر فاصله است. به اندازه رز تا صنوبر. باریکلا محبوب.

چقدر حرف زدم. بس که زندگی‌ پر شده از زور زدن. همین است که محبوب گفت. اصلا چاپ می‌کنم و می‌زنم به دیوار تاهر جا دیدم که زور می‌زنم، بفهمم که یک جای کار دارد می‌لنگد و باید کشید بیرون و خلاص. من باید بخوابم. اما شما که با آن مرد آلمانی قد بلند هم افق هستید این ماجرا را تعمیم بدهید به همه‌ی زورها و زور زدن‌ها و سعادت و خوشبختی زوری و الخ. حتما یک جای کار دارد می‌لنگد.
#فهیم_عطار
@fahimattar
فروید: وسعت شخصیت هر فرد توسط بزرگی مشکلی که می تواند او را از حالت منطقی بیرون آورد تعریف می شود.
Forwarded from کتابخانه
دکتر #اسپنسر_جانسون ، نویسنده کتاب چه کسی پنیر من را برداشت، فرق بین آدم‌ها و موش‌ها را این طور توصیف می‌کند.

وقتی یک موش حس می‌کند تلاش‌هایش به نتیجه نمی‌رسد، روش خود را عوض می‌کند، اما وقتی آدم‌ها حس می‌کنند کاری که انجام می‌دهند به نتیجه نمی‌رسد، عصبانی و خسته می‌شوند و دوست ندارند روش خود را عوض کنند. حتی گاهی اگر کسی راهکار تازه‌ای را به آنها نشان دهد، حالت دفاعی به خود می‌گیرند و می‌گویند: «من همیشه این کار را همین طور انجام داده‌ام. «یا» من آدمی این مدلی هستم.»

در اصل این آدم‌ها از پذیرفتن راهکار تازه و انجام آن می‌ترسند و حس می‌کنند ترسشان به این معناست که دیگر روش‌ها اشتباه است.

اگر واقعا می‌‌خواهید در زندگی خود نتایج متفاوتی به دست بیاورید باید از حصاری که به منظور راحتی دور خود کشیده‌اید، پا را فراتر بگذارید و راهکارهای متفاوتی را امتحان کنید.

📚 @BookTop
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روشی جالب برای بسته‌ بندی اشیای شکستنی و حساس به کمک اسپری فوم

@Mechanical_Eng
Forwarded from کتابخانه
هر چی به آدما بیشتر فرصت میدی که نشون بدن قضاوتت اشتباه بوده، مطمئن ترت می‌کنند!

📕 #آنا_کارنینا
✍🏻 #لئو_تولستوی

📚 @BookTop
Forwarded from کتابخانه
ایجاد روابط موثر یعنی بالا بردن کیفیت رابطه، امری مهم در زندگی شخصی و اجتماعی محسوب می شود. از طریق ادب و نزاکت و تواضع، مهربانی و توجه، صداقت، احساس تعهد و خوش قول بودن می توانیم پشتوانه عاطفی معتبری برای روابط خود ایجاد کنیم . از شش راه می توان کیفیت هر رابطه ای را اعتبار و تعالی بخشید.

این شش طریق عبارتند از :
1- مهربانیهای ساده کوچک: تشکر و قدردانی و احوالپرسی و تحسین و نزاکت و ادب.

2- صداقت: به همین سادگی، کافی است انسان صادقی باشید.

3- تصریح و تشریح توقعات: یا مدیریت انتظارات.

4- وفاداری: فرض کنید همکار هستیم و داریم درباره سرپرست خود حرف می زنیم و من پشت سر او بد گویی می کنم. آیا این فکر برایتان پیش نخواهد که در غیاب شما نیز همین کار را خواهم کرد؟ کسانی که نسبت به غایبان وفادارند، به حاضران نیز وفادار خواهند بود.

5- تمامیت وجود: یعنی حس تعهد نسبت به اصول، انطباق اندیشه و گفتار، با قصد و عمل و توجه مدام به استحکام منش خویش و در نظر گرفتن همه جنبه های روابط خود.

6- صمیمانه پوزش بطلبید: هرگاه یکی از پنج مورد بالا را رعایت نکردید، بیاموزید به اشتباه خود اقرار و عذرخواهی کنید.

📕 هفت عادت مردمان مؤثر
✍🏻 #استفان_كاوی

📚 @BookTop