Stuff – Telegram
Stuff
1.25K subscribers
1.62K photos
57 videos
6 files
373 links
ارتباط: @sameRia_bot
Download Telegram
من در یک زمان مناسب باید ازت به اندازه‌ی کافی تشکر کنم که هستی و بودی.
به اندازه‌ی کافی تشکر نکردم و میترسم که یهو نفهمی که چقدر ممنونِ وجودتم.
#پغ
As a wise girl once told me, maybe it’s time to be your own hero and save yourself.

#Jon
And this abandonment issue is killing me.
هیچ‌کاری نکردن یکی از کارهای مورد‌علاقه‌م در همه‌ی ادوار بوده و هست؛ لذا هیجان زیادی دارم برای رسیدن تابستون و انجام دادنش بدون عذاب وجدانِ درس نخوندن.
Forwarded from . آن دیگری .
ما آدم ها به هم عادت میکنیم، خو میگیریم باهم.. یا واقعا همینقدر دوست داشتن.. این همه دوست داشتن ممکنه توی قلبمون جا شه؟
. آن دیگری .
ما آدم ها به هم عادت میکنیم، خو میگیریم باهم.. یا واقعا همینقدر دوست داشتن.. این همه دوست داشتن ممکنه توی قلبمون جا شه؟
ماها همو دوست داریم؛ به دوست‌داشتن عادت می‌کنیم و دوست‌داشتن میشه جزئی از قلبمون؛ قلبمون بزرگ‌میشه؛ هر قسمتشو میدیم به یکی، به دوست‌داشتن یکی.
وقتی یکی‌شون برن هم یه تیکه‌ی قلبمون خالی میشه؛ مچاله میشه .
As lonely as it gets, you’re not alone.

#13RW
پازولـینی یک نمایشنامه خیلی کوتاه دارد که گویا یک فیلم ده دقیقه‌ای هم از روی آن ساخته‌اند. یک مرد چهل ساله می‌رود روی پل تا خودش را پرت کند توی رودخانه و خودکشی کند. یک مرد دیگر سعی می‌کند او را متقاعد کند تا خودش را نکشد. کل نمایشنامه به شکل ملال‌آوری با حرف زدن این دو نفر می‌گذرد. فقط یک جایی مرد چهل‌ساله می‌گوید که از دست خودش خسته شده و دیگر کاری از دستش برنمی‌آید. آن یکی مرد باهاش هم‌دردی می‌کند و می‌گوید که آره، بزرگ‌ترین دشـمـن آدم، خودِ آدم است. این جمله را دقیقا پـدربـزرگ من هم می‌گفت. من مطمئنم که پدربزرگم اصلا پازولـینی را نمی‌شـناخته اما همیشه می‌گفت بزرگ‌ترین دشمن آدم خودش است.
من هم با پدربزرگم و پازولینی موافـقـم. همیشه با خودم فکر کرده‌ام که چرا علم پزشکی و تکنولوژی یک راهی اختراع و اکتشاف نکرده تا آدم را به طور موقت از خودش جدا کند و به او استراحت بدهد؟ هر رابطه‌ی بالاخره یک استراحت و زنگ تفریح می‌خواهد. زن و شوهرها. رفیق‌ها. رئیس و کارمندها. همه‌ی این‌ها باید به خودشان هر از چندگاهی استراحت بدهند و از هم دور بشوند. این جدایی موقت، سلامت و بقای رابطه را تضمین می‌کند. آدم‌ها هم با خودشان همین‌طورند. هر از چند گاهی باید از رابطه‌ی با خودشان بیایند بیرون. نفس بگیرند و دوباره غرق در خودشان بشوند. برای چند وقت، دور از سر و صدای درون‌شان در آرامش باشند. به همین سادگی.
شاید هم خودم بالاخره یک استارت‌آپ این‌چـنینی بزنم. هر کسی که از دست خودش خسته شده، به جای این‌که مثل آن مرد چهل ساله برود خودکشی کند، بیاید پیش من. من هم با یک میله‌ای چیزی می‌زنم توی سرش. تا برای مدتی خودش را از دست خودش خلاص کنم. مثلا یک ماه. یا دو ماه. بسته به شلوغی و خوددرگیری طرف. صبر می‌کنم تا همه‌ی گرد و خاک‌های درونش بخوابد. آب‌ها از آسیاب بیفتد. آستانه‌ی تحملش دوباره برود بالا. بعد به هوشش می‌آورم. جذابیت و قدردانی رابطه این‌طوری بالاتر می‌رود و لازم نیست تا به شکل دائمی با خودش قطع رابطه کند.
به هر حال هر رابطه‌ای یک استراحت هم می‌خواهد. دست‌کم من و پدربزرگم و پازولـینی این طوری فکر می‌کنیم.
@fahimattar
متنفرم از اون قسمت از مکالماتم که باید جغرافیای طرف مقابلو ازش بپرسم؛ متنفرم که تو این شهر خراب شده هیچکس نیست؛ متنفرم!
نمیشه هم‌زمان هم خوشحال باشم از خوشیِ یکی و غصه بخورم واسه خودم که ندارم اون خوشیو؟

#WaysToKickMeWhenImDown
بعضی وقتا فقط بخاطر اینکه دلم واسه غم تنگ میشه غمگین میشم.
و بدین صورت امتحانات شروع می‌شوند.
[صدای طبل]
احتمالا اگر شوآف نبود خیلی از آدم‌ها از بیکاری روانی می‌شدند.
دیدین یه وقتایی از شنیدن جواب یه سوال انقدر میترسین که جرأت نمی‌کنید بپرسیدش؟
الان چند وقته کل زندگی برام اینطوری شده.
پارسال چنین موقعی وضعیتی را توصیف کردم و بلند گفتم که اگر یک وقت احوالم چنین شد باید بی‌معطلی همه چیز را تمام کنم.
امسال؟ همین الان الان؟
در‌وضعیتی‌ام که وضع توصیف شده را چند پله پایین‌تر آمده.
سفر، دعوا، سختی، خوشحالی، جوگیری ،روان‌شناسی، جانور‌شناسی و سایر موارد همشون الکی‌ن. آدما انقدر فیک شدن که هیچ‌جوره نمیشه شناختشون.
اگه اون خبرای دردناکی که شنیدم رو در نظر نگیرم، دیروز بهترین روزِ سال و دهه‌ی نود بود برای این کشور.
خدایا شکرت.
فعلا برنامه‌هامون میشه لذت بردن از این حقیقت که امتحان داریم و مجبور نیستیم بیوشیمی بخونیم ؛تا وقتی که برسیم به فرجه‌ی بیوشیمی و از اون به بعد برنامه‌هامون میشه ناله و زاری و امید به دعای مادر.