علم، فلسفه و الهیات
🔰«استدلال معرفت (آزمایش اتاق مِری)» از فرانک جکسون (1982) Knowledge Argument (Mary's Room Experiment) By Frank Jackson (1982) 🔺تصوّر کنید که شخصی به نام مری، یک دانشمند آرمانی است. او از کودکی در اتاقی کاملاً سیاه و سفید به دنیا آمده و بزرگ شده است. لحظهای…
🔰«استدلال معرفت (آزمایش اتاق مِری)» از فرانک جکسون (1982)
Knowledge Argument (Mary's Room Experiment) By Frank Jackson (1982)
🔵 تصوّر کنید که شخصی به نام مری، یک دانشمند آرمانی است، که به تمام علوم فیزیک، عصبشناسی، پزشکی، زیستشناسی و... کاملاً مسلّط است. امّا او از کودکی در اتاقی کاملاً سیاه و سفید به دنیا آمده و بزرگ شده است و تاکنون هیچ رنگ دیگری را ندیده است. حتی کتابها و صفحه کامپیوتر او که ابزار یادگیری او بوده اند نیز کاملاً سیاه و سفید هستند. لحظهای بر حسب اتّفاق نمایشگر رایانه او برای اوّلین بار یک سیب قرمز رنگ را نمایش میدهد و او اوّلین بار رنگ قرمز را تجربه میکند. او همانطور که گفتیم همه چیز را درباره ساختار بینایی و عصبی انسان، طول موجهای مختلف نور و فرآیندهای فیزیکی-زیستی دخیل در فرآیند دیدن میداند. با این وجود، به نظر می رسد که او در لحظه دیدن آن سیب قرمز معرفت جدیدی کسب میکند.
🔸این آزمایش فکری، مباحثات و مناقشات بسیاری را در فلسفه ذهن معاصر برانگیخته است و سرمنشأ بسیاری از ایده های جدید شده است.
🔺استدلالهای مختلف مبتنی بر این آزمایش فکری، معمولاً به یکی از سه نتیجه زیر ختم میشوند:
1- اثبات آگاهی پدیداری (Qualia) یا همان «به چه مانند بودن»
2- ردّ فیزیکالیسم معرفتشناختی
3- ردّ فیزیکالیسم هستیشناختی
🔹برای مثال یکی از این استدلالها که به ردّ فیزیکالیسم هستیشناختی میپردازد به شرح زیر است:
1- مری همه حقایق فیزیکی دخیل در این رویداد را، قبل از دیدن سیب قرمز می دانسته است.
2- حقایقی وجود داشته است، که تا پیش از دیدن سیب قرمز، مری آنها را نمی دانسته است.
نتیجه: حقایقی غیر فیزیکی وجود دارند.
❓دیدگاه شما چیست؟ برایمان در بخش نظرات بنویسید.
✍🏻 دکتر حامد منوچهری کوشا (دکترای فیزیک از دانشگاه صنعتی شریف، تیم مدیریت کانال علم و دین)
🔴 کانال علم، فلسفه و الهیات
🆔@TheoCosmology
🌐کانال علم و دین «Science and Religion»:
🆔 @ReligionandScience2021
Knowledge Argument (Mary's Room Experiment) By Frank Jackson (1982)
🔵 تصوّر کنید که شخصی به نام مری، یک دانشمند آرمانی است، که به تمام علوم فیزیک، عصبشناسی، پزشکی، زیستشناسی و... کاملاً مسلّط است. امّا او از کودکی در اتاقی کاملاً سیاه و سفید به دنیا آمده و بزرگ شده است و تاکنون هیچ رنگ دیگری را ندیده است. حتی کتابها و صفحه کامپیوتر او که ابزار یادگیری او بوده اند نیز کاملاً سیاه و سفید هستند. لحظهای بر حسب اتّفاق نمایشگر رایانه او برای اوّلین بار یک سیب قرمز رنگ را نمایش میدهد و او اوّلین بار رنگ قرمز را تجربه میکند. او همانطور که گفتیم همه چیز را درباره ساختار بینایی و عصبی انسان، طول موجهای مختلف نور و فرآیندهای فیزیکی-زیستی دخیل در فرآیند دیدن میداند. با این وجود، به نظر می رسد که او در لحظه دیدن آن سیب قرمز معرفت جدیدی کسب میکند.
🔸این آزمایش فکری، مباحثات و مناقشات بسیاری را در فلسفه ذهن معاصر برانگیخته است و سرمنشأ بسیاری از ایده های جدید شده است.
🔺استدلالهای مختلف مبتنی بر این آزمایش فکری، معمولاً به یکی از سه نتیجه زیر ختم میشوند:
1- اثبات آگاهی پدیداری (Qualia) یا همان «به چه مانند بودن»
2- ردّ فیزیکالیسم معرفتشناختی
3- ردّ فیزیکالیسم هستیشناختی
🔹برای مثال یکی از این استدلالها که به ردّ فیزیکالیسم هستیشناختی میپردازد به شرح زیر است:
1- مری همه حقایق فیزیکی دخیل در این رویداد را، قبل از دیدن سیب قرمز می دانسته است.
2- حقایقی وجود داشته است، که تا پیش از دیدن سیب قرمز، مری آنها را نمی دانسته است.
نتیجه: حقایقی غیر فیزیکی وجود دارند.
❓دیدگاه شما چیست؟ برایمان در بخش نظرات بنویسید.
✍🏻 دکتر حامد منوچهری کوشا (دکترای فیزیک از دانشگاه صنعتی شریف، تیم مدیریت کانال علم و دین)
🔴 کانال علم، فلسفه و الهیات
🆔@TheoCosmology
🌐کانال علم و دین «Science and Religion»:
🆔 @ReligionandScience2021
Telegram
Science and Religion
📢🔺 کانال «Science and Religion» تقدیم میکند🔺📢
کانال علم و دین، به همت جمعی از دانشجویان و اساتید ایرانی دانشگاه #دوسلدورف_آلمان، #امیرکبیر_تهران، #دانشگاه_کمبریج و #منچستر_انگلستان، #دانشگاه_اصفهان ووو.... تاسیس شد و درواقع هدف این کانال، ادامه دادن راه…
کانال علم و دین، به همت جمعی از دانشجویان و اساتید ایرانی دانشگاه #دوسلدورف_آلمان، #امیرکبیر_تهران، #دانشگاه_کمبریج و #منچستر_انگلستان، #دانشگاه_اصفهان ووو.... تاسیس شد و درواقع هدف این کانال، ادامه دادن راه…
🔰«استدلال بر مبنای نظریه تکامل علیه طبیعتگرایی»- آلوین پلنتینگا
Evolutionary Argument Against Naturalism (EAAN)- Alvin Plantinga
🔸آلوین پلنتینگا، فیلسوف تحلیلی آمریکایی و برنده جایزه تمپلتون، در سال 1993 استدلالی ارائه کرد که در آن ادّعا میکند که با پذیرش نظریه تکامل، نمی توان به صورت معقول و موجّهی طبیعتگرا بود. این استدلال، در فلسفه معاصر بسیار مشهور شده است و کتابها و مقالات بسیاری درباره آن نگاشته شده است.
🔹تبیین دقیق و کامل استدلال پلنتینگا نیازمند جزئیات فنّی بسیاری در زمینه معرفتشناسی، نظریه تکامل، نظریه معنا، فلسفه ذهن و ... است، امّا چکیده آن به زبان ساده از این قرار است:
🔺با فرض طبیعتگرایی، دستگاه شناختی ما تقلیل می یابد (یا ابتنا دارد) بر دستگاه نورونی مغز. این دستگاه شناختی شامل امور بسیاری است از جمله استدلال، ادراک حسی، همدلی، فرآیند ساخت فرضیه و نظریه، پذیرش گواهی، گرایش های شناختی و.... که منجر به تشکیل نظام باورهای ما می شود. مطابق نظریه تکامل، دستگاه شناختی ما حاصل تاریخ تکاملی است و از طریق فرآیندهای کور تنوّع ژنتیکی و انتخاب طبیعی (تنازع بقا) شکل گرفته است. در چنین فرآیندی آن صفاتی بقا می یابند که در ادامه حیات و تولید مثل، کارآمدی نسبی داشته باشند، یعنی اصطلاحاً موجب سازگاری (fitness) شوند.
🔹آنچه که در سازگاری جانداران مستقیماً اهمیت دارد ویژگیهای فیزیولوژیک و رفتار آنهاست، و نه صدق و درستی باورهای آنها، چرا که فرآیند کور تکامل نسبت به صدق باورها (و حتّی محتوای آنها) کور و بی توجّه است. به عبارت دیگر، دستگاه شناختی ما برای دستیابی به باورهای صحیح تکامل نیافته است، بلکه به نحوی تکامل یافته است که منجر به رفتارهای سازگار با محیط شود. با کمی تأمّل خواهیم دید که شرایط بیشماری وجود دارد که در آنها باور غلط F منجر به عملکردی شود که نسبت به باور صحیح T، سازگاری بیشتری به همراه داشته باشد. مثلاً گورخری که هر تکه چوب شناور در آب را تمساح تشخیص می دهد بیشتر از گورخری عمر می کند که برای تشخیص تمساح، منتظر شواهد کافی می ماند. پس گرایش دستگاه شناختی ما به سمت تولید باورهای صحیح نیست، بلکه به سمت ایجاد سازگاری است.
🔹پس با فرض «نظریه تکامل + طبیعت گرایی»، ما نمیتوانیم اطمینان کافی به دستگاه شناختی خود در زمینه تولید باورهای صحیح داشته باشیم. امّا از سوی دیگر، باور ما به «نظریه تکامل + طبیعت گرایی» حاصل عملکرد همین دستگاه شناختی ماست، پس قابل اتّکا نیست.
🔺خلاصه و جمع بندی: باور همزمان به «طبیعت گرایی» و «نظریه تکامل» ما را به این نتیجه می رساند که باورهایمان (از جمله باور به «طبیعت گرایی» و «نظریه تکامل») قابل اتّکا و موجّه نیستند. پس باور به «تکاملباوری طبیعتگرایانه» به اصطلاح خودشکن (self-defeating) است، بدین معنا که خودش دلیلی برای بی اعتبار بودن خودش فراهم می آورد. پس از میان «طبیعت گرایی» و «نظریه تکامل»، حدّاکثر یکی را میتوانیم برگزینیم.
📚یک منبع خوب و نسبتاً ساده برای مطالعه بیشتر:
فصل چهارم از کتاب
"Where the Conflict Really Lies?" (2011) by Alvin Plantinga
✍🏻 دکتر حامد منوچهری کوشا (دکترای فیزیک از دانشگاه صنعتی شریف، تیم مدیریت کانال علم و دین)
🔴 کانال علم، فلسفه و الهیات:
🆔@TheoCosmology
🌐کانال علم و دین «Science and Religion»:
🆔 @ReligionandScience2021
Evolutionary Argument Against Naturalism (EAAN)- Alvin Plantinga
🔸آلوین پلنتینگا، فیلسوف تحلیلی آمریکایی و برنده جایزه تمپلتون، در سال 1993 استدلالی ارائه کرد که در آن ادّعا میکند که با پذیرش نظریه تکامل، نمی توان به صورت معقول و موجّهی طبیعتگرا بود. این استدلال، در فلسفه معاصر بسیار مشهور شده است و کتابها و مقالات بسیاری درباره آن نگاشته شده است.
🔹تبیین دقیق و کامل استدلال پلنتینگا نیازمند جزئیات فنّی بسیاری در زمینه معرفتشناسی، نظریه تکامل، نظریه معنا، فلسفه ذهن و ... است، امّا چکیده آن به زبان ساده از این قرار است:
🔺با فرض طبیعتگرایی، دستگاه شناختی ما تقلیل می یابد (یا ابتنا دارد) بر دستگاه نورونی مغز. این دستگاه شناختی شامل امور بسیاری است از جمله استدلال، ادراک حسی، همدلی، فرآیند ساخت فرضیه و نظریه، پذیرش گواهی، گرایش های شناختی و.... که منجر به تشکیل نظام باورهای ما می شود. مطابق نظریه تکامل، دستگاه شناختی ما حاصل تاریخ تکاملی است و از طریق فرآیندهای کور تنوّع ژنتیکی و انتخاب طبیعی (تنازع بقا) شکل گرفته است. در چنین فرآیندی آن صفاتی بقا می یابند که در ادامه حیات و تولید مثل، کارآمدی نسبی داشته باشند، یعنی اصطلاحاً موجب سازگاری (fitness) شوند.
🔹آنچه که در سازگاری جانداران مستقیماً اهمیت دارد ویژگیهای فیزیولوژیک و رفتار آنهاست، و نه صدق و درستی باورهای آنها، چرا که فرآیند کور تکامل نسبت به صدق باورها (و حتّی محتوای آنها) کور و بی توجّه است. به عبارت دیگر، دستگاه شناختی ما برای دستیابی به باورهای صحیح تکامل نیافته است، بلکه به نحوی تکامل یافته است که منجر به رفتارهای سازگار با محیط شود. با کمی تأمّل خواهیم دید که شرایط بیشماری وجود دارد که در آنها باور غلط F منجر به عملکردی شود که نسبت به باور صحیح T، سازگاری بیشتری به همراه داشته باشد. مثلاً گورخری که هر تکه چوب شناور در آب را تمساح تشخیص می دهد بیشتر از گورخری عمر می کند که برای تشخیص تمساح، منتظر شواهد کافی می ماند. پس گرایش دستگاه شناختی ما به سمت تولید باورهای صحیح نیست، بلکه به سمت ایجاد سازگاری است.
🔹پس با فرض «نظریه تکامل + طبیعت گرایی»، ما نمیتوانیم اطمینان کافی به دستگاه شناختی خود در زمینه تولید باورهای صحیح داشته باشیم. امّا از سوی دیگر، باور ما به «نظریه تکامل + طبیعت گرایی» حاصل عملکرد همین دستگاه شناختی ماست، پس قابل اتّکا نیست.
🔺خلاصه و جمع بندی: باور همزمان به «طبیعت گرایی» و «نظریه تکامل» ما را به این نتیجه می رساند که باورهایمان (از جمله باور به «طبیعت گرایی» و «نظریه تکامل») قابل اتّکا و موجّه نیستند. پس باور به «تکاملباوری طبیعتگرایانه» به اصطلاح خودشکن (self-defeating) است، بدین معنا که خودش دلیلی برای بی اعتبار بودن خودش فراهم می آورد. پس از میان «طبیعت گرایی» و «نظریه تکامل»، حدّاکثر یکی را میتوانیم برگزینیم.
📚یک منبع خوب و نسبتاً ساده برای مطالعه بیشتر:
فصل چهارم از کتاب
"Where the Conflict Really Lies?" (2011) by Alvin Plantinga
✍🏻 دکتر حامد منوچهری کوشا (دکترای فیزیک از دانشگاه صنعتی شریف، تیم مدیریت کانال علم و دین)
🔴 کانال علم، فلسفه و الهیات:
🆔@TheoCosmology
🌐کانال علم و دین «Science and Religion»:
🆔 @ReligionandScience2021
Telegram
Science and Religion
📢🔺 کانال «Science and Religion» تقدیم میکند🔺📢
کانال علم و دین، به همت جمعی از دانشجویان و اساتید ایرانی دانشگاه #دوسلدورف_آلمان، #امیرکبیر_تهران، #دانشگاه_کمبریج و #منچستر_انگلستان، #دانشگاه_اصفهان ووو.... تاسیس شد و درواقع هدف این کانال، ادامه دادن راه…
کانال علم و دین، به همت جمعی از دانشجویان و اساتید ایرانی دانشگاه #دوسلدورف_آلمان، #امیرکبیر_تهران، #دانشگاه_کمبریج و #منچستر_انگلستان، #دانشگاه_اصفهان ووو.... تاسیس شد و درواقع هدف این کانال، ادامه دادن راه…
👍6
Science and Religion
📢🔺اثرگذاری مستقیم و ناچیز آگاهی غیرفیزیکی بر مادهی فیزیکی، مجموعه چالشهای علمی و بینارشتهای بر مادهگرایی یا ماتریالیسم!🔺📢 - در مادهگرایی اغلب آگاهی صرفا یک توهم کاربری «User illusion» و ویژگی نوظهوریافته «Emergent property» مغز است که هیچ وجود واقعیای…
📢🔺تیم مدیریت کانال «Science and Religion» تقدیم میکند🔺📢
📝🖌 اثرگذاری ذهن بر ماده (تاثیرات مستقیم ناچیز ولی معنادار در میکرو-PK)؛ چالشی بر «MATERIALISM» یا مادهگرایی (که زیربنای عقیدتی #خداناباوران است!).
