This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
《برهان امکان و وجوب و وجود خدا》
مباحثهی برتراند راسل و فردریک کاپلستون.
مباحثهای که برای دوستداران فلسفه، در نوع خودش بی نظیر است.
@ReligionandScience2021
مباحثهی برتراند راسل و فردریک کاپلستون.
مباحثهای که برای دوستداران فلسفه، در نوع خودش بی نظیر است.
@ReligionandScience2021
نقد و بررسی مقالهای در ژورنال ساینتیفیک آمریکن راجع به تجربیات إن-دی-إی از دکتر کریستوف کوخ!
@ReligionandScience2021
@ReligionandScience2021
Telegraph
نقد و بررسی مقالهای در ساینتیفیک آمریکن راجع به تجربیات نزدیک به مرگ از دکتر کریستوف کوخ
دوستان قبل از ورود به بحث اصلی حتماً تلگرافی با عنوان زیر را مطالعه بفرمایید: مُشاهدات واقعی خارج و دورتر از بدن در تجارب إن-دی-إی! برگردیم به موضوع اصلی، با ما همراه باشید. مقاله ای جالب از پروفسور کریستوف کوخ «Christof Koch» (کامپیوتیشنال نیوروساینتیست…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ویلیام کریگ، فیلسوف تحلیلی، تنظیم ظریف را نشانه وجود خداوند می داند. او در این ویدیوی کوتاه به شرح دلایل خود می پردازد.
@ReligionandScience2021
@ReligionandScience2021
Science and Religion
منشا حیات و آزمایش میلر: در دسامبر ۱۹۵۲ در دانشگاه شیکاگو، استنلی میلر اولین آزمایش برای سنجش فرضیه آبیوژنز را ارائه داد. میلر دانشجوی تحصیلات تکمیلی بود و در آزمایشگاه پروفسور هارولد اوری(برنده جایزه نوبل) مشغول فعالیت بود. او یک آزمایش برای شبیه سازی شکل…
منظور از "بی نهایت ناچیز" چیست؟
در مبحث احتمالات در ریاضیات، از دو ترازو جهت محک زدن ادعاهای سخت باور استفاده میشود:
۱ _ معیار بورال《Borel Law》: این معیار میگوید اگر احتمال یک حادثه کمتر از 1 در 50 ^ 10 باشد آن را نباید پذیرفت. یعنی اگر فقط 1 شانس در 50 ^ 10 , یا 10 با 50 صفر جلوی آن (مقیاس نجومی) داشتید، آن را قبول نکنید. احتمال تصادفی بودن منشا حیات هم چنین عددی است و نباید آن را پذیرفت.
برای مثال اگر از خانمی تقاضای ازدواج کردید و ایشان در جواب گفتند که شانس ازدواج با شما 1 در میلیارد میلیارد میلیارد میلیارد میلیارد است! شما هم باید قبول کنید که این خانم شما را نمی خواهد. خوب این بسیار معقول است و احتیاج به دکترای ریاضیات هم ندارید. نئوداروینیسم می گوید اما هنوز هم 1 شانس باقی است و به آن یک شانس چسبیده اند و استناد میکنند. خوب ایرادی نیست ، این ها بروند برای ازدواج با آن خانمی که در مثال عرض کردیم ، لباس دامادی خریداری کنند. عقل که نباشد جان در عذاب است.
۲ _ معیار حد احتمالات جهانی 《Universal probability Bound》: این معیار سخت تر می گیرد و حد را 1 شانس در 150^ 10 میبیند . فراموش نشود که تعداد مولکولهای کل هستی 80 ^ 10 تخمین زده شده است. یعنی احتمال اینکه شما تصادفی یک مولکول معین را در کل هستی انتخاب کنید و بیرون بکشید بیشتر از احتمال تنوع موجودات از طریق مدلهای نئوداروینیستی می باشد.
و اما بعد ....
ساده ترین موجود زنده《Mycoplasma genitalium》 می باشد که دارای ۴۷۰ ژن (Gene) و ۳۴۷ اسید آمینه میباشد.
دانشمند معروف (Paul Davies) در کتاب《The Fifth miracle, page 54》می نویسد:
۱_ احتمال تولید تصادفی همچنین پروتئین ۱ در ۴۰۰۰ ^ ۱۰ میباشد.
٢_ احتمال تولید یک پروتئین ۳۰۰ مولکولی توسط تصادفات ۱ در ۳۹۰^ ۱۰ میباشد.
۳_ احتمال تولید حیات توسط ۲ دانشمند به نامهای (Fred Hoyle) و (N. Chandra)
به ۱ شانس در ۱۰ با چهل هزار صفر محاسبه شده است.
این دو دانشمند می نویسند:
- life cannot have had a random beginning...The. trouble is that there are about two thousand enzymes, and the chance of obtaining them all in a random trial is only one part in 10 to the 40,000 power, an outrageously small probability that could not be faced....The enormous information content of even the simplest living systems...cannot in our view be generated by what are often called "natural" processes...."
Fred Hoyle and N. Chandra Wickramasinghe,
Evolution from Space [J.M. Dent & Sons, 1981), p. 148, 24,150,30,31)
ترجمه خلاصه و مفهومی از کتاب بالا:
حیات نمی تواند تصادفی بوجود آمده باشد. مقدار اطلاعات نجومی در پست ترین موجودات نمی تواند با انتخاب طبیعی ( بنیان ادعای نئوداروینیسم ) تولید شود.
از دیدگاه ریاضیات احتمال اینکه تصادفات تولید تنوع و تکامل انواع از قبیل آمیب تک سلولی به موش و تدریجا به دایناسور و غیره را بکند بی نهایت ناچیز و غیر قابل باور می باشد.
@ReligionandScience2021
در مبحث احتمالات در ریاضیات، از دو ترازو جهت محک زدن ادعاهای سخت باور استفاده میشود:
۱ _ معیار بورال《Borel Law》: این معیار میگوید اگر احتمال یک حادثه کمتر از 1 در 50 ^ 10 باشد آن را نباید پذیرفت. یعنی اگر فقط 1 شانس در 50 ^ 10 , یا 10 با 50 صفر جلوی آن (مقیاس نجومی) داشتید، آن را قبول نکنید. احتمال تصادفی بودن منشا حیات هم چنین عددی است و نباید آن را پذیرفت.
برای مثال اگر از خانمی تقاضای ازدواج کردید و ایشان در جواب گفتند که شانس ازدواج با شما 1 در میلیارد میلیارد میلیارد میلیارد میلیارد است! شما هم باید قبول کنید که این خانم شما را نمی خواهد. خوب این بسیار معقول است و احتیاج به دکترای ریاضیات هم ندارید. نئوداروینیسم می گوید اما هنوز هم 1 شانس باقی است و به آن یک شانس چسبیده اند و استناد میکنند. خوب ایرادی نیست ، این ها بروند برای ازدواج با آن خانمی که در مثال عرض کردیم ، لباس دامادی خریداری کنند. عقل که نباشد جان در عذاب است.
۲ _ معیار حد احتمالات جهانی 《Universal probability Bound》: این معیار سخت تر می گیرد و حد را 1 شانس در 150^ 10 میبیند . فراموش نشود که تعداد مولکولهای کل هستی 80 ^ 10 تخمین زده شده است. یعنی احتمال اینکه شما تصادفی یک مولکول معین را در کل هستی انتخاب کنید و بیرون بکشید بیشتر از احتمال تنوع موجودات از طریق مدلهای نئوداروینیستی می باشد.
و اما بعد ....
ساده ترین موجود زنده《Mycoplasma genitalium》 می باشد که دارای ۴۷۰ ژن (Gene) و ۳۴۷ اسید آمینه میباشد.
دانشمند معروف (Paul Davies) در کتاب《The Fifth miracle, page 54》می نویسد:
۱_ احتمال تولید تصادفی همچنین پروتئین ۱ در ۴۰۰۰ ^ ۱۰ میباشد.
٢_ احتمال تولید یک پروتئین ۳۰۰ مولکولی توسط تصادفات ۱ در ۳۹۰^ ۱۰ میباشد.
