📘جنین شناسی پزشکی لانگمن _ صفحه ۱۴۸
شروع تمایز یافتن limb muscle ( عضلاتی که اندام های تحتانی و فوقانی مثل دست ، پا و بازو را می پوشاند) از هفته هفتم میباشد.
@ReligionandScience2021
شروع تمایز یافتن limb muscle ( عضلاتی که اندام های تحتانی و فوقانی مثل دست ، پا و بازو را می پوشاند) از هفته هفتم میباشد.
@ReligionandScience2021
📗The developing human , ص358
ترجمه👈🏾 limb muscles از اطراف استخوان های درحال رشد ، توسعه می یابد.
پس اولا ، استخوان ها شروع به رشد میکنند و سپس عضلات از اطرافشان شروع به رشد میکنند.
دوما دقیقا همانطور که قرآن فرموده عضلات استخوان را می پوشاند! زیرا از اطراف استخوان ها رشد میکنند.
@ReligionandScience2021
ترجمه👈🏾 limb muscles از اطراف استخوان های درحال رشد ، توسعه می یابد.
پس اولا ، استخوان ها شروع به رشد میکنند و سپس عضلات از اطرافشان شروع به رشد میکنند.
دوما دقیقا همانطور که قرآن فرموده عضلات استخوان را می پوشاند! زیرا از اطراف استخوان ها رشد میکنند.
@ReligionandScience2021
🔷🔹
" من یک ملحد بودم. وقتی در طول دهه 60 در بلفاست در ایرلند شمالی بزرگ میشدم، به این نظر قطعی رسیدم که خدا یک توهم بچه گانه است که برای سالخوردگان و کسانی که از نظر هوشی ضعیف هستند و نیز شیادان دینی مناسب است. من به طور کامل می پذیرم که این نظر بسیار خودخواهانه بود و چیزی است که اکنون آن را بسیار شرمآور یافته ام. اگر این نظر به شکل نسبی متکبرانه به نظر میرسد، کم و بیش به خاطر خرد دوران قبلی آن بود. دین رو به فراموشی و زوال بود و یک سپیده دم باشکوه لامذهب بسیار نزدیک مینمود یا اینطور به نظر میرسید.
قسمتی از استدلالی که من را به این نتیجه رساند، بر اساس علوم طبیعی بود. برای آمادگی جهت رفتن به دانشگاه آکسفورد و تحصیل شیمی به طور مفصل در دوران دبیرستان، در ریاضیات و علوم متخصص شده بودم و این در حالی بود که انگیزه و میل اولیهام برای تحصیل علوم، بیشتر جذابیتی بود که در دنیای با شکوه طبیعت امکان پذیر میشد و همچنین من آنها را تا حد زیادی حامی راهگشایی در نقد خودم از دین یافتم. به نظر میرسید مکتب الحادی و علوم طبیعی به وسیله محکمترین زنجیرهای فکری و عقلی به هم جفت شدهاند و امور به همین منوال بود تا من در اکتبر 1971 به آکسفورد رسیدم.
شیمی و سپس بیوفیزیک مولکولی بسیار هیجان انگیز از آب درآمد. در آن زمان من خود را غرق در اشتیاقی تابان یافتم که بارها بیشتر از پیچیدگیهای دنیای طبیعی بود که به نظر میرسید به طور اتفاقی به وجود آمده است.
با این همه به موازات این شادی و شور فراینده در علوم طبیعی که بیشتر از آن چیزی بود که من میتوانستم آرزویش را داشته باشم، خود را در بازاندیشی و تجدید نظر در مکتب الحادیام یافتم. برای هیچ کس آسان نیست که عقاید محوری خود را در معرض نقد قرار دهد. دلیل من برای این کار وقوف و ادراک رو به رشدی بود که نشان میداد، اشیاء به روشنی و وضوح قطعی که من فکر میکردم نیستند. عواملی چند دست به دست هم داد تا موجب چیزی شود که تصور میکنم، به طور مناسب و قابل قبولی بتوانم آن را به عنوان بحران ایمان توصیف کنم.
کم کم داشتم میفهمیدم که مکتب الحادی بر پایه استناد و استدلالی کمتر از حد قابلیت پذیرش قرار دارد. دلایلی که زمانی روشن، قاطع و قانع کننده به نظر میرسیدند، به طور فزایندهای به دلایلی مبتنی بر دور باطل، مردد و نامطمئن شدند. فرصت صحبت با مسیحیان درباره ایمانشان برای من آشکار ساخت که تقریبا درباره مسیحیت چیز کمی میدانستم و همانها را هم به عمد از توصیفات نه چندان درست منتقدان پیشرو آن، مانند برتراند راسل و کارل ماکس فهمیده بودم. احتمالا مهمتر از همه این بود که داشتم میفهمیدم که درک من از ارتباط محتوم و اتوماتیک بین علوم طبیعی و الحاد تا حدودی احمقانه و جاهلانه بود. یکی از مهمترین مسائلی که باید بعد از برگشتنم به مسیحیت به بررسی آن میپرداختم جدایی نظاممند این ارتباط بود. در عوض من علوم طبیعی را از چشمانداز مسیحیت دیدم و سعی کردم بفهمم چرا دیگران در این چشمانداز سهیم نشدهاند."
👤آلیستر مک گراث
(بیوفیزیکدان مولکولی، متخصص شیمی کوآنتومی و فلسفه علم، دکتری الهیات، عضو هیأت علمی دانشگاه کمبریج و آکسفورد انگلستان)
@ReligionandScience2021
" من یک ملحد بودم. وقتی در طول دهه 60 در بلفاست در ایرلند شمالی بزرگ میشدم، به این نظر قطعی رسیدم که خدا یک توهم بچه گانه است که برای سالخوردگان و کسانی که از نظر هوشی ضعیف هستند و نیز شیادان دینی مناسب است. من به طور کامل می پذیرم که این نظر بسیار خودخواهانه بود و چیزی است که اکنون آن را بسیار شرمآور یافته ام. اگر این نظر به شکل نسبی متکبرانه به نظر میرسد، کم و بیش به خاطر خرد دوران قبلی آن بود. دین رو به فراموشی و زوال بود و یک سپیده دم باشکوه لامذهب بسیار نزدیک مینمود یا اینطور به نظر میرسید.
قسمتی از استدلالی که من را به این نتیجه رساند، بر اساس علوم طبیعی بود. برای آمادگی جهت رفتن به دانشگاه آکسفورد و تحصیل شیمی به طور مفصل در دوران دبیرستان، در ریاضیات و علوم متخصص شده بودم و این در حالی بود که انگیزه و میل اولیهام برای تحصیل علوم، بیشتر جذابیتی بود که در دنیای با شکوه طبیعت امکان پذیر میشد و همچنین من آنها را تا حد زیادی حامی راهگشایی در نقد خودم از دین یافتم. به نظر میرسید مکتب الحادی و علوم طبیعی به وسیله محکمترین زنجیرهای فکری و عقلی به هم جفت شدهاند و امور به همین منوال بود تا من در اکتبر 1971 به آکسفورد رسیدم.
شیمی و سپس بیوفیزیک مولکولی بسیار هیجان انگیز از آب درآمد. در آن زمان من خود را غرق در اشتیاقی تابان یافتم که بارها بیشتر از پیچیدگیهای دنیای طبیعی بود که به نظر میرسید به طور اتفاقی به وجود آمده است.
با این همه به موازات این شادی و شور فراینده در علوم طبیعی که بیشتر از آن چیزی بود که من میتوانستم آرزویش را داشته باشم، خود را در بازاندیشی و تجدید نظر در مکتب الحادیام یافتم. برای هیچ کس آسان نیست که عقاید محوری خود را در معرض نقد قرار دهد. دلیل من برای این کار وقوف و ادراک رو به رشدی بود که نشان میداد، اشیاء به روشنی و وضوح قطعی که من فکر میکردم نیستند. عواملی چند دست به دست هم داد تا موجب چیزی شود که تصور میکنم، به طور مناسب و قابل قبولی بتوانم آن را به عنوان بحران ایمان توصیف کنم.
کم کم داشتم میفهمیدم که مکتب الحادی بر پایه استناد و استدلالی کمتر از حد قابلیت پذیرش قرار دارد. دلایلی که زمانی روشن، قاطع و قانع کننده به نظر میرسیدند، به طور فزایندهای به دلایلی مبتنی بر دور باطل، مردد و نامطمئن شدند. فرصت صحبت با مسیحیان درباره ایمانشان برای من آشکار ساخت که تقریبا درباره مسیحیت چیز کمی میدانستم و همانها را هم به عمد از توصیفات نه چندان درست منتقدان پیشرو آن، مانند برتراند راسل و کارل ماکس فهمیده بودم. احتمالا مهمتر از همه این بود که داشتم میفهمیدم که درک من از ارتباط محتوم و اتوماتیک بین علوم طبیعی و الحاد تا حدودی احمقانه و جاهلانه بود. یکی از مهمترین مسائلی که باید بعد از برگشتنم به مسیحیت به بررسی آن میپرداختم جدایی نظاممند این ارتباط بود. در عوض من علوم طبیعی را از چشمانداز مسیحیت دیدم و سعی کردم بفهمم چرا دیگران در این چشمانداز سهیم نشدهاند."
👤آلیستر مک گراث
(بیوفیزیکدان مولکولی، متخصص شیمی کوآنتومی و فلسفه علم، دکتری الهیات، عضو هیأت علمی دانشگاه کمبریج و آکسفورد انگلستان)
@ReligionandScience2021
he saw his life as a mathematician as another way to serve God.
https://godandmath.com/2012/04/24/christian-mathematicians-riemann/
@ReligionandScience2021
https://godandmath.com/2012/04/24/christian-mathematicians-riemann/
@ReligionandScience2021
#The_Beginning_of_the_universe
سوال:
آیا ماده و انرژی ازلی است و سخن برتراند راسل (جهان همیشه بوده و این همه ی حقیقت است ) درست است ؟
Part 1:
پاسخ:
این اصل اول ترمودینامیک است که صرفا در سیستم های بسته ، ایزوله و کوچک صدق میکنه نه کل کیهان مخصوصا نقطه سینگولاریتی که معمولا آتئیست ها از این اصل سوء استفاده میکنند و ازلیت انرژی را نتیجه میگیرند ، در حالی که طبق اصل دوم ترمودینامیک انرژی مفید و دسترس پذیر جهان در حال اتمام است که اگر این انرژی ازلی بود باید تا به حال همه ی آن تمام میشد [ با افزایش انتروپی ] ، که نشده است.
