Science and Religion – Telegram
Science and Religion
3.13K subscribers
385 photos
211 videos
246 files
807 links
🔷در این کانال هدف ما نقد و بررسی علمی آتئیسم و پرداختن به علم و فلسفه علم است.
نظرات و مطالب مفید خود را با ما به اشتراک بگذارید.
ادمین ها: @Soheil21444
@Sajjad_S_M
@Aref_Hoveizi
@PureApplied_Math369
Download Telegram
سؤال: آیا هستی (universe) در حال انبساط است یا خیر ؟ 

بهتر است که این سؤال را بهتر ارائه بدهیم.
آیا  شتاب انبساط هستی رو به افزایش است یا در حال کم شدن است ؟ 
تا سال ۲۰۱۹ میلادی باور اکثر دانشمندان بر این بود که شتاب انبساط در  (universe) در حال تنزل و کم شدن است . اما در ۲۰۱۹ دو گروه از دانشمندان معتبر با ریاست (تحقیق ) "Saul Permutter" برنده جایزه نوبل و گروه "High Z SNSearch" اعلام کردند که شتاب انبساط هستی در حال افزایش هست. 

خوب اگر هنوز هم هستی در حال انبساط است چه نیرویی باعث آن می باشد ؟ دقیقاً مشخص نیست اما تنها کاندید انرژی تاریک می باشد.

Dr. Hosseinzade

@ReligionandScience2021
.
دترمینیسمDeterminismچیست و چه رابطه ای باRandomnessدارد ؟


قبل از ورود به بحث (Randomness) واجب است در مورد ۲ تعریف بنیادی و مهم توضیح بدهیم:

تعریف اول دترمینیزم   (Determinism) که به اشتباه آن را جبرگرایی ترجمه کرده‌اند ( ترجمه صحیح آن تعیین گرایی ) می باشد و تعریف دوم «Non Determinism» که نقطه مقابل تعریف اول است.

دترمینیزم یعنی با داشتن یک سری داده های مشخص به نتیجه مشخص و قابل پیش بینی رسیدن. مثال:
اگر ما یک لگد به یک توپ با نیروی مشخص بزنیم دقیقاً میدانیم که توپ کجا می‌افتد. در این مثال نیروی ضربه مشخص است و محل افتادن توپ هم دقیقاً مشخص می باشد. به عبارت دیگر همه چیز در این معادله معین است. دترمینیزم نتیجه شواهد فیزیک کلاسیک است. پیامد های فلسفی دترمینیزم  این است که انسان در این معادله نقشی ندارد و اختیاری در کار نیست، همچنین حرکت هستی کاملا معین و مشخص است. انسان در عرشه یک کشتی وجود دارد و این کشتی از نقطه A به B میرود و انسان مسیر این کشتی را که مسیر زندگی اوست نمی تواند عوض کند و او محکوم به حوادث تاریخی و زمانی خویش است ، اختیار هم یک توهم است. خوب این دیدگاه تضادی با فیزیک کلاسیک ندارد و تا ۸۰ سال پیش مورد استناد توسط فلاسفه علم بود.

فیزیک کوانتمی کل این پایگاه را سرنگون  کرد. دترمینیزم دیگر رقیب پیدا کرد و ادعا بر (non determinism) میکرد. 

انیشتین می گفت که هستی دترمینیستیک است و تمام عمرش سعی کرد که نشان دهد کوانتم فیزیک یک فیزیک (determinist) است. او میگفت که فیزیک کوانتم کامل نیست و باید یک متغیری پنهان  (hidden variable) در میان باشد که ما آن را نمی شناسیم و دانش ما در آینده در مورد این متغیر پنهان فیزیک کوانتم را (Deterministic) میکند. با آزمایشات مثل (Bell inequality) و (Aspect Experiment) معلوم شد که او اشتباه می کرده است.

خوب این چه ربطی با (Randomness) دارد ؟


وقتی میگوییم نتیجه وقوع یک آزمایش علمی (random) است منظور این است که نتیجه آزمایش قابل پیشبینی نیست. در فیزیک کلاسیک با داشتن  شرایط اولیه می توانیم دقیقاً نتیجه ی آزمایش را پیش بینی کنیم اما در فیزیک کوانتوم نتیجه آزمایش با حساب احتمالات (Probability) معین می‌شود یعنی فقط می توانیم بگوئیم  که احتمال وقوع یک حادثه P درصد است. در این فیزیک وجود موجی از امکانات است که در دیدگاه کپنهاگن ناظر آگاه با نظر خود به این موج ، تابع موج را فرو می‌ریزد و هویت، موقعیت و عینیت پارتیکلها را  مشخص میکند. (Randomness) و احتمالات در بطن هستی نقش دارند. این ادعای فیزیک کوانتم است. عدم قطعیت در این فیزیک بنیادی است از (Alpha particles) بگیرید تا (Z Boson) . این فیزیک دترمینیستیک نیست. 