📚فروپاشی تابع موج: تحلیل ریاضی دقیق و نقش آگاهی (بسط اصول تفسیر پرطرفدار کپنهاگن ارتودوکس نیلز بور به تفسیر فوننویمان-ویگنر در فیزیک کوانتوم) 📚
📝 با تشکر از پروفسور گوردون دیکسون «Gordon Dixon» (رزومه ایشان در Oxford Academic) و دانشجوی دکترای ایشان دکتر کاربرفازیلاجیک از دانشگاه منچستر (Manchester) انگلستان که در تنظیم این پست، کانال علم و دین را یاری کردند.
⬅️ فارق از مدل نظری و ریاضیاتی که ارائه خواهیم داد، آزمایشاتی که در راستای تأیید و محتملکردن این رویکرد هستند را نیز مطرح میکنیم؛ مقالهی علمیپژوهشی ٢٠٢٢ که تکرار مجدد و بهتر آزمایش تکرارپذیر پروفسور دین رادین بود (دقیقا 2 سال بعد آخرین نقد والکزک که 2020 بود):👇🏻👇🏻
Psychophysical Effects on an Interference Pattern in a Double-Slit Optical System: An Exploratory Analysis of Variance.
Dean Radin, Arnaud Delorme.
Journal of Anomalous Experience and Cognition 2 (2), 362-388, 2022.
DOI:
https://doi.org/10.31156/jaex.24054
⬅️ در مقالهی دوم در ژورنال بسیار معتبر پییر-ریویود Q1 #نیچر، پروفسور ریچارد کان هنری، -فیزیکدان برجسته- خیلی واضح از صرفِ تفسیرِ پرطرفدار #کپنهاگن در کوانتوم مکانیک، نتایجی به نفع رویکردهای #ایدهالیستی #پسامادهگرایانه میگیرد! عنوان مقاله هست "جهان ذهنی":👇🏻👇🏻
The mental universe.
Published: 06 July 2005 .
Richard Conn Henry. (PDF)
https://doi.org/10.1038/436029a
(ادامهی منابع مرتبط)
⬅️ مقالهی سوم، مقالهای مروری و جامع ٢٠٢١ که جمعبندی بیش از ١٠٠ تحقیق در تأیید اثرات روانجنبشی (PK) در پاراسایکولوژی بوده است، آن هم به واسطهی RNGها (تولیدکنندههای اعداد تصادفی) و سیستمهای جدیدی مانند QNGها (تولیدکنندههای نویز کوانتومی) (توضيحات به زبان سادهتر در سایت مؤسسهی IONS):👇🏻👇🏻
Wahbeh, H. (2021). Collective Consciousness and Our Sense of Interconnectedness. Cardiol Vasc Res, 5(1), 1-7.
https://doi.org/10.33425/2639-8486.S1-1008
چکیده:
📌فروپاشی تابع موج، مسألهای مهم و محوری در مکانیک کوانتومی است که گذار از یک برهمنهی کوانتومی به یک حالت قطعی و منفرد را در هنگام اندازهگیری توصیف میکند. این پدیده، تفسیرهای مختلفی را برانگیخته است که یکی از بحثبرانگیزترین آنها، نقش آگاهی در تحریک فروپاشی است. این مقاله، تحلیل ریاضی دقیقی از فروپاشی تابع موج، با استفاده از فرمالیسم فون نویمان ارائه میدهد و فرضیهای را که آگاهی میتواند عامل مسئول این فرآیند باشد، بررسی میکند. با بررسی مسئلهی اندازهگیری و زنجیرهی فون نویمان، مقاله از فرضیهی فروپاشی آگاهی دفاع میکند و پیامدهای آن را، با پشتیبانی از دیدگاههای دانشمندان برجسته، مورد بحث قرار میدهد. این بحث، به تحقیقات جاری در انستیتو فناوری دانشگاه منچستر (UMIST) در همکاری با انستیتو مطالعات پیشرفتهی پلیتکنیک منچستر، که بر تقاطع مکانیک کوانتومی و آگاهی متمرکز است، کمک میکند.
نتیجهگیری:
📌فروپاشی تابع موج، همچنان یکی از مرموزترین جنبههای مکانیک کوانتوم باقیمانده است. فرضیهی اینکه آگاهی میتواند علت این فروپاشی باشد، راهحلی قانعکننده برای مسئلهی اندازهگیری ارائه میدهد. با استفاده از فرمالیسم دقیق فون نویمان، نشان دادهایم که بدون فراخوانی آگاهی، زنجیرهی برهمکنشهای کوانتومی حلنشده باقی میماند. این تفسیر، اگرچه بحثبرانگیز است، ولی توسط دیدگاههای دانشمندان برجسته متعدد و آزمایشات جدید پشتیبانی میشود و با ساختار ریاضی مکانیک کوانتوم و مشاهدات تجربی سازگار است. رابطهی بین آگاهی و مکانیک کوانتوم میتواند کلید درک عمیقتر از واقعیت باشد، و نشان میدهد که ناظر نقشی فعالتر از آنچه قبلاً تصور میشد، در جهان ایفا میکند.
ادامهی مطالب بالا را در تلگراف زیر ٢٠٢۵ مطالعه کنید:
https://telegra.ph/%D9%86%D9%82%D8%B4-%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%B3%D9%86%D8%B3-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%88%D9%85-%D9%85%DA%A9%D8%A7%D9%86%DB%8C%DA%A9-01-19
🌐کانال علم و دین «Science and Religion»:
🆔 @ReligionandScience2021
📝🖌 اثرگذاری ذهن بر ماده (تاثیرات مستقیم ناچیز ولی معنادار در میکرو-PK)؛ چالشی بر «MATERIALISM» یا مادهگرایی (که زیربنای عقیدتی #خداناباوران است!).
📚فروپاشی تابع موج: تحلیل ریاضی دقیق و نقش آگاهی (بسط اصول تفسیر پرطرفدار کپنهاگن ارتودوکس نیلز بور به تفسیر فوننویمان-ویگنر در فیزیک کوانتوم) 📚
📝 با تشکر از پروفسور گوردون دیکسون «Gordon Dixon» (رزومه ایشان در Oxford Academic) و دانشجوی دکترای ایشان دکتر کاربرفازیلاجیک از دانشگاه منچستر (Manchester) انگلستان که در تنظیم این پست، کانال علم و دین را یاری کردند.
⬅️ فارق از مدل نظری و ریاضیاتی که ارائه خواهیم داد، آزمایشاتی که در راستای تأیید و محتملکردن این رویکرد هستند را نیز مطرح میکنیم؛ مقالهی علمیپژوهشی ٢٠٢٢ که تکرار مجدد و بهتر آزمایش تکرارپذیر پروفسور دین رادین بود (دقیقا 2 سال بعد آخرین نقد والکزک که 2020 بود):👇🏻👇🏻
Psychophysical Effects on an Interference Pattern in a Double-Slit Optical System: An Exploratory Analysis of Variance.
Dean Radin, Arnaud Delorme.
Journal of Anomalous Experience and Cognition 2 (2), 362-388, 2022.
DOI:
https://doi.org/10.31156/jaex.24054
⬅️ در مقالهی دوم در ژورنال بسیار معتبر پییر-ریویود Q1 #نیچر، پروفسور ریچارد کان هنری، -فیزیکدان برجسته- خیلی واضح از صرفِ تفسیرِ پرطرفدار #کپنهاگن در کوانتوم مکانیک، نتایجی به نفع رویکردهای #ایدهالیستی #پسامادهگرایانه میگیرد! عنوان مقاله هست "جهان ذهنی":👇🏻👇🏻
The mental universe.
Published: 06 July 2005 .
Richard Conn Henry. (PDF)
https://doi.org/10.1038/436029a
(ادامهی منابع مرتبط)
⬅️ مقالهی سوم، مقالهای مروری و جامع ٢٠٢١ که جمعبندی بیش از ١٠٠ تحقیق در تأیید اثرات روانجنبشی (PK) در پاراسایکولوژی بوده است، آن هم به واسطهی RNGها (تولیدکنندههای اعداد تصادفی) و سیستمهای جدیدی مانند QNGها (تولیدکنندههای نویز کوانتومی) (توضيحات به زبان سادهتر در سایت مؤسسهی IONS):👇🏻👇🏻
Wahbeh, H. (2021). Collective Consciousness and Our Sense of Interconnectedness. Cardiol Vasc Res, 5(1), 1-7.
https://doi.org/10.33425/2639-8486.S1-1008
چکیده:
📌فروپاشی تابع موج، مسألهای مهم و محوری در مکانیک کوانتومی است که گذار از یک برهمنهی کوانتومی به یک حالت قطعی و منفرد را در هنگام اندازهگیری توصیف میکند. این پدیده، تفسیرهای مختلفی را برانگیخته است که یکی از بحثبرانگیزترین آنها، نقش آگاهی در تحریک فروپاشی است. این مقاله، تحلیل ریاضی دقیقی از فروپاشی تابع موج، با استفاده از فرمالیسم فون نویمان ارائه میدهد و فرضیهای را که آگاهی میتواند عامل مسئول این فرآیند باشد، بررسی میکند. با بررسی مسئلهی اندازهگیری و زنجیرهی فون نویمان، مقاله از فرضیهی فروپاشی آگاهی دفاع میکند و پیامدهای آن را، با پشتیبانی از دیدگاههای دانشمندان برجسته، مورد بحث قرار میدهد. این بحث، به تحقیقات جاری در انستیتو فناوری دانشگاه منچستر (UMIST) در همکاری با انستیتو مطالعات پیشرفتهی پلیتکنیک منچستر، که بر تقاطع مکانیک کوانتومی و آگاهی متمرکز است، کمک میکند.
نتیجهگیری:
📌فروپاشی تابع موج، همچنان یکی از مرموزترین جنبههای مکانیک کوانتوم باقیمانده است. فرضیهی اینکه آگاهی میتواند علت این فروپاشی باشد، راهحلی قانعکننده برای مسئلهی اندازهگیری ارائه میدهد. با استفاده از فرمالیسم دقیق فون نویمان، نشان دادهایم که بدون فراخوانی آگاهی، زنجیرهی برهمکنشهای کوانتومی حلنشده باقی میماند. این تفسیر، اگرچه بحثبرانگیز است، ولی توسط دیدگاههای دانشمندان برجسته متعدد و آزمایشات جدید پشتیبانی میشود و با ساختار ریاضی مکانیک کوانتوم و مشاهدات تجربی سازگار است. رابطهی بین آگاهی و مکانیک کوانتوم میتواند کلید درک عمیقتر از واقعیت باشد، و نشان میدهد که ناظر نقشی فعالتر از آنچه قبلاً تصور میشد، در جهان ایفا میکند.
ادامهی مطالب بالا را در تلگراف زیر ٢٠٢۵ مطالعه کنید:
https://telegra.ph/%D9%86%D9%82%D8%B4-%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%B3%D9%86%D8%B3-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%88%D9%85-%D9%85%DA%A9%D8%A7%D9%86%DB%8C%DA%A9-01-19
🌐کانال علم و دین «Science and Religion»:
🆔 @ReligionandScience2021
🔥2
فلسفه ذهن
🌑 سام پرنیا - دانشیار پزشکی دانشگاه نیویورک - درباره واقعییودن #تجربیات_نزدیک_به_مرگ (#NDE) در بیماران خود سخن میگوید👆 🌘 دو سوی نزاع در مورد NDE همچنان بر اثبات توهمیبودن یا واقعیبودن آنها میچرخد. 🌗 تقلیلگرایان معمولا تجربیات NDE را مشتی بافتههای…
🚩 گری هابرمارس در فصل 14 کامپنیون ویلی - بلکول درباره #دوئالیسم، موضوع #تجربیات_نزدیک_به_مرگ را مطرح کرده و به بررسی دلایل مخالفان این تجربیات میپردازد.
🚩 به بیان وی، پژوهشگران طرفدار #NDE از سوی مخالفان - و بطور مشخص مایکل مارش که مقالهای در این کتاب و در رد NDE دارد - به عدم توجه کافی به آخرین مطالعات در حوزۀ «اخلال در عملکرد لوب گیجگاهی» متهم شدهاند.
مارش البته چالشهای ناشی از عوامل مشهوری چون متابولیسم اِندورفین، هیپوکسی (کاهش اکسیژنرسانی به بافتها)، آنوکسی (توقف اکسیژنرسانی یا هیپوکسی شدید)، هایپرکاپنی (افزایش غیرطبیعی سطح دیاکسیدکربن در خون) و کتامین (داروی بیهوشی) را هم میافزاید. عواملی که به نوعی توهم و بافتههای درونی و ادراکات سابجکتیو میانجامد.
فراتر از جنبههای عصبشناختی، مارش برخی از تجارب نزدیک مرگ را به فرهنگ و تفسیرهای شخصی، نفوذ ایدههای متافیزیکی، و ... هم نسبت میدهد.
🚩 مشکل اصلی مارش – و سایر منکران NDE – از نظر هابرمارس، نادیده گرفتن صدها مورد تجارب نزدیک مرگ متکی بر شواهد عینی است که با دقت در تحقیقات دو سه دهه اخیر ثبت و بررسی شدهاند. تجربیات مبتنی بر شواهد #ابجکتیو، متفاوت از گزارشاتی مانند عبور از تونل نور و صرف ملاقات با ارواح و مرور سریع اتفاقات عمر و ... است؛ بلکه گزارشاتیست که از اتفاقات روی زمین و قابل راستیآزمایی خبر میدهند.
🚩 چنانکه دکتر کِلی نیز خاطرنشان کرده، مباحث فیزیولوژیکی و عصبشناختی که مارش مطرح میکند، کاملاً شناختهشدهاند و سالهای بسیار دربارۀ آنها تحقیق شده. در شرایطی که تز مارش در جستوجوی چیزی است که بنحوی #سابجکتیو در جریان باشد، این دست موارد دارای شواهد عینی و بیرونی، علیه تبیین او اقامه میشوند.
🚩 تعداد زیادی تجارب متکی بر شواهد، شناسایی موفق اعداد خاص، یا بازشناسی موفق اشیای دیگری که به طور نامنظم قرار داده شده یا انداخته شده بودند، روی داده است. این اشیا به صورت تصادفی در بالای سر بیمار و طوری قرار داشتند که تنها از موقعیتی نزدیکتر به سقف قابل مشاهده بودند. از جملۀ اینها تشخیص و تکرار موفق اعداد چند رقمی تصادفی بالای دستگاه پزشکی است که در موارد متعدد به درستی شناسایی شدهاند. اگر موارد شناسایی درست اشیای غیرمنتظره را - که از روی زمین دیده نمیشدند، اما تجربهگران آنها را بالا نزدیک سقف یافتهاند - به این فهرست بیفزاییم، تعداد موارد افزایش قابل توجهی خواهد یافت. این نمونهها نشان میدهند که منتقدان در تبیین تجربیات باید واقعگراتر باشند.
🚩 هابرمارس در این فصل به بیش از 300 مورد تجربیات مبتنی بر شواهد بیرونی ارجاع میدهد که از محیط نزدیک یا محیط با فواصل بسیار دور گرفته شدهاند.
اندکشماری از این تجربهگران نزدیک مرگ، کور مادرزاد هستند. بسیاری از این تجربهها را بیش از یک سنخ از شواهد تأیید کردهاند.
🚩 هابرمارس تاکید دارد اگر حتی تعدادی انگشتشمار از نمونههای کلیدی در میان این 300 مورد، با دقت و بدرستی دادههایی را از «جهان واقعی» گزارش کرده باشند، آنگاه چنین به نظر میرسد که تزهای سابجکتیو در تبیین و تعلیل تمام جنبههای کلیدی این گزارشها شکست میخورند.
برای آنکه مفروضات طبیعی درست باشند، تقریباً تکتک این بیش از 300 گزارش تأییدشدهای که بسیاریشان در همان محل یا دستکم اندکزمانی بعد به اشتراک گذارده و با جزئیات توسط شاهدان مختلف تأیید شدهاند، باید کاذب باشند.