۳_ احتمال تولید حیات توسط ۲ دانشمند به نامهای (Fred Hoyle) و (N. Chandra)
به ۱ شانس در ۱۰ با چهل هزار صفر محاسبه شده است.
این دو دانشمند می نویسند:
- life cannot have had a random beginning...The. trouble is that there are about two thousand enzymes, and the chance of obtaining them all in a random trial is only one part in 10 to the 40,000 power, an outrageously small probability that could not be faced....The enormous information content of even the simplest living systems...cannot in our view be generated by what are often called "natural" processes...."
Fred Hoyle and N. Chandra Wickramasinghe,
Evolution from Space [J.M. Dent & Sons, 1981), p. 148, 24,150,30,31)
ترجمه خلاصه و مفهومی از کتاب بالا:
حیات نمی تواند تصادفی بوجود آمده باشد. مقدار اطلاعات نجومی در پست ترین موجودات نمی تواند با انتخاب طبیعی ( بنیان ادعای نئوداروینیسم ) تولید شود.
از دیدگاه ریاضیات احتمال اینکه تصادفات تولید تنوع و تکامل انواع از قبیل آمیب تک سلولی به موش و تدریجا به دایناسور و غیره را بکند بی نهایت ناچیز و غیر قابل باور می باشد.
@ReligionandScience2021
Science and Religion
📌 #شبهه : قرآن در آیه ۱۴ سوره مومنون گفته است که جنین از مرحله مضغه به استخوان تبدیل میشود و سپس گوشت آن را می پوشاند. این سخن قرآن از نظر علمی غلط است ، زیرا رشد استخوان و عضله هم زمان است و جنین هرگز کاملا به استخوان تبدیل نمی شود. ✍🏻 ابتدا به بررسی آیه…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
👍4
سؤال: آیا هستی (universe) در حال انبساط است یا خیر ؟
بهتر است که این سؤال را بهتر ارائه بدهیم.
آیا شتاب انبساط هستی رو به افزایش است یا در حال کم شدن است ؟
تا سال ۲۰۱۹ میلادی باور اکثر دانشمندان بر این بود که شتاب انبساط در (universe) در حال تنزل و کم شدن است . اما در ۲۰۱۹ دو گروه از دانشمندان معتبر با ریاست (تحقیق ) "Saul Permutter" برنده جایزه نوبل و گروه "High Z SNSearch" اعلام کردند که شتاب انبساط هستی در حال افزایش هست.
خوب اگر هنوز هم هستی در حال انبساط است چه نیرویی باعث آن می باشد ؟ دقیقاً مشخص نیست اما تنها کاندید انرژی تاریک می باشد.
Dr. Hosseinzade
@ReligionandScience2021
بهتر است که این سؤال را بهتر ارائه بدهیم.
آیا شتاب انبساط هستی رو به افزایش است یا در حال کم شدن است ؟
تا سال ۲۰۱۹ میلادی باور اکثر دانشمندان بر این بود که شتاب انبساط در (universe) در حال تنزل و کم شدن است . اما در ۲۰۱۹ دو گروه از دانشمندان معتبر با ریاست (تحقیق ) "Saul Permutter" برنده جایزه نوبل و گروه "High Z SNSearch" اعلام کردند که شتاب انبساط هستی در حال افزایش هست.
خوب اگر هنوز هم هستی در حال انبساط است چه نیرویی باعث آن می باشد ؟ دقیقاً مشخص نیست اما تنها کاندید انرژی تاریک می باشد.
Dr. Hosseinzade
@ReligionandScience2021
دترمینیسم《Determinism》 چیست و چه رابطه ای با《Randomness》دارد ؟
قبل از ورود به بحث (Randomness) واجب است در مورد ۲ تعریف بنیادی و مهم توضیح بدهیم:
تعریف اول دترمینیزم (Determinism) که به اشتباه آن را جبرگرایی ترجمه کردهاند ( ترجمه صحیح آن تعیین گرایی ) می باشد و تعریف دوم «Non Determinism» که نقطه مقابل تعریف اول است.
دترمینیزم یعنی با داشتن یک سری داده های مشخص به نتیجه مشخص و قابل پیش بینی رسیدن. مثال:
اگر ما یک لگد به یک توپ با نیروی مشخص بزنیم دقیقاً میدانیم که توپ کجا میافتد. در این مثال نیروی ضربه مشخص است و محل افتادن توپ هم دقیقاً مشخص می باشد. به عبارت دیگر همه چیز در این معادله معین است. دترمینیزم نتیجه شواهد فیزیک کلاسیک است. پیامد های فلسفی دترمینیزم این است که انسان در این معادله نقشی ندارد و اختیاری در کار نیست، همچنین حرکت هستی کاملا معین و مشخص است. انسان در عرشه یک کشتی وجود دارد و این کشتی از نقطه A به B میرود و انسان مسیر این کشتی را که مسیر زندگی اوست نمی تواند عوض کند و او محکوم به حوادث تاریخی و زمانی خویش است ، اختیار هم یک توهم است. خوب این دیدگاه تضادی با فیزیک کلاسیک ندارد و تا ۸۰ سال پیش مورد استناد توسط فلاسفه علم بود.
فیزیک کوانتمی کل این پایگاه را سرنگون کرد. دترمینیزم دیگر رقیب پیدا کرد و ادعا بر (non determinism) میکرد.
انیشتین می گفت که هستی دترمینیستیک است و تمام عمرش سعی کرد که نشان دهد کوانتم فیزیک یک فیزیک (determinist) است. او میگفت که فیزیک کوانتم کامل نیست و باید یک متغیری پنهان (hidden variable) در میان باشد که ما آن را نمی شناسیم و دانش ما در آینده در مورد این متغیر پنهان فیزیک کوانتم را (Deterministic) میکند. با آزمایشات مثل (Bell inequality) و (Aspect Experiment) معلوم شد که او اشتباه می کرده است.
خوب این چه ربطی با (Randomness) دارد ؟
وقتی میگوییم نتیجه وقوع یک آزمایش علمی (random) است منظور این است که نتیجه آزمایش قابل پیشبینی نیست. در فیزیک کلاسیک با داشتن شرایط اولیه می توانیم دقیقاً نتیجه ی آزمایش را پیش بینی کنیم اما در فیزیک کوانتوم نتیجه آزمایش با حساب احتمالات (Probability) معین میشود یعنی فقط می توانیم بگوئیم که احتمال وقوع یک حادثه P درصد است. در این فیزیک وجود موجی از امکانات است که در دیدگاه کپنهاگن ناظر آگاه با نظر خود به این موج ، تابع موج را فرو میریزد و هویت، موقعیت و عینیت پارتیکلها را مشخص میکند. (Randomness) و احتمالات در بطن هستی نقش دارند. این ادعای فیزیک کوانتم است. عدم قطعیت در این فیزیک بنیادی است از (Alpha particles) بگیرید تا (Z Boson) . این فیزیک دترمینیستیک نیست.
بعضی با طرح مثال شیر و یا خط میگویند ممکن است که ما نتوانیم احتمال وقوع شیر یا خط آمدن را در یک آزمایش بدانیم اما میدانیم که پس از آزمایشهای متوالی احتمال وقوع شیر یا خط مشخص و قابل تعین است یعنی 50-50 است. پس فیزیک کوانتم با (randomness) شروع میشود و به (determinism) ختم میشود. بنابراین هستی رندوم رفتار نمیکند اگر چه به نظر «Random» میاید. جان بل «john Bell» همچنین نشان داد که (Randomness) در ذات طبیعت است و بنیادی می باشد ، همچنین فیریک کوانتم (non local) است بر خلاف آنچه انیشتین ادعا میکرد.
@ReligionandScience2021
قبل از ورود به بحث (Randomness) واجب است در مورد ۲ تعریف بنیادی و مهم توضیح بدهیم:
تعریف اول دترمینیزم (Determinism) که به اشتباه آن را جبرگرایی ترجمه کردهاند ( ترجمه صحیح آن تعیین گرایی ) می باشد و تعریف دوم «Non Determinism» که نقطه مقابل تعریف اول است.