بعضی با طرح مثال شیر و یا خط میگویند ممکن است که ما نتوانیم احتمال وقوع شیر یا خط آمدن را در یک آزمایش بدانیم اما می‌دانیم که پس از آزمایشهای متوالی احتمال وقوع شیر یا خط مشخص و قابل  تعین است یعنی 50-50 است. پس فیزیک کوانتم با (randomness) شروع میشود و به (determinism) ختم میشود. بنابراین هستی رندوم رفتار نمی‌کند اگر چه به نظر «Random» میاید. جان بل «john Bell» همچنین نشان داد که (Randomness) در ذات طبیعت است و بنیادی می باشد ، همچنین فیریک کوانتم (non local) است بر خلاف آنچه انیشتین ادعا می‌کرد.

@ReligionandScience2021
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
گونه ای از《دوئالیسم》که بنحوی با《فیزیکالیسم》هم سازگاری دارد، دوگانه‌انگاری ویژگی‌هاست؛ به این معنا که جوهرها همگی فیزیکی‌اند، اما ویژگی‌ها و ماهيت ها میتوانند "فرافیزیکی" نیز باشند.

این دیدگاه در «فلسفه ذهن» معمولاً با رابطه ابتناء (Supervenience) توضیح داده می‌شود که نوعي سوارشدن يك ويژگي بر روي ويژگي ديگر است؛‌ به‌گونه‌اي كه تغييرات در ويژگي پايه، موجب تغييرات در ويژگي ابتناءيافته باشد و نه بالعکس. تا ویژگی های ذهنی بنحوی نگران‏ کننده - بصورت رها و شناور بر فراز عالم فیزیک - غیرفیزیکی نباشند.
( Macdonald, C., & Mcdonald, G., 2010, "Emergence and Downward Causation", p.145. )

اما فیزیکالیست‌ها به این نکته توجّه می‌دهند که رابطه ابتناء چیزی درباره چگونگی منتج شدن ویژگی ذهنی M از ویژگی فیزیکی/نورونی P نمیگوید. چگونه این واقعیت که یک شیء دارای ویژگی M است، می‌تواند براساس این واقعیت تبیین گردد که دارای ویژگی P است ؟
به بیان کیم ابتناء، چیزی بیش از نوعی هم‏ تغییری بین دو ویژگی نیست.
( Kim, 2006, "Being Realistic About Emergentism", p.200 )

👤Dr.Mahdi Homazade

@PhilMind
@ReligionandScience2021
...
تقسیم بندی واپاشی های هسته ای:

رایج است که واپاشی های هسته ای را به واپاشی های آلفازا ، بتازا ( و پوزیترون )، گامازا و ... تقسیم می کنند و در ابتدای کتاب های فیزیک هسته ای و مهندسی هسته ای، بدون توضیح روند کشف این پدیده ها و تاریخچه ی آن، سریع سراغ اصل مطلب می روند و می گویند این پرتوها را از این واپاشی های هسته ای داریم.
توضیح روند کشف این پدیده ها و تقسیم بندی درست این پدیده ها در یادگیری بسیار تأثیر دارد و چون قرار است بسیار تأثیر نگیرید و یاد نگیرید این کار را در آموزش انجام نمی دهند.

تقسیم بندی خلاقانه ای که اخیرا در ویرایش جدید کتاب《Introduction to Health Physics》از سوی توماس جانسون (Thomas E. johnson) مطرح شده نیز براساس نوع خروج پرتو از اتم است و این واپاشی ها را به آلفازا، انتقال ایزوباریک و انتقال ایزومریک تقسیم کرده است. تمام اینها سعی کرده اند که مقسمی برای تقسیم واپاشی ها بیابند اما به نظر بنده ناکام مانده اند. تقسیم بندی اخیر آلفا را یک قسم و بتا و پوزیترون را به دلیل ثبات جرم و تغییر عدد اتمی در قسم دوم و گاما و گیراندازی الکترون مداری را به دلیل ثبات عدد اتمی و جرم در قسم سوم قرار می دهد. پیشنهادی برای تقسیم بندی بهتر مطرح می کنیم که دارای ملاک تقسیم واضح و یکسان و مقسم مشترک است که به یادگیری بهتر این واپاشی ها هم کمک می کند.

این تقسیم بندی، تقسیم استقرائی است و ملاک تقسیم، کاهش یا افزایش عدد اتمی است:

واپاشی ها (ی مشاهده شده) در جهت افزایش یک واحد به عدد اتمی یا در جهت کاهش دو واحد از عدد اتمی است:

1- افزایش یک واحد به عدد اتمی به صورت گسیل الکترون (بتا) از هسته صورت می گیرد. اگر هسته همچنان برانگیخته بماند، گاما گسیل می کند.

2- کاهش دو واحد از عدد اتمی به دو صورت است:

2-1- دو پروتون و دو نوترون (ذره آلفا) از هسته گسیل می شود. اگر هسته همچنان برانگیخته بماند، گاما گسیل می کند.
2-2-یک پوزیترون (الکترونی با بار مثبت) از هسته گسیل می شود. در این صورت یا به حالت پایه می رود (که در این صورت فقط یک واحد از عدد اتمی کم می شود) یا برانگیخته می ماند (در این صورت با گیراندازی یکی از الکترون های مداری و گسیل گاما از هسته و گسیل پرتو ایکس مشخصه از اتم، به حالت پایه می رود و دو واحد از عدد اتمی کم می شود).

