Science and Religion – Telegram
Science and Religion
3.14K subscribers
385 photos
211 videos
246 files
807 links
🔷در این کانال هدف ما نقد و بررسی علمی آتئیسم و پرداختن به علم و فلسفه علم است.
نظرات و مطالب مفید خود را با ما به اشتراک بگذارید.
ادمین ها: @Soheil21444
@Sajjad_S_M
@Aref_Hoveizi
@PureApplied_Math369
Download Telegram
Science and Religion
نقدی بر ویدئوی «خدا و بی نهایت» اثر جناب زئوس https://www.youtube.com/watch?v=HyfuqKy4YVs نقد کلیپ زئوس (خدا و بینهایت) دکتر پیام سراجی (دکتری ریاضیات محض و مدرس دانشگاه) @ReligionandScience2021
📚بینهایت بالفعل در نظریه مجموعه‌ها و جهان فیزیکی📚

👤دیوید هیلبرت «David Hilbert»:
“infinite is nowhere to be found in reality. It neither exists in nature nor provides a legitimate basis for rational thought”
📌 بی‌نهایت در هیچ‌کجای واقعیت یافت نمی‌شود. نه در طبیعت وجود دارد و نه مبنایی صحیح برای تفکر منطقی فراهم می‌کند.

On David Hilbert’s “On the Infinite” (“Über das Unendliche”).
Page last updated 24 Jun 2024.
Reference.

Benacerraf, Paul; Putnam, Hilary (1991). Philosophy of Mathematics: Selected Readings (2nd ed.). Cambridge University Press.
Wikipedia.


🌐کانال علم و دین «Science and Religion»:
🆔 @ReligionandScience2021
نامه دیوید هیوم به جان استوارت (1).pdf
1.1 MB
اغلب با دیوید هیوم فیلسوف اسکاتلندی قرن ۱۸ و ایراداتی که بر اصل علیت وارد کرده است آشنا هستیم، اما بنظر می‌رسد دیدگاه هیوم در این موضوع حتی در میان هم‌عصران وی نیز بخوبی شناخته نشده بوده است. هیوم در نامه‌ای در سال ۱۷۵۴ خطاب به جان استوارت میل ضمن گلایه از بدفهمی‌ها نسبت به دیدگاه‌های او در این موضوع می‌گوید:

اجازه دهید به شما بگویم من هیچ گاه جمله‌ای تا این حد نابخردانه نگفته‌ام که چیزی ممکن است بدون علت بوجود آمده باشد!》

"But allow me to tell you that I never asserted so absurd a Proposition as that anything might arise without a cause. I only maintained, that our Certainty of the Falsehood of that Proposition proceeded neither from Intuition nor Demonstration; but from another Source."

👤Dr. Soheil Davari.


🌐کانال علم و دین «Science and Religion»:
🆔 @ReligionandScience2021
Science and Religion
فیلسوف آتئیست توضیح میدهد، چرا طراحی هوشمند استدلالی مبتنی بر خدای حفره ها نیست!. دکتر جاناتان مک لاتشی، زیست شناس تکاملی مدافع طراحی هوشمند، اسفندماه ١۴٠٢ Atheist Philosopher Explains Why Intelligent Design Is Not a “God of the Gaps” Argument Jonathan McLatchie…
در این مقاله لاودر ابتدا اشاره می‌کند که سوئینبرن دو نوع استدلال استقرایی را از یکدیگر متمایز کرده است:

۱- استدلال C-inductive argument که در ان مقدمات نتیجه را تایید Confirm می‌کند. ( احتمال آنرا افزایش می‌دهد. )

“C-inductive argument”: an argument in which the premisses confirm  or add to the probability of the conclusion, i.e., P(H | E & B) > P(H | B).

در اینجا E شواهدی است که لازم است تبیین شود، B شواهد یا اطلاعات زمینه‌ای است و H فرضیه تبیین‌گر است.

۲- استدلال P-inductive argument که در آن مقدمات نتیجه را محتمل Probable می‌کند.

“P-inductive argument”: an argument in which the premisses make the conclusion probable, i.e., P(H | E & B) > 1/2.

اما لاودر شکل دیگری از استدلال استقرایی را معرفی می‌کند و انرا F-inductive argument می‌نامد که در آن شواهد تبیین‌خواه یک فرضیه تبیین‌گر را بر فرضیه رقیبش مقدم  می‌کند Favor.

“F-inductive argument”: an argument in which the evidence to be explained favors one explanatory hypothesis over one or more of its rivals, i.e., P(E | H1 & B) > P(E | H2 & B).

لاودر اشاره می‌کند اولین بار paul draper از چنین ساختار استدلالی‌ای [ در ارائه تقریری از برهان شر ] استفاده کرده است.

استحکام این سه نوع استدلال به این ترتیب است:

P-inductive argument
F-inductive argument
C-inductive argument

او می‌نویسد استدلال‌های تبیینی ( Explanatory arguments ) که در پست دیگری انها را معرفی کرده است از نوع F-inductive argument هستند.

ساختار یک استدلال F-inductive argument چنین است:
1. E is known to be true, i.e., Pr(E) is close to 1.
2. H1 is not intrinsically much more probable than H2, i.e., Pr(|H1|) is not much greater than Pr(|H2|).
3. Pr(E | H2 & B) > Pr(E | H1 & B).
4. Other evidence held equal, H1 is probably false, i.e., Pr(H1 | B & E) < 0.5.

@ReligionandScience2021
👍3
Science and Religion
ترجمه مقاله پیم ون لومل (2021).pdf
📢🔺کانال «Science and Religion» تقدیم می‌کند🔺📢


📢بسیار جدید ٢٠٢۵📢:⬇️⬇️
*Consciousness without neurons*? Evidence and implications of out of body experiences.
Seeing | Neuroscience | 2025-01-17.
Natalia Vorontsova, MA
Prof. Marjorie. Woollacott, PhD.
https://www.essentiafoundation.org/consciousness-without-neurons-evidence-and-implications-of-out-of-body-experiences/seeing/
📌ترجمه:👇🏻👇🏻
📚آگاهی بدون نورون؟ شواهد و پیامدهای تجربه‌های خروج از بدن.📚
دیدن | علوم اعصاب | 2025-01-17
ناتالیا ورونتسووا، کارشناسی ارشد،
پروفسور مارجوری وولاکات، دکتری.
New Evidence for Out-of-Body Experiences & Perennial Wisdom | #Neuroscientist Marjorie Woollacott PhD.
https://youtu.be/YvoT_05JgbE?si=vgrqu_G7NMp0Tibr

در این مصاحبه‌ی گسترده با ناتالیا ورونتسوا، پروفسور مارجوری وولاکات شباهت‌های قابل توجهی را بین شیواپرستی کشمیری قرن نهم و دهم و ایده‌آلیسم مدرن ترسیم می‌کند و به ماهیت بنیادی و تقلیل‌ناپذیر آگاهی اشاره می‌کند. علاوه بر این، مطالعه‌ی او در مورد تجربیات نزدیک به مرگ، به طور تجربی از این فرضیه که آگاهی بنیادی بدون نورون‌ها و فراتر از حواس پنج‌گانه ما وجود دارد، پشتیبانی می‌کند. این یک گفتگوی آزاد درباره‌ی زندگی، مرگ و اینکه ما واقعاً به عنوان "نقاط آگاهی «points of consciousness»" چه کسی هستیم، می‌باشد.

📌Reference literature and online resources:
https://marjoriewoollacott.com/
https://www.aapsglobal.com/
https://spiritual-awakenings.net/the-book/

📌Books:
1. Motor Control: Translating Research into Clinical Practice, by A. Shumway-Cook, M.H. Woollacott.