دترمینیزم یعنی با داشتن یک سری داده های مشخص به نتیجه مشخص و قابل پیش بینی رسیدن. مثال:
اگر ما یک لگد به یک توپ با نیروی مشخص بزنیم دقیقاً میدانیم که توپ کجا میافتد. در این مثال نیروی ضربه مشخص است و محل افتادن توپ هم دقیقاً مشخص می باشد. به عبارت دیگر همه چیز در این معادله معین است. دترمینیزم نتیجه شواهد فیزیک کلاسیک است. پیامد های فلسفی دترمینیزم این است که انسان در این معادله نقشی ندارد و اختیاری در کار نیست، همچنین حرکت هستی کاملا معین و مشخص است. انسان در عرشه یک کشتی وجود دارد و این کشتی از نقطه A به B میرود و انسان مسیر این کشتی را که مسیر زندگی اوست نمی تواند عوض کند و او محکوم به حوادث تاریخی و زمانی خویش است ، اختیار هم یک توهم است. خوب این دیدگاه تضادی با فیزیک کلاسیک ندارد و تا ۸۰ سال پیش مورد استناد توسط فلاسفه علم بود.
فیزیک کوانتمی کل این پایگاه را سرنگون کرد. دترمینیزم دیگر رقیب پیدا کرد و ادعا بر (non determinism) میکرد.
انیشتین می گفت که هستی دترمینیستیک است و تمام عمرش سعی کرد که نشان دهد کوانتم فیزیک یک فیزیک (determinist) است. او میگفت که فیزیک کوانتم کامل نیست و باید یک متغیری پنهان (hidden variable) در میان باشد که ما آن را نمی شناسیم و دانش ما در آینده در مورد این متغیر پنهان فیزیک کوانتم را (Deterministic) میکند. با آزمایشات مثل (Bell inequality) و (Aspect Experiment) معلوم شد که او اشتباه می کرده است.
خوب این چه ربطی با (Randomness) دارد ؟
وقتی میگوییم نتیجه وقوع یک آزمایش علمی (random) است منظور این است که نتیجه آزمایش قابل پیشبینی نیست. در فیزیک کلاسیک با داشتن شرایط اولیه می توانیم دقیقاً نتیجه ی آزمایش را پیش بینی کنیم اما در فیزیک کوانتوم نتیجه آزمایش با حساب احتمالات (Probability) معین میشود یعنی فقط می توانیم بگوئیم که احتمال وقوع یک حادثه P درصد است. در این فیزیک وجود موجی از امکانات است که در دیدگاه کپنهاگن ناظر آگاه با نظر خود به این موج ، تابع موج را فرو میریزد و هویت، موقعیت و عینیت پارتیکلها را مشخص میکند. (Randomness) و احتمالات در بطن هستی نقش دارند. این ادعای فیزیک کوانتم است. عدم قطعیت در این فیزیک بنیادی است از (Alpha particles) بگیرید تا (Z Boson) . این فیزیک دترمینیستیک نیست.
بعضی با طرح مثال شیر و یا خط میگویند ممکن است که ما نتوانیم احتمال وقوع شیر یا خط آمدن را در یک آزمایش بدانیم اما میدانیم که پس از آزمایشهای متوالی احتمال وقوع شیر یا خط مشخص و قابل تعین است یعنی 50-50 است. پس فیزیک کوانتم با (randomness) شروع میشود و به (determinism) ختم میشود. بنابراین هستی رندوم رفتار نمیکند اگر چه به نظر «Random» میاید. جان بل «john Bell» همچنین نشان داد که (Randomness) در ذات طبیعت است و بنیادی می باشد ، همچنین فیریک کوانتم (non local) است بر خلاف آنچه انیشتین ادعا میکرد.
@ReligionandScience2021
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
گونه ای از《دوئالیسم》که بنحوی با《فیزیکالیسم》هم سازگاری دارد، دوگانهانگاری ویژگیهاست؛ به این معنا که جوهرها همگی فیزیکیاند، اما ویژگیها و ماهيت ها میتوانند "فرافیزیکی" نیز باشند.
این دیدگاه در «فلسفه ذهن» معمولاً با رابطه ابتناء (Supervenience) توضیح داده میشود که نوعي سوارشدن يك ويژگي بر روي ويژگي ديگر است؛ بهگونهاي كه تغييرات در ويژگي پايه، موجب تغييرات در ويژگي ابتناءيافته باشد و نه بالعکس. تا ویژگی های ذهنی بنحوی نگران کننده - بصورت رها و شناور بر فراز عالم فیزیک - غیرفیزیکی نباشند.
( Macdonald, C., & Mcdonald, G., 2010, "Emergence and Downward Causation", p.145. )
اما فیزیکالیستها به این نکته توجّه میدهند که رابطه ابتناء چیزی درباره چگونگی منتج شدن ویژگی ذهنی M از ویژگی فیزیکی/نورونی P نمیگوید. چگونه این واقعیت که یک شیء دارای ویژگی M است، میتواند براساس این واقعیت تبیین گردد که دارای ویژگی P است ؟
به بیان کیم ابتناء، چیزی بیش از نوعی هم تغییری بین دو ویژگی نیست.
( Kim, 2006, "Being Realistic About Emergentism", p.200 )
👤Dr.Mahdi Homazade
@PhilMind
@ReligionandScience2021
این دیدگاه در «فلسفه ذهن» معمولاً با رابطه ابتناء (Supervenience) توضیح داده میشود که نوعي سوارشدن يك ويژگي بر روي ويژگي ديگر است؛ بهگونهاي كه تغييرات در ويژگي پايه، موجب تغييرات در ويژگي ابتناءيافته باشد و نه بالعکس. تا ویژگی های ذهنی بنحوی نگران کننده - بصورت رها و شناور بر فراز عالم فیزیک - غیرفیزیکی نباشند.
( Macdonald, C., & Mcdonald, G., 2010, "Emergence and Downward Causation", p.145. )
اما فیزیکالیستها به این نکته توجّه میدهند که رابطه ابتناء چیزی درباره چگونگی منتج شدن ویژگی ذهنی M از ویژگی فیزیکی/نورونی P نمیگوید. چگونه این واقعیت که یک شیء دارای ویژگی M است، میتواند براساس این واقعیت تبیین گردد که دارای ویژگی P است ؟
به بیان کیم ابتناء، چیزی بیش از نوعی هم تغییری بین دو ویژگی نیست.
( Kim, 2006, "Being Realistic About Emergentism", p.200 )
👤Dr.Mahdi Homazade
@PhilMind
@ReligionandScience2021
تقسیم بندی واپاشی های هسته ای:
رایج است که واپاشی های هسته ای را به واپاشی های آلفازا ، بتازا ( و پوزیترون )، گامازا و ... تقسیم می کنند و در ابتدای کتاب های فیزیک هسته ای و مهندسی هسته ای، بدون توضیح روند کشف این پدیده ها و تاریخچه ی آن، سریع سراغ اصل مطلب می روند و می گویند این پرتوها را از این واپاشی های هسته ای داریم.
توضیح روند کشف این پدیده ها و تقسیم بندی درست این پدیده ها در یادگیری بسیار تأثیر دارد و چون قرار است بسیار تأثیر نگیرید و یاد نگیرید این کار را در آموزش انجام نمی دهند.
تقسیم بندی خلاقانه ای که اخیرا در ویرایش جدید کتاب《Introduction to Health Physics》از سوی توماس جانسون (Thomas E. johnson) مطرح شده نیز براساس نوع خروج پرتو از اتم است و این واپاشی ها را به آلفازا، انتقال ایزوباریک و انتقال ایزومریک تقسیم کرده است. تمام اینها سعی کرده اند که مقسمی برای تقسیم واپاشی ها بیابند اما به نظر بنده ناکام مانده اند. تقسیم بندی اخیر آلفا را یک قسم و بتا و پوزیترون را به دلیل ثبات جرم و تغییر عدد اتمی در قسم دوم و گاما و گیراندازی الکترون مداری را به دلیل ثبات عدد اتمی و جرم در قسم سوم قرار می دهد. پیشنهادی برای تقسیم بندی بهتر مطرح می کنیم که دارای ملاک تقسیم واضح و یکسان و مقسم مشترک است که به یادگیری بهتر این واپاشی ها هم کمک می کند.