3- در هر قسم از اقسام بالا، اگر گامای گسیلی از هسته، باعث خروج الکترونی از اتم شود، پرتو ایکس مشخصه ای نیز از اتم گسیل می شود. تمام !

تقسیم بندی پیشنهادی دارای ملاک واحد و یکسان است (برخلاف تقسیم بندی های گذشته) و آن «تغییر عدد اتمی» است. با یک نگاه می توان برای آن شکلی هم رسم کرد و زود یاد گرفت. خوشحال می شوم نظرات خود را بیان کنید. فلسفه فیزیک.
👤@Chosen72

https://news.1rj.ru/str/ReligionandScience2021
Science and Religion
آیا اصل علیت در مکانیک کوآنتومی نقض و ابطال شده است؟ علت و معلول:  این اصل ادعا بر این میکند که هر معلول، علتی دارد. تکامل دانش انسان در حل معمای علت ها  در هستی میباشد. این اصل را به دو شاخه میتوان تقسیم کرد:  1_ علیت خطی 《linear causality》 2_ علیت…
تا قبل از کشف فیزیک کوانتم واژه علیت یا《causality》 معادل با دترمینیزم《determinism》بود. دترمینیزم در فیزیک یعنی با داشتن شرایط اولیه (initial condition) دانشمندان بتوانند موقعیت نهایی یک جسم را دقیقا محاسبه کنند. با کشف فیزیک کوانتم در سال ۱۹۲۰ دترمینیزم زیر سوال رفت و دانشمندان قبول کردند که فیزیک کوانتم یک فیزیک غیر دترمینیستیک و محتمل《probabilistic》و یا《statistical》است. خوب از آنجایی که علیت را در فیزیک کلاسیک معادل دترمینیزم میدانستند با رد دترمینیزم دانشمندانی مثل هایزنبرگ علیت دترمینیستی را رد کردند ، توجه کنید نکته کلیدی در اینجا این است که آنچه هایزنبرگ رد کرد علیت دترمینیستی و یا《deterministic causality》
بود نه اصل علیت که در بالا توضیح دادیم. این دو مفهوم زمین تا آسمان با هم فرق دارند و عدم توجه دقیق چنین مشکلات بزرگی را بر هم می‌زند.
به جمله ی زیر از هایزنبرگ توجه کنید:

Quantum mechanics has put an end to classical ideas of causality and strict determinism.

علیت کلاسیک و دترمینیزم دقیق دورانش به سر رسیده است.

آنچه هایزنبرگ در آن بالا مورد نقد قرار میدهد علیت دقیق《strict causality》و یا علیت دترمینیستی موجود در فیزیک کلاسیک است. از دیدگاه هایزنبرگ مشاهدات نهایی در فیزیک کوانتوم (statistical) یا آماری و محتمل هستند. این دقیق است و مورد قبول کلیه دانشمندان. در این جمله هایزنبرگ اصل علیت را رد نکرده است بلکه او می گوید فیزیک کوانتم دترمینیستیک (deterministic) و دقیق نیست و بنابراین《deterministic causality》را باید زیر سوال برد. او درست میگفت و ما هم با او هم نظر هستیم. خوب ما با تمام صحبت هایزنبرگ موافقیم زیرا فیزیک کوانتم یک فیزیک محتمل و (probabilistic) است اما مهم اینجاست که اصل علیت در اینجا اصلاً و ابداً مورد حمله قرار نگرفته است. ما هیچ فیزیکدانی را نمی شناسیم که با اصل علیت به تعریف ارائه شده در اغاز این نوشتار مخالف باشد. پایگاه فیزیک استوار بر اصل علیت است و نقش دانشمندان حل مسئله رابطه ی بین علت و معلول می باشد.

ماکس پلانک در کتاب فلسفه فیزیک می نویسد:

Planck, Max. The Philosophy of Physics . Minkowski Institute Press. Kindle Edition, The reason why the measurements of atomic physics are inexact need not necessarily be looked for in any failure of causality.

ترجمه مفهومی، صفحه ۱۱:
دلیل اینکه اندازه گیری های فیزیک در ذرات بنیادی دقیق نیست به دلیل عدم موفقیت و فقدان علیت
نیست.

در تئوری فیزیک نسبیت انیشتن اگر یک جسم کلاسیک مثل هواپیما نزدیک به سرعت نور حرکت کند زمان برای سرنشینان آنها کم و کمتر میشود و پس از رسیدن به سرعت نور زمان کاملاً متوقف میشود و چنانچه این جسم سریعتر از سرعت نور حرکت کند زمان به عقب بر می گردد. البته نمی توان جسمی کلاسیک داشت که به سرعت نور بتواند برسد چه برسد به اینکه سریعتر از سرعت نور حرکت کند اما تئوری چنین چیزی را نشان می‌دهد.

سئوال اینجاست ، ایا در فیزیک کوانتم هم این صدق می کند و یا اینکه در دنیای ذرات زیر اتمی فرق دارد ؟

در سپتامبر سال ۲۰۱۵ دکتر (Robert Nemiroff) پروفسور فیزیک از دانشگاه میشیگان با ارائه مقاله ای تحت عنوان:
چگونه حرکت سریعتر از سرعت نور منتهی به عقب رفتن زمان می شود.