2. Infinite Awareness: The Awakening of a Scientific Mind, by M.H. Woollacott
Spiritual Awakenings, ed. M.H. Woollacott, D.Lorimer.

3.Irreducible: Consciousness, Life, Computers, and Human Nature, by F. Faggin
Return to Life: Extraordinary Cases of Children Who Remember Past Lives, by Jim B. Tucker.

4.Twenty Cases Suggestive of Reincarnation, by Ian Stevenson.


📌Papers:
1. Williams, B, Woollacott, MH. Conceptual cognitions and awakening: Insights from non-dual Saivism and neuroscience. Journal of Transpersonal Psychology, 53: 119-139, 2021.

2. Woollacott M, Peyton B. Verified account of near-death experience in a physician who survived cardiac arrest. Explore (NY). 2020 Mar 19: S1550-8307(20)30111-7. doi: 10.1016/j.explore.2020.03.005. Online ahead of print.PMID: 32245708.


3. Schwartz GE, Woollacott M, Schwartz SA, Baruss I, Beauregard M, Dossey L, Kafatos M, Miller L, Mossbridge J, Radin D, Tart C. The Academy for the Advancement of Postmaterialist Sciences: Integrating Consciousness into Mainstream Science. Explore (NY). 2018 Mar – Apr;14 ( 2):111-113. doi: 10.1016/j.explore.2017.12.006.

4. Woollacott M, Roe CA, Cooper CE, Lorimer D, Elsaesser E. Perceptual phenomena associated with spontaneous experiences of after-death communication: Analysis of visual, tactile, auditory and olfactory sensations. Explore (NY). 2021 Feb 23:S1550-8307(21)00042-2. doi: 10.1016/j.explore.2021.02.006.


📌منبع مهم و معتبر داوری‌همتاشده‌ «peer-reviewed» و گلچین‌شده جدید ٢٠٢٢ مرتبط با مقاله‌ی بالا ٢٠٢۵:👇🏻👇🏻
Perceptual phenomena associated with spontaneous experiences of #after_death communication: Analysis of visual, tactile, auditory and olfactory sensations.
Marjorie Woollacott, Chris A Roe, Callum E Cooper, David Lorimer, Evelyn Elsaesser.
Explore 18 (4), 423-431, 2022.
https://doi.org/10.1016/j.explore.2021.02.006

https://pubmed.ncbi.nlm.nih.gov/33642208/


با اینکه مقاله نسبتا جدید است، توانسته سایتیشن 31 را در گوگل اسکالر ثبت کند که سایتیشن خوبی است. همچنین اچ‌ایندکس مجله‌ی مذکور در «scimagojr» حدود 48 است.

🌐کانال علم و دین «Science and Religion»:
🆔 @ReligionandScience2021
👍51
Science and Religion
مدل_کیهان_شناسی_دوره_ای_استینهارت_توروک_به_زبان_ساده.pdf
«مدل دوره‌ای استینهارت-توروک (2001)»

🔹این مدل در چهارچوب نظریۀ M مطرح شده است. جهان ما دارای نُه بعد فضایی است که شش بُعد آن بسیار ریزند و قابل رؤیت نیستند. در مقابل این جهان ما، یک جهان دیگر نیز وجود دارد که جفت آن محسوب می‌شود. این دو جهان به وسیله‌ی بُعد مکانی دیگری از هم فاصله دارند که بُعد مکانی دهم محسوب می‌شود.

🔸بین آن‌ها نیرویی وجود دارد که باعث می‌شود که این دو جهان، در فاصله‌های زمانی منظمی با یکدیگر برخورد کنند و مجدّداً دور شوند.

🔹طبق این مدل، مِهبانگ (Big Bang) رخ نداده است و آنچه که ما در مدل مِهبانگ تحت عنوان جهان اوّلیه‌ی داغ بعد از تور‌ّم می‌شناسیم، حاصل انرژی آزاد شده از طریق همین برخورد بین دو جهان است.

🔸نیروی بین این دو جهان، در درون هر یک از آن‌ها انرژی تاریک القا می‌کند که باعث انبساط شتابدار هر یک از آن‌ها به مدّت هزار میلیار‌د سال می‌شود که کیهان را رقیق، همگن و تخت می‌سازد. بنابراین هرچند فاصلۀ بین دو جهان مدام در حال نوسان است، امّا هر یک از این جهان‌ها فقط منبسط می‌شوند.

🔹این برخوردها مرتّباً از ازل تا ابد تکرار می‌شوند.

📒«مدل کیهان شناسی استینهارت-توروک به زبان ساده»

این مدل در سال 2001 به عنوان یک مدل رقیب برای مدل استاندارد مهبانگ معرفی شد که در آن فاصله بین جهان ما و یک جهان موازی، مدام نوسان می کند. این یک مدل سرمدی (ازلی-ابدی) از کیهان است که در آن تکینگی ابتدایی وجود ندارد.

✍🏻 دکتر حامد منوچهری کوشا (دکترای فیزیک گرایش کیهان شناسی از دانشگاه صنعتی شریف، تیم مدیریت کانال علم و دین)

🔴کانال علم، فلسفه و الهیات
🆔@TheoCosmology

🌐کانال علم و دین «Science and Religion»:
🆔 @ReligionandScience2021
Science and Religion
مدل_کیهان_شناسی_دوره_ای_همدیس_راجر_پنروز_به_زبان_ساده.pdf
مدل «کیهان‌شناسی دوره‌ای همدیس» راجر پنروز- Conformal Cyclic Cosmology

🔸تبدیلات همدیس، زوایا را حفظ می کنند امّا اندازه ها را تغییر می‌دهند.

🔹پن‌روز استدلال می‌کند که اگر ذرّات عالم همگی بدون جرم باشند، آن‌گاه کیهان همدیس‌ناورداست.

🔸در کیهان اوّلیه انرژی بسیار بالا بوده و ذرّات همگی نسبیتی (بدون جرم) بوده اند. در آینده بسیار دور نیز ، یعنی 10 به توان 100 سال دیگر، الکترون‌ها، پروتون‌ها و سیاهچاله‌ها به تابش تبدیل می‌شوند و کیهان بدون جرم می‌شود. پس ابتدا و انتهای کیهان همدیس‌ناوردا و معادل یکدیگر هستند

🔹به سبب هم‌ارزی همدیسی، از منظر فیزیکی ابتدای کیهان با آینده بسیار دور آن کاملاً معادل هم هستند. گویی کیهان، تاریخ بسیار طولانی خود را فراموش کرده و دوباره از ابتدا شروع می‌کند. این دوره های 10 به توان 100 ساله (که ایون نامیده می شوند)، از ازل تا ابد تکرار می‌شوند.


📒«مدل کیهان شناسی دوره‌ای همدیس راجر پنروز به زبان ساده»

در این مدل، پنروز ادعا می کند که در آینده بسیار دور، کیهان از ذرات جرم دار خالی می شود، و در نتیجه از منظر همدیسی با ابتدای کیهان هم‌ارز است. در نتیجه کیهان در آینده، گذشته خود را فراموش و دوره‌هایی طولانی را مدام تکرار خواهد کرد.

در این نوشتار، به مسئله آنتروپی بسیار پایین کیهان اوّلیه و فرضیۀ انحنای ویل نیز پرداخته شده است.