سوال:
آیا جرم و انرژی فعلی با جرم و انرژی در زمان مهبانگ (big bang) یکسان است ؟ اگر بله ، چگونه به این نتیجه رسیده اند چون بسیاری از ستارگان ممکن است از بین رفته باشند و ما هم اکنون نور آنها را دریافت میکنیم! پس چیزی را که ممکن است از بین رفته باشد را چگونه در محاسبات پایستگی انرژی می آوریم و اصولاً روش تخمین و تایید پایستگی ماده و انرژی بر چه اساسی در
(Big Bang cosmology)
بررسی میشود ؟
جواب:
اول اینکه این سوال بسیار محترم می باشد و به جا است. اصل پایستگی انرژی یک اصل عهد بوق است که در مورد سیستمهای کوچک فیزیکی و (finite) دقیق است و جوابی معقول در سطح سیستمهای ایزوله و بسته را میدهد اما جوابگوی سیستمهای عظیم مثال کهکشانها را نمیدهد.
بخصوص در زمانی مثل (Big Bang) که اصلاً ما شناخت دقیق و علمی از فیزیک آن لحظه بخصوص ترکیب گرانش کوانتومی یا ( quantum gravity ) با 3 نیروی دیگر را نمیدانیم. حالا به این مجهول ، ماده ی تاریک و انبساط سریع هستی را هم اضافه کنید ! بنابراین شما معجونی ناشناخته با فیزیکی ناشناخته را با هم مخلوط کرده اید و حالا سعی کنید با اصل پایستگی انرژی عهد عتیق معما را حل کنید که البته نمیتوانید. در این جا فیزیک جواب ندارد.
برخی فیزیکدان ها همچون شان کارول معروف
(Sean Carroll )
که حتما او را میشناسید مینویسد:
اصل پایستگی انرژی وقتی پای انبساط فضا مکان وسط کشیده میشود عمل کرد ندارد.
البته مشکلات دیگری هم وجود دارد، مثلا اصل پایداری انرژی اجازه خلقت انرژی را هم نمی دهد بنابراین انرژی اولیه یا (condense) انرژی در ایجاد (Big bang) از کجا آمده است ؟
خوب ، اینجا فیزیکدان هایی مثل (Alan Guth) که من احترام خاصی برای او قائلم ، حرف بقیه فیزیکدانان را میزند یعنی اصل پایستگی را غیر قابل نقض می دانند و هستی را آنگونه قالب سازی میکند که در آن این اصل از بین نرود و فرض اول او این است که هستی بسته و ( finite ) است وگرنه استدلال فرو می پاشد . حالا به قول معروف خر بیاور و باقلی ببر. یعنی اولین مفروض ایشان مورد توافق همگان و فکت نیست.
نتیجه اینکه اصرار در پایستگی انرژی در سطوح بالا فکت نیست و هر کسی اینگونه استدلال کند یا نادان است یا کم دان و شاید هم هیچکدام ، صرفاً متعصب می باشد.
@ReligionandScience2021
سوال:
آیا ماده و انرژی ازلی است و سخن برتراند راسل (جهان همیشه بوده و این همه ی حقیقت است ) درست است ؟
Part 1:
پاسخ:
این اصل اول ترمودینامیک است که صرفا در سیستم های بسته ، ایزوله و کوچک صدق میکنه نه کل کیهان مخصوصا نقطه سینگولاریتی که معمولا آتئیست ها از این اصل سوء استفاده میکنند و ازلیت انرژی را نتیجه میگیرند ، در حالی که طبق اصل دوم ترمودینامیک انرژی مفید و دسترس پذیر جهان در حال اتمام است که اگر این انرژی ازلی بود باید تا به حال همه ی آن تمام میشد [ با افزایش انتروپی ] ، که نشده است.
سوال:
آیا جرم و انرژی فعلی با جرم و انرژی در زمان مهبانگ (big bang) یکسان است ؟ اگر بله ، چگونه به این نتیجه رسیده اند چون بسیاری از ستارگان ممکن است از بین رفته باشند و ما هم اکنون نور آنها را دریافت میکنیم! پس چیزی را که ممکن است از بین رفته باشد را چگونه در محاسبات پایستگی انرژی می آوریم و اصولاً روش تخمین و تایید پایستگی ماده و انرژی بر چه اساسی در
(Big Bang cosmology)
بررسی میشود ؟
جواب:
اول اینکه این سوال بسیار محترم می باشد و به جا است. اصل پایستگی انرژی یک اصل عهد بوق است که در مورد سیستمهای کوچک فیزیکی و (finite) دقیق است و جوابی معقول در سطح سیستمهای ایزوله و بسته را میدهد اما جوابگوی سیستمهای عظیم مثال کهکشانها را نمیدهد.
بخصوص در زمانی مثل (Big Bang) که اصلاً ما شناخت دقیق و علمی از فیزیک آن لحظه بخصوص ترکیب گرانش کوانتومی یا ( quantum gravity ) با 3 نیروی دیگر را نمیدانیم. حالا به این مجهول ، ماده ی تاریک و انبساط سریع هستی را هم اضافه کنید ! بنابراین شما معجونی ناشناخته با فیزیکی ناشناخته را با هم مخلوط کرده اید و حالا سعی کنید با اصل پایستگی انرژی عهد عتیق معما را حل کنید که البته نمیتوانید. در این جا فیزیک جواب ندارد.
برخی فیزیکدان ها همچون شان کارول معروف
(Sean Carroll )
که حتما او را میشناسید مینویسد:
اصل پایستگی انرژی وقتی پای انبساط فضا مکان وسط کشیده میشود عمل کرد ندارد.
البته مشکلات دیگری هم وجود دارد، مثلا اصل پایداری انرژی اجازه خلقت انرژی را هم نمی دهد بنابراین انرژی اولیه یا (condense) انرژی در ایجاد (Big bang) از کجا آمده است ؟
خوب ، اینجا فیزیکدان هایی مثل (Alan Guth) که من احترام خاصی برای او قائلم ، حرف بقیه فیزیکدانان را میزند یعنی اصل پایستگی را غیر قابل نقض می دانند و هستی را آنگونه قالب سازی میکند که در آن این اصل از بین نرود و فرض اول او این است که هستی بسته و ( finite ) است وگرنه استدلال فرو می پاشد . حالا به قول معروف خر بیاور و باقلی ببر. یعنی اولین مفروض ایشان مورد توافق همگان و فکت نیست.
نتیجه اینکه اصرار در پایستگی انرژی در سطوح بالا فکت نیست و هر کسی اینگونه استدلال کند یا نادان است یا کم دان و شاید هم هیچکدام ، صرفاً متعصب می باشد.
@ReligionandScience2021
#The_Beginning_of_the_universe
Part 2:
#فیزیک_هستی ....
آیا هستی مادی آغاز داشته یا ازلی بوده است ؟
آنچه من امروز ارائه می دهم نتایج جدید علم است و نظریات شخصی نمی باشد ، بنابراین قابل استناد در مناظرات علمی میباشد. شواهد علم نشان میدهد که جهان آغاز داشته و قبل از آن عدم وجود ماده و قوانين حاکم بر ماده بوده است، به عبارتی تمام حوزه های اطلاعاتی، حوزه های فیزیکی و خود ماده ( که مشتق سوم است ) آغاز دارند . ازلی بودن هستی خواب و خیالی است که 300 سال پیش هم فلاسفه و هم دانشمندان آن را یکی از جواب های علمی و منطقی می دانستند اما آن دوران گذشته است و ازلی بودن جهان مکان خود را در دادگاه علم از دست داده است.
4 دلیل و استدلال در حوزه ی فیزیک و کیهان شناسی ارائه می دهیم:
1_ دلیل اول:👇🏼👇🏼
تئوری BGV که توسط 3 تا از غول های فیزیک ارائه داده شده است و تا امروز کسی آن را نه تنها به چالش نکشیده بلکه آن را تایید هم میکنند. این تئوری توسط 3 دانشمند از دانشگاه MIT به نام های ارویند بورد، آلن گوث و الکساندر ویلکن Borde–Guth–Vilenkin تدوین یافته است که بنده فقط لینک آن را میدهم که دوستان خود میتوانند آن را مطالعه کنند. این تئوری نشان میدهد که هستی مادی آغاز داشته و ازلی نبوده است.
https://en.m.wikipedia.org/wiki/Borde%E2%80%93Guth%E2%80%93Vilenkin_theorem#:~:text=The%20Borde%E2%80%93Guth%E2%80%93Vilenkin%20theorem,have%20a%20past%20spacetime%20boundary.
2_ دلیل دوم:👇🏼👇🏼
《حل معادله حوزه ای انیشتین》نشان میدهد که هستی از یک نقطه به نام (singularity) یا تکنیگی حدود 13/8 میلیارد سال پیش آغاز شده است. انیشتین با برداشتن لامبدا (Lambda) در معادله ی میدان یا همان (field equation)
خودش پس از ملاقات با (Eddington) قبول کرد که جهان آغاز داشته است.
3_ دلیل سوم:👇🏼👇🏼
قانون دوم ترمودینامیک میگوید: آنتروپی (Entropy) سیستمهای ایزوله هیچ گاه کم نمیشود و دائم در حال افزایش است. اگر جهان ازلی بود آنتروپی هستی تا امروز به حالت تعادل گرمایی یا《heat thermal equilibrium》رسیده بود و ما الان مرگ گرمایی یا (heat death) داشتیم. به عبارت دیگر ستاره و خورشیدی وجود نداشت زیرا ما به حالت سکون حرارتی رسیده بودیم و دیگر انرژی قابل استفاده ای وجود نداشت.
(no more use able energy)
پل دیویس یکی از غول های فیزیک در کتاب (خدا و فیزیک مدرن) با توجه به انچه بالا نوشتیم مینویسد:
با توجه به داده های علمی مثل اصل دوم ترمودینامیک جهان اغاز داشته و ازلی نبوده است. او همچنین میگوید:
Paul Davies: “[The idea] that the universe has always existed in one form or another-runs into a rather basic paradox. The sun and stars cannot keep burning forever: sooner or later they will run out of fuel and die.
ترجمه مفهومی:
ازلی بودن هستی به پارادوکس بر میخورد. این پارادوکس به "مرگ حرارتی" یا همان ( heat death ) بین فیزیکدانان مشهور است که در آن خورشید و ستار ها نباید وجود داشته باشند چون (fuel) یا انرژی سوخت آنها باید تمام میشد و آن ها نابود میشدند اما ما میدانیم که آنها هنوز وجود دارند.