(How superluminal motion can lead to backward time travel)

مکانیزم و امکان این مفهوم را مورد بررسی قرار داد که ما لینک تحقیقات او را در اختیار محققان میگذاریم:

https://arxiv.org/abs/1505.07489

همچنین در سپتامبر ۲۰۱۶ آزمایشی و در نتیجه ی مقاله ای تحت عنوان:

Experimental verification of an indefinite causal order.

ارائه داده شد که در آن ادعا شد که به نظر میرسد که تقدم معلول بر علت شدنی است. به عبارت دیگر اول معلول و سپس علت رُخ بدهد که مطمئناً چیز عجیبی است و ما لینک آن را ضمیمه خواهیم کرد:

https://arxiv.org/abs/1608.01683

آنچه مهم است که دوستان بدانند این است که اگر یک ذره یا پارتیکل با سرعت سریعتر از سرعت نور حرکت کند و یا حتی تبادل اطلاعات کند تقدم و تاخر در ترتیب علیت یا《order causality》را زیر سوال می برد. ببینید ما اینجا نمی گوییم که اصل علیت زیر سوال میرود خیر، ما فقط در مورد تقدم و تاخر آن صحبت می کنیم. خوب با توجه به مشاهدات و تحقیقات کنونی چنانچه علیت معکوس یا 《retrocausality》جا بیفتد و مشاهدات، تحقیقات و آزمایشات بیشتری وجود آن را تایید کند نگرش فلسفه علم به هستی دگرگون شده، انقلاب فکری منطقی و یک بیگ بنگ فلسفی به هستی شناسی وارد می‌شود.

( ادامه:👇🏼👇🏼)

@ReligionandScience2021
Science and Religion
تا قبل از کشف فیزیک کوانتم واژه علیت یا《causality》 معادل با دترمینیزم《determinism》بود. دترمینیزم در فیزیک یعنی با داشتن شرایط اولیه (initial condition) دانشمندان بتوانند موقعیت نهایی یک جسم را دقیقا محاسبه کنند. با کشف فیزیک کوانتم در سال ۱۹۲۰ دترمینیزم زیر…
خلاصه کنیم، اگر علیت معکوس فکت بشود:

١_ معلول ممکن است قبل از علت اتفاق بیفتد که کاملا علیه شهود انسان است.

۲_ آینده میتواند بر گذشته اثر بگذارد. بله آینده ای که هنوز اتفاق نیفتاده گذشته را عوض کند. 4 آزمایش علمی در تایید این مفهوم در پاورقی این نوشتار ضمیمه شده است.

۳_ حرکت به گذشته امکان پذیر است

۴_ معلول و علت میتوانند در حالت سوپرپوزیشن هم باشند ، یعنی علت و معلول در عین حال و همزمان بر روی هم اثر بگذارند .( به آزمایشات پروفسور Caslav Brukner رجوع کنید )

۵_ تبیین جدیدی از هستی به میدان فلسفه هستی شناسی وارد میشود.
متیو لیفر از دانشگاه چاپمن در اورنج ، کالیفرنیا می گوید:

If you allow retrocausality, it is possible to have a theory of reality that’s more compatible with lots “
”,of things that we think should be true.

ترجمه مفهومی:
اگر علیت معکوس را بپذیریم میتوانیم تبیین جدیدی از هستی بدهیم.

دوستان ما در این مقاله ادعا نمیکنم که انسان میتواند به گذشته سفر کند اما در دنیای ذرات اگر علیت معکوس پا بگیرد و آزمایشهای بیشتری وجود (Retrocausality) را تایید کنند، بسیاری از مشکلات کنونی در فیزیک کوانتم حل خواهد شد که بزودی آنها را توضیح می دهیم.
یکی از طرفداران (retrocausality) پروفسور (Huw Price) از دانشگاه کمبریج است. او در در سال ۲۰۱۲ در مقاله ای که به انجمن سلطنتی فلاسفه علم انگلستان ارائه داده شد نوشت که اگر:

۱_ اگر کوانتم (state) را واقعی بگیریم.
۲_ اگر کوانتم فیزیک را یک فیزیک متقارن در زمان یا (Time Symmetric) بدانیم.

علیت معکوس امکان پذیر است.
Is a time symmetric interpretation of quantum theory possible without retrocausality ?
https://royalsocietypublishing.org/doi/10.1098/rspa.2016.0607

مزایای قبول "retrocausality" برای فیزیکدانان در چیست ؟
همانطور که گفتیم کوانتم تئوری یک تئوری پیچیده و پر از نتایج غیر شهودی است. چنانچه ما «retrocausality» را قبول کنیم
مشکلات زیر حل خواهد شد:

۱_ مشکل لوکالیتی در انتنگلمنت حل می شود (مثال تئوری جان بل)

۲_ ناسازگاری نسبیت خاص با کوانتم تئوری از بین می‌رود.

۳_ تعداد متعدد توابع موج ( configuration space) فقط به یک تابع موج تبدیل می‌شود.

۴_ تفاسیر آماری از بین رفته و مقدار دقیق جایگزین آن می‌شود.

۵_ فرمالیزم بهتری از بسط (Lagrangian) ارائه می‌شود.