👤دکتر مهدی همازاده ابیانه (دکترای فلسفه ذهن، دستیار پژوهشی سابق در دانشگاه راتگرز آمریکا)
🌐 کانال فلسفه ذهن:
🆔@PhilMind
مطالب قبلی کانال در این حوزه:
⬅️ به این کتاب جدید (چالشهای 25 نظریه مادیإِنگارانه NDE طبق تحقیقات علمی پییر-ریویود) کانال و توضیحات آن رجوع کنید. مطالب قبلی دیگر:👇🏻👇🏻
تجارب نزدیک به مرگ و خروج از بدن در نابینایان؛ مطالعهی بینایی بدون چشم ظاهری.
آیا تجربهگران خروج از بدن (OBE) توانستند تصاویر، یا تارگتهای بصری اطراف بدنشان را با چشم بسته ببینند؟ جواب: بله، بر خلاف ادعای آتئیستها، در این آزمایش در تحقیق چارلز تارت، توانستند این کار را بکنند!
مشاهدات سابجکتیو محض آنجهانی VS مشاهدات آبجکتیو اینجهانی!
(تلگرافهای قبلی)
🌐کانال علم و دین «Science and Religion»:
🆔 @ReligionandScience2021
🚩 به بیان وی، پژوهشگران طرفدار #NDE از سوی مخالفان - و بطور مشخص مایکل مارش که مقالهای در این کتاب و در رد NDE دارد - به عدم توجه کافی به آخرین مطالعات در حوزۀ «اخلال در عملکرد لوب گیجگاهی» متهم شدهاند.
مارش البته چالشهای ناشی از عوامل مشهوری چون متابولیسم اِندورفین، هیپوکسی (کاهش اکسیژنرسانی به بافتها)، آنوکسی (توقف اکسیژنرسانی یا هیپوکسی شدید)، هایپرکاپنی (افزایش غیرطبیعی سطح دیاکسیدکربن در خون) و کتامین (داروی بیهوشی) را هم میافزاید. عواملی که به نوعی توهم و بافتههای درونی و ادراکات سابجکتیو میانجامد.
فراتر از جنبههای عصبشناختی، مارش برخی از تجارب نزدیک مرگ را به فرهنگ و تفسیرهای شخصی، نفوذ ایدههای متافیزیکی، و ... هم نسبت میدهد.
🚩 مشکل اصلی مارش – و سایر منکران NDE – از نظر هابرمارس، نادیده گرفتن صدها مورد تجارب نزدیک مرگ متکی بر شواهد عینی است که با دقت در تحقیقات دو سه دهه اخیر ثبت و بررسی شدهاند. تجربیات مبتنی بر شواهد #ابجکتیو، متفاوت از گزارشاتی مانند عبور از تونل نور و صرف ملاقات با ارواح و مرور سریع اتفاقات عمر و ... است؛ بلکه گزارشاتیست که از اتفاقات روی زمین و قابل راستیآزمایی خبر میدهند.
🚩 چنانکه دکتر کِلی نیز خاطرنشان کرده، مباحث فیزیولوژیکی و عصبشناختی که مارش مطرح میکند، کاملاً شناختهشدهاند و سالهای بسیار دربارۀ آنها تحقیق شده. در شرایطی که تز مارش در جستوجوی چیزی است که بنحوی #سابجکتیو در جریان باشد، این دست موارد دارای شواهد عینی و بیرونی، علیه تبیین او اقامه میشوند.
🚩 تعداد زیادی تجارب متکی بر شواهد، شناسایی موفق اعداد خاص، یا بازشناسی موفق اشیای دیگری که به طور نامنظم قرار داده شده یا انداخته شده بودند، روی داده است. این اشیا به صورت تصادفی در بالای سر بیمار و طوری قرار داشتند که تنها از موقعیتی نزدیکتر به سقف قابل مشاهده بودند. از جملۀ اینها تشخیص و تکرار موفق اعداد چند رقمی تصادفی بالای دستگاه پزشکی است که در موارد متعدد به درستی شناسایی شدهاند. اگر موارد شناسایی درست اشیای غیرمنتظره را - که از روی زمین دیده نمیشدند، اما تجربهگران آنها را بالا نزدیک سقف یافتهاند - به این فهرست بیفزاییم، تعداد موارد افزایش قابل توجهی خواهد یافت. این نمونهها نشان میدهند که منتقدان در تبیین تجربیات باید واقعگراتر باشند.
🚩 هابرمارس در این فصل به بیش از 300 مورد تجربیات مبتنی بر شواهد بیرونی ارجاع میدهد که از محیط نزدیک یا محیط با فواصل بسیار دور گرفته شدهاند.
اندکشماری از این تجربهگران نزدیک مرگ، کور مادرزاد هستند. بسیاری از این تجربهها را بیش از یک سنخ از شواهد تأیید کردهاند.
🚩 هابرمارس تاکید دارد اگر حتی تعدادی انگشتشمار از نمونههای کلیدی در میان این 300 مورد، با دقت و بدرستی دادههایی را از «جهان واقعی» گزارش کرده باشند، آنگاه چنین به نظر میرسد که تزهای سابجکتیو در تبیین و تعلیل تمام جنبههای کلیدی این گزارشها شکست میخورند.
برای آنکه مفروضات طبیعی درست باشند، تقریباً تکتک این بیش از 300 گزارش تأییدشدهای که بسیاریشان در همان محل یا دستکم اندکزمانی بعد به اشتراک گذارده و با جزئیات توسط شاهدان مختلف تأیید شدهاند، باید کاذب باشند.
👤دکتر مهدی همازاده ابیانه (دکترای فلسفه ذهن، دستیار پژوهشی سابق در دانشگاه راتگرز آمریکا)
🌐 کانال فلسفه ذهن:
🆔@PhilMind
مطالب قبلی کانال در این حوزه:
⬅️ به این کتاب جدید (چالشهای 25 نظریه مادیإِنگارانه NDE طبق تحقیقات علمی پییر-ریویود) کانال و توضیحات آن رجوع کنید. مطالب قبلی دیگر:👇🏻👇🏻
تجارب نزدیک به مرگ و خروج از بدن در نابینایان؛ مطالعهی بینایی بدون چشم ظاهری.
آیا تجربهگران خروج از بدن (OBE) توانستند تصاویر، یا تارگتهای بصری اطراف بدنشان را با چشم بسته ببینند؟ جواب: بله، بر خلاف ادعای آتئیستها، در این آزمایش در تحقیق چارلز تارت، توانستند این کار را بکنند!
مشاهدات سابجکتیو محض آنجهانی VS مشاهدات آبجکتیو اینجهانی!
(تلگرافهای قبلی)
🌐کانال علم و دین «Science and Religion»:
🆔 @ReligionandScience2021
Telegram
Science and Religion
📢🔺 کانال «Science and Religion» تقدیم میکند🔺📢
کانال علم و دین، به همت جمعی از دانشجویان و اساتید ایرانی دانشگاه #دوسلدورف_آلمان، #امیرکبیر_تهران، #دانشگاه_کمبریج و #منچستر_انگلستان، #دانشگاه_اصفهان ووو.... تاسیس شد و درواقع هدف این کانال، ادامه دادن راه…
کانال علم و دین، به همت جمعی از دانشجویان و اساتید ایرانی دانشگاه #دوسلدورف_آلمان، #امیرکبیر_تهران، #دانشگاه_کمبریج و #منچستر_انگلستان، #دانشگاه_اصفهان ووو.... تاسیس شد و درواقع هدف این کانال، ادامه دادن راه…
👍3❤1
Science and Religion pinned «📢🔺تیم مدیریت کانال «Science and Religion» تقدیم میکند🔺📢 📝🖌 اثرگذاری ذهن بر ماده (تاثیرات مستقیم ناچیز ولی معنادار در میکرو-PK)؛ چالشی بر «MATERIALISM» یا مادهگرایی (که زیربنای عقیدتی #خداناباوران است!). 📚فروپاشی تابع موج: تحلیل ریاضی دقیق و نقش آگاهی (بسط…»
🔺 فیزیکالیسم مرده است! 🔺
مارک ویتمن [1]
👤ترجمهی دکتر یاسر میردامادی.
فریدریش نیچه در کتاب خود، دانش شاد[2] دیوانهای را ترسیم میکند که بر سرِ بازار فریاد سرمیدهد: «خدا کجا است؟… من به شما خواهم گفت. ما ــــ من و شما ــــ او را کشتیم. همهی ما قاتل او هستیم.» در بازار، بسا افراد به خدا اعتقاد ندارند و به دیوانهای میخندند که در روز روشن با چراغ گرد شهر میچرخد. نیچه بدینسان میخواست این نکته را گوشزد کند که مردم کوچه و بازار پیامدهای زندگیِ بدون خدا را درک نکردهاند. به گفتهی دیوانه، [با مرگ خدا] ما در هیچوپوچِ بیپایانی سردرگم میشویم و مردمان این نکته را درک نکرده بودند.
وقتی متنی را دربارهی مسألهی آگاهی از سوی مدافعان فیزیکالیسم، به ویژه فیزیکالیسم فروکاستگرا، میخوانم اغلب این قسمت از نیچه به خاطرم میآید. جوهرِ ایدهی فیزیکالیسم این است که برای درک رفتار انسانها تنها ماده اهمیت دارد و بس. همانطور که بسیاری از دانشمندان علوم اعصاب و فیلسوفان، هر دو به یک اندازه، اعلام کردهاند: در اصل، افکار و احساسات ما صرفاً بر اساس فرآیندهای عصبی تبیینپذیر اند. تنها شرط لازم برای توصیف آنچه انسانساز است مطالعهی کارکرد مغز است. احساس من این است که دانشمندان علوم اعصاب و فیلسوفان فیزیکالیست همانا خود را نیچههای جدید و متفکران پیشتاز بیباکی میدانند که حقیقتی را به اطلاع مردم ناآگاه میرسانند: ما، در لباس حرکات یونهای باردار و انتقالدهندههای عصبی، هیچوپوچهای بیپایان ایم.
موضع فیزیکالیستی تقلیلگرا مستلزم آن است که آگاهی پدیداری[3] وجود ندارد، یعنی آنچه در وهلهی اول و به شکل بیواسطه برای هر شخص وجود دارد، اصلا وجود ندارد. این امر باعث شده که فیلسوفی به نام گالن استراوسون ـــــ در مقالهای با نقل متفکرانی از دوران باستان گرفته تا روانشناس و برندهی جایزه نوبل، دانیل کانمن ـــــ چنین بنویسد: «میدانیم که مردمان میتوانند ایمان تزلزلناپذیری به هر گزارهی بسا پوچی داشته باشند، البته وقتی که جامعهای همفکر از آن پشتیبانی کنند.»[4] به گفتهی استراوسون، «قابل توجهترین قسمت تاریخ اندیشهی بشر» این است که این مؤمنان وجود چیزی را قاطعانه انکار میکنند که همه به وجود آن علم دارند، یعنی: تجربهی آگاهانه یا همان دیدگاه پدیداریِ اول شخص. سایر فیزیکالیستها حداقل اذعان دارند که ما موجوداتی آگاه هستیم، اما آگاهی پدیداری را مغز «تولید» میکند. از نظر آنها علم آینده در مورد چگونگی تولید آگاهی از سوی سیگنالهای عصبی، بیشک ذهنمندی[5] را تنها از منظر زیستشناسی عصبی تبیین خواهد کرد.
با این حال، مشکل حلناشدنی در اینجا آن است که «فرآیندهای زیستشناختیِ عصبی» از چارچوب معرفتیای نشأت گرفته که از چارچوب معرفتیِ «تجربهی ذهنی» متفاوت است، حتی اگر میان فرآیندهای عصبی و تجربهی ذهنی، همبستگیِ غیر علّی برقرار باشد. کبد صفرا تولید میکند تا چربی را به انرژی تبدیل کند. در چارچوب زیستشناختی البته که کبد چیزی تولید میکند. مغز اما نمیتواند آگاهی تولید کند زیرا تجربهی ذهنی چیزی نیست که بخشی از سازوکار قابل اندازهگیری زیستشناختی باشد. گزارهی «مغز آگاهی تولید میکند» چیزی از جنس خطایِ مقولهای[6] است.[7]
ادامه:👇🏻👇🏻
🌐کانال علم و دین «Science and Religion»:
🆔 @ReligionandScience2021
مارک ویتمن [1]
👤ترجمهی دکتر یاسر میردامادی.
فریدریش نیچه در کتاب خود، دانش شاد[2] دیوانهای را ترسیم میکند که بر سرِ بازار فریاد سرمیدهد: «خدا کجا است؟… من به شما خواهم گفت. ما ــــ من و شما ــــ او را کشتیم. همهی ما قاتل او هستیم.» در بازار، بسا افراد به خدا اعتقاد ندارند و به دیوانهای میخندند که در روز روشن با چراغ گرد شهر میچرخد. نیچه بدینسان میخواست این نکته را گوشزد کند که مردم کوچه و بازار پیامدهای زندگیِ بدون خدا را درک نکردهاند. به گفتهی دیوانه، [با مرگ خدا] ما در هیچوپوچِ بیپایانی سردرگم میشویم و مردمان این نکته را درک نکرده بودند.
وقتی متنی را دربارهی مسألهی آگاهی از سوی مدافعان فیزیکالیسم، به ویژه فیزیکالیسم فروکاستگرا، میخوانم اغلب این قسمت از نیچه به خاطرم میآید. جوهرِ ایدهی فیزیکالیسم این است که برای درک رفتار انسانها تنها ماده اهمیت دارد و بس. همانطور که بسیاری از دانشمندان علوم اعصاب و فیلسوفان، هر دو به یک اندازه، اعلام کردهاند: در اصل، افکار و احساسات ما صرفاً بر اساس فرآیندهای عصبی تبیینپذیر اند. تنها شرط لازم برای توصیف آنچه انسانساز است مطالعهی کارکرد مغز است. احساس من این است که دانشمندان علوم اعصاب و فیلسوفان فیزیکالیست همانا خود را نیچههای جدید و متفکران پیشتاز بیباکی میدانند که حقیقتی را به اطلاع مردم ناآگاه میرسانند: ما، در لباس حرکات یونهای باردار و انتقالدهندههای عصبی، هیچوپوچهای بیپایان ایم.
موضع فیزیکالیستی تقلیلگرا مستلزم آن است که آگاهی پدیداری[3] وجود ندارد، یعنی آنچه در وهلهی اول و به شکل بیواسطه برای هر شخص وجود دارد، اصلا وجود ندارد. این امر باعث شده که فیلسوفی به نام گالن استراوسون ـــــ در مقالهای با نقل متفکرانی از دوران باستان گرفته تا روانشناس و برندهی جایزه نوبل، دانیل کانمن ـــــ چنین بنویسد: «میدانیم که مردمان میتوانند ایمان تزلزلناپذیری به هر گزارهی بسا پوچی داشته باشند، البته وقتی که جامعهای همفکر از آن پشتیبانی کنند.»[4] به گفتهی استراوسون، «قابل توجهترین قسمت تاریخ اندیشهی بشر» این است که این مؤمنان وجود چیزی را قاطعانه انکار میکنند که همه به وجود آن علم دارند، یعنی: تجربهی آگاهانه یا همان دیدگاه پدیداریِ اول شخص. سایر فیزیکالیستها حداقل اذعان دارند که ما موجوداتی آگاه هستیم، اما آگاهی پدیداری را مغز «تولید» میکند. از نظر آنها علم آینده در مورد چگونگی تولید آگاهی از سوی سیگنالهای عصبی، بیشک ذهنمندی[5] را تنها از منظر زیستشناسی عصبی تبیین خواهد کرد.
با این حال، مشکل حلناشدنی در اینجا آن است که «فرآیندهای زیستشناختیِ عصبی» از چارچوب معرفتیای نشأت گرفته که از چارچوب معرفتیِ «تجربهی ذهنی» متفاوت است، حتی اگر میان فرآیندهای عصبی و تجربهی ذهنی، همبستگیِ غیر علّی برقرار باشد. کبد صفرا تولید میکند تا چربی را به انرژی تبدیل کند. در چارچوب زیستشناختی البته که کبد چیزی تولید میکند. مغز اما نمیتواند آگاهی تولید کند زیرا تجربهی ذهنی چیزی نیست که بخشی از سازوکار قابل اندازهگیری زیستشناختی باشد. گزارهی «مغز آگاهی تولید میکند» چیزی از جنس خطایِ مقولهای[6] است.[7]
ادامه:👇🏻👇🏻
🌐کانال علم و دین «Science and Religion»:
🆔 @ReligionandScience2021
صدانت
فیزیکالیسم مرده است • صدانت
وقتی متنی را درباره مسألهی آگاهی از سوی مدافعان فیزیکالیسم، به ویژه فیزیکالیسم تقلیلگرا، میخوانم اغلب این قسمت از نیچه به خاطرم میآید...
