خدا نخواد من از یکی بدم بیاد.
خدا نخواد من از یکی بدم بیاد.
خدا نخواد من از یکی بدم بیاد.
خدا نخواد من از یکی بدم بیاد.
خدا نخواد من از یکی بدم بیاد.
خدا نخواد من از یکی بدم بیاد.
خدا نخواد من از یکی بدم بیاد.
اشکهای قرمز
یکی آدم صبحه یکی آدم شب. من آدم اولین جرعه قهوه تا 45 دقیقه بعدشم.
یکی آدم صبحه یکی آدم شب. من آدم فلوکسیتین ۲۰ روز سوم مصرف.
بازیگر محبوبم قراره نقش شخصیت محبوب ادبیاتی مو بازی کنه و خب من الان یه کبوترم روی بام خوشبختی.
به شدت هوس ماراتن مارول کردم. بشینیم تا صبح مارول ببینیم تا بالا بیاریم و هیچ وقت به end game نرسیم و اون صحنه گذایی و نبینیم.
امروز فهمیدم بزرگواری که دو سال پیش پادکست کلیدر و میداد بیرون دوباره دست بکار شده. این در حالیه که اتش بدون دود هم دوباره دارم میخونم.
هیچی دیگه. شهر چیه؟ ماشین کجاست؟ اسب و بیارید میخوام برم سر زمین.
هیچی دیگه. شهر چیه؟ ماشین کجاست؟ اسب و بیارید میخوام برم سر زمین.
اصلا دیگه عادت به دیدن چیزی ندارم. همش میخوام یه چیزی گوش کنم. حتی سریالها رو هم میشنوم راحت ترم تا بشینم ببینم. عجیب نیست؟
الان باید لیوان قهوهامو برمیداشتم میرفتم پشت بوم شرکت سیگارمو میکشیدم. ولی خیر...
Forwarded from | نیلی | (Zeinab Hosseini)
برای ادامهی شب فقط دلم بغل میخواد.
داشتم تو اتوبوس پادکست غزاله علیزاده رو گوش میدادم که رسید به اون قسمت نامه خودکشیش که میگه:
نمیخواهم، تنها و خستهام برای همین میروم. دیگر حوصله ندارم. چقدر کلید در قفل بچرخانم و قدم بگذارم به خانهای تاریک. من غلام خانههای روشنم.
و وقتی رسیدم خونه و دیدم اون چراغ گوشه روشنه، دلم برای خودم و غزاله علیزاده سوخت.
نمیخواهم، تنها و خستهام برای همین میروم. دیگر حوصله ندارم. چقدر کلید در قفل بچرخانم و قدم بگذارم به خانهای تاریک. من غلام خانههای روشنم.
و وقتی رسیدم خونه و دیدم اون چراغ گوشه روشنه، دلم برای خودم و غزاله علیزاده سوخت.
عکسای جدید شان پن و میبینم و با خودم میگم من مطمئنم این یه کشاورز شهسواریه. من اینو تو جاده دیدم.