پروفسور zwart میگوید:
• P. J. Zwart: “…according to the second law the whole universe must eventually reach a state of maximum entropy. It will then be in thermodynamical equilibrium;everywhere the situation will be exactly the same, with the same composition, the same temperature, the same pressure etc., etc. There will be no objects any more, but the universe will consist of one vast gas of uniform composition.
ترجمه مفهومی:
بر طبق اصل دوم ترمودینامیک آنتروپی هستی باید ماکزیمم max شود و هستی (مادی) به حالت تعادل حرارت برسد و درجه حرارت هستی کنونی یکنواخت و بلند بوده و امروزه ما باید فقط گاز می داشتیم
(که البته اینگونه نیست)
نتیجه:
آنتروپی هستی هنوز ماکزیمم نشده و جمله انگلیسی آن به شرح زیر است:
Total generalized entropy has not maxed out yet
4_ دلیل چهارم:👇🏼👇🏼
دانشمندان دو آتیشه آتئیست هم باور بر آغاز هستی دارند !!!
لاورنس کراوس که کتاب پرفروش هستی از هیچ چیز (A universe from nothing) را نوشته در مصاحبه به پروفسور Craig در سال ۲۰۱۳ میگوید:
من شرط میبندم که هستی (Universe) آغاز داشته است !!!
Lawrence Krauss: “…as I told him [Dr. Craig], I bet that the universe did have a beginning.
خوب ادعا بر این است که اگر هستی مادی آغاز داشته چه کسی جرقه ی این آغاز را زده است ؟ آتئیست ها حالا بروند دنبال جواب و وقتی جواب آن را پیدا کردن ما را هم خبر کنند !
https://physicsworld.com/a/string-theory-under-scrutiny/
@ReligionandScience2021
Part 2:
#فیزیک_هستی ....
آیا هستی مادی آغاز داشته یا ازلی بوده است ؟
آنچه من امروز ارائه می دهم نتایج جدید علم است و نظریات شخصی نمی باشد ، بنابراین قابل استناد در مناظرات علمی میباشد. شواهد علم نشان میدهد که جهان آغاز داشته و قبل از آن عدم وجود ماده و قوانين حاکم بر ماده بوده است، به عبارتی تمام حوزه های اطلاعاتی، حوزه های فیزیکی و خود ماده ( که مشتق سوم است ) آغاز دارند . ازلی بودن هستی خواب و خیالی است که 300 سال پیش هم فلاسفه و هم دانشمندان آن را یکی از جواب های علمی و منطقی می دانستند اما آن دوران گذشته است و ازلی بودن جهان مکان خود را در دادگاه علم از دست داده است.
4 دلیل و استدلال در حوزه ی فیزیک و کیهان شناسی ارائه می دهیم:
1_ دلیل اول:👇🏼👇🏼
تئوری BGV که توسط 3 تا از غول های فیزیک ارائه داده شده است و تا امروز کسی آن را نه تنها به چالش نکشیده بلکه آن را تایید هم میکنند. این تئوری توسط 3 دانشمند از دانشگاه MIT به نام های ارویند بورد، آلن گوث و الکساندر ویلکن Borde–Guth–Vilenkin تدوین یافته است که بنده فقط لینک آن را میدهم که دوستان خود میتوانند آن را مطالعه کنند. این تئوری نشان میدهد که هستی مادی آغاز داشته و ازلی نبوده است.
https://en.m.wikipedia.org/wiki/Borde%E2%80%93Guth%E2%80%93Vilenkin_theorem#:~:text=The%20Borde%E2%80%93Guth%E2%80%93Vilenkin%20theorem,have%20a%20past%20spacetime%20boundary.
2_ دلیل دوم:👇🏼👇🏼
《حل معادله حوزه ای انیشتین》نشان میدهد که هستی از یک نقطه به نام (singularity) یا تکنیگی حدود 13/8 میلیارد سال پیش آغاز شده است. انیشتین با برداشتن لامبدا (Lambda) در معادله ی میدان یا همان (field equation)
خودش پس از ملاقات با (Eddington) قبول کرد که جهان آغاز داشته است.
3_ دلیل سوم:👇🏼👇🏼
قانون دوم ترمودینامیک میگوید: آنتروپی (Entropy) سیستمهای ایزوله هیچ گاه کم نمیشود و دائم در حال افزایش است. اگر جهان ازلی بود آنتروپی هستی تا امروز به حالت تعادل گرمایی یا《heat thermal equilibrium》رسیده بود و ما الان مرگ گرمایی یا (heat death) داشتیم. به عبارت دیگر ستاره و خورشیدی وجود نداشت زیرا ما به حالت سکون حرارتی رسیده بودیم و دیگر انرژی قابل استفاده ای وجود نداشت.
(no more use able energy)
پل دیویس یکی از غول های فیزیک در کتاب (خدا و فیزیک مدرن) با توجه به انچه بالا نوشتیم مینویسد:
با توجه به داده های علمی مثل اصل دوم ترمودینامیک جهان اغاز داشته و ازلی نبوده است. او همچنین میگوید:
Paul Davies: “[The idea] that the universe has always existed in one form or another-runs into a rather basic paradox. The sun and stars cannot keep burning forever: sooner or later they will run out of fuel and die.
ترجمه مفهومی:
ازلی بودن هستی به پارادوکس بر میخورد. این پارادوکس به "مرگ حرارتی" یا همان ( heat death ) بین فیزیکدانان مشهور است که در آن خورشید و ستار ها نباید وجود داشته باشند چون (fuel) یا انرژی سوخت آنها باید تمام میشد و آن ها نابود میشدند اما ما میدانیم که آنها هنوز وجود دارند.
پروفسور zwart میگوید:
• P. J. Zwart: “…according to the second law the whole universe must eventually reach a state of maximum entropy. It will then be in thermodynamical equilibrium;everywhere the situation will be exactly the same, with the same composition, the same temperature, the same pressure etc., etc. There will be no objects any more, but the universe will consist of one vast gas of uniform composition.
ترجمه مفهومی:
بر طبق اصل دوم ترمودینامیک آنتروپی هستی باید ماکزیمم max شود و هستی (مادی) به حالت تعادل حرارت برسد و درجه حرارت هستی کنونی یکنواخت و بلند بوده و امروزه ما باید فقط گاز می داشتیم
(که البته اینگونه نیست)
نتیجه:
آنتروپی هستی هنوز ماکزیمم نشده و جمله انگلیسی آن به شرح زیر است:
Total generalized entropy has not maxed out yet
4_ دلیل چهارم:👇🏼👇🏼
دانشمندان دو آتیشه آتئیست هم باور بر آغاز هستی دارند !!!
لاورنس کراوس که کتاب پرفروش هستی از هیچ چیز (A universe from nothing) را نوشته در مصاحبه به پروفسور Craig در سال ۲۰۱۳ میگوید:
من شرط میبندم که هستی (Universe) آغاز داشته است !!!
Lawrence Krauss: “…as I told him [Dr. Craig], I bet that the universe did have a beginning.
خوب ادعا بر این است که اگر هستی مادی آغاز داشته چه کسی جرقه ی این آغاز را زده است ؟ آتئیست ها حالا بروند دنبال جواب و وقتی جواب آن را پیدا کردن ما را هم خبر کنند !
https://physicsworld.com/a/string-theory-under-scrutiny/
@ReligionandScience2021
Wikipedia
Borde–Guth–Vilenkin theorem
theorem in physical cosmology
👍2❤1👌1
راجر پنروز واژه انتروپی و اصل دوم ترمودینامیک را بارها معادل نظم به بی نظمی یا (Order) به (Dis order) نامیده است.
آنتروپی در تئوری اطلاعات هم به همین مفهوم به کار برده میشود .
سؤال اینجاست که در t=0 یا قبل از پیدایش زمان_مکان نظم چه معنایی فیزیکی و حتی متافیزیکی دارد ؟
شاید فیزیکدانان قدری در این مسئله بیشتر فکر کنند.
هم اکنون نظریه میدان های کوانتومی 《Quantum field theory》یا (OFT) نشان میدهد که ماده بنیادی نیست و آنچه ما ذره ( particle ) میدانیم ، فقط نتیجه ی "ارتعاشات حوزه خود" میباشد مثل موج دریا که نتیجه ارتعاشات آب دریا است. حوزهای فیزیکی هم استوار بر حوزهای اطلاعاتی خود می باشند.
حال سؤال اینجاست که در زمان t=o منبع اطلاعات در حوزهای اطلاعاتی از کجاست ؟
این نظم که راجر پنروز ( فیزیکدان معروف آکسفوردی و برنده جایزه نوبل ) به آن اشاره میکند چه رابطهای با حوزهای اطلاعاتی اولیه دارد ؟
👤Dr Rahman Hosseinzade
@ReligionandScience2021
آنتروپی در تئوری اطلاعات هم به همین مفهوم به کار برده میشود .
سؤال اینجاست که در t=0 یا قبل از پیدایش زمان_مکان نظم چه معنایی فیزیکی و حتی متافیزیکی دارد ؟
شاید فیزیکدانان قدری در این مسئله بیشتر فکر کنند.
هم اکنون نظریه میدان های کوانتومی 《Quantum field theory》یا (OFT) نشان میدهد که ماده بنیادی نیست و آنچه ما ذره ( particle ) میدانیم ، فقط نتیجه ی "ارتعاشات حوزه خود" میباشد مثل موج دریا که نتیجه ارتعاشات آب دریا است. حوزهای فیزیکی هم استوار بر حوزهای اطلاعاتی خود می باشند.
حال سؤال اینجاست که در زمان t=o منبع اطلاعات در حوزهای اطلاعاتی از کجاست ؟
این نظم که راجر پنروز ( فیزیکدان معروف آکسفوردی و برنده جایزه نوبل ) به آن اشاره میکند چه رابطهای با حوزهای اطلاعاتی اولیه دارد ؟
👤Dr Rahman Hosseinzade
@ReligionandScience2021
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
«راجر پن رز » : نظریۀ بیگ بنگ برای بعضی از سوالات بسیار مهم، پاسخی ندارد. پن رز در این ویدیو نظریۀ بدیل مدل تورمی را که خود بانی آن است نیز توضیح می دهد.
@ReligionandScience2021
@ReligionandScience2021
تعاریف لازمه جهت استدلال:
#فکت چیست ؟
ادعاهایی که کلیه دانشمندان در مورد صحت آن متفق القول باشند را فکت میخوانیم.
مثال:
الف ) آب H₂O کنار سطح دریا در فشار 1atm در 100 درجه سلسیوس به جوش می آید.