✍🏻 دکتر حامد منوچهری کوشا (دکترای فیزیک از دانشگاه صنعتی شریف، تیم مدیریت کانال علم و دین)

🔴کانال علم، فلسفه و الهیات
🆔@TheoCosmology

🌐کانال علم و دین «Science and Religion»:
🆔 @ReligionandScience2021
👍1
«افق‌های معرفت‌شناختی کیهان‌شناسی»

عکسی که در قسمت کامنت ارسال می‌شود برگرفته از مقاله‌ی زیر است:👇🏻👇🏻
On The Philosophy of Cosmology (2014) by George Ellis.

توضیح در مطلب بعدی👇👇👇


🔰 «آیا از منظر علمی می‌توان فهمید که اندازه کیهان متناهی است یا نامتناهی؟»

دسترسی ما به داده‌های کیهانی با تعدادی مانع و محدودیت اساسی مواجه است که جرج الیس آن‌ها را #افق‌های_معرفت‌شناختی می‌نامد. نکته مهم درباره این افق‌ها آن است که حتّی با پیشرفت علم و فناوری در قرون آینده نیز، رفع این موانع دور از انتظار و در مواردی ناممکن است، چرا که اغلب آنها ارتباطی با محدودیت‌های فناوری‌های ما ندارد، بلکه ناشی از قوانین و شرایط بنیادین عالم است. این محدودیت‌ها برای مثال باعث می‌شود که ما هیچگاه نتوانیم بفهمیم که ابعاد کیهان متناهی است یا خیر. در ادامه چند مورد از این افق‌ها را معرّفی می‌کنیم:

🔺1) افق ذرّه(کیهان قابل مشاهده): عمر محدود کیهان و سرعت محدود نور، به ما اجازه دریافت اطلاعات از مناطق دورتر از افق ذرّه را نمی‌دهد. یعنی تنها بخش محدودی از کلّ عالم برای ما علی الاصول قابل مشاهده است که به آن «جهان قابل مشاهده» می‌گویند.

🔹2) مخروط نوری گذشته: با توجّه به ثابت بودن سرعت نور، ما تنها به رویدادهای حاضر در مخروط نوری  گذشته دسترسی داریم. یعنی یک برش سه‌بُعدی از فضازمان چهاربُعدی.

🔺3) افق فیزیک: ما توان دسترسی مستقیم به انرژی‌های ابتدایی کیهان، و آزمایش مستقل نظریه‌هایمان دربارۀ آن را نداریم. بیشترین انرژی قابل دسترسی در شتابدهنده‌های آزمایشگاه سرن هنوز حدود 10 میلیارد برابر کوچکتر از انرژی‌های مربوط به دورۀ تورّم در ابتدای کیهان است. برای دسترسی به انرژی‌های ابتدای کیهان احتیاج به شتابدهنده‌هایی به بزرگی منظومه شمسی داریم!

🔹4) منظرگاه خاص و واحد: ما تنها از این مکان خاص در کیهان، و در یک زمان خاص، یعنی حدود 14 میلیارد سال پس از مِهبانگ، به کیهان می‌نگریم. بنابراین دسترسی ما به داده‌های کیهانی محدود و دارای سوگیری است. در نتیجه پاسخ به مسائلی چون همگنی کیهان، ماهیت انرژی تاریک و سرنوشت کیهان بسیار چالش‌برانگیز است.

✍🏻 دکتر حامد منوچهری کوشا (دکترای فیزیک از دانشگاه صنعتی شریف، تیم مدیریت کانال علم و دین)


🔴 کانال علم، فلسفه و الهیات
🆔@TheoCosmology

🌐کانال علم و دین «Science and Religion»:
🆔 @ReligionandScience2021
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔰«استدلال معرفت (آزمایش اتاق مِری)» از فرانک جکسون (1982)
Knowledge Argument (Mary's Room Experiment) By Frank Jackson (1982)


🔺تصوّر کنید که شخصی به نام مری، یک دانشمند آرمانی است. او از کودکی در اتاقی کاملاً سیاه و سفید به دنیا آمده و بزرگ شده است. لحظه‌ای بر حسب اتّفاق نمایشگر رایانه او برای اوّلین بار یک سیب قرمز رنگ را نمایش می‌دهد و او اوّلین بار رنگ قرمز را تجربه می‌کند. آیا او در لحظه دیدن آن سیب قرمز معرفت جدیدی کسب می‌کند؟ اگر پاسخ مثبت باشد، استدلال می‌شود که فیزیکالیسم نمی‌تواند صحیح باشد...

🔴 کانال علم، فلسفه و الهیات
🆔@TheoCosmology
علم، فلسفه و الهیات
🔰«استدلال معرفت (آزمایش اتاق مِری)» از فرانک جکسون (1982) Knowledge Argument (Mary's Room Experiment) By Frank Jackson (1982) 🔺تصوّر کنید که شخصی به نام مری، یک دانشمند آرمانی است. او از کودکی در اتاقی کاملاً سیاه و سفید به دنیا آمده و بزرگ شده است. لحظه‌ای…
🔰«استدلال معرفت (آزمایش اتاق مِری)» از فرانک جکسون (1982)
Knowledge Argument (Mary's Room Experiment) By Frank Jackson (1982)


🔵 تصوّر کنید که شخصی به نام مری، یک دانشمند آرمانی است، که به تمام علوم فیزیک، عصب‌شناسی، پزشکی، زیست‌شناسی و... کاملاً مسلّط است. امّا او از کودکی در اتاقی کاملاً سیاه و سفید به دنیا آمده و بزرگ شده است و تاکنون هیچ رنگ دیگری را ندیده است. حتی کتابها و صفحه کامپیوتر او که ابزار یادگیری او بوده اند نیز کاملاً سیاه و سفید هستند. لحظه‌ای بر حسب اتّفاق نمایشگر رایانه او برای اوّلین بار یک سیب قرمز رنگ را نمایش می‌دهد و او اوّلین بار رنگ قرمز را تجربه می‌کند. او همانطور که گفتیم همه چیز را درباره ساختار بینایی و عصبی انسان، طول موج‌های مختلف نور و فرآیندهای فیزیکی-زیستی دخیل در فرآیند دیدن می‌داند. با این وجود، به نظر می رسد که او در لحظه دیدن آن سیب قرمز معرفت جدیدی کسب می‌کند.

🔸این آزمایش فکری، مباحثات و مناقشات بسیاری را در فلسفه ذهن معاصر برانگیخته است و سرمنشأ بسیاری از ایده های جدید شده است.

🔺استدلال‌های مختلف مبتنی بر این آزمایش فکری، معمولاً به یکی از سه نتیجه زیر ختم می‌شوند:
1- اثبات آگاهی پدیداری (Qualia) یا همان «به چه مانند بودن»
2- ردّ فیزیکالیسم معرفت‌شناختی
3- ردّ فیزیکالیسم هستی‌شناختی

🔹برای مثال یکی از این استدلال‌ها که به ردّ فیزیکالیسم هستی‌شناختی می‌پردازد به شرح زیر است:
1- مری همه حقایق فیزیکی دخیل در این رویداد را، قبل از دیدن سیب قرمز می دانسته است.
2- حقایقی وجود داشته است، که تا پیش از دیدن سیب قرمز، مری آنها را نمی دانسته است.
نتیجه: حقایقی غیر فیزیکی وجود دارند.

دیدگاه شما چیست؟ برایمان در بخش نظرات بنویسید.