👍2
Science and Religion
🔺 فیزیکالیسم مرده است! 🔺 مارک ویتمن [1] 👤ترجمهی دکتر یاسر میردامادی. فریدریش نیچه در کتاب خود، دانش شاد[2] دیوانهای را ترسیم میکند که بر سرِ بازار فریاد سرمیدهد: «خدا کجا است؟… من به شما خواهم گفت. ما ــــ من و شما ــــ او را کشتیم. همهی ما قاتل او…
اما شاید فیزیکالیسم مرده است و ما هنوز گرم ایم و متوجه نشدهایم؟ چند دیوانهی معاصر مرگ فیزیکالیسم را اعلام کردهاند. در یکی از نوشتههای اخیرم، در باب جنبش رمانتیکها نوشتم،کسانی که چارچوبشکنانه در باب آگاهیشناسی فکر میکردند.[8] در سالهای اخیر، جنبش مشابهی در علوم شناختی شکل گرفته است. از باب نمونه، دانشمند برجستهی علوم اعصاب، کریستوف کوخ، اکنون از نسخهی مدرن همهروانمندانگاری[9] حمایت میکند: یعنی از این ایده که ذهن همانا ویژگیِ همهجاحاضرِ واقعیت است و بنابراین باید در تار و پودِ کیهان وجود داشته باشد.
پس اگر فیزیکالیسم مرده است دیدگاههای جایگزین آن امروزه کدام اند؟ در تقابل با پوچی انکارِ خود (انکار آگاهی پدیداری) شکلی از ایدهآلیسم اعلام میکند که فقط آگاهی وجود دارد و دیگر هیچ. وقتی که از علمِ ما به خودمان و به جهان اطرافمان سخن میگوییم، ذهنیت پدیداری اولویتی انکارناپذیر دارد. آگاهی تقدم رتبی دارد. در مفهومسازی ایدهآلیسم فلسفی، به پیروی از ایمانوئل کانت، میتوان گفت که جهانِ تجربهشده بازنمای جهان خارج است. ما به جهان خارج دسترسی مستقیم نداریم. این ایده در شکل مدرناش تحت عنوان ایدهآلیسم تحلیلی شناخته میشود، و از جمله از سوی برناردو کاستروپ صورتبندی شده است.[10] پس مادهای وجود ندارد؟ از نظر این دیدگاه خیر. وقتی دریابیم که آنچه جهان خارج مینامیم تجربهی من از آن جهان است، آنچه در نگاه اول پوچ به نظر میرسید اکنون قانعکنندهتر میشود. جهان فیزیکی از رهگذر مشاهدهی حواس ما خلق میشود. البته اندامهای حسی نیز بخشی از جهان ادعاییِ خارج است – چشمها و گوشها در سر من. با این حال، این ساختارهای زیستشناختی نیز تجربیات من است. این ادعا که همه چیز تجربه است قانعکنندهتر از این ادعا به نظر میرسد که میگوید ما اصلاً تجربهی آگاهانه نداریم و همه چیز ماده است.
واقعیت این است که حتی پژوهشگران سرسخت که از تجزیه و تحلیل پدیدارشناختی بالقوهی تجربه چشمپوشی میکنند، هنوز باید به تجربهی ذهنی شرکتکنندگان انسانیِ پژوهشهای خود تکیه کنند. در محیطهای آزمایشی، شرکتکنندگان باید تجربهی ذهنی خود را به نحوی منتقل کنند – مثلا با فشار دادن دکمهها برای «دیدن» اهداف خاص. به نیت سازگاری با این واقعیت، روانشناس تجربی مکس ولمنز مفهوم آگاهی بازتابی[11] را پیش نهاده است. برای درک آگاهی، ما به دیدگاههای اول شخص و سوم شخص به عنوان چارچوبهای مکمّل نیاز داریم. تجربهی ذاتاً شخصی و ذهنی، به ضمیمهی دیدگاه سوم شخص، دانش مکمّل طبیعی برای هر پژوهشگر آگاهیشناسی فراهم میآورد.[12]
گامی رادیکالتر به جلو، ایدهی یگانهانگاری دوجنبهای[13] است. این ایده را میتوان در نوشتههای فیلسوفِ رمانتیک فریدریش شلینگ [فیلسوف آلمانی قرن نوزدهم] یافت. این ایده همچنین بر حدس پائولی-یونگ بنا شده است که از گفتوگوی ولفگانگ پائولی،[14] فیزیکدان برنده جایزه نوبل و یونگِ[15] روانپزشک نشأت میگیرد. یگانهانگاریِ دوجنبهای اخیراً از سوی فیزیکدانی به نام هارالد آتمانسپاکر و فیلسوفی به نام دین ریکلز با اصطلاحات علمی معاصر صورتبندی شده است.[16] بر اساس یگانهانگاری دوجنبهای، آگاهی و مغز دو جنبهی متفاوت از واقعیت بنیادی یکسان اند. به تعبیر دیگر، آگاهی و ذهن، دوگانهای از واقعیتی واحد و تقسیمناشده اند. تعابیر «ذهن» و «ماده» تمایزی مفید و عملگرایانه اند، اما اساساً میتوان آنها را تا سرحد ساختاری خنثی ردیابی کرد، یعنی تا سرحد واقعیتی بنیادی در پسزمینه که نه ذهن است و نه ماده.
ادامه:👇🏻👇🏻
🌐کانال علم و دین «Science and Religion»:
🆔 @ReligionandScience2021
پس اگر فیزیکالیسم مرده است دیدگاههای جایگزین آن امروزه کدام اند؟ در تقابل با پوچی انکارِ خود (انکار آگاهی پدیداری) شکلی از ایدهآلیسم اعلام میکند که فقط آگاهی وجود دارد و دیگر هیچ. وقتی که از علمِ ما به خودمان و به جهان اطرافمان سخن میگوییم، ذهنیت پدیداری اولویتی انکارناپذیر دارد. آگاهی تقدم رتبی دارد. در مفهومسازی ایدهآلیسم فلسفی، به پیروی از ایمانوئل کانت، میتوان گفت که جهانِ تجربهشده بازنمای جهان خارج است. ما به جهان خارج دسترسی مستقیم نداریم. این ایده در شکل مدرناش تحت عنوان ایدهآلیسم تحلیلی شناخته میشود، و از جمله از سوی برناردو کاستروپ صورتبندی شده است.[10] پس مادهای وجود ندارد؟ از نظر این دیدگاه خیر. وقتی دریابیم که آنچه جهان خارج مینامیم تجربهی من از آن جهان است، آنچه در نگاه اول پوچ به نظر میرسید اکنون قانعکنندهتر میشود. جهان فیزیکی از رهگذر مشاهدهی حواس ما خلق میشود. البته اندامهای حسی نیز بخشی از جهان ادعاییِ خارج است – چشمها و گوشها در سر من. با این حال، این ساختارهای زیستشناختی نیز تجربیات من است. این ادعا که همه چیز تجربه است قانعکنندهتر از این ادعا به نظر میرسد که میگوید ما اصلاً تجربهی آگاهانه نداریم و همه چیز ماده است.
واقعیت این است که حتی پژوهشگران سرسخت که از تجزیه و تحلیل پدیدارشناختی بالقوهی تجربه چشمپوشی میکنند، هنوز باید به تجربهی ذهنی شرکتکنندگان انسانیِ پژوهشهای خود تکیه کنند. در محیطهای آزمایشی، شرکتکنندگان باید تجربهی ذهنی خود را به نحوی منتقل کنند – مثلا با فشار دادن دکمهها برای «دیدن» اهداف خاص. به نیت سازگاری با این واقعیت، روانشناس تجربی مکس ولمنز مفهوم آگاهی بازتابی[11] را پیش نهاده است. برای درک آگاهی، ما به دیدگاههای اول شخص و سوم شخص به عنوان چارچوبهای مکمّل نیاز داریم. تجربهی ذاتاً شخصی و ذهنی، به ضمیمهی دیدگاه سوم شخص، دانش مکمّل طبیعی برای هر پژوهشگر آگاهیشناسی فراهم میآورد.[12]
گامی رادیکالتر به جلو، ایدهی یگانهانگاری دوجنبهای[13] است. این ایده را میتوان در نوشتههای فیلسوفِ رمانتیک فریدریش شلینگ [فیلسوف آلمانی قرن نوزدهم] یافت. این ایده همچنین بر حدس پائولی-یونگ بنا شده است که از گفتوگوی ولفگانگ پائولی،[14] فیزیکدان برنده جایزه نوبل و یونگِ[15] روانپزشک نشأت میگیرد. یگانهانگاریِ دوجنبهای اخیراً از سوی فیزیکدانی به نام هارالد آتمانسپاکر و فیلسوفی به نام دین ریکلز با اصطلاحات علمی معاصر صورتبندی شده است.[16] بر اساس یگانهانگاری دوجنبهای، آگاهی و مغز دو جنبهی متفاوت از واقعیت بنیادی یکسان اند. به تعبیر دیگر، آگاهی و ذهن، دوگانهای از واقعیتی واحد و تقسیمناشده اند. تعابیر «ذهن» و «ماده» تمایزی مفید و عملگرایانه اند، اما اساساً میتوان آنها را تا سرحد ساختاری خنثی ردیابی کرد، یعنی تا سرحد واقعیتی بنیادی در پسزمینه که نه ذهن است و نه ماده.
ادامه:👇🏻👇🏻
🌐کانال علم و دین «Science and Religion»:
🆔 @ReligionandScience2021
صدانت
فیزیکالیسم مرده است • صدانت
وقتی متنی را درباره مسألهی آگاهی از سوی مدافعان فیزیکالیسم، به ویژه فیزیکالیسم تقلیلگرا، میخوانم اغلب این قسمت از نیچه به خاطرم میآید...
Science and Religion
اما شاید فیزیکالیسم مرده است و ما هنوز گرم ایم و متوجه نشدهایم؟ چند دیوانهی معاصر مرگ فیزیکالیسم را اعلام کردهاند. در یکی از نوشتههای اخیرم، در باب جنبش رمانتیکها نوشتم،کسانی که چارچوبشکنانه در باب آگاهیشناسی فکر میکردند.[8] در سالهای اخیر، جنبش مشابهی…
تصویر هارالد آتمانسپاکر و دین ریکلز از حدس پائولی-یونگ، منبع: مارک ویتمن
φM = حالت ذهنی
φP = حالت فیزیکی
φPPN = حالتِ خنثایِ روانفیزیکی
طبق مدل آتمانسپاکر-ریکلز (که در شکل بالا طراحی شده) هم فرآیندهای زیستشناختی عصبی (ΦP) و هم تجربهی ذهنیِ (ΦM) همبسته با آن از واقعیتی تقسیمناشده (ΦPPN) نشأت میگیرند. توجه داشته باشید که در تلقی فیزیکالیستی مرسوم، زیستشناسی عصبی (ΦP) حالتِ تجربهی ذهنی (ΦM) را تولید میکند. در این دیدگاه، آگاهی «به نحوی» از ماده پدید میآید. در مقابل، بر اساس یگانهانگاری دوجنبهای، ذهن و ماده معلولِ ساختار خنثایی زیربنایی است که خودش نه ذهن است و نه ماده.
ادامه:👇🏻👇🏻
🌐کانال علم و دین «Science and Religion»:
🆔 @ReligionandScience2021
φM = حالت ذهنی
φP = حالت فیزیکی
φPPN = حالتِ خنثایِ روانفیزیکی
طبق مدل آتمانسپاکر-ریکلز (که در شکل بالا طراحی شده) هم فرآیندهای زیستشناختی عصبی (ΦP) و هم تجربهی ذهنیِ (ΦM) همبسته با آن از واقعیتی تقسیمناشده (ΦPPN) نشأت میگیرند. توجه داشته باشید که در تلقی فیزیکالیستی مرسوم، زیستشناسی عصبی (ΦP) حالتِ تجربهی ذهنی (ΦM) را تولید میکند. در این دیدگاه، آگاهی «به نحوی» از ماده پدید میآید. در مقابل، بر اساس یگانهانگاری دوجنبهای، ذهن و ماده معلولِ ساختار خنثایی زیربنایی است که خودش نه ذهن است و نه ماده.
ادامه:👇🏻👇🏻
🌐کانال علم و دین «Science and Religion»:
🆔 @ReligionandScience2021
Science and Religion
تصویر هارالد آتمانسپاکر و دین ریکلز از حدس پائولی-یونگ، منبع: مارک ویتمن φM = حالت ذهنی φP = حالت فیزیکی φPPN = حالتِ خنثایِ روانفیزیکی طبق مدل آتمانسپاکر-ریکلز (که در شکل بالا طراحی شده) هم فرآیندهای زیستشناختی عصبی (ΦP) و هم تجربهی ذهنیِ (ΦM) همبسته…
تحقیقات اِفاِمآرآیِ من برای ارزیابی همبستگیهای عصبی زمانِ ذهنی، منبع: مارک ویتمن.
ادامه:👇🏻👇🏻
🌐کانال علم و دین «Science and Religion»:
🆔 @ReligionandScience2021
ادامه:👇🏻👇🏻
🌐کانال علم و دین «Science and Religion»:
🆔 @ReligionandScience2021
Science and Religion
تحقیقات اِفاِمآرآیِ من برای ارزیابی همبستگیهای عصبی زمانِ ذهنی، منبع: مارک ویتمن. ادامه:👇🏻👇🏻 🌐کانال علم و دین «Science and Religion»: 🆔 @ReligionandScience2021
این واقعیت روانی-فیزیکیِ خنثی و بنیادی همانا بیانناپذیر است. به ساختار معمول زمان و مکان مقید نیست، یعنی به ساختاری مقید نیست که فقط در تمایز میان واقعیت تجربی و فیزیکی، یعنی تولید سوژه و ابژه، پدید میآید. همبستگیهای میانِ آگاهی (ΦM) و زیستشناسی عصبی (ΦP) بروز و نمودهای یکطرفهی واقعیت تقسیمناشدهای خنثی (ΦPPN) هستند. این همبستگیهای غیر علّی را میتوان از نظر زیستشناختی اندازهگیری کرد؛ مثلا زمانی که شادی ذهنی در مورد رویدادی همراه با واکنش بدنی (مثلاً افزایش ضربان نبض) رخ میدهد. این همبستگیها در اصل قابل پیشبینی هستند. حالت هیجانیِ احساسی با فعالیتهای بدنی خاصی همراه است. یا، همانطور که در تحقیقات من نشان داده شده، توانایی ذاتی ما برای درک گذر زمان با فعالیت لبّ جزیرهایِ[17] مغز مرتبط است که منطقهی اصلی مغز در پردازش سیگنالهای بدن است.[18] این مثالها به واقعیت همبستگی روزمرهی بدن و ذهن مربوط میشوند. توجه داشته باشید که با اشاره به امر فیزیکی، صراحتاً به بدن اشاره میکنم و نه فقط به مغز. مغز در سامانهی درهمتنیدهی کل بدن تعبیه شده است [و نه فقط در جمجمه].
افراد بیشتر و بیشتری به پوچی نسخهی افراطی فیزیکالیسم پی بردهاند، نسخهای که میگوید: آگاهی وجود ندارد. دانشمندان همچنین روزبهروز بیشتر متوجه میشوند که، در اصل، تبیین این نکته امکانپذیر نیست که چگونه آگاهی پدیداری از سوی مغز «تولید» یا «ایجاد» میشود. جنبش انکار فیزیکالیسم افراطی در حال پیشروی است. تلقیهای جایگزین فوقالذکر در باب معنای تجربهی ذهنی ممکن است در نگاه اول عجیب به نظر برسند. اما این حسن را دارند که دستکم حالا ما از بنبستی ایدئولوژیک خارج شدهایم. ما آزاد شدهایم تا چارچوبشکنانه فکر کنیم بدان اميد كه به درک این نکته برسیم که آگاهی برای ما انسانها چه معنایی میتواند داشته باشد.
🌐کانال علم و دین «Science and Religion»:
🆔 @ReligionandScience2021
افراد بیشتر و بیشتری به پوچی نسخهی افراطی فیزیکالیسم پی بردهاند، نسخهای که میگوید: آگاهی وجود ندارد. دانشمندان همچنین روزبهروز بیشتر متوجه میشوند که، در اصل، تبیین این نکته امکانپذیر نیست که چگونه آگاهی پدیداری از سوی مغز «تولید» یا «ایجاد» میشود. جنبش انکار فیزیکالیسم افراطی در حال پیشروی است. تلقیهای جایگزین فوقالذکر در باب معنای تجربهی ذهنی ممکن است در نگاه اول عجیب به نظر برسند. اما این حسن را دارند که دستکم حالا ما از بنبستی ایدئولوژیک خارج شدهایم. ما آزاد شدهایم تا چارچوبشکنانه فکر کنیم بدان اميد كه به درک این نکته برسیم که آگاهی برای ما انسانها چه معنایی میتواند داشته باشد.