۶_ مدلهای جدید انتولوژیک از هستی در دسترس فلاسفه علم قرار می گیرد.

آیا آینده می تواند بر گذشته تاثیر بگذارد ؟ این آزمایشات فیزیکی امکان رخداد این مفهوم را نشان می‌دهد.

آزمایش اول:

سال 2015 در دانشگاه واشنگتن St.Louis:

In the quantum world, the future affects the past.
An experiment shows that hindsight and foresight together more accurately 'predict' a quantum system’s state than foresight alone
By Diana Lutz March 5, 2015.
https://source.wustl.edu/2015/03/in-the-quantum-world-the-future-affects-the-past

آزمایش دوم:
این آزمایش در تاریخ 25 می 2015 در Nature، توسط دانشمندان دانشگاه ملی استرالیا منتشر شد:

Experiment Shows Future Events Affect The Past
By Shawn Radcliffe.
https://www.scienceandnonduality.com/article/experiment-shows-future-events-affect-the-past

آزمایش سوم:
این آزمایش که به《two-state vector formalism (TSVF)》معروف است توسط (Yakir Aharonov) در دانشگاه تل آویو اسرائیل انجام شد که دوستان میتوانند جزئیات آن را گوگل کنند.

آزمایش چهارم:
آزمایش معروف جان ویلر (Wheeler) که《Delayed Choice Experiment》نامیده میشود.

👤Dr Rahman Hosseinzadeh.

@TheoreticalFoundationOfExistance
@ReligionandScience2021
حوزه هیگز چیست؟ 

در فیزیک ذره یا پارتیکل وجود ندارد، بهتر است بگوئیم پارتیکل آنچنان که قبلا تصور میکردیم وجود ندارد. ۱۰۰ سال پیش گمان بر این بود که پارتیکل مثل یک ساچمه و یا تیله می‌ماند. فیریک مدرن این دیدگاه را رد می‌کند. در دیدگاه جدید یا تئوریهای حوزهای  کوانتمی یا (Quantum Field Theory) هر پارتیکل حوزه مخصوص خود را دارد و پارتیکلها نتیجه ارتعاشات حوزه خود می باشند. مثلا الکترون و فوتون هر دو حوزه مختلف خود را دارند. این در مورد تمام پارتیکلها مدل استاندارد (Standard model) صدق می‌کند.  

الکترون و فوتون چگونه تولید می شوند؟

چنانچه انرژی به حوزه این دو نوع پارتیکل وارد کنید این سبب ارتعاشات حوزهای آنها شده و الکترون و فوتون کوانته یا (quantised) می‌شوند.

بعضی از حوزه ها احتیاج زیادی به انرژی ندارد تا شما پارتیکل آن را ببینید.  مقدار انرژی لازمه معادل یا (proportional) با جرم پارتیکل می‌باشد بنابراین با کمترین انرژی میتوان وجود یک الکترون را مشاهده کرد.

 اما پارتیکل بوزون (Higgs  Boson) وزن بسیار سنگین تری از الکترون دارد و احتیاج به انرژی زیادی جهت مشاهده آن لازم است. جهت همین است که برای کشف این پارتیکل دانشمندان مجبور به ساخت (large Hardron Collider)  شده اند که بتوان به اندازه زیاد انرژی به حوزه هیگز بدهند تا بتوانند پارتیکل آن را مشاهده کنند.
👤Dr.R.H

@ReligionandScience2021
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ویدیو با زیرنویس فارسی درباره برخی ابهامات فلسفی پیرامون «هوش مصنوعی» صحبت می کند و از جمله «استدلال اتاق چینی» از جان سرل را توضیح می دهد.

لینک آپارات:
https://www.aparat.com/v/wKohO

@ReligionandScience2021
فیزیک_دانان_غربی_و_مسئله_خداباوری.pdf
970.9 KB
مقاله فیزیکدانان غربی و مسأله خداباوری.

دکتر مهدی گلشنی
( دکتری فیزیک ذرات بنیادی از دانشگاه برکلی آمریکا ، استاد بازنشسته دانشگاه صنعتی شریف ، پدر فلسفه علم ایران )

در این مقاله به بررسی اعتقاد فیزیکدانهای مشهور در مورد خدا پرداخته شده و همچنین به بعضی از شبهات مشهور منکرین وجود خدا پاسخ داده شده است.

@ReligionandScience2021
تابش هوکینگ چیست؟ 

در مقالات قبل در مورد ذرات یا پارتیکلهای مجازی توضیح کامل داده‌ایم. این پارتیکلها نتیجه ارتعاشات حوزه های کوانتمی می باشند.

در سال ۱۹۷۴ هوکینگ ادعا کرد که سیاه چاله ها و هر چه در دام آن بیفتد در نهایت با بخار شدن از بین میرود. او میگفت که سیاه چاله سیاه کامل نیست و همچنین در طول عمرش پارتیکلها ی بسیاری را از خود بیرون میدهد. این تابش پارتیکلها با از دست دادن جرم و انرژی باعث از بین رفتن سیاه چاله شده و در نهایت ناپدید می‌شود.