✍🏻 دکتر حامد منوچهری کوشا (دکترای فیزیک از دانشگاه صنعتی شریف، تیم مدیریت کانال علم و دین)


🔴 کانال علم، فلسفه و الهیات
🆔@TheoCosmology

🌐کانال علم و دین «Science and Religion»:
🆔 @ReligionandScience2021
🔰«استدلال بر مبنای نظریه تکامل علیه طبیعت‌گرایی»- آلوین پلنتینگا
Evolutionary Argument Against Naturalism (EAAN)- Alvin Plantinga

🔸آلوین پلنتینگا، فیلسوف تحلیلی آمریکایی و برنده جایزه تمپلتون، در سال 1993 استدلالی ارائه کرد که در آن ادّعا می‌کند که با پذیرش نظریه تکامل، نمی توان به صورت معقول و موجّهی طبیعت‌گرا بود. این استدلال، در فلسفه معاصر بسیار مشهور شده است و کتابها و مقالات بسیاری درباره آن نگاشته شده است.

🔹تبیین دقیق و کامل استدلال پلنتینگا نیازمند جزئیات فنّی بسیاری در زمینه معرفت‌شناسی، نظریه تکامل، نظریه معنا، فلسفه ذهن و ... است، امّا چکیده آن به زبان ساده از این قرار است:

🔺با فرض طبیعت‌گرایی، دستگاه شناختی ما تقلیل می یابد (یا ابتنا دارد) بر دستگاه نورونی مغز. این دستگاه شناختی شامل امور بسیاری است از جمله استدلال، ادراک حسی، همدلی، فرآیند ساخت فرضیه و نظریه، پذیرش گواهی، گرایش های شناختی و.... که منجر به تشکیل نظام باورهای ما می شود. مطابق نظریه تکامل، دستگاه شناختی ما حاصل تاریخ تکاملی است و از طریق فرآیندهای کور تنوّع ژنتیکی و انتخاب طبیعی (تنازع بقا) شکل گرفته است. در چنین فرآیندی آن صفاتی بقا می یابند که در ادامه حیات و تولید مثل، کارآمدی نسبی داشته باشند، یعنی اصطلاحاً موجب سازگاری (fitness) شوند.

🔹آنچه که در سازگاری جانداران مستقیماً اهمیت دارد ویژگی‌های فیزیولوژیک و رفتار آن‌هاست، و نه صدق و درستی باورهای آن‌ها، چرا که فرآیند کور تکامل نسبت به صدق باورها (و حتّی محتوای آن‌ها) کور و بی توجّه است. به عبارت دیگر، دستگاه شناختی ما برای دستیابی به باورهای صحیح تکامل نیافته است، بلکه به نحوی تکامل یافته است که منجر به رفتارهای سازگار با محیط شود. با کمی تأمّل خواهیم دید که شرایط بیشماری وجود دارد که در آن‌ها باور غلط F منجر به عملکردی شود که نسبت به باور صحیح T، سازگاری بیشتری به همراه داشته باشد. مثلاً گورخری که هر تکه چوب شناور در آب را تمساح تشخیص می دهد بیشتر از گورخری عمر می کند که برای تشخیص تمساح، منتظر شواهد کافی می ماند. پس گرایش دستگاه شناختی ما به سمت تولید باورهای صحیح نیست، بلکه به سمت ایجاد سازگاری است.

🔹پس با فرض «نظریه تکامل + طبیعت گرایی»، ما نمی‌توانیم اطمینان کافی به دستگاه شناختی خود در زمینه تولید باورهای صحیح داشته باشیم. امّا از سوی دیگر، باور ما به «نظریه تکامل + طبیعت گرایی» حاصل عملکرد همین دستگاه شناختی ماست، پس قابل اتّکا نیست.

🔺خلاصه و جمع بندی: باور همزمان به «طبیعت گرایی» و «نظریه تکامل» ما را به این نتیجه می رساند که باورهایمان (از جمله باور به «طبیعت گرایی» و «نظریه تکامل») قابل اتّکا و موجّه نیستند. پس باور به «تکامل‌باوری طبیعت‌گرایانه» به اصطلاح خودشکن (self-defeating) است، بدین معنا که خودش دلیلی برای بی اعتبار بودن خودش فراهم می ‌آورد. پس از میان «طبیعت گرایی» و «نظریه تکامل»، حدّاکثر یکی را می‌توانیم برگزینیم.

📚یک منبع خوب و نسبتاً ساده برای مطالعه بیشتر:
فصل چهارم از کتاب
"Where the Conflict Really Lies?" (2011) by Alvin Plantinga

✍🏻 دکتر حامد منوچهری کوشا (دکترای فیزیک از دانشگاه صنعتی شریف، تیم مدیریت کانال علم و دین)


🔴 کانال علم، فلسفه و الهیات:
🆔@TheoCosmology

🌐کانال علم و دین «Science and Religion»:
🆔 @ReligionandScience2021
👍6
Science and Religion
📢🔺اثرگذاری مستقیم و ناچیز آگاهی غیرفیزیکی بر ماده‌ی فیزیکی، مجموعه‌ چالش‌های علمی و بینارشته‌ای بر ماده‌گرایی یا ماتریالیسم!🔺📢 - در ماده‌گرایی اغلب آگاهی صرفا یک توهم کاربری «User illusion» و ویژگی نوظهوریافته «Emergent property» مغز است که هیچ‌ وجود واقعی‌ای…
📢🔺تیم مدیریت کانال «Science and Religion» تقدیم می‌کند🔺📢

📝🖌 اثرگذاری ذهن بر ماده (تاثیرات مستقیم ناچیز ولی معنادار در میکرو-PK)؛ چالشی بر «MATERIALISM» یا ماده‌گرایی (که زیربنای عقیدتی #خداناباوران است!).

📚فروپاشی تابع موج: تحلیل ریاضی دقیق و نقش آگاهی (بسط اصول تفسیر پرطرفدار کپنهاگن ارتودوکس نیلز بور به تفسیر فون‌نویمان-ویگنر در فیزیک کوانتوم) 📚

📝 با تشکر از پروفسور گوردون دیکسون «Gordon Dixon» (رزومه ایشان در Oxford Academic) و دانشجوی دکترای ایشان دکتر کاربرفازی‌لاجیک از دانشگاه منچستر (Manchester) انگلستان که در تنظیم این پست، کانال علم و دین را یاری کردند.


⬅️ فارق از مدل نظری و ریاضیاتی که ارائه‌ خواهیم داد، آزمایشاتی که در راستای تأیید و محتمل‌کردن این رویکرد هستند را نیز مطرح می‌کنیم؛ مقاله‌ی علمی‌‌پژوهشی ٢٠٢٢ که تکرار مجدد و بهتر آزمایش تکرارپذیر پروفسور دین رادین بود (دقیقا 2 سال بعد آخرین نقد والکزک که 2020 بود):👇🏻👇🏻
Psychophysical Effects on an Interference Pattern in a Double-Slit Optical System: An Exploratory Analysis of Variance.
Dean Radin, Arnaud Delorme.
Journal of Anomalous Experience and Cognition 2 (2), 362-388, 2022.
DOI: 
https://doi.org/10.31156/jaex.24054

⬅️ در مقاله‌ی دوم در ژورنال بسیار معتبر پییر-ریویود Q1 #نیچر، پروفسور ریچارد کان هنری، -فیزیکدان برجسته- خیلی واضح از صرفِ تفسیرِ پرطرفدار #کپنهاگن در کوانتوم مکانیک، نتایجی به نفع رویکردهای #ایده‌الیستی #پساماده‌گرایانه می‌گیرد! عنوان مقاله هست "جهان ذهنی":👇🏻👇🏻
The mental universe.
Published: 06 July 2005 .
Richard Conn Henry. (PDF)
https://doi.org/10.1038/436029a
(ادامه‌ی منابع مرتبط)