ب ) گرانش نتیجه خمیدگی فابریک زمان-مکان میباشد.
ج ) ضد ماده یا (Antimatter) وجود دارد.
د ) ماده ماهیت آبجکتیو ندارد و وجود خود را از حوزه فیریکی خود میگیرد.
(Quantum Field Theory )
بنابراین:
معجزات فکت نیستند ،
تنوع در انواع موجودات بر اساس مکانیزم "Random Mutation" یا جهش تصادفی هم فکت نیست.
قابل توجه است خواننده بداند که یک ادعا ممکن است در عصر حاضر فکت نباشد اما در آینده تبدیل به فکت Fact شود.
فکت Fact میتواند (Binary) یا به عبارت دیگر سفید و سیاه نباشد و درواقع صحت یک فکت در بند حساب احتمالات باشد، مثال:
فردا به احتمال ۹۵ در صد باران خواهد آمد . در این روش مدعی یک پیش بینی Binary (صد در صد باران می آید یا صد در صد باران نمی اید ) نداده و پیشبینی او محتمل و بنابراین فکت در ادعای او (Probabilistic) و یا محتمل است .
فکت میتواند ریشه در علم ، ریاضیات منطق و حتی شهود داشته باشد!
مثال:
1_ علم (Science):
بر فوتون زمان نمی گذرد و پیر نمیشود.
2_ ریاضیات: A+B =B+ A
A > B , B > C ⇒A > C
هندسه: مجموع زوایای مثلث در هندسه اقلیدسی 180 درجه است.
3_منطق: یک طرف کاغذ نمیتواند هم سفید باشد و هم سیاه ، یک انسان نمیتواند هم وجود داشته باشد هم وجود نداشته باشد و "اجتماع نقیضین" مُحال عقلی است. هر معلولی علتی دارد.
4_ شهود: کشتن نوزادان غیر اخلاقی است و مستقل از زمان_مکان و فرهنگ جوامع است.
👤دکتر حسین زاده
@ReligionandScience2021
#فکت چیست ؟
ادعاهایی که کلیه دانشمندان در مورد صحت آن متفق القول باشند را فکت میخوانیم.
مثال:
الف ) آب H₂O کنار سطح دریا در فشار 1atm در 100 درجه سلسیوس به جوش می آید.
ب ) گرانش نتیجه خمیدگی فابریک زمان-مکان میباشد.
ج ) ضد ماده یا (Antimatter) وجود دارد.
د ) ماده ماهیت آبجکتیو ندارد و وجود خود را از حوزه فیریکی خود میگیرد.
(Quantum Field Theory )
بنابراین:
معجزات فکت نیستند ،
تنوع در انواع موجودات بر اساس مکانیزم "Random Mutation" یا جهش تصادفی هم فکت نیست.
قابل توجه است خواننده بداند که یک ادعا ممکن است در عصر حاضر فکت نباشد اما در آینده تبدیل به فکت Fact شود.
فکت Fact میتواند (Binary) یا به عبارت دیگر سفید و سیاه نباشد و درواقع صحت یک فکت در بند حساب احتمالات باشد، مثال:
فردا به احتمال ۹۵ در صد باران خواهد آمد . در این روش مدعی یک پیش بینی Binary (صد در صد باران می آید یا صد در صد باران نمی اید ) نداده و پیشبینی او محتمل و بنابراین فکت در ادعای او (Probabilistic) و یا محتمل است .
فکت میتواند ریشه در علم ، ریاضیات منطق و حتی شهود داشته باشد!
مثال:
1_ علم (Science):
بر فوتون زمان نمی گذرد و پیر نمیشود.
2_ ریاضیات: A+B =B+ A
A > B , B > C ⇒A > C
هندسه: مجموع زوایای مثلث در هندسه اقلیدسی 180 درجه است.
3_منطق: یک طرف کاغذ نمیتواند هم سفید باشد و هم سیاه ، یک انسان نمیتواند هم وجود داشته باشد هم وجود نداشته باشد و "اجتماع نقیضین" مُحال عقلی است. هر معلولی علتی دارد.
4_ شهود: کشتن نوزادان غیر اخلاقی است و مستقل از زمان_مکان و فرهنگ جوامع است.
👤دکتر حسین زاده
@ReligionandScience2021
🔷آگاهی چیست؟
آگاهی، در معنای کلی آن، همان دانستن است. دانستن، همواره توسط یک موجودی صورت میگیرد. دانستنی که معلوم نباشد که توسط چه موجودی صورت گرفته است معنایی ندارد. بنابراین، آگاهی یا دانستن همواره برای یک فاعل شناسایی رخ میدهد و آگاهی خالی و پخش شده در هوا یا جهان معنایی برای ما ندارد. همچنین آگاهی یا دانستن، آگاهی از یک وضعیت یا موقعیتی است که توسط موجود آگاه صورت گرفته است. بنابراین، آگاهی یک ارتباط خاص بین یک موجود و یک وضعیت است که آگاه شدن آن موجود از آن وضعیت نام دارد.
یک سنسور هم میتواند از برخی وضعیتها آگاهی یابد و آن وضعیت را در جایی ثبت کند. این نوع آگاهی را میتوانیم آگاهی ساده بنامیم که بسیار کمتر از آن آگاهی است که توسط انسان یا حیوان انجام میشود. یکی از مراحل مهم در آگاهی انسانی، امکان بازیابی اطلاعات ثبت شده و توجه به آن است. یک سنسور ساده چنین عملی را انجام نمیدهد. اما یک ربات میتواند این نوع آگاهی را داشته باشد. ربات میتواند توسط سنسورهایش اطلاعاتی را ثبت کند و مجددا این اطلاعات را در صورت نیاز احضار کند.
یک مرحله مهم دیگر در آگاهی انسانی، پردازش اطلاعات به دست آمده از محیط است تا بتواند عمل مناسب را در محیط انجام دهد. عمل پردازش را نمیتوان بخشی از آگاهی محسوب کرد و بیشتر به عنوان هوشمندی از آن یاد میشود. روشن است که موجود هوشمند نیازمند آگاهی به معنای داشتن اطلاعات است و هوشمندی و آگاهی با یکدیگر عمل میکنند تا موجود هوشمند توانایی انتخاب عمل مناسب را داشته باشد.
هوشمندی را به صورت هوش مصنوعی میتوان در رباتها ایجاد کرد. این نوع هوشمندی نیازمند داشتن یک هدف خاص و داشتن آلگوریتمهای مناسب برای تجزیه و تحلیل کردن اطلاعات و سپس یافتن عمل مناسب برای رسیدن به هدف از طریق اطلاعات کسب شده توسط ربات است. با ایجاد انواع اهداف و انواع آلگوریتمها در یک ربات میتوان رباتهایی ساخت که در ظاهر و عمل مشابه یک انسان عادی عمل کنند و حتی سخن بگویند.
در این نوع آگاهی و هوشمندی، فقط با یک ماشین عمل و عکسالعملی روبرو هستیم که انواع حیوانات و رباتها میتوانند در آن جا بگیرند. حتی اشیاء و اجسام نیز میتوانند دارای چنین آگاهی و هوشمندی باشند، زیرا یک ذره باردار که قدرت تشخیص میدان الکتریکی و مغناطیسی را دارد و برحسب آن عکسالعمل نشان میدهد درست مانند آن است که از محیط آگاهی کسب کرده است و نسبت به آن عکسالعمل مناسب خود را نشان داده است.
اما آگاهی نوع انسانی بالاتر از این نوع آگاهی است. انسانها به خود نیز آگاه هستند و اصطلاحا خودآگاهی دارند که به کلی متفاوت از آگاهی به غیر خود است. رباتها و اجسام به خود، آگاهی ندارند و فقط به محیط آگاهی دارند و عکسالعمل از پیش معینی از طریق این آگاهی برای آنها ساخته شده است. اما انسانها به خود آگاهی دارند و اختیار دارند که از این آگاهیهای خود در جهت اهدافی که از پیش خود معین کردهاند عمل کنند. خودآگاهی و اختیار دو ویژگی اساسی انسانی است که در هیچ رباتی قابل ایجاد شدن نیست زیرا این دو مقوله برای ما قابل تجزیه و تحلیل منطقی نیست و حتی روی کاغذ نیز نمیتوانیم ترسیمی از خودآگاهی و اختیار ارائه کنیم.
برای نتیجهگیریهای بعدی به مقاله خودآگاهی ، تفکر و اختیار در مادهگرایی رجوع کنید.
👤ناصر بروجردیان
@ReligionandScience2021
آگاهی، در معنای کلی آن، همان دانستن است. دانستن، همواره توسط یک موجودی صورت میگیرد. دانستنی که معلوم نباشد که توسط چه موجودی صورت گرفته است معنایی ندارد. بنابراین، آگاهی یا دانستن همواره برای یک فاعل شناسایی رخ میدهد و آگاهی خالی و پخش شده در هوا یا جهان معنایی برای ما ندارد. همچنین آگاهی یا دانستن، آگاهی از یک وضعیت یا موقعیتی است که توسط موجود آگاه صورت گرفته است. بنابراین، آگاهی یک ارتباط خاص بین یک موجود و یک وضعیت است که آگاه شدن آن موجود از آن وضعیت نام دارد.
یک سنسور هم میتواند از برخی وضعیتها آگاهی یابد و آن وضعیت را در جایی ثبت کند. این نوع آگاهی را میتوانیم آگاهی ساده بنامیم که بسیار کمتر از آن آگاهی است که توسط انسان یا حیوان انجام میشود. یکی از مراحل مهم در آگاهی انسانی، امکان بازیابی اطلاعات ثبت شده و توجه به آن است. یک سنسور ساده چنین عملی را انجام نمیدهد. اما یک ربات میتواند این نوع آگاهی را داشته باشد. ربات میتواند توسط سنسورهایش اطلاعاتی را ثبت کند و مجددا این اطلاعات را در صورت نیاز احضار کند.
یک مرحله مهم دیگر در آگاهی انسانی، پردازش اطلاعات به دست آمده از محیط است تا بتواند عمل مناسب را در محیط انجام دهد. عمل پردازش را نمیتوان بخشی از آگاهی محسوب کرد و بیشتر به عنوان هوشمندی از آن یاد میشود. روشن است که موجود هوشمند نیازمند آگاهی به معنای داشتن اطلاعات است و هوشمندی و آگاهی با یکدیگر عمل میکنند تا موجود هوشمند توانایی انتخاب عمل مناسب را داشته باشد.