کوانتم تئوری میگوید که پارتیکلهای مجازی به وجود می آیند و پس از دوره بسیار کوتاهی ناپدید می‌شوند. این پارتیکلها به دو نوع ذره و ضدذره تحقق پیدا می‌کنند که یکی از این (virtual particles) پارتیکلهای مجازی به درون سیاه چاله سقوط کرده و دومی فرار میکند و با خود مقداری از انرژی سیاه چاله را می برد و در نتیجه پس از دوران زیاد جرم سیاه چاله کوچک و کوچک تر میشود و در نهایت کلا ناپدید می‌شود.


تا اینجا مشکلی نیست. مشکل اینجا است که معادلات هوکینگ نشان میدهد که اطلاعات کوانتمی (quantum information) هم با ورود به سیاه چاله ازبین میرود که این ادعا با کوانتم مکانیک در تضاد است. در مقاله بعد این پارادوکس را روشن خواهیم کرد.
👤Dr.R.H

@ReligionandScience2021
Science and Religion
🔷🔹 " من یک ملحد بودم. وقتی در طول دهه 60 در بلفاست در ایرلند شمالی بزرگ میشدم، به این نظر قطعی رسیدم که خدا یک توهم بچه گانه است که برای سالخوردگان و کسانی که از نظر هوشی ضعیف هستند و نیز شیادان دینی مناسب است. من به طور کامل می پذیرم که این نظر بسیار خودخواهانه…
مصاحبه دیدنی با آتئیست سابق، پروفسور آلیستر مک گراث، دانشمند مشهور انگلیسی، متخصص فیزیک کوانتوم -- فلسفه علم و بیوفیزیک مولکولی، عضو هیئت علمی دانشگاه آکسفورد، و دانشگاه کمبریج:

دیدگاه های ریچارد داوکینز خام و منسوخ است. او برای مخاطبینی می نویسد که اطلاعات کمی درباره دین دارند، ولی در نوشته هایش دچار توهم شده و فردی متعصب است و...

امکان مشاهده از طریق یوتیوب:
https://youtu.be/rGXnHAjidHg


او در نقد کتاب ( پندار خدا ) اثر ریچارد داوکینز، کتابی تحت عنوان ( پندار داوکینز ) نوشته که متاسفانه هنوز به فارسی ترجمه نشده است.

نقد آتئیسم توسط آتئیست سابق پروفسور آلیستر مک گراث، فیزیکدان دانشگاه آکسفورد و کمبریج:

۱_ این رویکرد بسیار ساده‌ انگارانه، که علم منجر به بیخدایی می‌گردد از نظر من کاملا متزلزل است.

۲_ آتئیست ها در سالهای اخیر در بسیاری از جهات مثل یک دین عمل میکنند.

لینک آپارات


@ReligionandScience2021
👍3
.
Science and Religion pinned «فهرستی از مطالب ارائه شده توسط دکتر بروجردیان: برهان نظم خود همسان پنداری با خدا تعریف و ماهیت خدا شبهه ی خدای حفره ها فضای ذهن آدم ها، انسانهای باز و انسان های بسته. رابطه ی علم و اختیار. خودآگاهی، تفکر و اختیار در ماده گرایی. عدم امکان اختیار در یک ربات.…»
Science and Religion
https://youtu.be/YhbULagUKhA جهان های متعدد یا جهان چرخه ای. گفتگوی آلن گوث با راجر پنروز. آلن گوث مستحق جایزه نوبل فیزیک است. شاید امسال نوبت او یا آندره لینده باشد. @ReligionandScience2021
البته جهانهای متعدد بحث اش با (multiverse) فرق میکند و ما در دومی حرفی نداریم، همچنین نظریه (CCC) پنروز هم براین اساس است که میگوید بیگ بنگهای متعدد وجود داشته که تا حدودی هم شواهد دارد یعنی قبل از جهان ما جهانهایی بوده است.

منبع:

Are Many Worlds and the Multiverse the Same Idea? | Discover Magazine
https://www.discovermagazine.com/the-sciences/are-many-worlds-and-the-multiverse-the-same-idea

اینجا تفاوت (many world) کوانتم مکانیک و (multiverse) را توضیح می‌دهد.

لازم می‌بینیم مطالبی ارائه دهیم:

ببینید ، صورت مسئله این است که در بیگ بنگ چطور ممکن است ما آنتروپی پایین داشته باشیم. اصل سوم ترمودینامیک درجه حرارت در آغاز هستی را نزدیک به صفر میداند از طرفی دانشمندان می گویند هستی از یک انرژی متراکم یا (condense Energy) انرژی با حرارت و یا یک سوپ پر از فوتون کوارک و الکترون با درجه حرارت زیاد شروع شد.

