وقتی یه پیامی دادی واسه ی کسی و چند ساعت بعدش دوباره یه چیز دیگه میخوای بهش بگی ، میری توی صفحهش و میبینی که هنوز پیام قبلیتو نخونده و جواب نداده و در نتیجه از هر دو حرفت پشیمون میشی و همون پیام قبلی روهم پاک میکنی ؛ اسمش چیه ؟
:))
:))
در بسياري از موارد برای جلوگیری از آکوارد کردنِ موقعیت ْ ته حرفام :))) میذارم . ابتکار خودمم نیست ؛ از حرفهای ها آموختم :))
دقیقا لحظهای که آدم شروع میکنه به لذت بردن ، بابا میگه روسریتو سرت کن الان جریمهمون میکنن .
یکسری هم یه برقی دارن توی چشماشون که آدم وقتی نگاهشون میکنه احساس برقگرفتگی میکنه ؛ و برای چند ثانیه از این جهان خارج میشه .
اینا کیان؟ در چه دستهبندی ای از انسانها قرارمیگیرن؟
اینا کیان؟ در چه دستهبندی ای از انسانها قرارمیگیرن؟
شونههام درد میکنن و فکر میکنم مقدار زیادیش به این دلیله که همش خودمو جمع میکنم و سرمو میندازم پایین و در انظار عموم ظاهرمیشم ؛ به منظور حداقل ظاهر شدن .
فشار فیزیکی و روانیْ همزمان باعثش شدن .
فشار فیزیکی و روانیْ همزمان باعثش شدن .
ترسم اینه که در فرندزِ زندگی ، من گانتر باشم .
میدونید ؟ عروسی هم دعوتش نکردن حتا :(
میدونید ؟ عروسی هم دعوتش نکردن حتا :(
Stuff
ترسم اینه که در فرندزِ زندگی ، من گانتر باشم . میدونید ؟ عروسی هم دعوتش نکردن حتا :(
و در آشنایی با مادرِ زندگی ، پاتریس .
اومدم توی باکتلیستِ امسالم بنویسم نمایشگاهکتابتهران ؛ دیدم بحثش شده و تصمیم گرفتم نرم .
در این حد یعنی روح و جسمم از هم بیخبرن .
در این حد یعنی روح و جسمم از هم بیخبرن .
دلیل اصلی استرسم واسه میانترما اینه که به محض اینکه نمراتمو ببینن ازم انتظار دارن کمتر فیلم ببینم و بیشتر درس بخونم ؛ که انتظار بیجاییه .
Stuff
دلیل اصلی استرسم واسه میانترما اینه که به محض اینکه نمراتمو ببینن ازم انتظار دارن کمتر فیلم ببینم و بیشتر درس بخونم ؛ که انتظار بیجاییه .
راستش چند بار بهش اشاره کردم و هیچکس به هیچجاش نگرفته ؛
حقیقت اینه که هیچکس به من نگفته بود که بعد از کنکور همه چی اینقدر سخته .
هیچکس !
درحالی که تمام آدمای اطرفم در مرحله ی بعدازکنکور به سر میبردند ؛ همشون میگفتند که اگه دانشگاه خوب قبول بشی راحتی !
من فکر میکردم راحتی یعنی میریم دانشگاه درسو یادمیگیریم و میایم خونه تمرین میکنیم یادگرفته هامونو ؛ اینطوری نیست ولی !
میریم دانشگاه زل میزنیم به ساعت تا وقت تموم شه ، میریم کتابخونه درسو میکوبیم بر سرمون .
هیچکس نگفته بود که اینطوریه .
و من الان به همه ی آدمای اطرافم پنجاه درصد کمتر از قبلِ دانشگاه اعتماد دارم .
حقیقت اینه که هیچکس به من نگفته بود که بعد از کنکور همه چی اینقدر سخته .
هیچکس !
درحالی که تمام آدمای اطرفم در مرحله ی بعدازکنکور به سر میبردند ؛ همشون میگفتند که اگه دانشگاه خوب قبول بشی راحتی !