⬅️ مقاله‌ی سوم، مقاله‌ای مروری و جامع ٢٠٢١ که جمع‌بندی بیش از ١٠٠ تحقیق در تأیید اثرات روان‌‌جنبشی (PK) در پاراسایکولوژی بوده است، آن هم به واسطه‌ی RNGها (تولیدکننده‌های اعداد تصادفی) و سیستم‌های جدیدی مانند QNGها (تولیدکننده‌های نویز کوانتومی)  (توضيحات به زبان ساده‌تر در سایت مؤسسه‌ی IONS):👇🏻👇🏻
Wahbeh, H. (2021). Collective Consciousness and Our Sense of Interconnectedness. Cardiol Vasc Res, 5(1), 1-7.
https://doi.org/10.33425/2639-8486.S1-1008





چکیده:
📌فروپاشی تابع موج، مسأله‌ای مهم و محوری در مکانیک کوانتومی است که گذار از یک برهم‌نهی کوانتومی به یک حالت قطعی و منفرد را در هنگام اندازه‌گیری توصیف می‌کند. این پدیده، تفسیرهای مختلفی را برانگیخته است که یکی از بحث‌برانگیزترین آن‌ها، نقش آگاهی در تحریک فروپاشی است. این مقاله، تحلیل ریاضی دقیقی از فروپاشی تابع موج، با استفاده از فرمالیسم فون نویمان ارائه می‌دهد و فرضیه‌ای را که آگاهی می‌تواند عامل مسئول این فرآیند باشد، بررسی می‌کند. با بررسی مسئله‌ی اندازه‌گیری و زنجیره‌ی فون نویمان، مقاله از فرضیه‌ی فروپاشی آگاهی دفاع می‌کند و پیامدهای آن را، با پشتیبانی از دیدگاه‌های دانشمندان برجسته، مورد بحث قرار می‌دهد. این بحث، به تحقیقات جاری در انستیتو فناوری دانشگاه منچستر (UMIST) در همکاری با انستیتو مطالعات پیشرفته‌ی پلی‌تکنیک منچستر، که بر تقاطع مکانیک کوانتومی و آگاهی متمرکز است، کمک می‌کند.

نتیجه‌گیری:
📌فروپاشی تابع موج، همچنان یکی از مرموزترین جنبه‌های مکانیک کوانتوم باقی‌مانده است. فرضیه‌ی اینکه آگاهی می‌تواند علت این فروپاشی باشد، راه‌حلی قانع‌کننده برای مسئله‌ی اندازه‌گیری ارائه می‌دهد. با استفاده از فرمالیسم دقیق فون نویمان، نشان داده‌ایم که بدون فراخوانی آگاهی، زنجیره‌ی برهم‌کنش‌های کوانتومی حل‌نشده باقی می‌ماند. این تفسیر، اگرچه بحث‌برانگیز است، ولی توسط دیدگاه‌های دانشمندان برجسته متعدد و آزمایشات جدید پشتیبانی می‌شود و با ساختار ریاضی مکانیک کوانتوم و مشاهدات تجربی سازگار است. رابطه‌ی بین آگاهی و مکانیک کوانتوم می‌تواند کلید درک عمیق‌تر از واقعیت باشد، و نشان می‌دهد که ناظر نقشی فعال‌تر از آنچه قبلاً تصور می‌شد، در جهان ایفا می‌کند.

ادامه‌ی مطالب بالا را در تلگراف زیر ٢٠٢۵ مطالعه کنید:
https://telegra.ph/%D9%86%D9%82%D8%B4-%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%B3%D9%86%D8%B3-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%88%D9%85-%D9%85%DA%A9%D8%A7%D9%86%DB%8C%DA%A9-01-19


🌐کانال علم و دین «Science and Religion»:
🆔 @ReligionandScience2021
🔥2
فلسفه ذهن
🌑 سام پرنیا - دانشیار پزشکی دانشگاه نیویورک - درباره واقعی‌یودن #تجربیات_نزدیک_به_مرگ (#NDE) در بیماران خود سخن می‌گوید👆 🌘 دو سوی نزاع در مورد NDE همچنان بر اثبات توهمی‌بودن یا واقعی‌بودن آنها می‌چرخد. 🌗 تقلیل‌گرایان معمولا تجربیات NDE را مشتی بافته‌های…
🚩 گری هابرمارس در فصل 14 کامپنیون ویلی - بلک‌ول درباره #دوئالیسم، موضوع #تجربیات_نزدیک_به_مرگ را مطرح کرده و به بررسی دلایل مخالفان این تجربیات می‌پردازد.

🚩 به بیان وی، پژوهشگران طرفدار #NDE از سوی مخالفان - و بطور مشخص مایکل مارش که مقاله‌ای در این کتاب و در رد NDE دارد - به عدم توجه کافی به آخرین مطالعات در حوزۀ «اخلال در عملکرد لوب گیجگاهی» متهم شده‌‏اند.
مارش البته چالش‌های ناشی از عوامل مشهوری چون متابولیسم اِندورفین، هیپوکسی (کاهش اکسیژن‏رسانی به بافت‏ها)، آنوکسی (توقف اکسیژن‏رسانی یا هیپوکسی شدید)، هایپرکاپنی (افزایش غیرطبیعی سطح دی‏اکسیدکربن در خون) و کتامین (داروی بیهوشی) را هم می‌افزاید. عواملی که به نوعی توهم و بافته‌های درونی و ادراکات سابجکتیو می‌انجامد.
فراتر از جنبه‌های عصب‌شناختی، مارش برخی از تجارب نزدیک مرگ را به فرهنگ و تفسیرهای شخصی، نفوذ ایده‌های متافیزیکی، و ... هم نسبت می‌دهد.

🚩 مشکل اصلی مارش – و سایر منکران NDE – از نظر هابرمارس، نادیده گرفتن صدها مورد تجارب نزدیک مرگ متکی بر شواهد عینی است که با دقت در تحقیقات دو سه دهه اخیر ثبت و بررسی شده‌اند. تجربیات مبتنی بر شواهد #ابجکتیو، متفاوت از گزارشاتی مانند عبور از تونل نور و صرف ملاقات با ارواح و مرور سریع اتفاقات عمر و ... است؛ بلکه گزارشاتی‌ست که از اتفاقات روی زمین و قابل راستی‌آزمایی خبر می‌دهند.

🚩 چنان‌که دکتر کِلی نیز خاطرنشان کرده، مباحث فیزیولوژیکی و عصب‌شناختی که مارش مطرح می‏کند، کاملاً‌ شناخته‌شده‌اند و سال‌های بسیار دربارۀ آن‌ها تحقیق شده. در شرایطی که تز مارش در جست‌وجوی چیزی است که بنحوی #سابجکتیو در جریان باشد، این دست موارد دارای شواهد عینی و بیرونی، علیه تبیین او اقامه می‏شوند.

🚩 تعداد زیادی تجارب متکی بر شواهد، شناسایی موفق اعداد خاص، یا بازشناسی موفق اشیای دیگری که به طور نامنظم قرار داده شده یا انداخته شده بودند، روی داده است. این اشیا به صورت تصادفی در بالای سر بیمار و طوری قرار داشتند که تنها از موقعیتی نزدیک‌تر به سقف قابل مشاهده بودند. از جملۀ این‏ها تشخیص و تکرار موفق اعداد چند رقمی تصادفی بالای دستگاه پزشکی است که در موارد متعدد به درستی شناسایی شده‏اند. اگر موارد شناسایی درست اشیای غیرمنتظره را - که از روی زمین دیده نمی‌شدند، اما تجربه‌گران آنها را بالا نزدیک سقف یافته‌اند - به این فهرست بیفزاییم، تعداد موارد افزایش قابل توجهی خواهد یافت. این نمونه‌ها نشان می‌دهند که منتقدان در تبیین تجربیات باید واقع‌گراتر باشند.

