اشک‌های قرمز – Telegram
اشک‌های قرمز
1.71K subscribers
19 videos
1 link
حقیقتی که در ذهن شما شکل می‌گیرد روزی تبدیل به واقعیت خواهد شد.
پس
این یک داستان واقعی است.
Download Telegram
وارد خونه که شدم هفته و تمام آدم‌هاش تموم شدن. سکوت بود و من و صدای هرازگاهی یخدون یخچال. حال ندارم ارایشم‌و پاک کنم و فقط و فقط میخوام که یه مدت طولانی‌ای بخوابم و نباشم‌. باید خستگی کمک به انتخاب لباس برای مامانم، انتخاب شام تولد، انتخاب سکوت کردن در برابر دوست ناعادل، انتخاب شنیدن حرفای آدم‌ها رو زمین بذارم و بیام یه دو دقیقه دراز بکشم. بدون اینکه نگران پول و قسط و چی میخوام‌و چی نمیخوام؛ باشم.
ولی میدونی تو این حال چی دلم می‌خواد؟
شربت سنکجبین خیار.
که تو این خستگی خنک بشم. جیگر و بدن و روح و حالم.
یکی از جمله‌هایی که از من در هستی هست اینه:

"بغلم کن بذار این حجم پراکنده جمع شه"
Forwarded from CercisSiliquastrum
بغلم کن، بذار این حجم پراکنده جمع شه.
دارن راجع با روابط زن و مرد حرف میزنن و این در حالیه که من دارم به این فکر میکنم آیا میتونم خودم و از روی مبل بلند کنم برم بشقاب دوم لوبیا پلو رو بخورم یا نه؟
شاید قشنگه چون دوره! نه؟
اینکه می‌تونم اشتباهات گذشته‌امو بپذیرم و قبول کنم که همون میزان که با آسیب‌های خودم داشتم دست‌وپنجه می‌کردم، آسیب هم زدم دستاورده ساعت‌ها دراز کشیدن و خیره شدن به سقف و مرتب کردن آرشیو روایت‌های ذهنیم بوده.
اشک‌های قرمز
شاید قشنگه چون دوره! نه؟
همزمان حوصله سر بر و تکراریم میشه چون خب دوره! نه؟
چهارشنبه بعد ده روز پیگیری شومیزی که سفارش دادم رسید. با ذوق گفتم شنبه میپوشمش. امروز شنبه است و پوشیدمش و یکی دیگه از دخترای دفترم عینشو با یه رنگ بندی بی حالی پوشیده. خب یزید الان شبیه اون یارو تو مری پاپینز شدیم. تو که دیدی چهارشنبه اینو دست من. نپوش دیگه تو دفتر این شومیز بی صاحاب و.
نفس عمیق بکش. حرفت و قورت بده. خیلی گفتنی ها لازم نیست از دهن تو خارج شه.
" من آدم آرومیم ولی بازی میشه با روحیه‌ام"
وایسادم بالا سر قابلمه لوبیا پلو قاشق قاشق با عصبانیت می‌خورم میگم: حال من‌و خوب کن بدو.
هر مدل حس مادرانه داشتن تو این مملکت خارج نقش مادری سمیه. یعنی تو نه تنها باید با مادر خودت دست و پنجه نرم کنی بلکه با یه سری رحم دار بدون بچه دیگه هم باید سر و کله بزنی که حس مادریشون نسبت به تو فعاله چون دوستت دارن.
یه وقتایی فکر میکنم نامرئیم.
مغزم میگه فقط خلاقیتت باعث میشه یه ذره از chat gpt متفاوت باشی.
واقعا شانس ما رو... حیف نیست؟
عاشق اونجای ویسم که میگه: من ظرفا رو همینجوریشم می‌شورم.
بعد مکث میکنه میگه: بعضی‌وقتا
اگر شرکت عزیزمون فردا رو تعطیل کنه خودمو یه انبه مهمون میکنم.
یکی آدم صبحه یکی آدم شب. من آدم 9 تا 11/30 ام.
دلم برای وقتی که آبان دیالوگ فیلما رو میگفت یا موسیقی متن‌شونو میذاشت و من حدس‌شون میزدم تنگ شده.
آدم چجوری کم کم به بودن عادت میکنه.
"ببخشید که پا به پات گریه نکردیم"