هوشمندی را به صورت هوش مصنوعی میتوان در رباتها ایجاد کرد. این نوع هوشمندی نیازمند داشتن یک هدف خاص و داشتن آلگوریتمهای مناسب برای تجزیه و تحلیل کردن اطلاعات و سپس یافتن عمل مناسب برای رسیدن به هدف از طریق اطلاعات کسب شده توسط ربات است. با ایجاد انواع اهداف و انواع آلگوریتمها در یک ربات میتوان رباتهایی ساخت که در ظاهر و عمل مشابه یک انسان عادی عمل کنند و حتی سخن بگویند.
در این نوع آگاهی و هوشمندی، فقط با یک ماشین عمل و عکسالعملی روبرو هستیم که انواع حیوانات و رباتها میتوانند در آن جا بگیرند. حتی اشیاء و اجسام نیز میتوانند دارای چنین آگاهی و هوشمندی باشند، زیرا یک ذره باردار که قدرت تشخیص میدان الکتریکی و مغناطیسی را دارد و برحسب آن عکسالعمل نشان میدهد درست مانند آن است که از محیط آگاهی کسب کرده است و نسبت به آن عکسالعمل مناسب خود را نشان داده است.
اما آگاهی نوع انسانی بالاتر از این نوع آگاهی است. انسانها به خود نیز آگاه هستند و اصطلاحا خودآگاهی دارند که به کلی متفاوت از آگاهی به غیر خود است. رباتها و اجسام به خود، آگاهی ندارند و فقط به محیط آگاهی دارند و عکسالعمل از پیش معینی از طریق این آگاهی برای آنها ساخته شده است. اما انسانها به خود آگاهی دارند و اختیار دارند که از این آگاهیهای خود در جهت اهدافی که از پیش خود معین کردهاند عمل کنند. خودآگاهی و اختیار دو ویژگی اساسی انسانی است که در هیچ رباتی قابل ایجاد شدن نیست زیرا این دو مقوله برای ما قابل تجزیه و تحلیل منطقی نیست و حتی روی کاغذ نیز نمیتوانیم ترسیمی از خودآگاهی و اختیار ارائه کنیم.
برای نتیجهگیریهای بعدی به مقاله خودآگاهی ، تفکر و اختیار در مادهگرایی رجوع کنید.
👤ناصر بروجردیان
@ReligionandScience2021
Science and Religion
#The_Beginning_of_the_universe Part 2: #فیزیک_هستی .... آیا هستی مادی آغاز داشته یا ازلی بوده است ؟ آنچه من امروز ارائه می دهم نتایج جدید علم است و نظریات شخصی نمی باشد ، بنابراین قابل استناد در مناظرات علمی میباشد. شواهد علم نشان میدهد که جهان …
#The_Beginning_of_the_universe
سوال:
آیا جهان مادی آغاز داشته یا ازلی است ؟
Part 3:
قصد دارم منابع و مطالبی دیگر برای دلیل اول که ( اینجا ) مختصر اشاره کردیم ، ارائه دهیم.
اخیرا سه فیزیکدان و کیهان شناس:
ارویند بورد ، آلن گوث و الکساندر ویلکن
از دانشگاه M.I.T
Borde–Guth–Vilenkin theorem
راجع به گسترش کیهان ،
《تئورم BGV 》را ارائه کردند و ثابت کردند که:👇🏼👇🏼
جهان در حال توسعه و گسترش است، همچنین هر جهانی که در حال گسترش باشد ، نمی تواند بدون آغاز و از بینهایت قبل بوده باشد ، بلکه باید (شروعی) کاملاً مشخص داشته باشد و این در مورد ایده جهان های چند گانه هم صادق است ، البته اگه وجود داشته باشند !!!
نظر آلکساندر اول بر ازلی بودن جهان بود اما بعد ها نظرش عوض شد:
But now Vilenkin says he has convincing evidence in hand: The universe had a distinct #beginning — though he can’t pinpoint the time. After 35 years of looking backward, he says, he’s found that before our universe there was nothing, nothing at all, not even time itself.
https://www.discovermagazine.com/the-sciences/what-came-before-the-big-bang
بعد می گوید که نظریات گوث بود که الکساندر را جذب کرد.
https://www.researchgate.net/publication/224775778_Did_the_Universe_have_a_beginning
https://www.google.com/amp/s/blog.tms.edu/are-science-and-faith-compatible-concept-2-the-cosmological-conundrum%3fhs_amp=true
( ادامه:👇👇)
سوال:
آیا جهان مادی آغاز داشته یا ازلی است ؟
Part 3:
قصد دارم منابع و مطالبی دیگر برای دلیل اول که ( اینجا ) مختصر اشاره کردیم ، ارائه دهیم.
اخیرا سه فیزیکدان و کیهان شناس:
ارویند بورد ، آلن گوث و الکساندر ویلکن
از دانشگاه M.I.T
Borde–Guth–Vilenkin theorem
راجع به گسترش کیهان ،
《تئورم BGV 》را ارائه کردند و ثابت کردند که:👇🏼👇🏼
جهان در حال توسعه و گسترش است، همچنین هر جهانی که در حال گسترش باشد ، نمی تواند بدون آغاز و از بینهایت قبل بوده باشد ، بلکه باید (شروعی) کاملاً مشخص داشته باشد و این در مورد ایده جهان های چند گانه هم صادق است ، البته اگه وجود داشته باشند !!!
نظر آلکساندر اول بر ازلی بودن جهان بود اما بعد ها نظرش عوض شد:
But now Vilenkin says he has convincing evidence in hand: The universe had a distinct #beginning — though he can’t pinpoint the time. After 35 years of looking backward, he says, he’s found that before our universe there was nothing, nothing at all, not even time itself.
https://www.discovermagazine.com/the-sciences/what-came-before-the-big-bang
بعد می گوید که نظریات گوث بود که الکساندر را جذب کرد.
https://www.researchgate.net/publication/224775778_Did_the_Universe_have_a_beginning
https://www.google.com/amp/s/blog.tms.edu/are-science-and-faith-compatible-concept-2-the-cosmological-conundrum%3fhs_amp=true
( ادامه:👇👇)
Telegram
Science and Religion
#The_Beginning_of_the_universe
Part 2:
#فیزیک_هستی ....
آیا هستی مادی آغاز داشته یا ازلی بوده است ؟
آنچه من امروز ارائه می دهم نتایج جدید علم است و نظریات شخصی نمی باشد ، بنابراین قابل استناد در مناظرات علمی میباشد. شواهد علم نشان میدهد که جهان…
Part 2:
#فیزیک_هستی ....
آیا هستی مادی آغاز داشته یا ازلی بوده است ؟
آنچه من امروز ارائه می دهم نتایج جدید علم است و نظریات شخصی نمی باشد ، بنابراین قابل استناد در مناظرات علمی میباشد. شواهد علم نشان میدهد که جهان…
would that imply that the universe itself was eternal and had no beginning?
To address this question, Vilenkin joined forces with Guth and Long Island University mathematician Arvind Borde. Using a mathematical proof, they argued that any expanding universe like ours had to have a beginning. The thought experiment they posed went like this: Imagine a universe filled with particles. As it steadily expands, the distance between particles grows. It follows that observers sprinkled throughout this expanding universe would be moving away from each other until, eventually, they occupied widely scattered regions of space. If you happened to be one of those observers, the farther an object was from you, the faster it would be moving away.
Now throw into the mix a space traveler moving through space at a fixed speed: He zooms past Earth at 100,000 kilometers per second. But when he reaches the next galaxy, which is moving away from us at, say, 20,000 kilometers per second, he will appear to be moving only 80,000 kilometers per second to observers there. As he continues on his outward journey, the space traveler’s speed will appear smaller and smaller to the observers he passes. Now we’ll run the movie backward. This time, the space traveler’s velocity will appear faster and faster at each successive galaxy.
If we assume inflation is eternal into the past — that it had no beginning — the space traveler will eventually reach and overtake the speed of light. A calculation by Borde, Guth and Vilenkin showed that this would happen in a finite amount of time. But according to the laws of relativity, it is impossible for any massive object to reach the speed of light, let alone exceed it. “This cannot happen,” says Vilenkin. “So when you follow this space traveler’s history back in time, you find that his history must come to an end.”
The fact that the traveler’s journey backward in time hits an impasse means that there’s a problem, from a logical standpoint, with the assumption of an ever-expanding universe upon which this whole scenario is based. The universe, in other words, could not always have been expanding. Its expansion must have had a beginning, and inflation — a particularly explosive form of cosmic expansion — must have had a beginning, too. By this logic, our universe also had a beginning since it was spawned by an inflationary process that is eternal into the future but not the past.
ترجمه به اختصار:
آیا این بدان معناست که جهان ابدی است و هیچ شروعی ندارد ؟
برای پرداختن به این سوال ، الکساندر ویلنکین به اروت بورد ، ریاضیدان دانشگاه گوت و دانشگاه لانگ آیلند ملحق شد. آنها با استفاده از یک "اثبات ریاضیاتی" ، استدلال کردند که هر جهان در حال "انبساطی" مانند جهان ما باید یک "آغاز" داشته باشد.
جهان همیشه نمی توانست در حال گسترش باشد. گسترش آن باید آغاز داشته باشد ، و تورم - یک شکل به خصوص انفجاری از گسترش کیهانی - نیز باید آغاز داشته باشد. با این منطق ، جهان ما نیز از آنجا آغاز شده است که توسط یک روند تورمی ایجاد می شود که برای آینده جاودانه است ، اما نه در گذشته.
@ReligionandScience2021
To address this question, Vilenkin joined forces with Guth and Long Island University mathematician Arvind Borde. Using a mathematical proof, they argued that any expanding universe like ours had to have a beginning. The thought experiment they posed went like this: Imagine a universe filled with particles. As it steadily expands, the distance between particles grows. It follows that observers sprinkled throughout this expanding universe would be moving away from each other until, eventually, they occupied widely scattered regions of space. If you happened to be one of those observers, the farther an object was from you, the faster it would be moving away.
Now throw into the mix a space traveler moving through space at a fixed speed: He zooms past Earth at 100,000 kilometers per second. But when he reaches the next galaxy, which is moving away from us at, say, 20,000 kilometers per second, he will appear to be moving only 80,000 kilometers per second to observers there. As he continues on his outward journey, the space traveler’s speed will appear smaller and smaller to the observers he passes. Now we’ll run the movie backward. This time, the space traveler’s velocity will appear faster and faster at each successive galaxy.