این تقسیم بندی، تقسیم استقرائی است و ملاک تقسیم، کاهش یا افزایش عدد اتمی است:
واپاشی ها (ی مشاهده شده) در جهت افزایش یک واحد به عدد اتمی یا در جهت کاهش دو واحد از عدد اتمی است:
1- افزایش یک واحد به عدد اتمی به صورت گسیل الکترون (بتا) از هسته صورت می گیرد. اگر هسته همچنان برانگیخته بماند، گاما گسیل می کند.
2- کاهش دو واحد از عدد اتمی به دو صورت است:
2-1- دو پروتون و دو نوترون (ذره آلفا) از هسته گسیل می شود. اگر هسته همچنان برانگیخته بماند، گاما گسیل می کند.
2-2-یک پوزیترون (الکترونی با بار مثبت) از هسته گسیل می شود. در این صورت یا به حالت پایه می رود (که در این صورت فقط یک واحد از عدد اتمی کم می شود) یا برانگیخته می ماند (در این صورت با گیراندازی یکی از الکترون های مداری و گسیل گاما از هسته و گسیل پرتو ایکس مشخصه از اتم، به حالت پایه می رود و دو واحد از عدد اتمی کم می شود).
3- در هر قسم از اقسام بالا، اگر گامای گسیلی از هسته، باعث خروج الکترونی از اتم شود، پرتو ایکس مشخصه ای نیز از اتم گسیل می شود. تمام !
تقسیم بندی پیشنهادی دارای ملاک واحد و یکسان است (برخلاف تقسیم بندی های گذشته) و آن «تغییر عدد اتمی» است. با یک نگاه می توان برای آن شکلی هم رسم کرد و زود یاد گرفت. خوشحال می شوم نظرات خود را بیان کنید. فلسفه فیزیک.
👤@Chosen72
https://news.1rj.ru/str/ReligionandScience2021
رایج است که واپاشی های هسته ای را به واپاشی های آلفازا ، بتازا ( و پوزیترون )، گامازا و ... تقسیم می کنند و در ابتدای کتاب های فیزیک هسته ای و مهندسی هسته ای، بدون توضیح روند کشف این پدیده ها و تاریخچه ی آن، سریع سراغ اصل مطلب می روند و می گویند این پرتوها را از این واپاشی های هسته ای داریم.
توضیح روند کشف این پدیده ها و تقسیم بندی درست این پدیده ها در یادگیری بسیار تأثیر دارد و چون قرار است بسیار تأثیر نگیرید و یاد نگیرید این کار را در آموزش انجام نمی دهند.
تقسیم بندی خلاقانه ای که اخیرا در ویرایش جدید کتاب《Introduction to Health Physics》از سوی توماس جانسون (Thomas E. johnson) مطرح شده نیز براساس نوع خروج پرتو از اتم است و این واپاشی ها را به آلفازا، انتقال ایزوباریک و انتقال ایزومریک تقسیم کرده است. تمام اینها سعی کرده اند که مقسمی برای تقسیم واپاشی ها بیابند اما به نظر بنده ناکام مانده اند. تقسیم بندی اخیر آلفا را یک قسم و بتا و پوزیترون را به دلیل ثبات جرم و تغییر عدد اتمی در قسم دوم و گاما و گیراندازی الکترون مداری را به دلیل ثبات عدد اتمی و جرم در قسم سوم قرار می دهد. پیشنهادی برای تقسیم بندی بهتر مطرح می کنیم که دارای ملاک تقسیم واضح و یکسان و مقسم مشترک است که به یادگیری بهتر این واپاشی ها هم کمک می کند.
این تقسیم بندی، تقسیم استقرائی است و ملاک تقسیم، کاهش یا افزایش عدد اتمی است:
واپاشی ها (ی مشاهده شده) در جهت افزایش یک واحد به عدد اتمی یا در جهت کاهش دو واحد از عدد اتمی است:
1- افزایش یک واحد به عدد اتمی به صورت گسیل الکترون (بتا) از هسته صورت می گیرد. اگر هسته همچنان برانگیخته بماند، گاما گسیل می کند.
2- کاهش دو واحد از عدد اتمی به دو صورت است:
2-1- دو پروتون و دو نوترون (ذره آلفا) از هسته گسیل می شود. اگر هسته همچنان برانگیخته بماند، گاما گسیل می کند.
2-2-یک پوزیترون (الکترونی با بار مثبت) از هسته گسیل می شود. در این صورت یا به حالت پایه می رود (که در این صورت فقط یک واحد از عدد اتمی کم می شود) یا برانگیخته می ماند (در این صورت با گیراندازی یکی از الکترون های مداری و گسیل گاما از هسته و گسیل پرتو ایکس مشخصه از اتم، به حالت پایه می رود و دو واحد از عدد اتمی کم می شود).
3- در هر قسم از اقسام بالا، اگر گامای گسیلی از هسته، باعث خروج الکترونی از اتم شود، پرتو ایکس مشخصه ای نیز از اتم گسیل می شود. تمام !
تقسیم بندی پیشنهادی دارای ملاک واحد و یکسان است (برخلاف تقسیم بندی های گذشته) و آن «تغییر عدد اتمی» است. با یک نگاه می توان برای آن شکلی هم رسم کرد و زود یاد گرفت. خوشحال می شوم نظرات خود را بیان کنید. فلسفه فیزیک.
👤@Chosen72
https://news.1rj.ru/str/ReligionandScience2021
Science and Religion
آیا اصل علیت در مکانیک کوآنتومی نقض و ابطال شده است؟ علت و معلول: این اصل ادعا بر این میکند که هر معلول، علتی دارد. تکامل دانش انسان در حل معمای علت ها در هستی میباشد. این اصل را به دو شاخه میتوان تقسیم کرد: 1_ علیت خطی 《linear causality》 2_ علیت…
تا قبل از کشف فیزیک کوانتم واژه علیت یا《causality》 معادل با دترمینیزم《determinism》بود. دترمینیزم در فیزیک یعنی با داشتن شرایط اولیه (initial condition) دانشمندان بتوانند موقعیت نهایی یک جسم را دقیقا محاسبه کنند. با کشف فیزیک کوانتم در سال ۱۹۲۰ دترمینیزم زیر سوال رفت و دانشمندان قبول کردند که فیزیک کوانتم یک فیزیک غیر دترمینیستیک و محتمل《probabilistic》و یا《statistical》است. خوب از آنجایی که علیت را در فیزیک کلاسیک معادل دترمینیزم میدانستند با رد دترمینیزم دانشمندانی مثل هایزنبرگ علیت دترمینیستی را رد کردند ، توجه کنید نکته کلیدی در اینجا این است که آنچه هایزنبرگ رد کرد علیت دترمینیستی و یا《deterministic causality》
بود نه اصل علیت که در بالا توضیح دادیم. این دو مفهوم زمین تا آسمان با هم فرق دارند و عدم توجه دقیق چنین مشکلات بزرگی را بر هم میزند.
به جمله ی زیر از هایزنبرگ توجه کنید:
Quantum mechanics has put an end to classical ideas of causality and strict determinism.
علیت کلاسیک و دترمینیزم دقیق دورانش به سر رسیده است.
آنچه هایزنبرگ در آن بالا مورد نقد قرار میدهد علیت دقیق《strict causality》و یا علیت دترمینیستی موجود در فیزیک کلاسیک است. از دیدگاه هایزنبرگ مشاهدات نهایی در فیزیک کوانتوم (statistical) یا آماری و محتمل هستند. این دقیق است و مورد قبول کلیه دانشمندان. در این جمله هایزنبرگ اصل علیت را رد نکرده است بلکه او می گوید فیزیک کوانتم دترمینیستیک (deterministic) و دقیق نیست و بنابراین《deterministic causality》را باید زیر سوال برد. او درست میگفت و ما هم با او هم نظر هستیم. خوب ما با تمام صحبت هایزنبرگ موافقیم زیرا فیزیک کوانتم یک فیزیک محتمل و (probabilistic) است اما مهم اینجاست که اصل علیت در اینجا اصلاً و ابداً مورد حمله قرار نگرفته است. ما هیچ فیزیکدانی را نمی شناسیم که با اصل علیت به تعریف ارائه شده در اغاز این نوشتار مخالف باشد. پایگاه فیزیک استوار بر اصل علیت است و نقش دانشمندان حل مسئله رابطه ی بین علت و معلول می باشد.
