به کد مورس نوشته بود:
آیا اندوهت پایان یافت؟
به زبان الفیش نوشته بودم:
هیچ چیز پایدار نیست.
آیا اندوهت پایان یافت؟
به زبان الفیش نوشته بودم:
هیچ چیز پایدار نیست.
ناراحت میشم. ولی خب چه کاری میتونم بکنم؟ یه سری نشدنها دست من نیست واقعا.
اشکهای قرمز
همینجوری که داشت متقاعدم میکرد که بزنم بیرون گفت: تو دوست یکجا نشین منی.
و در نهایت از دیشب پیش همیم و این سومین مستندیه که داریم با هم میبینیم و سومی و خودش گفت بذار.
اه پسر. واقعا حیف بود. من بلد بودم قدرشو بدونم. واقعا آه پسر. قشنگ " ولی افسوس تو ز من خیلی دوری میدونم" م.
واقعا دلم میخواد ناراحت باشم و ماکس رختر بذارم و دورمو پر دستمال کاغذی کنم و برای مردن مامان بمبی تا سکانس اخر ارایوال و مرگ عباس کیارستمی و کر شدن ریز احمد تو سوند آف متال و اون گربهه که دیروز تو اتوبان افتاده بود و درختای جنگلا که میسوزن و آلزایمر مادربزرگم و چشمای بابابزرگم و دوربودنم از گیلان گریه کنم. ولی وقت نمیکنم. وقت ندارم گریه کنم.
میخوام یه تابلو بزنم "من میز تلویزیون دارم ولی در این مکان تلویزیون فعلا نصب نخواهد شد"