If we assume inflation is eternal into the past — that it had no beginning — the space traveler will eventually reach and overtake the speed of light. A calculation by Borde, Guth and Vilenkin showed that this would happen in a finite amount of time. But according to the laws of relativity, it is impossible for any massive object to reach the speed of light, let alone exceed it. “This cannot happen,” says Vilenkin. “So when you follow this space traveler’s history back in time, you find that his history must come to an end.”
The fact that the traveler’s journey backward in time hits an impasse means that there’s a problem, from a logical standpoint, with the assumption of an ever-expanding universe upon which this whole scenario is based. The universe, in other words, could not always have been expanding. Its expansion must have had a beginning, and inflation — a particularly explosive form of cosmic expansion — must have had a beginning, too. By this logic, our universe also had a beginning since it was spawned by an inflationary process that is eternal into the future but not the past.
ترجمه به اختصار:
آیا این بدان معناست که جهان ابدی است و هیچ شروعی ندارد ؟
برای پرداختن به این سوال ، الکساندر ویلنکین به اروت بورد ، ریاضیدان دانشگاه گوت و دانشگاه لانگ آیلند ملحق شد. آنها با استفاده از یک "اثبات ریاضیاتی" ، استدلال کردند که هر جهان در حال "انبساطی" مانند جهان ما باید یک "آغاز" داشته باشد.
جهان همیشه نمی توانست در حال گسترش باشد. گسترش آن باید آغاز داشته باشد ، و تورم - یک شکل به خصوص انفجاری از گسترش کیهانی - نیز باید آغاز داشته باشد. با این منطق ، جهان ما نیز از آنجا آغاز شده است که توسط یک روند تورمی ایجاد می شود که برای آینده جاودانه است ، اما نه در گذشته.
@ReligionandScience2021
چالشی برای دوگانهانگاران ویژگی:
«شاید ویژگیهای ذهنی در وضعیتی مانند ویژگیهای الکترومغناطیسی باشند: غیرقابلتقلیل اند، اما نوخاسته نیستند. این دیدگاه میتواند دوگانهانگاری ویژگی بنیادی نامیده شود… متاسفانه، در مقایسه با پدیدهٔ الکترومغناطیس، یک اشکال واضح دارند. برخلاف ویژگیهای الکترومغناطیسی، که در تمامی سطوح واقعیت، از سطح زیر اتمی تا بالا، نمایان شدهاند، ویژگیهای ذهنی تنها در سیستمهای بزرگ فیزیکی که یک ساختار درونی بسیار پیچیده دارند، نمایان شدهاند… آنها اصلا اساسی یا بنیادی به نظر نمیرسند»
Churchland, Paul M. 1985: Matter and Consciousness. Cambridge, MA: MIT Press, pp. 12-13.
@Mindphilosa
@ReligionandScience2021
«شاید ویژگیهای ذهنی در وضعیتی مانند ویژگیهای الکترومغناطیسی باشند: غیرقابلتقلیل اند، اما نوخاسته نیستند. این دیدگاه میتواند دوگانهانگاری ویژگی بنیادی نامیده شود… متاسفانه، در مقایسه با پدیدهٔ الکترومغناطیس، یک اشکال واضح دارند. برخلاف ویژگیهای الکترومغناطیسی، که در تمامی سطوح واقعیت، از سطح زیر اتمی تا بالا، نمایان شدهاند، ویژگیهای ذهنی تنها در سیستمهای بزرگ فیزیکی که یک ساختار درونی بسیار پیچیده دارند، نمایان شدهاند… آنها اصلا اساسی یا بنیادی به نظر نمیرسند»
Churchland, Paul M. 1985: Matter and Consciousness. Cambridge, MA: MIT Press, pp. 12-13.
@Mindphilosa
@ReligionandScience2021
تحقیقات جالبی در علوم اعصاب و میکروبیولوژی که شاید دیدگاه شما راجع به خاستگاه و ماهیت آگاهی را تغییر بدهد!
توضیحات دکتر همازاده ابیانه در کانال فلسفه ذهن.
@ReligionandScience2021
توضیحات دکتر همازاده ابیانه در کانال فلسفه ذهن.
@ReligionandScience2021
Telegraph
تحقیقاتی جالب در علوم اعصاب و میکروبیولوژی که شاید دیدگاه شما راجع به آگاهی را تغییر بدهد!
تحقیقات علوم مغز و اعصاب: این شخص تحت مطالعه دانشمندان، به نود درصد 90% مغزش آسیب جدی وارد شده ولی همچنان هوشیاری و آگاهی دارد: Meet The Man Who Lives Normally With Damage to 90% of His Brain FIONA MACDONALD. 13 JULY 2016. The LANCET. ترجمه مفهومی: یک مرد…
《 فلسفه ذهن 》
(Philosophy of mind)
http://www.iep.utm.edu/hard-con
ادعا شده که با پیشرفت علوم عصب شناختی اثبات شده است که آگاهی امری مادی-فیزیکی است که در این مقاله به رد-ابطال این ادعا میپردازیم.
توضیح آگاهی فراتر از مِتُد های علمی است. در زمان حال مسئله آگاهی یک مشکل چالش برانگیز برای علوم تجربی است.
Why is it conscious? This suggests that an explanation of consciousness will have to go beyond the usual methods of science. Consciousness therefore presents a hard problem for science.
https://1drv.ms/w/s!Apq7tpA4DQ6OcfvNHfkJTgfJEY0
لینک دانشگاه نیویورک از دیدگاه فلسفه ذهن
چرا و چگونه یک حالت آگاهی میتواند از یاخته های عصبی پدید آید ؟ این مشکل سخت و چالش برانگیزی است !
We do not see how to explain a state of consciousness in terms of its neurological basis. This is the Hard Problem of Consciousness.
آیا《نوروفیزیولوژی》 میتواند به ما نشان دهد که بوی مرداب و یا «درد کشیدن» چه هستند ؟ شادی از چه چیزی تشکیل شده است ؟ چرا و چگونه تغییرات در «ماده سفید و خاکستری» مغز ما ، احساسات ما را میسازند ؟
Can neurophysiology ever reveal to us what it is like to smell a skunk or to experience pain? How is it that changes in the white and gray matter composing our brains generate subjective sensations and feelings?
https://mitpress.mit.edu/books/ten-problems-consciousness
به نقل از کتاب 10 مشکل توضیح آگاهی دانشگاه MIT
در نقد مادی بودن ریشه اگاهی
دانشگاه ارواین کالیفرنیا
http://www.cogsci.uci.edu/~ddhoff/BlackmoreSection1.ppt
در ابتدا تعریف آگاهی به نظر ساده می آید اما وقتی روی آن دقیق تر میشویم میبینیم که آگاهی غیر قابل درک است. انرژی و گرانش را میتوانیم به شکل فیزیکی درک کنیم اما نمیتوان چنین چیزی را در مورد آگاهی گفت !
At first thought, defining consciousness seems so easy. But when pressed for a more precise definition, consciousness is a term that seems intent on escaping one’s grasp. Gravity and Energy are understood in Physics terminology.It seems that the same cannot be said of consciousness.
On the hard problem of consciousness: Why is physics not enough?
https://drive.google.com/file/d/1r8P2DXuOQ6G7sWfNc2eE7hpcT9uxrGsE/view?usp=drivesdk
فیزیک به صورت عینی و مشاهده ای عمل بررسی را انجام میدهد در حالی که آگاهی ذهنی است، بعلاوه قوانین فیزیک به صورت "نحوی و تشریحی" هستند درحالی که آگاهی به صورت "معنایی" است ، در نتیجه مفهوم آگاهی حتی در سطوح فیزیکی هم تعریف نمیشود !
physics investigates the objective, while consciousness is subjective. Second, the laws of physics are syntactical, while consciousness is semantic Third,the concept of consciousness cannot even be defined in terms of physics.
دانشگاه پیتسبرگ
http://philsci-archive.pitt.edu/12325/
تلاش های متعددی برای پی ریزی یک تئوری خوب از آگاهی شده است. چالمرز نشان میدهد که آگاهی فنومنولوژیک قابل تقلیل به امور فیزیکی نیست. او از نظر منطقی استدلال میکند که زامبی ها در همه جهات شبیه انسان هستند اما هیچ چیزی درک نمیکنند !
Several attempts have been made to determine what is needed to make a good theory of consciousness. He tries to show that phenomenological consciousness cannot be reduced to (does not supervene on) something physical. He argues that this follows from the logical possibility of zombies, i.e. systems that are in all respects human-like but do not feel anything.
دانشگاه پنسیلوانیا
http://citeseerx.ist.psu.edu/viewdoc/download;jsessionid=06DDE1A62699560E2B5E8BBDDA0E4E43?doi=10.1.1.35.121&rep=rep1&type=pdf
I will argue that the tools of neuroscience cannot provide a full account of conscious experience, although they have much to offer.
اگر چه علوم اعصاب شناختی تلاش زیادی برای تببین آگاهی کرده است اما من در این مقاله استدلال میکنم که "نوروساینس" نمیتواند به بررسی و تببین آگاهی بپردازند !
The Meta-Problem
of Consciousness.
The problem of consciousness.
@ReligionandScience2021
(Philosophy of mind)
http://www.iep.utm.edu/hard-con
ادعا شده که با پیشرفت علوم عصب شناختی اثبات شده است که آگاهی امری مادی-فیزیکی است که در این مقاله به رد-ابطال این ادعا میپردازیم.
توضیح آگاهی فراتر از مِتُد های علمی است. در زمان حال مسئله آگاهی یک مشکل چالش برانگیز برای علوم تجربی است.
Why is it conscious? This suggests that an explanation of consciousness will have to go beyond the usual methods of science. Consciousness therefore presents a hard problem for science.
https://1drv.ms/w/s!Apq7tpA4DQ6OcfvNHfkJTgfJEY0
لینک دانشگاه نیویورک از دیدگاه فلسفه ذهن
چرا و چگونه یک حالت آگاهی میتواند از یاخته های عصبی پدید آید ؟ این مشکل سخت و چالش برانگیزی است !
We do not see how to explain a state of consciousness in terms of its neurological basis. This is the Hard Problem of Consciousness.