جواب: 
اول اینکه هر جوابی که به این سوال داده شود جواب کاملی نیست و ما آنچه که علم تا امروز می گوید بررسی و در نهایت انتخاب میکنیم.
اول اینکه مشاهدات فکت است تئوری (نظریه) فقط تئوری است. تئوری نمیتواند مشاهدات را باطل کند اما مشاهدات می تواند تئوری را زود باطل کند. اصل دوم ترمودینامیک میگوید  هستی از نظم یا (order) به طرف هرج و مرج یا (disorder) یا (Chaos) میرود. این فکت می باشد، مو لای درزش نمی رود و جای جر و بحث هم ندارد. ما جوابهای کنوتی از علم را می نویسیم: 
 

١_ قانون دوم و سوم ترمودینامیک در زمان t نزدیک به صفر عملکرد ندارند. ( این راه فرار جهت جواب ندادن است و مورد قبول ما نمی باشد)

٢_ تیوری تورمinflation hypothesis》: در این مدل ادعای بر این است که پس از بیگ بنگ یک نیروی مجهول فضا را به سرعت بسط داد و این پخش ماده و انرژی را ممکن کرد که در نتیجه آنتروپی پایین می آید. این مدل خیلی اشکال دارد و همچنین پنروز و شون کارول هم به اندازه کافی آن را به چالش کشیده اند.

۳_ مدل شون کارل و همکارش  (Chen) که بهinfinite entropyمعروف است کم و بیش نه تنها مسئله را حل نمیکند بلکه سوال بیشتری را پیش می آورد.
 
۴_ مدلcyclic universe》: این مدل سالهاست که مورد بررسی دانشمندان هست و پنروز  در ۱۰ سال گذشته  ایرادهای این مدل را گرفته و تا انجا که من میدانم فعلا ایرادی بر این مدل گرفته نشده است. به زبان خود پنروز ، وی می گوید مدل  من را کسی نقد نکرده است. این مدل که بهconformal cyclic  cosmologyیا (CCC) معروف است که من آن را می پسندم و بنابراین آن را توضیح میدهیم.
 
 
پنروز آنتروپی پایین آغاز هستی را با حذف (weyl curvature tensor) یا تنسور حوزه گرانشی  در  بیگ بنگ تشریح میکند. ریاضیات این تنسور  آنتروپی گرانش را مهار میکند و مقدار آن را پایین می‌آورد بنابراین از دیدگاه تئوری ایرادی بر ریاضیات مدل او  نیست که قدم اول است و آن ایرادی ندارد به لینک زیر توجه کنید:  
An exploration of the black hole entropy via the Weyl tensor.
Nan Li, Xiao-Long Li & Shu-Peng Song.
https://link.springer.com/article/10.1140/epjc/s10052-016-3960-9
 
On the Weyl Curvature Hypothesis.
Ovidiu-Cristinel Stoica
https://arxiv.org/abs/1203.3382
 
مرکز ثقل ادعای پنروز این است که در آینده بسیار دور شرایط نهایی   یونیورس شبیه  شرایط یا (initial condition)  همین بیگ بنگ خودمان خواهد بود و هندسه، شکل و شمایل هستی نهایی تفاوتی با هندسه بیک بنگ ندارد. و این هستی دوباره  (collapse) میشود و تبدیل به سیاه چاله میشود ، همچنین  چون سیاهچاله بخار میشود آنتروپی را پایین می‌آورد و او حتی ادعا میکند که شواهدی هم بر ادعای خود دارد که لینک ان را میدهم: 
arXiv: 1011.3706.

مشکل اینجاست که ما میدانیم که هستی در حال انبساط است و سرعت انبساط هم در حال افزایش است، پنروز برای حل این مشکل می گوید تمام جرم و انرژی تبدیل به فوتون میشود و زمان برای فوتون توقف میکند و ایضاً انبساط هستی در زمان معنای خود را از دست میدهد و در نهایت هستی فقط به فوتون تبدیل میشود و چون فوتونها دارای فشار هستند هستی دارای انرژی نزدیک به بینهایت شده و بیگ بنگ جدید با آنتروپی پایین شروع می‌شود.

👤Dr. Hosseinzade

@ReligionandScience2021
حلقه های زمانی یاclosed time like curve》و نقش آن در تبیین زمان و علیت چیست ؟


شما اگر معادله ی میدان (field equation) انیشتین را حل بکنید به یک مفهومی میرسید که در فیزیک جدید به آن (closed time like curve) میگوییم که در این مدل از هر نقطه ای حرکت بکنید دوباره به همان نقطه می‌رسید. 《retrocausality》یا علیت معکوس را نیز می توان با همین حل معادله نشان داد.

درواقع (Closed time like curve) یک مفهوم ریاضی است که به زبان ساده یعنی از هر نقطه ای راه بیفتیم پس از حرکت دوباره به همان نقطه ی اولیه برسیم برای مثال اگر از کرج راه بیفتیم و به خط مستقیم حرکت کنیم دوباره سر از کرج در می آوریم.
خوب از این مدل ریاضی میتوان به (time reversal) و همچنین تبادل اطلاعات از طریق (worm hole) ها هم رسید.