🚩 هابرمارس در این فصل به بیش از 300 مورد تجربیات مبتنی بر شواهد بیرونی ارجاع می‌دهد که از محیط نزدیک یا محیط با فواصل بسیار دور گرفته شده‌اند.
اندک‌شماری از این تجربه‌گران نزدیک مرگ، کور مادرزاد هستند. بسیاری از این تجربه‌ها را بیش از یک سنخ از شواهد تأیید کرده‌اند.

🚩 هابرمارس تاکید دارد اگر حتی تعدادی انگشت‌شمار از نمونه‌های کلیدی در میان این 300 مورد، با دقت و بدرستی داده‌هایی را از «جهان واقعی» گزارش کرده باشند، آنگاه چنین به نظر می‌رسد که تزهای سابجکتیو در تبیین و تعلیل تمام جنبه‌های کلیدی این گزارش‌ها شکست می‌خورند.
برای آنکه مفروضات طبیعی درست باشند، تقریباً تک‌تک این بیش از 300 گزارش تأییدشده‌ای که بسیاری‏شان در همان محل یا دست‌کم اندک‌زمانی بعد به اشتراک گذارده و با جزئیات توسط شاهدان مختلف تأیید شده‏اند، باید کاذب باشند.


👤دکتر مهدی همازاده ابیانه (دکترای فلسفه ذهن، دستیار پژوهشی سابق در دانشگاه راتگرز آمریکا)
🌐 کانال فلسفه ذهن:
🆔@PhilMind


مطالب قبلی کانال در این حوزه:
⬅️ به این کتاب جدید (چالش‌های 25 نظریه مادی‌إِنگارانه NDE طبق تحقیقات علمی پییر-ریویود) کانال و توضیحات آن رجوع کنید. مطالب قبلی دیگر:👇🏻👇🏻
تجارب نزدیک به مرگ و خروج از بدن در نابینایان؛ مطالعه‌ی بینایی بدون چشم ظاهری.

آیا تجربه‌گران خروج از بدن (OBE) توانستند تصاویر، یا تارگت‌های بصری اطراف بدن‌شان را با چشم بسته ببینند؟ جواب: بله، بر خلاف ادعای آتئیست‌ها، در این آزمایش در تحقیق چارلز تارت، توانستند این کار را بکنند!

مشاهدات‌ سابجکتیو محض آن‌جهانی VS مشاهدات‌ آبجکتیو این‌جهانی!

(تلگراف‌های قبلی)


🌐کانال علم و دین «Science and Religion»:
🆔 @ReligionandScience2021
👍31
Science and Religion pinned «📢🔺تیم مدیریت کانال «Science and Religion» تقدیم می‌کند🔺📢 📝🖌 اثرگذاری ذهن بر ماده (تاثیرات مستقیم ناچیز ولی معنادار در میکرو-PK)؛ چالشی بر «MATERIALISM» یا ماده‌گرایی (که زیربنای عقیدتی #خداناباوران است!). 📚فروپاشی تابع موج: تحلیل ریاضی دقیق و نقش آگاهی (بسط…»
🔺 فیزیکالیسم مرده است! 🔺

مارک ویتمن [1]
👤ترجمه‌‌ی دکتر یاسر میردامادی.

فریدریش نیچه در کتاب خود، دانش شاد[2] دیوانه‌ای را ترسیم می‌کند که بر سرِ بازار فریاد سرمی‌دهد: «خدا کجا است؟… من به شما خواهم گفت. ما ــــ من و شما ــــ  او را کشتیم. همه‌ی ما قاتل او هستیم.» در بازار، بسا افراد به خدا اعتقاد ندارند و به دیوانه‌ای می‌خندند که در روز روشن با چراغ گرد شهر می‌چرخد. نیچه بدین‌سان می‌خواست این نکته را گوشزد کند که مردم کوچه و بازار پیامدهای زندگیِ بدون ‌خدا را درک نکرده‌اند. به گفته‌ی دیوانه، [با مرگ خدا] ما در هیچ‌وپوچِ بی‌پایانی سردرگم می‌شویم و مردمان این نکته را درک نکرده بودند.
وقتی متنی را درباره‌ی مسأله‌ی آگاهی از سوی مدافعان فیزیکالیسم، به ویژه فیزیکالیسم فروکاست‌گرا، می‌خوانم اغلب این قسمت از نیچه به خاطرم می‌آید. جوهرِ ایده‌ی فیزیکالیسم این است که برای درک رفتار انسان‌ها تنها ماده اهمیت دارد و بس. همانطور که بسیاری از دانشمندان علوم اعصاب و فیلسوفان، هر دو به یک اندازه، اعلام کرده‌اند: در اصل، افکار و احساسات ما صرفاً بر اساس فرآیندهای عصبی تبیین‌پذیر اند. تنها شرط لازم برای توصیف آنچه انسان‌ساز است مطالعه‌ی کارکرد مغز است. احساس من این است که دانشمندان علوم اعصاب و فیلسوفان فیزیکالیست همانا خود را نیچه‌های جدید و متفکران پیشتاز ‌بی‌باکی می‌دانند که حقیقتی را به اطلاع مردم ناآگاه می‌رسانند: ما، در لباس حرکات یون‌های باردار و انتقال‌دهنده‌های عصبی، هیچ‌وپوچ‌های بی‌پایان ایم.
موضع فیزیکالیستی تقلیل‌گرا مستلزم آن است که آگاهی پدیداری[3] وجود ندارد، یعنی آنچه در وهله‌ی اول و به شکل بی‌واسطه برای هر شخص وجود دارد، اصلا وجود ندارد. این امر باعث شده که فیلسوفی به نام گالن استراوسون ـــــ در مقاله‌ای با نقل متفکرانی از دوران باستان گرفته تا روانشناس و برنده‌ی جایزه نوبل، دانیل کانمن ـــــ چنین بنویسد: «می‌دانیم که مردمان می‌توانند ایمان تزلزل‌ناپذیری به هر گزاره‌ی بسا پوچی داشته باشند، البته وقتی که جامعه‌ای هم‌فکر از آن پشتیبانی کنند.»[4] به گفته‌ی استراوسون، «قابل توجه‌ترین قسمت تاریخ اندیشه‌ی بشر» این است که این مؤمنان وجود چیزی را قاطعانه انکار می‌کنند که همه به وجود آن علم دارند، یعنی: تجربه‌ی آگاهانه یا همان دیدگاه پدیداریِ اول شخص. سایر فیزیکالیست‌ها حداقل اذعان دارند که ما موجوداتی آگاه هستیم، اما آگاهی پدیداری را مغز «تولید» می‌کند. از نظر آن‌ها علم آینده در مورد چگونگی تولید آگاهی از سوی سیگنال‌های عصبی، بی‌شک ذهن‌مندی[5] را تنها از منظر زیست‌شناسی عصبی تبیین خواهد کرد.
با این حال، مشکل حل‌ناشدنی در اینجا آن است که «فرآیندهای زیست‌شناختیِ عصبی» از چارچوب‌ معرفتی‌ای نشأت گرفته‌ که از چارچوب معرفتیِ «تجربه‌ی ذهنی» متفاوت است، حتی اگر میان فرآیندهای عصبی و تجربه‌ی ذهنی، همبستگیِ غیر علّی برقرار باشد. کبد صفرا تولید می‌کند تا چربی را به انرژی تبدیل کند. در چارچوب زیست‌شناختی البته که کبد چیزی تولید می‌کند. مغز اما نمی‌تواند آگاهی تولید کند زیرا تجربه‌ی ذهنی چیزی نیست که بخشی از سازوکار قابل اندازه‌گیری زیست‌شناختی باشد. گزاره‌ی «مغز آگاهی تولید می‌کند» چیزی از جنس خطایِ مقوله‌ای[6] است.[7]

