وایسادم بالا سر قابلمه لوبیا پلو قاشق قاشق با عصبانیت میخورم میگم: حال منو خوب کن بدو.
هر مدل حس مادرانه داشتن تو این مملکت خارج نقش مادری سمیه. یعنی تو نه تنها باید با مادر خودت دست و پنجه نرم کنی بلکه با یه سری رحم دار بدون بچه دیگه هم باید سر و کله بزنی که حس مادریشون نسبت به تو فعاله چون دوستت دارن.
عاشق اونجای ویسم که میگه: من ظرفا رو همینجوریشم میشورم.
بعد مکث میکنه میگه: بعضیوقتا
بعد مکث میکنه میگه: بعضیوقتا
دلم برای وقتی که آبان دیالوگ فیلما رو میگفت یا موسیقی متنشونو میذاشت و من حدسشون میزدم تنگ شده.
اشکهای قرمز
اگر شرکت عزیزمون فردا رو تعطیل کنه خودمو یه انبه مهمون میکنم.
تعطیل نکرد و من دوتا انبه گرفتم.
با ذکر "مکن ای صبح طلوع" و یاداوری اینکه "چشم بهم بزنی هفته تمومه"، میریم برای صبح شنبه.
یه حالت مسخره باباتم خاصی دارم ولی همه میگن اشکال نداره یه مدت مسخره باباش باش.