اما اگر من تا یکشنبه زنده نموندم روی سنگ قبرم بنویسید: دو ماه و نیم امتحان داد ولی آخرش مرد!
Stuff
بهترین قسمت امروز؟ یک بار وقتی زهرا از توی تاریکی دانشکده داشت نزدیک میشد، وسط اون همه آدم غریبه، یک گرمی خوبی داشت! یک بار وقتی داشتم توی اون چند متر بلوار پزشکی تا در کتابخونه که نوری نداره و صدایی هم نمیاد راه میرفتم و طوری بود که انگار نبودم. یک بار هم…
و در لحظات آخرش، یک کانال آهنگ جدید یافتم (نیافتم در واقع یکی فرستاد.) که آهنگاش خوبن و گوش نداده دارن!
بله مرسی یونیورس عزیز برای تلاشهای دم آخریت. این بچهت بره شامشو بخوره و قهرشو بذاره کنار.
بله مرسی یونیورس عزیز برای تلاشهای دم آخریت. این بچهت بره شامشو بخوره و قهرشو بذاره کنار.
دلم میخواد به همه بگم که این، اینجا، این کار، انتخاب من نیست! دلم میخواد همه لااقل بدونن که خودم داوطلبش نشدم.
مامان همیشه میگه بهترین مرگ، مردن در خوابه. و اخیرا یکی از دلایل این که اصرار دارم هر شب حتا شده دو ساعت بخوابم همینه! هنوزم ناامید نشدم!
از این که امروز بعد از چهار روز سرماخوردگی میتونم بلاخره قرص سرماخوردگی بخورم و بخوابم خیلی هیجانزده ام.
Stuff
واسه این که بعد نزنی زیرش پریا خانوم! [baby steps] #conversations
حرف زدیم. من حرف زدم بیشتر البته.
حرفام که تموم شد گفت: چطور این رنجو پنج ماه تنهایی تحمل کردی و چیزی نگفتی؟
گفتم: تنها نبودم، آدمهام بودن، کنارم بودن، کمکم کردن که شروع کنم به گذر ازش.
نیم ساعت بعدش دوباره گفت: من هنوز موندم که چطور پنج ماه چیزی نگفتی!
دیدین نزدم زیرش؟
حرفام که تموم شد گفت: چطور این رنجو پنج ماه تنهایی تحمل کردی و چیزی نگفتی؟
گفتم: تنها نبودم، آدمهام بودن، کنارم بودن، کمکم کردن که شروع کنم به گذر ازش.
نیم ساعت بعدش دوباره گفت: من هنوز موندم که چطور پنج ماه چیزی نگفتی!
دیدین نزدم زیرش؟
اما شما شاهد باشید که ما پنج روز تعطیل بودیم، دو روزش گذشت و هیچکس با من بیرون نیامد. شما فقط شاهد باشید!
ولی من انقدر خسته ام که نمیتونم پیامهامو جواب بدم، نمیتونم دستمو نگه دارم روی دکمهٔ وویس که بگم نمیتونم جواب بدم، نمیتونم از تلگرام بیام بیرون که چراغم سبز نشه وقتی همهٔ بچههای کلاس پیام میدن و یه سوالو میپرسن. من خیلی خسته ام. فیزیکی، منتالی، روحی، اجتماعی، من خیلی خسته ام، از همه چیز، فاکینگ همه چیز.
Stuff
ولی من انقدر خسته ام که نمیتونم پیامهامو جواب بدم، نمیتونم دستمو نگه دارم روی دکمهٔ وویس که بگم نمیتونم جواب بدم، نمیتونم از تلگرام بیام بیرون که چراغم سبز نشه وقتی همهٔ بچههای کلاس پیام میدن و یه سوالو میپرسن. من خیلی خسته ام. فیزیکی، منتالی، روحی،…
و اگر یک نفر دیگه گفت اگر نمیتونی چرا مسئولیت قبول کردی؟ ، مسئولیت قتلشو قبول میکنم و خودم و جهانیان رو از حضور بیشعورش راحت میکنم.
سوالی که چهار ترمه درگیرشم اینه که چرا بچههای دندون از ما خوشگلتر، خوشحالتر و پرانرژیترن؟ یا درواقع چرا ما زشتتر، غمگینتر و خستهتریم؟
And one day my dear, the voice in your head that always told you that can’t do anything, changes its statement to “I told you so!”. And then you feel the pain of inability.
I’m scared my deer! I’m so scared
I’m scared my deer! I’m so scared