🌐کانال علم و دین «Science and Religion»:
🆔 @ReligionandScience2021
صدانت
فیزیکالیسم مرده است • صدانت
وقتی متنی را درباره مسألهی آگاهی از سوی مدافعان فیزیکالیسم، به ویژه فیزیکالیسم تقلیلگرا، میخوانم اغلب این قسمت از نیچه به خاطرم میآید...
Science and Religion
این واقعیت روانی-فیزیکیِ خنثی و بنیادی همانا بیانناپذیر است. به ساختار معمول زمان و مکان مقید نیست، یعنی به ساختاری مقید نیست که فقط در تمایز میان واقعیت تجربی و فیزیکی، یعنی تولید سوژه و ابژه، پدید میآید. همبستگیهای میانِ آگاهی (ΦM) و زیستشناسی عصبی (ΦP)…
📚منابع و مراجع:📚
[1] مارک ویتمن دکترای خود را از انستیتو روانشناسی پزشکی دانشگاه مونیخ دریافت کرد. او پژوهشگر ارشد موسسهی «حوزههای مرزی روانشناسی و سلامت روان» (the Institute for Frontier Areas in Psychology and Mental Health) در فرایبورگ آلمان است. آنچه میخوانید مطلبی از او است با این مشخصات:
Marc Wittmann, ‘Physicalism Is Dead’. Psychology Today, 2024. https://www.psychologytoday.com/intl/blog/sense-of-time/202411/physicalism-is-dead.
[2] Die fröhliche Wissenschaft
[3] phenomenal consciousness
[4] Galen Strawson. “A hundred years of consciousness: ‘a long training in absurdity’”. Estudios de Filosofía, 59 (2019): 31.
[5] Subjectivity
[6] category mistake
[7] «خطای مقولهای» نوعی خطای منطقی است و زمانی رخ میدهد که یک امر به اشتباه در دستهی نامربوطی دستهبندی شود و در نتیجه ویژگیهایی به آن امر نسبت داده شود که فقط میتواند به اعضای دستهای متفاوت از امور نسبت داده شود. از نظر نویسنده گزارهی «مغز آگاهی تولید میکند» داوریای ناشی از خطای مقولهای است. این بدان دلیل است که، به اشتباه، فرآیندی زیستشناختی (تولید) به تجربهی ذهنی (آگاهی) نسبت داده شده است. آگاهی از جنس مادهی فیزیکی نیست که بتواند از سوی اندامی مانند مغز به همان شیوهای تولید شود که، مثلا، کبد صفرا تولید میکند. تجربهی ذهنی به دستهی متفاوتی از پدیدهها تعلق دارد که با فرآیندهای عصبشناختی متفاوت است، حتی اگر بین تجربهی ذهنی و فرایندهای عصبی نوعی همبستگی (غیر علّی) برقرار باشد ـــ م.
[8] Marc Wittmann. ‘Why Consciousness Research Should Be Conducted by Romantics’. Psychology Today, 2022. https://www.psychologytoday.com/intl/blog/sense-time/202211/why-consciousness-research-should-be-conducted-romantics.
[9] Panpsychism
[10] Bernardo Kastrup. Analytic idealism in a nutshell, A straightforward summary of the 21st century’s only plausible metaphysics. London: iff Books, 2024.
[11] reflexive consciousness
[12] Max Velmans, Understanding Consciousness. 2nd ed. New York: Routledge, 2009.
[13] dual-aspect monism
[14] Wolfgang Pauli
[15] C.G. Jung
[16] Atmanspacher, H., & Rickles, D. (2022). Dual-aspect monism and the deep structure of meaning. New York/London: Routledge.
[17] Insular Cortex
[18] Marc Wittmann ‘The Mystery of Subjective Time: A Case for Embodiment’. Psychology Today, 2021. https://www.psychologytoday.com/intl/blog/sense-time/202112/the-mystery-subjective-time-case-embodiment.
🌐کانال علم و دین «Science and Religion»:
🆔 @ReligionandScience2021
[1] مارک ویتمن دکترای خود را از انستیتو روانشناسی پزشکی دانشگاه مونیخ دریافت کرد. او پژوهشگر ارشد موسسهی «حوزههای مرزی روانشناسی و سلامت روان» (the Institute for Frontier Areas in Psychology and Mental Health) در فرایبورگ آلمان است. آنچه میخوانید مطلبی از او است با این مشخصات:
Marc Wittmann, ‘Physicalism Is Dead’. Psychology Today, 2024. https://www.psychologytoday.com/intl/blog/sense-of-time/202411/physicalism-is-dead.
[2] Die fröhliche Wissenschaft
[3] phenomenal consciousness
[4] Galen Strawson. “A hundred years of consciousness: ‘a long training in absurdity’”. Estudios de Filosofía, 59 (2019): 31.
[5] Subjectivity
[6] category mistake
[7] «خطای مقولهای» نوعی خطای منطقی است و زمانی رخ میدهد که یک امر به اشتباه در دستهی نامربوطی دستهبندی شود و در نتیجه ویژگیهایی به آن امر نسبت داده شود که فقط میتواند به اعضای دستهای متفاوت از امور نسبت داده شود. از نظر نویسنده گزارهی «مغز آگاهی تولید میکند» داوریای ناشی از خطای مقولهای است. این بدان دلیل است که، به اشتباه، فرآیندی زیستشناختی (تولید) به تجربهی ذهنی (آگاهی) نسبت داده شده است. آگاهی از جنس مادهی فیزیکی نیست که بتواند از سوی اندامی مانند مغز به همان شیوهای تولید شود که، مثلا، کبد صفرا تولید میکند. تجربهی ذهنی به دستهی متفاوتی از پدیدهها تعلق دارد که با فرآیندهای عصبشناختی متفاوت است، حتی اگر بین تجربهی ذهنی و فرایندهای عصبی نوعی همبستگی (غیر علّی) برقرار باشد ـــ م.
[8] Marc Wittmann. ‘Why Consciousness Research Should Be Conducted by Romantics’. Psychology Today, 2022. https://www.psychologytoday.com/intl/blog/sense-time/202211/why-consciousness-research-should-be-conducted-romantics.
[9] Panpsychism
[10] Bernardo Kastrup. Analytic idealism in a nutshell, A straightforward summary of the 21st century’s only plausible metaphysics. London: iff Books, 2024.
[11] reflexive consciousness
[12] Max Velmans, Understanding Consciousness. 2nd ed. New York: Routledge, 2009.
[13] dual-aspect monism
[14] Wolfgang Pauli
[15] C.G. Jung
[16] Atmanspacher, H., & Rickles, D. (2022). Dual-aspect monism and the deep structure of meaning. New York/London: Routledge.
[17] Insular Cortex
[18] Marc Wittmann ‘The Mystery of Subjective Time: A Case for Embodiment’. Psychology Today, 2021. https://www.psychologytoday.com/intl/blog/sense-time/202112/the-mystery-subjective-time-case-embodiment.
🌐کانال علم و دین «Science and Religion»:
🆔 @ReligionandScience2021
Psychology Today
Physicalism Is Dead
There is movement in the sciences of consciousness. Physical reductionism, which attempted to annihilate subjective experience, is challenged by several alternative conceptions.
Forwarded from انجمن مغز و فلسفه ذهن
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
"اگر میتوانید این را با عقل سلیم توضیح دهید به من خبر دهید، زیرا احتمالا یک جایزه نوبل برایتان کنار گذاشتهاند!" -جیم خلیلی
🌀 آیا آگاهی و مشاهده ما میتواند جهان را تغییر دهد؟
📽 در این ویدیو، جیم الخلیلی با بررسی آزمایش دو شکاف نشان میدهد که چگونه مشاهده میتواند رفتار ذرات را تغییر دهد. اثر ناظر نشان میدهد که ذرات بدون مشاهده بهصورت موجی رفتار میکنند، اما با حضور ناظر، مانند جسمی مشخص عمل میکنند. این پدیده، پلی میان فیزیک کوانتوم و پرسشهای فلسفی درباره ذهن و آگاهی است.
این بخشی از محتوای همخوانی این فصل ما در پدیدار بود که به مطالعه و بررسی فصل آخر کتاب چالمرز، یعنی نظریات کوانتومی آگاهی پرداختیم.
🧠 | @MindPhilosa
چگونه دانشمندان بین کار و ایمان تعادل برقرار میکنند؟
مطالعات جدیدی که در ژورنال #نیچر در سال 2024 منتشر شده، نشان میدهد که دانشمندان مذهبی با چالشهای خاصی در ترکیب اعتقادات دینی و فعالیتهای علمی خود مواجه هستند. تحقیقات انجام شده توسط الن هوارد اکلند، جامعهشناس دانشگاه رایس، نشان میدهد که حدود 30% از دانشمندان در کشورهای مختلف وابستگی مذهبی دارند. با این حال، بسیاری از آنها به دلیل نگرانی از قضاوت دیگران یا کاهش اعتبار حرفهای، تمایلی به بیان علنی اعتقادات خود در محیط کار ندارند.
در این مقاله، استراتژیهای کلیدی برای برقراری تعادل بین کار علمی و ایمان بررسی میشود. دانشمندان به دنبال راههایی هستند که بتوانند هر دو جنبه زندگیشان را به شکلی هماهنگ حفظ کنند، بدون اینکه از یکدیگر فاصله بگیرند.
سوال اول میتواند این باشد که پذیرش فرهنگ "فرض بیخدایی" و مقابله با آن چگونه است؟ در بسیاری از محیطهای علمی، معمولاً این فرض وجود دارد که دانشمندان باید غیرمذهبی باشند. این تصور نادرست باعث میشود که برخی از دانشمندان مذهبی احساس کنند که باید اعتقادات خود را پنهان کنند. الن اکلند در تحقیقاتش اشاره میکند که این "فرهنگ سکوت" میتواند به انزوای عاطفی و احساس تنهایی منجر شود.
برای مقابله با این چالش، برخی دانشمندان تصمیم میگیرند با همکاران قابل اعتماد خود درباره اعتقاداتشان صحبت کنند یا از داستانها و تمثیلهای دینی بهعنوان منبع الهام در پروژههای علمی استفاده کنند. به عنوان مثال، یک دانشمند مسلمان ممکن است از آموزههای دینی خود برای عمیقتر کردن درک علمیاش استفاده کند و این در نهایت به غنای تحقیقاتش کمک کند.
مورد بعدی "استفاده از اصول دینی در روششناسی علمی" است. برخی از دانشمندان مذهبی تلاش میکنند ارزشهای دینی خود را مانند صداقت، صبر و خدمت به جامعه در کار علمیشان بگنجانند. بهعنوان مثال، یک پژوهشگر مسیحی ممکن است اصول اخلاقی مذهب خود را در طراحی آزمایشها و همچنین در نحوه تعامل با همکارانش به کار گیرد. این رویکرد نه تنها به آنها کمک میکند تا تعادل خوبی بین کار و ایمان برقرار کنند، بلکه میتواند در حل چالشهای علمی نیز مؤثر باشد. به عبارت دیگر، این دانشمندان با استفاده از ارزشهای دینیشان، میتوانند نهتنها به خودشان، بلکه به پیشرفت علم نیز کمک کنند.
یکی از مسائل جالب، تعیین مرزهای شفاف بین زمان کار و فعالیتهای مذهبی است. مدیریت زمان و تعیین مرزها برای جلوگیری از تداخل بین مسئولیتهای شغلی و فعالیتهای مذهبی اهمیت زیادی دارد. بهعنوان مثال، دانشمندان یهودی ممکن است ساعات کاری خود را بهگونهای تنظیم کنند که با روز شبات هماهنگ باشد یا از ابزارهای دیجیتال برای یادآوری زمان نماز استفاده کنند. این مرزبندی به آنها کمک میکند تا هم در کار خود متمرکز بمانند و هم به تعهدات مذهبی خود پایبند باشند.
در واقع، با ایجاد این تعادل، آنها میتوانند احساس رضایت بیشتری را از هر دو جنبه زندگی خود تجربه کنند.
موضوع بعدی، استفاده از شبکههای حمایتی میباشد. گروهها و انجمنهای علمی-مذهبی، مانند انجمن دانشمندان مسیحی یا مسلمان، فضایی امن و حمایتی برای تبادل تجربیات فراهم میکنند. این شبکهها به دانشمندان این امکان را میدهند که چالشهای خود را با یکدیگر در میان بگذارند و به دنبال راهحلهای عملی برای مسائلشان بگردند. بهعنوان مثال، یک مطالعه در ایران نشان داد که باورهای دینی میتوانند رضایت شغلی را در بین کارکنان بخش سلامت افزایش دهند.
در این مقاله به "رویکردهای خلاقانه برای ادغام علم و ایمان" نیز اشاره شده است. برخی از دانشمندان از مفاهیم دینی بهعنوان منبع الهام در تحقیقات خود بهره میبرند. بهعنوان مثال، یک زیستشناس ممکن است تنوع زیستی را بهعنوان نشانهای از خلقت الهی تفسیر کند، در حالی که یک فیزیکدان ممکن است قوانین طبیعت را با اصول کیهانشناسی دینی مقایسه کند. این نگرش نه تنها با روش علمی تضادی ندارد، بلکه گاهی اوقات میتواند به درک عمیقتری از پدیدهها منجر شود.
در واقع، این نوع ادغام میتواند به دانشمندان کمک کند تا دیدگاههای جدیدی را در تحقیقات خود پیدا کنند و به سؤالات عمیقتری پاسخ دهند.
چالشهای پیشرو به طور خلاصه
ترس از قضاوت، تعارضات ادراکی و فقدان سیاستهای حمایتی است. بسیاری از دانشمندان مذهبی نگرانند که بیان اعتقاداتشان باعث ایجاد قضاوت منفی یا آسیب به حرفهشان شود. در برخی جوامع، تقابل سنتی بین علم و دین، مانند اختلاف بین نظریه تکامل و خلقتگرایی، میتواند تنشهایی ایجاد کند. کمبود برنامههای سازمانی برای هماهنگ کردن ساعات کاری با مناسبتهای مذهبی، مانند تعطیلات دینی، میتواند مشکلاتی را بهوجود آورد.
(هایپرلینک منبع)
🌐کانال علم و دین «Science and Religion»:
🆔 @ReligionandScience2021
مطالعات جدیدی که در ژورنال #نیچر در سال 2024 منتشر شده، نشان میدهد که دانشمندان مذهبی با چالشهای خاصی در ترکیب اعتقادات دینی و فعالیتهای علمی خود مواجه هستند. تحقیقات انجام شده توسط الن هوارد اکلند، جامعهشناس دانشگاه رایس، نشان میدهد که حدود 30% از دانشمندان در کشورهای مختلف وابستگی مذهبی دارند. با این حال، بسیاری از آنها به دلیل نگرانی از قضاوت دیگران یا کاهش اعتبار حرفهای، تمایلی به بیان علنی اعتقادات خود در محیط کار ندارند.
در این مقاله، استراتژیهای کلیدی برای برقراری تعادل بین کار علمی و ایمان بررسی میشود. دانشمندان به دنبال راههایی هستند که بتوانند هر دو جنبه زندگیشان را به شکلی هماهنگ حفظ کنند، بدون اینکه از یکدیگر فاصله بگیرند.
سوال اول میتواند این باشد که پذیرش فرهنگ "فرض بیخدایی" و مقابله با آن چگونه است؟ در بسیاری از محیطهای علمی، معمولاً این فرض وجود دارد که دانشمندان باید غیرمذهبی باشند. این تصور نادرست باعث میشود که برخی از دانشمندان مذهبی احساس کنند که باید اعتقادات خود را پنهان کنند. الن اکلند در تحقیقاتش اشاره میکند که این "فرهنگ سکوت" میتواند به انزوای عاطفی و احساس تنهایی منجر شود.
برای مقابله با این چالش، برخی دانشمندان تصمیم میگیرند با همکاران قابل اعتماد خود درباره اعتقاداتشان صحبت کنند یا از داستانها و تمثیلهای دینی بهعنوان منبع الهام در پروژههای علمی استفاده کنند. به عنوان مثال، یک دانشمند مسلمان ممکن است از آموزههای دینی خود برای عمیقتر کردن درک علمیاش استفاده کند و این در نهایت به غنای تحقیقاتش کمک کند.