این مفهوم زیبا پایگاه ریاضی قوی دارد اما با شهود جور در نمی آید که کوانتم فیزیک را عجیب و غریب تر می‌کند. گفته میشود که حلقه های زمانی شواهد علمی ندارند. خوب بسیاری از مدلهای فیزیکی مدرن شواهد ندارند مثل تئوری ریسمانی اما با استفاده از مدلهای ریاضی میتوان مفاهیم فیزیکی مثل (time reversal) را تشریح کرد. برای مثال در آزمایش «Delayed Choice Experiment» میتوان (Retrocausality) را مشاهده کرد و ریاضیات آن را با استفاده از مدل داده شده نشان داد. به لینک زیر مراجعه کنید:
Experimental simulation of closed timelike curves.
https://www.nature.com/articles/ncomms5145

👤Dr.R.H

@ReligionandScience2021
در باب شکست فیزیک کلاسیک و پیدایش فیزیک کوانتوم ... 👇🏼👇🏼

تا اوایل قرن بیستم فیزیکدانان گمان میکردند که قوانین فیزیک کلاسیک باید جوابگوی کلیه سؤالات مربوط به هستی باشد. اما دو آزمایش:

1_ اولی آزمایش ماکلسون_مورلی 《Michelson Morley experiment》

2_ و دومی فاجعه ی فرابنفش
《The Ultraviolet Catastrophe》

نشان دادند که که غیرممکن است بتوان فیزیک کلاسیک را در سرعتهای بالا (نزدیک سرعت نور) استفاده کرد. تحقیقات بیشتر در نهایت به کوانتوم مکانیک و تبدیلات لورنتز (Lorentz Transformaction) منتهی شد.


چرا تئوری نسبیت در تضاد با تئوری کوانتوم است؟ 

این دو  تئوری در تضاد با یکدیگر نمی باشند و حتی میشود گفت که با هم ناسازگاری هم ندارند.  در حقیقت مکانیک کوانتومی برای اولین بار با تئوری نسبیت خاص توسط دیراک (Dirac) در سال 1928 درست 3 سال پس از کشف مکانیک کوانتومی ادغام شد. دیراک معادله ای را تولید کرد که رفتار یک ذره کوانتومی (الکترون) را دقیق توصیف می کرد.

در سال ۱۹۴۰ معادله دیراک با تئوری نسبیت حوزهای کوانتمی یا کوانتوم فیلد تئوری (Relativistic Quantum Field Theory) توسط ریچارد فاینمن «Feynman» ادغام شد و معادلات (quantum electrodynamics (QED کوانتم الکترودینامیک بوجود آمد.

خوب پس مشکل کجاست ؟ 

مشکل در ادغام تئوری کوانتوم با تئوری نسبیت عام انیشتین (Einstein's general theory of relativity) می باشد. نتیجه ادغام این دو تئوری به تئوری کوانتمی گرانشی (quantun theory of gravity) منجر خواهد شد که تاکنون بعد از ۵۰ سال انجام نشده است.

تئوری نسبیت در ۶ جمله:👇🏼👇🏼

۱_ سرعت نور ثابت است.
۲_ گرانش نتیجه ی خمیدگی فابریک زمان-مکان است.
۳_ هر چه سریعتر در فضا و یا مکان «space» حرکت کنید زمان هم کمتر میشود.
۴_ زمان یا (time) اطراف جرم سنگین کم و کاسته می شود.
۵_ زمان بعد چهارم می باشد.
۶_ گرانش به شکل موج حرکت می‌کند.

👤Dr.R.H

@ReligionandScience2021
در اوایل قرن نوزدهم جهان بینی خداناباورانه که بعدها ماتریالیسم نامیده شد ، مدل کاملی از عالم هستی ارائه داد که در آن ماده (Matter) ، انرژی (Energy) و زمان (Time) ازلی بودند و همچنین آغازی نداشتند ، پایه و اساس ماتریالیسم ماده بود و هیچ عنصر فرافیزیکی در آغاز عالم نقشی نداشت. ازلی بودن ماده ، انرژی ، زمان و فضا که این مکتب بر آن اصرار داشت پاسخگوی بسیاری از پرسشهای هستی شناسی (Ontology) بود و دیگر وجود خدا را لازم نمی دید. این مکتب صراحتاً اصرار بر ازلی (Infinite) بودن ماده ، زمان ، فضا و انرژی را می‌کرد. در سال ۱۹۲۰ یکی از بزرگترین اکتشافات علمی توسط هابل (Hubble) منجم انگلیسی صورت گرفت که نشان داد ماده-انرژی ، زمان و فضا ازلی نبوده و برعکس ، این عوامل آغاز داشته و ناگهان پدیدار شده اند. مشاهدات او نشان داد که عالم هستی نه تنها آغاز داشته بلکه در حال «انبساط» (Expansion) هم هست. ازلی نبودن ماده منجر به سقوط ماتریالیسم شده و در ادامه به طرح مدل فکری بیگ بنگ (Big Bang) شد.
آلبرت انیشتین پس از کشف هابل به رصدخانه پالومار (Palomar Observatory ) رفت تا آن را به چشم خود ببیند، پس از مشاهده نوشت:

I now see the necessity of a beginning"
یعنی:
من اکنون ضرورت وجود آغازی را میبینم.

اینشتین قانع شد که عالم هستی آغازی داشته و همچنین در حال "انبساط" است و بر اساس شواهد جدید معادلات قدیم خود را تغییر داده و ثابت کیهانی ( Cosmological Constant ) را حذف کرد و ایضاً وجود این ثابت را یکی از بزرگترین اشتباهات خود خواند ، زیرا او نیز فکر میکرد ماده-انرژی و زمان از ازل وجود داشته اند.

@ReligionandScience2021