Stuff – Telegram
Stuff
1.25K subscribers
1.62K photos
57 videos
6 files
373 links
ارتباط: @sameRia_bot
Download Telegram
یکسری هم یه برقی دارن توی چشماشون که آدم وقتی نگاهشون میکنه احساس برق‌گرفتگی میکنه ؛ و برای چند ثانیه از این جهان خارج میشه .
اینا کی‌ان؟ در چه دسته‌بندی ای از انسان‌ها قرار‌میگیرن؟
From the bottom of my heart
Forwarded from ExDa
آدم گوشه خلوتش کجاست که بره بشینه بغض کنه یا از دست خودش عصبی بشه، به خودش فحش بده؟

چرا کسی نبینه؟ واضحه، چون حالا هرچقدرم خوب باشه کسی که می‌بینه، مگه می‌شه ناراحتی و ضعفت رو ببینه و اون تهِ ضعنش یه آدم ضعیف نبینتت؟
شونه‌هام درد میکنن و فکر میکنم مقدار زیادی‌ش به این دلیله که همش خودمو جمع میکنم و سرمو میندازم پایین و در انظار عموم ظاهر‌میشم ؛ به منظور حداقل ظاهر شدن .
فشار فیزیکی و روانیْ همزمان باعثش شدن .
ترسم اینه که در فرندزِ زندگی ، من گانتر باشم .
میدونید ؟ عروسی هم دعوتش نکردن حتا :(
اومدم توی باکت‌لیستِ امسالم بنویسم نمایشگاه‌کتاب‌تهران ؛ دیدم بحثش شده و تصمیم گرفتم نرم .
در این حد یعنی روح و جسمم از هم بی‌خبرن .
Forwarded from وهمِ سبز
دلیل اصلی استرسم واسه میان‌ترما اینه که به محض اینکه نمراتمو ببینن ازم انتظار دارن کمتر فیلم ببینم و بیشتر درس بخونم ؛ که انتظار بی‌جاییه .
Stuff
دلیل اصلی استرسم واسه میان‌ترما اینه که به محض اینکه نمراتمو ببینن ازم انتظار دارن کمتر فیلم ببینم و بیشتر درس بخونم ؛ که انتظار بی‌جاییه .
راستش چند بار بهش اشاره کردم و هیچ‌کس به هیچ‌جاش نگرفته ؛
حقیقت اینه که هیچکس به من نگفته بود که بعد از کنکور همه چی اینقدر سخته .
هیچ‌کس !
درحالی که تمام آدمای اطرفم در مرحله ی بعد‌از‌کنکور به سر میبردند ؛ همشون میگفتند که اگه دانشگاه خوب قبول بشی راحتی !
من فکر میکردم راحتی یعنی میریم دانشگاه درسو یاد‌میگیریم و میایم خونه تمرین میکنیم یادگرفته هامونو ؛ اینطوری نیست ولی !
میریم دانشگاه زل میزنیم به ساعت تا وقت تموم شه ، میریم کتابخونه درسو میکوبیم بر سرمون .
هیچ‌کس نگفته بود که اینطوریه .
و من الان به همه ی آدمای اطرافم پنجاه درصد کمتر از قبلِ دانشگاه اعتماد دارم .
Forwarded from وهمِ سبز
I don't know what to talk about, but I wanna talk to you.
بدترین ترکیب رنگ جهانْ حقیقتا قرمز و صورتیه .
نکنین ، نکنین بابا عَح !
پس کی میاد اون رفیقی‌ که بشینم باهاش فیلمای خفن ببینم ؟
پ.ن : ریحانه ! که الان خلاصه شده در زل زدن به عکس پروفایلش و‌ پیام ندادن بهش و سرکلیدی ای که یا سعی میکنم نگاهم بهش نیفته یا اگه بیفته صد‌در‌صد گریه‌م میگیره ؛ قرار بود انقدر فیلم ببینیم با هم که کور شیم .
قرار بود من برم شیراز و این هدفو محقق کنیم ؛ و الان تمام چیزی که واسم مونده از اون هدف ، بغض کردن موقع دیدن فیلمای خفن و سرکلیدی یادگاری‌ایه که داد بهم .
کاش جهان بهمون وقت بیشتری میداد ؛ کاش شیراز اصفهان بود و اصفهان شیراز ؛ کاش من شیراز قبول میشدم و کاش جرأتشو داشتم که بهمن شیرازو بزنم و کاش ، کاش الان پیشش بودم و میتونستم روز تولدش بغلش کنم .
Stuff
پس کی میاد اون رفیقی‌ که بشینم باهاش فیلمای خفن ببینم ؟ پ.ن : ریحانه ! که الان خلاصه شده در زل زدن به عکس پروفایلش و‌ پیام ندادن بهش و سرکلیدی ای که یا سعی میکنم نگاهم بهش نیفته یا اگه بیفته صد‌در‌صد گریه‌م میگیره ؛ قرار بود انقدر فیلم ببینیم با هم که کور…
اردیبهشت همیشه اینطوری شروع میشه ؛ همیشه که نه البته ! در سه سال اخیر اینطوری شروع میشه ؛ با بغض و دلتنگیِ باقی مونده از روز آخر فروردین ؛ از بس که حجم این بغض و دلتنگی زیاده ؛ از بس که دلم تنگشه و نمیتونم اینهمه دلتنگی رو .
یادمه روزی که گفت داره میره بهش گفتم میرم ازت شکایت میکنم و از اصفهان ممنوع‌الخروجت میکنم ؛ گفتم نمیذارم بری ؛ گفتم اجازه نداری بری ؛ گفتم زوده واسه اینکه لانگ‌دیستنس بشیم ؛ گفتم بش که رفاقتمون هنوز بچه‌ست و نمیشه روی محکم موندنش توی لانگ‌دیستنس حساب کرد .
گفتم و گفتم و گفتم و رفت ؛ عین رفتن جان از بدن .
“What happens after i saved you ?” I ask
“Then I save you right back .“ you answer.
True story
The True Story .
یه نظری بود که میگفت قصه‌هایی که نویسنده ها مینویسن یا فیلما تعریف میکنن درواقع چکه کردنِ داستانهای واقعی زندگی آدم‌هاست در جهان های موازی ؛ و به این دلیل خیلی وقتا حق داریم که برای مرگ یا عذاب یا خوشبخت نشدن شخصیتای مورد‌علاقه‌مون توی داستانا غصه بخوریم ؛ و از طرفی هم زندگی با شخصیت‌های خیالی‌ْ خیلی چیز عجیبی نیست و نشون میده که یه نفر قادره همزمان در چند جهان موازی زندگی کنه .
در ادامه‌ش در بحث سرنوشت مقدر شده میگفت که تمام راه‌هایی که جلومون قرار میگیره یه سرنوشت مشخص دارن و ما ، یا نسخه ای از ما ، همه ی این راه‌ها رو در بی‌نهایت جهان موازی رفتیم و میریم و دچارِ سرنوشتش شدیم و خواهیم‌شد ؛ توسطشون کشته شدیم یا خوشبخت می‌شیم و منتظر قیامتی هستیم؛ و مدیریت همش در دست خدای واحد ، الله ، هست.
Forwarded from وهمِ سبز
باید از آدمایی که اعتماد به نفس‌ات رو میارن پایین تا حد ممکن دور شد.
Forwarded from ExDa
من توقع ندارم جایی باشی جز جایی که حالت خوبه. فقط گاهی وقتا دوست داشتم کنار من حالت خوب بود.