ادامه:👇🏻👇🏻

🌐کانال علم و دین «Science and Religion»:
🆔 @ReligionandScience2021
👍2
Science and Religion
🔺 فیزیکالیسم مرده است! 🔺 مارک ویتمن [1] 👤ترجمه‌‌ی دکتر یاسر میردامادی. فریدریش نیچه در کتاب خود، دانش شاد[2] دیوانه‌ای را ترسیم می‌کند که بر سرِ بازار فریاد سرمی‌دهد: «خدا کجا است؟… من به شما خواهم گفت. ما ــــ من و شما ــــ  او را کشتیم. همه‌ی ما قاتل او…
اما شاید فیزیکالیسم مرده است و ما هنوز گرم ایم و متوجه نشده‌ایم؟ چند دیوانه‌ی معاصر مرگ فیزیکالیسم را اعلام کرده‌اند. در یکی از نوشته‌های اخیرم، در باب جنبش رمانتیک‌ها نوشتم،کسانی که چارچوب‌شکنانه در باب آگاهی‌شناسی فکر می‌کردند.[8] در سال‌های اخیر، جنبش مشابهی در علوم شناختی شکل گرفته است. از باب نمونه، دانشمند برجسته‌ی علوم اعصاب، کریستوف کوخ، اکنون از نسخه‌ی مدرن همه‌روان‌مندانگاری[9] حمایت می‌کند: یعنی از این ایده که ذهن همانا ویژگیِ همه‌جاحاضرِ واقعیت است و بنابراین باید در تار و پودِ کیهان وجود داشته باشد.
پس اگر فیزیکالیسم مرده است دیدگاه‌های جایگزین آن امروزه کدام اند؟ در تقابل با پوچی انکارِ خود (انکار آگاهی پدیداری) شکلی از ایده‌آلیسم اعلام می‌کند که فقط آگاهی وجود دارد و دیگر هیچ. وقتی که از علمِ ما به خودمان و به جهان اطراف‌مان سخن می‌گوییم، ذهنیت پدیداری اولویتی انکارناپذیر دارد. آگاهی تقدم رتبی دارد. در مفهوم‌سازی ایده‌آلیسم فلسفی، به پیروی از ایمانوئل کانت، می‌توان گفت که جهانِ تجربه‌شده بازنمای جهان خارج است. ما به جهان خارج دسترسی مستقیم نداریم. این ایده در شکل مدرن‌اش تحت عنوان ایده‌آلیسم تحلیلی شناخته می‌شود، و از جمله از سوی برناردو کاستروپ صورت‌بندی شده است.[10] پس ماده‌ای وجود ندارد؟ از نظر این دیدگاه خیر. وقتی دریابیم که آنچه جهان خارج می‌نامیم تجربه‌ی من از آن جهان است، آنچه در نگاه اول پوچ به نظر می‌رسید اکنون قانع‌کننده‌تر می‌شود. جهان فیزیکی از رهگذر مشاهده‌‌ی حواس ما خلق می‌شود. البته اندام‌های حسی نیز بخشی از جهان ادعاییِ خارج است – چشم‌ها و گوش‌ها در سر من. با این حال، این ساختارهای زیست‌شناختی نیز تجربیات من است. این ادعا که همه چیز تجربه است قانع‌کننده‌تر از این ادعا به نظر می‌رسد که می‌گوید ما اصلاً تجربه‌ی آگاهانه نداریم و همه چیز ماده است.
واقعیت این است که حتی پژوهشگران سرسخت که از تجزیه و تحلیل پدیدارشناختی بالقوه‌ی تجربه چشم‌پوشی می‌کنند، هنوز باید به تجربه‌ی ذهنی شرکت‌کنندگان انسانیِ پژوهش‌های خود تکیه کنند. در محیط‌های آزمایشی، شرکت‌کنندگان باید تجربه‌ی ذهنی خود را به نحوی منتقل کنند – مثلا با فشار دادن دکمه‌ها برای «دیدن» اهداف خاص. به نیت سازگاری با این واقعیت، روانشناس تجربی مکس ولمنز مفهوم آگاهی بازتابی[11] را پیش نهاده است. برای درک آگاهی، ما به دیدگاه‌های اول شخص و سوم شخص به عنوان چارچوب‌های مکمّل نیاز داریم. تجربه‌ی ذاتاً شخصی و ذهنی، به ضمیمه‌ی دیدگاه سوم شخص، دانش مکمّل طبیعی برای هر پژوهشگر آگاهی‌شناسی فراهم می‌آورد.[12]
گامی رادیکال‌تر به جلو، ایده‌‌ی یگانه‌انگاری دوجنبه‌ای[13] است. این ایده را می‌توان در نوشته‌های فیلسوفِ رمانتیک فریدریش شلینگ [فیلسوف آلمانی قرن نوزدهم] یافت. این ایده همچنین بر حدس پائولی-یونگ بنا شده است که از گفت‌وگوی ولفگانگ پائولی،[14] فیزیکدان برنده جایزه نوبل و یونگِ[15] روانپزشک نشأت می‌گیرد. یگانه‌انگاریِ دوجنبه‌ای اخیراً از سوی فیزیکدانی به نام هارالد آتمانسپاکر و فیلسوفی به نام دین ریکلز با اصطلاحات علمی معاصر صورت‌بندی شده است.[16] بر اساس یگانه‌انگاری دوجنبه‌ای، آگاهی و مغز دو جنبه‌ی متفاوت از واقعیت بنیادی یکسان اند. به تعبیر دیگر، آگاهی و ذهن، دوگانه‌ای از واقعیتی واحد و تقسیم‌ناشده اند. تعابیر «ذهن» و «ماده» تمایزی مفید و عمل‌گرایانه اند، اما اساساً می‌توان آنها را تا سرحد ساختاری خنثی ردیابی کرد، یعنی تا سرحد واقعیتی بنیادی در پس‌زمینه که نه ذهن است و نه ماده.


ادامه:👇🏻👇🏻

🌐کانال علم و دین «Science and Religion»:
🆔 @ReligionandScience2021
Science and Religion
اما شاید فیزیکالیسم مرده است و ما هنوز گرم ایم و متوجه نشده‌ایم؟ چند دیوانه‌ی معاصر مرگ فیزیکالیسم را اعلام کرده‌اند. در یکی از نوشته‌های اخیرم، در باب جنبش رمانتیک‌ها نوشتم،کسانی که چارچوب‌شکنانه در باب آگاهی‌شناسی فکر می‌کردند.[8] در سال‌های اخیر، جنبش مشابهی…
تصویر هارالد آتمانسپاکر و دین ریکلز از حدس پائولی-یونگ، منبع: مارک ویتمن
φM = حالت ذهنی
φP = حالت فیزیکی
φPPN = حالتِ خنثایِ روان‌فیزیکی

طبق مدل آتمانسپاکر-ریکلز (که در شکل بالا طراحی شده) هم فرآیندهای زیست‌شناختی عصبی (ΦP) و هم تجربه‌ی ذهنیِ (ΦM) همبسته با آن از واقعیتی تقسیم‌ناشده (ΦPPN) نشأت می‌گیرند. توجه داشته باشید که در تلقی فیزیکالیستی مرسوم، زیست‌شناسی عصبی (ΦP) حالتِ تجربه‌ی ذهنی (ΦM) را تولید می‌کند. در این دیدگاه، آگاهی «به نحوی» از ماده پدید می‌آید. در مقابل، بر اساس یگانه‌انگاری دوجنبه‌ای، ذهن و ماده معلولِ ساختار خنثایی زیربنایی است که خودش نه ذهن است و نه ماده.