آیا《نوروفیزیولوژی》 میتواند به ما نشان دهد که بوی مرداب و یا «درد کشیدن» چه هستند ؟ شادی از چه چیزی تشکیل شده است ؟ چرا و چگونه تغییرات در «ماده سفید و خاکستری» مغز ما ، احساسات ما را میسازند ؟
Can neurophysiology ever reveal to us what it is like to smell a skunk or to experience pain? How is it that changes in the white and gray matter composing our brains generate subjective sensations and feelings?
https://mitpress.mit.edu/books/ten-problems-consciousness
به نقل از کتاب 10 مشکل توضیح آگاهی دانشگاه MIT
در نقد مادی بودن ریشه اگاهی
دانشگاه ارواین کالیفرنیا
http://www.cogsci.uci.edu/~ddhoff/BlackmoreSection1.ppt
در ابتدا تعریف آگاهی به نظر ساده می آید اما وقتی روی آن دقیق تر میشویم میبینیم که آگاهی غیر قابل درک است. انرژی و گرانش را میتوانیم به شکل فیزیکی درک کنیم اما نمیتوان چنین چیزی را در مورد آگاهی گفت !
At first thought, defining consciousness seems so easy. But when pressed for a more precise definition, consciousness is a term that seems intent on escaping one’s grasp. Gravity and Energy are understood in Physics terminology.It seems that the same cannot be said of consciousness.
On the hard problem of consciousness: Why is physics not enough?
https://drive.google.com/file/d/1r8P2DXuOQ6G7sWfNc2eE7hpcT9uxrGsE/view?usp=drivesdk
فیزیک به صورت عینی و مشاهده ای عمل بررسی را انجام میدهد در حالی که آگاهی ذهنی است، بعلاوه قوانین فیزیک به صورت "نحوی و تشریحی" هستند درحالی که آگاهی به صورت "معنایی" است ، در نتیجه مفهوم آگاهی حتی در سطوح فیزیکی هم تعریف نمیشود !
physics investigates the objective, while consciousness is subjective. Second, the laws of physics are syntactical, while consciousness is semantic Third,the concept of consciousness cannot even be defined in terms of physics.
دانشگاه پیتسبرگ
http://philsci-archive.pitt.edu/12325/
تلاش های متعددی برای پی ریزی یک تئوری خوب از آگاهی شده است. چالمرز نشان میدهد که آگاهی فنومنولوژیک قابل تقلیل به امور فیزیکی نیست. او از نظر منطقی استدلال میکند که زامبی ها در همه جهات شبیه انسان هستند اما هیچ چیزی درک نمیکنند !
Several attempts have been made to determine what is needed to make a good theory of consciousness. He tries to show that phenomenological consciousness cannot be reduced to (does not supervene on) something physical. He argues that this follows from the logical possibility of zombies, i.e. systems that are in all respects human-like but do not feel anything.
دانشگاه پنسیلوانیا
http://citeseerx.ist.psu.edu/viewdoc/download;jsessionid=06DDE1A62699560E2B5E8BBDDA0E4E43?doi=10.1.1.35.121&rep=rep1&type=pdf
I will argue that the tools of neuroscience cannot provide a full account of conscious experience, although they have much to offer.
اگر چه علوم اعصاب شناختی تلاش زیادی برای تببین آگاهی کرده است اما من در این مقاله استدلال میکنم که "نوروساینس" نمیتواند به بررسی و تببین آگاهی بپردازند !
The Meta-Problem
of Consciousness.
The problem of consciousness.
@ReligionandScience2021
MIT Press
Ten Problems of Consciousness
Can neurophysiology ever reveal to us what it is like to smell a skunk or to experience pain? In what does the feeling of happiness consist? How is it that c...
بسیاری از دانشمندان معتقدند که احساسات ما حالت پایه و غیرقابل تقلیل هستند که خودشان، خوشان را ثابت میکنند و نمیتوان آنها را به چیزهای دیگر نسبت داد، بعنوان مثال هر رنگی مانند رنگ سبز یا هر طعمی مانند طعم شیرین منحصر بفرد و غیر قابل توصیف هستند. زیرا این حالت ها دارای خواص یا بخش های کوچکتری نیستند و برای همین نمیتوان آنها را توضیح داد. به این مسئله کیفیت ذهنی (کوالیا) گفته میشود و نشانگر این است که احساسات را نمیتوان به شکل فیزیکی توضیح داد زیرا هیچ جنبه فیزیکی ندارند.
Similarly, many thinkers have maintained that our sensations have certain 'basic' or irreducible’ qualities that stand by themselves and can’t be ‘reduced’ to anything else. For instance, in such a view, each color like Green and each flavor like Sweet has its own indescribable character, which is unique and can't be explained.For if such qualities do not have any smaller parts or properties, then there’s no possible way to describe them. Those thinkers call this the problem of "Qualia,” and argue that qualities of sensations cannot be explained in physical terms, because they have no physical properties.
____
بهترین دانشگاه جهانی ، دانشگاه M.I.T آمریکا:
https://web.media.mit.edu/~minsky/papers/Internal%20Grounding.html
https://www.scientificamerican.com/article/richard-dawkins-offers-advice-for-donald-trump-and-other-wisdom/
ریچارد داوکینز رهبر آتئیست های غرب در مصاحبهای که با سایت علمی (Scientific American) انجام داد، اعلام کرد که برای آگاهی انسان دو راه بیشتر وجود ندارد:
1_ یا بپذیریم که انسانها اصلا آگاهی ندارند. ( یعنی هوشیاری و آگاهی توهم است که همان دیدگاه حذف گرایی یا توهم انگاری در فلسفه ذهن می باشد )
2_ یا مجبوریم بپذیریم که انسانها هیچوقت نخواهند توانست معمای آگاهی را حل کنند.
در این مقاله جان هورگان از داوکینز میپرسد: آیا آگاهی انسانها یک مشکل علمی قابل حل است؟
Is consciousness a scientifically tractable problem ?
پاسخ ریچارد داوکینز: شگفتانگیز است که مغز ما به بالاترین مرحله از نسبیت و مکانیک کوانتومی پیشرفت کرده، همانگونه که استیون پینکر اشاره کرده است. شاید این موضوع باید به ما اعتقاد دنیل دنت را بدهد (که انسانها آگاهی ندارند) یا شاید مسئلهی سخت آگاهی برای همیشه فراتر از ما انسانها است، همانگونه که محاسبات ریاضی برای همیشه فراتر از ذهن یک شامپانزه است.
____
دانشگاه هاروارد:
http://adsabs.harvard.edu/abs/1996shmi.book.....P
کتاب《سایه های ذهن》اثری است از فیزیکدان و ریاضیدان بزرگ راجر پنروز که در آن این ایده را مطرح میکند که آگاهی انسان الگوریتم پذیر نیست و با هیچ دستگاه کامپیوتری قابل شبیهسازی یا «simulate» نیست و دیگر اینکه ذهن انسان قابلیت هایی دارد که هیچ کامپیوتری آن را ندارد زیرا مکانیسم ذهن انسان بر اساس محاسبات فیزیکی نیست.
Shadows of the Mind: A Search for the Missing Science of Consciousness is a 1994 book by mathematical physicist Roger Penrose, Penrose hypothesizes that: Human consciousness is non-algorithmic, and thus is not capable of being modelled by a conventional Turing machine-type of digital computer. The human mind has abilities that no Turing machine could possess because of this mechanism of non-computable physics.
@ReligionandScience2021
Similarly, many thinkers have maintained that our sensations have certain 'basic' or irreducible’ qualities that stand by themselves and can’t be ‘reduced’ to anything else. For instance, in such a view, each color like Green and each flavor like Sweet has its own indescribable character, which is unique and can't be explained.For if such qualities do not have any smaller parts or properties, then there’s no possible way to describe them. Those thinkers call this the problem of "Qualia,” and argue that qualities of sensations cannot be explained in physical terms, because they have no physical properties.
____
بهترین دانشگاه جهانی ، دانشگاه M.I.T آمریکا:
https://web.media.mit.edu/~minsky/papers/Internal%20Grounding.html
https://www.scientificamerican.com/article/richard-dawkins-offers-advice-for-donald-trump-and-other-wisdom/
ریچارد داوکینز رهبر آتئیست های غرب در مصاحبهای که با سایت علمی (Scientific American) انجام داد، اعلام کرد که برای آگاهی انسان دو راه بیشتر وجود ندارد:
1_ یا بپذیریم که انسانها اصلا آگاهی ندارند. ( یعنی هوشیاری و آگاهی توهم است که همان دیدگاه حذف گرایی یا توهم انگاری در فلسفه ذهن می باشد )
2_ یا مجبوریم بپذیریم که انسانها هیچوقت نخواهند توانست معمای آگاهی را حل کنند.
در این مقاله جان هورگان از داوکینز میپرسد: آیا آگاهی انسانها یک مشکل علمی قابل حل است؟
Is consciousness a scientifically tractable problem ?
پاسخ ریچارد داوکینز: شگفتانگیز است که مغز ما به بالاترین مرحله از نسبیت و مکانیک کوانتومی پیشرفت کرده، همانگونه که استیون پینکر اشاره کرده است. شاید این موضوع باید به ما اعتقاد دنیل دنت را بدهد (که انسانها آگاهی ندارند) یا شاید مسئلهی سخت آگاهی برای همیشه فراتر از ما انسانها است، همانگونه که محاسبات ریاضی برای همیشه فراتر از ذهن یک شامپانزه است.
____
دانشگاه هاروارد:
http://adsabs.harvard.edu/abs/1996shmi.book.....P
کتاب《سایه های ذهن》اثری است از فیزیکدان و ریاضیدان بزرگ راجر پنروز که در آن این ایده را مطرح میکند که آگاهی انسان الگوریتم پذیر نیست و با هیچ دستگاه کامپیوتری قابل شبیهسازی یا «simulate» نیست و دیگر اینکه ذهن انسان قابلیت هایی دارد که هیچ کامپیوتری آن را ندارد زیرا مکانیسم ذهن انسان بر اساس محاسبات فیزیکی نیست.
Shadows of the Mind: A Search for the Missing Science of Consciousness is a 1994 book by mathematical physicist Roger Penrose, Penrose hypothesizes that: Human consciousness is non-algorithmic, and thus is not capable of being modelled by a conventional Turing machine-type of digital computer. The human mind has abilities that no Turing machine could possess because of this mechanism of non-computable physics.
@ReligionandScience2021
👍1
Shadows of the Mind.
https://en.wikipedia.org/wiki/Shadows_of_the_Mind
پنروز استدلال میکند که آگاهی یا ذهن انسان فراتر از محاسبات است و در علم امروزی بی پاسخ مانده است.
Instead, he provides powerful arguments to support his conclusion that there is something in the conscious activity of the brain that transcends computation--and will find no explanation in terms of present-day science.