ماکس پلانک در کتاب فلسفه فیزیک می نویسد:
Planck, Max. The Philosophy of Physics . Minkowski Institute Press. Kindle Edition, The reason why the measurements of atomic physics are inexact need not necessarily be looked for in any failure of causality.
ترجمه مفهومی، صفحه ۱۱:
دلیل اینکه اندازه گیری های فیزیک در ذرات بنیادی دقیق نیست به دلیل عدم موفقیت و فقدان علیت
نیست.
در تئوری فیزیک نسبیت انیشتن اگر یک جسم کلاسیک مثل هواپیما نزدیک به سرعت نور حرکت کند زمان برای سرنشینان آنها کم و کمتر میشود و پس از رسیدن به سرعت نور زمان کاملاً متوقف میشود و چنانچه این جسم سریعتر از سرعت نور حرکت کند زمان به عقب بر می گردد. البته نمی توان جسمی کلاسیک داشت که به سرعت نور بتواند برسد چه برسد به اینکه سریعتر از سرعت نور حرکت کند اما تئوری چنین چیزی را نشان میدهد.
سئوال اینجاست ، ایا در فیزیک کوانتم هم این صدق می کند و یا اینکه در دنیای ذرات زیر اتمی فرق دارد ؟
در سپتامبر سال ۲۰۱۵ دکتر (Robert Nemiroff) پروفسور فیزیک از دانشگاه میشیگان با ارائه مقاله ای تحت عنوان:
چگونه حرکت سریعتر از سرعت نور منتهی به عقب رفتن زمان می شود.
(How superluminal motion can lead to backward time travel)
مکانیزم و امکان این مفهوم را مورد بررسی قرار داد که ما لینک تحقیقات او را در اختیار محققان میگذاریم:
https://arxiv.org/abs/1505.07489
همچنین در سپتامبر ۲۰۱۶ آزمایشی و در نتیجه ی مقاله ای تحت عنوان:
Experimental verification of an indefinite causal order.
ارائه داده شد که در آن ادعا شد که به نظر میرسد که تقدم معلول بر علت شدنی است. به عبارت دیگر اول معلول و سپس علت رُخ بدهد که مطمئناً چیز عجیبی است و ما لینک آن را ضمیمه خواهیم کرد:
https://arxiv.org/abs/1608.01683
آنچه مهم است که دوستان بدانند این است که اگر یک ذره یا پارتیکل با سرعت سریعتر از سرعت نور حرکت کند و یا حتی تبادل اطلاعات کند تقدم و تاخر در ترتیب علیت یا《order causality》را زیر سوال می برد. ببینید ما اینجا نمی گوییم که اصل علیت زیر سوال میرود خیر، ما فقط در مورد تقدم و تاخر آن صحبت می کنیم. خوب با توجه به مشاهدات و تحقیقات کنونی چنانچه علیت معکوس یا 《retrocausality》جا بیفتد و مشاهدات، تحقیقات و آزمایشات بیشتری وجود آن را تایید کند نگرش فلسفه علم به هستی دگرگون شده، انقلاب فکری منطقی و یک بیگ بنگ فلسفی به هستی شناسی وارد میشود.
( ادامه:👇🏼👇🏼)
@ReligionandScience2021
بود نه اصل علیت که در بالا توضیح دادیم. این دو مفهوم زمین تا آسمان با هم فرق دارند و عدم توجه دقیق چنین مشکلات بزرگی را بر هم میزند.
به جمله ی زیر از هایزنبرگ توجه کنید:
Quantum mechanics has put an end to classical ideas of causality and strict determinism.
علیت کلاسیک و دترمینیزم دقیق دورانش به سر رسیده است.
آنچه هایزنبرگ در آن بالا مورد نقد قرار میدهد علیت دقیق《strict causality》و یا علیت دترمینیستی موجود در فیزیک کلاسیک است. از دیدگاه هایزنبرگ مشاهدات نهایی در فیزیک کوانتوم (statistical) یا آماری و محتمل هستند. این دقیق است و مورد قبول کلیه دانشمندان. در این جمله هایزنبرگ اصل علیت را رد نکرده است بلکه او می گوید فیزیک کوانتم دترمینیستیک (deterministic) و دقیق نیست و بنابراین《deterministic causality》را باید زیر سوال برد. او درست میگفت و ما هم با او هم نظر هستیم. خوب ما با تمام صحبت هایزنبرگ موافقیم زیرا فیزیک کوانتم یک فیزیک محتمل و (probabilistic) است اما مهم اینجاست که اصل علیت در اینجا اصلاً و ابداً مورد حمله قرار نگرفته است. ما هیچ فیزیکدانی را نمی شناسیم که با اصل علیت به تعریف ارائه شده در اغاز این نوشتار مخالف باشد. پایگاه فیزیک استوار بر اصل علیت است و نقش دانشمندان حل مسئله رابطه ی بین علت و معلول می باشد.
ماکس پلانک در کتاب فلسفه فیزیک می نویسد:
Planck, Max. The Philosophy of Physics . Minkowski Institute Press. Kindle Edition, The reason why the measurements of atomic physics are inexact need not necessarily be looked for in any failure of causality.
ترجمه مفهومی، صفحه ۱۱:
دلیل اینکه اندازه گیری های فیزیک در ذرات بنیادی دقیق نیست به دلیل عدم موفقیت و فقدان علیت
نیست.
در تئوری فیزیک نسبیت انیشتن اگر یک جسم کلاسیک مثل هواپیما نزدیک به سرعت نور حرکت کند زمان برای سرنشینان آنها کم و کمتر میشود و پس از رسیدن به سرعت نور زمان کاملاً متوقف میشود و چنانچه این جسم سریعتر از سرعت نور حرکت کند زمان به عقب بر می گردد. البته نمی توان جسمی کلاسیک داشت که به سرعت نور بتواند برسد چه برسد به اینکه سریعتر از سرعت نور حرکت کند اما تئوری چنین چیزی را نشان میدهد.
سئوال اینجاست ، ایا در فیزیک کوانتم هم این صدق می کند و یا اینکه در دنیای ذرات زیر اتمی فرق دارد ؟
در سپتامبر سال ۲۰۱۵ دکتر (Robert Nemiroff) پروفسور فیزیک از دانشگاه میشیگان با ارائه مقاله ای تحت عنوان:
چگونه حرکت سریعتر از سرعت نور منتهی به عقب رفتن زمان می شود.
(How superluminal motion can lead to backward time travel)
مکانیزم و امکان این مفهوم را مورد بررسی قرار داد که ما لینک تحقیقات او را در اختیار محققان میگذاریم:
https://arxiv.org/abs/1505.07489
همچنین در سپتامبر ۲۰۱۶ آزمایشی و در نتیجه ی مقاله ای تحت عنوان:
Experimental verification of an indefinite causal order.
ارائه داده شد که در آن ادعا شد که به نظر میرسد که تقدم معلول بر علت شدنی است. به عبارت دیگر اول معلول و سپس علت رُخ بدهد که مطمئناً چیز عجیبی است و ما لینک آن را ضمیمه خواهیم کرد:
https://arxiv.org/abs/1608.01683
آنچه مهم است که دوستان بدانند این است که اگر یک ذره یا پارتیکل با سرعت سریعتر از سرعت نور حرکت کند و یا حتی تبادل اطلاعات کند تقدم و تاخر در ترتیب علیت یا《order causality》را زیر سوال می برد. ببینید ما اینجا نمی گوییم که اصل علیت زیر سوال میرود خیر، ما فقط در مورد تقدم و تاخر آن صحبت می کنیم. خوب با توجه به مشاهدات و تحقیقات کنونی چنانچه علیت معکوس یا 《retrocausality》جا بیفتد و مشاهدات، تحقیقات و آزمایشات بیشتری وجود آن را تایید کند نگرش فلسفه علم به هستی دگرگون شده، انقلاب فکری منطقی و یک بیگ بنگ فلسفی به هستی شناسی وارد میشود.