ادامه:👇🏻👇🏻

🌐کانال علم و دین «Science and Religion»:
🆔 @ReligionandScience2021
Science and Religion
تحقیقات اِف‌اِم‌آرآیِ من برای ارزیابی همبستگی‌های عصبی زمانِ ذهنی، منبع: مارک ویتمن. ادامه:👇🏻👇🏻 🌐کانال علم و دین «Science and Religion»: 🆔 @ReligionandScience2021
این واقعیت روانی-فیزیکیِ خنثی و بنیادی همانا بیان‌ناپذیر است. به ساختار معمول زمان و مکان مقید نیست، یعنی به ساختاری مقید نیست که فقط در تمایز میان واقعیت تجربی و فیزیکی، یعنی تولید سوژه و ابژه، پدید می‌آید. همبستگی‌های میانِ آگاهی (ΦM) و زیست‌شناسی عصبی (ΦP)  بروز و نمودهای یک‌طرفه‌ی واقعیت تقسیم‌ناشده‌‌ای خنثی (ΦPPN) هستند. این همبستگی‌های غیر علّی را می‌توان از نظر زیست‌شناختی اندازه‌گیری کرد؛ مثلا زمانی که شادی ذهنی در مورد رویدادی همراه با واکنش بدنی (مثلاً افزایش ضربان نبض) رخ می‌دهد. این همبستگی‌ها در اصل قابل پیش‌بینی هستند. حالت هیجانیِ احساسی با فعالیت‌های بدنی خاصی همراه است. یا، همانطور که در تحقیقات من نشان داده شده، توانایی ذاتی ما برای درک گذر زمان با فعالیت لبّ جزیره‌ایِ[17] مغز مرتبط است که منطقه‌ی اصلی مغز در پردازش سیگنال‌های بدن است.[18] این مثال‌ها به واقعیت همبستگی روزمره‌ی بدن و ذهن مربوط می‌شوند. توجه داشته باشید که با اشاره به امر فیزیکی، صراحتاً به بدن اشاره می‌کنم و نه فقط به مغز. مغز در سامانه‌ی درهم‌تنیده‌ی کل بدن تعبیه شده است [و نه فقط در جمجمه].
افراد بیشتر و بیشتری به پوچی نسخه‌ی افراطی فیزیکالیسم پی برده‌اند، نسخه‌ای که می‌گوید: آگاهی وجود ندارد. دانشمندان همچنین روز‌به‌روز بیشتر متوجه می‌شوند که، در اصل، تبیین این نکته امکان‌پذیر نیست که چگونه آگاهی پدیداری از سوی مغز «تولید» یا «ایجاد» می‌شود. جنبش انکار فیزیکالیسم افراطی در حال پیشروی است. تلقی‌های جایگزین فوق‌الذکر در باب معنای تجربه‌ی ذهنی ممکن است در نگاه اول عجیب به نظر برسند. اما این حسن را دارند که دست‌کم حالا ما از بن‌بستی ایدئولوژیک خارج شده‌ایم. ما آزاد شده‌ایم تا چارچوب‌شکنانه فکر کنیم بدان اميد كه به درک این نکته برسیم که آگاهی برای ما انسان‌ها چه معنایی می‌تواند داشته باشد.

🌐کانال علم و دین «Science and Religion»:
🆔 @ReligionandScience2021
Science and Religion
این واقعیت روانی-فیزیکیِ خنثی و بنیادی همانا بیان‌ناپذیر است. به ساختار معمول زمان و مکان مقید نیست، یعنی به ساختاری مقید نیست که فقط در تمایز میان واقعیت تجربی و فیزیکی، یعنی تولید سوژه و ابژه، پدید می‌آید. همبستگی‌های میانِ آگاهی (ΦM) و زیست‌شناسی عصبی (ΦP)…
📚منابع و مراجع:📚

[1] مارک ویتمن دکترای خود را از انستیتو روانشناسی پزشکی دانشگاه مونیخ دریافت کرد. او پژوهشگر ارشد موسسه‌ی «حوزه‌های مرزی روانشناسی و سلامت روان» (the Institute for Frontier Areas in Psychology and Mental Health) در فرایبورگ آلمان است. آن‌چه می‌خوانید مطلبی از او است با این مشخصات:
Marc Wittmann, ‘Physicalism Is Dead’. Psychology Today, 2024. https://www.psychologytoday.com/intl/blog/sense-of-time/202411/physicalism-is-dead.
[2] Die fröhliche Wissenschaft
[3] phenomenal consciousness
[4] Galen Strawson. “A hundred years of consciousness: ‘a long training in absurdity’”. Estudios de Filosofía, 59 (2019): 31.
[5] Subjectivity
[6] category mistake
[7] «خطای مقوله‌ای» نوعی خطای منطقی است و زمانی رخ می‌دهد که یک امر به اشتباه در دسته‌ی نامربوطی دسته‌بندی شود و در نتیجه ویژگی‌هایی به آن امر نسبت داده ‌شود که فقط می‌تواند به اعضای دسته‌ای متفاوت از امور نسبت داده شود. از نظر نویسنده گزاره‌ی «مغز آگاهی تولید می‌کند» داوری‌ای ناشی از خطای مقوله‌ای است. این بدان دلیل است که، به اشتباه، فرآیندی زیست‌شناختی (تولید) به تجربه‌ی ذهنی (آگاهی) نسبت داده شده است. آگاهی از جنس ماده‌ی فیزیکی نیست که بتواند از سوی اندامی مانند مغز به همان شیوه‌ای تولید شود که، مثلا، کبد صفرا تولید می‌کند. تجربه‌ی ذهنی به دسته‌ی متفاوتی از پدیده‌ها تعلق دارد که با فرآیندهای عصب‌شناختی متفاوت است، حتی اگر بین تجربه‌ی ذهنی و فرایندهای عصبی نوعی همبستگی (غیر علّی) برقرار باشد ـــ م.
[8] Marc Wittmann. ‘Why Consciousness Research Should Be Conducted by Romantics’. Psychology Today, 2022. https://www.psychologytoday.com/intl/blog/sense-time/202211/why-consciousness-research-should-be-conducted-romantics.
[9] Panpsychism
[10] Bernardo Kastrup. Analytic idealism in a nutshell, A straightforward summary of the 21st century’s only plausible metaphysics. London: iff Books, 2024.
[11] reflexive consciousness
[12] Max Velmans, Understanding Consciousness. 2nd ed. New York: Routledge, 2009.
[13] dual-aspect monism
[14] Wolfgang Pauli
[15] C.G. Jung
[16] Atmanspacher, H., & Rickles, D. (2022). Dual-aspect monism and the deep structure of meaning. New York/London: Routledge.
[17] Insular Cortex
[18] Marc Wittmann ‘The Mystery of Subjective Time: A Case for Embodiment’. Psychology Today, 2021. https://www.psychologytoday.com/intl/blog/sense-time/202112/the-mystery-subjective-time-case-embodiment.


🌐کانال علم و دین «Science and Religion»:
🆔 @ReligionandScience2021