____
دانشگاه وارویک:
http://www2.warwick.ac.uk/fac/cross_fac/iatl/activities/modules/ugmodules/humananimalstudies/lectures/32/nagel_bat.pdf
ژورنال jstor:
http://www.jstor.org/stable/2183914?origin=JSTOR-pdf
من در این مقاله سعی میکنم نشان دهم که چرا ایده های فعلی درباره ذهن و جسم کارایی ندارند ، چرا که ما هیچ تصوری از ماهیت فیزیک پدیده ذهنی نداریم. با وجود مسئله آگاهی به نظر میرسد که این مشکل در نهایت حل نشود .
I shall try to explain why the usual examples do not help us to understand the relation between mind and body why, indeed, we have at present no conception of what an explanation of the physical nature of a mental phenomenon would be. With consciousness it seems hopeless.
مهمترین و مشخصترین ویژگی ذهنی آگاه ، بسیار کم درک شده است. اکثر نظریه های این همانی حتی آگاهی را هم توضیح نمیدهند ، بررسی های دقیق نشان داده است که هیچ کدام از ایده های تقلیل گرایی نتوانسته است مسئله آگاهی را حل کند.
The most important and characteristic feature of conscious mental phenomena is very poorly understood. Most reductionist theories do not even try to explain it. And careful examination will show that no currently available concept of reduction is applicable to it.
___
ذهن و کیهان: چرا ماده انگاری داروینیستی تقریبا نادرست است ؟
Mind and Cosmos: Why the Materialist Neo-Darwinian Conception of Nature is Almost Certainly False.
این نام کتاب توماس ناگل است و در اینجا استدلال میکند نسخه ماتریالیستی داروینیسم قادر به تایید وجود ذهن و آگاهی نیست و در نتیجه این یک تناقض داروینیسم ماتریالیستی است. ذهن یک ویژگی بنیادین در طبیعت است و هر فلسفه طبیعی که آن را به حساب نیاورد، راه به خطا رفته است !
In the book, Nagel argues that the materialist version of evolutionary biology is unable to account for the existence of mind and consciousness, and is therefore at best incomplete. He writes that mind is a basic aspect of nature, and that any philosophy of nature that cannot account for it is fundamentally misguided.
ادوارد ويتن (بزرگترین ریاضیدان و فیزیکدان تئوریک زنده در جهان) و مسئله ی آگاهی:
World's Smartest Physicist Thinks Science Can't Crack Consciousness.
String theorist Edward Witten says consciousness “will remain a mystery”.
By John Horgan on August 18, 2016.
https://blogs.scientificamerican.com/cross-check/world-s-smartest-physicist-thinks-science-can-t-crack-consciousness/
We will never have a full explanation of consciousness, just as we will never have a full explanation of life. Science can never explain what it is like to be a bat, any more than it can explain what it is to be alive.
These problems are not just hard, they’re "impossible" !
www.psychologytoday.com/blog/hot-thought/201503/the-hard-problem-life
Computers Will Never Be Truly "Conscious". Attempts to build supercomputer brains have not even come close to the real thing. A multi-billion-dollar European project that began in 2013 is now largely understood to have failed. Brains don't operate like computers.
کامپیوترها هرگز به صورت واقعي "آگاه" نخواهند شد. اقدامات جهت ساخت مغزهاي ابرکامپیوتري نتوانستهاند به تحقق این امر حتي نزدیك بشوند. یك پروژه اروپائي چندین میلیارد دلاري که آغازش از سال 2013 بوده است به ناکامي و شکست قابلتوجهي انجامید؛ کارکردِ مغزِ انسان اصلأ شبیه کامپیوتر نیست.
https://www.livescience.com/computers-will-never-be-conscious.html
Sentient Robots, Conscious Spoons and Other Cheerful Follies.
How blind spots of critical thinking are distorting our collective intuitions of plausibility
By Bernardo Kastrup on March 7, 2018
https://blogs.scientificamerican.com/observations/sentient-robots-conscious-spoons-and-other-cheerful-follies/
@ReligionandScience2021
https://en.wikipedia.org/wiki/Shadows_of_the_Mind
پنروز استدلال میکند که آگاهی یا ذهن انسان فراتر از محاسبات است و در علم امروزی بی پاسخ مانده است.
Instead, he provides powerful arguments to support his conclusion that there is something in the conscious activity of the brain that transcends computation--and will find no explanation in terms of present-day science.
____
دانشگاه وارویک:
http://www2.warwick.ac.uk/fac/cross_fac/iatl/activities/modules/ugmodules/humananimalstudies/lectures/32/nagel_bat.pdf
ژورنال jstor:
http://www.jstor.org/stable/2183914?origin=JSTOR-pdf
من در این مقاله سعی میکنم نشان دهم که چرا ایده های فعلی درباره ذهن و جسم کارایی ندارند ، چرا که ما هیچ تصوری از ماهیت فیزیک پدیده ذهنی نداریم. با وجود مسئله آگاهی به نظر میرسد که این مشکل در نهایت حل نشود .
I shall try to explain why the usual examples do not help us to understand the relation between mind and body why, indeed, we have at present no conception of what an explanation of the physical nature of a mental phenomenon would be. With consciousness it seems hopeless.
مهمترین و مشخصترین ویژگی ذهنی آگاه ، بسیار کم درک شده است. اکثر نظریه های این همانی حتی آگاهی را هم توضیح نمیدهند ، بررسی های دقیق نشان داده است که هیچ کدام از ایده های تقلیل گرایی نتوانسته است مسئله آگاهی را حل کند.
The most important and characteristic feature of conscious mental phenomena is very poorly understood. Most reductionist theories do not even try to explain it. And careful examination will show that no currently available concept of reduction is applicable to it.
___
ذهن و کیهان: چرا ماده انگاری داروینیستی تقریبا نادرست است ؟
Mind and Cosmos: Why the Materialist Neo-Darwinian Conception of Nature is Almost Certainly False.
این نام کتاب توماس ناگل است و در اینجا استدلال میکند نسخه ماتریالیستی داروینیسم قادر به تایید وجود ذهن و آگاهی نیست و در نتیجه این یک تناقض داروینیسم ماتریالیستی است. ذهن یک ویژگی بنیادین در طبیعت است و هر فلسفه طبیعی که آن را به حساب نیاورد، راه به خطا رفته است !
In the book, Nagel argues that the materialist version of evolutionary biology is unable to account for the existence of mind and consciousness, and is therefore at best incomplete. He writes that mind is a basic aspect of nature, and that any philosophy of nature that cannot account for it is fundamentally misguided.
ادوارد ويتن (بزرگترین ریاضیدان و فیزیکدان تئوریک زنده در جهان) و مسئله ی آگاهی:
World's Smartest Physicist Thinks Science Can't Crack Consciousness.
String theorist Edward Witten says consciousness “will remain a mystery”.
By John Horgan on August 18, 2016.
https://blogs.scientificamerican.com/cross-check/world-s-smartest-physicist-thinks-science-can-t-crack-consciousness/
We will never have a full explanation of consciousness, just as we will never have a full explanation of life. Science can never explain what it is like to be a bat, any more than it can explain what it is to be alive.
These problems are not just hard, they’re "impossible" !
www.psychologytoday.com/blog/hot-thought/201503/the-hard-problem-life
Computers Will Never Be Truly "Conscious". Attempts to build supercomputer brains have not even come close to the real thing. A multi-billion-dollar European project that began in 2013 is now largely understood to have failed. Brains don't operate like computers.
کامپیوترها هرگز به صورت واقعي "آگاه" نخواهند شد. اقدامات جهت ساخت مغزهاي ابرکامپیوتري نتوانستهاند به تحقق این امر حتي نزدیك بشوند. یك پروژه اروپائي چندین میلیارد دلاري که آغازش از سال 2013 بوده است به ناکامي و شکست قابلتوجهي انجامید؛ کارکردِ مغزِ انسان اصلأ شبیه کامپیوتر نیست.
https://www.livescience.com/computers-will-never-be-conscious.html
Sentient Robots, Conscious Spoons and Other Cheerful Follies.
How blind spots of critical thinking are distorting our collective intuitions of plausibility
By Bernardo Kastrup on March 7, 2018
https://blogs.scientificamerican.com/observations/sentient-robots-conscious-spoons-and-other-cheerful-follies/
@ReligionandScience2021
نتایج فلسفی برهان گودل چیست ؟
⬅️ ذهن انسان می تواند اعمالی را انجام دهد که هیچ کامپیوتری قادر به انجام آن نیست.
⬅️حقایق غیرقابل اثبات وجود دارند.
⬅️ ناسازگاری و تمامیت در تضاد هستند.
⬅️ نمیتوان تنها با ریاضیات به حقیقت دسترسی پیدا کرد و شهود هم لازم است.
⬅️ جملاتی وجود دارند که قابل اثبات نیستند ولی قابل انکار هم نیستند.
A1_The human mind can do something no computer can.
A2_There are unprovable truths.
A3_Consistency and completeness are incompatible.
A4_There are sentences that are provably neither provable nor refutable.
A5_A formal approach is not enough; intuition or faith is indispensable.
@ReligionandScience2021
⬅️ ذهن انسان می تواند اعمالی را انجام دهد که هیچ کامپیوتری قادر به انجام آن نیست.
⬅️حقایق غیرقابل اثبات وجود دارند.
⬅️ ناسازگاری و تمامیت در تضاد هستند.
⬅️ نمیتوان تنها با ریاضیات به حقیقت دسترسی پیدا کرد و شهود هم لازم است.
⬅️ جملاتی وجود دارند که قابل اثبات نیستند ولی قابل انکار هم نیستند.
A1_The human mind can do something no computer can.
A2_There are unprovable truths.
A3_Consistency and completeness are incompatible.
A4_There are sentences that are provably neither provable nor refutable.
A5_A formal approach is not enough; intuition or faith is indispensable.
@ReligionandScience2021
آیا در آینده هوش مصنوعی (AI) قادر به درک و فهمیدن «understanding» آنچه انجام میدهد خواهد شد ؟ در این مقاله با استفاده از قضایا و استدلالهای کورت گودل نشان میدهد که مفهوم فهمیدن و درک کردن توسط کامپیوتر قابل انجام نیست و کامپیوتر فقط و فقط یک سیستم الگوریتمی «algorithmic» و ماشین محاسباتی «computational» می باشد که همواره مشمول مشکل توقف «halting problem» بوده و فاقد خلاقیت «creativity» انسانی است.
Machine learning comes up
against unsolvable problem.
https://www.nature.com/magazine-assets/d41586-019-00083-3/d41586-019-00083-3.pdf
@ReligionandScience2021
Machine learning comes up
against unsolvable problem.
https://www.nature.com/magazine-assets/d41586-019-00083-3/d41586-019-00083-3.pdf
@ReligionandScience2021
👍1