من فکر میکردم راحتی یعنی میریم دانشگاه درسو یادمیگیریم و میایم خونه تمرین میکنیم یادگرفته هامونو ؛ اینطوری نیست ولی !
میریم دانشگاه زل میزنیم به ساعت تا وقت تموم شه ، میریم کتابخونه درسو میکوبیم بر سرمون .
هیچکس نگفته بود که اینطوریه .
و من الان به همه ی آدمای اطرافم پنجاه درصد کمتر از قبلِ دانشگاه اعتماد دارم .
پس کی میاد اون رفیقی که بشینم باهاش فیلمای خفن ببینم ؟
پ.ن : ریحانه ! که الان خلاصه شده در زل زدن به عکس پروفایلش و پیام ندادن بهش و سرکلیدی ای که یا سعی میکنم نگاهم بهش نیفته یا اگه بیفته صددرصد گریهم میگیره ؛ قرار بود انقدر فیلم ببینیم با هم که کور شیم .
قرار بود من برم شیراز و این هدفو محقق کنیم ؛ و الان تمام چیزی که واسم مونده از اون هدف ، بغض کردن موقع دیدن فیلمای خفن و سرکلیدی یادگاریایه که داد بهم .
کاش جهان بهمون وقت بیشتری میداد ؛ کاش شیراز اصفهان بود و اصفهان شیراز ؛ کاش من شیراز قبول میشدم و کاش جرأتشو داشتم که بهمن شیرازو بزنم و کاش ، کاش الان پیشش بودم و میتونستم روز تولدش بغلش کنم .
پ.ن : ریحانه ! که الان خلاصه شده در زل زدن به عکس پروفایلش و پیام ندادن بهش و سرکلیدی ای که یا سعی میکنم نگاهم بهش نیفته یا اگه بیفته صددرصد گریهم میگیره ؛ قرار بود انقدر فیلم ببینیم با هم که کور شیم .
قرار بود من برم شیراز و این هدفو محقق کنیم ؛ و الان تمام چیزی که واسم مونده از اون هدف ، بغض کردن موقع دیدن فیلمای خفن و سرکلیدی یادگاریایه که داد بهم .
کاش جهان بهمون وقت بیشتری میداد ؛ کاش شیراز اصفهان بود و اصفهان شیراز ؛ کاش من شیراز قبول میشدم و کاش جرأتشو داشتم که بهمن شیرازو بزنم و کاش ، کاش الان پیشش بودم و میتونستم روز تولدش بغلش کنم .
Stuff
پس کی میاد اون رفیقی که بشینم باهاش فیلمای خفن ببینم ؟ پ.ن : ریحانه ! که الان خلاصه شده در زل زدن به عکس پروفایلش و پیام ندادن بهش و سرکلیدی ای که یا سعی میکنم نگاهم بهش نیفته یا اگه بیفته صددرصد گریهم میگیره ؛ قرار بود انقدر فیلم ببینیم با هم که کور…
اردیبهشت همیشه اینطوری شروع میشه ؛ همیشه که نه البته ! در سه سال اخیر اینطوری شروع میشه ؛ با بغض و دلتنگیِ باقی مونده از روز آخر فروردین ؛ از بس که حجم این بغض و دلتنگی زیاده ؛ از بس که دلم تنگشه و نمیتونم اینهمه دلتنگی رو .
یادمه روزی که گفت داره میره بهش گفتم میرم ازت شکایت میکنم و از اصفهان ممنوعالخروجت میکنم ؛ گفتم نمیذارم بری ؛ گفتم اجازه نداری بری ؛ گفتم زوده واسه اینکه لانگدیستنس بشیم ؛ گفتم بش که رفاقتمون هنوز بچهست و نمیشه روی محکم موندنش توی لانگدیستنس حساب کرد .
گفتم و گفتم و گفتم و رفت ؛ عین رفتن جان از بدن .
گفتم و گفتم و گفتم و رفت ؛ عین رفتن جان از بدن .
“What happens after i saved you ?” I ask
“Then I save you right back .“ you answer.
“Then I save you right back .“ you answer.