مورد بعدی "استفاده از اصول دینی در روششناسی علمی" است. برخی از دانشمندان مذهبی تلاش میکنند ارزشهای دینی خود را مانند صداقت، صبر و خدمت به جامعه در کار علمیشان بگنجانند. بهعنوان مثال، یک پژوهشگر مسیحی ممکن است اصول اخلاقی مذهب خود را در طراحی آزمایشها و همچنین در نحوه تعامل با همکارانش به کار گیرد. این رویکرد نه تنها به آنها کمک میکند تا تعادل خوبی بین کار و ایمان برقرار کنند، بلکه میتواند در حل چالشهای علمی نیز مؤثر باشد. به عبارت دیگر، این دانشمندان با استفاده از ارزشهای دینیشان، میتوانند نهتنها به خودشان، بلکه به پیشرفت علم نیز کمک کنند.
یکی از مسائل جالب، تعیین مرزهای شفاف بین زمان کار و فعالیتهای مذهبی است. مدیریت زمان و تعیین مرزها برای جلوگیری از تداخل بین مسئولیتهای شغلی و فعالیتهای مذهبی اهمیت زیادی دارد. بهعنوان مثال، دانشمندان یهودی ممکن است ساعات کاری خود را بهگونهای تنظیم کنند که با روز شبات هماهنگ باشد یا از ابزارهای دیجیتال برای یادآوری زمان نماز استفاده کنند. این مرزبندی به آنها کمک میکند تا هم در کار خود متمرکز بمانند و هم به تعهدات مذهبی خود پایبند باشند.
در واقع، با ایجاد این تعادل، آنها میتوانند احساس رضایت بیشتری را از هر دو جنبه زندگی خود تجربه کنند.
موضوع بعدی، استفاده از شبکههای حمایتی میباشد. گروهها و انجمنهای علمی-مذهبی، مانند انجمن دانشمندان مسیحی یا مسلمان، فضایی امن و حمایتی برای تبادل تجربیات فراهم میکنند. این شبکهها به دانشمندان این امکان را میدهند که چالشهای خود را با یکدیگر در میان بگذارند و به دنبال راهحلهای عملی برای مسائلشان بگردند. بهعنوان مثال، یک مطالعه در ایران نشان داد که باورهای دینی میتوانند رضایت شغلی را در بین کارکنان بخش سلامت افزایش دهند.
در این مقاله به "رویکردهای خلاقانه برای ادغام علم و ایمان" نیز اشاره شده است. برخی از دانشمندان از مفاهیم دینی بهعنوان منبع الهام در تحقیقات خود بهره میبرند. بهعنوان مثال، یک زیستشناس ممکن است تنوع زیستی را بهعنوان نشانهای از خلقت الهی تفسیر کند، در حالی که یک فیزیکدان ممکن است قوانین طبیعت را با اصول کیهانشناسی دینی مقایسه کند. این نگرش نه تنها با روش علمی تضادی ندارد، بلکه گاهی اوقات میتواند به درک عمیقتری از پدیدهها منجر شود.
در واقع، این نوع ادغام میتواند به دانشمندان کمک کند تا دیدگاههای جدیدی را در تحقیقات خود پیدا کنند و به سؤالات عمیقتری پاسخ دهند.
چالشهای پیشرو به طور خلاصه
ترس از قضاوت، تعارضات ادراکی و فقدان سیاستهای حمایتی است. بسیاری از دانشمندان مذهبی نگرانند که بیان اعتقاداتشان باعث ایجاد قضاوت منفی یا آسیب به حرفهشان شود. در برخی جوامع، تقابل سنتی بین علم و دین، مانند اختلاف بین نظریه تکامل و خلقتگرایی، میتواند تنشهایی ایجاد کند. کمبود برنامههای سازمانی برای هماهنگ کردن ساعات کاری با مناسبتهای مذهبی، مانند تعطیلات دینی، میتواند مشکلاتی را بهوجود آورد.
(هایپرلینک منبع)
🌐کانال علم و دین «Science and Religion»:
🆔 @ReligionandScience2021
Nature
How religious scientists balance work and faith
Nature - Researchers find ways to interweave faith and science, from discussing Ramadan fasts with colleagues to applying religious parables to lab work.
👌4👍2
Science and Religion
چگونه دانشمندان بین کار و ایمان تعادل برقرار میکنند؟ مطالعات جدیدی که در ژورنال #نیچر در سال 2024 منتشر شده، نشان میدهد که دانشمندان مذهبی با چالشهای خاصی در ترکیب اعتقادات دینی و فعالیتهای علمی خود مواجه هستند. تحقیقات انجام شده توسط الن هوارد اکلند،…
مقاله "دین و علم میتوانند گفتوگویی واقعی داشته باشند" که در سال ۲۰۱۶ در مجله آیإسآی پییر-ریویود #نیچر منتشر شد، به چالش تعامل بین علم و دین میپردازد. نویسنده، کاترین پرایچارد، استدلال میکند که این دو حوزه رقیب نیستند، بلکه میتوانند در کنار هم به پرسشهای عمیق انسانی پاسخ دهند.
مقاله با ارائه مثالهای عملی از تعامل علم و دین، این موضوع را تقویت میکند. مثلاً، پرایچارد از تجربهی خود در یک رویداد علمی با حضور اسقفها و رهبران مذهبی یاد میکند، جایی که مفاهیم پیچیدهی علمی مانند ماده تاریک و چندجهانی به زبان ساده برای مخاطبان مذهبی توضیح داده شد. همچنین، او به پروژههایی مانند "دانشمندان در جماعتهای مذهبی" اشاره میکند که در آن دانشمندان و کشیشها دربارهی موضوعاتی مثل هوش مصنوعی یا اخلاق پزشکی بحث میکنند. برگزاری جشنوارههای علمی در کلیساها، مانند "از دایناسورها تا DNA" در کلیسای ایلی، نیز به عنوان مثالهایی از نزدیکی علم و دین به مردم عادی مطرح شده است.
مقاله همچنین به این پرسش پاسخ میدهد که چرا تصور تعارض بین علم و دین نادرست است. اثبات میشود که بنیانگذاران علم مدرن، مانند نیوتن و گالیله، افراد مذهبی بودهاند. مهمتر از همه، علم و دین به پرسشهای متفاوتی پاسخ میدهند: علم به «چگونگی» پدیدهها و دین به «چرایی» وجود آنها میپردازد. مثلاً، علم نحوهی تشکیل ستارهها را توضیح میدهد، در حالی که دین به معنا و هدف خلقت اشاره میکند. موارد تعارض تاریخی، مانند محاکمهی گالیله، اغلب ناشی از سوءتفاهم یا دخالت نهادها بودهاند، نه ذات علم یا دین.
با این وجود، چالشهایی در مسیر گفتگوی علم و دین وجود دارد. سوءتفاهمهای عمومی، که رسانهها اغلب علم و دین را در تقابل نشان میدهند، و فقدان زیرساختهای آموزشی، که بسیاری از افراد عادی در مشارکت در این گفتگوها احساس ناتوانی میکنند، از جمله این چالشها هستند.
مقاله بر نقش اجتماع در تقویت این گفتگو نیز تاکید دارد. همکاری بینرشتهای دانشمندان، الهیاتدانان و رهبران مذهبی در پروژههایی مانند بیانیه تورسیوداد (برای حفاظت از محیط زیست) نشان میدهد که این دو حوزه میتوانند در حل بحرانهای جهانی، مانند تغییرات اقلیمی، همکاری کنند. آموزش عمومی، مانند برگزاری کارگاههای علمی در کلیساها یا دعوت از دانشمندان برای سخنرانی، میتواند به افراد کمک کند تا علم را نه به عنوان دشمن، بلکه به عنوان ابزاری برای درک بهتر جهان ببینند.
در نهایت، مقاله نتیجه میگیرد که علم و دین هر دو در پی کشف حقیقت هستند، اما از مسیرهای مختلف. این گفتگوها میتوانند به پرسشهایی پاسخ دهند که هیچکدام به تنهایی از عهدهی پاسخگویی به آنها برنمیآیند، مانند معنای زندگی در جهان اداره شده توسط قوانین فیزیکی، اخلاق در عصر فناوریهای پیشرفته، و هدف نهایی کیهان. همچنین، به نقل از یکی از اسقفها، مطرح میشود که پرسشهای مربوط به چندجهانی، نه تنها ترسناک نیستند، بلکه فرصتی برای تفکر عمیقتر هستند. در مجموع، گفتگوی علم و دین نیازمند گشودگی ذهن، احترام متقابل و تلاش برای درک مشترک است و میتواند به بشریت در مواجهه با چالشهای پیچیده کمک کند.
📚منبع:📚
📌Religion and science can have a true dialogue. Kathryn Pritchard. 20 September 2016.
Nature volume 537, page451.
🌐DOI: https://doi.org/10.1038/537451a
(PDF download)
🌐https://www.nature.com/articles/537451a
👤M.M.J
🌐کانال علم و دین «Science and Religion»:
🆔 @ReligionandScience2021
مقاله با ارائه مثالهای عملی از تعامل علم و دین، این موضوع را تقویت میکند. مثلاً، پرایچارد از تجربهی خود در یک رویداد علمی با حضور اسقفها و رهبران مذهبی یاد میکند، جایی که مفاهیم پیچیدهی علمی مانند ماده تاریک و چندجهانی به زبان ساده برای مخاطبان مذهبی توضیح داده شد. همچنین، او به پروژههایی مانند "دانشمندان در جماعتهای مذهبی" اشاره میکند که در آن دانشمندان و کشیشها دربارهی موضوعاتی مثل هوش مصنوعی یا اخلاق پزشکی بحث میکنند. برگزاری جشنوارههای علمی در کلیساها، مانند "از دایناسورها تا DNA" در کلیسای ایلی، نیز به عنوان مثالهایی از نزدیکی علم و دین به مردم عادی مطرح شده است.
مقاله همچنین به این پرسش پاسخ میدهد که چرا تصور تعارض بین علم و دین نادرست است. اثبات میشود که بنیانگذاران علم مدرن، مانند نیوتن و گالیله، افراد مذهبی بودهاند. مهمتر از همه، علم و دین به پرسشهای متفاوتی پاسخ میدهند: علم به «چگونگی» پدیدهها و دین به «چرایی» وجود آنها میپردازد. مثلاً، علم نحوهی تشکیل ستارهها را توضیح میدهد، در حالی که دین به معنا و هدف خلقت اشاره میکند. موارد تعارض تاریخی، مانند محاکمهی گالیله، اغلب ناشی از سوءتفاهم یا دخالت نهادها بودهاند، نه ذات علم یا دین.
با این وجود، چالشهایی در مسیر گفتگوی علم و دین وجود دارد. سوءتفاهمهای عمومی، که رسانهها اغلب علم و دین را در تقابل نشان میدهند، و فقدان زیرساختهای آموزشی، که بسیاری از افراد عادی در مشارکت در این گفتگوها احساس ناتوانی میکنند، از جمله این چالشها هستند.
مقاله بر نقش اجتماع در تقویت این گفتگو نیز تاکید دارد. همکاری بینرشتهای دانشمندان، الهیاتدانان و رهبران مذهبی در پروژههایی مانند بیانیه تورسیوداد (برای حفاظت از محیط زیست) نشان میدهد که این دو حوزه میتوانند در حل بحرانهای جهانی، مانند تغییرات اقلیمی، همکاری کنند. آموزش عمومی، مانند برگزاری کارگاههای علمی در کلیساها یا دعوت از دانشمندان برای سخنرانی، میتواند به افراد کمک کند تا علم را نه به عنوان دشمن، بلکه به عنوان ابزاری برای درک بهتر جهان ببینند.
در نهایت، مقاله نتیجه میگیرد که علم و دین هر دو در پی کشف حقیقت هستند، اما از مسیرهای مختلف. این گفتگوها میتوانند به پرسشهایی پاسخ دهند که هیچکدام به تنهایی از عهدهی پاسخگویی به آنها برنمیآیند، مانند معنای زندگی در جهان اداره شده توسط قوانین فیزیکی، اخلاق در عصر فناوریهای پیشرفته، و هدف نهایی کیهان. همچنین، به نقل از یکی از اسقفها، مطرح میشود که پرسشهای مربوط به چندجهانی، نه تنها ترسناک نیستند، بلکه فرصتی برای تفکر عمیقتر هستند. در مجموع، گفتگوی علم و دین نیازمند گشودگی ذهن، احترام متقابل و تلاش برای درک مشترک است و میتواند به بشریت در مواجهه با چالشهای پیچیده کمک کند.
📚منبع:📚
📌Religion and science can have a true dialogue. Kathryn Pritchard. 20 September 2016.
Nature volume 537, page451.
🌐DOI: https://doi.org/10.1038/537451a
(PDF download)
🌐https://www.nature.com/articles/537451a
👤M.M.J
🌐کانال علم و دین «Science and Religion»:
🆔 @ReligionandScience2021
Nature
Religion and science can have a true dialogue
Nature - A popular assumption that there is a conflict between the Church and the research world should be dispelled, says Kathryn Pritchard.
Science and Religion
چگونه دانشمندان بین کار و ایمان تعادل برقرار میکنند؟ مطالعات جدیدی که در ژورنال #نیچر در سال 2024 منتشر شده، نشان میدهد که دانشمندان مذهبی با چالشهای خاصی در ترکیب اعتقادات دینی و فعالیتهای علمی خود مواجه هستند. تحقیقات انجام شده توسط الن هوارد اکلند،…
در سال 2012، دنیل سارویتز مقالهای جالب و چالشبرانگیز را در مجله بسیار معتبر آیإسآی پییر-ریویود Q1 #نیچر منتشر کرد با عنوان (گاهی علم باید با دین همزیستی کند) که به بررسی پیوندهای پیچیده بین علم و دین میپردازد. او در این مقاله استدلال میکند که علم به تنهایی نمیتواند تمام نیازهای انسانی برای درک جهان و جایگاه ما در آن را برآورده کند.
سارویتز، که استاد علوم جامعهشناسی در دانشگاه ایالتی آریزونا است، با استفاده از مثالهای زنده و ملموس به این بحث میپردازد. او بهویژه به کشف بوزون هیگز، معروف به "ذره خدا"، اشاره میکند و به ما یادآوری میکند که این کشف شگفتانگیز نتایج علمی خیرهکنندهای به همراه داشته، اما آیا واقعاً میتواند تمام سوالات عمیق ما درباره وجود و معنای زندگی را پاسخ دهد؟
همچنین، او تجربیات شخصیاش از بازدید از معابد آنگکور در کامبوج را به میان میآورد. این معابد نه تنها نمادهای تاریخی و فرهنگی هستند، بلکه نمایانگر جستجوی انسان برای معنای عمیقتری از زندگی و ارتباط با چیزی فراتر از دنیای مادی هستند.
او به تجربه بازدید از معابد آنگکور بهعنوان نمونهای از یک تجربه متعالی اشاره میکند که علم هرگز نتوانسته است مشابه آن را بازتولید کند. این معابد با طراحی منحصر به فرد و نمادین خود، احساسی عمیق از اسرار و ارتباط با ناشناختهها را در بازدیدکنندگان ایجاد میکنند. در واقع، این احساسات عمیق و معنوی چیزی است که کشفیات علمی مانند بوزون هیگز نمیتوانند به آن دست یابند.
علم به عنوان یک «اعتماد غیرعقلانی»:
سارویتز همچنین اشاره میکند که برای بسیاری از افراد، پذیرش مفاهیم علمی پیچیده (مثل بوزون هیگز) بیشتر شبیه به یک عمل ایمانآور است تا نتیجهای منطقی. او این نکته را مطرح میکند که در دنیای علم، گاهی اوقات ما بهجای تکیه بر دلایل منطقی، بهنوعی به این مفاهیم اعتماد میکنیم، گویی که به چیزی فراتر از عقلانیت خود ایمان داریم.
نیاز به شناختی فراتر از علم:
نویسنده، با اینکه خود را یک #خداناباور معرفی میکند، بهخوبی تأکید میکند که دین و تجربیات دینی میتوانند راههایی برای دسترسی به جنبههایی از «ناشناختهها» فراهم کنند که علم قادر به توصیف آنها نیست. بهعنوان مثال، بازدید از معابد آنگکور به افراد این فرصت را میدهد که بهطور شخصی با رازهای وجود مواجه شوند، چیزی که نمیتوان آن را به سادگی در مطالعه بوزون هیگز یافت.