( ادامه:👇🏼👇🏼)
@ReligionandScience2021
Science and Religion
تا قبل از کشف فیزیک کوانتم واژه علیت یا《causality》 معادل با دترمینیزم《determinism》بود. دترمینیزم در فیزیک یعنی با داشتن شرایط اولیه (initial condition) دانشمندان بتوانند موقعیت نهایی یک جسم را دقیقا محاسبه کنند. با کشف فیزیک کوانتم در سال ۱۹۲۰ دترمینیزم زیر…
خلاصه کنیم، اگر علیت معکوس فکت بشود:
١_ معلول ممکن است قبل از علت اتفاق بیفتد که کاملا علیه شهود انسان است.
۲_ آینده میتواند بر گذشته اثر بگذارد. بله آینده ای که هنوز اتفاق نیفتاده گذشته را عوض کند. 4 آزمایش علمی در تایید این مفهوم در پاورقی این نوشتار ضمیمه شده است.
۳_ حرکت به گذشته امکان پذیر است
۴_ معلول و علت میتوانند در حالت سوپرپوزیشن هم باشند ، یعنی علت و معلول در عین حال و همزمان بر روی هم اثر بگذارند .( به آزمایشات پروفسور Caslav Brukner رجوع کنید )
۵_ تبیین جدیدی از هستی به میدان فلسفه هستی شناسی وارد میشود.
متیو لیفر از دانشگاه چاپمن در اورنج ، کالیفرنیا می گوید:
If you allow retrocausality, it is possible to have a theory of reality that’s more compatible with lots “
”,of things that we think should be true.
ترجمه مفهومی:
اگر علیت معکوس را بپذیریم میتوانیم تبیین جدیدی از هستی بدهیم.
دوستان ما در این مقاله ادعا نمیکنم که انسان میتواند به گذشته سفر کند اما در دنیای ذرات اگر علیت معکوس پا بگیرد و آزمایشهای بیشتری وجود (Retrocausality) را تایید کنند، بسیاری از مشکلات کنونی در فیزیک کوانتم حل خواهد شد که بزودی آنها را توضیح می دهیم.
یکی از طرفداران (retrocausality) پروفسور (Huw Price) از دانشگاه کمبریج است. او در در سال ۲۰۱۲ در مقاله ای که به انجمن سلطنتی فلاسفه علم انگلستان ارائه داده شد نوشت که اگر:
۱_ اگر کوانتم (state) را واقعی بگیریم.
۲_ اگر کوانتم فیزیک را یک فیزیک متقارن در زمان یا (Time Symmetric) بدانیم.
علیت معکوس امکان پذیر است.
Is a time symmetric interpretation of quantum theory possible without retrocausality ?
https://royalsocietypublishing.org/doi/10.1098/rspa.2016.0607
مزایای قبول "retrocausality" برای فیزیکدانان در چیست ؟
همانطور که گفتیم کوانتم تئوری یک تئوری پیچیده و پر از نتایج غیر شهودی است. چنانچه ما «retrocausality» را قبول کنیم
مشکلات زیر حل خواهد شد:
۱_ مشکل لوکالیتی در انتنگلمنت حل می شود (مثال تئوری جان بل)
۲_ ناسازگاری نسبیت خاص با کوانتم تئوری از بین میرود.
۳_ تعداد متعدد توابع موج ( configuration space) فقط به یک تابع موج تبدیل میشود.
۴_ تفاسیر آماری از بین رفته و مقدار دقیق جایگزین آن میشود.
۵_ فرمالیزم بهتری از بسط (Lagrangian) ارائه میشود.
۶_ مدلهای جدید انتولوژیک از هستی در دسترس فلاسفه علم قرار می گیرد.
آیا آینده می تواند بر گذشته تاثیر بگذارد ؟ این آزمایشات فیزیکی امکان رخداد این مفهوم را نشان میدهد.
آزمایش اول:
سال 2015 در دانشگاه واشنگتن St.Louis:
In the quantum world, the future affects the past.
An experiment shows that hindsight and foresight together more accurately 'predict' a quantum system’s state than foresight alone
By Diana Lutz March 5, 2015.
https://source.wustl.edu/2015/03/in-the-quantum-world-the-future-affects-the-past
آزمایش دوم:
این آزمایش در تاریخ 25 می 2015 در Nature، توسط دانشمندان دانشگاه ملی استرالیا منتشر شد:
Experiment Shows Future Events Affect The Past
By Shawn Radcliffe.
https://www.scienceandnonduality.com/article/experiment-shows-future-events-affect-the-past
آزمایش سوم:
این آزمایش که به《two-state vector formalism (TSVF)》معروف است توسط (Yakir Aharonov) در دانشگاه تل آویو اسرائیل انجام شد که دوستان میتوانند جزئیات آن را گوگل کنند.
آزمایش چهارم:
آزمایش معروف جان ویلر (Wheeler) که《Delayed Choice Experiment》نامیده میشود.
👤Dr Rahman Hosseinzadeh.
@TheoreticalFoundationOfExistance
@ReligionandScience2021
١_ معلول ممکن است قبل از علت اتفاق بیفتد که کاملا علیه شهود انسان است.
۲_ آینده میتواند بر گذشته اثر بگذارد. بله آینده ای که هنوز اتفاق نیفتاده گذشته را عوض کند. 4 آزمایش علمی در تایید این مفهوم در پاورقی این نوشتار ضمیمه شده است.
۳_ حرکت به گذشته امکان پذیر است
۴_ معلول و علت میتوانند در حالت سوپرپوزیشن هم باشند ، یعنی علت و معلول در عین حال و همزمان بر روی هم اثر بگذارند .( به آزمایشات پروفسور Caslav Brukner رجوع کنید )
۵_ تبیین جدیدی از هستی به میدان فلسفه هستی شناسی وارد میشود.
متیو لیفر از دانشگاه چاپمن در اورنج ، کالیفرنیا می گوید:
If you allow retrocausality, it is possible to have a theory of reality that’s more compatible with lots “
”,of things that we think should be true.
ترجمه مفهومی:
اگر علیت معکوس را بپذیریم میتوانیم تبیین جدیدی از هستی بدهیم.
دوستان ما در این مقاله ادعا نمیکنم که انسان میتواند به گذشته سفر کند اما در دنیای ذرات اگر علیت معکوس پا بگیرد و آزمایشهای بیشتری وجود (Retrocausality) را تایید کنند، بسیاری از مشکلات کنونی در فیزیک کوانتم حل خواهد شد که بزودی آنها را توضیح می دهیم.
یکی از طرفداران (retrocausality) پروفسور (Huw Price) از دانشگاه کمبریج است. او در در سال ۲۰۱۲ در مقاله ای که به انجمن سلطنتی فلاسفه علم انگلستان ارائه داده شد نوشت که اگر:
۱_ اگر کوانتم (state) را واقعی بگیریم.
۲_ اگر کوانتم فیزیک را یک فیزیک متقارن در زمان یا (Time Symmetric) بدانیم.
علیت معکوس امکان پذیر است.
Is a time symmetric interpretation of quantum theory possible without retrocausality ?
https://royalsocietypublishing.org/doi/10.1098/rspa.2016.0607
مزایای قبول "retrocausality" برای فیزیکدانان در چیست ؟
همانطور که گفتیم کوانتم تئوری یک تئوری پیچیده و پر از نتایج غیر شهودی است. چنانچه ما «retrocausality» را قبول کنیم
مشکلات زیر حل خواهد شد:
۱_ مشکل لوکالیتی در انتنگلمنت حل می شود (مثال تئوری جان بل)
۲_ ناسازگاری نسبیت خاص با کوانتم تئوری از بین میرود.
۳_ تعداد متعدد توابع موج ( configuration space) فقط به یک تابع موج تبدیل میشود.
۴_ تفاسیر آماری از بین رفته و مقدار دقیق جایگزین آن میشود.
۵_ فرمالیزم بهتری از بسط (Lagrangian) ارائه میشود.
۶_ مدلهای جدید انتولوژیک از هستی در دسترس فلاسفه علم قرار می گیرد.
