اشکهای قرمز
پشت دست و کجا داغ میکنن؟
حالا یکی بگه چجوری به دل یکی میشه داغ گذاشت؟
قشنگ تو خواب حوصلهام سر میره، بیدار میشم. بیدار میشم حوصلهام سر میره میخوابم.
Forwarded from آذر
زندگی. مجموعهای از نشدنهای مکرر که اکثرا هم تقصیر تو نیست.
اینکه آدم به فکر "چی بخورم؟" خودش نباشه یه لاکژری محسوب میشه. مثلا واقعا میون همه کارا چرا من باید به فکر این باشم که تو معدم چی بریزم؟ خونه مادرم بودم حداقل به این فکر نمیکردم.
اشکهای قرمز
Voice message
بعضی وقتا خودم پادکست خودم میشم.
ظهر پنجشنبه بوده، الانم ظهر پنجشنبه است.
ظهر پنجشنبه بوده، الانم ظهر پنجشنبه است.
قطعا که تو کانال vannie خیلی پادکستای بیشتری تولید کرده بودم ولی شاید جالب باشه براتون: نمیتونم به اونا گوش کنم. به اون ارغوان و حرفایی که میزنه نمیتونم گوش کنم.
بعضی نشدنا اولش که نمیشه خیلی مسخره است. قشنگ میدونی واسش کاری نداشت انجام دادنشا ولی نشد. همینقدر بدیهی و مسخره. بعدا که ازش میگذره یا حسرت میخوری که ای بابا اگه میشد چی میشد؟ _گوگوش_ یا میگی چه خوب شد که نشد حاجی.
فاصله بین این دوتا میتونیه یه صبح تا عصر باشه، یه ماه یا چند ماه، یه سال یا چند سال، یا تا آخر عمر.
من همیشه بین نشدنای بدیهی و رسیدن به دوراهی حسرت یا تشکر بودم.
فاصله بین این دوتا میتونیه یه صبح تا عصر باشه، یه ماه یا چند ماه، یه سال یا چند سال، یا تا آخر عمر.
من همیشه بین نشدنای بدیهی و رسیدن به دوراهی حسرت یا تشکر بودم.
دیشب خوابم نمیبرد، به خودم وعده پنکیک و انبه و خامه صورتی دادم. الوعده وفا و ببین، مزه مکالمه دوتایی تو جنگل و میده پدددددسگ.
من هیچ برداشتی نمیکنم
من هیچ برداشتی نمیکنم
من هیچ برداشتی نمیکنم
من هیچ برداشتی نمیکنم
من هیچ برداشتی نمیکنم
من هیچ برداشتی نمیکنم
من هیچ برداشتی نمیکنم
Forwarded from رفرش
هر کس به اندازهای که برای ما ارزش قائل است، باید ذهن و دلمان را اشغال کند. نه به اندازهای که ما دوستش داریم.
Echoes linger in the lunar haze
Frozen flashbacks of forgotten days
Footsteps mark where dreams once bloomed
On the skin of a long-abandoned moon
Frozen flashbacks of forgotten days
Footsteps mark where dreams once bloomed
On the skin of a long-abandoned moon
این پنج روز به معنی واقعی کلمه بطالت و بغل کردم در صورتی که میتونست عالی بگذره.