او همچنین هشدار میدهد که کاهش اعتبار تجربیات دینی به سادگی به «خرافات» یا «نادانی» نهتنها نادرست است، بلکه میتواند بهعنوان یک مانع بزرگ برای درک جامعتر از جهان عمل کند. این انتظار که فقط علم بتواند همه سوالات ما را پاسخ دهد، میتواند ما را از درک عمیقتر و تجربههای غنی زندگی بازدارد.
Sarewitz, D. Sometimes science must give way to religion. Nature 488, 431 (2012). https://doi.org/10.1038/488431a
(PDF download)
https://www.nature.com/articles/488431a
👤M.M.J
🌐کانال علم و دین «Science and Religion»:
🆔 @ReligionandScience2021
سارویتز، که استاد علوم جامعهشناسی در دانشگاه ایالتی آریزونا است، با استفاده از مثالهای زنده و ملموس به این بحث میپردازد. او بهویژه به کشف بوزون هیگز، معروف به "ذره خدا"، اشاره میکند و به ما یادآوری میکند که این کشف شگفتانگیز نتایج علمی خیرهکنندهای به همراه داشته، اما آیا واقعاً میتواند تمام سوالات عمیق ما درباره وجود و معنای زندگی را پاسخ دهد؟
همچنین، او تجربیات شخصیاش از بازدید از معابد آنگکور در کامبوج را به میان میآورد. این معابد نه تنها نمادهای تاریخی و فرهنگی هستند، بلکه نمایانگر جستجوی انسان برای معنای عمیقتری از زندگی و ارتباط با چیزی فراتر از دنیای مادی هستند.
او به تجربه بازدید از معابد آنگکور بهعنوان نمونهای از یک تجربه متعالی اشاره میکند که علم هرگز نتوانسته است مشابه آن را بازتولید کند. این معابد با طراحی منحصر به فرد و نمادین خود، احساسی عمیق از اسرار و ارتباط با ناشناختهها را در بازدیدکنندگان ایجاد میکنند. در واقع، این احساسات عمیق و معنوی چیزی است که کشفیات علمی مانند بوزون هیگز نمیتوانند به آن دست یابند.
علم به عنوان یک «اعتماد غیرعقلانی»:
سارویتز همچنین اشاره میکند که برای بسیاری از افراد، پذیرش مفاهیم علمی پیچیده (مثل بوزون هیگز) بیشتر شبیه به یک عمل ایمانآور است تا نتیجهای منطقی. او این نکته را مطرح میکند که در دنیای علم، گاهی اوقات ما بهجای تکیه بر دلایل منطقی، بهنوعی به این مفاهیم اعتماد میکنیم، گویی که به چیزی فراتر از عقلانیت خود ایمان داریم.
نیاز به شناختی فراتر از علم:
نویسنده، با اینکه خود را یک #خداناباور معرفی میکند، بهخوبی تأکید میکند که دین و تجربیات دینی میتوانند راههایی برای دسترسی به جنبههایی از «ناشناختهها» فراهم کنند که علم قادر به توصیف آنها نیست. بهعنوان مثال، بازدید از معابد آنگکور به افراد این فرصت را میدهد که بهطور شخصی با رازهای وجود مواجه شوند، چیزی که نمیتوان آن را به سادگی در مطالعه بوزون هیگز یافت.
او همچنین هشدار میدهد که کاهش اعتبار تجربیات دینی به سادگی به «خرافات» یا «نادانی» نهتنها نادرست است، بلکه میتواند بهعنوان یک مانع بزرگ برای درک جامعتر از جهان عمل کند. این انتظار که فقط علم بتواند همه سوالات ما را پاسخ دهد، میتواند ما را از درک عمیقتر و تجربههای غنی زندگی بازدارد.
Sarewitz, D. Sometimes science must give way to religion. Nature 488, 431 (2012). https://doi.org/10.1038/488431a
(PDF download)
https://www.nature.com/articles/488431a
👤M.M.J
🌐کانال علم و دین «Science and Religion»:
🆔 @ReligionandScience2021
Nature
Sometimes science must give way to religion
Nature - The Higgs boson, and its role in providing a rational explanation for the Universe, is only part of the story, says Daniel Sarewitz.
👍5
🔺علم و ایمان میان دانشمندان؛ تحلیل تاریخی و نظرسنجیها🔺
📢شرح دو مقاله جالب از مجله Nature📢
📌١. نخست به مقاله مشاهیر علمی اغلب مذهبي هستند "Science luminaries are often religious" میپردازیم. نویسندگان این مقاله رابرت وایت، جورج الیس، دنیس الکساندر هستند. این مقاله به بررسی رابطه تاریخی بین علم و دین در میان دانشمندان برجسته میپردازد. نویسندگان با اشاره به فهرستی از دانشمندان مشهور مانند نیکلاس کوپرنیکوس، ایزاک نیوتن، مایکل فارادی، و چارلز باباژ، استدلال میکنند که بسیاری از پایهگذاران علوم مدرن، اعتقادات مذهبی قوی داشتند. به عنوان مثال، نیمی از ۱۰ دانشمند تأثیرگذار منتخب انجمن سلطنتی بریتانیا در سال ۲۰۱۰ (برای چاپ تمبرهای یادبود) مذهبی بودند. مقاله تأکید میکند که در قرون ۱۶ تا ۱۹، بسیاری از دانشمندان برجسته، فعالیتهای علمی خود را با باورهای دینی ترکیب میکردند. برای نمونه، رابرت بویل (شیمیدان) بخشی از ثروتش را به تبلیغ مسیحیت اختصاص داد، و کارل لینه (پدر طبقهبندی زیستشناسی) معتقد بود طبیعت «کتاب دوم خداوند» است. همچنین مقاله به نقدهای PZ مایرز (بیولوژیست و خداناباور) پاسخ میدهد که علم و دین را ناسازگار میداند. نویسندگان اشاره میکنند که حتی در عصر مدرن، دانشمندانی مانند آرتور ادیگتون (فیزیکدان) و ویلیام تامسون (لرد کلوین) به نقش خدا در قوانین طبیعت اعتقاد داشتند. این مقاله به تفاوتهای فرهنگی در پذیرش دین توسط دانشمندان اشاره میکند. برای مثال، در جوامعی با سنتهای قوی مذهبی (مانند هند)، ترکیب علم و دین رایجتر است.
📌٢. مقالهی دوم هست "دانشمندان هنوز ایمان خود را حفظ میکنند "Scientists are still keeping the faith". نویسندگان این مقاله ادوارد جی. لارسون و لری ویتهام هستند.
این مقاله بر اساس نظرسنجی از دانشمندان آمریکایی، به بررسی تداوم باورهای مذهبی در جامعه علمی میپردازد. یافته اصلی نشان میدهد که حدود ۴۰٪ از دانشمندان در دهه ۱۹۹۰ به خدا یا نیرویی برتر اعتقاد داشتند، رقمی که مشابه نتایج مطالعه جیمز لیوبا در سال ۱۹۱۶ است.
در سال ۱۹۱۶، لیوبا ادعا کرد تنها ۴۰٪ از دانشمندان به خدا باور دارند. این رقم در دهه ۱۹۹۰ تقریباً ثابت مانده، که نشاندهنده تداوم باورها علیرغم پیشرفتهای علمی است. فیزیکدانان و ریاضیدانان نسبت به زیستشناسان بیشتر به مفاهیم مذهبی گرایش دارند. این ممکن است به علت منطقیتر و ریاضیاتیتر بودن رشتهی فیزیک و ریاضیات باشد که باعث گرویدن اکثر ریاضیدانان و فیزیکدانان به خداباوری میشود. به عبارتی، مواجهه با پرسشهای فلسفی درباره منشأ جهان، منشا حیات، منشا آگاهی و منشا اخلاق. مقاله اول بر سابقه تاریخی دانشمندان مذهبی تمرکز دارد، در حالی مقاله دوم بر دادههای نظرسنجی معاصر تکیه میکند.
مقاله ۲۰۱۳ به دفاع از همزیستی علم و دین میپردازد، اما مقاله ۱۹۹۷ به بررسی تنشها و تفاوتها در جامعه علمی اشاره میکند.
هر دو مقاله نشان میدهند که رابطه علم و دین پیچیده و چندوجهی است. در حالی که برخی دانشمندان به همزیستی این دو باور دارند، دیگران آنها را در تضاد میدانند. برای مطالعه بیشتر، میتوانید به متن کامل مقالات از طریق لینکهای ارائهشده مراجعه کنید.
📚منابع و مراجع:📚
1. Science luminaries are often religious. Robert White, George Ellis, Denis Alexander.
Nature 501 (7465), 33-33, 2013.
http://www.nature.com/nature/journal/v501/n7465/full/501033c.html
(PDF download)
DOI:
https://doi.org/10.1038/501033c
2. Scientists are still keeping the faith. Edward J Larson, Larry Witham. Nature 386 (6624), 1997.
https://www.nature.com/articles/386435a0
DOI: https://doi.org/10.1038/386435a0
🌐کانال علم و دین «Science and Religion»:
🆔 @ReligionandScience2021
📢شرح دو مقاله جالب از مجله Nature📢
📌١. نخست به مقاله مشاهیر علمی اغلب مذهبي هستند "Science luminaries are often religious" میپردازیم. نویسندگان این مقاله رابرت وایت، جورج الیس، دنیس الکساندر هستند. این مقاله به بررسی رابطه تاریخی بین علم و دین در میان دانشمندان برجسته میپردازد. نویسندگان با اشاره به فهرستی از دانشمندان مشهور مانند نیکلاس کوپرنیکوس، ایزاک نیوتن، مایکل فارادی، و چارلز باباژ، استدلال میکنند که بسیاری از پایهگذاران علوم مدرن، اعتقادات مذهبی قوی داشتند. به عنوان مثال، نیمی از ۱۰ دانشمند تأثیرگذار منتخب انجمن سلطنتی بریتانیا در سال ۲۰۱۰ (برای چاپ تمبرهای یادبود) مذهبی بودند. مقاله تأکید میکند که در قرون ۱۶ تا ۱۹، بسیاری از دانشمندان برجسته، فعالیتهای علمی خود را با باورهای دینی ترکیب میکردند. برای نمونه، رابرت بویل (شیمیدان) بخشی از ثروتش را به تبلیغ مسیحیت اختصاص داد، و کارل لینه (پدر طبقهبندی زیستشناسی) معتقد بود طبیعت «کتاب دوم خداوند» است. همچنین مقاله به نقدهای PZ مایرز (بیولوژیست و خداناباور) پاسخ میدهد که علم و دین را ناسازگار میداند. نویسندگان اشاره میکنند که حتی در عصر مدرن، دانشمندانی مانند آرتور ادیگتون (فیزیکدان) و ویلیام تامسون (لرد کلوین) به نقش خدا در قوانین طبیعت اعتقاد داشتند. این مقاله به تفاوتهای فرهنگی در پذیرش دین توسط دانشمندان اشاره میکند. برای مثال، در جوامعی با سنتهای قوی مذهبی (مانند هند)، ترکیب علم و دین رایجتر است.
📌٢. مقالهی دوم هست "دانشمندان هنوز ایمان خود را حفظ میکنند "Scientists are still keeping the faith". نویسندگان این مقاله ادوارد جی. لارسون و لری ویتهام هستند.
این مقاله بر اساس نظرسنجی از دانشمندان آمریکایی، به بررسی تداوم باورهای مذهبی در جامعه علمی میپردازد. یافته اصلی نشان میدهد که حدود ۴۰٪ از دانشمندان در دهه ۱۹۹۰ به خدا یا نیرویی برتر اعتقاد داشتند، رقمی که مشابه نتایج مطالعه جیمز لیوبا در سال ۱۹۱۶ است.
در سال ۱۹۱۶، لیوبا ادعا کرد تنها ۴۰٪ از دانشمندان به خدا باور دارند. این رقم در دهه ۱۹۹۰ تقریباً ثابت مانده، که نشاندهنده تداوم باورها علیرغم پیشرفتهای علمی است. فیزیکدانان و ریاضیدانان نسبت به زیستشناسان بیشتر به مفاهیم مذهبی گرایش دارند. این ممکن است به علت منطقیتر و ریاضیاتیتر بودن رشتهی فیزیک و ریاضیات باشد که باعث گرویدن اکثر ریاضیدانان و فیزیکدانان به خداباوری میشود. به عبارتی، مواجهه با پرسشهای فلسفی درباره منشأ جهان، منشا حیات، منشا آگاهی و منشا اخلاق. مقاله اول بر سابقه تاریخی دانشمندان مذهبی تمرکز دارد، در حالی مقاله دوم بر دادههای نظرسنجی معاصر تکیه میکند.
مقاله ۲۰۱۳ به دفاع از همزیستی علم و دین میپردازد، اما مقاله ۱۹۹۷ به بررسی تنشها و تفاوتها در جامعه علمی اشاره میکند.
هر دو مقاله نشان میدهند که رابطه علم و دین پیچیده و چندوجهی است. در حالی که برخی دانشمندان به همزیستی این دو باور دارند، دیگران آنها را در تضاد میدانند. برای مطالعه بیشتر، میتوانید به متن کامل مقالات از طریق لینکهای ارائهشده مراجعه کنید.
📚منابع و مراجع:📚
1. Science luminaries are often religious. Robert White, George Ellis, Denis Alexander.
Nature 501 (7465), 33-33, 2013.
http://www.nature.com/nature/journal/v501/n7465/full/501033c.html
(PDF download)
DOI:
https://doi.org/10.1038/501033c
2. Scientists are still keeping the faith. Edward J Larson, Larry Witham. Nature 386 (6624), 1997.
https://www.nature.com/articles/386435a0
DOI: https://doi.org/10.1038/386435a0
🌐کانال علم و دین «Science and Religion»:
🆔 @ReligionandScience2021
Nature
Science luminaries are often religious
Science luminaries are often religious
👍7
Forwarded from اخبار و کتاب های ریاضی
همه چیز در مورد ریاضیات
@harmoniclib
جدیدترین اخبار در حوزه ریاضی
معرفی جدیدترین و مهم ترین کتاب های ریاضی
پادکست های عالی ریاضی
زیباترین مسائل و معماهای ریاضی
کاربرد ریاضیات در علوم و فنون مهندسی
همه و همه
در کانال اخبار و کتاب های ریاضی
@harmoniclib
https://news.1rj.ru/str/harmoniclib
لینک کانال اخبار و کتابهای ریاضی را نشر دهید.
@harmoniclib
جدیدترین اخبار در حوزه ریاضی
معرفی جدیدترین و مهم ترین کتاب های ریاضی
پادکست های عالی ریاضی
زیباترین مسائل و معماهای ریاضی
کاربرد ریاضیات در علوم و فنون مهندسی
همه و همه
در کانال اخبار و کتاب های ریاضی
@harmoniclib
https://news.1rj.ru/str/harmoniclib
لینک کانال اخبار و کتابهای ریاضی را نشر دهید.
👍8👎1
اخبار و کتاب های ریاضی
همه چیز در مورد ریاضیات @harmoniclib جدیدترین اخبار در حوزه ریاضی معرفی جدیدترین و مهم ترین کتاب های ریاضی پادکست های عالی ریاضی زیباترین مسائل و معماهای ریاضی کاربرد ریاضیات در علوم و فنون مهندسی همه و همه در کانال اخبار و کتاب های ریاضی @harmoniclib h…
#پیام_موقت:
کانالهایی که با آنها تبادل میکنیم، مورد تایید یا تکذیب ما نیست.
اما این کانال خوب دکتر میسمی پیشنهاد ما به شماست.
کانالهایی که با آنها تبادل میکنیم، مورد تایید یا تکذیب ما نیست.
اما این کانال خوب دکتر میسمی پیشنهاد ما به شماست.
👍3❤2
📚جهان از هیچ در نگاه ترایون و ویلنکین، بررسی و نقد.📚
مجله علمی " فلسفه دین "دوره 20، شماره 2، تیر 1402، صفحه 79-88. اصل مقاله (1020.07 K)
نوع مقاله: علمیپژوهشی
شناسه دیجیتال:
(DOI):
10.22059/jpht.2023.355275.1005952
👤 نویسنده: حمیدرضا شاکرین گروه منطق فهم دین، پژوهشکدۀ حکمت و دینپژوهی، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشۀ اسلامی، قم، ایران.