آیا آینده می تواند بر گذشته تاثیر بگذارد ؟ این آزمایشات فیزیکی امکان رخداد این مفهوم را نشان میدهد.
آزمایش اول:
سال 2015 در دانشگاه واشنگتن St.Louis:
In the quantum world, the future affects the past.
An experiment shows that hindsight and foresight together more accurately 'predict' a quantum system’s state than foresight alone
By Diana Lutz March 5, 2015.
https://source.wustl.edu/2015/03/in-the-quantum-world-the-future-affects-the-past
آزمایش دوم:
این آزمایش در تاریخ 25 می 2015 در Nature، توسط دانشمندان دانشگاه ملی استرالیا منتشر شد:
Experiment Shows Future Events Affect The Past
By Shawn Radcliffe.
https://www.scienceandnonduality.com/article/experiment-shows-future-events-affect-the-past
آزمایش سوم:
این آزمایش که به《two-state vector formalism (TSVF)》معروف است توسط (Yakir Aharonov) در دانشگاه تل آویو اسرائیل انجام شد که دوستان میتوانند جزئیات آن را گوگل کنند.
آزمایش چهارم:
آزمایش معروف جان ویلر (Wheeler) که《Delayed Choice Experiment》نامیده میشود.
👤Dr Rahman Hosseinzadeh.
@TheoreticalFoundationOfExistance
@ReligionandScience2021
Proceedings of the Royal Society A: Mathematical, Physical and Engineering Sciences
Is a time symmetric interpretation of quantum theory possible without retrocausality? | Proceedings of the Royal Society A: Mathematical…
Huw Price has proposed an argument that suggests a time symmetric ontology for quantum
theory must necessarily be retrocausal, i.e. it must involve influences that travel
backwards in time. One of Price's assumptions is that the quantum state is a state
...
theory must necessarily be retrocausal, i.e. it must involve influences that travel
backwards in time. One of Price's assumptions is that the quantum state is a state
...
حوزه هیگز چیست؟
در فیزیک ذره یا پارتیکل وجود ندارد، بهتر است بگوئیم پارتیکل آنچنان که قبلا تصور میکردیم وجود ندارد. ۱۰۰ سال پیش گمان بر این بود که پارتیکل مثل یک ساچمه و یا تیله میماند. فیریک مدرن این دیدگاه را رد میکند. در دیدگاه جدید یا تئوریهای حوزهای کوانتمی یا (Quantum Field Theory) هر پارتیکل حوزه مخصوص خود را دارد و پارتیکلها نتیجه ارتعاشات حوزه خود می باشند. مثلا الکترون و فوتون هر دو حوزه مختلف خود را دارند. این در مورد تمام پارتیکلها مدل استاندارد (Standard model) صدق میکند.
الکترون و فوتون چگونه تولید می شوند؟
چنانچه انرژی به حوزه این دو نوع پارتیکل وارد کنید این سبب ارتعاشات حوزهای آنها شده و الکترون و فوتون کوانته یا (quantised) میشوند.
بعضی از حوزه ها احتیاج زیادی به انرژی ندارد تا شما پارتیکل آن را ببینید. مقدار انرژی لازمه معادل یا (proportional) با جرم پارتیکل میباشد بنابراین با کمترین انرژی میتوان وجود یک الکترون را مشاهده کرد.
اما پارتیکل بوزون (Higgs Boson) وزن بسیار سنگین تری از الکترون دارد و احتیاج به انرژی زیادی جهت مشاهده آن لازم است. جهت همین است که برای کشف این پارتیکل دانشمندان مجبور به ساخت (large Hardron Collider) شده اند که بتوان به اندازه زیاد انرژی به حوزه هیگز بدهند تا بتوانند پارتیکل آن را مشاهده کنند.
👤Dr.R.H
@ReligionandScience2021
در فیزیک ذره یا پارتیکل وجود ندارد، بهتر است بگوئیم پارتیکل آنچنان که قبلا تصور میکردیم وجود ندارد. ۱۰۰ سال پیش گمان بر این بود که پارتیکل مثل یک ساچمه و یا تیله میماند. فیریک مدرن این دیدگاه را رد میکند. در دیدگاه جدید یا تئوریهای حوزهای کوانتمی یا (Quantum Field Theory) هر پارتیکل حوزه مخصوص خود را دارد و پارتیکلها نتیجه ارتعاشات حوزه خود می باشند. مثلا الکترون و فوتون هر دو حوزه مختلف خود را دارند. این در مورد تمام پارتیکلها مدل استاندارد (Standard model) صدق میکند.
الکترون و فوتون چگونه تولید می شوند؟
چنانچه انرژی به حوزه این دو نوع پارتیکل وارد کنید این سبب ارتعاشات حوزهای آنها شده و الکترون و فوتون کوانته یا (quantised) میشوند.
بعضی از حوزه ها احتیاج زیادی به انرژی ندارد تا شما پارتیکل آن را ببینید. مقدار انرژی لازمه معادل یا (proportional) با جرم پارتیکل میباشد بنابراین با کمترین انرژی میتوان وجود یک الکترون را مشاهده کرد.
اما پارتیکل بوزون (Higgs Boson) وزن بسیار سنگین تری از الکترون دارد و احتیاج به انرژی زیادی جهت مشاهده آن لازم است. جهت همین است که برای کشف این پارتیکل دانشمندان مجبور به ساخت (large Hardron Collider) شده اند که بتوان به اندازه زیاد انرژی به حوزه هیگز بدهند تا بتوانند پارتیکل آن را مشاهده کنند.
👤Dr.R.H
@ReligionandScience2021
https://youtu.be/YhbULagUKhA
جهان های متعدد یا جهان چرخه ای.
گفتگوی آلن گوث با راجر پنروز.
آلن گوث مستحق جایزه نوبل فیزیک است. شاید امسال نوبت او یا آندره لینده باشد.
@ReligionandScience2021
جهان های متعدد یا جهان چرخه ای.
گفتگوی آلن گوث با راجر پنروز.
آلن گوث مستحق جایزه نوبل فیزیک است. شاید امسال نوبت او یا آندره لینده باشد.
@ReligionandScience2021
YouTube
Multiverse or Cyclic Universe ? Alan Guth vs Roger Penrose
Do we live in a multiverses or a cyclic universe? Most cosmologists today accept the universe underwent a very rapid period of expansion called inflation. But inflation seems to lead to an infinite multiverse. Not everyone is happy with this multiverse ;…
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ویدیو با زیرنویس فارسی درباره برخی ابهامات فلسفی پیرامون «هوش مصنوعی» صحبت می کند و از جمله «استدلال اتاق چینی» از جان سرل را توضیح می دهد.
لینک آپارات:
https://www.aparat.com/v/wKohO
@ReligionandScience2021
لینک آپارات:
https://www.aparat.com/v/wKohO
@ReligionandScience2021
فیزیک_دانان_غربی_و_مسئله_خداباوری.pdf
970.9 KB
مقاله فیزیکدانان غربی و مسأله خداباوری.
دکتر مهدی گلشنی
( دکتری فیزیک ذرات بنیادی از دانشگاه برکلی آمریکا ، استاد بازنشسته دانشگاه صنعتی شریف ، پدر فلسفه علم ایران )
در این مقاله به بررسی اعتقاد فیزیکدانهای مشهور در مورد خدا پرداخته شده و همچنین به بعضی از شبهات مشهور منکرین وجود خدا پاسخ داده شده است.
@ReligionandScience2021
دکتر مهدی گلشنی
( دکتری فیزیک ذرات بنیادی از دانشگاه برکلی آمریکا ، استاد بازنشسته دانشگاه صنعتی شریف ، پدر فلسفه علم ایران )
در این مقاله به بررسی اعتقاد فیزیکدانهای مشهور در مورد خدا پرداخته شده و همچنین به بعضی از شبهات مشهور منکرین وجود خدا پاسخ داده شده است.
@ReligionandScience2021
تابش هوکینگ چیست؟
در مقالات قبل در مورد ذرات یا پارتیکلهای مجازی توضیح کامل دادهایم. این پارتیکلها نتیجه ارتعاشات حوزه های کوانتمی می باشند.
