اشکهای قرمز
شاید قشنگه چون دوره! نه؟
همزمان حوصله سر بر و تکراریم میشه چون خب دوره! نه؟
چهارشنبه بعد ده روز پیگیری شومیزی که سفارش دادم رسید. با ذوق گفتم شنبه میپوشمش. امروز شنبه است و پوشیدمش و یکی دیگه از دخترای دفترم عینشو با یه رنگ بندی بی حالی پوشیده. خب یزید الان شبیه اون یارو تو مری پاپینز شدیم. تو که دیدی چهارشنبه اینو دست من. نپوش دیگه تو دفتر این شومیز بی صاحاب و.
وایسادم بالا سر قابلمه لوبیا پلو قاشق قاشق با عصبانیت میخورم میگم: حال منو خوب کن بدو.
هر مدل حس مادرانه داشتن تو این مملکت خارج نقش مادری سمیه. یعنی تو نه تنها باید با مادر خودت دست و پنجه نرم کنی بلکه با یه سری رحم دار بدون بچه دیگه هم باید سر و کله بزنی که حس مادریشون نسبت به تو فعاله چون دوستت دارن.
عاشق اونجای ویسم که میگه: من ظرفا رو همینجوریشم میشورم.
بعد مکث میکنه میگه: بعضیوقتا
بعد مکث میکنه میگه: بعضیوقتا
دلم برای وقتی که آبان دیالوگ فیلما رو میگفت یا موسیقی متنشونو میذاشت و من حدسشون میزدم تنگ شده.
اشکهای قرمز
اگر شرکت عزیزمون فردا رو تعطیل کنه خودمو یه انبه مهمون میکنم.
تعطیل نکرد و من دوتا انبه گرفتم.