سامانهی نشر مجلات علمی دانشگاه تهران:
https://journal.ut.ac.ir/article_92380.html
📌چکیده:
یکی از مباحث کیهانشناختی چرایی و چگونگی پیدایش جهانی است که میزبان ما است. شماری از فیزیکدانان بر اساس کیهانشناسی کوانتومی مدعی پیدایش جهان از هیچ شدهاند. ادوارد ترایون بر آن است که جهان همچون ذرهای مجازی به طور ناگهانی از یک فضای زمینۀ تهی برآمده است. الکساندر ویلنکین نیز اظهار میدارد که جهان میتواند در یک تونل کوانتومی، بدون نیاز به فضای زمینهای پیشین، از هیچ برآید. مقالۀ پیش رو بر آن است تا دو تبیین یادشده را به روش توصیفی معرفی کند و سپس به روش عقلیـ تحلیلی مورد سنجش قرار دهد. ماحصل تحقیق این است که دو تقریر یادشده، افزون بر نارساییهای علمی، در بهترین حالت دلالتی افزون بر توضیح چگونگی پیدایش گیتی ندارند و تأییدی بر نفی حاجت به تبیین فراطبیعی جهان قلمداد نمیشوند.
کلیدواژهها: گیتی از هیچ؛ ادوارد ترایون؛ الکساندر ویلنکین؛ کیهانشناسی کوانتومی؛ خلاء کوانتومی؛ تونلزنی کوآنتومی.
🌐کانال علم و دین «Science and Religion»:
🆔 @ReligionandScience2021
مجله علمی " فلسفه دین "دوره 20، شماره 2، تیر 1402، صفحه 79-88. اصل مقاله (1020.07 K)
نوع مقاله: علمیپژوهشی
شناسه دیجیتال:
(DOI):
10.22059/jpht.2023.355275.1005952
👤 نویسنده: حمیدرضا شاکرین گروه منطق فهم دین، پژوهشکدۀ حکمت و دینپژوهی، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشۀ اسلامی، قم، ایران.
سامانهی نشر مجلات علمی دانشگاه تهران:
https://journal.ut.ac.ir/article_92380.html
📌چکیده:
یکی از مباحث کیهانشناختی چرایی و چگونگی پیدایش جهانی است که میزبان ما است. شماری از فیزیکدانان بر اساس کیهانشناسی کوانتومی مدعی پیدایش جهان از هیچ شدهاند. ادوارد ترایون بر آن است که جهان همچون ذرهای مجازی به طور ناگهانی از یک فضای زمینۀ تهی برآمده است. الکساندر ویلنکین نیز اظهار میدارد که جهان میتواند در یک تونل کوانتومی، بدون نیاز به فضای زمینهای پیشین، از هیچ برآید. مقالۀ پیش رو بر آن است تا دو تبیین یادشده را به روش توصیفی معرفی کند و سپس به روش عقلیـ تحلیلی مورد سنجش قرار دهد. ماحصل تحقیق این است که دو تقریر یادشده، افزون بر نارساییهای علمی، در بهترین حالت دلالتی افزون بر توضیح چگونگی پیدایش گیتی ندارند و تأییدی بر نفی حاجت به تبیین فراطبیعی جهان قلمداد نمیشوند.
کلیدواژهها: گیتی از هیچ؛ ادوارد ترایون؛ الکساندر ویلنکین؛ کیهانشناسی کوانتومی؛ خلاء کوانتومی؛ تونلزنی کوآنتومی.
🌐کانال علم و دین «Science and Religion»:
🆔 @ReligionandScience2021
journal.ut.ac.ir
جهان از هیچ در نگاه ترایون و ویلنکین، بررسی و نقد
یکی از مباحث کیهانشناختی چرایی و چگونگی پیدایش جهانی است که میزبان ما است. شماری از فیزیکدانان بر اساس کیهانشناسی کوانتومی مدعی پیدایش جهان از هیچ شدهاند. ادوارد ترایون بر آن است که جهان همچون ذرهای مجازی به طور ناگهانی از یک فضای زمینۀ تهی برآمده است.…
Science and Religion
Dawkins Is Knocked “Sideways with Wonder” by Cell’s Design. David Klinghoffer. June 10, 2021, 6:29 AM https://evolutionnews.org/2021/06/dawkins-is-knocked-sideway-by-cells-design/ 📚عنوان:📚 🔺داوکینز از طراحی سلول "به شدت شگفتزده" میشود.🔺 👤 نویسنده: دیوید…
📢🔺کانال «Science and Religion» تقدیم میکند🔺📢
🗣پروفسور نوبل (٢٠٢۴):
نئوداروینیسم دیگر مرده است!
📚انتقاد پروفسور دنیس نوبل از مکتب نئوداروینیسم و ریچارد داوکینز: مرور ادبیات و منابع آکادمیک.📚
📌چکیده:
پروفسور دنیس نوبل (Denis Noble)، استادتمام برجسته زیستشناسی فرگشتی، مهندسیژنتیک و فیزیولوژی در دانشگاه آکسفورد انگلستان (همان دانشگاهی که داوکینز هم حضور دارد و در همان رشتهی داوکینز)، از منتقدان سرسخت مکتب نئوداروینیسم و آثار ریچارد داوکینز محسوب میشود. این پست به بررسی دیدگاههای پرفسور نوبل، انتقادات او به نئوداروینیسم، و جایگاه علمی وی میپردازد. همچنین، منابع معتبری از جمله مقالات اخیر در ژورنالهای برتر (مانند Nature) و مصاحبههای عمومی نوبل تحلیل شدهاند.
📌۱. مقدمه:
ریچارد داوکینز، زیستشناس مشهور و مروج نئوداروینیسم، همواره با انتقادات جدی از سوی جامعه علمی مواجه بوده است. پروفسور دنیس نوبل، با سابقه علمی درخشان (H-index: 93) و بیش از ۲۰۰۰ استناد یا سایتیشن به برخی مقالاتش در گوگل اسکالر، از جمله چهرههای پیشرو در زیستشناسیفرگشتی و نقد مبانی نظری نئوداروینیسم است. او در مصاحبهها و مقالات اخیر خود ادعا میکند که «نئوداروینیسم مرده است!» و به محدودیتهای رویکرد ژنمحور در تبیین پیچیدگی حیات اشاره میکند.
📌۲. معرفی پروفسور دنیس نوبل:
- موقعیت آکادمیک: استاد تمام (Full Professor) دانشگاه آکسفورد در رشتههای فیزیولوژی، زیستشناسی فرگشتی، و ژنتیک.
شاخصهای علمی:
- H-index: 93 (گوگل اسکالر)
-مقالات پراستناد با بیش از ۲۰۰۰ استناد در حوزههای الکتروفیزیولوژی و زیستشناسی سیستمها «Systems biology».
- منابع عمومی:👇🏻👇🏻
[ویکیپدیای انگلیسی]:
(https://en.m.wikipedia.org/wiki/Denis_Noble)
[پروفایل ریسرچگیت]:
(https://www.researchgate.net/profile/Denis-Noble)
[پروفایل گوگل اسکالر]:
(https://scholar.google.com/citations?user=J6kLmsIAAAAJ&hl=en)
📌۳. نقد نئوداروینیسم و ریچارد داوکینز:
نوبل در مصاحبهها و نوشتههایش استدلال میکند که نئوداروینیسم قادر به توضیح دو پرسش بنیادین نیست:
۱. منشأ حیات (Origin of Life).
۲. منشأ کدهای ژنتیکی (Origin of the Genetic Code)
⬅️ وی همراه با تیمی از دانشمندان دانشگاه آکسفورد، جایزهای ۱۰ میلیون پوندی تحت نظارت #انجمن_سلطنتی_بریتانیا در انگلستان، برای پاسخ به این پرسشها تعیین کرده است.
📘منبع:
Artificial Intelligence + Origin of Life Prize, $10 Million USD
Where did life and the genetic code come from? Can the answer build superior AI? The #1 mystery in science now has a $10 million prize.
🌐https://www.herox.com/evolution2.0
📌انتقادات کلیدی:
- نئوداروینیسم به نقش تعیینکننده محیط و تعاملات سلولی در فرگشت بیتوجه است.
- مدلهای ژنمحور (بهویژه در کتابهای داوکینز) سادهانگارانه و غیرقابل اتکا هستند.
- بیان مشهور پروفسور نوبل: «کتابهای داوکینز تا زمانی که نخواندهای جذاباند، اما پس از مطالعه، به ضعف استدلالها پی میبرید.»
📌۴. ادعای مرگ نئوداروینیسم در منابع علمی:
نوبل در مقالهای در ژورنال Nature (۲۰۲۴) با عنوان "It’s time to admit that genes are not the blueprint for life" استدلال میکند که دیدگاه سنتی ژن بهعنوان «الگوی زندگی» منسوخ است. این مقاله بر نیاز به بازنگری در مفاهیم زیستشناسیفرگشتی تأکید دارد.
📘منبع:
Noble, D. (2024). It’s time to admit that genes are not the blueprint for life. Nature.
🌐https://www.nature.com/articles/d41586-024-00327-x
📚منابع تکمیلی:📚
- مصاحبهها:👇🏻👇🏻
["The Facts Are Clear: Neo-Darwinism is DEAD!"]
(YouTube)
- ["Fisher’s Failure and the Dramatic End of Neo-Darwinism"]
(YouTube)
Evolution News (۲۰۲۴): [Oxford Biologist Denis Noble: “Neo-Darwinism Is Dead”]
(رفرنس)
📌۵. جهتگیریهای جدید در زیستشناسی فرگشتی:
- مقاله ۲۰۲۴ در Forbes با عنوان "Evolution May Be Purposeful And It’s Freaking Scientists Out" به بحث هدفمندی احتمالی فرگشت میپردازد. (رفرنس)
- مقاله ۲۰۲۳ در BioEssays نقش RNAهای تنظیمی در جانداران پیچیده را بررسی میکند.
📘منبع:
Mattick, J. (2023). A Kuhnian revolution in molecular biology: Most genes in complex organisms express regulatory RNAs. BioEssays.
🌐https://doi.org/10.1002/bies.202300080
📌۶. نتیجهگیری:
پروفسور نوبل با تکیه بر شواهد تجربی و نظری، پارادایم نئوداروینیسم را به چالش میکشد و نیاز به مدلهای جامعتر در زیستشناسی فرگشتی را مطرح میکند. این دیدگاهها در مجلات معتبری مانند Nature و محافل آکادمیک مورد بحث قرار گرفتهاند.
🌐کانال «Science and Religion»:
🆔 @ReligionandScience2021
🗣پروفسور نوبل (٢٠٢۴):
نئوداروینیسم دیگر مرده است!
📚انتقاد پروفسور دنیس نوبل از مکتب نئوداروینیسم و ریچارد داوکینز: مرور ادبیات و منابع آکادمیک.📚
📌چکیده:
پروفسور دنیس نوبل (Denis Noble)، استادتمام برجسته زیستشناسی فرگشتی، مهندسیژنتیک و فیزیولوژی در دانشگاه آکسفورد انگلستان (همان دانشگاهی که داوکینز هم حضور دارد و در همان رشتهی داوکینز)، از منتقدان سرسخت مکتب نئوداروینیسم و آثار ریچارد داوکینز محسوب میشود. این پست به بررسی دیدگاههای پرفسور نوبل، انتقادات او به نئوداروینیسم، و جایگاه علمی وی میپردازد. همچنین، منابع معتبری از جمله مقالات اخیر در ژورنالهای برتر (مانند Nature) و مصاحبههای عمومی نوبل تحلیل شدهاند.
📌۱. مقدمه:
ریچارد داوکینز، زیستشناس مشهور و مروج نئوداروینیسم، همواره با انتقادات جدی از سوی جامعه علمی مواجه بوده است. پروفسور دنیس نوبل، با سابقه علمی درخشان (H-index: 93) و بیش از ۲۰۰۰ استناد یا سایتیشن به برخی مقالاتش در گوگل اسکالر، از جمله چهرههای پیشرو در زیستشناسیفرگشتی و نقد مبانی نظری نئوداروینیسم است. او در مصاحبهها و مقالات اخیر خود ادعا میکند که «نئوداروینیسم مرده است!» و به محدودیتهای رویکرد ژنمحور در تبیین پیچیدگی حیات اشاره میکند.
📌۲. معرفی پروفسور دنیس نوبل:
- موقعیت آکادمیک: استاد تمام (Full Professor) دانشگاه آکسفورد در رشتههای فیزیولوژی، زیستشناسی فرگشتی، و ژنتیک.
شاخصهای علمی:
- H-index: 93 (گوگل اسکالر)
-مقالات پراستناد با بیش از ۲۰۰۰ استناد در حوزههای الکتروفیزیولوژی و زیستشناسی سیستمها «Systems biology».
- منابع عمومی:👇🏻👇🏻
[ویکیپدیای انگلیسی]:
(https://en.m.wikipedia.org/wiki/Denis_Noble)
[پروفایل ریسرچگیت]:
(https://www.researchgate.net/profile/Denis-Noble)
[پروفایل گوگل اسکالر]:
(https://scholar.google.com/citations?user=J6kLmsIAAAAJ&hl=en)
📌۳. نقد نئوداروینیسم و ریچارد داوکینز:
نوبل در مصاحبهها و نوشتههایش استدلال میکند که نئوداروینیسم قادر به توضیح دو پرسش بنیادین نیست:
۱. منشأ حیات (Origin of Life).
۲. منشأ کدهای ژنتیکی (Origin of the Genetic Code)
⬅️ وی همراه با تیمی از دانشمندان دانشگاه آکسفورد، جایزهای ۱۰ میلیون پوندی تحت نظارت #انجمن_سلطنتی_بریتانیا در انگلستان، برای پاسخ به این پرسشها تعیین کرده است.
📘منبع:
Artificial Intelligence + Origin of Life Prize, $10 Million USD
Where did life and the genetic code come from? Can the answer build superior AI? The #1 mystery in science now has a $10 million prize.
🌐https://www.herox.com/evolution2.0
📌انتقادات کلیدی:
- نئوداروینیسم به نقش تعیینکننده محیط و تعاملات سلولی در فرگشت بیتوجه است.
- مدلهای ژنمحور (بهویژه در کتابهای داوکینز) سادهانگارانه و غیرقابل اتکا هستند.
- بیان مشهور پروفسور نوبل: «کتابهای داوکینز تا زمانی که نخواندهای جذاباند، اما پس از مطالعه، به ضعف استدلالها پی میبرید.»
📌۴. ادعای مرگ نئوداروینیسم در منابع علمی:
نوبل در مقالهای در ژورنال Nature (۲۰۲۴) با عنوان "It’s time to admit that genes are not the blueprint for life" استدلال میکند که دیدگاه سنتی ژن بهعنوان «الگوی زندگی» منسوخ است. این مقاله بر نیاز به بازنگری در مفاهیم زیستشناسیفرگشتی تأکید دارد.
📘منبع:
Noble, D. (2024). It’s time to admit that genes are not the blueprint for life. Nature.
🌐https://www.nature.com/articles/d41586-024-00327-x
📚منابع تکمیلی:📚
- مصاحبهها:👇🏻👇🏻
["The Facts Are Clear: Neo-Darwinism is DEAD!"]
(YouTube)
- ["Fisher’s Failure and the Dramatic End of Neo-Darwinism"]
(YouTube)
Evolution News (۲۰۲۴): [Oxford Biologist Denis Noble: “Neo-Darwinism Is Dead”]
(رفرنس)
📌۵. جهتگیریهای جدید در زیستشناسی فرگشتی:
- مقاله ۲۰۲۴ در Forbes با عنوان "Evolution May Be Purposeful And It’s Freaking Scientists Out" به بحث هدفمندی احتمالی فرگشت میپردازد. (رفرنس)
- مقاله ۲۰۲۳ در BioEssays نقش RNAهای تنظیمی در جانداران پیچیده را بررسی میکند.
📘منبع:
Mattick, J. (2023). A Kuhnian revolution in molecular biology: Most genes in complex organisms express regulatory RNAs. BioEssays.
🌐https://doi.org/10.1002/bies.202300080
📌۶. نتیجهگیری:
پروفسور نوبل با تکیه بر شواهد تجربی و نظری، پارادایم نئوداروینیسم را به چالش میکشد و نیاز به مدلهای جامعتر در زیستشناسی فرگشتی را مطرح میکند. این دیدگاهها در مجلات معتبری مانند Nature و محافل آکادمیک مورد بحث قرار گرفتهاند.
🌐کانال «Science and Religion»:
🆔 @ReligionandScience2021
👏10❤1👍1🔥1