در سال ۱۹۷۴ هوکینگ ادعا کرد که سیاه چاله ها و هر چه در دام آن بیفتد در نهایت با بخار شدن از بین میرود. او میگفت که سیاه چاله سیاه کامل نیست و همچنین در طول عمرش پارتیکلها ی بسیاری را از خود بیرون میدهد. این تابش پارتیکلها با از دست دادن جرم و انرژی باعث از بین رفتن سیاه چاله شده و در نهایت ناپدید میشود.
کوانتم تئوری میگوید که پارتیکلهای مجازی به وجود می آیند و پس از دوره بسیار کوتاهی ناپدید میشوند. این پارتیکلها به دو نوع ذره و ضدذره تحقق پیدا میکنند که یکی از این (virtual particles) پارتیکلهای مجازی به درون سیاه چاله سقوط کرده و دومی فرار میکند و با خود مقداری از انرژی سیاه چاله را می برد و در نتیجه پس از دوران زیاد جرم سیاه چاله کوچک و کوچک تر میشود و در نهایت کلا ناپدید میشود.
تا اینجا مشکلی نیست. مشکل اینجا است که معادلات هوکینگ نشان میدهد که اطلاعات کوانتمی (quantum information) هم با ورود به سیاه چاله ازبین میرود که این ادعا با کوانتم مکانیک در تضاد است. در مقاله بعد این پارادوکس را روشن خواهیم کرد.
👤Dr.R.H
@ReligionandScience2021
در مقالات قبل در مورد ذرات یا پارتیکلهای مجازی توضیح کامل دادهایم. این پارتیکلها نتیجه ارتعاشات حوزه های کوانتمی می باشند.
در سال ۱۹۷۴ هوکینگ ادعا کرد که سیاه چاله ها و هر چه در دام آن بیفتد در نهایت با بخار شدن از بین میرود. او میگفت که سیاه چاله سیاه کامل نیست و همچنین در طول عمرش پارتیکلها ی بسیاری را از خود بیرون میدهد. این تابش پارتیکلها با از دست دادن جرم و انرژی باعث از بین رفتن سیاه چاله شده و در نهایت ناپدید میشود.
کوانتم تئوری میگوید که پارتیکلهای مجازی به وجود می آیند و پس از دوره بسیار کوتاهی ناپدید میشوند. این پارتیکلها به دو نوع ذره و ضدذره تحقق پیدا میکنند که یکی از این (virtual particles) پارتیکلهای مجازی به درون سیاه چاله سقوط کرده و دومی فرار میکند و با خود مقداری از انرژی سیاه چاله را می برد و در نتیجه پس از دوران زیاد جرم سیاه چاله کوچک و کوچک تر میشود و در نهایت کلا ناپدید میشود.
تا اینجا مشکلی نیست. مشکل اینجا است که معادلات هوکینگ نشان میدهد که اطلاعات کوانتمی (quantum information) هم با ورود به سیاه چاله ازبین میرود که این ادعا با کوانتم مکانیک در تضاد است. در مقاله بعد این پارادوکس را روشن خواهیم کرد.
👤Dr.R.H
@ReligionandScience2021
Science and Religion
🔷🔹 " من یک ملحد بودم. وقتی در طول دهه 60 در بلفاست در ایرلند شمالی بزرگ میشدم، به این نظر قطعی رسیدم که خدا یک توهم بچه گانه است که برای سالخوردگان و کسانی که از نظر هوشی ضعیف هستند و نیز شیادان دینی مناسب است. من به طور کامل می پذیرم که این نظر بسیار خودخواهانه…
مصاحبه دیدنی با آتئیست سابق، پروفسور آلیستر مک گراث، دانشمند مشهور انگلیسی، متخصص فیزیک کوانتوم -- فلسفه علم و بیوفیزیک مولکولی، عضو هیئت علمی دانشگاه آکسفورد، و دانشگاه کمبریج:
《 دیدگاه های ریچارد داوکینز خام و منسوخ است. او برای مخاطبینی می نویسد که اطلاعات کمی درباره دین دارند، ولی در نوشته هایش دچار توهم شده و فردی متعصب است و... 》
امکان مشاهده از طریق یوتیوب:
https://youtu.be/rGXnHAjidHg
او در نقد کتاب ( پندار خدا ) اثر ریچارد داوکینز، کتابی تحت عنوان ( پندار داوکینز ) نوشته که متاسفانه هنوز به فارسی ترجمه نشده است.
نقد آتئیسم توسط آتئیست سابق پروفسور آلیستر مک گراث، فیزیکدان دانشگاه آکسفورد و کمبریج:
۱_ این رویکرد بسیار ساده انگارانه، که علم منجر به بیخدایی میگردد از نظر من کاملا متزلزل است.
۲_ آتئیست ها در سالهای اخیر در بسیاری از جهات مثل یک دین عمل میکنند.
لینک آپارات
@ReligionandScience2021
《 دیدگاه های ریچارد داوکینز خام و منسوخ است. او برای مخاطبینی می نویسد که اطلاعات کمی درباره دین دارند، ولی در نوشته هایش دچار توهم شده و فردی متعصب است و... 》
امکان مشاهده از طریق یوتیوب:
https://youtu.be/rGXnHAjidHg
او در نقد کتاب ( پندار خدا ) اثر ریچارد داوکینز، کتابی تحت عنوان ( پندار داوکینز ) نوشته که متاسفانه هنوز به فارسی ترجمه نشده است.
نقد آتئیسم توسط آتئیست سابق پروفسور آلیستر مک گراث، فیزیکدان دانشگاه آکسفورد و کمبریج:
۱_ این رویکرد بسیار ساده انگارانه، که علم منجر به بیخدایی میگردد از نظر من کاملا متزلزل است.
۲_ آتئیست ها در سالهای اخیر در بسیاری از جهات مثل یک دین عمل میکنند.
لینک آپارات
@ReligionandScience2021
👍3
فهرستی از مطالب ارائه شده توسط دکتر بروجردیان:
برهان نظم
خود همسان پنداری با خدا
تعریف و ماهیت خدا
شبهه ی خدای حفره ها
فضای ذهن آدم ها، انسانهای باز و انسان های بسته.
رابطه ی علم و اختیار.
خودآگاهی، تفکر و اختیار در ماده گرایی.
عدم امکان اختیار در یک ربات.
نقد برهان شر
اخلاقیات در دین و الحاد
زبان و فلسفه
نقش ریاضیات در علوم و فلسفه
درباره ی علیت
(دکتر ناصر بروجردیان، عضو هیأت علمی دانشگاه صنعتی امیرکبیر تهران، دانشیار ریاضیات محض و علوم کامپیوتر)
@ReligionandScience2021
برهان نظم
خود همسان پنداری با خدا
تعریف و ماهیت خدا
شبهه ی خدای حفره ها
فضای ذهن آدم ها، انسانهای باز و انسان های بسته.
رابطه ی علم و اختیار.
خودآگاهی، تفکر و اختیار در ماده گرایی.
عدم امکان اختیار در یک ربات.
نقد برهان شر
اخلاقیات در دین و الحاد
زبان و فلسفه
نقش ریاضیات در علوم و فلسفه
درباره ی علیت
(دکتر ناصر بروجردیان، عضو هیأت علمی دانشگاه صنعتی امیرکبیر تهران، دانشیار ریاضیات محض و علوم کامپیوتر)
@ReligionandScience2021
Telegram
Science and Religion
🔷تقریری جدید از برهان نظم:
👤ناصر بروجردیان
برهان نظم یکی از مهمترین برهانها برای دیدن نشانه های خدا در عالم است. قرآن نیز بر این برهان تکیه دارد و انسان را به دیدن نظم شگفت جهان به عنوان نشانه های خود دعوت میکند.
اگرچه این برهان بسیار طبیعی است، ولی اگر…
👤ناصر بروجردیان
برهان نظم یکی از مهمترین برهانها برای دیدن نشانه های خدا در عالم است. قرآن نیز بر این برهان تکیه دارد و انسان را به دیدن نظم شگفت جهان به عنوان نشانه های خود دعوت میکند.
اگرچه این برهان بسیار طبیعی است، ولی اگر…
👍1